2024 July 17 - چهار شنبه 27 تير 1403
نقد ادله قرآنی منکران تشکیل حکومت در اسلام- تفاسیر شیعه
کد مطلب: ١٥٦٥٢ تاریخ انتشار: ٠٧ دي ١٤٠٢ - ١٦:٤١ تعداد بازدید: 1072
خارج فقه الحکومه » فقه
نقد ادله قرآنی منکران تشکیل حکومت در اسلام- تفاسیر شیعه

(جلسه سوم - 08 07 1402)

 
 
 

لینک دانلود

درس خارج فقه آیت الله حسینی قزوینی (دام عزه) – سال بیستم

 (جلسه سوم - 08 07 1402)

موضوع: نقد ادله قرآنی منکران تشکیل حکومت در اسلام- تفاسیر شیعه

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِه‏ مُحَمَّد وَ عَجِّلْ فَرَجَهُم‏ أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم‏، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ وَبِهِ نَسْتَعين وَهُوَ خَيرُ نَاصِرٍ وَ مُعِينْ الْحَمْدُلِلَّه ‏وَ الصَّلَاةِ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ وَعلَیٰ آلِهِ آل الله لَا سِيَّمَا علَیٰ مَوْلانَا بَقِيَّةَ اللَّه‏ وَ الّلعنُ الدّائمُ‏ علَیٰ أَعْدائِهِمْ أعداءَ الله إلىٰ يَوم لِقَاءَ اللّه‏ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّه. وَ أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِباد حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكيل‏ نِعْمَ الْمَوْلى‏ وَ نِعْمَ النَّصير

بحث ما در رابطه با آیاتی است که مخالفین حکومت اسلامی، بر عدم مشروعیت حکومت پیامبراسلام و به تبع حکومت خلفا و حضرت امیرالمومنین و ائمه (علیهم السلام) به آن آیات استدلال می کنند.

سر منشأ عمده این ها عبارت های آقای علی عبدالرزاق است. آن عالم مصری متولد 1305 شمسی و 1385 شمسی و متوفای 1344 قمری .

آقای علی عبدالرزاق مجموعا به 64 آیه از قرآن استدلال کرده مبنی براین که نبی مکرم (صلی الله علیه واله وسلم) حق حکومت نداشته است. من لیستی از آیات را ابتدا خدمت عزیزان بیاورم بعد به اول بحث بر می گردیم.

یک: (لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ)

(لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ)

در قبول دين، اکراهي نيست.

سوره بقره (2): آيه 256

دو: (أَفَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يكُونُوا مُؤْمِنِينَ)

 (وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ لَآمَنَ مَنْ فِي الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعًا أَفَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يكُونُوا مُؤْمِنِينَ)

و اگر پروردگار تو مي‌خواست، تمام کساني که روي زمين هستند، همگي به (اجبار) ايمان مي‌آوردند؛ آيا تو مي‌خواهي مردم را مجبور سازي که ايمان بياورند؟! (ايمان اجباري چه سودي دارد؟!)

سوره یونس (10): آیه 99

(وَمَا أَنْتَ عَلَيهِمْ بِجَبَّارٍ فَذَكِّرْ بِالْقُرْآنِ مَنْ يخَافُ وَعِيدِ)

 (وَمَا أَنْتَ عَلَيهِمْ بِجَبَّارٍ فَذَكِّرْ بِالْقُرْآنِ مَنْ يخَافُ وَعِيدِ)

و تو مأمور به اجبار آنها (به ايمان) نيستي؛ پس بوسيله قرآن، کساني را که از عذاب من مي‌ترسند متذکر ساز (وظيفه تو همين است)!

سوره قاف (50): آیه 45

(لَسْتَ عَلَيهِمْ بِمُصَيطِرٍ)

(فَذَكِّرْ إِنَّمَا أَنْتَ مُذَكِّرٌ* لَسْتَ عَلَيهِمْ بِمُصَيطِرٍ)

پس تذکر ده که تو فقط تذکر دهنده‌اي! تو سلطه‌گر بر آنان نيستي که (بر ايمان) مجبورشان کني،

سوره غاشیه (88): آیه 21-22

(لَسْتُ عَلَيكُمْ بِوَكِيلٍ)

(وَكَذَّبَ بِهِ قَوْمُكَ وَهُوَ الْحَقُّ قُلْ لَسْتُ عَلَيكُمْ بِوَكِيلٍ)

قوم و جمعيت تو، آن (آيات الهي) را تکذيب و انکار کردند، در حالي که حق است! (به آنها) بگو: «من مسؤول (ايمان‌آوردن) شما نيستم! (وظيفه من، تنها ابلاغ رسالت است، نه اجبار شما بر ايمان.)»

سوره انعام (6): آیه 66

(وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا أَشْرَكُوا وَمَا جَعَلْنَاكَ عَلَيهِمْ حَفِيظًا وَمَا أَنْتَ عَلَيهِمْ بِوَكِيلٍ)

اگر خدا مي‌خواست، (همه به اجبار ايمان مي‌آوردند،) و هيچ يک مشرک نمي‌شدند؛ و ما تو را مسؤول (اعمال) آنها قرار نداده‌ايم؛ و وظيفه نداري آنها را (به ايمان) مجبور سازي!

سوره انعام (6): آیه 107

(قُلْ يا أَيهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَكُمُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنِ اهْتَدَى فَإِنَّمَا يهْتَدِي لِنَفْسِهِ وَمَنْ ضَلَّ فَإِنَّمَا يضِلُّ عَلَيهَا وَمَا أَنَا عَلَيكُمْ بِوَكِيلٍ)

بگو: «اي مردم! حق از طرف پروردگارتان به سراغ شما آمده؛ هر کس (در پرتو آن) هدايت يابد، براي خود هدايت شده؛ و هر کس گمراه گردد، به زيان خود گمراه مي‌گردد؛ و من مأمور (به اجبار) شما نيستم!»

سوره یونس (10): آیه 108

(إِنَّا أَنْزَلْنَا عَلَيكَ الْكِتَابَ لِلنَّاسِ بِالْحَقِّ فَمَنِ اهْتَدَى فَلِنَفْسِهِ وَمَنْ ضَلَّ فَإِنَّمَا يضِلُّ عَلَيهَا وَمَا أَنْتَ عَلَيهِمْ بِوَكِيلٍ)

ما اين کتاب (آسماني) را براي مردم بحق بر تو نازل کرديم؛ هر کس هدايت را پذيرد به نفع خود اوست؛ و هر کس گمراهي را برگزيند، تنها به زيان خود گمراه مي‌گردد؛ و تو مأمور اجبار آنها به هدايت نيستي.

سوره زمر (39): آیه 41

(وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِياءَ اللَّهُ حَفِيظٌ عَلَيهِمْ وَمَا أَنْتَ عَلَيهِمْ بِوَكِيلٍ)

کساني که غير خدا را ولي خود انتخاب کردند، خداوند حساب همه اعمال آنها را نگه مي‌دارد؛ و تو مأمور نيستي که آنان را مجبور به قبول حق کني!

سوره شوری (42): آیه 6

(فَمَا أَرْسَلْنَاكَ عَلَيهِمْ حَفِيظًا)

  (مَنْ يطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ وَمَنْ تَوَلَّى فَمَا أَرْسَلْنَاكَ عَلَيهِمْ حَفِيظًا)

کسي که از پيامبر اطاعت کند، خدا را اطاعت کرده؛ و کسي که سرباز زند، تو را نگهبان (و مراقب) او نفرستاديم (و در برابر او، مسؤول نيستي).

سوره نساء (4): آیه 80

(فَإِنْ أَعْرَضُوا فَمَا أَرْسَلْنَاكَ عَلَيهِمْ حَفِيظًا إِنْ عَلَيكَ إِلَّا الْبَلَاغُ وَإِنَّا إِذَا أَذَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنَّا رَحْمَةً فَرِحَ بِهَا وَإِنْ تُصِبْهُمْ سَيئَةٌ بِمَا قَدَّمَتْ أَيدِيهِمْ فَإِنَّ الْإِنْسَانَ كَفُورٌ)

و اگر روي‌گردان شوند (غمگين مباش)، ما تو را حافظ آنان (و مأمور اجبارشان) قرار نداده‌ايم؛ وظيف‌ه تو تنها ابلاغ رسالت است! و هنگامي که ما رحمتي از سوي خود به انسان بچشانيم به آن دلخوش مي‌شود، و اگر بلايي بخاطر اعمالي که انجام داده‌اند به آنها رسد (به کفران مي‌پردازند)، چرا که انسان بسيار کفران‌کننده است!

سوره شوری (42): آیه 48

(إِنْ عَلَيْكَ إِلاَّ الْبَلاغ‏) این بیان (به این مضمون) در بیست جای قرآن است:

 (إِنْ عَلَيكَ إِلَّا الْبَلَاغُ)

وظيفه تو تنها ابلاغ رسالت است!

سوره شوری (42): آیه 48

(مَا عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ وَاللَّهُ يعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا تَكْتُمُونَ)

پيامبر وظيفه‌اي جز رسانيدن پيام (الهي) ندارد؛ (و مسؤول اعمال شما نيست). و خداوند آنچه را آشکار، و آنچه را پنهان مي‌داريد مي‌داند.

سوره مائده (5): آیه 99

(وَقَالَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا لَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا عَبَدْنَا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَيءٍ نَحْنُ وَلَا آبَاؤُنَا وَلَا حَرَّمْنَا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَيءٍ كَذَلِكَ فَعَلَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَهَلْ عَلَى الرُّسُلِ إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ)

مشرکان گفتند: «اگر خدا مي‌خواست، نه ما و نه پدران ما، غير او را پرستش نمي‌کرديم؛ و چيزي را بدون اجازه او حرام نمي‌ساختيم!» (آري،) کساني که پيش از ايشان بودند نيز همين کارها را انجام دادند؛ ولي آيا پيامبران وظيفه‌اي جز ابلاغ آشکار دارند؟!

سوره نحل (16): آیه 35

(قُلْ أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا عَلَيهِ مَا حُمِّلَ وَعَلَيكُمْ مَا حُمِّلْتُمْ وَإِنْ تُطِيعُوهُ تَهْتَدُوا وَمَا عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ)

بگو: «خدا را اطاعت کنيد، و از پيامبرش فرمان بريد! و اگر سرپيچي نماييد، پيامبر مسؤول اعمال خويش است و شما مسؤول اعمال خود! اما اگر از او اطاعت کنيد، هدايت خواهيد شد؛ و بر پيامبر چيزي جز رساندن آشکار نيست!»

سوره نور (24): آیه 54

(وَإِنْ تُكَذِّبُوا فَقَدْ كَذَّبَ أُمَمٌ مِنْ قَبْلِكُمْ وَمَا عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ)

اگر شما (مرا) تکذيب کنيد (جاي تعجب نيست)، امتهايي پيش از شما نيز (پيامبرانشان را) تکذيب کردند؛ وظيفه فرستاده (خدا) جز ابلاغ آشکار نيست».

سوره عنکبوت (29): آیه 18

(وَمَا عَلَينَا إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ)

و بر عهده ما چيزي جز ابلاغ آشکار نيست!

سوره یس (36): آیه 17

(فَإِنْ أَعْرَضُوا فَمَا أَرْسَلْنَاكَ عَلَيهِمْ حَفِيظًا إِنْ عَلَيكَ إِلَّا الْبَلَاغُ وَإِنَّا إِذَا أَذَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنَّا رَحْمَةً فَرِحَ بِهَا وَإِنْ تُصِبْهُمْ سَيئَةٌ بِمَا قَدَّمَتْ أَيدِيهِمْ فَإِنَّ الْإِنْسَانَ كَفُورٌ)

و اگر روي‌گردان شوند (غمگين مباش)، ما تو را حافظ آنان (و مأمور اجبارشان) قرار نداده‌ايم؛ وظيف‌ه تو تنها ابلاغ رسالت است! و هنگامي که ما رحمتي از سوي خود به انسان بچشانيم به آن دلخوش مي‌شود، و اگر بلايي بخاطر اعمالي که انجام داده‌اند به آنها رسد (به کفران مي‌پردازند)، چرا که انسان بسيار کفران‌کننده است!

سوره شوری (42): آیه 48

(وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ مُبَشِّراً وَ نَذيراً) بیست آیه در قرآن هست:

(وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا مُبَشِّرًا وَنَذِيرًا)

(اي پيامبر!) ما تو را جز بعنوان بشارت دهنده و انذار کننده نفرستاديم!

سوره فرقان (25): آیه 56

(وَبِالْحَقِّ أَنْزَلْنَاهُ وَبِالْحَقِّ نَزَلَ وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا مُبَشِّرًا وَنَذِيرًا)

و ما قرآن را بحق نازل کرديم؛ و بحق نازل شد؛ و تو را، جز بعنوان بشارت‌دهنده و بيم‌دهنده، نفرستاديم!

سوره اسراء (17): آیه 105

(يا أَيهَا النَّبِي إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ شَاهِدًا وَمُبَشِّرًا وَنَذِيرًا)

اي پيامبر! ما تو را گواه فرستاديم و بشارت‌دهنده و انذارکننده!

سوره احزاب (33): آیه 45

(إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ شَاهِدًا وَمُبَشِّرًا وَنَذِيرًا)

به يقين ما تو را گواه (بر اعمال آنها) و بشارت‌دهنده و بيم‌دهنده فرستاديم

سوره فتح (48): آیه 8

(إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ) دو آیه

(قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يوحَى إِلَي أَنَّمَا إِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَمَنْ كَانَ يرْجُو لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْيعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَلَا يشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا)

بگو: «من فقط بشري هستم مثل شما؛ (امتيازم اين است که) به من وحي مي‌شود که تنها معبودتان معبود يگانه است؛ پس هر که به لقاي پروردگارش اميد دارد، بايد کاري شايسته انجام دهد، و هيچ کس را در عبادت پروردگارش شريک نکند!

سوره کهف (18): آیه 110

(قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يوحَى إِلَي أَنَّمَا إِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَاسْتَقِيمُوا إِلَيهِ وَاسْتَغْفِرُوهُ وَوَيلٌ لِلْمُشْرِكِينَ)

بگو: من فقط انساني مثل شما هستم؛ اين حقيقت بر من وحي مي‌شود که معبود شما معبودي يگانه است؛ پس تمام توجه خويش را به او کنيد و از وي آمرزش طلبيد؛ واي بر مشرکان!

سوره فصلت (41): آیه 6

(وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ لَآمَنَ مَنْ فِي الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعًا) چهار آیه

(وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ لَآمَنَ مَنْ فِي الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعًا أَفَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يكُونُوا مُؤْمِنِينَ)

و اگر پروردگار تو مي‌خواست، تمام کساني که روي زمين هستند، همگي به (اجبار) ايمان مي‌آوردند؛ آيا تو مي‌خواهي مردم را مجبور سازي که ايمان بياورند؟!

سوره یونس (10): آیه 99

(لِتُبَينَ لَهُمُ الَّذِي اخْتَلَفُوا) یعنی کار پیامبر تبیین بوده نه حکومت. چهار آیه.

(وَمَا أَنْزَلْنَا عَلَيكَ الْكِتَابَ إِلَّا لِتُبَينَ لَهُمُ الَّذِي اخْتَلَفُوا فِيهِ وَهُدًى وَرَحْمَةً لِقَوْمٍ يؤْمِنُونَ)

ما قرآن را بر تو نازل نکرديم مگر براي اينکه آنچه را در آن اختلاف دارند، براي آنها روشن کني؛ و (اين قرآن) مايه هدايت و رحمت است براي قومي که ايمان مي‌آورند!

سوره نحل (16): آیه 64

این ها 64 آیه هستند که از این 64 آیه سیزده آیه آن تکراری است، خیلی زیاد حواسش نبوده یا می خواسته مقداری آمار آیه ها را بالا ببرد. یعنی کل آن چه که ایشان استدلال کرده است 64 است که با حذف مکررات 51 آیه می شود.

در رابطه با آیه: (لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ) یک توضیح مختصری دادیم اما بعدا مفصلا در رابطه با (لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ) عرض خواهیم کرد. آیه 256 سوره بقره (لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ) را در سوره یونس توضیح داده است مراد از (لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ) چه است.

(وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ لَآمَنَ مَنْ فِي الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعًا أَفَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يكُونُوا مُؤْمِنِينَ)

و اگر پروردگار تو مي‌خواست، تمام کساني که روي زمين هستند، همگي به (اجبار) ايمان مي‌آوردند؛ آيا تو مي‌خواهي مردم را مجبور سازي که ايمان بياورند؟! (ايمان اجباري چه سودي دارد؟!)

سوره یونس (10): آیه 99

تو می خواهی مردم را به زور وادار کنی که ایمان بیاورند؟! بحث اکراه بر ایمان با التزام بر لوازم ایمان دو شیء متفاوت است. آیا رسول اکرم یا دیگر بزرگان می توانند به زور، یک فردی را مسلمان کنند؟ یا فردی را به زور شمشیر، شیعه کنند؟

عرض کردم اگر این آیه نبود عقلا چنین چیزی تصورش درست نیست. ایمان و اسلام امر قلبی است، امر قلبی را انسان باید با اختیار کامل و با میل کامل قلبی قبول کند. با سرنیزه نمی توان یک چیزی را وارد قلب انسان کرد.

پرسش:

استاد این آیه توسط آیات قتال نسخ نشده است؟

پاسخ:

این را عرض خواهیم کرد.

پرسش:

جنگ ابتدایی چطور؟

پاسخ:

جنگ ابتدایی را خیلی نمی شود این گونه دانست، البته این قضیه: (أَفَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يكُونُوا مُؤْمِنِينَ)، در اصل اسلام یک بحث دیگری است.

آیات قتال در رابطه با کسانی است که دارند فتنه گری می کنند، البته آن بهترین دلیل برای تشکیل حکومت است. حالا آیات قتال را بنده عرض می کنم، اقوال بزرگان اهل سنت در ذیل آیه:

(وَمَا أَنْتَ عَلَيهِمْ بِجَبَّارٍ)

و تو مأمور به اجبار آنها (به ايمان) نيستي.

سوره قاف (50): آیه 45

دسته بندی کردم، آقایان می گویند (وَمَا أَنْتَ عَلَيهِمْ بِجَبَّارٍ) به آیات قتال نسخ شده است. ببینیم واقعا نسخ درست است یاخیر! بنده از نبی مکرم چیزی پیدا نکردم و علاوه برآن اصلا آیات قتال که حدود چهار - پنج مورد است، رابطه شان با (وَمَا أَنْتَ عَلَيهِمْ بِجَبَّارٍ) و قتال چیست؟

 آیه سومی که آقایان استدلال کردند آیه 45 سوره قاف است (نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَا يقُولُونَ) خوب دقت کنید اصلا صدر و ذیل آیه خودش مسئله را روشن می کند.

 (نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَا يقُولُونَ وَمَا أَنْتَ عَلَيهِمْ بِجَبَّارٍ فَذَكِّرْ بِالْقُرْآنِ مَنْ يخَافُ وَعِيدِ)

ما به آنچه آنها مي‌گويند آگاهتريم، و تو مأمور به اجبار آنها (به ايمان) نيستي؛ پس بوسيله قرآن، کساني را که از عذاب من مي‌ترسند متذکر ساز (وظيفه تو همين است)!

سوره قاف (50): آیه 45

ما آگاه تریم از این حرف های نادرستی که مشرکین مکه به شما می گویند.

 یا در آیاتی دیگر:

(وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّكَ يضِيقُ صَدْرُكَ بِمَا يقُولُونَ)

ما مي‌دانيم سينه‌ات از آنچه آنها مي‌گويند تنگ مي‌شود (و تو را سخت ناراحت مي‌کنند).

سوره حجر (15): آیه 97

(نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَا يقُولُونَ وَمَا أَنْتَ عَلَيهِمْ بِجَبَّارٍ فَذَكِّرْ بِالْقُرْآنِ مَنْ يخَافُ وَعِيدِ)

ما به آنچه آنها مي‌گويند آگاهتريم، و تو مأمور به اجبار آنها (به ايمان) نيستي؛ پس بوسيله قرآن، کساني را که از عذاب من مي‌ترسند متذکر ساز (وظيفه تو همين است)!

سوره قاف (50): آیه 45

(وَمَا أَنْتَ عَلَيهِمْ بِجَبَّارٍ) تو جبار نیستی، (فَذَكِّرْ بِالْقُرْآنِ مَنْ يخَافُ وَعِيدِ). این جا فقط (وَمَا أَنْتَ عَلَيهِمْ بِجَبَّارٍ) نیست، قبل از (وَمَا أَنْتَ عَلَيهِمْ بِجَبَّارٍ)، (نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَا يقُولُونَ) است. پیامبر آن ها را به اسلام دعوت می کند آنها یک بار می گویند (سَاحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ)

(كَذَلِكَ مَا أَتَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا قَالُوا سَاحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ)

اين گونه است که هيچ پيامبري قبل از اينها بسوي قومي فرستاده نشد مگر اينکه گفتند: «او ساحر است يا ديوانه!»

سوره ذاریات (51): آیه 52

(وَقَالُوا يا أَيهَا الَّذِي نُزِّلَ عَلَيهِ الذِّكْرُ إِنَّكَ لَمَجْنُونٌ)

و گفتند: «اي کسي که «ذکر» بر او نازل شده، مسلما تو ديوانه‌اي!»

سوره شعراء (26): آیه 27

(وَإِنْ يكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَيقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ)

نزديک است کافران هنگامي که آيات قرآن را مي‌شنوند با چشم‌زخم خود تو را از بين ببرند، و مي‌گويند: «او ديوانه است!»

سوره قلم (68): آیه 51

تمام افترائاتی که امکان پذیر بود به رسول اکرم نسبت دادند.

در یک روایتی می گوید رسول اکرم از گفتار مشرکین مکه قلب شان آتش می گرفت، واژه یحترق دارد. یعنی سخنان مشکرین به اندازه ای برای نبی مکرم درد آور بود که قلب شان از این حرف ها آتش می گرفت.

(نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَا يقُولُونَ) دارد به پیامبر آرامش می دهد، ما آگاه تریم به این حرف ها که می گویند، و ما همه این ها را یک روزی عذاب خواهیم کرد، یا در دنیا یا در آخرت.

 (وَمَا أَنْتَ عَلَيهِمْ بِجَبَّارٍ) تو نسبت به این ها جبار نیستی، یعنی نمی توانی به زور اسلام را وارد قلب این ها بکنی. تو دعوت کردی و اصرار بر آن داشتی و همه این ها نتیجه معکوس هم داده است.  (فَذَكِّرْ بِالْقُرْآنِ) تو فقط وظیفه ات تذکر دادن به قرآن است، آن هم (مَنْ يخَافُ وَعِيدِ) باز این جا دارد به حضرت راه را نشان می دهد، آن کسانی که «لا یخاف وعید»هستند را رها کن، می دانی آن ها با گفتار تو اصلا قابل اصلاح نیستند، هرگز ایمان نخواهند آورد آن ها را کنار بگذار.

 (فَذَكِّرْ بِالْقُرْآنِ مَنْ يخَافُ وَعِيدِ) در امر به معروف و نهی از منکر نیز اتفاق مسلمین هست در صورتی واجب است که شما احتمال تأثیر بدهید. یقین دارید که امر به معروف یا نهی از منکر تو هیچ اثری ندارد، این جا وجوب امر به معروف و نهی از منکر ساقط می شود.

 لذا می گوید، (فَذَكِّرْ بِالْقُرْآنِ) نه همه مشرکین، نه همه مردم، (مَنْ يخَافُ وَعِيدِ) آنهایی که از عذاب الهی هراسان هستند.

 این آقایان یک کلمه را می گیرند و روی آن مانور می دهند اما آیات دیگر را نگاه نمی کنند درحالی که صدر و ذیل همان آیه پیامی دارد که به آن توجه نمی کنند.

 اولا من ذیل این آیات اقوال بزرگان شیعه و علمای اهل سنت را آوردم. بزرگان اهل سنت همین استفاده را کردند که امثال کدیور دارند استفاده می کنند. یا شریعت سنگلجی و امثال این ها. یا نه، هیچ کدام از بزرگان و مفسرین شیعه و سنی این چنین برداشتی ندارند؟

شیخ طوسی متوفی 460 صاحب کتاب تفسیر تبیان است.

ایشان مفصل ترین تفسیر شیعه را دارد، یعنی اولین کتاب مفصل تفسیری شیعه است و قبل از شیخ طوسی به این تفصیل تفسیر قرآن نداریم. در تبیان ابتدا می گوید:

«قال الحسن»

 مراد از حسن، حسن بصری است، اهل سنت نیز دارند. طبری و دیگران نیز کلمه حسن را آوردند.

«ما أنت عليهم برب تجازيهم بأعمالهم»

 آقایان از (وَمَا أَنْتَ عَلَيهِمْ بِجَبَّارٍ) اصلا یک برداشت دیگر دارند. درحالی که خداوند می فرماید: ای پیامبر این ها که این همه تو را اذیت می کنند، طعنه می زنند، افتراء می زنند، تو که پروردگار این ها نیستی این ها را مجازات کنی.

«وإنما أنا المجازي لهم»

فردای قیامت مجازات این ها به عهده من است،

«وقيل: وما أنت عليهم بفظ في دعائهم إلى توحيد الله وإخلاص عبادته»

بعضی ها هم گفتند تو نمی توانی در دعوت شان به توحید سخت گیری کنی.

 بعد می گوید:

«والجبار العالي السلطان بأنه قادر على اذلال جميع العصاة بحسب الاستحقاق وهذه الصفة لا تصح إلا لله تعالى وحده»

مراد از جبار آن کسی است که در جامعه، برتر از دیگران است و تسلط و قدرت دارد تا جمیع معصیت کارها را مجازات کند و برای این ها اذلال تعیین کند. معصیت کارها را به حسب استحقاقشان ذلیل کند. این صفت جز برای خدا شایسته نیست.

 یعنی قدرت بر اذلال جمیع العصاة بحسب الاستحقاق این از ویژگی های خدای عالم است.

«فان وصف بها الانسان كان ذما»

هر انسانی را بخواهند توصیف کنند قادر على اذلال جميع العصاة بحسب الاستحقاق این ذم است.

«لأنه جعل لنفسه من المقدرة ما ليس لها»

بعد می گوید:

«وقيل (وما أنت بجبار) أي لا تتجبر عليهم، قال الفراء: يجوز أن يكون لا يجبرهم على الاسلام»

التبيان في تفسير القرآن؛ المؤلف: الطوسي، محمد بن الحسن (المتوفى460ق)، تحقيق وتصحيح: أحمد حبيب قصير العاملي، ناشر: مكتب الإعلام الإسلامي، الطبعة: الأولى، 1409هـ. ج9، ص377

من ندیدم شیخ طوسی نظر شخصی خودش را بیاورد. فقط نقل قول کرده است از این جا رد شده است، حالا در رابطه با (وَمَا أَنْتَ عَلَيهِمْ بِمصیطر)، آن جا خیلی ها حرف زدند، چون این دو تا در حقیقت یک مفهوم است، بعضی ها در (وَمَا أَنْتَ عَلَيهِمْ بِجَبَّارٍ) حرف زدند، بعضی ها هم (وَمَا أَنْتَ عَلَيهِمْ بِمصیطر) حرف زدند.

پرسش:

استاد! این بدون اذن الهی است و الا مشکلی پیش نمی آید. قدرت با اذن مشکلی ندارد.

پاسخ:

بحث سر این است که آیا نبی مکرم مسئول «اذلال جمیع العصاة» است یا نه؟ عصاة اگر کار شان به مسئله سیاسی برگردد، به فتنه گری بر گردد.

(وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لَا تَكُونَ فِتْنَةٌ)

و با آنها پيکار کنيد! تا فتنه (و بت پرستي، و سلب آزادي از مردم،) باقي نماند

سوره بقره (2): آیه 193

اما اگر کسی قبول دارد ولی نماز نمی خواند، به نامحرم نگاه می کند، آیا نبی مکرم مکلف است این افراد را مجازات کند یانه؟ یا غیبت می کند، دروغ می گوید، آیا این ها راپیامبر اکرم مجاز است مجازات کند؟

عرض کردم «جمیع العصاة» را می گوید. البته خدای عالم نیز فردای قیامت بخواهد مجازات کند (نستجیر بالله) خدا جسم نیست بیاید این ها را مجازات کند، این ها:

«وَ إِيَابُ الْخَلْقِ إِلَيْكُمْ وَ حِسَابُهُمْ عَلَيْكُم‏»

من لا يحضره الفقيه؛ نویسنده: ابن بابويه، محمد بن على، ناشر: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم مصحح: غفاری، علی اكبر، ج2، ص612، زِيَارَةٌ جَامِعَةٌ لِجَمِيعِ الْأَئِمَّةِ (علیهم السلام)، ح 3213

حساب همه مردم با امام زمان همان عصر خواهد شد. در این زمینه روایات زیادی داریم یکی دو تا هم نیست، و این ها در حقیقت اسماء الهی هستند و محل جریان ارادة الله این ها هستند.

«إِرَادَةُ الرَّبِّ فِي مَقَادِيرِ أُمُورِهِ تَهْبِطُ إِلَيْكُمْ وَ تَصْدُرُ مِنْ بُيُوتِكُم‏»

الكافي (ط - الإسلامية)، نویسنده: كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الكتب الاسلامیة، ج4، ص577، بَابُ زِيَارَةِ قَبْرِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ (علیه السلام)، ح2

این را قبلا عرض کردیم، مرحوم شیخ صدوق نیز می گوید:

«أَصَحُّ الزِّيَارَاتِ عِنْدِي مِنْ طَرِيقِ الرِّوَايَةِ وَ فِيهَا بَلَاغٌ وَ كِفَايَةٌ»

من لا يحضره الفقيه؛ نویسنده: ابن بابويه، محمد بن على، ناشر: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم مصحح: غفاری، علی اكبر، ج2، ص598

در این هیچ شک و شبهه ای نیست. یک تعبیری مرحوم علامه طباطبایی (رضوان الله تعالی علیه) دارد نکته ظریفی است، می گوید این دو ملک رقیب و عتید، از منشی های حضرت ولی عصر عجل الله فرجه الشریف هستند، یا منشی های امام عصرِ خودشان هستند و این ها همه اعمال بنده را می نویسند و به خدمت حضرت ولی عصر (ارواحنا له الفداء) ارائه می دهند.

 حالا یک بحث جدایی ما داریم که آیا امام (علیه السلام) در تمام حالات مسلط به تمام اعمال مردم هست یا هر وقت اراده کند این علمش تعلق می گیرد؟ این را هم مرحوم طباطبایی یک بحث خوب و ظریفی دارد که شاید در یک فرصتی، در بحث های متفرقه ای که داریم عرض کنم.

پرسش:

استاد! در این کتاب ایشان اصلی ترین دلایل شان را بر نحوه حکومت، دلایل تاریخی می آورند و اصلا بحث منحصر به آیات نیست و سیری هم که خودش دارد اساسا محوریت را بر ادله قرآنی اصلا منحصر نکرده است، آیا بهتر نیست که ادله تاریخی ایشان را اول رد کنیم؟

پاسخ:

ایشان می آید اول آیات را می آورد بعد از آیات ایشان چند تا تعبیر دارد، آیات را می آورد می گوید

«القرآن یمنع صریحا أن یکون النبي وکیلا ولا جبارا ولا مصیطرا ومن لم یکن مصیطرا فلیس بملک لأن من لوازم الملك: السيطرة العامة، والجبروت سلطاناً»

بعد می گوید:

«ومن لم یکن وکیلا علی الامة فلیس بملک ایضا»

دوباره در ذیل همان آیات قرآن می گوید:

«والقرآن صریح في أن النبي لم یکن له من الحق علی أمته غیر حق الرسالة ولو کان ملکا لکان له علی أمته حق المُلک ایضا وإنّ للملک حقا غیر حق الرسالة وفضلا غیر فضلها واثرا غیر اثرها»

و می گوید:

«کما رأیت صریح في أن محمد (صلی الله علیه وسلم) لم یکن الا رسولا قد خلت من قبله الرسل ثم بعد ذلک صریح في أنه (علیه السلام) لم یکن عمله غیر ابلاغ الرسالة وإنه لم یکلف شیئا غیر ذلک البلاغ»

این ها را می آورد بعد می گوید:

«ليس القرآن وحده هو الذي أهمل تلك الخلافة ولم يتصدّ لها، بل السنّة كالقرآن أيضًا قد تركتها»

حدود شش - هفت صفحه در رابطه با آیات قرآن بحث می کند. در رابطه با سنت دو - سه صفحه بحث می کند، خیلی بحث نمی کند، یعنی شاید مجموع بحث سنّت ایشان از یک صفحه و نیم بیشتر نیست اما در آن یک صفحه ده - پانزده تا مسئله را خیلی به اجمال بیان می کند.

 در همان یک صفحه کل آنچه که شیعه مخصوصا برای حکومت نبی مکرم و ائمه (علیهم السلام) دارد ایشان کلا رد کرده است.

 اول قرآن را می آورد، چهار - پنج صفحه آیات قرآن را می آورد و عرض کردم 13 مورد هم در این سه - چهار صفحه تکرار دارد، بعد به سنت هم که می رسد خودش حرفی نمی زند، می رود از مواقف و شرح مواقف عضد الدین ایجی استفاده می کند. همچنین از خلافت و امامت عظمی سید رشید رضا استفاده می کند، یعنی خودش آنجا در ابتدا حرفی ندارد.

می خواهد از عبارت های تفتازانی و عضد الدین ایجی و دیگران استفاده کند.

 نسبت به شیعه یک مقدار هتاکی می کند. البته آن مطالبی که در مورد شیعه گفته است از خودش نیست، سراغ عضد الدین ایجی و قاضی عبد الجبار معتزلی و این ها می رود و می گوید آن ها گفتند که شیعه ها این طوری هستند.

الان می بینیم بعضی از این آقایان استدلال شان به آیات قرآن است و ما آیات قرآنی که حکومت را برای رسول اکرم اثبات می کند این ها را مطرح کردیم. بیش از آن اندازه ای که نیاز بود، احادیث را نیز مطرح کردیم و قول دادیم که ببینیم آیا خود ایشان از آیات استفاده کرده است؟ از دیدگاه بعضی از آقایان خود آیات مقدم بر همه است. این آقایان کاری هم با عقل ندارند، می گویند وقتی قرآن سی - چهل آیه دارد که هرگونه حکومت را برای نبی مکرم نفی کرده است شما چرا این همه دارید اصرار می کنید؟ وقتی قرآن می گوید پیامبر حق حکومت ندارد دیگر کلام قرآن فصل الخطاب است.

 ما فعلا دنبال این هستیم آیاتی که ایشان استدلال کرده است ببینیم اصلا این آیات بر عدم حکومت نبی مکرم دلالت دارد یا نه؟ شاید برداشت آقایان برداشت غلطی است! اصلا آیات آن طوری که این آقایان استدلال می کنند هیچ ارتباطی ندارند.

مرحوم طبرسی در مجمع البیان، جلد 9، صفحه 251، می گوید:

«(وَمَا أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِجَبَّار) أي بمسلط قادر على قلوبهم، فتجبرهم على الإيمان»

تفسير مجمع البيان؛ نويسنده : الشيخ الطبرسي (وفات : 548)، تحقيق: تحقيق وتعليق: لجنة من العلماء والمحققين الأخصائيين ناشر: مؤسسة الأعلمي للمطبوعات - بيروت – لبنان: 1415 – 1995 م، ج9، ص251

این واژه «تجبرهم علی الایمان» یک واژه ای است که عمده مفسرین شیعه و مفسرین اهل سنت دارند (وَمَا أَنْتَ عَلَيهِمْ بِجَبَّارٍ) یعنی: «لیس لک أن تجبرهم علی الایمان علی الاسلام» به هیچ وجهی بعد از اسلام التزامات بعد از اسلام را شامل نمی شود.

در تفسیر جوامع الجوامع دارد:

«(وَمَا أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِجَبَّار) أي: مُتَسَلِّط تُجْبِرُهُم على الإِيْمانِ إنَّما أَنْتَ دَاع ومُنْذِرٌ، كَقَولِهِ : (لَسْتَ عَلَيْهِمْ بمُصَيْطِر)»

تفسير جوامع الجامع؛ نويسنده : الشيخ الطبرسي (وفات : 548)، تحقيق: مؤسسة النشر الإسلامي، ناشر: مؤسسة النشر الإسلامي التابعة لجماعة المدرسين بقم المشرفة، ج3، ص423

فخر الدین طریحی کتابی دارد به نام (تفسیر غریب القرآن) در آنجا می گوید:  

«والجبار : المتسلط ، كقوله :(وما أنت عليهم بجبار) أي بمسلط، والجبار: المتكبر، كقوله :( جبارا شقيا) والجبار: القتال كقوله ( وإذا بطشتم بطشتم جبارين)»

می گوید سه تا معنا دارد به معنای تسلط، و به معنای متکبر و به معنای قتال. و می گوید یک معنا ندارد، هر سه معنا از سوی رسول اکرم نهی شده است. در رابطه با حضرت یحیی دارند:

(وَبَرًّا بِوَالِدَيهِ وَلَمْ يكُنْ جَبَّارًا عَصِيا)

او نسبت به پدر و مادرش نيکوکار بود؛ و جبار (و متکبر) و عصيانگر نبود!

سوره مریم (19): آیه 14

این را طریحی نیاورده است، آیه درباره حضرت عیسی را آورده است.

(وَبَرًّا بِوَالِدَتِي وَلَمْ يجْعَلْنِي جَبَّارًا شَقِيا)

و مرا نسبت به مادرم نيکوکار قرار داده؛ و جبار و شقي قرار نداده است!

سوره مریم (19): آیه 32

 علامه طباطبایی در المیزان چند جا بحث کرده است، در جلد 18، صفحه 361، می گوید:

«والجبار المتسلط الذي يجبر الناس على ما يريد»

این عبارت خیلی فرق کرد. «يجبر الناس على ما يريد»، آنچه که دل خودش می خواهد در اجبار مردم می گوید چنین چیزی برای پیامبر اکرم نیست.

«ولست أنت بمتسلط جبار عليهم حتى تجبرهم على ما تدعوهم إليه من الايمان بالله واليوم الآخر»

تو این چنین تسلطی نداری، جباریتی نداری که مردم را مجبور کنی ایمان به خدا و ایمان به روز قیامت بیاورند!

الميزان في تفسير القرآن؛ تأليف: العلامة السيد محمد حسين الطباطبائي قدس سره، ناشر: جماعة المدرسين في الحوزة العلمية في قم المقدسة، ج18، ص361

تفسیر علی ابن ابراهیم هم جلد 2، صفحه 327، نور الثقلین به همین شکل روایاتی را از علی ابن ابراهیم آوردند، که پیامبر تو نمی توانی مجبور کنی، فقط:

«ذكّر يا محمد ما وعدناه من العذاب»

تفسير القمي؛ قمى، على بن ابراهيم، محقق/ مصحح: موسوى جزائرى، طيّب‏، ناشر: دار الكتاب، ج2، ص327

این خلاصه حرفی است که مفسرین شیعه دارند، البته مطالب خیلی زیاد است اما من دیگر دیدم همه مفسرین شیعه می گویند: «(وَمَا أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِجَبَّار) أي: مُتَسَلِّط تُجْبِرُهُم على الإِيْمانِ بِالله والایمان بیوم القیامة».

هیچ کجا را ندیدم یک نفر از مفسرین بیاید بحث جبار یا مصیطر یا اکراه را بگوید اگر مسلمان ها نماز نمی خواندند شما باید مسلمان ها را مجبور به نماز خواندن کنی. اگر کسی روزه نگرفت تو باید مجبور به روزه گرفتن کنی.

 اصلا مسئله این نیست و ربطی به این ندارد همه این آیات به اصل اسلام بر می گردد. و عرض کردیم ما بین الزام و التزام باید فرق قائل بشویم، الزام دراسلام نفی است اما التزام صحیح است. الزام قبل از ایمان است، التزام بعد از ایمان است.

 ما نمی توانیم کسی را ملزم کنیم حتما اسلام را بپذیرد اما وقتی اسلام را پذیرفت، ملتزم است تا همه مقرارت اسلام را انجام بدهد. اگر انجام نداد برای هر ترک واجبی برای هر ارتکاب معصیتی شارع مقدس آن جا یک حدی و تعزیری قرار داده است.  حالا این به حسب موردش یا شارع حد اجرا می کند یا تعزیر را اجرا می کند. این جا دیگر نمی تواند بگوید نمی توانید من را مجبور کنید، نه! شما وقتی ملتزم به اسلام شدی بعد از ملتزم شدن یعنی متعهد شدی، باید به تعهدت عمل کنی، اگر عمل نکردی این مجازات ها برای شما است.

«والسلام علیکم ورحمة الله و برکاته»

 



Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها