2024 March 1 - جمعه 11 اسفند 1402
کج فهمی و سانسور طبری در کتاب تفسیرش
کد مطلب: ١٥٧١٢ تاریخ انتشار: ٠٧ بهمن ١٤٠٢ - ١٤:٣٤ تعداد بازدید: 760
خارج فقه الحکومه » فقه
کج فهمی و سانسور طبری در کتاب تفسیرش

(جلسه چهل و پنجم – 11 10 1402)

 
 
 

 

لينک دانلود
  
 درس خارج فقه آیت الله حسینی قزوینی (دام عزه) – سال بیستم

 (جلسه چهل و پنجم  – 11 10 1402)

موضوع:  کج فهمی و  سانسور طبری در  کتاب تفسیرش

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِه‏ مُحَمَّد وَ عَجِّلْ فَرَجَهُم‏ أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم‏، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ وَبِهِ نَسْتَعين وَهُوَ خَيرُ نَاصِرٍ وَ مُعِينْ الْحَمْدُلِلَّه ‏وَ الصَّلَاةِ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ وَعلَیٰ آلِهِ آل الله لَا سِيَّمَا علَیٰ مَوْلانَا بَقِيَّةَ اللَّه‏ وَ الّلعنُ الدّائمُ‏ علَیٰ أَعْدائِهِمْ أعداءَ الله إلىٰ يَوم لِقَاءَ اللّه‏ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّه. وَ أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِباد حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكيل‏ نِعْمَ الْمَوْلى‏ وَ نِعْمَ النَّصير

عزیزمان سوال کردند دامنه ولایت مطلقه فقیه در چه حدی است؟ بارها گفتیم ولایت فقیه تابع ولایت ائمه و نبی مکرم است و تمام آن چه که خدای عالم برای رسول اکرم و ائمه در ولایت قرار داده است برای فقیه هم قرار داده است «إلّا ما خرج بالدلیل»، جز موارد اختصاصی ائمه.

 یک دفعه یک بحثی است که این ولایت مثلاً مخصوص امام است و غیر از امام کسی نمی تواند همچنین ولایتی را داشته باشد. آن ها که «خرج بالدلیل» و خاص امام و پیغمبر است که هیچ؛ اما آن ها که ما دلیلی نداریم که خاص امام و پیغمبر است برای فقیه در زمان غیبت بدون هیچ شکی جاری است.

ان شاء الله اگر فرصتی بشود همین امسال در رابطه با محدوده ولایت فقیه، معنای ولایت مطلقه فقیه و غیر مطلقه به حول و قوه الهی بحث می کنیم.

مهم تر از همه اینکه شبهاتی که در سی -چهل سال اخیر بر ولایت مطلقه فقیه وارد شده است این شبهات وقتی جواب داده بشود قضیه روشن می شود. می گویند:

«تُعرَف الاشیاء باضدادها»

کسی بخواهد نور را تشخیص بدهد چه است باید ظلمت را ببیند. ایمان را بخواهد ببیند چه است باید کفر را ببیند. یا بعضی از فقهاء محدوده ولایت فقیه را تقریباً مختص به بحث قضاوت و ولایت بر صغار و امثال این ها می دانند. باید بررسی شود.

ولی آن چه که از روایات متعدد مربوط به فقیه بدست می آید، (اثبات ولایت فقیه است.) شاید تک تک روایات قابل مناقشه باشد، ولی اگر مجموع روایات را به عنوان مستفیض معنوی بگیریم ولایت فقیه ثابت است.

 مهم تر از همه این ها همان طوری که مرحوم امام در کتاب ولایت فقیه در مکاسب محرمه دارند عمده دلیل ما بر ولایت فقیه دلیل عقلی است که خدای عالم در قرآن و روایات، حدود، دیات و ... وضع کرده است و بنا نیست که این حدود و دیات معطل بشود، به مجرد این که امام یا فقیه مبسوط الید باشد باید این احکام را در جامعه پیاده کند، پیاده نکردنش در حقیقت با فلسفه تأسیس حدود، دیات و امثال این قضایا منافات دارد.

... در مورد دعای توسل ، وقتی نام امام را می بریم احساس کنیم حضرت ما را می بیند و از تمام نیات ما با خبر است از گذشته، حال و آینده ما با خبر است و قدرت دارد به اذن الله تبارک وتعالی هر حاجتی داشته باشیم به اذن الله تبارک وتعالی بر آورده کند. به این نیت و با این قصد خوانده شود نه این که:

«اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِنَبِيِّك‏»

بگوییم یک دفعه می بینیم دعای توسل تمام شد و فکرمان این طرف و آن طرف بود!

«وَ لَا يُعْطِي اللَّهُ الْغَافِلَ شَيْئا»

خدا بر آدمی که غافل است چیزی به او نمی دهد.

مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل؛ نورى، حسين بن محمد تقى، محقق/ مصحح و ناشر: مؤسسة آل البيت عليهم السلام‏، ج‏3، ص57

اگر تفضلی کند برای خستگی و این کارش یک چیزی بدهد آن یک بحث دیگری است. خدای عالم کریم است در آن شکی نیست.

 امام (رضوان الله تعالی علیه) در اول سرّ الصلاة می گوید حضور قلب روح عبادات است. اگر حضور قلب در عبادات نباشد چه نماز و چه دعا باشد مثل این که نماز یک شیئ بدون روح و مرده بدون حرکت است.

از جسم بدون روح هیچ کاری ساخته نیست تنها راه باز کردن کلیدهای مهم کمالات حضور قلب است. اگر حضور قلب بود این حضور قلب کلیدی است که تمام درهای کمالات را به روی آدم باز می کند. حضور قلب هم چیزی نیست که ما در نماز دنبالش بگردیم. حضور قلب باید قبل از نماز به دست بیاید.

در طول روز تلاش کنیم همواره خدا را شاهد و ناظر خودمان بدانیم حضرت ولی عصر را شاهد و ناظر خودمان بدانیم. تلاش کنیم کارهای مان «حباً لله» باشد نه به خاطر پاداش و ... باید این حضور قلب مان در طول روز باشد یعنی دائم الذکر باشیم.

در قرآن در هیچ عملی کلمه کثیراً نیامده است مثلاً «حجُ کثیراً، صلّوا کثیراً، صوموا کثیراً» نداریم ولی در رابطه با ذکر می فرماید:

(يا أَيهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْرًا كَثِيرًا)

ای کسانی که ايمان آورده ‌ايد! خدا را بسيار ياد کنيد.

سوره احزاب (33): آیه 41

(فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ وَاشْكُرُوا لِي وَلَا تَكْفُرُونِ)

پس به ياد من باشيد، تا به ياد شما باشم! و شکر مرا گوييد و (در برابر نعمت هايم) کفران نکنيد!

سوره بقره (2): آیه 152

در نماز هم می آید:

(إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَرِ وَلَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَر)

که نماز (انسان را) از زشتی ها و گناه باز می ‌دارد، و ياد خدا بزرگتر است؛

سوره عکنبوت (29): آیه 45

نمازی که تذکر و حضور قلب نباشد این نماز، نماز نیست یک چیزی است برای این که فردای قیامت کتک مان نزنند یعنی واجبی از ما ساقط بشود انجام می دهیم. اگر بتوانیم حضور قلب در نماز و دائم الذکر بودن را همواره در محضر خدا بودن را بدست بیاوریم، خیلی خوب است. البته خیلی سخت است گفتن و شنیدنش خیلی راحت است ولی این که ما تلاش کنیم در تمام شبانه روزمان احساس کنیم در محضر خدا و حضرت ولی عصر هستیم، زحمت دارد.

آیت الله بهجت می گویند: من و شما داریم حرف می زنیم حضرت ولی عصر هم حرف ما را می شنود و هم از نیات قلبی ما با خبر است گذشته و آینده ما را می داند. حرف که از دهان مان در می آید قبل از این که به گوش مان برسد حضرت ولی عصر این را می شنود.

 اگر ما همچنین عقیده ای داشته باشیم یعنی ملتزم و معتقد به این باشیم فقط گفتن و شنیدن نشود خیلی از مسائل حل می شود.

از امیر المؤمنین (سلام الله علیه) سوال می کنند یا علی چطور این همه دعا می کنیم دعای مان به اجابت نمی رسد؟ می فرماید:

«لِأَنَّكُمْ تَدْعُونَ مَنْ لَا تَعْرِفُون‏»

خدایی را می خوانید که نمی شناسید.

فلاح السائل و نجاح المسائل‏؛ نويسنده: ابن طاووس، على بن موسى‏ (تاريخ وفات مؤلف: 664 ق‏)، محقق / مصحح: ندارد، ناشر: بوستان كتاب‏، قم: 1406ق، ص107

در شرح مناجات العارفین حاج آقای مصباح شرح خیلی مفصلی دارد:

«إِلَهِي قَصُرَتِ الْأَلْسُنُ عَنْ بُلُوغِ ثَنَائِكَ كَمَا يَلِيقُ بِجَلَالِكَ وَ عَجَزَتِ الْعُقُولُ عَنْ إِدْرَاكِ كُنْهِ جَمَالِكَ وَ انْحَسَرَتِ الْأَبْصَارُ دُونَ النَّظَر وَ لَمْ تَجْعَلْ لِلْخَلْقِ طَرِيقاً إِلَى مَعْرِفَتِكَ إِلَّا بِالْعَجْزِ عَنْ مَعْرِفَتِك‏»

بحار الأنوارالجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (ط - بيروت)؛ نویسنده: مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، ناشر: دار إحياء التراث العربي، محقق/ مصحح: جمعی از محققان، ج91، ص150

قسمت اول دعای مناجات العارفین که: «إِلَهِي قَصُرَتِ الْأَلْسُنُ عَنْ بُلُوغِ ثَنَائِكَ كَمَا يَلِيقُ بِجَلَالِكَ وَ عَجَزَتِ الْعُقُولُ عَنْ إِدْرَاكِ كُنْهِ جَمَالِكَ»، ایشان درباره این که ما از خدا چه تصوری داشته باشیم خیلی زیبا و عامیانه توضیح داده است. یعنی مطالب طوری است که هم برای خواص مفید است هم افرادی که خیلی در بحث های فلسفه، حکمت و فقه اصول نیستند.

اسم کتابش سجاده های سلوک شرح مناجات خمس عشر گفتار چهل و هشتم، جستاری در چیستی و گستره معرفت خدا ؛ «إِلَهِي قَصُرَتِ الْأَلْسُنُ عَنْ بُلُوغِ ثَنَائِكَ كَمَا يَلِيقُ بِجَلَالِكَ وَ عَجَزَتِ الْعُقُولُ عَنْ إِدْرَاكِ كُنْهِ جَمَالِكَ وَ انْحَسَرَتِ الْأَبْصَارُ دُونَ النَّظَر وَ لَمْ تَجْعَلْ لِلْخَلْقِ طَرِيقاً إِلَى مَعْرِفَتِكَ إِلَّا بِالْعَجْزِ عَنْ مَعْرِفَتِك‏». در خطبه حضرت زهرا (سلام الله علیها) که در رابطه با معرفت حق است آن جا را هم به زیبایی شرح داده است.

«قالت فاطمة (سلام الله علیها) في خطبة الفدکیه وَ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ كَلِمَةٌ جُعِلَ الْإِخْلَاصُ تَأْوِيلَهَا وَ ضُمِّنَ الْقُلُوبُ مَوْصُولَهَا وَ أَنَارَ فِي التَّفَكُّرِ مَعْقُولُهَا الْمُمْتَنِعُ مِنَ الْأَبْصَارِ رُؤْيَتُهُ وَ مِنَ الْأَلْسُنِ صِفَتُهُ وَ مِنَ الْأَوْهَامِ كَيْفِيَّتُه‏‏»

الإحتجاج علی أهل اللجاج؛ نویسنده: طبرسی، احمد بن علی، ناشر: نشر مرتضی، محقق / مصحح: خرسان، محمد باقر،ج1، ص98

 

اولاً «وَ ضَمَّنَ الْقُلُوبَ مَوْصُولَهَا» یعنی خدای عالم معرفت و توحیدش را در تمام قلب ها ودیعه گذاشته است. «وَأَنَارَ فِي الْفِكْرِ مَعْقُولَهَا»، خدای عالم درکش را در عقل ها و در ذهن های انسان ها خیلی روشن و واضح قرار داده است.

 بعد حضرت برای این که رؤیت خدا «وَأَنَارَ فِي الْفِكْرِ مَعْقُولَهَا»، با مباحث فکری و ذهنی است یا رؤیت چشمی است بلافاصله می فرماید: «الْمُمْتَنِعُ مِنَ الْأَبْصَارِ رُؤْيَتُهُ وَ مِنَ الْأَلْسُنِ صِفَتُهُ وَ مِنَ الْأَوْهَامِ كَيْفِيَّتُه‏‏»، همان تعبیری است که حضرت سجاد در مناجات عارفین دارد. این هم نکته زیبایی است.

البته احتیاج است ادراکات چون حس مشترکی که در فلسفه هم مطرح کردند و قوه خیال، قوه عاقله، قوه مخیله و قوه واهمه البته واهمه و مخیله غیر از آن است که ما تصور می کنیم.

مخیله همان درک تمام جزئیاتی است که حس مشترک انجام می دهد واهمه قوه ای که از ترکیب این ها یک چیزی در ذهن درست می کند.

آقای مصباح مثال خیلی زیبایی می زند می گوید معمولاً تمام ادراکات مان با قوای ظاهری یا قوای باطنی است. ولی گاهی قوه واهمه ما از تجمیع و ترکیب مدرکات ذهنی یک چیزی می سازد مثلاً اسب را در نظر می گیرد و بال را هم در نظر می گیرد بعد اسب بالدار می سازد. با این که اسب بالدار وجود خارجی ندارد ولی ذهن ما اسبی که دیده و بالی که در پرنده ها دیده است را در ذهن تصور می کند می گوید اسب بالدار.

خدای عالم را نه با قوه عاقله با این محسوسات می توانیم ادراک کنیم نه با قوه خیالیه نه با قوه واهمه، بلکه با نیروی باطنی خودمان، روح و قلب مان می توانیم خدا را درک کنیم همان تعبیری که حضرت صدیقه طاهره دارد ایشان به زیبایی توضیح داده است «ضُمِّنَ الْقُلُوبُ مَوْصُولَهَا وَ أَنَارَ فِي التَّفَكُّرِ مَعْقُولُهَا»

پرسش:

بسیار سپاسگزاری می کنم از این که این مسائل را تذکر می دهید.

پاسخ:

دعا بفرمایید ان شاء‌ الله هم در خودمان اثر بگذارد هم در دوستان. ارزش‌ همین ها است وگرنه بحث های علمی و ... همه جا هست.

پرسش:

در مورد فدک شبهه می کنند چرا پیامبر اکرم فدک را مخفیانه به حضرت زهرا بخشید به خاطر این که هیچ حاضر نشد شهادت بدهد جز ام ایمن و حضرت علی علیه السلام.

پاسخ:

بخشش فدک مخفیانه نبود. عدم شهادت به بخشش فدک بخاطر ترس بود کسی جرأت نمی کرد به میدان بیاید به قول شیخ مفید وقتی چماق به دست های قبیله بنی اسلم را می آورند که هر کس با ابوبکر بیعت نکند سر و کمرش را با چماق و چوب های صنعانی می زنند، چه کسی جرأت می کند بیاید شهادت بدهد؟!

 تمام مردم می دانستند فدک مال حضرت است کارگرهای حضرت آن جا کار می کردند. این که رفتند کارگرها را از آن جا بیرون کردند و ... همه می دانستند کاملاً واضح و روشن است بیش از سی تا از مصادر اهل سنت در تفسیر آیه شریفه (وَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ وَالْمِسْكِينَ وَابْنَ السَّبِيلِ وَلَا تُبَذِّرْ تَبْذِيرًا) آورده است.

(وَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ وَالْمِسْكِينَ وَابْنَ السَّبِيلِ وَلَا تُبَذِّرْ تَبْذِيرًا)

و حق نزديکان را بپرداز، و (همچنين حق) مستمند و وا مانده در راه را! و هرگز اسراف و تبذير مکن

سوره إسراء (17): آیه 26

رسول اکرم فدک را به صدیقه طاهره عطا کردند. آیا می شود این قضیه مخفی باشد؟! اگر مخفی بود این روایت ها و کتاب ها از کجا آوردند؟!

عرض کردم مسئله فدک و غیر فدک در محکمه عدل الهی معلوم می شود قضیه اش چه است. آن ها که (فدک را غصب کردند یا شریک در غصب فدک هستند،) آن جا رفتند گرفتار هستند شبانه روز در عذاب الهی هستند کاملاً مسئله روشنی است.

در رابطه با آیه شریفه:

(وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا أَشْرَكُوا وَمَا جَعَلْنَاكَ عَلَيهِمْ حَفِيظًا وَمَا أَنْتَ عَلَيهِمْ بِوَكِيلٍ)

اگر خدا می ‌خواست، (همه به اجبار ايمان می ‌آوردند،) و هيچ يک مشرک نمی ‌شدند؛ و ما تو را مسؤول (اعمال) آنها قرار نداده‌ ايم؛ و وظيفه نداری آنها را (به ايمان) مجبور سازی!

سوره انعام (6): آیه 107

فرمایش مرحوم علامه طباطبایی را با نکات خیلی زیبا و نورانی که داشت عرض کردیم علامه طباطبایی نکات زیبایی در ذیل آیه داشتند.

 مرحوم محمد جواد مغنیه متوفای 1400 است ایشان تعبیر زیبایی دارد :

«ولَوْ شاءَ اللَّهُ ما أَشْرَكُوا. أي انه تعالى لم يرد إلجاءهم إلى الايمان، وقهرهم على ترك الشرك»

خدای عالم اراده نکرده است که این ها جبراً ایمان بیاورند و قهراً شرک را ترک کنند.

 «بكلمة كُنْ فَيَكُونُ»

یعنی با اراده تکوینی خدا نخواسته این ها ایمان بیاورند و از شرک، فاصله بگیرند

«كُنْ فَيَكُونُ الذي خلق بها الكون، ولو أراد ايمانهم بإرادته التكوينية هذه ما أشركوا»

اگر خدای عالم با اراده تکوین می خواست این ها ایمان بیاورند هرگز مشرک نمی شدند.

«أنظر تفسير الآية 26 من سورة البقرة ، فقرة التكوين والتشريع ج 1 ص 72 . «وما جَعَلْناكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظاً وما أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِوَكِيلٍ» . الجملة الأولى والثانية بمعنى واحد»

 بعد ایشان در سوره بقره در رابطه با تکوین و تشریع بحثی دارد جلد 1، صفحه 72 به آن ها حواله داده است.

 در این جا جمله زیبایی دارد (وَمَا جَعَلْنَاكَ عَلَيهِمْ حَفِيظًا وَمَا أَنْتَ عَلَيهِمْ بِوَكِيلٍ) می گوید جمله اولی و دومی به یک معنا است (وَمَا جَعَلْنَاكَ عَلَيهِمْ حَفِيظًا وَمَا أَنْتَ عَلَيهِمْ بِوَكِيلٍ) این ها به یک معنا هستند.

یا:

«أو متقاربتان في المعنى، ولا نفهم أي غرض من ذلك سوى التأكيد»

ما برای این تکرار جز تأکید چیز دیگری نمی فهمیم.

«بل وهذا التأكيد تأكيد أيضا لقوله تعالى: (وأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ)»

این تأکید در تأکید در حقیقت تأکید به قول (وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ) است.

«لأنه لو كان وكيلا وحفيظا عليهم لما جاز الاعراض عنهم»

اگر وکیل و حافظ مردم بود، اعراض از آن ها جائز نبود. برخی مفسرین قائلند: حافظ کسی است که جلب منفعت می کند وکیل هم دفع مضرت می کند. می گوید: (وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ) در حقیقت با (وَمَا جَعَلْنَاكَ عَلَيهِمْ حَفِيظًا وَمَا أَنْتَ عَلَيهِمْ بِوَكِيلٍ) همه تأکید در تأکید است.

«لما جاز الاعراض عنهم إِنَّ إِلَيْنا إِيابَهُمْ ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنا حِسابَهُمْ - 25 الغاشية»

التفسير الكاشف؛ نويسنده : محمد جواد مغنية (وفات : 1400)، ناشر: دار العلم للملايين - بيروت – لبنان، سال چاپ : كانون الثاني ( يناير ) 1987، ج3، ص240

بیش از این تفاسیر شیعه را هر چه بود فرمایش مرحوم شیخ طوسی، مرحوم طبرسی و علامه طباطبایی خلاصه فرمایشات بیش از این پیدا نکردیم.

 در اهل سنت هم یکی دو مطلب بیشتر نیست مابقی تکرار همین مطالب است. مقاتل ابن سلیمان که متوفای 150 است می گوید:

«(ولو شاء الله ما أشركوا)، يقول ' ولو شاء الله لمنعهم من الشرك، (وما جعلناك عليهم حفيظا) يعني رقيباً إن لم يوحدوا، (وما أنت عليهم بوكيل) [ آية : 107 ] ، يعني بمسيطر، فنسختها آية السيف»

تفسير مقاتل بن سليمان؛ اسم المؤلف: أبو الحسن مقاتل بن سليمان بن بشير الأزدي بالولاء البلخي الوفاة: 150هـ، دار النشر: دار الكتب العلمية - لبنان/ بيروت - 1424هـ - 2003م، الطبعة: الأولى، تحقيق: أحمد فريد، ج1، ص364

بعد می گوید: «فنسَختها آیة السیف» همه مفسرین اهل سنت بالإجماع وقتی این آیه را می آورند می گویند «نَسَختها آیة السیف» قبل از:

(فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيثُ وَجَدْتُمُوهُمْ)

مشرکان را هر جا يافتيد به قتل برسانيد

سوره توبه (9): آیه 5

بود ولی بعد از این (وَمَا جَعَلْنَاكَ عَلَيهِمْ حَفِيظًا وَمَا أَنْتَ عَلَيهِمْ بِوَكِيلٍ) کنار رفت پیغمبر هم حفیظ و هم وکیل است. هم در دنیا هم در آخرت وکیل و حفیظ است که این ها را تار و مار کند در قیامت هم به عذاب گرفتار کند.

طبری دو - سه روایت آورده است شاید نکته ای باشد که بفهمیم اصلاً نگاه این ها به آیات قرآن به چه نحوی است.

«القول في تأويل قوله تعالى اتبع مآ أوحي إليك من ربك لا إله إلا هو وأعرض عن المشركين الأنعام: (106) اتبع ما أوحي . . . . .يقول تعالى ذكره لنبيه محمد صلى الله عليه وسلم اتبع يا محمد ما أمرك به ربك»

یا رسول الله تبعیت کن از آن چه که خدایت به تو دستور داده است.

«في وحيه الذي أوحاه إليك»

در آن وحیی که خدا به تو ابلاغ کرده است.

 «فاعمل بِه»

 به وحی، عمل کن.

 به «ما أمرَکَ» عمل کن

«وانزجر عما زجرك عنه فيه»

هر چه هم خدا گفت نکن تو هم نکن

«ودع ما يدعوك إليه مشركو قومك»

این را از کجا ایشان در آورده است متوجه نشدم اگر دوستان از عبارت طبری چیزی متوجه می شوند تذکر بدهند استفاده کنیم. یا پیغمبر رها کن آن چیزی را که مشرکین تو را دعوت می کنند.

«من عبادة الأوثان والأصنام»

جامع البيان عن تأويل آي القرآن؛ اسم المؤلف: محمد بن جرير بن يزيد بن خالد الطبري أبو جعفر الوفاة: 310، دار النشر: دار الفكر - بيروت – 1405، ج7، ص308

مشرکین به تو می گویند تو به آن ها می گویی بیایید خدای «لا شَریک لَه» را عبادت کنید آن ها می گویند شما بیایید بت و اصنام را عبادت کنید از کجای این آیه چنین مطلبی آورده است. ؟!

پرسش:

از (وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ) است.

پاسخ:

(وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ) معنایش این نیست . دعوت آن ها برای عبادت اوثان و اصنام را از کجا در آورده؟

پرسش:

قبلش (إتبعوا) دارد تبعیت کن این چیزی که از وحی می آید توحید بعد از بت ها إعراض کن.

پاسخ:

إعراض کن (عَنِ الْمُشْرِكِينَ) یعنی مشرکین تو را دعوت می کنند «بعبادة الأصنام» از این اعراض کن؟! این را ایشان از کجا در آورده؟  همچنین چیزی در آیه ندارد.

 (وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ) یعنی آن اذیت هایی که این ها می کنند نسبت مجنون و سحر به تو می دهند نسبت های دیگر به تو می دهند و اذیتت می کنند به فکر قتل تو هستند این ها را رها کن تو وظیفه ات را انجام دادی تبلیغ کردی. تبلیغ که کردی، وظیفه ات انجام شد دیگر از این ها إعراض کن (وَمَا جَعَلْنَاكَ عَلَيهِمْ حَفِيظًا) تو حافظ و وکیل این ها نیستی که به زور ایمان بیاورند. از این طرف است نه آن طرف.

پرسش:

...(فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثان)‏ شاید این باشد.

پاسخ:

آن یک بحث دیگر است ایشان از این آیه استفاده کرده است آیات دیگر را می توانیم بیاوریم

(قُلْ يا أَيهَا الْكَافِرُونَ * لَا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ)

بگو: ای کافران! آنچه را شما می ‌پرستيد من نمی ‌پرستم!

سوره کافرون (109): آیات 1 و 2

آن جا هست. ولی بحث ما در این آیه هست. (وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ) خلاف نظر طبری را دارد می گوید.

پرسش:

(اتَّبِعْ مَا أُوحِي إِلَيكَ مِنْ رَبِّكَ) را می گوید

پاسخ:

(اتَّبِعْ مَا أُوحِي إِلَيكَ مِنْ رَبِّكَ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ)

از آنچه که از سوی پروردگارت بر تو وحی شده، پيروی کن! هيچ معبودی جز او نيست! و از مشرکان، روی بگردان!

سوره انعام (6): آیه 106

(اتَّبِعْ مَا أُوحِي إِلَيكَ مِنْ رَبِّكَ) آن چه که خدای عالم وحی کرده است (لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ) تمام این ها بحث توحید است (وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ) تو وقتی آمدی مشرکین را برای ایمان دعوت کردی و این ها زیر بار نرفتند عناد کردند این ها را رها کن (وَأَعْرِضْ عنهُ) بیش از این خودت را به درد سر نیانداز.

همان آیه ای که:

(لَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَفْسَكَ أَلَّا يكُونُوا مُؤْمِنِينَ)

گويی می ‌خواهی جان خود را از شدت اندوه از دست دهی به خاطر اينکه آنها ايمان نمی ‌آورند!

سوره شعراء (26): آیه 3

این طوری نباشد یعنی خودت را به درد سر بیشتر نیانداز این را می خواهد بگوید.

در هر صورت...

«لا إله إلا هو يقول لا معبود يستحق عليك إخلاص العبادة له إلا الله الذي هو فالق الحب والنوى»

طبری یک خطبه ای خوانده است آخرش هم افاضه کرده:

«ثم نسخ ذلك جل ثناؤه بقوله في براءة فاقتلوا المشركين حيث وجدتموهم»

اگر این ها به بت پرستی دعوت می کردند آن وقت (فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيثُ وَجَدْتُمُوهُمْ) چطور می خواهیم کنار آن بگذاریم؟ آقایان اهل سنت مثل طبری بحث های متناقضی می آورند.

 روایتی را دوباره از ابن عباس می آورد

«وأعرض عن المشركين ونحوه مما أمر الله المؤمنين بالعفو عن المشركين»

این جا کاملاً خلاف آن را آورده است می گوید این که مشرکین دارند این همه اذیتت می کنند و ... این ها را ببخش. بعد می گوید:

«فإنه نسخ ذلك قوله اقتلوا المشركين حيث وجدتموهم»

باز ایشان بحث دیگری می آورد در حقیقت نظر خودش را می خواهد بگوید «القول» یعنی حرف منِ طبری در تأویل

«قوله تعالى ولو شاء الله ما أشركوا وما جعلناك عليهم حفيظا وما أنت عليهم بوكيل الأنعام: (107) ولو شاء الله . . . . يقول جل ثناؤه لنبيه محمد (صلی الله علیه وسلم) أعرض عن هؤلاء المشركين بالله ودع عنك جدالهم وخصومتهم ومسابتهم»

کاملاً به عکس قضیه قبلی شد از آیات دیگر هم همین فهمیده می شود.

«ولو شاء الله ما أشركوا يقول لو أرادوا بك هدايتهم واستنقاذهم من ضلالتهم للطف لهم بتوفيقه إياهم فلم يشركوا به شيئا»

اگر خدا اراده کرده بود با گفتار تو مردم هدایت پیدا می کردند از ضلالت شان دست برمی داشتند خدای عالم لطف می کرد توفیق می داد که این ها مشرک نباشند.

«ولا آمنوا بك فاتبعوك»

این ها ایمان می آوردند از تو تبعیت و تصدیق می کردند

«وصدقوا ما جئتهم به من الحق من عند ربك»

بعد دارد:

«وما جعلناك عليهم حفيظا يقول جل ثناؤه»

بعد می گوید:

«وإنما بعثتك إليهم رسولا مبلغا ولم نبعثك حافظا عليهم ما هم عاملوه وتحصي ذلك عليهم فإن ذلك إلينا دونك»

پیغمبر تو را به عنوان مبلغ برای این ها فرستادیم.

«وما أنت عليهم بوكيل يقول ولست عليهم بقيّم»

نمی دانیم این ها را از کجا می آورند؟!

«وما أنت عليهم بوكيل يقول ولست عليهم بقيم تقوم بأرزاقهم وأقواتهم»

تو مأمور نیستی که ارزاق و روزی های شان را به این ها برسانی!

«ولا بحفظهم فيما لم يجعل إليك حفظه من أمرهم»

جامع البيان عن تأويل آي القرآن؛ اسم المؤلف: محمد بن جرير بن يزيد بن خالد الطبري أبو جعفر الوفاة: 310، دار النشر: دار الفكر - بيروت – 1405، ج7، ص308، 309

این ها را حفظ کنی از آن چیزهایی که وظیفه نداری آن ها را حفظ کنی. این «ولست عليهم بقيم تقوم بأرزاقهم وأقواتهم»، ایشان این را از کجا آورده است؟! دوستان مقداری دقت کنند

پرسش:

یعنی حکومت داشتن پیامبر اکرم

پاسخ:

نه «تقوم بأرزاقم وأقواتهم»

پرسش:

حاکم باید رزق شان را بدهد.

پاسخ:

به این ها رزق بدهد؟! «تقوم بأرزاقم وأقواتهم» حاکم اولین چیزی که می خواهد بدهد «تقوم بالعدل» است و رفع ظلم .  اولین مسئله ای که در حاکم تبلور می کند این است که عدالت را در جامعه ایجاد کند. اگر عدالت را ایجاد کند فقر را از بین ببرد اقتصاد مردم را درست کند، درست است.

 ولی «تقوم بأرزاقم» قوام روزی این ها به دست شما باشد. الا این که بیاییم بگوییم مراد این است پیغمبر از ولایت تکوینی اش می خواهد استفاده کند روزی های شما را هم برساند و زندگی مادی شما را هم می خواهد تأمین کند.

این بزرگواران می خواهند بنویسند یا دقتی ندارند یا مسئله چه است عرض کردم هر چه فکر کردم «ولست عليهم بقيّم تقوم بأرزاقهم وأقواتهم»می خواهد چه بگوید چیزی به ذهنم نرسید.

پرسش:

از همان بوکیل در آورد

پاسخ:

(وَمَا أَنْتَ عَلَيهِمْ بِوَكِيلٍ) از کجای وکیل است؟ یعنی پیغمبر وکیل است روزی های این ها را برساند، یعنی پیغمبر تو وکیل نیستی به این ها روزی بدهی. نهایت این است که تو وکیل نیستی مشکلات مالی این ها را بر طرف کنی بحث مشکلات مالی نیست بحث توحید است. تمام آیات قبل و بعدش بحث توحید و عدم شرک است.

اصلا بحث این که مسائل مالی مردم یا مشرکین را می خواهد برطرف کند گرفتاری های اقتصادی شان را می خواهد بر طرف کند نیست.

عزیزان این را یک مقدار دقت کنند وقتی ما از اهل بیت جدا می شویم تمام این مسائل هم پیش می آید. در مستدرک، جلد 3، روایت دارد:

«النجوم أمان لأهل الأرض من الغرق وأهل بيتي أمان لأمتي من الاختلاف فإذا خالفتها قبيلة من العرب اختلفوا فصاروا حزب إبليس»

المستدرك على الصحيحين؛ اسم المؤلف: محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاكم النيسابوري، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1411هـ - 1990م، الطبعة: الأولى، تحقيق: مصطفى عبد القادر عطا؛ ج 3، ص162، ح 4715

یعنی وقتی از اهل بیت جدا می شوند این طور مطالب پیش می آید نمونه هایش این بود از این طور مطالب طبری الی ماشاء الله در تفسیرش دارد.

اما همین آقای طبری در ذیل آیه شریفه:

(وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ)

و خويشاوندان نزديکت را انذار کن!

سوره شعراء (26): آیه 214

در تاریخش جلد 3، صفحه 321 در بعضی از چاپ ها صفحه 62 می گوید سه مرتبه پیغمبر اکرم این ها را آورد با آبگوشت این ها را پذیرایی فرمود. همه خوردند سیر شدند از آبگوشت ظرف هم چیزی کم نشد مرتبه سوم از امیر مؤمنین نقل شده:

«فأخذ برقبتي ثم قال إن هذا أخي ووصي وخليفتي فيكم فاسمعو له وأطيعوا»

تاريخ الطبري؛ اسم المؤلف: لأبي جعفر محمد بن جرير الطبري الوفاة: 310، دار النشر: دار الكتب العلمية – بيروت، ج1، ص542

در تفسیرش می گوید: «قال کذا وکذا» خیلی عجیب است این ها فردای قیامت چه کار می خواهند کنند؟!

یا محمد حسنین هیکل از علمای بزرگ مصر همین عبارت را آورد مرحوم علامه امینی دارد

«وقد قامت القیامة...»

محمد حسنین هیکل در کتاب حیات محمد همین روایت را آورد قیامت علیه ایشان به پا شد در چاپ های بعدی کلاً حذف کرد یا در بعضی از چاپ ها کذا وکذا آوردند. همه نشان می دهد بحث دیانت، تقوا و امانتداری مطرح نیست.

پرسش:

تقیه نبود مثلاً رمزی آورده باشد؟

پاسخ:

چه تقیه ای؟

پرسش:

مثلاً‌ از حکومت شاید می ترسیده است.

پاسخ:

طبری در آخر عمرش در نیشابور زندانی خانگی شد اجازه نمی دادند بیرون بیاید حتی در نماز جمعه جرأت نمی کرد شرکت کند از دنیا رفت مخفیانه دفنش کردند. به خاطر بحث دفاع از ولایت بوده است این آقا این قدر با حکومت حاضر بود مقاومت کند آن وقت در تفسیرش این طوری بیاورد!

پرسش:

احتمال دارد تحریفی صورت گرفته باشد در نسخه های بعدی بعد از ایشان آن عبارت را آوردند.

پاسخ:

تمام نسخه های موجود همه از طبری نقل کردند این مسئله را آوردند یعنی این چیزی نیست که ما بگوییم بعداً آمدند در نسخه های بعدی همچنین مسئله ای را مطرح کردند. تاریخ طبری

«فأخذ برقبتي ثم قال إن هذا أخي ووصي وخليفتي فيكم فاسمعو له وأطيعوا»

بعد دارد:

«فقام القوم يضحكون»

در همان جلسه هجمه ها علیه امیر المؤمنین شروع شد این دیگر مربوط به حدیث قرطاس و ... نیست.

«ويقولون لأبي طالب قد أمرك أن تسمع لابنك وتطيع»

تاريخ الطبري؛ اسم المؤلف: لأبي جعفر محمد بن جرير الطبري الوفاة: 310، دار النشر: دار الكتب العلمية – بيروت، ج1، ص542

در تفسیرش دارد:

«أنا يا نبي الله أكون وزيرك فأخذ برقبتي ثم قال إن هذا أخي وكذا وكذا فاسمعوا له وأطيعوا قال فقام القوم يضحكون ويقولون لأبي طالب قد أمرك أن تسمع لابنك وتطيع»

جامع البيان عن تأويل آي القرآن؛ اسم المؤلف: محمد بن جرير بن يزيد بن خالد الطبري أبو جعفر الوفاة: 310، دار النشر: دار الفكر - بيروت – 1405، ج19، ص122

می خواهیم چه کار کنیم؟! همه این ها را آورده است: «فقام القوم يضحكون ويقولون لأبي طالب قد أمرك أن تسمع لابنك وتطيع»؛ ولی «إن هذا أخي ووصي وخليفتي فيكم» حتی أخی را هم آورده است ولی «خلیفتی و وصیی» را برداشته و به جایش کلمه کذا وکذا گذاشته است.

پرسش:

نسخه خطی اش است؟

پاسخ:

در تاریخش «إن هذا أخي ووصي وخليفتي فيكم» آورده است اما «خلیفتی و وصیی» را در تفسیرش حذف کرده است.

 همین تعبیر را ابن اثیر هم دارد.

فأخذ برقبتي ثم قال إن هذا أخي ووصيتي وخليفتي فيكم فاسمعوا له وأطيعوا قال فقام القوم يضحكون فيقولون لأبي طالب قد أمرك أن تسمع لأبنك وتطيع»

الكامل في التاريخ؛ اسم المؤلف: أبو الحسن علي بن أبي الكرم محمد بن محمد بن عبد الكريم الشيباني الوفاة: 630هـ، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1415هـ، الطبعة: ط2، تحقيق: عبد الله القاضي، ج1، ص586

عین همان تعبیری که در طبری آمده است در کامل ابن اثیر آمده است در تاریخ دمشق ابن عساکر، 571 هم آمده است.

«أنا يا نبي الله أكون وزيرك عليه فأخذ برقبتي ثم قال هذا أخي ووصيتي وخليفتي فيكم فاسمعوا له وأطيعوا»

تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل؛ اسم المؤلف: أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله الشافعي الوفاة: 571، دار النشر: دار الفكر - بيروت - 1995، تحقيق: محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري، ج42، ص49

تفسیر ثعلبی،‌ هم گرچه مقداری ناقص ، نقل کرده است. ثعلبی غیر ثعالبی است که ضعیف است.

همه این ها نشان می دهد بحث دیانت مطرح نیست بحث هوا و هوس است یا هجمه های مردم اثر می گذارد یا شاید در تاریخش آورده است بعد دیده سر و صدا ایجاد شده اعتراض کردند مثل محمد حسنین هیکل کلمه «وصي و خلیفتي» را حذف کرده و جایش کلمه کذا وکذا گذاشته است. برای این ها قضیه روشن و واضح بوده است. آقا امام صادق علیه السلام فرمودند: والله حقانیت ما از این آفتاب واضح تر است. شما می توانید بگویید آقای طبری با این برخورد دو گانه اش حقانیت امیر المؤمنین برایش ثابت نبوده است؟!

از طبری به عنوان امام المورخین یاد می کنند.

تعابیری که ابن تیمیه در رابطه با طبری دارد انسان تصور می کند طبری یکی از انبیاء مرسل اولو العزم است! خیلی تعریف و توصیف می کند.

آن وقت طبری چنین خیانتی بکند. باید گفت «إلی الله المشتکیٰ» و همان تعبیر حضرت امیر (سلام الله علیه)

«وَ إِلَى اللَّهِ الْمُشْتَكَى، وَ نِعْمَ الْحَكَمُ اللَّهُ وَ الزَّعِيمُ مُحَمَّدٌ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ وَ الْمَوْعِدُ الْقِيَامَةُ.»

المسترشد في إمامة عليّ بن أبي طالب عليه السلام؛ طبرى آملى كبير، محمد بن جرير بن رستم (وفات: ق 4)، محقق / مصحح: محمودى، احمد، ناشر: كوشانبور، ص 457

همین تعبیر هم از صدیقه طاهره (سلام الله علیها) است که:

«فنعم الحكم الله و الزعيم محمد و الموعد القيامة»

بلاغات النساء؛ اسم المؤلف: أبو الفضل أحمد بن أبي طاهر ابن طيفور (المتوفى: 280هـ) الناشر: الشريف الرضي‏، قم: بي تا، ص26

والسلام علیکم ورحمة الله و برکاته

 



Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها