2018 May 25 - جمعه 04 خرداد 1397
=نماز تراويح: تراويح در روايات ائمه عليهم السلام (1)
کد مطلب: ٦٥٦١ تاریخ انتشار: ١٥ فروردين ١٣٨٩ تعداد بازدید: 644
خارج فقه مقارن » نماز تراويح
=نماز تراويح: تراويح در روايات ائمه عليهم السلام (1)

 
 
 
 
بسم الله الرحمن الرحيم

تاريخ: 15 / 01 / 89

بحث در رابطه با نماز تراويح بود. رسيديم به روايات دالّ بر حرمت اقامه نوافل ماه رمضان به جماعت.

2. روايات دالّ بر حرمت اقامه نوافل ماه رمضان به جماعت

روايت اول:

مرحوم شيخ طوسي (ره) در روايتي كه صحيحه أعلائي است نقل مي كند:

الحسين بن سعيد عن حماد بن عيسي عن حريز عن زرارة و إبن مسلم و الفضيل قالوا: سألناهما عن الصلاة في رمضان نافلة بالليل جماعة فقالا:

إن النبي صلي الله عليه و آله كان إذا صلي العشاء الآخرة انصرف إلي منزله، ثم يخرج من آخر الليل إلي المسجد فيقوم فيصلي، فخرج في أول ليلة من شهر رمضان ليصلي كما كان يصلي فاصطف الناس خلفه فهرب منهم إلي بيته و تركهم ففعلوا ذلك ثلاث ليال فقام في اليوم الرابع علي منبره فحمد الله و أثني عليه ثم قال: «أيها الناس! إن الصلاة بالليل في شهر رمضان النافلة في جماعة بدعة و صلاة الضحي بدعة، ألا فلا تجتمعوا ليلا في شهر رمضان لصلاة الليل و لا تصلوا صلاة الضحي فإن ذلك معصية، ألا و إن كل بدعة ضلالة و كل ضلالة سبيلها إلي النار» ثم نزل و هو يقول: «قليل في سنة خير من كثير في بدعة».

حسين بن سعيد اهوازي (وثاقتش إجماعي است) از حمّاد بن عيسي (جزء أصحاب إجماع است) از حريز بن عثمان(وثاقتش إجماعي است) از زراره و محمّد بن مسلم و فُضَيْل (كه هر 3 نفر از أصحاب إجماع هستند) نقل مي كنند:

از امام باقر (عليه السلام) و امام صادق (عليه السلام) درباره نماز نافله شب در ماه رمضان به صورت جماعت سؤال كرديم. ايشان فرمودند:

پيامبر (صلي الله عليه و آله) چون نماز عشاء را بجا مي آورد، به سوي منزل خود مي رفت. آن گاه در آخر شب به سوي مسجد روان مي شد و به نماز [نافله ماه رمضان] مي ايستاد. پس در نخستين شب از ماه رمضان به مسجد مي رفت، تا بنا بر سنّت پيشين نماز بگزارد. مردم براي اقامه جماعت، پشت سرش صف بستند. در اين هنگام پيامبر (صلي الله عليه و آله) (از اين كار مردم ناراحت شد و) به خانه اش فرار كرد و مردم را رها كرد؛ ولي مردم تا 3 شب چنين كردند. پيامبر (صلي الله عليه و آله) در روز چهارم به منبر رفت و پس از حمد و ثناي إلهي فرمود: «اي مردم! نماز نافله در شب ماه رمضان به صورت جماعت و هم چنين نماز ضُحيٰ (نافله خواندن بعد از طلوع آفتاب تا چند ساعت بعد) بدعت است. آگاه باشيد! شبانگاه در ماه رمضان براي نماز شب اجتماع مكنيد و نماز ضُحيٰ را بجا مياوريد؛ زيرا معصيت است. آگاه باشيد! هر بدعتي گمراهي است و هر گمراهي، راهش به سوي آتش دوزخ است».

سپس از منبر پايين آمد، در حالي كه مي فرمود: «عمل كمي كه در مسير سنّت باشد، از عمل بسياري كه در مسير بدعت باشد، بهتر است».

تهذيب الأحكام للشيخ الطوسي، ج3، ص69، ح226 ـ الإستبصار للشيخ الطوسي، ج1، ص467، ح1807 ـ وسائل الشيعة (آل البيت) للحر العاملي، ج8، ص45، ح10062 ـ من لا يحضره الفقيه للشيخ الصدوق، ج2، ص137

از نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) و ائمه (عليهم السلام) روايات متعددي داريم و فقهاء ما هم اتفاق نظر دارند بر اين كه نماز خواندن بين طلوع آفتاب و ظهر، كراهت دارد. بعضي هم گفته اند اگر كسي به قصد ورود بخواند، حرام است. ولي تقريبا اكثريت آقايان أهل سنت بر اين عقيده هستند كه اين نماز و نافله ماه رمضان مستحب است. البته عمر بن خطاب از اين كار نهي كرد. پس ما شيعيان نافله اي به نام «نافله ضُحيٰ» نداريم. مرحوم علامه حلي (ره) در تذكره، ادعاي إجماع مي كند از أهل سنت بر مشروعيت «نافله ضُحيٰ».

نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) در اين روايت، چند مسئله را ذكر كرده است:

1. نهي از نماز تراويح

2. تصريح بر معصيت بودن نماز تراويح

3. هر بدعتي گمراهي است و هر گمراهي، راهش به سوي آتش جهنم است.

4. عمل كمي كه از سنت باشد، بهتر از عمل بسياري است كه بدعت باشد.

اگر در اين باب، جز همين روايت را نداشتيم، براي ما كافي است.

حاشيه بحث

يكي از اتهاماتي كه به شيعه مي زنند و خيلي هم روي آن مانور مي دهند، به ويژه در ماهواره نور (كه وهابيت جديدا راه اندازي كرده اند و با مديريت آقاي هاشمي، فارغ التحصيل دانشگاه امام محمد بن سعود رياض است، همان دانشگاهي كه دكتر عصام العماد از آنجا فارغ التحصيل شده است) اين است كه شيعه، روايات مُسْنَد ندارد و تمام روايات شيعه، مُرْسَل است و از امام باقر (عليه السلام) و امام صادق (عليه السلام) و ديگر ائمه (عليهم السلام) نقل مي كنند و كتاب كافي، روايتي از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) ندارد. حتي حدود يك ماه قبل، آقاي هاشمي گفت:

من جلد اول كتاب اصول كافي را ورق زدم و يك روايت از پيامبر (صلي الله عليه و سلم) پيدا نكردم.

من هم به ايشان گفتم: شما در قيامت چه جوابي به آقاي كليني (ره) مي دهي؟ چه جوابي به شيعه مي دهي؟

گفت: مگر چند روايت از پيامبر (صلي الله عليه و سلم) دارد؟

گفتم: جلد اول اصول كافي، 500 روايت به اين شكل دارد:

عن النبي ... ، قال النبي ... ، عن رسول الله ... ، عن النبي ...

مضافا كه امام صادق (عليه السلام) مي فرمايد:

هر روايتي كه براي شما نقل مي كنم، از پدرم نقل مي كنم و پدرم از پدرش نقل مي كند و او از پدرش علي و علي هم از پيامبر روايت مي كند.

بنابراين تمام روايات امام صادق (عليه السلام)، چه سند را ذكر بكنند و چه ذكر نكنند، از نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) است.

گفتم: شما يك شب مي آييد در ماهواره و مي گوييد: من امشب هر روايتي را كه مي خوانم، از صحيح بخاري است و شروع مي كنيد 200 روايت را مي خوانيد. اگر كسي بگويد هاشمي بدون مدرك حرف مي زند، درست است؟ ولي اگر اولِ صحبت هاي شما را گوش كرده باشد، مي گويد هر روايتي كه آقاي هاشمي خوانده، از صحيح بخاري است. امام صادق (عليه السلام) هم مي فرمايد: هر روايتي كه براي شما نقل مي كنم، به اين شكل از نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) است:

حديثي حديث أبي و حديث أبي حديث جدي و حديث جدي حديث الحسين و حديث الحسين حديث الحسن و حديث الحسن حديث أمير المؤمنين عليه السلام و حديث أمير المؤمنين حديث رسول الله صلي الله عليه و آله و حديث رسول الله قول الله عز وجل.

هر حديثي كه من مي گويم، از پدرم شنيده ام و پدرم هر حديثي كه مي گويد، از پدرش شنيده است و ايشان هم از امام حسين (عليه السلام) و ايشان هم از امام حسن (عليه السلام) شنيده و ايشان هم از حضرت علي (عليه السلام) و ايشان هم از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و سخن ايشان هم سخن خداوند است.

الكافي للشيخ الكليني، ج1، ص53

لذا، رواياتي كه ائمه (عليهم السلام) نقل مي كنند، چه سند ذكر بشود و چه ذكر نشود، سندشان، سلسله سند نوريه و ذهبيه است از آقا رسول اكرم (صلي الله عليه و آله).

مرحوم حضرت آيت الله العظمي بروجردي (ره) در كتاب جامع أحاديث الشيعة در همين باب، حدود 70 روايت با تعابير مختلف نقل مي كند از امام باقر (عليه السلام) و امام صادق (عليه السلام) و ديگر ائمه (عليهم السلام) كه سند روايات ما به نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) مي رسد.

نكته ديگر اين كه در بعضي از موارد، ائمه (عليهم السلام) تصريح به سند دارند. اگر وسائل الشيعة را نگاه كنيد، شايد نزديك به هزار روايت، با سند ذكر شده است.

مرحوم حضرت آيت الله العظمي بروجردي (ره) در فقه شان يك قاعده كلي دارند و مي فرمايند:

هر جا كه افرادي از أهل سنت خدمت امام باقر (عليه السلام) و امام صادق (عليه السلام) مي آمدند و ايشان مي خواستند روايتي را خدمت أهل سنت نقل كنند (چون اينها ائمه (عليهم السلام) را به عنوان اين كه قول شان حجت است، قبول نداشتند و به عنوان يك راوي قبول مي كردند مانند ابوحنيفه و مالك كه اگر سند روايت را ذكر نمي كردند، روايت را قبول نمي كردند)، سند روايت را تا نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) ذكر مي كردند. لذا هر سندي كه در آن، راويان ذكر شده است، قرينه بر اين است كه اين راوي از أهل سنت است.

ادامه بحث

روايت دوم:

شيخ طوسي (ره) نقل مي كند:

علي بن الحسن بن فضال عن أحمد بن الحسن عن عمرو بن سعيد المدائني عن مصدق بن صدقة عن عمار عن أبي عبد الله عليه السلام قال: سألته عن الصلاة في رمضان في المساجد قال:

لما قدم أمير المؤمنين عليه السلام الكوفة، أمر الحسن بن علي عليه السلام أن ينادي في الناس: لا صلاة في شهر رمضان في المساجد جماعة، فنادي في الناس الحسن بن علي عليه السلام بما أمره به أمير المؤمنين عليه السلام، فلما سمع الناس مقالة الحسن بن علي صاحوا: وا عمراه! وا عمراه! فلما رجع الحسن إلي أمير المؤمنين عليه السلام قال له: ما هذا الصوت؟ فقال: يا أمير المؤمنين! الناس يصيحون: وا عمراه! وا عمراه! فقال أمير المؤمنين عليه السلام: قل لهم: صلوا.

علي بن حسن بن فضال (از استوانه هاي فَتَحي مذهب ها است) از احمد بن حسين از عمرو بن سعيد مدائني از مصدق بن صدقة (فَتَحي مذهب) از عمار بن موسي ساباطي (فَتَحي مذهب) نقل مي كند:

از امام صادق (عليه السلام) درباره خواندن نماز نافله ماه رمضان در مساجد سؤال كردم و حضرت فرمود:

وقتي أمير المؤمنين (عليه السلام) وارد كوفه شد، به امام حسن (عليه السلام) أمر كرد تا به مردم بگويد: نبايد نافله ماه رمضان را در مساجد به جماعت خواند. امام حسن (عليه السلام) هم اين كار را كرد و به مردم اعلام كرد. وقتي مردم اين سخن را شنيدند، فرياد زدند: اي واي عمر! اي واي عمر!. (يعني سنت عمر در حال نابودي است و اينها مي خواهند سنت عمر را از بين ببرند). وقتي امام حسن (عليه السلام) به نزد أمير المؤمنين (عليه السلام) برگشت، حضرت سؤال كرد: اين چه صدايي بود؟ امام حسن (عليه السلام) فرمود: اي أمير المؤمنين (عليه السلام)! مردم فرياد مي زدند: اي واي عمر! اي واي عمر!. أمير المؤمنين (عليه السلام) هم به امام حسن (عليه السلام) فرمود كه به مردم بگويد: نمازتان را بخوانيد.

تهذيب الأحكام للشيخ الطوسي، ج3، ص70، ح227 ـ وسائل الشيعة (آل البيت) للحر العاملي، ج8، ص46، ح10063

نكته

اين روايت، موثقه است. چون راويان آن، عمدتا از فَتَحي مذهب هايي است كه ثقه هستند. در ميان مذاهب فاسده (مانند ناووسيه، كِيْسانيه، زيدي ، اسماعيلي، واقفي و فَتَحي)، نزديك ترين مذهب به شيعه اماميه، فَتَحي ها هستند. چون آنها معتقد به امامت ائمه (عليهم السلام) از أمير المؤمنين (عليه السلام) تا آقا ولي عصر (عجل الله تعالي فرجه الشريف) هستند. با اين تفاوت كه معتقد به امامت عبد الله أفتح، فرزند امام صادق (عليه السلام) هستند. چون شنيده بودند كه امام صادق (عليه السلام) فرموده است:

إن الإمامة في الأكبر من ولد الإمام.

به همين دليل، چون عبد الله أفتح، فرزند بزرگ امام صادق (عليه السلام) بود، او را به عنوان امام انتخاب كردند. عبد الله أفتح هم حدود 70 روز بعد از شهادت امام صادق (عليه السلام) از دنيا رفت. البته غالب اينها، بعد از اين كه متوجه اشتباه خود شدند، منصرف شدند و توبه كردند و برگشتند. شايد بتوان ادعا كرد كه در اوائل غيبت كبريٰ، يك نفر هم فَتَحي مذهب در جامعه شيعي نداشتيم. اينها حدود 100 سال بودند و متوجه اشتباه خود شدند و برگشتند و اين مذهب، كاملا منقرض شد.

حاشيه بحث

اين اوج مظلوميت أمير المؤمنين (عليه السلام) كه به مردم أمر مي كند، ولي مردمي كه خودشان أمير المؤمنين (عليه السلام) را به عنوان امام و خليفه انتخاب كرده اند، سخن حضرت را گوش نمي دهند. وقتي عمر به عنوان خليفه منصوب مي شود، مي گويد:

متعتان محللتان في زمن رسول الله و أنا أحرمهما.

دو متعه در زمان رسول الله حلال بود و من آن دو را حرام مي كنم.

يك نفر هم فرياد نزد كه بگويد:

وا سنتا رسول الله! وا سنتا رسول الله!

وقتي عثمان، نماز شكسته در سفر را برمي دارد، يك نفر هم نمي گويد:

وا سنتا رسول الله! وا سنتا رسول الله!

بلكه به عنوان يك أمر حتمي و لازم، مردم قبول مي كنند. ولي وقتي نوبت به أمير المؤمنين (عليه السلام) مي رسد، فرياد مي زنند و اعتراض مي كنند. اين اوج مظلوميت حضرت علي (عليه السلام) است. اين كه اين آقايان چه جوابي دارند؟ ما نمي دانيم.

وقتي عمر، سنت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را تغيير مي دهد، مي گويند كه خود پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) گفته است:

عليكم به سنتي و سنة الخلفاء الراشدين بعدي.

آيا حضرت علي (عليه السلام) را جزء خلفاء راشدين نمي دانند؟

وقتي مردم، براي اين كه زكات شان را به أبوبكر ندهند، در برابر أبوبكر قيام مي كنند، مردم را مرتدّ و بي دين و مهدور الدم و واجب القتل مي دانند. حتي اگر خالد بن وليد، مالك بن نويره (نماينده پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در ميان قومش) را بكشد و با زنش زنا بكند، جناب أبوبكر بگويد:

ما كنت لأرجمه، تأول فأخطأ.

تاريخ الطبري، ج2، ص503 ـ الكامل في التاريخ لإبن الأثير، ج2، ص358 ـ أسد الغابة في معرفة الصحابة لإبن الأثير، ج4، ص295 ـ الإصابة في تمييز الصحابة لإبن حجر العسقلاني، ج5، ص561 ـ تاريخ الإسلام للذهبي، ج3، ص37 ـ إمتاع الأسماع للمقريزي، ج14، ص239 ـ كنز العمّال للمتقي الهندي، ج5، ص619 ـ وفيات الأعيان و أنباء أبناء الزمان لإبن خلكان، ج6، ص15 ـ شرح نهج البلاغة لإبن أبي الحديد المعتزلي، ج17، ص203 ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج16، ص256

اين، نوع برخورد با مخالفين و موافقين أبوبكر است.

ولي اگر كساني با أمير المؤمنين (عليه السلام) مخالفت كنند و جنگ جمل را شعله ور كنند و 30 هزار نفر از طرفين كشته شوند و جنگ صفين 18 ماهه را راه اندازي كنند و 110 هزار نفر از طرفين كشته شوند، مي گويند:

معاويه كان مجتهدا، فاجتهد و فأخطأ و له أجر واحد.

معاويه مجتهد بود و اجتهاد كرد و خطا كرد و يك پاداش دارد.

يعني كسي كه موجب كشته شدن 110 هزار نفر بشود، پاداش هم دارد. 30 هزار نفر در جنگ جمل كشته مي شوند، ولي طلحه و زبير و عايشه، پاداش و أجر دارند. ولي كساني كه با أبوبكر مخالفت مي كنند، تمام شان مرتدّ هستند. درصحيح بخاري آمده است كه خود أبوبكر هم مي گويد:

اينها نماز مي خوانند و روزه مي گيرند و حج مي روند، ولي زكات شان را نمي خواهند بدهند.

يعني آنها منكر زكات و منكر يك ضروري دين نيستند. آقاي إبن كثير دمشقي هم مي گويد كه آنها گفتند:

ما به أبوبكر زكات نمي دهيم.

ولي به اين آقايان برچسب إرتداد مي زنند و مهدور الدم مي دانند و أسيرشان مي كنند و در زندان به عنوان أسراي جنگي نگه مي دارند.

ادامه بحث

مرحوم شيخ طوسي (ره) نسبت به اين روايت أمير المؤمنين (عليه السلام) كه مي فرمايد:

قل لهم صلوا.

در ذيل همين روايت مي فرمايد:

فكان أمير المؤمنين عليه السلام أيضا لما أنكر، أنكر الإجتماع و لم ينكر نفس الصلاة، فلما رأي أن الأمر يفسد عليه و يفتتن الناس، أجاز و أمرهم بالصلاة علي عادتهم، فكل هذا واضح بحمد الله.

شايد بعضي ها از اين جمله أمير المؤمنين (عليه السلام) استفاده كنند كه خود أمير المؤمنين (عليه السلام) اجازه داده است كه برويد نماز تراويح بخوانيد و دليل بر مشروعيت است. وقتي أمير المؤمنين (عليه السلام) نهي كرد، به جماعت خواندن نافله ماه رمضان را نهي كرد، نه خود نماز نافله ماه رمضان را. وقتي ديد كه مردم پافشاري مي كنند بر خواندن نافله ماه رمضان به جماعت، اگر آنها را نهي كند، عده اي فساد و فتنه مي كنند و موجب درگيري ميان مسلمانان مي شوند. به همين خاطر براي به فساد كشيده نشدن جامعه و عدم ايجاد فتنه، به آنها اجازه داد نافله شان را به جماعت بخوانند.

جواب كلام شيخ طوسي (ره)

وقتي أمير المؤمنين (عليه السلام) مي فرمايد:

قل لهم صلوا.

آيا يعني برويد به جماعت بخوانيد؟ خير. به اين معني است كه برويد نماز شرعي تان را بخوانيد، بدون جماعت. كلام أمير المؤمنين (عليه السلام) هيچ إنصرافي بر نماز جماعت ندارد و هيچ قرينه اي بر جماعت خواندن يا فراديٰ ندارد. اگر ما باشيم و آن نهي أمير المؤمنين (عليه السلام) از نماز جماعت خواندن نافله ماه رمضان در صدر روايت، حمل مي كنيم كلام أمير المؤمنين (عليه السلام) را بر نماز شرعي و خواندن بدون جماعت.

بر فرض قبول كرديم كه قرينه اي باشد بر جماعت خواندن، فرمايش مرحوم شيخ طوسي (ره) درست است و به خاطر خوف إفساد و إفتتان است.

روايات صحيح ديگري هم در نهي از نماز تراويح وجود دارد كه إن شاء الله در جلسه بعد مطرح خواهيم كرد.

««« و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته »»»





Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | رسانه | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | سایت قدیم | العربیة | اردو | English