2024 May 25 - شنبه 05 خرداد 1403
بررسی مجموعه آیات مورد استدلال بر نفی حکومت اسلامی
کد مطلب: ١٥٧٤٢ تاریخ انتشار: ٢٣ اسفند ١٤٠٢ - ١٥:٥٧ تعداد بازدید: 594
خارج فقه الحکومه » فقه
بررسی مجموعه آیات مورد استدلال بر نفی حکومت اسلامی

(جلسه پنجاه و هشتم - 08 11 1402)

 
 
 

 

لينک دانلود
  
 
 
 

درس خارج فقه آیت الله حسینی قزوینی (دام عزه) – سال بیستم

 (جلسه پنجاه و هشتم - 08 11 1402)

موضوع:  بررسی مجموعه آیات مورد استدلال بر نفی حکومت اسلامی

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِه‏ مُحَمَّد وَ عَجِّلْ فَرَجَهُم‏ أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم‏، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ وَبِهِ نَسْتَعين وَهُوَ خَيرُ نَاصِرٍ وَ مُعِينْ الْحَمْدُلِلَّه ‏وَ الصَّلَاةِ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ وَعلَیٰ آلِهِ آل الله لَا سِيَّمَا علَیٰ مَوْلانَا بَقِيَّةَ اللَّه‏ وَ الّلعنُ الدّائمُ‏ علَیٰ أَعْدائِهِمْ أعداءَ الله إلىٰ يَوم لِقَاءَ اللّه‏ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّه. وَ أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِباد حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكيل‏ نِعْمَ الْمَوْلى‏ وَ نِعْمَ النَّصير

...این جا صورت می گیرد استدلال به متن جامعه کبیره کرده اند

«حُجَجِ اللّهِ عَلى أهْلِ الدُّنْيا وَالآخِرةِ وَ الاُولى»

من لا يحضره الفقيه؛ نویسنده: ابن بابويه، محمد بن على، ناشر: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم مصحح: غفاری، علی اكبر، ج2، ص610

...

روایات اهل بیت (علیهم السلام) درباره ظهور امام زمان علیه السلام، لا شک و لا ریب اگر دقت کنیم همه مربوط به این عالم است یعنی ظهور در این عالم است، رجعت در این عالم ماده است و تمام اتفاقات و شروع قیامت از این عالم است که تمام آسمان، زمین و کوهها و دریاها به هم می ریزد.

در آن عالم (هورقلیا) دیگر کوه، دریا و امثال این ها:

(إِذَا السَّمَاءُ انْشَقَّتْ)

در آن هنگام که آسمان [= کرات آسماني‌] شکافته شود،

سوره انشقاق (84): آیه 1

(وَإِذَا النُّجُومُ انْكَدَرَتْ)

و در آن هنگام که ستارگان بي‌فروغ شوند

سوره تکویر (81): آیه 2

اصلا معنا ندارد. اگر فرصت بشود در این مورد توضیحات کامل می دهم.

 الان اتباع احمد الحسن که هم ناشر تفکرات بهائی ها و هم اخباری ها هستند.

متأسفانه احمد الحسن الان در حوزه ها هم دارد اتباعی پیدا می کند. مراکز امنیتی هم احمد الحسن را به عنوان یک تفکر امنیتی قلمداد کرده اند. این ها اعتقادشان این است اگر نیرو و قدرت داشته باشند در مرحله اول مراجع، علما را به قتل برساند. در مرحله بعد کسی هم که معتقد به احمد الحسن نیست این را صراحتا دارد از رجب 1426 آن چه که در ذهنم است می گوید از آن تاریخ هرکس به احمد الحسن عقیده نداشته باشد از دین خارج است. از دین هم که خارج شد قتلش واجب است.

الان این ها چهار – پنج گروه شده اند و به جان هم افتاده اند هر گروه هم گروه دیگر را تکفیر می کنند.

پرسش:

(قَالَ بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هَذَا فَاسْأَلُوهُمْ إِنْ كَانُوا ينْطِقُونَ)

گفت: «بلکه اين کار را بزرگشان کرده است! از آنها بپرسيد اگر سخن مي‌گويند!»

سوره انبیاء (21): آیه 63

این از ساحت انبیا به دور است.

پاسخ:

این در حقیقت: (وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِي أَحْسَنُ) است.

(وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِي أَحْسَنُ)

و با آنها به روشي که نيکوتر است، استدلال و مناظره کن!

سوره نحل (16): آیه 125

شما که می گویید این ها به ما روزی می دهند، تقدیر ما به دست این ها است، بر فرض که اینطور باشد، شاید این بت های کوچک از خدای بزرگ شان اطاعت نکرده اند او عصبانی شده این ها را کشته است! نه این است که به عنوان دروغ باشد و البته دروغ هم همه جا حرام نیست بعضی از جاها دروغ واجب است.

در مقام احتجاج یا در مقام نجات انسان مؤمن از قتل روایت هم داریم دروغ در آن جا واجب است. یک جایی که دروغ گفتن باعث می شود یک انسانی از قتل نجات پیدا کند باید دروغ بگوید.

متأسفانه در صحیح بخاری روایت دارد که حضرت ابراهیم در سه جا دروغ گفت! کلمه کذب دارد، و این در حقیقت خیانت در حق حضرت ابراهیم است. یک موردش همین جا است.

 یک موردش آن جایی است که (نستجیر بالله) اصلا گفتنش هم برای آدم سخت است داشت می رفت آن جبار آمد گفت این چه کسی است؟ نگفت همسرم است چون آن جبار برنامه اش این بود اگر کسی با همسرش مسافرت می کرد هم خودش و هم همسرش را به قتل می رساند. گفت این خواهر من است. بعد خانمش را نزد جبار فرستاد.

 ابن حجر با کمال وقاحت در فتح الباری می گوید حضرت ابراهیم همسرش را برای عمل فجور نزد جبار فرستاد!

اصلا من نمی دانم این ها عقل دارند یا عقل ندارند، شعور دارند یا ندارند، اصلا برای انبیا احترام قائل هستند یا قائل نیستند!

اینجا این فرمایش رسول اکرم صلی الله علیه و آله روشن می شود که:

«قال رسول الله صلى الله عليه وسلم النجوم أمان لأهل الأرض من الغرق وأهل بيتي أمان لأمتي من الاختلاف فإذا خالفتها قبيلة من العرب اختلفوا فصاروا حزب إبليس هذا حديث صحيح الإسناد ولم يخرجاه»

المستدرك على الصحيحين؛ اسم المؤلف: محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاكم النيسابوري، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1411هـ - 1990م، الطبعة: الأولى، تحقيق: مصطفى عبد القادر عطا؛ ج 3، ص 162، ح 4715

مصداق حزب ابلیس کاملا برای آدم مشخص است. دوری از اهل بیت آدم را به این جا می رساند. من بارها گفته ام اگر خدای عالم میلیون ها سال به ما عمر بدهد و تمام این ها را در یک سجده شکر به خاطر نعمت ولایت به جا آوریم باز حق ولایت را ادا نکردیم.

یعنی خدای عالم یک نعمتی به ما داده است که هرچه فکر کنیم بالاتر از این نعمت در عالم هستی نیست و متأسفانه ما قدر این نعمت را نمی دانیم. مثل ماهی که در دریا است قدر آب را نمی داند وقتی بیرون می آید تازه متوجه می شود که چه نعمتی را از دست داده است.

ما در مسافرت هایی که خارج از کشور داشتیم یا در عربستان با دانشجویان و اساتید بحث می کردیم می دیدیم این ها با یک حال خاصّی از خلفا نام می برند. با ذکر نام ابوبکر، عمر و عایشه و... لذت می برند! و با تمام وجود هم این ها ارادت دارند یعنی هیچ شبهه ای در بطلان این ها ندارند.

یعنی شیطان باطل را در نظر این ها خوب جلوه داده و حاضر هستند برای این ها خودشان و تمام زندگی شان را فدا کنند.

وقتی آدم آن ها را می بیند قدر ولایت را بیشتر می داند، قدر اهل بیت را بیشتر می داند. این ها وقتی اولین لحظه که به برزخ برسند یک دفعه می بینند تمام آن چه را که در این ایام عمرشان انجام داده اند همه باطل بوده است.

پرسش:

جهل مرکب دارند

پاسخ:

به جهل مرکب کاری نداریم، آن یک بحث جدایی است. تعبیری که حضرت امام در کتاب مکاسب و بیع دارد و آیت الله خویی در مکاسب و بیع دارد می گویند غالب این ها تقلیدا عن آبائهم یا عن علمائهم معتقد هستند که این ها به حق هستند.

البته مرحوم امام در وصیت نامه سیاسی الهی خود یک نکته  ظریفی دارد من بارها این را گفته ام می گویند: اگر برای عوام شان حجتی باشد برای علمای این ها حجت نیست. دیگر امکانپذیر نیست مطالب به گوش این ها نرسیده باشد.

یک مرتبه دیگر هم خدمت تان عرض کردم آیت الله نبوی از علمای بزرگ دزفول که هفت – هشت سال قبل مرحوم شد تقریبا از علمای درجه اول دزفول بود خودش برای من نقل کرد گفت من در زمان آیت الله العظمی بروجردی مدینه بودم و نماینده تام الاختیار ایشان در مراسم حج بودم. روزی در خدمت یکی از علمای بزرگ بودم. ایشان یک قضیه ای را برای من نقل کرد گفت من با خطیب جمعه مدینه مدتی رفیق بودم یک روز در ماه رمضان ایشان منزل ما آمد به من گفت سید برای من قهوه بیاور. گفتم مگر شما روزه نیستید؟ گفت آقا من مهمان تو هستم از تو قهوه خواستم برای من بیاور، گفتم آیا شما معذورید نمی توانید روزه بگیرید؟

گفت من گمان نمی کردم این جا لازم باشد سوال نکیر و منکر جواب بدهم! خلاصه گفت من قهوه آوردم خورد بعد دیدم شروع به گریه کردن کرد، گفت اشکش همین طوری از محاسنش می ریخت، به من گفت: من از مطالعه و تحقیق به این نتیجه رسیده ام غیر از ولایت علی (علیه السلام) راه نجاتی نیست.

گفتم تو که به این نتیجه قطعی رسیدی چرا معتقد به ولایت امیر المؤمنین نمی شوی؟ گفت خیلی تلاش کردم ولایت علی را در قلبم جای دهم ولی هرکاری کردم دیدم در قلبم نمی رود! هرچه خواستم ولایت ایشان را در وجودم بقبولانم دیدم وجود و قلبم رد می کند و یقین دارم فردای قیامت اهل جهنم هستم.

در ادامه گفت من دیوانه نیستم می دانم که آن جا اهل جهنم هستم این جا گرسنگی بکشم و آن جا هم بروم عذاب بکشم حداقل این جا بخورم! راحت باشم!

این ها دقت می خواهد یعنی این طوری نیست که خدای عالم این ولایت را به هرکس بدهد.

 روایات طینت که آن روز دوستان هم صحبت کردند صلاح نیست وارد بشویم اگر وارد احادیث طینت بشویم شاید یکی دو هفته زمان ببرد. خیلی بحث های پیچیده ای دارد.

یک روایتی از امام سجاد (سلام الله علیه) است. آلوسی در کتاب روح المعانی، جلد 2 صفحه 167 از حضرت سجاد نقل می کند

 «قال مولانا زين العابدين: ورب جوهر علم لو أبوح به»

جوهر علمی است اگر اظهار کنم

«لقيل لي: أنت ممن يعبد الوثنا»

به من می گویند تو بت پرستی!

«ولا استحيل أناس مسلمون دمى يرون أقبح ما يأتونه حسنا»

افرادی می آیند قتل ما را جایز می دانند به خاطر آن چه که از من از حقیقت صادر می شود.

«وقد تقدم في هذا أبو حسن إلى الحسين وأوصى قبله الحسنا»

 روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني؛ اسم المؤلف: العلامة أبي الفضل شهاب الدين السيد محمود الألوسي البغدادي الوفاة: 1270هـ ، دار النشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت، ج3، ص174

یا همین تعبیری که از امام باقر (سلام الله علیه) است:

«لَوْ عَلِمَ أَبُوذَرٍّ مَا فِي قَلْبِ سَلْمَانَ لَقَتَلَه‏»

الكافي (ط - الإسلامية)؛ نویسنده: كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الكتب الاسلامیة، ج2، ص332

یا:

«مَا زَالَ الْعِلْمُ مَكْتُوماً مُنْذُ بَعَثَ اللَّهُ نُوحا... خَالِطُوا النَّاسَ بِمَا يَعْرِفُون‏»

تعبیری هم در توحید شیخ صدوق صفحه 363 است همین بحث جبر و تفویض و بحث طینت و است:

«لَوْ أَجَبْتُكَ فِيهِ لَكَفَرْتَ.»

التوحيد( للصدوق)؛ نويسنده: ابن بابويه، محمد بن على‏، (وفات مؤلف: 381 ق‏)، محقق / مصحح: حسينى، هاشم‏، ناشر: جامعه مدرسين‏، ص363

هضم این ها برای عموم مردم حتی برای برخی خواص هم ساده نیست. من بارها گفتم در طول این چهارده قرن مثل مرحوم امام (رضوان الله تعالی علیه) در معرفت ائمه اطهار علیهم السلام،  بی پرده و صریح صحبت نکرده است. یعنی واقعا سید به تمام معنا بوده است!

در هر صورت...

تعبیری که میرزا جواد آقای ملکی در اول کتاب المراقبات دارد حدیث قدسی را نقل می کند می گوید خدای عالم می فرماید کسی وضویش باطل بشود تجدید وضو نکند به من خدا ظلم کرده است. اگر وضو گرفت نماز نخواند به من ظلم کرده است، نماز خواند و دعا نکرد از من حاجت نخواست به من ظلم کرده است. اگر وضو گرفت، نماز خواند، دعا کرد از من حاجت خواست حاجتش را ندادم من در حق او ظلم کردم.

این حدیث قدسی را نقل می کند توصیه اش به همه مخصوصا به علما و طلاب این است که نماز بخوانید سر به سجده بگذارید دو چیز از خدا بخواهید:

«یَا رَئوْفُ يَا رَحِيم‏يَا مُبَدِّلَ السَّيِّئَاتِ بِأَضْعَافِهَا مِنَ الْحَسَنَات‏ بَدّل سَیّئاتِي بأضْعَافِهَا مِنَ الْحَسَنَاتْ»

حاجت دوم:

«الّلهم ارزقني معرفتک ومحبتک»

یعنی کسی معرفت حق را داشته باشد دیگر دنیا و آخرت را دارد. آن تعبیر حضرت:

«إِلَهِي مَنْ ذَا الَّذِي ذَاقَ حَلَاوَةَ مَحَبَّتِكَ فَرَامَ مِنْكَ بَدَلا ...إِلَهِي فَاجْعَلْنَا مِنَ الَّذِينَ تَوَشَّحَتْ أَشْجَارُ الشَّوْقِ إِلَيْكَ فِي حَدَائِقِ صُدُورِهِمْ وَ أَخَذَتْ لَوْعَةُ مَحَبَّتِكَ بِمَجَامِعِ قُلُوبِهِم‏»

خدایا من را از آن ها قرار بده معرفت و عشق تو سراسر قلب و وجودم را فرا بگیرد و شعله های عشق به تو سراسر قلبم را فرا بگیرد.

بحار الأنوارالجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (ط - بيروت)؛ نویسنده: مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، ناشر: دار إحياء التراث العربي، محقق/ مصحح: جمعی از محققان، ج91، ص148- 150

یعنی اگر ما به آن جا برسیم فزنا و اگر نه که هیچ.

آغاز بحث...

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم‏، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ دسته ای دیگر از آیاتی که این ها در عدم حکومت سیاسی رسول اکرم استدلال کرده اند که بعد حکومت سیاسی خلفا و از آن طرف خودی های ما عدم مشروعیت سیاسی ائمه و از آن جا هم در عدم مشروعیت حکومت ولی فقیه سر درآوردند. یعنی رفتند از سرچشمه گرفتند تا پایین این بحث بیایند، مخصوصا این بحث بعد از پیروزی انقلاب اسلامی یک مقدار رنگ و بوی بیشتری گرفته است. مثل قلمداران، برقعی، عبدالعلی بازرگان و شیخ مهدی حائری وقتی می خواهند ولی فقیه را نقد کنند می روند از همان ریشه حکومت پیامبر را می زنند تا به این جا برسند.

 دسته ای دیگری که این ها استدلال می کنند من فقط می خوانم و رد می شوم اگر دوستان سوال داشتند در خدمت شان هستم. آیه شریفه:

(وَبِالْحَقِّ أَنْزَلْنَاهُ وَبِالْحَقِّ نَزَلَ وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا مُبَشِّرًا وَنَذِيرًا)

و ما قرآن را بحق نازل کرديم؛ و بحق نازل شد؛ و تو را، جز بعنوان بشارت‌دهنده و بيم‌دهنده، نفرستاديم!

سوره اسراء (17): آیه 105

پیغمبر فقط مبشر و نذیر بوده است غیر از این وظیفه ای نداشته است نه اینکه بیاید تشکیل حکومت بدهد.

(وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا مُبَشِّرًا وَنَذِيرًا)

(اي پيامبر!) ما تو را جز بعنوان بشارت دهنده و انذار کننده نفرستاديم!

سوره فرقان (25): آیه 56

کاملا انحصار است.

(فَلَعَلَّكَ تَارِكٌ بَعْضَ مَا يوحَى إِلَيكَ وَضَائِقٌ بِهِ صَدْرُكَ أَنْ يقُولُوا لَوْلَا أُنْزِلَ عَلَيهِ كَنْزٌ أَوْ جَاءَ مَعَهُ مَلَكٌ إِنَّمَا أَنْتَ نَذِيرٌ وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيءٍ وَكِيلٌ)

شايد (ابلاغ) بعض آياتي را که به تو وحي مي‌شود، (بخاطر عدم پذيرش آنها) ترک کني (و به تأخير اندازي)؛ و سينه‌ات از اين جهت تنگ (و ناراحت) شود که مي‌گويند: «چرا گنجي بر او نازل نشده؟! و يا چرا فرشته‌اي همراه او نيامده است؟!» (ابلاغ کن، و نگران و ناراحت مباش! چرا که) تو فقط بيم دهنده‌اي؛ و خداوند، نگاهبان و ناظر بر همه چيز است (؛و به حساب آنان مي‌رسد)!

سوره هود (11): آیه 12

(إِنَّمَا أَنْتَ نَذِيرٌ وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيءٍ وَكِيلٌ) وکیل را هم که قبلا خواندیم.

(وَيقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْلَا أُنْزِلَ عَلَيهِ آيةٌ مِنْ رَبِّهِ إِنَّمَا أَنْتَ مُنْذِرٌ وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ)

کسانی که کافر شدند می‌گويند: «چرا آيه (و معجزه‌ای) از پروردگارش بر او نازل نشده؟!» تو فقط بيم دهنده‌ای! و براي هر گروهی هدايت کننده‌ای است (؛و اينها همه بهانه است، نه برای جستجوی حقيقت)!

سوره رعد (13): آیه 7

تو فقط منذر هستی.

(وَبِالْحَقِّ أَنْزَلْنَاهُ وَبِالْحَقِّ نَزَلَ وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا مُبَشِّرًا وَنَذِيرًا) این آیه 105 سوره اسراء را در دو جا تکرار کرده است تا بگوید ما شصت – هفتاد تا آیه داریم. چهارده – پانزده تا آیه را تکرار کرده است . حواسش هم نبوده است.

(يا أَيهَا النَّبِي إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ شَاهِدًا وَمُبَشِّرًا وَنَذِيرًا)

اي پيامبر! ما تو را گواه فرستاديم و بشارت‌دهنده و انذارکننده!

سوره احزاب (33): آیه 45

(وَدَاعِيا إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَسِرَاجًا مُنِيرًا)

و تو را دعوت‌کننده بسوي خدا به فرمان او قرار داديم، و چراغي روشني‌بخش!

سوره احزاب (33): آیه 46

پیامبر فقط شاهد و مبشر و نذیر بوده است. باز این آیات را دوباره تکرار کرده. (إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ شَاهِدًا وَمُبَشِّرًا وَنَذِيرًا)

(وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا كَافَّةً لِلنَّاسِ بَشِيرًا وَنَذِيرًا وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يعْلَمُونَ)

و ما تو را جز براي همه مردم نفرستاديم تا (آنها را به پاداشهاي الهي) بشارت دهي و (از عذاب او) بترساني؛ ولي بيشتر مردم نمي‌دانند!

سوره سبأ (34): آیه 28

(إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ بِالْحَقِّ بَشِيرًا وَنَذِيرًا وَلَا تُسْأَلُ عَنْ أَصْحَابِ الْجَحِيمِ)

ما تو را به حق، براي بشارت و بيم دادن (مردم جهان) فرستاديم؛ و تو مسئول (گمراهي) دوزخيان (پس از ابلاغ رسالت) نيستي!

سوره بقره (2): آیه 119

(قُلْ إِنَّمَا أَنَا مُنْذِرٌ وَمَا مِنْ إِلَهٍ إِلَّا اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ)

بگو: «من تنها يک بيم‌دهنده‌ام؛ و هيچ معبودي جز خداوند يگانه قهار نيست!

سوره ص (38): آیه 65

پرسش:

می شود بگوییم این ها آیات مکی هستند زمانی که پیامبر حکومت تشکیل نداده بودند.

پاسخ:

نه، بسیاری از این آیات مدنی است. سوره ص مدنی است سوره ملک مدنی است و سوره حج مدنی است. از این شصت و چهار تا آیه ای که این ها استدلال کرده اند شاید بیش از بیست – تا بیست و پنج  آیه، مدنی است. اگر مکی هم باشد فرق نمی کند.

پرسش:

برای عموم مردم است یا برای مسلمین

پاسخ:

فرق نمی کند، برای عموم مردم است. دقت کنید در بعضی از جاها است که همین آیات یک قیدی خورده است اگر ما روایت هم در ذیلش نداشته باشیم از قید متوجه می شویم که بحث (نذیر و بشیر) یعنی این که فقط یک مبلغ نبوده است.

بشیر و نذیر بشارت و نظارت هم مسائل اخلاقی را می گیرد، احکام را می گیرد، حکومت را می گیرد. تعبیری که هست (إِنْ أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ وَبَشِيرٌ لِقَوْمٍ يؤْمِنُونَ)، برای قومی که مؤمن هستند.

 (قُلْ لَا أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعًا وَلَا ضَرًّا إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ وَلَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَيبَ لَاسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيرِ وَمَا مَسَّنِي السُّوءُ إِنْ أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ وَبَشِيرٌ لِقَوْمٍ يؤْمِنُونَ)

بگو: «من مالک سود و زيان خويش نيستم، مگر آنچه را خدا بخواهد؛ (و از غيب و اسرار نهان نيز خبر ندارم، مگر آنچه خداوند اراده کند؛) و اگر از غيب باخبر بودم، سود فراواني براي خود فراهم مي‌کردم، و هيچ بدي (و زياني) به من نمي‌رسيد؛ من فقط بيم‌دهنده و بشارت‌دهنده‌ام براي گروهي که ايمان مي‌آورند! (و آماده پذيرش حقند)

سوره اعراف (7): آیه 188

یعنی نذیر و بشیر برای عموم کفار نیست، خطاب به خود مؤمنین است. در آیه 97 سوره مریم می فرماید:

(فَإِنَّمَا يسَّرْنَاهُ بِلِسَانِكَ لِتُبَشِّرَ بِهِ الْمُتَّقِينَ وَتُنْذِرَ بِهِ قَوْمًا لُدًّا)

و ما فقط آن [= قرآن‌] را بر زبان تو آسان ساختيم تا پرهيزگاران را بوسيله آن بشارت دهي، و دشمنان سرسخت را با آنان انذار کني.

سوره مریم (19): آیه 97

(لُدّ) یعنی لجوج و عنود. این (لِتُبَشِّرَ بِهِ الْمُتَّقِينَ وَتُنْذِرَ بِهِ قَوْمًا لُدًّا) اگر شما مرتکب مطالب خلاف شدید، مرتکب سرقت شدید، مرتکب زنا شدید، این عقوبت ها هم در کنار شما است.

ان شاءالله آیات را می خوانیم آیاتی که مربوط به حدود و دیات و قصاص است این ها هم جزء «لتنذر به» هستند. آیا عمل به آیات قصاص و حدود بدون تشکیل حکومت امکانپذیر است؟ نه.

همچنین: (أَنْ أَنْذِرِ النَّاسَ وَبَشِّرِ الَّذِينَ آمَنُوا أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَ رَبِّهِمْ قَالَ الْكَافِرُونَ إِنَّ هَذَا لَسَاحِرٌ مُبِينٌ)

(أَكَانَ لِلنَّاسِ عَجَبًا أَنْ أَوْحَينَا إِلَى رَجُلٍ مِنْهُمْ أَنْ أَنْذِرِ النَّاسَ وَبَشِّرِ الَّذِينَ آمَنُوا أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَ رَبِّهِمْ قَالَ الْكَافِرُونَ إِنَّ هَذَا لَسَاحِرٌ مُبِينٌ)

آيا براي مردم، موجب شگفتي بود که به مردي از آنها وحي فرستاديم که مردم را (از عواقب کفر و گناه) بترسان، و به کساني که ايمان آورده‌اند بشارت ده که براي آنها، سابقه نيک (و پاداشهاي مسلم) نزد پروردگارشان است؟! (اما) کافران گفتند: «اين مرد، ساحر آشکاري است!»

سوره یونس (10): آیه 2

باز:

(قُلْ إِنَّمَا أَعِظُكُمْ بِوَاحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَى وَفُرَادَى ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا مَا بِصَاحِبِكُمْ مِنْ جِنَّةٍ إِنْ هُوَ إِلَّا نَذِيرٌ لَكُمْ بَينَ يدَي عَذَابٍ شَدِيدٍ)

بگو: «شما را تنها به يک چيز اندرز مي‌دهم، و آن اينکه: دو نفر دو نفر يا يک نفر يک نفر براي خدا قيام کنيد، سپس بينديشيد اين دوست و همنشين شما [= محمد] هيچ گونه جنوني ندارد؛ او فقط بيم‌دهنده شما در برابر عذاب شديد (الهي) است!»

سوره سبأ (34): آیه 46

این عذاب شدید می خواهد چه بگوید؟ اگر فقط ایمان نیاوردید عذاب شدید است؟ یا اگر ایمان آوردید و به محتوای دستور هم عمل نکردید عذاب شدید است قطع ید است، قصاص است، رجم است. این ها همه جزء عذاب شدید است و این ها جز با حکومت امکانپذیر نیست.

این آیات و آیات لو شاء را قبلا گفتیم تمام این ها نشان می دهد که عبدالرزاق و همفکرانش یک سری از آیات را گرفته اند و آیات دیگر را رها کرده اند و همین آیات هم را ما مطلقاتش را کنار بگذاریم و مقیداتش را هم کنار بگذاریم این قیدی که در بعضی از آیات آمده کمر تمام این اطلاقات را می شکند. اگر همه این را روی میز بگذاریم تنذر فقط برای ایمان و کفر نیست تنذر برای همه است هم برای کفار عدم ایمان و هم برای مؤمنین در عمل نکردن به قوانین اسلامی است.

پرسش:

غیر مؤمنین را هم شامل می شود اگر مشرکین وارد حیطه اسلامی بشوند تخلف کنند.

پاسخ:

بله، در سایه حکومت اسلامی هم تخلف کنند طبق دستور اسلامی محاکمه می شوند اگر قتل انجام بدهند قطعا قصاص خواهند شد، دزدی انجام بدهند قطع ید خواهند داشت.

پرسش:

این ها قبل از اسلام هم بوده، قصاص قبل از اسلام هم بوده ربطی به اسلام ندارد اسلام آمده به این ها مهر شرعی زده و تبیین کرده است.

پاسخ:

البته به این شکل نبوده است.

پرسش:

قصاص قبل از اسلام بوده و ربطی به حکومت نداشته است.

پاسخ:

آن جا هم قصاص ها بر مبنای قبیله بوده رئیس قبیله قضاوت می کرده و اجرا می کرده است. اگر نظم و قانون نباشد در آن جا که قصاص معنا ندارد. در همان جا قبل از اسلام هم حکومت قبیله ای بوده در حکومت قبیله ای اگر کسی قتلی انجام می داد رئیس قبیله دستور می داد که قصاص بشود آن هم بخشی از حکومت و اصلا یک نوع حکومت است.

اگر حکومت اسلامی نیست، حکومت غیر اسلامی است. بشر اجتماعی آفریده شده خیلی از این ها در حقیقت تأسیسی نیست. خیلی از احکام مربوط به حکومت را شما اگر ملاحظه بفرمایید این ها تأسیسی نیست مربوط به گذشته است و چیز جدیدی نیست.

یکی از آیاتی که این ها استدلال کرده اند این است که البته نمی دانم اصلا فکر هم می کنند این آیات را می آورند یا نه!

(وَمَا أَنْزَلْنَا عَلَيكَ الْكِتَابَ إِلَّا لِتُبَينَ لَهُمُ الَّذِي اخْتَلَفُوا فِيهِ وَهُدًى وَرَحْمَةً لِقَوْمٍ يؤْمِنُونَ)

ما قرآن را بر تو نازل نکرديم مگر براي اينکه آنچه را در آن اختلاف دارند، براي آنها روشن کني؛ و (اين قرآن) مايه هدايت و رحمت است براي قومي که ايمان مي‌آورند!

سوره نحل (16): آیه 64

آیا این اختلفوا فیه فقط اختلاف خانوادگی است اختلاف مسائل عادی است یا نه اختلفوا همه مسائل چه مسائل سیاسی و چه مسائل اقتصادی، چه مسائل اخلاقی و این (إِلَّا لِتُبَينَ لَهُمُ الَّذِي اخْتَلَفُوا فِيهِ) اگر در رأس، یک حکومتی قرار نگیرد و بیاید مطالب را بیان کند کسی خریدارش نیست. وقتی حکومت نیست (لِتُبَينَ لَهُمُ الَّذِي اخْتَلَفُوا فِيهِ) چه معنایی دارد؟

یا این آیه:

(وَأَنْزَلْنَا إِلَيكَ الذِّكْرَ لِتُبَينَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيهِمْ)

و ما اين ذکر [= قرآن‌] را بر تو نازل کرديم، تا آنچه به سوي مردم نازل شده است براي آنها روشن سازي

سوره نحل (16): آیه 44

آیه 44 سوره نحل و آیه 64 سوره نحل و آیه 39 سوره نحل:

(لِيبَينَ لَهُمُ الَّذِي يخْتَلِفُونَ فِيهِ وَلِيعْلَمَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّهُمْ كَانُوا كَاذِبِينَ)

هدف اين است که آنچه را در آن اختلاف داشتند، براي آنها روشن سازد؛ و کساني که منکر شدند، بدانند دروغ مي‌گفتند!

سوره نحل (16): آیه 39

یکی از آیات دیگری که آورده اند آیه 40 سوره احزاب است:

(مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيءٍ عَلِيمًا)

محمد (ص) پدر هيچ يک از مردان شما نبوده و نيست؛ ولي رسول خدا و ختم‌کننده و آخرين پيامبران است؛ و خداوند به همه چيز آگاه است!

سوره احزاب (33): آیه 40

اصلا این چه ربطی دارد به این که پیغمبر حق تشکیل حکومت نداشته است؟ پیغمبر خاتم انبیا و رسول الله است چه حکومتی باشد رسول الله و خاتم نبیین است و چه حق حکومت هم نداشته باشد رسول الله و خاتم النبیین است! یعنی آدم واقعا نمی داند چه کار کند.

اجازه بدهید من کتاب را خدمت تان نشان دهم تا با خود کتاب هم آشنایی پیدا کنید.

این اصل کتاب این آقا است الاسلام واصول الحکم بحث فی الخلافه والحکومه فی الاسلام – تألیف علی عبدالرازق، (یا علی عبدالرزّاق) من علماء الجامع الازهر وقضاة المحاکم الشرعیة البته ما طبع اول آن را پیدا نکردیم ولی فرق نمی کند این طبع مال سال 1344 است. الان ما 1445 هستیم، تقریبا صد سال قبل.

شما ملاحظه بفرمایید ایشان این آیات را که مطرح می کند از اول آیات را که شروع می کند الخلافة والاسلام، خلافة لغة مصدر تخلف فلان... بعضی از علمای اهل سنت گفته اند: ایشان (علی عبدالرزاق) سواد نداشته است الخلافة مصدرش «تخلّف» نیست. 

این ها یک سری اشکالاتی این چنینی هم گرفته اند ما کار نداریم. الخلافة في الاسلام مترادف الامامة خلافت مترادف امامت و ریاست است از این تعابیری که دارد، این ها را ما بعدا مفصل خواهیم خواند.

ملاحظه بفرمایید صفحه 12 کتاب است یعنی یک مطالبی را ایشان در کتابش آورده من مطالب حساسش را علامت گذاشته ام. ایشان وقتی آیات را می آورد می گوید:

«القرآن یمنع صریحا أن یکون النبي وکیلا ولا جبارا ولا مصیطرا ومن لم یکن مصیطرا فلیس بملک لأن من لوازم الملك: السيطرة العامة، والجبروت سلطاناً غیر محدودٍ ومن لم یکن وکیلا علی الامة»

کسی که وکیل از طرف امت نیست.

«فلیس بملک ایضا»

پادشاه هم نیست.

«والقرآن صریح في أن النبي لم یکن له من الحق علی أمته غیر حق الرسالة ولو کان ملکا لکان له علی أمته حق المُلک ایضا وإنّ للملک حقا غیر حق الرسالة وفضلا غیر فضلها واثرا غیر اثرها  القرآن کما رأیت صریح في أن محمد (صلی الله علیه وسلم) لم یکن الا رسولا قد خلت من قبله الرسل ثم بعد ذلک صریح في أنه (علیه السلام) لم یکن عمله غیر ابلاغ الرسالة وإنه لم یکلف شیئا غیر ذلک البلاغ»

غیر از این ابلاغ هیچ تکلیفی ندارد.

«ولیس علیه أن یأخذ الناس بما جائهم به ولا أن یحملهم علیه»

اگر «ولیس علیه أن یأخذ الناس بما جائهم» پس حدود، دیات و قصاص چه است؟ بحث جهاد چه است؟ این ها را چه کار می خواهد کند؟

«والقرآن صریح...»

این شصت و چهار تا آیه را آورده است بعد از این که آیات را مطرح می کند می گوید:

«والقرآن صریح في أن النبي»

بعد از این که آیات را می ‌آورد:

«إنّ ظواهر القرآن تؤید القول بأن النبي (صلی الله علیه وسلم) لم یکن له شأن في الملک السیاسي وأیاته متضافرة علی أنّ عمله السماوي لم یتجاوز حدود البلاغ المجرد من کل معاني السلطان»

بعد استدلال می آورد:

(مَنْ يطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ وَمَنْ تَوَلَّى فَمَا أَرْسَلْنَاكَ عَلَيهِمْ حَفِيظًا)

کسي که از پيامبر اطاعت کند، خدا را اطاعت کرده؛ و کسي که سرباز زند، تو را نگهبان (و مراقب) او نفرستاديم (و در برابر او، مسؤول نيستي).

سوره نساء (4): آیه 80

بعد دارد:

«القرآن کما تری یمنع صریحا أن یکون النبي (صلی الله علیه وسلم) حفیظا علی الناس، ولا وکیلا، ولا جباراً ولا مسیطراً و أن یکون له حق إکراه الناس حتی یکونوا مؤمنین و من لم یکن حفیظا ولا مسیطرا فلیس بملک لأن لوازم الملک السیطرة العامة والجبروت ومن لم یکن وکیلا علی الامة فلیس بملک ایضا وقال تعالی: (مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيءٍ عَلِيمًا) القرآن صریح في أن محمدا لم یکن له من الحق علی امته غیر حق الرسالة ولوکان ملکا لکان له علی امته حق الملک ایضا، وإن للملک حقا غیر حق الرسالة و فضلا غیر فضلها واثرا غیر اثرها»

باز می آید:

«(قُلْ لا أَمْلِكُ لِنَفْسي‏ نَفْعاً وَ لا ضَرًّا إِلاَّ ما شاءَ اللَّهُ وَ لَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لاَسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَ ما مَسَّنِيَ السُّوءُ إِنْ أَنَا إِلاَّ نَذيرٌ وَ بَشيرٌ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُون‏)، (فَلَعَلَّكَ تارِكٌ بَعْضَ ما يُوحى‏ إِلَيْكَ وَ ضائِقٌ بِهِ صَدْرُكَ أَنْ يَقُولُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ كَنْزٌ أَوْ جاءَ مَعَهُ مَلَكٌ إِنَّما أَنْتَ نَذيرٌ وَ اللَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَكيل‏)، (إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هاد)، (قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى‏ إِلَيَّ أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ) القرآن کما رأیت صریح في أنّ محمداً (صلی الله علیه واله وسلم) لم یکن الا رسولا قد خلت من قبله الرسل ثم هو بعد ذلک صریح في أنه (علیه السلام) لم یکن من عمله شئٌ غیر ابلاغ رسالة الله وأنه لم یکلف شیئا غیر ذلک البلاغ ولیس علیه أن یأخذ الناس بما جائهم به ولا أن یحملهم علیه»

بعد این آیات را می آورد (إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ) که قبلاً‌ هم خواندیم این ها را می آورد (وَمَا عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ) این جا هم دوباره آیات متعددی می آورد تا این جا می رسد

«إذا نحن تجاوزنا کتاب الله»

 عزیزان دقت کنند اصل معرکه این جا است جواب هایی که به ایشان داده اند تا به حال ما ده، دوازده جواب دیدیم از ایشان دادند این جا نتوانستند یک جواب قانع کننده بدهند.

«إذا نحن تجاوزنا كتاب الله تعالى إلى سنة النبي عليه الصلاة والسلام وجدنا الأمر فيها أصرح والحجة أقطع»

پس از قرآن وقتی به روایات و سنت می رسیم، برای اینکه پیغمبر حق تشکیل حکومت نداشته دلائل، صریح تر و قاطع تر است.

«روى صاحب السيرة النبوية أن رجلًا جاء إلى النبي صلى الله عليه وسلم؛ لحاجة يذكرها، فقام بين يديه فأخذته رعدة شديدة ومهابة، فقال له (صلی الله علیه وسلم) هوّن علیک»

 

مقداری آرام باش چرا می لرزی؟

«فإني لست بملک ولا جبار»

من نه پادشاه و نه جبار هستم

«وإنما أنا ابن امرأة من قریش تأکل القدید بمکة»

در مکه بود آبگوشت می خورد.

«وقد جاء في الحديث أنه لما خير على لسان اسرافيل بين أن يكون نبياً ملكا أو نبياً عبداً، نظر عليه الصلاة والسلام الى جبريل، عليه السلام كالمستشير له، فنظر جبرئیل الی الارض یشیر الی التواضع»

این که آیا پیغمبر می خواهد مثل دیگر پادشاهان، پادشاه بشود بزند، بکوبد و بکشد و امثال این ها، قطعاً همه ما معتقد هستیم نبی مکرم مقامش فراتر از پادشاهی است. بحث حکومت اسلامی، بحث حکومت پادشاهی و رعیتی نیست بلکه رابطه نبی مکرم با مردم

«النَّبِي أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ في امر الدین والدنیا ولآخرة»

بله ما هم می گوییم پیامبر پادشاه جبّار نیست.

ولذا بحث مَلک یا ولی فقیه یا ولایت بر مردم فراتر از بحث مَلک و پادشاهی است.

والسلام علیکم ورحمة الله و برکاته



Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها