2024 June 21 - جمعه 01 تير 1403
پاسخ به شبهه «غضب خدا منوط به غضب حضرت زهرا سلام الله علیها نیست»
کد مطلب: ١٥٧٠٤ تاریخ انتشار: ٠٧ بهمن ١٤٠٢ - ١٢:٠٥ تعداد بازدید: 927
خارج فقه الحکومه » فقه
پاسخ به شبهه «غضب خدا منوط به غضب حضرت زهرا سلام الله علیها نیست»

(جلسه سی و هفتم – 19 09 1402)

 
 
 

 

لينک دانلود
  

درس خارج فقه آیت الله حسینی قزوینی (دام عزه) – سال بیستم

 (جلسه سی و هفتم  – 19 09 1402)

موضوع:  پاسخ به شبهه «غضب خدا منوط به غضب حضرت زهرا سلام الله علیها نیست» 

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِه‏ مُحَمَّد وَ عَجِّلْ فَرَجَهُم‏ أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم‏، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ وَبِهِ نَسْتَعين وَهُوَ خَيرُ نَاصِرٍ وَ مُعِينْ الْحَمْدُلِلَّه ‏وَ الصَّلَاةِ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ وَعلَیٰ آلِهِ آل الله لَا سِيَّمَا علَیٰ مَوْلانَا بَقِيَّةَ اللَّه‏ وَ الّلعنُ الدّائمُ‏ علَیٰ أَعْدائِهِمْ أعداءَ الله إلىٰ يَوم لِقَاءَ اللّه‏ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّه. وَ أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِباد حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكيل‏ نِعْمَ الْمَوْلى‏ وَ نِعْمَ النَّصير

...فایلی که دوستان دارند می بینند حدیث معراج است. حماد ابن عثمان از امام صادق؛ محور کار:

«وَ تُضْرَبُ وَ هِيَ حَامِل‏»

تقریبا آن قسمتی که عمده بحث است مثلا دو صفحه – سه صفحه روایت از امام صادق (سلام الله علیه)

«لَمَّا أُسْرِيَ بِالنَّبِيِّ ص إِلَى السَّمَاءِ قِيلَ لَهُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى يَخْتَبِرُكَ فِي ثَلَاثٍ»

دیگر ما آن دو تا را نیاوردیم.

«وَ أَمَّا ابْنَتُكَ فَتُظْلَمُ وَ تُحْرَمُ وَ يُؤْخَذُ حَقُّهَا غَصْباً الَّذِي تَجْعَلُهُ لَهَا وَ تُضْرَبُ وَ هِيَ حَامِلٌ»

كامل الزيارات؛ نویسنده: ابن قولويه، جعفر بن محمد، ناشر: دار المرتضوية، محقق/ مصحح: امینی، عبدالحسین، ص332، الباب الثامن و المائة نوادر الزيارات‏، ص332

منبع کامل الزیارت است و احتیاج به سند هم ندارد. یا مثلا روایت صدوق را البته ما تلاش کردیم سطر اولی را به عنوان تلخیص آوردیم بعد امیر المؤمنین می گوید:

«عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (علیه السلام) قَالَ: بَيْنَا أَنَا وَ فَاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه واله وسلم) إِذِ الْتَفَتَ إِلَيْنَا فَبَكَى فَقُلْتُ مَا يُبْكِيكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَقَالَ أَبْكِي مِمَّا يُصْنَعُ بِكُمْ بَعْدِي فَقُلْتُ وَ مَا ذَاكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ أَبْكِي مِنْ ضَرْبَتِكَ عَلَى الْقَرْنِ وَ لَطْمِ فَاطِمَةَ خَدَّهَا وَ طَعْنَةِ الْحَسَنِ فِي الْفَخِذِ وَ السَّمِّ الَّذِي يُسْقَى وَ قَتْلِ الْحُسَيْنِ قَالَ فَبَكَى أَهْلُ الْبَيْتِ جَمِيعاً فَقُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا خَلَقَنَا رَبُّنَا إِلَّا لِلْبَلَاءِ قَالَ أَبْشِرْ يَا عَلِيُّ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ قَدْ عَهِدَ إِلَيَّ أَنَّهُ لَا يُحِبُّكَ إِلَّا مُؤْمِنٌ وَ لَا يُبْغِضُكَ إِلَّا مُنَافِقٌ.»

الأمالي (للصدوق)؛ ابن بابويه، محمد بن على، محقق/ مصحح: ندارد. ناشر: كتابچى، ص134

ما تلاش کردیم این ها را از منابع دسته اول انتخاب کنیم.

پرسش:

فرمایش آیت الله حائری شیرازی (رحمت الله علیه) در آخر عمرش نسبت به این که پرسیده بودند از یمن چه خبر؟ قضایایی در مورد علایم ظهور حضرت و یمن می گوید؛ آیا این ها را می شود با زمان حال تطبیق کرد یا خیر؟

پاسخ:

 من بارها گفتم مرتبط کردن این قضایا به ظهور حضرت ولی عصر به هیچ وجه صلاح نیست. بگوییم نمی دانیم شاید این باشد.

اوایل انقلاب یک عده از آقایان می گفتند روایاتی است مردی از مشرق زمین برمی خیزد ادعا می کند (حکومت را به او) نمی دهند دوباره جنگ می کند این را به امام (رضوان الله تعالی علیه) تطبیق کردند و بعد هم گفتند پس فرج نزدیک است.

الان چهل و چهار، چهل و پنج سال گذشته خبری نشده است. این ها باعث می شود که عده ای از جوان ها اعتقادات شان متزلزل بشود. ما یک مسئله ای را به صورت قاطع می گوییم، بعد اتفاق نمی افتد این جوان می گوید پس آن یکی ها هم که گفتند آن ها هم به همین شکل است یعنی نسبت به دیگر مسائل هم اعتقاداتش متزلزل می شود.

تمام این ها قابل بداء است تنها چیزی که بداء پذیر نیست فرج حضرت ولی عصر و قیامش است او وعده است مثل علائم ظهور نیست.

پرسش:

در مورد علائم حتمی چه؟

پاسخ:

حتی حتمی هایش هم قابل بداء است مخصوصا سوال می کند این قضیه حتمی است یانه؟ حضرت می فرماید حتمی است. می پرسد این که حتمی است قطعا اتفاق می افتد؟ حضرت می فرماید قطعا نه، شاید بداء حاصل بشود.

ما نباید بگویم دست خدا مغلوله است. خدای عالم در هر امری چنین است:

(يمْحُو اللَّهُ مَا يشَاءُ وَيثْبِتُ وَعِنْدَهُ أُمُّ الْكِتَابِ)

خداوند هر چه را بخواهد محو، و هر چه را بخواهد اثبات مي‌کند؛ و «ام الکتاب» [= لوح محفوظ] نزد اوست!

سوره رعد (13): آیه 39

فقط در مواردی که وعده غیر مکذوب است، بداء صورت نمی گیرد. در قرآن کریم هم تصریح شده است:

(فَعَقَرُوهَا فَقَالَ تَمَتَّعُوا فِي دَارِكُمْ ثَلَاثَةَ أَيامٍ ذَلِكَ وَعْدٌ غَيرُ مَكْذُوبٍ)

(اما) آنها آن (ناقه) را از پاي در آوردند! و (صالح به آنها) گفت: «(مهلت شما تمام شد!) سه روز در خانه‌هايتان بهره‌مند گرديد؛ (و بعد از آن، عذاب الهي فرا خواهد رسيد؛) اين وعده‌اي است که دروغ نخواهد بود!»

سوره هود (11): آیه 65

این وعدا غیر مکذوب مشخص است که قطعی می خواهد اتفاق بیفتد. ولی آن که وعد غیر مکذوب نیست دیگر در آن جا بداء حاصل می شود خدای عالم این طوری نیست که دستش بسته باشد (نستجیر بالله) هیچ کاری نتواند انجام بدهد.

درباره توحید و خدا شناسی اهل سنت آن چنان گرفتار مطالب خلاف عقل می شوند که قائلند پیغمبر خدای عالم را به صورت شاب امرد یعنی جوانی که موی صورتش در نیامده است، دیده است!!

ابو یعلی می گوید خدای عالم همه اعضاء  انسانی را دارد فقط دو چیز ندارد؛ یکی ریش و یکی هم آلت مردانگی است که ندارد!! چشم دارد، دست دارد، پا دارد، شکم دارد، گوش دارد و... ولی این دو تا را ندارد!

حتی می گوید اگر کسی به همین خدای بی ریش که شکل شاب امرد است ایمان نیاورد اصلا زندیق است!!

پرسش:

همه اهل سنت چنین اعتقادی دارند؟

پاسخ:

نه، حتی تعدادی از معتزله می گویند اگر کسی معتقد به جسمانیت خدا باشد کافر و زندیق است.

حتی از بن باز سوال می کنند آیا خدای عالم هروله و دو میدانی هم دارد؟! می گوید اشکال ندارد خدا دو میدانی هم داشته باشد! - این که با چه کسی مسابقه می گذارد نمی دانیم!-

پرسش:

آیا اهل سنت این چنین خدایی را در زمین دیده اند که با الاغ پایین می آید؟!

پاسخ:

ابن تیمیه در کتاب منهاج السنه جلد 2 از بعضی از حشویه نقل می کند که روزی نفت فروشی

«ومعه أمرد حسن الصورة قطط»

نفت فروشی یک شاگرد جوان امرد خوش سیمایی داشت

«قطط الشعر على الصفات التي يصفون ربهم بها»

موهایش فرفری بود همان صفاتی که برای خدا گفتند که مو فرفری است و صورتش مو ندارد این شاگرد نفت فروش این طوری بوده است.

«فألح الشيخ بالنظر إليه وكرره وأكثر تصويبه إليه»

یکی از علمای اهل سنت، به این صورت شاگرد نفت فروش نگاه می کرد.

«فتوهم فيه النفاط فجاء إليه ليلا وقال أيها الشيخ رأيتك تلح بالنظر إلى هذا الغلام وقد أتيتك به»

نفت فروش شب این شاگردش را در خانه این عالم آورد گفت من دیدم شما به ایشان زیر چشمی نگاه می کنید، برایت آوردم!

«فإن كان لك فيه نية فأنت الحاكم»

«فحرد الشيخ عليه»

شیخ یک مقدار تند شد

«وقال إنما كررت النظر إليه لأن مذهبي أن الله ينزل على صورته فتوهمت أنه الله تعالى»

گفت من به این جوان خیره شدم چون مذهب و عقیده من این است که خدا به صورت همین جوان (موفرفری) نازل می شود! پس گمان کردم که این جوان خدای تعالی است!!

ببینید این خدا شناسی شان است! این ها با این وضع افتضاح و شرک آلود به شیعه می گویند مشرک!

«فقال له النفاط ما أنا عليه من النفاطة أجود مما أنت عليه من الزهد مع هذه المقالة»

نفت فروش گفت: همین نفت فروشی من هزار برابر ارزش دارد از این علم و زهدی که تو داری!

منهاج السنة النبوية؛ اسم المؤلف: أحمد بن عبد الحليم بن تيمية الحراني أبو العباس الوفاة: 728، دار النشر: مؤسسة قرطبة - 1406، الطبعة: الأولى، تحقيق: د. محمد رشاد سالم، ج2، ص631

در رابطه با صدیقه طاهره یک فایل بزرگ داریم که به صورت پاورپوینت است. هرچه در رابطه با فاطمیه و شبهات آن گفته شده همه را در این جا مطرح کردیم پاسخ داده ایم. حتی جدیدترین شبهاتی که دارند همه را آوردیم.

یکی از شبهاتی که اهل سنت در این شبکه ها روی آن مانور می دهند این شبهه «عرعور» است. عرعور یکی از کارشناسان شبکه های وهابی است فتنه سوریه عمدتا زیر سر او بود. او از کشورهای حاشیه خلیج فارس پول گرفت و آن جا برد، داعش را تقویت کرد و برایشان امکانات تهیه کرد.

او آدم خیلی هتاکی است. اطلاعاتش خوب است مثل عموم کارشناسان شبکه کلمه بی سواد نیست. مشخص است مطالعاتی دارد ولی بیست درصد مطالعه دارد هشتاد درصد هم جوّ سازی می کند.

عرعور در این شبهه می گوید:

«إن الله يغضب لغضبك ويرضى لرضاك»

المستدرك على الصحيحين؛ اسم المؤلف:  محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاكم النيسابوري الوفاة: 405 هـ، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1411هـ - 1990م، الطبعة: الأولى، تحقيق: مصطفى عبد القادر عطا، ج 3، ص 167، ح 4730

 این به هیچ وجه قابل تصور نیست.

«الله اعلی و اجل أن یکون تابعا لعبده وخلقه»

خدای عالم خیلی جایگاهش اجل است که به خاطر عبدش غضب بکند و یا راضی باشد.

یعنی خدای عالم جایگاهش در حدی است که به خاطر بنده اش عضب نمی کند و راضی نمی شود.

در این جا ابن تیمیه هم همین حرف را می زند می گوید:

«وأما قوله ورووا جميعا أن النبي صلى الله عليه وسلم قال يا فاطمة إن الله يغضب لغضبك ويرضى لرضاك فهذا كذب منه ما رووا هذا عن النبي صلى الله عليه وسلم ولا يعرف هذا في شيء من كتب الحديث المعروفة ولا له إسناد معروف عن النبي صلى الله عليه وسلم»

منهاج السنة النبوية؛ اسم المؤلف: أحمد بن عبد الحليم بن تيمية الحراني أبو العباس الوفاة: 728، دار النشر: مؤسسة قرطبة - 1406، الطبعة: الأولى، تحقيق: د. محمد رشاد سالم، ج 4، ص 248

ابن تیمیه روشش این است که وقتی می خواهد یک روایتی را زیر سوال ببرد عمدتا کذب و این که در کتب معروف سندی ندارد را مطرح می کند و ادعا می کند: نه سند صحیح دارد و نه سند حسن دارد. گاهی هم می گوید اجماع بر خلافش داریم!

در رابطه با این پاسخ این شبهه باید گفت: ابن تیمیه در مجموع فتاویٰ، جلد 10 می گوید:

«فإن المحبة مستلزمة للجهاد لأن المحب يحب ما يحب محبوبه ويبغض ما يبغض محبوبه ويوالى من يواليه ويعادي من يعاديه ويرضى لرضاه ويغضب لغضبه ويأمر بما يأمر به وينهى عما ينهى عنه فهو موافق له في ذلك وهؤلاء هم الذين يرضى الرب لرضاهم ويغضب لغضبهم»

عده ای از بندگان خدا هستند که خدا دوست شان دارد به خاطر رضایت این ها، خدا راضی و به خاطر غضب این ها خدا غضبناک می شود.

كتب ورسائل وفتاوى شيخ الإسلام ابن تيمية؛ اسم المؤلف: أحمد عبد الحليم بن تيمية الحراني أبو العباس الوفاة: 728، دار النشر: مكتبة ابن تيمية، الطبعة: الثانية، تحقيق: عبد الرحمن بن محمد بن قاسم العاصمي النجدي، ج10، ص58

یا روایتی که در صحیح بخاری است:

«كنت سَمْعَهُ الذي يَسْمَعُ بِهِ وَبَصَرَهُ الذي يُبْصِرُ بِهِ وَيَدَهُ التي يَبْطِشُ بها وَرِجْلَهُ التي يَمْشِي بها»

الجامع الصحيح المختصر؛ اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256، دار النشر: دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987، الطبعة: الثالثة، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا، ج5، ص2384، 6137

صحیح بخاری این را دارد از علمای اهل سنت تصحیح سند این حدیث را آورده ایم. از طبرانی که در حاشیه اش «صحیح الإسناد، صحیح الإسناد» دارد ابن حجر، حاکم و هیثمی می گوید: «حسنٌ» سیوطی می گوید: «حسنٌ» صالحی می گوید: «حسن»، صبّان شافعی می گوید: «حسنٌ» ضرغانی می گوید: «بسند بصحیح علی شرط شیخین»

ابن تیمیه می گوید: «لا بسند ضعیف، لا بسند حسن»  و این بخاطر عداوتی است که با اهل بیت (علیهم السلام) و شیعه دارد. با این تصحیحات که عرض کردیم، این حرف ابن تیمیه یک حرف کاملا بی اساس است .

وهابی های داخل کشور از الان شروع کردند که بحث شهادت حضرت زهرا با وحدت همخوانی ندارد. اگر جمهوری اسلامی می خواهد وحدتی برقرار بشود باید ایام فاطمیه و شهادت را جمع کند!

 گرگیج در تاریخ 1/ 5/ 88 در زاهدان در همایش ختم صحیح بخاری گفت من پنج چیز را تصور کردم ما را از هم جدا می کند این پنج چیز را باید رعایت کنیم تا وحدت اسلامی بر قرار شود. آسیب هایی که بین ما (شیعه و سنّی) جدایی می اندازد، چیست؟ غاصب، کافر، ظالم گفتن خلفای ثلاثه. از حضرت امیر در صحیح مسلم، حدیث 4468 عمر می گوید:

«فلما تُوُفِّيَ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم قال أبو بَكْرٍ أنا وَلِيُّ رسول اللَّهِ (صلى الله عليه وسلم) فَرَأَيْتُمَاهُ كَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا ثُمَّ تُوُفِّيَ أبو بَكْرٍ وأنا وَلِيُّ رسول اللَّهِ وَوَلِيُّ أبي بَكْرٍ فَرَأَيْتُمَانِي كَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا»

صحيح مسلم؛ اسم المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري النيسابوري، دار النشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي؛ ج3، ص 1378، ح 1757

این حرف خلیفه دوم شما اهل سنت است مال ما نیست. مسئله غصب فدک از فاطمه زهرا با سندهای صحیح بیش از چهل - پنجاه مصدر داریم که فدک مال حضرت رسول بود و حضرت رسول به صدیقه طاهره بخشید و این ها غصب کردند. در کتاب های ما نیست در کتاب های شما اهل سنت است.

این مولوی سنّی در ادامه می گوید: "مسلمانان، اهل سنت را به عنوان دشمنان اهل بیت معرفی کردند"

این دروغ است. بله ما نواصب را دشمنان اهل بیت می دانیم ولی اهل سنت شاید عموماً با توجه به:

(قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى)

بگو: من هيچ پاداشی از شما بر رسالتم درخواست نمی ‌کنم جز دوست‌ داشتن نزديکانم [= اهل بيتم‌]

سوره شوری (42): آیه 23

اهل سنت، اهل بیت را دوست دارند به عنوان امام قبول ندارند، «إلا شذَّ وَندَر» شاید نیم صدم درصد از اهل سنت به اهل بیت محبت نداشته باشند.

در ادامه "قاتل دانستن عمر بن خطاب به عنوان قاتل حضرت زهرا و به او شهیده گفتن" را عامل تفرقه معرفی می کند.

 این در کتاب های هم خودتان است و هم کتاب های شیعه است. البته وظیفه مان این است که شهادت و مظلومیت حضرت زهرا را مطرح کنیم طبق آن چه که بزرگان ما بر آن عقیده هستند اسم قاتلین را نمی بریم.

همان طور که در بیت رهبری هر سال سه روز مراسم عزاداری برای حضرت زهرا است، اسم قاتلین را نمی برند.

مورد بعدی: "قائل بودن به ارتداد صحابه"

ما نمی گوییم صحابه مرتد هستند صحیح بخاری و مسلم شانزده هفده روایت آورده اند که: «إِنَّهُمْ ارْتَدُّوا بَعْدَكَ على أَدْبَارِهِمْ القهقري»

«عن أبي هُرَيْرَةَ عن النبي صلى الله عليه وسلم قال بَيْنَا أنا نائم إذا زُمْرَةٌ حتى إذا عَرَفْتُهُمْ خَرَجَ رَجُلٌ من بَيْنِي وَبَيْنِهِمْ فقال هَلُمَّ فقلت أَيْنَ قال إلى النَّارِ والله قلت وما شَأْنُهُمْ قال إِنَّهُمْ ارْتَدُّوا بَعْدَكَ على أَدْبَارِهِمْ القهقري ثُمَّ إذا زُمْرَةٌ حتى إذا عَرَفْتُهُمْ خَرَجَ رَجُلٌ من بَيْنِي وَبَيْنِهِمْ فقال هَلُمَّ قلت أَيْنَ قال إلى النَّارِ والله قلت ما شَأْنُهُمْ قال إِنَّهُمْ ارْتَدُّوا بَعْدَكَ على أَدْبَارِهِمْ القهقري فلا أُرَاهُ يَخْلُصُ منهم إلا مِثْلُ هَمَلِ النَّعَمِ»

الجامع الصحيح المختصر؛ اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256، دار النشر: دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987، الطبعة: الثالثة، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا، ج5، ص2404، ح6215

مراد از این ارتداد چیست؟ بستگی به برداشت هر کس از روایات حدیث حوض دارد قدر متیقن از«إِنَّهُمْ ارْتَدُّوا بَعْدَكَ على أَدْبَارِهِمْ القهقري»؛ این در می آید که ابن اثیر جزری در کتاب غریب الحدیث این روایت «ارْتَدُّوا بَعْدَكَ على أَدْبَارِهِمْ القهقري» را می آورد و می گوید مراد، ارتداد از اسلام نیست بلکه مراد ترک اهمّ واجبات دینی است.

 کدام واجب دینی که از ولایت و خلافت حضرت امیر که نبی مکرم از اول رسالتش تا آخرین لحظه حیات مبارک شان مطرح کرد مردم ترک کردند. همین حرف ابن اثیر را ما می گیریم که می گوید مراد از ارتداد ترک اهمّ واجبات اسلامی است. ما چنین چیزی نداریم اگر شما از کتاب های ما روایت می آورید که:

«ارتدّ النّاس بعد رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله إلّا ثلاثة أو أربعة»

منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة( خوئى)؛ نويسنده: هاشمى خويى، ميرزا حبيب الله / حسن زاده آملىٍ، حسن و كمرهاى، محمد باقر (تاريخ وفات مؤلف: 1324 ق‏)، محقق / مصحح: ميانجى، ابراهيم‏، ناشر: مكتبة الإسلامية، تهران‏: 1400 ق، ج12، ص56

«ارتد الناس بعد رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم إلا ثلاثة سلمان، و أبا ذر، و المقداد فقيل فأين عمار فقال الصادق عليه السلام جاض جيضة ثمَّ رجع.»

روضة المتقين في شرح من لا يحضره الفقيه (ط - القديمة)؛ مجلسى، محمدتقى بن مقصود على، محقق/ مصحح: موسوى كرمانى، حسين و اشتهاردى على پناه‏، ناشر: مؤسسه فرهنگى اسلامى كوشانبور، ج4، ص218

در کتاب های خود شما اهل سنت مثل تهذیب الکمال مزی هست که:

«قال: "لما مات النبي صلى الله عليه وسلم كفر الناس إلا خمسة "»

تهذيب الكمال؛ اسم المؤلف: يوسف بن الزكي عبدالرحمن أبو الحجاج المزي الوفاة: 742، دار النشر: مؤسسة الرسالة - بيروت - 1400 - 1980، الطبعة: الأولى، تحقيق: د. بشار عواد معروف، ج21، ص557

هم در کتاب های شما و هم در کتب ما است و این با واقعیت هم نمی سازد حداقل شیعه معتقد است بعد از رسول اکرم، امیر المؤمنین و بنی هاشم طبق وصیت پیغمبر بودند، آن زمان بیش از صد و اندی عائله بنی هاشم بود. تعدادی از اصحاب مثل ابوذر، سلمان، مقداد، حذیفه و ... نزدیک به سی نفر از این ها مدافع امیر المؤمنین بودند یعنی این الا ثلاثة، اربعة و خمسة با واقعیت تاریخی نمی سازد. بهترین دلیل برای این که اثبات کند یک روایت ضعیف یا صحیح است واقعیت تاریخی است وقتی یک روایت با واقعیت تاریخی نسازد بهترین دلیل برای سقوط این روایت از درجه اعتبار است.

 این مولوی در ادامه می گوید "پنج تا آسیب هستند تا زمانی که بر طرف نشود اختلاف ما بر طرف نخواهد شد. مجمع تقریب زحمت نکشد تقریبی نخواهد بود!"

پرسش:

قاتل بودن خلیفه دوم در اسناد اهل سنت آمده است یا نیامده است؟

پاسخ:

در کتاب های دسته دوم سوم اهل سنت است مثل اثبات الوصیة، زدن عمر

«ان عمر ضرب بطن فاطمة يوم البيعة حتى القت الجنين من بطنها وكان يصيح احرقوا دارها بمن فيها وما كان فى الدار غير على وفاطمة والحسن والحسين»

الملل والنحل؛ اسم المؤلف: محمد بن عبد الكريم بن أبي بكر أحمد الشهرستاني الوفاة: 548، دار النشر: دار المعرفة - بيروت - 1404، تحقيق: محمد سيد كيلاني، ج1، ص57

مثلاً عقد الفرید، ابن عبد الربه، اثبات الوصیة مسعودی آورده اند. لسان المیزان آورده است ولی در کنارش حاشیه ای هم به اصل قضیه زدند. تنها جایی که هیچ حاشیه ای ندارد فرائد السمطین جوینی استاد ذهبی در جلد 2، صفحه 34 آن جا نسبت به حضرت صدیقه طاهره می گوید از قول نبی مکرّم می گوید: پیش من می آیی «فَتَقْدَمُ عَلَيَّ مَحْزُونَةً مَكْرُوبَةً مَغْمُومَةً مَغْصُوبَةً مَقْتُولَة»

«..وَ أَنِّي لَمَّا رَأَيْتُهَا ذَكَرْتُ مَا يُصْنَعُ بِهَا بَعْدِي كَأَنِّي بِهَا وَ قَدْ دَخَلَ الذُّلُّ في بَيْتَهَا وَ انْتُهِكَتْ حُرْمَتُهَا وَ غُصِبَتْ حَقَّهَا وَ مُنِعَتْ‏ إِرْثَهَا وَ كُسِرَ جَنْبُهَا [وَ كُسِرَتْ جَنْبَتُهَا] وَ أَسْقَطَتْ جَنِينَهَا وَ هِيَ تُنَادِي يَا مُحَمَّدَاهْ فَلَا تُجَابُ وَ تَسْتَغِيثُ فَلَا تُغَاثُ ... فَتَكُونُ أَوَّلَ مَنْ يَلْحَقُنِي مِنْ أَهْلِ بَيْتِي فَتَقْدَمُ عَلَيَّ مَحْزُونَةً مَكْرُوبَةً مَغْمُومَةً مَغْصُوبَةً مَقْتُولَة ... فَأَقُولُ عِنْدَ ذَلِكَ اللَّهُمَّ الْعَنْ مَنْ ظَلَمَهَا وَ عَاقِبْ مَنْ غَصَبَهَا وَ ذَلِّلْ مَنْ أَذَلَّهَا وَ خَلِّدْ فِي نَارِكَ مَنْ ضَرَبَ جَنْبَهَا حَتَّي أَلْقَتْ وَلَدَهَا فَتَقُولُ الْمَلَائِكَةُ عِنْدَ ذَلِكَ آمِين .»

فرائد السمطين، حمّويي جويني، ابراهيم بن سعد الدين (م 730)، مؤسسة المحمود، بيروت، چاپ اوّل، 1400 هـ. ق ج 2،ص:35

برای این عبارت، حَموینی حاشیه ای نزده است. ذهبی هم نسبت به حموینی خیلی تعریف می کند:

«الإمام المحدث الأوحد الأكمل فخر الإسلام صدر الدين إبراهيم بن محمد بن المؤيد بن حمويه الخراساني الجويني»

تذكرة الحفاظ؛ اسم المؤلف: أبو عبد الله شمس الدين محمد الذهبي الوفاة: 748، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، ج 4، ص 1505

از جوینی در حد انبیاء مرسل تجلیل می کند!

پرسش:

این مطلب قابل استناد است؟

پاسخ:

اگر بخواهیم بررسی سندی کنیم نه، ولی وقتی می آورد هیچ اشکالی هم نمی گیرد قاعده این است اگر یک فقیه یا عالمی مطلبی بر خلاف عقیده اش نقل می کند و نقد نمی کند، این را می گویند متلقّاة به قبول است.  اگر مسئله ای که مخالفت عقیده خودش است آورد و نقد نکرد یعنی قبول داشته نقد نکرده حاشیه ای هم بر آن نزده است یک امر مسلم و قطعی میان شیعه و اهل سنت است. قابل استناد است. به آن ها آدرس بدهیم

پاسخ:

به اهل سنت بگویید می خواهید بدانید چه کسی قاتل حضرت زهرا سلام الله علیها بود این کتاب ها را مطالعه کنید خوب است. چون در منابع ما هم شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها در بعضی از جاها به قنفذ یا مغیره نسبت داده شده در بعضی از جاها به شخص خلیفه دوم نسبت داده است. این مطالب را باید داشته باشیم.

مسئله این است در یک زمانی که امیر المؤمنین را بالای منبر سب و شتم می کنند. در خطبه های نماز جمعه سب و شتم می کنند. اگر در خطبه نماز جمعه، علی سب نشود آن نماز جمعه باطل است، تقریبا تا دویست سال بعد از نبی مکرّم، حضرت علی علیه السلام حتی به عنوان خلیفه چهارم هم مطرح نیست. در چنین جوّی امکان تصریح به نام قاتلان حضرت زهرا سلام الله علیها و تأکید بر آن در فضای عموی جامعه وجود دارد؟!

وقتی احمد ابن حنبل می گوید:

«وقال أحمد من لم يربّع بعلي في الخلافة فهو أضل من حمار أهله»

منهاج السنة النبوية، اسم المؤلف: أحمد بن عبد الحليم بن تيمية الحراني أبو العباس الوفاة: 728، دار النشر: مؤسسة قرطبة - 1406، الطبعة: الأولى، تحقيق: د. محمد رشاد سالم، ج4، ص402

«من لم يربع بعلي في الخلافة فلا تناكحوه ولا تكلموه»

المغني في فقه الإمام أحمد بن حنبل الشيباني؛ اسم المؤلف: عبد الله بن أحمد بن قدامة المقدسي أبو محمد الوفاة: 620، دار النشر: دار الفكر - بيروت - 1405 ، الطبعة: الأولى، ج7، ص30

وقتی احمد ابن حنبل می گوید: «من لم يربع بعلي في الخلافة فهو أضل من حمار أهله» غوغا می کند بزرگان اهل سنت به احمد بن حنبل حمله می کنند و می گویند این که گفتی نسبت به بزرگان و علماء می خواهی چه کار کنی؟ در این دویست و اندی سال علمای ما هیچ کدام قائل به خلافت امیر المؤمنین نبودند!

در این زمینه مفصل کار کردم. یعنی تمام مدارکی که این ها در کتاب هایشان دارند که امیر المؤمنین تا سال دویست و سی، دویست و چهل به عنوان خلیفه چهارم مطرح نبود، جمع آوری کردم.

بزرگان شان، شخصیت های طراز اول شان مثل یحیی ابن معین و ... که استوانه های علمی اهل سنت هستند. احمد ابن حنبل تا اواخر عمر معتقد بود امیر المؤمنین خلیفه چهارم نیست در این جو ّ آیا ائمه اطهار علیهم السلام می توانند نام قاتلان حضرت زهرا (سلام الله علیها) را به صراحت در جوّ عمومی مطرح کنند؟!

یا خانمی که به زمین افتاد و بدنش زخمی شد همان جا به قاتلین حضرت زهرا سلام الله علیها لعنت کرد، مأموران حکومت او را گرفتند درحالیکه شلاق می زدند به زندان بردند. این خبر به امام صادق سلام الله علیه رسید حضرت خیلی منقلب شدند به مسجد آمدند دعا کردند و در نهایت آن خانم، با دعای حضرت امام صادق آزاد شد. آن خانم اسم قاتلین حضرت زهرا سلام الله علیها را نگفت. فقط گفت «لعن الله علی قاتلی فاطمة»

المزار الكبير، المؤلف: الشيخ أبو عبد الله محمّد بن جعفر المشهدي، تحقیق: جواد القيّومي الاصفهاني، الناشر: نشر القيوم، الطبعة الاولی، تاريخ النشر : ١٤١٩ هـ.ق، ص137

در سایت مرحوم آیت الله العظمی فاضل مطلبی است می گوید "در این جا تذکر مجدد این نکته لازم می دانم تعظیم این ایام و به پا داشتن مجالس عزا و مصیبت از سیره مسلمه و عملیه امام خمینی (رضوان الله تعالی علیه) بوده و این امر ارتباطی به قضیه وحدت ندارد. مسئله وحدتی را که امام بزرگوار و آیت الله بروجردی (قدس السرهما) بر آن تأکید داشتند نه به این معنا است که شیعه نسبت به اعتقادات مسلّمه خود سکوت کند یا آن را نادیده بگیرد. بلکه مقصود، وحدت تمامی مسلمین در برابر استکبار جهانی است که داعیه قدرت منحصره دارند و با الهام از صهیونیزم در فکر فرو پاشیدن مبانی متقن اسلام هستند."

... "بر عموم شیعیان لازم است که روز سوم جمادی الثانیه که برای اقامه مجالس عزاداری و ... در کوچه ها ظاهر بشوند تا گوشه ای از حق آن شهیده را ادا کرده باشیم."

 حرف آیت الله العظمی فاضل در حقیقت به عنوان زبان گویای شیعه است. مدافع نظام، مروج رهبری، مقلد امام و شاگرد امام بوده و در حوزه های علمیه نظرات ایشان به عنوان یک نظر مسلّم شیعه مطرح است. یعنی این طوری نیست که نسبت به انقلاب، نسبت به نظام، نسبت به رهبری و نسبت به امام بی تفاوت باشد، یا سی، چهل درصد کوتاه بیاید. نه.

به هر حال چهارمین خلیفه دانستن حضرت علی علیه السلام در اهل سنت برای اولین بار از سوی احمد ابن حنبل مطرح شد و قطعاً حضرت امیر (سلام الله علیه) خودش را بدهکار کسی قرار نمی دهد.

 مرحوم آقا مجتبی عراقی، آقایان قبل از انقلاب در قم بودند ایشان مسئول مدرسه فیضیه و دار الشفاء بود از زمان آیت الله بروجردی، خویی و امام بود مرد خیلی بزرگواری بود. کتابی دارد به نام رایت رهنما داستانی آن جا نقل کرده است می گوید در نجف تاجری بود نسبت به حضرت امیر خیلی جسارت می کرد. پیش خدمت یا منشی داشت کارهای مالیش را انجام می داد شیعه بود خیلی متأثر می شد چند بار اربابش را نصیحت کرد امیر المؤمنین چه هیزم تری به تو فروخته است؟ یک شب این شاگرد خیلی عصبانی می شود می گوید به حرم حضرت امیر می روم از ایشان می خواهم تا رشته عمرت را قطع کند . آن مرد ناصبی هم جمله زشتی

این شاگرد به حرم رفت در حرم گوشه ای نشست خیلی گریه کرد خوابش برد حضرت امیر را در عالم رؤیا دید به دست و پای حضرت امیر افتاد وقتی دید به وصال حضرت رسیده عرض کرد: من سه حاجت دارم حضرت فرمود چه است؟ عرض کرد: این که ارباب ما نسبت به شما خیلی جسارت می کند جگر ما را می سوزاند از خدا بخواهید رشته عمرش را قطع کند. حضرت فرمودند: حاجت دومت چه است؟ عرض کرد: نزدیک به سی و پنج سالم است ازدواج نکردم خودتان شیر حلال خورده ای را برایم بفرستید تا زندگی تشکیل بدهیم. حاجت سوم تمام عمرمان را با نوکری گذراندم شما کلید خزانه خدا هستید وسعتی بدهید.

حضرت فرمود حاجت اولت قبول نیست ولی حاجت دوم و سومت را به تو می دهیم. جوان ناراحت شد و عرض کرد: حاجت دوم و سوم را نمی خواهم! اولی را بدهید. حضرت فرمودند: نه صلاح نیست خیلی اصرار می کند حضرت می فرماید همین ارباب تو با زبان هتاکی که دارد وقتی از کنار حرم من رد می شود چشمش به ضریح و گنبد می افتد بی اختیار خم می شود و تعظیم می کند. نمی خواهم با این که نسبت به من جسارت می کند و این طور تعظیم می کند در آتش جهنم بسوزد. این شاگرد از خواب بیدار می شود خیلی ناراحت به خانه می رود صبح ارباب می گوید چه شد علی جوابت نداد؟!

حرفی نمی زند دوباره می گوید بنا بود بروی مرگ من را از خدا بخواهی ولی می بینی که الان زنده ام و مشکلی ندارم. شاگرد شروع به گریه می کند ارباب می پرسد چه شد؟ خوابش را نقل می کند اربابش متأثر می شود می گوید دوباره و سه باره نقل کن وقتی نقل می کند اشک از چشمان اربابش جاری می شود می گوید والله قسم این که من موقع گذشتن از حرم حضرت امیر تعظیم می کردم احدی خبر نداشت زن و بچه من هم خبر نداشتند. معلوم می شود علی ابن ابی طالب خیلی مرد است تو شاهد باش نه تنها از جسارت بلکه از سنی بودنم دست بر می دارم شما شهادت بده شیعه شدم. همانجا شهادت به ولایت امیر المؤمنین داد. بعد گفت چون تو باعث شدی شیعه شدم می دانی یک دختر بیشتر ندارم آن را به عقد تو در می آورم و همه این همه ثروتم را در اختیار تو قرار می دهم.

والسلام علیکم ورحمة الله و برکاته 


Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها