2024 June 13 - پنج شنبه 24 خرداد 1403
تفاسیر شیعه درباره آیه «وَمَا أَنَا عَلَيْكُمْ بِحَفِيظٍ»
کد مطلب: ١٥٧٠٧ تاریخ انتشار: ٠٧ بهمن ١٤٠٢ - ١٢:١٤ تعداد بازدید: 954
خارج فقه الحکومه » فقه
تفاسیر شیعه درباره آیه «وَمَا أَنَا عَلَيْكُمْ بِحَفِيظٍ»

(جلسه چهلم – 03 10 1402)

 
 
 

 

لينک دانلود
  

درس خارج فقه آیت الله حسینی قزوینی (دام عزه) – سال بیستم

 (جلسه چهلم  – 03 10 1402)

موضوع:  تفاسیر شیعه درباره آیه «وَمَا أَنَا عَلَيْكُمْ بِحَفِيظٍ» 

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِه‏ مُحَمَّد وَ عَجِّلْ فَرَجَهُم‏ أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم‏، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ وَبِهِ نَسْتَعين وَهُوَ خَيرُ نَاصِرٍ وَ مُعِينْ الْحَمْدُلِلَّه ‏وَ الصَّلَاةِ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ وَعلَیٰ آلِهِ آل الله لَا سِيَّمَا علَیٰ مَوْلانَا بَقِيَّةَ اللَّه‏ وَ الّلعنُ الدّائمُ‏ علَیٰ أَعْدائِهِمْ أعداءَ الله إلىٰ يَوم لِقَاءَ اللّه‏ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّه. وَ أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِباد حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكيل‏ نِعْمَ الْمَوْلى‏ وَ نِعْمَ النَّصير

پرسش:

استاد ببخشید! روایتی است فکر کنم حدیث قدسی است خداوند به حضرت موسی فرمود من شش چیز را در شش جای دیگر قرار می دهم که بندگان من در جای دیگر دنبال آن هستند یک: آرامش و آسایش در آخرت قرار دادم بندگان من، در دنیا دنبالش هستند. پس این آیه قرآن که می فرماید:

(فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يسْرًا * إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يسْرًا)

به يقين با (هر) سختی آسانی است! (آری) مسلما با (هر) سختی آسانی است.

سوره الشرح (94): آیات 5 و 6

آیات الهی چطوری می شود یعنی این (فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يسْرًا * إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يسْرًا) در آخرت است یا نه در همین دنیا است؟

پاسخ:

در همین دنیا هم است.

پرسش:

نصرت و پیروزی که خداوند امید داده است در این دنیا است یا نه، چطور می شود جمع کرد؟

پاسخ:

روایت اول که حدیث قدسی است کسی که هم و غمش فقط برای تحصیل و راحتی های دنیوی است یعنی انحصاراً در این جا است.

(رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيا وَمَا لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ خَلَاقٍ * وَمِنْهُمْ مَنْ يقُولُ رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيا حَسَنَةً وَفِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ)

خداوندا! به ما در دنيا، (*نيکی*) عطا کن! ولی در آخرت، بهره ‌ای ندارند. و بعضی می ‌گويند: «پروردگارا! به ما در دنيا (*نيکی*) عطا کن! و در آخرت نيز (*نيکی*) مرحمت فرما! و ما را از عذاب آتش نگاه دار!»

سوره بقره (2): آیه 200 و 201

این یکی است خدایا فقط دنیا را به ما بده. دنیا را به او می دهیم ولی (وَمَا لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ خَلَاقٍ) ولی می گوید: (رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيا حَسَنَةً) در اولی حسنه ندارد (رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيا) ولی این جا می گوید: (رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيا حَسَنَةً وَفِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً) هم در دنیا و هم در آخرت به این می دهیم.

اضافه بر این در نهج البلاغه هست کسی خدمت حضرت امیر می آید و دنیا را مذمت می کند بعد حضرت فرمود:

«أَيُّهَا الذَّامُّ لِلدُّنْيَا»

نهج البلاغة (للصبحي صالح)؛ نویسنده: شريف الرضى، محمد بن حسين، ناشر: هجرت، محقق/ مصحح: فیض الاسلام، ص492

ای کسی که دنیا را مذمت می کنی فریب دنیا را خوردی بعد می گوید دنیا، بد نیست دنیا متجر اولیاء الله است. محل تجارت اولیاء الله و انس فرشتگان است ولی اگر:

«الدُّنْيَا مَزْرَعَةُ الْآخِرَةِ»

مجموعة ورّام‏؛ نويسنده: ورام بن أبي فراس، مسعود بن عيسى‏ (تاريخ وفات مؤلف: 605 ق‏)، محقق / مصحح: ندارد، ناشر: مكتبه فقيه‏، قم‏: 1410 ق‏، ج1، ص183

«إِنَّمَا الدُّنْيَا دَارُ مَجَازٍ وَ الْآخِرَةُ دَارُ قَرَارٍ فَخُذُوا مِنْ مَمَرِّكُمْ لِمَقَرِّكُم‏»

نهج البلاغة (للصبحي صالح)؛ نویسنده: شريف الرضى، محمد بن حسين، ناشر: هجرت، محقق/ مصحح: فیض الاسلام، ص320

ولی (إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يسْرًا) قطعاً هم در دنیا و هم در آخرت است.

(وَمَنْ يتَّقِ اللَّهَ يجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا * وَيرْزُقْهُ مِنْ حَيثُ لَا يحْتَسِبُ)

و هر کس تقوای الهی پيشه کند، خداوند راه نجاتی برای او فراهم می‌کند. و او را از جايی که گمان ندارد روزی می ‌دهد؛

سوره طلاق (65): آیات 2 و 3

(رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيا حَسَنَةً) از آن طرف هم:

(وَمَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكًا وَنَحْشُرُهُ يوْمَ الْقِيامَةِ أَعْمَى * قَالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِي أَعْمَى وَقَدْ كُنْتُ بَصِيرًا * قَالَ كَذَلِكَ أَتَتْكَ آياتُنَا فَنَسِيتَهَا وَكَذَلِكَ الْيوْمَ تُنْسَى)

و هر کس از ياد من روی گردان شود، زندگی (سخت و) تنگی خواهد داشت؛ و روز قيامت، او را نابينا محشور می ‌کنيم! می‌گويد: پروردگارا! چرا نابينا محشورم کردی؟! من که بينا بودم! می ‌فرمايد: «آن گونه که آيات من برای تو آمد، و تو آنها را فراموش کردی؛ امروز نيز تو فراموش خواهی شد!»

سوره طه (20): آیات 124- 125و 126

آخرتش هم (وَنَحْشُرُهُ يوْمَ الْقِيامَةِ أَعْمَى * قَالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِي أَعْمَى * قَالَ كَذَلِكَ أَتَتْكَ آياتُنَا) ولذا باید تلاش کنیم دنیا ما را به خودش وابسته نکند فقط به دنیا فکر کنیم.

مرحوم علامه طباطبایی (رضوان الله تعالی علیه) جمله خیلی تکان دهنده ای دارد خیلی تکیه می کرد بعضی وقتها مشغول بحث بود بحثش را قطع می کرد می گفت دوستان! «ابَد» در پیش داریم به فکر «ابَد» باشید.

اگر همین اندازه بدانیم یک ابدیتی در پیش است و این کاری که در این جا انجام می دهیم زندگی ابدی ما را همین کارهای ما شکل می دهد. اگر کارهای زشت باشد یک زندگی زشتی برای ما آن جا ترتیب می دهد. اگر کارهای خوب باشد آن جا یک زندگی نورانی برای ما ترتیب می دهد. همین جمله را داشته باشیم همیشه در بیست و چهار ساعت، ابدیتی در پیش داریم. آن جا ده سال،‌ صد سال و هزار سال و میلیارد سال نیست این جا هر چه تلاش کردیم آن جا نتیجه اش را می بینیم.

 اگر یک دفعه حضرت عزرائیل تشریف آورد سلام علیکم، سلام بفرما برویم. آن وقت می بینیم لحظه لحظه های عمرمان یا به غفلت و یا به گناه و معصیت گذشته است.

در روایت دارد فردای قیامت جعبه هایی را می آورند مؤمن باز می کند به تعداد ساعات عمرش هر ساعت از عمرش کار خوب انجام داده باشد می بیند مملو از نور است درجه برایش درست می کند. هر صندوقی باز می کند که بوی تعفن و گندیده می دهد این بر اثر گناهی است که در دنیا انجام داده است. خیلی از این صندوق ها را باز می کند خالی است هیچ چیزی درونشان نیست همان ساعاتی است که در دنیا به غفلت گذرانده است.

 ولذا این تعبیر مرحوم طباطبایی را دقت کنیم ابدیت در پیش داریم. یعنی هر کاری داریم می کنیم بدانیم این جا آمدیم برای این که آن ابدیت را بسازیم نیامدیم این جا را بسازیم. دنیا مثل یک پلی است که ما می خواهیم از این طرف پل به آن طرف پل برویم.

 این طرف پل صد متر، دویست متر است آن طرف پل هر چه می بینیم آخرش را نمی بینیم. ولذا اگر مقداری دقت کنیم معنای دو آیه و روایت این است.

پرسش:

استاد! حدیث استخلاف را که فرمودید عمر می گوید اگر خلیفه معین کنم به ابوبکر اقتدا کردم این را چطور می توانیم علیه آن ها استدلال کنیم؟

پاسخ:

ایشان می گوید:

« قال قِيلَ لِعُمَرَ ألا تَسْتَخْلِفُ قال إن أَسْتَخْلِفْ فَقَدْ اسْتَخْلَفَ من هو خَيْرٌ مِنِّي أبو بَكْرٍ وَإِنْ أَتْرُكْ فَقَدْ تَرَكَ من هو خَيْرٌ مِنِّي رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم»

الجامع الصحيح المختصر؛ اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256، دار النشر: دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987، الطبعة: الثالثة، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا، ج6، ص2638، ح6792

اگر من خلیفه معین کنم به ابوبکر، اقتدا کردم «وهو خیرٌ مِنی» اگر خلیفه معین نکنم به پیغمبر اقتدا کردم. آیا در رابطه با رسول اکرم شما می گویید ما اهل سنت هستیم شما می گویید پیغمبر سنتاً خلیفه معین نکرده است. شما که می خواهی خلیفه معین کنی ابوبکر خلیفه معین کرده است بر خلاف سنت پیغمبر است.

 لذا از آن طرف داریم:

(لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ)

مسلما برای شما در زندگی رسول خدا سرمشق نيکويی بود.

سوره احزاب (33): آیه 21

ندارد در ابوبکر (أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ) احادیثی که جعل کردند

«اقتدوا باللذين من بعدي أبي بكر وعمر»

فضائل الصحابة؛ اسم المؤلف: أحمد بن حنبل أبو عبد الله الشيباني الوفاة: 241، دار النشر: مؤسسة الرسالة - بيروت - 1403 - 1983، الطبعة: الأولى، تحقيق: د. وصي الله محمد عباس، ج1، ص238

«أصحابي كالنجوم بأيهم اقتديتم اهتديتم»

آداب الصحبة؛ اسم المؤلف: أبي عبد الرحمن السلمي، دار النشر: دار الصحابة للتراث - طنطا - مصر 1410 - 1990، الطبعة: الأولى، تحقيق: مجدي فتحي السيد، ج 1، ص 117

همه این ها جعلیات است. خود بزرگان اهل سنت شهادت دادند که این روایات جعلی است. هر کدام از این روایت را بیاورید ده تا از علمای بزرگ اهل سنت می آورم گفتند این روایت جعلی است.

 چون اگر این روایت صادر شده بود (بارها گفتم) ضروری ترین وقتی که این ها باید به آن استناد می کردند جریان سقیفه بود. بعد از آن وقتی که عمر را برای خلافت انتخاب می کند مردم همه اعتراض می کنند.

«ولّيت علينا رجلا فظاً غليظاً ماذا تقول لربك إذا لاقیته»

تاريخ المدينة المنورة؛ اسم المؤلف:  أبو زيد عمر بن شبة النميري البصري الوفاة: 262هـ ، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت  - 1417هـ-1996م، تحقيق: علي محمد دندل وياسين سعد الدين بيان، ج1، ص355، ح1098

آقای ابوبکر! جواب خدا را چه می خواهی بدهی؟! امیر المؤمنین اعتراض می کند طلحه، زبیر، مهاجرین و انصار اعتراض می کنند. روایاتش هم غالباً روایات صحیح است حتی ابن تیمیه نتوانسته انکار کند. ابن تیمیه می گوید در حدیث مُسَلّمْ داریم که صحابه به خلیفه اول اعتراض کردند چرا شما یک آدم بد اخلاق و بد خُلق را جانشین خود می کنی؟!

آن جا آقای ابوبکر باید یکی از این احادیث را می گفت مسئله تمام بود. نیازی به این همه نزاع و مسائل نبود. در دوران ابوبکر این همه صحابه با او مخالفت کردند هفتاد، هشتاد نفر با او بیعت نکردند غیر از بنی هاشم که کلهم بیعت نکردند. در آن جا به این روایت یک استنادی می کردند پیغمبر فرمود: «إقتدوا بعدی ابابکر وعمر» چنین و چنان! این ها مشخص می کند که خانه از پای بست ویران است.

 امام صادق می فرماید حقیقت امامت ما از آفتاب روشن تر است. یکی از بحث هایی که داریم ادله عقلی امامت حضرت امیر است. گیریم نه آیه و نه حدیثی است پیغمبر اکرم از دنیا رفتند به ما توصیه کرده است در میان خودتان یک نفری که صلاحیت دارد برای جانشینی من انتخاب کنید. به عبارت دیگر به امت واگذار کرده است امت می خواهد انتخاب کند. آیا با وجود اصلح می شود صالح  انتخاب کرد؟ این خلاف عقل است این حرف ابن ابی الحدید که دارد:

«الحمد لله الذي ...قدم المفضول على الأفضل»

شرح نهج البلاغة؛ اسم المؤلف:  أبو حامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد بن أبي الحديد المدائني الوفاة: 655 هـ، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان - 1418هـ - 1998م، الطبعة: الأولى، تحقيق: محمد عبد الكريم النمري، ج1، ص3

 

این حرف برای تیمارستان ها خوب است! (خیلی عذر می خواهم) حرف صد در صد باطلی است. کسی را که برای تدبیر امور، تقسیم بیت المال و اجرای عدالت، دفاع از سرزمین اسلامی می خواهند انتخاب کنند، این آقایان اتفاق نظر دارند هشت تا بعضی ها دوازده ویژگی شمردند که باید خلیفه داشته باشد. ولی روی سه ویژگی همه اتفاق نظر دارند از جبائی، پدر و پسر گرفته تا قاضی عبد الجبار معتزلی، عضد الدین ایجی و تفتازانی همه اتفاق نظر دارند که حاکم اسلامی باید سه تا ویژگی داشته باشد. «أعلم الناس، أشجع  الناس، أعدل الناس» باشد. اصلاً ما کاری به روایات نداریم می خواهیم أشجع الناس را انتخاب کنیم.

آیا أشجع از علی شما در میان صد و بیست هزار نفر دارید؟ ضربات علی کُشنده است اگر از سر بزند دو نیم می کند از کمر بزند دو شقه می کند. این از روایات قطعی اهل سنت است که در رابطه با حضرت امیر دارند.

پرسش:

معاویه هم می گوید:

«والله ما بارز ابن أبي طالب شجاع قط إلا وسقى الأرض من دمه»

 شرح نهج البلاغة؛ اسم المؤلف:  أبو حامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد بن أبي الحديد المدائني الوفاة: 655 هـ، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان - 1418هـ - 1998م، الطبعة: الأولى، تحقيق: محمد عبد الكريم النمري، ج5، ص123

پاسخ:

بله. در جنگ ها می گفت صحابه فرار می کردند می گفتند عزرائیل در آن سمتی است که حضرت علی است. عمر می گوید:

«لَوْ لَا سَيْفُهُ لَمَا قَامَ عَمُودُ الْإِسْلَام‏»

شرح نهج البلاغة؛ اسم المؤلف:  أبو حامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد بن أبي الحديد المدائني الوفاة: 655 هـ، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان - 1418هـ - 1998م، الطبعة: الأولى، تحقيق: محمد عبد الكريم النمري، ج12، ص51

در شبکه المستقله سال 82- 83 مناظره ای بود، بزرگان شیعه مثل دکتر تیجانی تحدی کردند گفتند شما یک روایت ضعیف به ما بدهید که ابوبکر، عمر و عثمان در بیش از هشتاد جنگ و سریه ای که بود یک نفر از کفار، مشرکین و منافقین را زدند و بینی او را خونی کردند (نکشتند)

پرسش:

این را نگفتند عمر، دایی خودش را در جنگ کشت؟

پاسخ:

دعوای خانوادگی داشتند! حمله کردند می خواست کارهایی انجام بدهد این هم حمله کرد نگذاشت. آن قضیه آبرو ریزی است!

 حتی کار به جایی رسیده است ان شاء الله اگر فرصت شد مدارکش را می آورم بزرگان اهل سنت مثل ایجی و ... می گویند از سه خلیفه هیچ سابقه ای در شهامت و شجاعت نداریم. صراحت دارند. بله سابقه فرار دارند کاملاً مشخص است از جنگ بدر، احد، حنین و احزاب فرارشان ثابت است.

ولی این که بیایند استقامت کنند با مشت شان به دماغ یک منافق، کافر یا مشرکی بزنند که از دماغش خون بیاید، یک مورد برای ما بیاورید.

پرسش:

روایت عریش را چه می گویید؟

پاسخ:

آن هم ساختگی است آیا پیغمبر اکرم آن جا محافظ می خواهد؟! کسی که می خواهد از پیغمبر محافظت کند باید مشرکین بجنگد نه این که در عریش با پیغمبر هم نشین بشود! علامه امینی این قضیه را بیان کرده است و پاسخ کوبنده ای داده است. ابوبکر در بالای کجاوه چگونه می خواست از پیامبر محافظت کند؟! یعنی پیغمبر بالای کجاوه نشسته است ابوبکر هم کنارش نشسته است می گوید: یا رسول الله ناراحت نشوی و نترسی! اگر می خواهد از پیغمبر دفاع کند باید با دشمن بجنگد نه این که در عریش با پیغمبر بنشیند. فرضاً‌ هم اگر این قضیه صحیح بود در سقیفه می گفت در عریش با پیغمبر اکرم بودم این همه فضیلت دارم. تنها کسی از این صحابه لیاقت داشت در کنار پیغمبر در عریش بنشیند من بودم چرا به این استدلال نکرد؟

همه روایاتی که در فضایل این ها آمده است مثل عریش تمام ساخته و پرداخته بنی امیه است. بعد از روی کار آمدن معاویه این حدیث ها ساخته شده است. من حاضر هستم روی این قضیه مباهله کنم نه مناظره. هر کس می خواهد به میدان بیاید که هیچ کدام از این روایاتی که در بخاری، مسلم، مسند احمد و ... در فضایل این سه نفر آمده است هیچ اصل و ریشه ای ندارد!

پرسش:

این روایاتی که معاویه جعل کرده به تنهایی جعل کرده است؟

پاسخ:

نه، گروهی درست کردند پول می داد شما شرح حال سمرة ابن جندب را ببینید معاویه گفت ده هزار درهم می دهم یا یک روایتی درست کن پیغمبر فرموده

(وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَادِ)

بعضی از مردم (با ايمان و فداکار، همچون علی (علیه السلام) در «ليلة المبيت» به هنگام خفتن در جايگاه پيغمبر صلی الله علیه و آله)، جان خود را به خاطر خشنودی خدا می ‌فروشند؛ و خداوند نسبت به بندگان مهربان است.

سوره بقره (2): آیه 207

در حق ابن ملجم نازل شده است! گفت ده هزار درهم کم است! تا پنجاه هزار درهم داد راضی شد این دو روایت را جعل کند.

 حتی ابن ابی الحدید می آورد این ها روایات متعدد ساختند معاویه بخشنامه کرد که جعل روایات در فضایل خلفا دیگر بس است! از این به بعد، در مذمت علی ابن ابی طالب روایت بسازید.

صحیح بخاری برای این کافی است. همه آوردند مجموع احادیث بخاری با حذف مکررات حدود 2740 تا 2750 روایت است می گوید من این را از ششصد هزار روایت انتخاب کردم. تصورش برای آدم مشکل است ششصد هزار روایت را انسان زیر و رو کند سه هزار روایت از آن بیرون بیاورد.

 مسلم، کتابش را بعد از بخاری نوشته است می گوید من روایات کتابم را از میان سیصد هزار روایت انتخاب کردم.

احمد ابن حنبل سی هزار روایت دارد می گوید من از 750 هزار روایت انتخاب کردم، این ها را چه کار کنیم؟ خودشان (اهل سنت) نقل کرده اند. اگر کسی یک جو وجدان و عقل داشته باشد، این عقل خدا دادی را به فکر بیاندازد مسئله برایش خیلی روشن است. الا این که کسی عناد داشته باشد که یک بحث دیگری است.

در سقیفه گفتند:

«فقالت الأنصار أو بعض الأنصار لا نبايع إلا عليا»

الكامل في التاريخ؛ اسم المؤلف: أبو الحسن علي بن أبي الكرم محمد بن محمد بن عبد الكريم الشيباني الوفاة: 630هـ، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1415هـ ، الطبعة: ط2، تحقيق: عبد الله القاضي، ج2، ص189

طبری دارد:

«فقالت الأنصار أو بعض الأنصار لا نبايع إلا عليا»

تاريخ الطبري؛ اسم المؤلف: لأبي جعفر محمد بن جرير الطبري الوفاة: 310، دار النشر: دار الكتب العلمية – بيروت، ج2، ص233

پرسش:

البته «يبايع عليّا» دارند آخرش تبدیل شده به «حتی یُبایع»

پاسخ:

«يبايع عليّا» مال بُریده است بُریده و عده ای دیگر که بعد از پنجاه روز که از جنگ روم برگشتند عمر برای این که مدینه از معارض خالی باشد این ها را سریع از مدینه بیرون فرستاد بعد از رفتن آن ها کار خلافت را یکسره کرد. این ها دیدند قضیه کلاً به هم ریخته است آن که می خواستند نشد. اول کسی که در مسجد اعتراض کرد بُریده بود.

گفتند ما بیعت نمی کنیم:

 «إلا یبایع علیاً»

بعد از آن بود که حمله به خانه حضرت امیر (سلام الله علیه) و ضربات و صدمات به حضرت صدیقه طاهره انجام شد.

پرسش:

روایتی که دیروز ظاهراً از حیات فاطمی نقل کردید گفتید در مورد پرده و دستبند از کتاب حیات فاطمی دکتر جباری نقل کردید؟

پاسخ:

هنوز چاپ نشده است بله از ایشان بود آوردم من هم ایراد گرفتم گفتم این را باید حذف کنید. گفتم این حذف نشود بنده نه مقدمه می نویسم و نه حاضر هستم کتاب را تأیید کنم. یعنی دو روایت است یک روایت از طبرسی آوردند که دیروز صحبتش شد (مکارم الأخلاق). دیگر مسند امام رضا، داود ابن سلیمان قزوینی آوردند. ایشان از مسند الإمام رضا آورده است.

مؤلف مسند امام رضا، داود ابن سلیمان قزوینی است. تدوین فی أخبار قزوین، جلد 3، صفحه 3 می گوید امام رضا به قزوین آمده بود در منزل ما مخفی شده بود.

اتفاقاً با آقای دکتر جباری تماس گرفتم گفتم آیا مسیر امام رضا (علیه السلام) از قزوین هم گذشته است؟ گفتند نه! اطلس عبور امام رضا کاملاً‌ ضبط است از مسیر اهواز و کرمان به طرف مشهد رفتند. از طرفی معقول هم نیست این همه راه طولانی بشود.

پرسش:

شاید امام رضا طی الأرض کرده است.

پاسخ:

کسی که طی الأرض می کند چرا از مردم می ترسد و در خانه این آقا مخفی می شود؟ نماز جماعت و منبری می رود مردم را نصیحت می کند. امام رضا در هر کجا می رود ده نفر از مسلمان ها می آیند از حضرت تقاضا می کنند حدیثی از پیغمبر بفرمایند.

پرسش:

آیا غیر از امام رضا کسی از ائمه مهمان ایران شدند؟ این ثابت می شود؟

پاسخ:

نداریم.

پرسش:

امام حسن عسکری در گلستان رفتند.

پاسخ:

چیزهایی است ما نتوانستیم ثابت کنیم. امام عسکری عمده عمرشان زندانی نظامی بودند موسوعه امام عسکری را ملاحظه کنید هر چه مربوط به امام عسکری بود «لا رَطبٍ ولا یابسٍ» صحیح، ضعیف همه را آوردیم. در ابتدا هم گفتیم موسوعه است موسوعه یعنی فراگیر دائرة المعارف نیست. دائرة المعارف را جرح و تعدیل می کنند احادیث صحیح را انتخاب می کنند. ولی در موسوعه هر چه است می آورند مثل بحار قضاوت را به عهده خواننده می گذارند. شما اگر به موسوعه مراجعه بفرمایید 6 جلد است.

 خدا بیامرزد آقای مؤمن را روزی ایشان را در حرم دیدم گفتم موسوعه امام عسکری در 6 جلد چاپ شد گفتند: 6 جلد؟ گفتم بله، گفتند از بهترین بشارت هایی است که من در عمرم یافتم. در مدت چهار پنج سال امامت، 6 جلد موسوعه نوشتید.

گفتم از امام جواد با هجده سال امامت دو جلد توانستیم بنویسیم از امام هادی که طولانی ترین مدت امامت را امام هادی دارد از 220 تا 254 (34 سال)، بیش از چهار جلد نتوانستیم در بیاوریم، ولی برای امام عسکری، 6 جلد شد.

حتماً‌ دوستان موسوعه امام عسکری را ببینند. آقای صالحی خوانساری را خدا بیامرزد یک روز در منزل آیت الله نوری بودیم گفتند فلانی موسوعه ها برای امام عسکری منبع خوبی برای منبری های ما شده است. این روایت ها را دسته بندی شده این طور در یک جا تا به حال ندیده بودیم خیلی راحت این مطالب را استفاده می کنیم و در منبر برای مردم می گوییم.

آغاز بحث...

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم‏، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ، در رابطه با آیاتی که آقایان آوردند برای این که پیغمبر حق تشکیل حکومت نداشت حدود هشت- نُه آیه را بررسی می کنیم.

(وَكَذَّبَ بِهِ قَوْمُكَ وَهُوَ الْحَقُّ قُلْ لَسْتُ عَلَيكُمْ بِوَكِيلٍ * وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا أَشْرَكُوا وَمَا جَعَلْنَاكَ عَلَيهِمْ حَفِيظًا وَمَا أَنْتَ عَلَيهِمْ بِوَكِيلٍ)

قوم و جمعيت تو، آن (آيات الهی) را تکذيب و انکار کردند، در حالی که حق است! (به آنها) بگو: «من مسؤول (ايمان ‌آوردن) شما نيستم! (وظيفه من، تنها ابلاغ رسالت است، نه اجبار شما بر ايمان.)» اگر خدا می ‌خواست، (همه به اجبار ايمان می ‌آوردند،) و هيچ يک مشرک نمی ‌شدند؛ و ما تو را مسؤول (اعمال) آنها قرار نداده ‌ايم؛ و وظيفه نداری آنها را (به ايمان) مجبور سازی!

سوره انعام (6): آیات 66 و 107

(قُلْ لَسْتُ عَلَيكُمْ بِوَكِيلٍ) یا (وَمَا أَنْتَ عَلَيهِمْ بِوَكِيلٍ) این ها را جلسه قبل اشاره داشتیم سیاق آیات همه دلالت می کند بر این که بحث، بحث سیاسی نیست. مباحث، مباحث دینی، عقیدتی یا اخلاقی است.

 آیه سوره انعام (لَسْتُ عَلَيكُمْ بِوَكِيلٍ) فقط یک جا آمده است مابقی (وَمَا أَنْتَ عَلَيهِمْ بِوَكِيلٍ) است یا:

(وَمَا أَرْسَلْنَاكَ عَلَيهِمْ وَكِيلًا)

و ما تو را به عنوان مأمور بر آنان نفرستاده‌ ايم (که آنان را مجبور به ايمان کنی!)

سوره اسراء (17): آیه 54

(أَرَأَيتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ أَفَأَنْتَ تَكُونُ عَلَيهِ وَكِيلًا)

آيا ديدی کسی را که هوای نفسش را معبود خود برگزيده است؟! آيا تو می ‌توانی او را هدايت کنی (يا به دفاع از او بر خيزی)؟!

سوره فرقان (25): آیه 43

آن ها را تک تک بررسی خواهیم کرد مخصوصاً (وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا أَشْرَكُوا) آمده است این هم یک بحثی است روی (وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا أَشْرَكُوا) مرحوم شیخ طوسی در تبیان یک بابی باز کرده است بعد از ایشان همه آورده اند که کلمه شرک، موضوع عدمی است به عدم، مشیت تعلق نمی گیرد. معنای (وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا أَشْرَكُوا) چه است؟

می گوید در این جا متعلق (مَا أشْرَکُوا) حذف شده است یک طوری توجیه می کند که این مشیت چطور به یک امر عدمی تعلق گرفته است؟ و خلاصه حرفش هم این است که (وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا أَشْرَكُوا) یعنی در حقیقت خدای عالم این ها را به طرف ایمان می کشاند و شرک انجام نمی دادند. در حقیقت متعلقش (وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ لَآمَنَ مَنْ فِي الْأَرْضِ) را می خواهد این جا بیاورد تثبیت کند.

(وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ لَآمَنَ مَنْ فِي الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعًا)

و اگر پروردگار تو مي‏خواست قطعا هر که در زمين است همه آنها يکسر ايمان مي‏آوردند

سوره یونس (10): آیه 99

در هر صورت...

جلسه قبل تعدادی از بزرگان شیعه را آوردیم که در ذیل همین آیه مطالبی دارند تا به مرحوم ملا فتح الله کاشانی در کتاب زبدة التفاسیرش رسیدیم. ایشان می گوید:

«(لَسْتُ عَلَيْكُمْ بِوَكِيلٍ) * بحفيظ»

البته (وَمَا جَعَلْنَاكَ عَلَيهِمْ حَفِيظًا) آیاتی است که جدا بحث می کنیم در چند آیه هم آمده است َ (ما أَنَا عَلَيْكُمْ بِحَفيظ) آن یک چیز جدایی است. ایشان وکیل را با حفیظ یکی گرفته است

«وكل إليّ أمركم، فأمنعكم من التكذيب إجبارا أو أجازيكم»

من وکیل شما نیستم مانع تکذیب تان بشوم چون اول آیه، بحث تکذیب رسول اکرم است. تعبیر این بود که خواندیم (وَكَذَّبَ بِهِ قَوْمُكَ وَهُوَ الْحَقُّ قُلْ لَسْتُ عَلَيكُمْ بِوَكِيلٍ)، ایشان می گوید وکیل شما نیستم که از تکذیب اجباراً جلوگیری کنم یا به خاطر تکذیب، شما را مجازات کنم.

«إنّما أنا منذر واللَّه الحفيظ»

زبدة التفاسير؛ تأليف فتح الله بن شكر الله الكاشاني الشريف، تحقيق مؤسسة المعارف الإسلامية - [ ويرايش 2 ] . – ناشر: مؤسسة المعارف الإسلامية ، 1423 ق = 1381، ج2، ص410

در تفسیر به حدیث مفصل ترین کتاب شیعه یکی نور الثقلین و دیگر تفسیر البرهان است این ها قرن 11 و 12 به بعد هستند. مرحوم بحرانی صاحب تفسیر البرهان می گوید:

«و قوله تعالى: لِكُلِّ نَبَإٍ مُسْتَقَرٌّ يقول: لكل نبأ حقيقة وَ سَوْفَ تَعْلَمُون‏»

آقایان مفسرین این جا بحث مفصلی دارند.

 «لِكُلِّ نَبَإٍ مُسْتَقَرٌّ وَ سَوْفَ تَعْلَمُون‏» دارد نبی اکرم این ها را تهدید می کند. این تهدید آقایان می گویند یا تهدید به قتال است که همان آیة السیف است یا تهدید به عذاب آخرت است.

علامه طباطبایی در المیزان شاید بیش از پنج یا شش صفحه در رابطه با این بحث کرده است که هر قومی کاری انجام می دهند نسل های بعدی هم گرفتار می شوند؛ یعنی این طوری نیست که فقط خود قوم گرفتار عذاب بشوند، اگر یک شرکی را در جامعه بنیانگذاری کردند مثلاً قوم عاد، ثمود و فرعون هم خودشان گرفتار می شوند هم نسل های بعدی گرفتار عذاب دنیوی و اخروی می شوند. تعدادی از آیات را هم ایشان آن جا نام می برد.

«لِكُلِّ نَبَإٍ مُسْتَقَرٌّ» می گوید هر کاری می خواهید انجام دهید خبرهایی در کار است «وَ سَوْفَ تَعْلَمُون‏» خواهید دید این خبرها چه خبرهای سختی برای شما است.

«وَ كَذَّبَ بِهِ قَوْمُكَ وَ هُوَ الْحَقُّ يعني القرآن، كذبت به قريش قُلْ لَسْتُ عَلَيْكُمْ بِوَكِيلٍ* لِكُلِّ نَبَإٍ مُسْتَقَرٌّ أي لكل خبر وقت وَ سَوْفَ تَعْلَمُونَ»

البرهان في تفسير القرآن‏؛ نويسنده: بحرانى، سيد هاشم بن سليمان‏ (تاريخ وفات مؤلف: 1107 ق‏)، محقق / مصحح: قسم الدراسات الإسلامية مؤسسة البعثة، ناشر: مؤسسه بعثه‏، قم: 1374ش، ج2، ص429

به همین اندازه اکتفا کرده است روایاتی هم نیاورده است.

 همچنین در تفسیر نور الثقلین بنده روایتی در ذیل (لَسْتُ عَلَيكُمْ بِوَكِيلٍ) از نبی مکرم و ائمه ندیدم. نمی گویم نیست. بعضی وقتها پنجاه - شصت تا تفسیر می بینیم از این تعداد پنج، شش تا انتخاب می کنیم. شاید در لا به لا از دست مان در برود ولی من روایتی نتوانستم پیدا کنم در (ما أَنَا عَلَيْكُمْ بِوَكيل‏) یا (لَسْتُ عَلَيكُمْ بِوَكِيلٍ)

پرسش:

وکیل معنای عمومی یا مطلق ندارد یعنی در هر چیزی وکیل نیست شاید به این دلیل استدلال کردند.

پاسخ:

بحث در  آن نیست، بحث در این است که سیاق آیه یک چیز دیگری است (وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا أَشْرَكُوا)، (ما أَنَا عَلَيْكُمْ بِوَكيل‏)؛ (وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا أَشْرَكُوا) خودش یک مقدمه است (ما أَنَا عَلَيْكُمْ بِوَكيل‏) یا (لَسْتُ عَلَيكُمْ بِوَكِيلٍ)، کنار هم است به قول حاج آقای سبحانی یک قرینه همجواری داریم. وقتی شارع مقدس چهار پنج تا حکم را در یک جا بیان می کند مشخص است این ها با همدیگر سنخیتی دارند.

«رُفِعَ عَنْ أُمَّتِي تِسْعٌ الْخَطَأُ وَ النِّسْيَانُ وَ مَا أُكْرِهُوا عَلَيْهِ وَ مَا لَا يَعْلَمُونَ وَ مَا لَا يُطِيقُونَ وَ مَا اضْطُرُّوا إِلَيْهِ وَ الْحَسَدُ وَ الطِّيَرَةُ وَ التَّفَكُّرُ فِي الْوَسْوَسَةِ فِي الْخَلْقِ مَا لَمْ يَنْطِقْ بِشَفَةٍ وَ لَا لِسَانٍ.»

تحف العقول عن آل الرسول (صلى الله عليه و آله)؛ ابن شعبه حرانى، حسن بن على، محقق/ مصحح: غفارى، على اكبر، ناشر: جامعه مدرسين، ص50

در این صورت تمام این ها با همدیگر «رُفعَ حکماً، رُفعَ وضعاً» با هم یکی هستند نمی توانیم بگوییم یکی اش «رُفعَ حکماً» است و دیگر «رُفعَ وضعاً» است. این طوری نیست همه شان یک اشتراک حکمی دارند بر مبنای آن شارع مقدس در کنار هم آورده است.

پرسش:

تنقیح مناط نمی شود به دست آورد؟

پاسخ:

نه، در صورتی که قرینه نباشد تنقیح مناط در مواردی که مطلق و عام یا خاص است. خاص قرین یا خاص متصل یا منفصل باشد ولی در این جا وقتی می گوید این ها شما را (وَ كَذَّبَ بِهِ قَوْمُكَ وَ هُوَ الْحَقُّ قُلْ لَسْتُ عَلَيْكُمْ بِوَكيل) ‏مشخص است این که (وَ كَذَّبَ بِهِ قَوْمُكَ وَ هُوَ الْحَقُّ قُلْ لَسْتُ عَلَيْكُمْ بِوَكيل) یک سنخیتی در این جا است این دو کنار هم هستند نمی توانیم تنقیح مناط کنیم یعنی قرینه، قرینه متصل به این است .

یعنی تمام آیاتی که وکیل آمده است همه اش متصل به قرینه است یعنی اگر اصلاً به تفسیر نگاه نکنیم هشت آیه را کنار هم بگذاریم به این نتیجه می رسیم هر کدام از این ها (وَمَا أَنْتَ عَلَيهِمْ بِوَكِيلٍ) مرتبط به مسئله ای است که در همین آیه ذکر شده است نه آیه قبلی.

پرسش:

مصداق وکالت را گفته است؟

پاسخ:

بله، یعنی وکالت چه است این را توضیح داده است. (وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا أَشْرَكُوا)، (وَمَا أَنْتَ عَلَيهِمْ بِوَكِيلٍ) این را به یک کوچه بازاری بدهید خدا بیامرزد آقای مرعشی نجفی را مدتی در بحث فقه شان می رفتیم ایشان می گفتند ملاک فهم روایت، ما طلبه ها نیستیم به قدری با إن قلت و قلت، مأنوس شدیم ده تا احتمال می آید در ذهنمان. این ها را به کلاه نمدی ها و کوچه بازاری ها بدهید ببینید این ها چه می فهمند فهم این ها ملاک است.

چون این ها ذهن شان از هرگونه ان قلت و مطالب این چنینی خالی است. ائمه هم برای عموم مردم فرموده اند نه فقط برای ما آخوندها و طلبه ها.

پرسش:

مردم عادی تشخیص دارند؟

پاسخ:

وقتی معنایش را بفهمند بله فرق نمی کند. شما فهم مردم قم را نبینید مردم عربی که با ادبیات عرب هم آشنا هستند با الفاظ و موارد استعمال آن را می دانند. مراد، مثلا عشایر و آن کسانی که هیچ بهره ای از علم ندارند نیستند؛ یعنی آن عقلای قوم، آن ها که در میان قوم نظرشان صائب است و همه از آن ها تبعیت می کنند این ها ملاک هستند.

مرحوم بحرانی را عرض کردم در تفسیر البرهان جلد 2 صفحه 429 این مطلب را دارد.

مرحوم مشهدی با این که تفسرش تقریبا تفسیر به حدیث است در کنز الدقایق جلد 4 صفحه 349 ایشان هم همان حرف هایی که مرحوم شیخ طوسی در تبیان دارد و شیخ طبرسی در مجمع البیان دارد را آورده است.

مرحوم محمد جواد مغنیه تفسیرش نو آوری زیاد دارد، چه تفسیر کاشف ایشان باشد و چه کتاب های دیگرش.

 ایشان سال 49 – 50 در قم تفسیر می گفت ما هم توفیق داشتیم مدتی در درس تفسیرشان شرکت می کردیم از لبنان به صورت پروازی این جا می آمد در دار التبلیغ زمان شاه در آن جا تدریس می کرد و الحق هم بیان ایشان خیلی گیرا بود و خودش خیلی اخلاقی بود.

اقای مغنیه در تفسیرش نو اوری زیاد دارد. تفسیرش هم مثل المیزان نیست، بلکه تفسیر ایشان یک مقدار صبغه جامعه شناسی بیشتری دارد. شبیه تفسیر جواهر اهل سنت است که بحث جامعه شناسی و روانشناسی را مطرح کردند.

ایشان هم دارد:

«(قُلْ لَسْتُ عَلَيْكُمْ بِوَكِيلٍ) بل بشير ونذير يبلغ ما أرسل به، ويترك أمر الحساب والعقاب للَّه وحده»

من بشیر و نذیر هستم و وظیفه رسالتم را انجام می دهم امر حساب و عقاب را به خدا واگذار کنم.

التفسير الكاشف؛ نويسنده : محمد جواد مغنية (وفات : 1400)، ناشر: دار العلم للملايين - بيروت – لبنان، سال چاپ : كانون الثاني ( يناير ) 1987، ج3، ص205

مرحوم طباطبایی (رضوان الله تعالی علیه) دو سال بعد از محمد جواد مغنیه از دنیا رفت سال 1400 ایشان از دنیا رفت. سال 1402 هم آقای طباطبایی از دنیا رفت.

آقای طباطبایی می گوید:

«(قل لست عليكم بوكيل) مسوق سوق الكناية»

در حقیقت می خواهد یک کنایه ای بزند

«أي أعرض عنهم»

از تکذیب این ها اعراض کن توجه نکن.

«وقل: إن أمركم غير مفوض إلى ولا محمول على»

امر شما به من واگذار نشده است و من مسئول حساب و کتاب شما نیستم

«حتى أمنعكم من هذا التكذيب نصيحة لكم، وإنما الذي إلى بحسب مقامي أن أنذركم عذابا شديدا هو كمين لكم»

شما را به جبر مانع بشوم از این تکذیب نصیحة لکم و همانا به حساب مقام رسالت من شما را از عذاب خدا انذار کنم و بدانید این عذاب در کمین نشسته است.

الميزان في تفسير القرآن؛ تأليف: العلامة السيد محمد حسين الطباطبائي قدس سره، ناشر: جماعة المدرسين في الحوزة العلمية في قم المقدسة، ج7، ص139

این طوری نیست که تکذیب کردید خدای عالم از تکذیب شما به سادگی رد بشود.

(إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصَادِ)

به يقين پروردگار تو در کمينگاه (ستمگران) است!

سوره مرصاد (89): آیه 14

بعد ایشان روی: (لكل نبأ مستقر وسوف تعلمون) اهل سنت عمدتا می گویند آیه (لكل نبأ مستقر وسوف تعلمون) با آیات: (فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيثُ وَجَدْتُمُوهُمْ) نسخ شده است.

(فَإِذَا انْسَلَخَ الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ فَإِنْ تَابُوا وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ فَخَلُّوا سَبِيلَهُمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ)

(اما) وقتي ماه‌هاي حرام پايان گرفت، مشرکان را هر جا يافتيد به قتل برسانيد؛ و آنها را اسير سازيد؛ و محاصره کنيد؛ و در هر کمينگاه، بر سر راه آنها بنشينيد! هرگاه توبه کنند، و نماز را برپا دارند، و زکات را بپردازند، آنها را رها سازيد؛ زيرا خداوند آمرزنده و مهربان است!

سوره توبه (9): آیه 5

ایشان می گوید:

«(لكل نبأ مستقر وسوف تعلمون) من مقول القول وتتمة قول النبي صلى الله عليه وآله لقومه كما يؤيده الخطاب في قوله: (وسوف تعلمون) فإن القوم إنما هم في موقف الخطاب بالنسبة إلى النبي صلى الله عليه وآله لا بالنسبة إليه تعالى»

این فرمایش (وَمَا أَنْتَ عَلَيهِمْ بِوَكِيلٍ) در حقیقت این دنباله فرمایش پیامبر است. و قوم مورد خطاب پیامبر بودند نه نسبت به خدای تعالی.

دوباره می گوید:

«وقوله: (لكل نبأ مستقر وسوف تعلمون) تصريح بالتهديد وإنباء عن الوقوع الحتمي وقد ظهر مما تقدم وجه صحة خطاب المشركين»

کلمه لام که بر سر کل آمده و تکرار هم شده (مستقر و تعلمون) این ها در حقیقت خبر از وقوع عذاب قطعی در آینده خبر می دهد. و این خطاب به مشرکین است.

«بما سيبتلى به الأمة الاسلامية من تفرق الكلمة ونزول الشدة»

الميزان في تفسير القرآن؛ تأليف: العلامة السيد محمد حسين الطباطبائي قدس سره، ناشر: جماعة المدرسين في الحوزة العلمية في قم المقدسة، ج7، ص139

در هر صورت...

این جا یک نکته ای را مرحوم طباطبایی اشاره کرده است. می گوید این (وَكَذَّبَ بِهِ قَوْمُكَ وَهُوَ الْحَقُّ قُلْ لَسْتُ عَلَيكُمْ بِوَكِيلٍ) فقط به زمان پیامبر نیست. (وَكَذَّبَ بِهِ قَوْمُكَ) ولی این کذب یک تالی فاسدهایی دارد و در آینده هم همین (وَكَذَّبَ بِهِ قَوْمُكَ) موجب تفرقه و درگیری، جنگ جدال و کشت و کشتار خواهد شد.

جنگ جمل و جنگ صفین و این ها همه فرع قضیه (وَكَذَّبَ بِهِ قَوْمُكَ) است. حضرت امیر در نهج البلاغه می فرمایند:

«فَوَ الَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ مَا أَسْلَمُوا وَ لَكِنِ اسْتَسْلَمُوا وَ أَسَرُّوا الْكُفْرَ فَلَمَّا وَجَدُوا أَعْوَاناً عَلَيْهِ أَظْهَرُوه‏»

نهج البلاغة (للصبحي صالح)؛ نویسنده: شريف الرضى، محمد بن حسين، ناشر: هجرت، محقق/ مصحح: فیض الاسلام، ص374

«والله ما أسلموا ولكن استسلموا وأسروا الكفر فلما رأو عليه أعوانا أظهروه»

مجمع الزوائد ومنبع الفوائد؛ اسم المؤلف: علي بن أبي بكر الهيثمي الوفاة: 807، دار النشر: دار الريان للتراث/‏دار الكتاب العربي - القاهرة , بيروت – 1407، ج1، ص113، ح439

خود حضرت امیر می فرمایند: همین افرادی که در جنگ صفین در برابر ما هستند همان هایی هستند که در برابر رسول اکرم در جنگ بدر و احد بودند و این ها مسلمان نشدند، بلکه کفرشان را مخفی کردند.

علامه طباطبایی می گوید (وَكَذَّبَ بِهِ قَوْمُكَ)، وَ سَوْفَ تَعْلَمُون‏، این سوف تعلمون گرفتاری های امت اسلامی است که به این کذب به قومک قریش گرفتار شدند.

این جا مرحوم علامه طباطبایی می خواهد بگوید این که امت اسلامی بعدا بین شان تفرقه ایجاد شد و گرفتاری انجام شد مردم همه:

 «وليس الناس إلا أمة واحدة يؤخذ آخرهم بما اكتسبه أولهم ويعود إلى أولهم ما يظهر في آخرهم علموا ذلك أو جهلوا، أبصروا من أنفسهم ذلك أو عموا»

افرادی که در یک عصری بنیان ظلم و شرکی را بنا می نهند این فقط مال عصر خودشان نیست بلکه این شرک، کفر و ظلم آیندگان را هم گرفتار می کند. آیندگان هم گرفتار می شوند به خاطر کارهای زشتی است که گذشتگان سنگ اول آن را نهاده اند.

بعد چنین دارد:

«(بل هم في شك يلعبون، فارتقب يوم تأتى السماء بدخان مبين يغشى الناس هذا عذاب أليم ربنا اكشف عنا العذاب انا مؤمنون أنى لهم الذكرى وقد جاءهم رسول مبين ثم تولوا عنه وقالوا معلم مجنون إنا كاشفوا العذاب قليلا إنكم عائدون) ( الدخان : 15 )»

ایشان فقط همین جمله را اورده بود من کل آیات را آوردم که می گوید:

«تدبر في الآيات كيف أخذ آخرهم بما أجرمه أولهم أو هي في عداد ما تقدم نقله من آيات سورة يونس والأنبياء والروم، وفي القرآن الشريف شئ كثير من الآيات المنبئة عما سيوافي الأمة من وخيم العاقبة ووبال السيئة»

این که هر امتی نتیجه کارهای زشتی که گذشتگان انجام داده اند را هم می بیند.

«ثم إدراك العناية الإلهية»

عنایت الهی بعضی از افراد را می گیرد و بعضی را نمی گیرد مثل قضیه قوم حضرت یونس (سلام الله علیه)

«ومن أسوء التقصير إهمال الباحثين منا أمر البحث في هذه الآيات الكريمة»

علامه طباطبائی ادامه می دهد: مفسرین ما با عنایاتی که داشتند در این جا بدترین تفسیر را متحمل و مرتکب شدند. تعبیر خیلی تندی از علامه طباطبایی است «أسوء التقصير» بدترین تقصیر را علمای ما مرتکب شدند. «إهمال الباحثين» بدترین اهمال را در تفسیر این آیه انجام داده اند این که آیات کریمه:

«على كثرتها وأهميتها وشدة مساسها بحال الأمة وسعادة جدها في دنياها وآخرتها»

الميزان في تفسير القرآن؛ تأليف: العلامة السيد محمد حسين الطباطبائي قدس سره، ناشر: جماعة المدرسين في الحوزة العلمية في قم المقدسة، ج7، ص139

این همه مرتبط به سرنوشت امت است و سعادت کسانی که در این جا دنیا و آخرت تلاش می کنند این ها را مفسرین ما خیلی به صورت اهمال از کنارش رد شدند و رفتند.

من آیات سوره یونس را دیدم که فرمایش علامه طباطبایی آیه 13، 27، 28، 39، 73، 75، 92 این ها آیاتی است که دوستان می توانند آیات دیگری را هم از سوره انبیاء و روم  ببینند. ایشان می گوید آیات کثیری ما داریم که نشان می دهد هر امتی اگر گرفتار می شود به خاطر بناگذاری ظلم و جنایت و شرک بوده است که امت های قبل بنا نهاده بودند.

اگر وارد به اصل مسئله بشویم خودش خیلی طولانی است دوستان می توانند به این آیات مراجعه کنند. من ندیدم که خود ایشان در کجا مفصل بحث کرده است و این جا فقط  اشاره می کند. می گوید آیات سوره یونس، انبیاء، روم، آیات کثیری است که امت ها اخطار می دهد اگر شما یک ظلمی را بنیانگذاری کردید هم خودتان گرفتار می شوید و هم آیندگان گرفتار می شوند.

الان نمونه اش را شما در بحث خلافت ببینید یک سنگ بنای نادرستی در سقیفه گذاشته شد الان بیش از یک و نیم میلیارد مسلمان در کره زمین داریم در مقابل اسرائیل که هفت میلیون بیشتر نیست اسیر شدند!

در هر صورت...

این ها دردهایی است که متأسفانه وجود دارد. ما در ادامه، بحث اقوال علمای اهل سنت را داریم که آن ها هم در این زمینه عمدتا می گویند آیة السیف تمام این آیات را نسخ کرده است. هرکدام از علمای اهل سنت را می بینید (وَمَا أَنْتَ عَلَيهِمْ بِجَبَّارٍ)، (وَمَا أَنَا عَلَيكُمْ بِحَفِيظٍ)، (لَسْتَ عَلَيهِمْ بِمُصَيطِرٍ) همه گریز را می برند که آیة السیف همه این ها را نسخ کرده است.

والسلام علیکم ورحمة الله وبرکاته 


Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها