2024 June 21 - جمعه 01 تير 1403
عدم ناسخیت آیات قتال – پاسخ به شبهه «جیش یمن»
کد مطلب: ١٥٦٧٣ تاریخ انتشار: ١٠ دي ١٤٠٢ - ١٦:٥٤ تعداد بازدید: 1064
خارج فقه الحکومه » فقه
عدم ناسخیت آیات قتال – پاسخ به شبهه «جیش یمن»

(جلسه بیست و چهارم – 20 08 1402)

 
 
 
 

لينک دانلود

درس خارج فقه آیت الله حسینی قزوینی (دام عزه) – سال بیستم

 (جلسه بیست و چهارم – 20 08 1402)

موضوع:  عدم ناسخیت آیات قتال – پاسخ به شبهه «جیش یمن»  

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِه‏ مُحَمَّد وَ عَجِّلْ فَرَجَهُم‏ أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم‏، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ وَبِهِ نَسْتَعين وَهُوَ خَيرُ نَاصِرٍ وَ مُعِينْ الْحَمْدُلِلَّه ‏وَ الصَّلَاةِ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ وَعلَیٰ آلِهِ آل الله لَا سِيَّمَا علَیٰ مَوْلانَا بَقِيَّةَ اللَّه‏ وَ الّلعنُ الدّائمُ‏ علَیٰ أَعْدائِهِمْ أعداءَ الله إلىٰ يَوم لِقَاءَ اللّه‏ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّه. وَ أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِباد حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكيل‏ نِعْمَ الْمَوْلى‏ وَ نِعْمَ النَّصير

هر کسی که برای هر مذهبی که معتقد است اگر طبق دستورات آن مذهب عمل کند مجزی است، اگر عمل نکند مجزی نیست. بستگی دارد به مذهبی که با علم و قطع آن را انتخاب کرده باشد نه بر مبنای هوای نفس. نزدیک به 60 روایت داریم که در قیامت اهل سنت نجات پیدا می کنند. آن هایی که به دستورات مذهبی خود عمل می کنند و نصب و دشمنی با اهل بیت (علیهم السلام) ندارند در بهشت دری است که غیر از شیعه از آن در وارد می شوند.

کسانی که در قیامت اهل نجات هستند یک دسته شامل مستضفین است، مستضعفین دیگر مسلمان و غیر مسلمان نمی شناسد، مسیحی است یهودی است، حجت به گوشش نرسیده است، این مستضعف است.

پرسش:

استاد! خداوند این همه سرمایه گذاری کرده است، این همه هزینه کرده است این همه افراد آمده اند، تازه عده قلیلی از شیعه می توانند وارد بهشت بشوند و از مسیر بگذرند ولی اکثر قریب به اتفاق مردم وارد نمی شوند این با عقل سازگار نیست که خداوند این همه هزینه و سرمایه گذاری کند هزاران سال این کار را بکند بعد یک عده قلیلی فقط شیعه داخل بهشت بروند، این با عقل جور در نمی آید؟

پاسخ:

اولّا: حضرت نوح علیه السلام 950 سال پیامبری کرد در مجموع شانزده – هفده نفر به ایشان ایمان آوردند. بحث سر این است این هایی که ایمان نیاورند (وَقَلِيلٌ مِنْ عِبَادِي الشَّكُورُ)

(يعْمَلُونَ لَهُ مَا يشَاءُ مِنْ مَحَارِيبَ وَتَمَاثِيلَ وَجِفَانٍ كَالْجَوَابِ وَقُدُورٍ رَاسِياتٍ اعْمَلُوا آلَ دَاوُودَ شُكْرًا وَقَلِيلٌ مِنْ عِبَادِي الشَّكُورُ)

آنها هر چه سليمان مي‌خواست برايش درست مي‌کردند: معبدها، تمثالها، ظروف بزرگ غذا همانند حوضها، و ديگهاي ثابت (که از بزرگي قابل حمل و نقل نبود؛ و به آنان گفتيم:) اي آل داوود! شکر (اين همه نعمت را) بجا آوريد؛ ولي عده کمي از بندگان من شکرگزارند!

سوره سبأ (34): آیه 13

ثانیا: این هایی که راه ضلالت را انتخاب می کنند، آیا خدا این ها را اجبار کرده است؟ اگر این کار را کرده بله حق است؛ ولی خدای عالم همه را آفریده است

(إِنَّا هَدَينَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا)

ما راه را به او نشان داديم، خواه شاکر باشد (و پذيرا گردد) يا ناسپاس!

سوره انسان (76): آیه 3

مثلا حضرتعالی در دانشگاه و دبیرستان تدریس می کنید، 30 تا شاگرد دارید، برای همه هم یک نوع تدریس می کنید و به همه یک نوع عنایت دارید اما از این 30 نفر 25 بازی گوش هستند و درس نمی خوانند و آخر سر هم رد می شوند. آیا این برای شما عیب است یا عیب برای شاگردان؟ اگر بنا باشد که عیب برای شما باشد برای خدا هم عیب است!

ثالثا: این هم که می گویید فقط شیعیان به بهشت وارد می شوند این نیست، شما روایت را ملاحظه بفرمایید، روایت از امام صادق (علیه السلام) است که حضرت فرمود:

«فاذا قلّت داخلون الی الجنة»

با این نظر شما آن هایی که بهشت می روند خیلی کم هستند، این طوری نیست فردای قیامت آن هایی که نصب اهل بیت علیهم السلام را ندارند، ولایت حضرت امیرالمومنین علیه السلام را نپذیرفتند اما نصب امیرالمؤمنین هم نداشته اند برای آن ها راه باز است که وارد بهشت بشوند. شما اگر این روایات را ملاحظه بفرمایید قضیه روشن می شود.

 یا در رابطه با قضیه شفاعت صدیقه طاهره (سلام الله علیها) روایت مفصلی است که صدیقه طاهره سلام الله علیها وقتی می خواهد وارد بهشت بشود عرضه می دارد خدایا من می خواهم که جلالت من برای مردم روشن بشود.

 خطاب می آید کسانی که شیعیان شما هستند یا کسانی که به شیعیان شما کمک کردند شفاعت کنید. ایشان می آید شیعیان و آن کسانی که به شیعیان کمک کردند را همان طوری که مرغ دانه های خوب را از میان دانه های بد جدا می کند، جدا می کند و می فرماید که وارد بهشت بشوید، آن ها وارد بهشت نمی شوند. می گویند خدایا ما که مشمول شفاعت صدیقه طاهره سلام الله علیها شدیم ما می خواهیم قدر و منزلت مان هم برای مردم این محشر روشن بشود، می گوید برگردید کسانی که به خاطر اهل بیت علیهم السلام به شما کمک کردند، خانه دادند، لباس دادند، غذا دادند، آب دادند این ها را شفاعت کنید، برمی گردند هر کس انبوهی از جمعیت را شفاعت می کند، بعد حضرت می فرماید:

«فلا یبقی اذا إلا مشرک او منافق»

جز مشرک و منافق هیچ کس نمی ماند، ما بقی همه وارد بهشت خواهند شد!

بحار الأنوار - ط مؤسسةالوفاء  العلامة المجلسي    جلد : 8  صفحه 52

یعنی این طوری نیست که ما تصور می کنیم قباله بهشت از روز اول برای ما نوشته شده است ولذا ما روایات را نگاه کنیم روایات غیر این را می گویند.

پرسش:

بهشت درجاتی دارد

پاسخ:

بله یک عده ای هستند در بهشت با چهار تا حور و قصور مشغول هستند. یک عده هستند که مقام شان از این ها بالاتر است، یک سری هستند که با اهل بیت (علیهم السلام) محشور هستند، یک سری هستند که با خدای عالم سخن می گویند مثل حضرت رسول اکرم و مثل حضرت موسی علیهماالسلام با خدا حرف می زنند، درجات بهشت متفاوت است.

پرسش:

استاد! در زیارتنامه حضرت معصومه (سلام الله علیها) است:

«يَا فَاطِمَةُ اشْفَعِي لِي فِي الْجَنَّة»

یعنی من را در مراتب بالای بهشت قرار بده.

پاسخ:

البته این هم یک توجیهی است، اما آقای جوادی می فرماید: منظور از «اشْفَعِي لِي فِي الْجَنَّة» «اشْفَعِي لِي فِي الدخول بالْجَنَّة» است. چون در داخل بهشت شفاعت نیست.

پرسش:

مگر بهشت مراتب ندارد؟

پاسخ:

 آن جا زمانی که وارد بهشت می شود، یک بحثی است که آقای شجاعی زنجانی یک کتابی دارد به نام معاد، ایشان از شاگردان خصوصی علامه طباطبائی بوده است، در کتاب معاد یک بحث تقریبا جدیدی آورده است که آیا ما در برزخ هم مراحل کمالات را داریم یا نداریم؟

یک کمالات عرضی است، یک کمالات طولی، کمالات عرضی برای همه است، یک کسی می رود آن جا یک باغ کوچکی به او دادند، فرزندان و برادر هایش برای او یک احسانی می کنند و باغ او را دو برابر می کنند، یک کس دیگری به یاد این شخص کار خیر انجام می دهد این باغ را چهار برابرش می کنند، ده تا حوری دارد، بیست تای دیگر هم اضافه می شود کمال عرضی است.

مانند روایتی که می فرماید:

«إِذَا مَاتَ الْإِنْسَانُ انْقَطَعَ عَمَلُهُ إِلَّا مِنْ ثَلَاثٍ عِلْمٍ يُنْتَفَعُ بِهِ أَوْ صَدَقَةٍ تَجْرِي لَهُ أَوْ وَلَدٍ صَالِحٍ يَدْعُو لَه‏»

روضة الواعظين و بصيرة المتعظين( ط- القديمة)؛ نويسنده: فتال نيشابورى، محمد بن احمد (تاريخ وفات مؤلف: 508 ق‏)، محقق / مصحح: ندارد، ناشر: انتشارات رضى‏، قم: 1375ش، ج1، ص11

کمالات عرضی در آن جا داریم اما کمالات طولی، مقام این شخص مثلا در درجه بیست است آیا به سی هم می رسد؟ یعنی درجاتش بالا می رود؟ مثلا در طبقه اول است او را به طبقه دوم یا سوم می برند یا نه؟

ایشان در آن جا با استفاده از آیات و روایات می گوید کسانی که در دنیا به فکر کمالات بودند، تلاش می کردند به کمال برسند ولی نتوانستند، این جا می خواستند به مقامات بالا برسند نرسیدند، در برزخ راه برای رسیدن اینها به کمالات باز است.

در بهشت هم بنده روایتی ندیدم که شفاعتی باشد، و ندیدم بزرگان دینی هم این مسئله را مطرح کرده باشند.  مخصوصا روایات بحار از جلد 3 تا 10، به دقت هم مطالعه کردم، دو سه تا ماه رمضان هم منبر رفتم ، تمام احادیث درباره معاد را علامه مجلسی جمع کرده است، من گمان نمی کنم کسی به اندازه علامه مجلسی احادیث معاد را این طور جمع کرده باشد.

 البته منظور از این فراز زیارت حضرت معصومه سلام الله علیها:

«فَلَا تَسْلُبَ مِنِّي مَا أَنَا فِيه‏»

بحار الأنوارالجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (ط - بيروت)؛ نویسنده: مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، ناشر: دار إحياء التراث العربي، محقق/ مصحح: جمعی از محققان، ج99، ص267

این است که «فَلَا تَسْلُبَ مِنِّي مَا أَنَا فِيه من الولایة‏» یعنی این ولایتی که به من دادید از من سلب نکنید.

آغاز بحث...

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ، بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ.

بحث ما در رابطه با سخنان آقای محمد رشید رضا شاگرد شیخ محمد عبده بود، در رابطه با عدم نسخ 70 آیه از آیات قرآن یا 120 آیه از آیات قرآن با آیه سیف.

(فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيثُ وَجَدْتُمُوهُمْ)

مشرکان را هر جا يافتيد به قتل برسانيد

سوره توبه (9): آیات 5 و 29

ایشان می گوید ما چنین چیزی نداریم، آیاتی که در سوره آل عمران در رابطه با جنگ احد نازل شده است، در حقیقت متجاوزین مشرکین بودند، مسلمان ها از خودشان دفاع کردند.

 دیگر ایشان نیاورده است که چه آیاتی است، من آیات 13، 121، 157، 158، 167، 195 آل عمران را نگاه کردم، البته آیات دیگری هم در رابطه با احد است و بعد از احد هم که بدر موعد می آید این ها حاضر نمی شوند بیایند، تقریبا آن هم احد را به بدر موعد متصل می کند.

 این پنج - شش آیه در رابطه با غزوه احد است، ارتباط به این که ناسخ و منسوخ باشد ندارد، این ها یک حکم مستقلی دارد مشرکین آمدند نسبت به مسلمان ها تجاوز کردند و مسلمان ها از خودشان دفاع کردند.

 آیات سوره انفال هم در غزوه بدر کبری است، عرض کردیم که ما غزوه بدر صغری، کبری، موعد داریم، این ها را توضیح دادیم و دیگر تکرار نمی کنیم. در بدر کبری هم مشرکین تجاوز کردند

(وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لَا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلَّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَإِنَّ اللَّهَ بِمَا يعْمَلُونَ بَصِيرٌ)

و با آنها پيکار کنيد، تا فتنه [= شرک و سلب آزادي‌] برچيده شود، و دين (و پرستش) همه مخصوص خدا باشد! و اگر آنها (از راه شرک و فساد بازگردند، و از اعمال نادرست) خودداري کنند، (خداوند آنها را مي‌پذيرد؛) خدا به آنچه انجام مي‌دهند بيناست.

سوره انفال (8): آیه 39

البته سوره بقره آیه 93 هم است که همه این ها مربوط به مشرکینی است که تصمیم داشتند مسلمان ها را از بین ببرند. از مکه تا چند کیلومتری مدینه آمدند مسلمان ها آمدند از خودشان دفاع کردند.

 آیات سوره برائت هم در رابطه با ناکثین عهد من المشرکین است؛ چه از یهودی ها و چه از نصاری، چه از خود مشرکینی که این ها پیمان بسته بودند که نسبت به مسلمان ها تجاوز نکنند، و آمدند قضیه جنگ احزاب، جنگ خندق را آغاز کردند.

 این جا نیز آن ها پیمان شکنی کردند.

(وَإِنْ نَكَثُوا أَيمَانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَطَعَنُوا فِي دِينِكُمْ فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لَا أَيمَانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ ينْتَهُونَ)

و اگر پيمانهاي خود را پس از عهد خويش بشکنند، و آيين شما را مورد طعن قرار دهند، با پيشوايان کفر پيکار کنيد؛ چرا که آنها پيماني ندارند؛ شايد (با شدت عمل) دست بردارند!

سوره توبه (9): آیه 12

(قَاتِلُوا الَّذِينَ لَا يؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلَا بِالْيوْمِ الْآخِرِ وَلَا يحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَلَا يدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ حَتَّى يعْطُوا الْجِزْيةَ عَنْ يدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ)

با کساني از اهل کتاب که نه به خدا، و نه به روز جزا ايمان دارند، و نه آنچه را خدا و رسولش تحريم کرده حرام مي‌شمرند، و نه آيين حق را مي‌پذيرند، پيکار کنيد تا زماني که با خضوع و تسليم، جزيه را به دست خود بپردازند!

سوره توبه (9): آیه 29

در این جا هم آن ها پیمان شکنی کردند، بر خلاف تعهدات شان عمل کردند، مسلمان ها با این ها مبارزه و مقاتله کردند.

« ولذلك قال: (فَمَا اسْتَقَامُوا لَكُمْ فَاسْتَقِيمُوا لَهُمْ)»

اگر این ها در برابر شما مقاومت کردند شما هم در برابر آن ها مقاومت کنید، اگر این ها کوتاه آمدند، شما هم کوتاه بیایید

«وقال بعد ذکر نکثهم أَ لا تُقاتِلُونَ قَوْماً نَكَثُوا أَيْمانَهُمْ وَ هَمُّوا بِإِخْراجِ الرَّسُولِ وَ هُمْ بَدَؤُكُمْ أَوَّلَ مَرَّة»

این جا را عزیزان یک مقداری دقت کنند، در سخنان آقای رشید رضا یک سری نکاتی است که نمی توانیم بصورت کلی سخنان او را بطور کامل قبول کنیم، ایشان می گوید:

«كان المشركون يبدءون المسلمين بالقتال لأجل إرجاعهم عن دينهم»

مشرکین با مسلمان ها قتال را شروع کردند، چرا؟ چون مسلمان ها از دین مشرکین رجوع کردند، یعنی از بت پرستی به اسلام گرویدند.

«ولو لم يبدءوا في كل واقعة»

«لكان اعتداؤهم بإخراج الرسول من بلده وفتنة المؤمنين وإيذاؤهم ومنع الدعوة - كل ذلك كافيا في اعتبارهم معتدين»

همین که پیامبر را از مکه بیرون کردند و تعدادی از مسلمان ها را در مکه شکنجه کردند، و مانع دعوت مردم به اسلام بودند، اگر مشرکین هیچ جرمی غیر از این نداشته باشند، همین کافی بود که مسلمان ها بر ضد این ها بجنگند و جهاد، ابتدایی نیست، تمام جنگ های پیامبر، جنگ های دفاعی است.

«فقتال النبي(صلى الله عليه وسلم) كله كان مدافعة عن الحق وأهله وحماية لدعوة الحق»

همه جنگ هایی که رسول اکرم انجام داده است به خاطر دفاع از حق و اهل حق است و حمایت از دعوت به حق است، این ها یا با مسلمان ها جنگیدند و اذیت شان کردند و زیر شکنجه این ها را شهید کردند یا مانع مسلمان شدن این ها بودند یا مانع دعوت این ها به اسلام بودند.

رشید رضا دایره را خیلی وسیع کرده است.

«ولذلك كان تقديم الدعوة شرطا لجواز القتال»

همین که این ها از دعوت مردم به اسلام ممانعت کردند همین کافی است که مسلمان ها با این ها قتال داشته باشند.

«وإنما تكون الدعوة بالحجة والبرهان لا بالسيف والسنان»

دعوت مشرکین توسط مسلمان ها با حجت و برهان بوده است نه با شمشیر و نیزه. می آمدند با دلیل و برهان می گفتند از این بت پرستی دست بردارید و به خدای یگانه ایمان بیاورید اما مشرکین تحمل این دعوت را نداشتند و از این دعوت جلوگیری می کردند. جهاد بخاطر جلوگیری از این دعوت هم  یک نوعی جهاد دفاعی است. درست است که این ها با کل مسلمان ها نمی جنگیدند اما همین که مانع مسلمان شدن همان تعداد اندک که در مکه بودند، می شدند و مانع تبلیغ دعوتگران می شدند، همین برای ما کافی است.

«فإذا منعنا من الدعوة بالقوة بأن هدد الداعي»

بار ها افرادی را که برای دعوت می رفتند، مشرکین نه تنها جلوگیری می کردند بلکه آنها را به قتل می رساندند.

 در صدر اسلام از این اتفاقات زیاد رخ داده است، از جمله اینکه تعداد زیادی از حافظین قرآن را که برای دعوت رفته بودند همه این ها را به قتل رساندند، اگر همین هم باشد

«فعلينا أن نقاتل»

ما با این ها جنگ کنیم.

«لحماية الدعاة ونشر الدعوة»

برای حمایت از دعوتگران و نشر دعوت!

«لا للإكراه على الدين»

این فرق می کند که ما بیاییم این ها را با شمشیر وادار کنیم که مسلمان بشوند، نه، به زور وادار کردن برای اسلام در اسلام نیست.

(لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ)

در قبول دين، اکراهي نيست.

سوره بقره (2): آیه 256

اما اگر دعوت کردیم، جلوی دعوت ما را گرفتند، ما با این ها مبارزه کردیم این هم یک نوع جهاد دفاعی است.

 آیت الله مکارم یک بیانی دارند آیا به مجرد این که جلوی دعوت را گرفتند، ما می توانیم با این ها بجنگیم یا نه؟ حق جنگ ندارید. شما حجت را بیان کنید، اگر دعوتگر را کشتند، آن یک بحث جدایی است.

 اما اگر جلوی دعوت را گرفتند و ما بیاییم این ها را به قتل برسانیم که شما چرا جلوی دعوت ما را می گیرید. آیا این جزء جهاد ابتدایی است یا جهاد دفاعی است؟ این را عزیزان داشته باشند، بعد ما فرمایش ایشان را مطرح می کنیم و عرض خودمان را نیز بیان می کنیم.

«وإذا لم يوجد من يمنع الدعوة ويؤذي الدعاة أو يقتلهم أو يهدد الأمن ويعتدي على المؤمنين»

اگر در یک منطقه ای که مانع دعوتگران نشدند، دعوتگران را اذیت نکردند، دعوتگران را به قتل نرساندند و امنیت دعوتگران را تهدید نکردند، این ها در این صورت:

«فالله تعالى لا يفرض علينا القتال»

در این صورت ما نمی توانیم با این ها بجنگیم

«لأجل سفك الدماء وإزهاق الأرواح، ولا لأجل الطمع في الكسب.»

نمی توانیم به خاطر خونریزی و رسیدن به غنائم و این ها بخواهیم با این ها بجنگیم.

اصل دعوا و اختلاف ما با جناب آقای رشید رضا از این جا شروع می شود :

«ولقد كانت حروب الصحابة في الصدر الأول لأجل حماية الدعوة ومنع المسلمين من تغلب الظالمين لا لأجل العدوان»

جنگ هایی که صحابه در صدر اسلام داشتند، به خاطر حمایت از دعوتگران بود و ممانعت مسلمین از این که ظالمین در حق این ها ظلم کنند؛ یعنی در یک منطقه ای ده - بیست خانواده مسلمان شدند، و این مسلمان ها را اذیت می کردند. ما برای دفاع از این چند خانواده مسلمان با مشرکان می جنگیم و این جنگ هم جنگ دفاعی است.

«فالروم كانوا يعتدون على حدود البلاد العربية التي دخلت حوزة الإسلام ويؤذونهم وأولياؤهم من العرب المتنصرة يؤذون من يظن به من المسلمين»

دولت روم درست است که با مسلمان ها بنای جنگ نداشت و جنگ شروع نکرد اما در آن نزدیکی های آن ها عده ای که مسلمان شده بودند را اذیت می کردند و مانع اعمال اسلامی این ها می شدند.

 بعد می گوید:

«وكان الفرس أشد إيذاء للمؤمنين فقد مزقوا كتاب النبي - صلى الله عليه وسلم - ورفضوا دعوته وهددوا رسوله»

ایرانی ها نیز مؤمنین را به شدت اذیت می کردند، حالا مراد این «الفرس أشد إيذاء للمؤمنين» چیست؟ آیا اسلام داخل ایران آمده است، و ما در ایران مسلمان داریم که دولت ایران بیاید مسلمان ها را اذیت کند، یا نه هنوز اسلام وارد ایران نشده است؟

 یمن در زمان رسول اکرم جزء کشور ایران بود، در آن جا امیرمؤمنین سه بار رفته است، یک بار برای بحث نشر معارف اسلامی بوده است، یک بار برای قضاوت، یک بار هم برای جمع آوری بیت المال بوده است.

بحث یمن یک بحث جدایی است، که در خود یمن بعضی از افرادی که مسلمان شده بودند مورد اذیت شدند، خالد رفت و نزدیک به چهار ماه هم آن جا بود، و هیچ کاری هم نتوانست انجام بدهد، و هیچ موفقیتی هم نداشت، تا این که حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) رفت و بدون خونریزی قبائل متعددی از جمله قبیله حمدان همه مسلمان شدند.

 این قضیه برای خالد خیلی سنگین بود، چرا که چهار ماه آن جا بود و تعبیر «و قفل»دارد یعنی او نتوانست اما با آمدن حضرت علی امیرالمومنین(علیه السلام) عمده قبایل یمن اسلام آوردند، یک تعدادی هم که بنای جنگ داشتند این ها مقاومت کردند و مردان عده ای از اینها کشته شدند، زنان شان اسیر گرفته شد، اموال شان به عنوان غنائم جنگی در اختیار امیرالمؤمنین علیه السلام و سپاهیانش قرار گرفت.

 یک نکته ظریفی هم هست که عزیزان دقت داشته باشند، غالب این عزیزان (شیعه) ما که تاریخ نوشته اند، این ها نمی دانم یا حوصله مطالعه ندارند یا این که خیلی زیاد به قضیه اهمیت نمی دهند. قضیه یمن از مسائل اساسی و از شبهه های زیر بنایی بین شیعه و اهل سنت است.

 شما ببینید بیهقی در سنن، ابن کثیر در البدایه، و عده زیاد دیگری می گویند علت حدیث غدیر که حضرت فرمودند: «من کنت مولاه فعلي مولاه» این بود که امیرالمؤمنین به یمن رفت، آن جا با مسلمان ها و با سپاهیان برخورد خیلی خشنی داشت و این برخورد خشن امیرالمؤمنین علیه السلام باعث شد عده ای از امیرالمؤمنین علیه السلام رنجیده بشوند، پیامبر در منطقه غدیر خم مردم را جمع کرد فرمود: ای مردم علی آدم خوبی است! هر کس من را دوست دارد علی را هم دوست داشته باشد! و این کینه ای که در دل مسلمان ها بود با جمله «من کنت مولاه فعلي مولاه» بر طرف شد! این یکی از اساسی ترین شبهات است که وهابی ها هر سال در ایام غدیر در شبکه های خود مطرح می کنند.

اتفاقا من یک بار  با آیت الله میلانی در جایی بودم گفتم این قضیه یمن و مسافرت های حضرت امیرالمومنین علیه السلام را علامه امینی در کتاب الغدیر ، میر حامد حسین در عبقات ، قاضی نور الله شوشتری (رضوان الله تعالی علیهم) در احقاق الحق مفصل کار نکرده اند.

 این ها یا احساس خطر نمی کردند، یا در زمان آن ها این شبهه مطرح نمی شده است. من چند تا سوال از ایشان کردم در رابطه با سفر های مختلف حضرت، گفتم این سفر ها بوده است و این سه تا سفر کاملا تفکیک شده است، ایشان گفتند فلانی این کاری که شما درباره یمن کردید من هم به این گستردگی انجام ندادم.

این شبهه ای بود که در رسانه ها مطرح بود و آقای ناصر قفاری هم در کتاب اصول مذهب الشیعه الامامیه دیدم روی این خیلی مانور داده است، و احسان الهی ظهیر هم در کتاب هایش دارد، و دهلوی هم همین طور در تحفه اثنا عشریه دارد. همین باعث شد تا این را مفصل کار کنیم و یک جزو ه تقریبا 300 صفحه ای نوشتیم و سازمان حج و زیارت نیز آن را چاپ کرد. اگر اشتباه نکنم اسم آن «شبهة جیش الیمن» بود، روی سایت ما نیز هست. ما در رابطه با یمن کل آنچه که مربوط بوده است را از منابع شیعه و سنی آوردیم.

 در این جا چند تا نکته مهم است، این آقایان آن سفری که امیرالمؤمنین علیه السلام برای دعوت رفته است با سفری که برای جمع آوری زکوات رفته را با هم مخلوط کردند، هم ابن کثیر این را مخلوط کرده است، هم بیهقی، و بعد هم دیگران از این دو تا نقل کرده اند. و حال آن که سفر امیرالمؤمنین علیه السلام برای دعوت، سال هشتم بود بعد از فتح مکه، جمع آوری زکوات سال دهم است، اصلا این دو تا به هم ارتباطی ندارد. این عزیزانی هم که تاریخ نوشتند ما دیدیم که قضیه بریده را آورده اند این ها یک چیزی به نام بریده شنیده اند و همین را دارند تکرار می کنند.

 ما در جلسه ای که در مرکز پژوهش های حوزه و دانشگاه داشتیم گفتیم آقایان بزرگوار ! این کلمه بریده را که آوردید و به غدیر ملحق کردید این همان چیزی است که وهابی ها می خواهند، بریده برای سال هشتم هجری است، در خود معجم کبیر و صغیر طبرانی و غیره آمده بریده می گوید خالد من را به مدینه فرستاد و گفت برو به پیامبر بگو علی ابن ابی طالب علیه السلام یکی از کنیزان را برداشت و بریده می گوید

«دَخَلْتُ الْمَدِينَةَ»

ربطی به غدیر ندارد.

«عن أبيه قال بعث رسول الله صلى الله عليه وسلم عليا أميرا على اليمن وبعث خالد بن الوليد على الجبل فقال إن اجتمعتما فعلي على الناس فالتقوا وأصابوا من الغنائم ما لم يصيبوا مثله وأخذ علي جارية من الخمس فدعا خالد بن الوليد ( 275 أ ) بريدة فقال اغتنمها فأخبر النبي صلى الله عليه وسلم بما صنع فقدمت المدينة ودخلت المسجد ورسول الله صلى الله عليه وسلم في منزله وناس من أصحابه على بابه فقالوا ما الخبر يا بريدة فقلت خير فتح الله على المسلمين فقالوا ما أقدمك قال جارية أخذها علي من الخمس فجئت لأخبر النبي صلى الله عليه وسلم قالوا فأخبره فإنه يسقطه من عين رسول الله صلى الله عليه وسلم ورسول الله صلى الله عليه وسلم يسمع الكلام فخرج مغضبا وقال ما بال أقوام ينتقصون عليا من ينتقص عليا فقد انتقصني ومن فارق عليا فقد فارقني إن عليا مني وأنا منه خلق من طينتي وخلقت من طينة إبراهيم وأنا أفضل من إبراهيم (ذرية بعضها من بعض والله سميع عليم) وقال يا بريدة أما علمت أن لعلي أكثر من الجارية التي أخذ وأنه وليكم من بعدي فقلت يا رسول الله بالصحبة إلا بسطت يدك حتى أبايعك على الإسلام جديدا قال فما فارقته حتى بايعته على الإسلام»

المعجم الأوسط؛ اسم المؤلف: أبو القاسم سليمان بن أحمد الطبراني الوفاة: 360، دار النشر: دار الحرمين - القاهرة - 1415، تحقيق: طارق بن عوض الله بن محمد ,‏عبد المحسن بن إبراهيم الحسيني، ج6، ص162

«وناس من أصحابه على بابه» تعدادی از صحابه هم نزد خانه پیامبر بودند، گفتند «فقالوا ما الخبر يا بريدة؟» گفتم خبر فتح، گفتند برای چه آمدی؟ گفتم که علی ابن ابی طالب علیه السلام یک کنیزی را به عقد خودش در آورد، گفتند «فأخبره» به رسول الله خبر بده «فإنه يسقطه من عين رسول الله صلى الله عليه وسلم» تا علی از چشم پیامبر بیفتد!

 به پیامبر بگو که علی رفته است یک کنیزی را به عنوان هووی حضرت زهرا سلام الله علیها آورده است تا از چشم پیامبر بیفتد!

 بعد دارد که چهار نفر از اصحاب پیامبر

«فعاقد اربعة من الصحابة»

اما اسم این چهار نفر مشخص نیست و ما پیدا نکردیم، چهار نفر از صحابه هم پیمان شدند که بریده را تحریک کنند که بیاید علیه امیرالمؤمنین علیه السلام پیش پیامبر حرف بزند، این ها با هم مشغول صحبت بودند. «فخرج مغضبا» و در بعضی از روایات دارد که:

والعضب یعرف من وجهه

یا:

«إحمر وجهه من الغضب»

«وقال ما بال أقوام ينتقصون عليا من ينتقص عليا فقد انتقصني ومن فارق عليا فقد فارقني إن عليا مني وأنا منه خلق من طينتي وخلقت من طينة إبراهيم وأنا أفضل من إبراهيم (ذرية بعضها من بعض والله سميع عليم)»

یعنی عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد. همین جا هم بحث «من کنت مولاه فعلي مولاه» دو سال قبل از غدیر مطرح شد. همه این ها کاملا تفکیک شده و جدا از هم است، این یک مسئله.

 مسئله دیگر قضیه این که حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) با این کنیز عقد کرده است این هم از مفتریاتی است که به امیرالمؤمنین علیه السلام نسبت دادند، مرحوم شیخ طوسی روایتی در تهذیب دارد که صحیح هم است.

«عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: حَرَّمَ اللَّهُ النِّسَاءَ عَلَى عَلِيٍّ (علیه السلام) مَا دَامَتْ‏ فَاطِمَةُ (علیها السلام) حَيَّةً قَالَ قُلْتُ كَيْفَ قَالَ لِأَنَّهَا طَاهِرَةٌ لَا تَحِيضُ.»

تهذيب الأحكام (تحقيق خرسان)؛ نویسنده: طوسى، محمد بن الحسن، ناشر:  دار الكتب الإسلاميه، محقق/ مصحح: خرسان، حسن الموسوى‏، ج7، ص475

خدا همه زن های عالم را بر امیرالمؤمنین علیه السلام حرام کرده است مادامی که زهرای مرضیه در قید حیات باشد، همان طوری که رسول اکرم هم مادامی که حضرت خدیجه سلام الله علیها بود هیچ همسری انتخاب نکرد.

 این کنیزکی که می گویند - البته دوستان در این مورد خوب مطالعه کنند، ما خیلی روی این زحمت کشیدیم، یعنی تقریبا مطلب بکری است، بعد از ما هم دوستان نقل کردند- در مورد این کنیزکی که می گویند از یمن که می آمدند در مسیر یکی از افراد به حضرت امیرالمومنین علیه السلام یک کنیزی را بخشید، حضرت امیرالمومنین علیه السلام به مدینه آمد و به حضرت زهرا بخشید، و بعد از حضرت زهرا سلام الله علیها در اختیار حضرت امیرالمومنین علیه السلام ماند و مادر محمد حنفیه است. اصلا ارتباط به یمن ندارد.

این کنیزی که در مسیر برگشت از یمن و نه در خود یمن بوده است، مادر محمد حنفیه است، هیچ ارتباطی به این مسائل هم ندارد و بعد از شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها) امیر المؤمنین ایشان را به عنوان همسر انتخاب کرد و محمد حنفیه هم از این کنیز به دنیا آمد آن هم بعد از شهادت حضرت زهراسلام الله علیها.

مهم تر از این عزیزان یک مقداری دقت کنند این آقایانی که می گویند علت غدیر شکوای جیش یمن بوده است شما ببینید در روایاتی که مربوط به غدیر است، معمولا یک کسی که می خواهد بین دو نفر را آشتی بدهد می گوید این کار شما درست نبوده است، این کار درست بوده است،  یک سخنی از مسئله مورد اختلاف را مطرح می کنند، ما در روایات غدیر حتی یک روایت ضعیف و جعلی هم نداریم که رسول اکرم به قضیه شکوای جیش یمن اشاره کرده باشند.

پرسش:

می شود گفت که اگر بحث جیش یمن باشد فوقش باید دل یمنی ها را به دست بیاورند لازم نیست که بقیه بدانند.

پاسخ:

درست است، حضرت رسول باید در مکه حضرت همین سپاه را جمع می کردند و برای همین سپاه سخنرانی می کردند نه برای عموم صحابه.

 این بهترین دلیل بر این است که این ساخته و پرداخته است، بله شکوای جیش یمن هم درست است، کاملا دقیق است،‌ وقتی که پیامبر به امیرالمؤمنین علیه السلام نامه نوشت که برای حجة الوداع بیا به سرعت آمدند و جمعیت زیادی می آمدند، امیرالمؤمنین علیه السلام بیم این داشتند که به مراسم حج نرسند، یک کسی را گذاشتند که اموال و غنائم را نگه دارد و خودشان زودتر آمدند و به مکه رسیدند، در صحیح بخاری دارد که با حضرت صدیقه طاهره علیها السلام دیدار داشته است.

بعد حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمودند که برگرد این سپاه و غنائم را بیاور، حضرت آمدند دیدند آن کسی که غنائم دستش بوده است باعث شده که افراد سپاه شترهایی که برای غنائم بوده است را سوار شدند لباس هایی را هم که جزء غنائم بوده است را به تن این ها کرده است، حضرت عصبانی شدند و فرمودند از شتر ها پایین بیایید این ها بیت المال است، برای عموم مسلمین است. لباس ها را هم از تن این ها بیرون آورد، این ها آمدند در مکه شکایت کردند.

«شكى علي يعني بن أبي طالب الناس إلى رسول الله صلى الله عليه وسلم فقام فينا خطيبا فسمعته يقول أيها الناس لا تشكوا عليا فوالله لهو اخيشن في ذات الله وفي سبيل الله»

فضائل الصحابة؛ اسم المؤلف: أحمد بن حنبل أبو عبد الله الشيباني الوفاة: 241، دار النشر: مؤسسة الرسالة - بيروت - 1403 - 1983، الطبعة: الأولى، تحقيق: د. وصي الله محمد عباس، ج2، ص679

دیگر تمام شد، این قضیه هم قبل از مراسم حج بوده است ارتباطی به غدیر ندارد، و هیچ علقه ای هم بین غدیر و شکوای جیش یمن نیست.

پرسش:

استاد سه مسافرت فرمودید سال هشتم، سال دهم و دیگری چه؟

پاسخ:

برای دعوت، برای قضاوت، برای جمع آوری زکوات. سال قضاوتش را نتوانستیم بدست بیاوریم که در چه سالی بوده است. ما در این موضوع شش ماه تمام شبانه روز کار کردیم، یعنی کل مصادر شیعه و سنی را هم در جزوه و بیشتر از آن هم در نقد کتاب قفاری آوردیم. در نقد کتاب قفاری خیلی مفصل تر از آن جزوه ای که سازمان حج و زیارت چاپ کرد خیلی فراتر از آن آوردیم.

والسلام علیکم ورحمت الله وبرکاته

 

 

 



Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها