2024 June 17 - دوشنبه 28 خرداد 1403
نسیبه چه کسی بود؟
کد مطلب: ١٥٧٨٨ تاریخ انتشار: ٣١ فروردين ١٤٠٣ - ١٨:٢٥ تعداد بازدید: 225
سخنراني ها » شبکه جهانی حضرت ولی عصر عج
نسیبه چه کسی بود؟

آینه تاریخ 31/ 01/ 1403

 
 
 
 
 
 
 بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

عنوان برنامه: آینه تاریخ

تاريخ: 31011403

استاد: حجت الاسلام والمسلمین جباری

مجری: آقای قضبانی

قسمت:115

مجری:

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم سلام عزیزان بیننده در خدمت شما هستیم در حدود یک ساعت آینده با برنامه آینه تاریخ از شبکه جهانی حضرت ولی عصر (عجل الله و تعالی فرجه الشریف)  هر کجا که هستید توفیق روزافزون را برای شما از خداوند متعال خواستاریم ان شاء الله  که تحت عنایت امام عصر (عجل الله و تعالی فرجه الشریف)  موفق و پیروز باشید مهمان ما در این برنامه همچون برنامه‌های گذشته آینه تاریخ جناب آقای دکتر جباری هستند . خدمت ایشان هستیم عرض سلامی کنیم و برگردم در خدمت توضیحاتی را هم ارائه خواهم داد استاد عزیز سلام وقت شما بخیر خیلی خوش آمدید.

استاد: جباری

خواهش میکنم علیکم السلام و رحمة الله بسم الله الرحمن الرحیم حضور حضرتعالی جناب آقای قضبانی بزرگوار و  شما بینندگان گرامی عرض سلام و ادب و احترام دارم آرزوی توفیقات و تاییدات روزافزون الهی و ان شاء الله  تاییدات حضرت ولی عصر (عجل الله و تعالی فرجه الشریف) شامل حال شما و ما شود ان شاء الله.

مجری:

حاج آقا  زیارت قبول باشد سلامت باشید هفته گذشته ما خدمت شما نبودیم مشرف بودید. مشهد مقدس سلامت باشید عزیزان بیننده سه هزار پانزده پانزده سامانه پیامکی ما است که همان گونه که مستحضر هستید پل ارتباطی ما و شما است تلفن‌های برنامه هم باز است میتوانید تماس بگیرید سوالاتتان را بفرمایید استاد ان شاء الله  پاسخگو خواهد بود بهتر است سوالاتتان در موضوعات تاریخی باشد  استاد الحمدالله جامع هستند  در مباحث متعدد ولی  چون برنامه به صورت تخصصی در مورد تاریخ است که. سوالات در همین خصوص مطرح شود استاد عزیز چون قرار است دیگر ما در ایام گذشته الحمدالله در ماه مبارک رمضان در خدمت شما بودیم با برنامه‌هایی که ویژه خود ماه مبارک بود اما الان در ماه شوال هستیم  ماه شوال هم مناسبت‌هایی دارد حالا دوستی ضمن عرض سلام و تشکر از شما و برنامه آینه تاریخ خواستند که یک سری سوالات فرستادند در این خصوص از شما مطرح کنیم که میگوید نسیبه چه کسی بود؟ و اینکه پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) فرمود نسیبه از فلان و فلانی. بهتر است می گوید چه کار آمده است است که از آن دو فلانی فلانی بهتر شده است  است و آن فلان فلان چه کسانی هستند؟ ظاهرا ایشان اسمشان را ندیده است.

استاد: جباری

  عرض می‌کنم که همانطور که تکرار فرمودید ماه شوال مناسبت‌هایی در آن است الان روزهایی که در آن به سر می‌بریم تعلق به جنگ احد دارد گرچه غزوه احزاب هم در این ماه رخ داده است از ماه رمضان مقدمات شروع شده است و در شوال رخ داده است حالا توفیق باشد  هفته آینده در خدمتتان باشیم. در آن ارتباط نکاتی عرض می‌کنم  معروف است درباره روز جنگ احد پانزده شوال است بین دو سیره نویس معروف کهن یعنی ابن اسحاق و واقدی اختلافی از این جهت وجود دارد که یکی از آنها روز جنگ احد را هفت شوال ذکر کرده است دیگری پانزده شوال که پانزده شوال معروف‌تر است و لذا پانزده شوال که در پیش را داریم ظاهرا روز چهارشنبه می‌شود.

 سالروز جنگ احد و سالروز شهادت حضرت حمزه سیدالشهدا (سلام الله علیه ) معمولا به هر حال پاس داشته میشود.

مجری:

ظاهرا جنگ احد یک روزه ختم می شود.

استاد: جباری

بله یک روزه بود با این توضیحی که عرض می کنمروز شنبه هم بود تصریح تاریخ یعنی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به سمت منطقه احد عصر روز جمعه حرکت کردند بعد از نماز جمعه نماز جمعه در مسجدشان به جا آوردند و زره پوشیدند و از منزل خارج شدند و صحابه هم چیزی حدود قریب به هزار نفر بودند همراه پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) حرکت کردند و. در مسیر البته آن سیصد نفر منافق جدا شدند با رهبری عبدالله بن ابی رئیس المنافقین و شب را در مسیر بودند و و صبحگاه رسیدند به منطقه احد و سپاه را عرض کنم که صف بندی کردند جایشان را مشخص کردند میمنه میسره قلب سپاه و پرچم‌دار که  امیرالمومنین (سلام الله علیه) بود این‌ها مشخص کردند.

 و  عزیزان بیننده مستحضر هستید که پیامبر اکرم (صلی الله و علیه و آله و سلم)  به سمت احد تشریف بردند منطقه شمالی مدینه و سپاه. قریش مشرکان چرا به سمت احد آمده بودند؟ و اصلاً چرا آمده بودند؟ چرا آمده بودند به جهت اینکه یک سال قبلش در ماه رمضان سال دوم آن شکست سنگین را تحمل کردند از مسلمانها در بدر در بدر هفده رمضان سال دوم و یک سال تدارک می‌دیدند عقده‌ها کینه‌ها را و ابوسفیان مقرر کرده بودند در مکه که کسی حق گریه ندارد این عقده ها و اینها فرو ننشیند و عرض کنم که. نیرو محیا می‌کردند سلاح محیا می‌کردند تا سال بعد آمدند به مدینه مدینه از سمت شرق و غرب و جنوبش حفاظ داشت حفاظ نه روی دیوار، بلکه حفاظ طبیعی حره حره این سنگلاخ‌ها و تپه‌های سنگی تیز که بقایای گدازه‌های آتشفشانی است که فراهم آمده است برای مدینه حائل های دیگری هم بوده است مثل نخلستان‌های قلعه های انسانی.

 لذا سمت شمال که منطقه صافی بود می‌خواستند رسوخ کنند و احد هم رشته کوهی است که به هر حال بخشی از آن. مقابل شمال مدینه است از این جهت رفتند سمت شمال مدینه منطقه احد و آنجا عرض کنم که شترها و فلان و اینها را رها کردند در زمین‌های زراعی اهل مدینه و خبر به پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) رسیده بود تصمیم گرفتند بروند آنجا به هر حال آیه شریفه در سوره مبارکه آل عمران از آیه صد و بیست و یک شروع می شود تا حدود صد و هشتاد حدود شصت  آیه از آل عمران درباره احد است،

(وَإِذْ غَدَوْتَ مِنْ أَهْلِكَ تُبَوِّئُ الْمُؤْمِنِينَ مَقَاعِدَ لِلْقِتَالِ  وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ)

و (به یاد آور) زمانی را که صبحگاهان، از میان خانواده خود، جهت انتخاب اردوگاه جنگ برای مؤمنان، بیرون رفتی! و خداوند، شنوا و داناست (گفتگوهای مختلفی را که درباره طرح جنگ گفته می‌شد، می‌شنید؛ و اندیشه‌هایی را که بعضی در سر می‌پروراندند، می‌دانست).

آل عمران (3):121

 شروعش با این تعبیر وَإِذْ غَدَوْتَ مِنْ أَهْلِكَ تُبَوِّئُ الْمُؤْمِنِينَ مَقَاعِدَ لِلْقِتَالِ   غدوت یعنی صبحگاه آن صبحی که خارج شدی از میان اهلت تو و الْمُؤْمِنِينَ مَقَاعِدَ لِلْقِتَالِ   در حالی که در گزارش‌های تاریخی است عصر پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) بعد از نماز جمعه خارج شدند جمعش را مفسران کردند که یک معناش این است که بعضی گفتند وَإِذْ غَدَوْتَ  یعنی مطلق خروج اما اگر بخواهیم صبحگاه بگیریم در اینجا در واقع گویا پیامبر اکرم (صلی الله و علیه و آله و سلم) صبح رفتند منطقه را بسنجند بررسی کنند موقعیت سنجی به عنوان یک فرمانده و عصر بدانند که نیروها را کجا ببرند مستقر کنند. لذا صبح رفتند برگشتند و بعد بعد از ظهر دیگر  با زره و نیروها حرکت کردند.

 این توجیهی است که درباره آیه می ‌شود کرد به هر حال جنگ و درگیری است تفسیرش من دیگر  نمی‌خواهم وارد شوم با آن تدبیری که پیامبر اکرم (صلی الله و علیه و آله و سلم) کردند  شنبه منظورم این بود که جمعه رفتند و شنبه درگیری شدند صبح شنبه پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) نیروها را موقعیت یابی کردند برایشان و آن چنان قرار دادند که کوه و احد پشت سر مسلمان ها قرار بگیرد روی مسلمان ها به سمت. سپاه شرک که سه هزار نفر بودند قرار بگیرد.

مجری:

 محل جنگ را در واقع مشرکین چون آنجا جمع شدند و از اول اعلام کردند یک چنین  جایی است درست است؟

استاد: جباری

بله از اول مستقر شدند دیگر  رها کردن شترها  را.

مجری:

چند روز آنجا مستقر بودند؟

استاد: جباری

 چند روز قبل آمده بودند که پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) وقتی که رسیدند مطلع شدند حرکت از مکه تا رسیدن به مدینه  روزهایی را میبرد سپاه سه هزار نفری بخواهند برسند حداقل ده  روز وقت می‌برد پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) با کسانی که در مکه داشتند مطلع شدند عباس عموی پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) در مکه بود. قبیله خزائه هم سو با پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) بودند در مکه اینها خبرها را می‌رساندند پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) مطلع بودند تا اینکه اینها آمدند و رفتند به سمت شمال مدینه احد وقتی که رسیدند مشخص شد و پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) در حد اینکه مشورتی کند با اصحاب و نظر بعضی ها می‌گفتند داخل مدینه دفاع کنیم و کسانی هم گفتند جوان ها به خصوص نه برویم خارج مدینه جوابشان بدهیم و اینها که این تصویب شد.

 نکته‌ای که است خدا نصیب همه بینندگان عزیز کند  ان شاء الله منطقه احد را زیارت کنند قبور شهدا احد از جمله جناب حمزه را کوه احد پشت سر مسلمان ها. قرار گرفت سمت چپشان وقتی به سمت دشمن می ایستند احد پشت سر سمت چپشان یک تپه مانندی که الان تپه است اما آن زمان بلندتر بوده است به نام جبل، جبل عینین حالا عینین آیا دو چشمه آنجا بوده  است؟ مثلاً به این عنوان که بعد از احد چون پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) پنجاه تیرانداز روی آنجا مستقر کردند به جبل الرمات رمات جمع رامی است معروف شد و فرمود که با تاکید فرمود که ما اگر پیروز شدیم مشرکان را تا مکه عقب راندیم از جای خودتان تکان نخورید. شکست خوردیم تا توی مدینه عقب نشینی کردیم از جای خودتان تکان نخورید.  تاکید از این بالاتر!!! متاسفانه از میان اینها بعد از اینکه آن پیروزی اولی به دست آمد چهل  نفر فراموش کردند سخن پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) رفتند برای جمع غنائم و یکی از شواهد است در پاسخ به حضراتی که به عدالت کل صحابه قائل هستند  که در میان این پنجاه نفر هشتاد درصد اینها رفوزه شدند.

 و سخن پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) را زیر پا گذاشتند آن پیروزی اولیه به دست آمد و متاسفانه اینها رفتند جمع غنام کنند و خالد بن ولید از پشت سر حمله کرد با نیروهایش جبل عینین را دور زد و از آن شیار و پشت سر منطقه‌ای که بین کوه احد و این جبل عینین بود از آنجا از پشت سر حمله کرد به مسلمان‌ها و شیرازه سپاه اسلام از هم پاشید و منجر شد به شهادت هفتاد نفر از مسلمانان از جمله جناب حمزه در این موقعیت خیلی ها فرار کردند خیلی ها فرار کردند چند نفری هم معدودی در راسشان  امیرالمومنین (سلام الله علیه) که ثابت قدم بود و از کسانی نام بردند مثل ابودجانه و اینها که اینها دیگر  ثابتین هستند  و. از نکاتی که در تاریخ قطعی است با شواهد متعدد قابل اثبات است فرار هر سه خلیفه است چون سوال نسیبه در همین مورد است هر سه خلیفه فرار  کرده اند.

این نسیبه یک خانم متدینه مومنه‌ای بود سابق الاسلام چرا چون بیعت دوم عقبه که رخ داد عزیزان بیننده مستحضر هستید هفتاد و پنج  نفر در سال سیزدهم بعثت ایام حج رفتند به مکه و در عقبه در منا با پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) دیدار کردند هفتاد و سه مرد و دو زن یکی از آن زن‌ها همین نسیبه بود ام امانه نسیبه. این بانو جزو این سابقین در اسلام است و در احد شرکت کرده است در روایتی در مغازی  واقدی دیدم که حدود چهارده نفر از زنان بانوان در احد شرکت کرده بودند برای آب آوردن و جراحت کسی داشت مثلاً ببندند و امثال اینها کمک پشت جبهه را کمک کند  یکی فاطمه (سلام الله علیها) بود فاطمه (سلام الله علیها) هم جزو این چهارده نفر اسم برده شده است یکی هم نسیبه آب می آورد کمک میکرد و اینها موقعیت دید که همه پا به فرار گذاشتند شمشیری دست گرفته  است و شروع کرد به دفاع کردن از پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم).

«ونظر رسول الله (ص) إلى رجل من المهاجرين قد ألقى ترسه خلف ظهره وهو في الهزيمة ، فناداه : « يا صاحب الترس ألق ترسك ومر  إلى النار » فرمى بترسه ، فقال رسول الله  : يا نسيبة خذي الترس ، فأخذت الترس ، وكانت تقاتل المشركين. فقال رسول الله  : « لمقام نسيبة أفضل من مقام فلان وفلان وفلان ».فلما انقطع سيف أميرالمؤمنين  جاء إلى رسول الله عليه وآله فقال : يارسول الله إن الرجل يقاتل بالسلاح ، وقد انقطع سيفي ، فدفع إليه رسول الله (ص) سيفه ذا الفقار ، فقال : قاتل بهذا ، ولم يكن يحمل على رسول الله (ص) أحد إلا استقبله  أميرالمؤمنين ، فإذا رأوه رجعوا ، فانحاز رسول الله  إلى ناحية أحد ، فوقف ، وكان القتال من وجه واحد ، وقد انهزم أصحابه ، فلم يزل أميرالمؤمنين  يقاتلهم حتى أصابه في وجهه ورأسه وصدره وبطنه ويديه ورجليه تسعون جراحة فتحاموه ، وسمعوا مناديا  من السمآء : لا سيف إلا ذو الفقار ، ولا فتى إلا علي. فنزل جبرئيل على رسول الله  فقال : يا محمد هذه والله المواساة .»

رسول خدا صلی الله علیه و آله به مردی از مهاجرین که در حال فرار بود و سپر خود را پشت سرش قرار داده بود، نگاه کرد و گفت: ای صاحب سپر! آن را به طرف من پرت کن و خودت به جهنم برو. او سپرش را پرت کرد و رسول خدا صلی الله علیه و آله به نسیبه گفت: «ای نسیبه! سپر را بردار». او سپر را برداشت و با مشرکین به مبارزه پرداخت. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «جایگاه نسیبه از جایگاه فلان و فلان فلان، برتر است.وقتی شمشیر امیر المؤمنین علیه السلام شکست، نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد و گفت: مرد با شمشیر می جنگد، در حالی که شمشیر من شکسته است. آن گاه رسول خدا صلی الله علیه و آله شمشیر خود، ذوالفقار را به او داد و گفت: «با این بجنگ». هر کس به رسول خدا صلی الله علیه و آله حمله می کرد، امیر المؤمنین به پیشواز او می رفت و وقتی او را می دیدند، بر می گشتند. رسول خدا صلی الله علیه و آله به گوشه ای از کوه احد پناه برد و آن جا ایستاد. جنگ یک طرفه شده بود و یارانش شکست خورده بودند. اما علی علیه السلام همچنان با آن­ها می جنگید تا این که، صورت و سر و سینه و شکم و دست­ها و پاهایش، نود زخم برداشت و همچنان از او فرار می کردند. آنان شنیدند که کسی از آسمان فریاد می زند:«لا سیف الا ذوالفقار ولا فتی الا علی» جز ذوالفقار، شمشیر نیست و جز علی جوانمرد یافت نمی شود.

آن گاه جبرئیل بر محمد صلی الله علیه و آله نازل شد و فرمود: ای محمّد! به خدا قسم، این همراهی و همدردی واقعی می باشد.و رسول خدا صلی الله علیه و آله گفت: «زیرا من از او هستم و او هم از من» و جبرئیل گفت: و من نیز از دو نفر هستم.

بحار الأنوار - ط مؤسسةالوفاء نویسنده : العلامة المجلسي    ،ج 20  ،ص 55

 در روایت دارد که یک کسی از مهاجرین داشت فرار می‌کرد پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) روایت از رو بخوانم دارد که ونظر رسول الله (ص) إلى رجل من المهاجرين یفر یکی از مهاجرین فرار می‌کرد قد ألقى ترسه خلف ظهره وهو في الهزيمة ، سپرش پشتش انداخته فرار میکرد فناداه : « يا صاحب الترس ألق ترسك ومر  إلى النار » حداقل داری فرار میکند  سپرت را بینداز بعد برو به سمت آتش.

با اینکه پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) اینطور گفته بود اما برنمیگردد حیا کند  بیاید به کمک پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) سپر را میندازد و باز فرار میکند  پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) و دارد که به نسیبه فرمود که آن سپر را بردار از خودت دفاع کن و نسیبه سپر  را برداشت و باز آمد در دفاع از پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) که از کسانی می‌خواستن حمله کنند به سمت پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم)  ،  امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) که در روایت است که از پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) جدا نشد و نسیبه هم ملحق شد به این مدافعان پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) اینجا پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) فرموده است که  « لمقام نسيبة أفضل من مقام فلان وفلان وفلان » مقام نسیبه برتر است از مقام فلان و فلان و ابن ابی الحدید معتزلی می گوید:

«قلت: ليست الراوى لم يكنّ هذه الكناية و كان يذكرهما باسمهما حتى لا تترامى الظنون الى امور مشتبهة، و من امانة المحدّث ان يذكر الحديث على وجهه و لا يكتم منه شيئا فما باله كتم اسم هذين الرجلين؟»

-اى كاش راوى بصورت كناية نام نمى‌برد و نام اين دو مرد را آشكارا ذكر ميكرد تا گمانها به چيزهاى مشتبه و مشكوكى نرود، و اين لازمۀ امانت شخص محدّث است كه حديث را همانگونه كه هست نقل كند و چيزى را از حديث كتمان نكند، پس چه انگيزه‌اى او را بر آن داشته تا نام اين دو مرد را پوشيده و مكتوم دارد؟

شرح نهج البلاغة ابن ابى الحديد ط مصر ج ۱۴ ص ۲۲۶.

 

 که لیت الراوی لم یکن هذ الکنایه ای کاش این راوی این کنایه را نمی آورد راوی مستقیم روایت نقل می‌کند  چرا کنایه میاورید و كان يذكرهما باسمهما تا اینکه به هر حال ذهن به سراغ حتى لا تترامى الظنون الى امور مشتبهة، و من امانة المحدّث امانت محدث این است که به هر حال ان يذكر الحديث على وجهه و لا يكتم منه شيئا فما باله كتم اینها دقیق چیزی را کتمان نکند  اسم هذين الرجلين این دو رجل را چرا کتمان آمده است و شرح نهج البلاغه جلد چهارده صفحه دویست و بیست و شش ضمن اینکه مشخص است برای خود ابن ابی الحدید هم مشخص است که چرا به کنایه آورده است معمولا آنهایی که تقیه‌ای درباره‌ ایشان وجود داشته باشد فلان و فلان میاورند دیگر  پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) که در  احد نفرموده است فلان و فلان، حضرت (صلی الله و علیه و آله و سلم)  اسم برده است اما به اصطلاح این آقای مرحوم علامه مجلسی فرموده. المراد ابوبکر و عمر اذ لا تقیه فی غیرهما چون در غیر اینها که تقیه نبوده است این ها صاحب حکومت شدند و لذا می گوید خلفای دیگر  که در احد حاضر نبودند.

 تا اینکه با کنایه از آنها یاد شود و عرض کنم که مرحوم علامه سید جعفر مرتضی عاملی در جلد هفت از صحیح من سیرة النبی همین جلدی که در دستم است صفحه بیست و سه:

أن عثمان لما كان قد فر بإجماع المؤرخين؛ فقد اضطروا إلى التصريح باسمه، ثم حاولوا تبرير هذا الفرار بالتوبة عليه، و غفران ذنبه.

 الصحيح من سيرة النبي الأعظم صلّى الله عليه وآله نویسنده : العاملي، السيد جعفر مرتضى    ج 7،  ص 203

 ایشان اضافه میکند  که أن عثمان لما كان قد فر بإجماع المؤرخين؛ چون. فرار عثمان دیگر  هیچکس نمی‌تواند انکار کن د لذا مضطر شدند فقد اضطروا إلى التصريح باسمه، ناچار شدند به اسم او تصریح کنند ثم حاولوا تبرير هذا الفرار بالتوبة عليه، و غفران ذنبه.و تصریح کردن بعد گفتند نه حالا باید توبه کرد دیگر  توبه کرد اما درباره این دو نفر ابوبکر و عمر اینها به هر حال آمدند با کنایه که بتوانند مخفی کنند مسئله فلان ابوبکر و عمر را بعد خود ایشان در همین جلد هفتم. صفحه صد و هفتاد و  شش به بعد هم به فرار ابی بکر عنایت می‌کند  هم بعد به فرار عمر شواهد فرار این دو را ذکر می‌کند  حالا درباره همان عثمان خوب است هم عرض کنم که فرارش خیلی فرار عجیبی بود.

 رفت داخل مدینه در صحنه نرفت بالای کوه که دوباره برگردد رفت به نحوی داخل مدینه تا دو سه روز هم پیدایش نشد و حتی تو ذهنش خطور میکرد کار اسلام تمام شد و خوب است برویم :

«وفر عُثْمَان بْن عَفَّان، وعقبة بن عثمان، وسعد بْن عُثْمَان- أخوان من الأنصار- حَتَّى بلغوا الجبل مما یلی الأعوص، فأقاموا بِهِ ثلاثا، ثُمَّ رجعوا إِلَى رَسُول اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ فزعموا أن رَسُول اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ قَالَ [لهم] لقد ذهبتم بها عریضةً »

عثمان بن عفان و دو نفر از انصار به نام‌هاى عقبة بن عثمان و سعد بن عثمان و افرادى از بنى زریق گریختند تا به کوه جلعب در اطراف مدینه رسیدند و سه شبانه روز در آن جا ماندند، سپس نزد پیامبر(ص) بازگشتند

الاستیعاب فی معرفة الاصحاب.ج3 ص74.ط دارالجیل-الوافی بالوفیات.ج20 ص61.ط داراحیاءالتراث العربی

ما امان بطلبیم از اهل مکه. از مشرکان امان بطلبیم که کار اسلام تمام است بعد از دو سه روز که آمد خدمت پیامبر اکرم (صلی الله و علیه و آله و سلم) حضرت (صلی الله و علیه و آله و سلم) برای تعریض و حالا به هر حال خنده تمسخرآمیزی به عثمان فرمود لقد ذهبتم بها عریضةً  خیلی دور رفتید انقدر لازم نبود دور بروید ، درباره عمر. خوب شواهد ایشان آورده است برای اثبات فرار او شاید نزدیک یازده مورد را ایشان ذکر می‌کند  و یکی از آنها این است که می گوید یکی از به اصطلاح فرزندان شهدای در احد بعداً میاید نزد عمر و عمر اقرار می‌کند  به اینکه من و ابوبکر در آن روز فرار کردیم رفتیم بالای کوه آن موقع موقعیتی که ما آنجا بودیم نشسته بودیم پدر این آمد و. گفت که چرا من شما را می‌بینم که در اینجا نشستید و جالسین و جلوس کردید.

 ما گفتیم که به اصطلاح چون شنیدیم که پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) کشته شده است گفت که اگر پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) کشته شده است دین پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) که است و رفت و جنگید و شهید شد یا مثلاً در روایتی آمده است:

«أخرج ابْن جرير عَن كُلَيْب قَالَ: خطب عمر يَوْم الْجُمُعَة فَقَرَأَ آل عمرَان وَكَانَ يُعجبهُ إِذا خطب أَن يَقْرَأها فَلَمَّا انْتهى إِلَى قَوْله {إِن الَّذين توَلّوا مِنْكُم يَوْم التقى الْجَمْعَانِ} قَالَ: لما كَانَ يَوْم أحد هَزَمْنَا ففررت حَتَّى صعدت الْجَبَل فَلَقَد رَأَيْتنِي أنزو كأنني أروى (أروى: ضَأْن الْجَبَل ضد الماعز) وَالنَّاس يَقُولُونَ: قتل مُحَمَّد فَقلت: لَا أجد أحد يَقُول قتل مُحَمَّد إِلَّا قتلته حَتَّى اجْتَمَعنَا على الْجَبَل فَنزلت {إِن الَّذين توَلّوا مِنْكُم يَوْم التقى الْجَمْعَانِ} الْآيَة كلهَا وَأخرج ابْن الْمُنْذر وَابْن أبي حَاتِم عَن عبد الرَّحْمَن بن عَوْف {إِن الَّذين توَلّوا مِنْكُم يَوْم التقى الْجَمْعَانِ} قَالَ: هم ثَلَاثَة وَاحِد من الْمُهَاجِرين وَاثْنَانِ من الْأَنْصَار»

عمر، روز جمعه، سوره آل عمران را خواند… وقتی به این آیه رسید، « کسانی از شما که در روز روبه رو شدن دو جمعیت با یکدیگر ( در جنگ احد )، فرار کردند، شیطان آنها را بر اثر بعضی از گناهانی که مرتکب شده بودند، به لغزش انداخت…» گفت: وقتی روز احد، مشرکان را شکست دادیم، من فرار کردم تا این که از کوه بالا رفتم و همانا خود را دیدم که همانند بز کوهی، از کوه بالا می روم و مردم ندا می دادند که محمد ( صلی الله علیه وآله وسلم ) کشته شد… پس این آیه نازل شد… .

الدر المنثور ج2 ص335 المؤلف: عبد الرحمن بن أبي بكر، جلال الدين السيوطي (المتوفى: 911هـ)، الناشر: دار الفكر - بيروت ، عدد الأجزاء: 8جامع البيان في تأويل القرآن - ج7 ص327 المؤلف: محمد بن جرير بن يزيد بن كثير بن غالب الآملي، أبو جعفر الطبري (المتوفى: 310هـ)، المحقق: أحمد محمد شاكر ، الناشر: مؤسسة الرسالة، الطبعة: الأولى، 1420 هـ - 2000 م ،عدد الأجزاء: 24

 که من می‌دیدم خودم را یادم میاید که رَأَيْتنِي أنزو كأنني أروى از کوه بالا میرفتند مثل مثلا بز کوهی. که چطور از کوه بالا می رود با سرعت بالا میرود من هم به سرعت از کوه بالا می‌رفتم و امثال اینها که اینها خوب مشخص است که پیامبر اکرم (صلی الله و علیه و آله و سلم) این صحنه را دیده لمقام نسيبة أفضل من مقام فلان وفلان وفلان مراد این دو هستند  طبق همان استظهاری که هم ابن ابی الحدید هم بزرگانی مثل علامه مجلسی و دیگران کردند درباره این جمله عرض کنم که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره نسیبه .

مجری:

  پس این مشخص شد که نسیبه که بهتر است از فلان فلان به چه معناست. ایشان دو سوال دیگر  هم دارد دیگر  آمده است گفته است که در یکی از سوال‌ها پرسیدند که از می‌خواسته از شما بپرسیم چگونه از جوانی را پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) در جنگ احد که به شهادت رسیده است در حالی که میگویند حتی نماز نخوانده است ولی ایشان را اهل بهشت خوانده است و فرد دیگری را که باز هم جز کشته شده ‌های جنگ احد در صف مسلمان‌ها است پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) او را از دوزخیان خوانده است آن جوان نماز نخوانده اهل بهشت است این یکی که خیلی سابقه اش هم شاید بیشتر بوده اهل جهنم است.

استاد: جباری

 صحنه احد صحنه عجیبی است یکی از جنگ‌هایی است که نکات عبرت آموز در آن زیاد است و از جمله آنها این دو نکته است که بیننده عزیز اشاره کردند آن نکته آن قسمت اخیرش که اشاره کردند درباره کسی که در احد کشته شد اما پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) وعده دوزخ داد درباره او این شخص قزمانه بن حارث از منافقین بوده است میاید در صحنه احد و می‌جنگد  بعد مجروح میشود بدن مجروحش را میاورند در میان خانواده و قبیله‌اش و در حالی که خون از او می‌رفته است و جراحت داشته است و این درد جراحت تحمل می کرده است بعضی از اطرافیان خوش به آستانه شهادت هستی وارد بهشت میشوی و چنین. نعمت بزرگی خدا نصیب تو کرده است قزمان می گوید: این حرف ها چیست من نه به محمد معتقد هستم من دیدم که کسانی از قبیله من رفتند در جنگ شرکت کردند و شکست دارند می‌خورند آن عرق قبیله‌ای مرا تحریکم کرد شمشیرم را برداشتم و آمدم و الان مجروح شدم بعد هم که جراحت به او فشار آورد آن تیری که رفته بود در بدنش آن کشید بیرون و حالا بعضی روایات می گویند تیر فشار داد به قلبش خودکشی کرد خلاصه که زودتر به درک واصل شود و خبر به پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) رسید. فرمود : دخل النار جمله او را بعد نقل کردن به پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) که این چنین گفت پیامبر اکرم (صلی الله و علیه و آله و سلم) از غیب در واقع به نحوی از نیت این خبر دادند دخل النار.

 این درباره این آقای قزمان است که در احد شرکت کرده است در جبهه مسلمین هم بوده است و به هر حال کشته هم شده است اما مسیرش مسیر النار  است الی النار است ما طلبه های اصطلاحی داریم حسن فعلی حسن فاعلی این دو باید کنار هم باشد  حسن فعلی  یعنی همین که در کنار در جبهه توحید رفته جنگیده  است کار خوبی کرده است حسن فعلی یعنی کار خوب. انسان هم کار خوب باید کند هم با نیت این کار را انجام بدهد اما نیتش نیت شرک آلود بود نیت مومنانه نبود.

 اما آن موردی که حتی یک رکعت نماز نخواند اما شهید شد و بهشتی شد عمرو بن قیس این را حالا گزارش من از تفسیر قمی نقل می‌کنم جلد اول در تفسیر قمی صفحه صد وچهارده به بعد جریان احد و بعضی از رخدادها را. به آن اشاره می‌کند  رشادت  امیرالمومنین (سلام الله علیه) و لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار اینها را ایشان گزارش میکند:

«و كان عمرو بن قيس قد تأخر إسلامه فلما بلغه أن رسول الله ص في الحرب أخذ سيفه و ترسه و أقبل كالليث العادي يقول أشهد أن لا إله إلا الله و أن محمدا رسول الله ثم خالط القوم فاستشهد فمر به رجل من الأنصار فرآه صريعا بين القتلى فقال يا عمرو أنت على دينك الأول فقال معاذ الله، و الله إني أشهد أن لا إله إلا الله و أن محمدا رسول الله ثم مات، فقال رجل من أصحاب رسول الله ص يا رسول الله إن عمرو بن قيس قد أسلم فهو شهيد فقال إي و الله إنه شهيد، ما رجل لم يصل لله ركعة دخل الجنة غيره»

عمرو بن قیس به تازگی اسلام آورده بود. وقتی به او خبر رسید که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در میدان جنگ است، شمشیر و سپر خود را برداشت و مانند شیر غرّان به جنگ رفت و می گفت: شهادت می دهم که خدایی جز خدای یکتا نیست و محمد، فرستاده خدا است. سپس وارد جنگ شد و به شهادت رسید. مردی از انصار از مقابل او گذشت و دید که بین کشته شدگان افتاده است. به او گفت: ای عمر! آیا بر دین قبلی خودت هستی؟ گفت: نه به خدا، من شهادت می دهم که خدایی جز خدای یگانه نیست و محمد، فرستاده او است. سپس درگذشت. آن گاه یکی از یاران رسول خدا صلی الله علیه و آله گفت: ای رسول خدا! عمرو بن قیس، اسلام آورده و کشته شده است، آیا او شهید است؟ فرمود: آری، به خدا او شهید است. او تنها فردی است که یک رکعت نماز نخوانده، وارد بهشت شده است.

 (تفسیر قمی، علی بن ابراهیم قمی، ج 1، ص 117 و 118 )

  می گوید که و كان عمرو بن قيس قد تأخر إسلامه فلما بلغه أن رسول الله ص في الحرب تا سال سوم می گوید این اواخر اسلام آورده بود وقتی خبردار شد که پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) در جنگ است أخذ سيفه و ترسه و أقبل كالليث العادي مثل شیری به هر حال حمله کرد و آمد و شمشیر سپرش برداشت را يقول أشهد أن لا إله إلا الله و أن محمدا رسول الله گویا قومش قبل از این اسلام از او ندیده بودند بعد می گوید این را گفت و بعد  شروع کرد جنگیدن ثم خالط القوم فاستشهد فمر به رجل من الأنصار شهید شد یکی از انصار آمد فرآه صريعا بين القتلى فقال دید بین کشتگان افتاده است گفت يا عمرو أنت على دينك الأول تو هنوز بر دین اول دین شرک هستی فقال معاذ الله، و الله إني أشهد أن لا إله إلا الله و أن محمدا رسول الله ثم مات، شهادتین را گفت و گفت نه من شهادت از دنیا رفته شهید شد فقال رجل من أصحاب رسول الله ص خبر به پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) دادند يا رسول الله إن عمرو بن قيس قد أسلم فهو شهيد آیا عمرو ابن قیس شهید  شد؟که تا به حال در جنگ ما مسلمان نبود فقال إي و الله إنه شهيد فرمود که بله قسم به خدا. ، ما رجل لم يصل لله ركعة دخل الجنة غيره.

فرمود که کسی نیست که یک رکعت هم برای خداوند نماز نخوانده باشد و داخل بهشت شود غیر از او یعنی اینکه پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) در میان شماها به هر حال کسانی هستند  نماز خواندید و فلان عبادت کردید اما او تا مثل شما داخل بهشت میشود در حالی که یک رکعت هم نماز نخوانده است یعنی بالاخره این ولو به هر حال بر شرکش باقی بود اما همان لحظه که متوجه حق شد بر اساس آن عقیده اش وقتی که عمل کرد و ختم کارش در مسیر حق بود دیگر  سعادت را رقم زد برای خودش. عمرو بن قیس این مثال زدنی به عنوان کسی که به هر حال در لحظات آخر عمرش با اختیار خودش وارد جبهه حق شد و جنگید و به نفع جبهه حق و شهادت نسیبش شد و آن قزمان بدبخت که با نفاق وارد میدان شد و کشته شده است به درک واصل شده است متاسفانه مستحق آتش شد.

مجری:

 سه الگو را خلاصه به ما معرفی کردید که هر کدام بر خودشون الگوی مناسبی میتوانند باشند برای مسلمانان و جوانان حتی. حتی برای بانوان دیگر.

استاد: جباری

  بانوان نسیبه واقعاً الگو است که هم دو فرزند مومن تربیت کرده است و هم خودش در صحنه حضور دارد بانویی که هم سبقت در اسلام دارد و هم در صحنه حضور دارد پشت جبهه مثل بانوان ما که پشت جبهه‌ها را تامین می‌کردند در واقع امثال نسیبه.

مجری:

 دو فرزندش هم در همان جنگ احد؟

استاد: جباری

 نخیر بعدا به شهادت رسیدند.

مجری:

خیلی متشکریم استاد یک میان برنامه ببینیم برگردیم ان شاء الله با بقیه مباحث در خدمت شما باشیم عزیزان بیننده بعد از این میان و برمیگردیم. شما می‌توانید تماس بگیرید با برنامه خودتان و سوالاتتان را مطرح کنید بعد از میان برنامه اولویت با سوالات شما عزیزان بیننده است و بعد ان شاء الله  به موضوع اصلی خودمان سیره پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) ان شاء الله  خواهیم پرداخت.

صلی الله علیک یا  امیرالمومنین  صلی الله علیک یا علی ابن ابی طالب برنامه آینه تاریخ را تقدیم حضور شما میکردیم و همچنان در خدمت جناب آقای دکتر جباری هستیم. در بخش دوم این برنامه معمولا روال بر این است که ما در بخش دوم به صورت تخصصی به مسئله سیره پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) می‌پرداختیم ولی  چون سوالات جدیدی هم به دست بنده رسید ما هم دیگر  قول دادیم که اولویت با سوالات بینندگان باشد  از استاد عذرخواهی می‌کنم اجازه بدهید اگر شود برخی سوالات را مطرح کنیم چون سوالات جالبی هم است البته در همین بحث شخصیت هایی که در جنگ احد است سوال گفتند بپرسید از استاد پس ماجرای حنظله. چیست در جنگ احد که به اصطلاح غسیل الملائک است و این‌ها این هم از نمونه همان شخصیت‌هایی است که در جنگ احد به شهادت رسیدند.

استاد: جباری

 بله یکی از نقاط عبرت آموز در جنگ احد  قصه حنظله عرض کردم جنگ احد صحنه های زیبایی دارد هنزله بن ابی عامر مصداق:

(اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ  وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِيَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ  أُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ  هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ)

خداوند، ولی و سرپرست کسانی است که ایمان آورده‌اند؛ آنها را از ظلمتها، به سوی نور بیرون می‌برد. (اما) کسانی که کافر شدند، اولیای آنها طاغوتها هستند؛ که آنها را از نور، به سوی ظلمتها بیرون می‌برند؛ آنها اهل آتشند و همیشه در آن خواهند ماند.

بقره (2):257

پدرش ابوعامر است راهب است منافق است به هر حال جزو منافقین بود بعد گرایش به نصرانیت پیدا کرد با ورود پیامبر اکرم (صلی الله و علیه و آله و سلم) به مدینه جزو منافقین قرار گرفته و. بعدش هم سفری به شام کرد و نصرانی شد و سفر به مکه کرد و جزو محرکین قریش بود بر ضد پیامبر اکرم (صلی الله و علیه و آله و سلم) و خود همین ابوعامر پدرش و فرزندش حنظله جزو مسلمان‌ها است جزو مومنان  استو این جناب حنظله ازدواج می‌کند  با دختر عبدالله ابن ابی یعنی پدرها پدر عروس و داماد هر دو از منافقین و به هر حال گمراهان و این عروس داماد هر دو از مومنان. وقت جنگ احد که می‌رسد حنظله تازه ازدواج کرده بود شب اول ازدواجش بود شب زفافش بود از پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) اذن خواست که همان شب شنبه‌ای که عرض کردم در مدینه بماند صبح ملحق شود به مسلمانها و صبحگاه صبح زود نمازش را خواند و بعد خواست ملحق شود ظاهرا با همسرش ارتباط زناشویی پیدا کرد و از بس عجله داشت برای رسیدن به سپاه اسلام غسل نکرد غسل جنابت نکرده است رفت به سمت. جبهه جنگ و در صحنه جنگ هم شهید شد.

 و پیامبر اکرم (صلی الله و علیه و آله و سلم) جمله معروف که من دیدم فرشتگان حنظله را غسلش میدهند بعد از شهادتش، پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) فرمود که حنظله را فرشتگان غسل دادند لذا به حنظله غسیل الملائکه معروف شد غصیل یعنی در اینجا یعنی حنظله غسل داده شده است توسط فرشتگان لقبش است این در این ارتباط زناشویی که با همسرش داشت همسرش چند نفر از انصار را دعوت کرد قبل از اینکه. حنظله برود به میدان آن‌ها را شاهد طلبید که اگر من صاحب فرزندی شدم از حنظله بدانید که فرزند حنظله است متهم نشوم شاهد شدند با گفتار همسر حنظله آنها صاحب فرزندی شد عبدالله ابن حنظله و این عبدالله ابن حنظله بزرگ شد و همان کسی است که در جریان واقعه حره واقع که مردم مدینه شوریدند بر ضد یزید در سال شصت و سه هجری این حنظله  جزوسران آن قیام قیام حره واقع در مدینه. شهید در آن قیام هم است یعنی به هر حال وقتی که مسلم ابن عقبه یا مصرف بن عقبه شقی و قسی‌القلب از طرف یزید آمد و مدینه را تصرف کرد و خون‌های فراوانی ریخت و جنایات اینها و این به هر حال جز سران قیام فرزند حنظله نطفه اش منعقد شد. این جریان حنظله غسیل الملائکه است.

مجری:

 جالب است چقدر تاثیر دارد که حالا بالاخره آن لحظه انعقاد نطفه. طرف در چه حالی باشد  در چه فکری باشد.

استاد: جباری

  خیلی بحث‌های شیرینی دارد که اختیار انسان را میرساند یعنی محیط محیط نفاق است محیط شرک است هم پدر آن خانم هم پدر این اما انسان خودش می‌تواند انتخاب خودش امروزه هم همین است یعنی حجت در تاریخ برای ما امروزه کسانی دختران و پسران در خانواده های غیر متدین غیر مومن زندگی می‌کنند مادر بی حجاب پدر بی دین لا ابالی لا مذهب این دلیل نمیشود که. فرزندان مسیر آنها را بروند عذر نمی‌توانند بیاورند که ما در خانواده چنینی بودیم خودت اختیار داری باید تحقیق کنی و بررسی کنی تا بدانی حق چیست.

مجری:

گوینده ای هم پرسیده است چندین بار شما این را اشاره فرمودید در سال‌های گذشته آن خانمی که سه شهید را در جنگ احد داشت دوست داشتند که دوباره برایشان نقل کنیم .

استاد: جباری

 نام آن خانم الان هند بود نمیدانم اما بالاخره این خانم. خواهر پدر جابر بن عبدالله است جابر بن عبدالله بن حرام انصاری عبدالله بن حرام انصاری همان  جابر بن عبدالله که صحابی معروف پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) هستند  عمر طولانی هم داشت بله پدرش عبدالله از شهدای در احد است جابر بن عبدالله بله پدر جابر و شهدایی اتفاقاً یک جوانمردی جابر هم این بود که پدرش شهید شد چند خواهر به جا ماندن بی سرپرست جابر با یک خانم نسبتا مسنی ازدواج کرد که او بتواند نقش مادری داشته باشد . مادرش هم از دنیا رفته بود و نقش مادری برای خواهرانش داشته باشد  پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) تمجید کرد از جابر به خاطر اینکه ایثاری دارد می‌کند  در واقع به هر حال این خانمش بتواند خواهران را کمک کند و اینها.

مجری:

 یعنی جالب است عبدالله سه خواهر داشته با یک بانوی ازدواج می‌کند  که مسن هم است برای سرپرستی خواهرانش این بانویی که این دوست عزیز سوال کرده است با جابر چه نسبتی دارد؟

استاد: جباری

این بانو عمه جابر است برادر پدرش است که پدر جابر در جنگ احد شهید شد این خانم همسر عمرو بن جموه است عمرو بن جموه کیست؟. ایشان یک پیرمردی در مدینه که لنگ هم بوده است پایش لنگ بوده است و متعصب در بت‌پرستی دارد که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)  وقتی که هجرت کردند به مدینه این بتش را دست از آن نمی‌کشید جوانان مدینه می‌رفتند بتش را گاهی می‌دزدیدند ریسمانی به گردن سگ مرده انداختن گردن بت این را. این دیگر  خسته شد گفت دیگر  چه کاری از این بت  بر نمیاید آخر گفت که اگر واقعا خودت از خودت نمی‌تونی دفاع کنی لایق پرستش نیستی به این صورت مومن شد و مسلمان شد و بین فاصله هجرت پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) تا جنگ احد دو سال و اندی است.

 در طول معجزات پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) دو سال و خورده‌ای یک مرد مشرک متعصب این چنین تبدیل میشود به یک کسی که پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) می‌خواست عازم احد شود این اصرار داشت که بیاید همراه پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) با اینکه سنی از او گذشته است و پای لنگی داشت اصرار می‌کرد پسرهایش را خانواده اش را برای جهاد برداشته است.

 با این وضعیت گفت که نه بگذارید برم لان الله ان یرزقنی الشهادة شاید خدا شهادت را نصیبم کند  با اصرار پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) فرمود بگذارید بیاید به اصطلاح آمد و اتفاقاً شهید شد یکی از شهدا هفتاد شهید در احد این آقای عمر ابن جموه پس این نسیبه خانم یکی برادرش شهید شده است یکی هم شوهرش شهید شد یک پسرش هم شهید شد در این سه جنازه را گذاشت روی یک شتر. حرکت بدهد به سمت بقیع طبیعتاً خودش هم در آنجا حاضر بوده  است حاضر بوده است آمده است.

مجری:

 و دوازده بانویی که شما فرمودید.

استاد: جباری

 حالا شاید ممکن است خبر شهادت اینها که شنیده است میاید و جنازه‌هایشان را برمی‌دارد و شتری میگذارد و شتر میخواد هی حرکت بده به سمت داخل مدینه برود در بقیع شتر حرکت نمیکند  و اسباب تعجبش شد که چرا  به پیامبر اکرم (صلی الله و علیه و آله و سلم) عرض کردند چرا حضرت (صلی الله و علیه و آله و سلم)  فرمود رها کنید شاید. به هر حال چیز دیگری مقدر باشد  رها کردند شتر برگشت به سمت خود صحنه احد و بردند جنازه‌ها را در کنار شهدا شاید مقدر این است که این شهدا کنار هم در منطقه احد دفن شوند در تاریخ اینها به عنوان یادگار باقی بماند یادگار آن صحنه خدا لعنت کند این کسانی که مانع می شوند از زیارت قبور این شهدا به هر حال این کاروان‌هایی که میروند حالا ایام حج داریم داخل میشویم کاروان‌های ایرانی به خصوص میروند برای منطقه احد برای زیارت و اینها. آنها حساسیتی دارند که مبادا مبتلا به شرک شوند حاجی ها در آنجا ایستادند و زیارت‌نامه‌ای بخوانند و اینها در حالی که باید آنجا را اسامی این‌ها را بگذارند نماد قرار بدهند و اینکه به هر حال ذکر شود و من یادم است که چند سال قبل که مشرف بودیم در آن غروب بود با کاروان رسیدیم به آنجا و با یه فاصله کنار یک دیواری ایستادیم که من توضیح می‌دادم جریان را اینها را متاسفانه ماشین به هر حال ماموران آمد و ما را متفرق کردند و نگذاشت بالاخره در همین حدی که بایستیم توضیح بدهیم. متاسفانه گاهی تعصب‌ها و حساسیت‌های کاذب این چنین وجود دارد بله این هم در ارتباط با این خانم که به هر حال صحنه احد.

مجری:

یادم است سوال دیگری مطرح کردید من پاسخش یادم نیست در بقیع کسی از شهدای احد هم دفن است .

استاد: جباری

 معدودی ظاهرا آوردند در بقیع.

مجری:

 فرمودید آن سه نفر را شترها نیاوردند به این طرف خود این مفهومش چیست؟

استاد: جباری

بعدا گزارش ها است که معدودی را آوردند در بقیع دفن کردند حدودش هم همان سمت شهدای واقعه حره بعضا ذکر کردند در آنجا هم دقیقاً معلوم نیست چه کسانی بوده اند و چی بوده است.

مجری:

 در مورد قزمان که فرمودید از منافقین بود اینکه دیگر  کلاً بعدا. کشته شده است دیگر آنجا در خانه دیدند از دنیا رفته است. استاد فکر میکنم وقت کم باشد  بخواهیم به بحث سیره بپردازیم بحث احد اگر اجازه بدهید بیشتر به اصطلاح کاوش کنیم و مباحث بیشتری را از غزوه احد برایمان بفرمایید من یادم است یکی از مباحثی که خیلی برای خودم شیرین بود در سال‌های گذشته ما خدمت شما بودیم و توفیق داشتیم در برنامه آینه تاریخ. حالا دوستان اگر به سایت شبکه و اپلیکیشن شبکه مراجعه کنند آرشیو برنامه‌ها را آنجا دسترسی دارند و در همان مناسبت‌هایی که با ایام شوال مصادف بوده است اگه بروند آنجا را در آرشیو جستجو کنند حتما سوالات متعددی در مورد غزوه احد مطرح کردیم پاسخ های خوب و شیرین از استاد جباری هم شنیدیم یکی از مباحث خیلی جالب در این قضیه این است که پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) شب با عده‌ای از همان‌هایی که در جنگ احد زخمی هستند  نه کسانی که سالم هستند و فرار کردند رفتن دیگر  آن کسانی که خودشان مجروح بودند در جنگ جز کسانی که زخمی شدند اینها را میبرند و به آنها میگویند که برویم دنبال لشکر مشرکین که آنها را فراری بدهیم این ماجرا برامون توضیح می‌فرمایید که بیشتر با این قضیه آشنا شویم.

استاد: جباری

 جریان غزوه حمراء الاسد است و سیر ماجرا هم چنین است که رسول خدا (صلی الله و علیه و آله و سلم). روز شنبه حالا هفت شوال یا پانزده شوال که جنگ احد رخ داد و بعد از این ماجراها برگشتند به عصرش یا غروب برگشتند به مدینه و شستشویی کردند خودشان را زخم‌هابی برداشته بودند  امیرالمومنین (سلام الله علیه) همینطور خود حضرت زهرا (سلام الله علیها) مداوا کردند خاکستری را حضرت زهرا (سلام الله علیها) دارد سوزاند و آن خاکستر را حصیر را سوزاند خاکسترش زخم های پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) خوب شود زخم ها و اینها و نماز مغرب عشا را آن شب اقامه کردند. در آن شب جبرئیل نازل شد از طرف خداوند متعال و اینکه باید بروید به تعقیب این سپاه شرک سپاه مکه اینکه پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) با چه کسانی به تعقیب این‌ها رفته متون تاریخی یک چیزی میگویند تفسیر یک چیز دیگر  که متون تفسیری ظاهرا با قرآن سازگارتر است متون تاریخی.

مجری:

 یکی از آن تناقضاتی است که سیره های معروف با آیات قرآن دارد میشود اینجا پیدا  کرد.

استاد: جباری

 در متون تاریخی است که پیامبر اکرم (صلی الله و علیه و آله و سلم) با نیرو ها رفتند با نیروهایی که در احد شرکت کرده بودند. حرکت کردند به سمت خارجه به سمت مکه در تعقیب سپاه مشرکان و رسیدند به منطقه حمراء الاسد در به نظرم تفسیر قمی است که در آنجا می گوید پیامبر اکرم (صلی الله و علیه و آله و سلم) مامور شد که با هم سوره مبارکه آل عمران است که عرض کردم آیات صد و بیست و یک تا صد و هشتاد و یک درباره احد است آیه صدو هفتاد و دو این سوره که آن نکته تفسیر قمی هم منطبق است با این. و  آن چیست؟ ایشان می گوید پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) مامور شد فقط با مجروحان برود به تعقیب مجروحان زیر صد نفر هفتاد هشتاد نفر هفتاد و پنج مجروح بوده اند من خودم در روایت ندیدم در واقع تبیین و تحریر خودم این است که گویا در این فرمان الهی تعریضی است به فراریان یعنی کسانی که مجروح نشدند یعنی اهل فرارند نمیشود که در صحنه ماجرا کسی نداشته باشد کسی آنجا مانده باشد  زخمی برداشته است دیگر . لذا پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) مامور شد که با مجروحان برود.

 یعنی آنهایی که فرار کردند فعلاً عرضه این لیاقت این توفیق را ندارند که ملحق شوند به پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) آیه صدو هفتاد و دو می‌فرماید:

(الَّذِينَ اسْتَجَابُوا لِلَّهِ وَالرَّسُولِ مِنْ بَعْدِ مَا أَصَابَهُمُ الْقَرْحُ  لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا مِنْهُمْ وَاتَّقَوْا أَجْرٌ عَظِيمٌ)

آنها که دعوت خدا و پیامبر (ص) را، پس از آن همه جراحاتی که به ایشان رسید، اجابت کردند؛ (و هنوز زخمهای میدان احد التیام نیافته بود، به سوی میدان «حمرار الاسد» حرکت نمودند؛) برای کسانی از آنها، که نیکی کردند و تقوا پیش گرفتند، پاداش بزرگی است.

آل عمران (3):172

بعد از اینکه قرح و جراحت متوجه آنها شد اجابت کردند خدا و رسول را لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا مِنْهُمْ وَاتَّقَوْا أَجْرٌ عَظِيمٌ  اجر عظیم برای اهل تقوا نیکوکاران اینها چنانکه  مفسران گفتند این آیه راجع به همین غزوه حمراء الاسد است  . حمراء الاسد یک کوهی است تک کوهی است در بخش جنوبی مدینه در مسیر مکه، یک سال هم توفیق شد رفتیم کوه را دیدیم شب رسیدند حالا کی حرکت که همان شب حرکت نکردند فرداش حرکت کردند روز یکشنبه، یکشنبه پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) با مجروحان از مدینه خارج شدند شب دوشنبه در واقع رسیدن به منطقه حمراء الاسد و آنجا اردو زدند آن شب را و فرمودند در جای جای این بیابان آتش روشن کنید.

 دارد که پانصد جای بیابان آتش روشن می کرد هرکس هر هیزمی پیدا می‌کرد روشن می‌کرد چرا کسی را پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) فرستاد به سمت سپاه شرک و او در واقع ابوسفیان بخشی از مسیر رفته بود و بعد پشیمان شدند گفتند  می‌رفتیم مدینه غارت می‌کردیم کارشان را یکسره می‌کردیم چرا ول کردیم میخواستند برگردند که کسی گفت مگر خبر ندارید محمد (صلی الله و علیه و آله و سلم)  با یک لشکر جراری هماهنگ شد و در واقع آمد نزد پیامبر اکرم (صلی الله و علیه و آله و سلم) که من خدمتی میخواهم کنم که پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) فرمود برو ببین اینها چه نیتی دارند برو با این ها صحبت کن  و. گفت  سپاه گرانی در تعقیب شما است علی بن ابیطالب (علیه السلام) پیشاپیش آنها دارد حرکت می‌کند  و بیاید به سمت شما همین موجب انصراف ابوسفیان شد و آمد و دید در بیابان پر از آتش است فکر کرد که سپاه مدینه پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) رفته  است در مدینه و نیروهای بیشتر تهیه کرده است .

با اینکه نیروهای کمتر و مجروح  با پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) آمده بودند منصرف شد حالا اگه فرصت است من سریع آن قصه ابوازدق را در همانجا بگویم ابوازدق شاعر از شعرای مشرک بود در مکه. و در بدر حضور پیدا کرده بود و با اشعارش تحریک می‌کرد مشرکان را در بدر اسیر شد جزو هفتاد اسیر مشرک بدر بود می‌دانیم که اسرای مشرک در بدر با سه چهار گونه با آنها معامله شده است یکی دو نفر از آنها که خیلی شقی بودند اعدام شدند عقبة بن ابی محیط و نذر بن حارث بقیه‌ آنها دو سه گونه رفتار داشتند که گفته شد به ده  نفر از مسلمان سواد بیاموزید. آنهایی که خیلی از آنها از این سران شرک بودند و پول داشتند و اینها فدیه دادند یعنی آوردن دادند و مالی دادن مال را فدای جانشان کردند فدیه یعنی  فدا کردن مال برای جانشان آزاد شدند معدودی که یکی که همین ابوازدق است حالا غیر از این ندیدم که شاید هم بوده باشد تاریخ ذکر نکرده است.

ابوازدق گفت که یا رسول الله (صلی الله و علیه و آله و سلم) من آدم بی چیزی هستم فقیر بیچاره هستم دختران در مکه دارم بی سرپرست می شوند رحم من کند التماس کرد و مرا آزادم کن با منت در واقع. فاما  منّ و من بعد و اما فداها با منت پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) آزادش کرد این خلاصه رفت مکه و این آدم نمک نشناسی کرد بعد یک سال دوباره برگشت تحریک مشرکان می‌کرد بر ضد مسلمانها و در احد شرکت کرد در سپاه شرک، باز با همان کار قبلی شاعری می‌کرد و این بدبخت در آن شب در منطقه حمراء الاسد اسیر مسلمانان شد مانده بود خوابش برده بود چی شد بالاخره از سپاه مانده بود و آوردندش خدمت پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) و شروع کرد دوباره قسم خوردن و غلط کردم و اشتباه کردن و این بار هم دیگر  ببخشید.

«روی ان اباعزة الجمحی وقع فی الاسر یوم بدر، ‌فقال: یا محمد! انی ذو علیة فامنن علی و مَنَّ علیه علی ان لایعود الی القتال فمَرَّ الی مکه فقال: انی سخِرْتُ بمحمد و عاد الی القتال یوم احد فدعا رسول الله ان لایفلت. فوقع فی الاسر فقال انی ذو عیله فامنن علی. فقال النبی (صلی‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم): امنّ علیک حتی ترجع الی مکه فتقول فی نادی قریش: انی سخرت بمحمد مرتین، لا یلسع المومن، من جُحْرٍ مرتین فقتله (صلی‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) بیده».

اباعزه الجمحی در واقعه جنگ بدر اسیر شد و به پیامبر عرض کرد: ‌ای محمد! من عیال‌وار هستم، منت بر من بگذار و آزادم نما.حضرت او را آزاد نمود؛ بدین شرط که دیگر به جنگ با مسلمانان برنگردد. ابوعزه به مکه برگشت و گفت من محمد را مسخره نمودم و در جنگ احد دوباره بر علیه مسلمانان به جنگ برگشت. پیامبر نیز دعا نمود که فرار نکند؛ ‌پس اباعزه اسیر مسلمانان شد و دوباره به پیامبر عرض کرد که من عیال‌وار هستم و آزادم کن. رسول الله (صلی‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) فرمودند که: آیا آزادت کنم تا به مکه برگردی و در گروه قریش فریاد بزنی که من دو بار محمد را مسخره نمودم؛ سپس فرمودند: «مؤمن از یک سوراخ دو بار گزیده نمی‌شود»؛ پس پیامبر او را به دست خود کشت.

شیخ طوسی، محمد بن حسن، الخلاف، ج۴، ‌ص۱۹۳، ‌موسسه نشر اسلامی، چاپ اول. شیخ مفید، اختصاص، ص 245، قم، کنگره شیخ مفید، چاپ اول، 1413ق.

 پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) فرمود نه دیگر  این چنین نخواهد شد که بروی در مکه دست به ریشت بکشی بگویی محمد (صلی الله و علیه و آله و سلم)  را دوبار فریب دادم

، لا یلسع المومن، من جُحْرٍ مرتین مومن از یک سوراخ دوبار گزیده نمیشود این مسئله معروفی شد و فرمود که اعدامش کردند ابوعزه شاعر را این جمله. بله این هم جالب است پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) که از یه سوراخ نباید دو بار گزیده شود مثل بعضی ها در فضای سیاسی کشور ما در سالیانی بودند که از سوراخ اروپا و آمریکا بارها گزیده شدند باز دست بردار آن‌ها نیستند در فضای سیاسی.

مجری:

 خیلی جالب بود متشکریم جناب آقای جباری این آخرش هم که دیگر  خودتان با ما این هدیه را دادید خیلی استفاده کردیم حالا یکی دو دقیقه بیشتر وقت نیست در واقع سوالات من تمام شد ولی یک واقعه ای تو ذهنم است نمیدانم قضیه احد است یا قضیه دیگری. آن ماجرایی که  امیرالمومنین (سلام الله علیه) برای پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) رفته بودند آب بیاورند سه باد می‌خورند و می گوید که جبرائیل و میکائیل آمد تو ذهنم گفتم که حالا فرصت است مطرح کنم .

استاد: جباری

در غزوه بدر است.

مجری:

خیلی متشکریم جناب آقای دکتر جباری بالاخره ما سوالاتمان در خصوص سیره پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) باقی ماند امروز. اینطوری قسمت شده است و اینطور رقم خورد که همه به غزوه احد بپردازیم غزوه احد درس های زیادی دارد ما از شما خیلی آموختیم پیشنهاد میدهم به بینندگان عزیز که حتماً به سایت شبکه مراجعه کنند در بحث غزوه احد مطالب بسیار زیاد مطرح شده است توسط استاد جباری و خیلی هم زیبا و استفاده کردیم متشکرم جناب آقای دکتر جباری از حضورتان در این برنامه ان شاء الله  که در هفته‌های آینده هم در خدمت شما باشیم و بیشتر بهره ببریم  عزیزان بیننده متشکریم از شما که برنامه را تا اینجا دیدید و پیگیر بودید و سوالاتی که ارسال فرمودید. باز هم تذکر بدهم که سیصد و سیزده را اگر به سه هزار پانزده پانزده ارسال کنید عضو کانال ایتای شبکه خواهید شد و آنجا اطلاعات خوبی به شما میدهند در مورد چند و چون برنامه‌ها کندتاکتور برنامه‌ها و بخشی از برنامه‌ها را همکاران آنجا میگذارند برایتان فکر می‌کنم چیز قابل استفاده باشد  تا دیداری دیگر از همه شما التماس دعا داریم و شما را به خدای منان میسپاریم اللهم عجل لولیک الفرج خداحافظ.



Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها