2024 June 13 - پنج شنبه 24 خرداد 1403
لزوم تشکیل حکومت در اسلام
کد مطلب: ١٥٧٣٣ تاریخ انتشار: ٢٣ اسفند ١٤٠٢ - ١٥:٢٧ تعداد بازدید: 639
خارج فقه الحکومه » فقه
لزوم تشکیل حکومت در اسلام

(جلسه چهل و نهم - 18 10 1402)

 
 
 

 

لينک دانلود
  
 

درس خارج فقه آیت الله حسینی قزوینی (دام عزه) – سال بیستم

 (جلسه چهل و نهم - 18 10 1402)

موضوع:  لزوم تشکیل حکومت در اسلام

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِه‏ مُحَمَّد وَ عَجِّلْ فَرَجَهُم‏ أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم‏، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ وَبِهِ نَسْتَعين وَهُوَ خَيرُ نَاصِرٍ وَ مُعِينْ الْحَمْدُلِلَّه ‏وَ الصَّلَاةِ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ وَعلَیٰ آلِهِ آل الله لَا سِيَّمَا علَیٰ مَوْلانَا بَقِيَّةَ اللَّه‏ وَ الّلعنُ الدّائمُ‏ علَیٰ أَعْدائِهِمْ أعداءَ الله إلىٰ يَوم لِقَاءَ اللّه‏ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّه. وَ أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِباد حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكيل‏ نِعْمَ الْمَوْلى‏ وَ نِعْمَ النَّصير

پرسش:

بحث ما در مرود نسخ آیات و عدم آن است حال اگر نسخ ثابت بشود یا خیر چه صورت دارد؟ واینکه چه ارتباطی دارد با این که ما بخواهیم بگوییم که پیامبر گرامی اسلام حکومت بر عهده شان بود و اسلام دین سیاست است، قضیه نسخ را دراین موضوع توضیح می دهید؟

پاسخ:

آقایان مخالف حکومت اسلامی می گویند صد و بیست آیه نسخ شده است، ثمره اش در کجا است؟ یک سری آیاتی داریم که علی عبد الرزاق حدود شصت و چهار آیه آورده است این ها دلالت می کند رسول اکرم حق تشکیل حکومت نداشت.

 بعد هم می گوید خلافت خلفاء نیز مشروع نبود و مردمی بود. هر کسی را که مردم انتخاب کردند خلیفه می شود و خلفاء را مردم انتخاب نکردند لذا مشروعیت ندارد و می گویند این ها هیچ ارتباطی به شریعت ندارند آیاتی هم که استدلال کردند مثل آیات:

(أَفَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يكُونُوا مُؤْمِنِينَ)

آيا تو می ‌خواهی مردم را مجبور سازی که ايمان بياورند؟! (ايمان اجباری چه سودی دارد؟!)

سوره یونس (10): آیه 99

(لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ)

در قبول دين، اکراهی نيست.

سوره بقره (2): آیه 256

(لَسْتَ عَلَيهِمْ بِمُصَيطِرٍ)

تو سلطه ‌گر بر آنان نيستی که (بر ايمان) مجبورشان کنی،

سوره غاشیة (88): آیه 22

(وَمَا جَعَلْنَاكَ عَلَيهِمْ حَفِيظًا)

و ما تو را مسؤول (اعمال) آنها قرار نداده ‌ايم؛

سوره انعام (6): آیه 107

است. می گوید این آیات دلالت می کند پیغمبر اکرم حق تشکیل حکومت نداشت برای تشکیل حکومت الزاماتی هست. (أَفَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يكُونُوا مُؤْمِنِينَ) می گوید مردم الزاماتی ندارند پیغمبر هم نمی تواند مردم را ملزم کند مردم هم نمی توانند از پیغمبر در مسائل سیاسی تبعیت کنند.

 (لَسْتَ عَلَيهِمْ بِمُصَيطِرٍ) شما نمی توانید به زور مردم را تحت سیطره خودت در بیاوری بگویی من حاکم هستم و همه باید تحت نظر من بیایند. این ها یک دسته آیات هستند.

بعد علمای اهل سنت در مقابل این افراد _غالباً از ابن عربی ناصبی شروع شده است_ می گویند: همه آیاتی که مخالفین حکومت به آنها استدلال کرده اند، اعم از (لَسْتَ عَلَيهِمْ بِمُصَيطِرٍ)، (وَمَا جَعَلْنَاكَ عَلَيهِمْ حَفِيظًا) و... همه این ها نسخ شده است. قائلین به نسخ می گویند: این آیات(لااکراه فی الدین، لست علیهم بمصیطر و...) با آیه سیف نسخ شده اند.

نکته: نزدیک به سی الی چهل آیه در قرآن داریم که دستور جهاد داده است.بعضی ازآنها عبارت اند از:

(فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ)

مشرکان را هر جا يافتيد به قتل برسانيد؛ و آنها را اسير سازيد؛ و محاصره کنيد؛ و در هر کمين گاه، بر سر راه آنها بنشينيد!

سوره توبه (9):‌ آیه 5

ایات چهاد همه این آیاتی که دلالت می کرد بر عدم سیطره رسول اکرم بر مردم را نسخ کرده است. ولذا پیغمبر اکرم حق تشکیل حکومت داشت چون اگر حکومتی نبود نمی توانست لشکر فراهم کند. اگر لشکر هم نتواند فراهم کند دیگر (فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيثُ وَجَدْتُمُوهُمْ) محقق نمی شد.

ولذا آیات جهاد یکی از نشانه هایی است که پیغمبر حق حکومت، حق قضاوت و حق تشکیل عدلیه داشت به دلیل همین آیاتی که می فرماید:

(لِتَحْكُمَ بَينَ النَّاسِ بِمَا أَرَاكَ اللَّهُ)

تا به آنچه خداوند به تو آموخته، در ميان مردم قضاوت کنی؛

سوره نساء (4): آیه 105

(إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً)

من در روی زمين، جانشينی [= نماينده ‌ای‌] قرار خواهم داد.

سوره بقره (2): آیه 30

(إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا)

من تو را امام و پيشوای مردم قرار دادم!

سوره بقره (2): آیه 124

بعد به بحث روایات می رسیم که می گویند: از روایات نیز استفاده می شود که ما نص صریحی نداریم که پیغمبر مسئول تشکیل حکومت باشد. من موظف هستم در جامعه حکومت تشکیل بدهم، چنین نصی از پیغمبر اکرم نیست.

اگر نصی بود خلفاء به این استناد می کردند اما نتوانستند استناد کنند. در سقیفه نهایت چیزی که گفتند تعبیر«الأئمةُ فی القریش» است و بیش از این نداشتند بگویند. این هم نمی تواند آن مقصد را برساند این کل بحث است.

پرسش:

استاد! پس این نسخی که می خواهند بگویند در واقع تأیید مدعای ما است که پیامبر باید حکومت تشکیل بدهد. از یک جهت دیگر شما می فرمایید نسخ باید ثابت بشود.

پاسخ:

در این مورد دو تا بحث است یک: بحث الزام قبل از دین است که آیا پیغمبر می تواند مردم را به زور وارد دین کند؟ آیات (لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ)، (لَسْتَ عَلَيهِمْ بِمُصَيطِرٍ)، (وَمَا جَعَلْنَاكَ عَلَيهِمْ حَفِيظًا) می فرماید: پیغمبر، تو نمی توانی مردم را به زور مسلمان کنی. اسلام یک امر اعتقادی و قلبی است با شمشیر وارد قلب نمی شود. اصلاً تمام آیاتی که این آقایان استدلال کرده اند فی غیر محلٍ است.

روایات و نص آیات، قبل و بعد آیات نشان می دهد این بحث قبل از ورود به اسلام است ولی بعد از این که مسلمان شد اسلام یک ملزوماتی دارد (که مسلمین باید ملتزم به همه آنها باشند)از جمله از آن، اطاعت مطلق است که می فرماید:

(يا أَيهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ)

ای کسانی که ايمان آورده ‌ايد! اطاعت کنيد خدا را! و اطاعت کنيد پيامبر خدا و اولو الأمر [= اوصيای پيامبر] را!

سوره نساء (4): ‌آیه 59

ای مردم:

 (وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا)

آنچه را رسول خدا برای شما آورده بگيريد (و اجرا کنيد)، و از آنچه نهی کرده خودداری نماييد؛

سوره حشر (59): آیه 7

این ها نشان می دهد که، بعد از قبول اسلام، این اسلام ملزوماتی دارد. الزام را ما نفی می کنیم ولی ملزومات را نمی توانیم نفی کنیم. الزام در اصل دین است قبل از ورود به دین الزامی نیست مردم آزاد هستند

(فَمَنْ شَاءَ فَلْيؤْمِنْ وَمَنْ شَاءَ فَلْيكْفُرْ)

هر کسی می ‌خواهد ايمان بياورد (و اين حقيقت را پذيرا شود)، و هر کس می خواهد کافر گردد!

سوره کهف (18): آیه 29

هیچ تفاوتی ندارد اما اگر (فَلْيكْفُرْ) شد یک سری مسائلی دارد که (فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ)

(فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ(

با پيشوايان کفر پيکار کنيد

سوره توبه (9): آیه 12

یک سری ملزوماتی آن طرف دارد نه این که اگر کسی کافر هم شد اسلام با او کار ندارد اگر کفار هیچ خطری برای اسلام نداشته باشند، شارع هم با او هیچ کاری آن ها  ندارد ولی به مجرد این که علیه مسلمان ها توطئه کنند یک: مانع نشر اسلام باشند. دو: -دقت داشته باشید- این ها با مسلمان ها مبارزه کنند. سه: مسلمان ها را اذیت کنند.

اگر هر کدام از این سه تا محقق شد در آن جا شارع مقدس می گوید: (فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيثُ وَجَدْتُمُوهُمْ، وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ) یعنی تمام راه ها را بر آن ها ببندید ولذا _همانطور که قبلا عرض کردم_ رسول اکرم قبل از جنگ بدر چندین مورد بود جلوی قافله های مشرکین مکه را گرفت و اموال شان را مصادره کرد. به خاطر فشاری که در مکه برای مسلمان ها ایجاد کرده بودند. مشرکین هر مسلمانی را که هجرت می کرد تمام اموالش را مصادره می کردند اگر مصادره کردند ما هم باید مصادره کنیم.

پرسش:

در مورد نحوه مسلمان شدن ایرانی ها در صدر اسلام می شود توضیحی بفرمایید؟

پاسخ:

قضیه ایرانی ها اولاً زمان رسول اکرم یمن جزء ایران بود، یمن هم یک بخش عظیمی است. مردم یمن با رهنمود حضرت امیر المؤمنین علیه السلام مسلمان شدند نه جنگی بود البته جنگ خیلی کوتاهی بود. خالد به آن جا رفت پنج_شش ماه آن جا بود هیچ کاری نتوانست انجام دهد بعد حضرت امیر المؤمنین تشریف بردند و یکی دو قبیله با حضرت درگیر شدند حضرت این ها را مغلوب کرد و اموال شان را مصادره کرد و زنان شان را اسیر کرد.

بعد دیگر قبایل یعنی نود درصد قبایل یمن با اختیار خودشان مسلمان شدند از آن جا اسلام آرام آرام به جاهای دیگر رسید. این که خسرو پرویز نامه رسول اکرم را پاره کرد انعکاس خیلی زشتی میان مردم ایجاد کرد. چون مردم آوازه اسلام را شنیده بودند و این که رأفت اسلامی را در یمن دیده بودند و برنامه های حضرت امیر المؤمنین علیه السلام را دیده بودند.

ظلم هایی که حکومت شاهنشاهی می کرد مردم را به ستوه آورده بودند مردم با میل و عشق آمدند. اگرچه افرادی که در زمان خلیفه اول، دوم و سوم به ایران آمدند جنایت هایی آفریدند که قلب آدم به درد می آید. یعنی جنایاتی که در فتح ایران انجام دادند اگر مقایسه کنید معذرت می خواهم با این جنایتی که اسرائیل امروز دارد در غزه انجام می دهد به مراتب بدتر و شدیدتر بود.

مثلاً یک دفعه چهار فرسخ مردم را به صف کردند و چشم همه شان را درآوردند. در هیچ جای دنیا چنین چیزی اتفاق نیفتاده است. هیتلر نیز چنین کاری نکرد، به یک شهری امان بدهد مثل گرگان ما یک نفر را نمی کشیم بعد تمام مردم را بکشند و یک نفر بماند. گفتند ما قسم خورده بودیم یک نفر را نمی کشیم لذا یک نفر را نکشتیم!

این ها کارهایی بود که انجام دادند و امروز دستاویز مستشرقین شده است جنایاتی که در فتح ایران،‌ فتح عراق و فتح مصر بود جنایاتی که در دوران سه خلیفه بود -بنی امیه را کار نداریم بنی امیه برای خودش واضح است- ولی واقعا در زمان سه خلیفه اول جنایات فراوانی انجام شد. آدم می خواند قلبش به درد می آید. یک انسان این طور آدم سخت دل و پست باشد با حیوان چنین کاری نمی شود کرد. چهار فرسخ حیوان ها را ردیف کند و چشم هایشان را در بیاورد.

حرب العیون را در اینترنت جستجو کنید (جنگ چشم ها) روی چه اصلی است؟ با همه این حال مردم باز آزاد بودند تعدادی از شهرها در مازندران و جاهای دیگر حتی تا بنی العباس هم مسلمان نشده بودند در حال آتش پرستی بودند این طوری نبود که این ها آمدند کل ایران به خاطر شمشیر و ... مسلمان شده باشند. همه این جریانات تاریخی را در سایت ولی عصر عجل الله فرجه الشریف بیان کردیم.

عرض کردم تا زمان بنی العباس هم در ایران تحت حکومت اسلام نیامده بودند ولذا این ها را دقت کنیم در بیان حقایق و ... کم و زیاد نکنیم.

 صدیقه طاهره (سلام الله علیها) در خطبه شان یک جمله ای فرمودند: اگر امروز اختلاف را شروع کردید شروع اختلاف با شما است ولی پایان اختلاف دست شما نیست. این اختلاف تا قیامت ادامه دارد ولذا الان می بینید دو میلیارد مسلمان در دست شش، هفت میلیون صهیونیست اسیر هستند.

این بخاطر چیست؟ به خاطر این که از روز اول تخم اختلاف را کاشتند حتی بعضی از کشورها مثل اردن و ... حاضر نیستند میوه و سبزیجاتی که برای اسرائیل می فرستد با این همه تظاهرات جلوی این را هم حاضر نیست بگیرد. به مسلمان ها کمک نکند کفن برای شان نفرستد.

پرسش:

از خودمان هم شروع کنیم مسئولین و دولت کالاهای که حمایت از اسرائیل است علنی کنند اما هنوز اقدامی صورت نگرفته است.

پرسش:

امیر المؤمنین (سلام الله علیه) نسبت به جنایت های سه خلیفه در زمان خودشان اعتراض کردند وقتی خبر به مدینه می رسید.

پاسخ:

حضرت امیر المؤمنین در نامه ای به مالک اشتر نخعی می فرماید:

«فَإِنَّ هَذَا الدِّينَ قَدْ كَانَ أَسِيراً فِي أَيْدِي الْأَشْرَارِ يُعْمَلُ فِيهِ بِالْهَوَى وَ تُطْلَبُ بِهِ الدُّنْيَا»

نهج البلاغة (للصبحي صالح)؛ شريف الرضى، محمد بن حسين، هجرت - قم، چاپ: اول، 1414 ق، ص435، نامه 53

پرسش:

در زمان جنایات؟

پاسخ:

در زمان جنایات حضرت کاری نمی توانست انجام دهد یعنی حرف حضرت را کسی نمی شنید. حضرت حالت انزوا داشت چه می توانست بگوید؟! ولی وقتی آمد افشاگری کرد در زمان خود این ها حدیث صحیح مسلم، حدیث 4468 خلیفه دوم خطاب به امیر المؤمنین و عباس می گوید:

«فلما تُوُفِّيَ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم قال أبو بَكْرٍ أنا وَلِيُّ رسول اللَّهِ (صلى الله عليه وسلم) فَرَأَيْتُمَاهُ كَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا»

واضح است که موضع گیری حضرت حتی در زمان شیخین هم همین بود

«ثُمَّ تُوُفِّيَ أبو بَكْرٍ وأنا وَلِيُّ رسول اللَّهِ وَوَلِيُّ أبي بَكْرٍ فَرَأَيْتُمَانِي كَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا»

صحيح مسلم؛ اسم المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري النيسابوري، دار النشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي؛ ج3، ص 1378، ح 1757

مشخص است حضرت امیر المؤمنین نمی توانست در برابر ظلم هایی که این ها می کردند سکوت اختیار کند. ولی صدای حضرت امیر المؤمنین به جایی نمی رسید و کسی هم از حضرت تبعیت نمی کرد.

پرسش:

در زمان حضرت امیر المؤمنین که چهار سال و نه ماه حکومت کردند فرماندار یا استاندار ایران را چه کسی معرفی کردند؟

پاسخ:

افراد مختلفی بودند مثلاً برای آذربایجان سهل ابن حنیف برادر عثمان ابن حنیف آمد. عثمان مسئولیت بصره را داشت. آدم های مختلفی بوده اند. حضرت امیر (سلام الله علیه)، عبد الله ابن عباس یا عبید الله ابن عباس را به یکی از مناطق ایران مسئول کرد. کلاً همه را حضرت انتخاب کردند ولی نکته خیلی ظریفی که حضرت امیر دارد این خطبه را باید مثل حمد و سوره حفظ کنیم.

خطبه 150 نهج البلاغه مخصوصاً این قسمت:

«لَما قَبَضَ اللَّهُ رَسُولَهُ (صلی الله علیه واله وسلم) رَجَعَ قَوْمٌ عَلَى الْأَعْقَاب‏»

تا آن جایی که می فرماید:

«وَذَهَلُوا عَلیٰ السَّكْرَةِ مِنْ آلِ فِرْعَوْن‏»

نهج البلاغة (للصبحي صالح)؛ نویسنده: شريف الرضى، محمد بن حسين، ناشر: هجرت، محقق/ مصحح: فیض الاسلام، ص 209، خطبه 150

واقعیت هایی که در زمان شیخین بود با جمله حضرت امیر که «وَذَهَلُوا عَلیٰ السَّكْرَةِ مِنْ آلِ فِرْعَوْن‏» تطبیق کرده که مثلاً آل فرعون:

(يقَتِّلُونَ أَبْنَاءَكُمْ وَيسْتَحْيونَ نِسَاءَكُمْ)

پسران تان را می ‌کشتند، و زنان تان را (برای خدمتگاری) زنده می ‌گذاشتند؛

سوره اعراف (7): آیه 141

آورده است که در زمان شیخین و ... این ها چه کار کردند.

درهرصورت...

یک بحثی در ذیل آیه شریفه (مَنْ يطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ...) هست

(مَنْ يطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ وَمَنْ تَوَلَّى فَمَا أَرْسَلْنَاكَ عَلَيهِمْ حَفِيظًا)

کسی که از پيامبر اطاعت کند، خدا را اطاعت کرده؛ و کسی که سرباز زند، تو را نگهبان (و مراقب) او نفرستاديم (و در برابر او، مسؤول نيستی).

سوره نساء (4): آیه 80

آقایان از این استفاده کردند که رسول اکرم حق تشکیل حکومت نداشت با این که خود این آیه را صرف نظر از تمام آیات دیگر ملاحظه کنیم خدای عالم می گوید: (مَنْ يطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ) قید هم ندارد (مَنْ يطِعِ الرَّسُولَ) در احکام، در عبادات و در همه جا به صورت مطلق اطاعت پیغمبر، اطاعت خدا است.

خود اطاعت پیغمبر، اطاعت خدا است یعنی پیغمبر هر آن چه را که تشخیص بدهد باید انجام بدهد انجام کار پیغمبر مرضی خدای عالم است. حکومت تشکیل بدهد اطاعت خدا است. قضاوت تشکیل بدهد، عدلیه تشکیل بدهد هر کاری نبی مکرم انجام بدهد این آیه ثابت می کند که مردم موظف هستند از نبی مکرم اطاعت کنند (مَنْ يطِعِ الرَّسُولَ) هم مربوط به آیات قرآن نیست.

(مَنْ يطِعِ الرَّسُولَ) به سنت و سیره پیغمبر برمی گردد ولذا (أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ)، (أَطِيعُوا اللَّهَ) مربوط به آیات است (وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ) مربوط به سنت است. علمای اهل سنت هم مفصل در (مَنْ يطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ) یا:

(وَمَنْ يعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ)

و آن کس که نافرمانی خدا و پيامبرش را کند

سوره نساء (4): آیه 14

استدلال کردند آیاتی که اطاعت نبی مکرم را الزام کرده است همه این ها به سنت برمی گردد ربطی به آیات قرآن ندارد. همان طور که (وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا) به قرآن برنمی گردد مربوط به سنت است و الا در رابطه با قرآن دارد ما قرآن را نازل کردیم که شما را به صراط مستقیم هدایت بکند.

پرسش:

(إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ يهْدِي لِلَّتِي هِي أَقْوَمُ)

اين قرآن، به راهی که استوارترين راه ‌هاست، هدايت می ‌کند؛

سوره إسراء (17): آیه 9

پاسخ:

آیاتی که مربوط به تبعیت از قرآن است جدا است. آیاتی که تبعیت از نبی مکرم را ملزم می کند این ها هم آیات جدا است. همه این ها مربوط به سنت است از جمله از سنت پیغمبر تشکیل حکومت است. اولین روزی که نبی مکرم به مدینه آمدند تعهدنامه چهل، پنجاه ماده ای را تنظیم نمودند و از همه مهاجرین و انصار امضاء و تعهد گرفتند.

بین اوس و خزرج، بین مهاجرین و انصار، بین مسلمان ها و غیر مسلمان ها ابتدای ورودشان به مدینه است. آیا دلیل نیست که پیغمبر حق حکومت داشت؟ آیا معنایش (مَنْ يطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ) نیست؟ بعضی ها از این حکومت ها ضربه دیدند ورشکسته های سیاسی هستند می خواهند نسبت به حکومت ها عقده ابراز کنند لذا چنین بحثی را مطرح می کنند.

علی عبد الرزاق یک مرد تحصیل کرده و استاد دانشگاه است آدمی نیست یک دفعه و ناگهانی بگوید پیغمبر حق حکومت نداشت. اگر پشت قضیه را ملاحظه کنیم ببینیم پشت قضیه چه عواملی بوده، قضیه روشن می شود.

خیلی از آقایان امثال کدیور و ... یک زمانی جان فشان و فدایی نظام بودند همین که ورشکست شدند از ایران فرار کردند می گویند حکومت نداریم، عصمت نداریم، خلافت نداریم. افراد دیگر مثل گنجی، ببینید این آقایان این جا چه موضعی داشتند وقتی ورشکسته شدند فرار کردند چه موضعی دارند؟

 اگر در این طور قضایایی که بعضی از مسلمان ها یا شیعه ها موضع گیری های تندی نسبت به اسلام می گیرند مطالعه کنیم می بینیم پشت قضیه چیز دیگری است.

یا مثلا بحثی که با آقای عابدینی در اصفهان داشتیم ایشان فرض بفرمایید 200 صفحه مطلب نوشت پیغمبر حق حکومت نداشت حضرت علی ابن ابی طالب منصوب نبود. احادیث مربوط به نسخ برداشتِ خود راویان بود. معصوم در هیچ جا نداریم که بگوید ما منصوب هستیم. نسخ را بنی امیه آوردند بعد از 200 صفحه (حرف اصلی خود را ) می گوید: «احادیث نصب (ائمه اطهار علیهم السلام) شما را فریب ندهد بگویید ولی فقیه هم منصوب است!»

اینجا معلوم شد که آقای عابدینی دنبال چه بود! 

 من هم به ایشان گفتم شما اگر با ولایت فقیه مشکل دارید مرد و مردانه چند تا مقاله در رد مشروعیت ولایت فقیه بنویسید. شما می خواهید ولایت فقیه را زیر سوال ببرید ولایت پیغمبر، امیر المؤمنین و ائمه علیهم السلام را زیر سوال می برید در آخر می خواهید چنین نتیجه گیری کنید!؟

آیا آن زمانی که آیت الله منتظری به عنوان قائم مقام بود آن زمان چنین حرفی می زدی یا نه؟ آن زمان فدایی بودی؟ نه آقا همه چیز است. همین که مرجع مورد نظر شما کنار رفت تمام مبانی اعتقادی شما به هم ریخت.

نمی گویم همه، غالب کسانی که علیه ولایت، ولایت امیر المؤمنین، ولایت ائمه علیهم السلام، ولایت فقیه قلم برداشتند مخصوصاً بعد از انقلاب موضع گیری هایشان عوض شده است همه مشخص است که پشت قضیه مسائل دیگری بوده است.

 به قول آقای مرعشی همین آیه را به کلاه نمدی ها بدهید (مَنْ يطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ وَمَنْ تَوَلَّى فَمَا أَرْسَلْنَاكَ عَلَيهِمْ حَفِيظًا) آیا دلالت می کند بر اینکه پیغمبر حق حکومت نداشته است؟!

عرض کردیم خطبه وسیله که از خطبه های خیلی مشهور کافی است آقایان دیگر هم آوردند شیخ صدوق در چند کتابش آورده است. چند نکته در این جا وجود دارد عزیزان دقت کنند ایشان می گوید:

«إِنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ خَطَبَ النَّاس‏ بِالْمَدِينَةِ بَعْدَ سَبْعَةِ أَيَّامٍ مِنْ وَفَاةِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه وآله»

هفت روز بعد از رحلت پیغمبر، حضرت به مسجد آمد و خطبه خواند.

الكافي (ط - الإسلامية)؛ نویسنده: كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الكتب الاسلامیة، ج8، ص18

ما از امثال آقای صفری فروشانی خیلی انتظار نداریم بحث علمی است نمی خواهیم وسط دعوا نرخ تعیین کنیم. آقای دکتر رفیعی در همایش نشست «جایگاه غدیر در منابع اسلامی و گونه شناسی شبهات»، 15 شهریور 96 چنین می گویند:

چند سوال: ممکن است سوال در ذهن شما پیش بیاید چرا اهل سنت زیر بار حدیث غدیر نمی روند؟ چرا غدیر در مدینه مورد استناد امام علی (علیه السلام) قرار نگرفت؟ دارد بر این که موضع گیری ... نشان داد بر این که ادله امامت برای آن ها حجت نبود خود امام (علیه السلام) بعد از مدتی بیعت کرد تا ... چرا امام علی بعد از سقیفه از جریان غدیر دفاع نکرد؟ اولین باری که امام علی از غدیر دفاع کرد بعد از خلافتش بود.

«خُطْبَةٌ لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) وَ هِيَ خُطْبَةُ الْوَسِيلَة»

یکی از مواردی که حضرت استدلال کرد خطبه وسیله است.

 «خَطَبَ النَّاسَ بِالْمَدِينَةِ بَعْدَ سَبْعَةِ أَيَّامٍ مِنْ وَفَاةِ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه واله وسلم)‏»

 خطبه امیر المؤمنین بعد از هفت روز از رحلت پیغمبر فرمود:

«فَخَرَجَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله إِلى‏ حَجَّةِ الْوَدَاعِ، ثُمَّ صَارَ إِلى‏ غَدِيرِ خُمًّ، أمَرَ وفلان مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ وَ كَانَتْ عَلى‏ وَلَايَتِي وَلَايَةُ اللَّهِ، وَ عَلى‏ عَدَاوَتِي عَدَاوَةُ اللَّه‏ وَ أَنْزَلَ اللَّهُ- عَزَّ وَ جَلَّ- فِي ذلِكَ الْيَوْمِ «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً»

الكافي (ط - الإسلامية)؛ نویسنده: كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الكتب الاسلامیة، ج8، ص27

امیر المؤمنین چه کار کند؟ از این واضح تر و روشن تر؟ بعضی وقت ها ما جوگیر می شویم روز دوم سوم رحلت نبی مکرم است حضرت امیر مسجد می آید در احتجاج مرحوم طبرسی است به دنبال بیعت با ابوبکر می گوید:

«بایعت جَمَاعَةً مِنَ الْأَنْصَار»

حضرت امیر المؤمنین مشغول بود وقتی به مسجد می آید حضرت استدلال می کند

«وَ لَا عَلِمْتُ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه واله وسلم) تَرَكَ يَوْمَ غَدِيرِ خُمٍّ لِأَحَدٍ حُجَّةً وَ لَا لِقَائِلٍ مَقَالًا فَأَنْشُدُ اللَّهَ رَجُلًا سَمِعَ النَّبِيَّ يَوْمَ غَدِيرِ خُمٍّ يَقُولُ مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلِيٌّ مَوْلَاه‏»

الإحتجاج علی أهل اللجاج؛ نویسنده: طبرسی، احمد بن علی، ناشر: نشر مرتضی، محقق / مصحح: خرسان، محمد باقر،ج1، ص70- 74

بلند شوید جواب بدهید زید ابن أرقم می گوید دوازده نفر از بدریین بلند شدند و شهادت به بحث غدیر دادند. این روز دوم یا سوم رحلت پیغمبر است.

در روز شورای شش نفره ابن مردویه نزدیک به شصت - هفتاد مورد می آورد که حضرت امیر در آن جا ادله خلافتش را مطرح می کند و یکی از مواردش:

«انشدكم باللّه أمنكم من نصبه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله يوم غدير خمّ للولاية غيري؟»

شما را به خدا آيا پیغمبر در غدیر خم برای ولایت، غیر از من نصب کرده است؟

«أمنكم أحد أنزل اللّه تعالى فيه إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ غيري؟»

مناقب علي بن أبي طالب (علیه السلام) وما نزل من القرآن في علي (علیه السلام)؛ نويسنده: أحمد بن موسى ابن مردويه الأصفهاني (وفات : 410)، تحقيق: جمعه ورتبه وقدم له: عبد الرزاق محمد حسين حرز الدين، سال چاپ : 1424 - 1382ش چاپخانه: دار الحديث، ص130- 133

سند روایت هم صد در صد صحیح است. ابن مردویه دو روایت آورد. از دیدگاه اهل سنت سند روایت اول صحیح نیست اما سند دوم صد در صد صحیح است.حضرت امیر المؤمنین قبل از خلافتش در مسجد دارد:

«وَ فِي الْحَلْقَةِ أَكْثَرُ مِنْ مِائَتَيْ رَجُل‏»

بیش از دویست نفر بودند در آن جا حضرت امیر می فرماید:

«مَنْ كُنْتُ أَوْلَى بِهِ مِنْ نَفْسِهِ فَعَلِيٌّ أَوْلَى بِهِ مِنْ نَفْسِهِ فَأَنْزَلَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى- الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً فَكَبَّرَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله وَ قَالَ اللَّهُ أَكْبَرُ بِتَمَامِ النِّعْمَةِ وَ كَمَالِ نُبُوَّتِي‏»

در آن جا حضرت می فرماید:

 «أَنْشُدُكُمُ اللَّه‏»

آیا کسی آن جا بود بلند شود آن جا می گوید عده ای مثل براء ابن عازب، سلمان، مقدار و ابوذر بلند شدند دوباره حضرت فرمودند: پیغمبر فرمود:

«أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ اللَّهَ أَمَرَنِي أَنْ أَنْصِبَ لَكُمْ إِمَامَكُمْ وَ الْقَائِمَ فِيكُمْ بَعْدِي وَ وَصِيِّي وَ خَلِيفَتِي‏»

كتاب سليم بن قيس؛ نویسنده: هلالى، سليم بن قيس، محقق / مصحح: انصارى زنجانى خوئينى، محمد؛ ناشر: الهادى‏؛ ج‏2، ص 644 و 645

آیا انصاف است فرضاً من بگویم حضرت امیر المؤمنین در دوران خلافتِ خلفای ثلاثه اسمی از غدیر نبرد؟ و بعد از این که به خلافت رسید اسم غدیر را مطرح کرد؟

عرض کردم بعضی ها بیمار هستند و بعضی ها هم بی اطلاع هستند و بعضی ها هم اعتماد به افراد دارند مثلاً قزوینی آمد فلان گفت دیگر نمی رود بررسی کند حرف آقای قزوینی مدرکی دارد یا ندارد؟

حسن ظنی که دارد می رود همین را بالای منبر می گوید استناد هم نمی کند که این را فلانی گفته است. این ها قلب آدم را به درد می آورد. از عزیزان تقاضا می کنم تلاش کنند مطلبی که از هر کسی می شنوند اگرچه از یک مرجع بزرگواری دقت کنند ببینند مدرک فرمایش این بزرگوار کجا است؟ آن مرجع قطعاً دروغ نمی گوید ولی آیا اشتباه هم نمی کند و معصوم است؟

نمی خواهم مثال بزنم کتاب قفاری را جواب می دادیم در کتاب های آیت الله العظمی سبحانی بارها هم گفتم ایشان حق بزرگی به گردن بنده دارند طرح مان در حوزه و برنامه هایمان همه مدیون بزرگواری ایشان است.

 در کتاب شان مطلب خیلی زیبایی در رابطه با عبد الله سبأ است هر چه بخواهیم در جواب قفاری مطلب بیاوریم بهتر از این نمی توانیم. دوستان مان از خوشحالی بال در آورده بودند گفتم مدرکش کجا است؟

دوستان بررسی کردند گفتند طبری می گوید طبری یک تاریخ و یک تفسیر دارد. کتاب الولایة ایشان هم نمی دانیم کجا است! هر چه گشتیم پیدا نکردیم خدمت ایشان مشرف شدم گفتم حاج آقا شما چنین مطلبی در رابطه با قضیه عبد الله سبأ از طبری آوردید هر چه گشتیم از طبری پیدا نکردیم.

ایشان فرمود من از علامه عسکری گرفتم. گفتم علامه عسکری هم خیلی بزرگوار و آقا است واقعاً حق بزرگی به گردن شیعه دارد. ولی ما با توجه به این که ایشان در موقع نوشتن این کتاب تکیه بر حافظه کرده مطالبی آورد که به هیچ وجه با مصدر، تطبیق نمی کند.

من از آقا زاده ایشان هم خواستم جزء هیئت علمی بررسی کتاب های ایشان بودیم گفتم شما به جای این که کتاب های ابوی تان را کرارا چاپ و منتشر کنید، (منابع و مصادر آن ها را باز بینی کنید) مخصوصاً معالم المدرستین ایشان طلا است. من معتقد هستم طلبه اگر این سه جلد کتاب را مطالعه نکند در دفاع از ولایت با مشکل مواجه می شود واقعاً خیلی شاهکار کرده است.

ولی اشکال کار این است که اولا یک سری مدارکی از یک سری کتاب هایی آورده که مثلا برای دویست سال، سیصد سال قبل است الان این کتاب وجود ندارد کسی می خواهد مراجعه کند نمی تواند پیدا کند. عنوان هم نداده است مثلا بخاری جلد 1 صفحه 300 الان کتاب بخاری یک جلدی داریم، سه جلدی داریم، چهار جلدی داریم و هفت جلدی هم داریم. چه کار کنیم؟

اگر باب، فصل و این ها را بگوید می شود پیدا کرد. بعضا هم این بزرگوار نقل قول کرده است یعنی عین روایت را هم اگر بیاورد در نرم افزار می توان پیدا کرد ما بعد از این که این همه گشتیم متوجه شدیم که هیچ مدرکی از طبری وجود ندارد.

ایشان یک چیزی در نظر مبارک شان بوده تصور کرده طبری گفته این را آورده است، بزرگواری مثل آیت الله العظمی سبحانی هم اعتماد کرده و آن را آورده است. این ها دست وهابی ها بافتد می گویند ببینید شیعیان دارند از خودشان حدیث می سازند، از خودشان قانون می سازند. لذا توصیه من به همه عزیزان این است که از هرکسی مطلب را به راحتی قبول نکنند.

لذا ما مخصوصا در کتاب نقد قفاری به این مسئله (اصیل و دقیق بودن منابع) دقت کردیم. ما از همان روز اولی که این جا بحث فقه را شروع کردیم تلاش کردیم هرچه می گوییم این جا یک پرده ای بگذاریم دوستان به عینه ببینند.

تلاش می کنیم فایل هایی که تکمیل می شود این ها در گروه بگذاریم دوستان ملاحظه کنند و ببینند.

در هر صورت...

این خطبه ی وسیله که عرض کردم سندا ما نمی خواهیم وارد بشویم چون غیر از یک نفرشان جابر ابن یزید که قطعا ثقه است مابقی یا مجهول است و یا مورد ضعف است. ولی متن دلالت می کند که غیر از کلام معصوم نیست.

همچنین مرحوم شیخ صدوق در کتاب های مختلفش آورده، در کتاب من لا یحضره الفقیه آورده، در کتاب امالی آورده و در خصال آورده. بزرگانی هم که این خطبه را شرح نوشته اند، همه نشان می دهد این که این خطبه صدرت عن المعصوم. اصلا سند هم نداشته باشد شما خطبه را از اولش ملاحظه بفرمایید در توحید، در نبوت مطالبی دارد که شما با دیگر کلمات حضرت امیر در نهج البلاغه مقایسه کنید هیچ تفاوتی ندارد.

این طور مطالب عمیق توحیدی و ولایی غیر از حضرت امیر المؤمنین از زبان هیچ کس دیگری صادر نمی شود، جز آن ها که از سرچشمه وحی علم شریعت را نوشیده اند. لذا متن کاملا دلالت می کند صدرت عن المعصوم است.

این که بعضی از نکات را آقایان در این جا آوردند همان طور که عرض کردم یک آقایی می گوید این جا بحث سعد ابن عباده را آورده، سعد ابن عباده آخر خلافت خلیفه دوم به قتل رسید. این آقایان اصلا دقت نمی کنند یعنی اصلا روایت را ملاحظه نمی کنند که عبارت سعد ابن عباده که در این جا آمده ربطی به قتل سعد ندارد.

این که سعد ابن عباده کاندیدای خلافت بود و مهاجرین را کنار زدند و خودشان را مطرح کردند حضرت امیر المؤمنین اشاره به قضیه سقیفه دارد نه قضیه قتل سعد ابن عباده. بعضی وقت ها ما دقت نمی کنیم بی دقتی هایمان را به پای حدیث و اسلام می نویسیم این خیلی ظلم است.

اگر هزاران گناه ما بخشیده بشود ولی این گناهی که ما فهم و جهل خودمان را به حساب ائمه علیهم السلام می گذاریم و نقل می کنیم گناه خیلی بزرگی است.

عبارت:

«فَقَرَنَ طَاعَتَهُ بِطَاعَتِهِ وَ مَعْصِيَتَهُ بِمَعْصِيَتِهِ فَكَانَ ذَلِكَ دَلِيلًا عَلَى مَا فَوَّضَ إِلَيْهِ وَ شَاهِداً لَهُ عَلَى مَنِ اتَّبَعَهُ وَ عَصَاهُ وَ بَيَّنَ ذَلِكَ فِي غَيْرِ مَوْضِعٍ مِنَ الْكِتَابِ الْعَظِيم‏»

را ان شاء الله یک جلسه ای مفصل بحث خواهیم کرد که اصلا به طور کلی بحث ولایت ائمه (علیهم السلام) چه جایگاهی هم در روایات و هم در اقوال بزرگان دارد؟

بعضی از آقایان تصور می کنند ما شیفته بیش از حد حضرت امام شدیم نه، ما کاری این طوری نداریم نحن ابناء الدلیل. بنده عقیده ام بر این که در بحث امامت در طول این چهارده قرن کسی مثل حضرت امام بیان نکرده است این را خیلی رک می گویم و دلیل هم برای این حرف دارم.

ایشان خیلی بی پرده بیان کرده اگر غیر از ایشان هرکس این مطالب را می گفت بلا فاصله متهم به غلو می کردند. ولی ایشان مقام و موقعیت شان در حوزه طوری بود که آن آقایان غلو پردازان نتوانستند علیه ایشان اقدام کنند.

فرمایشات ایشان را قبلا مرحوم نائینی زده، مرحوم شیخ انصاری زده، آخوند خراسانی زده، علامه حلی زده است. من همه را جمع کردم، در رابطه با ولایت شاید ما بیش از بیست و پنج – بیست و شش هزار ساعت وقت گذاشتیم.

برای موسوعه های چهارده معصوم که مطلب می نوشتیم نزدیک چهار صد تا چهار صد و بیست جلد کتاب را سطر به سطر، روایت به روایت خواندیم و آن قسمت هایی که مربوط به ولایت بود من استخراج می کردم. مربوط به موسوعه امام جواد بود گروه دیگر. مربوط به امام رضا گروه دیگر.

والسلام علیکم ورحمت الله و برکاته

  


Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها