2024 June 16 - يکشنبه 27 خرداد 1403
احادیث اهل سنت در الهی بودن خلافت پیامبر صلی الله علیه و آله
کد مطلب: ١٥٧٠٢ تاریخ انتشار: ٠٧ بهمن ١٤٠٢ - ١١:٥٩ تعداد بازدید: 923
خارج فقه الحکومه » فقه
احادیث اهل سنت در الهی بودن خلافت پیامبر صلی الله علیه و آله

(جلسه سی و پنجم – 14 09 1402)

 
 
 

 

لينک دانلود
  

درس خارج فقه آیت الله حسینی قزوینی (دام عزه) – سال بیستم

 (جلسه سی و پنجم  – 14 09 1402)

موضوع:  احادیث اهل سنت در الهی بودن خلافت پیامبر صلی الله علیه و آله

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِه‏ مُحَمَّد وَ عَجِّلْ فَرَجَهُم‏ أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم‏، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ وَبِهِ نَسْتَعين وَهُوَ خَيرُ نَاصِرٍ وَ مُعِينْ الْحَمْدُلِلَّه ‏وَ الصَّلَاةِ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ وَعلَیٰ آلِهِ آل الله لَا سِيَّمَا علَیٰ مَوْلانَا بَقِيَّةَ اللَّه‏ وَ الّلعنُ الدّائمُ‏ علَیٰ أَعْدائِهِمْ أعداءَ الله إلىٰ يَوم لِقَاءَ اللّه‏ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّه. وَ أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِباد حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكيل‏ نِعْمَ الْمَوْلى‏ وَ نِعْمَ النَّصير

خداوند یک امکاناتی در اختیار ما قرار داده است مانند قدرت و اختیار و... که ما کارهایمان را بر اساس آن انجام می دهیم و این اختیار گاهی از ما سلب می شود. ما در روایات داریم بعضی اوقات به خاطر بعضی از اعمالی که از عبد صادر می شود خدا اختیار را از او سلب می کند.

مثلا یک کاری را انجام می دهد بعد می گوید این چه کار بدی بود که من انجام دادم و تأسف می خورد. این از آن مواردی است که خداوند اختیارش را از ما می گیرد و ما بی اختیار عصبانی می شویم، بی اختیار سیلی به صورت بچه می زنیم، بی اختیار بعضی از کارها را انجام می دهیم.

این طور موارد نیز به حول و قوه الهی است.

در کتاب کافی در بحث جبر و اختیار روایت های متعددی است. در بعضی از اوقات خدای عالم همین اختیار را از ما سلب می کند.

مسئله به همین شکل است یعنی همه قدرت در دست او است، شیطان بدون اذن الهی نه کسی را اغواء می کند و نه کسی را منحرف می کند. خدای عالم یک شیطانی در کنار ما گذاشته اما ده تا ملائکه رحمان نیز گذاشته است این ملائکه رحمان همیشه به ما الهام می کنند که کار خوب انجام بده.

در خیلی از موارد می آید مثل مخلصین:

(قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِينَّهُمْ أَجْمَعِينَ، إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ)

گفت: به عزتت سوگند، همه آنان را گمراه خواهم کرد، مگر بندگان خالص تو، از ميان آنها!

سوره ص (38): آیه 82 و 83

در آن جا وقتی که عبد به یک جایگاه معنوی می رسد که مُخْلَص می شود دیگر شیطان قدرت تصرف در او را ندارد چون در ذهن و روح و اراده او به هیچ وجه تصرف ندارد لذا:

«لا مؤثر في الوجود إلا الله»

واقعا «لا مؤثر في الوجود إلا الله»

(فَأَينَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ)

و به هر سو رو کنيد، خدا آنجاست!

سوره بقره (2): آیه 115

(اللَّهُ خَالِقُ كُلِّ شَيءٍ)

بگو: خدا خالق همه چيز است

سوره رعد (13): آیه 16

اما (اللَّهُ خَالِقُ كُلِّ شَيءٍ) است وقتی به اعمال من تعلق می گیرد، به من اختیار داده است خالق کل شئ است. مثل همان نیروی برق است هر دو خالق کل شئ است ولی این اختیاری که خدا به من داد برای این که فردای قیامت تکلیف روشن بشود من نتوانم بگویم خدایا چرا من را چنین کردی؟

در دعای امیر المؤمنین (سلام الله علیه) در آن فراز آخرش تعبیر خوبی دارد:

«اللَّهُمَّ وَ أَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ ذَنْبٍ سَبَقَ فِي عِلْمِكَ أَنِّي‏ فَاعِلُهُ‏»

خدایا از تمام گناهانی که در علم تو گذشته که من انجام می دهم

البلد الأمين و الدرع الحصين‏؛ نويسنده: كفعمى، ابراهيم بن على عاملى‏ (تاريخ وفات مؤلف: 905 ق‏)، محقق / مصحح: ندارد، ناشر: مؤسسة الأعلمي للمطبوعات‏، بیروت: 1418ق، ص42

«اَللّهُمَّ اِنّي اَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ ذَنْبٍ سَبَقَ في عِلْمِكَ اَنّي فاعِلُهُ فَدَخَلْتُ فيهِ بِشَهْوَتي وَاجْتَرَحْتُهُ بِاِرادَتي، وَقارَفْتُهُ بِمَحَبَّتي وَلَذَّتي وَمَشِيَّتي، وَشِئْتُهُ اِذْ شِئْتَ اَنْ اَشاءَهُ»

من اگر اراده کردم گناه انجام بدهم چون اراده تو تعلق گرفته بود، بدون اراده تو من نمی توانستم گناه انجام بدهم.

وَاَرَدْتُهُ اِذْ اَرَدْتَ اَنْ اُريدَهُ،فَعَمِلْتُهُ اِذْ كانَ في قَديمِ تَقْديرِكَ وَنافِذِ عِلْمِكَ اَنّي
فاعِلُهُ»

بعد دارد:

«لَمْ تُدْخِلْني يارَبِّ فيهِ جبْرا، وَلَمْ تَحْمِلْني عَلَيْهِ قَهْرا»

خدایا قهری در کار نبود، جبری هم در کار نبود اراده ای تو تعلق گرفت من گناه کنم همان طوری که اراده تو تعلق گرفت من عبادت کنم.

«وَلَمْ تَظْلِمْني فيهِ شَيْئا»

در این که اراده ی تو تعلق گرفت من این گناهان را کردم در حق من ظلم نکردی، اراده ی تو تعلق گرفت ولی مشیت تو به این تعلق نگرفته است.

دقت کنید بین اراده و مشیت  خیلی تفاوت وجود دارد. در اراده بدون اراده حق، هیچ برگی تکان نمی خورد، حرکتی در دنیا انجام نمی شود. اما آیا مشیت هم به آن تعلق گرفته یا نه؟

در عبادت و در کارهای صالح، هم اراده الهی است و هم مشیت او؛ اما در کارهای ناصالح اراده هست اما مشیت نیست!!

جلد اول کافی بحث احادیث جبر و اختیار را ملاحظه بفرمایید بین اراده خدا و مشیت خدا، یا اراده خدا و رضایت خدا (تفاوت است) در بعضی از روایت خدا اراده کرده این قدرت را به من داده اما رضایت ندارد من با این اراده ام با این قدرت و قوه الهی گناه بکنم.

اگر گناه کردم خلاف اراده الهی است چون خدای عالم نهی کرده است، اراده اش است در کنار اراده اش نهی هم است. من از اراده اش استفاده می کنم و بر خلاف نهی نیز عمل می کنم پس مقصر خودم هستم با اینکه همه این ها به اراده خدا بوده است.

بین لا حول ولا قوة الا بالله که حول چه است و قوه چه است بحثی نداریم. این قدرت را او به من داده است و در کنار آن امر و نهی نیز دارد. اگر از قدرت، طبق امر الهی استفاده کردم رضایت خدا در آن است اما اگر بر خلاف نهی عمل کردم، گرفتار غضب خدا  می شوم.

اراده یک بستری را برای من فراهم می کند که بتوانم هم کار خوب بکنم و هم کار بد بکنم.

این که گویی این کنم یا آن کنم ** خود دلیل اختیار است ای صنم

احادیث جبر و اختیار را در جلد اول کتاب کافی مطالعه کنید. ما دو تا بحث مشکل داریم یکی همین بحث که عزیزمان امروز فرمودند که آیا گناهانی که می کنیم اراده خدا به آن تعلق دارد یانه؟

و یکی هم این است که خدا را چگونه تصور بکنیم؟ این دو مسئله مشکل عمده همه ما است و در این باره از ما  خیلی سوال می کنند. می گویند ما موقع نماز چگونه خدا را تصور کنیم؟ آیا خدا را بالای عرش همان طوری که سنی ها دارند، صحیح بخاری دارد تصور کنیم که می گوید بالای عرش نشسته بدن خدا هم از هر طرف یک وجب بیرون است!!

ابن تیمیه می گوید اگر بدن خدا یک وجب از عرش بیرون نباشد عظمت خدا را از کجا بفهمیم ؟! عظمت خدا به این است که وقتی روی تخت می نشیند از هر طرف یک مقدار بیرون بزند!

انقدر مباحث غیر واقعی و مسخره ای دارند که اصلا قابل شمارش نیست. انسان وقتی از اهل بیت علیهم السلام جدا می شود به چیزهایی اعتقاد پیدا می کنند که هیچ واقعیتی ندارد.

پرسش:

سوره حمد و توحید در نماز تصویری از خدا را ارائه داده است ما به این عمل کنیم

پاسخ:

بله. یکی از عرفا می گوید:

بین «الحمدُ لربّ العالمین» و (الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ) تفاوت است. کلمه رب، از اسامی فعل خدای عالم است. الله، اسم ذات است مستجمع جمیع کمالات است (الْحَمْدُ لِلَّهِ) حمد برای آن ذاتی است که مستجمع جمیع کمالات است. یعنی کمالاتی لا یتناهی دارد آن کمال لا یتناهی یکی از ویژگی هایش رب العالمین است.

یکی از این ها «الرحمن» است یعنی بسط عالم وجود. دیگری «الرحیم» است یعنی بسط کمال وجود. از آن طرف (مَالِكِ يوْمِ الدِّينِ) مالک همه چیز اوست.

 (مَالِكِ يوْمِ الدِّينِ)

(خداوندی که) مالک روز جز است.

سوره فاتحه (1): آیه 4

البته (مَالِكِ يوْمِ الدِّينِ) نه به این معناست که خدای عالم، مالک یوم دنیا نیست. ولی چون ما به قدری در مالکیت خدا و دنیا غفلت داریم برای مان خیلی زیاد جا نیفتاده است تصور می کنیم مثلاً این کامپیوتر، لباس و خانه ملک من است درحالی که مالک همه چیز، اوست. فقط به ما اجازه داده است از این دست و چشم و... استفاده کنیم اگر ملک من باشد می توانم دستم را قطع کنم ولی چنین اجازه ای ندارم قطع کنم چون ملک اوست.

خانه ملک اوست نمی توانم کلنگی بردارم خانه را خراب کنم فردای قیامت خدای عالم من را مجازات می کند. ولی چون در قیامت مالکیت حق برای همه واضح و روشن می شود

(لِمَنِ الْمُلْكُ الْيوْمَ لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ)

حکومت امروز براي کيست؟ براي خداوند يکتاي قهار است!

سوره غافر (40): آیه 16

مالکیت حق است همه می فهمند که جز خدا مالکی نیست اشتباه می کردیم در دنیا تصور می کردیم که ما مالک هستیم.

پرسش:

چه اتفاقی می افتد همه بفهمند؟ بعضی ها می فهمند و بعضی ها نمی فهمند چه اتفاق خاصی می افتد الان می دانیم ما مالک نیستیم چه اتفاق خاصی می افتد؟ یعنی خدا از یک چیزی استفاده می برد ما استفاده نمی بریم!

پاسخ:

نه او که استفاده نمی برد، اگر ما احساس کردیم مالکیت برای اوست هم خودمان و هم اعمال مان مملوک او است به این نیت من الان دارم حرف می زنم احساس کنم خودم، فکرم و حرف زدنم همه ملک اوست و تحت اراده اوست. همین پله است که ما را به کمالات برساند. یعنی به جایی برساند که احساس کنم من اسمی از اسماء اعظم خدا هستم.

تعبیری که از حضرت امیر (سلام الله علیه) است:

          و تزعم انك جرم صغير ** و فيك انطوى العالم الاكبر

همه ما اسم الهی هستیم

(فَإِذَا سَوَّيتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ)

هنگامی که کار آن را به پايان رساندم، و در او از روح خود (يک روح شايسته و بزرگ) دميدم، همگی برای او سجده کنيد!

سوره حجر (15): آیه 29

(وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي) در همه ما است اگر ما این (وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي) إنیّت و منیّت مان را کنار گذاشتیم احساس کردیم ما هیچ هستیم هر چه هست اوست. اگر به این رشد فکری و اعتقادی برسیم قطعا به بالا و بالاتر برویم تا جایی که:

«كنت سَمْعَهُ الذي يَسْمَعُ بِهِ وَبَصَرَهُ الذي يُبْصِرُ بِهِ وَيَدَهُ التي يَبْطِشُ بها وَرِجْلَهُ التي يَمْشِي بها»

الجامع الصحيح المختصر؛ اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256، دار النشر: دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987، الطبعة: الثالثة، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا، ج5، ص2384، 6137

به این جا رسیدیم دست، دست الهی می شود. اراده، اراده الهی می شود. اراده خدای عالم این است که هر چه را اراده کند می شود آن جا هم اگر اراده ما، اراده الهی شد ما هم هر چه اراده کنیم همان انجام می شود.

خدای عالم در قرآن می فرماید:

(أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ يتْرَكُوا أَنْ يقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا يفْتَنُونَ)

آيا مردم گمان کردند همين که بگويند: «ايمان آورديم»، به حال خود رها می ‌شوند و آزمايش نخواهند شد؟!

سوره عنکبوت (29): آیه 2

دنیا برای رسیدن به کمال است شاید البته اولیاء الله که به یک جایی می رسند می توانند تصرف در تمام عالم بکنند. همین که احساس می کنند وجودشان، وجود الهی شده است لذت یک ثانیه عمر آن ها از هزار سال عمر ما بیشتر است.

 ما داریم زندگی می کنیم ازدواج می کنیم و فرزنددار می شویم از این ها لذت می بریم ولی برای آن ها، این لذت ها کنار رفته است. وقتی احساس می کند اراده اش، اراده الهی شده است خودش اسم الله شده است هر چه می خواهد انجام می دهد و هر اراده ای می کند در خارج محقق می شود. این در دنیا عزتی که آن ها دارند افراد دیگر ندارند. یک بسم الله الرحمن الرحیم که آن ها می گویند لذت می برند ما همه این لذت های مادی که داریم به پای آن نمی رسد.

 مهم تر از همه، این ها، مقدمه برای زندگی جاودان در آخرت است. این جا ملاک نیست چند ده سال یا نهایتاً صد سال می خواهیم زندگی کنیم ولی آنجا چه؟ آنهایی که به مرتبه «كُنْتُ سَمْعَهُ الَّذِي يَسْمَعُ بِهِ» در بهشت می رویم می بینیم در درجات بالا با اهل بیت علیهم السلام همنشین هستند با خدای عالم بگو مگو دارند ماها در گوشه ای نشستیم یک چیزهایی می دهند می خوریم. به قول معروف جوجه را آخر پاییز می شمارند. آنجا ملاک است به چه نحوی می خواهیم آنجا زندگی کنیم و زندگی جاودانگی ما همین جا شکل می گیرد هر طوری این جا عمل کردیم آن وجود آخرتی ما هم به همین شکل انجام می شود.

ولذا باید خیلی دقت کنیم در اینجا به آن شکلی که می توانیم انجام وظیفه کنیم خدای ناکرده لحظه مرگ، لحظه تأسف و پشیمانی ما نشود.

حضرت سید الشهداء علیه السلام نقل می کند: عربی خدمت پدرم آمد عرضه داشت زندگی ام خیلی به هم ریخته است عیال وار هستم خیلی مشکل دارم حضرت فرمود چرا استغفار نمی کنی؟ قرآن می گوید:

(اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيهِ يرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَيكُمْ مِدْرَارًا)

از پروردگارتان طلب آمرزش کنيد، سپس به سوی او باز گرديد، تا (باران) آسمان را پی در پی بر شما بفرستد

سوره هود (11): آیه 52

عرض کرد: استغفار می کنم نتیجه نمی بینم. پدرم (حضرت علی علیه السلام) فرمود: این استغفاری که من می گویم را بگو _ البته یک استغفار هفتاد بند است و یکی سی بند است تقریباً ده دقیقه بیشتر طول نمی کشد_می گوید این عرب رفت سال آینده خدمت پدرم آمد عرضه داشت یا ابا الحسن به برکت این دعای استغفار خدای عالم به قدری به من ثروت داده است که جای ثبت و ضبط آنها را ندارم.

این را به هر کدام از دوستان دادیم و عمل کردند زندگی شان در عرض یک سال صد و هشتاد درجه از این رو به آن رو شده است. البته آنهایی که توفیق دارند. شرطش هم این است که قبل از خواب یا با گریه یا با تباکی خوانده شود. یعنی حضور قلب باشد این دعا اثرات خیلی عجیبی دارد. از آن دعاهایی است که می شود گفت معجزه حضرت امیرالمومنین (سلام الله علیه) است.

این دعا، از دعاهای خیلی عجیب است البته یکی از اساتید روزی منزل ما آمده بود خیلی ناراحت بود می گفت مشکل داریم اجاره خانه را نمی توانیم بدهیم پیش خانواده ام شرمنده هستم آدم خیلی بزرگواری است گفتم به این دعا عمل کن تقریباً یک سال، یک سال و نیم بعد از آن منزل ما آمده بود گفت فلانی هم خانه دار شدم هم هفته گذشته ماشین خریدم.

این دعا اثر خیلی خوبی دارد یکی هم نماز استغفار است نماز استغفار در مفاتیح است مثل نماز جعفر طیار است اگر کسی بتواند قبل از اذان صبح با حضور قلب نماز استغفار که به جای (قل هو الله)، (إنا انزلنا) است بعد از (إنا انزلنا) پانزده مرتبه استغفر الله است در رکوع بعد از ذکر رکوع ده مرتبه استغفار، از رکوع بلند می شوی ده مرتبه استغفار، در سجده ده مرتبه استغفار، بلند می شود ده مرتبه، سجده دوم، ده مرتبه، بلند می شود ده مرتبه هفتاد و پنج تا می شود. رکعت دوم هم هفتاد و پنج تا است.

به گمانم آیت الله العظمی بهجت می گفتند از اول جوانی مداوم نماز استغفار را می خواندم این نماز در حاشیه مفاتیح نزدیک اعمال مسجد جمکران است. یک نماز استغفار و یک نماز توبه است که مقداری مفصّل است.

(وَبِالْأَسْحَارِ هُمْ يسْتَغْفِرُونَ)

و در سحرگاهان استغفار مي‌کردند

سوره ذاریات (51): آیه 18

یک استغفار قبل از اذان صبح شاید به میلیون ها استغفار روزانه تأثیر می گذارد.

آغاز بحث...

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم‏، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ، جلسه گذشته بحث مان در نقد کسانی بود که گفتند شورا اساس حکومت در اسلام است. در رابطه با این عرض کردیم دو مسئله است آیا رسول اکرم در مسائل حکومتی و تشکیل حکومت با اصحاب مشاوره داشت یا نداشت؟ مجموعاً در طول این یازده سال کمتر از بیست مورد رسول اکرم با صحابه مشورت کرده است.

البته من هم استقصاء کردم حدود بیست مورد است.

پرسش:

مشورت در جنگ ها بود؟

پاسخ:

عمدتاً در جنگ ها بود در بعضی از مسائل مثل اسرای بدر بوده هفده هجده مورد است که همه این ها استقصاء شده است.

پرسش:

اُس و اساس مشورت هم «إذا عزمت» است

پاسخ:

بله «إذا عزمتَ» مسئله را روشن می کند «شوکانی» یکی از علمای بزرگ اهل سنت، می گوید:

«والمراد هنا المشاورة في غير الأمور التي يرد الشرع بها»

فتح القدير الجامع بين فني الرواية والدراية من علم التفسير؛ اسم المؤلف: محمد بن علي بن محمد الشوكاني الوفاة: 1250، دار النشر: دار الفكر – بيروت، ج1، ص393

دو آیه 36 تا 39 سوره شوریٰ و آیه 159 آل عمران این مشاورت ها در جایی است که از طرف شارع مقدس امری و نهیی در آن جا نباشد.

 زمخشری در ذیل آیه شریفه: (وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَينَهُمْ)

(وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَينَهُمْ)

و کارهايشان به صورت مشورت در ميان آنهاست

سوره شوری (42): آیه 38

می گوید:

«إنّ الشورى: كالفتيا، بمعنى التشاور»

الكشاف عن حقائق التنزيل وعيون الأقاويل في وجوه التأويل؛ اسم المؤلف: أبو القاسم محمود بن عمر الزمخشري الخوارزمي الوفاة: 538، دار النشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت، تحقيق: عبد الرزاق المهدي، ج4، ص233

«(وشاورهم في الأمر) يعني في امر الحرب ونحوه مما لم ينزل عليك فيه وحي لتستظهر برأيهم»

برای این که رأی این ها را هم بدانید. این که عرب احساس نکنند تو مستبد به امر هستی

«(فإذا عزمت) فإذا قطعت الرأي على شيء بعد الشورى»

الكشاف عن حقائق التنزيل وعيون الأقاويل في وجوه التأويل؛ اسم المؤلف: أبو القاسم محمود بن عمر الزمخشري الخوارزمي الوفاة: 538، دار النشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت، تحقيق: عبد الرزاق المهدي، ج1، ص459

بعد از این که مشورت کردی خودت باید نسبت به این قضیه تصمیم بگیری، رأی صحابه ملاک نیست. اگر این ها دو رأی مخالف هم داشتند ببین کدام یک از این ها صائب است آن را انجام بده آن که صائب نیست آن را ترک کن.

 طبری در تفسیرش، جلد 4، صفحه 101 می گوید:

«کیف یؤمر النبي باتباع الشوری مع أنه غني عن المسلمین بالوحي»

رسول اکرم در تمام امور

(وَمَا ينْطِقُ عَنِ الْهَوَى * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْي يوحَى)

و هرگز از روی هوای نفس سخن نمی ‌گويد! آنچه می ‌گويد چيزی جز وحی که بر او نازل شده نيست.

سوره نجم (53): آیه 3 و 4

شامل قرآن و سنت و هم شامل سیره پیغمبر است حتی از حضرت سوال می کنند:

«يا رسول الله إنك تداعبنا؟»

بعضا با ما شوخی می کنید آیا شوخی های شما هم برگرفته از وحی است؟ حضرت فرمودند:

«إني لا أقول إلاَّ حقاً»

عمدة القاري شرح صحيح البخاري؛ اسم المؤلف: بدر الدين محمود بن أحمد العيني الوفاة: 855هـ، دار النشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت، ج22، ص169

از دهان من جز حق خارج نمی شود. چون امر و نهی نبی مکرم برای عرب سنگین بود احساس می کردند رسول اکرم مستبد به رأی است برای این که این روحیه عرب شکسته بشود خدای عالم دستور داده با این ها مشورت کند.

پرسش:

جنبه تعلیم نداشته که شما مشورت کنید؟

پاسخ:

آن هم می شود ولی در اموری که مربوط به غیر شرع است مثلاً در نماز و ... نمی توانیم بگوییم مشورت کنیم نماز بخوانیم یا نخوانیم!

روایات خیلی متعددی در این زمینه داریم کتاب ثقات ابن حبان از کتاب های معتبر و صحیح اهل سنت است. در جلد 1، صفحه 89 رسول اکرم در مکه بودند اطراف مکه می رفتند بعضی از قبایل را به اسلام دعوت می کردند. این ها می گفتند یا رسول الله اگر بیاییم از تو تبعیت کنیم کار شما بگیرد می شود ما را هم خلیفه بعد از خودت قرار بدهی یا نه؟ حضرت می فرمود بحث خلافت بعد از من دست من نیست دست خدای عالم است.

«ثم أتى بنى عامر بن صعصعة في منازلهم فدعاهم إلى الله فقال قائل منهم إن اتبعناك وصدقناك فنصرك الله ثم أظهرك الله على من خالفك أيكون لنا الأمر من بعدك فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم الأمر إلى الله يضعه حيث يشاء»

کار خلافت بعد از من دست خدا است هر که را صلاح می داند او ابلاغ می کند.

«فقالوا أنهدف نحورنا للعرب دونك»

ما بیاییم گردن مان را در برابر شمشیرهای عرب قرار بدهیم

«فإذا ظهرت كان الأمر في غيرنا»

تو پیروز شدی خلافت و جانشینی مال غیر تو باشد.

«لا حاجة لنا في هذا من أمرك»

احتیاج به اسلام تو نداریم.

الثقات؛ اسم المؤلف: محمد بن حبان بن أحمد أبو حاتم التميمي البستي الوفاة: 354، دار النشر: دار الفكر - 1395 - 1975، الطبعة: الأولى، تحقيق : السيد شرف الدين أحمد، ج1، ص89

بیحره یکی از قبایل این است این ها هم به همین شکل است ذهبی در تاریخ اسلام، جلد 2، صفحه 286 آورده است آن حضرت به قبیله بیحره رفت

«فقال رجل منهم يقال له بيحرة بن فراس: والله لو أني أخذت هذا الفتى من قريش لأكلت به العرب»

بحیره ابن فراس آدم خیلی توانمند و تأثیر گذاری بود گفت اگر من با این جوان باشم این جوان در آینده قدرت پیدا می کند من در کنار این «لأکلتُ به العرب» کل عرب را می توانم تسخیر کنم

«ثم قال له : أرأيت إن تابعناك على أمرك ؟ ثم أظهرك الله على من خالفك»

همه مکه مخالف پیغمبر بودند همه هم پیچیده بود بیاییم از تو تبعیت کنیم تا بر مخالفینت پیروز بشوی

«أيكون لنا الأمر من بعدك ؟ قال: الأمر إلى الله يضعه حيث يشاء»

بعد آن ها هم همین حرف را زدند.

«قال: أفتهدف نحورنا للعرب دونك فإذا أظهرك الله كان الأمر لغيرنا لا حاجة لنا بأمرك فأبوا عليه»

تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام؛ اسم المؤلف:  شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان الذهبي الوفاة: 748هـ، دار النشر: دار الكتاب العربي - لبنان/ بيروت - 1407هـ - 1987م، الطبعة: الأولى، تحقيق: د. عمر عبد السلام تدمرى، ج1، ص286

و همچنین در قضیه عامر ابن طفیل همین است در تفسیر قرطبی، جلد 12، صفحه 36 حضرت به قبیله عامر ابن طفیل آمد فرمود: اسلام بیاورید یکی از سر کرده هایشان گفت:

«يا محمد مالي إن أسلمت»

اگر اسلام آوردم چه چیزی به من می دهی؟

«ليس ذاك إلي»

این که من چیزی به تو بدهم یا ندهم دست من نیست.

«إنما ذلك إلى الله يجعله حيث يشاء»

بعد گفت:

«أفتجعلني على الوبر وأنت على المدر»

شما می خواهید ما تمام زندگی ها و ... فداء کنیم ولی بعد از این که تو پیروز شدی کار و انتخابش دست تو و خدای تو باشد؟

«قال: لا»

الجامع لأحكام القرآن؛ اسم المؤلف: أبو عبد الله محمد بن أحمد الأنصاري القرطبي الوفاة: 671، دار النشر : دار الشعب – القاهرة، ج 9، ص 297

این ها مسائل عجیبی است و همه این ها را آقایان دیده اند در یک کتاب دو کتاب نیست. طبقات ابن سعد، جلد 1، صفحه 201 ابن سعد متوفای 230 است در رابطه با سلیط ابن عمرو عامری یکی از شش نفری بود که تأثیر گذار بود. خدمت پیغمبر آمدند گفت من شاعر و خطیب قومم هستم در عرب تأثیر گذار هستم

«فاجعل لي بعض الأمر أتبعك»

همه نه یک بخش یا استانداری را به من بده

پیامبر فرمود:

«لو سألني سيابة من الأرض ما فعلت»

حتی یک مشت خاک هم بخواهد به او بدهم ما فعلت می خواهد اسلام بیاورد، بیاورد نمی خواهد نیاورد.

الطبقات الكبرى؛ اسم المؤلف: محمد بن سعد بن منيع أبو عبدالله البصري الزهري، دار النشر: دار صادر – بيروت؛ ج1، ص 262

ولی اسلام بیاورد از من بخواهد چیزی برای او در نظر بگیرم برای او در نظر نمی گیرم. این در صحیح مسلم است من وقتی این ها را می خوانم برای مظلومیت حضرت امیرالمومنین علیه السلام اشک می ریزم. این مطالب را آدم می بیند بزرگان شان هم نقل کردند اما می گوید: «انما الشوری اساس الحکم في الاسلام»!

صحیح مسلم دارد:

«عن بن عَبَّاسٍ قال قَدِمَ مُسَيْلِمَةُ الْكَذَّابُ على عَهْدِ النبي صلى الله عليه وسلم الْمَدِينَةَ»

به مدینه می آمد مسیلمه گفت:

«إن جَعَلَ لي مُحَمَّدٌ الْأَمْرَ من بَعْدِهِ تَبِعْتُهُ»

اگر رسول اکرم بخشی از جانشینی و ریاست را به من بدهد از آن تبعیت می کنم.

«فَقَدِمَهَا في بَشَرٍ كَثِيرٍ من قَوْمِهِ فَأَقْبَلَ إليه النبي صلى الله عليه وسلم وَمَعَهُ ثَابِتُ بن قَيْسِ بن شَمَّاسٍ»

عده زیادی هم با ایشان آمدند ثابت ابن قیس و ... بودند

«وفي يَدِ النبي صلى الله عليه وسلم قِطْعَةُ جَرِيدَةٍ»

یک برگی از درخت خرما در دستش بود

«حتى وَقَفَ على مُسَيْلِمَةَ في أَصْحَابِهِ»

حضرت فرمود:

«قال لو سَأَلْتَنِي هذه الْقِطْعَةَ ما أَعْطَيْتُكَهَا»

 

حتی اگر به من بگویی اسلام می آورم این شاخه درخت خرما را هم به تو بدهم نخواهم داد!

«وَلَنْ أَتَعَدَّى أَمْرَ اللَّهِ فِيكَ»

ببینید این در صحیح مسلم است یک کسی به ثقات ابن حبان، ابن کثیر، قرطبی و ... اشکال بگیرد ولی این صحیح مسلم است. این دیگر صحیح ترین کتاب بعد از قرآن شان است می گوید:

«وَلَنْ أَتَعَدَّى أَمْرَ اللَّهِ فِيكَ وَلَئِنْ أَدْبَرْتَ لَيَعْقِرَنَّكَ الله وَإِنِّي لَأُرَاكَ الذي أُرِيتُ فِيكَ ما أُرِيتُ وَهَذَا ثَابِتٌ يُجِيبُكَ عَنِّي ثُمَّ انْصَرَفَ عنه»

صحيح مسلم؛ اسم المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري النيسابوري الوفاة: 261، دار النشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ج4، ص1780، ح2273

اگر رویگردان هم بشود نابود خواهد شد زندگی خوشی نخواهد داشت در زمان ابوبکر هم او را کشتند. پس دارد: «وَلَنْ أَتَعَدَّى أَمْرَ اللَّهِ فِيكَ»، نمی توانم امر الهی که تعیین کننده جانشینی بعد از من است این را نا دیده بگیرم.

نووی در شرح صحیح مسلم، جلد 15، صفحه 33 توضیح داده است ایشان می گوید:

«فمعنى الأول لن أعدو أنا أمر الله فيك من أني لا أجيبك إلى ما طلبته مما لا ينبغي لك من الاستخلاف»

نمی توانم خلافت بعد از خودم را آقای مسیلمه در اختیار تو قرار بدهم!

«أو المشاركة»

یا بگویم خلافت بعد از من شورایی است یکی از اعضای شوراء هم آقای مسیلمه کذاب است مسلمان شد و قبیله اش هم مسلمان شدند ایشان هم در شورای رهبری باید باشد.

صحيح مسلم بشرح النووي؛ اسم المؤلف: أبو زكريا يحيى بن شرف بن مري النووي الوفاة: 676، دار النشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت - 1392، الطبعة: الطبعة الثانية، ج15،‌ص33

در سیوطی در کتاب الدیباج علی صحیح مسلم

«ولن أتعدى أمر الله فيك أي لا أجيبك إلى ما طلبته مما لا ينبغي لك من الاستخلاف والمشاركة»

می گوید استخلاف بعد از من دست خدای عالم است نمی توانم از چیزی که دست خدای عالم است تجاوز کنم.

الديباج على مسلم؛ اسم المؤلف: عبدالرحمن بن أبي بكر أبو الفضل السيوطي الوفاة: 911، دار النشر: دار ابن عفان - الخبر-السعودية - 1416 - 1996، تحقيق: أبو إسحاق الحويني الأثري، ج5، ص291

ابن حجر عسقلانی در فتح الباری ، جلد 8، صفحه 90 می گوید این که گفت اگر پیغمبر امر بعد از خودش را به من واگذار کند

« ان جعل لي محمد الأمر من بعده أي الخلافة»

اگر پیغمبر خلافت بعد از خودش را در اختیار من قرار بدهد مسلمان می شوم تمام قبیله من هم مسلمان می شوند.

 حضرت فرمود:

«لن أتعدى أمر الله فيك»

ابداً از امر الهی در حق تو نمی توانم تجاوز کنم.

فتح الباري شرح صحيح البخاري؛ اسم المؤلف: أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل العسقلاني الشافعي الوفاة: 852، دار النشر: دار المعرفة - بيروت، تحقيق: محب الدين الخطيب، ج8، ص490

پس بحث خلافت و جانشینی امر الله است اگر در آیه ابلاغ ابهامی آقایان قائل بشوند

(بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيكَ مِنْ رَبِّكَ)

آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، کاملا (به مردم) برسان!

سوره مائده (5): آیه 67

سنت کاملاً مشخص کرده است قضیه چه است؟ یک یا دو روایت هم نیست چندین روایت است بخشی از این ها را خدمت دوستان آوردم روایات متعدد است.

 البته همین مبحث و همین روایات را در جلد اول پاسخ به شبهات قفاری بطور مفصّل مطرح کردیم همه را بررسی سندی هم کردیم. سند بعضی از این روایات صد در صد صحیح است بعضی هم اگر اشکالی دارد چون طُرق متعدد است «یُقوی بعضُها بعضاً» به قول ابن تیمیه:

«فإن تعدد الطرق وكثرتها يقوى بعضها بعضا حتى قد يحصل العلم بها ولو كان الناقلون فجارا فساقا»

كتب ورسائل وفتاوى شيخ الإسلام ابن تيمية؛ اسم المؤلف: أحمد عبد الحليم بن تيمية الحراني أبو العباس الوفاة: 728، دار النشر: مكتبة ابن تيمية، الطبعة: الثانية، تحقيق: عبد الرحمن بن محمد بن قاسم العاصمي النجدي، ج18، ص26

پرسش:

مهم این بود که در امر، مشورت باشد

پاسخ:

بله، مفصل است فقط نمونه هایی را آوردیم این ها نشان می دهد بحث خلافت بعد از نبی مکرم بحث شورایی نیست می فرمایید شورا ما از شما سوال می کنیم تعبیری که خلیفه دوم دارد در صحیح بخاری (عزیزان شماره حدیث را حفظ کنند) شماره 7218 روایت خیلی عجیبی است همه مسائل این جا رو شده است. خلافت بعد از پیغمبر شورایی بود اهل حل و عقد آمدند چه کردند پیغمبر به مردم واگذار کرده است (وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَينَهُمْ)

«قِيلَ لِعُمَرَ ألا تَسْتَخْلِفُ»

بعد از خودت نمی خواهیم خلیفه معین کنی؟

«قال إن أَسْتَخْلِفْ فَقَدْ اسْتَخْلَفَ من هو خَيْرٌ مِنِّي أبو بَكْرٍ»

اگر من خلیفه معین کنم از کسی تبعیت کردم که بهتر از من بود ابوبکر خلیفه معین کرد نسبت به من گفت:

«وَلَّيْتُ عليكم عمر»

معجم جامع الأصول في أحاديث الرسول؛ اسم المؤلف: المبارك بن محمد ابن الأثير الجزري الوفاة: 544 ، دار النشر :،  ج 4، ص 109

«وَإِنْ أَتْرُكْ»

اگر خلیفه معین نکنم

«فَقَدْ تَرَكَ من هو خَيْرٌ مِنِّي رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم»

الجامع الصحيح المختصر؛ اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256، دار النشر: دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987، الطبعة: الثالثة، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا، ج6، ص2638، ح6792

چه شد؟! آقایانی که این همه دارند داد می زنند که خلافت ابوبکر نصّ است، اینجا چه پاسخی دارند که عمر بن خطاب می گوید:

«وَإِنْ أَتْرُكْ فَقَدْ تَرَكَ من هو خَيْرٌ مِنِّي رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم» این همه آیاتی که این ها بر خلافت ابوبکر استدلال می کنند

«عن عَائِشَةَ قالت قال لي رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم في مَرَضِهِ ادْعِي لي أَبَا بَكْرٍ وَأَخَاكِ حتى اكتب كِتَابًا فَإِنِّي أَخَافُ أَنْ يَتَمَنَّى مُتَمَنٍّ وَيَقُولُ قَائِلٌ أنا أَوْلَى وَيَأْبَى الله وَالْمُؤْمِنُونَ إلا أَبَا بَكْرٍ»

صحيح مسلم؛ اسم المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري النيسابوري الوفاة: 261، دار النشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ج4، ص1857، ح2387

و امثال این، قضیه اش چه است؟ یعنی این روایت کل مبانی اعتقادی اهل سنت را نابود می کند همین یک روایت برای ما کافی است. البته این روایت شماره 7218 است در صحیح مسلم همین آمده است. صحیح بخاری که در رابطه با مسئله فلته و ... است آن جا مسئله را خیلی روشن کرده است.

پرسش:

از ظاهر بعضی از آیات شاید بشود فهمید که در بحث امر که فرمودید پیغمبر دخالت ندارد مثلاً آیه 152 سوره مبارکه آل عمران می فرماید:

(لَيسَ لَكَ مِنَ الْأَمْرِ شَيءٌ * قُلْ إِنَّ الْأَمْرَ كُلَّهُ لِلَّهِ)

هيچ ‌گونه اختياری (در باره عفو کافران، يا مؤمنان فراری از جنگ،) برای تو نيست؛ بگو: «همه کارها (و پيروزی ها) به دست خداست!»

سوره آل عمران (3): آیه 128و 154

بعد در ادامه سوره آل عمران می فرماید (قُلْ إِنَّ الْأَمْرَ كُلَّهُ لِلَّهِ) از ضمیمه کردن این دو آیه شاید بشود مثلاً مطلق از پیغمبر آن جا سلب کرده است که هیچ کاری دست تو نیست. از این طرف همه چیز را به خدا نسبت داده است. یکی از امور هم امر خلافت است.

پاسخ:

بله آن جا «کل الأمور بید الله» من جمله بحث خلافت است در آن هیچ شکی نیست نکته زیبایی است.

پرسش:

(فَلَا ينَازِعُنَّكَ فِي الْأَمْرِ)

پس نبايد در اين امر با تو به نزاع بر خيزند!

سوره حج (22): آیه 67

پاسخ:

آیه امر در قرآن کنار این ها می شود ولی قرآن «ذو وجوهٌ» آقایان توجیه می کنند ولی سنت ذو وجوه نیست. حضرت امیر وقتی دستور داد ابن عباس برود با خوارج مناظره کند حضرت فرمود:

«لا تنازعوهم بالقرآن»

چون:

«لان القرآن ذو وجوه»

قرآن ذو وجوه است.

«بل ناظرهم بالسنة»

آقایان می گوید ما اهل سنت هستیم، شما می گویید ما اهل سنت هستیم ما هم می خواهیم به سنت، استدلال کنیم. بفرمایید روایاتی است که صحیح مسلم و شارحین صحیح مسلم هم توضیح دادند امر خلافت به دست پیغمبر هم نیست به دست خدای عالم است. اضافه کنید

«(بلغ ما أنزل إليك من ربك) ان عليا مولى المؤمنين (وإن لم تفعل فما بلغت رسالته والله يعصمك من الناس)

الدر المنثور؛ اسم المؤلف: عبد الرحمن بن الكمال جلال الدين السيوطي الوفاة: 911 ، دار النشر : دار الفكر - بيروت – 1993، ج3، ص117

سوره مائده آیه 67 عبارت آقای آلوسی است

«ياأيها الرسول بلغ ماأنزل اليك من ربك إن عليا ولى المؤمنين وإن لم تفعل فما بلغت رسالته»

روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني، اسم المؤلف: العلامة أبي الفضل شهاب الدين السيد محمود الألوسي البغدادي الوفاة: 1270هـ ، دار النشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت، ج6، ص193

تفسیر آلوسی، روح المعانی، جلد 6، صفحه 193؛ در المنثور، جلد 2، صفحه 298؛ فتح القدیر، جلد 2، صفحه 60 و 61

پرسش:

در آیه اولی الأمر کلمه امر و اولی الأمر است

پاسخ:

آن هم بله

پرسش:

(وَشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ) ...

پاسخ:

بله عرض کردم قرآن ذو وجوه است از قرآن بخواهید استدلال کنید این ها از قرآن توجیهاتی می کنند ولی اگر به سنت استدلال کنید «فبهت الذي کفر» می شوند هیچ جوابی ندارند.

پرسش:

پس طبق سنتی که نقل می کنند ابوبکر خیلی خطا کار بود چون اساس اگر شورا بود ابوبکر خطا کرده است.

پاسخ:

(باید همان ضرب المثل را گفت:) به شتر گفتند گردنت کج هست گفت کجایم راست است؟!

والسلام علیکم ورحمة الله و برکاته

  


Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها