2024 July 17 - چهار شنبه 27 تير 1403
برخی ادله خلافت ابوبکر و نقد آن (1)
کد مطلب: ١٥٨٣٨ تاریخ انتشار: ٣٠ خرداد ١٤٠٣ - ١٩:١١ تعداد بازدید: 1598
خارج فقه الحکومه » فقه
برخی ادله خلافت ابوبکر و نقد آن (1)

(جلسه هفتاد و یکم 27 01 1403)

 
 
 

 

لينک دانلود
  

درس خارج فقه آیت الله حسینی قزوینی (دام عزه) – سال بیستم

 (جلسه هفتاد و یکم 27 01  1403)

موضوع:  برخی ادله خلافت ابوبکر  و نقد آن (1)

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِه‏ مُحَمَّد وَ عَجِّلْ فَرَجَهُم‏ أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم‏، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ وَبِهِ نَسْتَعين وَهُوَ خَيرُ نَاصِرٍ وَ مُعِينْ الْحَمْدُلِلَّه ‏وَ الصَّلَاةِ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ وَعلَیٰ آلِهِ آل الله لَا سِيَّمَا علَیٰ مَوْلانَا بَقِيَّةَ اللَّه‏ وَ الّلعنُ الدّائمُ‏ علَیٰ أَعْدائِهِمْ أعداءَ الله إلىٰ يَوم لِقَاءَ اللّه‏ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّه. وَ أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِباد حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكيل‏ نِعْمَ الْمَوْلى‏ وَ نِعْمَ النَّصير

**

(إِلَّا تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ كَفَرُوا ثَانِي اثْنَينِ إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ إِذْ يقُولُ لِصَاحِبِهِ لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيهِ وَأَيدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْهَا وَجَعَلَ كَلِمَةَ الَّذِينَ كَفَرُوا السُّفْلَى وَكَلِمَةُ اللَّهِ هِي الْعُلْيا وَاللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ)

اگر او را ياري نکنيد، خداوند او را ياري کرد؛ (و در مشکلترين ساعات، او را تنها نگذاشت؛) آن هنگام که کافران او را (از مکه) بيرون کردند، در حالي که دومين نفر بود (و يک نفر بيشتر همراه نداشت)؛ در آن هنگام که آن دو در غار بودند، و او به همراه خود مي‌گفت: «غم مخور، خدا با ماست!» در اين موقع، خداوند سکينه (و آرامش) خود را بر او فرستاد؛ و با لشکرهايي که مشاهده نمي‌کرديد، او را تقويت نمود؛ و گفتار (و هدف) کافران را پايين قرار داد، (و آنها را با شکست مواجه ساخت؛) و سخن خدا (و آيين او)، بالا (و پيروز)است؛ و خداوند عزيز و حکيم است!

سوره توبه (9): آیه 40

(إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا) مراد این نیست که خدا با من و توی ابوبکر است، کلا اگر بنا بود (إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا) ابوبکر را شامل بشود، قطعا فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيهِما هم می آمد، (فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيهِ) بهترین و شاخص ترین قرینه است که مَعَنَا هم شامل ابوبکر نیست.

یکی از ادله ای که آقایان می آورند برای خلافت ابوبکر و در سقیفه هم به آن استدلال شد آیه غار بوده است، در سقیفه عمدتا به آیه غار و روایت: «الائمة في قريش» استدلال شد.

«الائمة في قريش»

بيان خطأ من أخطأ على الشافعي؛ اسم المؤلف: أحمد بن الحسين البيهقي أبو بكر الوفاة: 458، دار النشر: مؤسسة الرسالة - بيروت - 1402، الطبعة: الأولى، تحقيق: د. الشريف نايف الدعيس، ج 1، ص 94

پرسش:

یعنی فهم اصحاب از این آیه منزلت و منقبت بود؟

پاسخ:

بله این ها می گویند اگر دیگران در رتبه ابوبکر بودند رسول اکرم آن ها را با خودش به غار می برد.

پرسش:

این «معیّت» فقط شامل پیامبر می شود؟

پاسخ:

نه عموم مسلمانان، خدا با ما است، خدا با ما مسلمین است و ما را کمک می کند. در آیه غار نمی خواهد بگوید خدا با من و تو است (إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا) خدا با ما است.

 البته این که شما فرمودید معیت به معنای نصرت است، همه جا معیت به معنای نصرت نیست. (وَهُوَ مَعَكُمْ أَينَ مَا كُنْتُمْ)

(هُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ يعْلَمُ مَا يلِجُ فِي الْأَرْضِ وَمَا يخْرُجُ مِنْهَا وَمَا ينْزِلُ مِنَ السَّمَاءِ وَمَا يعْرُجُ فِيهَا وَهُوَ مَعَكُمْ أَينَ مَا كُنْتُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ)

او کسي است که آسمانها و زمين را در شش روز [= شش دوران‌] آفريد؛ سپس بر تخت قدرت قرار گرفت (و به تدبير جهان پرداخت)؛ آنچه را در زمين فرو مي‌رود مي‌داند، و آنچه را از آن خارج مي‌شود و آنچه از آسمان نازل مي‌گردد و آنچه به آسمان بالا مي‌رود؛ و هر جا باشيد او با شما است، و خداوند نسبت به آنچه انجام مي‌دهيد بيناست!

سوره حدید (57): آيه 4

این معیت، معیت قیومی است، نه معیت نصرت. به این ها یک مقداری دقت بشود.

...ابن ابی شیبه استدلالی که در سقیفه شده است از قول خلیفه دوم را نقل می کند:

«يا معشر المسلمين إن أولى الناس بأمر رسول الله صلى الله عليه وسلم من بعده ثاني اثنين إذ هما في الغار أبو بكر السباق المبين ثم أخذت بيده وبادرني رجل من الأنصار فضرب على يده قبل أن أضرب على يده ثم ضربت على يده وتتابع الناس وميل على سعد بن عبادة فقال الناس قتل سعد فقلت اقتلوه قتله الله ثم انصرفنا وقد جمع الله أمر المسلمين بأبي بكر فكانت لعمر الله كما قلتم أعطى الله خيرها ووقى شرها فمن دعا إلى مثلها فهو للذي لا بيعة له ولا لمن بايعه»

الكتاب المصنف في الأحاديث والآثار؛ اسم المؤلف: أبو بكر عبد الله بن محمد بن أبي شيبة الكوفي الوفاة: 235، دار النشر: مكتبة الرشد - الرياض - 1409، الطبعة: الأولى، تحقيق: كمال يوسف الحوت، ج7، ص432

یعنی تنها چیزی که در سقیفه آوردند و استدلال کردند همین آیه غار است.

 ابن حجر  نیز در فتح الباری می گوید وقتی انصار گفتند:

«منا أمير ومنكم أمير ...»

تا آن جایی که:

وأخذ بيد أبي بكر فقال من له هذه الثلاثة إذ هما في الغار من هما إذ يقول لصاحبه من صاحبه ان الله معنا مع من ثم بسط يده فبايعه ثم قال بايعوه فبايعه الناس»

فتح الباري شرح صحيح البخاري؛ اسم المؤلف: أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل العسقلاني الشافعي الوفاة: 852، دار النشر: دار المعرفة - بيروت، تحقيق: محب الدين الخطيب، ج7، ص31

عمر با آیه غار دارد حول سه محور استدلال می کند: «هما»، «صاحبه«، «معنا»، نیز به روایت

«الأَئِمَّةُ من قُرَيْشٍ»

مسند الإمام أحمد بن حنبل؛ اسم المؤلف: أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشيباني الوفاة: 241، دار النشر: مؤسسة قرطبة – مصر، ج3، ص129، ح12329

استدلال می کند.

اگر ما آن ها را از این سه محور (در آیه غار) و این روایت «الائمه من قریش» خلع سلاح کنیم  این ها دیگر چیزی ندارند. فضائل دیگری که آورده اند اگر این ها واقعیت داشت، در سقیفه باید به این ها استدلال می کردند و نیازی نبود که بیایند فقط به «الأَئِمَّةُ من قُرَيْشٍ» و یا آیه (إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ) استدلال کنند.

مقاله ای تحت عنوان:

 "ابوبكر، همراهي هميشه محزون (نقد ديدگاه هاي اهل سنت در تفسير آيه غار)"

https://www.valiasr-aj.com/lib/ghar/01.htm#01

روی سایت «موسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر» موجود است. دوستان می توانند مراجعه کنند. در رابطه با آیه غار بحث مفصّلی شده است.

 به نظرم حدود ده دوازده جلسه هم در شبکه ولایت روی این آیه قرآن بحث کردیم، دوستان مان آقای ابوالقاسمی، آقای یزدانی بحث کردند ما خودمان هم چند مورد بحث داشتیم.

 

پرسش:

استاد! آیا عبدالرزاق می گوید اصلا ما در اسلام حکومت اسلامی نداریم یا فقط در مورد پیامبر این حرف را می زند؟

پاسخ:

ایشان می گوید ما در اسلام حکومت اسلامی نداریم، تشکیل یک حکومت اسلامی، مردمی و انتخابی است. اگر مردم تصمیم گرفتند می توانند حکومت اسلامی تشکیل بدهند، تصمیم نگرفتند نمی توانند.

 یعنی حکومت اسلامی یک امر دینی نیست، امر سیاسی مردمی است، خواستند حکومت تشکیل می دهند و نوع حکومتش را هم مردم معین می کنند. ولذا ایشان کلا مشروعیت خلافت خلفای اربعه را هم می زند، زمانی که آن سه چهار تا را زد تکلیف ما بقی روشن است!

دیروز  یکی از عزیزان بعد از درس اشکال می کرد که این آقایان (اهل سنت) از طرفی می گویند ما نصی برای احدی نداریم، نه برای ابوبکر نه برای غیر ابوبکر ، از آن طرف هم استدلال به آیات و روایات می کنند.

 من هم دیروز عرض کردم که آقای عبد الرزاق می گوید: اگر علمای اهل سنت از کتاب یا سنت دلیلی داشتند می آوردند، اما چون به آیات و روایات استدلال نکردند معلوم می شود ما در قرآن و سنت دلیلی برای خلافت نداریم.

من عرض کردم اگر آقای عبد الرازق کتاب های کلامی خودشان را می دید، چه کتاب های کلامی معتزله، چه کتاب های کلامی اشاعره و...، این ها به آیات متعددی استدلال کردند، برای خلافت ابوبکر به ده - دوازده تا آیه و حدود بیست تا روایت استدلال کرده اند.

بحث سر این بود از یک طرف این ها می گویند ما نصی نداریم، از طرفی به آیات و روایات برای خلافت ابوبکر استدلال می کنند. ما همان حرف همیشگی مان را می زنیم: نبه شتر گفتند گردنت کج است، گفت کجایم راست است»!! تناقضات اهل سنت از مسئله توحید تا خلافت و امامت و معاد ادامه دار است.

 دوستان اگر کتاب های کلامی این ها را بخوانند خوب است، دیروز عرض کردم دو تا کتاب کلامی این ها دارند اگر ما این دو تا کتاب کلامی را خوب رویش کار کنیم عمده حرف اهل سنت دست مان می آید.

 یکی همان کتاب المغنی قاضی عبد الجبار است، جلد 19 و 20، در جلد 20، جزء اول و جزء دوم. دیگری کتاب مقاصد و شرح مقاصد تفتازانی است که عقاید کلامی اشاعره را دارد. مخصوصا تفتازانی یک تعبیری دارد که برای ما خیلی ره گشا است.

ایشان می آید احادیثی که شیعه استدلال می کند، حدیث غدیر، حدیث منزلت و این ها را می آورد و رد می کند، و بعد می گوید اگر شیعه بخواهد به این احادیث استدلال کند، ما هم استدلال می کنیم به حدیث:

«اقتدوا باللذين من بعدي أبي بكر وعمر»!

فضائل الصحابة؛ اسم المؤلف: أحمد بن حنبل أبو عبد الله الشيباني الوفاة: 241، دار النشر: مؤسسة الرسالة - بيروت - 1403 - 1983، الطبعة: الأولى، تحقيق: د. وصي الله محمد عباس، ج1، ص238

یعنی در حقیقت این در برابر شیعه می خواهد این احادیثی که می گوید احادیث دلالت ندارد، نصی نیست، اگر شیعه این ها را نص می شمارد پس ما هم نصی داریم! این تصریح تفتازانی است.

 خود قاضی عبد الجبار هم در جزء اول و هم در جزء دوم به آیات و احادیثی استدلال می کند که شاید بشود گفت اولین کسی است که در کتاب های کلامی به این شکل به آیات استدلال می کند.

این را هم عرض کنم کتاب های ابوهاشم جبائی و پدرش ابوعلی جبائی دست ما نیست، یعنی بنده نتوانستم به آثار این ها دسترسی پیدا کنم؛ البته کتاب زیاد در شرح حال شان نوشتند. مثلا برای ابو علی جبائی، کتاب هایی از جمله الاصول، النهی عن المنکر، الاجتهاد، من یکفّر و من لا یکفّر، را نقل کرده اند؛ برای‌ پسرش ابو هاشم نیز، ده دوازده تا کتاب نقل کرده اند. ولی اینکه این کتاب ها چاپ شده باشد یا نباشد بنده تا به حال ندیدم. هرچه این پدر و پسر در مباحث کلامی داشتند، را عبد الجبار معتزلی در کتاب المغنی جمع کرده است. عبد الجبار در بخش هایی از کتابش این عبارات را تکرار می کند:

«شیخنا ابو هاشم الجبائي، شیخنا الجبائي، شیخنا ابو علي الجبائي»

دقت بفرمایید، دوستان این بحث را داشته باشند این بحث کلیدی است. ببینید تعبیر تفتازانی در شرح مقاصد، جلد 5

«والنص منتف في حق أبي بكر رضي الله تعالى عنه مع كونه إماما بالإجماع»

شرح المقاصد في علم الكلام؛ اسم المؤلف: سعد الدين مسعود بن عمر بن عبد الله التفتازاني الوفاة: 791هـ، دار النشر: دار المعارف النعمانية - باكستان - 1401هـ - 1981م، الطبعة: الأولى، ج2، ص281

عبد القاهر که جلو تر از همه این ها است در کتاب الفرق بین الفرق دارد:

«ليس من النبى صلى الله عليه وسلم نص على امامة واحد بعينه»

الفرق بين الفرق وبيان الفرقة الناجية؛ اسم المؤلف: عبد القاهر بن طاهر بن محمد البغدادي أبو منصور الوفاة: 429، دار النشر: دار الآفاق الجديدة - بيروت - 1977، الطبعة: الثانية، ج1، ص340

ابو حامد غزالی هم می گوید:

«ولم يكن نص رسول الله صلى الله عليه وسلم على إمام أصلا»

إحياء علوم الدين؛ اسم المؤلف: محمد بن محمد الغزالي أبو حامد الوفاة: 505، دار النشر: دار االمعرفة – بيروت، ج1، ص115

عضد الدین ایجی در المواقف، صفحه 400 آورده است

«أن طريقة إما النص أو الإجماع أما النص فلم يوجد»

كتاب المواقف؛ اسم المؤلف: عضد الدين عبد الرحمن بن أحمد الإيجي الوفاة: 756هـ، دار النشر: دار الجيل - لبنان - بيروت - 1417هـ - 1997م، الطبعة: الأولى، تحقيق: عبد الرحمن عميرة، ج3، ص596

ابن کثیر دمشقی، در کتاب البدایه، جلد پنجم می گوید:

«وظهر له أن رسول الله لم ينص على الخلافة عينا لأحد من الناس لا لأبي بكر كما قد زعمه طائفة من أهل السنة ولا لعلي كما يقوله طائفة من الرافضة»

البداية والنهاية؛ اسم المؤلف: إسماعيل بن عمر بن كثير القرشي أبو الفداء الوفاة: 774، دار النشر: مكتبة المعارف – بيروت، ج5، ص250

 نووی در شرح صحیح مسلم، جلد 12، صفحه 205، ایشان هم باز در این جا می آورد

«يجوز له الاستخلاف»

اگر حاکمی از دنیا برود می تواند خلیفه معین کند

«ويجوز له تركه فإن تركه فقد اقتدى بالنبي صلى الله عليه وسلم في هذا وإلا فقد اقتدى بأبي بكر»

اگر خلیفه معین نکرد به پیامبر اقتدا کرده است، اگر خلیفه معین کرد به ابوبکر اقتدا کرده است.

صحيح مسلم بشرح النووي؛ اسم المؤلف: أبو زكريا يحيى بن شرف بن مري النووي الوفاة: 676، دار النشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت - 1392، الطبعة: الطبعة الثانية، ج 12، ص 205

باقلانی هم همینطور.

 نصی که ایشان می آورد برای صحیح بخاری است که خلیفه دوم در آخرین سخنرانی که قبل از مرگش داشت، بالای منبر رفت و گفت مردم اگر من خلیفه معین کنم اقتدا کردم به بهتر از خودم ابوبکر، اگر خلیفه معین نکنم باز اقتدا کردم به بهتر از خودم رسول اکرم.

 ولی با همه این ها، این ها در بحث های کلامی شان، به چه استدلال کرده اند.

 اما استدلال بالکتاب، آیه: (أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ) را همه شان دارند.

(يا أَيهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيوْمِ الْآخِرِ ذَلِكَ خَيرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا)

اي کساني که ايمان آورده‌ايد! اطاعت کنيد خدا را! و اطاعت کنيد پيامبر خدا و اولو الأمر [= اوصياي پيامبر] را! و هرگاه در چيزي نزاع داشتيد، آن را به خدا و پيامبر بازگردانيد (و از آنها داوري بطلبيد) اگر به خدا و روز رستاخيز ايمان داريد! اين (کار) براي شما بهتر، و عاقبت و پايانش نيکوتر است.

سوره نساء (4): آیه 59

آیه ارتداد:

(يا أَيهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَنْ يرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَسَوْفَ يأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يحِبُّهُمْ وَيحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِينَ يجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلَا يخَافُونَ لَوْمَةَ لَائِمٍ ذَلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يؤْتِيهِ مَنْ يشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ)

اي کساني که ايمان آورده‌ايد! هر کس از شما، از آيين خود بازگردد، (به خدا زياني نمي‌رساند؛ خداوند جمعيتي را مي‌آورد که آنها را دوست دارد و آنان (نيز) او را دوست دارند، در برابر مؤمنان متواضع، و در برابر کافران سرسخت و نيرومندند؛ آنها در راه خدا جهاد مي‌کنند، و از سرزنش هيچ ملامتگري هراسي ندارند. اين، فضل خداست که به هر کس بخواهد (و شايسته ببيند) مي‌دهد؛ و (فضل) خدا وسيع، و خداوند داناست.

سوره مائده (5): آيه 54

آیه (مَنْ يرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ) می گویند اولین مسئله ای که بعد از پیامبر اتفاق افتاد اصحاب رده بود، که در برابر ابوبکر قیام کردند، ابوبکر آن ها به شدت سرکوب کرد. این آیه نشان می دهد بر این که آقای ابوبکر از کسانی است که (يحِبُّهُمْ وَيحِبُّونَهُ).!

 آقای عبد الجبار معتزلی در همین صفحه 326، مطرح می کند، می گوید ما اجماع داریم، حالا اگر شیعه بیاید به آیه (إِنَّمَا وَلِيكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ) استدلال کند:

(إِنَّمَا وَلِيكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ)

سرپرست و ولي شما، تنها خداست و پيامبر او و آنها که ايمان آورده‌اند؛ همانها که نماز را برپا مي‌دارند، و در حال رکوع، زکات مي‌دهند.

سوره مائده (5): آیه 55

یا آیه: (الْيوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ) استدلال کند

(حُرِّمَتْ عَلَيكُمُ الْمَيتَةُ وَالدَّمُ وَلَحْمُ الْخِنْزِيرِ وَمَا أُهِلَّ لِغَيرِ اللَّهِ بِهِ وَالْمُنْخَنِقَةُ وَالْمَوْقُوذَةُ وَالْمُتَرَدِّيةُ وَالنَّطِيحَةُ وَمَا أَكَلَ السَّبُعُ إِلَّا مَا ذَكَّيتُمْ وَمَا ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ وَأَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلَامِ ذَلِكُمْ فِسْقٌ الْيوْمَ يئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ فَلَا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ الْيوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا فَمَنِ اضْطُرَّ فِي مَخْمَصَةٍ غَيرَ مُتَجَانِفٍ لِإِثْمٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ)

گوشت مردار، و خون، و گوشت خوک، و حيواناتي که به غير نام خدا ذبح شوند، و حيوانات خفه‌شده، و به زجر کشته شده، و آنها که بر اثر پرت‌شدن از بلندي بميرند، و آنها که به ضرب شاخ حيوان ديگري مرده باشند، و باقيمانده صيد حيوان درنده -مگر آنکه (بموقع به آن حيوان برسيد، و) آن را سرببريد- و حيواناتي که روي بتها (يا در برابر آنها) ذبح مي‌شوند، (همه) بر شما حرام شده است؛ و (همچنين) قسمت کردن گوشت حيوان به وسيله چوبه‌هاي تير مخصوص بخت آزمايي؛ تمام اين اعمال، فسق و گناه است -امروز، کافران از (زوال) آيين شما،مأيوس شدند؛ بنابر اين، از آنها نترسيد! و از (مخالفت) من بترسيد! امروز، دين شما را کامل کردم؛ و نعمت خود را بر شما تمام نمودم؛ و اسلام را به عنوان آيين (جاودان) شما پذيرفتم- اما آنها که در حال گرسنگي، دستشان به غذاي ديگري نرسد، و متمايل به گناه نباشند، (مانعي ندارد که از گوشتهاي ممنوع بخورند؛) خداوند، آمرزنده و مهربان است.

سوره مائده (5): آيه 3

 ما هم استدلال می کنیم:

«يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُم‏ وهذا خبر من الله ولابد من أن یکون کائنا علی ما اخبر به»

اخبار از خدا است و قطعا هم این خبر باید محقق بشود.

«والذین قاتلوا المرتدین هو ابوبکر واصحابه فوجب أنهم الذین...الله بقوله يحِبُّهُمْ وَيحِبُّونَهُ وأنهم یجاهدون في سبیل الله»

ما در  همین جا به او پاسخ می دهیم می گوییم آقای عبد الجبار معتزلی! این که شما می خواهید یک پلی بزنید از (مَنْ يرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَسَوْفَ يأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يحِبُّهُمْ وَيحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ) به بحث اصحاب رده، شما نمی توانید ثابت کنید کسانی که توسط ابوبکر و خالد کشته شدند، کسانی بودند که مسلمان بودند و مرتد شدند.

 مسیلمه کذاب و سجاح که اصلا مسلمان نبودند و اسلام نیاورده بودند. مالک ابن نویره را می گویید، همان شبی که خالد به آن جا رسید نماز خواند، مالک و قومش پشت سر او نماز خواندند، شما اول ثابت کنید که قوم مالک مرتد شدند بعد حرف بزنید.

 اولا این (مَنْ يرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ) در رابطه با اصحاب رده هیچ محلی از اعراب ندارد. و ثانیا اگر این جا آمده است (يحِبُّهُمْ وَيحِبُّونَهُ) در قضیه جنگ خندق ، ده دوازده روایت در کتاب های بخاری و مسلم است که وقتی ابوبکر و عمر رفتند شکست خوردند و برگشتند پیامبر فرمود من فردا پرچم را دست کسی می دهم «يُحِبُّهُ الله وَرَسُولُهُ أو قال يُحِبُّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ»

«لَأُعْطِيَنَّ الرَّايَةَ أو قال لَيَأْخُذَنَّ غَدًا رجلا يُحِبُّهُ الله وَرَسُولُهُ أو قال يُحِبُّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ»

الجامع الصحيح المختصر ، اسم المؤلف:  محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256 ، دار النشر : دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا، ج 3 ، ص 1086

این دیگر نص صریح صحیح بخاری و صحیح مسلم است و مصداق اتمش هم امیرالمؤمنین (علیه السلام) است و بس!

 اگر (يحِبُّهُمْ وَيحِبُّونَهُ) ملاک باشد، حدیث رایت بهترین دلیل است اصلا برای این جا معیار پیدا نمی کند.

یا آیه:

(وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَيمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَى لَهُمْ وَلَيبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا يعْبُدُونَنِي لَا يشْرِكُونَ بِي شَيئًا وَمَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذَلِكَ فَأُولَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ)

خداوند به کساني از شما که ايمان آورده و کارهاي شايسته انجام داده‌اند وعده مي‌دهد که قطعا آنان را حکمران روي زمين خواهد کرد، همان گونه که به پيشينيان آنها خلافت روي زمين را بخشيد؛ و دين و آييني را که براي آنان پسنديده، پابرجا و ريشه‌دار خواهد ساخت؛ و ترسشان را به امنيت و آرامش مبدل مي‌کند، آنچنان که تنها مرا مي پرستند و چيزي را شريک من نخواهند ساخت. و کساني که پس از آن کافر شوند، آنها فاسقانند.

سوره نور (24): آيه 55

(که می گویند)

«فلن نجد هذا التمکین والاستخلاف في الارض الذي وحده الله من آمن وعمل صالحا من اصحاب النبي إلا بایام ابي بکر وعمر»

البته کسانی که بعد از این ها آمدند مثل فخر رازی و...، این ها آمدند بحث ادله و نص را دو نوع کردند، نص خفی و نص صریح، نصح صریح مثل همان:

«اقتدوا باللذين من بعدي أبي بكر وعمر»

فضائل الصحابة؛ اسم المؤلف: أحمد بن حنبل أبو عبد الله الشيباني الوفاة: 241، دار النشر: مؤسسة الرسالة - بيروت - 1403 - 1983، الطبعة: الأولى، تحقيق: د. وصي الله محمد عباس، ج1، ص238

 و امثال این ها. یا «يأبى الله والمؤمنون الا أبا بكر» .

«يأبى الله والمؤمنون الا أبا بكر»

فضائل الصحابة؛ اسم المؤلف: أحمد بن حنبل أبو عبد الله الشيباني الوفاة: 241، دار النشر: مؤسسة الرسالة - بيروت - 1403 - 1983، الطبعة: الأولى، تحقيق: د. وصي الله محمد عباس، ج1، ص389

و نص خفی داریم،‌ این ها از باب نص خفی آوردند که این آیات به عنوان نص خفی است که ما می توانیم به این ها استدلال کنیم بر این که مراد از این آیات ابوبکر، است.

من دوست دارم این ها را یک مقداری بزرگان رویش بیشتر کار کنند، مخصوصا آیاتی که این ها استدلال کردند.

 جدیدا یک کتابی حاج آقای طبسی نوشتند، کتاب قطوری هم است، ششصد، هفتصد صفحه است به نام نقد ادله خلافت، زحمت خوبی کشیدند. شاید در بعضی از جا ها ما نقدی هم داشته باشیم، و خودشان هم که لطف کرده بودند و به منزل ما تشریف آورده بودند، چند نکته ای را خدمت شان عرض کردم و ایشان هم قبول کردند.

 حاج آقای طبسی خیلی روحیه پاکی دارند، یعنی آن طور نیست که در برابر اشکال مقاومت کنند یا توجیه کنند، ایشان از ما خواستند که این ها را جمع کنیم و خدمت شان بدهیم و در چاپ های بعدی این ها را اضافه یا اصلاح کنند.

توصیه من به شما دوستان این است که با امام زمان (علیه السلام) عهد و پیمان بندید که اگر یک روزی خدا به شما توفیق داد آثاری در رابطه با معارف اهل بیت نوشتید این را در انحصار ناشرین قرار ندهید.

در هر صورت...

فخر رازی هم در تفسیرش آیاتی که در رابطه با شیعه است را مطرح می کند، می گوید (مَنْ يرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ) همین آیه ارتداد

«أن هذه الآية من أدل الدلائل على فساد مذهب الإمامية من الروافض، وتقرير مذهبهم أن الذين أقرنا بخلافة أبي بكر وإمامته كلهم كفروا وصاروا مرتدين، لأنهم أنكروا النص الجلي على إمامة علي عليه السلام»

التفسير الكبير أو مفاتيح الغيب؛ اسم المؤلف: فخر الدين محمد بن عمر التميمي الرازي الشافعي الوفاة: 604، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1421هـ - 2000م، الطبعة: الأولى، ج12، ص18

این تعبیر را همه شان به اتفاق دارند، حتی همین قاضی عبد الجبار هم دارد. من امروز داشتم مطالعه می کردم، دیدم او هم همین تعبیر را آورده است.

«حتی ان الامامیة تختص بانه تزعم نص علی علي باسمه واظهر ذلک واظهره وأن اکثر الصحابة بل کلها ارتدوا الا ستة انفس لانه یدعي أن الامة کفرت بدفعها امیر المؤمنین عن الامامة»

شیعه قائل است امت به خاطر این که علی را کنار زدند کافر شدند، علی هم (نستجیر بالله) کافر شد چون امامت خودش را مطالبه نکرد! برای اخذ حق امامتش قیام نکرد. المغنی، جلد 20، قسمت دوم، صفحه 176.

پرسش:

حضرت امیر ترک نکردند خود معاویه گفت همسرت را سوار می کردی و در خانه انصار می رفتی

پاسخ:

بله امیرالمؤمنین (علیه السلام) قیام هم کردند ولی نیرویی نداشتند، رسول اکرم هم فرمود:

«إن وجدت ناصرا فقاتلهم و الا فاصبر»

در هر صورت...

آن هایی که قدیم بودند، ما از آن ها انتظار آن چنانی نداریم، ولی بعدی ها مثل فخر رازی که متوفی 606 است دیگر این بحث ها شده است و کتاب الشافی سید مرتضی را هم مشخص است سطر به سطر دیده است. در خصوص کتاب الشافی هم قبلا خدمت دوستان عرض کردم از کتاب هایی است که: مجهولة قدرا عند علمای ما است نه عند الطلاب!

در مقدمه این کتاب همان جلد اول صفحه 20 محقق این کتاب می گوید:

«ولا أغالي»

غلو نمی کنم

«إذا قلت: إن كتاب الشريف هو أول كتاب شاف كاف في الدراسات الإسلامية الإمامية، بحيث لا يستغني عنه من يريد الكلام في هذا الموضوع»

 کسی در رابطه با امامت حرف بزند از این کتاب بی نیاز نیست.

«وبحثه بحثا موضوعيا، وليس من شك أن العلامة الحلي قد عنى كتاب (الشافي) حین قال مقرضا الشریف: بکتبه استفاد الإمامیة منذ زمنه الی زماننا »

علامه حلی می گوید از زمانی که سید کتاب را نوشته است تا زمان ما هیچ کسی نبوده است که در بحث امامت از این کتاب الشافی بی نیاز باشد.

 بعد ایشان می گوید:

«بل والی آخر الزمان»

تا آخر زمان هم کسی در بحث کلام بخواهد کار کند از کتاب الشافی بی نیاز نیست.

 ولی ای کاش این کتاب در یک جلد چهارصد پانصد صفحه ای تلخیص می شد، و کتاب درسی برای عموم می شد، یا حد اقل تلخیص شیخ طوسی به همین شکل می شد.

 نکاتی سید مرتضی دارد که انسان وقتی نگاه می کند تعجب می کند. الان امکانات است، کامپیوتر است، کتاب ها چاپ شده است، ولی آن زمان همه چیز مخطوط بود، کتاب ها فهرست نداشت و خط ها خط هایی نبود که برای خواننده خوانا باشد، مطالعه می کردند.

 دست شان اگر خیس بود می زدند به این کتاب مرکبش پاک می شد، و مرتبه دوم قابل خواندن نبود، با همه این ها ایشان این قدر مسلط به مباحث کلامی است، از زمان ائمه تا عصر خودش، بر تمام اقوال علمای اهل سنت، شیعه، صحابه، روایات، شأن نزول آیات، مسلّط است.

 یعنی من اگر غلو نباشد، می گویم کتاب الشافی فوق کرامت است، نه تنها کرامت است، بلکه فوق کرامت است.

 همان طور که علامه حلی هم می گوید هیچ کسی تا الان بی نیاز نبوده است، الحق حرف درستی است.

 این جا هم فخر رازی تعبیرش این است که اگر این چنین باشد که پیامبر (حضرت) علی را برای خلافت انتخاب کرده و صحابه این کار را کردند، پس صحابه مرتد شدند.

 آقای فخر رازی! حدیث حوض همین را می گوید، حدیث حوض مگر غیر از این است؟! حدیث 6587، که رسول اکرم می فرماید: روز قیامت در کنار حوض هستم، اصحاب من می آیند، این ها را رد می کنند، من خواهم گفت::

«أَيْنَ قال إلى النَّارِ والله قلت ما شَأْنُهُمْ»

گناه شان چه بود کجا می برید؟

«قال إِنَّهُمْ ارْتَدُّوا بَعْدَكَ على أَدْبَارِهِمْ القهقري»

این دیگر حرف خود شما اهل سنت است که می گویید صحابه بعد از پیامبر مرتد شدند.

«فلا أُرَاهُ يَخْلُصُ منهم إلا مِثْلُ هَمَلِ النَّعَمِ»

جز تعداد اندکی از صحابه همه مرتد شدند!

الجامع الصحيح المختصر؛ اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256، دار النشر: دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987، الطبعة: الثالثة، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا، ج5، ص2404، ح6215

ارتداد غالب صحابه را از کتاب بخاری نقل نمی کنند ولی برای این که احساسات عموم مردم را علیه شیعه تحریک کنند از کتاب های شیعه نقل می کنند!

 حتی ابن تیمیه را شما ملاحظه کنید در غالب کتاب هایش، می گوید شیعه معتقد است که صحابه خیانت کردند و مرتد شدند، و معتقدند ابوبکر و عمر و ... همه مرتد هستند.

 وقتی یک سنی این را می شنود که شیعه این چنین عقیده ای دارد، مخصوصا این انتحاری ها بهترین توجیه برای کار های انتحاری و برای کشتن شیعه است.

پرسش:

خود ابوبکر هم آن زمانی که به عمر تعارف کرد که تو خلیفه بشو قبول نکرد.

پاسخ:

اهل سنت می گویند ایشان تواضع می فرمودند!!

 روایتی که امام رضا (علیه السلام) استدلال فرمودند که ابوبکر گفت: اگر غضبناک شدم از من دور بشوید وگرنه با این چنگال صورت تان را خراش می زنم و مو های تان را هم می کنم! ابن تیمیه می گوید این بالا ترین فضیلت برای ابوبکر است که دارد این قدر تواضع می کند!!

دیگر من نمی دانم که این چه تواضعی است!

پاسخ:

لذا آقا امام صادق (علیه السلام) به این مضمون فرمودند : والله حقانیت ما از این آقتاب روشن تر است، نه این که ما  این را به عنوان شیعه بگوییم. نه! بنده خودم مطالعه ام در کتب اهل سنت شاید نود برابر مطالعه ام در کتاب های شیعه بوده است، در کتابخانه من هم بیایید اکثر کتاب های من از اهل سنت است، هرچه من کتاب های اهل سنت را می خوانم والله تالله بالله اعتقادم به حقانیت اهل بیت (علیهم السلام) بیشتر می شود.

 یعنی به قدری حرف های متناقض، حرف های بی اساس، حرف های خلاف عقل، خلاف منطق و خلاف قرآن و خلاف سنت قطعیه دارند که حساب ندارد.

همین دیشب یک بحثی داشتیم، این را هم بد نیست آقایان داشته باشند شاید بعضی از جا ها به درد شان بخورد، روایتی است که همه شان نقل کردند، که رسول اکرم دست امام حسن و امام حسین را گرفت و فرمودند:

«عن عَلِيِّ بن الْحُسَيْنِ عن أبيه عن عَلِيٍّ أَنّ النبي صلى اللَّهُ عليه وسلم أَخَذَ بِيَدِ الْحَسَنِ وَالْحُسَيْنِ فقال من أَحَبَّ هَذَيْنِ وَأَبَاهُمَا وَأُمَّهُمَا كان مَعِي في دَرَجَتِي يوم الْقِيَامَةِ»

المعجم الكبير؛ اسم المؤلف: سليمان بن أحمد بن أيوب أبو القاسم الطبراني الوفاة: 360، دار النشر: مكتبة الزهراء - الموصل - 1404 - 1983، الطبعة: الثانية، تحقيق: حمدي بن عبدالمجيد السلفي، ج3، ص50

اول کسی که آورده است سنن ترمذی آورده است متوفای279 است. دوستان به این دقت کنند، خیلی نکته ظریفی است، جلد 5، صفحه 641

«عَلِيِّ بن الْحُسَيْنِ عن أبيه عن جَدِّهِ عَلِيِّ بن أبي طَالِبٍ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم أَخَذَ بِيَدِ حَسَنٍ وَحُسَيْنٍ فقال من أَحَبَّنِي وَأَحَبَّ هَذَيْنِ وَأَبَاهُمَا وَأُمَّهُمَا كان مَعِي في دَرَجَتِي يوم الْقِيَامَةِ قال أبو عِيسَى هذا حَدِيثٌ حَسَنٌ غَرِيبٌ لَا نَعْرِفُهُ من حديث جَعْفَرِ بن مُحَمَّدٍ إلا من هذا الْوَجْهِ»

الجامع الصحيح سنن الترمذي؛ اسم المؤلف: محمد بن عيسى أبو عيسى الترمذي السلمي الوفاة: 279، دار النشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت -  -، تحقيق: أحمد محمد شاكر وآخرون، ج5،‌ ص641، ح3731

حدیث غریب یعنی حدیثی که تک سند است. در چاپ های بعدی و غیره آمدند کلمه حسن را حذف کردند، نوشتند هذا حدیث غریب!

 ترمذی آورده است، مسند احمد ابن حنبل آورده است، معجم صغیر آورده است، اسد الغابه آورده است، مزّی در تهذیب الکمال آورده است، تهذیب التهذیب تاریخ اسلام، مناقب، همه آورده اند.

 بعد جالب این است که محقق مسند احمد می گوید این که پیامبر بگوید:

«فلاني في درجتي»

این معقول نیست! مگر می شود کسی هم درجه پیامبر باشد؟! اصلا این حدیث منکر است! همانطور که ذهبی هم گفته است حدیث منکر است، ما که نمی توانیم بگوییم فلانی هم درجه پیامبر است.

 و آن طرف هم ابن حجر و دیگران هم دارند وقتی این روایت را نصر ابن علی بالای منبر خوانده بود، متوکل او را احضار کرد، دستور داد هزار ضربه شلاق به او بزنند، یعنی ده برابر حد زنا!

 بعد آمدند گفتند این شیعه نیست این اهل سنت است خلاصه شلاق را زد، حالا من کاری به این ندارم. نکته مهم این است که همین آقایان روایت نقل کرده اند:

«اللهم اجعل أبا بكر في درجتي يوم القيامة»!!

الرياض النضرة في مناقب العشرة؛ اسم المؤلف: أحمد بن عبد الله بن محمد الطبري أبو جعفر الوفاة: 694، دار النشر: دار الغرب الإسلامي - بيروت - 1996، الطبعة: الأولى، تحقيق: عيسى عبد الله محمد مانع الحميري، ج1، ص451

الریاض النضره دارد، کنز العمال دارد، مناقب دارد، همه شان آوردند، ولی من ندیدم یک نفر بیاید بگوید مگر می شود یک کسی هم درجه پیامبر باشد؟! همه شان این را جزء فضائل ابوبکر آوردند.

 در این طرف وقتی در مورد امیرالمؤمنین، امام حسن و امام حسین می گوییم می گویند مگر می شود کسی هم درجه پیامبر باشد؟ مقام پیامبر خیلی بیشتر از این ها است، هیچ کس نمی تواند به درجه پیامبر برسد.

 ولی در رابطه با ابوبکر هیچ! من مخصوصا خیلی جستجو کردم که ببینم آیا کسی به این روایت اشکال کرده است، دیدم یک نفر اعتراض نکرده است! همه به عنوان یک امر قطعی و مسلّم این را رویات را نقل کردند.

 این ها نشان می دهد که واقعا دست شان خالی است، اگر واقعا این چنین عبارتی بود پیامبر این چنین دعایی کرده بود، قطعا دعای پیامبر هم به اجابت رسیده است، خودشان هم دارند که دعای پیامبر قطعا به اجابت می رسد، اگر در سقیفه به جای این که بیایند به آیه غار و الائمة في قریش استدلال کنند اگر این را می آوردند مسئله تمام بود.

 در میان اصحاب بغیر از ابوبکر در مورد هیچ کس دیگر ندیدم آورده باشند، حتی عمر و دیگران هم ندارند، حتی برای حضرت امیر هم ندارند.

 اگر واقعا پیامبر فرموده بودند ابوبکر هم درجه من است، این بهترین دلیل در سقیفه بود تا برای انتخاب ابوبکر به آن استدلال کنند. یعنی افضل الناس است و هم درجه پیامبر است، چه کسی می خواهد خلافت را بپذیرد که غیر از ابوبکر که هم درجه پیامبر است! (ولی چون این روایت بعدها جعل شده است در آن زمان جعل نشده بود که در سقیفه به آن استدلال شود)

والسلام علیکم ورحمة الله و برکاته



Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها