2024 June 13 - پنج شنبه 24 خرداد 1403
اسلام و تشیّع ایرانیان به برکت اهل بیت علیهم السلام
کد مطلب: ١٥٦٧٥ تاریخ انتشار: ١٠ دي ١٤٠٢ - ١٨:٠٥ تعداد بازدید: 1058
خارج فقه الحکومه » فقه
اسلام و تشیّع ایرانیان به برکت اهل بیت علیهم السلام

(جلسه بیست و ششم – 22 08 1402)

 
 
 
 
 

درس خارج فقه آیت الله حسینی قزوینی (دام عزه) – سال بیستم

 (جلسه بیست و ششم – 22 08 1402)

موضوع:  اسلام و تشیّع ایرانیان به برکت اهل بیت علیهم السلام

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِه‏ مُحَمَّد وَ عَجِّلْ فَرَجَهُم‏ أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم‏، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ وَبِهِ نَسْتَعين وَهُوَ خَيرُ نَاصِرٍ وَ مُعِينْ الْحَمْدُلِلَّه ‏وَ الصَّلَاةِ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ وَعلَیٰ آلِهِ آل الله لَا سِيَّمَا علَیٰ مَوْلانَا بَقِيَّةَ اللَّه‏ وَ الّلعنُ الدّائمُ‏ علَیٰ أَعْدائِهِمْ أعداءَ الله إلىٰ يَوم لِقَاءَ اللّه‏ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّه. وَ أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِباد حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكيل‏ نِعْمَ الْمَوْلى‏ وَ نِعْمَ النَّصير

پرسش:

حضرت امام خمینی در 4 آبان سال 43 در پذیرش کاپیتالاسیون یک فرمایشی دارد که این ها خیانت کردند این ها وکیل مردم نیستند اگر این ها وکیل مردم هم بودند همین ها را عزل کردم این ها مسئول هستند با توجه به موقعیت حضرت امام بعد از رحلت آیت الله بروجردی، این فرمایش امام عنوان خاصی داشت؟

پاسخ:

بحث این است که هر کدام از فقهاء در هر شرایطی صلاح بداند در مسائل سیاسی دخالت می کنند یعنی اگر در خودش صلاحیت ببینید حکمش نافذ است. قضیه حکومتی هم باشد بنا به رأی بعضی از آقایان بر دیگر فقهاء هم لازم است از حکم حکومتی فقیه تبعیت کنند.

 مگر این که یک فقیهی بیاید حکومتی تشکیل بدهد مثل الان در رأس حکومت فقیهی باشد فقهای دیگر در رابطه با مسائل سیاسی نمی توانند حکم حکومتی صادر کنند.

الا مثل اول ماه، آخر ماه و امثال این. این مسئله بطور مفصّل در بحث ولایت فقیه مطرح است و ایشان هم در کتاب ولایت فقیه این بحث را دارد که اگر یکی از فقها تشخیص بدهد که در مسائل سیاسی دخالت کند و نظرش، نظر قاطع باشد بر همه لازم است از او تبعیت کنند.

پرسش:

اگر اختلاف نظر شد چه؟

پاسخ:

اگر بحث سیاسی باشد نظرش مورد توجه نیست.

پرسش:

چرا؟ صلاحیتش اگر معلوم باشد تفاوتی ندارد.

پاسخ:

این تزاحم بین دو حکم است تزاحم که شد ساقط می شود کدام ساقط است؟ نظر آن کسی که در رأس حکومت نیست ساقط می شود. چون اگر بنا باشد یک فقیه بیاید حکومت و دولتی تشکیل بدهد و یک فقیهی بعد بیاید بخواهد در کار حکومتی دخالت کند هرج و مرج لازم می آید.

پرسش:

اگر مُصرّ باشد که من مُحق هستم و این حرف را می زنم آن وقت چه می شود؟

پاسخ:

بحث مُحق و غیر مُحق نیست بحث سر این است فقیهی که آمده حکومت تشکیل داده است حق مسلمش بود یا نبود؟ وقتی تشکیل داد دیگر حق او ثابت است الا این که ثابت شود این فقیه شرایط فقاهت و ولایت را ندارد.

پرسش:

اگر در دلیل خاص اشتباه می کند چه؟

پاسخ:

در این دلیل خاص، اگر تشخیص بدهد اشتباه می کند بر خودش لازم است تبعیت نکند ولی مقلدینش حق ندارند تبعیت کنند هرج و مرج در جامعه لازم می آید. اگر بنده تشخیص بدهم مثلا الان در فلان قضیه ولی فقیه اشتباه کرده است بر خودم لازم است تبعیت نکنم اگر دادگاهی هم تشکیل بدهد دادگاه حق من را در نظر نمی گیرد.

من می گویم به فتوای خودم عمل کردم این جا مخالفت کردم، احتمال می دهم اجماعی باشد که قاضی می آید طبق فتوای حاکم، محاکمه می کند. می گوید درست است به فتوای خودت عمل کردی چون بر خلاف جمع بود شما در این جا تخلف کردی و محکوم هستی.

پرسش:

اگر این طور باشد اشتباه ها مکرر بشود ولی فقیه چه صلاحیتی دارد؟

پاسخ:

اگر صلاحیت نداشته باشد خبرگان رهبری گذاشتند کمیسیون بررسی نظارت بر کار ولی فقیه چه است؟ به خاطر همین است، اگر ولی فقیه که در رأْس کار است شرایطش را نداشت خلاف عدالت انجام داد وظیفه آقایان خبرگان است اعلام کنند این ولی فقیه شرایط را ندارد.

پرسش:

اگر یک فقیهی در همین زمان در قم بخواهد تشکیل حکومت بدهد می تواند؟

پاسخ:

نمی تواند وقتی حاکمی تشکیل داد نظر فقهای دیگر ساقط است. همان طور که دو امام در یک زمان نمی توانیم داشته باشیم دو فقیهی که تشکیل حکومت بدهد نمی توانیم داشته باشیم.

پرسش:

بحث شاذ را مطرح کردن که هنر نیست چه کسی می خواهد حکومت تشکیل بدهد؟

پاسخ:

ان شاء الله بعداً‌ به شرایط و اختیاراتی که ولی فقیه دارد و اگر تزاحمی شد بین نظر ولی فقیه و فقیهی دیگر این جا حکم چه است؟ ان شاء الله اقوال را هم عرض می کنیم آن جا کاری به نظر امام نداریم. نظر فقهاء کلاً مطرح می شود، مرحوم نائینی، مرحوم آقا ضیاء عراقی و بزرگواران دیگری که این را مفصل مطرح کردند.

مرحوم نراقی مطرح کرده است اگر فقیهی حکومت تشکیل داد وظیفه فقهای دیگر چیست؟ فرض بفرمایید در رابطه با بیع ربوی حکومت می گوید این بیع ربوی است خلاف است فتوای شخصی بنده این است که بیع ربوی نیست. در دادگاه می روم من را محکوم می کنند نمی توانم بگویم به فتوای خودم عمل کردم یا به فتوای مُقَلدم عمل کردم. مرحوم امام در تحریر در بحث قضاء این را دارد.

یعنی اگر کسی به فتوای خودش یا به فتوای مرجعش عمل کند بر خلاف قانون جاری باشد بر خلاف نظر ولی فقیهِ حاکم باشد محکوم است و قاضی می تواند علیه او حکم صادر کند ولو این که از نظر شرعی خلافی نکرده است. طبق فتوای خودش یا مقلَدش عمل کرده است. ولی اگر بنا بر این باشد هرج و مرج لازم می آید دیگر حکومتی نمی شود تشکیل داد.

پرسش:

در قضیه اول رمضان و اول شوال بر عکس می شود ولی فقیه اعلام می کند.

پاسخ:

آن حکم نیست. یا در بحث طلاق غیابی که یک خانمی در عسر و حرج است و شوهرش هم طلاق نمی دهد در اینجا فقیه اجازه می دهد این را طلاق بدهند. این ها مسائل فروعات است اما بحث حکومت غیر از این جزئیات است. در جزئیات هر فقیهی می تواند دخالت کند.

 اما اگر یک فقیهی مثلاً آقای سیستانی حکم کرد بر این که امروز اول ماه رمضان است. در این صورت عده زیادی از فقهاء می گویند بر دیگر فقهاء و مقلدین شان لازم است تبعیت کنند.

پرسش:

در موضوعات، فقیه می تواند حکم کند؟

پاسخ:

آن تشخیص فقیه است و تفاوتی ندارد. حکم در احکام نیست حکم در موضوعات است. در موضوعات، بحث حکومتی پیش می آید نه در مسائل فقهی.

یعنی حکم کند نجس را باید با آب قلیل سه مرتبه شست این معنا ندارد حکم کند. کلاً حکم فقیه روی موضوعات می رود. همان طوری که در اصل حکم نیز می تواند نظر بدهد در موضوعات با توجه به مصالح جامعه می تواند حکم صادر کند. البته مرحوم آیت الله خوئی می گوید: این که ولی فقیه حکم صادر کند قبول آن بر دیگر فقهاء لازم نیست.

آغاز بحث...

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ، بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ.

عمده استدلال قائلان به عدم لزوم تشکیل حکومت در اسلام چهار آیه بود:

(لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ)

در قبول دين، اکراهی نيست.

سوره بقره (2): آیه 256

(أَفَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يكُونُوا مُؤْمِنِينَ)

همگی به (اجبار) ايمان می ‌آوردند؛ آيا تو می ‌خواهی مردم را مجبور سازی که ايمان بياورند؟! (ايمان اجباری چه سودی دارد؟!)

سوره یونس (10):‌ آیه 99

(وَمَا أَنْتَ عَلَيهِمْ بِجَبَّارٍ)

و تو مأمور به اجبار آنها (به ايمان) نيستی

سوره ق (50): آیه 45

(لَسْتَ عَلَيهِمْ بِمُصَيطِرٍ)

تو سلطه‌گر بر آنان نيستی که (بر ايمان) مجبورشان کنی

سوره الغاشیة (88):‌ آیه 22

یعنی عمده استدلال بر این چهار آیه استوار است. اگر این چهار آیه خوب جواب داده بشود شصت آیه ی دیگر که آوردند، همه به خودی خود حل خواهد شد.

جلسه قبل در رابطه با سخنانی که آقای رشید رضا از محمد عبده آورده بود نکاتی را عرض کردیم و بعد اشاره داشتیم حرف هایی که این ها می گویند یا از قضایای تاریخی خبر ندارند یا اگر خبر دارند نمی خواهند قبول بکنند.

می گوید در مسائل فتوحات با رحم ترین حاکمان در طول تاریخ عرب ها بودند که نسبت به ضعفاء در فتوحات رعایت کردند. ما هم مدارک مفصلی را ارائه دادیم که این ها نه تنها رعایت نکردند بلکه جنایاتی را مرتکب شدند که امروز این ها دستمایه بعضی از دشمنان و مخالفین است می گویند اسلام با شمشیر پیروز شده است.

این که چهار فرسخ افراد را به صف کنند و همه را گردن بزنند هزار نفر را به صف کنند چشمان شان را کور کنند. یک دفعه مثل گرگان قسم بخورند که ما یک نفر را اعدام نمی کنیم بعد همه مردم را بکشند و یک نفر باقی بماند. بعد بگویند ما به نذرمان عمل کردیم و فقط یک نفر را نکشتیم! قسم بخورند ما جوی خون راه می اندازیم و نتوانند با کشتن هزاران نفر، جوی خون راه بیاندازند. بعد برای این که قسم شان درست بشود آبی در داخل خون بریزند جاری بشود تا آقایان به قسم شان عمل کرده باشند، همه دلیل بر بطلان سخن رشید رضا در رحم و مهربانی سپاهیان خلیفه اول و دوم است.

«ولم تعرف أمة قوية أرحم في فتوحاتها بالضعفاء من الأمة العربية»

لذا گفته ایشان خلاف واقعیت تاریخی است.

روی این موضوع خیلی کار کردیم یعنی شبهاتی که مطرح بود تقریباً ده - پانزده سال قبل در شبکه سلام برنامه داشتیم آن جا شبهاتی کردند آن زمان این ها را جمع آوری کردیم. این ها را دوستان داشته باشند خیلی جاها به کارشان می آید.

پرسش:

گزارش های تاریخی اگر درست باشد که می فرمایید درست و مستند است و از کتب معتبر تاریخی نقل شده است همین شبهه تقویت می شود چطور باید پاسخ داد؟ یک پاسخی که واقعاً اقناعی باشد

پاسخ:

پاسخ اقناعی این است که از رسول اکرم یک مورد و یک روایت نداریم دستور به فتوحات داده باشد و بفرماید بعد از من کشور گشایی کنید. بعد از من به کشور دیگر هجوم ببرید برای این که، این ها را مسلمان کنید با کشت و کشتار و شمشیر مردم را مسلمان کنید. در زمان پیغمبر هر چه بود یا دفاع بود یا برای مسلمان ها مشکلاتی درست کردند پیغمبر وارد شد و یا جلوی دعوت را گرفتند دعوت کنندگان را شکنجه کردند و کشتند پیغمبر وارد عمل شد.

بعضی ها غزوات و سریات زمان پیغمبر را هشتاد تا نود تا نیز آورده اند و این که رسول اکرم دستور بدهد مثلاً‌ به فلان شهر شما حمله کنید تا آن ها را مسلمان کنید چنین چیزی در تاریخ اسلام نداریم.

پرسش:

مشابه آن است که به کاروان های قریش حمله کردند برای تقویت اسلام

پاسخ:

بله آن ها را ‌آوردیم این ها در مکه مسلمان هایی که هجرت می کردند تمام اموال این ها را مصادره کردند و علاوه بر این ها از همین امکانات مالی علیه مسلمان ها استفاده می کردند. ولذا برای این که شریان اقتصادی قریش را رسول اکرم به هم بریزد و اموالی که این ها به غصب گرفته بودند،جبران بکنند حمله کردند و این جریان خیلی اندک بود. در سه مورد به صورت خیلی ناچیز حمله کردند و اموال آن ها را مصادره کردند.

پرسش:

اصل حمله است مثلاً رفتن و جنگیدن و عده ای را کشتن و اموال را غنیمت گرفتن است همین ها دارند سوء استفاده می کنند. در فرمایشی که شما داشتید بود این که حمله می کردند می گفتند ما نان نداریم آمدیم نان بخوریم اصلاً بحث روش حمله و گرفتن این بود.

پاسخ:

بله بعد از پیغمبر بوده این ها را عرض کردم یک مورد نداریم از امیر المؤمنین و ائمه (علیهم السلام) این فتوحات را امضاء کرده باشند. تحدی می کنیم یک مورد که امیر المؤمنین علیه السلام امضاء کند و دستور بدهد این فتح تان درست است بله در جایی که مسلمان ها و اسلام مورد تهدید بودند با امیر المؤمنین علیه السلام مشورت کردند حضرت راهکار نشان داد.

مرحوم مطهری در کتاب امامت و رهبری، صفحه 16 و 17 می گوید یک مورد هم نداریم که حضرت امیرالمومنین علیه السلام در فتوحات خلفا شرکت کنند یا فتوحات را تأیید کنند و منصبی را از این ها قبول کنند حتی امارة الحاجی را امیر المؤمنین علیه السلام از خلفاء نپذیرفتند؛ چون پذیرفتن این ها در حقیقت صحه گذاشتن بر خلافت ناحق خلفا بود.

مرحوم مطهری خیلی مطلب زیبایی دارد مشابه این را امام (رضوان الله تعالی علیه) در مکاسب محرمه شان دارند و در صحبت هایی که بعد از انقلاب داشتند ان شاء الله عرض می کنیم.

پرسش:

بالاخره ایرانی ها با شمشیر اسلام آوردند

پاسخ:

خیر. این طوری نبود ایرانی ها با شمشیر، اسلام را پذیرفته باشند. ایرانی ها از ظلمی که سلاطین شان داشتند به ستوه آمده بودند دنبال یک فرصتی می گشتند که از ستم پادشاهان خلاصی پیدا کنند. این یک دلیل استقبال ایرانی ها از اسلام بود.

 دیگر این که وقتی بررسی کردند اسلام به مردم ایران عرضه شد دیدند منطق اسلام از منطق آتش پرستی و ... بهتر است این را پذیرفتند.

در زمان امام صادق (سلام الله علیه) سال 140- 150 خیلی از مناطق ایران مسلمان نشده بودند. تعدادی از قبایل و شهرها بودند زیر بار اسلام هم نرفتند اگرچه آن جا را فتح هم کرده بودند اما این ها به حال کفر ماندند تا صد سال بعد از فتوحات هم به همان حال مانده بود .

پرسش:

هنوز هم داریم زرتشتی هایی که قبول نکردند.

پاسخ:

بله زرتشتی ها الان هم هستند این ها از همان زمان ماندند چیز جدیدی نبود از جای دیگر آمده باشند.

در هر صورت...

ما دلیلی نداریم که ایرانی ها صرفا با شمشیر مسلمان شده باشند. بلکه فرماندهان و خلفا با کارهایی که انجام دادند مردم را به این ها بدبین کرد نه به اسلام؛ عمدتاً فتح ایران زمان عمر ابن الخطاب بوده علی القاعده باید همه ایران سنی باشند ولی در اثر یک گذری که امام هشتم علیه السلام از ایران داشتند و اینکه اشعری ها و ... به ایران آمدند هفتاد - هشتاد درصد ایرانی ها شیعه شدند. مشخص است که اسلام ایران، تحت زور و شمشیر نبود.

آقای دوانی (رضوان الله تعالی علیه) کتابی نوشته است به نام ابر مردان سیستان ایشان می گوید در زمان خلفای اولیه بنی امیه در سیستان و بلوچستان دستور دادند حضرت علی را سب کنند مردم حاضر نشدند گفتند اگر سب نکنید باید فلان مبلغ مالیات بدهید این ها گفتند حاضر هستیم مالیات بدهیم ولی حضرت علی را سبّ نکنیم. مالیات دادند و سب نکردند حاکم گفت اگر این طور باشد هر کس سبّ نکند همسرش را جلوی مردم می آوریم سرش را می تراشیم گفتند ما حاضر هستیم سر زن هایمان در ملأ عام تراشیده بشود ولی حضرت علی را سبّ نکنیم. کتاب آقای دوانی را دفتر تبلیغات چاپ کرده است کتاب خیلی خواندنی است.

 اگر اشتباه نکنم در معجم البلدان حموی در رابطه با قزوین اوایل قرن دوم حاکم قزوین دستور داد باید حضرت علی را سبّ کنید (نستجیر بالله) مردم سبّ نکردند خود او بالای منبر شروع کرد به سبّ حضرت علی . مردم ریختند از منبر او را پایین آوردند تکه تکه کردند. حتی می گوید جنازه اش را جلوی سگ ها انداختند!

پرسش:

علتش چه بود؟

پاسخ:

عشق به امیر المؤمنین علیه السلام یعنی بحث تشیع همین که مردم ایران مسلمان شدند ارتباط شان با جزیرة العرب بیشتر شد با فرهنگ اسلام و با نبی مکرم آشنا شدند و متوجه شدند که خلیفه واقعی رسول اکرم، امیر المؤمنین علیه السلام است نه دیگری ولذا با منطق مذهب شیعه را انتخاب کردند. اضافه بر این که باید گفت: شما مدعیان اهل سنت می گویید حضرت علی خلیفه چهارم است چرا باید حضرت علی سبّ بشود؟

از آن طرف می گویید صحابه پیغمبر چنین و چنان هستند از این طرف آیا حضرت علی، صحابه بود یا نبود؟ از آن طرف می گویید:

«سبّ أو سباب المسلم أو المؤمن فسق أو فسوق وقتاله أو قتله كفر» إسناده صحيح

السنة؛ اسم المؤلف: عبد الله بن أحمد بن حنبل الشيباني الوفاة: 290، دار النشر: دار ابن القيم - الدمام - 1406، الطبعة: الأولى، تحقيق: د. محمد سعيد سالم القحطاني، ج1، ص364

سب مسلمان، فسق است آیا حضرت علی مسلم بود یا نبود؟ یعنی کسی که با منطق اسلام آشنا باشد با این مسخره بازی ها، فحش و امثال این ها نمی تواند موافقت کند.

پرسش:

مثل سحره فرعون

پاسخ:

مرحبا بناصرنا، شیخ مثال خوبی زدند، بله مثل سحره فرعون با یک کار خیلی جزئی یقین کردند که کار حضرت موسی علیه السلام سحر نیست همه شان ایمان آوردند.

 مردم ایران وقتی آمدند اضافه بر این که وجود حضرت سلمان (رضوان الله تعالی علیه) و کسانی که ارتباط داشتند به مدینه رفت و آمد داشتند کار امیرالمؤمنین علیه السلام را می دیدند وقتی مرزها برداشته شد ارتباطات نزدیک شد مردم ایران، مردم شریف و با فرهنگی بودند آن جا می رفتند.

غالب بزرگان اهل سنت از ایران هستند چه بخاری، مسلم، ابو حنیفه و ... باشد اکثر علمایشان ایرانی هستند، مشخص است که ایرانی ها افراد تحصیل کرده و با فضلی بودند.

 بعضی ها در اثر مشکلات سیاسی که وجود داشت جرأت نمی کردند مسائل را مطرح کنند بعضی ها هم علناً مطرح می کردند.

پرسش:

جناب سلمان فارسی در فتوحات نقش داشتند؟

پاسخ:

در فایلی که خدمت تان می دهم داریم که امیر المؤمنین علیه السلام به بعضی از افراد نزدیک خودشان دستور دادند با این ها همکاری کنند. برای این که، جنایت ها یک مقداری فروکش کند تعدادی از یاران حضرت امیر (سلام الله علیه) در این قضایا برای فروکش کردن جنایات بودند. این ها تا حدی که بتوانند جنایات را پایین تر بیاورند در این حد بوده است.

اینکه طبری دارد امام حسن و امام حسین (سلام الله علیهما) در فتوحات بودند دروغ محض است. طبری روایاتی که آورده است کاملاً متناقض است این را همه از طبری گرفتند. مرحوم امام در مکاسب محرمه قاطعانه می گویند بر این که حضور امام حسن و امام حسین علیهما السلام در فتوحات دروغ محض است و هیچ واقعیت خارجی ندارد. شهید مطهری هم قاطعانه همین را می گوید.

پرسش:

در کتاب ضعیف و صحیح طبری آن جا خودشان تضعیفش کردند.

پاسخ:

اگر آن جا تضعیف کرده باشند خیلی بهتر. روایات متناقض است یک جا نقل می کند می گوید در قضیه طبرستان امام حسن و امام حسین علیهما السلام بودند چند صفحه بعد می گوید نه نبودند. حرف هایش متناقض است.

در کتاب فتاوا دار الإفتاء مصریه، جلد 7، صفحه 359 به مناسبتی بیست و یک مسئله را در رابطه با آیه سیف مطرح می کند که آقایان ادعا می کنند آیة السیف آیات زیادی را نسخ کرده است.

«جادُ الحق علی جادِ الحق»

در ربیع الأول 1402 بیست و یک مسئله را مطرح می کند آخرش:

«الأصل فى الإسلام التعامل مع الناس جميعا، المسلم وغير المسلم، فيما لا يخالف نصا صريحا من كتاب أو سنة أو إجماع»

دوستان کل آن را هم مطالعه بفرمایند بند هفتم می گوید:

«حدیثُ الرسول»

حدیث نبی مکرم

«حديث (بعثت بالسيف بين يدى الساعة)»

بنی امیه برای این که بتوانند فتوحات شان را مشروع کنند دست به هر کاری زدند. روایات صحیح داریم در ذیل آیه

(وَالشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي الْقُرْآنِ)

همچنين شجره ملعونه [= درخت نفرين شده‌] را که در قرآن ذکر کرده‌ ايم.

سوره اسراء (17): آیه 60

نبی مکرم می گوید مراد بنی امیه است این که رسول اکرم ابو سفیان را لعن کرد سوار شتر بود معاویه ای که جلودار شتر بود برادرش یزید پشت سر شتر بود

«لعن الله الراكب والقائد والسائق»

شرح نهج البلاغة؛ اسم المؤلف: أبو حامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد بن أبي الحديد المدائني الوفاة: 655 هـ، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان - 1418هـ - 1998م، الطبعة: الأولى، تحقيق: محمد عبد الكريم النمري، ج15، ص100

رسول اکرم فرمود الان فردی وارد می شود

«وهو من اهل النار فدخل معاویة ابن ابی سفیان»

از این طور عبارت ها با سندهای صحیح زیاد داریم. این ها در ذهن همه مردم بود همه مردم سخن رسول الله را شنیده بودند.

 این ها جنایت ویژه ای را مرتکب شدند که خیلی درد آور است روایتی را از قول نبی مکرم جعل کردند که پیغمبر اکرم فرمود من با خدای عالم عهد کردم گفتم خدایا هر مؤمنی را که من لعن کردم، سب کردم، شتم کردم یا بی جهت شلاق زدم

«فاجعل ذلک له درجة في القیامة»!!

این هم از مواردی است که اگر دوستان کارهای پژوهشی دارند روی این کار کنند خیلی جالب است. صحیح بخاری آورده است البته صحیح بخاری یک روایت بیشتر نقل نمی کند و رد می شود.

ولی صحیح مسلم خیلی مفصل این را مطرح می کند

«اللهم إنما أنا بَشَرٌ فَأَيُّ الْمُسْلِمِينَ لَعَنْتُهُ أو سَبَبْتُهُ فَاجْعَلْهُ له زَكَاةً وَأَجْرًا»

روایت بعدی:

«قال رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم اللهم إنما أنا بَشَرٌ فَأَيُّمَا رَجُلٍ من الْمُسْلِمِينَ سَبَبْتُهُ أو لَعَنْتُهُ أو جَلَدْتُهُ»

هر مسلمانی را فحش دادم، لعنت کردم، شلاق زدم

«فَاجْعَلْهَا له زَكَاةً وَرَحْمَةً» !!

جالب این است که اولین روایتش از عایشه است می گوید دو نفر مرد خدمت رسول اکرم آمده بودند

«فَأَغْضَبَاهُ فَلَعَنَهُمَا وَسَبَّهُمَا»

پیغمبر دو نفر میهمان خانه اش را هم لعنت کرد و هم فحش داد.

 وقتی بیرون رفتند به غیرت عایشه برخورد

«فلما خَرَجَا قلت يا رَسُولَ اللَّهِ من أَصَابَ من الْخَيْرِ شيئا ما أَصَابَهُ هَذَانِ»

این چه کاری بود شما کردید این ها گناهی نکرده بودند شما فحش دادید!

 گفت:

«وما ذَاكِ قالت قلت لَعَنْتَهُمَا وَسَبَبْتَهُمَا»

این دو میهمان را هم لعنت شان کردید هم فحش شان دادید

«قال أَوَ ما عَلِمْتِ ما شَارَطْتُ عليه رَبِّي»

عایشه خبر نداری عهد و پیمانی با خدا بستم و گفتم خدایا هر بشر یا هر مسلمانی را لعنت کردم یا فحش دادم آن لعنت و فحش را برای او پاداش قرار بده!!

«فَاجْعَلْهُ له زَكَاةً وَأَجْرًا»

صحيح مسلم؛ اسم المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري النيسابوري الوفاة: 261، دار النشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ج4،‌ٌ2007، ح2600 و 2601

به جای این که بگویند پیغمبر دعا کند

(خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِمْ بِهَا وَصَلِّ عَلَيهِمْ)

از اموال آنها صدقه‌اي (بعنوان زکات) بگير، تا بوسيله آن، آنها را پاک سازي و پرورش دهي! و (به هنگام گرفتن زکات،) به آنها دعا کن.

سوره توبه (9): آیه 103

خیلی وحشتناک است. کتاب بدر الدین عینی در شرح صحیح بخاری و همچنین آقای ابن حجر عسقلانی وقتی به این روایت ها می رسد می ماند چه کار کند! یعنی خودش را به زمین و زمان می زند که این ها را به یک نوعی جبران کند قضیه اش چه است؟ آخر نمی تواند هیچ توجیهی کند.

 فتح الباری، جلد 11، چاپ عربستان سعودی این روایت ها را روایات صحیح بخاری و صحیح مسلم دارد.

این بزرگ ترین جنایتی است که بر نبی مکرم روا داشتند می آید توجیه می کند فلانی و فلانی همچنین جوابی داده است آخرش می گوید:

«وهذا مبني على قول من قال انه كان يجتهد في الاحكام ويحكم بما أدى إليه اجتهاده»

فتح الباري شرح صحيح البخاري؛ اسم المؤلف: أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل العسقلاني الشافعي الوفاة: 852، دار النشر: دار المعرفة - بيروت، تحقيق: محب الدين الخطيب، ج11، ص172

مبنی بر این است که پیغمبر در احکام مجتهد بود بر مبنای اجتهادش تشخیص می داد این را باید فحش بدهد این را باید لعنت کند این را باید شلاق بزند این را ناسزا بگوید.

«واما من قال كان لا يحكم الا بالوحي فلا يتأتى منه هذا الجواب»

فتح الباري شرح صحيح البخاري؛ اسم المؤلف: أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل العسقلاني الشافعي الوفاة: 852، دار النشر: دار المعرفة - بيروت، تحقيق: محب الدين الخطيب، ج11، ص172

اگر کسی معتقد باشد تمام کارهای پیغمبر مبنی بر وحی بود این پاسخ ها  -البته پاسخ هایی که قبلاً آورد- به درد نمی خورد. دیگر نگفت چه جوابی باید بدهیم؟ می گوید اگر بنا باشد

(وَمَا ينْطِقُ عَنِ الْهَوَى * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْي يوحَى)

و هرگز از روی هوای نفس سخن نمی ‌گويد! آنچه می ‌گويد چيزی جز وحی که بر او نازل شده نيست!

سوره نجم (53): آیات 3 و 4

همه اقوال پیغمبر را می گیرد. در حدیث قرطاس، ابن حجر به صراحت می گوید این ها که می گویند

«إن الرجل ليهجر»

ديوان المتنبي؛ اسم المؤلف: أبو البقاء العكبري الوفاة: 616، دار النشر: دار المعرفة - بيروت، تحقيق: مصطفى السقا/ إبراهيم الأبياري/ عبد الحفيظ شلبي، ج1، ص9

«هجر هجر رسول الله صلى الله عليه وسلم أعاد هجر مرتين قال عياض معنى أهجر أفحش يقال هجر الرجل إذا هذى وأهجر إذا أفحش وتعقب بأنه يستلزم أن يكون بسكون الهاء والروايات كلها إنما هي بفتحها وقد تكلم عياض وغيره على هذا الموضع فأطالوا ولخصه القرطبي تلخيصا حسنا ثم لخصته من كلامه وحاصله أن قوله هجر الراجح فيه إثبات همزة الاستفهام وبفتحات على أنه فعل ماض قال ولبعضهم أهجرا بضم الهاء وسكون الجيم والتنوين على أنه مفعول بفعل مضمر أي قال هجرا والهجر بالضم ثم السكون الهذيان والمراد به هنا ما يقع من كلام المريض الذي لا ينتظم ولا يعتد به لعدم فائدته ووقوع ذلك من النبي صلى الله عليه وسلم مستحيل لأنه معصوم في صحته ومرضه لقوله تعالى وما ينطق عن الهوى ولقوله صلى الله عليه وسلم إني لا أقول في الغضب والرضا إلا حقا»

فتح الباري شرح صحيح البخاري؛ اسم المؤلف: أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل العسقلاني الشافعي الوفاة: 852 ، دار النشر: دار المعرفة - بيروت، تحقيق: محب الدين الخطيب، ج8، ص133

می گویند کاملاً اشتباه است پیغمبر اکرم

«وهو معصوم من أن يقول مالا حقيقة له وأنه لا يقول في الصحة والمرض واليقظة والنوم والرضى والغضب إلا حقا وهذا كله صحيح من جهة المعنى»

مشارق الأنوار على صحاح الآثار؛ اسم المؤلف: القاضي أبي الفضل عياض بن موسى بن عياض اليحصبي السبتي المالكي الوفاة: 544هـ، دار النشر: المكتبة العتيقة ودار التراث، ج1، ص11

لشمول آیه (وَمَا ينْطِقُ عَنِ الْهَوَى) هم قرآن و هم سنت را شامل می شود حتی روایت صحیح هم نقل می کنند که به پیغمبر گفتند

«يا رَسُولَ اللَّهِ انك تُدَاعِبُنَا»

شما با ما شوخی هم می کنید آیا شوخی های شما هم برگرفته از وحی است؟ فرمود:

«اني لاَ أَقُولُ الا حَقًّا»

مسند الإمام أحمد بن حنبل؛ اسم المؤلف: أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشيباني الوفاة:241، دار النشر: مؤسسة قرطبة – مصر، ج2، ص360، ح8708

«إني لا أقول في الغضب والرضا إلا حقا»

فتح الباري شرح صحيح البخاري؛ اسم المؤلف: أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل العسقلاني الشافعي الوفاة: 852 ، دار النشر: دار المعرفة - بيروت، تحقيق: محب الدين الخطيب، ج8، ص133

«لا يخرج من فيّ الا حقا»، از دهان من جز حق بیرون نمی آید یعنی حتی شوخی های پیغمبر هم مبتنی بر وحی است. چون اگر بنا باشد

(لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ)

مسلما برای شما در زندگی رسول خدا سرمشق نيکويی بود

سوره احزاب (33): آیه 21

باید همه چیزش اسوه باشد ولذا بر می گردد به آن حرفی که در حدیث قرطاس گفت بر این که پیغمبر اکرم چه در صحت، چه مرض «لا یقولُ إلا حقاً»، (وَمَا ينْطِقُ عَنِ الْهَوَى) تمام برهان و هم سنت را می گیرد. در حقیقت اشاره به آن جا است می گوید بر آن مبنا باید این روایت را دور بیاندازیم ولی مردانگی اش را ندارد بگوید این روایت جعلی است.

پیغمبر اکرم در همه موارد زندگی دنیوی واخروی برای همه انسان ها الگو هستند حتی در رفتارشان با همسرشان، رفتارشان با فرزندشان، رفتارشان با همسایه ، رفتارشان با موافق، رفتارشان با مخالف، شوخی های حضرت همه باید برای ما الگو باشد، چون (لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ) اطلاق دارد همه چیز را می گیرد خواب، خوراک و ... همه چیز پیغمبر برای ما الگو است.

 همه هم مشمول (وَمَا ينْطِقُ عَنِ الْهَوَى * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْي يوحَى) می شود این جا می رسد نمی تواند صراحتاً بگوید یعنی این حجر شهامتش را ندارد که بگوید همه این روایات جعلی است و برای این که از بنی امیه و معاویه آبرو داری کنند این روایت ها را جعل کردند.

مشابه این را هم داریم:

«بعثت بالسيف بين يدى الساعة»

برای این که فتوحات را مشروعیت بدهند همچنین روایتی ساختند.

پرسش:

روایتی داریم که امام زمان علیه السلام از هر انبیائی یک ارثی دارد یعنی وارث انبیاء علیهم السلام است. به پیغمبر که می رسد می فرماید وارث شمشیر پیغمبر است.

پاسخ:

این ها را مفصل در بحث مهدویت جواب دادیم. یکی از فرمایشات حضرت ولی عصر (ارواحنا فداه) این است که الگوی من رسول الله است، همان طوری که پیغمبر رحمة للعالمین بود من نیز رحمة للعالمین هستم.

حتی در روایات است که حضرت مکه را فتح می کنند کسی را در مکه نماینده می گذارند به طرف مدینه یا کوفه حرکت می کنند وسط راه خبر می آید که مردم مکه جمع شدند حاکم مکه را به قتل رساندند. حضرت برمی گردند سخنرانی کرده و می فرمایند: اگر نبود اینکه من رحمة للعالمین هستم، اگر نبود اینکه جدم رسول الله برای من ملاک است به خاطر خون این، تمام شما را می کشتم.

 ولی چون رحمة للعالمین هستم از قصاص صرف نظر می کنم ولی اگر مشابه این را دوباره انجام بدهید دیگر از رحمة للعالمین خبری نیست!

 این که رحمة للعالمین است ده - دوازده روایت جمع کردیم مجموع این روایات مستفیض می شود. روایت هایی که نقل می کنند آن حضرت از هزار نفر، نهصد و نود و نه نفر را می کشد و ... دروغ هایی است که جاعلان در لابلای تاریخ اضافه کردند برای این که بتوانند یک محل درآمد و خوراکی برای کارهای خودشان داشته باشند.

 والسلام علیکم ورحمة الله و برکاته

 

 

 

 



Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها