2022 June 26 - يکشنبه 05 تير 1401
تقیید روایات نهی از قیام قبل، با قیام جناب زید بن علی (علیه السلام)
کد مطلب: ١٥١١٠ تاریخ انتشار: ٢٧ ارديبهشت ١٤٠١ - ١٧:٤٢ تعداد بازدید: 181
خارج فقه الحکومه » فقه
تقیید روایات نهی از قیام قبل، با قیام جناب زید بن علی (علیه السلام)

جلسه هفتاد و هفتم 27 2 1401

 بسم الله الرحمن الرحیم

(جلسه هفتاد و هفتم 27 2 1401)

موضوع:  تقیید روایات نهی از قیام قبل، با قیام جناب زید بن علی (علیه السلام) 

اللهم صل علی محمدٍ وآل محمد وعجل فرجهم اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمدلله والصلاة علی رسول الله وعلی آله آل الله لاسیما علی مولانا بقیة الله واللعن الدائم علی اعدائهم اعداء الله إلی یوم لقاء الله، الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذی هَدانا لِهذا وَ ما کُنَّا لِنَهْتَدِیَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّه‏، وَ أُفَوِّضُ أَمْری إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصیرٌ بِالْعِباد حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکیل‏ نِعْمَ الْمَوْلى‏ وَ نِعْمَ النَّصیر

پرسش:

در رابطه با توسل، توسل به غیر زندگان مثلا پیامبر و اولیاء آیه داریم که به توسل تصریح کرده باشد؟

پاسخ:

(یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَابْتَغُوا إِلَیهِ الْوَسِیلَةَ)

ای کسانی که ایمان آورده‌اید! از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید! و وسیله‌ای برای تقرب به او بجوئید!

سوره مائده(5): آیه 35

پرسش:

این خیلی کلی است و نمی شود زیاد به آن استناد کرد.

پاسخ:

اطلاق وسیله چیست؟ به قول آقای مرعشی که می گفت آیات و روایات را به عوام الناس، به کوچه بازاری ها عرضه بداریم که ببینیم چه برداشتی می کنند، می گفتند ما طلبه ها ذهنمان آلوده به إن قلت و قلت است و خیلی متوجه نیستیم، و اضافه توسل فرزندان حضرت یعقوب.

پرسش:

این در زمان زنده بودن حضرت یعقوب اتفاق می افتد؟

پاسخ:

دیگر فرقی نمی کند، زمانی که توسل مشروع شد، زنده و مرده فرقی ندارد، مگر اینکه بیاید بگوید که برای زنده می شود توسل کرد، برای مرده نمی شود، مادامی که قرآن تفریقی قائل نشده است به هیچ وجهی ما نمی توانیم تفاوت قائل شویم. (وَابْتَغُوا إِلَیهِ الْوَسِیلَةَ)؛ از آن طرف هم:

)لَا تَقُولُوا لِمَنْ یقْتَلُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتٌ بَلْ أَحْیاءٌ وَلَکِنْ لَا تَشْعُرُونَ)

و به آنها که در راه خدا کشته می‌شوند، مرده نگویید! بلکه آنان زنده‌اند،ولی شما نمی‌فهمید!

سوره بقره(2): آیه 154

(وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یرْزَقُونَ)

(ای پیامبر!) هرگز گمان مبر کسانی که در راه خدا کشته شدند، مردگانند! بلکه آنان زنده‌اند، و نزد پروردگارشان روزی داده می‌شوند.

سوره آل عمران(3): آیه 169

و از آن طرف:

(وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَحِیمًا)

و اگر این مخالفان، هنگامی که به خود ستم می‌کردند (و فرمانهای خدا را زیر پا می‌گذاردند)، به نزد تو می‌آمدند؛ و از خدا طلب آمرزش می‌کردند؛ و پیامبر هم برای آنها استغفار می‌کرد؛ خدا را توبه پذیر و مهربان می‌یافتند.

سوره نساء (4): آیه 64

تمام فقهای اهل سنت بأجمعهم حنفی ها، مالکی ها، شافعی ها، حنبلی ها، اتفاق نظر دارند که یکی از مستحبات حج زیارت قبر رسول الله (صلی الله علیه واله وسلم) و قرائت این آیه و توسل به پیغمبر است، این اجماع علمای اهل سنت است، الا بعد از ابن تیمیه که علقه مضغه هایی آمدند یک اشغالی کردند. اجماع هست.

 و اضافه بر اینکه انسان که از دنیا می رود، ما به زنده به جسمش متوسل می شویم یا به روحش متوسل می شویم؟ قطعا به روحش متوسل می شویم چرا که جسمش ارزشی ندارد، این روح بعد از مردن تعالی پیدا می کند، احاطه اش به عالم گسترده تر می شود.

 پس این روح با مردن به هیچ وجه تغییری پیدا نکرده است، روح پیغمبر روح است، در حال حیات شان هم روح است، بعد از رحلت شان هم روح است، در حال حیات شان هم به روح شان متوسل می شویم، بعد از رحلت شان هم ما به روح شان متوسل می شویم.

 اگر به جسم شان متوسل می شدیم، بله، می گفتیم پیغمبر مرده اند و دیگر از بین رفتند، اما چون که به روح شان متوسل می شویم، دیگر فرقی نمی کند برای ما.

پرسش:

فرق غیب و پیشگویی که پیامبر می فرمودند در چیست؟

پاسخ:

هیچ فرقی ندارد.

(وَلَا یحِیطُونَ بِشَیءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلَّا بِمَا شَاءَ)

و کسی از علم او آگاه نمی‌گردد؛ جز به مقداری که او بخواهد.

سوره بقره(2): آیه255

هر اندازه که خدای عالم بخواهد این ها از گذشته و آینده خبر می دهند، در نزد خودشان هیچ چیزی ندارند.

(قُلْ لَا أَقُولُ لَکُمْ عِنْدِی خَزَائِنُ اللَّهِ وَلَا أَعْلَمُ الْغَیبَ(

بگو: «من نمی‌گویم خزاین خدا نزد من است؛ و من، (جز آنچه خدا به من بیاموزد،) از غیب آگاه نیستم

سوره انعام(6): آیه50

از نزد خودم غیب ندارم، ولکن:

(أَنِّی أَخْلُقُ لَکُمْ مِنَ الطِّینِ کَهَیئَةِ الطَّیرِ فَأَنْفُخُ فِیهِ فَیکُونُ طَیرًا بِإِذْنِ اللَّهِ وَأُبْرِئُ الْأَکْمَهَ وَالْأَبْرَصَ وَأُحْیی الْمَوْتَى بِإِذْنِ اللَّهِ وَأُنَبِّئُکُمْ بِمَا تَأْکُلُونَ وَمَا تَدَّخِرُونَ فِی بُیوتِکُمْ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیةً لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ)

و (او را به عنوان) رسول و فرستاده به سوی بنی اسرائیل (قرار داده، که به آنها می‌گوید:) من نشانه‌ای از طرف پروردگار شما، برایتان آورده‌ام؛ من از گل، چیزی به شکل پرنده می‌سازم؛ سپس در آن می‌دمم و به فرمان خدا، پرنده‌ای می‌گردد. و به اذن خدا، کور مادرزاد و مبتلایان به برص [= پیسی‌] را بهبودی می‌بخشم؛ و مردگان را به اذن خدا زنده می‌کنم؛ و از آنچه می‌خورید، و در خانه‌های خود ذخیره می‌کنید، به شما خبر می‌دهم؛ مسلما در اینها، نشانه‌ای برای شماست، اگر ایمان داشته باشید!

سوره آل‌عمران (3): آیه 49

پرسش:

آیا می شود بعد از تشهد نماز، بعد از شهادت دادن به وحدانیت رسالت پیغمبر، می شود به ولایت حضرت امیر المؤمنین هم شهادت داد؟

پاسخ:

اصلا و ابدا این صلاح نیست، همان شهادت ثالثه را حفظ کنیم برای مان کافی هست، همینی را که داریم نگذاریم خراب بشود، این تقریبی ها از دست ما نگیرند، خدا را شاکر باشیم.

پرسش:

مشورت های پیغمبر فقط در جنگ بوده یا در موارد دیگر هم بوده؟ چون عده ای می گویند که فقط در جنگ بوده است؟

پاسخ:

هم در جنگ بوده، هم در رابطه با مسائل اسراء بوده، که عمده این مشورت در بحث جنگ است، که قرآن هم می گوید:

) وَشَاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ(

و در کارها، با آنان مشورت کن! اما هنگامی که تصمیم گرفتی، (قاطع باش! و) بر خدا توکل کن.

سوره آل عمران(3): آیه159

پیامبر مشورت کردند، یک دسته چیزی گفتند، و دسته ای دیگر چیز دیگری گفتند، و این هم برای اینکه به مسلمانان شخصیت بدهند، به شخصیت مسلمانان احترام شود، پیامبر نیازی به مشورت با دیگران ندارد.

) إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا یوحَى إِلَی(

فقط از چیزی که بر من وحی می‌شود، پیروی می‌کنم.

سوره یونس(10): آیه15

این دیگر همه چیز را برهم می زند. شما پنجاه تا آیه (وَشَاوِرْهُمْ) بیاورید، ) إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا یوحَى إِلَی( همه را تحت پوشش قرار می دهد، روی همه خط قرمز می کشد.

پرسش:

استاد یکی از ادله اهل سنت برای خلافت ابی بکر همین آیه (وَشَاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ) است که می گویند که اگر برای ما ثابت بشود که فقط پیامبر در امور جنگی و دفاعی مشورت می کرده است دیگر نمی توانند به این استناد کنند.

پاسخ:

خودشان همه گفته اند که (وَشَاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ) در جایی است که امری نباشد، تمام فقهای اهل سنت فتوا داده اند مشورت در جایی است که امری نباشد، آیا پیامبر در تعداد رکعت های نماز مشورت کرده که چند رکعت بخوانید؟ برای چگونه روزه گرفتن مشورت کرده اند؟ برای اینکه چطور حج برویم مشورت کرده اند؟ خیر، اگر ثابت شد که بحث خلافت نص است، امری است:

(یا أَیهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیکَ مِنْ رَبِّکَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ یعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا یهْدِی الْقَوْمَ الْکَافِرِینَ)

ای پیامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، کاملا (به مردم) برسان! و اگر نکنی، رسالت او را انجام نداده‌ای! خداوند تو را از (خطرات احتمالی) مردم، نگاه می‌دارد؛ و خداوند، جمعیت کافران (لجوج) را هدایت نمی‌کند.

سوره مائده (5): آیه 67

 (إِنَّمَا وَلِیکُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یقِیمُونَ الصَّلَاةَ وَیؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَهُمْ رَاکِعُونَ)

سرپرست و ولی شما، تنها خداست و پیامبر او و آنها که ایمان آورده‌اند؛ همانها که نماز را برپا می‌دارند، و در حال رکوع، زکات می‌دهند.

سوره مائده (5): آیه 55

 (الْیوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلَامَ دِینًا )

امروز، دین شما را کامل کردم؛ و نعمت خود را بر شما تمام نمودم؛ و اسلام را به عنوان آیین (جاودان) شما پذیرفتم!

سوره مائده (5): آیه 3

 (إِنِّی جَاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً)

من در روی زمین، جانشینی [= نماینده‌ای‌] قرار خواهم داد.

سوره بقره(2): آیه30

اگر بنا شد که در امر خلافت امر باشد، دیگر نوبت به مشورت نمی رسد، مشورت در جایی است که امری از سوی خداوند عالم صورت نگرفته باشد، و ما هزاران دلیل داریم که در امر خلافت، امر صورت گرفته است.

ببینید، اگر مسئله مشورت درست است و مشورت باید در امر خلافت باشد، در صحیح بخاری، در آن حدیثی که فلته است، خود عمر می گوید که درباره خلافت ابوبکر مشورتی نبود.

«إنما کانت بَیْعَةُ أبی بَکْرٍ فَلْتَةً وَتَمَّتْ وَلَکِنَّ اللَّهَ وَقَى شَرَّهَا وَلَیْسَ فیکم من تُقْطَعُ الْأَعْنَاقُ إلیه مِثْلُ أبی بَکْرٍ من بَایَعَ رَجُلًا من غَیْرِ مَشُورَةٍ من الْمُسْلِمِینَ فلا یتابع هو ولا الذی تابعه تَغِرَّةً أَنْ یُقْتَلَا »

الجامع الصحیح المختصر؛ اسم المؤلف: محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی الوفاة: 256، دار النشر: دار ابن کثیر , الیمامة - بیروت - 1407 - 1987، الطبعة: الثالثة، تحقیق: د. مصطفى دیب البغا، ج6، ص2505، ح6442

پس معلوم می شود که مشورتی در کار نیست، و این در صحیح بخاری آمده است! و زمانی که ابوبکر عمر را انتخاب کرد، با کسی مشورتی کرد یا نه همه مخالف بودند؟ صحابه مخالف بودند، طلحه، زبیر، حضرت علی و غیره گفتند:

«ولیت علینا رجلا فظاً غلیظاً ماذا تقول لربک إذا لاقیته»

تاریخ المدینة المنورة؛ اسم المؤلف:  أبو زید عمر بن شبة النمیری البصری الوفاة: 262هـ ، دار النشر: دار الکتب العلمیة - بیروت  - 1417هـ-1996م، تحقیق: علی محمد دندل ویاسین سعد الدین بیان، ج1، ص355، ح1098

«ماذا تقول لربک وقد ولیت علینا فظا غلیظا»

منهاج السنة النبویة؛ اسم المؤلف: أحمد بن عبد الحلیم بن تیمیة الحرانی أبو العباس الوفاة: 728، دار النشر: مؤسسة قرطبة - 1406، الطبعة: الأولى، تحقیق: د. محمد رشاد سالم، ج6، ص155

این کجایش مشورت کردن است؟ عمر شورای شش نفره تشکیل داد، با چه کسی مشورت کرد؟ خود عمر زمان مرگش، در همان روایت است که می گوید، اگر من بخواهم کسی را انتخاب بکنم

«إن أستخلف فقد استخلف أبو بکر وإن لم أستخلف فلم یستخلف رسول الله صلى الله علیه وسلم»

می گوید اگر من خلیفه معین نکنم، به پیغمبر اقتدا کردم، اگر خلیفه معین کنم به ابوبکر اقتدا کردم.

التمهید لما فی الموطأ من المعانی والأسانید؛ اسم المؤلف: أبو عمر یوسف بن عبد الله بن عبد البر النمری الوفاة: 463، دار النشر: وزارة عموم الأوقاف والشؤون الإسلامیة - المغرب - 1387، تحقیق: مصطفى بن أحمد العلوی ,‏محمد عبد الکبیر البکری، ج22، ص128

این دیگر همه چیز را به هم می زند.

پرسش:

از آن طرف آن روایت دیگر شان هم است که اگر پیامبری قرار بود بعد از پیامبر باشد عمر است.

پاسخ:

بله، اگر این هم باشد که باید عمر زودتر از ابوبکر خلیفه می شد. اگر این واقعا درست است نباید سراغ ابوبکر می رفتند.

پرسش:

استاد حرف های این ها باهم نمی خوانند اول می گویند افضل بعد از پیامبر ابوبکر است بعد از آن عمر است و در جای دیگر می گویند اگر بعد از پیامبر قرار بود نبی بیاید او عمر بود این تناقض است.

پاسخ:

بله، بارها من این را گفتم به شتر می گویند گردنت کج است می گوید کجای من راست است! یعنی واقعا یک آدم عاقل بیاید در ادله خلافت ابوبکر و عمر دقت بکند، کاملا متناقض است.

اصلا ما به این که شیعه هستیم این حرف را می زنیم کاری نداریم به عنوان یک بی طرف ما می گوییم: شما (اهل سنت) چه دلیلی بر خلافت ابوبکر دارید؟ چه دلیلی بر خلافت عمر دارید این را ما به ارائه بدهید؟

به چهار تا بچه هشت – نه ساله بگویند شما قضاوت کنید،‌ ما قصد توهین نداریم می گوییم ادله به قدری سست و بی اساس است و به قدری بی منطق است که یک بچه هفت – هشت ساله می فهمد که این دلیل و قاعده ارزش اعتقاد پیدا کردن ندارد.

من بارها گفتم خدا اگر به اندازه اول تا آخر دنیا به ما عمر بدهد و تمام عمرمان یک سجده شکر برای نعمت ولایت به جا بیاوریم باز هم کم است.

حضرت صادق (سلام الله علیه) می فرماید در این دنیا شما قدر ولایت را نمی دانید آن طرف که آمدید قدرت ما را دیدید و ارزش ولایت را چشیدید تازه می فهمید که خدا چه نعمتی به شما داده بوده است.

در روایت دیگر می فرماید: شما نمی دانید تا به این جا بیایید. مفضل می گوید من از ران پای ابان هَیْ بشکن می گرفتم می گفتم سوال کن چیه چه می بینیم؟ تا این که حضرت فرمود وقتی به این جا رسید اشاره به حلقوم می کند شما حضرت رسول اکرم و حضرت امیر را می بینید. حضرت رسول بالای سرتان و حضرت امیر پای پایتان است.

أبان بن عثمان ، عن عقبة أنه سمع أبا عبد الله علیه السلام یقول : إن الرجل إذا وقعت نفسه فی صدره یرى ، قلت : جعلت فداک وما یرى ؟ قال : یرى رسول الله ( صلى الله علیه وآله ) فیقول له رسول الله ( صلى الله علیه وآله ) : أنا رسول الله أبشر ثم یرى علی بن أبی طالب ( علیه السلام ) فیقول : أنا علی بن أبی طالب الذی کنت تحبه تحب أن أنفعک الیوم ، قال : قلت له : أیکون أحد من الناس یرى هذا ثم یرجع إلى الدنیا ؟ قال : قال : لا ، إلا رأى هذا أبدا مات وأعظم ذلک ، قال : وذلک فی القرآن قول الله عز وجل : " الذین آمنوا وکانوا یتقون لهم البشرى فی الحیاة الدنیا وفی الآخرة لا تبدیل لکلمات الله "

الکلینی الرازی، أبو جعفر محمد بن یعقوب بن إسحاق (متوفاى328 هـ)، الأصول من الکافی، ج3، ص133، تحقیق: غفاری، علی اکبر ناشر: اسلامیه‏، تهران‏، الطبعة الثانیة،1362 هـ.ش.

آغاز بحث...

بحث ما در رابطه با این گونه روایات بود:

«کُلُّ رَایَةٍ تُرْفَعُ قَبْلَ قِیَامِ الْقَائِمِ فَصَاحِبُهَا طَاغُوت‏»

الکافی (ط - الإسلامیة)؛ نویسنده: کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اکبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الکتب الاسلامیة، ج8، ص295.

عرض کردیم یک دسته از این روایات به صورت مطلق است. دسته دوم روایات مقید است مثل:

«کُلُّ رَایَةٍ تُرْفَعُ قَبْلَ قِیَامِ الْقَائِمِ (علیه السلام) فَصَاحِبُهَا طَاغُوتٌ یُعْبَدُ مَنْ دُونِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ.»

تفصیل وسائل الشیعة إلى تحصیل مسائل الشریعة؛ شیخ حر عاملى، محمد بن حسن، ناشر: مؤسسة آل البیت علیهم السلام،  محقق/ مصحح: مؤسسة آل البیت علیهم السلام، ج15، ص52، بَابُ حُکْمِ الْخُرُوجِ بِالسَّیْفِ قَبْلَ قِیَامِ الْقَائِمِ (علیه السلام)‏‏، ح6

در این جا یعبد من دون الله دارد. روایت بعد:

«مَنْ رَفَعَ رَایَةَ ضَلَالَةٍ فَصَاحِبُهَا طَاغُوتٌ.»

الکافی (ط - الإسلامیة)، نویسنده: کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اکبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الکتب الاسلامیة، ج8، ص297

همچنین:

«ما روی فیمن ادعى الإمامة و من زعم أنه إمام و لیس بإمام و أن کل رایة ترفع قبل قیام القائم فصاحبها طاغوت‏»

دارد. ما به قضیه حضرت زید (رضوان الله تعالی علیه) رسیدیم که آقا امام هشتم (سلام الله علیه) به مأمون در مورد زید ابن موسی ابن جعفر که قیام کرده بود خانه های بنی العباس را ویران کرده بود، مأمون به خاطر امام هشتم او را نکشته بود، به امام رضا طعنه زد که قبل از زید برادرت، عموی تو هم زید ابن علی همچنین کاری کرد.

آقا امام هشتم فرمود عمویم زید برای رضای خدا و آل رسول الله قیام کرد و اگر موفق می شد قطعا خلافت را به ما اهل بیت بر می گرداند.

البته بعضی ها هم روایاتی در رابطه با انصار دارند که این را هم داخل پرانتز عرض کنم، می گویند انصار گفتند اگر ما خلافت را به عهده می گرفتیم مهاجرین را کنار می زدیم خلافت را به امیر المؤمنین تحویل می دادیم.

البته از آن طرف هم فرزند سعد ابن عباده وقتی که پدرش روایتی در خلافت حضرت امیر نقل کرد، پسرش گفت پدر! تو روایت را شنیده بودی و رفتی در سقیفه برای خلافت کاندید شدی؟ گفت بله! پسرش هم  قسم خورد که من دیگر تا آخر عمر با تو حرف نمی زنم و تا آخر عمر هم فرزندش با او حرف نزد!

عرض کردم قضیه انصار یک قضیه پیچیده است به این سادگی ها نمی شود حرف بزنیم و بگوییم چرا این ها یک دفعه در سقیفه بنی ساعده دنبال تعین خلیفه و کاندید کردن سعد ابن عباده و دیگران رفتند؟ یک مقدار دقت بیشتری می خواهد.

از کسانی که در مورد سقیفه کار کردند مرحوم مظفر کار کرده، مرحوم علامه عسکری کار کرده، و آقای نجم الدین طبسی کار کرده، البته کار ایشان را من ندیدم برای من  فرستادند ولی به دقت ندیدم. کتاب ایشان جدیدا منتشر شده و کتاب قطوری است با عنوان

 

ناگفته هایی از سقیفه ولی من دیدم در میان کسانی که روی موضوع سقیفه کار کردند، آقای باقر شریف قرشی ورود و خروج  خوب و معقولی دارد. مستدل تر و مستندتر به ذهن می رسد به نظرم ایشان دقت بیشتری دارد.

اگر دوستان خواستند مطالعه کنند کتاب خوبی است. عرض کردم هر کدام از این بزرگواران تحلیل های خوبی دارند ولی آقای باقر شریف قرشی هم آدم ملا است و هم مورخ توانمندی است و کتاب هایی  که در تاریخ ائمه (سلام الله علیهم) نوشته نکات خیلی ظریف و جالبی دارد، ورود و خروج قشنگی دارد.

پرسش:

استاد راجع به انصار که فرمودید در خطبه حضرت زهرا (سلام الله علیها) هم وقتی راجع به انصار صحبت می فرمایند یک حساب دیگر باز می کنند می فرماید از شما یک همچنین انتظاری نبود!

پاسخ:

بله شب ها هم که همراه حضرت امیر سلام الله علیه برای استمداد برای خلافت ، می رفتند به در خانه انصار می رفتند ما نداریم حضرت زهرا به در خانه مهاجرین رفته باشند. همه روایاتی که هست چنین می گویند.

پرسش:

انصار بو برده بودند که این ها می خواهند چنین غلطی بکنند، این ها پیش دستی کردند.

پاسخ:

بله همان روایتی که من عرض کردم همین است. انصار می گویند ما دیدیم که این ها نمی گذارند خلافت به امیر المؤمنین برسد گفتیم اگر بنا بر این باشد ما اقدام می کنیم.

آن روایت هم هست که می گوید اگر این ها به خلافت برسند، خلافت به کسانی می رسد که ما پدران و برادران و عموهای ان ها را کشته ایم و آن ها از ما انتقام خواهند گرفت.

در هر صورت ...

آقای دکتر جواد خلیلی کتابی به نام السیقفه امّ الفتن دارد.

یک کتاب سقیفه هم اقای رضوی دارد ایشان هم خیلی خوب کار کرده است ولی خیلی تند است.

کتاب هایی که یک مقدار تند است و اهانت دارد خیلی با روحیه مان نمی سازد. ما هرچه مطالب اختلافی را تلطیف کنیم و بیان کنیم تأثیر گذاری اش بیشتر است.

 حتی وقتی یک شیعه هم می خواند می بیند کتابی که ما نوشتیم تند است و توهین و فحاشی و بی احترامی دارد، خود بچه شیعه هم حاضر نیست این کتاب را مطالعه کند و کنار می گذارد.

لذا همان تعبیری که قرآن دارد، تعبیر خیلی زیبایی است:

(فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَینًا لَعَلَّهُ یتَذَکَّرُ أَوْ یخْشَى)

اما به نرمی با او سخن بگویید، شاید متذکر شود، یا (از خدا) بترسد!

سوره طه (20): آیه 44

ما بارها عرض کردیم ما در عالم هستی اولین و آخرین نفری که گفت:

(أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلَى)

من پروردگار برتر شما هستم!

سوره نازعات (79): آیه 24

فرعون است. هیچ کسی نه قبل از او گفته و نه بعد از او گفته است. ولی خدای عالم می خواهد حضرت موسی و هارون را بفرستند می گوید (فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَینًا لَعَلَّهُ یتَذَکَّرُ أَوْ یخْشَى)؛ اگر ما می خواهیم صحبت های مان تأثیر بگذارد، چهار تا جوان سنی، چهار تا جوان وهابی، چهار تا جوان مسیحی یا یهودی (یتَذَکَّرُ أَوْ یخْشَى)؛ باشد (قَوْلًا لَینًا)، می خواهد.

ولی اگر ما می خواهیم عقده دلمان را باز کنیم، عصبانی هستیم بغض بعضی ها را در دل داریم می خواهیم عقده گشائی کنیم، حالا عقده هرچه می خواهد باشد، آن بحث دیگری می شود.

من به دوستان توصیه می کنم در صحبت ها و مقاله هایی که می نویسند تلاش بشود تا آن اندازه که امکان پذیر است ادبیات غدیری را داشته باشیم نه ادبیات سقیفه را.

ما خودمان کتاب قفاری را که جواب می دادیم، از روش «قولا لیّنا» استفاده کردیم.  کتاب قفاری یعنی اصول مذهب الشیعة اثنی عشری قوی ترین و مفصل ترین کتاب ضد شیعه در چهارده قرن است.

 آیت الله العظمی فاضل لنکرانی (رضوان الله تعالی علیه)، آیت الله العظمی شبیری زنجانی به ما امر کردند. حتی آقای شبیری به من گفتند آقا شما درس و بحث حوزه ات را تعطیل کن به جواب این برس.

عبارت های قفاری نسبت به شیعه خیلی بی ادبانه و بی تربیتانه است، یعنی هرچه که به دهنش آمده نسبت به شیعه نثار کرده است.

دوستان که جواب می دادند، اگر جوابشان یک ذره تند بود من خط می کشیدم ما یک اختلاف شدیدی که با رفقا داشتیم می گفتند اقا ایشان این طور توهین می کند، فحش می دهد، اگر ما یک مقدار تند صحبت می کنیم می گوییم اقا این غیر معقول است لا یتعقل است به ما حق بدهید.

 گفتم نه عزیزان آن ها فرزندان تربیت شده سقیفه هستند از کوزه بیرون همان تراود که در او است، ما معتقدیم تربیت شده غدیر هستیم که امیر المؤمنین نسبت به معاویه می فرماید:

«إِنِّی أَکْرَهُ لَکُمْ أَنْ تَکُونُوا سَبَّابِین‏»

نهج البلاغة (للصبحی صالح)؛ نویسنده: شریف الرضى، محمد بن حسین، ناشر: هجرت، محقق/ مصحح: فیض الاسلام، ص323، خطبه 206

ما دوست نداریم حتی به معاویه و یاران معاویه هم شما فحش بدهید و توهین کنید.

در روایت دیگری امام صادق علیه السلام می فرمایند:

«وَ لَا تَقُولُوا خَرَجَ زَیْدٌ فَإِنَّ زَیْداً کَانَ عَالِماً وَ کَانَ صَدُوقاً وَ لَمْ یَدْعُکُمْ إِلَى نَفْسِهِ»

نگویید زید خروج کرده؛ زیرا زید هم عالم بود، هم صادق بود و دعوت به نفس هم نکرد. و ادعای امامت هم نکرد

 «إِنَّمَا دَعَاکُمْ إِلَى الرِّضَا مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ (علیه السلام) وَ لَوْ ظَهَرَ لَوَفَى بِمَا دَعَاکُمْ إِلَیْهِ»

اگر موفق هم می شد به وعده اش عمل می کرد، یعنی اگر حکومت را قبضه می کرد به ما می داد  و خودش مدعی امامت نبود.

«إِنَّمَا خَرَجَ إِلَى سُلْطَانٍ مُجْتَمِعٍ لِیَنْقُضَهُ فَالْخَارِجُ مِنَّا الْیَوْمَ إِلَى أَیِّ شَیْ‏ءٍ یَدْعُوکُمْ إِلَى الرِّضَا مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ (علیهم السلام) فَنَحْنُ نُشْهِدُکُمْ أَنَّا لَسْنَا نَرْضَى بِهِ وَ هُوَ یَعْصِینَا الْیَوْمَ وَ لَیْسَ مَعَهُ أَحَدٌ وَ هُوَ إِذَا کَانَتِ الرَّایَاتُ وَ الْأَلْوِیَةُ أَجْدَرُ أَنْ لَا یَسْمَعَ مِنَّا إِلَّا مَعَ مَنِ اجْتَمَعَتْ بَنُو فَاطِمَةَ مَعَهُ فَوَ اللَّهِ مَا صَاحِبُکُمْ إِلَّا مَنِ اجْتَمَعُوا عَلَیْهِ إِذَا کَانَ رَجَبٌ فَأَقْبِلُوا عَلَى اسْمِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ»

الکافی (ط - الإسلامیة)؛ نویسنده: کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اکبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الکتب الاسلامیة، ج8، ص264

تفصیل وسائل الشیعة إلى تحصیل مسائل الشریعة؛ شیخ حر عاملى، محمد بن حسن، ناشر: مؤسسة آل البیت علیهم السلام،  محقق/ مصحح: مؤسسة آل البیت علیهم السلام، ج15، ص50

که همان:

«العجب کل العجب بین جمادى و رجب»

می گوید فرج را در ماه رجب انتظار داشته باشید. این را می خواهد مطرح کند. باز روایت دیگری مرحوم شیخ صدوق در کتاب عیون اخبار الرضا دارد.

«إِنَّ عَمِّی کَانَ رَجُلًا لِدُنْیَانَا وَ آخِرَتِنَا»

عموی ما حضرت زید هم مردی بود در دنیا در کار دنیوی مان از او راضی بودیم، هم نسبت به کار اخروی مان از او راضی بودیم.

 «مَضَى وَ اللَّهِ عَمِّی شَهِیداً کَشُهَدَاءَ اسْتُشْهِدُوا مَعَ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ عَلِیٍّ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ (صلوات الله علیهم)

عیون أخبار الرضا (علیه السلام)؛ نویسنده: ابن بابویه، محمد بن على، مصحح: لا جوردی، مهدی، ناشر: نشر جهان، ج1، ص252

این نشان می دهد که اگر: «کُلُّ رَایَةٍ تُرْفَعُ قَبْلَ قِیَامِ الْقَائِمِ فَصَاحِبُهَا طَاغُوت‏»؛ حالا قضیه امام حسین را می گوییم امام معصوم است. ولی زید که معصوم نیست. پرچمی هم بلند کرده و قیام هم کرده است و قیامش هم مورد تأیید ائمه (علیهم السلام) هم بوده است.

پس: «کُلُّ رَایَةٍ تُرْفَعُ» مشخص است طبق همان روایاتی که ما عرض کردیم  «کُلُّ رَایَةٍ یدعوا الی نفسه، کل رایة تدعی الامامة، کل رایة صاحبها طاغوت، کل رایة ضلالة»، نه هر پرچمی که بلند شد بلا فاصله ما برچسب بزنیم بگوییم این پرچم، پرچم طاغوت است از آن طرف هم نتیجه بگیریم جمهوری اسلامی هم جمهوری طاغوت است. چون امام فرموده: «کُلُّ رَایَةٍ تُرْفَعُ قَبْلَ قِیَامِ الْقَائِمِ فَصَاحِبُهَا طَاغُوت‏»؛ این روش، روش عقلائی نیست، این که ما بیاییم یک روایت را بگیریم و روایات مقید را رها کنیم، روایات معارض را رها کنیم، روایات مخالف را رها کنیم این روش، روش علمی نیست.

حالا آقایان دنبال عقده گشائی هستند یا ورشکسته سیاسی هستند یا مشکلی دارند یا یارانه شان نرسیده است،‌ یا قضیه دیگر دارند می خواهند عقده گشائی کنند ما به آن ها کار نداریم. آن ها آزاد هستند هرچه می خواهند بگویند، بگویند. آن کسانی که مثل خودشان هستند آن ها می خواهند تبعیت کنند، تبعیت کنند. اما ما اگر بخواهیم بر مبنای روایات و احادیث جلو بیاییم احادیث این است و این را می گوید.

پرسش:

بعضی از علما مبنایشان این است می گویند آقای خویی تشکیل حکومت را در زمان غیبت امام زمان را واجب نمی دانستند.

پاسخ:

یعنی کسی بتواند حدود و دیات الهی را که قرآن این همه امر کرده اجرا کند و بتواند حکومت تشکیل بدهد و احکام الهی را پیاده کند جایز نیست؟

پرسش:

به هرحال وجوب نگفتند

پاسخ:

برای کسی که قدرت دارد چه؟ وجوب دارد یا ندارد؟ آیا اجرای حدود واجب است یا واجب نیست؟ مقدمات واجب هم واجب است یا واجب نیست؟

خود امام (رضوان الله تعالی علیه) در کتاب حکومت اسلامی که در نجف به نام ولایت فقیه تدریس کردند، آن جا ایشان می گوید اصل دلیل تشکیل حکومت ادله عقلی است. از روایات که استفاده می کنیم همه قابل مناقشه است. اما ادله عقلی تشکیل حکومت اسلامی هیچ مناقشه ای ندارد.

پرسش:

ولایت فقیه را در قید مطلقه ایراد دارند، که همان جایگاهی را که رسول الله و ائمه دارد برای فقیه هم قائل هستند در حالی که فقیه معصوم نیست و اشتباه دارد.

پاسخ:

بحث ولایت مطلقه و این ها را ما ان شاء الله بعدا عرض خواهیم کرد. عرض کردم من فرمایش امام را گفتم، ایشان می گوید تمام ادله تشکیل ولایت فقیه و حکومت قابل مناقشه است. نه این که جواب ندارد، یعنی می شود اشکال کرد، اشکالش هم جواب دارد ولی ادله عقلی حکومت اسلامی هیچ مناقشه ندارد.

یعنی کسی نمی تواند هیچ اشکالی بکند و جای اشکال کردن نیست، چون ما این همه آیات در حدود و دیات و اقامه عدل و رفع ظلم و امثال این داریم، اگر ما مسلمان هم نباشیم در یک جامعه ای باشیم که قدرت داریم می خواهیم اجرای عدالت کنیم عقل به ما حکم می کند شما برای اجرای عدالت و رفع ظلم حکومت تشکیل بده.

حتی در جایی که از اسلام و دیانت و خدا هم خبری نیست عقل حکم بر وجوب تشکیل حکومت و اجرای عدالت می کند.

پرسش:

آیا ادله عقلیه بر مطلق بودن ولایت فقیه دلالت دارد؟

پاسخ:

نه، عرض کردم بحث ولایت مطلقه را ان شاء الله عرض می کنیم. در ولایت مطلقه اگر بحث عصمت را ما بخواهیم به میان بکشیم، یک مقدار مشکل پیدا می کنیم.

ائمه (علیهم السلام) این ها قبل از این که ولایت تشریعی داشته باشند، ولایت تکوین دارند، همان تعبیر که مرحوم آقای خویی دارد، مرحوم امام دارد و مرحوم نائینی دارد. آقا ضیاء عراقی دارد، مرحوم میلانی دارد، صاحب کفایه دارد، صاحب مکاسب دارد که این ها ولایت مطلقه علی ماسوی الله دارند.

ولایت تشریعی این ها اگر منشعب از ولایت تکوین باشد نه فقیه هم چنین چیزی ندارد، و اگر ما بیاییم بگوییم نه ولایت تشریع شئ و ولایت تکوین شی اخر، اگر این باشد که ببینیم محدوده ولایت مطلقه فقیه چه است؟

ولایت مطلقه فقیه اگر این است که فقیه در یک جا تشخیص داد رفتن حج به صلاح مسلمان ها نیست، بیاید بگوید آقا امسال رفتن به حج حرام است، آیا این ولایت را فقیه دارد یا ندارد؟

اگر فقیه:

«مَنْ کَانَ مِنْکُمْ مِمَّنْ قَدْ رَوَى حَدِیثَنَا وَ نَظَرَ فِی حَلَالِنَا وَ حَرَامِنَا وَ عَرَفَ أَحْکَامَنَا فَلْیَرْضَوْا بِهِ حَکَماً فَإِنِّی قَدْ جَعَلْتُهُ عَلَیْکُمْ حَاکِما»

الکافی (ط - الإسلامیة)؛ نویسنده: کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اکبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الکتب الاسلامیة، ج1، ص67، بَابُ اخْتِلَافِ الْحَدِیث‏، ح10

«مَنْ کَان‏ مِنَ الْفُقَهَاءِ صَائِناً لِنَفْسِهِ حَافِظاً لِدِینِهِ، مُخَالِفاً لِهَوَاهُ، مُطِیعاً لِأَمْرِ مَوْلَاهُ فَلِلْعَوَامِّ أَنْ یُقَلِّدُوه‏»

تفصیل وسائل الشیعة إلى تحصیل مسائل الشریعة؛ شیخ حر عاملى، محمد بن حسن، ناشر: مؤسسة آل البیت علیهم السلام،  محقق/ مصحح: مؤسسة آل البیت علیهم السلام، ج27، ص131

و این روایاتی که ما در ادله ولایت فقیه داریم این ها را ما درست بدانیم، مقبوله عمر ابن حنظله و این ها را درست بدانیم لا شک و لا ریب که می تواند.

این تابع ادله است، ما ببینیم ادله که بر مشروعیت ولی فقیه اقامه می شود بردش چقدر است؟ ان شاء الله ما این را به حول و قوه الهی مفصل بحث می کنیم اگر امسال هم نرسیدیم سال آینده یکی از بحث های ما همین روایات متعددی است که ما داریم و همچنین ادله عقلی.

یعنی قبل از این که ما به احادیث برسیم آقایانی که از ادله عقلی ولایت مطلقه را استفاده کردند این را ما مطرح می کنیم، به دوستان هم می گوییم کتاب های که در این زمینه نوشته شده محبت کنند مطالعه کنند و ببینیم قضیه چه است.

پرسش:

استاد! ادله عقلی، ولایت مطلقه را ثابت می کند؟

پاسخ:

ببینید بحث سر این است که اگر گفتیم اجرای حدود و اقامه عدل و رفع ظلم به صورت مطلق بر فقیه واجب و لازم است، وقتی بر وجوب این حکم کرد بر وجوب تمام مقدماتش هم حکم می کند، بر حرمت تمام مخالفاتش هم حکم می کند.

یعنی استقلال عقلی ما درست کردیم این استقلال عقلی هم مقدماتی دارد، هم مؤخراتی دارد، هم واجباتی دارد و هم محرماتی دارد، حالا منظور از محرمات، محرمات عقلی است نه محرمات شرعی!

اگر استقلال عقلی را در یک مسئله ثابت کردیم و تام بود به لوازم آن هم باید ملتزم باشیم. و اگر نتوانستیم بحث دیگری می شود.

 

پرسش:

استاد این شامل همه چیز می شود.

پاسخ:

بله، در رابطه با بحث سپر آدمی در جنگ همین مسئله است. یک اصطلاح خاصی در فقه دارد به نام تُرس.

در رابطه با تُرس دشمن آمده تعدادی از مسلمان ها را آورده جلوی سپاه خودش قرار داده است اگر ما بخواهیم جلو برویم مجبوریم این صد تا دویست تا یا پانصد تا، هزار تا مسلمان را بکشیم و اگر نکشیم سپاه

والسلام علیکم ورحمة الله و برکاته



Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها