2018 July 22 - يکشنبه 31 تير 1397
=نماز تراويح: روايات ائمه عليهم السلام در رابطه با بدعت
کد مطلب: ٦٥٥٣ تاریخ انتشار: ٢٨ فروردين ١٣٨٩ تعداد بازدید: 781
خارج فقه مقارن » نماز تراويح
=نماز تراويح: روايات ائمه عليهم السلام در رابطه با بدعت

 
  
بسم الله الرحمن الرحيم

تاريخ: 28 / 01 / 89

بحث در رابطه با نماز تراويح و مفهوم بدعت بود از منظر لغت و شرع و قرآن و روايات أهل سنت و بررسي كرديم و امروز هم مي خواهيم بدعت را از منظر روايات شيعه بررسي كنيم كه آيا ائمه (عليهم السلام) در رابطه با بدعت، سخني گفته اند يا برخوردي داشته اند؟

 

روايات ائمه (عليهم السلام) در رابطه با بدعت

روايت اول:

در خطبه 145 نهج البلاغه، أمير المؤمنين (عليه السلام) با صراحت مي فرمايد:

و ما أحدثت بدعة إلا ترك بها سنة

هيچ بدعتي در دين ايجاد نمي شود، مگر آن كه سنتي ترك گردد

يعني بدعت، عامل از بين رفتن سنت مي شود. در همين نماز تراويح، آنچه كه سنت است، فراديٰ خواندن نافله ماه رمضان در منازل است و با نماز تراويح، 2 سنت ترك مي شود: 1. نماز فراديٰ 2. نماز در منازل.

أمير المؤمنين (عليه السلام) در ادامه مي فرمايد:

فاتقوا البدع و ألزموا المهيع، إن عوازم الأمور أفضلها و إن محدثاتها شرارها

پس، از بدعت ها بپرهيزيد و ملازم صراط مستقيم و راه راست باشيد. نيكوترين كارها سنّتي است كه سالياني بر آن گذشته و درستي آن ثابت شده باشد و بدترين كارها، آن است كه تازه پيدا شده است

شرح نهج البلاغة لإبن أبي الحديد المعتزلي، ج9، ص93 ـ بحار الأنوار للعلامة المجلسي، ج2، ص264 ـ وسائل الشيعة (آل البيت) للحر العاملي، ج16، ص175 ـ مستدرك الوسائل للميرزا النوري، ج12، ص324

 

روايت دوم:

أمير المؤمنين (عليه السلام) در روايت ديگري مي فرمايد:

و إنما الناس رجلان: متبع شرعة و مبتدع بدعة ليس معه من الله سبحانه برهان سنة و لا ضياء حجة

و همانا مردم دو دسته اند: گروهي پيرو شريعت و دين و گروهي بدعت گزارند كه از طرف خدا، دليلي از سنّت پيامبر و نوري از براهين حق قرآن ندارند

شرح نهج البلاغة لإبن أبي الحديد المعتزلي، ج10، ص30 ـ نهج البلاغه، خطبه176 ـ وسائل الشيعة (آل البيت) للحر العاملي، ج27، ص135 ـ مستدرك الوسائل للميرزا النوري، ج17، ص262 ـ بحار الأنوار للعلامة المجلسي، ج2، ص312

يعني بدعت، مخالف گفتار حق و نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) است و بي پايه و اساس است.

 

روايت سوم:

امام باقر (عليه السلام) تعبير تندتري دارد و مي فرمايد:

من أحدث حدثا أو آوي محدثا، فعليه لعنة الله و الملائكة و الناس أجمعين، لا يقبل الله منه صرفا و لا عدلا

هر كس بدعتي در دين بگذارد يا بدعت گزار را مأوي دهد و از او پذيرائي كند، لعنت خداوند و ملائكه و جميع مردم بر او باد و خداوند از او هيچ عملي را نمي پذيرد.

وسائل الشيعة (آل البيت) للحر العاملي، ج29، ص28

همين تعبير هم در منابع أهل سنت آمده است:

سنن أبو داود، ج2، ص375 ـ سنن النسائي، ج8، ص20

 

روايت چهارم:

امام صادق (عليه السلام) مي فرمايد:

لا تصحبوا أهل البدع و لا تجالسوهم، فتصيروا عند الناس كواحد منهم، قال رسول الله (صلي الله عليه و آله): المرء علي دين خليله و قرينه

با بدعت گزاران مصاحبت و همراهي و همنشيني نكنيد؛ چون در غير اين صورت، مردم تصور مي كنند كه شما هم با آنها هم عقيده هستيد. رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود: هر كسي بر دين دوست و قرين خود است

الكافي للشيخ الكليني، ج2، ص375

يعني نه تنها بدعت گزار نباشيد، بلكه با آنها همنشين و همراه نباشيد.

نكته اي كه از اين روايت استفاده مي شود، اين است كه بدعت گزاران اگر پيرو در جامعه نداشته باشند، معمولا دست از بدعت خود برمي دارند. عمده مسئله اي كه باعث مي شود بدعت در جامعه گسترش پيدا كند و بدعت گزار تقويت شود، اطرافياني هستند كه از بدعت گزار تأثير پذيري دارند و اطراف او جمع مي شوند. چون اگر بدعت گزار بدعتي گزارد، اگر كسي از او پيروي نكند، اولا: خودش از بدعتش برمي گردد، ثانيا: اگر هم خودش برنگشت، فقط يك نفر فاسد شده است و جز خودش، كسي ديگر را نمي سوزاند و به مذهب و دين سرايت نمي كند.

طرف سخن امام باقر (عليه السلام) در اين روايت، جامعه است، نه بدعت گزار.

 

روايت پنجم:

اين روايت، خيلي تند است و هضم و تحمل روايت، خيلي سخت است. سنداً هم صحيح است و در غالب كتاب هاي فقهي ما، اين روايت آمده است. امام صادق (عليه السلام) مي فرمايد:

قال رسول الله (صلي الله عليه و آله): إذا رأيتم أهل الريب و البدع من بعدي فأظهر و البراءة منهم و أكثروا من سبّهم و القول فيهم و الوقيعة و باهتوهم كيلا يطمعوا في الفساد في الإسلام و يحذرهم الناس و لا يتعلمون من بدعهم يكتب الله لكم بذلك الحسنات و يرفع لكم به الدرجات في الآخرة

رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود: هر گاه پس از من، أهل شك و بدعت را ديديد، از آنها بيزاري بجوئيد و بسيار به آنها دشنام بدهيد و درباره آنها بد بگوئيد و بهتان بزنيد و طعن بزنيد و آنها را با برهان و دليل، وامانده سازيد تا به فساد در اسلام طمع نكنند و مردم از آنها بر حذر شوند و از بدعت هاي آنها نياموزند تا خدا براي شما در برابر اين كار، حسنات بنويسد و درجات آخرت را براي شما بالا ببرد

الكافي للشيخ الكليني، ج2، ص375 ـ وسائل الشيعة (آل البيت) للحر العاملي، ج16، ص267 ـ بحار الأنوار للعلامة المجلسي، ج71، ص202 ـ جواهر الكلام للشيخ الجواهري، ج41، ص413 ـ كتاب المكاسب للشيخ الأنصاري، ج1، ص353 ـ كفاية الأحكام للمحقق السبزواري، ج1، ص437 ـ جامع المدارك للسيد الخوانساري، ج7، ص98 ـ جامع أحاديث الشيعة للسيد البروجردي، ج14، ص443

خداوند در قرآن، نسبت به بت پرستان مي فرمايد:

وَ لَا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّوا اللَّهَ عَدْوًا بِغَيْرِ عِلْمٍ

سوره انعام/آيه108

نبايد به آنها فحش داد، ولي در اين روايت، نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) تاكيد دارد كه نه تنها بايد به اينها فحش داد، بلكه بسيار بايد فحش داد. شايد علت اين است كه در اين آيه، مراد از سبّ، سبّي است كه در پي آن، بت پرستان هم خداوند را سبّ مي كنند و علت حكم، بيان شده است و اگر در جايي، علت منتفي شد، حكم هم منتفي مي شود؟ يعني اگر بت پرستي كه فحش دادن به او، موجب فحش به خدا نشود، آيا مي توان به او فحش داد؟ ولي در بدعت گزار، اين گونه نيست؛ چون او براي خدا كار مي كند و فحش به بدعت گزار، فحش به خدا را در پي ندارد. نهايتا اگر بخواهد مقابله به مثل بكند، به خود فحش دهنده و سابّ فحش مي دهد و شامل آيه شريفه نمي شود.

شايد هم مراد از سبّ در اين روايت، آن سبّي نيست كه در آيه آمده است. بلكه مراد، همان تبرّي جستن و عباراتي را بيان كردن است تا موقعيت او به خطر بيفتد. مثلا گفته شود كه او دروغ مي گويد و افتراء مي بندد و كذاب و خائن است و رخنه در شريعت ايجاد مي كند و بي دين است. از مصاديق سبّ، نسبت كذب دادن است. چون در بحث سبّ، اگر مكاسب شيخ انصاري يا صاحب جواهر را ببينيد، مواردي را استثناء كرده اند؛ همان طوري كه در غيبت استثناء كرده اند. اگر به يك فرد عادي، بگوييد او كذاب است، اين نوعي سبّ است؛ ولي اگر كسي دروغ مي گويد، درباره او بگوييد او كذاب است، سبّ شمرده نمي شود. كسي كه بد دهني مي كند، اگر به او گفته شود بد دهن، اين كار فحش نيست. ولي اگر به شخصي محترم، بد دهن گفته شود، فحش حساب مي شود.

اين كه گفته شده است به بدعت گزار، بُهتان بزنيد، توجيه بردار نيست. مگر اين كه بگوييم سبّ و بهتان بستن براي فردي كه در شريعت، بدعت گزاري مي كند و انحراف در شريعت ايجاد مي كند و دَوَران أمر بر اين است كه يا بايد احترام اين شخص را رعايت كنيم يا شريعت را، قطعا رعايت احترام شريعت، أولي از يك فرد بدعت گزار است. يعني اين فرد بدعت گزار، هيچ شخصيتي براي خودش قائل نشده است. شارع مقدس هم براي هم هيچ ارزش انساني قائل نيست و در اين صورت، حرمت سبّ و بهتان در مورد او، كنار مي رود. يا اين كه دَوَران أمر ميان فاسد و أفسد است. يعني آيا بايد عمل بدعت گزار را تحمل كنم كه در شريعت، انحراف ايجاد شود يا بايد به او بهتان بزنم و مرتكب خلاف شرع بشوم و از انحراف در شريعت، جلوگيري كنم؟ قطعا در ميان أفسد و فاسد، دومي أولي است؛ مثل ورود در مكان غصبي براي نجات يك فرد يا مرتكب عمل زنا شدن، براي نجات از قتل در هنگامي كه سلاح را روي سر او گرفته و مي گويد اگر زنا نكني، هم تو را مي كشم و هم چند نفر ديگر را و انجام زنا، بهتر از كشته شدن خودش و چند نفر ديگر. چون فساد دومي، كمتر از فساد أولي است.

حضرت در ادامه، دليل اين كارها را ذكر مي كند و آن هم حفظ اسلام است. وقتي امام حسين (عليه السلام) حاضر مي شود خودش را كه حجة الله و امام است، براي حفظ دين و شريعت فدا كند، در اينجا هم حفظ اسلام، منوط بر اين است كه حيثيت و آبروي اين فرد بدعت گزار را در جامعه از بين ببريم، ولو با سبّ و بُهتان بسيار.

البته شرح اين روايت، مطالبي بود كه به ذهن من رسيد و اگر كسي مطلبي از ديگر بزرگان مي داند، بيان كند.

بايد مقداري در اين گونه روايات، با دقت قدم برداريم. ولي آنچه كه مسلّم است، اين است كه براي جلوگيري از انحراف در اسلام، بايد تمام تلاش مان را انجام بدهيم. حتي اگر جلوگيري از ترويج بدعت و انحراف از شريعت، منوط باشد به سبّ و بهتان، قطعا اين مقدمه محرمه، نه تنها حرام نيست، بلكه مقدمه حرام براي حفظ يك واجب مهم، واجب است.

اينها مسائلي بود كه به ذهن من رسيد. مگر اين كه معناي ديگري از سبّ و بُهتان را ارائه بدهيم.

 

روايت پنجم:

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي فرمايد:

من تبسم علي وجه مبتدع، فقد أعان علي هدم دينه

هر كس بر چهره بدعت گزار بخندد، كمك به نابودي دين خودش كرده است

يعني هر كس تبسمي به بدعت گزار بكند، از او خوشش مي آيد و وقتي از او خوشش بيايد، او را دوست مي دارد و از او تبعيت مي كند و تبعيت از بدعت گزار، مساوي است با نابود كردن دين.

مناقب آل أبي طالب لإبن شهر آشوب، ج3، ص375 ـ بحار الأنوار للعلامة المجلسي، ج47، ص217 ـ مستدرك الوسائل للميرزا النوري، ج12، ص322

 

روايت ششم:

امام صادق (عليه السلام) از أمير المؤمنين (عليه السلام) نقل مي كند:

من مشي إلي صاحب بدعة فوقره، فقد مشي في هدم الإسلام

هر كس به طرف بدعت گزار برود و او را احترام كند، براي نابودي اسلام قدم برداشته است

من لا يحضره الفقيه للشيخ الصدوق، ج3، ص572 ـ وسائل الشيعة (آل البيت) للحر العاملي، ج16، ص268 ـ بحار الأنوار للعلامة المجلسي، ج2، ص304

در اينجا، خداوند براي شبهات گزار ارزش انساني قائل نيست.

 

روايت هفتم:

نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) مي فرمايد:

إذا ظهرت البدع في أمتي، فليظهر العالم علمه، فمن لم يفعل فعليه لعنة الله

اگر در امت من، بدعت ها ايجاد شد، بر عالم واجب است علمش را آشكار كند و با بدعت مبارزه كند، وگرنه لعنت خدا بر او باد

الكافي للشيخ الكليني، ج1، ص54 ـ وسائل الشيعة (آل البيت) للحر العاملي، ج16، ص269

حداقل مرتبه نهي از منكر، اظهار و بيان حقيقت و مخالفت علمي با منكر است. اين كه شارع مقدس در اينجا، لعنت را بر عالمي قرار داده است كه علمش را هنگام بدعت، آشكار نمي كند، به اين دليل است كه گناه و تأثير بدعت در شريعت و جامعه، خيلي زياد است. اگر كسي دروغ مي گويد و غيبت مي كند، در آنجا هم وظيفه داريم نهي از منكر كنيم؛ ولي اگر نهي نكرديم، گناه كرديم و لعنت خدا را در پي ندارد. ولي چون بدعت، تأثير در نابودي شريعت و انحراف جامعه اسلامي دارد، ائمه (عليهم السلام) اين گونه تند برخورد مي كنند.

 

روايات ائمه (عليهم السلام) در مورد افراد بدعت گزار

روايت اول:

وقتي در زمان غيبت صغريٰ، ادعاي بابيت و مهدويت مي شود، از ناحيه مقدسه، توقيعي وارد مي شود و حضرت مي فرمايد:

نحن نبرأ إلي الله تعالي من إبن هلال، لا رحمه الله و ممن لا يبرأ منه

ما برائت مي جوييم از احمد إبن هلال و خدا او را مورد رحمتش قرار ندهد و برائت مي جوييم از كسي كه از احمد بن هلال برائت نجويد

رجال الكشي، ص535 ـ مستدرك الوسائل للميرزا النوري، ج12، ص318 ـ الغيبة للشيخ الطوسي، ص353 ـ جامع أحاديث الشيعة للسيد البروجردي، ج14، ص445 ـ معجم رجال الحديث للسيد الخوئي، ج3، ص151

اينها غالبا از صحابه امام هادي (عليه السلام) و امام عسكري (عليه السلام) بودند؛ ولي وقتي هواي نفس بر انسان غلبه پيدا مي كند، اين گونه مي شود.

 

روايت دوم:

امام صادق (عليه السلام) نسبت به أبو الخطاب كه ادعاي نبوت و ألوهيت نسبت به ائمه (عليهم السلام) مي كند و سپس براي خودش ادعاي نبوت مي كند و در جامعه شيعي، شبهات مي گذارد و مردم را منحرف مي كند و رخنه در شريعت ايجاد مي كند، مي فرمايد:

لعن الله أبا الخطاب و لعن من قتل معه و لعن من بقي منهم و لعن من دخل في قلبه لهم رحمه

خداوند لعنت كند أبو خطاب را و كساني كه در ركاب او كشته شدند و كساني از يارانش كه باقي ماندند و هر كس كه در قلبش، كوچك ترين ترحمي نسبت به او دارد

رجال الكشي، ص295 ـ رجال إبن داود، ص276 ـ اختيار معرفة الرجال للشيخ الطوسي، ج2، ص584 ـ جامع أحاديث الشيعة للسيد البروجردي، ج14، ص448 ـ معجم رجال الحديث للسيد الخوئي، ج15، ص260 ـ قاموس الرجال للشيخ محمد تقي التستري، ج9، ص598 ـ مستدرك الوسائل للميرزا النوري، ج12، ص319

ما از اين گونه تعابير از ائمه (عليهم السلام) نسبت به بدعت گزاران، خيلي زياد داريم و ائمه (عليهم السلام) با آنها با تمام توان مخالفت كردند و آبرو و حيثيت شان را در جامعه مخدوش كردند تا مردم از اطراف شان پراكنده شوند و و بدعت هاي شان در جامعه نفوذ نداشته باشد.

 

««« و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته »»»





Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | رسانه | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | سایت قدیم | العربیة | اردو | English