2018 November 13 - سه شنبه 22 آبان 1397
=نماز تراويح: صحت نداشتن حديث (عليكم بسنتي و سنه الخلفاء الراشدون .... )
کد مطلب: ٦٥٥٠ تاریخ انتشار: ٣١ فروردين ١٣٨٩ تعداد بازدید: 859
خارج فقه مقارن » نماز تراويح
=نماز تراويح: صحت نداشتن حديث (عليكم بسنتي و سنه الخلفاء الراشدون .... )

 
 
 
 
بسم الله الرحمن الرحيم

تاريخ: 31 / 01 / 89

بحث در رابطه با تراويح بود و استناد علماي اهل سنّت و مشروعيّت عمل خليفه به حديث اقتدوا بالذين من بعدي أبو بكر و عمر و عليكم بسنّتي و سنّة الخلفاء الراشدين من بعدي.

ديروز در رابطه با حديث اقتدوا بالذين من بعدي أبو بكر و عمر مفصّل بحث كرديم و قول داده بوديم امروز رواياتي را كه در رابطه با أمير المؤمنين (عليه السلام) آورده اند بحث كنيم. ولي بعضي از عزيزان نظر داشتند كه در اين حديث عليكم بسنّتي و سنّة الخلفاء الراشدين من بعدي بحث نشد كه آيا اين روايت صحيح است يا صحيح نيست؟

در رابطه با اين، سال گذشته اشاره اي داشتيم و بعضي از بزرگواران هم اين روايت را در احاديث موضوعه اهل سنّت آورده اند. جناب آقاي ميلاني يك بحث مستقلّي دارد و حدود 10 صفحه در رابطه با اين كه اين حديث از احاديث ساختگي است، بحث كرده و هم در مجله تراثنا ايشان مفصل آورده و هم در الأحاديث الموضوعة و افراد ديگري هم به تناسب آورده اند. نكته اي كه ايشان آورده، من احساس مي كنم مقداري كم لطفي كرده است. بحث سندي را مطرح كردند و اين كه سنداً ضعيف است. حديث عليكم بسنّتي و سنّة الخلفاء الراشدين من بعدي، بر خلاف حديث اقتدوا بالذين من بعدي أبو بكر و عمر، از نظر سند، آنچه كه من در ذهنم هست، مشكلي ندارد و بزرگان اهل سنّت مثل هيثمي و حاكم نيشابوري و ديگران، تقريباً سند را تصحيح كرده اند. البته چون 4، 5 طريق دارد، بعضي از طرقش مشكل دارد. عزيزان مقداري دقت كنند كه موقع ورود به بحث سندي، يا نبايد وارد بشويم، يا اگر وارد شديم، عالمانه و محققانه وارد بشويم. در همين مناظره اي كه تقريباً 2 ماه قبل آقاي شيخ علي آل محسن و يكي از علماي برجسته شيعه در عربستان سعودي با يكي از شخصيّت هاي تقريباً طراز اول وهابي البرّاج كه مناظره داشتند، در رابطه با بعضي از احاديثي كه ايشان آمد بررسي سندي كند، ايشان جواب داد، اين حديث، 4، 5 طريق دارد و آن طريقش ضعيف است و طريق ديگري دارد كه صحيح است. ايشان ديگر جوابي نداشت بگويد. اين نشان مي دهد كه ما خيلي آگاهانه به بحث وارد نمي شويم. يعني اگر بنا است ما وارد سند بشويم، مي بينيم اين روايت از چند طريق و با چند سند آمده است. بله، اگر همه سندها را بررسي كرديم و گفتيم ضعيف است و در اينجا اعلام كرديم، خوب است. ولي همين كه يك يا دو مورد را بررسي كنيم و بگوييم نه، اين سند هم اشكال دارد، من احساس مي كنم بررسي عالمانه نباشد.

در اينجا هم بعضي از بزرگواران آمده اند، مثلاً عبارتي را كه حاكم نيشابوري دارد و ديگران، مثلاً يك يا دو سند را تضعيف كرده اند، ولي سندهاي ديگر را تقويّت كرده اند و اين را صحيح ترمذي، سنن إبن مأجه، سنن أبي داوود و مسند احمدآورده و روي آن خيلي مانور داده اند. اگر جعلي هم هست و ما يقين داريم كه جعلي است و هيچ شك و شبهه اي نيست، ولي ما دلالتاً وارد بحث مي شويم و روايت، دلالتاً مخدوش است و معلوم است كه ساختگي است. ولي از نظر سند، سندي كه برايش درست كرده اند، من احساس مي كنم مشكل سندي ندارد. اين روايت از عرباض بن ساريه است. يكي از آقايان گفته كه عرباض، ضعيف است. عرباض از صحابه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) است و صحابي بودنش قطعي است. ايشان در سند هم دارد:

بعد از نماز صبح، ما در مسجد نشسته بوديم و پيامبر رفت بالاي منبر و موعظه كرده و ...

با توجه به مبناي اهل سنت كه صحابه را فوق وثاقت و بي نياز از توثيق مي دانند، اين طور اشكال كردن، صحيح نيست. شايد ما در حوزه بگوييم و 4 نفر هم به به و چه چه بگويند، ولي در عرصه بين الملل و در مناقشه و مناظره با مخالفين، سخن زيبنده اي نيست.

روايت به اين شكلي است كه عرباض بن ساريه مي گويد:

صلي لنا رسول الله صلي عليه و سلم الفجر، ثم أقبل علينا، فوعظنا موعظة بليغة، ذرفت لها الأعين و وجلت منها القلوب، قلنا أو قالوا: يا رسول الله كان هذه موعظة مودع؟ فأوصنا، قال: أوصيكم بتقوي الله و السمع و الطاعة و إن كان عبدا حبشيا، فإنه من يعش منك يري بعدي اختلافا كثيرا، فعليكم بسنتي و سنة الخلفاء الراشدين المهديين و عضوا عليها بالنواجذ و إياكم و محدثات الأمور، فإن كل محدثة بدعة و إن كل بدعة ضلالة

با پيامبر (صلي الله عليه و سلم) نماز جماعت خوانديم و سپس رو كرد به ما و موعظه بليغي كرد و اشك همه درآمد و قلب ها لرزان شد و حضرت فرمود:

به شما وصيّت مي كنم نسبت به خلفايي كه بعد از من مي آيند، تبعيّت كنيد، ولو اين كه يك بنده حبشي (يك آدم بيگانه و اجنبي) باشد. بعد از من هر كس زنده بماند، اختلاف زيادي خواهد ديد. بر شما باد بر سنّت من و سنّت خلفاء راشديني كه هدايت شده هستند و بر اين سنّت من و سنّت خلفاء راشدين، پافشاري كنيد و از بدعت ها اجتناب كنيد ...

مسند احمد، ج4، ص126 ـ سنن أبي داود، ج2، ص393 ـ سنن الترمذي، ج4، ص150 ـ المستدرك علي الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج1، ص95 ـ السنن الكبري للبيهقي، ج10، ص114 ـ صحيح إبن حبان، ج1، ص178 ـ سنن الدارمي، ج1، ص45 ـ سنن إبن ماجة، ج1، ص16

كليّه مصادري كه ما نقل مي كنيم، عمدتاً از برنامه نرم افزار مكتبة اهل البيت (عليه السلام) است. حتي اگر من از كتابي در كتابخانه ام ببينم، آدرس آن كتاب را نمي دهم؛ چون كتاب ها چاپ هاي مختلفي دارد و وقتي نقل مي شود، به گوش افراد مي رسد و چون آن كتاب را ندارند، با مشكل مواجه مي شوند. ولي اين نرم افزار در سراسر كشور و خارج از كشور موجود است و يكي از قوي ترين نرم افزارهاي شيعه است و حتّي تا الآن اهل سنّت هم نرم افزاري به اين سرعت و دقت ننوشته اند. فقط عيبي كه دارد اين يك مقدار در تايپ ها، أغلاط زيادي داشته كه در ورژن بعدي اش اصلاح مي كنند.

در خود سنن ترمزي وقتي همين روايت را نقل مي كند، مي گويد: هذا حديث حسن صحيح. يعني از ديدگاه اهل سنّت، مسئله تمام است. مگر اين كه بياييم تك تك راوي ها را بررسي بكنيم و چه بسا روايتي در صحيح بخاري هم پيدا كنيم و راوي را بررسي كنيم و از نظر رجالي، مناقشه كنيم، اين بحث ديگري است. هم چنين حاكم نيشابوري مي گويد: هذا حديث صحيح ليس له عنده : حديث صحيحي است كه بيماري هاي رجالي ندارد.

اين را كه ما بررسي مي كنيم، ما خيلي از جاها از آن استفاده مي كنيم. چون اين بحث ضرورت دارد و از اين روايت، بر خلافت أبو بكر و عمر استدلال كرده اند؛ بر مشروعيت تمام بدعت هايي كه توسط اين دو خليفه انجام گرفته، استدلال كرده اند؛ بر ردّ عقائد شيعه كه خلافت آنها را قبول نداريم و سيره آنها را قبول نداريم، به اين كه ما مبتدع هستيم، استدلال مي كنند؛ در بحث متعه، در بحث صلاة تراويح، در قضيّه عمره استدلال مي كند. در خيلي از موارد كه مي خواهند عملكرد شيخين را تثبيت كنند، به اين روايت استدلال مي كنند. اگر ما بياييم بحث علمي بكنيم و خوب حلّاجي بشود، در خيلي از موارد مي توانيم به آن پاسخ بدهيم.

در رابطه با نقد اين روايت كه آقايان مي گويند عليكم بسنّتي و سنّة الخلفاء الراشدين من بعدي، معمولاً يكي از روش هايي كه بنده خودم دارم و به دوستان هم توصيه مي كنم، اين است كه بياييم از استدلال يا شبهه اي كه مي كنند، از خود شبهه، شبهه توليد كنيم و از خود سؤال، سؤال طرح كنيم و او را وادار كنيم به جواب دادن. ما يك سؤال طرح مي كنيم:

بر فرض، اين حديث قبول: عليكم بسنّتي و سنّة الخلفاء الراشدين من بعدي، در مواردي آمده است كه آقاي أبو بكر چيزي را گفته و آقاي عمر هم چيز ديگري را. أمير المؤمنين (عليه السلام) بحث اش جدا است. پيامبر (صلي الله عليه و آله) فرمود: عليكم بسنّتي و سنّة الخلفاء الراشدين من بعدي. تناقض ميان سنّت أبو بكر و عمر هست، كدام يك از آنها سنّت شرعي است؟ به كدام ما عمل كنيم؟ عمل به روايت عليكم بسنّتي و سنّة الخلفاء الراشدين من بعدي در حقيقت دستور به تناقض است، دستور عمل به ضدّين است، دستور عمل به حلال و حرام يا واجب و حرمت است. مثلاً در مواردي آمده كه بين أبو بكر و عمر اختلاف قطعي بود، مثلاً در رابطه با سباياي اهل ردّه و مسلماناني كه با أبو بكر مخالفت كردند را كشتند و زنان شان را اسير گرفتند. أبو بكر گفت بايد اينها اسير باشند و عمر گفت نه، اين خلاف شرع است و بايد آزاد بشوند. زمان خلافت أبو بكر اينها آزاد نشدند. بعد از اين كه عمر آمد به خلافت رسيد، در اولين روز، تمام أسرا را آزاد كرد. خب، ما از آقايان اهل سنّت سؤال مي كنيم حكم أسرا يا سباياي ردّه چيست؟ اگر هم چنين اتفاقي براي حاكم اسلامي بيفتد، حاكم اسلامي چه كار كند؟ اين سبايا را زنداني كند به عنوان اسير جنگي و با اينها معامله كند يا نه، اسير جنگي گرفتن خلاف شريعت و خلاف اسلام است؟ خوب به ما جواب دهيد كدام يك از اينها حكم شرعي است؟ پيامبر (صلي الله عليه و آله) مي گويد: عليكم بسنّتي و سنّة الخلفاء الراشدين من بعدي سنت أبو بكر سنة شرعية؟ يا سنت عمر، سنة شرعية؟

ما مراجع مان را مجتهد مي دانيم، مجتهد در يك مواردي اجتهاد مي كند، بعد به اين نظر مي رسد كه اجتهادش خطا و اشتباه بوده است. ما نمي گوييم: قول مجتهد، سنت شرعي است. مي گوييم مجزي است إن شاء ا... . در اول رساله ها مي نويسند: عمل به اين رساله مجزي است إن شاء ا... . ولي اينجا پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي گويد عليكم بسنّتي و سنّة الخلفاء الراشدين من بعدي به عنوان سنت شرعي و در رديف سنت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) است. يعني قول أبو بكر، با اين روايت، قول رسول الله است، قول عمر، قول رسول الله است. در نماز تراويح، اين آقايان واقعاً اگر به علكيم بسنة الخلفاء الراشدين من بعدي معتقدند، أبو بكر كه به آن عمل نكرده، چرا به قول أبو بكر عمل نمي كنند؟ در رابطه با قضيه خالد، عمر گفت: خالد زنا كرده با زن مالك بن نويره و بايد سنگسار شود. آقاي أبو بكر گفت: نبايد سنگسار شود. الآن اگر يك فرمانده نظامي در عربستان صعودي، اردن، پاكستان، در جنگ يك هم چنين عملي را مرتكب شد، حكم چيست؟ حاكم اسلامي بايد به روش آقاي أبو بكر عمل كند؟ چون فرمانده ارتش است، نبايد او را حدّ بزند؟ يا به قول آقاي عمر عمل كند؟ چون فرمانده هم كه زنا كرده، بايد سنگسار شود. به كدام ما بايد عمل كنيم؟ الآن در رابطه با متعة الحج، چرا آقايان به اين متعة الحج عمل نمي كنند؟ با اين كه سنت عمر بوده وسنت عمر هم متأخر از سنت أبو بكر است. در متعة النساء عمل مي كنند، حال آن كه عمر گفت: متعتان محللتان في زمن رسول الله و أنا احرمهما. چرا گزينشي؟ مگر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نفرمود: عليكم بسنّتي و سنّة الخلفاء الراشدين من بعدي. لذا در اين مورادي كه اختلاف ميان اين دو بوده، ما به هيچ وجه نمي دانيم چه كار كنيم؟ اين را ملاك قرار دهيم يا آن را؟

در زمان خلافت أبو بكر، تعدادي از مردم مي آيند نزد أبو بكر نسبت به أراضي ميته قرارداد مي بندند كه اينها بروند اراضي ميته را إحياء كنند و مثلاً بالاي كوه ها و رودخانه ها و غيره و هر سال مالياتي به حكّام حكومت اسلامي هم بدهند. قرارداد مي بندند و جناب أبو بكر هم قرارداد را امضاء مي فرمايند. اينها وقتي مي روند نزد عمر، چون مي دانستند فردا شايد عمر اشكال بگيرد و اعتراض كند، وقتي رفتند نزد آقاي عمر، عمر گفت اين چيست؟ ماجرا را گفتند. عمر تُف كرد به اين امضاي أبو بكر و پاره كرد و اينها آمدند نزد أبو بكر گفتند: أأنت خليفه أم عمر؟ خليفه مسلمانان تو هستي يا عمر؟ در اين گونه موارد، تكليف مردم چيست؟ تكليف امّت اسلامي چيست؟ سنت شرعيّه كدام هست؟ در اين گونه موارد سنت جناب أبو بكر است يا آقاي عمر؟

الدرر المنثور للسيوطي ، ج3، ص252

هر دو در يك زمان است، در زمان خود أبو بكر است. أبو بكر مي نويسد و عمر هم آن را پاره مي كند:

فلما قرآ علي عمر ما في الكتاب تناوله من أيديهما، فتفل فيه، فمحاه، فقالا له مقالة سيئة

اين قرارداد را از دست آنها گرفت و تف كرد و اين قرارداد را پاك كرد. آنها هم به عمر، ناسزا گفتند.

به امضاي خليفه مسلمين تف كردن، جسارت و خلاف ادب است.

وقتي اينها ديدند عمر برخورد تند كرد و نامه را پاره كرد، رفتند نزد أبو بكر و گفتند:

أنت الخليفة أو عمر؟ فقال: لا، بل هو

تو خليفه اي يا عمر؟ أبو بكر گفت: نه، خليفه واقعي عمر است

كنز العمال للمتقي الهندي، ج1، ص315 ـ جامع الأحاديث للسيوطي، ج13، ص60 ـ الإصابة في تمييز الصحابة لإبن حجر العسقلاني، ج4، ص640

جواب بدهيد! خب ما هم بر اين عقيده هستيم. جناب أبو بكر در حقيقت ظاهر قضيه بود، خليفه واقعي خود عمر بود. تمام مباحث به دست عمر صورت مي گرفت و فرماندهان دست او بود و تمام مسائل دست او بود. ظاهراً اختلافاتي كه آقايان داشتند، من عقيده ام اين است كه اينها ظاهر سازي بود. در سقيفه بني صاعده هم تمام برنامه ها توسط عمر صورت مي گيرد. بله، عمر يك مقداري اخلاق تندي داشت و أبو بكر نسبت به اخلاق تندش معترض بود و در سقيفه هم گفت: علي رجلك: عمر، يك مقدار آرام باش. يك مقدار خودت را دندان روي جگر بگذار كه همه چيز طبق ميل ما قلم خواهد خورد.

شما از اين طرف مي گوييد: عليكم بسنّتي و سنّة الخلفاء الراشدين من بعدي و از آن طرف مي گوييد: أصحابي كالنجوم، بأيهم إقتديتم إهتديتم كه صحابه چنين و چنان اند. ما موارد متعددي داريم صحابه اي كه در نزد شما از جايگاه رفيعي برخوردارند، با أبو بكر و عمر مخالفت كردند. تعارض است بين قول پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) كه فرمود:عليكم بسنّتي و سنّة الخلفاء الراشدين من بعدي و أصحابي كالنجوم، بأيهم إقتديتم إهتديتم. تكليف مردم چيست؟ تكليف تابعين و اتباع تابعين چيست؟

در رابطه با بحث خلافت، خود عمر مي گويد:

حين توفي الله نبيه صلي الله عليه و سلم، أن الأنصار خالفونا و اجتمعوا بأسرهم في سقيفة بني ساعدة و خالف عنا علي و الزبير و من معهما

تمام انصار و علي و زبير و كساني كه با آن دو بودند، با ما مخالفت كردند

صحيح البخاري، ج8، ص26

مخالفت صحابه را چكار مي كنند؟ تمام انصار مخالفت كردند، آيا صحابه اين روايت عليكم بسنّتي و سنّة الخلفاء الراشدين من بعدي را شنيده بودند يا نشنيده بودند؟ صحابه مخالفت كردند با قول پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله). عدالت صحابه زير سؤال مي رود. اساس عقيده اهل سنت، عدالت صحابه است. ما حرفي نداريم، شما عليكم بسنّتي و سنّة الخلفاء الراشدين من بعدي را به كرسي بنشانيد، اما از آن طرف، آيا حاضر هستيد از عدالت صحابه صرف نظر كنيد؟

اگر بگوييم مجتهد بوده اند، لا يبقي حجراً علي حجر. اگر مجتهد بودند، وظيفه ما چيست؟ تبعيت از كدام مجتهد؟

غير از اين تعارض عمر و أبو بكر، مخالفت أمير المؤمنين (عليه السلام) كه جزء خلفاء راشدين بوده هم هست كه مي گويد:

هذا الدين كان اسيراً في أيدي الأشرار يعمل فيه بالهوي و تطلب به الدنيا

اين دين، قبل از من، اسير در دست اشرار بود

نهج البلاغه، نامه53

خوب حضرت علي (عليه السلام) چه مي گويد؟ او هم از خلفاء راشدين هست يا نه؟ يا بايد بگوييد حضرت علي (عليه السلام) جزء خلفاء راشدين نبود، يا بايد بگوييد جز خلفاء راشدين بود. خب چه كار كنيم؟

در خطبه 150 نهج البلاغه آمده است:

آن هايي كه تبعيت از خلفاء گذشته كردند: عليٰ سنة من آل الفرعون

شما اينها را چه كار مي كنيد؟

نسبت به خلفاء مي فرمايد:

زرعوا الفجور و سقوه الغرور و حصدوا الثبور

خلفاي قبل از من، تخم گناه كاشتند و با آب فريب و خدعه، آن را آبياري كردند و محصول آن را كه جزء عذاب و بدبختي نبود، چيدند

نهج البلاغه، خطبه2

اين قضايا را همه اهل سنت آورده اند؛ محمد عبده و صبحي صالح آورده و إبن ابي الحديد آورده اند و هيچ اعتراضي نكرده اند.

اشكال ديگر اين كه در حديث غدير، مي گويند چون بخاري و مسلم از اين حديث إعراض كرده اند، معلوم مي شود كه حديث غدير، خيلي ريشه ندارد؛ اگر ريشه داشت، بخاري مي آورد. خب، الكلام الكلام! اگر واقعاً حديث عليكم بسنّتي و سنّة الخلفاء الراشدين من بعدي ريشه داشت چرا بخاري و مسلم نياورده اند؟ آيا إعراض بخاري و مسلم فقط در فضائل حضرت علي (عليه السلام) سنديت دارد و ملاك اشتباه است؟ خود إبن تيميه در منهاج السنّة، جلد 3، صفحه 456 در قضيه تفترق الأمة علي ثلاث سبعين فرقة مي گويد اين روايت اصلاً ريشه ندارد وحديث أنا مدينة العلم هم ريشه ندارد. چرا؟ چون اگر ريشه داشت، بخاري و مسلم در صحيح شان مي آوردند.

ما به اين آقايان داريم مي گوييم اگر واقعاً حديث عليكم بسنّتي و سنّة الخلفاء الراشدين من بعدي ريشه داشت، چرا بخاري نياورده است؟ يكي از بهترين ادّله بر خلافت أبو بكر بوده و در تمام مواردي كه اين آقايان بدعت گذاشته اند يا نوآوري داشته اند و اين مي تواند مشروعيّت به تمام عملكرد خلفاء ببخشد، چرا جناب بخاري و مسلم اينها را نياورده اند؟ مضافاً بر اين، در ادامه حديث آمده است: الخلفاء الراشدين المهديين. كلمه مهديين كه در اينجا آمده، با توجه به رواياتي كه ما نسبت به أمير المؤمنين (عليه السلام) و ائمه (عليهم السلام) داريم، شايد مراد نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) از خلفاء راشدين، همان خلفاء إثني عشر است و بيش از 10 روايت در صحيح بخاري و صحيح مسلمهست كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود: خلفاء بعد از من، 12 نفر هستند. مراد از خلفاء راشدين در اين روايت، ناظر به همان خلفاء اثني عشر است. در آنجا هم كلمه مهديين آمده و تمام اين 12 نفر در محور هدايت هستند و مردم را هدايت مي كنند و خود آنها هدايت يافته هستند. با قرينه المهديين، همان روايت است. لاأقل اين است كه احتمال است و إذا جاء الإحتمال بطلل الإستدلال. اضافه بر اين كه ما دليل و قرينه داريم و شما براي آن، قرينه و دليل نداريد.

اين عصاره بحث بود نسبت به عليكم بسنّتي و سنّة الخلفاء الراشدين من بعدي.

البته حرف در اين زمينه زياد است و إن شاء ا... دوستان در اين زمينه كار كنند تا به صورت مقاله دربيايد و روي سايت قرار بگيرد.

««« و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته »»»





Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English