2024 July 17 - چهار شنبه 27 تير 1403
نقد برخی دیگر از ادله خلافت ابوبکر
کد مطلب: ١٥٨٤١ تاریخ انتشار: ٣٠ خرداد ١٤٠٣ - ١٩:٤٥ تعداد بازدید: 1585
خارج فقه الحکومه » فقه
نقد برخی دیگر از ادله خلافت ابوبکر

(جلسه هفتاد و چهارم 03 02 1403)

 
 
 
 

لينک دانلود
  
 

درس خارج فقه آیت الله حسینی قزوینی (دام عزه) – سال بیستم

 (جلسه هفتاد و چهارم 03 02  1403)

موضوع:  نقد برخی دیگر از ادله خلافت ابوبکر

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِه‏ مُحَمَّد وَ عَجِّلْ فَرَجَهُم‏ أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم‏، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ وَبِهِ نَسْتَعين وَهُوَ خَيرُ نَاصِرٍ وَ مُعِينْ الْحَمْدُلِلَّه ‏وَ الصَّلَاةِ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ وَعلَیٰ آلِهِ آل الله لَا سِيَّمَا علَیٰ مَوْلانَا بَقِيَّةَ اللَّه‏ وَ الّلعنُ الدّائمُ‏ علَیٰ أَعْدائِهِمْ أعداءَ الله إلىٰ يَوم لِقَاءَ اللّه‏ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّه. وَ أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِباد حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكيل‏ نِعْمَ الْمَوْلى‏ وَ نِعْمَ النَّصير

سلام علیکم ورحمة الله، در خدمت دوستان هستیم

پرسش:

استاد! ذهبی در دو جا حدیث منزلت را آورده یک جا تأیید کرده _در کتاب میزان الاعتدال گفته صحیح است_ و در کتاب دیگر رد کرده است آیا این به خاطر تقدم و تأخر است بعدا به نتیجه ای دیگر رسیده است؟

پاسخ:

این ها غالب اوقات در اثر کم حواسی آقایان است. بحث تقدم و تأخر نیست. الان روی سیر اعلام النبلاء و تاریخ اسلام ایشان زیاد مانور می دهند اما به کتاب میزان الاعتدال ایشان خیلی اهمیت نمی دهند. می گویند میزان الاعتدال، میزان نیست و اعتدال ندارد!

پرسش:

این کتاب بر چه مبنایی نوشته شده است؟

پاسخ:

میزان الاعتدال عمدتا بر مبنای روات ضعیف نوشته شده است. لسان المیزان ابن حجر و میزان الاعتدال ذهبی بر مبنای روات مسئله دار نوشته شده است. البته این ها در این دوکتاب، افرادی زیادی را هم توثیق کرده اند. 

شما کتاب ضعفاء عقیلی را ملاحظه کنید با اینکه اسمش ضعفاء است ولی شاید افراد متعددی را در آن جا می آورد که فلانی گفته ضعیف، فلانی گفته ثقة، یحیی ابن معین این طوری گفته ولی درآخر نظر خود را گفته است مثلا فلان روای ثقه است.

در همان کتاب الضعفا، عقیلی در موارد متعددی، راوی را توثیق کرده است. این طوری نیست که ما بگوییم چون اسم کتاب الضعفاء است دیگر در آن توثیقی برای هیچ راوی نیست.

یا آقای ذهبی کتابی به نام المغنی فی الضعفاء دارد که در برخی از موارد توثیق می کند.

کتاب تذکرة الحفاظ درمورد علما است اما کتاب فوق در مورد روات است. تذکرة الحفاظ مثل اعیان الشیعه ما است، کتاب رجالی نیست. ایشان کتابی به اسم "الرواه الثقات المتكلم فيهم بما لا يوجب ردهم" دارد که در مورد رواتی است که بعضی ها در موردش نقد دارند.

بعد ایشان در همان اوایل کتاب، یک بحثی دارد می گوید تعدادی از صحابه همدیگر را با اندک مسئله ای، تکفیر و تکذیب کرده اند اما وظیفه ما این است که برای همه شان طلب مغفرت کنیم!

این که تکفیر کرده:

«من كفر أحداً من أصحاب النبي صلى الله عليه وسلم: علياً، أو عثمان، أو غيرهما يوجع ضربا»

كتاب الشفا(م)؛ اسم المؤلف: القاضي عياض(م) الوفاة: 544، دار النشر:، ج2، ص253

اگر طرف مقابل را تکذیب و تکفیر کرد یا راست گفته یا دروغ گفته است اگر راست گفته مثلا تو کافر هستی یک کافر نمی تواند روایتش ثقه باشد و اگر دروغ است و به دروغ تکفیر کرده است این خودش از درجه اعتبار ساقط است.

یعنی تکفیر آن فرد صحابه هم هست نه افراد عادی، خیلی عبارت جالب قابل تأمل است.

"الرواه الثقات المتكلم فيهم بما لا يوجب ردهم" در همان اول کتاب می گوید افرادی هستند

«وما زال يمر بي الرجل الثبت وفيه مقال»

به فردی که ثقه هست برمی خورم می بینم که درباره اش تضعیف است.

«لا يعبأ به»

ما نباید به این تضعیف توجه کنیم

«ولو فتحنا هذا الباب على نفوسنا»

اگر بخواهیم باب تضعیف و توثیق را باز کنیم

«لدخل فيه عدة من الصحابة والتابعين والائمة»

افرادی که خود ابو حنیفه را تکفیر کرده اند از مالک و امثال ایشان زیاد هستند. خود ابو حنیفه را که می گویند «استتیب من الکفر مرتین» یا «من الزندقة مرتین» یا «ثلاث مرات» از زندقه و کفر ابو حنیفه را دو مرتبه توبه دادند.

«استتيب أبو حنيفة من الكفر مرتين»

دو مرتبه از کفر توبه‌اش دادند

 

المعرفة والتاريخ ، اسم المؤلف: أبو يوسف يعقوب بن سفيان الفسوي الوفاة: 277هـ ، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت - 1419هـ- 1999م ، تحقيق : خليل المنصور ج 3، ص 96

«استتيب أبو حنيفة من الكفر مرتين»

«استتيب أبو حنيفة من الكفر مراراً»

«أبا حنيفة استتيب من الزندقة مرتين»

«استتابه أصحابه من الكفر مرارا»

تاريخ بغداد ، اسم المؤلف: أحمد بن علي أبو بكر الخطيب البغدادي الوفاة: 463 ، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت ج 13، ص 391 و 392

وقتی خبر مرگ ابو حنیفه آمد تعدادی از بزرگان اهل سنت گفتند: مُرد کسی که اسلام را تکه تکه کرده بود.

اذ جاء نعي ابي حنيفه فقال الحمد لله الذي أراح المسلمين عن ابي حنيفه لقد كان ينقض غر الاسلام عروة عروة .

تاريخ بغداد، ج13، ص398

در این جا هم کلمه ائمه آورده است.

«فبعض الصحابة كفر بعضهم بتأويل ما»

بعض از صحابه یکدیگر را با یک تأویل کوچک تکفیر کردند.

«والله يرضى عن الكل ويغفر لهم فما هم بمعصومين وما اختلافهم ومحاربتهم بالتي تلينهم عندنا أصلا»

این ها جنگ و اختلافی که باهم داشتند باعث نمی شود که ما این ها را تضعیف کنیم.

اصلا این تعبیر ذهبی که «فبعض الصحابة کفّر بعضهم بتأویل ما» بحث تکفیر، بحث کوچکی نیست یعنی روایات متعدد داریم اگر کسی لعن کند یا طرف مقابل را تکفیر کند اگر طرف مقابل اهل آن نباشد این لعن و یا تکفیر به خود مکفّر برمی گردد.

این که درست باشد یا غلط باشد در هردو صورت صحابه از درجه اعتبار ساقط می شوند. این کتاب، کتاب خوبی است اگر دوستان مطالعه کنند خوب است.

یا در صفحه 24 دارد:

«فأما الصحابة رضي الله عنهم فبساطهم مطوي وإن جرى ما جرى وإن غلطوا كما غلط غيرهم من الثقات»

اگر آن ها غلط کردند از قول دیگران هم غلط کردند

«فما يطاد يسلم أحد من الفلظ لكنه غلط نادر لا يضر أبدا»

باز دارد:

«وأما التابعون فيكاد يعدم فيهم من يكذب عمدا ولكن لهم غلط وأوهام»

الرواة الثقات المتكلم فيهم بما لا يوجب ردهم؛ اسم المؤلف: الإمام الحافظ أبي عبد الله محمد بن أحمد بن عثمان الذهبي الوفاة: 3 / ذي القعدة /748هـ، دار النشر: دار البشائر الإسلامية - بيروت - لبنان - 1412هـ - 1992م، الطبعة: الأولى، تحقيق: محمد إبراهيم الموصلي، ج1، ص23 و 24

می گوید وقتی حرف غلط و بی ربطی زده، حالا این حرف غلط مربوط به شریعت باشد که باید گفت انا لله و انا الیه راجعون، حرف غلط نسبت به صحابه دیگر باشد این اگر درست باشد یا غلط باشد یکی از دو طرف از درجه اعتبار ساقط می شوند.

یا در کتاب سیر اعلام النبلاء جلد 2 صفحه 608 دارد:

«تدليس الصحابة كثير ولا عيب فيه»

صحابه که تدلیس کرده اند تدلیس شان خیلی زیاد است اشکال ندارد.

«فإنّ تدليسهم عن صاحب أكبر منهم والصحابة كلّهم عدول»

سير أعلام النبلاء؛ اسم المؤلف: محمد بن أحمد بن عثمان بن قايماز الذهبي أبو عبد الله الوفاة: 748، دار النشر: مؤسسة الرسالة - بيروت - 1413، الطبعة: التاسعة، تحقيق: شعيب الأرناؤوط , محمد نعيم العرقسوسي، ج2، ص608

این در حالی است که علمای اهل سنت وقتی به تدلیس می رسند در مذمّت آن می گویند:

«التدليس أخو الكذب»

تدلیس برادر کذب است.

در ادامه از شعبه دارد:

«التدليس في الحديث أشدّ من الزنا ولأن أسقط من السماء أحبّ الي من ان ادلس»

همچنین شعبه گفته:

«لأن أزني أحب إلي من أدلّس»

اگر من زنا کنم بهتر از این است که تدلیس کنم!

 

شذرات الذهب في أخبار من ذهب؛ اسم المؤلف: عبد الحي بن أحمد بن محمد العكري الحنبلي الوفاة: 1089هـ، دار النشر: دار بن كثير  - دمشق - 1406هـ ، الطبعة: ط1، تحقيق: عبد القادر الأرنؤوط، محمود الأرناؤوط، ج1، ص222

«خرّب الله بيوت المدلّسين ما هم عندي الّا كذّابون»

الكفاية في علم الرواية؛ اسم المؤلف: أحمد بن علي بن ثابت أبو بكر الخطيب البغدادي الوفاة: 463، دار النشر: المكتبة العلمية - المدينة المنورة، تحقيق: أبو عبدالله السورقي , إبراهيم حمدي المدني، ج1، ص355

پرسش:

استاد ببخشید! «فإن تدليسهم عن صاحب أكبر منهم» یعنی چه؟

پاسخ:

معنی تدلیس این است که طرف مقابل تغییر می دهد. تدلیس یا در سند است یا تدلیس در متن است. یک وقت تدلیس در سند است مثلا کسی به اسم محمد ابن نعمان ضعیف است،  عن محمد می آورد و نعمانش را نمی آورد. تدلیس می کند که مراد از این محمد، محمد بن فلان است یعنی با حذف و یا با اضافه کردن یک کلمه طوری تدلیس می کند که راوی ضعیف را در نظر مخاطب ثقه قرار می دهد .

یا در متن روایت یک تغییر می دهد که مثلا می خواهد فلان حکم شرعی را اثبات کند می بیند اگر روایت به حال خودش بماند نمی تواند این حکم شرعی را استنباط کند. یک جا به جایی در روایت می کند یک چیزی حذف می کند یک چیزی اضافه می کند تا آن حکم شرعی که خودش می خواهد را از این روایت استنباط کند.

در این جا که می گوید: «فإن تدليسهم عن صاحب أكبر منهم» از کسی که بزرگتر از خودش است، تدلیس عمدتا نسبت به بزرگان است تدلیس همیشه از طبقه پایین به بالا است از بالا به پایین تدلیس معنا ندارد.

یعنی روایتی را از کسی نقل می کند طوری می خواهد تدلیس کند که او را ثقه جلوه بدهد این است که می گوید «فإن تدليسهم عن صاحب أكبر منهم»

خیلی عجیب است واقعا نمی دانیم این ها چه کار کردند که الان ما می بینیم بیش از یک و نیم میلیارد جمعیت مسلمان است، این قدر در بین شان اختلاف کشت و کشتار است.

همه این ها برمی گردد به بنیانگذاران اولیه اختلاف:

«لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةَ أسَّسَ أَسَاسَ ذَلِك‏ وَ بَنَا عَلَيْه‏ بُنْیانَهْ»

بحار الأنوارالجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (ط - بيروت)؛ نویسنده: مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، ناشر: دار إحياء التراث العربي، محقق/ مصحح: جمعی از محققان، ج53، ص18

«وَ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَقَامِكُمْ وَ أَزَالَتْكُمْ عَنْ مَرَاتِبِكُمُ الَّتِي رَتَّبَكُمُ اللَّهُ فِيهَا»

كامل الزيارات؛ نویسنده: ابن قولويه، جعفر بن محمد، ناشر: دار المرتضوية، محقق/ مصحح: امینی، عبدالحسین، ص332، الباب الثامن و المائة نوادر الزيارات‏، ص176

ما باید دعا کنیم که ان شاءالله حضرت ولی عصر (ارواحنا فداه) هرچه زودتر تشریف بیاورند و این مسائل حل بشود تا حضرت نیاید این مسائل حل شدنی نیست.

آغاز بحث...

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم‏، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ؛ بحث ما در رابطه با سخنان علی عبدالرزاق بود که می گوید بزرگان ما دلیلی برای حکومت سیاسی رسول اکرم و حکومت سیاسی خلفا از قرآن و سنت نداشتند لذا اگر دلیل داشتند اجماع را جلو نمی انداختند، اجماعی هم که اعتراف دارند هیچ مدرکی برای آن نیست.

بعد یک سری نکاتی دارد ما روی این باید مفصّل کار کنیم برای این که تا اخر سال تمام بشود من خلاصه اش را عرض می کنم دوستان هم مطالعه داشته باشند.

ایشان در صفحه 111 تا صفحه 115 می گوید آن چه که از قواعد و شرایع نبی مکرم آورده این ها برای امت عربی بوده و هیچ ارتباطی به مسائل اسلامی ندارد. بلکه در حد یک فردی که در کارهای سیاسی وارد بوده آمده یک نظم و نظامی سیاسی داده و دولت سیاسی تشکیل داده بدون هیچ ارتباطی به قرآن و سنت ما با آن کار نداریم.

در صفحه 116 این را عزیزان دقت کنند این جا مستقیم دارد با شیعه حرف می زند.

«قد لحق (صلی الله علیه وسلم) بالرفیق الاعلی من غیر أن یسمّي أحدا یخلفه من بعده»

رسول اکرم از دنیا رفت بدون این که احدی را به عنوان خلیفه معین کند.

«ولا ﯾﺷر إﻟﻰ ﺷﻲء ﯾﺳﻣﻰ دوﻟﺔ إﺳﻼﻣﯾﺔ أو ﻋرﺑﯾﺔ طوال ﺣﯾﺎﺗﻪ»

حتی اشاره هم نکرد این که کسی قائم مقام او در امتش باشد. و در طول حیاتش هم چیزی به عنوان دولت اسلامی و یا دولت عربی مطرح نکرد.

بعد از اینجا نسبت به شیعه انتقاد می کند.

«واعلم أن الشیعة جمیعا متفقون علی أن رسول الله (صلی الله علیه واله وسلم) قد عيّن علیّا (رضی الله عنه) للخلافة علی المسلمین من بعده»

 شیعه همگی اتفاق دارند که رسول اکرم امیر المؤمنین را برای خلافت معین کرده است.

«ولا نرید أن نقف بک عند مناقشة ذلک الرأی»

نمی خواهیم وقت شما را برای این عقیده شیعه بگیریم

«فإن حظّه من النظر العلمي قلیل»

ما بخواهیم درگیر شیعه بشویم ارزش علمی ندارد.

«لا ینبغي أن یلتفت الیه»

اصلا ارزشی ندارد که ما بخواهیم وقت صرف کنیم

ابن خلدون گفته نصوصی که شیعه ها می آورند:

«ینقلونها و یؤولونها علی مقتضی مذهبهم لا یعرفها جهابذة السنة»

علمای طراز اول اهل سنت اصلا این ها را نمی شناسند

«ولا نقله الشریعة»

و ناقلین شریعت به نصوص شیعه اصلا توجه ندارند.

«بل اکثرها موضوع او مطعون في طریقه او بعید عن تأویلاتهم الفاسدة»

بعد می آید از ذهبی و دیگران مطالبی را در چند جا مطرح می کند. دیگر اهل سنت را رها کرده و به شیعه تاخته است.

مطالب در صفحه 114 یا صفحه قدیمی آن صفحه 77 – 88  و 136 مطرح شده است.

پرسش:

استاد! این که نسبت به نظرات شیعه بی توجه هستند یا این که تحقیر آمیز برخورد می کنند ناشی از چه است؟ مشخص است منابع وجود دارد اگر به صورت قول شاذ هم باشد می شود نظر شیعه را مطرح کرد و رد کرد!

پاسخ:

من معقد هستم یک سری از این بحث ها جنبه سیاسی دارد چون حکومت ها عمدتا در اختیار اهل سنت بوده است اهل سنتی که مخالف و دشمن شیعه هم بودند. در زمان ائمه (علیهم السلام) قاتلین ائمه (علیهم السلام) همین حاکمان اهل سنت بودند.

تمام ائمه ما از امام سجاد تا امام عسکری (سلام الله علیهم) توسط همین حاکمان جور به شهادت رسیدند.

در این فضا و جو جامعه اگر بخواهد یک کسی مطلبی بنویسد و از امکانات حکومت استفاده کند، از صله حکومتی بهره ببرد راهی غیر از این ندارد.

نکته دیگر این است که شیعه در اقلیت و محدود بودند امکان نوشتن مطالب و نشر مطالب در اوصاف اهل سنت نداشتند و این ها تقلیدا از آباء و اجدادشان یک مطالبی را مطرح کردند و بر مبنای این هم، مسائل را در کتاب هایشان نقل کردند.

کتابی که صاحب الشافی (مرحوم سید مرتضی) نوشته قویترین کتاب شیعه در دفاع از اهل بیت علیهم السلام است یعنی ما در این 1400 سال کتابی مثل الشافي في الامامة را نداریم.

الان هم بزرگواران متکلمین و مدافعین ما یا به صراحت، یا بالإشاره و یا بدون این که توجه داشته باشند همان روش مرحوم سید مرتضی را عمل می کنند.

سید مرتضی متوفای 436 است، عضد الدین ایجی متوفای 756، جرجانی متوفای 816، تفتازانی، هیچ کدام شان اصلاً و ابداً اشاره به کلام سید مرتضی ندارند، تفتازانی مطالبی از سید مرتضی نقل می کند. فخر رازی مطالب سید مرتضی را نقل می کند. مشخص است که حرف شیعه به گوش این ها نرسیده است.

یکی از عللی که این ها این چنین نسبت به شیعه حرف می زنند این است که از مطالب شیعه بی خبر هستند.

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی هفتصد - هشتصد سال می گفتند شیعه مذهبی برخواسته از یهود است. کتاب منهاج السنة ابن تیمیه، جلد 1، از صفحه 11 تا نزدیک صفحه 20 را ملاحظه کنید سی - چهل تا دلیل آورده که شیعه مذهبی جدا شده از یهود است! یکی از فِرَق یهود است و وجه شبهاتش را هم آورده است.

 بعد از پیروزی انقلاب وقتی عقاید شیعه روی آنتن رفت به طور کلی وضع عوض شد. در دانشگاه ها و ... و مراکز علمی وضع متفاوت شد.

شما این را دقت بفرمایید کسانی که در این چهل - پنجاه سال مستبصر شدند می توانم ادعا کنم شاید صد برابر کسانی هستند که در قرون گذشته مستبصر شدند.

مؤسسه آیت الله العظمی سیستانی، مرکز أبحاث العقائدیة کتابی نوشته است تا حالا دوازده یا سیزده جلدش چاپ شده است. موسوعةٌ مِنْ حیاة المستبصرین، در این جا کسانی که از زمان شیخ مفید تا اوایل این قرن مستبصر شدند. در یک کفه بگذارید کسانی که در طول چهل، پنجاه سال اخیر مستبصر شدند ببینید چندین برابر این ها است؟!

چون حقایق مطالب شیعه به گوش مردم رسید و اصلا ببینید چقدر از وهابی ها شیعه شدند علمایی که کتاب علیه شیعه نوشته بودند.

به عنوان نمونه ادریس الحسنی مراکشی صاحب کتاب «لقد شیّعني الحسین» می گوید قضیه امام حسین را تحقیق و بررسی کردم من را شیعه کرد.

 این قضیه نشان می دهد عقاید شیعه به گوش عموم اهل سنت بویژه برخی علمای اهل سنت و راویان سنت نرسیده است.

اما در رابطه با بحثی که داشتیم آقای عبد الرزاق در این قسمت جنگش با اهل سنت است کاری با شیعه ندارد. ایشان می گوید ما نه تنها قرآن بلکه سنت هم بحث حکومت و خلافت را متعرض نشده است. علما و بزرگان ما برای مشروعیت خلافت ابوبکر، عمر و ... هیچ دلیلی از قرآن و سنت نیاوردند.

 این ها عمدتاً از اجماع استفاده کردند و تصریح هم دارند این اجماع بدون مدرک و پشتوانه است.

 ما هم گفتیم این حرف ایشان کاملاً خلاف است ایشان باید به کتب کلامی بزرگان شان در قرن پنجم مثل قاضی عبد الجبار، قرن هفتم، هشتم و نهم مثل ایجی، تفتازانی و ... مراجعه می کرد حداقل استدلالی که این ها برای خلافت ابوبکر، عمر و عثمان کرده اند این ها را می دید بعد می گفت این چنین است.

در شرح المواقف که برای سید جرجانی متوفای 816 است شرحی بر مواقف آقای عضد الدین ایجی متوفای 756 است. ایشان مسائلی را در رابطه با عقیده شیعه مطرح می کند. جلسه قبل هم اشاره داشتیم ششمین مسئله بر مشروعیت خلافت شیخین:

«اقتدوا بالذين من بعدي أبي بكر وعمر واقل مراتب الامر الجواز»

«إقتدوا» کمترین مرتبه اش این است که اقتدا به ابی بکر و عمر جایز است و شیعه گفته است

«هذا خبر واحد فلا یجوز أن یتمسک به فیما یطلق فیه الیقین قلنا ليس أقل من خبر الطير»

می گوید: «اقتدوا بالذين من بعدي أبي بكر وعمر» کمتر از خبر طیر نیست!

دیروز هم عرض کردیم خبر حدیث طیر این همه روایت و این همه تصریح بزرگان شان را دارد.

«ولا من خبر المنزلة»

در مورد خبر منزلت گفتیم پنج هزار سند برای حدیث منزلت آوردند. بزرگان شان ادعای تواتر در حدیث منزلت دارند. ما کمتر حدیثی مثل حدیث منزلت داریم که علمای بزرگ اهل سنت این طور بر آن سرمایه گذاری علمی کرده باشند.

 «وهم يدعون فيما يوافق مذهبهم التواتر»

شیعیان هر کجا موافق مذهب شان است ادعای تواتر می کنند.

 ما پاسخ می دهیم: بزرگان شما ادعای تواتر کردند!

«وفيما يخالفه الآحاد»

مخالف عقیده شان است می گویند خبر واحد است

 «تحکماً»

 این یک نوع تحکم و زور گویی است.

بعد جالب این است این جا خوب سرمایه گذاری کرده است.

 دلیل هفتم:

«الخلافة بعدي ثلاثون سنة»

روی این خلافت و «ثلاثون سَنة» حرف خیلی زیاد است بخواهیم وارد شویم سه،‌ چهار جلسه باید رویش کار بشود. ولی این که پیغمبر فرمود: «الخلافة بعدي ثلاثون سنة» آیا منظورش خلافت مشروع بوده یا غیر مشروع؟ آیا فرمود: «الخلافة المشروعة خلفاء بعدی ثلاثون سنة» ؟ یا از یک قضیه در آينده خبر داده است.

(الم‌ * غُلِبَتِ الرُّومُ)

روميان مغلوب شدند!

سوره روم (30): آیات 1 و 2

آیا (غُلِبَتِ الرُّومُ)، مشروعاً هست یا حادثه واقعی را پیغمبر دارد خبر می دهد؟

در رابطه با سوره تحریم:

(وَإِذْ أَسَرَّ النَّبِي إِلَى بَعْضِ أَزْوَاجِهِ حَدِيثًا فَلَمَّا نَبَّأَتْ بِهِ وَأَظْهَرَهُ اللَّهُ عَلَيهِ عَرَّفَ بَعْضَهُ وَأَعْرَضَ عَنْ بَعْضٍ فَلَمَّا نَبَّأَهَا بِهِ قَالَتْ مَنْ أَنْبَأَكَ هَذَا قَالَ نَبَّأَنِي الْعَلِيمُ الْخَبِيرُ)

(به خاطر بياوريد) هنگامي را که پيامبر يکي از رازهاي خود را به بعضي از همسرانش گفت، ولي هنگامي که وي آن را افشا کرد و خداوند پيامبرش را از آن آگاه ساخت، قسمتي از آن را براي او بازگو کرد و از قسمت ديگر خودداري نمود؛ هنگامي که پيامبر همسرش را از آن خبر داد، گفت: «چه کسي تو را از اين راز آگاه ساخت؟» فرمود: «خداوند عالم و آگاه مرا باخبر ساخت!»

سوره تحریم (66): آیه 3

رسول اکرم به عایشه یک خبری داد وفرمود بعد از من پدرت به خلافت می رسد و به کسی نگو ایشان هم رفت به حفصه گفت حفصه هم به دیگران گفت پیغمبر روی این قضیه یک یا دو ماه با این ها قهر کرد وفرمود چرا سِرّ من را افشاء کردید؟

عایشه گفت (مَنْ أَنْبَأَكَ) چه کسی خبر داد؟ گفت (نَبَّأَنِي الْعَلِيمُ الْخَبِيرُ) این را دلیل می آورند می گویند پیغمبر خبر داد که ابوبکر خلیفه است.

آیا پیغمبر خبر داد که ابوبکر خلیفه مشروع و منصوب من است یا فقط از یک حادثه ای که در آینده اتفاق می افتد خبر داده است؟ رسول اکرم از شهادت امام حسین و حضرت امیر المؤمنین (سلام الله علیهما) هم خبر داده است از جنایات بنی امیه خبر داده است. این إخبار از آینده هیچ دلیلی نیست که این واقعه مشروع است یا مشروع نیست؟ در این جا می فرماید: «الخلافةُ بعدی ثلاثون سَنة» بعد از من خلافت سی سال است.

«الخلافة بعدي ثلاثون سنة ثم تكون ملكا عضوضا»

المحرر الوجيز في تفسير الكتاب العزيز؛ اسم المؤلف: أبو محمد عبد الحق بن غالب بن عطية الأندلسي الوفاة: 546هـ ، دار النشر: دار الكتب العلمية - لبنان - 1413هـ- 1993م، الطبعة: الاولى، تحقيق: عبد السلام عبد الشافي محمد، ج3، ص468

سلطنت گزنده خواهد شد وقتی معاویه روی کار می آید دیگر بحث خلافت نیست بحث کشت و کشتار، غارت و امثال این ها است.

بعد ایشان می آورد:

«فقد حكم بأن القائمين بالأمر في مدة ثلاثين سنة بعده صلى الله عليه وسلم موصوفون بالخلافة عنه في أمر الدين»

کجا دارد «خلفائی بعدی ثلاثون سَنة؟»، «الخلافةُ بعدی» دارد.

«وإعلاء كلمة الله وأن القائمين به بعدها»

در همین «إعلاء کلمة الله» مسلمان ها جمع شدند عثمان را به قتل رساندند. در همین سی سال بود امیر المؤمنین را به شهادت رساندند آخرین خلیفه هم آقایان می گویند آخر سی سال به پنج ماه امام حسن مجتبی تمام شد. به شهادت امام حسن مجتبی بحث خلافت بسته شد.

هشتمین می گوید:

«استخلف أبا بكر في الصلاة»

پرسش:

استاد! وقتی می گوید بعدش تصیر ملکا عضوضا خودش قرینه است تصیر یعنی دگرگون می شود از یک حالت به حالت دیگر بر می گردد. 

پاسخ:

بحث معاویه جدا است. در همان روز اولی که با امام مجتبی صلح کرد رسماً در کوفه بالای منبر رفت گفت شما تصور می کنید صلح کردم که شما نماز بخوانید؟! من بگویم نگویم شما اهل نماز هستید. من صلح نکردم شما روزه بگیرید بلکه صلح کردم

«لاتأمّر علیکم»

اولین جمله معاویه این است که می خواهم بر شما حکومت کنم. شرطش این بود بعد از معاویه کسی معین نشود ولی معاویه در زمان خودش یزید را که شارب الخمر است به قولی «ناکح الامهات» و ... است به زور به مردم تحمیل می کند یعنی به طور کلی وضع عوض می شود.

پرسش:

ما اصل حرفش را قبول نمی کنیم. زمان عمر که صد برابر بدتر بود این همه آدم ها را به کتک می گرفت.

پاسخ:

تمام این ها را به نام اسلام و پیغمبر می گرفت ولی معاویه نه.

پرسش:

عمر خشونتش خیلی بیشتر از معاویه بود معاویه با پنبه سر می برید بدتر است. قطعاً این حدیث جعلی است.

پاسخ:

بجای بحث جعلی بودن این حدیث بهتر است بگویید پیغمبر در صحیح مسلم و صحیح بخاری ده، دوازده تا روایت دارد فرمود که «خلفائی بعدی اثنی عشر»

«لَا يَزَالُ الدِّينُ قَائِمًا حتى تَقُومَ السَّاعَةُ أو يَكُونَ عَلَيْكُمْ اثْنَا عَشَرَ خَلِيفَةً كلهم من قُرَيْشٍ»

صحيح مسلم؛ اسم المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري النيسابوري الوفاة: 261، دار النشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ج3، ص1452- 1453، ح1821

آن را شما مطرح کنید. بهترین جواب حدیث خلفاء اثنی عشر است ده،‌ دوازده روایت در صحیح مسلم عمدتاً داریم دو تا روایت هم در صحیح بخاری داریم.

«خلفائي بعدي ثلاثون سنة»

چهار نفرش را درست کردید مابقی خلفای اثنی عشر کجا رفت؟! و اضافه بر آن در صحیحین آمده است «الخلافة بعدی ثلاثون سنة» هیچ کدامش در صحیحین نبود حتی در صحاح سته هم نیست. از کتاب های دسته سوم و چهارم نقل کردید اگر می خواهید نقد کنید آن جا باید بروید نقد کنید.

پرسش:

فرمودید آیه نازل شده، در سوره تحریم آن چه که تفسیر می کند یعنی سِر پیامبر به عایشه... 

پاسخ:

به عایشه فرمود بعد از من خلافت را پدرتو به عهده می گیرد ولی دلیل بر این نیست که خلافتش مشروع است. نمی گوید بعد از من خلیفه من ابوبکر است. فرق است یک دفعه به عایشه بگوید کسی که من می خواهم خلیفه معین کنم ابوبکر است این کاملاً مقبول است. ولی می گوید فردی که بعد از من به خلافت می رسد پدر تو است.

آیا مشروعاً به خلافت می رسد یا غصباً‌ به خلافت می رسد؟ کدامش است؟

پرسش:

آیا همین تفسیر را قبول داریم که پیامبر این راز را به عایشه گفته است؟

پاسخ:

بله

پرسش:

پس این حدیث جعلی نیست.

پاسخ:

«خلفائي بعدی ثلاثون سنة» جعلی است این که پیغمبر اکرم فرمود بعد از من بنی امیه هزار ماه از منبر من به نام خلیفه بالا و پایین می رود ولی این که واقعیت دارد شیعه و سنی قبول دارد خلفاء اثنی عشر است که هم صحیح بخاری و هم صحیح مسلم دارد.

 کلاً‌ پیغمبر از یک حادثه خارجی خبر دادند اعم از این است که این حادثه واقعی مشروع و از طریق شریعت باشد یا نامشروع باشد.

(الم‌ * غُلِبَتِ الرُّومُ) آیا دلیل بر این است که کسانی که روم را شکست می دهند واقعاً عمل شان مشروع است یا صرفا یک حادثه ای است که اتفاق می افتد.

 شما خواب می بینید در آینده مسئله ای می آید. آیا این خواب شما دلیل است حادثه ای که در آینده اتفاق می افتد حادثه مشروع است یا خواب شما نشان می دهد در آینده همچنین اتفاقی بنا است بیافتد. این اتفاق اعم از این است که از طریق مشروع باشد یا از طریق ظلم و غصب باشد.

پرسش:

علت این که پیامبر این حرف را به عایشه فرمود چه بود؟

پاسخ:

برای این که ثابت بشود این ها سِرّ نگه دار نیستند خائن هستند. (فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُمَا)

(إِنْ تَتُوبَا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُمَا وَإِنْ تَظَاهَرَا عَلَيهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلَاهُ وَجِبْرِيلُ وَصَالِحُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمَلَائِكَةُ بَعْدَ ذَلِكَ ظَهِيرٌ)

اگر شما (همسران پيامبر) از کار خود توبه کنيد (به نفع شماست، زيرا) دلهايتان از حق منحرف گشته؛ و اگر بر ضد او دست به دست هم دهيد، (کاري از پيش نخواهيد برد) زيرا خداوند ياور اوست و همچنين جبرئيل و مؤمنان صالح، و فرشتگان بعد از آنان پشتيبان اويند.

سوره تحریم (66): آیه 4

رسول اکرم خودش می داند وقتی می خواهد بفرماید:

«ائْتُونِي بِكِتَابٍ أَكْتُبْ لَكُمْ كِتَابًا لَا تَضِلُّوا بَعْدَهُ»

الجامع الصحيح المختصر؛ اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256، دار النشر: دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987، الطبعة: الثالثة، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا،ج 1، ص 54، کتاب العلم، باب 39، ح114

خودش هم یقین دارد که صحابه نمی آورند و نسبت هذیان هم می دهند ولی رسول اکرم این را می فرماید تا صحابه همچنین حرفی بزنند برای عقلای قوم مشخص شود این فردی که به پیغمبر نسبت هذیان می دهد صلاحیت برای جانشینی پیغمبر ندارد.

 کتابی که در رابطه با مستبصرین گفتم شاید عده زیادی از مستبصرین علت استبصارشان حدیث قرطاس است.

پرسش:

بعد از رحلت پیامبر اثری نداشت.

پاسخ:

برای عقلا اثر داشت. دنیا، دنیای امتحان است

(الم‌ * أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ يتْرَكُوا أَنْ يقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا يفْتَنُونَ)

آيا مردم گمان کردند همين که بگويند: «ايمان آورديم»، به حال خود رها می ‌شوند و آزمايش نخواهند شد؟!

سوره عنکبوت (29): آیات 1 و 2

روایتی از امام صادق (سلام الله علیه) داریم این که خلفا می آیند و ... برای این که ترازوی امتحان در میان مردم قرار داده شود. آیا مردم روی هوای نفس دنبال بزرگان شان دارند می روند یا نه بر مبنای تحقیق و بررسی دارند می روند؟

بحث امتحان مردم آنهایی که:

(فَأَمَّا الَّذِينَ شَقُوا فَفِي النَّارِ لَهُمْ فِيهَا زَفِيرٌ وَشَهِيقٌ * وَأَمَّا الَّذِينَ سُعِدُوا فَفِي الْجَنَّةِ خَالِدِينَ فِيهَا)

اما آنها که بدبخت شدند، در آتشند؛ و برای آنان در آنجا، «زفير» و «شهيق» [= ناله‌ های طولانی دم و بازدم‌] است... اما آنها که خوشبخت و سعادتمند شدند، جاودانه در بهشت خواهند ماند

سوره هود (11): آیه 108

این (شَقُوا) و (سُعِدُوا) مشخص می شود مردم با اختیارشان قبول کنند.

 ایشان بحثی را مطرح می کند این را قبلاً مفصل بحث کردیم.

«استخلف أبا بكر في الصلاة حال مرضه واقتدى به»

هم ابوبکر را برای نماز انتخاب کرد و خودش هم به ابوبکر اقتدا کرد.

 (خیلی جالب است) البته مطالب زیادی دارد که باید دوستان دقت کنند.

 «وَما عزَلَهُ فيبقى بعده إماما فيها»

عزلش هم نکرد و امام باقی ماند

«فكذا في غيرها إذ لا قائل بالفصل»

حضرت امیر المؤمنین فرمود:

«قدمك رسول الله في أمر ديننا أفلا نقدمك في أمر دنيانا»

تمام شد حضرت امیرالمومنین نیز قبول کرد در خیلی از جاها هم می گوید صحابه آمدند وحضرت امیرالمومین نیز با این ها هماهنگ بود. اگر ابوبکر حق نبود حضرت علی(علیه السلام) بیعت نمی کرد و هماهنگ نمی شد پس حضرت علی (علیه السلام) او را قبول دارد!

 ولی بهترین جواب ما حدیث 4468 صحیح مسلم است که در جمعی که تمام اعضای شورای شش نفره هستند طلحه، زبیر، عبد الرحمن بن عوف، سعد ابن ابی وقاص، امیر المؤمنین و عباس عموی پیغمبر هم هستند خلیفه دوم گفت:

«فلما تُوُفِّيَ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم قال أبو بَكْرٍ أنا وَلِيُّ رسول اللَّهِ (صلى الله عليه وسلم) فَرَأَيْتُمَاهُ كَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا ثُمَّ تُوُفِّيَ أبو بَكْرٍ وأنا وَلِيُّ رسول اللَّهِ وَوَلِيُّ أبي بَكْرٍ فَرَأَيْتُمَانِي كَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا»

صحيح مسلم؛ اسم المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري النيسابوري، دار النشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي؛ ج3، ص 1378، ح 1757

«فَرَأَيْتُمَاهُ» یعنی رأی تان این بود. این صحیح مسلم است چطور می شود امیر المؤمنین بگوید ابوبکر «آثم، خائن و غادر» بود ولی او را قبول داشته باشد و بیاید بیعت کند بعد هم بگوید: «قدّمك رسول الله في أمر ديننا أفلا نقدّمك في أمر دنيانا»!!

حضرت امیر در نهج البلاغه، خطبه 150 می فرماید:

«حَتَّى إِذَا قَبَضَ اللَّهُ رَسُولَهُ  رَجَعَ قَوْمٌ عَلَى الْأَعْقَابِ... وَ ذَهَلُوا فِي السَّكْرَةِ عَلَى سُنَّةٍ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ»

نهج البلاغة (للصبحي صالح)؛ نویسنده: شريف الرضى، محمد بن حسين، ناشر: هجرت، محقق/ مصحح: فیض الاسلام، ص 209، خطبه 150

امیر المؤمنین می فرماید این ها بر مبنای سنت آل فرعون بودند آن وقت چطور می شود بفرماید «قدَّمَک رسول الله»!!

در نامه 53 نهج البلاغه هم به مالک می فرماید:

«فَإِنَّ هَذَا الدِّينَ قَدْ كَانَ أَسِيراً فِي أَيْدِي الْأَشْرَارِ يُعْمَلُ فِيهِ بِالْهَوَى وَ تُطْلَبُ بِهِ الدُّنْيَا»

نهج البلاغة (للصبحي صالح)؛ شريف الرضى، محمد بن حسين، هجرت - قم، چاپ: اول، 1414 ق، ص435، نامه 53

آیا معقول است با این وضع حضرت امیر المؤمنین بفرماید «قدمك رسول الله في أمر ديننا أفلا نقدمك في أمر دنيانا» ؟!

در صحیح بخاری، حدیث 4240 و 4241 وقتی ابوبکر به منزل حضرت امیر المؤمنین می آید حضرت می فرماید:

«وَلَكِنَّكَ اسْتَبْدَدْتَ عَلَيْنَا بِالْأَمْرِ»

در حق ما استبداد کردی!

الجامع الصحيح المختصر؛ اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256 ، دار النشر: دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة: الثالثة، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا، ج4، ص 1549، ح 3998

استبداد یعنی چه؟! بعد از قضیه قتل حضرت زهرا است در طول این شش ماه بخاری و مسلم چندین روایت دارد.

«ولم يَكُنْ يُبَايِعُ تِلْكَ الْأَشْهُرَ»

الجامع الصحيح المختصر؛ اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256 ، دار النشر: دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة: الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا، ج4، ص 1549، ح3998

در این شش ماه بیعت نکرد ولی می گویند حضرت علی همان روز اول رفت بیعت کرد!!

 روی این قضیه عزیزان دقت کنند بحث نماز که ایشان می گوید: «استخلف أبا بكر في الصلاة حال مرضه واقتدى به»

«واقتدی بِه» را شما هیچ جا نمی بینید فقط در افاضات آقای عضد الدین ایجی، جرجانی و تفتازانی است، هیچ دلیلی هم ندارند حال آن که صحیح بخاری، حدیث 711 و 712 قضیه ی نماز:

«مُرُوا أَبَا بَكْرٍ فَلْيُصَلِّ بِالنَّاسِ»

را به نقل از عائشه چنین مطرح می کند:

«مُرُوا أَبَا بَكْرٍ فَلْيُصَلِّ فَصَلَّى وَخَرَجَ النبي صلى الله عليه وسلم يُهَادَى بين رَجُلَيْنِ كَأَنِّي أَنْظُرُ إليه يَخُطُّ بِرِجْلَيْهِ الْأَرْضَ فلما رَآهُ أبو بَكْرٍ ذَهَبَ يَتَأَخَّرُ فَأَشَارَ إليه أَنْ صَلِّ فَتَأَخَّرَ أبو بَكْرٍ رضي الله عنه وَقَعَدَ النبي صلى الله عليه وسلم إلى جَنْبِهِ وأبو بَكْرٍ يُسْمِعُ الناس التَّكْبِيرَ تَابَعَهُ مُحَاضِرٌ عن الْأَعْمَشِ»

الجامع الصحيح المختصر؛ اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256، دار النشر: دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة: الثالثة، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا، ج1، ص138، ح680

ابوبکر مشغول نماز شد پیغمبر صدای ابوبکر را شنید حالش هم خراب بود گفت من را به مسجد برسانید یک دست در گردن عباس یک دست هم در گردن رجلٌ!  عایشه از نام بردن آن رجل که امیر المؤمنین علیه السلام بود هم کراهت دارد و نام نمی برد!! پاهای پیامبر به زمین کشیده می شد یعنی با این که دستش در گردن دو نفر است نمی تواند راه برود آمد ابابکر را کنار زد خودش به نماز نشست.

مُرُوا أَبَا بَكْرٍ أَنْ يُصَلِّيَ بِالنَّاسِ فلما دخل في الصَّلَاةِ وَجَدَ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم في نَفْسِهِ خِفَّةً فَقَامَ يُهَادَى بين رَجُلَيْنِ وَرِجْلَاهُ تخطان في الأرض حتى دخل الْمَسْجِدَ فلما سمع أبو بَكْرٍ حِسَّهُ ذَهَبَ أبو بَكْرٍ يَتَأَخَّرُ فَأَوْمَأَ إليه رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم فَجَاءَ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم حتى جَلَسَ عن يَسَارِ أبي بَكْرٍ فَكَانَ أبو بَكْرٍ يُصَلِّي قَائِمًا وكان رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم يُصَلِّي قَاعِدًا يَقْتَدِي أبو بَكْرٍ بِصَلَاةِ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم وَالنَّاسُ مُقْتَدُونَ بِصَلَاةِ أبي بَكْرٍ رضي الله عنه»

الجامع الصحيح المختصر؛ اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256، دار النشر: دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة: الثالثة، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا، ج1، ص138، ح681

این متن صحیح بخاری است «يَقْتَدِي أبو بَكْرٍ بِصَلَاةِ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم وَالنَّاسُ مُقْتَدُونَ بِصَلَاةِ أبي بَكْرٍ»

روایت بخاری می گوید ابوبکر به پیامبر اقتدا کرد ولی شما می گویید  پیغمبر به ابوبکر اقتدا کرد!

حالا نسبت به عبد الرحمن ابن عوف روایت جعل کردند پیغمبر در یک نماز چهار رکعتی یا دو رکعتی نصف نماز را به عبد الرحمن ابن عوف اقتدا کرد!

 ولی نسبت به ابوبکر در این نماز، امام شافعی شان هم می گوید در مسجد یک بار اتفاق افتاد که ابابکر رفت جای پیغمبر نماز بخواند.

دو روایت قبلی می گوید: «وأبو بَكْرٍ يُسْمِعُ الناس التَّكْبِيرَ»، حدیث قبل می گوید ابوبکر مکبر بود. باید گفت دروغ گفتن یک حد و حدودی دارد! البته در این جا حرف خیلی زیاد است الان هم بزرگان اهل سنت عمدتاً مسئله نماز ابوبکر به جای پیغمبر را مطرح می کنند.

خیلی عجیب است پیغمبر می گوید:

«قال ائْتُونِي بِكِتَابٍ أَكْتُبْ لَكُمْ كِتَابًا لَا تَضِلُّوا بَعْدَهُ قال عُمَرُ إِنَّ النبي صلى الله عليه وسلم غَلَبَهُ الْوَجَعُ وَعِنْدَنَا كِتَابُ اللَّهِ حَسْبُنَا»

الجامع الصحيح المختصر؛ اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256، دار النشر: دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987، الطبعة: الثالثة، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا،ج 1، ص 54، کتاب العلم، باب 39، ح114

«ائْتُونِي بِكِتَابٍ أَكْتُبْ لَكُمْ كِتَابًا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدَهُ أَبَدًا فَتَنَازَعُوا ولا يَنْبَغِي عِنْدَ نَبِيٍّ تَنَازُعٌ فَقَالُوا هَجَرَ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم»

الجامع الصحيح المختصر؛ اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256، دار النشر: دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987، الطبعة: الثالثة، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا،ج 3، ص 1111، کتاب الجهاد، باب 172، ح2888

«إن الرجل ليهجر»

ديوان المتنبي؛ اسم المؤلف: أبو البقاء العكبري الوفاة: 616، دار النشر: دار المعرفة - بيروت، تحقيق: مصطفى السقا/ إبراهيم الأبياري/ عبد الحفيظ شلبي، ج1، ص9

ولی ایشان می گوید:

«استخلف أبا بكر في الصلاة حال مرضه واقتدى به»

خودش هم می آید اقتدا می کند و قوی ترین دلیل برای خلافت ابوبکر می شود!

 بحث بعدی صفحه 397 و 398 مخصوصاً در رابطه با شورای عثمان مطالب جالبی دارد.

والسلام علیکم ورحمة الله وبرکاته

 



Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها