نسخه موبایل
www.valiasr-aj .com
چرا حضرت علي (ع) نام سه فرزند خود را عمر ، ابوبكر و عثمان گذاشت؟
کد مطلب: 5137 تاریخ انتشار: 13 تير 1394 تعداد بازدید: 451214
پرسش و پاسخ » امام علي (ع)
چرا حضرت علي (ع) نام سه فرزند خود را عمر ، ابوبكر و عثمان گذاشت؟

طرح شبهه:

شيعيان ادعا مي كنند كه خليفه اول و دوم به خانه فاطمه (رضي الله عنها) حمله كرده اند؛ در حالي كه همه مي دانيم علي رضي الله عنه چند تن از فرزندان خود را به نام هاي خلفا ـ همان هايي كه ادعا مي شود قاتل فاطمه بوده اند ـ نام گذاري كرده است. اين نشان مي دهد كه خلفا از اين تهمت ها بري هستند. آيا كسي نام فرزندانش را از نام قاتل زنش مي گذارد؟

نقد و بررسي:

پاسخ اجمالي:

نام گذاري به نام ابوبكر:

اولاً: اگر قرار بود كه امير مؤمنان عليه السلام نام فرزندش را ابوبكر بگذارد، از نام اصلي او (عبد الكعبه، عتيق، عبد الله و... با اختلافي كه وجود دارد) انتخاب مي كرد نه از كنيه او؛

ثانيا: ابوبكر كنيه فرزند علي عليه السلام بوده و انتخاب كنيه براي افراد در انحصار پدر فرزند نمي باشد؛ بلكه خود شخص با توجه به وقايعي كه در زندگي اش اتفاق مي افتاد كنيه اش را انتخاب مي كرد.

ثالثاً: بنا بر قولي، نام اين فرزند را امير مؤمنان عليه السلام، عبد اللّه گذارد كه در كربلا سنّش 25 سال بوده است.

ابو الفرج اصفهاني مي نويسد:

قتل عبد الله بن علي بن أبي طالب، وهو ابن خمس وعشرين سنة ولا عقب له.

عبد الله بن علي 25 ساله بود كه در كربلا به شهادت رسيد.

الاصفهاني، أبو الفرج علي بن الحسين (متوفاي356)، مقاتل الطالبيين، ج 1، ص 22.

بنا براين سال ولادت عبد الله در اوائل خلافت حضرت علي عليه السلام بوده كه حضرت در آن دوره تندترين انتقاد ها را از خلفاي پيشين داشته است.

نام گذاري به نام عمر:

اولاً: يكي از عادات عمر تغيير نام افراد بود و بر اساس اظهار مورخان شخص عمر اين نام را بر او گذازد و به اين نام نيز معروف شد.

بلاذري در انساب الأشراف مي نويسد:

وكان عمر بن الخطاب سمّي عمر بن عليّ بإسمه.

عمر بن خطاب، فرزند علي را از نام خويش، «عمر» نام گذاري كرد.

البلاذري، أحمد بن يحيي بن جابر (متوفاي279هـ)، أنساب الأشراف، ج 1، ص 297.

ذهبي در سير اعلام النبلاء مي نويسد:

ومولده في أيام عمر. فعمر سماه باسمه.

در زمان عمر متولد شد و عمر، نام خودش را براي وي انتخاب كرد.

الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاي748هـ)، سير أعلام النبلاء، ج 4، ص 134، تحقيق: شعيب الأرناؤوط، محمد نعيم العرقسوسي، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.

عمر بن الخطاب، اسم افراد ديگري را نيز در تاريخ تغيير داده است كه ما فقط به سه مورد اشاره مي كنيم:

1. إبراهيم بن الحارث بـ عبد الرحمن.

عبد الرحمن بن الحارث.... كان أبوه سماه إبراهيم فغيّر عمر اسمه.

پدرش اسم او را ابراهيم گذاشته بود؛ ولي عمر آن را تغيير داد و عبد الرحمن گذاشت.

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي852هـ)، الإصابة في تمييز الصحابة، ج 5، ص 29، تحقيق: علي محمد البجاوي، ناشر: دار الجيل - بيروت، الطبعة: الأولي، 1412 - 1992.

2. الأجدع أبي مسروق بـ عبد الرحمن.

الأجدع بن مالك بن أمية الهمداني الوادعي... فسماه عمر عبد الرحمن.

عمر بن الخطاب، اسم اجدع بن مالك را تغيير داد و عبد الرحمن گذاشت.

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي852هـ)، الإصابة في تمييز الصحابة، ج 1، ص 186، رقم: 425، تحقيق: علي محمد البجاوي، ناشر: دار الجيل - بيروت، الطبعة: الأولي، 1412 - 1992.

4 ثعلبة بن سعد بـ معلي:

وكان إسم المعلي ثعلبة، فسماه عمر بن الخطاب المعلي.

نام معلي، ثعلبه كه عمر آن را تغيير داد و معلي گذاشت.

الصحاري العوتبي، أبو المنذر سلمة بن مسلم بن إبراهيم (متوفاي: 511هـ)، الأنساب، ج 1، ص 250.

ثانياً: ابن حجر در كتاب الاصابة، باب «ذكر من اسمه عمر»، بيست و يك نفر از صحابه را نام مي برد كه اسمشان عمر بوده است.

1. عمر بن الحكم السلمي؛ 2. عمر بن الحكم البهزي؛ 3 . عمر بن سعد ابوكبشة الأنماري؛ 4. عمر بن سعيد بن مالك؛ 5. عمر بن سفيان بن عبد الأسد؛ 6. عمر بن ابوسلمة بن عبد الأسد؛ 7. عمر بن عكرمة بن ابوجهل؛ 8. عمر بن عمرو الليثي؛ 9. عمر بن عمير بن عدي؛ 10. عمر بن عمير غير منسوب؛ 11. عمر بن عوف النخعي؛ 12. عمر بن لاحق؛ 13. عمر بن مالك؛ 14. عمر بن معاوية الغاضري؛ 15. عمر بن وهب الثقفي؛ 16. عمر بن يزيد الكعبي؛ 17. عمر الأسلمي؛ 18. عمر الجمعي؛ 19. عمر الخثعمي؛ 20. عمر اليماني. 21. عمر بن الخطاب.

العسقلاني، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل الشافعي، الإصابة في تمييز الصحابة، ج4، ص587 ـ 597، تحقيق: علي محمد البجاوي، ناشر: دار الجيل - بيروت، الطبعة: الأولي، 1412 - 1992.

آيا اين نام گذاري ها همه به خاطر علاقه به خليفه دوم بوده؟!.

نام گذاري به نام عثمان:

اولاً: نام گذاري به عثمان، نه به جهت همنامي با خليفه سوم و يا علاقه به او است؛ بلكه همانگونه كه امام عليه السلام فرموده، به خاطر علاقه به عثمان بن مظعون اين نام را انتخاب كرده است.

إنّما سمّيته بإسم أخي عثمان بن مظعون.

فرزندم را به نام برادرم عثمان بن مظعون ناميدم.

الاصفهاني، أبو الفرج علي بن الحسين (متوفاي356)، مقاتل الطالبيين، ج 1، ص 23.

ثانياً: ابن حجر عسقلاني بيست و شش نفر از صحابه را ذكر مي كند كه نامشان عثمان بوده است، آيا مي شود گفت: همه اين نام گذاري ها چه پيش و چه پس از خليفه سوم به خاطر او بوده است

1. عثمان بن ابوجهم الأسلمي؛ 2. عثمان بن حكيم بن ابوالأوقص؛ 3. عثمان بن حميد بن زهير بن الحارث؛ 4. عثمان بن حنيف بالمهملة؛ 5. عثمان بن ربيعة بن أهبان؛ 6. عثمان بن ربيعة الثقفي؛ 7. عثمان بن سعيد بن أحمر؛ 8. عثمان بن شماس بن الشريد؛ 9. عثمان بن طلحة بن ابوطلحة؛ 10. عثمان بن ابوالعاص؛ 11. عثمان بن عامر بن عمرو؛ 12. عثمان بن عامر بن معتب؛ 13. عثمان بن عبد غنم؛ 14. عثمان بن عبيد الله بن عثمان؛ 15. عثمان بن عثمان بن الشريد؛ 16. عثمان بن عثمان الثقفي؛ 17. عثمان بن عمرو بن رفاعة؛ 18. عثمان بن عمرو الأنصاري؛ 19. عثمان بن عمرو بن الجموح؛ 20. عثمان بن قيس بن ابوالعاص؛ 21. عثمان بن مظعون؛ 22. عثمان بن معاذ بن عثمان؛ 23. عثمان بن نوفل زعم؛ 24 . عثمان بن وهب المخزومي؛ 25. عثمان الجهني؛ 26. عثمان بن عفان.

العسقلاني، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل الشافعي، الإصابة في تمييز الصحابة، ج 4، ص 447 ـ 463، تحقيق: علي محمد البجاوي، ناشر: دار الجيل - بيروت، الطبعة: الأولي، 1412 - 1992.

پاسخ هاي تفصيلي

1. هيج اسمي (غير از نام هاي خداوند باري تعالي) انحصاري نيست كه مختص يك نفر باشد؛ بلكه گاهي يك اسم براي افراد زيادي انتخاب مي شد كه با همان نام هم شناخته مي شدند و هيچ محدوديتي در اين زمينه در بين اقوام و ملل وجود نداشته است؛ بنابراين، نام هايي از قبيل ابوبكر و عمر و عثمان از نام هاي مرسومي بوده است كه بسياري از مردم زمان پيامبر و ياران واصحاب آن حضرت، و نيز ياران و دوستان و اصحاب امامان شيعه به همين نامها معروف و مشهور بوده اند، مانند:

أبوبكر حضرمي، ابوبكر بن ابوسمّاك، ابوبكر عياش و ابوبكر بن محمد از اصحاب امام باقر و صادق عليهما السلام.

عمر بن عبد اللّه ثقفي، عمر بن قيس، عمر بن معمر از اصحاب امام باقر عليه السلام. و عمر بن أبان، عمر بن أبان كلبي، عمر بن ابوحفص، عمر بن ابوشعبة! عمر بن اذينة، عمر بن براء، عمر بن حفص، عمر بن حنظلة، عمر بن سلمة و... از اصحاب امام صادق عليه السلام.

عثمان اعمي بصري، عثمان جبلة و عثمان بن زياد از اصحاب امام باقر عليه السلام، و عثمان اصبهاني، عثمان بن يزيد، عثمان نوا، از اصحاب امام صادق عليه السلام.

2. شكي نيست كه شيعيان از يزيد بن معاويه و اعمال زشت او تنفر شديدي داشته و دارند؛ ولي در عين حال مي بينيم كه در بين شيعيان و اصحاب ائمه عليهم السلام كساني بوده اند كه نام شان يزيد بوده است؛ مانند:

يزيد بن حاتم از اصحاب امام سجاد عليه السلام. يزيد بن عبد الملك، يزيد صائغ، يزيد كناسي از اصحاب امام باقر عليه السلام؛ يزيد الشعر، يزيد بن خليفة، يزيد بن خليل، يزيد بن عمر بن طلحة، يزيد بن فرقد، يزيد مولي حكم از اصحاب امام صادق عليه السلام.

حتي يكي از اصحاب امام صادق عليه السلام، نامش شمر بن يزيد بوده است.

الأردبيلي الغروي، محمد بن علي (متوفاي1101هـ)، جامع الرواة وإزاحة الاشتباهات عن الطرق والاسناد، ج 1 ص 402، ناشر: مكتبة المحمدي.

آيا اين نام گذاري ها مي تواند دليل بر محبوبيت يزيد بن معاويه نزد ائمّه و شيعيان آنان باشد؟

3. نامگذاري فرزندان روي علاقه پدر و مادر به افراد و شخصيت ها صورت نمي گرفت و گر نه بايد همه مسلمانان، نام فرزندان خود را به نام رسول اكرم صلي الله عليه وآله نامگذاري مي كردند.

اگر نامگذاري به خاطر ابراز محبت به شخصيت ها بود، چرا خليفه دوم به سراسر ممالك اسلامي بخشنامه كرد كه كسي حق ندارد فرزندش را به نام رسول خدا صلي الله عليه وآله نامگذاري كند؟

ابن بطال و ابن حجر در شرحشان بر صحيح بخاري مي نويسند:

كتب عمر إلي أهل الكوفة الا تسموا أحدًا باسم نبي.

إبن بطال البكري القرطبي، أبو الحسن علي بن خلف بن عبد الملك (متوفاي449هـ)، شرح صحيح البخاري، ج 9، ص 344، تحقيق: أبو تميم ياسر بن إبراهيم، ناشر: مكتبة الرشد - السعودية / الرياض، الطبعة: الثانية، 1423هـ - 2003م.

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي852 هـ)، فتح الباري شرح صحيح البخاري، ج 10، ص 572، تحقيق: محب الدين الخطيب، ناشر: دار المعرفة - بيروت.

عيني در عمدة القاري مي نويسد:

وكان عمر رضي الله تعالي عنه كتب إلي أهل الكوفة لا تسموا أحدا باسم نبي وأمر جماعة بالمدينة بتغيير أسماء أبنائهم المسمين بمحمد حتي ذكر له جماعة من الصحابة أنه أذن لهم في ذلك فتركهم.

العيني، بدر الدين محمود بن أحمد (متوفاي 855هـ)، عمدة القاري شرح صحيح البخاري، ج 15، ص 39، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.

4. نام يكي از صحابه «عمر بن ابوسلمة قرشي» است كه پسر خوانده رسول اكرم صلي الله عليه وآله از امّ سلمه بوده است، از كجا اين نام گذاري به خاطر علاقه حضرت امير عليه السلام به اين پسر خوانده پيامبر گرامي صلي الله عليه وآله نبوده است؟

5. بنا به نقل شيخ مفيد نام يكي از فرزندان امام مجتبي عليه السلام عمرو بوده است، آيا مي شود گفت: كه اين نامگذاري به خاطر همنامي با اسم عمرو بن عبدود و يا عمرو بن هشام (ابوجهل) بوده است؟

الشيخ المفيد، محمد بن محمد بن النعمان ابن المعلم أبي عبد الله العكبري، البغدادي (متوفاي413 هـ)، الإرشاد في معرفة حجج الله علي العباد، ج 2، ص 20، باب ذكر ولد الحسن بن علي عليهما ، تحقيق: مؤسسة آل البيت عليهم السلام لتحقيق التراث، ناشر: دار المفيد للطباعة والنشر والتوزيع - بيروت - لبنان، الطبعة: الثانية، 1414هـ - 1993 م.

6. با توجه به آن چه كه در صحيح مسلم از قول عمر بن خطاب آمده است، نظر حضرت امير عليه السلام نسبت به ابوبكر و عمر اين بود كه آنان دروغگو، گنهكار، فريبكار و خائن بوده اند، وي خطاب به علي عليه السلام و عباس مي گويد:

فَلَمَّا تُوُفِّيَ رَسُولُ اللَّهِ -صلي الله عليه وسلم- قَالَ أَبُو بَكْرٍ أَنَا وَلِيُّ رَسُولِ اللَّهِ -صلي الله عليه وسلم- فَجِئْتُمَا  تَطْلُبُ مِيرَاثَكَ مِنَ ابْنِ أَخِيكَ وَيَطْلُبُ هَذَا مِيرَاثَ امْرَأَتِهِ مِنْ أَبِيهَا فَقَالَ أَبُو بَكْرٍ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ -صلي الله عليه وسلم- « مَا نُورَثُ مَا تَرَكْنَا صَدَقَةٌ ». فَرَأَيْتُمَاهُ كَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا وَاللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّهُ لَصَادِقٌ بَارٌّ رَاشِدٌ تَابِعٌ لِلْحَقِّ ثُمَّ تُوُفِّيَ أَبُو بَكْرٍ وَأَنَا وَلِيُّ رَسُولِ اللَّهِ -صلي الله عليه وسلم- وَوَلِيُّ أَبِي بَكْرٍ فَرَأَيْتُمَانِي كَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا.

پس از وفات رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) ابوبكر گفت: من جانشين رسول خدا هستم، شما دو نفر (عباس و علي ) آمديد و تو اي عباس ميراث برادر زاده ات را درخواست كردي و تو اي علي ميراث فاطمه دختر پيامبر را.

ابوبكر گفت: رسول خدا فرموده است: ما چيزي به ارث نمي گذاريم، آن چه مي ماند صدقه است و شما او را دروغگو، گناه كار، حيله گر و خيانت كار معرفي كرديد و حال آن كه خدا مي داند كه ابوبكر راستگو، دين دار و پيرو حق بود.

پس از مرگ ابوبكر، من جانشين پيامبر و ابوبكر شدم و باز شما دو نفر مرا خائن، دروغگو حيله گر و گناهكار خوانديد.

النيسابوري، مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري (متوفاي261هـ)، صحيح مسلم، ج 3، ص 1378، ح 1757، كِتَاب الْجِهَادِ وَالسِّيَرِ، بَاب حُكْمِ الْفَيْءِ، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.

و در روايتي كه در صحيح بخاري وجود دارد، امير مؤمنان عليه السلام، ابوبكر را «استبدادگر» مي داند:

وَلَكِنَّكَ اسْتَبْدَدْتَ عَلَيْنَا بِالْأَمْرِ وَكُنَّا نَرَي لِقَرَابَتِنَا من رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم نَصِيبًا.

تو به زور بر ما مسلط شدي، و ما بخاطر نزديك بودن به رسول اكرم (ص) خود را سزاوار تر به خلافت مي ديديم.

البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري ج 4، ص 1549، ح3998، كتاب المغازي، باب غزوة خيبر، تحقيق: د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407هـ - 1987م.

و در روايت ديگري خود شيخين نقل كرده اند كه امير مؤمنان عليه السلام حتي دوست نداشت، چهر عمر را ببيند:

فَأَرْسَلَ إلي أبي بَكْرٍ أَنْ ائْتِنَا ولا يَأْتِنَا أَحَدٌ مَعَكَ كَرَاهِيَةً لِمَحْضَرِ عُمَرَ.

البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري ج 4، ص 1549، ح3998، كتاب المغازي، باب غزوة خيبر، تحقيق: د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407هـ - 1987م.

آيا با توجه به اين موضعگيري هاي تند امير مؤمنان عليه السلام در برابر خلفا، مي شود ادعا كرد كه حضرت به خاطر علاقه به خلفاء اسم فرزندان خود را همنام آنان قرار داده است؟

7. اهل سنت ادعا مي كنند كه اين نامگذاري ها همگي به خاطر روابط خوب امام علي عليه السلام باخلفا بوده است. اگر چنين است، چرا خلفاء نام حسن وحسين را كه فرزندان رسول خدا صلي الله عليه وآله نيز بوده اند، براي فرزندان خويش انتخاب نكرده اند؟

آيا دوستي مي تواند يك طرفه باشد؟

نتيجه:

نامگذاري فرزندان امير مؤمنان عليه السلام به نام هاي خلفا، خدمتي به حُسن روابط ميان امير مؤمنان و خلفا نمي كند و از آن نمي توان براي انكار شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها استفاده كرد.

موفق باشید

گروه پاسخ به شبهات 

مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عج)

 





Share
521 | منتظر منتقم فاطمه | , ایران | 18:17 - 01 آذر 1390 |
1
 
 
0
پاسخ نظر
بسم الله الرحمن الرحيم

سلام.

بله ما با اهل سنت برادر هستيم تا وقتي که........!!!!!!

اللهم عجل لوليک الفرج
522 | محمد محمدي | , ایران | 18:04 - 04 آذر 1390 |
0
 
 
0
پاسخ نظر
به نام الله بنده « فهيم شاه احمدي» را که در شماره 500 نظر داده و کلي عليه شيعه تهمت روا داشته و اهانت کرده، مي شناسم؛ او يک وهابي ناصبي از کشور افغانستان است که هيچ منطق و حرف حسابي به خرجش نمي ره فقط قلم به دست مي گيرد و اهانت مي کند.؟؟؟؟ (بنده محمد محمدي خود اهل سنت هستم و از اين فرد و تمام وهابيت شديدا بيزارم)
523 | eshgh nabi | , ایران | 16:25 - 07 آذر 1390 |
0
 
 
0
پاسخ نظر
من هم با نظر داش احسان كاملا موافقم
524 | جلال نوجوان | , ایران | 13:42 - 08 آذر 1390 |
0
 
 
0
پاسخ نظر
شبکه کلمه در به حق بودن سني و رد شيعه از هيچ تلاشي دريغ نميکند ايا ما بايد دست روي دست بگذاريم ..................
525 | محمد جواد | , ایران | 20:22 - 09 آذر 1390 |
0
 
 
0
پاسخ نظر
اين دروغارو به كسي بگو كه باور كنه
عمر قاتل بانوي دو علام حضرت فاطمه(س) هستند
526 | نور | , ایران | 18:52 - 10 آذر 1390 |
0
 
 
0
پاسخ نظر
واقعا متاسفم از اين تفرقه افکني فقط امريکا وانگليس و اسرائيل خوشحال ميشوند
527 | بخت النصر | , ایران | 16:21 - 12 آذر 1390 |
0
 
 
0
پاسخ نظر
جناب نور
ما هم واقعا متاسفيم از اين همه تفرقه افکني امام بخاري که ريسمان وحدت و مودت يعني ولايت حضرت اميرالمومنين علي (عليه السلام) را انکار کرد.
528 | جلال نوروزي اهل قم | , ایران | 17:16 - 12 آذر 1390 |
0
 
 
0
پاسخ نظر
اسمو عليون مکتوبو علي کل شي اسم علي رو در ديوار نوشتن باچشم دل نگاه کن ميبيني مابه هيچ وجه با منکر امام علي و قاتل بي بي حضرت فاطمه برادر نمي شويم
529 | احسان علوي | , ایران | 10:47 - 13 آذر 1390 |
0
 
 
0
پاسخ نظر
متاسفم به خاطر...............؟؟؟!!!
530 | عليرضا ن | , ایران | 11:06 - 13 آذر 1390 |
0
 
 
0
پاسخ نظر
با سلام
آقاي علوي ، سوال خيلي ساده اي بود ، هم نامي پسران امام علي با خلفا چه ربطي به مشروعيت حکومت خلفا داشت؟
جناب علوي به خاطر چي متاسف هستي؟
531 | سعيدنادري | , ایران | 09:53 - 17 آذر 1390 |
0
 
 
0
پاسخ نظر
باسلام
خوابيدن دربستر پيامبر(ص) هنگام هجرت
دفاع از پيامبر در جنگ احدتا انجاكه فرشته وحي ميگويدلافتي الا علي......
كشتن مرهب در جنگ خندق(كه پيامبر فرمود امروز تمام اسلام دربرابر كفر ايستاده...
شجاعت حضرت علي درجنگ خندق
اعلام آمادگي حضرت در دعوت يوم الانظار...
و ازهمه اينهابالاتر علم ايشان مي باشد حديث معروف انامدينه اعلم و علي بابها....
آقايان هر جا سختي بود جور آن باحضرت علي بود نوبت به خلافت رسيد آمدند نشستن سر سفره آماده....
البته شبكه كلمه فقط آب به آسياب دشمنان اسلام(شيعه وسني) مي ريزد. شبكه كلمه يك بار از انقلاب مصر ,ليبي ,تونس حرفي نزد آنها كه اهل تسنن هستند,چرا؟؟؟؟؟

532 | احسان علوي | , ایران | 08:27 - 20 آذر 1390 |
0
 
 
0
پاسخ نظر
حقيقت سنگين است.از اين رو عده كمي حاضرند آن را تحمل كنند!
533 | عليرضا ن | , ایران | 10:13 - 20 آذر 1390 |
0
 
 
0
پاسخ نظر
با سلام
آقاي محترم خواهشاً ما را از اين حقيقت آگاه کنيد.
534 | احسان علوي | , ایران | 11:18 - 20 آذر 1390 |
0
 
 
0
پاسخ نظر
چو كس با زبان دلم اشنا نيست
چه بهتر كه از شكوه خاموش باشم
چه ياري مرا نيست همدرد بهتر
كه از ياد ياران فراموش باشم .... دكتر علي شريعتي
535 | احسان علوي | , ایران | 11:23 - 20 آذر 1390 |
0
 
 
0
پاسخ نظر
اگر مثل گاو گنده باشي ميدوشنت
اگر مثل خر قوي باشي بارت مي كنند
اگر مثل اسب دونده باشي سوارت مي شوند
فقط از فهميدنت مي ترسند..........!!! دكتر علي شريعتي
536 | عليرضا ن | , ایران | 11:31 - 20 آذر 1390 |
0
 
 
0
پاسخ نظر
با سلام
آقاي علوي ، بنده از شما شعر نخواستم ، بلکه آن حقيقت سنگين را خواستم.
537 | احسان علوي | , ایران | 11:46 - 20 آذر 1390 |
0
 
 
0
پاسخ نظر
اگر مي خواهيد حقيقتي را خراب كنيد خوب به آن حمله نكنيد.بد از آن دفاع كنيد....................دكتر شريعتي
538 | احسان علوي | , ایران | 11:59 - 20 آذر 1390 |
0
 
 
0
پاسخ نظر
اينكه مي گويند امام زمان خودش مي آيد وهمه چيز را درست مي كند وما كاري به اين كارها نداريم ""بينش يهودي "" است...دكتر علي شريعتي ...
539 | احسان علوي | , ایران | 13:31 - 20 آذر 1390 |
0
 
 
0
پاسخ نظر
نامم را پدرم انتخاب كرد .نام خانوادگي ام را يكي از اجدادم.ديگر بس است.راهم را خودم انتخاب مي كنم......دكتر علي شريعتي....
540 | احسان علوي | , ایران | 13:35 - 20 آذر 1390 |
0
 
 
0
پاسخ نظر
خيلي اوقات آدم از آن دسته از چيزهاي بد ديگران ابراز انزجار ميكند كه در خودش وجود دارد...........دكتر علي شريعتي..........
541 | بارز | , آمریکا | 14:26 - 20 آذر 1390 |
0
 
 
0
پاسخ نظر
سلام خدمت همگي ميخواستم يك مطلب به عرض برسانم اين كه شما يك بار به سوره توبه ايت 39 را بخوانيد در انجا خداوند ميفرمايد إِلاَّ تَنصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ كَفَرُواْ ثَانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لاَ تَحْزَنْ إِنَّ اللّهَ مَعَنَا فَأَنزَلَ اللّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ وَأَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَّمْ تَرَوْهَا وَجَعَلَ كَلِمَةَ الَّذِينَ كَفَرُواْ السُّفْلَى وَكَلِمَةُ اللّهِ هِيَ الْعُلْيَا وَاللّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ. اگر او (= پيامبر) را ياري نكنيد ، به راستي كه خداوند او را ياري كرد، آنگاه كه كافران او را (از مكه) بيرون كردند، نفر دوم از دو نفري كه آن دو در غار بودند، به يار خود (ابو بكر) مي گفت:.« اندوهگين مباش ، يقيناً خدا با ماست پس خداوند آرامش خود را بر او فرو فرستاد، وبا لشكرهايي كه شما آن را نمي ديديد ، او را تأييد (وتقويت ) نمود ، وكلام (وگفتار شرك) كساني كه كافر شدند؛ پايين قرار داد ،وكلام (وآيين) خدا بالا (وپيروز) است، وخداوند﴾ پيروزمند حكيم است. پس در اينجا همه چيز كاملا واضح ميشود لطفا از پيش خود چيزي ننويسيد. ممنون

پاسخ:

با سلام

دوست گرامي

شما نيز يكبار مقاله ما در آدرس ذيل را بخوانيد و سپس دوباره آيه غار را ببينيد :

http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=maghalat&id=158

همه چيز براي شما واضح خواهد شد .

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

542 | عليرضا ن | , ایران | 14:49 - 20 آذر 1390 |
0
 
 
0
پاسخ نظر
با سلام
بي صبرانه منتظر ارائه دليل شما براي بينش يهودي هستم و بنده همچنين منتظر بيانات شما در مورد راهي كه خود انتخاب كرده ايد - هستم.

قُلْ هَاتُوا بُرْهَنَكمْ إِن كنتُمْ صدِقِينَ: ‏بگو اگر راست مى‏گوئيد دليل خود را ( بر اين موضوع ) بياوريد. ........ سخني از خالق دكتر شريعتي .......

543 | بخت النصر | , ایران | 16:50 - 20 آذر 1390 |
0
 
 
0
پاسخ نظر
معلم گرامي بنده آقاي عليرضا ن
وهابيت اولين گروهي نيست که انتقادهاي شريعتي را شمشيري بر عليه دين اسلام قرار داده است. قبل از «احسان عمري» باند تروريستي «مجاهدين خلق مارکسيست» به صورت سيستماتيک از سخنان شريعتي بهره برده است.
حال چرا سخنان شريعتي بايد مبناي اعتقادي منافقين و دستمايه حملات وهابيت قرار گيرد امري است که احتياج به بررسي بيشتر دارد.
ولي براي که کسي که تجربه مبارزه با کمونيسم و ادامه آن يعني ليبراليسم پروگرسيو را داشته باشد اين حملات کاملا آشنا است:
**** اولين قدم تمامي مبلغين اديان يهودي دين ستيزي است ****
آنها دين را افيون مي‌نامند تا شاخه مارکسيستي دين يهود را ترويج دهند.
آنها مذاهب را به سخره مي‌گيرند تا مذهب وهابيت را ترويج دهند.
آنها قرآن را بي‌نياز از تفسير اعلان مي‌کنند تا تفسير ابلهانه خود را به خورد بشر دهند.
آنها راه و منش شما را استهزاء مي‌کنند تا راه و منش خود را بر سر ما اجبار کنند (...ديگر بس است.راهم را خودم انتخاب مي كنم...)
*******
اکنون وهابيت در لباس علويون و شيعيان و ... به انتقاد از دين اسلام مي‌پردازد تا بلکه دين يهودي خود را بسط و گسترش دهد.
*********
نحوه مقابله با اين منتقدين بي اصل و نسب چيست؟
همانطور که بهتر مي‌دانيد مَثَل اينها مَثَل جنگجويي است که در خانه شما و در ميان اهل شما به سمت شما شليک مي‌کند.
اينها آنقدر مرد نيستند که دين و مذهب واقعي خود را عنوان کنند و از موقعيت يک دشمن بيروني به ما حمله ور شوند.
بهترين شيوه مقابله با اين وهابيون در لباس شيعيان (مانند اين احسان عمري) سواري گرفتن از آنها است.
چون اينها فاقد مردانگي و غيرت هستند بهترين سواري ها را به ما مي‌توانند دهند.
دقيقا همانکاري که حضرت محمد مصطفي (صلي الله عليه و آله) با منافقيني مانند ابوبکر و عمر انجام دادند.
ايشان از آنها براي اسلام کار کشيدند هرچند که آنها کوچکترين اعتقادي به اسلام نداشتند.
*** ضربات شمشير به نيت کفر آنها را، براي اسلام به کار ببريد : *******
*****
«نامم را پدرم انتخاب كرد .نام خانوادگي ام را يكي از اجدادم.ديگر بس است.راهم را خودم انتخاب مي كنم»
>>> آيا عمر بن خطاب به ايرانيان اجازه داد که راهشان را خود انتخاب کنند؟ <<<<
پاسخ احسان عمري:
احسان عمري چون نمي‌تواند لباس ظاهري شيعه را از تنش درآورد و علنا به حمايت از صنمش عمربن خطاب بپردازد لاجرم بحث را به حضرت شاه اسماعيل صفوي (رضي الله عنه) خواهند کشاند (دقيقا مانند شريعتي).
اينجا است که ما به سادگي اعلان مي‌کنيم که امام و پيشواي ما شاه اسماعيل (رضي الله عنه) نيست و تابع او نيستيم.
ولي سکوت احسان عمري در دفاع از صنمش عمر بن خطاب چيزي جز رسوايي براي او و دين يهودي‌اش به ارمغان نخواهد آورد.
*****
«اگر مي خواهيد حقيقتي را خراب كنيد خوب به آن حمله نكنيد.بد از آن دفاع كنيد»
آه!!
پس براي اين بود که عمربن خطاب چنين شکلکهايي بالاي منبر غصبي در مي‌آورد؟
براي اين بود که يک چهره متوحش از اسلام به دنيا نشان داد؟
****
حال توجه کنيد که مي‌خواهم به اذن الله متعال و دعاي مولي صاحب الزمان (عليه السلام) تا عمق وجودش را بسوزانم:
«اينكه مي گويند امام زمان خودش مي آيد وهمه چيز را درست مي كند وما كاري به اين كارها نداريم ""بينش يهودي "" است.»
چطوري به اين کار ها کار داشته باشيم؟
مانند مادرت عائشه عمل کنيم که پريد بالاي شتر و به آن کارها کار داشت؟
*****
بيچاره احسان عمري!!! بايد خرد شدن اصنماش عائشه و عمر را ببيند و دم برنيارد!!!
چون کوچکترين دفاعي از آنها کند بلافاصله نيرنگ و نفاقش آشکار مي‌شود!!
حال او مانند حال عمربن خطاب است وقتي که پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) يهوديان را مي‌کوبيد.
عمر بن خطاب بايد تمامي سرزنشها و تحقيرهاي نسبت به برادران يهود‌ي‌اش را تحمل مي‌کرد و دم فرو مي‌بست!!!
544 | ابوزينب | , ایران | 19:46 - 20 آذر 1390 |
0
 
 
0
پاسخ نظر
سلام

جناب احسان عمري

نامت را پدرت انتخاب کرد چون پدرت بود و براي بزرگ کردنت زحمت کشيد و بر تو ولايت پدري داشت

نام خانوادگي ات را اگر يکي از اجدادت انتخاب کرده باشد بسي افتخار است که تو را در زمره ي اطاعت از بهترين خلق خدا شمرده است و نامي نکو براي تو انتخاب کرده است.

اما راه تو

به هيچ وجه راهت را خودت انتخاب نکرده اي!

ميداني براي چه؟

فردي بنام عمربن خطاب که خود نيز در پسر خطاب يا صهاک بودنش دچار تشکيک است، بعد از ايجاد انحرافات وسيع در دين اسلام و تزريق اسرائيليات در آن که با هدف گمراه کردن مسلمانها براي تآمين اهداف و اميال خصوصي خود و اعوان و انصارش بعد از شهادت رسول خدا(ص) بر خلاف سنت پيامبري که اسلام را از سوي حضرت حق به آنها عرضه کرد و بر خلاف قرآـن کريم به ايران حمله کرده و عليرغم تصريح آيات کلام الله و روش حضرت رسول اعظم(ص) بنياد اسلام اجباري (يهود جديد) پايه ريزي ميکند و در اين مسير از هيچ ظلم و ستم و بدعتي فروگذار نکرده و به بهانه ي مسلمان کردن ايرانيان از تجاوز به زنان و دختران ايراني گرفته تا قتل و غارت و نسل کشي وسيع ايرانيان و کنيز و برده گيري و تبعيض بين عرب و عجم و ... دست ميزند و به تهديد و تزوير و شمشير و ... اقدام به يهودي سازي نويني بنام اسلام ميکند!!!

آيا اين همان اختياري است که از آن صحبت به ميان آورده ايد؟!

يا علي
545 | عليرضا ن | , ایران | 24:39 - 20 آذر 1390 |
0
 
 
0
پاسخ نظر
با سلام به شما آقاي احسان علوي ، شما از اصل مطلب فرار مي کنيد، لطفاً اين بينش يهودي را ذکر کنيد تا متوجه اشکالمان شوييم، و الا براي شما آرزوي موفقيت در تمام مراحل زندگي دارم.
546 | عليرضا ن | , ایران | 24:43 - 20 آذر 1390 |
0
 
 
0
پاسخ نظر
با سلام
آقاي محترم با گفتن اين شعرها ، فکر مي کني که خونمان به جوش مي آيد، زهي خيال باطل
547 | حسن حسيني | , ایران | 01:01 - 21 آذر 1390 |
0
 
 
0
پاسخ نظر
برادران شيعه تا كي ميخواهيد كتمان كنيد؟ شما برويد كانال ماهواره اي كلمه را نگاه كنيد كلا با ارائه معتبرترين اسناد شيعه مناظره مي كند يا به آدرس سايت ؟؟؟؟؟ كه فيلتر هستش نگاه كنيد اينقدر بدون مطالعه وتحقيق نظر ندهيد تا كي با تعصب ميخواهيد به مسائل نگاه كنيد ؟ يادمان باشد روز جزا ما فقط وفقط به خاطر اعمال خودمون مورد بازخواست قرار مي گيريم . تا كي ميخواهيم با هم بجنگيم وآب به آسياب دشمنان اسلام بريزيم ؟ آيا پيامبر(ص) وحضرت علي (ع) اين راه را تبليغ كردند. آيا امام حسين (ع) براي اينكه شما ها راحت تر به همديگر توهين كنيد قيام كردند؟ واقعا در شان هيج مسلمان وهيچ انساني نيست كه اينطور قبيحانه به همديگر فحاشي كند وشب وروز دليل براي به غلط نشان دادن مذهب ديگري تلاش كند واقعا اين مسلمان بودنه ؟ شماها اينطور در بين ديگر اديان براي اسلامي كه خود هيچ بويي از آن نبرده ايد تبليغ مي كنيد؟ اسلام را با چه اعتباري ميخواهيد معرفي كنيد؟ وقتي كه فقط ادعا مي كنيد واصل را زير پاگذاشته ايد وشاهد اين همه دزدي وغارت وفحاشي وبدبيني و بي بندوباري وبيرحمي ونا انساني نسبت به همنوعان خود در ايزان هستيم بازهم ادعاي چي ميخواهيد بكنيد؟ به خدا قسم نزد شيعيان يك بودايي يا يك كمونيست از هم دين خودش كه سني باشد معتبرتر است در حالي كه كه در مذهب اهل سنت به تمام انسانها احترام ويژه اي قائل هستند بس كنيد بخدا قسم درشان هيچ انساني نيست اينطور بي ادبي كردن . بس كنيد مگر شماها تمام دستورات قرآن را عمل كرده ايد ودنبال اين هستيد كه كم نگذاشته باشيد ؟ شماها قرآن را زيرپاگذاشته ايد وبه يك مشت روايت چسپيده ايد ومثل يك دشمن قسم خورده به جان هم افتاده ايد بس كنيد بخدا خجالت داره اگر بخواهيد دينتان را به يك غير مسلمان معرفي كنيد بخدا قسم خود ما آرامش نداريم چه برسد كه بخواهيم به دنيا اسلام را ثابت كنيم من با تمام عذرخواهي از برادران شيعه وسني قصد اهانت وبي احترامي به هيچ انساني را ندارم فقط عاجزانه درخواست مي كنم به جاي اين فحاسي ها و ناسزاگويي ها خوب تحقيق كنيم ونظرات شيعه وسني راگوش كنيم يا شايد اصلا دين ديگري در مورد دين ومذهب خوب ومفيد وبدون تعصب تحقيق كنيم وبهترين وزيباترين راه را انتخاب كنيم . اميدوارم خدا همه ي ما را به راه راست هدايت كند وهمه ي مارا مورد بخشش قرار دهد به درستي كه: ::: ان اكرمكم عندالله اتقكم :::

پاسخ:

با سلام

دوست گرامي

شما نيز برنامه هاي شبكه ولايت و به خصوص برنامه قضاوت با شما و كلمه طيبه كه در پاسخ به مطالب شبكه كلمه است ، نگاه كنيد ، تا بدانيد چگونه حقايق را در شبكه كلمه براي شما وارونه جلوه مي‌دهند !

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

548 | احسان علوي | , ایران | 08:12 - 21 آذر 1390 |
0
 
 
0
پاسخ نظر
در روزگار جهل شعور خود جرم است...در سرزمين غديرها - خود جزيره بودن - گناهي است نابخشودني.خدا از آدم هايي كه ضعف خود را مي خواهند با خداپرستي جبران كنند بيزار است. جامعه اي كه جهل وفقر در آن حكم فرماست همانطور كه زندگي مادي ندارد زندگي معنوي هم ندارد .راهي كه از لجن تا خدا كشيده است "مذهب" نام دارد.مذهب هدف نيست راه است... دكتر علي شريعتي...
549 | احسان علوي | , ایران | 08:17 - 21 آذر 1390 |
0
 
 
0
پاسخ نظر
مذهب شوخي سنگيني با من كرد.سالها مذهبي بودم بي آنكه خدايي داشته باشم...دكتر شريعتي
550 | احسان علوي | , ایران | 08:26 - 21 آذر 1390 |
0
 
 
0
پاسخ نظر
هر كه بد ما به خلق گويد
ما چهره ز غم نمي خراشيم
ما خوب او به خلق گوييم
تا هر دو دروغ گفته باشيم دكتر شريعتي
551 | احسان علوي | , ایران | 08:56 - 21 آذر 1390 |
0
 
 
0
پاسخ نظر
شريعتي از نگاه بزرگان:

آيت الله خامنه اي در مصاحبه روزنامه جمهوري: شريعتي يک آغازگر بود.در اين شک نبايد کرد.او آغازگر طرح اسلام با زبان فرهنگ جديد نسل خود بود.

آيت الله طالقاني:دکتر شريعتي خود نمونه اي بود؛هم از جهت شخصيت و هم از جهت کار و فکر و نوشتن و گفتن.دکتر شريعتي به طرف تقدير "ليلة القدر"ش رفت.هجرت کرد و در مسير شهادتش پيش رفت.

آيت الله لاهوتي: من در سالهاي 52 تا 57 در زندان بوده ام. ما مي ديديم،اگر مثلا دو هزار نفر در زندان هستند،هزار نفرشان مسلمان هستند،هزار نفرشان غير مسلمان که 955 نفرشان متاثر از افکار شريعتي بودند. و غير مسلمان ها وقتي کتابهايش را مي ديدند،مي گفتند:"اگر اسلام اين است ما قبولش داريم"

دکتر ابراهيم يزدي:دکتر شريعتي، عارف، نويسنده، متفکر و مبارزي است که بيش از هر عارف و قلم زن و متفکر و جهادگري، نسل جوان معاصر ما را از انديشه هاي خود، متاثر ساخته است.اثرات کار بزرگ دکتر شريعتي از محدوده ايران و ايراني گذشته...

حجة الاسلام سيد محمد خاتمي:به نظر من دکتر شريعتي بيش از هر چيز، مسلماني بود پاکباخته و عاشق حق و بي تاب، درباره ستمي که در همه جاي زمين و هميشه ي زمان بر بندگان خدا رفته است.

دکتر ابراهيم دسوقي شتا (استاد دانشگاه قاهره ):شريعتي شايد مهمترين متفکر اسلامي معاصر است. او کسي است که از زبان شما حرف مي زند.او متفکر بزرگي است که جنبش اسلامي را در جامعيت خود احساس کرده است.

552 | عليرضا ن | , ایران | 09:05 - 21 آذر 1390 |
0
 
 
0
پاسخ نظر
با سلام به استاد محترم آقاي بخت النصر که از نظرات ويران کننده شما بهره کافي را مي بريم:
جناب بخت النصر مشکل اين جماعت اين است که هر دستوري را در دين مبين اسلام را بايد حتماً با نظرات سه خلفاي اول تطبيق دهند، و در اين راه از اهانت به ساحت مقدس سرور کائنات حضرت سيد المرسلين محمد مصطفي صلي آله عليه و آله و سلم، نيز دريغ نکردند.
به عنوان مثال هر چه قدر براي اين جماعت ثابت کني که امامت علاوه بر بعد رهبري سياسي مردم ، وظايف ديگر مثل مرجعيت ديني و علمي ، و ولايت عامه بر مردم را دارند، که با آيات صريح قرآن قابل اثبات است، گوششان به اين حرفها نيست، و کماکان مي گويند که مرغ ما يک پادارد. چرا؟ چون ملاک انها براي جانشيني امت و بيان شرايط آن اين بود که به ناچار آنچه بعد از رسول خدا(ص) در ميان مسلمانان واقع شده بود را به عنوان معيار و ملاکي براي تعريف امامت قرار دادند. يعني بعد از وقوع جانشيني ابوبکر در سقيفه، آنچه براي آنها معيار و ميزان گشت ، وجود خلفايي بود که در واقع به خلافت رسيدند. به همين دليل هيچ نصي را نمي پذيرند و لذا به سرعت بعد از داستان سقيفه در پي يافتن توجيهات عقلي و نقلي براي اين اقدام خويش ، سراسيمه وارد عمل شدند و وگاهي مساله شورا را با استناد به برخي آيات قرآن مطرح مي کنند و گاهي انتخاب اهل حل و عقد.( چيزي که خيلي جالب است همين ابوبکر در در سقبفه براي راضي کردن انصار به اصل نص نبوي متوسل مي شود ، يعني اينکه ابوبکر وقتي که به انصار گفت که قريش رهبري و خلافت شما را نمي پذيرد، انصار با سخن ابوبکر راضي نشدند و مي گفتند که اميري از ما و اميري از شما، تا اينکه ابوبکر به نصي از پيامبر متوسل مي شود و مي گويد که الائمه من قريش، يعني اينکه پيامبر فرمود: امامان از قريش هستند، و با همين مطلب اکثريت انصار راضي شدند. پس اگر پيامبر خلافت را براي قريش خواسته است ، بايد نشانه ديگري هم بگويد تا از بين قريش چه کسي انتخاب شود. و همچنين ايه شورا، اين ايه تنها برتري شورا در امري که از خدا و پيامبر دستوري نباشد، دلالت دارد، زيرا خداوند هر جا که اراده و وجوب چيزي را داشته باشد، آن را با عباراتي مثل کتب عليکم- فرض- جعل و غير آن که دلالت بر وجوب دارد، بيان فرموده است. مثل آيه( کتب عليکم اذا حضر احدکم الموت ان ترک خيرا الوصيه للوالدين و الاقربين بالمعروف حقا علي المتقين=آيه180سوره بقره)، که در اين ايه خداوند با فعل کتب مسلمانان را ملزوم به وصيت مي کند).
و همچنين اين جماعت در مرحله ديگر و در مقام اثبات و پايبندي به انچه که بنا نهاده اند ، چاره اي نداشتند که شرط عصمت را نپذيرند و فقط به شرط عدالت با تفسيري خاص بسنده کردند.
روش هاي عقد امامت در بين اين جماعت: به وسيله شورا - به وسيله بيعت- به وسيله پيروي از عملکرد صحابه در برپايي آن - به وسيله قهر و غلبه.(که دقيقاً خلفي آنها با اين روشها به خليفه شدند و در نتيجه اين روش ها ملاک شد).

جناب بخت النصر ، خداوند متعال در وصف اين جماعت مي فرمايد:( به تحقيق ما جهنم را براي اکثر جن و انس آفريديم، زيرا براي اين نوع افراد قدرت درک و فهم داديم در حالي که حقيقت را نمي فهمند، به آنان چشم اعطا کرديم اما حقيقت را نمي بينند و به آنان گوش عنايت کرديم اما حقيقت را نمي شنوند، آنان مانند چهارپايانند، بلکه پستر، همانا آنان از غافلانند).
(سخني از آفريدگار دکتر شريعتي در آيه 179سوره اعراف)


553 | احسان علوي | , ایران | 09:07 - 21 آذر 1390 |
0
 
 
0
پاسخ نظر
عمربن خطاب از ديدگاه دكتر علي شريعتي

شريعتي در باب خليفه ي دوم و شناخت خود از نحوه ي ايمان آوردن او به پيغمبر چنين مي گويد :(( او وقتي به پيغمبر گرويد که وي هنوز در خانه ي ارقم مخفي بود و با سي و نه تن ُ که تمام پيروانش را تشکيل مي دادند ُ در حکومت وحشت و شکنجه و خطر مي زيست . در تمام دوران نبوت پيغمبر ُ همه جا با او بود و از نزديکترين اصحاب وي به شمار مي رفت . پيغمبر دختر او را به زني گرفت و شخص علي دختر خويش را به همسري او داد ُ او اسلام را به يک قدرت بزرگ جهاني تبديل کرد و کمر قوي ترين امپراطوري هاي شرق و غرب را شکست ُ او وارث پرشکوه ترين امپراطوري ها و سلطنت هاي زمين شد و هم چون يک ژنده پوش فقير مي زيست . پياده راه مي رفت و بر خاک مي خفت . او فرزندش را که به شراب خوردن در مصر ُ متهم شده بود ُ به دست خود تازيانه زد ُ مي گريست و مي زد . با شگفتي پرسيدند: چرا مي گريي ؟ پس چرا مي زني ؟ گفت : عمر قاضي مي زند و عمر پدر مي گريد ! وقتي هم در بستر مرگ افتاده بود ُ شرطي را که با شوراي خليفه گذاشت ُ اين بود که فرزند او ُ عبدا... که به زهد معروف بود کانديداي جانشيني او نکنند.))
554 | احسان علوي | , ایران | 09:35 - 21 آذر 1390 |
0
 
 
0
پاسخ نظر
« شبه محققان و شبه ايران دوستان اخيري که مي گويند ايرانيان به زور شمشير و فشار ماليات جزيه مسلمان شدند ، تا چه حد خودشان « دانشمند مالياتي » اند که مي خواهند به « عقل فاقد » خودشان ملت ايران را از پذيرفتن اسلام ـ که « دين بيگانه » است - تبرئه کنند و ان وقت ، او را ملتي معرفي مي کنند که بقدري ترسو است که با برق شمشير وحشيان ، و بقدري پست ، که براي فرار از ماليات ، از مليت و مذهبش و همه مقدساتش دست مي شويد و همه افرادش « دين ماموران ماليات » را قبول مي کنند . يا نظريه ان نژاد پرستان کم فکري که ايمان ايرانيان را به علي و خاندان و فرزندانش ، نه به علت فضيلت اينان و ارزشهاي انسانيشان ، بلکه بخاطر ان توجيه مي فرمايند که شهربانو ، همسر امام حسين ، دختر يزدگرد ساساني بوده است و در نتيجه امام حسين داماد ايرانيان مي شود و ائمه بعدي ، نواده هاي دختر يزدگرد .

ايرانيان خود يزدگرد را هجده سال تعقيب مي کردند و از دست او به اسلام گريختند و او از دست مردم به بلخ گريخت . و حال بخاطر دامادش مذهب عوض مي کنند ؟!

خلاصه تحقيقات علمي اين ايران دوستان - که اداي مستشرقان بازاري و يا مغرض را در مي اورند و ان هم ناشيانه و مضحک - اين است که ملت ايران عدالت و ازادي و برابري و حقيقت و فضائل انساني و ارزشهاي متعالي اسلام و برتري محمد و علي را بر يزدگرد و دراز دست و فضيلت حسين و زينب را بر پرويز و شيرين نمي فهميدند . شمشير را مي فهميدند و پول و نژاد را و بس !»

دکتر شريعتي
555 | عليرضا ن | , ایران | 10:26 - 21 آذر 1390 |
0
 
 
0
پاسخ نظر
با سلام
آقاي بارز در قرآن خبرهاي فراوان نقل شده و حتي گاهي اسم صاحب خبر نيز ذکر شده است مانند واقعه ازدواج و طلاق زيد، پسر خوانده پيامبر، ولي مقصود مدح يا نکوهش زيد نيست، بلکه هدف ، مسئله ديگري است.
اما در مورد (إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لاَ تَحْزَنْ )، يقول ، فعل مضارع است که دلالت بر استمرار و تکرار دارد. و اگر قرآن مي فرمود:( اذ قال لصاحبه لا تحزن)، معنايش اين بود که پيامبر (ص) يکبار به ابوبکر فرمود: لا تحزن ؛ ولي چون با فعل مضارع آمده است ، معنايش اين است که بارها پيامبر(ص) اين جمله را به او فرموده است، يعني هنگامي که پيامبر يک بار يا دوبار او را دلداري داد، او آرام نشد و همين مسئله موجب استمرار و تکرار کلام رسول خدا(ص) شده است.
اما جمله(إِنَّ اللّهَ مَعَنَا )، معناي، (معنا) در آيه ، اين است که خدا با ما مسلمانان است، نه با ما دو نفر ، يعني از ضمير تثنيه که به دو نفر بر مي گردد ، استفاده نشده است و به عبارت ديگر ، ما مسلمانان شکست نمي خوريم و اين ، منافات با گناه و انحراف بعضي از مسلمين ندارد. در ضمن پيامبر مي خواست ابوبکر را دل داري بدهد که بر اثر ترس و ، هياهو و سر و صدا راه نيندازد و اگر مي فرمود: خدا با من است،ديگر ابوبکر........
اما اگر گفته شود که جمله (فَأَنزَلَ اللّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ ) به ابوبکر بر مي گردد، زيرا پيامبر(ص) نيازي به سکينه نداشت و اين جمله مدح ابوبکر است، پاسخ روشن است: اولاً) خداوند در آيه 26همين سوره يعني توبه مي فرمايد: ( ثمَّ أَنزَلَ اللَّهُ سكِينَتَهُ عَلى رَسولِهِ وَ عَلى الْمُؤْمِنِينَ =سپس خداوند سكينه خود را بر رسولش و بر مؤمنان نازل كرد ). پس معقول است که بر پيامبر سکينه نازل شود و اثر آن زياد کردن ايمان است.
دوماً باز هم خداوند در اين آيه از آوردن ضمير تثنيه که به دو نفر برمي گردد خودداري کرده و ضمير مفرد را ذکر کرده است و اگر سکينه را بر هر دو نفر نازل مي فرمود، بايد ضمير تثنيه مي آورد، همانگونه که در آيه 26همين سوره خداوند در جنگ حنين ، قرآن هم رسول را ذکر مي کند و هم مومنان را .
سوماً در اين آيه ، همه ضميرهاي قبل و بعد از (عليه) به پيامبر بر مي گردد، پس اين دليل است که ضمير عليه هم به پيامبر بر مي گردد.
556 | بخت النصر | , ایران | 13:21 - 21 آذر 1390 |
0
 
 
0
پاسخ نظر
احسان عمري
بنده دقيقا نمي‌دانم شيطان چه آياتي را بر قلب ابوبکر نازل کرده است، ولي همينقدر مي‌دانم که همان آيات است که پيروان ابوبکر را به دروغ گويي و کذب وادار مي‌کند.
اصولا دروغ و دروغگويي شاخصه بارزه عائشه و پيروان او است. لذا تعجبي ندارد که چنين اراجيف و اکاذيبي را به شريعتي نسبت مي‌دهي:
***** کامنت 533: *****
«عمربن خطاب از ديدگاه دكتر علي شريعتي
شريعتي در باب خليفه ي دوم و شناخت خود از نحوه ي ايمان آوردن او به پيغمبر چنين مي گويد.....»

مشتي مهمل و ياوه را به شريعتي نسبت مي‌دهي که چه بشود؟ که مثلا قلب عائشه را خوشحال کني؟
سندت چيست؟ مدرکت چيست؟ مرجعت چيست؟
آيات شيطاني نازل شده بر قلب ابوبکر؟
****
احسان عمري
دروغ مي‌گويي!! دروغ مي‌نويسي و دروغ فکر مي‌کني!!!
و با اين دروغ گويي ها چيزي جز پوچي مذهب ابوبکريسم را اثبات نمي‌کني!!!
به مهملاتت ادامه ده و پرده از چهره واقعي عائشه بردار!!!
چرا که دروغ و افترا و ياوه گويي و تهمت و جعل حديث راه و منش شما است!!
*****
از قوم بي‌شرم و حيايي که از حضرت محمد مصطفي (صلي الله عليه و آله) نقل دروغ مي‌کنند هيچ تعجبي ندارد که از شريعتي مارکسيست زده هم نقل قول دروغ کنند!!
557 | ××××× | , ایران | 15:00 - 21 آذر 1390 |
0
 
 
0
پاسخ نظر
دوستان گرامي
دكتر شريعتي مورد تاييد علماي ما نميباشد.
يشان سخنان خوبي هم دارد اما متاسفانه ورود به حيطه غير تخصصي گاها باعث بافتن برخي اراجيف ميشود.
يا علي
558 | مجيد م علي | , آمریکا | 17:21 - 21 آذر 1390 |
0
 
 
0
پاسخ نظر
با سلام
جناب حصان الويه يا دروغ ميگي يا از دروغگو نقل ميكني كه در مذهب شما اين روالتون است از اولي و دومي گرفته يا اين عبدالشيطان ملحد زاده فاسق
لندني كه برشما سمت معلمي دارد : يعني كوري ابله ئي عصا كش تو ابله شده.
اول حرف خودم را ثابت كنم بعد پنبه بي مقدار توي دروغگو را ميزنم :

در مورد دروغگويي اولي و دومي
"فلمّا توفّي رسول اللّه صلى اللّه عليه وآله، قال أبو بكر: أنا ولي رسول اللّه ، فجئتما ، أنت تطلب ميراثك من ابن أخيك ، ويطلب هذا ميراث امرأته من أبيها، فقال أبو بكر: قال رسول اللّه صلى الله عليه وآله : نحن معاشر الأنبياء لا نورث، ما تركناه فهو صدقة، فرأيتماه كاذباً آثماً غادراً خائناً ، واللّه يعلم أنّه لصادق، بارّ، راشد، تابع للحقّ ! ثمّ توفّي أبو بكر فقلت: أنا وليّ رسول اللّه صلى اللّه عليه وآله، ولي أبي بكر، فرأيتماني كاذباً آثماً غادراً خائناً ! واللّه يعلم أنّي لصادق، بارّ، تابع للحقّ!"
صحيح مسلم ج 5 ص 152، كتاب الجهاد باب 15 حكم الفئ حديث 49، فتح الباري ج 6 ص 144 وكنز العمال ج 7 ص 241.
سال 1312، ورود به دبستان خيام (مدرس) كاشان.
اما در مورد تو و معلم ملعونت عبد الشيطان ملحد زاده لندني لا مذهب
در نظر شماره 549 نام و نام خانوادگي: احسان علوي - تاريخ: 21 آذر 90 - 08:17:51

يك نظر گذاشتي اين را بخوان :
... ... در دبستان، ما را براي نماز به مسجد ميبردند. روزي در مسجد بسته بود . بقال سر گذر گفت : نماز را روي بام مسجد بخوانيد تا چند متر به خدا نزديكتر باشيد.
مذهب شوخي سنگيني بود كه محيط با من كرد و من سالها مذهبي ماندم. بي آنكه خدايي داشته باشم ...
(هشت كتاب .. هنوز در سفرم سهراب سپهري )

فكر كنم بفهمي فرق زياد بين اين دو ميباشد تازه ميگويد وقتيكه در مدرسه بودم ميفمي يعني چه يا تو هم مثل معلمت ملعونت عبد الشيطان ملحد زاده لندني لا مذهب نفهمي

در مورد دروغهاي ديگرت سعي كن كمتر از اين معلم ملعونت عبد الشيطان ملحد زاده لندني لا مذهب نقل كني .

لبيك يا علي
559 | مجيد م علي | , آمریکا | 23:53 - 21 آذر 1390 |
0
 
 
0
پاسخ نظر
با سلام

نظر 558 خودم را تصحيح ميكنم اسم كتاب .. هنوز در سفرم سهراب سپهري و نه هشت كتاب .

لبيك يا علي
560 | جوياي حق | , چین | 03:56 - 22 آذر 1390 |
0
 
 
0
پاسخ نظر
مكه خود شماها نميكين كه وهابيون دست نشانده هاي امريكا هستن واسه ايجاد فتنه؟!بس جرا به اهل سنت توهين ميكنين و ميكين وهابي اهل سنت كه قبل از اينكه امريكاي باشه بود وهست. شماها اخلاص ايمانتون لعن ونفرين كردن به اصحاب بيامبر به زن بيامبر ميدونيدشماها نيمي از تاريخ و ميدونيد اون جيزاي كه به نفع تونه.علت جنك جمل رو هم درست نميدونيد .عايشه و طلحه وزبير به خونخواهي عثمان به سمت حضرت علي ميرند ازاونجا قاتلاي عثمان كه از اطرافيان حضرت علي بودند(نه كه علي ع دستور قتل عثمان رو داده باشه حضرت علي تلاش كرد جلوي اوناروبكيره اما نشد).و علي ع باطلحه وزبير قرارميكذارند كه قاتلين عثمان رو تحويل بدهندوقتي قاتلين عثمان باخبر ميشند صبحكاه تيري را به سمت خيمه طلحه و زبير برتاب ميكنند اونا هم فكر ميكنن علي ع برخلاف قراري كه كذاشتن انجام داده بس اونا هم تيري را به سمت خيمه حضرت علي برتاب ميكنن و قاتلين عثمان به علي ع ميكويند كه طلحه و زبير به زير قول خود زده اند وقصد جنك كردن دارند واينجوري جنك جمل اتفاق ميافته.اكه اونا مرتد بودن كه علي ع برجنازه انها نماز نميخواند ونميكفت كه اينها از شهدا هستن. عايشه همسر بيامبر بوده براي اينكه به او احترام بزاريد اون رو لعن ميكنيد يعني ميخواين بكين كه بيامبر حضرت محمد آخرين فرستاده از طرف خداوند نتوانست كه اسلام رو به درستي تبليغ كنه كه بعد از وفات أيشان همه صحابه مرتد شوند و فقط عده كمي كه از انكشتان دست هم كمتر بودند مسلمان واقعي بمونند جقدر بيامبر را در رسالتش ضعيف ميدونيد. اهل سنت علي ع رو دوست دارند همه اهل بيت رو دوست دارن . اكه به كفته شماها أبوبكر خلافت رو به زور ازعلي ع كرفت جرا علي ع سكوت كرد جرا وقتي به كفته شما أبوبكر وعمر باعث وفات حضرت فاطمه س شدند حضرت علي كاري نكرد مكر خداوند نميكويد بزركترين ظلم سكوت در برابر ظالم!!علي ع كه معصوم هست بس جرا كاري نكرد مكر اين ظلم نيس جرا كاري نكرد كه اسلام امروز دجار تفرقه نشود حتما ميكيد علي ع تنها بود و اندك كمي بااو بودند وبراي اينكه ان اندك مسلمان واقعي (به قول شما)زنده بمانند كاري نكرد.مكر ايشان علم غيب نداشت و ميدانست اينده اسلام را!! مكر شما نميكويد كه از طرف خداوند وبيامبر براي جانشيني بركزيده شده بس جرا اين امانتي كه از خدا بود را أجرا نكرد يعني علي شما اينقدر ترسو هست ؟!؟!! علي ما كه اينكونه نيست علي ما حيدر كرار است شجاعترين انسان.علي ع اكر دشمن سه خليفه اول بود كه مشاور انها نميشد و وقتي كه عمر مي خواست نداي اسلام را به ايران برساند علي ع به او كفت كه خودت در حمله به ايران نرو كه اكر شكست بخوري مسلمانان نااميد ميشوند در اينجا بمان كه اكر سباه اسلام شكست خورد اميدي براي مسلمانان باشد.حتي امام حسن مجتبي فرمان دار فتح طبرستان بود.حسن وحسين ع از سربازان عمر وعثمان بودند.اكر أبوبكر ،عمر وعثمان مرتد بودن بس امام حس وحسين ع دجار كناه شده اند كه از سربازان مرتدين بودند بس اينجوري معصوم نبوده اند.!!!! علي ع جهارمين خليفه اهل سنت است وامام حسن بنجمين خليفه وما انها را از جانمان بيشتر دوست داريم وتمامي اهل بيت را مكر شيعيان كوفه نبودند كه باحسين ع بيعت كردند و امام حسين رو به كوفه فرا خواندن ودر اخر حسين ع را تنها كذاشتن همان طور كه علي ع و حسن ع راتنها كذاشتند،وباعث شدن امام حسين ع را انكونه مظلومانه به شهادت برسانند..شما به جز تاريخ تولد و وفات امام حسن وحسين ع جه ميدانيد؟!!

پاسخ:

با سلام
دوست گرامي
1. آيا شما نقل مطالبي كه در كتب اهل سنت آمده است توهين به اهل سنت مي‌دانيد ، پس بايد بگوييد قبل از اينكه شيعه به اهل سنت توهين كند خود انها چنين كرده‌اند . اينكه ما به وهابيون اعتراض كنيم ، دليل نمي شود كه به عقايد اشتباه اهل سنت كاري نداشته باشيم .
2. ما اخلاص خود را در لعن دشمنان دين مي‌دانيم ؛ هركسي مي خواهد باشد ؛ و نه دشمني خاصي با همسران پيامبر داريم و نه اصحاب ايشان . البته اين صحابه بودند كه دين خود را جنگيدند با همديگر مي‌دانستند و به يكديگر دشنام داده و همديگر را لعن مي‌كردند !:
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=maghalat&id=154
3. قاتلين عثمان خود از صحابه بودند ؛ طبق مدارك اهل سنت :
ا. عائشه صحابه را براي كشتن عثمان تحريك مي‌كرد
ب. طلحه و زبير صحابه را براي كشتن عثمان تحريك مي‌كردند
ج . معاويه آرزوي قتل عثمان را داشت
د. عبد الرحمن بن عديس بلوي از اصحاب بيعت شجره ، فرماندهي سپاه مصر بر ضد عثمان را به عهده داشت
ه. محمد بن ابي بكر در جمع كشندگان عثمان بود
و. عمرو بن الحمق خزاعي به عثمان ضربه زد
و...
4. گفته‌ايد «وقتي قاتلين عثمان باخبر ميشند صبحكاه تيري را به سمت خيمه طلحه و زبير برتاب ميكنند اونا هم فكر ميكنن علي ع برخلاف قراري كه كذاشتن انجام داده بس اونا هم تيري را به سمت خيمه حضرت علي برتاب ميكنن و قاتلين عثمان به علي ع ميكويند كه طلحه و زبير به زير قول خود زده اند وقصد جنك كردن دارند»!!!
آيا طلحه و زبير و حضرت علي (عليه السلام) نمي‌دانستد كه صحابه عادلند و چنين كار زشتي (نقض پيمان و قصد كشتن صحابي و...) نمي‌كنند ؟! اگر آنها چنين اعتقادي نداشتند شما از كجا چنين اعتقادي داريد ؟
به جاي باور كردن اين افسانه هاي كه حتي افراد ساده نيز بطلان آن را مي‌فهمند كمي دنبال حقايق تاريخي باشيد !
5. آيا در قران نيامده است كه خلافتي كه حق هارون نبي بود از او به زور گرفتند ؟ او چرا سكوت كرد ؟ آيا قصد كشتن او را نداشتند ؟! ايا سكوت هارون كه پيامبر بود و علم غيب هم داشت ، سكوت در مقابل ظلم نبود ؟
6. در مورد مشورت دادن ، يكي از دستورات اسلام ، مشورت دادن به كسي است كه مشورت مي‌خواهد ، هركسي باشد (حتي اگر دشمنت باشد) و اين مشورت‌ها بعد از تقاضاي عمر بعد از درماندگي وي بود (وقتي ديد هيچ راه حلي ندارد از حضرت علي كمك خواست) و مشورتي هم كه حضرت علي به وي دادند ، در واقع مصلحت حفظ اسلام بود ؛ زيرا اگر عمر كشته مي‌شد ، چون در ظاهر پادشاه اسلام بود ، ايرانيان روحيه مضاعف پيدا مي‌كردند و مسلمانان بسيار ضعيف مي‌شدند .
7. در مورد حضور حسنين عليهما السلام و حضرت علي عليه السلام در جنگ‌هاي خلفا حتي يك مدرك صحيح (حتي در كتب اهل سنت) وجود ندارد .
8. عموم كساني كه در كوفه بودند حضرت علي عليه السلام را به عنوان خليفه چهارم و امام حسن را به عنوان خليفه پنجم مي‌شناختند و بعد از امام حسن به سراغ معاويه رفتند و خواستند به عنوان خليفه هفتم با امام حسين عليه السلام بيعت كنند ! آيا اين عقيده شيعه است ؟!
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات

  بعدی [1] [2] [3] [4] [5] [6] [7] [8] [9] [10] [11] [12] [13] [14] [15] [16] [17] [18] [19] [20] [21] [22] [23] [24]   قبلی