2024 May 23 - پنج شنبه 03 خرداد 1403
بررسی روایت عدم علم زراره به امامت امام کاظم علیه السلام(2)
کد مطلب: ١٥٥٣٩ تاریخ انتشار: ٠١ تير ١٤٠٢ - ١٨:٠٨ تعداد بازدید: 1180
خارج فقه الحکومه » فقه
بررسی روایت عدم علم زراره به امامت امام کاظم علیه السلام(2)

(جلسه نود و چهارم - 02 03 1402)

 درس خارج فقه آیت الله حسینی قزوینی (دام عزه) – سال نوزدهم

 (جلسه نود و چهارم - 02 03 1402)

موضوع:  بررسی روایت عدم علم زراره به امامت امام کاظم علیه السلام(2)

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِه‏ مُحَمَّد وَ عَجِّلْ فَرَجَهُم‏ أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیم‏، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ وَبِهِ نَسْتَعین وَهُوَ خَیرُ نَاصِرٍ وَ مُعِینْ الْحَمْدُلِلَّه ‏وَ الصَّلَاةِ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ وَعلَیٰ آلِهِ آل الله لَا سِیَّمَا علَیٰ مَوْلانَا بَقِیَّةَ اللَّه‏ وَ الّلعنُ الدّائمُ‏ علَیٰ أَعْدائِهِمْ أعداءَ الله إلىٰ یَوم لِقَاءَ اللّه‏ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذی هَدانا لِهذا وَ ما کُنَّا لِنَهْتَدِیَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّه. وَ أُفَوِّضُ أَمْری إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصیرٌ بِالْعِباد حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکیل‏ نِعْمَ الْمَوْلى‏ وَ نِعْمَ النَّصیر

پرسش:

نظام احسن که حکما مطرح می کنند طبق این نظام احسن بهترین سیستم خلقت که خدا داشته همین است از آن طرف خدا می فرماید اگر من بخواهم بهتر از شما را می آفرینم. آیا این دو مسئله با هم در تعارض نیستند؟

پاسخ:

نظام احسن در کل مقتضایش مثال ماشین است که مثال زدم است. لاستیک هایش باید پایین باشد فرمان بالا باشد، سقف این طوری باشد و صندلی هایش به این شکلی باشد.

ولی در کنار این فرض بفرمایید یک سری آپشن هایی در بعضی از ماشین ها اعمال می شود و در بعضی از ماشین ها اعمال نمی شود. خدای عالم این نظام احسن را که قرار داده است برای این که کمالات به اختیار افراد انجام بشود و مجبور نباشند. یک متغیراتی در زندگی انسان قرار داده و می گوید اگر شما این کارها را انجام بدهید نتیجه اش این است اگر در این نظام این کار ها را انجام بدهید نتیجه اش این است. به اصل نظام احسن ضرر نمی رسد مثلاً‌ اگر شما فرض بفرمایید قطع رحم کردید گناه کردید عمر شما صد سال است هفتاد سال می شود. اگر صله رحم کردید به عمر شما ده سال اضافه می شود.

متغیراتی که در درون نظام احسن قرار داده است می گوید اگر شما بخواهید گناه و معصیت کنید من شما را از بین می برم، یک افراد دیگری می آورم. این هم مربوط به آن متغیرات در نظام احسن است. خارج از متغیرات نظام احسن نیست.

 مثلاً یک قطعیاتی است که:

(وَلِکُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ لَا یسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلَا یسْتَقْدِمُونَ)

برای هر قوم و جمعیتی، زمان و سرآمد (معینی) است؛ و هنگامی که سرآمد آنها فرا رسد، نه ساعتی از آن تأخیر می ‌کنند، و نه بر آن پیشی می ‌گیرند.

سوره اعراف (7): آیه 34

عمر یک فرد باید 90 سال باشد تمام پیامبران دست به دست هم بدهند بخواهند 90 سال، یک ثانیه باشد امکان پذیر نیست. ولی یک: (وَأَجَلٌ مُسَمًّى عِنْدَهُ)

(هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ طِینٍ ثُمَّ قَضَى أَجَلًا وَأَجَلٌ مُسَمًّى عِنْدَهُ ثُمَّ أَنْتُمْ تَمْتَرُونَ)

او کسی است که شما را از گل آفرید؛ سپس مدتی مقرر داشت (تا انسان تکامل یابد)؛ و اجل حتمی نزد اوست (و فقط او از آن آگاه است). با این همه، شما (مشرکان در توحید و یگانگی و قدرت او،) تردید می‌کنید!

سوره انعام (6): آیه 2

این عمر در این 90 سال در تغیر است. انسان با اعمال خوب به آن حداکثر نزدیک تر می شود با اعمال بد از آن حد یقف و قطعی اش کمتر می شود. این که می گوید اگر خدای عالم بخواهد بهتر از شما را می آورد مربوط به تکالیفی است که برای بندگان و خلائق خدای عالم قرار داده است.

پرسش:

در داخل این نظام احسن بله. آقایان حکما می گویند بهترین سیستم، نظم و نظام خدا می توانست بیاورد همین است بالاتر از این خدا نمی توانست بیاورد و این با قدرت مطلق خدا یک مقداری در تعارض است.

پاسخ:

چنین نیست. قران می فرماید:  

(غُلَّتْ أَیدِیهِمْ وَلُعِنُوا بِمَا قَالُوا)

دستهای شان بسته باد! و بخاطر این سخن، از رحمت (الهی) دور شوند!

سوره مائده (5): آیه 64

یعنی خدای عالم مغلول الید نیست. خدای عالم هر چه بخواهد انجام می دهد. اصلاً کل دنیا را در یک چشم به هم زدن می تواند ازبین ببرد و یک نظم دیگری بیافریند، در قدرت الهی به هیچ وجه ما نمی توانیم تقییدی قائل بشویم. خداوند هر آن چه که بخواهد انجام می دهد(بر اساس حکمت خود).

(إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیئًا أَنْ یقُولَ لَهُ کُنْ فَیکُونُ)

فرمان او چنین است که هرگاه چیزی را اراده کند، تنها به آن می ‌گوید: «موجود باش!»، آن نیز بی ‌درنگ موجود می ‌شود!

سوره یس (36): آیه 82

این که ما بگوییم بهتر از این _نستجیر بالله _نمی توانست بیاورد کفر است. خدای عالم بهترین نظامی که حکمت و اراده اش تعلق گرفته این است. یعنی بهتر از این نظام بود می آفرید این درست است بهتر از این نظام را چه کسی می خواهد بگوید؟

من با همان فکر مادی بشری ام دارم بهتر از این نظام می گویم؟ من که حتی نسبت به روح خودم خبر ندارم که این روح من چه است؟ الان دنیا هنوز نتوانسته درک کند این انسان چطور تا الان که حرکت می کرد یک دفعه تمام اعضای بدنش، قلبش، مغزش و... همه متوقف می شود. چه اتفاقی افتاد؟

از نظر فیزیک کسی که الان مرده است با یک دقیقه پیش که حرکت می کرد هیچ تفاوتی ندارد. دنیای مدرن در ماهیت روح مانده است که این روح چیست؟ در قرآن می فرماید:

(وَیسْأَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی وَمَا أُوتِیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِیلًا)

و از تو درباره «روح» سؤال می ‌کنند، بگو: «روح از فرمان پروردگار من است؛ و جز اندکی از دانش، به شما داده نشده است!»

سوره اسراء (17): آیه 85

آن وقت این بشر می خواهد بگوید اگر بهتر از این نظام بود می آفرید؟ یعنی خدای عالم دیگر بهتر از این قدرت _نستجیر بالله _نداشت خلق بکند؟ این کفر است.

 آن چه که ما می فهمیم و درک می کنیم بهترین نظام در حد درک ما این است. بهترین نظامی که درک ما به او تعلق می گیرد همین است که الان داریم مشاهده می کنیم. خدای عالم چون قادر و حکیم مطلق است با توجه به قدرت مطلق و حکمت لا یتناهی هر فعلی می تواند انجام بدهد.

آن جا فوق اطلاق است نه مطلق، فوق اطلاق لا یتناهی یعنی ما هر چه تصور بکنیم از تصور ما هم بالاتر است.

خدا بیامرزد آقای شاه آبادی را همیشه می گفت بالاترین توحید آن است که شما در رابطه با قدرت خدای عالم هر چه تصور کنی بدانی که این تصور ذهن شما است و خدا بالاتر از آن است. در علم هر چه بخواهید تصور کنید علم خدا چه گسترشی دارد این گسترش علم خدا بر مبنای ذهن شما است که با مادیّات سر و کار دارد. خدای عالم فوق آن است می گوید بالاترین توحید همین است که در روایت داریم بالاترین توحید، بالاترین معرفت، اظهار عجز از معرفت است.

لذا این که ما نظام احسن می گوییم چون بر مبنای حکمت و قدرت خدای عالم است این نظام احسن است. بهتر از این ما می توانیم تصور بکنیم؟ نه برای ما قابل تصور نیست و خدای عالم که می گوید می توانم بهتر از این بیاورم آیه شریفه می گوید

(إِنْ یشَأْ یذْهِبْکُمْ أَیهَا النَّاسُ وَیأْتِ بِآخَرِینَ وَکَانَ اللَّهُ عَلَى ذَلِکَ قَدِیرًا)

ای مردم! اگر او بخواهد، شما را از میان می ‌برد و افراد دیگری را (به جای شما) می آورد، و خداوند، بر این کار تواناست.

سوره نساء (4): آیه 133

می خواهد بگوید اگر شما عصیان کردید یعنی از این انتخابی که به شما دادیم از این انتخاب تان حسن استفاده نکردید بهتر از شما می آفریند چون خدای عالم، این عالم را برای رساندن به کمال آفریده است

«کنتُ کنزاً مَخفیّاً، فأردتُ أن اعْرف، فخلقتُ الخَلْقَ لِکَیْ أُعْرف»

بحار الأنوارالجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (ط - بیروت)؛ نویسنده: مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، ناشر: دار إحیاء التراث العربی، محقق/ مصحح: جمعی از محققان، ج84، ص199

هدف از آفرینش رسیدن انسان به کمال است اگر انسان در رسیدن به کمال کوتاهی کرد خدا می گوید من یک انسان دیگری را می آفرینم به این اهدافی که من آفریده ام نزدیک تر بشود.

 (یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ ینْصُرْکُمْ وَیثَبِّتْ أَقْدَامَکُمْ)

ای کسانی که ایمان آورده‌ اید! اگر (آیین) خدا را یاری کنید، شما را یاری می ‌کند و گام هایتان را استوار می ‌دارد.

سوره محمد (47): آیه 7

سنت الهی است اگر این کار را کردید مثلاً

(وَمَنْ یتَّقِ اللَّهَ یجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا * وَیرْزُقْهُ مِنْ حَیثُ لَا یحْتَسِبُ)

و هر کس تقوای الهی پیشه کند، خداوند راه نجاتی برای او فراهم می ‌کند، و او را از جایی که گمان ندارد روزی می ‌دهد؛

سوره طلاق (65):‌‌ آیات 2 و 3

این یک سنت است یا:

(وَمَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْکًا وَنَحْشُرُهُ یوْمَ الْقِیامَةِ أَعْمَى)

و هر کس از یاد من روی گردان شود، زندگی (سخت و) تنگی خواهد داشت؛ و روز قیامت، او را نابینا محشور می ‌کنیم!»

سوره طه (20): آیه 124

یا نسبت به ملت ها:

(وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَیهِمْ بَرَکَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ وَلَکِنْ کَذَّبُوا فَأَخَذْنَاهُمْ بِمَا کَانُوا یکْسِبُونَ)

و اگر اهل شهرها و آبادی ها، ایمان می ‌آوردند و تقوا پیشه می ‌کردند، برکات آسمان و زمین را بر آنها می ‌گشودیم؛ ولی (آنها حق را) تکذیب کردند؛ ما هم آنان را به کیفر اعمال شان مجازات کردیم.

سوره اعراف (7): آیه 96

از طرفی دیگر:

(اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لَا یغَیرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یغَیرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ)

(اما) خداوند سرنوشت هیچ قوم (و ملتی) را تغییر نمی ‌دهد مگر آنکه آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند!

سوره رعد (13):‌ آیه 11

این متغیرات هم در زندگی فردی ما است و هم در زندگی اجتماعی ما. این متغیرات در داخل این نظام احسن است. خارج از نظام احسن نیست. این من هستم که می آیم با انتخاب خودم مسیر زندگی ام را به طرف کمال حرکت می دهم یا نه به طرف ضد کمال حرکت می دهم البته اشکال اساسی در این جا است خدا می گوید:

(اللَّهُ خَالِقُ کُلِّ شَیءٍ وَهُوَ عَلَى کُلِّ شَیءٍ وَکِیلٌ)

خداوند آفریدگار همه چیز است و حافظ و ناظر بر همه اشیا است.

سوره زمر (39): آیه 62

خالق همه چیز، خدا است. اگر خالق همه چیز خدا است پس دیگر انتخاب من برای چه است؟

 این جا مرحوم طباطبایی (رضوان الله تعالی علیه) در کتابی که آقای رخشاد نوشته است در بخش اول خیلی زیبا و عام پسند به این ها جواب داده است. ما که می گوییم (اللَّهُ خَالِقُ کُلِّ شَیءٍ) انتخاب من هم شیئ است.خود انتخاب من را نیز خدا آفریده است.

حکمت خدا تعلق گرفته است بر این که من با انتخاب و اختیار خودم این مسیر را انتخاب بکنم و خدا می تواند این انتخاب را هم از من بگیرد که مرحوم مطهری در کتاب «انسان و سرنوشت» چند تا روایت آورده است بعضی وقتها خدای عالم عقل بشر را از او سلب می کند، بشر یک کاری را انجام می دهد بعد از انجام آن کار می گوید: چرا کار نادرست انجام دادم ؟! نباید انجام می دادم.

این ها مواردی است که بعضی وقت ها خدای عالم همان انتخاب را هم که به ما داده است مشیت اش تعلق می گیرد که همان انتخاب را از ما بگیرد و ما بدون این که توجه داشته باشم یک مسیری را انتخاب  می کنیم همان لحظه ای که انتخاب کردییم نتیجه اش را دیدییم پشیمان می شویم چرا این کار نادرست را انجام دادیم؟

پرسش:

به ان الطاف خفیه گفته می شود؟

پاسخ:

الطاف خفیه به عنایات ویژه خدای عالم بر می گردد که انسان یک مطلبی را بدون هیچ توجه و ... انجام می دهد

(وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِینَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ)

و آنها که در راه ما (با خلوص نیت) جهاد کنند، قطعا به راه‌ های خود، هدایت شان خواهیم کرد؛ و خداوند با نیکوکاران است.

سوره عنکبوت (29): آیه 69

(وَالَّذِینَ جَاهَدُوا) برای ما و مربوط به انتخاب ما است

(إِنَّا هَدَینَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاکِرًا وَإِمَّا کَفُورًا)

ما راه را به او نشان دادیم، خواه شاکر باشد (و پذیرا گردد) یا ناسپاس!

سوره انسان (76): آیه 3

وقتی ما این جا «شاکراً» را انتخاب کردیم (لَنَهْدِینَّهُمْ سُبُلَنَا) اگر «کَفوراً» را انتخاب کردیم

(خَتَمَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ وَعَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ)

خدا بر دل ها و گوش های آنان مهر نهاده؛ و بر چشم هایشان پرده‌ ای افکنده شده؛ و عذاب بزرگی در انتظار آنهاست.

سوره بقره (2): آیه 7

ختم الله بعد از انتخاب آمده است (لَنَهْدِینَّهُمْ سُبُلَنَا) بعد از انتخاب من است. ابتدا برای این که تکلیف روشن بشود فردای قیامت اگر خواست امام حسین علیه السلام را به بهشت ببرد و شمر را به جهنم ببرد، بگوید: ای شمر، تو با اختیار تام این مسیر را انتخاب کردی وقتی که انتخاب کردی در ضلالت تو را رها کردیم.

امام حسین علیه السلم نیز این را انتخاب کرد. ما در تمام مراحل مشکلات، مصائب و ... اگر یک دفعه فرض بفرمایید یک تصوری، لغزشی و ... می خواست اتفاق بیافتد دست تو را گرفتیم تا به بالاترین مرحله کمالی که برای شما در نظر گرفته بودیم به آن جا رسیدید.

پرسش:

... رها سازی است . هر دو گروه در مسیری که دارند می روند یاری می کند یعنی وسیله ها آماده است با اختیار خودشان یا هدایت می شوند و یا به گمراهی می روند.

پاسخ:

این ها را خدا در اختیار من قرار داده است یعنی من راه درست را انتخاب بکنم یا راه بد. همه این ها برای خدا است. امکانات را خدا داده است. انتخاب من را هم خدا به من داده است.

من بخواهم یک مسیری را انتخاب بکنم صد تا علت و معلول باید دست به دست هم بدهد این کار انجام بشود. یکی از آن علت ها، انتخاب من است. قطعاً بدون انتخاب من، ‌انجام نخواهد شد ولی این انتخاب که صورت گرفت آن الطاف خفیه می آید اگر انتخاب بد شد آن اضلال می آید.

(إِنَّ اللَّهَ یضِلُّ مَنْ یشَاءُ)

خداوند هر کس را بخواهد گمراه می کند.

سوره رعد (13):‌‌ آیه 27

یضِلُ در ابتدای امر نیست یُضلُ بعد از انتخاب من است. (یهدی من یشاء) آقایان می گویند یک ارائة الطریق برای عموم مردم است یک ایصال إلی المطلوب است برای کسانی که انتخاب کردند و تلاش می کنند.

 «جاهدوا فینا» این جا که شد (یهدی من یشاء) کسی که با انتخاب خودش راه بد را انتخاب کرد مثل غیبت، دروغ، آدم کشی، دزدی و ... خدای عالم او را رها می کند.

(وَالَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنَا سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَیثُ لَا یعْلَمُونَ)

و آنها که آیات ما را تکذیب کردند، به تدریج از جائی که نمی دانند، گرفتار مجازات شان خواهیم کرد.

سوره اعراف (7): آیه 182

سراغ بحث استدراج و ... می رود

پرسش:

با توجه به آیه (وَیأْتِ بِآخَرِینَ) تا هنوز اتفاق نیفتاده است می توانیم بگوییم بشر در مسیر کمال و اهداف الهی حرکت کرده و موفق بوده. از طرف دیگر در دنیای امروز فساد و جنایت از زمان انبیاء گذشته کمتر نیست بلکه بیشتر است پس چرا اتفاق نیفتاده است؟ گزینه اول درست است که در مسیر کمال حرکت کرده است یا چیز دیگری است؟

پاسخ:

اولاً خدای عالم بخاطر عنایتی که بر امت رسول الله دارد آن عذاب هایی که برای امم گذشته بوده است از امت پیغمبر برداشته است. در امت گذشته قوم عاد، ثمود و ... کارهایی انجام می دادند خدای عالم این ها را عذاب می کرد اما خداوند متعال اینطور عذاب ها که در اقوام گذشته بود را از امت اسلامی به احترام رسول اکرم برداشته است.

 ولی این که: (وَیأْتِ بِآخَرِینَ)؛ نمی خواهد بگوید کل نظام را می خواهم انجام بدهم. می گوید اگر شما تابع پیغمبر نباشید از پیغمبر اطاعت نکنید افراد دیگری را توفیق می دهم به جای شما بیایند از پیغمبر و اسلام دفاع کنند شما را کنار می زنم همان مسیر ضلالت تان را بروید. کسان دیگری می آورم که در کمک به رسول اکرم و اسلام موفق هستند توفیقات بیشتری به آن ها می دهم.

اگر شما در انجام تکالیف کوتاهی کردید شما را گمراه یا نابود می کنم ولی نابودی که مثل اقوام گذشته قضیه حضرت نوح یا حضرت موسی علیهما السلام و فرعون که اتفاق افتاد در تاریخ ثبت است این چنین در اسلام نیست. برداشته شده است.

به عنوان مثال در رابطه با کفار قریش آن همه رسول اکرم در حق آن ها محبت کرد نه تنها عمل نکردند بلکه پیغمبر را از مکه اخراج کردند. بعد از این که اخراج کردند شروع به جنگ کردند.

 نتیجه اش چه شد؟ نتیجه اش این شد که همه کارهایی که انجام داده بودند در سال 8 هجرت ورق به طور کلی برگشت. اگر شما کمک نکردید (وَیأْتِ بِآخَرِینَ)؛ در مدینه پیغمبر را حمایت می کنم کار اول این بود که شما مردم مکه پیغمبر را حمایت کنید. حمایت نکردید ما قوم دیگری را می آوریم تا پیغمبر را حمایت کند.

پرسش:

قوم حضرت موسی علیه السلام و بنی اسرائیل

پاسخ:

بله در رابطه با بنی اسرائیل است آن ها هر کاری انجام دادند قدم به قدم در امت من اتفاق می افتد. سند روایت تا چه حدی درست است یا خیر کاری ندارم. این ها در رابطه با این که با حضرت موسی علیه السلام مخالفت کردند خدای عالم عنایت کرد اما این ها مخالفت کردند مثل

(اجْعَلْ لَنَا إِلَهًا کَمَا لَهُمْ آلِهَةٌ)

تو هم برای ما معبودی قرار ده، همان‌گونه که آنها معبودان (و خدایانی) دارند!

سوره اعراف (7): آیه 38

وقتی رسول اکرم با قوم می رفتند دیدند یک عده ای نسبت به درخت پرستش دارند از پیغمبر سوال کردند یا رسول الله چنین چیزی برای مسلمانان قرار بده!

 حضرت فرمود هر قدمی که آن ها بر داشته بودند شما قدم تان را روی قدم آن ها خواهید گذاشت.

  عن أبی واقد اللیثی قال خرجنا مع رسول الله صلى الله علیه وسلم قبل حنین فمررنا بسدرة فقلت یا نبی الله اجعل لنا هذه ذات أنواط کما للکفار ذات أنواط وکان الکفار یتوطون بسلاحهم بسدرة ویعکفون حولها فقال النبی صلى الله علیه وسلم الله أکبر هذا کما قالت بنو إسرائیل لموسى اجعل لنا الها کما لهم آلهة انکم ترکبون سنن الذین من قبلکم

الشیبانی، ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفاى241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج5، ص218، ناشر: دار صادر – بیروت، بی تا.

 

آغاز بحث...

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ، بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ.

مرحوم شیخ صدوق (رضوان الله تعالی علیه) در کمال الدین بطور مفصل به شبهاتی که نسبت به زراره است جواب داده است هم جواب های حلی و اقناعی هم جواب های نقضی.

اول می آید شبهات زیدیه را که قبلاً نیز آوردیم مطرح می کند می گوید: زیدیه می گویند اگر خبر ائمه اثنی عشر درست بود دیگر زراره قبل از مرگ خود قرآن را روی سینه اش نمی گذاشت و نمی گفت: امام من همان کسی است که این قرآن معین کرده است.

ایشان جواب اولی که می دهد می گوید:

«لا ینکر أن یکون فیهم واحد أو اثنان أو أکثر لم یسمعوا بالحدیث»

ما چنین عقیده ای نداریم که تمام مسلمان ها و تمام شیعیان حدیث اثنی عشر را شنیده بودند.

شاید از میان 30- 40 هزار نفر شیعه شاید 500 نفر حدیث «الأئمة اثنی عشر» را نشنیده باشند این ضرر به اصل قضیه نمی رساند. البته از باب فرض اگر هم یک عده ای آمدند نسبت به بحث ائمه اثنی عشر متزلزل شدند ما نمی توانیم بگوییم یکی دو تا یا ده نفر «لم یسمعوا بالحدیث» عدم استماع این ها ضرر به اصل حدیث نمی رساند.

البته در صورتی می توانیم فرمایش این بزرگوار را قبول کنیم که اصحابی که اطلاع به اسامی ائمه نداشتند، افراد عادی افرادی باشند. اما افرادی که زیدیه روی آن ها دست گذاشته و در روایات آمده که ائمه را نمی شناختند، شخصیت های برجسته شیعه هستند. یعنی وقتی کسانی که ملازم امام صادق علیه السلام، امام باقر (سلام الله علیهما) و ناشر روایات این ها بودند نشنیده باشند دیگر تکلیف آن افرادی که ملازم نبودند روشن است.

عرض کردم افرادی که این ها روی آن دست گذاشتند اگر از شیعیانی بودند که دسترسی به امام نداشتند و از روات دور بودند، فرمایش مرحوم شیخ صدوق کاملاً قبول است. ولی مثل مؤمن الطاق، هشام ابن سالم، ابو بصیر و زراره را نمی توانیم بگوییم «لم یسمعوا بالحدیث» بلکه روایت هم آوردیم که مؤمن الطاق، هشام ابن سالم و ابو بصیر خودشان ناقل حدیث إثنی عشر بودند.

پرسش:

می خواهد بگوید چند نفر هستند نه این که اکثریت

پاسخ:

یکی دو تا یا اکثر می گوید این با شبهه آن ها همخوانی ندارد شبهه زیدیه در مورد افراد شاخص است.

احمد الکاتب نیز همین را می گوید افراد شاخصی که ملازم ائمه علیهم السلام بودند این ها نسبت به امامت امام کاظم علیه السلام شک داشتند. وقتی این ها شک داشته باشند پس به طریق اولیٰ دیگران هم شک داشتند. آن ها شاخص ها را می زنند. با زدن شاخص، غیر شاخص به خودی خود زده می شود.

این فرمایش شیخ صدوق در مجموع قبول است شاید عده ای باشند مثلا 30 هزار شیعه بوده است از بین انها 10 هزار نفر نشنیده باشند ولی انهایی که نشنیدند نمی توانیم بگوییم این ها از ملازمین ائمه علیهم السلام بودند.

«رَحِمَ اللَّهُ زُرَارَةَ بْنَ أَعْیَنَ لَوْ لَا زُرَارَةُ لَانْدَرَسَتْ آثَارُ النُّبُوَّةِ أَحَادِیثُ أَبِی (علیه السلام)»

الإختصاص‏؛ نویسنده: مفید محمد بن محمد (تاریخ وفات مؤلف: 413 ق‏)، محقق / مصحح: غفارى، على اکبر و محرمى زرندى، محمود، ناشر: الموتمر العالمى لالفیة الشیخ المفید، ایران- قم: ‏1413 ق‏، ص 66

یا نسبت به معلی ابن خُنیس می گوید:

«إنّکَ قَتَلْتَ رَجُلًا مِنْ أَهْلِ الْجَنَّة»

کسی که امام صادق علیه السلام در مورد او بفرماید: «رجلاً من أهل الجنة» هست و کسی که در تمام زندگی خود همراه امام صادق علیه السلام بوده احادیث اثنی عشر را نشنیده است؟ این نمی تواند جزء واحد اثنان او اکثر باشد.

پرسش:

این جا باید بپذیریم

پاسخ:

بله به صورت فی الجمله قبول است. عده ای نشنیدند در آن هیچ شکی نیست یعنی تعدادی از افراد بودند که دسترسی به ائمه علیهم السلام و دسترسی به رواتی که با ائمه ملازم بودند نداشتند. دراین شک و شبهه ای نیست.

پرسش:

برای عموم مطرح کنیم جواب نباید مطرح بشود دیگر چون همان زراره و هشام زیر سوال می روند اگر این جواب را بپذیریم.

پاسخ:

بله اگر جواب را بپذیریم امثال زراره، مؤمن الطاق و ابو بصیر زیر سوال می روند این ها کسانی نیستند جزء واحد اثنان باشند.

حالا نظر مبارک ایشان چه بوده است ما نمی دانیم، این فرمایش ایشان تناسب با شبهه ندارد بدون آن شبهه خوب است یعنی شبهه ای نیست یک کسی می آید از ما سوال می کند آیا همه اصحاب حدیث الأئمة اثنی عشر را شنیده بودند؟ می گوییم شاید 10- 20 درصد شیعیان نشنیده باشند در جواب این سوال درست است. ولی این که بگوید این افراد شاخص نشنیده بودند، نمی توانیم قبول کنیم. هیچ مانعی ندارد که دو سه نفر نشنیده باشند. سوال با شبهه باید همخوانی داشته باشد.

جواب دوم:

«هل یفعل الفقیه المتدین عند اختلاف‏ الأمر علیه إلا ما فعله زرارة»

این نکته ظریفی است می گوید زراره در این قضایا فرزندش را به مدینه فرستاد تا ببیند امام بعد از امام صادق علیه السلم چه کسی است؟ در حقیقت می خواهد بگوید در آن زمان، اختلافات و حساسیت های زیادی وجود داشت. در روایت هم دارد مثل بچه مکتبی که اطراف ملای مکتب می گردند و تابع او هستند هر چه او بگوید می پذیرند. می گوید ما اطراف زراره این چنین بودیم این برای ما الگو بود سخن زراره برای ما فصل الخطاب بود؛ ولی با همه این حال، دیدیم در کوفه، شیعیان دچار اختلاف شدند یک عده به عبد الله افطح معتقد شدند یک عده به اسماعیل ابن امام صادق معتقد شدند و یک عده به افراد دیگر معتقد شدند.

می گوید در این بازار پرغوغایی که چنین بود اگر زراره هم یک نظر بدهد، زراره مایه اختلاف در میان این ها می شود. نمی خواهد خودش بدون اذن امام علیه السلام مسئله را حل کند ده نفر از ایشان حرف شنوی دارند ده نفر هم حرف شنوی نداشته باشند.

آمد یک قاعده ثابتی را پایه گذاری کرد که این برای دیگر شیعیان الگو باشد. آنهایی که در مناطق دور هستند یا در آینده شاید مطالب نرسیده باشد. در این اختلافات یک نفر بفرستید به آن شهری که محل زندگی امام است. آنهایی که با امام مرتبط هستند و از اخبار امام خبر دارند از وصی امام خبر دارند بروند تحقیق و بررسی کنند ببینند قضیه چه است؟

پرسش:

امام صادق (علیه السلام) در کوفه نماینده یا وکیلی نداشتند؟

پاسخ:

بحث سر این است که همین وکلاء به مشکل برمی خورند مگر کسانی که مذهب واقفیه را بنیانگذاری کردند از وکلای امام کاظم علیه السلام نبودند؟!

(وَمَا أُبَرِّئُ نَفْسِی إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمَ رَبِّی إِنَّ رَبِّی غَفُورٌ رَحِیمٌ)

من هرگز خودم را تبرئه نمی ‌کنم، که نفس (سرکش) بسیار به بدی ها امر می ‌کند؛ مگر آنچه را پروردگارم رحم کند! پروردگارم آمرزنده و مهربان است.»

سوره یوسف (12): آیه 53

زراره و امثال این تربیت شدگان درجه اول مکتب امام صادق علیه السلم هستند، جمیل ابن دراج همین طور محمد ابن مسلم که در کوفه جزء فحول هستند.

 ولی تبلیغات دشمن خیلی زیاد است از آن طرف حکومت در نشر این شبهات سعی می کند که اذهان شیعیان را متزلزل کند یعنی عواملی دست به دست هم می دهد که عموم مردم دچار تزلزل بشود. می گوید در این جا:

«هل یفعل الفقیه المتدین عند اختلاف‏ الأمر علیه إلا ما فعله زرارة»

یک فقیه متدین غیر از آن چه که زراره انجام داد، غیر از این، کار دیگری هم انجام می دهد؟ البته این را بنده اضافه کردم. «حتی یعلن للغیر وظیفتهم عند الاختلاف»؛ برای دیگران و آیندگان الگو باشد.

 قول سوم که ایشان می آورد جلسه گذشته هم اشاره کردیم عبارت امام رضا (سلام الله علیه) است فرمود:

إن زرارة قد کان علم بأمر موسى بن جعفر (علیه السلام) و بإمامته»

از امامت او هم کاملاً آگاه بود

«و إنما بعث ابنه عبیدا لیتعرف من موسى بن جعفر (علیه السلام)»

فرستاد از آقا موسی ابن جعفر علیه السلام سوال کند

«هل یجوز له إظهار ما یعلم من إمامته»

آیا ما مجاز هستیم از امامت شما حرف بزنیم و امامت شما را منتشر بکنیم؟

«أو یستعمل التقیة فی کتمانه»

یا نه همان طوری که وصیت امام صادق علیه السلام بود -همان روایت مشهور که البته سندی ندارد - حضرت وصیت می کند وصی من منصور دوانیقی است، ام حمیده است و یکی از چهار نفر امام موسی ابن جعفر علیه السلم .آیا ما هم به این شکل عمل کنیم یانه؟ می گوید:

«و هذا أشبه بفضل زرارة بن أعین و ألیق بمعرفته»

این عبارت امام رضا (سلام الله علیه) است یعنی قضیه به قدری در میان مردم منتشر شده بود با این که عرض کردم سند روایت را شیخ صدوق قبول نمی کند ولی می گوید با توجه به این، ولو سلمنا به خاطر این قضیه بوده است.

 جواب چهارم:

«لیس فیه أن زرارة لم یعرف إمامة موسى بن جعفر (علیه السلام) و إنما فیه أنه بعث ابنه عبیدا لیسأل عن الخبر.»

در جواب سوم این که خواست از امام سوال کند می توانند منتشر کنند یا خیر؟ در این جا ایشان می خواهد بگوید:

«لِیَسْأَلَ عَنِ الْخَبَرِ بَعْدَ مُضِیِّ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ‏ (علیه السلام) فَلَمَّا اشْتَدَّ بِهِ الْأَمْرُ أَخَذَ الْمُصْحَفَ وَ قَالَ مَنْ أَثْبَتَ إِمَامَتَهُ هَذَا الْمُصْحَفُ فَهُوَ إِمَامِی»

خواست ببیند قضیه چه است. در این جا یک عریضه ای خدمت شیخ صدوق (رحمة الله تعالی علیه) داریم این جواب با جواب قبلی همخوانی ندارد.

 در جواب قبلی که مؤید به کلام امام رضا (سلام الله علیه) بود یک کلام کاملاً متینی است با آن شدت تقیه و شدت اختناقی که بود صد در صد معقول است ولی این که: «لِیَسْأَلَ عَنِ الْخَبَرِ بَعْدَ مُضِیِّ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ‏ (علیه السلام)» یعنی چه؟ مراد از «لِیَسْأَلَ عَنِ الْخَبَرِ» آیا «یسأل عن الامام»؛ پس نمی دانست امام چه کسی است؟

مراد از خبر، چه است؟ البته این مطلب را می آورد ولی ایشان بلافاصله نسبت به این مطلب می گوید:

«على أن راوی هذا الخبر أحمد بن هلال و هو مجروح عند مشایخنا رضی الله عنهم»

یعنی ما معمولاً بحث های سندی را اول می آوریم می گوییم این روایت از نظر سند هیچ ارزشی ندارد کنار بگذارید، بعد می گوییم لو سلمنا سند صحیح است این اشکال و این اشکال هم است.

 ایشان اول تمام اشکالات را بررسی کرده است آخرش می گوید راوی این خبر که: «مَنْ أَثْبَتَ إِمَامَتَهُ هَذَا الْمُصْحَفُ فَهُوَ إِمَامِی»، احمد ابن هلال است در نزد مشایخ ما مجهول است و از سعد ابن عبد الله ابن اشعری که:

«مَا رَأَیْنَا وَ لَا سَمِعْنَا بِمُتَشَیِّعٍ رَجَعَ عَنِ التَّشَیُّعِ إِلَى النَّصْبِ إِلَّا أَحْمَدَ بْنَ هِلَالٍ»

ما ندیدیم و نشنیدیم یک نفر شیعه از تشیع به نصب بر گردد. یک شیعه ناصبی بشود غیر از احمد ابن هلال؛ یعنی احمد ابن هلال از کسانی است که شیعه بود از تشیع به ناصبی بودن برگشت.

«وَ کَانُوا یَقُولُونَ إِنَّ مَا تَفَرَّدَ بِرِوَایَتِهِ أَحْمَدُ بْنُ هِلَالٍ فَلَا یَجُوزُ اسْتِعْمَالُهُ»

پرسش:

این روایتش قبل از ناصبی بودنش است یا بعدش؟

پاسخ:

همین باید بررسی بشود.

«وَ قَدْ عَلِمْنَا أَنَّ النَّبِیَّ وَ الْأَئِمَّةَ (صلوات الله علیهم اجمعین) لا یَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضى‏ اللَّهُ دِینَهُ وَ الشَّاکُّ فِی الْإِمَامِ عَلَى غَیْرِ دِینِ اللَّهِ وَ قَدْ ذَکَرَ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ (علیه السلام) أَنَّهُ سَیَسْتَوْهِبُهُ مِنْ رَبِّهِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ.»

این را اگر شیخ صدوق نمی آورد خیلی بهتر بود

در هر صورت ...

نظر مبارک شان این بود نظرشان کاملاً محترم است ما هم یک چیزی به ذهن مان می رسد عرض می کنیم. شاید ما اشتباه می کنیم.

می گوید اگر چنین اتفاقی افتاده باشد یعنی زراره، شکی در امامت امام کاظم علیه السلام داشته باشد،امام موسی ابن جعفر علیه السلام فرمود من در قیامت شفاعت می کنم که این لغزش ایشان بخشیده بشود.

بعد روایت مفصلی هم می آورد بر این که:

«ذُکِرَ بَیْنَ یَدَیْهِ زُرَارَةُ بْنُ أَعْیَنَ»

خدمت امام کاظم علیه السلام حرف زراره در مورد قضیه شک در امامت امام کاظم علیه السلام مطرح شد حضرت فرمود:

«وَ اللَّهِ إِنِّی سَأَسْتَوْهِبُهُ مِنْ رَبِّی یَوْمَ الْقِیَامَةِ فَیَهَبُهُ لِی»

این شکی که زراره داشت و این گناهی که ایشان مرتکب شد فردای قیامت از خدای عالم می خواهم که این را ببخشد و خدا هم او را به من می بخشد.

«وَیْحَکَ إِنَّ زُرَارَةَ بْنَ أَعْیَنَ أَبْغَضَ عَدُوَّنَا فِی اللَّهِ وَ أَحَبَّ وَلِیَّنَا فِی اللَّهِ»

زراره جزء کسانی است دشمنان ما را به خاطر خدا دشمن می دارد و دوستان ما را دوست می دارد. این هم یک روایتی است که ایشان مطرح می کند ولی سند روایت ها قوی نیست.

شیخ صدوق (رضوان الله تعالی علیه) روایت دیگری مطرح می کند که:

«أَرْبَعَةٌ أَحَبُّ النَّاسِ إِلَیَّ أَحْیَاءً وَ أَمْوَاتاً بُرَیْدٌ الْعِجْلِیُّ وَ زُرَارَةُ بْنُ أَعْیَنَ وَ مُحَمَّدُ بْنُ مُسْلِمٍ وَ الْأَحْوَلُ»

بُرید عجلی، زرارة ابن اعین، محمد ابن مسلم، مؤمن الطاق ابو جعفر احول.

«أَحَبُّ النَّاسِ إِلَیَّ أَحْیَاءً وَ أَمْوَاتاً»

هم در زمان حیات شان و هم بعد از مرگ شان این ها جزء احب الناس هستند

«فالصادق (علیه السلام) لا یجوز أن یقول لزرارة إنه من أحب الناس إلیه و هو لا یعرف إمامه موسى بن جعفر (علیه السلام»

کمال الدین و تمام النعمة؛ ابن بابویه، محمد بن على، محقق/ مصحح: غفاری، علی اکبر، ناشر: اسلامیه، ج1، ص74 و 75

این درست نیست که أحب الناس إلی امام صادق علیه السلام باشد ولی امامت موسی ابن جعفر علیه السلام را نداند. یعنی زراره عزیز امام صادق علیه السلام است و معقول نیست امام صادق علیه السلام به عزیز خود نگفته باشد که امام بعد از من امام کاظم (سلام الله علیه) است.

ما نسبت به مقام شیخ صدوق (رضوان الله تعالی علیه) تسلیم هستیم هر چه داریم از این بزرگواران داریم. اما این طور جواب دادن شاید آن زمان قانع کننده بود؛ ولی امروز این شبهات را اگر وهابی ها مطرح کنند در جواب مثل احمد الکاتب و امثال این ها، این طور جواب ها را کنار هم قرار بدهیم یکی دو تا از جواب های ما را زیر سوال می برند. از این طرف اشتباه زراره ثابت می شود و از آن طرف هم «أَسْتَوْهِبُهُ» بگوید این ها اصلاً با هم نمی سازد «أَسْتَوْهِبُهُ»؛ یعنی دچار شک شده است یعنی شک زراره مفروغٌ عنه است این که: أحب الناس إلیه و هو لا یعرف إمامه موسى بن جعفر (علیه السلام).چنین چیزی امکان پذیر نیست. این یعنی چنین اتفاقی نیفتاده است.

بعد یک بحث دیگری هم در رابطه با زراره است وهابی ها هم در شبکه هایشان خیلی مفصل مطرح می کنند. مثل عبد الرحمن دمشقیه، عثمان الخمیس، شبکه کلمه و ... همچنین آقای غامدی و ناصر الدین قفاری... یعنی فحول وهابی ها که در عصر ما هستند این روایاتی که در رابطه با مذمت زراره، مذمت صفوان، مذمت محمد ابن سنان و ... است این ها را عَلَم می کنند. می گویند ببینید بهترین راویان شما زراره است اما امام صادق علیه السلام او را لعنت کرده است. صفوان ابن یحیی است امام صادق علیه السلام او را مذمت کرده است محمد ابن سنان است امام صادق علیه السلام چنین کرده است.

 درباره طیار روایت است که امام باقر علیه السلام به او مباهات می فرمود:

«أن أبا جعفر علیه السلام کان یباهی بالطیار.»

رجال العلامة الحلی؛ نویسنده: علامه حلی، حسن بن یوسف بن مطهر، محقق / مصحح: بحرالعلوم، محمدصادق، ناشر: دار الذخائر، ص 150، باب 64 محمد الطیار

در رجال کشی روایتی را از حمزه پسر محمد طیار می آورد که:

 

«قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) بَلَغَنِی أَنَّکَ بَرِئْتَ مِنْ عَمِّی یَعْنِی زُرَارَةَ قَالَ، فَقَالَ أَنَا لَمْ أَبْرَأْ مِنْ زُرَارَةَ لَکِنَّهُمْ یَجِیئُونَ وَ یَذْکُرُونَ وَ یَرْوُونَ عَنْهُ، فَلَوْ سَکَتُّ عَنْهُ أَلْزَمُونِیهِ»

یک چیزهایی از زراره نقل می کنند مثلاً زراره قائل به جسمانیت است چنین و چنان است اگر من ساکت باشم و حرف نزنم این ها تصور می کنند این مطالبی که از زراره نقل می کنند عقیده منِ‌ امام صادق علیه السلام هم همین است و من می گویم:

«مَنْ قَالَ هَذَا فَأَنَا إِلَى اللَّهِ مِنْهُ بَرِی‏ءٌ»

رجال الکشی إختیار معرفة الرجال؛ کشى، محمد بن عمر ناشر: مؤسسة نشر دانشگاه مشهد محقق/ مصحح: طوسى، محمد بن حسن / مصطفوى، حسن‏، ص146

مثل قضیه معلی ابن خنیس که امام نفرمود من از معلی ابن خنیس بیزار هستم بلکه فرمود:

«یَا عَبْدَ اللَّهِ ابْرَأْ مِمَّنْ قَالَ إِنَّا أَنْبِیَاءُ»

رجال الکشی إختیار معرفة الرجال؛ کشى، محمد بن عمر ناشر: مؤسسة نشر دانشگاه مشهد محقق/ مصحح: طوسى، محمد بن حسن / مصطفوى، حسن‏، ص247

این عبارتی است که در این جا دارد

پرسش:

اینکه من از گفته زراره بری هستم جواب نشد

پاسخ:

نمی فرماید از گفته زراره می فرماید هر کسی چنین حرفی زده است من از او بری هستم. حکومت دنبال این بود که این شخصیت ها را به یک نوعی در دیدگاه مردم مجروح کند؛ یعنی ترور شخصیتی بکند مدام افرادی می آمدند بله ما از زراره شنیدیم این طوری می گفته است، مؤمن الطاق این طوری می گفته فلانی این طوری می گفت. این ها نشان می دهد که دست هایی در کار  بوده است.

امام صادق علیه السلام هم نمی فرماید اگر زراره گفته است من از زراره بیزار هستم می فرماید هر کسی چنین حرفی بزند من از او بیزار هستم اولاً این را می رساند که زراره نگفته است اگر زراره گفته بود مستقیم نسبت به زراره می فرمود من از زراره بیزار هستم همان طوری که نسبت به احمد ابن هلال نسبت به راویان دیگر مطالبی نقل می کنند حضرت نسبت به آن شخص اظهار برائت می کنند.

مثل ابو الخطاب که حضرت درباره او می فرمایند:

«لَعَنَ اللَّهُ أَبَا الْخَطَّابِ»

رجال الکشی إختیار معرفة الرجال؛ کشى، محمد بن عمر ناشر: مؤسسة نشر دانشگاه مشهد محقق/ مصحح: طوسى، محمد بن حسن / مصطفوى، حسن‏، ص225، ح401

یا دارد:

«وَ لَعَنَ یُونُسَ بْنَ ظَبْیَانَ أَلْفَ لَعْنَة»

رجال الکشی إختیار معرفة الرجال؛ کشى، محمد بن عمر ناشر: مؤسسة نشر دانشگاه مشهد محقق/ مصحح: طوسى، محمد بن حسن / مصطفوى، حسن‏، ص364، مَا رُوِیَ فِی یُونُسَ بْنِ ظَبْیَان‏

این نشان می دهد در کنار مطالبی که از زراره و صفوان و محمد ابن سنان و دیگران است. این ها به آن شکلی نیست که مستقیم به خودشان بر گردد.

 یا دارد:

«فَقُلْتُ لَهُ بَلَغَنِی أَنَّکَ لَعَنْتَ عَمِّی زُرَارَةَ قَالَ فَرَفَعَ یَدَهُ حَتَّى صَکَّ بِهَا صَدْرَهُ، ثُمَّ قَالَ لَا وَ اللَّهِ مَا قُلْت‏»

رجال الکشی إختیار معرفة الرجال؛ کشى، محمد بن عمر ناشر: مؤسسة نشر دانشگاه مشهد محقق/ مصحح: طوسى، محمد بن حسن / مصطفوى، حسن‏، ص146

یا روایتی که است:

«قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) إِنَّ أَبِی یَقْرَأُ عَلَیْکَ السَّلَامَ وَ یَقُولُ لَکَ جَعَلَنِیَ اللَّهُ فِدَاکَ إِنَّهُ لَا یَزَالُ الرَّجُلُ وَ الرَّجُلَانِ یَقْدُمَانِ فَیَذْکُرَانِ أَنَّکَ ذَکَرْتَنِی وَ قُلْتَ فِیَّ»

پسر زراره خدمت امام صادق علیه السلام می رسد می گوید بعضا افراد متعددی یک نفر دو نفر بیشتر می آیند می گویند شما نسبت به من یک مطالبی گفتید امام صادق علیه السلام می فرماید:

«أَقْرِئْ أَبَاکَ السَّلَامَ وَ قُلْ لَهُ أَنَا وَ اللَّهِ أُحِبُّ لَکَ الْخَیْرَ فِی الدُّنْیَا وَ أُحِبُّ لَکَ الْخَیْرَ فِی الْآخِرَةِ، وَ أَنَا وَ اللَّهِ عَنْکَ رَاضٍ فَمَا تُبَالِی مَا قَالَ النَّاسُ بَعْدَ هَذَا.»

رجال الکشی إختیار معرفة الرجال؛ کشى، محمد بن عمر ناشر: مؤسسة نشر دانشگاه مشهد محقق/ مصحح: طوسى، محمد بن حسن / مصطفوى، حسن‏، ص141

من از تو راضی هستم این که دیگران چه می گویند شما کاری به گفته های دیگران نداشته باش. این دو تا وجه دارد یک این که دیگران دروغ می گویند. دوم اینکه مطالبی را من کلی می گویم این ها دارند به شما تطبیق می کنند.

پرسش:

امام در مدینه است و زراره در کوفه

پاسخ:

بله مدینه و کوفه است. فاصله هم زیاد است کوفه تا مدینه راهی زیاد است. روایت بعدی تقریبا این قضایا را روشن می کند.

«اقْرَأْ مِنِّی عَلَى وَالِدِکَ السَّلَامَ، وَ قُلْ لَهُ إِنِّی إِنَّمَا أَعِیبُکَ دِفَاعاً مِنِّی عَنْکَ»

اگر من بعضا مطالبی علیه تو می گویم این به خاطر دفاع من از تو است.

 «فَإِنَّ النَّاسَ وَ الْعَدُوَّ یُسَارِعُونَ إِلَى کُلِّ مَنْ قَرَّبْنَاهُ وَ حَمِدْنَا مَکَانَهُ»

هرکسی که با ما نزدیک است و ارتباط تنگاتنگ دارد ما از او مدح می کنیم دنبال این هستند که این ها را به یک نوعی مورد اذیت قرار بدهند.

 «لِإِدْخَالِ الْأَذَى فِی مَنْ نُحِبُّهُ وَ نُقَرِّبُهُ، وَ یَرْمُونَهُ لِمَحَبَّتِنَا لَهُ وَ قُرْبِهِ وَ دُنُوِّهِ مِنَّا، وَ یَرَوْنَ إِدْخَالَ الْأَذَى عَلَیْهِ وَ قَتْلَهُ، وَ یَحْمَدُونَ کُلَّ مَنْ عِبْنَاهُ نَحْنُ وَ إِنْ نَحْمَدَ أَمْرَهُ، فَإِنَّمَا أَعِیبُکَ لِأَنَّکَ رَجُلٌ اشْتَهَرْتَ بِنَا وَ لِمَیْلِکَ إِلَیْنَا، وَ أَنْتَ فِی ذَلِکَ مَذْمُومٌ عِنْدَ النَّاسِ غَیْرُ مَحْمُودِ الْأَثَرِ لِمَوَدَّتِکَ لَنَا وَ بِمَیْلِکَ إِلَیْنَا»

بعد می فرماید:

 «فَأَحْبَبْتُ أَنْ أَعِیبَکَ لِیَحْمَدُوا أَمْرَکَ فِی الدِّینِ بِعَیْبِکَ وَ نَقْصِکَ، وَ یَکُونَ بِذَلِکَ مِنَّا دَافِعَ شَرِّهِمْ عَنْکَ»

اگر مطالبی علیه تو می گویم می خواهم طوری باشد که حکومت و دشمنان ما احساس کنند میان ما و شما (زراره) اختلاف  است و باهم ارتباط تنگاتنگ نداریم همان کاری که خضر با  سفینه کرد.

«أَمَّا السَّفِینَةُ فَکانَتْ لِمَساکِینَ یَعْمَلُونَ فِی‏ الْبَحْرِ فَأَرَدْتُ أَنْ أَعِیبَها وَ کانَ وَراءَهُمْ مَلِکٌ یَأْخُذُ کُلَّ سَفِینَةٍ (صَالِحَةٍ) غَصْباً»

رجال الکشی إختیار معرفة الرجال؛ کشى، محمد بن عمر ناشر: مؤسسة نشر دانشگاه مشهد محقق/ مصحح: طوسى، محمد بن حسن / مصطفوى، حسن‏، ص141

اگر من چیزی نسبت به تو می گویم می خواهم این ها متوجه بشوند که ما رابطه و رفاقتی باهم نداریم و با شما اختلاف داریم تا شما از گزند حکومتی ها در امان باشید.

این ها کل فرمایشاتی است که ایشان دارد و این عبارت اخیر را اقای خویی در معجم الرجال نسبت به دیگر روات هم سرایت داده است. می گوید کل روایاتی که ما در مذمت اصحاب فحول امام صادق علیه السلام از زبان امام صادق علیه السلام داریم نه نسبت به علقه مضغه هایی مثل یونس ابن ظبیان و امثال او که حساب شان جدا است. امام صادق علیه السلام چنین مطالبی می فرمود تا در جامعه منتشر بشود و به گوش حکومتی ها برسد تا این ها را مورد اذیت و آزار قرار ندهند.

پرسش:

می توانیم حمل بر تقیه کنیم

پاسخ:

بله.

«والسلام علیکم ورحمة الله وبرکاته»

 

 



Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها