2024 July 17 - چهار شنبه 27 تير 1403
کتاب های کلامی اهل سنت و مسئله کفر ابوبکر
کد مطلب: ١٥٨٣٧ تاریخ انتشار: ٣٠ خرداد ١٤٠٣ - ١٩:٠٤ تعداد بازدید: 1587
خارج فقه الحکومه » فقه
کتاب های کلامی اهل سنت و مسئله کفر ابوبکر

(جلسه هفتاد 26 01 1403)

 
 
 

 

لينک دانلود
  
 
 درس خارج فقه آیت الله حسینی قزوینی (دام عزه) – سال بیستم

 (جلسه هفتادم 26 01  1403)

موضوع:  کتاب های کلامی اهل سنت و مسئله کفر ابوبکر

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِه‏ مُحَمَّد وَ عَجِّلْ فَرَجَهُم‏ أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم‏، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ وَبِهِ نَسْتَعين وَهُوَ خَيرُ نَاصِرٍ وَ مُعِينْ الْحَمْدُلِلَّه ‏وَ الصَّلَاةِ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ وَعلَیٰ آلِهِ آل الله لَا سِيَّمَا علَیٰ مَوْلانَا بَقِيَّةَ اللَّه‏ وَ الّلعنُ الدّائمُ‏ علَیٰ أَعْدائِهِمْ أعداءَ الله إلىٰ يَوم لِقَاءَ اللّه‏ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّه. وَ أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِباد حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكيل‏ نِعْمَ الْمَوْلى‏ وَ نِعْمَ النَّصير

در شیعه مثل صحیح بخاری و مسلم کتابی نداریم که بگوییم تمام روایاتش از اول تا به آخر همه صحیح است، ما تابع سند هستیم امیر المؤمنین فرمود:

«إِذَا حَدَّثْتُمْ بِحَدِيثٍ فَأَسْنِدُوهُ إِلَى الَّذِي حَدَّثَكُمْ فَإِنْ كَانَ حَقّاً فَلَكُمْ وَ إِنْ كَانَ كَذِباً فَعَلَيْهِ.»

الكافي (ط - الإسلامية)؛ نویسنده: كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الكتب الاسلامیة، ج1، ص52، بَابُ رِوَايَةِ الْكُتُبِ وَ الْحَدِيثِ وَ فَضْلِ الْكِتَابَةِ وَ التَّمَسُّكِ بِالْكُتُب‏، ح7

یا:

«هِمَّةُ السُّفَهَاءِ الرِّوَايَةُ وَ هِمَّةُ الْعُلَمَاءِ الدِّرَايَةُ»

بحار الأنوارالجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (ط - بيروت)؛ نویسنده: مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، ناشر: دار إحياء التراث العربي، محقق/ مصحح: جمعی از محققان، ج2، ص160، باب 21 آداب الرواية

یا:

«عَلَيْكُمْ بِالدِّرَايَاتِ لَا بِالرِّوَايَاتِ هِمَّةُ السُّفَهَاءِ الرِّوَايَةُ وَ هِمَّةُ الْعُلَمَاءِ الدِّرَايَة»

كنز الفوائد؛ نویسنده: كراجكى، محمد بن على، محقق / مصحح: نعمة، عبد الله‏، ناشر:  دارالذخائر، ج2، ص31

این که این همه از ائمه (علیهم السلام) روایات متعدد داریم که اصحاب را توصیه می کنند به افراد ثقه مراجعه کنند.

 مثلاً خدمت امام رضا (سلام الله علیه) می رسد عرض می کند:

«شُقَّتِي بَعِيدَة ولست أصل إليك في كل وقت فممن اخذ معالم ديني؟

حضرت می فرماید:

« من زكريا بن آدم القمي المأمون على الدين والدنيا»

الطوسي،‌ محمد بن الحسن (متوفای 460هـ)، اختيار معرفة الرجال المعروف برجال الكشي، ج2، ص858، تصحيح وتعليق: المعلم الثالث ميرداماد الاستربادي، تحقيق: السيد مهدی الرجائي، ناشر: مؤسسة آل البيت عليهم السلام ، قم، تاريخ الطبع: 1404 ه‍

یا در جای دیگر راوی از امام صادق علیه السلام سوال می کند:

مسائلی برایم پیش می آید چه کار کنم؟ حضرت می فرماید: به فلان شخص مراحعه کن.

«قلت لأبي عبد الله عليه السلام : ربما احتجنا أن نسأل عن الشئ فمن نسأله قال عليك بالأسدي ، يعني أبا بصير »

الطوسي،‌ محمد بن الحسن (متوفای 460هـ)، اختيار معرفة الرجال المعروف برجال الكشي، ج2، ص400، تصحيح وتعليق: المعلم الثالث ميرداماد الاستربادي، تحقيق: السيد مهدی الرجائي، ناشر: مؤسسة آل البيت عليهم السلام ، قم، تاريخ الطبع: 1404 ه‍

 امثال این طور روایات داریم.

از آن طرف افرادی که ضعیف بودند مثل بنان و امثال این ها؛ ائمه (علیهم السلام) علناً فرمودند ما مبتلای به کذابین هستیم امام صادق هم همین طور.

یا روایت یونس ابن عبد الرحمن روایت خیلی تکان دهنده ای است می گوید من تمام عراق را زیر پا گذاشتم هر کس از ائمه روایت نقل کرده بود جمع کردم خدمت آقا امام هشتم (سلام الله علیه) عرضه کردم

« وافيت العراق فوجدت بها قطعة من أصحاب أبي جعفر عليه السلام ووجدت أصحاب أبي عبد الله عليه السلام متوافرين ، فسمعت منهم وأخذت كتبهم ، فعرضتها من بعد على أبي الحسن الرضا عليه السلام فأنكر منها أحاديث كثيرة أن يكون من أحاديث أبي عبد الله عليه السلام »

الطوسي،‌ محمد بن الحسن (متوفای 460هـ)، اختيار معرفة الرجال المعروف برجال الكشي، ج2، ص489، تصحيح وتعليق: المعلم الثالث ميرداماد الاستربادي، تحقيق: السيد مهدی الرجائي، ناشر: مؤسسة آل البيت عليهم السلام ، قم، تاريخ الطبع: 1404 ه‍

این نشان می دهد چنین نیست که هر روایتی صحیح باشد.

 یونس ابن عبد الرحمن یکی از خرّیطین فن است آن زمان مسافرت مثل مسافرت های امروزی نبود که با هواپیما، ماشین و امثال این صورت بگیرد با آن مشقت ها و ... می آید حضرت امام هشتم (سلام الله علیه) منکر این می شوند که بسیاری از آن احادیث که جمع آوری کرده از احادیث امام صادق علیه السلام باشد.

نه این که بفرمایند مثلا بیست، سی تا روایت، نه! می فرمایند بسیاری از این ها نادرست است.

ولذا بدون این که ما سند روایت را بررسی کنیم انتساب متن به معصوم مقداری مشکل است نمی توانیم به این سادگی قبول کنیم. الا این که جایی سه، چهار تا روایت باشد و روایت، مستفیض باشد آن جا دست مان باز است ولی مادامی که به استفاضه نرسد شرعاً نمی توانیم متن روایت را به معصوم نسبت بدهیم. الا این که بگوییم روایت شده است و این طوری نوشته اند.

مرحوم کلینی (رضوان الله تعالی علیه) در عرض بیست سالی که زحمت کشید اصول اربعمأة را به صورت یک کتاب در آورد واقعاً زحمت خیلی سختی است یعنی بیست سال، شبانه روز

مثلا کسی سوالی داشت و مسئله ای سوال می کردند به چهارصد کتاب نگاه کند بیاید به یک کتاب نگاه کند چون قبل از این کتاب مدونی از ائمه در رابطه با احکام نداشتیم غیر از اصول أربعمأة.

یعنی از 6600 کتاب که مرحوم صاحب وسائل در فائده پنجم می آورد می گوید بیش از 6600 کتاب از معصومین به دست ما رسیده است یعنی نام کتاب ها آمده است.

از این 6600 تا 400 تا اصول أربعمأة شده است یعنی محل رجوع فقها برای جواب دادن مسئله یا به دست آوردن نظر ائمه (علیهم السلام) واقعاً خیلی سخت بود از کسی مسئله شرعی سوال کنند چهارصد تا کتاب را بالا پایین کند تا جواب مسئله را پیدا کند.

 مرحوم کلینی این کار را انجام داد بعد از ایشان شیخ صدوق من لا یحضر می نویسد

مرحوم کلینی متوفای 329 است، شیخ صدوق متوفای 381،. شیخ طوسی متوفای 460 است، ایشان هم روایات را به همین شکلی که شیخ صدوق و کلینی آورده اند، آورده فقط نکته خیلی جالبی که دارد در استبصار روایاتی که با هم مختلف هستند در یک جا جمع کرده است کار خیلی خوبی است. ولی متأسفانه در حوزه توجه به استبصار نیست معمولا محور، روی تهذیب شیخ طوسی می رود.

 روایات متعارضی که ایشان در استبصار آورده است به فقیه خیلی کمک می کند. البته شیخ طوسی (رضوان الله تعالی علیه) هم مرجعیت داشت هم پنج تا خارج فقه تدریس می کرده است. چهار تا مذاهب اربعه یکی برای شیعه از آن طرف در تفسیر مفصل ترین کتاب تفسیر، تبیان شیخ طوسی است. در رابطه با اصول دو جلد کتاب العدة فی أصول الفقه نوشته است. در رجال دو کتاب مفصل نوشته است.

 یعنی در هر موضوع اساسی شما ملاحظه کنید کتاب دارد در حوزه پاسخ به شبهات کتاب شافی سید مرتضی را تلخیص کرده و مقداری اضافه و منقح کرده است.

جزاهم الله خیراً ما الان کنار سفره این بزرگواران نشسته ایم بعد هم امثال شیخ حر عاملی و مرحوم نوری، اگر زحمات این چهار بزرگوار نبود این ها را اگر شما حذف کنید مخصوصاً آن سه بزرگوار را چیزی نداریم. یکی از مواردی که ما باید همواره در دعاهای مان یا در چهل مؤمنی که خدا توفیق می دهد دعا کنیم بزرگوارانی هستند که این آثار را در اختیار ما قرار دادند، ما به سهولت در مورد هر موضوعی که بخواهیم مقاله می نویسیم، سخنرانی می کنیم . این امکانات را این بزرگواران در اختیار ما قرار دادند.

آغاز بحث...

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم‏، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ، بحث مان روی عبارت های عبد الرزاق بود ایشان آیاتی ذکر کرده است. ایشان گفت ما در آیات قرآن هیچ آیه ای نداریم که اثبات کند رسول اکرم حق تشکیل حکومت سیاسی داشته است.

ما کل آیات را بررسی کردیم ثابت شد که نه تنها آیات بر طبق میل آقای عبد الرازق نیست بلکه بر خلافش است آیات متعدد در قرآن داریم که در تشکیل حکومت الهی است:

(إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَينَ النَّاسِ)

ما تو را خليفه و (نماينده خود) در زمين قرار داديم؛ پس در ميان مردم به حق داوری کن،

سوره ص (38): آیه 26

(إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً* إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا)

من در روی زمين، جانشينی [= نماينده‌ ای‌] قرار خواهم داد. من تو را امام و پيشوای مردم قرار دادم!

سوره بقره (2): آیات 30 و 124

(أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ)

اطاعت کنيد خدا را! و اطاعت کنيد پيامبر خدا و اولو الأمر [= اوصيای پيامبر] را!

سوره نساء (4): آیه 59

امثال این هایی که مطرح شده است خلاف نظر عبد الرازق را اثبات کرده است.

 بعد ایشان یک بحثی را مطرح کرد گفت نه تنها ما در قرآن چیزی نداریم بر این که رسول اکرم حق تشکیل حکومت داشت بلکه ما در سنت هم هیچ دلیلی نداریم بر این که رسول اکرم حق تشکیل حکومت داشته است.

ایشان آمده یک سری بحث هایی کرده است

«ليس القرآن وحده هو الذي أهمل تلك الخلافة ولم يتصدّ لها، بل السنّة كالقرآن أيضًا قد تركتها»

سنت هم مثل قرآن بحث حکومت رسول اکرم را متعرض نشده است و علمای ما هم در کتاب های کلامی شان بحث خلافت را مطرح می کنند دست شان از استناد به روایات خالی است نمی توانند یک روایت داشته باشند.

 از صاحب مواقف و این ها مطالبی را نقل می کند می گویند مهم ترین دلیل خلافت ابوبکر، اجماع است اجماع هم هیچ سندی ندارد اجماع بدون سند است.

ایشان این مسئله را خیلی مفصل مطرح می کند تا صفحه 80 ایشان اوج می گیرد، می گوید ما هیچ دلیلی نداریم که رسول اکرم خلیفه ای را برای بعد از خودش معین کرده باشد. مگر می شود دین اسلام، دین کامل باشد (الْيوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ) باشد.

 (الْيوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ)

امروز، دين شما را کامل کردم

سوره مائده (5): آیه 3

خلافت و امامت جزء دین باشد ولی پیغمبر این را مطرح نکرده باشد یعنی اگر بحث خلافت و امامت جزء دین بود و جزء تکالیف رسول اکرم بود ایشان حداقل برای بعد از خودش خلیفه و امامی معین می کرد، دیگر لازم نبود مسلمان ها بعد از رحلت نبی مکرم جنازه رسول اکرم را رها کنند در سقیفه بنشینند آن جا به فکر نصب خلیفه باشند.

در این جا چون آیات بود شاید مانور دادن مقداری سخت بود ولی در روایات کاملاً دست مان باز است. حرف های بی اساسی که این ها می زنند باید کاملاً پاسخ داده شود.

این که پیغمبر خلیفه ای را معین نکرد بعد هم می گوید شیعه ها یک مطالبی دارند و این ها هیچ دلیلی ندارند.

 خودش حرفی برای زدن ندارد، می گوید ابن حزم اندلسی گفته است تمام ادله شیعه برای خلافت حضرت امیر ادله باطل است. شیعه دچار توهم شده است احادیثی که برای خلافت و امامت حضرت امیر استدلال می کنند این ها غالباً‌ یا همه اش ضعیف و منکَر است. یعنی با این سناریو، این بحث را به پایان می برد.

 از ایجی هم نقل می کند که:

«لم يقم عليه دليل من العقل أو السمع»

كتاب المواقف؛ اسم المؤلف: عضد الدين عبد الرحمن بن أحمد الإيجي الوفاة: 756هـ، دار النشر: دار الجيل - لبنان - بيروت - 1417هـ - 1997م، الطبعة : الأولى، تحقيق: عبد الرحمن عميرة، ج3، ص590

یا می گوید:

«بل السنّة كالقرآن أيضًا قد تركتها ولم تتعرض لها»

علما هیچ دلیلی نتوانسته اند اقامه کنند. من نمی دانم این آقا چقدر اهل مطالعه بوده است؟ ما از زبان اهل سنت می خواهیم جواب بدهیم نه از زبان شیعه.

 کتاب های کلامی که اهل سنت نوشتند دو دسته است یک دسته مال آقایان معتزله و یک دسته مال اشاعره است. البته الان معتزله خیلی کم داریم عمده اهل سنت، اشعری یا ماتریدی هستند.

تقریباً می شود گفت هفتاد، هفتاد و پنج درصد در مسئله کلامی ماتریدی هستند بیست و پنج، سی درصد هم اشعری هستند.

 عرض کردم این از زبان اهل سنت است.

البته جوابیه هایی که نوشته شده بود دیدم یعنی هفت، هشت جواب، جواب های قابل تأمل است که می شود روی این جواب ها حساب باز کرد. ولی اهل سنت نتوانسته اند جواب قانع کننده ای به علی عبد الرزاق بدهند.

هوچی گری کرده اند و گفته اند شما این جا اشتباه کردی... این جا واژه خلافت از فلان مصدر بوده و ... یک سری بحث هایی مطرح کردند این بحث ها بحث های علمی نیست.

 نکته ای را خدمت عزیزان عرض کنم علمای کلام اهل سنت آن ها که معتزلی هستند معمولاً ابو علی جبائی متوفای 303 پسرش ابو هاشم متوفای 321 معمولاً کتاب هایشان جزء کتاب های نَسیاً مَنسیا شده است.

با آمدن آقای عبد الجبار معتزلی متوفای 415 و نوشتن کتاب المغنی در حقیقت آثار علمای کلام قبل به حاشیه رفته است.

 الان عمدتاً کتاب های کلامی بعد از او نوشته شده است چه عضد الدین ایجی باشد چه تفتازانی و ... باشد، این ها در حقیقت ناظر به کتاب المغنی فی الإمامة است. البته عضد الدین ایجی و ... همه شان در مسئله کلام، اشعری هستند معتزلی نیستند.

هفت، هشت کتابی که در حوزه کلام اشعری نوشته شده است خلاصه و عصاره این کتاب ها مقاصد و شرح مقاصد تفتازانی شده است.

 یعنی کسی بخواهد کلام اعتزال را ببیند کتاب عبد الجبار معتزلی را مطالعه کند و اگر کلام اشعری را بخواهد ببیند کتاب مقاصد و شرح مقاصد تفتازانی را ملاحظه کند. یعنی هر چه عضد الدین ایجی در مواقفش آورده است و جرجانی در شرح مواقف آورده است عصاره این دو کتاب شده است: مقاصد و شرح مقاصد.

زبانش هم مقداری تند است نسبت به شیعه هر کجا می رسد از جسارت به شیعه هم کوتاهی نکرده است. معتقد هستم دوستان ولو فهرست این دو کتاب را هم ملاحظه کنند کتاب المغنی بیست جلد است هر جلدش دو جزء است. از جلد اول تا جلد نوزدهم بحث های توحید، معاد، نبوت و بحث های کلامی یا شبیه فلسفی است. جلد بیستم دو بخش است در بخش اول عقیده شیعه نسبت به امامت را مطرح و رد می کند. قِسم دوم بحث امامت و ادله خلافت ابوبکر را مطرح می کند.

جزء دومش هم از اول شروع به اثبات ادله خلافت عمر ابن الخطاب می کند این دو جلد یعنی جلد بیست بخش اول و دوم دوستان اگر فهرستش را هم ملاحظه بفرمایند خوب است.

من تقریبا عصاره بحث را این جا آورده ام. در صفحه 17 دارد:

«الکلام فیما یتعلق بوجوب الإمامة ووجه وجوبها»

چه شیعه و چه سنی بحث مفصلی در کلام دارند اصلاً امامت جزء واجبات است یا جزء واجبات نیست؟ اگر جزء واجبات است واجب عقلی یا واجب شرعی است؟ یا هم واجب عقلی و هم واجب شرعی است. از عبد الجبار معتزلی گرفته تا بزرگان ما مثل خواجه نصیر الدین طوسی، علامه حلی و بزرگان دیگر بحث وجوب امامت را مطرح کردند. برای خودش دنیایی است اصلاً امامت جز واجبات است یا نیست؟

بعد این بحث مطرح می شود  که آیا امامت جزء اصول دین یا فروع دین است؟ اکثریت اهل سنت معتقد هستند امامت جزء فروع دین است این که در کتاب های کلامی مطرح کرده اند می گویند علمای ما این چنین کردند ما هم این چنین کردیم! لذا خودشان هم اعتراض دارند بر این که بحث امامت نباید در کتاب های کلامی بیاید. امامت جز تکالیف عبد و امت است ربطی به مسئله اعتقادی ندارد.

 در صفحات 17 و 99 همین است در صفحه 99

«أن الامامة لا یجب أن یکون طریقها النص من جهة العقل»

یعنی شرعی و عقلی نیست در صفحه 112

«في أن النص علی الامامة غیر واجب ولا ثابت من جهة السمع»

اصلاً لازم نیست نصی داشته باشیم اگر هم معتقد به نص باشیم نصی هم ثابت نیست.

 یعنی کل آن چه که رسول اکرم از روز اول اعلان رسالت مبارک شان در حدیث دار که حضرت سه سال مخفیانه تبلیغ کرد و بعد از نزول آیه:

(وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ)

و خويشاوندان نزديکت را انذار کن!

سوره شعراء (26): آیه 214

آن جا دست روی شانه حضرت امیر گذاشتند و فرمودند:

«إن هذا أخي ووصي وخليفتي فيكم فاسمعو له وأطيعوا»

تاريخ الطبري؛ اسم المؤلف: لأبي جعفر محمد بن جرير الطبري الوفاة: 310، دار النشر: دار الكتب العلمية – بيروت، ج1، ص543

تا بحث غدیر و امثال این، این ها گویا از نظر آقایان هیچ ارزش بحث کردن ندارد! فقط با یک جمله می گویند شیعه یک سری ادله ای آوردند و این ها قابل اثبات نیست و این ادله دروغ، جعلی یا منکر است. با این سه روش این ها را از میدان به در کردند.

باز حداقل تفتازانی در شرح مقاصد (اگر فرصت شد عرض می کنم) حداقل مطالب را می آورد و عقیده اش را مطرح می کند.

مثلاً می گوید حدیث غدیر، حدیث خوبی است ولی اصلا حضرت علی در غدیر نبوده است یا اگر هم در غدیر بود «من کنت مولی فعلیٌ مولاه» مولی معانی متعددی دارد ما از کجا بفهمیم مولی به معنای ولایت است؟ یعنی حداقل حرف می زند.

پرسش:

ادعای وجوب امامت می کند ؛ یعنی وجوب عقلی؟

پاسخ:

یعنی نصب امامت، عقلی است ما باید حتماً امامی داشته باشیم برویم نصب کنیم عقلاً باید برویم نصب کنیم. آیا پیغمبر فرمود امام نصب کنید؟ و اگر پیغمبر فرمود امام نصب کنید آیا این جزء اصول دین یا فروع دین است؟

پرسش:

در قسمت اول می گفت «ما یتعلق بوجوب الإمامة» دومش می گوید اصلا واجب نیست نص داشته باشید.

پاسخ:

این جا تمام اقوال را نقل می کند

پرسش:

از پیغمبر اکرم دیگر چیزی نگفتند این را شسته و کنار گذاشته. پس ما می گوییم عقلاً واجب است که بعد از پیغمبر، خلیفه داشته باشیم.

پاسخ:

بله، ولذا می گویند صحابه جنازه پیغمبر را رها کردند دفن نکردند با این که دفن پیغمبر أهم واجبات بوده است نصب امامت از دفن پیغمبر واجب تر بوده برای نصب خلیفه رفتند.

 این بحث ها در حوزه خیلی کم می شود الان بعضی از سنی ها که نیمچه سوادی دارند این مسائل را در فضای مجازی و شبکه های مطرح می کنند.

متأسفانه آن دسته افرادی که در این شبکه ها می آیند از این فرصت می خواهند استفاده کنند اطلاع دقیق ندارند همین که بگوید من طلبه حوزه علمیه قم هستم، مجری شبکه وهابی می گوید ایشان جزء آیت الله العظمی های قم هست که دارد صحبت می کند! اگر فردی وارد باشد بلافاصله تلفنش را قطع می کنند ولی اگر ببینند این آقا وارد نیست اشکال می کنند نمی تواند جواب بدهد می گویند این آیت الله العظمی بود، ایشان از آیات عظام قم بود که به ما زنگ زد!

البته الحمد لله الان بین این شبکه های وهابی اختلاف و دعوا شده است بخوبی همدیگر را رسوا کرده اند! «اللهم اشغل الظالمین بالظالمین» یکی را از شبکه کلمه بیرون انداخته اند و او به شبکه نور رفته است. شبکه نور هم یک شبکه خیلی کم بیننده ایست.

در هر صورت...

 بعد می گوید حالا که بنا است ما امام انتخاب کنیم ویژگی های امام چیست؟

«الکلام في الأفضل»

 ملاک افضلیت چه است؟

پرسش:

همه این ها عقلی است؟

پاسخ:

تمامش عقلی است

پرسش:

چون می گوید ما نصی نداریم.

پاسخ:

بعد بحثی را در رابطه با شیعه مطرح می کند این که آیا ادله ای دارند یا ندارند؟ ایشان فقط به صورت خلاصه در سه چهار سطر می گوید شیعه برای اثبات خلافت و امامت امیر المؤمنین مطالبی آورده که هیچ کدام از این ها ارزش مطرح کردن ندارد؛ یعنی با همین دو سه سطر ادله شیعه را می پیچاند کنار می گذارد.

بعد یک بحث خیلی جالبی دارد از صفحه 323 تقریباً ده، دوازده صفحه بحث می کند ابابکر مسلمان بود یا کافر بود؟! این بحثش جالب است.

پرسش:

شبهه اش آن زمان بوده است!

پاسخ:

بله، شبهه ای بر کفر ابی بکر آوردند یکی کفر قبل از اسلامش، قبل از این که مسلمان شود کافر بوده کسی که کافر بود صلاحیتی برای خلافت ندارد دیگر این که مسلمان شده بود ظاهراً مسلمان شده بود و واقعاً مسلمان نشد و کافر هم از دنیا رفته است. شروع کرده به این شبهه جواب دادن.

 صفحه 323 فضایل ابی بکر:

«التي تدل علی عدم کفره»

یعنی روایاتی که دلالت می کند ابوبکر کافر نبوده است. قاضی عبد الجبار معتزلی روی این خیلی مانور داده است.

 از آن طرف سید مرتضی (رضوان الله تعالی علیه) در کتاب الشافی ادله متعددی در عدم ایمان ابوبکر آورده است. قوی ترین رد کتاب عبد الجبار، همین کتاب الشافی است افراد دیگری هم جواب دادند ولی هیچ کدام به کتاب سید مرتضی نمی رسد.

 ظاهر این است که قاضی عبد الجبار در عصرش به این نتیجه رسید که علمای شیعه قائل به ایمان ابی بکر نبودند.

سید مرتضی هم ادله متعددی آورده است من جمله آیه غار می گوید در آیه غار خدای عالم می گوید:

(إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ إِذْ يقُولُ لِصَاحِبِهِ لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيهِ وَأَيدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْهَا)

در آن هنگام که آن دو در غار بودند و او به همراه خود می ‌گفت: «غم مخور، خدا با ماست!» در اين موقع، خداوند سکينه (و آرامش) خود را بر او فرستاد؛ و با لشکرهايی که مشاهده نمی ‌کرديد

سوره توبه (9): آیه 40

تا آن جا که: (فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيهِ) همه جا تثنیه است ولی به نزول سکینه می آید ضمیر، مفرد می شود. در این جا یا ما باید بگوییم (فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ علی رسوله) ضمیر به رسول اکرم بر می گردد یا به ابی بکر برمی گردد.

اگر به ابی بکر برگردد به آن جمله بعدیش (فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيهِ وَأَيدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْهَا)، (بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْهَا) مال پیغمبر است نمی شود که بگوید (فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ وأیّده) ضمیر اول (یعنی «ه» در «سکینته») به ابوبکر برگردد ولی ضمیر دوم (یعنی «ه» در «أیّده») به پیغمبر برگردد.

ما این را جمع کردیم که حدود ده، پانزده تا از استوانه های علمی اهل سنت همگی تصریح دارند (فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيهِ) ضمیر به پیغمبر برمی گردد.

 همین را هم شیخ مفید و هم سید مرتضی دارند می گویند: در این آیثه خدا نفرمود: (فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيهِما) چون در سوره توبه آیه 26، سوره إنا فتحنا آیه 26 فرموده است:

(ثُمَّ أَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِينَ)

سپس خداوند «سکينه» خود را بر پيامبرش و بر مؤمنان نازل کرد؛

سوره توبه (9): آیه 26

پس پیغمبر هم احتیاج به سکینه دارد مؤمنین هم احتیاج به سکینه دارند. ولی این جا می فرماید: (أَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ) اگر ابوبکر مؤمن بود -تعبیر آقایان است- (أَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ علیهما) می آورد.  این که علیهما نیاورده است معلوم می شود اسلام ابوبکر، اسلام ظاهری بوده است ولذا خود قرآن هم (أَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ علیهما) نیاورده است.

پرسش:

بحث اسلام با ایمان هیچ تفاوتی نمی کند. مثل قضیه حضرت ابراهیم، ایمان و اطمینان گفته می شود.

پاسخ:

نه، در دو جای قرآن آمده است (ثُمَّ أَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِينَ) این جا می آید (فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيهِ) ضمیر قبلیش را ببینید (إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ إِذْ يقُولُ لِصَاحِبِهِ لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا) تمام جمع است.

یا تثنیه است یا متکلم مع الغیر است ولی در (أَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ) ضمیر مفرد می شود. این در تلخیص شیخ مفید آمده است.

شیخ مفید در کتاب های متعددش در احادیث مختارَه و ... چندین جا این را آورده است که این ها دلیلی است بر این که ابوبکر ایمان نداشت.

 ولذا قاضی عبد الجبار معتزلی علت این که چندین صفحه اختصاص می دهد بر این که فضائل ابی بکر «تدل علی عدم کفره» این خودش مشخص است پیامی دارد که در عصر قاضی عبد الجبار معتزلی در مجامع علمی عدم ایمان ابوبکر و کفر او مطرح بوده است.

عبارت های ایشان خیلی تند است دوستان به صفحه 323 مراجعه بفرمایند.

پرسش:

استاد! در سوره فتح هم دارد:

(هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ لِيزْدَادُوا إِيمَانًا مَعَ إِيمَانِهِمْ)

او کسی است که آرامش را در دل های مؤمنان نازل کرد تا ايمانی بر ايمانشان بيفزايند؛

سوره فتح (48): آیه 4

پاسخ:

(قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ) یک بحث دیگری است ولی پیغمبر با مؤمنین در آن دو سوره یک جا هستند خدای عالم می گوید: (أَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِينَ) این خیلی مهم است.

پرسش:

یعنی اگر سکینه نیاید دیگر طرف ایمان ندارد؟

پاسخ:

می گویند سکینه نبوده ایمان نیامده است. وگرنه (أَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ علیهما) می آورد.

پرسش:

(لِيزْدَادُوا إِيمَانًا مَعَ إِيمَانِهِمْ) یعنی لازمه اش این است قبلش یک ایمانی داشته باشد بعد سکینه داشته باشد.

پاسخ:

فرمایش آقایان را داریم می گوییم. یک بحث مفصلی است که آیا رسول اکرم، ابوبکر را با خودش برد یا ابوبکر خودش آمد؟

 خیلی از بزرگان بر این معتقد هستند و حق هم همین است که ابوبکر با رسول اکرم نبود (إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ كَفَرُوا) مشخص است أَخْرَجَهُ ضمیر مفرد است پیغمبر به تنهایی از مکه بیرون رفت و علاوه بر این ابوبکر آمد از امیر المؤمنین سوال کرد پیغمبر کجا رفت؟

بعد دنبال پیغمبر رفت و به پیغمبر رسید رسول اکرم چه کار کند؟ با خودش نبرد از آن طرف اگر کفار او را بگیرند چهار تا سیلی بزنند می گوید پیغمبر کجا است مجبور است با خودش ببرد.

-این روایت است این عقیده شخصی من نیست- مثلاً ابوبکر پایش را از غار بیرون آورده بود کفار بدانند این جا خبری است عقربی پایش را نیش زد و سریع پایش را داخل کشید از این چیزها در روایات داریم و آقایان آورده اند.

دوستان جلد 20 کتاب المغنی فی الإمامة صفحه 323 را ملاحظه بفرمایند.

بعد تمام بحث هایی که می آورد می گوید:

«وکل ذلک یبطل نسبتهم الی الکفر والنفاق والردة»

تمام این ها را می آورد بر این که ثانی إثنین بوده، آقای ابوبکر جای پیغمبر نماز خوانده، شبیه به حضرت ابراهیم بوده و در میان ملائکه شبیه به حضرت میکائل بوده است!

«هما مني بمنزلة یمیني من شمالي»

یک سری روایاتی که تمام اهل سنت گفته اند دروغ است نه یکی دو تا، شبیه ملائکه بودن، شبیه به حضرت ابراهیم بودن، همه بزرگان شان که اهل فضل هستند گفتند این ها از جعلیات و دروغ است ولی ایشان این ها را به عنوان فضایل آورده است که این ها دلالت می کند آقای ابوبکر نه کافر، نه منافق و نه مرتد بوده است.

می خواهم عرض کنم این نشان می دهد زمان قاضی عبد الجبار این بحث (کفر ابوبکر) مطرح بوده  که ایشان چندین صفحه به عدم کفر و نفاق ایشان اختصاص داده است.

ان شاء الله در جلسه بعد می آوریم که آقای عبد الرزاق می گوید دست این ها خالی است و هیچ چیزی ندارند حداقل کتاب المغنی را ببینند ایشان آیات و احادیث متعددی برای خلافت ابوبکر آورده است. هیچ کدام این ها را عبد الرزاق نیاورده است.

آقای تفتازانی شاید شانزده، هفده آیه و سی، چهل روایت برای اثبات خلافت ابوبکر آورده است.

آقای عبد الرزاق! شما حداقل کتاب های مهم کلامی خودتان را مطالعه می کردی که همین طوری نگویی ما (اهل سنت دلیلی بر خلافت ابوبکر) نداریم فقط حدیث: «اقتدوا باللذين» را اورده

«اقتدوا باللذين من بعدي أبي بكر وعمر»

فضائل الصحابة؛ اسم المؤلف: أحمد بن حنبل أبو عبد الله الشيباني الوفاة: 241، دار النشر: مؤسسة الرسالة - بيروت - 1403 - 1983، الطبعة: الأولى، تحقيق: د. وصي الله محمد عباس، ج1، ص238

و غیر از این نیاورده است مشخص است که این آقا با کتب کلامی خودشان هم خیلی زیاد انس نداشته است.

والسلام علیکم ورحمة الله و برکاته



Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها