2018 May 23 - چهار شنبه 02 خرداد 1397
=نماز تراويح: اعتراف عمر به بدعت بودن نماز تراويح و توجيه علماي اهل سنت
کد مطلب: ٦٥٥١ تاریخ انتشار: ٣٠ فروردين ١٣٨٩ تعداد بازدید: 838
خارج فقه مقارن » نماز تراويح
=نماز تراويح: اعتراف عمر به بدعت بودن نماز تراويح و توجيه علماي اهل سنت

 
 
 
 
 بسم الله الرحمن الرحيم

تاريخ: 30 / 01 / 89

بحث ما در رابطه با نماز تراويح بود كه عرض كرديم علماي اهل سنّت با اين كه تصريح داشتند خليفه دوم گفت: اين صلاة تراويح بدعت است و بدعت خوبي است و با توجه به روايت نبيّ مكرم (صلي الله عليه و آله) كه فرمود: كل بدعة ضلالة، براي توجيه اين كار و بيرون رفتن از بدعت و رنگ سنّت دادن به كار خليفه دوم استناد كردند به دو روايت: اقْتَدُوا مِنْ بَعْدِي أَبِي بَكْرٍ وَ عُمَر و عليكم بسنّتي و سنّة الخلفاء الراشدين من بعدي.

ديروز تمام مداركي كه آقايان آورده اند در رابطه با اقْتَدُوا بَعْدِي أَبِي بَكْرٍ وَ عُمَر از كتاب مسند احمد و سنن ترمذيخوانديم و امروز مي خواهيم در رابطه با نقدي كه خود علماي اهل سنّت به اين حديث دارند، بحث كنيم. يعني اين حديث، حديثي نيست كه قابل اعتماد باشد؛ حتّي از ديدگاه بزرگان منصف اهل سنّت. روز گذشته هم عرض كردم اگر اين روايت صحيح بود و ريشه و سابقه داشت، بهترين جايي كه اينها بايد به اين روايات استناد مي كردند، سقيفه بني ساعده بود در درگيري ميان مهاجرين و انصار. حال آن كه در آنجا به هيج وجه به اين روايات اشاره نشد. اگر اشاره مي شد، كل نزاع و مخاصمه تمام مي شد.

با توجه به اين، بزرگان اهل سنّت مثل مناوي (از شخصيّت هاي برجسته اهل سنّت) در كتاب فيض القدير شرح الجامع الصغير مي گويد:

أعلّه أبو حاتم

ابو حاتم اين روايت را تضعيف كرده و اين روايت معلول است

كلمه معلول به دو معناست. معلول در روايات، معلول به معناي سبب و علّت است كه به ما مي گويند حديث معلول است:

لا تشرب الخمر، فانّه مسكر

يك معلول هم از عليل مي آيد، يعني بيمار، يعني حديث، غير قابل استناد است. أعلّه ابو حاتم يعني اين حديث بيمار است و شايستگي براي استنباط حكم شرعي ندارد.

و قال البزار كإبن حزم: لا يصح، لأن عبد الله لم يسمعه من ربعي و ربعي لم يسمعه من حذيفة

بزّار و إبن حزم گفته اند: اين روايت صحيح نيست. سند روايت مخدوش است و راوياني كه در سند روايت قرار گرفته اند، همديگر را درك نكرده اند.

در سند روايتي كه از خود مسند احمد نقل شد، عبدالله إبن احمد از ربعي و ربعي بن حراش از حذيفه يماني، اصلاً همديگر را درك نكرده اند و واسطه اي كه در ميان بوده، افتاده است و در سند نيست.

فيض القدير شرح الجامع الصغير للمناوي، ج2، ص72

جناب عُقيلي (از علماي بزرگ رجال) كتابي دارد در ضعفاء كه راويان ضعيف را در كتابش آورده و در آنجا مي گويد:

منكر لا اصل له

اين حديث، منكر است و هيچ ريشه اي ندارد

الضعفاء للعقيلي، ج4، ص95

و ذهبي از ابي بكر نقّاش (از علماي رجال ) نقل مي كند و مي گويد:

و هو واه

كلمه واه يعني ضعيف بشدّة، يا به تعبير ديگر: حديثي است خيالي و موهوم. كلمه واه از الفاظ دالّ بر ذم است و در مواردي استعمال مي شود كه شدّتِ ضعف، بيشتر باشد.

ميزان الإعتدال للذهبي، ج1، ص142

إبن حجر عسقلاني در لسان الميزان، ج5، ص237 مي گويد:

هذا الحديث لا يثبت

اين حديث ثابت نيست

هروي (كه از آن تعبير مي كنند به شيخ الإسلام هروي) مي گويد:

هذا الحديث موضوع

اين حديث ساختگي و جعلي است

الدر النضيد، ص97

اين شهادت بزرگان اهل سنّت بود در ضعف و جعل حديث، عدم اثبات حديث و به شدّت ضعيف است.

إبن حزم آندلسي (از استوانه هاي علمي اهل سنّت، با اين كه ظاهري مذهب است، ولي ديگر مذاهب، او را قبول دارند و خود إبن تيميه در كتاب منهاج السنّة در مواردي به سخنان إبن حزم استناد مي كند) مي گويد:

و لو أننا نستجيز التدليس و الأمر الذي لو ظفر به خصومنا طاروا به فرحا، أو أبلسوا أسفا، لإحتججنا بما روي اقتدوا باللذين من بعدي أبي بكر و عمر و لكنه لا يصح و يعيذنا الله من الاحتجاج بما لا يصح

اگر بنا باشد تدليس را جايز بدانيم (تدليس يعني: حديث را خلاف آنچه كه هست، نشان دادن و حديث ضعيف را صحيح جلوه دادن يا حديث مرفوع و مرسل را مسند و متصّل جلوه دادن) اگر مشابه اين در اختيار مخالفين ما بود، از خوشحالي بال در مي آوردند و بر ما احتجاج مي كردند، اگر هم چنين چيزي جايز بود، ما احتجاج مي كرديم به اين حديث. ولي اين (تدليس يا حديث) جايز نيست و به خدا پناه مي بريم كه استدلال كنيم به روايتي غير صحيح

الفصل في الملل و النحل، ج4، ص88

خب، ببينيد! اين هم خيلي واضح و روشن است. مي گويد:

پناه مي بريم به خدا بر اين كه بخواهيم به چنين حديثي كه صحيح نيست، احتجاج كنيم و يا بخواهيم با تمسّك به تدليس، كار خودمان را جلو ببريم.

ذهبي در ترجمه احمد بن صليح مي گويد:

حديث« اقتدوا باللذين من بعدي» و هذا غلط و أحمد لا يعتمد عليه

اين حديث غلط است و احمد كه در سند روايت قرار گرفته، غير قابل اعتماد است

ميزان الإعتدال للذهبي، ج1، ص105

هم چنين إبن حجر همين تعبير را در لسان الميزان، ج1، ص188 دارد. هم چنين در ترجمه احمد بن محمد غالب مي گويد:

قال ابن عدي: سمعت أبا عبد الله النهاوندي يقول: قلت لغلام خليل: ما هذه الرقائق التي تحدث بها؟ قال: وضعناها لنرقق بها قلوب العامة

اين چيزهايي كه براي ما نقل مي كنيد، چيست؟ مي گويد: ما اين احاديث را جعل كرديم تا قلب مردم را مقداري رقيق و رئوف كنيم نسبت به جناب ابي بكر و عمر مردم

ميزان الإعتدال للذهبي، ج1، ص141 ـ لسان الميزان لإبن حجر العسقلاني، ج1، ص272

يعني وقتي از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نقل مي كنيم كه فرمود:

اقْتَدُوا بَعْدِي مِنْ أَبِي بَكْرٍ وَ عُمَر

قلب مردم نسبت به اينها نرم تر و لطيف تر مي شود.

در ادامه، ابو داود مي گويد:

أخشي أن يكون دجّال بغداد

مي ترسيم اين احمد بن محمد غالبي، دجّال بغداد باشد

تا جايي كه مي گويد:

و من مصائبه ... قال: قال رسول الله صلي الله عليه و سلم: «اقتدوا باللذين من بعدي أبي بكر و عمر» فهذا ملصق بمالك و قال أبو بكر النقاش: و هو واه

از مصيبت هاي اين راوي اين است كه نقل كرد از پيامبر (صلي الله عليه و سلم) كه فرمود: «بعد از من، به ابوبكر و عمر إقتداء كنيد». اين حديثي است كه چسبانده اند به مالك بن انس و ايشان اين روايت را نگفته و ابوبكر نقاش مي گويد: اين حديث به شدت ضعيف است

ميزان الإعتدال للذهبي، ج1، ص142 ـ لسان الميزان لإبن حجر العسقلاني، ج1، ص273

و خود هيثمي تلاش كرده سند هاي اين روايت را تا مي تواند تفسير كند و با عبارات مختلف و با طُرُق مختلف اين روايت را نقل كند. تا آنجايي كه مي گويد:

روي الترمذي منه «اقتدوا بالذين من بعدي أبي بكر و عمر رضي الله عنهما» فقط رواه الطبراني في الأوسط و فيه يحيي بن عبد الحميد الحمّاني و هو ضعيف

ترمذي اين روايت را آورده و طبراني هم در كتاب اوسط خود ذكر كرده

مجمع الزوائد للهيثمي، ج9، ص295 ـ تحفة الأحوذي للمباركفوري، ج3، ص40

خود بزرگان اهل سنّت در همين مورد بحث ما، يعني استدلال حديث «اقْتَدُوا مِنْ بَعْدِي أَبِي بَكْرٍ وَ عُمَر»، براي سنّت قرار دادن نماز تراويحي كه عمر گفته بدعت است، گفته اند اين كار، كار نادرستي است و اين آقاياني كه براي مبدّل كردن بدعت به سنّت، به اين روايت استناد كردند، كارشان درست نيست.

جناب كحلاني (از استوانه هاي علمي اهل سنّت و از اعلام قرن 12 هجري است متوفي 1182 هجري) كلام قسطلاني را در إرشاد الساري نقل مي كند كه قبلاً اشاره كرديم و مي گويد:

ما براي مبدّل كردن عمل عمر بن الخطاب، به حديث «اقتدوا من بعدي ابي بكر و عمر» استناد مي كنيم و اين ديگر بدعت نيست و سنّت است.

ايشان به قسطلاني اعتراض مي كند و مي گويد:

فإنه ليس المراد بسنة الخلفاء الراشدين إلا طريقتهم الموافقة لطريقته (ص) من جهاد الأعداء و تقوية شعائر الدين و نحوها، فإن الحديث عام لكل خليفة راشد، لا يخص الشيخين و معلوم من قواعد الشريعة أن ليس لخليفة راشد أن يشرع طريقة غير ما كان عليها النبي (ص). ثم عمر رضي الله عنه نفسه الخليفة الراشد سمي ما رآه من تجميع صلاته ليالي رمضان بدعة و لم يقل: إنها سنة

مراد از سنت خلفاء راشدين، آن كارهايي كه موافق با طريق پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) است. اگر اينها جهاد كردند و شعائر اسلامي را رواج دادند، در حقيقت همان طريقت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) است.

شارع مقدّس براي اين كه مقداري قضيه را تقويت كند و مردم را ترغيب كند بر اين كه اين شعائر ديني بايد منتشر شود، اين روايت را فرموده است.

بعد ايشان مي گويد:

اين حديث عموميّت دارد و براي تمام خلفاي راشدين است، چرا شما اين را فقط درباره سيره ابوبكر و عمر مخصوص كرديد؟

هر كجا در عملكرد خليفه اول و دوم گير مي كنيد، به اين روايت استناد مي كنيد. آيا در عملكرد خليفه سوم هم استناد مي كنيد؟ نسبت به آقا أمير المؤمنين (عليه السلام) هم استناد به اين روايت مي كنيد؟

بعد مي گويد:

هر خليفه راشدي موظّف است كاري برخلاف كار پيامبر (صلي الله عليه و سلم) انجام ندهد و راهي را بر خلاف راه پيامبر (صلي الله عليه و سلم) نرود. مگر خود عمر، خليفه راشد نيست؟ خودش مي گويد «اين عمل من بدعت است»، شما كاسه داغ تر از آش شده ايد! وقتي خود خليفه دوم صراحت دارد جمع كردن مردم بر صلاة تراويح و نماز جماعت خواندن نافله رمضان بدعت است، شما مي خواهيد به زور، طبق استناد به عليكم به سنّتي و سنّة الخلفاء الراشدين، بگوييد نه، عمر اشتباه كرده كه مي گويد بدعت است، ما مي گوييم سنّت است. خود شخص عمر نگفت نماز تراويح، سنت است، بلكه مي گويد بدعت خوبي هست.

سبل السلام لمحمد بن اسماعيل الكحلاني، ج2، ص11

ابو حامد غزالي (از شخصيّت هاي بلند آوازه اهل سنّت كه ما هم عمدتاً با كتاب إحياء العلوم او كه يك كتاب اخلاقي است، آشنا هستيم) در كتاب المستصفي في الأصول (كه از كتاب هاي درسي حوزه هاي علميه اهل سنّت بوده و مثل همان كفاية الأصول آخوند خراساني (ره) و رسائل شيخ انصاري (ره)) مي گويد:

الأصل الثاني من الاصول الموهومة: قول الصحابي

اصل دوم از اصول خيالي: حجت بودن قول صحابه است.

و قد ذهب قوم إلي أن مذهب الصحابي حجة مطلقا و قوم إلي أنه حجة إن خالف القياس و قوم إلي أن الحجة في قول أبي بكر و عمر خاصة لقوله (ص): اقتدوا باللذين من بعدي و قوم إلي أن الحجة في قول الخلفاء الراشدين إذا اتفقوا و الكل باطل عندنا، فإن من يجوز عليه الغلط و السهو و لم تثبت عصمته عنه، فلا حجة في قوله، فكيف يحتج بقولهم مع جواز الخطأ؟ و كيف تدعي عصمتهم من غير حجة متواترة؟ و كيف يتصور عصمة قوم يجوز عليهم الإختلاف؟ و كيف يختلف المعصومان؟ ...

بعضي از علماء ما عقيده دارند كه گفتار صحابه، حجّت است. بعضي گفته اند قول صحابي، اگر مخالف قياس بود، حجّت است. دسته اي گفته اند: در ميان صحابه، آن كه قولش حجّت است، قول أبو بكر و عمر است

يعني قول عثمان و علي حجت نيست و آنها جزء خلفاء راشدين نيستند.

بعضي گفته اند قول خلفاء راشدين حجّت است، به شرط اين كه هر 4 خليفه راشد در يك كاري متّفق باشند. تمام اينها باطل است نزد ما. زيرا كسي كه مي تواند كار اشتباه يا سهو بكند، عصمتش ثابت نيست و نمي تواند گفتار او حجّت باشد. پس چگونه ما مي توانيم به قول صحابه احتجاج كنيم با اين كه ما مي گوييم اينها جايز الخطاء هستند؟ وقتي جايز الخطا هستند، نمي توانيم قول آنها را حجت بدانيم.

المستصفي للغزالي، ص168

البتّه يكي از بحث هايي كه يك مقدار امروز بازار داغي پيدا كرده، همين بحث عصمت است. حالا إن شاء ا... اگر فرصت كنيم در يكي دو جلسه روز هاي پنجشنبه مان كه پاسخ به جديد ترين شبهات وهّابيّت است، بحث عصمت را مفصّل بحث مي كنيم. چون بعضاً مي بينيم بعضي از دوستان مان حتي با بعضي از اساتيد كه صحبت مي كنيم، در رابطه با استدلال به عصمت، مقداري مشكل دارند. حتّي با يكي از استوانه هاي حوزه كه ما خدمت شان ارادت هم داريم و واقعاً در حوزه پاسخ گويي به شبهات، يد طولايي دارد، مي گفت:

از ائمه (عليهم السّلام) روايت نتوانستيم پيدا بكنيم كه خودشان بگويند معصوم هستيم.

عزيزان، مقداري كم لطف هستند و در جاي جاي كتاب هاي كافي و ديگر كتاب ها، بحث عصمت ائمه (عليهم السلام) از خود نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) آمده است كه مي گويد: ائمه و اهل بيت من معصوم اند. أمير المؤمنين (عليه السلام) در چند جاي نهج البلاغه مي گويد: من معصوم هستم، اهل بيت من معصوم است. از خود آقا امام مجتبي (عليه السلام) امام باقر (عليه السلام)، امام صادق (عليه السلام) هم روايت داريم.

ما در همين سفر اخيري كه به آلمان داشتيم، در يك هفته، كلّ رواياتي كه ائمه (عليهم السلام) صراحت دارند بر عصمت خودشان، حتّي با سند هاي صحيح، يك تحقيق خيلي گسترده اي كرديم كه إن شاء ا... اگر فرصت شود، تقديم خواهيم كرد. خود آيه تطهير خيلي صراحت دارد. و با صداي بلند ندا مي كند بر عصمت اهل بيت (عليهم السّلام) و هم چنين خود آيه مباهله و آيه اطاعت: «أَطِيعُواْ اللّهَ وَ أَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَ أُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ» كه خود فخر رازي هم صراحت دارد بر اين كه أُوْلِي الأَمْرِ در اينجا عصمت مطلقه دارند، وگرنه أَطِيعُواْ لغو خواهد شد. علي أي حال اين كه مي گويد اينها معصوم نيستند، وقتي معصوم نيستند، قول شان حجّت نيست، ايشان حرف خوبي زده است. يعني علّت اين كه ما سراغ أهل بيت (عليهم السلام) رفتيم و سراغ صحابه نرفتيم، همين رمزش است و عصمت معصومين (سلام الله عليهم) هم از خطاء، هم از نسيان، هم از اشتباه، كاملاً براي ما محرز است و اين كه نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) اينها را در حديث ثقلين، عِدل قرآن قرار مي دهد، قرآن از هر جهت معصوم از خطاء و نسيان است و اگر بنا باشد عترت معصوم نباشند، خلف لازم مي آيد و يا كذب كلام نبيّ مكرم (صلي الله عليه و آله) لازم مي آيد.

خود آقاي مباركفوري هم مي گويد:

مراد از سنّت خلفاي راشدين، هر سنّتي نيست؛ بلكه آن سنّتي است كه موافق با طريقه نبيّ مكرم (صلي الله عليه و سلم) است

تحفه الأحوذي للمباركفوري، ج3، ص50

هم چنين جناب مراغي در كتاب مناهج العقول في شرح منهاج الوصول، ج2، ص402 هم همين تعبير را دارد و مي گويد:

استدلال به اين روايات براي حجيّت قول ابي بكر و عمر و اين كه سنّت اينها را سنّت شرعيه بدانيم:

فيه نظر، لعموم الخلفاء الراشدين و عدم الدليل علي الحصر في الأربعة

4 نفر هم ملاك نيست. معاويه و يزيد و ديگر خلفاء هم جزء خلفاي راشدين هستند. اگر بنا باشد حجّت باشد، قول همه شان بايد حجّت باشد

قال العبري: و فيه نظر، لأن العرف خصصه بالأئمة الأربعة حتي صار كالعلم لهم

اين عرف است كه اختصاص داده اين را به اين خلفاي چهارگانه، وگرنه خلفاي چهارگانه هيچ گونه موضوعيّتي براي اين قضيه ندارند

اين خلاصه بحث بود. اينها استناد كرده اند به 2، 3 روايتي از أمير المؤمنين (عليه السلام) بر مشروعيّت نماز تراويح كه مقداري هم سنداً احتياج به كار دارد و هم دلالةً. مي گويند أمير المؤمنين (عليه السلام) هم در زمان خودش نماز تراويح را راه انداخت و حتي براي زنان يك امام جماعت و براي مرد ها هم يك امام جماعت قرار داد.

يكي از كار هايي كه مخالفين كرده اند، اين است كه در خيلي از موارد مطالب خلاف آورده اند براي اين كه بتوانند كار هاي بدعت ديگر خلفاء را تثبيت كنند، گفته اند مثلا أمير المؤمنين (عليه السلام) هم اين چنين كرده است. مثلاً در رابطه با متعه، در خود صحيح بخاري از أمير المؤمنين (عليه السلام) نقل كرده اند:

پيامبر متعه را در غزوه خيبر حرام كرده است

حال آن كه ما بحث كرديم كه در غزوه خيبر، هيچ زني همراه مسلمانان وجود نداشت. بعضي وقت ها كه دروغ گو مي خواهد دروغ بگويد، خيلي دست پاچه مي شود و دروغي را بيان مي كند و بعد مي بيند اين دروغ، به قدري شاخ دار است كه خودشان هم نمي توانند باور كنند. حتي ما نقل كرديم از إبن حزم و ديگران كه در غزوه خيبر، سپاهيان اسلام زني با خودشان نبرده بودند و ازدواج با زنان اهل كتاب هم هنوز حلال نشده بود و اضافه بر اين، يكي گفت در غزوه خيبر و يك گفت در جنگ اوطاس و يكي گفت در فلان جنگ. اين آقايان براي اين كه بتوانند كاري را كه جناب خليفه گفتهمتعتان محللتان في زمن رسول الله و أنا أحرمهما را درست كنند، گيج شدند.

در رابطه با تراويح هم هم چنين كاري كردند و چند روايت را از قول و سيره أمير المؤمنين (عليه السلام) نقل كرده اند كه نماز تراويح بدعت نيست و سنّت است.

««« و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته »»»





Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | رسانه | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | سایت قدیم | العربیة | اردو | English