2018 July 17 - سه شنبه 26 تير 1397
نماز تراويح: تلخيص نماز تراويح (2)
کد مطلب: ٦٥٤٦ تاریخ انتشار: ٠٧ ارديبهشت ١٣٨٩ تعداد بازدید: 935
خارج فقه مقارن » نماز تراويح
نماز تراويح: تلخيص نماز تراويح (2)

تاريخ : 07 / 02 / 89

 
 
 
 
بسم الله الرحمن الرحيم

تاريخ : 07 / 02 / 89

بحث در تلخيص مباحث نماز تراويح بود. روز گذشته به اينجا رسيديم كه خليفه دوم با توجه به مسائلي كه بوده، اعلام مي كند نافله ماه رمضان بايد به جماعت برگزار شود و رسماً هم اعلام مي كند «نعم البدعة هذه» و بزرگان اهل سنت هم صراحت دارند كه نماز تراويح، از اوّليات عمر بن خطاب است:

لأن رسول الله صلي الله عليه و سلم لم يسنها لهم و لا كانت في زمن أبي بكر

زيرا رسول الله (صلي الله عليه و سلم) هم چنين سنتي نداشته است و هم چنين در زمان أبوبكر هم نبوده است

عمدة القاري للعيني، ج11، ص126

نكته اول:

بعضي از بزرگان، صحابه و شخصيت هاي تأثير گذار، معتقد به مشروعيت تراويح نبودند؛ مثل عبد الله بن عمر كه عبد الرزاق مي گويد:

كان لا يقوم خلف الامام في الرمضان

عبد الله عمر پشت سر هيچ امام جماعتي در ماه رمضان نماز نمي خواند

المصنف لعبد الرزاق الصنعاني، ج4، ص264

نافع نقل مي كند:

كان لا يقوم مع الناس في شهر رمضان و كان سالم و القاسم لا يقومون مع الناس

عبدالله بن عمر و سالم موليٰ أبو حذيفه و قاسم بن محمد بن أبي بكر هم معتقد به مشروعيت نماز تراويح نبودند و با مردم همراه نبودند

المصنف لإبن أبي شيبة الكوفي، ج2، ص288

نكته دوم:

إبن عمر كان يستهزء متراوحين

ابن عمر، كساني را كه نماز تراويح مي خواندند، مسخره مي كرد.

مجاهد از مفسرين بنام اهل سنت مي گويد:

أصلي خلف الإمام في رمضان؟ قال: أتقرأ القرآن؟ قال: نعم، قال: أفتنصت كأنك حمار، صل في بيتك

آيا در ماه رمضان نماز تراويح را با جماعت بخوانم؟ عبد الله بن عمر گفت: آيا قرآن را خوانده اي؟ گفت: بله. عبد الله بن عمر گفت: آيا مي خواهي مانند الاغ ساكت بماني [و در نماز جماعت، حمد و سوره نخواني]؟! برو در منزل خودت بخوان

المصنف لعبد الرزاق الصنعاني، ج4، ص264 ـ السنن الكبري للبيهقي، ج2، ص494 ـ قيام رمضان للمروزي، ج1، ص31

هم چنين إبن ابي شيبه (استاد بخاري) مي گويد:

أقوم خلف الإمام في شهر رمضان؟ فقال: تنصت، كأنك حمار؟

آيا مي توان نافله ماه رمضان را به جماعت خواند؟ عبد الله بن عمر گفت: مي خواهي پشت سر امام جماعت مانند الاغ ساكت باشي؟!

نكته سوم:

مالكي ها و شافعي ها معتقد به نماز تراويح نيستند. شوكاني مي گويد:

قال مالك و أبو يوسف و بعض الشافعية و غيرهم: الأفضل فرادي في البيت، لقوله (صلي الله عليه و آله): «أفضل الصلاة صلاة المرء في بيته إلا المكتوبة»، متفق عليه و قالت العترة: إن التجمع فيها بدعة

مالك و ابو يوسف و بعضي از شافعي ها و ديگران مي گويند: بهتر اين است كه نماز تراوايح در خانه خوانده شود. ... اهل بيت هم مي گويند: نماز تراويح، بدعت است

نيل الأوطار للشوكاني، ج3، ص60

نكته چهارم:

خود عمر بن خطاب كه مي گويد «نعم البدعة هذه»، بنا به نقل بعضي ها، در عمرش نماز تراويح نخواند. ابو طاهر مي گويد:

إن الثابت في رواية عبد الرحمان عبد القارئ، إن الذي كان يصلي بالناس أبي و أن عمر كان يصلي في بيته و لو صلي مع الجماعه لكان هو الامام بلا شك

خليفه دوم نافله ماه رمضان را در خانه اش مي خواند. اگر بنا بود خليفه دوم نماز بخواند، او بايد امام مي شد

المغني لإبن قدامه، ج2 ص168

هم چنين عيني هم در عمده القاري همين تعبير را دارد.

نكته پنجم:

تقسيم الفقهاء البدعة إلي حسنة و سيئة

آقايان از اين طرف مي بينند كه جناب خليفه دوم مي گويد: «نماز تراويح بدعت است» و از آن طرف پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرموده: «كل بدعة الضلالة و كل ضلالة في النار» آقايان براي اين كه عمل خليفه را توجيه كنند، گفته اند: «بدعت بر دو قسم است: بدعت حسنه و بدعت سيئه».

اولين كسي كه ما پيدا كرديم كه بدعت را تقسيم بندي كرده، محمد إبن ادريس شافعي است مي گويد:

البدعة بدعتان: بدعة محمودة و بدعة مذمومة. فما وافق السنة فهو محمود و ما خالف السنة و هو مذموم

بدعت 2 قسم است: محمود و مذموم. هر بدعتي كه موافق سنت باشد، محمود است و هر بدعتي كه مخالف سنت باشد، مذموم است

فتح الباري في شرح صحيح البخاري، ج13، ص212 ـ النهاية في غريب الحديث لإبن الأثير، ج1، ص107، ماده بدع ـ الإحياء العلوم للغزالي، ج2، ص3، چاپ قديم مصر ـ الإحكام لإبن حزم الآندلسي، ج1، ص43 ـ معرفة السنن و الآثار للبيهقي، ج2، ص521 ـ سير أعلام النبلاء للذهبي، ج10، ص70 ـ تاريخ الإسلام للذهبي، ج14، ص339 ـ الإعتصام للشاطبي، ج1، ص322 ـ تفسير القرطبي، ج2، ص87

مانند اين است كه هر زنايي كه خلاف شرع باشد، بد است و هر زنايي كه خلاف شرع نباشد، اشكالي ندارد. چون معناي بدعت، يعني خلاف سنت. در لغت هم معنا كرديم و بزرگان اهل سنت هم گفته اند كه بدعت و سنت، دو مفهوم متضاد هستند. ابن تيمييه (متوفاي 728) مي گويد:

و ما خالف النصوص و هو بدعة بإتفاق مسلمين و ما لا يعلم أنها خالفها، فقد لا يسمي بدعة و قد تكون حسنه، لقول عمر: «نعم البدعة هذه»

بعضي از چيزهايي كه يقين نداريم مخالف سنت است، نمي توانيم بگوييم بدعت است و بدعت حسنه است

يعني تمام بلاها و مصيبت ها اين است كه بيايند قول جناب خليفه را توجيه بكنند. ولي اگر شيعه بيايد كوچك ترين حركتي در ترفيع مقام اهل بيت (عليه السلام) يا در بزرگداشت ائمه (عليه السلام) انجام بدهد، حتي يك جشن ولادت براي نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) بگيرد، نه، اينجا بدعت است و شيعه بدعت گزار است و خون و مال شيعه مباح است.

اينها فقهاء و بزرگان اهل سنت بودند كه تقسيم بندي كردند بدعت را به بدعت حسنه و سيئه. بعضي ها هم گفتند بدعت شامل احكام خمسه است و بدعت واجب داريم و حرام و مكروه و مباح و مستحب. قسطلاني مي گويد:

البدعة خمسة أقسام: واجبة و مندوبة و محرمة و مكروهة و مباحة

بدعت 5 قسم است: واجب و مندوب و محرم و مكروه و مباح

إرشاد الساري شرح صحيح البخاري للقسطلاني، ج4، ص657

امروز برخورد كردم به فتوايي از هيئت عالي إفتاء عربستان سعودي و ديدم نكته زيبايي دارد. در زمان بن باز از آنها سوال كردند:

نماز تراويح چه حكمي دارد؟

جواب دادند:

التراويح سنة سنها رسول الله (ص) و فعل الصحابة لها مشهور و تلقته الأمة عنهم خلفا بعد سلف و أول من جمعهم بعد وفاة النبي (ص) علي صلاة الليل عمر؟ و هو خليفة راشد و لا ينكر التراويح إلا أهل البدع من الرافضة

بنيان گزار نماز تراويح، رسول الله است و صحابه كه نماز تراويح خوانده اند، مشهور است و امت اسلامي هم از صحابه فرا گرفته اند هر نسلي بعد از نسل ديگر و اولين كسي كه مردم را جمع كرد، عمر بود و غير از شيعه كه اينها بدعت گزار هستند، هيچ كس منكر تراويح نيست.

فتاوي اللجنة الدائمة للبحوث العلمية و الإفتاء، جمع أحمد بن عبد الرزاق الدويش، ج7، ص206

از آن چيزهايي است كه بايد با طلا نوشته شود بر بالاي ببيت الله الحرام و مطلب خيلي زيبا و كشف جديدي است و خيلي اساسي. يعني بايد گفت كه بهتر از اين ديگر نمي شود اجتهاد كرد. بلكه مي شود گفت فوق اجتهاد است. خود عمر مي گويد «نعم البدعة هذه»، آن وقت شيعه ها و اهل بدعت ها، مخالف نماز تراويح هستند.

يك دسته از فقهاي اهل سنت هم گفته اند: «بدعت، در ذات خودش، ضد سنت است». معناي بدعت يعني ضد سنت و پيامبر (صلي الله عليه و آله) هم كه فرمود: «كل بدعة ضلالة»، هر كلمه اي كه واژه اي كل بيايد بر سرش، مانع از هر گونه تخصيص است. مثلا در آيه آمده است:

كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ رَهِينَةٌ

سوره مدثر/آيه38

ما نمي توانيم بگوييم مثلا:

بعض الناس بما كسبت غير رهينة

يا:

كُلُّ مَنْ عَلَيْهَا فَانٍ

سوره رحمن/آيه26

نمي توان گفت بعضي ها از اين استثناء هستند.

يا:

كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ

سوره آل عمران/آيه185

امكان پذير نيست كلمه كل بر سر يك جمله اي بيايد، مخصوصا جمله اي كه نكره باشد، نكره در سياق كل، عاري از تخصيص است.

ابو اسحاق شاطبي مي گويد:

أنها ـ أي نصوص كل بدعة ضلالة ـ جاءت مطلقة عامة علي كثرتها، لم يقع فيها إستثناء ألبتة و لم يأت فيها ما تقتضي أن منها ما هو هدي و لا جاء فيها: «كل بدعة ضلالة إلا كذا و كذا» و لا شئ من هذه المعاني، فلو كان هناك محدثة تقتضي النظر الشرعي فيها الإستحسان أو أنها لاحقة بالمشروعات لذكر في آية أو حديث، لكنه لا يوجد . . . علي أن متعقل البدعة يقتضي ذلك بنفسه، لأنه من باب مضادة الشارع و اطراح الشرع و كل ما كان بهذه المثابة فمحال أن ينقسم إلي حسن و قبح و أن يكون منه ما يمدح و ما يذم

در «كل بدعة ضلالة» نمي توان استثناء قائل شد ... اگر بدعتي باشد كه استحسان داشته باشد يا ملحق به مشروعات باشد، بايد در آيه يا حديث مي آمد؛ ولي چنين چيزي نيست. چيزي يافت نمي شود كه در يك حديثي بدعت ها شمرده شده باشد و يك مورد استثناء شده باشد

الإعتصام للشاطبي، ج1 ص141

إبن رجب حنبلي از فقهاي بنام اهل سنت (متوفاي 795) صراحتا مي گويد:

«كل بدعة ضلاله» يشمل جميع اقسام البدعة و لا يستثني منه شئ

اين كلام پيامبر، هيچ بدعتي را استثناء نمي كند

فقوله: «كل بدعة ضلالة» من جوامع الحكم، لا يخرج عنه شئ و هو أصل عظيم من أصول الدين و هو تشبيه بقوله: «من أحدث في أمرنا هذا ما ليس منه فهو رد» ، فكل من أحدث شيئا و نسبه إلي الدين و لم يكن له من أصل الدين، يرجع إليه فهو ضلالة و الدين برئ منه و سواء في ذلك مسائل الإعتقادات أو الأعمال أو الأقوال الظاهرة و الباطنة

اين كلام پيامبر، از كلمات قصار و محكمي است كه قابل استثناء نيست و يك اصلي از اصول دين است ...

البدعة مفهومها و حدودها، ص48 ـ جوامع العلوم و الحكم لإبن رجب الحنبلي، ص252

در بدعت اگر يك حكمي از عمومات يا اطلاقات استفاده كرديم، بدعت نيست. فتاواي فقهاي ما يا منشأ آيات قرآني دارد يا نص روايات يا برداشت از عمومات و اطلاقات است و يا نه، در بعضي از موارد، ما معتقد هستيم به «إصالة الإباحة، كل شي لك مباح، كل شي لك حلال، كل شي لك طاهر إلا تعرف أو تعلم أنه قذر أو حرام» و امثالهم. شما يك مورد بياريد كه فقهاي ما بدون مدرك شرعي گفته اند فلان چيز واجب است يا حرام است. در احتياط واجب معنايش اين است أدله، كافي نيست و شما مي توانيد در اين مورد به فتواي فقهاي ديگري كه أدله كافي دارند، عمل كنيد. معناي احتياط واجب يعني من فتوا نمي دهم، نه اين كه فتوا مي دهم. اين اختلاف فتوا نيست. هر كسي فتوايش براي خودش و مقلدين خودش محترم است و هيچ مقلدي نمي آيد به فتواي مقلد ديگر عمل كند. اين مجتهد مي گويد براي من اين فتوا حجت است و آن مجتهد ديگر مي گويد براي من حجت است طبق قاعده اي كه دارند. از روايات استفاده كردند:

المجتهد إذا إجتهد فأصاب، فله أجران، فإذا إجتهد فاخطأ فله أجر

بحث بدعت در اين است هيچ سنتي در ميان نيست؛ نه روايتي داريم و نه آيه اي، نه اطلاقات، نه عمومات و مي آييم از خودمان مي­گوييم اين يك امر شرعي است. به ويژه كه بحث تعبديات، توقيفي است. در تعبديات نمي توانيم دل بخواهي بگوييم شما اين كار را انجام بده يا آن كار را انجام بده. توقيفي بودن تعبديات، دست فقيه را از هر طرف بسته است و هيچ كاري نمي تواند انجام بدهد؛ يا نص يا عمومات يا اطلاقات و غير از اين راه ديگري ما نداريم.

آقاي محمد إبن اسماعيل كحلاني (از فقهاي بزرگ يمن و متوفاي 1182 هجري) در كتاب سبل السلام شرح بلوغ المرام مي گويد:

أما قوله: «نعم البدعة»، فليس في البدعة ما يمدح، بل كل بدعة ضلالة

سبل السلام لمحمد بن اسماعيل الكحلاني، ج2، ص10

خيلي واضح و روشن آمده كلام خليفه را هدف قرار داده و مي گويد:

عمر كه مي گويد «نعم البدعة»، ما در بدعت، بدعت ممدوح نداريم

صالح فوزان بالفوزان (عضو لجنه عالي إفتاء عربستان سعودي) در كتاب المنتقي من فتاوي شيخ صالح، ج1، ص171، فتواي شماره 94 مي گويد:

ليس مع من قسّم البدعة إلي بدعة حسنة و بدعة سيئة دليل

آن كساني كه بدعت را تقسيم كردند، هيچ دليلي ندارد.

لأن البدع كلها سيئة لقوله صلي ا... عليه و آله و سلم: «كل بدعة ضلالة و كل ضلالة في النار»

آقاي غامدي از كبار علماي وهابي است و عضو هيئت تدريس دانشگاه ملك عبد العزيز از دانشگاه هاي معتبر عربستان سعودي است و يك كتابي دارد كه رساله كارشناسي ارشد بوده به نام حقيقة البدع و احكامها و در آنجا مفصل آمده در رابطه با كساني كه تقسيم بندي مي كنند بدعت را به بدعت حسنه و بدعت سيئه، حرف زده است. حتي مي گويد:

كساني كه قائل به بدعت حسنه و سيئه هستند، اين باعث شده تعدادي از افراد جاهل و نادان، فريب بخورند و اينها بخشي از عوام را هم به گمراهي كشانده اند.

حدود 11 و 12 اشكال وارد مي كند به كساني كه بدعت را تقسيم بندي كردند به بدعت حسنه و بدعت سيئه.

من عصاره حرف ايشان را كه 7، 8 مورد است آورده ام. مثلا در دليل 11 مي گويد:

لفظ «كل» من ألفاظ العموم و قد جزم أهل اللغة بأن فائدة هذا اللفظ هو رفع احتمال التخصيص إذا جاء مضافا إلي نكرة أو جاء للتأكيد

من أحكام لفظ «كل» عند أهل اللغة و الأصول أن «كل» لا تدخل إلا علي ذي جزئيات و أجزاء و مدلولها في الموضعين الإحاطة بكل فرد من الجزئيات أو الأجزاء

كلمه كل داخل نمي شود مگر يك چيزي كه داراي جزئيات و اجزاء باشد. فلسفه كل اين است كه وقتي مي آيد، تمام اجزاء و جزئيات را شامل مي شود. يك جزء از جزئيات مدخول كل امكان تخصيص ندارد.

من احكامها ايضا إذا أضيفه إلي نكرة «كل امرء بما كسب رهين (سوره طور/آيه21)» فانها تدل علي العموم المستقرب لساير جزئيات و تكون نصا في كل فرد دلت عليه تلك النكرة، مفردا كان أو تثنية أو جمعا و يكون الإستغراق للجزئيات بمعني أن الحكم ثابت لكل جزء من جزئيات النكرة و قد يكون مع ذلك الحكم علي المجموع لازما له

و عند تطبيق هذا الحكم اللغوي الأصولي علي الحديث النبوي: «كل بدعة ضلالة» نجد أن «كل» أضيفت إلي نكرة و هو بدعة، فيطبق عليها المعني الذي ذكره أهل الأصول و أهل اللغة

اهل اصول و اهل لغت آورده اند كه اگر كل بر سر نكره درآمد، امكان اين كه بخواهند چيزي را خارج كنند، نيست.

بعد يك مثالي از قرآن مي آورد:

و هل يستطيع أن يقول بخروج شئ من عموم قوله سبحانه: «إن الله علي كل شئ قدير» كما يقول بخروج البدعة الحسنة. ـ علي حد زعمه ـ من عموم قوله (صلي الله عليه و آله): «كل بدعة ضلالة»

حقيقة البدعة و احكامها، ج2، ص140، نشر مكتبة الرشد رياض

در اين مورد كه كلمه كل اضافه شده بر نكره، آيا شما مي توانيد بگوييد:

الأشياء علي قسمين: قسم الله قادر عليه و قسم الله غير قادر عليه

اگر توانستيد در اينجا تقسيم بندي كنيد، در «كل بدعة ضلالة» هم مي توانيد تقسيم بندي كنيد.

اين 11 موردي كه ايشان آورده، الحق بعضي از مواردش خيلي زيبا و اساسي است.

بعد بحث ديگري كه مي ماند، رواياتي است كه از آقا امير المومنين (سلام الله عليه) نقل مي كنند بر اين كه أمير المؤمنين (عليه السلام) معتقد به نماز تراويح بود و خودش نماز تراويح مي خواند و در زمان خلافتش هم براي زنان يك امام جماعت و براي مردان يك امام جماعت انتخاب كرد. تمام اين روايات، بلا استثناء از نظر سندي ضعيف هستند. اين روايات را تك تك بررسي كرديم.

روايات صحيحي داريم كه آقا نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) فرمودند:

إن الصلاة بالليل في شهر رمضان في جماعة بدعة

من لا يحضره الفقيه للشيخ الصدوق، ج2، ص137 ـ الإستبصار للشيخ الطوسي، ج1، ص467 ـ تهذيب الأحكام للشيخ الطوسي، ج3، ص70 ـ وسائل الشيعة (چاپ آل البيت) للحر العاملي، ج8، ص45

أمير المؤمنين (عليه السلام) در كافي، ج8، ص62 مي فرمايد:

و أعلمتهم أن إجتماعهم في النوافل بدعة

به مردم اعلام كردم اين نماز تراويح، بدعت است

ولي منِ علي چه كنم؟ ديدم تعدادي از همين ياران من، همان هايي كه در ركاب من مي جنگند، فرياد برآوردند:

يا أهل الاسلام غيرت سنة عمر ينهانا عن الصلاة في شهر رمضان تطوعا

كافي، ج8، ص62 ـ تفسير العياشي، ج1،ص275

««« و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته »»»





Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | رسانه | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | سایت قدیم | العربیة | اردو | English