2024 June 25 - سه شنبه 05 تير 1403
چرایی نقل فضائل امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) از زبان خود حضرت!
کد مطلب: ١٥٧٥٤ تاریخ انتشار: ١٩ اسفند ١٤٠٠ - ١٩:٠٥ تعداد بازدید: 257
سخنراني ها » شبکه جهانی حضرت ولی عصر عج
چرایی نقل فضائل امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) از زبان خود حضرت!

برنامه اخلاق علوی و سیره مهدوی19-12-1400

 
 
 

 

لينک دانلود
  
 
بسم الله الرحمن الرحیم

19/12/1400

موضوع: چرایی نقل فضائل امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) از زبان خود حضرت!

برنامه اخلاق علوی و سیره مهدوی

فهرست مطالب این برنامه:

آیا صحابه، به این آیه عمل کردند یا به خلاف آیه عمل کردند!؟

خلاصه ای از مباحث مطرح شده در جلسات گذشته!

چرایی نقل فضائل امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) از زبان خود حضرت!

تعریف و تمجید عجیب امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) از یاران خود!

اخطار جدی امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) درباره نحوه گفتگوی اصحاب با ایشان!

شمه ای از سیره اجتماعی امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) در اجرای عدالت!

تماس های بینندگان برنامه

مجری:

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ، بِسْمِ اللَّهِ النُّورِ بِسْمِ اللَّهِ نُورِ النُّورِ بِسْمِ اللَّهِ نُورٌ عَلَى نُورٍ بِسْمِ اللَّهِ الَّذِي هُوَ مُدَبِّرُ الْأُمُورِ بِاسْمِ اللَّهِ خَالِقِ النُّورِ مِنَ النُّورِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي خَلَقَ النُّورَ وَ أَنْزَلَ النُّور وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللَّهِ الْمُصْطَفَى وَ عَلَى آلِهِ الطَّاهِرِينَ.

ای جذبه ذی الحجه و شور رمضانم * در شادی شعبان تو غرق است جهانم

تقدیر مرا نور نگاه تو رقم زد * باید که شب چشم تو را قدر بدانم

روی تو و خورشید نه، روشن تر از آنی * چشم من و آیینه نه، حیران تر از آنم

در سایه قرآن نگاه تو نشستم * باران زد و برخواست غبار از دل و جانم

برخواست جهان با من برخواسته از شوق * تا معجزه نام تو آمد به زبانم

عید است و سعید است اگر ماه تو باشی * ای جذبه ذی الحجه و شور رمضانم

بینندگان عزیز شبکه جهانی حضرت ولی عصر سلام علیکم «اسعد الله ایامکم ولیالیکم» روزها و شب های سراسر نور، خیر و برکت بر شما مبارک باشد.

الحمد لله توفیق درک این روزهای روشن را داریم اعیاد شعبانیه را درک می کنیم اعیادی که پشت سر گذاشتیم اعیادی که پیش رو داریم ان شاءالله زیر سایه حضرت صاحب الزمان دل تان شاد و سرشار از نور اهل بیت باشد.

خیلی خوشحالم توفیق دارم در این برنامه که با عنوان اخلاق علوی و سیره مهدوی برگزار می شود من هم حضور داشته باشم استفاده کنم از حضور و نظرات ارزشمند دانشمند عزیز، «حضرت آیت الله حسینی قزوینی» و از حضرت امیرالمؤمنین و از حضرت صاحب الزمان بیشتر بیاموزیم، و ان شاء‌الله بتوانیم در مسیر اهل بیت (علیهم السلام) باشیم.

حاج آقا ‌سلام علیکم «أسعد الله ایامکم» بفرمایید:

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

سلام علیکم ورحمة الله وبرکاته.

السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا بَقِيَّةَ اللَّهِ فِي أَرْضِه،‏ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا مِيثَاقَ اللَّهِ الَّذِي أَخَذَهُ وَ وَكَّدَهُ- السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا وَعْدَ اللَّهِ الَّذِي ضَمِنَه‏، السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا صَاحِبَ الْمَرْأَى وَ الْمَسْمَع‏ فَمَا شَيْ‏ءٌ مِنَّا إِلَّا وَ أَنْتُمْ لَهُ السَّبَبُ وَ إِلَيْهِ السَّبِيل السَّلَامُ عَلَيْكَ یَا مَنْ بِيُمْنِهِ رُزِقَ الْوَرَى وَ بِوُجُودِهِ ثَبَتَتِ الْأَرْضُ وَ السَّمَاء

خدمت بینندگان عزیز و گرامی در هر کجای این کره خاکی بیننده این برنامه هستند، یا تکرار برنامه را می بینند، خالصانه ترین سلامم را تقدیم می کنم موفقیت روز افزون برای همه عزیزان از خدای منان خواهانم.

آیا صحابه، به این آیه عمل کردند یا به خلاف آیه عمل کردند!؟

رسم مان بر این است که یادی از صدیقه طاهره (سلام الله علیها) کرده باشیم که خودمان، شبکه، بینندگان عزیز، دست اندرکاران، دین، دنیا و آخرت مان را بیمه فاطمه زهرا (سلام الله علیها) کرده باشیم.

 خدای عالم در سوره شوری می فرماید:

(قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى)

بگو: من هيچ پاداشی از شما بر رسالتم درخواست نمی ‌کنم جز دوست‌ داشتن نزديکانم [= اهل بيتم‌]؛

سوره شوری (42): آیه 23

در رابطه با حضرت نوح، حضرت لوط و دیگر پیامبران می گوید:

(وَيا قَوْمِ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيهِ مَالًا إِنْ أَجْرِي إِلَّا عَلَى اللَّهِ)

ای قوم! من به خاطر اين دعوت، اجر و پاداشی از شما نمی ‌طلبم؛ اجر من، تنها بر خداست!

سوره هود (11): آیه 29

اجر من به عهده خدا است ولی نوبت به رسول اکرم می رسد می فرماید اجر رسالتم را محبت خویشانم قرار دادم.

از رسول اکرم سوال می کنند مراد از خویشاوند چه کسانی هستند؟ آقای «احمد ابن حنبل» صاحب کتاب «فضائل الصحابة»، نقل می کند از «ابن عباس» می گوید وقتی این آیه نازل شد عرض کردیم:

«يا رسول الله من قرابتنا هؤلاء الذين وجبت علينا مودتهم قال علي وفاطمة وابناها»

فضائل الصحابة؛ اسم المؤلف: أحمد بن حنبل أبو عبد الله الشيباني الوفاة: 241، دار النشر: مؤسسة الرسالة - بيروت - 1403 - 1983، الطبعة: الأولى، تحقيق: د. وصي الله محمد عباس، ج2، ص 669

قرابتی که خدای عالم مودت اینها را واجب کرد اینها چه کسانی هستند؟ فرمود علی، فاطمه «وبناها» یا «وبناهما» ظاهراً «وبناها» است از علی و فاطمه و فرزندان حضرت زهرا که مراد همان خمسه طیبه و ائمه اثنی عشر هستند.

اگر تاریخ را خیلی ساده و خودمانی ورق بزنیم ببینیم آیا این آیه مورد توجه صحابه قرار گرفت یا نگرفت؟ آیا واقعاً حق این آیه را ادا کردند یا نکردند؟

در همان لحظات اولین بعد از حیات نبی مکرم هجوم به خانه حضرت زهرا که با سندهای صحیح «طبری» نقل کرده، «بلاذری» نقل کرده و «ابن ابی شیبه» استاد «بخاری» نقل کرده است.

فرض حضرت علی بیعت نکرد آیا بیعت نکردن لازمه اش این است که به خانه اش بریزند تهدید به آتش کنند؟ آتش زدن در منابع شیعه آمده است و او را کشان کشان ببرند آیا غیر از علی کسان دیگری نبودند که بیعت نکردند؟

آیا «سلمان» «ابوذر»، «مقداد» بیعت کردند؟ و همچنین خودشان دارند «سعد ابن عباده» نه در زمان ابوبکر بیعت کرد، نه در زمان عمر بیعت کرد چرا به خانه آنها نرفتند؟ چرا آنها را به زور به مسجد نبردند؟

آیا همین نکته انسان را به تدبر وا نمی دارد که اینها تنها کسی که ذی حق بود و حق دار بود و می توانست حقش را مطالبه کند و پایه های این حکومت نوپا را متزلزل کند امیرالمؤمنین بود غیر از این کسی دیگر نبود!؟

جالب این است که امیرالمؤمنین بنا به وصیت رسول گرامی مأمور به صبر است، چون اگر می خواست دست به شمشیر ببرد چهار تا صحابه که در «مدینه» بودند به جان هم می افتادند برادر کشی می کردند.

 از آن طرف منافقین، از آن طرف «یهودی»های زخم خورده «جنگ احزاب» و «نصارای نجران» که با خفت و ذلت در قضیه مباهله مواجه شدند. از آن طرف حکومت «ایران» و «روم» منتظر فرصت بودند؛ در اینصورت دیگر از اسلام چیزی نمی ماند.

لذا حضرت امیر می فرماید اگر من صبر کردم به خاطر حفظ اسلام بود، ولی صدیقه طاهره (سلام الله علیها) یک تکلیف دیگری دارد امیرالمؤمنین تکلیف دیگری دارد.

ولی آیا صدیقه طاهره را توانستند اجر رسالت را درباره اش رعایت کنند یا نشد؟ به قول یکی از شعرا تعبیر زیبایی دارد می گوید:

بحر ذی القربی مودت خواست قرآنت ولی * جز به قتل من ادا حق ذوی القربی نشد

شاعر دیگری می گوید:

گرفتم در میان کوچه پاداش رسالت را * چه پاداش گران قدری چه بازوبند نیکویی

همچنین شاعر دیگری دارد:

بر روی قبر من بنویسید دوستان * سیلی زدن مودت زهرا نمی شود

تاریخ اینها را ثبت کرده است اگر ما دقت نمی کنیم تدبر و توجه نمی کنیم یک روزی هم خواهد آمد محکمه عدل الهی برپا خواهد شد به تعبیر حضرت امیر:

«نِعْمَ الْحَكَمُ اللَّه‏»

المسترشد في إمامة عليّ بن أبي طالب عليه السلام؛ طبرى آملى كبير، محمد بن جرير بن رستم (وفات: ق 4)، محقق / مصحح: محمودى، احمد، ناشر: كوشانبور، ص 457

آن جا حاکم و داور خدای عالم است. امیدواریم که ان شاءالله آنجا همه مان در دفاع از صدیقه طاهره (سلام الله علیها) رو سفید باشیم و آنهایی که در حق حضرت صدیقه طاهره جفا کردند و یا محبت و ولایت آنها را در دل دارند روشن بشوند راضی نیستیم یک انسان گرفتار آتش جهنم بشود.

 ولی دوستان! ما یک بار به دنیا آمدیم یک بار هم از دنیا می رویم. وقتی که رفتیم پرونده برای همیشه مختومه می شود و دیگر هیچ راه برگشتی نیست. مادامی که فرصت دست ما است بررسی کنیم. ما نمی گوییم به زور آنی که ما می گوییم بگویید حق است. نه

(فَبَشِّرْ عِبَادِ * الَّذِينَ يسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ)

پس بندگان مرا بشارت ده! همان کسانی که سخنان را می ‌شنوند و از نيکوترين آنها پيروی می ‌کنند.

سوره زمر (39): آیات 17 و 18

امیدواریم خدای عالم ما را از شفاعت صدیقه طاهره در دنیا و آخرت محروم نکند.

مجری:

ان شاءالله همه ما به تأسی از حضرت امیر و حضرت صدیقه طاهره تکلیف شناس و تکلیف مدار باشیم و به لطف اهل بیت (علیهم السلام) از عهده بر بیاییم.

مباحثی که شب های جمعه در «شبکه جهانی حضرت ولی عصر» توسط حضرتعالی با عنوان «اخلاق علوی و سیره مهدوی» مطرح می شود بحث خیلی خوبی است، ان شاءالله فضائل امیرالمؤمنین را بیشتر بشنویم و هم از امام حی و حاضر و ناظرمان بیشتر معرفت کسب کنیم که ان شاءالله منتظر واقعی حضرت باشیم و در غیبت امام و حضور امام بتوانیم به تکلیف خودمان به خوبی عمل کنیم.

اگر خلاصه ای از مباحث گذشته بفرمایید بعد وارد بحث های دیگری بشویم.

خلاصه ای از مباحث مطرح شده در جلسات گذشته!

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم‏، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ وَبِهِ نَسْتَعين وَهُوَ خَيرُ نَاصِرٍ وَ مُعِينْ الْحَمْدُلِلَّه ‏وَ الصَّلَاةِ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ وَعلَیٰ آلِهِ آل الله لَا سِيَّمَا علَیٰ مَوْلانَا بَقِيَّةَ اللَّه‏ وَ الّلعنُ الدّائمُ‏ علَیٰ أَعْدائِهِمْ أعداءَ الله إلىٰ يَوم لِقَاءَ اللّه.

وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ، حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ، نِعْمَ الْمَوْلَى وَنِعْمَ النَّصِيرُ

عرض کردیم قبل از آن که وارد بحث «اخلاق علوی و سیره مهدوی» شویم چند نکته ای را به عنوان مقدمه ضرورت دارد بیان بشود.

یک: جایگاه ویژه حضرت امیر (سلام الله علیه) در حدی که عقل، فکر و ذهن ما درک می کند. و آنچه که در روایات آمد مشخص است طبق فرمایش رسول اکرم:

«إِنَّا مَعَاشِرَ الْأَنْبِيَاءِ أُمِرْنَا أَنْ نُكَلِّمَ النَّاسَ عَلَى قَدْرِ عُقُولِهِمْ»

الكافي (ط - الإسلامية)، نویسنده: كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الكتب الاسلامیة، ج1، ص23، كتاب العقل والجهل

در کتاب «معجم کبیر طبرانی»، جلد 1، صفحه 320؛ «مجمع الزوائد هیثمی»،‌ جلد 9، صفحه 131 با سند معتبر و صحیح نقل می کنند که رسول اکرم فرمود علی، اگر من بیم آن نداشتم که در حق تو غلو کنند همان گونه ای که «نصارا» در حق حضرت عیسی غلو کردند.

«لَقُلْتُ فِيكَ الْيَوْمَ مَقَالًا لَا تَمُرُّ بِأَحَدٍ مِنَ الْمُسْلِمِينَ إِلَّا أَخَذَ التُّرَابَ مِنْ أَثَرِ قَدَمَيْكَ يَطْلُبُ بِهِ الْبَرَكَةَ»

امروز یک حدیث و سخنی در مقام و جایگاه تو می گفتم که هر کجا می رفتی مسلمانها خاک زیر پایت را به عنوان برکت و طوطیای چشم شان می گرفتند.

المعجم الكبير؛ اسم المؤلف: سليمان بن أحمد بن أيوب أبو القاسم الطبراني الوفاة: 360، دار النشر: مكتبة الزهراء - الموصل - 1404 - 1983، الطبعة: الثانية، تحقيق: حمدي بن عبدالمجيد السلفي، ج1، ص320، ح951

معلوم می شود آن چه که در رابطه با فضائل حضرت امیر آمده است که:

«قال رسول الله لا تسبوا عليا فإنه ممسوس في ذات الله تعالى»

المعجم الأوسط؛ اسم المؤلف: أبو القاسم سليمان بن أحمد الطبراني الوفاة: 360، دار النشر: دار الحرمين - القاهرة - 1415، تحقيق: طارق بن عوض الله بن محمد ,‏عبد المحسن بن إبراهيم الحسيني، ج9، ص 143

«خَلَقَكُمُ اللَّهُ أَنْوَاراً فَجَعَلَكُمْ بِعَرْشِهِ مُحْدِقِين‏»

من لا يحضره الفقيه؛ نویسنده: ابن بابويه، محمد بن على، ناشر: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم مصحح: غفاری، علی اكبر، ج2، ص613

یا به تعبیر «امام (رضوان الله تعالی علیه)» از استادشان مرحوم «محمد رضا قمشه ای» می فرماید:

«فالحقيقة المحمّديّة هي الَّتي تجلَّت في صورة العالم والعالم من الذرّة إلى الدرّة ظهورها وتجلَّيها»

مصباح الهداية إلى الخلافة والولاية؛ مؤلف: امام خمينى- تهران: مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى، ص57

تمام اینها به اندازه درک فهم ماها بود که گفته اند وگرنه جایگاه امیرالمؤمنین خیلی بالاتر از اینها است.

باز از آقای «احمد ابن حنبل» نقل کردیم که فرزندش «عبد الله» می گوید سوال کردم در میان صحابه افضل چه کسی است؟ گفت ابوبکر بعد از او عمر بعد از او عثمان بعد ساکت شد گفتم علی را چرا نام نبردی؟ گفت پسرم:

«علي بن أبي طالب من أهل بيت لا يقاس بهم أحد»

علی از اهل بیت اصلاً‌ قابل مقایسه نیست.

مناقب الإمام أحمد؛ المؤلف: جمال الدين أبو الفرج عبد الرحمن بن علي بن محمد الجوزي (المتوفى: 597هـ)، المحقق: د. عبد الله بن عبد المحسن التركي، الناشر: دار هجر، الطبعة: الثانية، 1409 هـ؛ ص 219

می گوید شما از صحابه سوال کردی، مقام علی فوق صحابه است. این را «حسکانی»‌ هم در «شواهد التنزیل»، جلد 2، صفحه 270 دارد.

عبارت پایانی ما همان تعبیری بود که از «عایشه» نقل کردند مشهور است:

«عَلِيٌّ خَيْرُ الْبَشَرِ مَنْ أَبَى فَقَدْ كَفَرَ»

تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل؛ اسم المؤلف: أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله الشافعي الوفاة: 571، دار النشر: دار الفكر - بيروت - 1995، تحقيق: محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري، ج42، ص372

علی بهترین بشر است نه بهترین صحابه، نه بهترین مسلمان، بهترین بشر است هر کس قبول نکند کافر است. این را شاید بیش از ده تا از مصادر اهل سنت از «عایشه»، «حذیفه» و دیگران نقل کردند ولی عمده حدیث «عایشه» است. حتی می گوید درباره علی از «عایشه» سوال کردم گفت:

«ذَاكَ خَيْرُ الْبَشَرِ لَا يَشُكُّ فِيهِ إِلَّا كَافِر»

تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل؛ اسم المؤلف: أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله الشافعي الوفاة: 571، دار النشر: دار الفكر - بيروت - 1995، تحقيق: محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري، ج42، ص374

 البته این را هم خدمت آقایان عرض کنیم درباره حضرت امیر هر فضایلی را مطرح می کنیم و فضایلش هم بی حد است ما محدود هستیم امیرالمؤمنین هم وجودش، هم صفاتش و هم فضایلش نا محدود است.

محدود هرگز نمی تواند سنخیتی با نامحدود داشته باشد. محدود فقط می تواند با توجه به آن ذهن محدود خودش از نا محدود یک تصوری در ذهنش بیاورد.

ولی امیرالمؤمنین هر چه دارد از رسول اکرم دارد خودش می فرماید:

«أَنَا عَبْدٌ مِنْ عَبِيدِ مُحَمَّدٍ»

الكافي (ط - الإسلامية)، نویسنده: كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الكتب الاسلامیة، ج1، ص90، ح 5

این را «وهابی»های پلید نیایند بگویند شما می گوید «علیٌ خیر البشر» است پس از پیغمبر هم بالاتر است.

یکی از اولیاء الله نقل می کرد من همیشه وقتی به امیرالمؤمنین خطاب می کردم می گفتم «یا أفضل الناس بعد رسول الله» می گوید در خواب یا مکاشفه دیدم حضرت امیر فرمود از این جمله خیلی خوشم می آید و لذت می برم که «یا أفضل الناس بعد رسول الله» می گویید.

چون هر چه امیرالمؤمنین دارد از نبی اکرم دارد، علی منهای رسول اکرم هیچ است. علی به اضافه رسول اکرم، نفس پیغمبر است وقتی نفس پیغمبر شد افضل از تمام انبیاء است همان طوری که خود رسول اکرم افضل از تمام انبیاء است.

 صدیقه طاهره منهای رسول اکرم هیچ است به اضافه رسول اکرم می شود:

«فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّي فَمَنْ أَغْضَبَهَا أَغْضَبَنِي»

الجامع الصحيح المختصر؛ اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256، دار النشر: دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987، الطبعة: الثالثة، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا، ج 3، ص 359، ح 3510

فاطمه پاره وجود من است یعنی از تمام انبیاء از حضرت آدم گرفته تا حضرت عیسی از همه افضل است. «لا شک ولا ریب». «فَمَنْ أَبَى فَقَدْ كَفَرَ». حالا اگر قبول ندارند ان شاءالله در قیامت همدیگر را می بینیم. آنجا بحث پرده و غیر پرده نیست.

این تقریباً خلاصه ای از بحث ما بود. بعد هم بحثهایی در رابطه با اینکه برخورد حضرت با خویشاوندان و با دشمنانشان چطور بود، اینها را مفصل کردیم.

مجری:

حاج آقا امیدواریم کار به قیامت نرسد و (الَّذينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَه‏) که از قرآن نقل کردید شامل حال خیلی از بینندگان عزیزی که این برنامه را می بینند بشود و در همین دنیا در مسیر امیرالمؤمنین که همان مسیر حضرت رسول اکرم است وارد بشوند. ان شاءالله.

به بحث بر گردیم راجع به اخلاق مولا صحبت کنیم این که برخورد حضرت با یارانشان چگونه بوده است؟

چرایی نقل فضائل امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) از زبان خود حضرت!

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

جلسه گذشته برخورد حضرت را با خانواده اش مطرح کردیم حتی عرض کردیم حضرت امیر یک روز خرمایی خریده بود زیر عبایش گرفته بود سنگین هم بود بعضی از صحابه اصرار داشتند یا علی اجازه بده ما بیاوریم.

فرمود نه این مال زن و بچه ام است کسی که زن و بچه دارد باید خودش زحمت کار زن و بچه را بکشد. یعنی تا این اندازه حضرت مقید بود.

یک برخورد تندی از حضرت نسبت به خاندانش یا نسبت به خویشاوندانش نداریم. نسبت به دشمنانش عرض کردیم در «صفین»، «معاویه» و یارانشان وقتی «شریعه فرات» را در «صفین» گرفتند آب را به روی سپاهیان امیرالمؤمنین بستند.

امیرالمؤمنین به «مالک اشتر» و «اشعث ابن قیس» دستور داد بروید شریعه را پس بگیرید. وقتی پس گرفتند یاران حضرت گفتند پس ما هم آب را ببندیم حضرت فرمود نه این مردانگی نیست.

امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) به «ابن ملجم» قاتلش از همان غذایی که خودش می خورد (نان و شیر) می گوید از همین هم به دشمن من بدهید.

می گوید حسن جان این به من یک ضربت زده بعد از من خواستید عفو کنید خدای عالم عفو کنندگان را دوست دارد خواستید انتقام بگیرید یک ضربه شمشیر بزنید.

حالا با این یک ضربه شمشیر کشته شد یا کشته نشد شما حق ندارید دو ضربه شمشیر بزنید امیرالمؤمنین با دشمنانش این چنین می کند.

در رابطه با یارانش سخن خیلی زیاد داریم. امیر المؤمنین (سلام الله علیه) در خیلی از جاها یارانش را تعریف می کند و از خودش هم تمجید می کند. خیلی عجیب است در میان ائمه کم داریم مثل حضرت امیر (سلام الله علیه) که از زبان خودش فضایل خودش را مطرح کند.

در زمان عثمان در مسجد حدود دویست نفر جمعیت است در آنجا امیرالمؤمنین تقریباً شصت مورد از فضایل خودش را پی در پی آیات و روایات بیان می کند. و در قضیه شورای شش نفره تقریباً هفتاد مورد از فضایل خودش را مطرح می کند.

مجری:

حاج آقا علت نقل فضائل امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) از زبان خود حضرت چیست؟ اتمام حجت است یا غربت حضرت؟ کسی نیست بلندگوی بیان فضایل بشود یا این که نه یک استراتژی در میان است؟

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

خوب شد این سوال را پرسیدید، حضرت «امام خمینی» (رضوان الله تعالی علیه) در کتاب «صحیفه نور»، جلد 20، صفحه 72 می گوید فکر می کردم چطور حضرت امیر این همه فضایل خودش را مطرح می کند با این که قرآن می گوید مردان الهی از خودشان تعریف و تمجید نمی کنند.

 می گوید یک دفعه به یاد حضرت آدم افتادم که خدای عالم می گوید:

(وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلَائِكَةِ فَقَالَ أَنْبِئُونِي بِأَسْمَاءِ هَؤُلَاءِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ * قَالَ يا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ)

سپس علم اسماء [= علم اسرار آفرينش و نامگذاری موجودات‌] را همگی به آدم آموخت. بعد آنها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود: «اگر راست می ‌گوييد، اسامی اينها را به من خبر دهيد!» فرمود: «ای آدم! آنان را از اسامی (و اسرار) اين موجودات آگاه کن.»

سوره بقره (2): آیات 31 و 33

خدای عالم هر چه حقایق و فضایل عالم را به آدم، آموزش داد. بعد به ملائکه آموزش داد به ملائکه گفت: (أَنْبِئُونِي) گفتند ما نمی دانیم.

بعد خدای عالم به آدم امر کرد این فضایل و این مقام و این علمی که به تو گفتم اظهار کن بگذار دیگران بدانند (قَالَ يا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ) یعنی امر الهی به حضرت آدم بود که این فضایل را مطرح کند.

«امام» می گوید بعد متوجه شدم این که حضرت امیر این همه از فضایل خودش مطرح می کند به عنوان تعریف و تمجید خودش نیست، امر الهی است. یعنی خدای عالم امر کرد اینها را برای مردم بیان کند و برای مردم حجت تمام بشود.

«ابن مردویه» متوفای 410 در «مناقب» ، صفحه 71 یا 72 با سند صحیح هم نقل می کند. در شورای شش نفره، حضرت در آنجا «عثمان»، «طلحه»، «زبیر»، «عبد الرحمن عوف» را سوگند می دهد که آیا شما شاهد بودید آیه تطهیر در حق من نازل شد؟

 «قالوا بلیٰ»

فرمود: شما را به خدا سوگند می دهم شاهد بودید که آیه مباهله در حق من نازل شد؟

 «قالوا بلیٰ»

شما را به خدا سوگند می دهم آیا شاهد بودید پیغمبر فرمود:

«أَنْتَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى‏»

پاسخ دادند:

«قالوا بلیٰ»

 نزدیک شصت، هفتاد مورد این فضایل را مطرح می کند و صحابه را قسم می دهد و صحابه هم اعتراف می کنند که بله ما شنیدیم و می دانیم. اینها می خواهد در تاریخ بماند.

اتمام حجت برای همه تاریخ باشد. برای همه اینهایی که شنیدند بعد از شنیدن او چطور علی را رها کردند سراغ دیگری رفتند. اولاً یک قضاوتی درباره آنجا ولی یک قضاوتی هم امروز، من امروز چه کسی را الگو برای خودم قرار بدهم علی را یا دیگران را؟

امیرالمؤمنین که می فرماید من به راههای آسمان آگاهتر به راه های زمین هستم. از خود «عایشه» می آیند مسئله سوال می کنند می گویند بروید از علی سوال کنید.

«فَإِنَّهُ أَعْلَمُ النَّاسِ بِالسُّنَّة»

عالم ترین انسان ها به سنت است!

الاستيعاب في معرفة الأصحاب؛ اسم المؤلف: يوسف بن عبد الله بن محمد بن عبد البر الوفاة: 463، دار النشر: دار الجيل - بيروت - 1412، الطبعة: الأولى، تحقيق: علي محمد البجاوي، ج3، ص1104

این باید برای ما الگو باشد یا آن آقایی وقتی سوال می کنند می گوید:

«أقول فيها برأيي فان يكن صوابا فمن الله وإن يكن خطأ فمني ومن الشيطان والله ورسوله منه بريئان»

اگر این که گفتم درست گفتم عنایت خدا بود اگر اشتباه گفتم این را شیطان به من القاء کرده است و خدا و پیغمبر از این حرف من بری و بیزار هستند.

المعتمد في أصول الفقه؛ اسم المؤلف:  محمد بن علي بن الطيب البصري أبو الحسين الوفاة: 436، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1403 ، الطبعة: الأولى ، تحقيق : خليل الميس، ج2، ص381

کدام را ما الگو قرار بدهیم؟ خیلی راحت و واضح است شک و شبهه ای هم نیست. همه این را نقل کردند خیلی نمی خواهیم به تفصیل صحبت کنیم می گویند:

مصلحت نیست که از پرده برون افتد راز * ورنه در مجلس رندان خبری نیست که نیست!

پس این که امیر المؤمنین یک سری بحث های را مطرح می کند از باب تعریف و تمجید نفس نیست؛ خدای عالم و رسول اکرم امر کرده اینها را برای مردم بیان کند.

یا ائمه (علیهم السلام) گاهاً بعضی معجزات از خودشان نشان می دهند از غیب خبر می دهند اینها برای نشان خود نیست. مقام شان خیلی بالا است.

در روایت داریم حضرت ولی عصر می گوید اگر تمام مردم دنیا و تمام خلایق از خدا برگردند ذره ای در عقیده ما اثر نمی گذارد. ما با خدا هستیم خدا هم با ما است.

امام صادق (سلام الله علیه) مشغول خواندن نماز است، حضرت روبروی در دارد نماز می خواند کسی آمد اشکالی کرد یابن رسول الله روبروی در باز نماز خواندن مکروه است.

حضرت به امام باقر (کوچک بود) اشاره کرد و گفت جواب بده گفت بین ما و خدا فاصله نیست این در به هیچ وجه نمی تواند مانع باشد. این که روبروی در نباید نماز خواند این مال شماها است که بین خودتان تا خدا فرسنگ ها فاصله است. ما جلوه حق را مشاهده می کنیم:

«عَليٌ مَمْسُوسٌ فِی ذَاتِ اللَّهِ»

الوافي‏؛ نويسنده: فيض كاشانى، محمد محسن بن شاه مرتضى‏، ناشر: كتابخانه امام أمير المؤمنين على عليه السلام‏، اصفهان: 1406ق، ج3، ص514

«ما رأيت شيئا الا و رأيت اللَّه قبله و معه‏ و بعده»

ولذا بین ما و خدا در و دیوار هیچ است. بنا به قولی تیر را از پای مبارک امیرالمؤمنین می کشند اصلاً متوجه نمی شود این که امیرالمؤمنین است.

دوستان شاید شنیده باشند قلب آیت الله العظمی «سید احمد خوانساری» خواستند عمل کنند ایشان گفت من را بیهوش نکنید گفتند سخت است درد دارد ما باید قفسه سینه شما را بشکافیم و تکه ای از قلب تان را برداریم. گفت کارتان نباشد.

ایشان مشغول ذکر و دعا می شود پزشکان قفسه سینه اش را می شکافند و قلبش را عمل می کنند می دوزند و ... بعد ایشان به حال طبیعی بر می گردد می گوید نفهمیدم چه شد؟

مردان الهی این طوری هستند وقتی غرق در عبادت خدا می شوند تمام ما سِوی الله حتی خودشان را هم فراموش می کنند. فقط خدا را می بینند جز خدا چیز دیگری نمی بینند.

لذا در ویژگی های یاران حضرت ولی عصر هم ان شاءالله می خوانیم که:

«رِجَالٌ مُؤْمِنُونَ عَرَفُوا اللَّهَ حَقَّ مَعْرِفَتِه‏ وَ هُمْ أَنْصَارُ الْمَهْدِيِّ آخِرَ الزَّمَان‏»‏

الفتوح؛ نويسنده: أحمد بن أعثم الكوفي (وفات: 314)، تحقيق: علي شيري، ناشر: دار الأضواء للطباعة والنشر والتوزيع، 1411ق، ج2، ص320

یکی از ویژگی های یاران حضرت مهدی این است که خدا را شناخته اند آن گونه ای که باید بشناسند. برایم خیلی جالب است اینها از اهل سنت است اگر در کتاب های شیعه بود چه حرف ها که نمی زدند. «ابن اعثم کوفی» مال قرن سوم هجری یعنی زمان آقا امام عسکری، امام هادی، امام رضا و امام جواد بود ان شاءالله خدمت تان می آورم عرض می کنم.

تعریف و تمجید عجیب امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) از یاران خود!

لذا اگر می بینیم امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) از خودش یا یارانش تمجید و تجلیل می کند به خاطر امری است که درباره اش است. مثلاً در «نهج البلاغه» خطبه 118 تعبیری که حضرت امیر نسبت به یارانش دارد واقعا باید بگوئیم: «هَنِیئًا لَهُمْ، ثُمّ هَنِیئًا لَهُمْ، ثُمّ هَنِیئًا لَهُمْ»!

علی از کسی اینطور تعریف کند می گوید:

«أَنْتُمُ الْأَنْصَارُ عَلَى الْحَقِّ وَ الْإِخْوَانُ فِي الدِّينِ»

یاران من جز یاوران من در مسیر حق هستید. شما برادران دینی من هستید.

«وَ الْجُنَنُ يَوْمَ الْبَأْسِ وَ الْبِطَانَةُ دُونَ النَّاسِ»

شما در روز سختی سپرهای من هستید و شما محرمان اسرار من هستید!

 کسی محرم اسرار علی بشود گمان می کنم از این بالاتر فکر نمی کنم فضیلتی باشد.

«بِكُمْ أَضْرِبُ الْمُدْبِرَ وَ أَرْجُو طَاعَةَ الْمُقْبِلِ»

به سبب شماست آن کسانی که از حق رو گردانده اند را به هلاکت می رسانم و آن کسانی که به طرف من رو می آورند را به مسیر حق هدایت می کنم.

 بعد می گوید:

«فَأَعِينُونِي بِمُنَاصَحَةٍ خَلِيَّةٍ مِنَ الْغِشِّ سَلِيمَةٍ مِنَ الرَّيْبِ فَوَاللَّهِ إِنِّي لَأَوْلَى النَّاسِ بِالنَّاس‏»

نهج البلاغة (للصبحي صالح)؛ نویسنده: شريف الرضى، محمد بن حسين، ناشر: هجرت، محقق/ مصحح: فیض الاسلام، ص 175 خطبه 118

اخطار جدی امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) درباره نحوه گفتگوی اصحاب با ایشان!

یا در خطبه 216 وقتی با صحابه می خواهد مطرح کند می گوید:

«فَلَا تُكَلِّمُونِي بِمَا تُكَلَّمُ بِهِ الْجَبَابِرَةُ»

با من مثل افرادی که در برابر جباران خم می شوند به ذلت می افتند می گویند خاک زیر قدم شما هستیم، قدم تان را روی چشم مان بگذارید، حرف نزنید. می گوید اینطور حرفهایی که در برابر جبارن می زنند با من نزنید خیلی خودمانی و صمیمی با من حرف بزنید.

«وَ لَا تَتَحَفَّظُوا بِمَا يُتَحَفَّظُ بِهِ عِنْدَ أَهْلِ الْبَادِرَةِ»

اگر وقتی اشکال، شبهه یا سوالی به ذهن تان می آید خیلی ساده بیایید با من مطرح کنید بگذارید جواب تان را بدهم این سوال در دل تان عقده نماند. ببینید چقدر زیبا است.

این مطلب در گوشه دل تان نماند که مثلاً اگر علی این کار را می کرد بهتر بود آن کار را نمی کرد بهتر بود یا فلان کار چه شد. بیایید خیلی ساده با من مطرح کنید جواب شما را می دهم تا قانع بشوید.

«وَ لَا تُخَالِطُونِي بِالْمُصَانَعَةِ»

وقتی با من رفاقت دارید در رفاقت ها چاپلوسی و تملق نکنید، دوست ندارم یاران من با من چاپلوسی کنند و کارهای نکرده را به من نسبت بدهند. دیگران کردند آقا این کار فلانی نبود کار شما بود. نه چاپلوسی و تملق در محضر امیر المؤمنین به هیچ وجه ارزش ندارد.

«فَلَا تَكُفُّوا عَنِّي مَقَالَةً بِحَقٍّ أَوْ مَشُورَةً بِعَدْلٍ»

نهج البلاغة (للصبحي صالح)؛ نویسنده: شريف الرضى، محمد بن حسين، ناشر: هجرت، محقق/ مصحح: فیض الاسلام، ص 335

اگر سخن حقی به ذهن تان می آید چرا خودداری می کنید و در دل تان نگه می دارید، این سخن حق را بگویید بگذارید سخن حق را از زبان شما بشنوم. علی حق مطلق است

«عَلِيٌّ مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُّ مَعَ عَلِي‏»

تاریخ بغداد؛ اسم المؤلف: أحمد بن علی أبو بکر الخطیب البغدادی، دار النشر: دار الکتب العلمیة – بیروت، ج14، ص320

«علي مع القرآن والقرآن مع علي لن يتفرقا حتى يردا علي الحوض»

المستدرك على الصحيحين؛ اسم المؤلف: محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاكم النيسابوري الوفاة: 405 هـ، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1411هـ - 1990م، الطبعة: الأولى، تحقيق: مصطفى عبد القادر عطا، ج3، ص134، 6428

حضرت می گوید به هیچ وجه با من این طوری نکنید بیایید با من خیلی رک مطالب درست تان را مطرح کنید. اگر دوست دارید به من مشورت بدهید نگویید چون علی است، خلیفه است، امام و حجت خدا است چرا برویم به علی مشورت بدهیم! بیا به من بگو مشورت خود را.

اگر نظر من با مشورت تو موافق است می گویم خدا جزای خیرت بدهد. من هم همین را می خواهم انجام بدهم. اگر خلاف بود ثابت کنم این مشورت شما این خطر و آن خطر را دارد. پس در دلت نگه ندار فردا بگویی اگر من به علی مشورت می دادم چنین و چنان می شد.

بعد می گوید:

«فَإِنِّي لَسْتُ فِي نَفْسِي بِفَوْقِ مَا أَنْ أُخْطِئَ»

من منهای خدا خطا می کنم.

اگر من خطا نمی کنم معصوم هستم به خاطر این که خدا من را نگه داشته است. من در نفس خودم منهای خدا، اگر خدا من را به نفسم واگذار کند هر روز هزار تا خطا می کنم.

«وَ لَا آمَنُ ذَلِكَ مِن‏ فِعْلِي»

اگر خدا من را به نفسم واگذار کند هر روز چند کار اشتباه انجام می دهم. حضرت یوسف است می گوید:

(وَمَا أُبَرِّئُ نَفْسِي إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمَ رَبِّي)

من هرگز خودم را تبرئه نمی ‌کنم، که نفس (سرکش) بسيار به بديها امر می ‌کند؛ مگر آنچه را پروردگارم رحم کند!

سوره یوسف (12): آیه 53

بعد حضرت فرمود:

«إِلَّا أَنْ يَكْفِيَ اللَّهُ مِنْ نَفْسِي مَا هُوَ أَمْلَكُ بِهِ مِنِّي»

مگر این که در تمام کارها خدا یار و یاور من است تمام حق را خدای عالم برای من روشن می کند. خدای عالم من را از لغزش ها حفظ می کند.

نهج البلاغة (للصبحي صالح)؛ نویسنده: شريف الرضى، محمد بن حسين، ناشر: هجرت، محقق/ مصحح: فیض الاسلام، ص 335

بعضی از متجددین و روشنفکرهای منحرف ما، می گویند علی ابن ابی طالب هم می گوید: «لَسْتُ فِي نَفْسِي بِفَوْق‏» خودم هم خطا می کنم!!

من با یکی از این آقایان که در دوران اصلاحات در روزنامه مقاله ای نوشته بود صبح ها توفیق داشتیم نماز صبح «آیت الله شبیری زنجانی» حرم حضرت معصومه مشرف می شدیم.

بیرون آمدیم گفتم شیخ بزرگوار این چه حرفی است شما در مقاله ات نوشتی؟ گفت مگر غیر از این است؟ یعنی تعبیرش این بود علی ابن ابی طالب امام است می گوید من بالاتر از این نیستم خطا می کنم؛ پس ولی فقیه مکشوف خبرگان رهبری هم، تکلیفش روشن است.

گفتم اولاً بر این که شما به علی خیانت کردید. گفت چرا؟ گفتم علی می فرماید: «لَسْتُ فِي نَفْسِي بِفَوْقِ إِلَّا أَنْ يَكْفِيَ اللَّهُ مِنْ نَفْسِي» پیغمبر هم می گوید:

(قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يوحَى إِلَي)

بگو: من فقط بشری هستم مثل شما؛ (امتيازم اين است که) به من وحی می ‌شود

سوره کهف (18): آیه 110

شما (يوحَى إِلَي) را حذف کنید در اینجا چه می ماند؟ خیانت به علی کردی ادامه حرف حضرت رو نیاوردی. ثانیاً شما با ولایت فقیه بحث و مشکل دارید مطرح کنید.

«امام» کتاب «حکومت اسلامی» را در «نجف» بودند نوشتند شما مرد هستید بیایید به کتاب «ولایت فقیه امام» حاشیه بزنید و نقدش کنید. استدلال های که ایشان آورده است به این استدلالاتش اشکال وارد کنید. چرا همچنین مردانگی ندارید؟

می خواهید امیرالمؤمنین را تنزل بدهید همان تعبیری که خود حضرت امیر داشت:

«الدَّهْرُ أَنْزَلَني ثُمَّ أَنْزَلَني حتَّي يُقالُ عَليٌّ وَ مُعاوية.»

زمانه من را به قدری خار کرد و به قدری من را پایین آورد من را با معاویه یکی کردند.

فرحة الغري؛ نويسنده: السيد عبد الكريم بن طاووس (وفات: 693)، تحقيق: السيد تحسين آل شبيب الموسوي، ناشر: مركز الغدير للدراسات الإسلامية، سال چاپ : 1419ه، ص7

شما هم دارید همین کار را می کنید. همین کاری که معاویه کرده است همین کار را دارید امروز با امیرالمؤمنین می کنید. مقداری به من نگاه کرد سرش را پایین گرفت و رفت جوابی نداشت بگوید.

بعضی ها مرض و غرضی دارند؛ آقا اشکال دارید بفرما نقد کن. این همه آقایان برای ولایت فقیه نقد نوشتند کسی آمد بگوید بالای چشمت ابرو است؟ نه. ولی شما به خاطر این که ولایت فقیه را بزنید می روید اول علی را می زنید. علی را پایین و پایین می آورید بعد می گویید علی اگر این طوری است پس ولی فقیه هم که از علی ولایتش را گرفته است هم این طوری است. این واقعاً یک نوع ناجوانمردانه برخورد کردن است.

مثل آن آقای منحرف خبیث که نوشت اگر در کربلا امام حسین را شهید کردند نتیجه خشونت های پیغمبر در جنگ ها بود، از خشونت، خشونت بر خیزد. سر مقاله اش هم این بود.

 گفت وقتی این است می خواهند اصلاحات خودشان را درست کنند به ساز آمریکا و صهیونیست برقصند می آیند از اهل بیت مایه می گذارند یا با کمال بی شرفی می گویند قرآن،‌ خدا و امام زمان هم قابل نقد است!!!

اگر حوزه ندیده باشند آدم گلایه نمی کند کسی که در «آمریکا» یا «فرانسه» رفته درس خوانده آمده آن اساتید یهودی و مسیحی شان مطالبی در ذهنش کرده است دارد بیان می کند انتظاری از آنها نیست.

ولی کسی که حوزوی است وقتی این طور مطالب را مطرح می کند اینها نیست جز این که آن مطامع سیاسی خودشان را بیان کنند.

امیرالمؤمنین خیلی ساده دارد بیان می کند بعد می گوید بعضی ها می گویند شما سرور ما هستید ما همه عبد شما هستیم. فرمود نه.

«فَإِنَّمَا أَنَا وَ أَنْتُمْ عَبِيدٌ مَمْلُوكُونَ لِرَبٍّ لَارَبَّ غَيْرُه‏»

نه شما بنده من هستید نه من بنده شما! کلیپی از «امام خمینی» (رضوان الله تعالی علیه) بود شعار می دهند ما همه سرباز توییم «خمینی». می گوید نه شما سرباز من هستید نه من سرباز شما هستم. همه سرباز خدا هستیم. مردان خدا این چنین هستند. ولی این آقایانی که دم از اصلاح می زنند به تعبیر قرآن در اول سوره بقره خیلی به صراحت می گوید اینها می گویند ما مصلح هستیم

(أَلَا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَلَكِنْ لَا يشْعُرُونَ)

آگاه باشيد! اينها همان مفسدانند؛ ولی نمی ‌فهمند.

سوره بقره (2): آیه 12

اینها می خواهند کارهای اصلاح طلبی خودشان را؛ (کاری به مسائل سیاسی نداریم) دل بخواه «آمریکا» جلو بروند و رضایت کدخدا را به دست بیاورند.

در طول مدتی که می خواستند رضایت کدخدا را به دست بیاورند چه بلایی به سر مردم آوردند، چه بلایی به سر این کشور آوردند. گمان نمی کنم مشکلات را به این سادگی ها بر طرف کرد.

لذا امیرالمؤمنین می گوید این که ما عبد شما هستیم دستور بده می گوید نه شما عبد من هستید نه من عبد شما هستم. همگی عبد خدا هستیم.

مردان خدا اینچنین هستند، نمی آیند برای این که مقام خودشان را در یک جایی تثبیت کنند از مردم مایه بگذارند مردم را پایین و پایین تر تنزل بدهند. کسی انتقاد دارد علی می گوید اگر انتقادی دارید بیایید از من انتقاد کنید.

ما بگوییم آنهایی که انتقاد می کنند اینها شعور ندارند، می ترسند به جهنم بروند. این تعابیر، تعابیری نیست که با منطق و اخلاق علوی بسازد. این اخلاق ها، اخلاق اموی است.

 در این زمینه حرف خیلی زیاد دارم که امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) با یارانشان وقتی برخورد می کند آدم احساس نمی کند علی به عنوان خلیفه دارد حرف می زند، علی به عنوان امام و حجت خدا دارد حرف می زند بلکه به عنوان یک فرد کاملاً عادی و لحن پدرانه حرف می زند.

در روایتی دیدیم در ذهنم نیست از کدام یک از صحابه است؛ می گوید امیرالمؤمنین با ما که بود مثل ما بود و هیچ تفاوتی با هم نداشتیم با ما می گفت، می خندید با هم صفا و شوخی می کردیم.

اما وقت مسئله جنگ پیش می آمد یک فرمانده شجاع، قاطع و برش دار دستور می داد کسی جرأت نمی کرد در مخیله اش مخالفت با علی کرده باشد.

با ما خیلی رفیق و صمیمی بود وقتی که به نماز می ایستاد بدن علی از ترس به لرزه می افتاد و رنگ امیرالمؤمنین از ترس خدای عالم زرد و سفید می شد.

مردان خدا این چنین هستند رابطه شان با خدا این است نسبت به رسول اکرم می گوید: «أَنَا عَبْدٌ مِنْ عَبِيدِ مُحَمَّدٍ» از این بالاتر؟ نسبت به دوستانش هم این چنین است،اخلاق علوی این است.

ان شاءالله در سیره مهدوی می رسیم اگر کسی اینچنین نباشد شایستگی یاران حضرت مهدی بودن را نخواهد داشت. آنجا مفصل روایاتی که داریم یاران حضرت ولی عصر در مسئله خداشناسی چطور بودند و چطور هستند، در مسئله اخلاق چگونه هستند، در عبادتشان چگونه هستند، شبها به عبادت، روزها مثل شیر می غرند در برابر دشمن مثل کوه می ایستند.

حتی اگر دشمن مثل کوه باشد اینها را تکه تکه می کنند و از جلوی حضرت مهدی این موانع را بر می دارند. ان شاءالله در سیره مهدوی عرض خواهیم کرد.

مجری:

خیلی ممنونم. چقدر خوب است از اخلاق حضرت مولا بشنویم و در این مسیر ما هم قدم برداریم و رنگ و بو بگیریم و ان شاءالله ما هم به واسطه همین اخلاق علوی در مسیر حضرت صاحب الزمان باشیم.

حضرت استاد! در سیرت حضرت مولا بحث عدالت خیلی پر رنگ است. دوست داریم راجع به این بحث هم صحبت کنیم. عدالتی که بی نظیر است.

از شأن علی فقط خدا آگاه است * از دامن او دست خِرد کوتاه است

گفتیم علی ابن ابی طالب کیست * گفتند محمد ابن عبد الله است

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِه‏ مُحَمَّد وَ عَجِّلْ فَرَجَهُم‏»

در ماه حضرت رسول هستیم و ان شاءالله قدر شناس این لحظات نورانی باشیم.

«وَ هَذَا شَهْرُ نَبِيِّكَ سَيِّدِ رُسُلِكَ، شَعْبَانُ الَّذِي حَفَفْتَهُ مِنْكَ بِالرَّحْمَةِ وَ الرِّضْوَان‏»

مصباح المتهجد و سلاح المتعبد؛ طوسى، محمد بن الحسن‏؛ ناشر: مؤسسة فقه الشيعة ، ج‏2، ص 829

ان شاءالله رحمت و رضوان الهی به واسطه حضرت رسول و نفس حضرت رسول، حضرت امیر و خاندان مطهرشان شامل حال همه ما باشد.

در برنامه اخلاق علوی و سیره مهدوی از اخلاق حضرت مولا و از سیره حضرت مهدی می شنویم. الحمدلله این لحظات و کلمات سراسر نور است. خدا را هزار مرتبه شکر که چنین لحظاتی را درک می کنیم به اتفاق شما بینندگان نازنین شبکه جهانی حضرت ولی عصر.

از محضر حضرت آیت الله حسینی قزوینی استفاده کنیم و برای ما از عدالت حضرت مولا بگویند و از مصادیق روشنی که دارد و بی نظیر است.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

از شعری که خواندید خیلی لذت بردم. خدا جزای خیرتان بدهد به یادم افتاد آن شعری که:

چون نامه اعمال مرا بر چیدند * بردند به میزان عمل سنجیدند

بیش از همه کس بود گناهم * اما ما را به محبت علی بخشیدند.

این شعر را خیلی زمزمه می کنم:

آنان که علی خدای خود پندارند * کفرش به کنار، عجب خدایی دارند!

امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) فرمود:

«لَا تَتَجَاوَزُوا بِنَا الْعُبُودِيَّةَ ثُمَّ قُولُوا فِينَا مَا شِئْتُم‏‏»

ما را از مرتبه خدایی پایین بیاورید هر چه به ذهن تان می آید از عظمت و مقام ما چه گفتیم و نگفتیم بیان کنید.

الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسي)؛ نويسنده: طبرسى، احمد بن على‏، وفات: 588 ق‏، محقق / مصحح: خرسان، محمد باقر، ناشر: نشر مرتضى‏، مشهد، 1403 ق‏؛ ج2، ص 438

 و یقین کنید:

«لن تبلغ عقولکم علی ما آتانی الله من الفضل»

هرگز امکان پذیر نیست عقل شما برسد به آن مقامی که خدا برای ما قرار داده است.

مجری:

خیلی ممنون، حضرت استاد راجع به عدالت علوی بفرمایید بشنویم آن قصه های روشنی که دارد مصادیق خیلی جذاب و دلنشین.

شمه ای از سیره اجتماعی امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) در اجرای عدالت!

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

در رابطه با عدالت علی (سلام الله علیه) بحث علم علی جدا است. آقایان می گویند سه تا ویژگی ضروری باید در امام باشد بعضی ها هشت ویژگی آوردند. یک: اعلمیت، دو: اشجعیت و سه: اعدلیت است.

در رابطه با اعلمیت، همه موافق و مخالف معتقد هستند کسی در علم به پای علی نمی رسد. در أشجعیت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) اگر پرچم اسلام بر افراشته شد به واسطه مال حضرت خدیجه و به شمشیر امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) بود.

به قول «ابن ابی الحدید» حضرت امیر آمد نام شجاعان گذشته را محو کرد و جایی و رد پایی برای شجاعان آینده هم نگذاشت.

ما بارها گفتیم به ما بگویند خلفا در فلان جنگ یک سیلی به کافری زدند یا سنگ ریزه ای بر داشتند به طرف کفار پرتاب کردند؛ ندارند.

زمانی که در «شبکه سلام» برنامه داشتیم یک آقایی خیلی ادعا داشت. گفتم به من بگو یک خرمگسی روی شانه پیغمبر نشسته بود این دو نفر آمدند آن خرمگس را کشتند. این را برای ما بگویید.

در رابطه با عدالت نکات خیلی ظریفی است. چون اینجا مدعی زیاد است ناگزیر هستم عبارتی از حضرت رسول اکرم بگویم شاید در پنجاه تا کتاب اهل سنت آوردند. اولینش کتاب «تاریخ بغداد» است که پیغمبر اکرم فرمود:

«كَفِّي وَ كَفُّ عَلِيٍّ فِي الْعَدْلِ سَوَاء»

دست من با دست علی در عدالت یکی است.

تاريخ بغداد، اسم المؤلف: أحمد بن علي أبو بكر الخطيب البغدادي، دار النشر: دار الكتب العلمية – بيروت؛ ج 5 ص 36

فرمود عدالت علی عین عدالت من است. سر سوزن نه جلوتر است نه عقب تر است. این را آقایان دارند، «تاریخ دمشق» دارد؛ «مناقب خوارزمی» دارد و کتاب های شیعه «امالی شیخ طوسی» صفحه 251 دارد.

جمله ای از حضرت امیر وارد است. چه کسی همچنین حرفی در تاریخ زده است به ما نشان بدهید. «نهج البلاغه» حضرت امیر، خطبه 224 دارد که:

«وَ اللَّهِ لَأَنْ أَبِيتَ عَلَى حَسَكِ السَّعْدَانِ مُسَهَّداً»

قسم به خدا اگر من را روی خارهای سخت مغیلان با بدن لخت این طرف و آن طرف بکشند و کل بدنم مجروح شود.

«أَوْ أُجَرَّ فِي الْأَغْلَالِ مُصَفَّداً»

من را به زنجیر ببندند به این طرف و آن طرف بکشند.

«أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ أَنْ أَلْقَى اللَّهَ وَ رَسُولَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ ظَالِماً لِبَعْضِ الْعِبَادِ»

برای من محبوب تر است از این که فردای قیامت پیش خدا و پیغمبر یک ظلم کوچکی به یکی از بندگان کرده باشم.

بعد در ذیل همین جمله جالبی دارد (جمله علی است) می گوید:

«وَالله لَوْ أُعْطِيتُ الْأَقَالِيمَ السَّبْعَةَ بِمَا تَحْتَ أَفْلَاكِهَا عَلَى أَنْ أَعْصِيَ اللَّهَ فِي نَمْلَةٍ أَسْلُبُهَا جُلْبَ شَعِيرَةٍ مَا فَعَلْتُهُ»

نهج البلاغة (للصبحي صالح)؛ نویسنده: شريف الرضى، محمد بن حسين، ناشر: هجرت، محقق/ مصحح: فیض الاسلام، ص 346، خطبه 224

فرمود قسم به خدا اگر هفت اقلیم را با تمام ثروتش به من بدهند یعنی این دنیا و شش دنیای دیگر این زمین و شش زمین دیگر، یعنی عالم مُلک، عالم برزخ، عالم ناسوت، عالم ملکوت، عالم لاهوت را به من بدهند و به من بگویند در حق یک مورچه ظلم کنم و برگ کوچکی را به دهانش گرفته برای ذخیره ببرد آن را بگیرم قسم به خدا این کار را نمی کنم.

اگر یک مورچه ای تکه پوست جویی را در دهانش گرفته است و دارد می برد می گویند یا علی تمام ثروت کره زمین را به تو می دهیم از این مورچه تکه پوست جو را بگیر، می گوید من همچنین کاری انجام نمی دهم!

«وَ إِنَّ دُنْيَاكُمْ عِنْدِي لَأَهْوَنُ مِنْ وَرَقَةٍ فِي فَمِ جَرَادَةٍ تَقْضَمُهَا»

نهج البلاغة (للصبحي صالح)؛ نویسنده: شريف الرضى، محمد بن حسين، ناشر: هجرت، محقق/ مصحح: فیض الاسلام، ص347

دنیای شما به قدری برای من بی ارزش است که حتی من به اندازه برگ درختی که در دهان ملخی در حال جویدن است این برگ درخت در دهان ملخ چقدر بی ارزش است، می گوید دنیای شما در نزد من از او هم بی ارزش تر است.

مگر این که عدالتی را پیاده کنم و ظلم ظالم را کنار بزنم و از مظلومی دفاع کنم. اگر دنیا این باشد مایه افتخار منِ علی است که بتوانم در دنیا عدالت برقرار کنم ظالم را سر جای خودش بنشانم از مظلوم دفاع کنم.

وقتی خلافت را به عهده می گیرد خیلی ها دنبال این بودند که حضرت امیر مثل زمان عثمان اموالی و پستی به آن ها بدهد حضرت فرمود: «والله» علی قسم می خورد در کتاب «نهج البلاغه» خطبه 15:

«وَ اللَّهِ لَوْ وَجَدْتُهُ قَدْ تُزُوِّجَ بِهِ النِّسَاءُ وَ مُلِكَ بِهِ الْإِمَاءُ لَرَدَدْتُهُ»

قسم به خدا اگر از بیت المال مسلمین بیابم کسی مال غصبی برده و آن را کابین و مهریه همسرش قرار داده است این مال را از او می گیرم به بیت المال بر می گردانم.

یا از مال بیت المال، کنیزی خریده است آن کنیز را به بیت المال بر می گردانم یا می فروشم پولش را به بیت المال بر می گردانم. «والله» منِ علی این چنین هستم.

«فَإنَّ فِي الْعَدْلِ سَعَةً»

عدل هیچ حد و حدودی ندارد

«وَ مَنْ ضَاقَ عَلَيْهِ الْعَدْلُ فَالْجَوْرُ عَلَيْهِ أَضْيَق‏»

آن کسی که از عدالت فرار می کند شایسته تر است از جنایت فرار کند.

نهج البلاغة (للصبحي صالح)؛ نویسنده: شريف الرضى، محمد بن حسين، ناشر: هجرت، محقق/ مصحح: فیض الاسلام، ص57

چون در اینجا جنایت کردی بعد از این که از دنیا رفتی گرفتار عدال الهی هستی. خیلی جالب است من این عبارت را هر وقت می بینم می گویم حیف! مردم نه تنها به علی ظلم کردند و کنار زدند بلکه به بشریت و انسان ها ظلم کردند.

کتاب «إختصاص شیخ مفید» (رضوان الله تعالی علیه)، صفحه 157 «سعید ابن قیس» می گوید من در یک روزی که هوا خیلی گرم بود دیدم امیرالمؤمنین در کنار دیواری ایستاده. گفتم:

«يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ بِهَذِهِ السَّاعَةِ»

گفتم علی جان در این گرمای سوزان اینجا چه کار می کنی؟

دوستان گرمای تابستان عراق را دیدند. فرمود:

«مَا خَرَجْتُ إِلَّا لِأُعِينَ مَظْلُوماً أَوْ أُغِيثَ مَلْهُوفاً»

دارم در کوچه قدم می زنم ببینم یک آدم مظلومی است که ظلم بر او را بر طرف کنم، یک بیچاره ای است به من پناه بیاورد مشکلش را حل کنم.

«فَبَيْنَا هُوَ كَذَلِكَ إِذْ أَتَتْهُ امْرَأَةٌ قَدْ خَلَعَ قُلُبَهَا لَا تَدْرِي أَيْنَ تَأْخُذُ مِنَ الدُّنْيَا حَتَّى وَقَفَتْ عَلَيْهِ»

در همین حال بودم که زنی سراسیمه و دل از جای کنده که نمی‌دانست به کجا برود، تا آن‌که نزد آن حضرت ایستاد.

«فَقَالَتْ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ظَلَمَنِي زَوْجِي وَ تَعَدَّى عَلَيَّ وَ حَلَفَ لَيَضْرِبُنِي فَاذْهَبْ مَعِي إِلَيْهِ»

همسرم به من ظلم کرده است قسم خورده که من را کتک بزند بیا با من پیش همسرم برویم شفاعت کن.

علی خلیفه، امام و حجت خدا است دیگران در محل خلافت شان می نشستند دستور می دادند اگر یک زنی مثلاً نوحه سرایی کرده است احضار کنند آن زن وسط می آمد از ترس این که پیش خلیفه می ‌آمد سقط جنین می کرد.

بعد صحابه را جمع می کردند حالا که خلیفه این خانم را احضار کرده و او سقط جنین کرده است دیه اش به عهده خلیفه است یا به عهده بیت المال است؟ ببینید تفاوت از کجا تا کجا است؟ حضرت فرمود:

 «أَيْنَ مَنْزِلُكِ؟»

منزل شما کجاست؟

گفت فلان جا. حضرت با آن زن حرکت کرده و رفتند تا به منزلش رسید. به شوهرش گفت:

«اتَّقِ اللَّهَ فَقَدْ أَخَفْتَ زَوْجَتَكَ»

چرا همچنین کاری کردی؟ همسرت را تهدید کردی ترسیده از ترسش از خانه بیرون آمده است.

«فَقَالَ وَ مَا أَنْتَ وَ ذَاكَ وَ اللَّهِ لَأُحْرِقَنَّهَا بِالنَّارِ لِكَلَامِكَ»

گفت یا علی به تو چه مربوط است حالا که تو آمدی نه تنها او را می زنم او را با آتش می سوزانم.

حضرت تحمل نکرد شمشیر به دستش بود شلاق را در آورد تا این مرد را تنبیه کند بعضی افراد آمدند به آن مرد گفتند می فهمی با چه کسی هستی؟ این علی ابن ابی طالب امیرالمؤمنین است حواست را جمع کن گردنت را می زند زندگیت متلاشی می شود.

این مرد وقتی حضرت را شناخت به پای امیرالمؤمنین افتاد عذرخواهی کرد و قول داد با همسرش آتشی کند با همسرش آشتی کرد حضرت فرمود خدا را شاکر هستم

«الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَصْلَحَ بِي بَيْنَ مَرْأَةٍ وَ زَوْجِهَا»

همین که خدای عالم باعث شد بین زن و شوهری آشتی بدهم خدا را شاکرم!

الإختصاص‏؛ نويسنده: مفيد محمد بن محمد (تاريخ وفات مؤلف: 413 ق‏)، محقق / مصحح: غفارى، على اكبر و محرمى زرندى، محمود، ناشر: الموتمر العالمى لالفية الشيخ المفيد، ايران- قم: ‏1413 ق‏، ص 157

علی این است و از این نمونه ها اگر بخواهیم از عدالت علی بگوییم نه تنها بر مسند خلافت نمی نشیند مظلوم بیاید شکایت کند، خودش در هوای گرم در کوچه می چرخد ببیند یک مظلوم و دردمندی پیدا می کند.

یا قضیه خانمی که ظرف آبی را می برد برایش خیلی سخت بود به آن خانم کمک کرد. این خانم می خواست نان بپزد دید فرزندان این خانم اذیت می کنند گفت خانم اگر اجازه می دهی فرزندانت را مشغول کنم شما نان بپز.

بعد از این که کارش تمام شد گفت خدایا انتقام ما را از علی بگیر شوهر من در جنگ در رکاب علی رفت کشته شد و علی از من خبر ندارد.

امیرالمؤمنین فرمود خدایا از این بی اطلاع بودم، من همسر این خانم را به کشتن ندادم معاویه اینها را کشت حالا این خانم تصور می کند شوهرش را من به کشتن دادم.

همسایه این خانم می آید به این خانم می گوید می دانی این چه کسی است فرزندانت را نگه داشته است می گوید نه، می گوید این شخص علی ابن ابی طالب است.

این علی است در هوای گرم در کوچه دنبال مظلوم می گردد، در خانه مظلوم می رود به آن پیره زن کمک می کند فرزندانش را نگه می دارد نان بپزد. وقتی امیرالمؤمنین از دنیا رفت خیلی از بیوه زنان و یتیمان دیدند کمک های که هر شب درِ خانه شان می گذاشتند نیست تازه فهمیدند علی بود به آن ها کمک می کرد!

مجری:

بدون منت در راه خدا و به خلق الله عنایت داشتند. حضرت استاد تماس تلفنی داریم، آقا «مجتبی» از «بوشهر» پشت خط هستند آقا «مجتبی» بفرمایید

تماس بینندگان برنامه:

بیننده: (آقای مجتبی از بوشهر – شیعه)

سلام عرض می کنم اول از اتاق فرمان نقدی کنم. زنگ زدم سوال داشتم اتاق فرمان به من گفتند امشب بحث اخلاقی است. خب بحث اخلاقی باشد، آقای «قزوینی» استاد من هستند باید سوال هایم را از ایشان بپرسم چون وقت نمی کنم تلویزیون ببینم برنامه شما را از اینترنت و اینستاگرام می بینم.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

از اتاق فرمان می خواهیم بحث اخلاقی هم شد اشکال ندارد از ساعت 9 به بعد اگر کسی زنگ زد وصل کنند وقت بینندگان عزیز است. من عذر می خواهم!

مجری:

صحبت از کلام مولا بود گفتند اگر نقدی است بگویید. الان فی المجلس برخورد علوی را دیدیم ان شاءالله در همین مسیر همه ما باشیم نقد شما وارد است بفرمایید.

بیننده:

مطلبی در فضای مجازی است موقعی که خلیفه دوم آقای عمر می خواست از دنیا بروند امام علی بالای سرشان آمدند به عمر گفتند شما یادداشت مکتوب برای آیندگان بنویسید که خیانت به اسلام کردید و خلافت را از من گرفتید. آقای عمر گفت این ننگ بر من است. می خواستم بدانم این حرف در کتب شیعه سندیت دارد؟

سوال دیگر اینکه آیا پیامبر گفته است امام علی خلیفه هست؟ استاد با سندش بگویند. استاد بگویند در «صحیح مسلم» یا «صحیح بخاری» فرقی نمی کند پیامبر گفته است که علی خلیفه است فقط می دانم «البانی» گفته است بقیه اش را شنیدم ولی سندش را ندارم سندش را می خواستم.

مجری:

حاج آقا آقای «مجتبی» دو سوال داشتند اول این که آیا حضرت امیر در لحظات پایانی عمر خلیفه دوم از ایشان خواستند مکتوب اعلام کنند خیانت کرده اند این خلافت را گرفتند!؟

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

البته این در کتب شیعه آمده است در کتب اهل سنت ندیدم در کتاب «سلیم ابن قیس» و جاهای دیگر این تعابیر آمده است حضرت خواستند چیزی نوشته بشود.

ولی آنچه که در کتب اهل سنت آمده است آقای «ابن حجر عسقلانی» در «فتح الباری» آورده است «ابن حجر» از استوانه های علمی اهل سنت است گفتند شما چرا علی را خلیفه نمی کنید؟ شما یک شورای شش نفره تشکیل دادید با این که خود علی گفت:

«ان تولوها الأجلح يسلك بهم الطريق»

اگر علی خلیفه شود همه شما را به راه راست وا می دارد، نه هدایت می کند.

 «یَسْلُکُ» یعنی شما را به راه راست می کشاند.

«فقال له ابنه ما يمنعك يا أمير المؤمنين منه»

چرا علی را نمی گویی خلیفه باشد؟

«أكره ان اتحملها حيا وميتا»

گفت من تحمل علی را ندارم نه در حال حیات نه بعد از حیات!

بعد می گوید:

«أخرجه بن سعد بإسناد صحيح»

فتح الباري شرح صحيح البخاري؛ اسم المؤلف: أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل العسقلاني الشافعي الوفاة: 852، دار النشر: دار المعرفة - بيروت، تحقيق: محب الدين الخطيب، ج7، ص68

سندش هم صحیح است.

مجری:

سوال دوم شان این بود آیا حضرت رسول به صراحت خلافت حضرت امیر را مطرح کردند از منابع اهل سنت بفرمایید

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

در رابطه با خلافت حدیث زیاد داریم در اولین لحظه ای که پیغمبر اکرم رسالت خودش را مطرح کردند، سال سوم بعثت بود در آنجا به پیغمبر اکرم بر شانه علی ابن ابی طالب دست گذاشت گفت:

«هذا أخي ووصي وخليفتي»

یا علی تو خلیفه من و وصی من و برادر من هستی

تاريخ الطبري؛ اسم المؤلف: لأبي جعفر محمد بن جرير الطبري الوفاة: 310، دار النشر: دار الكتب العلمية – بيروت، ج1، ص543

«کامل ابن اثیر»، جلد 1، صفحه 585 همین تعبیر در «مجمع الزوائد هیثمی»، جلد 1، صفحه 98؛ «احمد ابن حنبل» در «فضائل الصحابة»، جلد 2، صفحه 684؛ از «السنة ابن ابی عاصم» هم دارم در صفحه 552 با سند صحیح نقل می کند.

 آقای «البانی»‌ هم در آن جا تصحیح می کند در بعضی از چاپ ها جلد 2، صفحه 565؛ «حاکم نیشابوری» در «مستدرک»، جلد 3، صفحه 133

مجری:

خیلی ممنونم از شما، مشت نمونه ای خروار است اشاره کردند فراوان هم بیان شده است. تشکر از آقای «علی» که از «سیستان و بلوچستان» تماس گرفتند و معذرت خواهی می کنم از این که نشد ارتباط بر قرار کنیم به خاطر این که وقت مان گذشته است.

ان شاء الله در برنامه های بعدی بتوانیم در خدمت همه عزیزان باشیم. عزیزانی که شیفته مولا هستند و عزیزانی که طالب دریافت علوم حقه هستند.

 


Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها