2024 June 13 - پنج شنبه 24 خرداد 1403
نقد استدلال علی عبدالرزاق و همفکران او به آیات «عدم وکالت پیامبر اکرم ص بر مردم»
کد مطلب: ١٥٧٠٦ تاریخ انتشار: ٠٧ بهمن ١٤٠٢ - ١٢:١٢ تعداد بازدید: 983
خارج فقه الحکومه » فقه
نقد استدلال علی عبدالرزاق و همفکران او به آیات «عدم وکالت پیامبر اکرم ص بر مردم»

(جلسه سی و نهم – 02 10 1402)

 
 
 

 

لينک دانلود
  

درس خارج فقه آیت الله حسینی قزوینی (دام عزه) – سال بیستم

 (جلسه سی و نهم  – 02 10 1402)

موضوع:  نقد استدلال علی عبدالرزاق و همفکران او به آیات «عدم وکالت پیامبر اکرم بر مردم»

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِه‏ مُحَمَّد وَ عَجِّلْ فَرَجَهُم‏ أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم‏، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ وَبِهِ نَسْتَعين وَهُوَ خَيرُ نَاصِرٍ وَ مُعِينْ الْحَمْدُلِلَّه ‏وَ الصَّلَاةِ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ وَعلَیٰ آلِهِ آل الله لَا سِيَّمَا علَیٰ مَوْلانَا بَقِيَّةَ اللَّه‏ وَ الّلعنُ الدّائمُ‏ علَیٰ أَعْدائِهِمْ أعداءَ الله إلىٰ يَوم لِقَاءَ اللّه‏ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّه. وَ أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِباد حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكيل‏ نِعْمَ الْمَوْلى‏ وَ نِعْمَ النَّصير

سلام علیکم ورحمة الله، در خدمت دوستان هستیم.

پرسش:

استاد! آیا مناظرات کلامی آقا امام رضا (علیه السلام) با بزرگان مذاهب از نظر سندی درست است؟

پاسخ:

شهرتش در حدی است که قابل انکار نیست. البته من شخصا بررسی سندی نکردم ولی از نظر شهرت در حدی است که غیر قابل انکار است. یکی دو مورد هم نیست با اهل سنت بوده، با ادیان مختلف بوده، با آتیئست ها و ملحدین بوده، انگیزه ای هم بوده که مأمون برای این که حضرت را بتواند تحقیر کند و بگوید حضرت کم آورده این مناظرات را ترتیب می داده است.

از آیت الله جوادی آملی یک عبارتی در فضای مجازی پخش شد، خیلی جمله جالبی بود. "برای کراجکی یک کتابی است اسم اين کتاب «التعجب» است يک وقت بانويي که در عالَم دومي ندارد، مثل صديقه کبريٰ(سلام الله عليها)، چندين شب و روز مردم را دعوت کرد، فرمود بياييد علي بن ابي طالب را ياري کنيد، حاضر نشدند. در همين شهر زنی برخواست گفت بياييد علي بن ابي طالب را بکشيد، هزارها نفر آماده شدند، «العجب»! چگونه مي‌شود که دختر پيامبر از اين مردم دعوت کرد بياييد علي را ياري کنيد کسي جواب نداد، دختر ابوبکر آمده گفته علي را بکشيد هزارها نفر شمشير کشيدند! شما و ما بايد بدانيم که در اين عالَم داريم زندگي مي‌کنيم؛ آن وقتي که عصر، عصر عصمت بود این طور گذشت!"

این عبارت ایشان را اگر دوستان دقت کنند نکته ی خیلی ظریفی را مطرح می کند. عبارت را هم دوستان بد نیست بدانند کلام خود آقای کراجکی است از کتاب «التعجب من أغلاط العامة فی مسألة الإمامة»

ایشان در این کتاب صفحه 128 دارد:

«فمن عجیب الاُمور وطریفها: أن تخرج فاطمة الزهراء البتول سیّدة نساء العالمین، ابنته خاتم النبییّن، تندب أباها و تستغیث باُمته، و من هداهم إلی شریعته، في منع أبي بکر من ظلمها فلا یساعدها أحد، ولا یتکلّم معها بشر، مع قرب العهد برسول الله (صلی الله علیه واله وسلم) ومع ما یدخل القلوب من الرقة في مثل الفعل إذا ورد من مثلها حتی تحمل الناس أنفسهم علی الظلم فضلاً عن غیره، ثمّ تخرج عائشة بنت أبي بکر إلی البصرة تحرّض الناس علی قتال أمیر المؤمنین علي بن أبي طالب (علیه السلام) وقتال من معه من خیار الناس، ساعیة في سفک دمه ودماء أولاده، وأهله وشیعته، فتجیبها عشرة آلاف من الناس، ویقاتلون أمامها، إلی أن هلک أکثرهم بین یدیها، إنّ هذا لمن الأمر العجیب!»

التعجب من أغلاط العامة فی مسألة الإمامة؛ المؤلف: أبي الفتح محمد بن علي بن عثمان الکراجکي، (المتوفی449 هـ .ق)، تصحیح و تخریج: فارس حسون کریم، الناشر: دار الغدیر، قم: 1421هـ .ق، ص128

بعد یک نکته ی دیگری هم دارد خیلی نکته زیبایی است.

پرسش:

استاد این دو تا را نمی شود مقایسه کرد چون فاصله زمانی بیش از بیست سال است.

پاسخ:

فرق نمی کند...

پرسش:

بعد از این که رحلت پیامبر پیش آمد مشخص است که صحابه و مردم اصلا گیج بودند و نمی توانستند تصمیم درست بگیرند.

پاسخ:

رسول اکرم از روز اول بعثت بحث خلافت را مطرح کرده است. در حدیث منزلت در جنگ تبوک ؛ در جنگ احزاب ؛در جنگ خندق فرموده است. هفتاد روز از غدیر بیشتر نمی گذرد سه شبانه روز رسول اکرم جمعیت را نگه داشتند بیعت کردند حتی از زن ها بیعت گرفته است. هفتاد روز از غدیر گذشته است!

به تعبیر شیخ مفید چهل شبانه روز صدیقه طاهره رفتند مردم را برای دفاع از علی دعوت کردند.

پرسش:

در شرایط عادی که از مردم بیعت نگرفتند!

پاسخ:

تا شش ماه به تعبیر بخاری و مسلم بنی هاشم بیعت نکردند. هفتاد نفر از صحابه بیعت نکردند.

پرسش:

بقیه مردم را می گویم

پاسخ:

بحث سر این است که تازه رسول اکرم از دنیا رفته هنوز صدای رسول اکرم در فضای مدینه طنین انداز است. ولی با همه این ها چهل شب صدیقه طاهره می رود دعوت می کند. در پاسخ دعوت حضرت زهرا (سلام الله علیها) می گویند اگر این حرف ها را همسر شما (حضرت علی علیه السلام) قبلا گفته بود ما بیعت نمی کردیم!

حتی زن های مهاجرین می آیند می روند به شوهرهایشان خطبه ای که حضرت زهرا دارد می گویند:

«وَ قَالَ سُوَيْدُ بْنُ غَفَلَةَ لَمَّا مَرِضَتْ فَاطِمَةُ س الْمَرْضَةَ الَّتِي تُوُفِّيَتْ فِيهَا دَخَلَتْ عَلَيْهَا نِسَاءُ الْمُهَاجِرِينَ وَ الْأَنْصَارِ يَعُدْنَهَا فَقُلْنَ لَهَا كَيْفَ أَصْبَحْتِ مِنْ عِلَّتِكِ يَا ابْنَةَ رَسُولِ اللَّهِ فَحَمِدَتِ اللَّهَ وَ صَلَّتْ عَلَى أَبِيهَا ثُمَّ قَالَتْ أَصْبَحْتُ وَ اللَّهِ عَائِفَةً لِدُنْيَاكُنَّ قَالِيَةً لِرِجَالِكُنَّ لَفَظْتُهُمْ بَعْدَ أَنْ عَجَمْتُهُمْ وَ سَئِمْتُهُمْ بَعْدَ أَنْ سَبَرْتُهُمْ فَقُبْحاً لِفُلُولِ الْحَدِّ وَ اللَّعِبِ بَعْدَ الْجِدِّ وَ قَرْعِ الصَّفَاةِ وَ صَدْعِ الْقَنَاةِ وَ خَتْلِ الْآرَاءِ وَ زَلَلِ الْأَهْوَاءِ وَ بِئْسَ ما قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنْفُسُهُمْ أَنْ سَخِطَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَ فِي الْعَذابِ هُمْ خالِدُونَ ...»

می گویند:

«كَيْفَ أَصْبَحْتِ»

حضرت می فرماید:

«أَصْبَحْتُ وَ اللَّهِ عَائِفَةً لِدُنْيَاكُنَّ قَالِيَةً لِرِجَالِكُنَّ‏»

در ادامه دارد:

قَالَ سُوَيْدُ بْنُ غَفَلَةَ فَأَعَادَتِ النِّسَاءُ قَوْلَهَا (علیها السلام) عَلَى رِجَالِهِنَّ فَجَاءَ إِلَيْهَا قَوْمٌ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَ الْأَنْصَارِ مُعْتَذِرِينَ وَ قَالُوا يَا سَيِّدَةَ النِّسَاءِ لَوْ كَانَ أَبُو الْحَسَنِ ذَكَرَ لَنَا هَذَا الْأَمْرَ قَبْلَ أَنْ يُبْرَمَ الْعَهْدُ وَ يُحْكَمَ الْعَقْدُ لَمَا عَدَلْنَا عَنْهُ إِلَى غَيْرِهِ فَقَالَتْ (علیها السلام) إِلَيْكُمْ عَنِّي فَلَا عُذْرَ بَعْدَ تَعْذِيرِكُمْ وَ لَا أَمْرَ بَعْدَ تَقْصِيرِكُم‏»

الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسي)؛ طبرسى، احمد بن على، 2جلد، نشر مرتضى - مشهد، چاپ: اول، 1403 ق، ج‏1، ص106 و 107

این ها می روند با شوهران شان مطرح می کنند می گویند صدیقه طاهره از دست شما خیلی ناراحت است. مهاجرین و انصار خدمت حضرت زهرا می آیند. حضرت می گوید: «إِلَيْكُمْ عَنِّي» بروید از خانه من بیرون، از منزل من دور شوید.

شما حساب کنید وقتی زمان از یک مسئله ای می گذرد باید یک مقدار کمرنگ تر باشد نه این که پر رنگ تر باشد. بیست و پنج سال گذشته در این بیست و پنج سال خیلی از مسائل بهم ریخته است ولی عایشه می آید دعوت می کند به تعبیر ایشان بیش از ده هزار نفر همراه عایشه برای جنگ علیه علی ابن ابی طالب می آیند این خیلی عجیب است.

بعد جالب است می گوید:

«یجب یحفظ رسول الله في زوجته ولا یجیبون أن یحفظ في فاطمة ابنته»

می گویند عایشه همسر پیامبر است باید احترامش را نگهداشت ولی این که فاطمه دختر پیامبر است نه!

«ويعلنون بلعن من ظلم عائشة»

می گوید هرکس به عایشه ظلم کرد را خدا لعنت کند!

«ولا يستطيعون سماع لعن من ظلم فاطمة»

اصلا طاقت نمی آورند کسی را که به ظالمین حضرت زهرا بخواهد لعن کند.

«وهذا عند العقلاء قصور غير خافية، ودلائل على ما في النفوس كافية»

نکته دیگر در صفحه 128 که خیلی جالب است می گوید صدیقه طاهره نزد ابوبکر می آید فدک را مطالبه می کند و می فرماید پدرم این را به من بخشیده است.

«فیکذب قولها»

می گویند باید بروی بیّنه بیاوری! قبول نمی کنند با اجماع امت بر طهارت حضرت زهرا، عدالت حضرت زهرا؛ ولی از آن طرف ابوبکر می گوید پیغمبر فرمود:

«نحن معاشر الانبیاء لا نورث وماترکناه صدقه، ویلزمها تصدیقه فیما ادّعاه من هذا الخبر»

زهرای مرضیه می فرماید پدرم این را به من داده است قبول نمی کنند، ولی ابو بکر می گوید پیامبر همچنین روایتی گفته قبول می کنند! با این که کسی در طهارت و عدالت حضرت زهرا  شک ندارد ولی در طهارت، صداقت و عدالت ابوبکر اختلاف است اجماع امت در صداقت و عدالت او نیست.

«وهو فیما ادّعاه خصم لأنه یرید أن یمنعها حقّاً جعله الله لها»

التعجب من أغلاط العامة فی مسألة الإمامة؛ المؤلف: أبي الفتح محمد بن علي بن عثمان الکراجکي، (المتوفی449 هـ .ق)، تصحیح و تخریج: فارس حسون کریم، الناشر: دار الغدیر، قم: 1421هـ .ق، ص128 و 129

این ها یک نکاتی است که در این کتاب آمده است. اگر این کتاب را دوستان دو سه مرتبه از اول تا آخر بخوانند مخصوصا در فضایی که موج شبهات بویژه ایام فاطمیه زیاد مطرح می شود بسیار خوب است.

در کتاب حکایة کسر ضلع الزهرا، در پانصد صفحه کل قضیه شهادت حضرت زهرا، هجوم به خانه حضرت زهرا، شکستن پهلوی حضرت زهرا، شهادت محسن، شبهات متعددی مطرح کردند.

تا به حال چنین شبهاتی ندیده بودیم، کل شبهاتی که ما نسبت به حضرت صدیقه طاهره جمع کردیم حدود پنجاه و یک یا پنجاه و دو تا شبهه بوده است. و اگر این ها را بخواهیم جمع بندی کنیم شاید مجموع شبهات ده – دوازده تا بیشتر نشود؛ یعنی دوازده صفحه، نهایتا سی صفحه بشود. این ها (اهل سنت) کتابی پانصد صفحه در رد قضیه حضرت فاطمه نوشتند. 

ما در حوزه مشغول ضرب زید عمرا هستیم و در این 1400 سال هم زید محاکمه نشد که چرا عمرو را زده و دلیلش چه بوده است، بینه ای هم از زید نخواستیم که چرا اصلا تو عَمْرو را زدی!

پرسش:

در پاورقی کتاب انساب الاشراف بلاذری عایشه می گوید: «البیت بیتي» مثل مناظره فضال با ابو حنیفه را دارد.

پاسخ:

بله. آن هم خیلی جالب است.

در هر صورت...

ما نمی دانیم جواب صدیقه طاهره را در قیامت چه خواهیم داد؟! آن جا روز شرمندگی و شرمندگی سختی هم است.

آغاز بحث...

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم‏، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ، در رابطه با آیه شریفه ای:

(لَسْتَ عَلَيهِمْ بِمُصَيطِرٍ)

تو سلطه‌گر بر آنان نيستي که (بر ايمان) مجبورشان کنی.

سوره الغاشیه (88): آیه 22

درباره این که آیه قتال تمام آیات:

(أَفَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يكُونُوا مُؤْمِنِينَ)

آيا تو می ‌خواهی مردم را مجبور سازی که ايمان بياورند؟! (ايمان اجباری چه سودی دارد؟!)

سوره یونس (10): آیه 99

(لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ)

در قبول دين، اکراهی نيست.

سوره بقره (2): آیه 256

و 120 آیه را نسخ کرده است مفصل بحث کردیم.

 مخصوصاً از دار الإفتاء مصریه که نسبت به این، حرف خیلی زیاد است اگر بخواهیم وارد بشویم آیا شورا اساس حکومت در اسلام است یا خیر؟ خلیفه مجرد وکیل از امت است و هیچ گونه دلیلی از نبی مکرم بر مشروعیت خلفا نداریم یک بحثی است که ان شاء الله اگر توانستیم بعد از این آیات تمام شد اساسی ترین بحث استناد این ها به آیه: (وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَينَهُمْ) است.

(وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَينَهُمْ)

و کارهای شان به صورت مشورت در ميان آنهاست

سوره شوری (42): آیه 38

آیا این واقعاً می تواند مشروعیت خلافت خلفا را تثبیت کند یا نمی تواند؟ آن حرفی هم که بخاری، مسلم و ... از خلیفه دوم آورده اند به صراحت می گوید اگر من خلیفه معین کنم اقتدا کردم به کسی که بهتر از من است منظور ابوبکر بوده است.

«فَقَدِ اسْتَخْلَفَ مَنْ هُوَ خَيْرٌ مِنِّي أبوبکر»

بعد دارد:

«وَ إنْ أترُک»

 خلیفه معین نکنم

«فَقَدْ تَرَكَ مَنْ هُوَ خَيْرٌ مِنِّي رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِه‏»

الجامع الصحيح المختصر؛ اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256، دار النشر: دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987، الطبعة: الثالثة، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا، ج6، ص2638، ح6792

این شورای شش نفره ای که درست کرد نکته ای است دوستان در ذهن شان باشد یکی از عوامل اختلاف بعد از عثمان و قضیه جنگ جمل، جنگ صفین و ... مبدأ اولیه اش شورای شش نفره بود. وقتی طلحه و زبیر برای خلافت کاندید شدند احساس کردند که این ها هم رجلی هستند و می توانند در جامعه به عنوان خلیفه قد عَلم کنند.

همین قضیه باعث شد معاویه آن ها را تحریک کرد چون در جنگ جمل، پشت قضیه و محرک اصلی معاویه است؛ یعنی جنگ جمل بدون تحریکات معاویه امکان نداشت به وقوع بپیوندد.

حتی این ها تصمیم جدی داشتند به شام بروند در آن جا لشکری برای قتال حضرت امیر جمع آوری کنند ولی آن فردی که هزینه جنگ با حضرت علی را تأمین کرد دوازده هزار شتر و چقدر پول داد و ... این از عُمّال معاویة ابن ابی سفیان بود.

در هر صورت ...

ای کاش عمر بن خطاب به همین عمل می کرد یا خلیفه معین می کرد می گفت عثمان خلیفه است بدون هیچ دردسر! همان طوری که ابوبکر گفت عمر بعد از من خلیفه است. یا رها می کرد مردم هر کس را انتخاب کردند ولی این شورای شش نفره به تعبیر حضرت امیر:

«فَيَا لَلَّهِ وَ لِلشُّورَى‏‏»

نهج البلاغة (للصبحي صالح)؛ نویسنده: شريف الرضى، محمد بن حسين، ناشر: هجرت، محقق/ مصحح: فیض الاسلام، ص49

یعنی قلب امیر المؤمنین را شورا به درد آورد و سر منشأ بسیاری از مصیبت های جهان اسلام شد. این اختلافات عمیق، جنگ و جدال و ... که انجام شد سر منشأ آن، شورای شش نفره خلیفه دوم بود!

مرحوم صاحب جواهر در جواهر تقریباً هفت - هشت صفحه در رابطه با این که آیا آیه سیف:

(وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لَا تَكُونَ فِتْنَةٌ)

و با آنها پيکار کنيد! تا فتنه (و بت پرستی، و سلب آزادی از مردم،) باقی نماند

سوره بقره (2): آیه 193

و:

(فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيثُ وَجَدْتُمُوهُمْ)

مشرکان را هر جا يافتيد به قتل برسانيد

سوره توبه (9): آیات 5 و 29

تعدادی از آیاتی که دعوت به صلح دارد و ... این ها را نسخ کرده در جلد 21، صفحه 32 الی 36 مفصل بحث کرده است. یعنی مفصل ترین کسی که در فقهای شیعه دیدم در رابطه با نسخ یا عدم نسخ  آیات (لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ) و (لَسْتَ عَلَيهِمْ بِمُصَيطِرٍ)، توسط آیة السیف بحث کرده است، صاحب جواهر بوده است. اگر بخواهیم وارد بشویم شاید یک هفته وقت ما را بگیرد دوستان جلد 21، صفحه 32 و 36 را مطالعه کنند.

پس آیه اول (لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ) بود که عرض کردیم این ها به هیچ وجه ارتباطی به مسائل سیاسی ندارد. (أَفَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يكُونُوا مُؤْمِنِينَ) هیچ ربطی به بحث حکومت ندارد. (لَسْتَ عَلَيهِمْ بِمُصَيطِرٍ) هم هیچ ارتباطی به حکومت ندارد که علی عبد الرزاق و  بعضی دیگر مثل شیخ مهدی حائری، شریعت سنگلجی و ... استناد کردند. این ها به هیچ وجه ارزش حرف زدن ندارد و این که امروز هم بعضی از افراد بی سواد، مغرض و معاند می آیند از این آیات برای عدم لزوم یا الزام حجاب استفاده می کنند، این ها یا سواد ندارند یا واقعاً‌ عناد دارند مطالعه نکردند.

در رابطه با آیه سومی که استناد کرده اند

(وَمَا أَنْتَ عَلَيهِمْ بِوَكِيلٍ)

و وظيفه نداری آنها را (به ايمان) مجبور سازی!

سوره انعام (6): آیه 107

این آیه تقریباً‌ در هفت هشت جای قرآن با عبارت های مختلف آمده است.

 در سوره انعام:

(وَكَذَّبَ بِهِ قَوْمُكَ وَهُوَ الْحَقُّ قُلْ لَسْتُ عَلَيكُمْ بِوَكِيلٍ)

قوم و جمعيت تو، آن (آيات الهی) را تکذيب و انکار کردند، در حالی که حق است! (به آنها) بگو: «من مسؤول (ايمان‌آوردن) شما نيستم! (وظيفه من، تنها ابلاغ رسالت است، نه اجبار شما بر ايمان.)»

سوره انعام (6): آیه 66

این آیه را اگر به خوبی بتوانیم جواب بدهیم دیگر آیات همه جواب داده شده است. قومت دارند تو را تکذیب می کنند و حال آن که تو حق هستی و بگو من وکیل شما نیستم. قبل و بعد آیه خودش نشان می دهد که اصلاً و ابداً ارتباطی به قضیه حکومت ندارد. من وکیل شما نیستم شما را به زور بیاورم مسلمان بشوید یا به زور به یک کاری وادار کنم.

شما تکذیب کردید خدا هم در دنیا و هم در آخرت عقاب تان می کند. بحث حکومت نیست بحث تکذیب قوم است.

 آیه بعد سوره انعام آیه 107

(وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا أَشْرَكُوا وَمَا جَعَلْنَاكَ عَلَيهِمْ حَفِيظًا وَمَا أَنْتَ عَلَيهِمْ بِوَكِيلٍ)

اگر خدا می‌خواست، (همه به اجبار ايمان می ‌آوردند،) و هيچ يک مشرک نمی ‌شدند؛ و ما تو را مسؤول (اعمال) آنها قرار نداده ‌ايم؛ و وظيفه نداری آنها را (به ايمان) مجبور سازی!

سوره انعام (6): آیه 107

اگر خدا بخواهد یک نفر در کره زمین مشرک نمی شود. این آیه کاملاً مشخص است که چه دارد می گوید.

 اگر خدا بخواهد شرکی در روی زمین نمی ماند (وَمَا جَعَلْنَاكَ عَلَيهِمْ حَفِيظًا وَمَا أَنْتَ عَلَيهِمْ بِوَكِيلٍ) تو وکیل مردم نیستی که مردم را به زور از شرک بیرون بیاوری. باز هم هیچ ربطی به حکومت ندارد. آقایان این را در دو جا تکرار کردند.

 در سوره یونس:

(قُلْ يا أَيهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَكُمُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنِ اهْتَدَى فَإِنَّمَا يهْتَدِي لِنَفْسِهِ وَمَنْ ضَلَّ فَإِنَّمَا يضِلُّ عَلَيهَا وَمَا أَنَا عَلَيكُمْ بِوَكِيلٍ)

بگو: «ای مردم! حق از طرف پروردگارتان به سراغ شما آمده؛ هر کس (در پرتو آن) هدايت يابد، برای خود هدايت شده؛ و هر کس گمراه گردد، به زيان خود گمراه می ‌گردد؛ و من مأمور (به اجبار) شما نيستم!»

سوره یونس (10): آیه 108

این هم ربطی به حکومت ندارد (وَمَا أَنَا عَلَيكُمْ بِوَكِيلٍ) وظیفه شما این است که مردم را ابلاغ کنی به زور این ها را بخواهی بیاوری مسلمان بشوند همچنین اختیاری نداری. وظیفه تو ابلاغ است وکیل مردم نیستی که به زور مردم را هدایت کنی.

(إِنَّكَ لَا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ وَلَكِنَّ اللَّهَ يهْدِي مَنْ يشَاءُ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ)

تو نمی ‌توانی کسی را که دوست داری هدايت کنی؛ ولی خداوند هر کس را بخواهد هدايت می ‌کند؛ و او به هدايت يافتگان آگاه تر است!

سوره قصص (28): آیه 56

آیه بعد در سوره زمر:

(إِنَّا أَنْزَلْنَا عَلَيكَ الْكِتَابَ لِلنَّاسِ بِالْحَقِّ فَمَنِ اهْتَدَى فَلِنَفْسِهِ وَمَنْ ضَلَّ فَإِنَّمَا يضِلُّ عَلَيهَا وَمَا أَنْتَ عَلَيهِمْ بِوَكِيلٍ)

ما اين کتاب (آسمانی) را برای مردم به حق بر تو نازل کرديم؛ هر کس هدايت را پذيرد به نفع خود اوست؛ و هر کس گمراهی را برگزيند، تنها به زيان خود گمراه می گردد؛ و تو مأمور اجبار آنها به هدايت نيستی.

سوره زمر (39): آیه 41

دقت بفرمایید اصلا سیاق آیه کاملا واضح است که آیه مربوط به تشکیل حکومت و مسائل سیاسی نیست. یعنی این ها آیاتی است که ما از کتاب عبد الرزاق در آوردیم و دسته بندی کردیم درحالیکه عبد الرزاق همین طوری فلّه ای و به هم ریخته بیش از شصت آیه را آورده است.

آیات مانند:

(وَمَا جَعَلْنَاكَ عَلَيهِمْ حَفِيظًا وَمَا أَنْتَ عَلَيهِمْ بِوَكِيلٍ)

و ما تو را مسؤول (اعمال) آنها قرار نداده‌ ايم؛ و وظيفه نداری آنها را (به ايمان) مجبور سازی!

سوره انعام (6): آیه 107

و مانند آن را کنار هم گذاشتیم. (إِنَّا أَنْزَلْنَا عَلَيكَ الْكِتَابَ لِلنَّاسِ بِالْحَقِّ) کتاب را برای مردم به حق فرستادیم (فَمَنِ اهْتَدَى فَلِنَفْسِهِ)کسی هدایت را پذیرفت به نفع خودش می رسد. (وَمَنْ ضَلَّ فَإِنَّمَا يضِلُّ عَلَيهَا وَمَا أَنْتَ عَلَيهِمْ بِوَكِيلٍ) باز هم بحث، بحث هدایت و ایمان است که پیغمبر تو به زور نمی توانی مردم را وادار کنی ایمان بیاورند. ایمان امر قلبی است امر قلبی با شمشیر و زور قابل تغییر نیست. امر قلبی باید با اختیار، میل و علاقه و محبت انجام بشود.

آیه بعدی در سوره شوری:

(وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِياءَ اللَّهُ حَفِيظٌ عَلَيهِمْ وَمَا أَنْتَ عَلَيهِمْ بِوَكِيلٍ)

کسانی که غير خدا را ولی خود انتخاب کردند، خداوند حساب همه اعمال آنها را نگه می ‌دارد؛ و تو مأمور نيستی که آنان را مجبور به قبول حق کنی!

سوره شوری (42): آیه 6

باز هم در این جا بحث، بحث ایمان است و این که بت پرستی کنند یا غیر خدا را به عنوان ولی برای خودشان قرار بدهند تو باز وکیل این ها نیستی که این اولیاء من دون الله را از دست این ها بگیری و به طرف اولیاء الله بیاوری.

 آیه بعدی سوره اسراء:

(رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِكُمْ إِنْ يشَأْ يرْحَمْكُمْ أَوْ إِنْ يشَأْ يعَذِّبْكُمْ وَمَا أَرْسَلْنَاكَ عَلَيهِمْ وَكِيلًا)

پروردگار شما، از (نيات و اعمال) شما آگاه تر است؛ اگر بخواهد (و شايسته بداند)، شما را مشمول رحمت خود می ‌سازد؛ و اگر بخواهد، مجازات می ‌کند؛ و ما تو را به عنوان مأمور بر آنان نفرستاده‌ ايم (که آنان را مجبور به ايمان کنی!)

سوره اسراء (17): آیه 54

باز هم این بحث، بحث هدایت است بحث حکومت اسلامی، تشکیل حکومت و مسائل سیاسی نیست. خدای عالم به همه شما آگاه تر از هر کسی است خواست شما را مورد رحمت قرار می دهد یا خواست شما را مورد عذاب قرار می دهد. و عذاب و رحمت دست تو نیست دست خدا است.

 (وَمَا أَرْسَلْنَاكَ عَلَيهِمْ وَكِيلًا) تو وکیل مردم نیستی که به زور بخواهی این ها را تحت پرچم رحمت یا عذاب بیاوری.

 آیه بعدی که دوازدهمین آیه است آقایان استناد کردند سوره فرقان

(أَرَأَيتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ أَفَأَنْتَ تَكُونُ عَلَيهِ وَكِيلًا)

آيا ديدی کسی را که هوای نفسش را معبود خود برگزيده است؟! آيا تو می ‌توانی او را هدايت کنی (يا به دفاع از او برخيزی)؟!

سوره فرقان (25): آیه 43

اصلا سیاق آیه یک سیاق توحیدی و شرکی است و ربطی به مسائل سیاست و حکومت ندارد با تفاسیر هیچ کاری نداریم همین ترجمه آیات را نگاه کنیم قبل و بعد آیه و سیاق آیه را نگاه کنیم می بینیم اصلاً ربطی به مسائل سیاسی حکومت ندارد این ها کلاً مربوط به بحث هدایت است.

همان آیات (أَفَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يكُونُوا مُؤْمِنِينَ)، (لَسْتَ عَلَيهِمْ بِمُصَيطِرٍ) که این ها را به زور به طرف اسلام بیاوری. (لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَينَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَي) وظیفه ات همان (تَبَينَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَي) است که این ها با اختیار، تعقل و تدبر مسلمان بشوند.

 ولی این ها از عقل و قلب خدادادی استفاده نمی کنند یا گاهی یقین دارند حق است ولی با همه این حال:

(َجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَيقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا فَانْظُرْ كَيفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ)

و آن را از روی ظلم و سرکشی انکار کردند، در حالی که در دل به آن يقين داشتند! پس بنگر سرانجام تبهکاران (و مفسدان) چگونه بود!

سوره نمل (27): آیه 14

همه نشان می دهد تمام این آیات در رابطه با بحث هدایت مردم به طرف اسلام و توحید است. اسلام و توحید چیزی نیست که کسی حتی نبی مکرم بخواهد با زور وارد قلب مردم کند.

پرسش:

استدلال آن شخص چه است از این آیه استفاده می شود مربوط به حکومت است؟

پاسخ:

عبارتش را خواندیم حالا این آیات تمام بشود قبل از این که وارد روایات بشود تحلیلی دو سه سطری دارد می گوید شما وکیل مردم نیستی که حکومت تشکیل بدهی مردم را وادار کنی به احکام الهی عمل کردند حدود و دیات را اجرا کنی شما همچنین وکالتی نداری خلاصه حرفش این است، تو وکیل مردم نیستی که به زور حکومت تشکیل بدهی وادار کنی به مقررات حکومت عمل کنند.

پرسش:

وکالت را به این معنا گرفتند که متولی امور مردم باشی یعنی آخر حکومت می شود کارهای آن ها را اداره و سرپرستی کند.

پاسخ:

اگر آن است در کنارش:

(إِنَّمَا وَلِيكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا)

سرپرست و ولی شما، تنها خداست و پيامبر او و آنها که ايمان آورده اند؛

سوره مائده (5): آیه 55

(أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ)

اطاعت کنيد خدا را! و اطاعت کنيد پيامبر خدا و اولو الأمر [= اوصيای پيامبر] را!

سوره نساء (4): آیه 59

این ها خیلی واضح تر و روشن تر است آن که در رابطه با تشکیل حکومت، ولایت و تدبیر امر خیلی صریح است.

پرسش:

این (مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ) شامل مسلمین می شود اگر شامل مؤمنین نشود شامل مسلمین می شود.

پاسخ:

کلاً بحث، بحث بت پرستی است مادر بت ها، بت نفس شما است

بيني و بينك إني ينازعني ** فارفع بلطفك إني من البين.

الوافي‏؛ نويسنده: فيض كاشانى، محمد محسن بن شاه مرتضى‏ (تاريخ وفات مؤلف: 1091 ق‏)، محقق / مصحح: ندارد، ناشر: كتابخانه امام أمير المؤمنين على عليه السلام‏، اصفهان: 1406ق، ج1، ص103

این ها نشان می دهد که برخی روی هوای نفس نمی خواهند زیر بار اسلام و ایمان به خدا بروند یعنی همه مسائل این است که این ها بت پرستی و هوا پرستی را کنار بگذارند تسلیم ایمان به خدا و اسلام بشوند. این ها هیچ ارتباطی ندارد پیغمبر می خواهد حکومت تشکیل بدهد خدا می گوید از طرف ما وکیل نیستی مردم را وادار کنی حکومت تشکیل بدهند.

در هر صورت...

من خیلی گشتم ببینم در ذیل این آیه، روایتی از ائمه (علیهم السلام) داریم یا نداریم، دو سه تا از کتاب های تفسیر مأثور را دیدم مثل البرهان هیچ روایتی در این زمینه از ائمه نیست که بگوید این مربوط به چه است. ولی آن چه که برداشت آقایان است مثلاً شیخ طوسی (رضوان الله تعالی علیه) در تبیان این آیه را می ‌آورد

(وَكَذَّبَ بِهِ قَوْمُكَ وَهُوَ الْحَقُّ قُلْ لَسْتُ عَلَيكُمْ بِوَكِيلٍ)

قوم و جمعيت تو، آن (آيات الهی) را تکذيب و انکار کردند، در حالی که حق است! (به آنها) بگو: «من مسؤول (ايمان ‌آوردن) شما نيستم! (وظيفه من، تنها ابلاغ رسالت است، نه اجبار شما بر ايمان.)»

سوره انعام (6): آیه 66

«"لست عليكم بوكيل " أي لم أؤمر بمنعكم من التكذيب بآيات الله»

من وکیل شما نیستم یعنی مأمور نیستم شما را جلوگیری کنم آیات خدا را تکذیب نکنید یعنی به اصل ایمان بر می گردد. اصلاً ربطی به حکومت ندارد.

«وان أحفظكم من ذلك وان أحول بينكم وبينه»

این که بیایم بین شما و بین تکذیب به آیات خدا حائل بشوم شما را محافظت کنم که تکذیب آیات نکنید.

«لان الوكيل على الشئ هو القائم بحفظه»

کسی که وکیل در حقیقت می خواهد این را محافظت کند و ضرر را از او بر دارد.

بعد شیخ طوسی از بعضی از بزرگان اهل سنت مطالبی آورده است که این مطالب در تفسیرهای بعدی مثل مجمع البیان و ... تکرار شده است. بلخی می گوید:

«هذه نزلت بمكة قبل أن يؤمر بالقتال»

باز همان دعوای (لَسْتَ عَلَيهِمْ بِمُصَيطِرٍ) این جا می آید آیا (لَسْتَ عَلَيهِمْ بِمُصَيطِرٍ) آیات قتال و آیه سیف این را نسخ کرد یا نسخ نکرده است؟ یک بحثی در تفاسیر شده است یعنی یک مصیبتی شده است.

«ثم امر فيما بعد ذلك. وأمره ان يخبرهم ان " لكل نباء " يخبرهم به " مستقر»

می خواهد بگوید پیغمبر دستور داده است به مردمی که تکذیب می کنند می گوید یک سری خبرهایی در راه است به خاطر تکذیب تان خدای عالم عذاب هایی برای شما نازل خواهد کرد.

«إما في الدنيا، واما في الآخرة وسوف تعلمون»

اصل آیه این است:

(لِكُلِّ نَبَإٍ مُسْتَقَرٌّ وَسَوْفَ تَعْلَمُونَ)

هر خيری (که خداوند به شما داده،) سرانجام قرارگاهی دارد، (و در موعد خود انجام می گيرد.) و به زودی خواهيد دانست!

سوره انعام (6): آیه 67

این (لِكُلِّ نَبَإٍ مُسْتَقَرٌّ) در حقیقت می خواهد بگوید تکذیب هایی که شما دارید خدا به سادگی از کنار این تکذیب ها رد نمی شود. یک سری خبرهایی است این خبرها یا عذاب شما در دنیا است یا عذاب شما در آخرت است. (وَسَوْفَ تَعْلَمُونَ)

«فيه تهديد لهم بكون ما أخبرهم به من العذاب النازل بهم في الدنيا والآخرة، ووقت كون هذا العذاب هو مستقر الخبر»

ثابت است که گرفتار این عذاب خواهند شد

«وقال بعضهم: أنبأه الله بالوقت الذي يظفره فيه بهم»

بعد دارد:

«وقال الزجاج يجوز أن يكون أراد وقت الاذن في محاربتهم حتى يدخلوا في الاسلام أو يقبلوا الجزية ان كانوا أهل كتاب»

التبيان في تفسير القرآن؛ المؤلف: الطوسي، محمد بن الحسن (المتوفى460ق)، تحقيق وتصحيح: أحمد حبيب قصير العاملي، ناشر: مكتب الإعلام الإسلامي، الطبعة: الأولى، 1409هـ. ج4، ص163

آقای زجاج گفته است وقت اذن در محاربه است. آیات جهاد، شما را در دنیا عذاب می کند در آخرت هم عذاب جهنم در انتظار شما است.

همچنین :

«فقال: (قل) يا محمد: (لست عليكم بوكيل) أي: لم أؤمر بمنعكم من التكذيب بآيات الله، وأن أحفظكم من ذلك، وأحول بينكم وبينه، لأن الوكيل على الشئ هو القائم بحفظه، والذي يدفع الضرر عنه، عن الجبائي»

مثل همان تعبیر آوردند از جبائی که استاد عبد الجبار معتزلی است جُبائی پدر و پسر از بنیانگذاران کلام اعتزال هستند و سر منشأ انحرافات عقیدتی

«وقيل: معناه لست بحافظ لأعمالكم لأجازيكم بها، إنما أنا منذر، والله سبحانه هو المجازي»

من که وکیل نیستم اعمال شما را حفظ کنم و شما را از تکذیب و شرک نجات بدهم یا به خاطر کارهای بدتان شما را مجازات کنم فقط وظیفه ام انذار است آن که مجازات می کند خدای عالم است.

مجمع البيان في تفسير القران؛ الطبرسي، الفضل بن الحسن (المتوفى548ق)، تحقيق: لجنة من العلماء والمحققين الأخصائيين، ناشر: مؤسسة الأعلمي للمطبوعات ـ بيروت، الطبعة الأولى، 1415هـ ـ 1995م. ج4، ص79

تفسیر جوامع الجوامع که خلاصه تفسیر مجمع البیان است همین طور می گوید:

«(قل لست عليكم بوكيل) بحفيظ، أي: وكل إلي أمركم أمنعكم من التكذيب إجبارا، إنما أنا منذر»

تفسير جوامع الجامع؛ نويسنده : الشيخ الطبرسي (وفات : 548)، تحقيق: مؤسسة النشر الإسلامي، ناشر: مؤسسة النشر الإسلامي التابعة لجماعة المدرسين بقم المشرفة، ج1، ص58

اینکه من به اجبار، شما را از تکذیب تان وا بدارم همچنین مسئولیتی ندارم.

الان که ایام فاطمیه است برخی مسائل مطرح شده راجع به آن حضرت، با شأن ایشان سازگاری ندارد. مثلا این قضیه که رسول اکرم وارد شد و دید حضرت زهرا سلام الله علیها پرده ای آن چنانی به خانه اش نصب کرده بود و پیغمبر دو النگوی طلا دید مرحوم طبرسی این را در مکارم الأخلاق، صفحه 94 آورده است و از زراره نقل کرده است.

 پسر مرحوم طبرسی سال وفاتش در دست نیست قطعاً بعد از 548 است شاید نزدیک به 560 باشد. زراره متوفای 150 است چقدر فاصله است؟ بیش از چهارصد سال فاصله است اگر بخواهد مسند نقل کند سیزده طبقه یعنی سیزده واسطه افتاده است و روایت مرسل است.

 اضافه بر این که، این طور مطالب با عصمت صدیقه طاهره منافات دارد این ها به هیچ وجه من الوجوه نه تنها در فکر مقدس حضرت زهرا سلام الله علیها بلکه در فکر فضّه حضرت زهرا هم نمی آید پرده های آن چنانی و النگوی طلا بخواهد آویزان کند این ها با مکتب رسول اکرم آشنا هستند.

آن همه احادیث پیامبر صلی الله علیه و آله درباره عظمت حضرت زهرا سلام الله علیها این روایت را رد می کند.

اصلا اگر روایت صحیح هم باشد آیه تطهیر، آیه مباهله، سوره هل أتی و ... این روایت را نفی می کند. منبری های ما می گویند هیچ کاری با این ها نداریم خیلی ملاک نیست این که بعضی از بزرگان و اساتید این را در کتاب ها می آورند می خواهند از این یک بحث تربیتی بگیرند، درد آور است. آیا درست است که عصمت صدیقه طاهره را زیر سوال ببریم برای این که بخواهیم الگویی برای جامعه امروز داشته باشیم؟ ! باید خیلی دقت کنیم.

در آن روایت دارد که پیغمبر وارد شدند:

«وَ فِي عُنُقِهَا قِلَادَةٌ مِنْ ذَهَبٍ»

گردنبند طلا در گردن حضرت زهرا بوده است پیغمبر ناراحت شده و فرمودند:

«يَا فَاطِمَةُ لَا يَقُولُ النَّاسُ إِنَّ فَاطِمَةَ بِنْتَ مُحَمَّدٍ تَلْبَسُ لُبْسَ الْجَبَابِرَةِ»

فَقَطَعَتْهَا وَ بَاعَتْهَا وَ اشْتَرَتْ بِهَا رَقَبَةً فَأَعْتَقَتْهَا فَسُرَّ بِذَلِكَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه واله وسلم)»

عيون أخبار الرضا (عليه السلام)؛ نویسنده: ابن بابويه، محمد بن على، مصحح: لا جوردی، مهدی، ناشر: نشر جهان، ج2، ص45

لباس جباران پوشیدی؟ این با عصمت زهرا نمی سازد آقایان از کجا نقل کردند؟! از کتاب مسند زید ابن علی. مسند زید ابن علی از کجا آورده است؟ از مسند امام رضا، مسند امام رضا کجا است؟ مسند امام رضا هیچ ریشه ای ندارد مؤلف مسند امام رضا، سلیمان ابن جعفر قزوینی است که رافعی در التدوین فی أخبار قزوین می گوید:

«إن عليا كان مستخفيا في دار مدة مكثه بقزوين»

التدوين في أخبار قزوين؛ اسم المؤلف: عبد الكريم بن محمد الرافعي القزويني الوفاة: 623 هـ، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1987م، تحقيق: عزيز الله العطاري، ج3، ص3

امام رضا به قزوین رفته بودند از ترس مردم در خانه داود ابن سلیمان مخفی شده بوده در مدتی که منزل ایشان بود از امام رضا روایاتی شنیده است این را به صورت مسند امام رضا در آورده است!

 آدم وقتی به آخر قضیه نگاه می کند از کجا بیرون می آید؟ التدوین فی أخبار قزوین چاپ جدید، جلد 3، صفحه 3

والسلام علیکم ورحمة الله و برکاته 


Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها