2017 April 24 - دوشنبه 04 ارديبهشت 1396
آيا بر اساس روايت «إن الله يغضب لغضبك ويرضى لرضاك » خداوند تابع حضرت زهرا سلام الله عليها مي باشد؟
کد مطلب: ١٠٧٥٠ تاریخ انتشار: ٢٣ بهمن ١٣٩٥ - ٢٠:٤٩ تعداد بازدید: 1975
پرسش و پاسخ » حضرت فاطمه زهرا (س)
آيا بر اساس روايت «إن الله يغضب لغضبك ويرضى لرضاك » خداوند تابع حضرت زهرا سلام الله عليها مي باشد؟

مقدمه:

همواره در طول تاريخ، دشمنان اهل بيت عليهم السلام در پنهان نمودن و انکار فضائل ايشان تلاش بسيار داشته اند تا به خيال خود بتوانند نور اهل بيت عليهم السلام را خاموش كنند اما غافل از اينكه خداوند بر اين انگاره مهر بطلان کوبيده؛  مي فرمايد:

«يُريدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُون»؛

 سوره صف:8

می‌خواهند نور خدا را با دهان‌های خود خاموش کنند؛ ولی خداوند نمی‌گذارد تا اینکه که نور خود را کامل کند و هر چند کافران خوش ندارند.

«عدنان عرعور» نيز يكي از اين دشمنان اهل بيت عليهم السلام است. وي براي انکار فضائل آن بزرگواران، به هر مغالطه اي دست مي زند. در اين نوشتار، در صدد بيان پندار عرعور پيرامون حديث نبوي «إن الله يغضب لغضبك ويرضى لرضاك» كه بیانگر منزلت والاي حضرت صديقه طاهره سلام الله عليها است، مي باشيم. حديثي که منابع اهل تسنن به نقل آن اهتمام داشته و با سند معتبر آن را در کتب خود ذکر کرده اند.

 

بيان شبهه

«عدنان عرعور» کارشناس شبکه صفا، با رد دلالت حديث شريف «إن الله يغضب لغضبك ويرضى لرضاك» مي گويد: خداوند بالاتر از آن است كه پيرو يك انسان باشد.

وي ادعا ميکند که غضب حضرت زهرا سلام الله عليها، غضب الهي را به دنبال ندارد و دليل اين ادعا را عظمت جايگاه خداوند و غير ممکن بودن پيروي خداوند از بنده بيان مي­کند. بيان عرعور در حقيقت، دفاع از عملکرد ابوبکر به دنبال جريان فدک و غضبناک شدن حضرت زهرا سلام الله عليها بر ابوبکر است. وي مي خواهد چنين نتيجه بگيرد که اگر هم حضرت زهرا سلام الله عليها غضبناک شده باشد، باز هم مستلزم غضب الهي بر او نيست. سخن او را مي توان اينگونه تبيين کرد:

صغري: غضبناک شدن خداوند از غضب حضرت زهرا پيروي خداوند از احساس يک بنده است.

کبري: پيروي خداوند از احساس يک بنده دون شأن و جايگاه خداوند و غيرممکن است.

نتيجه: غضبناک شدن خداوند به دنبال غضب حضرت زهرا دون شأن خداوند و غيرممکن است.

«عرعور» با زير سؤال بردن دلالت حديث، در پي انكار اصل اين روايت مي باشد؛ از اين رو در پاسخ حلي به اين شبهه، ابتدا مغالطه عرعور را تبيين مي كنيم؛ سپس به بحث سند روايت و در ادامه، به بررسی دلالت آن می پردازیم. پس از پاسخ هاي حلي، به جواب هاي نقضي در اين زمينه پرداخته، در نهايت برخي از مقامات اهل بيت عليهم السلام را بر پايه منابع شيعه ذكر مي كنيم.

پاسخ حلي

بيان مغالطه عرعور

در اين روايت سخن از تبعيت خداوند از بشر نيست؛ بلكه اين حديث در مقام بيان جايگاه والاي معنوي حضرت زهرا سلام الله عليها و تسليم محض بودن ايشان در پيشگاه پروردگار است كه اين مطلب نشانگر اين است كه آن حضرت به قدري تسليم خداوند هستند و به نحوي اعمال ايشان مطابق با اراده الهي است كه نه تنها رضايت و خشم ايشان به خاطر خداست؛ بلكه خداوند نيز به خاطر ايشان خشنود و غضبناك مي شود.

بنابراين حديث شريف «ان الله يغضب لغضبك» دلالت مي كند كه خداوند با  غضبناك شدن به خاطر غضب حضرت زهرا سلام الله عليها، مقامي بسيار والا را براي ايشان ثابت مي كند و مقامي بالاتر از مقام پيامبران الهي براي صديقه طاهره قائل شده است چرا كه حضرت يونس (علي نبينا و آله و عليه السلام) با آنکه پيامبر الهي ومعصوم بود؛ ولي خداوند متعال با غضب او غضبناك نشد:

«وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ فَنادى فِي الظُّلُماتِ أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمين».

 سوره أنبياء: 87.

و ذو النّون (یونس) را [یاد کن]، آن‌گاه که خشمگین [از میان مردم خود] برفت و پنداشت که ما هرگز بر او تنگ نمی‌گیریم، [که ماهی او را بلعید،] پس درون تاریکی‌ها ندا در داد که معبودی جز تو نیست. منزّهی تو. به راستی که من از ستمکاران بودم.

معصومان، تجلي افعال الهي هستند

آيات متعددي در قرآن وجود دارد که رسول خدا صلي الله عليه و آله را در کنار خدا معرفي و مطرح مي کند كه حكايت از مقام والاي رسول خدا  صلي الله عليه وآله دارد؛ از جمله:

خداوند در سوره ي توبه از بي نيازي مردم توسط خودش و پيامبرش سخن مي گويد:

«أَغْنَاهُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ»

سوره توبة: 74.

خدا و رسول او مردم را از فضلش غنا مي بخشند.

 

در آيه 80 سوره نساء نيز خداوند اطاعت از پيامبر را برابر با اطاعت خود معرفي کرده است:

«مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ وَمَنْ تَوَلَّى فَمَا أَرْسَلْنَاكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظًا»

سوره نساء: 80.

هر کس پيامبر را اطاعت کند در حقيقت از خدا اطاعت کرده است و هرکه روي برتابد ما تو را بر ايشان نگهبان نفرستاديم.

دو آيه فوق بيانگر مقام والا و ويژه رسول خداست و كسي نمي تواند ادعا كند كه در اين آيات خداوند خود را تابع و پيرو رسولش معرفي نموده است؛ اين روايت هم مانند دو آيه فوق بيانگر مقام والاي حضرت زهرا عليها السلام مي باشد.

خداوند، چشم و گوش و دست مؤمنان

از طرفي در منابع اهل سنت، شبيه همين مقامات براي مؤمناني كه به انجام مستحبات و نوافل مي پردازند، ثابت شده است.

حديث زير در اين باره قابل توجه است:

أبي هُرَيْرَةَ قال قال رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم إِنَّ اللَّهَ قال من عَادَى لي وَلِيًّا فَقَدْ آذَنْتُهُ بِالْحَرْبِ وما تَقَرَّبَ إلي عَبْدِي بِشَيْءٍ أَحَبَّ إلي مِمَّا افْتَرَضْتُ عليه وما يَزَالُ عَبْدِي يَتَقَرَّبُ إلي بِالنَّوَافِلِ حتى أُحِبَّهُ فإذا أَحْبَبْتُهُ كنت سَمْعَهُ الذي يَسْمَعُ بِهِ وَبَصَرَهُ الذي يُبْصِرُ بِهِ وَيَدَهُ التي يَبْطِشُ بها وَرِجْلَهُ التي يَمْشِي بها...

صحيح البخاري  ج 5   ص 2384 ح 6137، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256، دار النشر: دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987، الطبعة: الثالثة، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا.

خداوند می فرماید: هر کس با ولی من دشمنی بورزد او را به جنگ با خود فراخوانده ام. و بنده من با چیزی محبوبتر از آنچه بر او واجب کرده ام به من تقرب نجسته است. پیوسته بنده من با نوافل به سوی من تقرب می جوید تا آنکه او را دوست بدارم. پس وقتی او را دوست داشتم، گوش او خواهم بود که با آن می شنود و چشم او خواهم بود که با آن می بیند و دست او که با آن اخذ می کند و پای او که با آن راه می پیماید...

همان طور كه ملاحظه شد،‌ در روايت صحيح بخاري، مؤمني كه به واسطه انجام مستحبات به خداوند تقرب مي جويد،‌ خداوند گوش شنواي او،‌ چشم بيناي او و دست و پاي تواناي او مي شود؛ تمامي اين تعابير نه تنها تبعيت خداوند از بندگان را به دنبال ندارد؛ بلكه تنها در مقام بيان فضايل مؤمناني است كه علاوه بر واجبات، به انجام مستحبات نيز مداومت دارند.

پس اينکه مي گوييم خداوند از غضب حضرت زهرا سلام الله عليها غضب مي کند، در اصل غضب حضرت به دنبال غضب الهي است. چون وقتي خداوند از چيزي غضبناک است معصومان هم غضبناک مي شوند و اراده آنها در تمامي لحظات از اراده خداوند جدا نيست.

عرعور با اين مغالطه در پي زير سؤال بردن اصل روايت است و مي خواهد چنين روايتي را كذب قلمداد كند؛ غافل از اينكه اين حديث بر اساس دانش رجال از اعتبار كافي برخوردار است، علاوه بر اينكه علماي اهل سنت نيز به صحت و اعتبار اين روايت اعتراف نموده اند.

بررسي سند و اثبات صحت آن

 الف. بررسي راويان

«حاكم نيشابوري» اين روايت شريف را با سند زير گزارش نموده است:

قال الحاكم النيسابوري(متوفاي405): «حدثنا أبو العباس محمد بن يعقوب ثنا الحسن بن علي بن عفان العامري وأخبرنا محمد بن علي بن دحيم بالكوفة ثنا أحمد بن حاتم(حازم) بن أبي غرزة قالا ثنا عبد الله محمد بن سالم ثنا حسين بن زيد بن علي عن عمر بن علي عن جعفر بن محمد عن أبيه عن علي بن الحسين عن أبيه عن علي رضي الله عنه قال قال رسول الله لفاطمة إن الله يغضب لغضبك ويرضى لرضاك...»

محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاكم النيسابوري(متوفاي405)، المستدرك على الصحيحين ج 3  ص 167، تحقيق: مصطفى عبد القادر عطا، الطبعة الأولى، بيروت، النشر: دار الكتب العلمية، 1411هـ - 1990م.

... رسول خدا صلی الله علیه و آله به فاطمه فرمود: همانا خدا به سبب غضب تو غضب می کند و با رضایت تو راضی می شود.

در اين مجال به بررسي شرح حال يكايك راويان مي پردازيم:

محمد بن يعقوب

نام اولين راوي: «محمد بن يعقوب بن يوسف بن معقل بن سنان بن عبد الله» است.

«ذهبي»(متوفاي 748ق) در شرح حال او مي نويسد:

 

«محمد بن يعقوب بن يوسف بن معقل بن سنان الإمام المحدث مسند العصر رحلة الوقت أبوالعباس الأموي...»

محمد بن أحمد بن عثمان بن قايماز الذهبي أبو عبد الله(متوفاي 748)، سير أعلام النبلاء ج 15 ص 452، تحقيق: شعيب الأرناؤوط, محمد نعيم العرقسوسي، الطبعة التاسعة، بيروت، النشر: مؤسسة الرسالة، 1413.  

محمد بن يعقوب بن يوسف بن معقل بن سنان امام، محدث تکیه گاه دوران و محل رجوع مردم زمانه بود، [كنيه اش] ابوالعباس اموی است.

او همچنين در «تذکرة الحفاظ» چنين مي نويسد:

«الأصم الإمام المفيد الثقة محدث المشرق أبو العباس محمد بن يعقوب بن يوسف بن معقل بن سنان الأموي»

محمد بن أحمد بن عثمان بن قايماز الذهبي أبو عبد الله(متوفاي 748)، تذكرة الحفاظ ج 3 ص860، الطبعة الأولى، بيروت، النشر: دار الكتب العلمية، بي­تا.

الأصم، امام، مفيد، ثقه و حدیث گوی درخشنده، أبو العباس محمد بن يعقوب.

«ابن جوزي»(متوفاي597ق) نيز درباره او مي نويسد:

«محمد بن يعقوب بن يوسف بن معقل بن سنان بن عنان بن عبد الله الأموي مولاهم، أبو العباس الأصم....وهو محدّث كبير...»

عبد الرحمن بن علي بن محمد بن الجوزي أبو الفرج (متوفاي 597)، المنتظم في تاريخ الملوك والأمم ج 14ص 112، الطبعة الأولى، بيروت، النشر: دار صادر، 1358.

... و او محدث بزرگی است.

«ابن کثير»(متوفاي774ق) او را چنين توصيف مي کند:

«وكان ثقة صادقا ضابطا لما سمعه ويسمعهم»

إسماعيل بن عمر بن كثير القرشي أبو الفداء(متوفاي774)، البداية والنهاية ج 11ص 232، بيروت، النشر: مكتبة المعارف، بي­تا.

او ثقه و راستگو و حافظ آن چیزی است که شنیده است و به گوش دیگران رسانده است.

وي در جاي ديگر مي نويسد:

«محمد بن يعقوب بن يوسف بن معقل بن سنان أبو العباس الأصم مولى بني أمية النيسابوري راوي المذهب، كان إماما، ثقة، حافظا، ضابطا، صدوقا، دينا، حدث في الإسلام ستا وسبعين سنة.»

إسماعيل بن عمر بن كثير القرشي أبو الفداء(متوفاي774)، طبقات الشافعيين ص 270، محقق: أحمد عمر هاشم/ محمد زينهم محمد عزب، بي­جا، مكتبة الثقافة الدينية،  1413 هـ - 1993 م.

 راوی مذهب، پيشوا، مورد وثوق، حافظ حديث، ضابط [اهل دقت در روايت نمودن احاديث]، راستگو و دیندار بود. هفتاد و شش سال در اسلام زندگی کرد.

حسن بن علي بن عفان

نام راوي دوم«حسن بن علي بن عفان» است.

ابن ابي حاتم الرازي(متوفاي 327ق) درباره او مي نويسد:

«الحسن بن علي بن عفان الكوفي روى عن معاوية بن هشام وأبى أسامة وعبد الله بن نمير كتبنا عنه وهو صدوق.»

ابن ابي حاتم الرازي التميمي(متوفاي 327)، الجرح والتعديل ج3 ص 22، الطبعة الأولي، بيروت، نشر: دار إحياء التراث العربي، 1371ه ـ 1952م.

حسن بن علی بن عفان کوفی از معاویه بن هشام و ابی اسامه و عبد الله بن نمیر روایت نقل کرده و ما از او روایت نقل کرده ایم، وي فردي راستگو است.

«ابن حبان»(متوفاي354ق) نيز نام او را در کتاب «الثقات» خود ذکر نموده است:

«الحسن بن علي بن عفان العامري من أهل الكوفة يروى عن معاوية بن هشام وأبى نعيم والكوفيين ثنا عنه زكريا بن يحيى الساجي وغيره كنيته أبو محمد»

ابن حبان(متوفاي354)، الثقات ج 8 ص181، چاپ الأولى، بي­جا، نشر: مؤسسة الكتب الثقافية، 1393.

حسن بن علي بن عفان، از اهل کوفه، از معاویه بن هشام و ابو نعیم و کوفیان روایت نقل می کند، زکریا بن یحیی و دیگران از او حدیث نقل میکنند. کنیه اش ابو محمد است.

«ذهبي»(متوفاي 748) درباره او مي نويسد:

«ابن عفان، المحدث الثقة المسند أبو محمد الحسن بن علي بن عفان العامري الكوفي»

محمد بن أحمد بن عثمان بن قايماز الذهبي أبو عبد الله(متوفاي 748)، سير أعلام النبلاء ج 13 ص 24، تحقيق: شعيب الأرناؤوط, محمد نعيم العرقسوسي، الطبعة التاسعة، بيروت، النشر: مؤسسة الرسالة، 1413.  

ابن عفان، نقل كننده حدیث و مورد وثوق و [در حديث] تکیه گاه است.

محمد بن علي بن دحيم

نام وي«محمد بن علي بن دحيم بن كيسان» است.

«ذهبي» (متوفاي748) نيز در شرح حال او مي نويسد:

«ابن دحيم: الشيخ الثقة المسند الفاضل، محدث الكوفة، أبو جعفر محمد بن علي بن دحيم، الشيباني الكوفي.»

شمس الدين ذهبي(متوفاى 748)، سير أعلام النبلاء ج 16 ص36، تحقيق: شعيب الأرناؤوط, محمد نعيم العرقسوسي، الطبعة التاسعة، بيروت، نشر: مؤسسة الرسالة، 1413.

ابن دحیم: شیخ [استاد] مورد وثوق و تکیه گاه [و فردي] فاضل و محدث شهر کوفه بود.

«ابن عماد حنبلي»(متوفاي1089) نيز درباره او مي نويسد:

«أبو جعفر محمد بن علي بن دحيم الشيباني الكوفي مسند الكوفة في زمانه»

عبد الحي العكري الدمشقي«ابن العماد الحنبلي»(متوفاي1089)، شذرات الذهب في أخبار من ذهب ج3 ص 9، بيروت، نشر: دار إحياء التراث العربي، بي­تا.

أبو جعفر محمد بن علي، تکیه گاه کوفیان در دوران خود بود.

أحمد بن (حاتم)حازم بن أبي غرزة

نام اين راوي «أحمد بن حازم بن محمد بن يونس بن قيس بن أبي غرزة» است.

«ابن حبان»(متوفاي354ق) نام او را در کتاب «الثقات» خود ذکر نموده و مورد اطمينان دانسته است:

«أحمد بن حازم بن أبي غرزة أبو عمرو من أهل الكوفة يروى عن جعفر بن عوف روى عنه أهل العراق والغرباء وهو من ولد قيس بن أبي غرزة مات في أول سنة سبع وتسعين ومائتين وكان متقنا وهو أحمد بن حازم بن محمد بن يونس بن حازم بن قيس بن أبي غرزة.»

ابن حبان(متوفاي354)، الثقات ج 8 ص44، چاپ الأولى، بي­جا، نشر: مؤسسة الكتب الثقافية، 1393

... از اهل کوفه که از جعفر بن عوف روایت می کند و اهل عراق و ناشناسان از او روایت می کنند. او از فرزندان غیث بن ابی غرزه بود که در ابتدای سال 297 از دنیا رفت. و دارای اتقان بود.

«ذهبي» (متوفاي748 ق) درباره او مي نويسد:

«ابن أبي غرزة، الامام، الحافظ الصدوق، أحمد بن حازم بن محمد بن يونس بن قيس بن أبي غرزة، أبو عمرو الغفاري الكوفي، صاحب «المسند». ولد سنة بضع وثمانين ومئة.»

محمد بن أحمد بن عثمان بن قايماز الذهبي أبو عبد الله(متوفاي 748)، سير أعلام النبلاء ج 13 ص 239، تحقيق: شعيب الأرناؤوط, محمد نعيم العرقسوسي، الطبعة التاسعة، بيروت، النشر: مؤسسة الرسالة، 1413.  

ابن أبي غرزه، امام، حافظ احادیث، راستگو و صاحب کتاب المسند بود. در سال صد و هشتاد و اندی متولد شد.

«سيوطي»(متوفاي 911ق) نيز در شرح حال او مي نويسد:

«ابن أبي غرزة الحافظ المجود أبو عمرو أحمد بن حازم الغفاري الكوفي صاحب المسند توفي في ذي الحجة سنة ست وسبعين ومائتين.»

عبد الرحمن بن أبي بكر السيوطي (متوفاي 911)، طبقات الحفاظ ج 1 ص 270، الطبعة الأولى، بيروت، النشر: دار الكتب العلمية  1403.  

ابن أبي غرزة، حافظ احادیث، فردي درست كار و صاحب کتاب المسند بود. در ذی حجه سال276 از دنیا رفت.

 عبد الله محمد بن سالم

نام وي«عبد الله بن سالم بن محمد بن الوليد» است.

«ابن حبان»(متوفاي354ق) نام او را در کتاب «الثقات» خود ذکر نموده است:

«عبد الله بن محمد بن سالم المفلوج يروى عن عبيد الله بن موسى والكوفيين روى عنه الحضرمي ربما خالف.»

ابن حبان(متوفاي354)، الثقات ج 8 ص358، چاپ الأولى، بي­جا، نشر: مؤسسة الكتب الثقافية، 1393.

از عبید الله بن موسی و کوفیان روایت می کند و حضرمی از او روایت می کند وي [عبد الله بن محمد بن سالم] گاهی خطا مي كند.

«ذهبي» (متوفاي748ق) درباره او مي نويسد:

«عبد الله بن سالم الزبيدي الكوفي القزاز المفلوج عن وكيع وطبقته وعنه أبو داود وابن ماجة وأبو يعلى الموصلي ثقة عابد توفي 235. د ق.»

ذهبي(متوفاي748)، الكاشف في معرفة من له رواية في كتب الستة ج 1 ص 556، تحقيق: محمد عوامة، چاپ الأولى، جده، نشر: دار القبلة للثقافة الاسلامية، 1413 - 1992 م.

وي مورد وثوق و اهل عبادت بود.

          همچنين «ذهبي» در آخرين کتاب رجالي خود درباره وي مي نويسد:

«عبد الله بن محمد بن سالم القزاز المفلوج. ما علمت به بأسا. قد حدث عنه أبو داود والحفاظ إلا أنه أتى بما لا يعرف.»

شمس الدين الذهبي(متوفاي748)، ميزان الاعتدال في نقد الرجال، ج 21 ص 492، تحقيق: علي محمد البجاوي، چاپ الأولى، بيروت، نشر: دار المعرفة للطباعة والنشر، 1382 ـ 1963م.

اشکالی در او نمی دانم. ابوداوود و حفاظ از او نقل حدیث می کنند جز اینکه [گاهي] احاديثي نقل مي كند كه شناخته شده نيست [منكر است و با اعتقاد ما (اهل سنت) سازگاري ندارد].

«ابن حجر عسقلاني»(متوفاى852ق) نيز پيرامون او مي نويسد:

«عبد الله بن سالم أو ابن محمد بن سالم الزبيدي بالضم أبو محمد الكوفي القزاز المفلوج ثقة ربما خالف من كبار الحادية عشرة...»

ابن حجرالعسقلاني الشافعي(متوفاى852)، تقريب التهذيب ج1 ص495، تحقيق: مصطفى عبد القادر عطا، چاپ الثانية، بيروت، نشر: دار الكتب العلمية، 1415 ـ 1995 م.

وي مورد وثوق است و گاهی خطا مي كند. او از بزرگان طبقه یازدهم [راويان] است.

حسين بن زيد بن علي

نام وي «حسين بن زيد بن علي بن الحسين بن علي بن أبي طالب» است.

«دارقطني» او را ثقه دانسته و مي نويسد:

«قلت له الحسين بن زيد بن علي بن الحسين عن عبد الله بن محمد بن عمر بن علي عن أبيه عن جده عن علي فقال كلهم ثقات.»

علي بن عمر أبو الحسن الدارقطني البغدادي(متوفاي 385)، سؤالات البرقاني للدارقطني ج 1 ص 22، باكستان، النشر: كتب خانه جميلي،  1404.  

از دارقطني درباره «حسين بن زيد بن علي بن حسين از عبد الله بن محمد بن عمر بن علي از پدرش از جدش از علی»، پرسیدم، گفت همگی ثقه هستند.

«ابن عدي»(متوفاي365ق)در الكامل في الضعفا، تصريح مي کند که اشکالي بر او نيست:

«قال الشيخ: وللحسين بن زيد أحاديث غير ما ذكرته يحدث عنه أهل الكوفة وأهل الحجاز ويحدث هو عن أبي جعفر محمد بن علي وعن أبيه جعفر وعن أخي جعفر كما أمليت ويحدث عن قوم آخرين من أهل البيت كما ذكرت بعضه وجملة حديثه عن أهل البيت وأرجو أنه لا بأس به الا أني وجدت في بعض حديثه النكرة.»

عبد الله بن عدي الجرجاني(متوفاي365)، الكامل في ضعفاء الرجال ج 2 ص 351، تحقيق: يحيى مختار غزاوي، چاپ الثالثة، يروت، نشر: دار الفكر للطباعة والنشر والتوزيع، محرم 1409 - 1988 م.

شیخ [نويسنده همين كتاب] می گوید: غیر از آنچه ذکر کردم، حسین بن زید احادیث ديگري نيز دارد که اهل کوفه و حجاز از او نقل می کنند. و همانطور که املا کردم او از محمد بن علی و پدرش جعفر و از برادرم جعفر، روایت نقل می کند؛ از قومی دیگر از اهل بیت نیز روایت می کند همان گونه که بعضی از آنها و همه روایاتش از اهل بیت را ذکر کردم. و امید دارم که اشکالی در او نباشد جز آنکه در بعضی از روایاتش حدیث منکر [خلاف اعتقاد اهل سنت] دیدم.

«ابن حجر عسقلاني»(متوفاى852ق) نيز پيرامون او مي نويسد:

«الحسين بن زيد بن علي بن الحسين بن علي بن أبي طالب صدوق ربما أخطأ من الثامنة مات وله ثمانون سنة في حدود التسعين.»

ابن حجرالعسقلاني الشافعي(متوفاى852)، تقريب التهذيب ج1 ص215، تحقيق: مصطفى عبد القادر عطا، چاپ الثانية، بيروت، نشر: دار الكتب العلمية، 1415 ـ 1995 م.

... راستگو است. گاهی خطا می کند. وي در زمره طبقه ي هشتم راويان است. در حدود سال 90ق در حالی که هشتاد ساله بود از دنیا رفت.

«علي بن مديني» (متوفاي234ق) در توصيف او مي نويسد:

«وسألت عليا عن حسين بن زيد بن علي؟ فقال: كان فيه ضعف ويكتب حديثه قال أبو جعفر حدثنا علي عنه على المنبر، يعني حسينا.»

«علي بن مديني»(متوفاي234)، سؤالات محمد بن عثمان بن أبي شيبة ص113، تحقيق: موفق عبد الله عبد القادر، چاپ الأولى، الرياض، نشر: مكتبة المعارف، 1404

محمد بن عثمان بن أبي شيبه مي گويد از علي بن مديني درباره حسين بن زيد بن علي پرسيدم، وي گفت: ضعفی در او هست، اما حدیثش نوشته می شود. ابو جعفر [محمد بن عثمان بن أبي شيبه] مي گويد: علي [بن مديني] روي منبر براي ما از  حسين [بن زيد] حديث نقل مي كرد.

 

«ابو نعيم اصفهاني» وقتي اين روايت را با اين سند نقل مي کند، تصريح مي کند که او از زمره اهل بيت عليهم السلام است:

«حدثنا أبو بكر الطلحي، ثنا محمد بن عبد الله الحضرمي، ثنا عبد الله بن محمد بن سالم، حدثنا حسين بن زيد بن علي بن الحسين، عن علي بن عمر بن علي، عن جعفر بن محمد، عن أبيه، عن علي بن الحسين، عن الحسين بن علي، عن علي بن أبي طالب، عن النبي صلى الله عليه وسلم أنه قال: «يا فاطمة، إن الله تعالى يغضب لغضبك ويرضى لرضاك» تفرد برواية هذا الحديث العترة الطيبة خلفهم عن سلفهم حتى ينتهي إلى النبي صلى الله عليه وسلم.»

ابو نعيم أحمد بن عبد الله الأصبهاني(متوفاى430)، معرفة الصحابة ج1ص 93، تحقيق: عادل بن يوسف العزازي، چاپ الأولى، الرياض، نشر: دار الوطن للنشر، 1419 ه‍ - 1998 م.

... این روایت را فقط عترت پاک نبی اکرم نقل كرده اند که متاخرین آنها از متقدمین روايت نموده اند تا برسد به نبی اکرم صلی الله علیه و آله.

لازم به ذکر است که برخي نويسندگان اهل سنت، براي تضعيف اين روايت، اشکال اصلي را متوجه حسين بن زيد کرده،  او را منکر الحديث معرفي کرده اند.

براي مثال، ذهبي ذيل روايتي که حاکم در المستدرک آورده و تصريح به صحت سند آن مي کند، بر اين راوي ايراد وارد کرده، چنين مي نويسد:

تعليق الذهبي قي التلخيص: بل حسين بن زيد منكر الحديث.

الحاكم النيسابوري،  ابو عبدالله محمد بن عبدالله (متوفاى 405 هـ)، المستدرك علي الصحيحين، ج3، ص167، مع تعليقات الذهبي في التلخيص،تحقيق: مصطفي عبد القادر عطا، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت الطبعة: الأولى، 1411هـ - 1990م.

 تعليقه ذهبي در التخليص: حسين بن زيد منکر الحديث است.

در پاسخ به اين اشکال، علاوه بر توثيقاتي که درباره وي ذکر شد، بايد گفت:

طبق تصريحات علماي اهل سنت، هر منکر الحديثي ضعيف نبوده و اگر ميزان سنجش ضعف راوي «منكر الحديث بودن»، باشد، تمامي محدثان اهل سنت از درجه اعتبار ساقط مي شوند چنانچه ابن حجر در شرح حال «حسين بن فضل بجلي» به اين واقعيت تصريح مي كند:

فلو كان كل من روى شيئاً منكراً استحق أن يذكر في الضعفاء لما سلم من المحدثين أحد.

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاى852 هـ)، لسان الميزان، ج2، ص307، تحقيق: دائرة المعرف النظامية - الهند، ناشر: مؤسسة الأعلمي للمطبوعات - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1406هـ – 1986م.

اگر هر كس كه روايت منكر نقل كند مستحق باشد كه ما او را جزو راويان ضعيف ذكر كنيم، احدي از محدثان سالم نخواهد ماند.

  همچنين ذهبي در شرح حال احمد بن عتاب مروزي در ميزان الاعتدال مي­گويد:

ليس ما كل من روى المناكير يضّعف.

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، ميزان الاعتدال في نقد الرجال، ج1، ص259، تحقيق: الشيخ علي محمد معوض والشيخ عادل أحمد عبدالموجود، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1995م.

اللكنوي الهندي، ابوالحسنات محمد عبدالحي (متوفاى1304هـ)، الرفع والتكميل في الجرح والتعديل، ج1، ص201، تحقيق: عبد الفتاح ابوغدة، ناشر: مكتب المطبوعات الإسلامية - حلب، الطبعة: الثالثة، 1407.

هر كس كه روايات مُنكر نقل كند، تضعيف نمي شود.

علاوه بر مطالب فوق، گاهي واژه «منکر الحديث» به برخي از راويان مورد وثوق نيز اطلاق مي شود.

حاکم نيشابوري از دار قطني پيرامون يک راوي چنين سوال مي­کند:

فسليمان بن بنت شرحبيل قال: ثقة، قلت: أليس عنده مناكير؟ قال: يحدث بها عن قوم ضعفاء فأما هو، فهو ثقة الدار القطني.

الدارقطني البغدادي، ابوالحسن علي بن عمر (متوفاى 385هـ)، سؤالات الحاكم النيسابوري للدارقطني، تحقيق: د. موفق بن عبدالله بن عبدالقادر، ناشر: مكتبة المعارف - الرياض ، الطبعة: الأولى، 1404 – 1984م.

به دارقطني گفتم سليمان نوه دختري شرحبيل از نظر شما چگونه فردي است؟ گفت: مورد وثوق است؛ گفتم: آيا روايات منكر [خلاف اعتقادات] نقل نمي كند؟ گفت: اين گونه روايات را از افراد ضعيف نقل كرده است؛ اما خودش مورد اعتماد است.

ثانيا، طبق مبناي علم رجال اهل سنت، اگر يک راوي هم جرح [تضعيف] داشته باشد و هم تعديل [توثيق]، مادامي كه جرح او مُفَسَّر نباشد، تضعيف نمي شود و حداقل روايت او حسن ( نوعي از حديث معتبر ) است و در اصطلاح به او مختلف فيه گفته مي شود.

براي مثال ابن حجر عسقلاني درباره قزعة‌ بن سويد مي‌نويسد:

أما قزعة بن سويد... واختلف فيه كلام يحيى بن معين فقال عباس الدوري عنه ضعيف وقال عثمان الدارمي عنه ثقة وقال أبو حاتم محله الصدق وليس بالمتين يكتب حديثه ولا يحتج به وقال ابن عدي له أحاديث مستقيمة وأرجو أنه لا بأس به وقال البزار لم يكن بالقوي وقد حدث عنه أهل العلم وقال العجلي لا بأس به وفيه ضعيف.

قزعه بن سويد... سخن يحيي بن معين در مورد او مختلف است. عباس دوري از او نقل مي كند كه وي ضعيف است. عثمان دارمي از او نقل مي كند كه ثقه است. ابوحاتم مي گويد: راستگوست ولي قوي نيست حديثش نوشته مي شود ولي به آن احتجاج نمي شود. ابن عدي مي گويد احاديث خوبي دارد اميدوارم مشكلي در او نباشد. بزار مي گويد: قوي نيست اهل حديث از او روايت كرده اند. عجلي مي گويد: مشكلي ندارد در او ضعف است.

اما در نهايت اين گونه حكم مي‌كند:

فالحاصل من كلام هؤلاء الأئمة فيه أن حديثه في مرتبة الحسن والله أعلم.

العسقلاني، أحمد بن علي أبو الفضل، القول المسدد في الذب عن المسند للإمام أحمد، صلي الله عليه و آله 30، المحقق: مكتبة ابن تيمية، الطبعة الأولى، 1401، دارالنشر: مكتبة ابن تيمية – القاهرة.

نتيجه سخن علما در مورد او اين است كه حديث وی، «حسن = معتبر» است.

عمر بن علي

نام وي« عمر بن علي بن الحسين بن علي بن أبي طالب» است.

«ابن حبان»(متوفاي354ق) نام او را در کتاب «الثقات» خود ذکر کرده است:

«عمر بن على بن الحسين بن على بن أبى طالب يروى عن أبيه روى عنه بن أخيه جعفر بن محمد بن على يخطئ.»

ابن حبان(متوفاي354)، الثقات ج 7ص180، چاپ الأولى، بي­جا، نشر: مؤسسة الكتب الثقافية، 1393.

عمر بن على، از پدرش روایت نقل می کند و پسر برادرش از وی[عمر بن علی] روایت می کند.

«ابن حجر عسقلاني»(متوفاى852ق) نيز درباره  وي چنين مي نويسد:

«عمر بن علي بن الحسين بن علي الهاشمي المدني صدوق فاضل من السابعة.»

ابن حجرالعسقلاني الشافعي(متوفاى852)، تقريب التهذيب ج1 ص724، تحقيق: مصطفى عبد القادر عطا، چاپ الثانية، بيروت، نشر: دار الكتب العلمية، 1415 ـ 1995 م.

 عمر بن علي، فردي راستگو و فاضل و از طبقه هفتم راويان بوده است.

جعفر بن محمد عن أبيه عن علي بن الحسين عن أبيه عن علي عليهم السلام

بقيه ي راويان اين حديث، امام صادق  عليه السلام و پدرشان و اجداد طاهرين شان تا اميرمومنان  عليه السلام هستند که در وثاقتشان شک و شبهه اي نيست و نياز به بررسي سندي ندارد.

 بنابراين روايت شريف «قال رسول الله صلى الله عليه وسلم لفاطمة إن الله يغضب لغضبك ويرضى لرضاك» از نظر علم رجال، کاملا صحيح و معتبر است.

علاوه بر اينكه يكايك راويان اين حديث از وثاقت كافي برخوردار بودند، علماي اهل سنت نيز اين روايت را تصحيح نموده اند كه در ادامه به ذكر آنها مي پردازيم.

 ب. تصحيح روايت، توسط علماي اهل سنت

بسياري از علماي اهل سنت اين روايت را در کتب خود ذکر و به معتبر بودن آن اذعان داشته اند که براي روشن شدن اين مسأله، مواردي را ذکر مي کنيم:

تصحيح طبراني (متوفاي360  ق)

قال الطبراني(متوفاي360): «حدثنا بِشْرُ بن مُوسَى ومُحَمَّدُ بن عبد اللَّهِ الْحَضْرَمِيُّ قَالا ثنا عبد اللَّهِ بن مُحَمَّدِ بن سَالِمٍ الْقَزَّازُ قال ثنا حُسَيْنُ بن زَيْدِ بن عَلِيٍّ وَعَلِيُّ بن عُمَرَ بن عَلِيٍّ عن جَعْفَرِ بن مُحَمَّدٍ عن أبيه عن عَلِيِّ بن الْحُسَيْنِ عَنِ الْحُسَيْنِ بن عَلِيٍّ عن عَلِيٍّ قال قال رسول اللَّهِ صلى اللَّهُ عليه وسلم لِفَاطِمَةَ أن اللَّهَ يَغْضَبُ لِغَضَبِكِ وَيَرْضَى لِرَضَاكِ»

سليمان بن أحمد بن أيوب أبو القاسم الطبراني(متوفاي360)، المعجم الكبير ج1، ص 108، ح 182 و ج 22 ص 401، ح1001، تحقيق: حمدي بن عبدالمجيد السلفي، الطبعة الثانية، الموصل، النشر: مكتبة الزهراء، 1404- 1983.

محقق اين کتاب در پاورقي جلد اول مي نويسد:

«في هامش الأصل: هذا حديث صحيح الاسناد وروي من طرق عن علي عليه السلام رواه الحارث عن علي وروي مرسلا وهذا الحديث احسن شئ رأيته وأصح اسناد قرأته انتهي.»

سند این حدیث صحیح است و از چند طریق از علی علیه السلام نقل شده است. حارث آن را از علی علیه السلام به صورت مرسل روایت کرده است. این، بهترین حدیثی است که دیده ام و صحیح ترین سندی است که خوانده ام.

تصحيح حاکم نيشابوري (متوفاي 405 ق)

 قال الحاكم النيسابوري(متوفاي405ق): «حدثنا أبو العباس محمد بن يعقوب ثنا الحسن بن علي بن عفان العامري وأخبرنا محمد بن علي بن دحيم بالكوفة ثنا أحمد بن حاتم بن أبي غرزة قالا ثنا عبد الله محمد بن سالم ثنا حسين بن زيد بن علي عن عمر بن علي عن جعفر بن محمد عن أبيه عن علي بن الحسين عن أبيه عن علي رضي الله عنه قال قال رسول الله لفاطمة إن الله يغضب لغضبك ويرضى لرضاك هذا حديث صحيح الإسناد ولم يخرجاه

محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاكم النيسابوري(متوفاي405)، المستدرك على الصحيحين ج 3  ص 167، تحقيق: مصطفى عبد القادر عطا، الطبعة الأولى، بيروت، النشر: دار الكتب العلمية، 1411هـ - 1990م.

...سند این حدیث، صحیح است؛ ولی بخاری و مسلم آن را نقل نکرده اند. 

ابن حجر هيثمي (متوفاي807 ق)

قال الهيثمي(متوفاي807ق): «وعن علي قال قال رسول الله صلى الله عليه وسلم إن الله يغضب لغضبك ويرضى لرضاك رواه الطبراني وإسناده حسن

علي بن أبي بكر الهيثمي(متوفاي807)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد ج 9 ص 203، النشر: القاهره، دار الريان للتراث/‏بيروت، دار الكتاب العربي، 1407.

هیثمی می گوید: علی می گوید: رسول خدا صلى الله عليه وسلم فرمود: همانا خداوند از غضب تو غضب می کند. این روایت را طبرانی نقل کرده و سندش حسن «معتبر» است.

 

ابن حجر عسقلاني (متوفاي852 ق)

ابن حجر عسقلاني اين حديث را به نقل از حاكم نيشابوري نقل مي كند:

قال العسقلاني(متوفاي852): «حديث،كم: قال لفاطمة: إن الله يغضب لغضبك، ويرضى لرضاك. كم في مناقب فاطمة: ثنا أبو العباس، ثنا الحسن بن علي العامري، وأنا محمد بن علي، ثنا أحمد بن حازم، قالا: ثنا عبد الله بن محمد بن سالم، ثنا حسين بن زيد بن علي، عن جعفر بن محمد، عن أبيه، بهذا، وقال: صحيح الإسناد.»

ابن حجر العسقلاني(متوفاي852)، إتحاف المهرة ج 11، ص 345، تحقيق: عبد العليم عبد العظيم البستوي، المدينة المنورة، نشر: مجمع الملك فهد/ ومركز خدمة السنة والسيرة النبوية، 1996م.

وي بعد از نقل حديث، تصحيح حاكم نيشابوري را پيرامون اين حديث نقل مي كند.

سيوطي (متوفاي 911 ق)

جلال الدين عبدالرحمن سيوطي نيز در کتاب الثغور الباسمة تصريح مي کند که سند اين روايت، حسن است:

أخرج الطبراني بسند حسن عن علي قال قال رسول الله صلى الله عليه وسلم قال لفاطمة:  إن الله ويرضي لرضاك و يغضب لغضبك.

سيوطي، جلال الدين عبدالرحمن، الثغور الباسمة في مناقب سيدتنا فاطمة، ص11.

 

صالحي شامي (متوفاي942 ق)

قال الصالحي(متوفاي942): «روى الطبراني بإسناد حسن وابن السني في معجمه وأبو سعيد النيسابوري في «الشرف» عن علي رضي الله تعالى عنه أن رسول الله صلى الله عليه وسلم قال لفاطمة «إن الله تعالى يغضب لغضبك ويرضي لرضاك» انتهى.»

محمد بن يوسف الصالحي الشامي(متوفاي 942)، سبل الهدى والرشاد في سيرة خير العباد ج 11 ص 45، تحقيق: عادل أحمد عبد الموجود وعلي محمد معوض، الطبعة الأولى، بيروت، النشر: دار الكتب العلمية، 1414.

 

مناوي (متوفاى 1031 ق)

«مناوي» نيز اين روايت را از «طبراني» نقل و سپس روايت را تصحيح مي کند:

قال المناوي(متوفاى 1031): «عن علي رضي الله عنه قال: قال رسول الله صلى الله عليه وسلم لفاطمة « إن الله يرضى لرضاك ويغضب لغضبك» رواه الطبراني بإسناد حسن

زين الدين محمد المدعو بعبد الرؤوف بن تاج العارفين بن علي بن زين العابدين الحدادي ثم المناوي القاهري (متوفاى 1031)، اتحاف السائل بما لفاطمة من المناقب والفضائل ص 65، تحقيق: عبد اللطيف عاشور، القاهرة، النشر: مكتبة القرآن للطبع والنشر والتوزيع، بي­تا.

 

محمد بن علي الصبان الشافعي (متوفاي 1206 ق)

وي نيز از قول طبراني اين روايت را نقل و به حسن بودن سند آن نيز اشاره مي کند:

وروي الطبراني وغيره باسناد حسن عن علي ان رسول الله صلي الله عليه وسلم قال لفاطمة ان الله يغضب لغضبک ويرضي لرضاک.

الصبان، محمد، اسعاف الراغبين في سيرة المصطفي وفضائل أهل بيته الطاهرين، ص67.

 

زرقاني (متوفاى 1122 ق)

زرقاني نيز در شرح المواهب اللدنية بالمنح المحمدية اين روايت را از طبراني نقل و تصريح مي کند که سند اين روايت صحيح است:

أخرجه الطبراني في الأوسط بسند صحيح على شرط الشيخين، وأخرجه ابن أبي عاصم عن علي أنه صلى الله عليه وسلم، قال لفاطمة: "إن الله يغضب لغضبك ويرضي لرضاك".

الزرقاني المالكي، أبو عبد الله محمد بن عبد الباقي بن يوسف بن أحمد بن شهاب الدين بن محمد (المتوفى: 1122هـ)، شرح الزرقاني على المواهب اللدنية بالمنح المحمدية، ج4، ص331،  الطبعة: الأولى 1417هـ-1996م، دارالنشر: دار الكتب العلمية.

طبرانی در اوسط با سند صحیح به روش شیخین، آن را نقل کرده است. ابن ابی عاصم از علی نقل کرده که پیامبر به فاطمه فرمود: همانا خدا از غضب تو غضبناک و با رضایت تو، راضی می شود.

حال سؤال اينجاست، علماي اهل سنت كه اين روايت را تائيد مي كنند، آيا خداوند را تابع حضرت زهرا سلام الله عليها مي دانند و آيا حضرت فاطمه سلام الله عليها شريك خدا است؟ اگر اين گونه است،‌ آيا تمامي علمايي كه روايت فوق را معتبر شمرده اند، از نظر شما وهابيان، مشرك هستند؟!

جالب اينجاست كه مضمون فوق  [رضايت و غضب خداوند به خاطر رضايت و غضب حضرت زهرا سلام الله عليها] تنها به روايتي كه گذشت، خلاصه نمي شود؛ بلكه مضمون اين روايت «إن الله يغضب لغضبك ويرضى لرضاك»، از ديگر منابع اهل سنت نيز قابل اثبات است كه در ادامه به آن مي پردازيم:

ج. وجود روايات ديگر در منابع اهل سنت به همين مضمون

رواياتي با تعابير «فاطمة بضعه مني فمن اغضبها اغضبني» که در منابع مهم اهل سنت مثل صحيح بخاري و مسلم و... آمده، بيانگر خشم پيامبر  صلي الله عليه وآله به سبب خشم حضرت فاطمه سلام الله عليها مي باشد و قرار دادن اين روايت در کنار احاديثي که غضب خدا را به خاطر غضب پيامبر  صلي الله عليه وآله مطرح مي کند، دليل ديگري بر خشم خدا به خاطر خشم فاطمه و اثبات مدلول اين حديث است. اينک هر دو دسته روايت ذکر مي شود:

الف. غضب فاطمه مساوي با غضب رسول اكرم است

بخاري در صحيحش چنين نقل مي کند:

حدثنا أبو الْوَلِيدِ حدثنا بن عُيَيْنَةَ عن عَمْرِو بن دِينَارٍ عن بن أبي مُلَيْكَةَ عن الْمِسْوَرِ بن مَخْرَمَةَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم قال فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّي فَمَنْ أَغْضَبَهَا أَغْضَبَنِي

محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256، دار النشر: دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987، الطبعة: الثالثة، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا، صحيح البخاري  ج 3   ص 1361.

...فاطمه پاره وجود من است. هر کس او را خشمگین کند، مرا خشمگین کرده است.

مسلم به سند خودش از مسور بن مخرمه نقل مي كند:

قال رسول اللّه صلى اللّه عليه وسلم: «إِنَّمَا فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّي يُؤذِينِي مَا آذَاهَا».

صحيح مسلم ج 7، ص141، ح 6202، كتاب فضائل الصحابة، ب 15 ـباب فَضَائِلِ فَاطِمَةَ بِنْتِ النَّبِيِّ عَلَيْهَا الصَّلاَةُ وَالسَّلاَمُ.

...همانا فاطمه پاره وجود من است؛ هر چه او را بیازارد مرا می آزارد.

ب. غضب پيامبر (ص) مساوي با غضب خداوند

هيثمي به نقل از طبراني با سند معتبر نقل مي كند:

وعن أم سلمة قالت أشهد أني سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول من أحب عليا فقد أحبني ومن أحبني فقد أحب الله ومن أبغض عليا فقد أبغضني ومن أبغضني فقد أبغض الله.

رواه الطبراني وإسناده حسن.

مجمع الزوائد ج 9، ص 132، علي بن أبي بكر الهيثمي الوفاة: 807، دار النشر: دار الريان للتراث/‏دار الكتاب العربي - القاهرة , بيروت – 1407.

... هر کس علی را دوست بدارد مرا دوست داشته و هر کس علی را دشمن بدارد مرا دشمن داشته است و هر کس مرا دشمن بدارد خدا را دشمن داشته است.

بخاري در ماجراي دو زن [عايشه و حفصه] كه عليه پيامبر صلي الله عليه وآله توطئه نمودند به نقل از عمر چنين مي نويسد:

2336 حدثنا يحيى بن بُكَيْرٍ حدثنا اللَّيْثُ عن عُقَيْلٍ عن بن شِهَابٍ قال أخبرني عُبَيْدُ اللَّهِ بن عبد اللَّهِ بن أبي ثَوْرٍ عن عبد اللَّهِ بن عَبَّاسٍ رضي الله عنهما... فَوَاللَّهِ إِنَّ أَزْوَاجَ النبي e ليُرَاجِعْنَهُ وَإِنَّ إِحْدَاهُنَّ لَتَهْجُرُهُ الْيَوْمَ حتى اللَّيْلِ فَأَفْزَعَنِي فقلت خَابَتْ من فَعَلَ مِنْهُنَّ بِعَظِيمٍ ثُمَّ جَمَعْتُ عَلَيَّ ثِيَابِي فَدَخَلْتُ على حَفْصَةَ فقلت أَيْ حَفْصَةُ أَتُغَاضِبُ إِحْدَاكُنَّ رَسُولَ اللَّهِ الْيَوْمَ حتى اللَّيْلِ فقالت نعم فقلت خَابَتْ وَخَسِرَتْ أَفَتَأْمَنُ أَنْ يَغْضَبَ الله لِغَضَبِ رَسُولِهِ....

محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256، دار النشر: دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987، الطبعة: الثالثة، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا، صحيح البخاري  ج 2، صص 871- 872.

عمر گفت: به خدا سوگند همسران پيامبر [ صلي الله عليه وآله] به ايشان رجوع كردند، يكي از آنان يك روز تا شب پيامبر [ صلي الله عليه وآله] را رها كرد، من ترسيدم و با خود گفتم هر كدام از زنان ايشان اين كار را كرده باشد، خطاي بزرگي مرتكب شده است، لباس هايم را پوشيدم و بر حفصه وارد شدم و گفتم اي حفصه آيا يكي از شما [همسران پيامبر  صلي الله عليه وآله] امروز تا شب رسول خدا را خشمگين كرده ايد؟! حفصه گفت آري! گفتم: [كسي كه مرتكب اين كار شده] زيان كار است آیا از خشم و غضب خداوند به سبب غضب رسولش در امان است؟...

همان طور كه گذشت در روايت بخاري غضب حضرت زهرا سلام الله عليها غضب پيامبر صلي الله عليه وآله را به دنبال داشت و بر اساس روايت هيثمي به نقل از طبراني و روايت بخاري، غضب رسول خدا  صلي الله عليه وآله غضب پروردگار را به دنبال دارد ؛ بنابراين با ضميمه کردن اين دو دسته روايات به يکديگر، چنين نتيجه گرفته مي شود که غضب حضرت زهرا مستلزم غضب خداوند است و خداوند به خاطر غضب ايشان غضب مي كند.

پاسخ نقضي

آيات  قرآن

در قرآن کريم، مواردي مطرح شده که فعل خدا را در پي افعال بندگان مطرح مي کند. اگر –همانطور که عرعور مي گويد- آمدن فعل الهي در پي فعل بندگان، علامت پيروي و تبعيت خدا باشد، در اين موارد قرآني هم بايد علامت تبعيت خدا و دون شان او باشد که هيچ کس حتي خود عرعور به آن ملتزم نيست. برخي از اين آيات چنين اند:

 

الف: در سوره بقره مي فرمايد:

«قد نري تقلب وجهک في السماء فلنولينک قبله ترضها فول وجهک شطر المسجد الحرام و حيث ما کنتم فولو وجوهکم شطره». سوره بقره، آيه ي 144.

ما گردش رويت را در جهت آسمان مي بينيم پس يقينا تو را به سوي قبله اي که آن را بپسندي بر مي گردانيم پس رويت را به سوي مسجد الحرام گردان و شما نيز هر جا که باشيد روي خود را به سوي آن برگردانيد.

طبق اين آيه خداوند قبله مسلمين را آن گونه که پيامبرش مي پسندد و مورد رضايت وي واقع مي­شود تغيير مي­دهد. تغيير قبله مسلمين مسئله قابل اهميت و حياتي بوده و خداوند اين امر مهم را منوط به رضايت و خشنودي پيامبرش قرار داده است.

 

ب: در سوره آل عمران مي فرمايد:

«قل ان کنتم تحبون الله فاتبعوني يحببکم الله». سوره آل عمران، آيه ي 31.

بگو اگر خدا را دوست دارید، از من پیروی کنید، تا او نیز دوستتان بدارد.

در اين آيه به صراحت محبت خدا را منوط به تبعيت از رسول او معرفي ميکند که بنا بر استدلال عرعور اين خود نوعي تبعيت خدا از بندگان است.

 

ج.در سوره نساء مي فرمايد:

«من يطع الرسول فقد اطاع الله و من تولي فما ارسلنک عليهم حفيظا». سوره نساء، آيه ي80.

هر کسي پيامبر را اطاعت کند در حقيقت از خدا اطاعت کرده است و هرکه روي برتابد ما تو را بر ايشان نگهبان نفرستاديم.

در اين آيه، خداوند اطاعت از رسول را در رديف اطاعت از خود قرار داده است. آيا بايد طبق اين آيه ادعا شود كه خداوند از رسول گرامي اسلام تبعيت مي كند؟ و آيا رسول الله  صلي الله عليه وآله، شريك خداوند است؟!

«فَعَصَوْا رَسُولَ رَبِّهِمْ فَأَخَذَهُمْ أَخْذَةً رابِيَةً». سوره حاقة، آيه ي 10.

و از فرمان فرستاده‌ي پروردگارشان سرپيچي کردند پس آنها را بکيفري سخت بگرفت.

از مفاد اين آيه هم فهميده ميشود که کيفر الهي در پي عصيان مردم از امر رسولشان آمده است.

 

اکنون بايد از عرعور پرسيد که طبق اين آيات، آيا خدا تابع عمل بندگانش است؟

روايا ت اهل سنت

رواياتي در منابع اهل سنت وجود دارد که بيان مي کند نظر و عمل خداي متعال پيرو عمل يک بنده است.

اراده خدا تابع اراده عمر

يکي از اين روايات، تشريع حکم حجاب و برخي از احکام ديگر بر اساس نظر خليفه دوم است. بخاري نقل کرده است:

حدثنا مُسَدَّدٌ عن يحيى بن سَعِيدٍ عن حُمَيْدٍ عن أَنَسٍ قال قال عُمَرُ وَافَقْتُ اللَّهَ في ثَلَاثٍ أو وَافَقَنِي رَبِّي في ثَلَاثٍ قلت يا رَسُولَ اللَّهِ لو اتَّخَذْتَ من مَقَامَ إبراهيم مُصَلًّى وَقُلْتُ يا رَسُولَ اللَّهِ يَدْخُلُ عَلَيْكَ الْبَرُّ وَالْفَاجِرُ فَلَوْ أَمَرْتَ أُمَّهَاتِ الْمُؤْمِنِينَ بِالْحِجَابِ فَأَنْزَلَ الله آيَةَ الْحِجَابِ قال وَبَلَغَنِي مُعَاتَبَةُ النبي صلى الله عليه وسلم بَعْضَ نِسَائِهِ فَدَخَلْتُ عَلَيْهِنَّ قلت إن انْتَهَيْتُنَّ أو لَيُبَدِّلَنَّ الله  رَسُولَهُ صلى الله عليه وسلم خَيْرًا مِنْكُنَّ حتى أَتَيْتُ إِحْدَى نِسَائِهِ قالت يا عُمَرُ أَمَا في رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم ما يَعِظُ نِسَاءَهُ حتى تَعِظَهُنَّ أنت فَأَنْزَلَ الله ) عَسَى رَبُّهُ إن طَلَّقَكُنَّ أَنْ يُبَدِّلَهُ أَزْوَاجًا خَيْرًا مِنْكُنَّ مُسْلِمَاتٍ...

صحيح البخاري  ج 4   ص 1629 ح 4213، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256، دار النشر: دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987، الطبعة: الثالثة، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا.

عمر مي گويد: با خدا در سه جا موافقت کردم یا خدا در سه مورد با من موافقت کرد؛ گفتم اي رسول خدا اگر مقام ابراهيم را محل نماز قرار مي دادي؛ و گفتم اي پيامبر آدم هاي خوب و بد بر شما وارد مي شوند اگر به مادران مؤمنين [همسران رسول خدا  صلي الله عليه وآله] دستور دهي حجاب را رعايت كنند [بهتر است] در اين هنگام خداوند آيه حجاب را نازل كرد. به من خبر رسيد كه پيامبر [ صلي الله عليه وآله] بعضي از زنانش را سرزنش نموده،‌ بر زنان ايشان وارد شدم و گفتم يا [به آزار و اذيتتان] پايان دهيد يا خداوند بهتر از شما نصيب پيامبرش مي گرداند، پيش يكي از همسرانش رفتم، او گفت اي عمر رسول خدا زنانش را نصيحت نمي كند تا اينكه تو آنها را نصيحت كني؛ در اين هنگام خداوند این آیه را نازل نمود: « اميد است كه اگر او شما را طلاق دهد، پروردگارش به جاى شما همسرانى بهتر براى او قرار دهد، همسرانى مسلمان.....».

حال سوال اينجاست كه چگونه است که اگر خدا بر اساس نظر و ميل شخصي عمر حکمي بر همه بندگان خويش تشريع نمايد و موافق عمر بن خطاب عمل کند، خلاف شان او نيست اما اگر به خاطر غضب حضرت زهرا سلام الله علیها، غضب کند خلاف شان خداوند عزوجل است؟

نافرماني حاكم، مساوي با نافرماني خدا

روايت بعدي بيانگر اين است که اطاعت از امير جامعه، اطاعت از رسول و اطاعت رسول، همان اطاعت از خداست:

من أَطَاعَنِي فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ وَمَنْ عَصَانِي فَقَدْ عَصَى اللَّهَ وَمَنْ يُطِعْ الْأَمِيرَ فَقَدْ أَطَاعَنِي وَمَنْ يَعْصِ الْأَمِيرَ فَقَدْ عَصَانِي.

صحيح البخاري  ج 3، ص 1080، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256، دار النشر: دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987، الطبعة: الثالثة، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا.

هر کس مرا اطاعت کند خدا را اطاعت کرده و هرکس مرا نافرمانی کند خدا را نافرمانی نموده است. و هر کس از امیر و فرمانروا اطاعت کند، مرا اطاعت کرده و هر کس از امیر نافرمانی نماید، مرا نافرمانی کرده است.

طبق روايت فوق اگر كسي از امير جامعه اطاعت كند از رسول خدا  صلي الله عليه وآله اطاعت كرده و در نتيجه از خدا اطاعت كرده و هر كسي مرتكب نافرماني از امير جامعه شود، پيامبر صلي الله عليه وآله و خدا را عصيان نموده است.

 

حال بايد از عرعور پرسيد آيا در اينجا اراده خدا تابع اراده ظامير جامعه است؟ چرا در اينجا لب به اعتراض نمي گشايد؟

نظر ابن تيميه (غضب و رضاي خدا به خاطرغضب و رضاي مشايخ و مؤمنان)

جالب اينکه شبيه روايت مورد انکار عرعور، در کلام ابن تيميه نسبت به مشايخ و مؤمنان هم آمده است:

وي در كتاب مجموع الفتاوي چنين مي نويسد:

وَأَمَّا قَوْلُ الْقَائِلِ: إنَّ اللَّهَ يَرْضَى لِرِضَا الْمَشَايِخِ وَيَغْضَبُ لِغَضَبِهِمْ.

فَهَذَا الْحُكْمُ لَيْسَ هُوَ لِجَمِيعِ الْمَشَايِخِ وَلَا مُخْتَصٌّ بِالْمَشَايِخِ بَلْ كُلُّ مَنْ كَانَ مُوَافِقاً لِلَّهِ: يَرْضَى مَا يَرْضَاهُ اللَّهُ وَيَسْخَطُ مَا يَسْخَطُ اللَّهُ كَانَ اللَّهُ يَرْضَى لِرِضَاهُ وَيَغْضَبُ لِغَضَبِهِ مِن المَشَايِخِ وَغَيْرِهِمْ وَمَنْ لَمْ يَكُنْ كَذَلِكَ مِن المَشَايِخِ لَمْ يَكُنْ مِنْ أَهْلِ هَذِهِ الصِّفَةِ

أحمد عبد الحليم بن تيمية الحراني أبو العباس الوفاة: 728،‌ مجموعة الفتاوى، ج 11، ص 515، دار النشر: مكتبة ابن تيمية، الطبعة: الثانية، تحقيق: عبد الرحمن بن محمد بن قاسم العاصمي النجدي.

اما اين قول كه می گوید: «همانا خدا به خاطر رضایت مشایخ راضی می شود و به خاطر غضب آن ها به خشم می آید»، این حکم برای همه مشایخ نیست، همچنین مختص به مشایخ هم نیست؛ بلکه هر کسی که با خدا موافق است یعنی آنچه خدا را راضی مي كند، او را نیز راضی گرداند و از آنچه خدا ناراضی است، ناراضی باشد، خداوند نیز به خاطر رضایتش راضی و به خاطر غضبش غضبناک می شود؛ خواه این شخص از مشایخ باشد یا غیر مشایخ. و اگر کسی از مشایخ اینگونه نباشد[ از آنچه خدا راضی است، راضی باشد و از آنچه خدا ناراضی است، ناراضی باشد] از این دسته نیست.

ابن تيميه در چند كتاب ديگرش نيز رضا و غضب الهي را دائر مدار رضا و غضب مؤمنان مي داند:

فإن المحبة مستلزمة للجهاد لأن المحب يحب ما يحب محبوبه ويبغض ما يبغض محبوبه ويوالى من يواليه ويعادي من يعاديه ويرضى لرضاه ويغضب لغضبه ويأمر بما يأمر به وينهى عما ينهى عنه فهو موافق له في ذلك وهؤلاء هم الذين يرضى الرب لرضاهم ويغضب لغضبهم إذ هم انما يرضون لرضاه ويغضبون لما يغضب له.

أحمد عبد الحليم بن تيمية الحراني أبو العباس الوفاة: 728،‌ مجموعة الفتاوى ج 10، ص 58، دار النشر: مكتبة ابن تيمية، الطبعة: الثانية، تحقيق: عبد الرحمن بن محمد بن قاسم العاصمي النجدي؛‌ أحمد بن عبد الحليم بن تيمية الحراني الوفاة: 728، التحفة العراقية، ص 64، دار النشر: المطبعة السلفية - القاهرة - 1399، الطبعة: الثانية؛ أحمد بن تيمية الوفاة: 728، أمراض القلوب وشفاؤها ص 64، دار النشر: المطبعة السلفية - القاهرة - 1399هـ، الطبعة: الثانية.

محبت، مستلزم جهاد است؛ برای اینکه محب، آنچه را محبوبش می پسندد، دوست دارد و آنچه را محبوبش نمی پسندد، دوست ندارد. با هرکس که محبوبش دوستی کند، او نیز دوستی می کند و با هر کس که دشمنی می کند، او هم دشمن است. به خاطر رضایتش، راضی و به خاطر غضبش، غضب می کند. به هر چه محبوبش امر و نهی کند او نیز امر و نهی می نماید. با محبوبش در این امور موافق است. اینان همان کسانی هستند که خداوند به خاطر رضایشان، راضی می شود و به خاطر غضبشان، غضبناک می گردد؛ چرا که آنان فقط به خاطر رضای خدا راضی می شوند و به خاطر غضبش غضب می کنند.

بنابر آنچه گذشت، همين مقامي را كه پيامبر صلي الله عليه وآله براي حضرت صديقه طاهره سلام الله عليها بيان نمودند، ابن تيميه يعني پدر معنوي وهابيان،  براي مؤمنان و مشايخ ثابت نموده است؛ اما نصب و عداوت وهابيان با اهل بيت عليهم السلام مانع پذيرش فضايل اهل بيت عليهم السلام است.

نتيجه

چنانچه گذشت «عدنان عرعور» وهابي با توسل به مغالطه اي سخيف در پي انكار فضيلت معتبر حضرت صديقه اطهر فاطمه زهرا سلام الله عليها برآمد كه بر اساس دانش رجال و گفتار علماي اهل سنت، صحت اين روايت به اثبات رسيد؛ علاوه بر اينكه بر اساس احاديث ديگر اهل سنت همانند برخي از روايات بخاري، همين مضمون درباره آن حضرت قابل اثبات است. نكته حائز اهميت ديگر نيز پيروي خدا از برخي  بندگانش بود كه به عنوان پاسخ نقضي در اين نوشتار بيان شد.





Share
1 | هادی | , ایران | ٠٠:١٥ - ١٥ بهمن ١٣٩٥ |
باسلام خدمت همه‌شما‌عزیزان زحمت کش سایت‌ولے‌عصر عج..این آقایان اگه روایتی درمورد خلفا باشه قبول دارن بدون این که به راویان نگاهے کنن اما اگه ماشیعیان یک روایت درمورد اهل‌بیت ع بیاریم هزارتا ایراد میگییرن ..حالا شما بیایین دلیل روشنی براشون بیاریید اگه قبول کردن .به‌قول معروف تو کتشون نمیره که نمیره...امیدوارم همه شیعیان وشماعزیزان زحمت کش مورد عنایت آقا امیرمومنان ع وصدیقه‌طاهره سلام‌الله علیها قراربگیرییم
2 | علی | | ١٥:٠٦ - ١٧ بهمن ١٣٩٥ |
سلام و آفرین به شما
3 | حق علی | , ایران | ١٠:٠٤ - ٢٠ بهمن ١٣٩٥ |
سلام علیکم
ایا بهشتی اسفرایینی صاحب کتاب تفرید الاعتماد فی شرح تجرید الاعتقاد شیعه امامی میباشد یا از اهل سنت ؟ لطفا با دلیل بنویسید

پاسخ:
باسلام
دوست گرامی
در خصوص شخصیت ایشان به این آدرس رجوع کنید
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
4 | حسین | , ایران | ٢١:٢٢ - ٢٠ بهمن ١٣٩٥ |
با سلام خدمت شما. کوتاه نظرم رو بگم. به طور کلی شرک و شیعه نزدیکی زیادی با هم دارند. به این دلیل که شیعه اساسا یکتایی و قدرت مطلق بودن خداوند را درک نکرده و داپما در تمام تریبون ها از مقامات عالی و خدایی اهل بیت میگویند. هر گاه میخواهند از خدا بگویند ناخودآگاه به اهل بیت میرسند و بدون تعارف این یعنی شرک. در سخنرانی ها ۹۰ درصد از ولایت اپمه میگویند. ۹ درصد از احکام و نهایتا یک درصد از خدا. بیامبر آمد تا از خدا بگوید نه اهل بیت. توحید در شیعه بسیار مهجور مانده

پاسخ:
باسلام
دوست گرامی
مگر شناخت خدا از راه غیر اهل بیت، امکان دارد!!! غیر از این، خود خداوند در آیات فراوانی از اهل بیت سخن گفته است مثل آیه تطهیر آیه ولایت ، آیه ذوی القربی و غیره یعنی فهم شما نعوذا بالله از فهم خدا بهتر بوده!!!
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
 
5 | شیعه اهل بیت . | , هلند | ١٣:٢٠ - ٢٣ بهمن ١٣٩٥ |
سلام خسته نباشید . جای شنیده بودم تاریخ کربلا تقریبا می افتد مهرماه . خب با این اوصاف جنگ ابن زیاد و ابراهیم اشتر در سال 67 باید اوایل سال باشد نه اواخر سال یا اوسط سال و با توجه به انکه در تواریخ امده ابن زیاد دقیقا در ده ماه محرم به دست ابراهیم کشته شد . خب اگر ماه محرم هر سال ده روز عقب می اید . اگر کربلا در سال 61 مهرماه باشد تا سال 67 اگر هر سال ده روز عقب تر بیاوریم باز هم در سال 67 اوایل سال نمیشود اواسط سال میشود .

پاسخ:
باسلام
دوست گرامی
در تاریخ نقل شده است که عبید الله در روز عاشورا کشته شد
قتل يوم الأحد لعشر مضين من المحرم يوم عاشوراء سنة إحدى
بموضع من أرض الكوفة يدعى كربلاء قرب الطف وقضى الله عز وجل أن قتل عبيد الله بن زياد يوم عاشوراء سنة سبع وستين قتله إبراهيم بن الأشتر في الحرب وبعث برأسه إلى المختار وبعث به المختار إلى ابن الزبير فبعث به ابن الزبير إلى علي بن الحسين
الاستيعاب في معرفة الأصحاب ، اسم المؤلف:  يوسف بن عبد الله بن محمد بن عبد البر الوفاة: 463 ، دار النشر : دار الجيل - بيروت - 1412 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : علي محمد البجاوي  ج 1   ص 397
ذهبی نیز گوید:
قال أبو اليقظان قتل عبيد الله بن زياد يوم عاشوراء سنة سبع وستين
سير أعلام النبلاء  ج 3   ص 548
لذا طبق آن چیزی که شما  محاسبه کردید درست است
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
6 | حق علی | , ایران | ٠٩:٣٢ - ٢٤ بهمن ١٣٩٥ |
سلام علیکم
پاورقی کتاب احقاق الحق را چه کسی زده است؟مثلا جلد دوم پاورقی دارد چه کسی زده است؟

پاسخ:
باسلام
دوست گرامی
 مقدمه و تعليقات این کتاب از آيت الله العظمى مرعشى نجفى‏ می باشد
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
7 | محمد | , دانماراک | ١٢:٠١ - ٢٥ بهمن ١٣٩٥ |
باسلام و عرض ادب ... لطفا توثیق این دو نفر راوی دلائل الإمامة طبری رو بررسی کنید :
محمد بن هارون بن موسی التلعکبری
محمد بن همام بن سهيل أبو علي

پاسخ:
باسلام
دوست گرامی
در این خصوص به قسمت نظرات مقاله ذیل رجوع کنید
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
8 | هادی | | ١٩:١٩ - ٢٧ بهمن ١٣٩٥ |
حسین آقا معاویه شما هم حضرت علی (ع)رو مورد دشنام و بدو بیرا قرار میداد ..شما هم پیروان آنها هستین شما که از اسلام دم میزنید کدام یکی از سنتهای پیغمبر رو انجام میدیین..نماز یا وضو یا نماز تراوی یا کارای دیگتون ..سر بریدن شیعیان و غارت اموال و نوامیسشون چی این هم سنت پیغمبر شماست ..یاسنت خلفاتون
یکم تحقیق کنی میفهمی...یـــــاعـــــلـــــے....
9 | محمد | , ایران | ١٠:٤١ - ٢٨ بهمن ١٣٩٥ |
ایا در صحیح بخاری امده پیامبر در هنگام خواب از ایشان باد شکم خارج می شده؟

پاسخ:
باسلام
دوست گرامی
در این خصوص به این آدرس رجوع کنید
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
10 | حق علی | , ایران | ٠٨:٤٣ - ٠٧ اسفند ١٣٩٥ |
سلام علیکم
ببخشید منظور از جمله ذیل جیست
ملاقاری می نویسد
سواء کان من اقاربی او من غیرهم بشرط ان یکون اول اهلا للامامة و هی الخلافة
در مرقاه المفاتیح
یاعلی

پاسخ:
با سلام
دوست گرامی
این عبارت دارد در حقیقت لفظ« كائناً من كان» مرقاة المفاتيح  ج 7   ص 236 را معنی می کند یعنی این شخص لازم نیست حتما از نزدیکان پیامبر (ص) باشد ملاک اهلیت برای خلافت است هر کس که می خواهد باشد
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات

 
11 | aa | , ایران | ١١:٠٢ - ٠٨ اسفند ١٣٩٥ |
با توجه به اینکه عقلا و اصطلاحا زنان پیامبر هم اهل بیت پیامبر محسوب میشوند ( به علت همخانه بودن) ، از کجا معلوم عبارت اهل بیت به امامان بر میگردد؟

پاسخ:
با سلام
دوست گرامی
 درابتدا اهل بيت الرجل شامل زن فرزند وحتي بستگان وي هم مي شود.اما در مورد اصطلاح ديني ،اصطلاح خاصي براي معني اهل وضع شده است که زنان پيامبر (ص) از اصطلاح خاص خارجند همچنانکه وقتي پيامبر (ص) به ام سلمه فرمودند: تنحى عن اهل بيتى «از اهل بيت من دور شو»، اگر زن پيغمبر جزء اهل بيت بود چگونه اين جمله صحيح بود؟ بلكه خود اين عبارت مى رساند كه به زن آن حضرت عنوان اهل بيت باز نمى گردد، اهل بيت افرادى هستند جدا، و زوجه فردى است جدا غير از آنها.
طبق روايت صحيح مسلم و غيره وقتي آيه تطهير نازل شد رسول اکرم (ص) حضرت علي و فاطمه و حسن و حسين علیهم السلام را زير کساء قرار داد و آيه شريفه تطهیر را قرائت فرمود
مسلم روایتی را چنین نقل می کند:
 قَالَتْ عَائِشَةُ خَرَجَ النَّبِيُّ صلى الله عليه وسلم غَدَاةً وَعَلَيْهِ مِرْطٌ مُرَحَّلٌ مِنْ شَعْر أَسْوَدَ فَجَاءَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيّ فَأَدْخَلَهُ ثُمَّ جَاءَ الْحُسَيْنُ فَدَخَلَ مَعَهُ ثُمَّ جَاءَتْ فَاطِمَةُ فَأَدْخَلَهَا ثُمَّ جَاءَ عَلِيٌّ فَأَدْخَلَهُ ثُمَّ قَالَ (إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا).
 صحيح مسلم: 7 /130 ح 6414
 وقتي پيامبر صلي الله عليه و اله فرمودند :اللهم ان هؤلاء اهل بيتى «خدايا اينان اهل بيت من اند» يعنى اين افراد فقط اهل بيت مرا تشكيل مى دهند، و اگر افراد ديگرى مانند زنهاى پيغمبر يا اقوام و عشيره آن حضرت نيز جزء اهل بيت بودند بايد بفرمايد: هؤلاء من اهل بيتى «خدايا اين افراد زير كساء از جمله اهل بيت من هستند» نه اينكه بگويد: اهل بيت من هستند
آنچه اهميت دارد اين است كه روشن شود منظور از اهل بيت درخصوص آيه تطهير چيست؟  رسول اكرم صلى الله عليه وآله كه از هر كس به اهداف و معانى قرآن آگاه تر است، آن را مشخص و معين فرموده است. پيامبرصلى الله عليه وآله توضيح داده است كه منظور خصوص اهل كساء هستند و تصريح نموده كه ديگران و خصوصا همسرانش از دايره شمول آن خارج مى باشند. پيامبرصلى الله عليه وآله تاييد كرده كه آنان از اهل اويند ونه از اهل
همچنين اگر بگوييم هرکس نام اهل بيت پيامبر بر او گذاشته شده است در اين صورت بايد سلمان نيز که از اهل بيت است مصداق آيه تطهير باشد!؟!!! در حالي که هيچکس نمي گويد سلمان از اهل بيتي است که مصداق آيه تطهير مي باشد. با اين وجود زنان پيامبر نيز اگر به آنها گفته مي شود اهل بيت مراد معني خاص و اصطلاح ديني آن نيست بلکه مراد معناي لغوي است
بنابراين خود پيامبر صلي الله عليه و آله اهل بيت را در اين آيه مشخص کرده اند
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
 
1 |k||١٧:٤٩ - ٢١ اسفند ١٣٩٥ |
2
 
0
ضمیر جمع مذکر برای همسران پیامبر همخوانی ندارد (عنکم, یطهرکم)
12 | حق علی | , ایران | ١٠:٥٩ - ١٠ اسفند ١٣٩٥ |
سلام علیکم
روایتی که مداحها میخوانند که امام حسن با حضرت زهرا در داخل کوچه بودند و عمر حضرت را کتک زد و امام حسن حضرت را تا خانه برد ایا در منبعی ذکر شده است
لطفا سریعتر جواب دهید

پاسخ:
باسلام
دوست گرامی
در منابع معتبر چیزی در این خصوص پیدا نکردیم
موفق باشیم
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
13 | حسین | , ایران | ٠٨:١١ - ١٧ اسفند ١٣٩٥ |
شما خودتون میفرمایید شناخت خدا. ولی ما از زبان شیعه شناخت خدا از زبان اهل بیت را نمیشنویم! آن چیزی که میشنویم فقط شناخت اهل بیت است از زبان اهل بیت! آن جایی که به شرک نزدیک میشویم اینجاست. اینکه خدا در قرآن در چند آیه آن هم در شأن نزول! راجع به اهل بیت گفته دلیل میشود ما در حق انسان هایی که همه مخلوق خدا هستند و مانند خود ما هستند انقدر زیاده روی کنیم؟ این با کجای عقل و قرآن میخواند؟ خدا به پیامبر فرمود تو هم بشری عادی هستی تنها فرق تو بقیه این است که به تو وحی میشود. حالا که به اهل بیت وحی هم نمیشود دیگر چه فرقی با بقیه دارند که انقدر باید در حقشان غلو کرد که به شرک نزدیک شویم؟

پاسخ:
باسلام
دوست گرامی
در خصوص خداشناسی از دیدگاه اهل بیت خوب این تقصیر خود ما هست که از کلام اهل بیت دور هستیم والا روایات فراوان در خصوص خداشناسی داریم که قابل شمارش نیست کتاب شما اول نهج البلاغه را ببینید درباره خداشناسی است کتاب اصول کافی اولائلش درباره خداشناسی است کتاب توحید مفضل درباره خداشناسی است پس باید اهل مطالعه بود و دید تنها از راه اهل بیت هست که می شود خدا را بهتر شناخت
درباره مطلب بعدی بلکه ما نیز می گوییم انبیاء و ائمه از جنس ما هستند و قرآن نیز می فرماید: قَالَتْ لَهُمْ رُسُلُهُمْ إِنْ نَحْنُ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ  اما باید پسوند آيه هم دقت کرده که این شخص که از جنس ما هست از نظر مقامات و عنایت خدا نسبت به او با ما فرق دارد و : وَ لَكِنَّ اللَّهَ يَمُنُّ عَلَى مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَ مَا كَانَ لَنَا أَنْ نَأْتِيَكُمْ بِسُلْطَانٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ.
یا آیه تطهیر مگر عصمت ائمه ثابت نشده است آیا شما بین افرادی که تطهیر از هر گناه و اشتباهی هستند با ما که اهل معصیت و خطا و اشتباه هستیم، فرق نداریم؟!!!
در ضمن درست است که به اهل بیت وحی نمی شود اما باید به این نکته توجه داشت که مراد وحی به عنوان قرآنی است والا ملائکه بر ائمه علیهم السلام نازل می شود در خصوص حضرت زهرا  علیها السلام آمده است که فرشتگان با حضرت گفتگو  کرده و حتی مصحف نیز در خصوص توسط حضرت علی  علیه السلام نوشته شده اشت که حدود و احکام و مسائل دیگر نیز در آن وجود دارد
آیا بین کسی که ولی و  جانشین خداست با ما که فرد عادی هستم فرق نیست؟!! آیا بین کسی که علم لدنی دارد و تمام علم و علم غیب نزد آنان است  با ما که اهل جهل هستیم و علمی نداریم فرق نیست؟!!!
ما نیز کسی را که اهل غلو باشد و نسبت به اهل بیت غلو کند، قبول نداریم اما باید در نظر داشت که نسبت دادن هر چیزی به ائمه مانند علم غیب و غیره که ریشه قرآنی و روایی دارد، غلو نیست
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
 
14 | امیر خوزستان | , ایران | ١٠:٣٦ - ١٩ اسفند ١٣٩٥ |
با سلام در مورد بحث متعه
اوالا منابع ان از کتب صحیح اهل سنت میخواستم
ثانیا چرا مذهب شیعه با وجود اینکه مفاسد زیادی بران مترتبه دست به جعل احادیث زده تا ثابت کنه متعه نه تنها خوبه بلکه بر عاملان به ان ثوابهای زیادی مترتبه؟
ثالثا اگر متعه در برهخ ای از زمان (مثلا در زمان جنگ ) خوب بود ایا باید به این زمان هم تعمیم داد؟

پاسخ:
با سلام
دوست گرامی
در خصوص متعه اگر یک مقدار تحقیق جزئی از منابع خودتان می داشتید متوجه می شدید که متعه از زمان صدر اسلام بوده و ربطی به زمان جنگ ندارد
قبل از هجرت و در اوئل اسلام متعه بوده است
مسلم روايتي را در اين خصوص چنين نقل کرده است
قال بن أبي عَمْرَةَ إِنَّهَا كانت رُخْصَةً في أَوَّلِ الْإِسْلَامِ  متعه دراول اسلام  جايز بود
صحيح مسلم  ج 2   ص 1026
ترمذي نيز  از ابن عباس نقل کرده است:
حدثنا مَحْمُودُ بن غَيْلَانَ حدثنا سُفْيَانُ بن عُقْبَةَ أَخُو قَبِيصَةَ بن عُقْبَةَ حدثنا سُفْيَانُ الثَّوْرِيُّ عن مُوسَى بن عُبَيْدَةَ عن مُحَمَّدِ بن كَعْبٍ عن بن عَبَّاسٍ قال إنما كانت الْمُتْعَةُ في أَوَّلِ الْإِسْلَامِ كان الرَّجُلُ يَقْدَمُ الْبَلْدَةَ ليس له بها مَعْرِفَةٌ فَيَتَزَوَّجُ الْمَرْأَةَ بِقَدْرِ ما يَرَى أَنَّهُ يُقِيمُ فَتَحْفَظُ له مَتَاعَهُ وَتُصْلِحُ له شَيْئَهُ حتى إذا نَزَلَتْ الْآيَةُ ) إلا على أَزْوَاجِهِمْ أو ما مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ ( قال بن عَبَّاسٍ فَكُلُّ فَرْجٍ سِوَى هَذَيْنِ فَهُوَ حَرَامٌ
متعه در اول اسلام بوده است
سنن الترمذي  ج 3   ص 430
بغوي در شرح السنه حتي تعين مدت در مورد متعه در اول  اسلام را نيز ذکر کرده است:
قال الإمام : نكاح المتعة كان مباحا في أول الإسلام ، وهو أن ينكح الرجل المرأة إلى مدة
شرح السنة ، اسم المؤلف:  الحسين بن مسعود البغوي الوفاة: 516هـ ، دار النشر : المكتب الإسلامي - دمشق _ بيروت - 1403هـ - 1983م ، الطبعة : الثانية ، تحقيق : شعيب الأرناؤوط - محمد زهير الشاويش   ج 9   ص 99
ابن تيميه نيز به اين مسئله اعتراف کرده است
والمتعة أبيحت أول الإسلام
كتب ورسائل وفتاوى ابن تيمية في الفقه  ج 30   ص 223
بنابرين متعه قبل از هجرت بوده و اين اشکال که عبد الله بن زبير قبل از تشريع متعه متولد شده باشد، وارد نيست
ويقول العلامة الطباطبائي رحمه الله: «من المعلوم بالضرورة: أن التمتع كان معمولاً به في مكة قبل الهجرة في الجملة، وكذا في المدينة بعد الهجرة في الجملة..»(2). تفسير الميزان ج 15 ص 14.
در ضمن رضاع کبیر مفاسد ندارد  اما متعه که ریشه قرآنی دارد مفاسد دارد؟!!!
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
15 | محمد | , ایران | ١٠:١٤ - ٢٠ اسفند ١٣٩٥ |
سلام
معنی باب نوادر در کتب شیعه چیست؟

پاسخ:
با سلام
دوست گرامی
برخی از بزرگان اشاره کرده اند که مراد از نوادر، روایاتی است که بر خلاف مشهور باشد
و الشاذّ و النادر: ما خالف المشهور، و یطلق على مرویّ الثقه إذا خالف المشهور.
و شاذ و نادر:آنچه که مخالف مشهور است.و بر روایتی اطلاق میشود که راوی ثقه نقل کرده هنگامیکه مخالف مشهور باشد.
ذکرى الشیعه فی أحکام الشریعه،شهید اول،ج‌1،ص:۴۸،موسسه آل البیت،قم
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
 
1 |محمد||٠٨:٤٤ - ٢٣ اسفند ١٣٩٥ |
0
 
0
درباره باب نوادر به نظر من اشتباه میکنید.همانطور که علامه ماماقانی این نظر را اشتباه می داند(.این که برخی فکر کرده‌اند که مقصود از «نوادر» روایاتی است که روایت آن کم و عمل به آن به ندرت واقع می‌شود، یک اشتباه است و منشأ آن خلط بین نوادر و حدیث شاذ است؛ زیرا برخی از روایات در باب نوادر، شیوع روایی و عملی دارد. و لذا کتاب «نوادر الحکمه» از محمد بن احمد یحیی، ارزشمند و مورد مدح شیخ صدوق واقع شده است)احادیث باب نوادر توسط علما بزرگی مثل علامه مجلسی تصحیح شده.و در کتب من لا یحضره صدوق که خودش گفته همه احادیث ان صحیح و حجت بین من و خدا است باب نوادر داریم.
پاسخ:
باسلام
دوست گرامی
نقل روایت در باب نوادر به معنی عدم صحت روایت نیست چه بسا روایت معتبر باشد اما چون خلاف مشهور است لذا در باب نوادر می آوردند البته لازم به ذکر است برخی از محققین نظری دیگر دارند
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
 
16 | aa | , ایران | ١٦:٤٩ - ٢١ اسفند ١٣٩٥ |
ابوبکر چرا دو سال بعد نبی مرد؟

پاسخ:
با سلام
دوست گرامی
در خصوص مرگ ابوبکر احتمالاتی نقل شده است که موجب شک در چگونگی کشته شدن  او دارد برخی نقل کرده اند او را یهود مسموم کرد به این صورت که یهودیان در غذایش سم ریخته بودند برخی هم گفته اند او روزی غسل کرد و چون هوا سرد بود تب کرد و مریض شد و در اثر آن مریضی از دنیا رفت
 مؤلف الكتاب في سبب موته قولان أحدهما أن اليهود سمته في حريرة أكل منها هو والحارث بن كلدة فأخذ منها الحارث لقمة ثم قال كف فقد أكلت طعاما مسموما سم سنة فماتا جميعا للسنة يوم مات أبو بكر
ژوروى ابن سعد عن عبدالعزيز بن عبدالله الأويسي عن الليث بن سعد عن عقيل عن ابن شهاب أن أبا بكر والحارث بن كلدة كانا يأكلان حريرة أهديت لأبي بكر فقال الحارث ارفع يدك يا خليفة رسول الله والله إن فيها لسم سنة وأنا وأنت نموت في يوم واحد فلم يزالا عليلين حتى ماتا في يوم واحد عند انتهاء السنة
والقول الثاني ذكره الواقدي عن أشياخه أن أبا بكر رضي الله عنه اغتسل في يوم بارد فحم خمسة عشر يوما فكان لا يخرج إلى الصلاة وأمر عمر أن يصلي بالناس وكان عثمان الزمهم له في مرضه
المنتظم  ج 4   ص 129
البته در این خصوص باید به چند نکته توجه داشت که دلیلی در خصوص مسموم کردن یهود وجود ندارد و اگر واقعا یهود در این خصوص دستی داشتند چرا مشخص نشد و قصاصی صورت نگرفت!!!
همچنین چرا با این وجود اگر یهود او را کشتند چرا شبانه دفن شد!!
چرا در کنار ابوبکر چند نفر دیگر از جمله طبیب، غلام و بعد پدر ابوبکر از دنیا رفتند اینها سوالاتی است که باید جواب داده شود؟!!!1
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
 
17 | k | , چین | ١٧:٤٦ - ٢١ اسفند ١٣٩٥ |
شما چرا آیه ی صریح قرآن رو فراموش کردید؟
ان الذین یوذون الله و رسوله لعنهم الله فى الدینا و الاخرة
18 | دانشجو | , ایران | ٢٠:٠٩ - ٢٢ اسفند ١٣٩٥ |
سلام مطلبی رو شبکه ی کلمه منتشر کرده است مبنی بر اینکه در منابع شیعه از قول امام صادق (ع) آمده است که زمین روی شاخ گاو قرار دارد..لطفا پاسخ این شبهه را بفرمائید. واینکه روایت از نظر سند چگونه است..و اگر ایراد دارد چه ایرادی بر آن وارد است...آیا اهل سنت هم مشابه این روایت را دارند؟
**متن روايت به اينصورت امده است:
" عن ابي عبدالله -عليه السلام- قال: سالته عن الارض علي اي شيء هي؟ قال : علي حوت! قلت : فالحوت علي اي شيء هو؟ قال : علي الماء. قلت : فالماء علي اي شيء هو؟ قال : علي صخره! قلت: فعلي اي شيء الصخره؟ قال : علي قرن ثور املس! قلت : فعلي اي شيء الثور؟ قال : علي الثري! قلت: فعلي اي شيء الثري؟ فقال : هيهات، عند ذلک ضل علم العلماء".

ترجمه :" از آبان بن تغلب روايت شده است که گفت: از ابو عبدالله صادق -عليه السلام- پرسيدم زمين بر چه چيز تکيه دارد؟ گفت: بر ماهي! گفتم: ماهي بر چه چيز تکيه دارد؟ گفت: بر آب، گفتم: آب بر چه چيز تکيه دارد؟ گفت: بر سنگ سخت! گفتم: سنگ سخت بر چه چيز تکيه دارد؟ گفت: بر شاخ گاو نرم تن! گفتم: گاو بر چه چيز تکيه دارد؟ گفت: بر خاک نمناک! گفتم: خاک نمناک بر چه چيز تکيه دارد؟ گفت: هيهات، در اينجا دانش دانشمندان گم گشته است"!!! الروضه من الکافي، ج 1 ص 127، چاپ تهران (از انتشارات علميه اسلاميه).. شيخ کليني در "روضه کافي" ذيل عنوان "حديث الحوت علي اي شيء هو"!!!؟**


پاسخ:
باسلام
دوست گرامی
چنین مطالبی مانند بودن زمین بر روی ماهی و غیره در منابع اهل سنت نیز به وفور نقل شده است
( وعن مجاهد قال : ( ن ) الحوت الذي تحت الأرض السابعة
تفسير القرطبي  ج 18   ص 223
در تفسیر طبری نیز آمده است:
حدثنا محمد بن عمرو قال ثنا أبو عاصم قال ثنا عيسى وحدثني الحارث قال ثنا الحسن قال ثنا ورقاء جميعا عن بن أبي نجيح أن إبراهيم بن أبي بكر أخبره عن مجاهد قال كان يقال النون الحوت الذي تحت الأرض السابعة
تفسير الطبري  ج 29   ص 14
سیوطی نیز گوید:
أخرج أبو الشيخ عن ابن عباس قال: )إن هذا الخلق أحاط بهم بحر، قيل: وما بعد البحر قال: هواء، قيل: وما بعد الهواء قال: بحر أحاط بهذا الهواء، والبحر الزاخر على سبعة أبحر قيل: والثامن قال: كذلك هواء، قيل: وما بعد الثامن قال: ثم انتهى الأمر(.
وأخرج عن وهب قال: )إنها سبعة أبحر وسبعة أرضين والارض على ظهر الحوت واسم الحوت بهموت(.
وأخرج عن حسان بن عطية قال: )بلغني أن مسيرة الارض خمسمائة البحور منها مسيرة ثلاثمائة سنة، أو مائتي سنة، والخراب منها مسيرة مائة سنة أو مائتين، والعمران مسيرة مائة سنة(.
أسرار الكون  ص 14
در اين خصوص شرح کتاب الروضة من الكافي يا گلستان آل محمد / ترجمه كمره‏اى، ج‏1، ص: 168 را براي فهم اين روايت ذکر مي‌کنيم:
شرح- اين الفاظ را بترتيب بايد در خاطر سپرد:
1- زمين 2- حوت ماهى 3- آب 4- صخره 5- شاخ گاو 6- ثرى خاك با نم. 7- ايكس- ناگفتنى يا نافهميدنى.
اكنون اين مصاحبه 6 سؤالى را مى‏توان بچند وجه تقسيم كرد:
1- از نظر ساختمانى و بشكل عمودى و مقصود اين باشد كه ساختمان زمين و پايه‌‏هاى آن تا هر جا كه باشد بعنوان يك ساختمان هفت اشكوبه تنظيم گردد كه روى هم چيده شده و بر زبر هم قرار گرفته است و از اين نظر صورت ساختمانى به اين شكل در مى‏آيد:
2- از نظر عمرانى و دوره‏هاى زندگى تاريخى بشر بر روى زمين و بشكل افقى و منظور سؤال از اين است كه عمران و آبادى زمين از روز اول تكوين و اجتماع بشرى بر چه پايه بوده و بر چه عواملى استوار شده است در اين صورت مى‏توان اين مصاحبه را به اين صورت تشريح كرد:
1- راوى- عمران و آبادى زمين بر چه وضعى بوده است؟
امام- بر ماهى- اين بيان اول زندگى آبرومندانه بشر است زيرا اول تشكيل اجتماع‏
و عمران بشرى در كنار نهرها و درياها بوده و اولين خوراك معمولى او از شكار ماهى تأمين شده است پس مى‏توان ماهى را رمز يك دوران ابتدائى زندگى بشر دانست.
2- راوى- ماهى بر چه اساس زندگانى داشته و كفايت قوت بشر را مى‏نموده است؟
امام- ماهى بر آب زندگانى دارد و هرگز ناياب نميشود و نياز بپرورش ندارد.
3- راوى- آب بر چه قرار مى‏گيرد؟
امام- بر صخره- يعنى ماده‏اى كه فشرده شده است و سنك شده و ممكن است منظور سؤال پرسش از آغاز شروع اين گونه زندگانى بشر باشد و منظور جواب اين باشد كه زندگى بشر با خوراك ماهى و شكار از نهر و دريا همراه با دوران زندگانى حجرى او بوده است كه يكى از ادوار تاريخى زندگانى ابتدائى بشر است و هزارها سال بدرازا كشيده است.
4- راوى- زندگانى دوران حجر بر چه استوار شده است؟ يعنى اين زندگانى دوران حجرى كه با شكار ماهى و حيوانات دريا گذشته بچه وضع ديگرى مبدل شده است و بچه صورت تازه‏اى در آمده است؟
امام- بشاخ نره گاو استوار شده است يعنى دوران حجرى بشر در سير تكامل بدوران زراعت و كشت گندم و حبوبات منتقل شده است و بعهده گاو و آهن گذاشته شده است و معنى اين مثل معروف كه:
زمين روى شاخ گاو ميگردد همين است، يعنى گردش عمران زمين و زندگانى بشر بر پايه كشت و زراعت است كه بنيروى نره گاو از دوران بسيار قديم تا آغاز همين قرن اداره ميشده و از آغاز اين قرن آن را بوسائل مكانيزه و تراكتور تحويل داده است.
براى توضيح بايد گفت كه جمله‏
 «على اى شي‏ء»
به اصطلاح نحوى ظرف مستقر است و جار و مجرور متعلق بفعل عام مقدرى است و لازم نيست آن فعل عام نسبت بمورد تعبير ماضى باشد بلكه روا است مستقبل باشد و چنين تفسير شود كه زندگانى دوران حجر بر چه وضعى قرار گرفت؟ و امام در جواب ميفرمايد بر زندگانى زراعت و كشاورزى و با تحصيل غذا از گندم و حبوبات آن دوران ماهى خوردن و تنها با شكار حيوانات درياها و نهرها گذرانيدن به پايان رسيد.
5- راوى، نره گاو كه كار زراعت را انجام ميدهد بر چه استوار است؟ يعنى بچه وسيله و بر چه پايه اين كار زراعت از او ساخته است؟
امام- خاك با رطوبت كه هم مى تواند آن را شيار كند و هم تخمى كه در آن كشت مى‏شود سبز ميكند و ميرويد و بثمر ميرسد و خلاصه مقصود اينست كه زندگى زراعتى كه روى شاخ گاو نر ميچرخد بر زمين خاكى و آب كافى استوار است و گاو ابزارى است كه در زمينه وجود خاك و رطوبت ميتواند توليد زراعت كند.
6- راوى زمين با رطوبت بر چه وضعى استوار مى‏شود؟
ممكنست مقصود پرسش از سر انجام زمين باشد و پايان زندگانى بشر و ممكنست مقصود پرسش از وضع تازه زراعت باشد كه جانشين زراعت با گاو مى‏شود مانند زراعت با وسائل صنعتى امروزه و در پاسخ اين پرسش بهر نظر باشد:
امام- بسيار دور است، يعنى دوران پايان عمر زمين كه برستاخيز ميكشد يا دوران تبديل وضع‏
زراعت با گاو بزراعت با ماشين بسيار دور است و علم دانشمندان هنوز بدان راه نبرده و در وادى فهم آن گم است و در آن زمان ميسر نبوده است كه در پاسخ اين پرسش بيانى شود كه براى عموم مردم دانشمند آن روز قابل فهم و باور باشد.
3- طرح سؤالات از نظر علمى و فيزيكى و فهم رموز نظم زمين و مواد شيميائى آن بدين تفصيل:
1- راوى- از او پرسيدم زمين بر چه استوار است؟ يعنى بچه وسيله زمين در قرارگاه معين خود در بخش ثابتى از فضا برقرار است و از مدار مقرر خود اين ور و آن ور نميرود؟
امام- بر ماهى استوار است- يعنى طبع سرد و آبگون خود و اين رمز قوه دافعه است كه بر اثر برودت و سردى در نهاد زمين بوجود آمده و آن را در فاصله معينى از مركز خورشيد و سيارات ديگر متوقف و مستقر ساخته است.
2- راوى- قوه دافعه كه بكلمه حوت تعبير شده است بر چه حقيقتى استوار است؟
امام- بر آب كه مايه برودت و ثقل است.
3- راوى- آب كه خود جسم سائل و روانى است بچه وسيله مستقر مانده است تا حافظ نيروى دافعه زمين باشد؟
امام- بر مواد متحجره زمين كه سرد شده و بصورت كوه و لنگر درياها در آمده است و اين موافق با آيات بسياريست كه در قرآن مجيد كوهها را كه صخره‏هاى كره زمين است به لنگر و وسيله استقرار زمين در مدار خود تعبير كرده است از آن جمله ميفرمايد (30- النازعات) و زمين را پس از آن گسترد 31- و آب و چراگاهش را از آن بر آورد 32- و كوهها را لنگر آن كرد.
و خود ترتيبى كه در اين آيات مقرر شده بمضمون پاسخ‏هاى امام (ع) در اين روايت بسيار نزديك است.
4- راوى- صخره بر چه استوار است؟
امام (ع)- بر روى شراره‏هاى شاخ شكل مايع نر شور و نرم و بدون گيره درون زمين- در حقيقت اين صخره‏هاى سخت قشر زمين بمانند در پوش محكمى است كه روى شراره مايع مذاب درون آن قرار دارد كه بمانند شاخ نره گاوى جهش ميزنند تا سر برآورند و اگر كوههاى آتش فشان خاموش را در نظر بگيريد و تصور كنيد كه چگونه در هنگام آتش فشانى شعله‏هائى از دهانه آن بيرون ميجسته كه چون شاخ گاوى از درون زمين سر بر مى‏آورده است برسائى و شيوائى اين تعبير تصديق مى‏كنيد و با توجه به اين حقيقت كه چگونه پس از صخره شدن اين مواد اين صخره بمانند در پوشى در روى اين شاخ قرار گرفته و آن را نگهداشته است مطلب بسيار روشن مى‏شود.
و كلمه املس هم اين معنى را تأييد مى‏كند- در مجمع البحرين گويد:
ملاست ضد خشونت است يعنى نرمى و ملس الشي‏ء از باب تعب در جايى گويند كه براى چيزى گيره و وسيله استمساك نباشد.
المنجد گويد: ملس كه جمع آن ملوس و املاس و جمع بر جمعش اماليس است بمعنى مكان مستوى است و ملسى بمعنى ناقه تندرو تا آنكه گويد املس ضد خشن است.
در اين صورت تعبير از مايع مذاب قسمت درونى زمين كه قشر جامد و صخره مآبى بر آن احاطه دارد به ثور املس يا از نظر معنى لغوى اشتقاقى كلمه ثور است كه بمعنى جوشش و جهش است از ثار يثور ثورانا- در مجمع البحرين گويد:
 «ثور»- خدا فرموده است «و أثار و الارض» يعنى آن را براى كشت زير و رو كردند و در خبر است كه ثارت قريش بالنبى (ص) فخرج هاربا يعنى قريش بر پيغمبر (ص) شوريدند و او هم گريخت.
 «المنجد» گويد: ثار ثورا و ثورانا و ثؤارا هاج يعنى جهيد، تا آنكه گويد: ثوران و ثور به معنى شفق و سرخى انتشار آن است و با توجه به اين معانى اگر كلمه ثور املس را بمعنى جهنده نرمى، عبارت از مايع درونى زمين تفسير كنيم كه بطور استعاره كلمه قرن بدان اضافه شده است راه دورى نرفتيم.
و يا اينكه ثور املس بمعنى گاو نرم اندام و هموار پشت بطور استعاره و تشبيه در اين معنى بكار رفته است.
5- راوى- اين مايع درونى و پر شور زمين چه حقيقتى دارد و بر چه استوار است؟
امام (ع)- خاك با رطوبتيست يعنى ماده‏اى كه داراى مواد آب است اكسيژن و هيدروژن يا مقصود ذرات اصلى ماده است كه داراى قوه و نيروى جنبش است كه از نظر طبيعى مبدأ پيدايش همه موجودات مادى است و بناچار ماده‏اى بايد و نيروى حركتى تا موجودى مادى پديد آيد و اين مسأله ماده نخست و قوه نخست از بغرنجترين مسائل طبيعى امروزه است و بزرگترين دانشمندان در تصوير حقيقت آن گيج و گم شده‏اند و هنوز ندانسته‏اند كه اين دو چيز هستند يا يك چيز و آن يك چيز ماده است يا قوه! و در اينجا دور نيست كه بجاى كلمه ثرى كه در پاسخ امام است كلمه اثر گذارده شود كه در اصطلاح دانشمندان طبيعى عرب زبان امروزه يك بطن عميقيست از ماده و يا اثر عميق آنست.
6- راوى- تار و پود و جود ثرى بر چه استوار است؟ يعنى ماده اول بچه تجزيه و تحليل مى‏شود؟ يا گازى كه در درون زمين است بچه تجزيه و تحليل مى‏شود؟
امام- بسيار دور است در اينجا است كه دانش دانشمندان گم است.
اگر سؤال بر وجه اول طرح شود كه مقصود فهم نهان ماده نخست باشد معنى هيهات اينست كه حقيقت ماده نخست بسيار دور از فهم است و دانشمندان تا هميشه در آن گم‏اند و اين خود از مسائل اصم و لا ينحل علم طبيعيست.
و اگر سؤال بر وجه دوم طرح شود معنى هيهات اينست كه هنوز قرنها بايد بگذرد و زمان بسيار دورى آيد تا دانش بشر بپايه‏اى رسد كه بتواند حقيقت گاز و اجزاء درونى آن را تشخيص دهد و آن را تجزيه و تحليل نمايد.
اكنون بايد يادآور شوم كه طرح اين مصاحبه از نظر اول كه سؤال از اشكوبه‏هاى سازمان زمين باشد و از پايه‏هاى ساختمانى آن كه بر وجه عمودى بدان استوار است معقول بنظر نميآيد نه از نظر سؤال و نه از نظر جواب و نميتوان آن را منسوب باصحاب دانشمند امام دانست و بشخصيتى‏
مانند ابان بن تغلب كه از فضلا و دانشمندان بنام دوران خود بوده است نسبت داده. در شرح حال او گفته‏اند (ص 2 رجال كبير ط ط).
ابو عمرو كشى در كتاب رجال خود گفته است ابان از على بن الحسين (ع) روايت حديث كرده است و ابو زرعه رازى او را در شمار روات امام صادق (ع) ثبت كرده است و هم روات از تابعين و نزديكان بدانها و گفته ابان بن تغلب از انس بن مالك روايت كرده و ابو بكر محمد بن عبد الله بن ابراهيم شافعى حديث ابان را چنين ياد آور شده است:
1- اعمش 2- محمد بن منكدر 3- سماك بن حرب 4- ابراهيم نخعى. و ابان رحمه الله در هر فنى از فنون دانش استاد و پيشوا بوده است، در قرآن و حديث و ادب و نحو و كتبى دارد:
1- تفسير غريب القرآن.
2- كتاب فضائل- و پس از ذكر سلسله سند خود در روايت اين دو كتاب گويد.
3- كتاب صفين- تا آنكه گويد احمد بن محمد روايت كرده كه پسرش گفت من با پدرم خدمت امام صادق (ع) شرفياب شديم و تا چشم او بپدرم افتاد فرمان داد تو شكى براى او انداختند و با او دست داد و او را در آغوش كشيد و از او احوالپرسى كرد و باو خوش آمد گفت.
و گفته چون ابان بمدينه وارد ميشد همه مردم دور او را ميگرفتند و يكى از اسطوانه‏هاى مسجد پيغمبر براى تدريس و سخنرانى او آماده ميشد.
و از بلاذرى در وصف او روايت كرده است كه عطيه عوفى از ابان روايت كرده است كه امام باقر (ع) باو فرمود: در مسجد مدينه بنشين و بمردم فتوى بده و من دوست دارم كه در شيعيانم مانند توئى ديده شود.
با اين مدح بليغ و فضل و دانش شگرفى كه رجال‏شناسان اسلام از موافق و مخالف در باره ابان بن تغلب ره بيان كرده‏اند نميتوان او را بيك مسأله مسلم جاهل شناخت و آن اينست كه زمين كره ايست در فضا و از همه طرف بهوا برخورد دارد و روى پايه‏اى ساخته نشده است زيرا اين مسأله هزارها سال پيش از دوران ابان بن تغلب مسلم شده بود و كوچكترين دانشمندان آن را ميدانستند و خصوص در اين تاريخ كه اسلام در محيط جهان پهن شده بود و دانشمندان يونان و ايران و مصر و كشورهاى ديگر جزء سازمان فرهنگى اسلام شده بودند و خصوص در محيط كوفه محل نشو و نماى ابان كه بدانشگاه جنديسابور نزديك بود و در كنار مدائن پايتخت علمى و فلسفى دولت ساسانيان ساخته شده بود با توجه باين مطالب هرگز نميتوان گفت ابان بن تغلب از ساختمان‏هاى اشكوبه‏دار زير زمين از امام صادق (ع) پرسش كرده و جواب روى اين نظر صادر شده است.
و نارواتر اينكه امام صادق با اين گونه پرسش موافقت كرده و براى زمين و پايه‏هاى آن اين اشكوبه‏ها را تحويل ابان بن تغلب داده است چنانچه نميتوان تصور كرد كه كسى چنين مضمونى را بنام مصاحبه‏اى ميان ابان بن تغلب و امام صادق (ع) جعل كرده باشد زيرا در باره ساختمان زمين چنين عقيده‏اى از خرافى‏سرايان هم در هيچ كجا بنظر نرسيده است تا اين خرافت را در باره امام جعل كرده باشند زيرا چنانچه گفتيم مسأله كروى بودن زمين و معلق بودن آن در فضا به اعتبار مركز ثقل جهان مادى كه يك اصل فلسفه يونانى است در اين دوره معروف و مسلم بوده است و در محافل نيم علمى هم بچنين سخنها دم زدن ميسر نبوده تا برسد بمحفل علمى كشاف حقائق جعفر بن محمد الصادق (ع) و دانشمندى چون ابان بن‏
تغلب و با ملاحظه اينكه سند اين روايت هم صحيح بوده است و بعلاوه از اعتبار و صحت، كليه اخبار كافى صحت اسنادى هم دارد نميتوان آن را طرح كرد و بناچار مقصود از آن بيان يك حقائقى است كه بنظر من هر كدام از دو وجه اخير با آن سازگار است و بسا وجه صحيح ديگرى هم در نظر ديگران آيد.
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
19 | علی | , ایران | ٢١:٠٤ - ١٣ فروردين ١٣٩٦ |
سلام و خسته نباشید. اگر ما در اسلام قایل بر عصمت پیامبران هستیم ، این چگونه با آیه صریح قران در تضاد است. که حضرت یونس میفرمایند انی کنت من الظالمین!
متشکر از شما

پاسخ:
با سلام
دوست گرامی
در خصوص این آیه باید به این نکته توجه داشت که مراد از ظالمین، ظلم اصطلاحی و معروف بین مردم نیست بلکه مراد حضرت یونس از این ظلم چیزی دیگری است که در روایت امام رضا علیه السلام اشاره شده است:
مأمون از امام علی بن موسی الرضا علیه‌السلام درباره آیه: و ذا النّون إذ ذهب... سؤال کرد آن حضرت فرمود: این شخص یونس بن متی است. او یقین داشت که خداوند بر او تنگ نمی‌گیرد، ولی وقتی به شکم ماهی فرو رفت و از مسبّحین بود، گفت: من از ستمکاران بودم که می‌توانستم همه اوقات خویش را صرف این عبادت (تسبیح و تقدیس خدا) کنم و این گونه که الآن (در شکم ماهی) به ذکر عبادت مشغولم، اشتغال نورزیدم: بترکی مثل هذه العبادة التی قد فرغتنی لها فی بطن الحوت. آنگاه خداوند، دعای او را به هدف استجابت رساند و فرمود: فلولا أنّه کان من المسبّحین. للبث فی بطنه إلی یوم یبعثون
‏ أَنْ لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ‏ بِتَرْكِي مِثْلَ هَذِهِ الْعِبَادَةِ الَّتِي قَدْ فَرَّغْتَنِي‏  لَهَا فِي‏ بَطْنِ‏ الْحُوتِ‏ فَاسْتَجَابَ اللَّهُ لَهُ وَ قَالَ عَزَّ وَ جَلَ‏ فَلَوْ لا أَنَّهُ كانَ مِنَ الْمُسَبِّحِينَ لَلَبِثَ فِي بَطْنِهِ إِلى‏ يَوْمِ يُبْعَثُونَ‏ فَقَالَ الْمَأْمُونُ لِلَّهِ دَرُّكَ يَا أَبَا الْحَسَنِ ع‏
عيون أخبار الرضا عليه السلام ؛ ج‏1 ؛ ص201
طبق این روایت حضرت یونس از اینکه چرا خدا را زیاد ذکر و تسبیح نکرده است، ناراحت بوده و خود را ظالم می دانسته است
نکته دیگر که باید باز به آن توجه داشت این است  چیزی که درباره‌ حضرت یونس (علیه‌السلام) رخ داد، همان فقدان مرتبه‌ بالای صبر در مأموریت‌های راجح (نه واجب) وی بوده است همچنانکه قرآن کریم خظاب به پیامبر (ص) در این باره فرمود:فَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ وَ لا تَكُنْ كَصاحِبِ الْحُوتِ إِذْ نادى‏ وَ هُوَ مَكْظُومٌ (48 قلم )
اكنون كه چنين است صبر كن و منتظر فرمان پروردگارت باش، و مانند صاحب ماهى [يونس‏] مباش (كه در تقاضاى مجازات قومش عجله كرد و گرفتار مجازات ترك اولى شد) در آن زمان كه با نهايت اندوه خدا را خواند.
حضرت یونس، مرتکب ترک اولی شد. او باید در خصوص قوم خود تحمّل و صبر فراوان به خرج می‌داد و عجله نمی‌کرد. لذا، قرآن به این نکته تذکر داده است که او زود صبر را از دست داد و شکیبایی و حوصله‌اش به سر رسید. از این رو بعدا حضرت یونس فهمید که باید صبر می کرد لذا خود را اینکه صبر نکرده ظالم می دانست
بنابراین آیه مورد نظر با عصمت حضرت یونس علیه السلام در تضاد نیست
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
20 | علی | , ایران | ١٠:٤٦ - ١٤ فروردين ١٣٩٦ |
سلام. اینکه میگویند روایتی هست که میگوید حضرت یونس چون ولایت اهل بیت را نپذیرفت گرفتار عذاب و گرفتار شدن در شکم ماهی شد ف دست است؟ توضیح بفرمایید. سپاسگذارم

پاسخ:
باسلام
دوست گرامی
این روایت به صورت مرسل نقل شده است در مقابل این روایت و روايت دیگر که در این خصوص آمده است، روایات فراوان و در حد تواتر  وجود دارد که ثابت می کند اصلا انبیاء بر ولایت اهل بیت مبعوث شده اند لذا خبر واحد در مقابل روایت متواتر توان مقابله ندارد
در کتاب بصائر چندین روایت فقط در این زمینه وجود دارد:
1.حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ يُونُسَ بْنِ يَعْقُوبَ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَى قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ‏ مَا تَنَبَّأَ نَبِيٌّ قَطُّ إِلَّا بِمَعْرِفَةِ حَقِّنَا وَ بِفَضْلِنَا عَلَى مَنْ سِوَانَا.
2. حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ يُونُسَ بْنِ يَعْقُوبَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ: مَا مِنْ نَبِيٍّ نُبِّئَ وَ لَا مِنْ رَسُولٍ أُرْسِلَ إِلَّا بِوَلَايَتِنَا وَ بِفَضْلِنَا عَلَى مَنْ سِوَانَا.
3. حَدَّثَنَا يَعْقُوبُ بْنُ يَزِيدَ عَنْ يَحْيَى بْنِ الْمُبَارَكِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَبَلَةَ عَنْ حُمَيْدِ بْنِ شُعَيْبٍ السَّبِيعِيِّ عَنْ جَابِرٍ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع‏ وَلَايَتُنَا وَلَايَةُ اللَّهِ‏ الَّتِي‏ لَمْ‏ يَبْعَثْ‏ نَبِيّاً قَطُّ إِلَّا بِهَا.
4. حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ عَنْ وُهَيْبِ بْنِ حَفْصٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع‏ وَلَايَتُنَا وَلَايَةُ اللَّهِ الَّتِي لَمْ يَبْعَثِ اللَّهُ نَبِيّاً قَطُّ إِلَّا بِهَا.
5. حَدَّثَنَا حَمْزَةُ بْنُ يَعْلَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع أَنَّهُ قَالَ: وَلَايَتُنَا وَلَايَةُ اللَّهِ الَّتِي لَمْ يَبْعَثْ نَبِيّاً قَطُّ إِلَّا بِهَا.
6. حَدَّثَنَا سَلَمَةُ بْنُ الْخَطَّابِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ سَيْفِ بْنِ عَمِيرَةَ عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ عَامِرٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ رِزْقٍ الْغُشَانِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ: وَلَايَتُنَا وَلَايَةُ اللَّهِ الَّتِي لَمْ يَبْعَثْ نَبِيّاً قَطُّ إِلَّا بِهَا.
بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم ؛ ج‏1 ؛ ص 75
حتی در منابع اهل سنت نیز آمده است انبیاء بر ولایت حضرت  علی علیه السلام مبعوث شده اند
واسأل من أرسلنا من قبلك من رّسلنا ( على ما بعثوا ، قال : قلت : على ما بعثوا ، قال : على ولايتك وولاية علي بن أبي طالب ) .
الكشف والبيان (تفسير الثعلبي ) ، اسم المؤلف:  أبو إسحاق أحمد بن محمد بن إبراهيم الثعلبي النيسابوري الوفاة: 427 هـ - 1035م ، دار النشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت - لبنان - 1422هـ-2002م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : الإمام أبي محمد بن عاشور ، مراجعة وتدقيق الأستاذ نظير الساعدي ج 8   ص 337
غیر از این مضمون این نوع روایات با عصمت انبیاء نمی سازد و با عقل نیز نمی سازد که پیامبری اهل حسادت باشد
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
 
21 | شیعه اهل بیت | , ایران | ٢٠:٥٤ - ١٤ فروردين ١٣٩٦ |
سلام علیکم خسته نباشید میخواستم ببینم قدیمی ترین اسنادی که ماجرهای ببعد از قیام کربلا مانند خیام مختار رو نوشته اند کدام ها هستد مثلا از گزارش ابومخنف خب چیز زیادی باقی نمانده قدیمی ترین نوشته ها درمورد قیام مختار کدام ها هستند .

پاسخ:
باسلام
دوست گرامی
کتاب ماهیت قیام مختار بن ابی عبید ثقفی نوشته سید ابوفاضل رضوی اردکانی با مراجعه به منابع دینی و تاریخی معتبر، چهره واقعی و زندگی و قیام مختار را گزارش داده است. این کتاب سیزده فصل دارد که  بر اساس کهن ترین منابع تاریخی است. لذا جهت اطلاع از منابع قدیمی درباره قیام مختار به این کتاب رجوع کنید
مقاله ای نیز در سایت موسسه در زمینه مختار موجود است
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
   
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها