2024 June 13 - پنج شنبه 24 خرداد 1403
نکته هایی در حدیث قرطاس
کد مطلب: ١٥٠٨٦ تاریخ انتشار: ١٧ بهمن ١٤٠٠ - ١٦:٥٩ تعداد بازدید: 1314
خارج فقه الحکومه » فقه
نکته هایی در حدیث قرطاس

جلسه پنجاه و سوم 17 /11 /1400

  

بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه پنجاه و سوم 17 /11 /1400

موضوع:  نکته هایی در حدیث قرطاس 

اللهم صل علی محمدٍ وآل محمد وعجل فرجهم اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمدلله والصلاة علی رسول الله وعلی آله آل الله لاسیما علی مولانا بقیة الله واللعن الدائم علی اعدائهم اعداء الله إلی یوم لقاء الله، وَ أُفَوِّضُ أَمْری إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصیرٌ بِالْعِباد حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکیل‏ نِعْمَ الْمَوْلى‏ وَ نِعْمَ النَّصیر

پرسش:

استاد قبل از قاضی ابو یوسف_شاگرد ابو حنیفه_ بنی امیه و بنی عباس به چه فقهی عمل می‌کردند؟

پاسخ:

قبل از قرن هشتم فقه ثابتی نداشتند بلکه ده – دوازده نفر فقیه داشتند، بعضی ها به فتوای طبری عمل می‌ کردند. بعضی ها به فتوای شعبی عمل می‌ کردند. تا در قرن هفتم یک حاکمی در مصر دید که هر قاضی دارد طبق فتوای یک آقایی حکم می کند و این نظم جامعه را بهم زده است.

ایشان گفت تمام قاضی هایی که این چهار مذهب را قبول نداشته باشند حق قضاوت ندارند. ابو حنیفه، مالک، شافعی و حنبلی. قرن هفتم و هشتم بود که این چهار تا مذهب به وجود آمدند و إلا قبل آن در هرج و مرج بودند.

این ها کاری کردند که دنیای با این عظمت و چندین میلیارد مسلمان اختلاف و درگیری داشته باشند و از طرف دیگر دشمن هم اموال مسلمان ها را به غارت می برد.

مشکل هم این است که هیچ یک ازآنها حاضر به مناظره نیستند ما خیلی تلاش کردیم یک مناظره‌ ای‌ بگذاریم. آقایان مراجع سال 92 یا 93 بود حاج آقای مکارم، حاج آقای صافی، حاج آقای سبحانی اعلام کردند ما حاضریم با مفتی اعظم وهابی مناظره کنیم، با شیخ الازهر مناظره کنیم اما هیچ یک ازآنها حاضر نشدند.

آقای ماموستا راستی که تقریبا از علمای باسواد استان کردستان است ایشان یک روز قم در دفتر ما بود گفتم آقا بیایید یک برنامه بگذاریم علمای شما و علمای ما باهم بنشینند و باهم صحبت بکنند، این اختلافات تا کی باید ادامه داشته باشد؟ بهرحال باید روزی حل بشود.

ایشان گفت: آقای قزوینی خیلی صریح به شما بگویم، علمای ما در بحث و مناظره با علمای شما توان علمی ندارند. از این حرفش خوشم آمد. این خیلی بدبختی و بیچارگی است که انسان برای عقیده خودش حاضر نیست وارد میدان علمی بشود.

سال 74 که به مکه رفته بودیم به رابطة العالم الاسلامیه در مدینه رفتیم _ رابطة العالم الاسلامیة مثل سازمان تبلیغات ما است به توان پنجاه، هم از نظر قدرت و هم از نظر مالی!_.

حدود دوازده نفر از اساتید و مفتیان دانشگاه الاسلامیه در آن جا بودند ما با این ها سه چهار ساعت بحث کردیم. من به این ها گفتم من حاضرم شما بیایید برای من ثابت کنید مذهب ابو حنیفه حق است من همین جا جلوی شما حنفی می‌ شوم و بروید صدا و سیمای خودتان را هم بیاورد من مصاحبه کنم.

بیایید ثابت کنید مالک حق است من مالکی می‌ شوم. ثابت کنید احمد ابن حنبل حق است من حنبلی می شوم. گفتم من کاملا آمادگی دارم و هیچ تعصبی هم روی مذهب شیعه ندارم. این ها یک مقداری به صورتم نگاه کردند گفتند اقا ما نمی توانیم با شما بحث کنیم، گفتند: استاد ما در دانشگاه اسلامی مدینه تدریس می کند و بعد از مغرب می آید شما آن موقع بیایید و با ایشان بحث کنید.

گفتم شما همه تان استاد هستید و تدریس دارید، مفتی هستید شما نمی توانید برای مذهب خودتان استدلال کنید این چه مذهبی است که شما دارید؟

پرسش:

چرا حضرت سید الشهداء علیه السلام حج خودشان را ناتمام گذاشتند؟

پاسخ:

مشخص است، بنی امیه تصمیم داشتند که سید الشهداء علیه السلام را در ایام حج در همان طواف یا دیگر اعمال حج بکشند و خونش هم هدر برود. بگویند در ازدحام مردم امام حسین علیه السلام کشته شد. و آن اثری که می بایست شهادت امام حسین علیه السلام برای احیای شریعت داشته باشد، نداشت.

لذا حضرت، حج خودشان را بدل به عمره کردند و حرکت کردند و اضافه بر آن ائمه (علیهم السلام) از طرف خدای عالم مأموریت و مسؤلیتی دارند، طبق آنچه که از خدای عالم به آنها مأموریت داده شده است عمل می کنند. برنامه اهل بیت علیهم السلام مثل افراد عادی نیست که تابع تکالیف عادی باشد.

البته برای این که اتمام حجت برای دیگران بشود یک سری کارهایی انجام می دهند که الگو برای مردم باشند و گرنه آن ها:

«خَلَقَکُمُ اللَّهُ أَنْوَاراً فَجَعَلَکُمْ بِعَرْشِهِ مُحْدِقِین حَتَّى مَنَّ عَلَیْنَا بِکُمْ فَجَعَلَکُمْ فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُه‏‏»

من لا یحضره الفقیه؛ نویسنده: ابن بابویه، محمد بن على، ناشر: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم مصحح: غفاری، علی اکبر، ج2، ص613

این ها مظهر اتم تمام صفات ذات و اسماء و افعال الهی هستند. همان گونه که خدای عالم:

«لا یُسْئَلُ عَمَّا یَفْعَل‏»

ائمه (علیهم السلام) هم «لا یسئل عما یفعلون» یک مقدار مشکل اساسی حوزه های ما این است که روی امام شناسی خیلی ضعیف کار کرده اند. علامه طباطبایی می فرمود هنوز امام شناسی روزی حوزه نشده است. نتوانستند امام را بشناسند و خدا هم این را روزی حوزه نکرده است.

در زیارت آل یاسین می خوانیم:

«فَمَا شَیْ‏ءٌ مِنَّا إِلَّا وَ أَنْتُمْ لَهُ السَّبَبُ وَ إِلَیْهِ السَّبِیل‏»

البته نه این زیارت آل یاسین که در کتاب مفاتیح الجنان است. یک زیارت آل یاسین را مرحوم علامه مجلسی نقل کرده که در کتاب بحار الانوار است. دوستان بروند مطالعه کنند خیلی از معارف در آن موجود است.

بعضی از معارف آن از زیارت جامعه خیلی عمیق تر است.

«السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا صَاحِبَ الْمَرْأَى وَ الْمَسْمَع‏؛ فَمَا شَیْ‏ءٌ مِنَّا إِلَّا وَ أَنْتُمْ لَهُ السَّبَبُ وَ إِلَیْهِ السَّبِیل وَ الْقَضَاءُ الْمُثْبَتُ مَا اسْتَأْثَرَتْ بِهِ مَشِیَّتُکُمْ وَ الْمَمْحُوُّ مَا لَا اسْتَأْثَرَتْ بِهِ سُنَّتُکُم‏»

بحار الأنوارالجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (ط - بیروت)؛ نویسنده: مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، ناشر: دار إحیاء التراث العربی، محقق/ مصحح: جمعی از محققان، ج99، ص93

این ها یک تعابیر خیلی سنگینی است. یا همان زیارت سید الشهدا:

«إِرَادَةُ الرَّبِّ فِی مَقَادِیرِ أُمُورِهِ تَهْبِطُ إِلَیْکُمْ وَ تَصْدُرُ مِنْ بُیُوتِکُم‏»

الکافی (ط - الإسلامیة)؛ نویسنده: کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اکبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الکتب الاسلامیة، ج4، ص577، بَابُ زِیَارَةِ قَبْرِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ (علیه السلام)، ح2

لذا روح عالم هستی امروز حضرت ولی عصر علیه السلام است. هر وجودی و کمال وجودی از طرف ذات حق بخواهد به خلائق برسد توسط حضرت می رسد. عبادتی هم بخواهد بالا برود بواسطه حضرت است.

پرسش:

استاد در سوره صافات: (سَلامٌ عَلى‏ إِلْ‏یاسین‏) آمده منظور آل یاسین است؟

پاسخ:

بله منظور آل یاسین است. روایات متعدد از اهل سنت هم داریم مراد آل یاسین است.

آغاز بحث...

بحث ما در رابطه با فقه الحکومه بود که این ها گفتند ما باید در برابر حکومت ظالم، تحمل و صبر کنیم، هرگونه اعتراض خلاف شرع است، اگر حاکم گناهی هم می کند جوابش با اوست ما هم باید تحمل کنیم ثواب خواهیم برد.

یک روایتی را چندی قبل از یکی از مفتیان عربستان سعودی خواندم، می گوید اگر کسی برای تغییر حکومت قدرت داشته باشد لازم هست که حکومت را تغییر بدهد و اگر قدرت نداشته باشد باید تحمل کند. برخی گفتند این همان عقیده شیعه است.

 نه عقیده شیعه این نیست عقیده شیعه را ان شاء الله می خوانیم اصلاً مبارزه با ظلمِ‌ حاکمِ ظالم مثل نماز واجب است. چه بتوانی تغییر بدهی وچه نتوانی ، ادله اش را هم می خوانیم.

 یعنی وقتی یک حاکم ظالمی در جامعه حکومت کرد، جلوه های مبارزه با او فرق می کند. یک دفعه جلوه مبارزه این است که در برابرش لشکر کشی می شود، یک دفعه عدم همکاری است یک دفعه دعا نکردن برای او، یک دفعه کمک نکردن برای او یعنی هرگونه راضی بودن برای بقای ظالم از دیدگاه شیعه خلاف شرع و حرام است.

یعنی اگر کسی به اندازه سر سوزن در دلش راضی باشد که این ظالم، یک ثانیه عمر کند از دیدگاه شیعه این خلاف شرع است. ان شاء الله در بخش روایات شیعه قضیه صفوان جمّال را می خوانیم که امام کاظم علیه السلام فرمود تو آدم خوبی هستی ولی شترهایت را برای هارون الرشید کرایه می دهی! گفت من برای حج می دهم برای سیاحت نیست. گفت بعضی وقت ها کرایه اش تأخیر می افتد یانه؟ گفت بله گفت آیا این قدر راضی هستی که عمر هارون طولانی باشد که بدهی ات را بدهد؟ گفت بله، گفت همین اندازه کفایت می کند تو را در آتش جهنم ببرد.

یا یک کسی خدمت حضرت می آید عرض می کند یابن رسول الله من تصور می کنم که شما می گویید با حکومت همکاری نکنیم به خاطر این که داخل حکومت بشویم ظلم و جور می کنیم؛ ولی من حاضر هستم تمام زن هایم مطلقه باشند تمام کنیزهایم آزاد باشد ولی کوچکترین ظلمی انجام ندهم.

حضرت فرمود دوباره بگو، دوباره حرفش را تکرار کرد گفت این حرفی که داری میزنی از پریدن به آسمان خیلی سخت تر است. به آسمان شاید بتوانی بپری ولی این حرف تو، امکان پذیر نیست. مگر می شود کسی داخل این ها برود و از ظلم این ها بریئ باشد؟

در هر صورت ...

در جلسات قبل در مورد جنگ جمل و ... صحبت کردیم وگفتیم که بعضی از افراد به عایشه اعتراض می کردند که شما چرا در برابر امیر المؤمنین (سلام الله علیه) قیام کردی؟

سیاست اهل سنت یک بام و دو هوا است یعنی درباره یزید می گویند نباید کسی برعلیه او قیام می کرد چون بیعت با یزید، بیعت شرعی است هر کس بیعت خود را بشکند:

«مَاتَ مِیتَةً جَاهِلِیَّةً»

صحیح مسلم؛ اسم المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسین القشیری النیسابوری الوفاة: 261، دار النشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت ، تحقیق : محمد فؤاد عبد الباقی، ج3، ص1476، ح 1848

ولی اگر با امیر المؤمنین علیه السلام بیعت بکنند و سپس آن را بشکنند، اجتهاد می شود و یک ثوابی هم می برند. چند تا روایات از منابع اهل سنت خواندیم که عایشه می گوید من پشیمان هستم ولی:

«کان ذلک قدراً مقدوراً»

خدا این طوری مقدر کرده بود.

المحاسن والمساوئ؛ اسم المؤلف: إبراهیم بن محمد البیهقی الوفاة: بعد 320هـ، دار النشر: دار الکتب العلمیة  - بیروت/ لبنان - 1420هـ - 1999م، الطبعة: الأولى، تحقیق: عدنان علی، ج1، ص222 و 223

یعنی با این کار جنایات خودشان را که نزدیک 30 هزار نفر انسان در برابر حاکم منصوب مردم کشته شده_ حاکم منصوب پیغمبر نه_ حاکم منتخب مردم، قیام کردند. می گوید تقدیر الهی این چنین بوده است و همه جنایت ها را گردن مقدرات الهی می اندازد.

 اگر بنا باشد مقدرات الهی باشد دیگر آیات مربوط به محرمات و واجبات و ...بی معنا خواهد بود. نماز نمی خواند ومی گوید اگر خدا مقدر کرده بود می خواندم:

(وَلَوْ شَاءَ رَبُّکَ لَآمَنَ مَنْ فِی الْأَرْضِ کُلُّهُمْ جَمِیعًا)

و اگر پروردگار تو می‏خواست قطعا هر که در زمین است همه آنها یکسر ایمان می‏آوردند

سوره یونس (10): آیه 99

عبارتی از ابن ابی الحدید وجود دارد که خیلی قابل تأمل است.

نکته: در کتاب درسی که بعضی ها نوشتند مطالب آن نادرست و برخلاف نظریه شیعه است.

اصلاح شده آن را هم به من دادند دیدم حتی در اصلاح شده اش اشتباهات زیادی وارد کرده اند.

در یک جا می گوید پیغمبر در عرفه خطبه خواند و مردم را به قرآن توصیه کرد. حتی عبارت«قرآن و سنت» هم نیاورده اند. حداقل اگر سنی هم بودند می نوشتند:

«کتاب الله وسنتی»

المستدرک على الصحیحین؛ اسم المؤلف: محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاکم النیسابوری الوفاة: 405 هـ، دار النشر: دار الکتب العلمیة - بیروت - 1411هـ - 1990م، الطبعة: الأولى، تحقیق: مصطفى عبد القادر عطا، ج1، ص172

بعد دیدم در چاپ جدید اصلاح کردند و نوشتند آیه 67 سوره مائده:

(یا أَیهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیکَ مِنْ رَبِّکَ)

ای پیامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، کاملا (به مردم) برسان!

سوره مائده (5): آیه 67

در عرفه نازل شده است! نمی دانم قضیه چه است حوزه ما به کجا می رود؟ فقه اصول این قدر وقت های ما را گرفته است که اصلاً‌ از این طور مباحث کلاً غافل شده ایم.

مدیریت حوزه باید یک برنامه ریزی دقیقی بکنند تا مباحث اعتقادی را قبل از فقه واصول به طلبه یاد بدهند.

وقتی یک طلبه ای در مباحث اعتقادی کار نکرده باشد با کوچک ترین شبهه ای می لغزد. وقتی هم که لغزید:

«إذا فسد العالم فسد العَالَمْ»

در هر صورت...

 این ها باید در یک جلسه علمی مطرح بشود و صحبت بشود و این برای دیگران هم درس باشد که هر کسی از جایش بلند نشود بخواهد کتاب درسی بنویسد فرق است بین کتاب درسی و علمی شما یک کتاب علمی بنویس هزاران کتاب علمی می نویسند که ده ها اشکال دارد.

مگر کتاب هایی که خودمان نوشتیم اشکال ندارد؟ کتاب های دیگر بزرگان مگر هیچ اشکالی ندارد؟ ولی یک دفعه کتاب درسی برای 1 میلیون دانشجو و طلبه می نویسم، این یک مقداری حسابش فرق می کند.

درمورد قضیه حدیث قرطاس آورده بودند که رسول اکرم می خواست ولایت حضرت امیر المؤمنین علیه السلام را در آخرین لحظه بیان کند:

«هَلُمُّوا أَکْتُبْ لَکُمْ کِتَابًا لَا تضلون بَعْدَهُ»

الجامع الصحیح المختصر؛ اسم المؤلف: محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی الوفاة: 256، دار النشر: دار ابن کثیر , الیمامة - بیروت - 1407 - 1987، الطبعة: الثالثة، تحقیق: د. مصطفى دیب البغا، ج4، ص1612، ح4169

ایشان می گوید رسول اکرم می خواست ولایت حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام را مکتوب بنویسد که نگذاشتند، بعد به قول ابن ابی الحدید استناد کردند، تعبیر خوبی دارد دیدم مناسب با بحث ما هست عمر به ابن عباس گفت:

«یا عبد الله، علیک دماء البدن إن کتمتنیها»

کفاره شتر بدهی این حرفی که من دارم می زنم کتمان کنی!

«هل بقی فی نفسه شیء من أمر الخلافة ؟»

آیا امیر المؤمنین هنوز در دلش بحث خلافت هست که پیغمبر او را برای خلافت نصب کرده؟

«قلت: نعم، قال : أیزعم أن رسول الله صلى الله علیه وسلم نص علیه؟»

علی هنوز بر این باور هست که پیغمبر او را به عنوان امام منصوص نصب کرده؟

«قلت: نعم»

به عمر گفتم بله.

«وأزیدک»

ابن عباس می گوید آقای عمر یک چیزی هم اضافه کنم.

(سألت أبی عما یدعیه، فقال: صدق»

از پدرم عباس، عموی پیغمبر سوال کردم که آیا پیغمبر علی را برای خلافت انتخاب کرد؟ فرمود بله انتخاب کرد این را تصدیق کرد.

«فقال عمر: لقد کان من رسول الله صلى الله علیه وسلم فی أمره ذرو»

بله پیغمبر از اول تمایل داشت که علی را خلیفه معین کند.

«من قول لا یثبت حجة»

پیغمبر حرف های در رابطه با خلافت علی زد ولی این ها حجتی را تمام نکرد، نتوانست اثبات کند که پیغمبر، علی را به عنوان خلیفه معین کرده حجت تمام نشد.

«ولا یقطع عذراً»

و عذر دیگران را هم قطع نکرد.

 یعنی حرف های دو پهلو زد. صراحتاً نگفت که امیرالمومنین علی علیه السلام خلیفه مسلمین است.

«ولقد کان یربع فی أمره وقتاً ما»

یک وقتی هم می خواست به صراحت خلافت علی را مطرح کند.

«ولقد أراد فی مرضه أن یصرح باسمه»

شرح نهج البلاغة؛ اسم المؤلف: أبو حامد عز الدین بن هبة الله بن محمد بن محمد بن أبی الحدید المدائنی الوفاة: 655 هـ، دار النشر: دار الکتب العلمیة - بیروت / لبنان - 1418هـ - 1998م، الطبعة: الأولى، تحقیق: محمد عبد الکریم النمری، ج12، ص13

وقتی که بیمار بود فرمود:

«أَکْتُبْ لَکُمْ کِتَابًا لَا تضلون بَعْدَهُ»

الجامع الصحیح المختصر؛ اسم المؤلف: محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی الوفاة: 256، دار النشر: دار ابن کثیر , الیمامة - بیروت - 1407 - 1987، الطبعة: الثالثة، تحقیق: د. مصطفى دیب البغا، ج4، ص1612، ح4169

«ولقد أراد فی مرضه أن یصرح باسمه»

می خواست صراحتاً اسم علی را ببرد

«فمنعت من ذلک»

منِ‌ عمر جلوگیری کردم نگذاشتم نام علی را در این وصیت بنویسد.

«إشفاقاً وحیطة على الإسلام»

هم دلم سوخت و هم احاطه ای که به جامعه اسلامی داشتم.

 یعنی من از پیغمبر بهتر می فهمیدم!

«لا ورب هذه البنیة»

قسم به این مکه

«لا تجتمع علیه قریش أبداً»

هرگز قریش، تسلیم خلافت علی نخواهد شد.

«ولو ولیها لانتقضت علیه العرب من أقطارها»

اگر علی خلیفه شود تمام عرب ها از گوشه و کنار قیام خواهند کرد

«فعلم رسول الله صلى الله علیه وسلم أنی علمت ما فی نفسه»

رسول اکرم متوجه شد که من فهمیده ام چه می خواهد بکند؟

 یعنی متوجه شد که من فهمیدم می خواهد اسم حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام را در این وصیت نامه بنویسد.

«فأمسک»

خودداری کرد.

«وأبى الله إلا إمضاء ما حتم»

خدای عالم هم اِبا کرد مگر امضای آن چیزی که قضای حتمی بود.

شرح نهج البلاغة؛ اسم المؤلف: أبو حامد عز الدین بن هبة الله بن محمد بن محمد بن أبی الحدید المدائنی الوفاة: 655 هـ، دار النشر: دار الکتب العلمیة - بیروت / لبنان - 1418هـ - 1998م، الطبعة: الأولى، تحقیق: محمد عبد الکریم النمری، ج12، ص13

یعنی خدای عالم مقدر کرده بود علی خلیفه نشود ولذا پیغمبر هم خیلی دوست داشت علی را خلیفه کند و من هم تلاش کردم تلاش من هم نتیجه داد ولی تلاش من جزء العله بود آن که مهم بود این بود که خدای عالم اراده نکرده بود علی خلیفه شود!

باید گفت انا لله وانا الیه راجعون!

پرسش:

یعنی نظر خدا موافق نظر منِ عمر است.

پاسخ:

بله، چند تا موافقات نوشتند که عمر نظری می داد پیغمبر نظری می داد خدا طبق نظر عمر آیه نازل می کرد! آقای سیوطی کتابی دارد موافقات عمر ابن الخطاب 22 مورد آورده که پیغمبر یک چیزی می خواست عمر یک چیزی می خواست، قرآن آمد تأییداً لعمر ابن الخطاب، آیه نازل کرد. فقط مانده است بگویند عمر خدا است یا با خدا رفاقت دارد پیغمبر واقعی، خلیفه دوم است!

ما از طلبه های جوان اهل سنت انتظار داریم این ها را یک مقداری حلاجی کنند تحلیل کنند یک مقداری برای مردم بیان کنند این قضایا چیز کوچکی نیست که ما بخواهیم از کنارش به سادگی رد بشویم. عزیزان دقت کنند در این جا غزالی حرف زیبایی دارد که ذهبی و سبط ابن جوزی هم حرف غزالی را تأیید کرده اند.

ذهبی می گوید با این که ابو حامد غزالی دریایی از علم است نمی دانم چرا چنین حرفی زده است؟ شاید آخر عمرش پشیمان شده توبه کرده.

یعنی واقعاً آدم نمی داند به حال ذهبی بخندد یا گریه کند؟ آقای غزالی در مجموعه رسائل  امام غزالی، صفحه 483 می گوید:

«أسفرت الحجة وجهها»

حجت و دلیل الهی صورتش را روشن کرد.

«واجمع الجماهیر على متن الحدیث من خطبته فی یوم غدیرحم باتفاق الجمیع فقال عمر بخ بخ یا أبا الحسن لقد أصبحت مولای ومولى کل مولى فهذا تسلیم ورضى وتحکیم»

در حقیقت تسلیم عمر در برابر خلافت امیر المؤمنین و رضایت او و حکم بر خلافت او است.

«ثم بعد هذا غلب الهوى»

بعد از این دیگر هوای نفس غالب شد.

«تحب الریاسة وحمل عمود الخلافة»

این که بیایند پرچم لشکر اسلام را خودشان به دست بگیرند.

«وعقود البنوة»

آن عهد و پیمانی که بسته بودند آن عهد و پیمان ها را انجام بدهند.

  همان قضیه نامه ملعونه است.

«وخفقان الهوى فی قعقعة الرایات»

هوای نفس آن چنان این ها را گرفتار کرد که دنبال این بودند پرچم های زد و خورد راه بیاندازند.

«واشتباک ازدحام الخیول»

لشکر کشی کنند اسب های جنگی را به میدان بیاورند.

«وفتح الأمصار»

کشورها را فتح کنند.

«وسقاهم کأس الهوى»

حب ریاست، چه و چه آبِ هوای نفس را به این ها نوشاند.

«فعادوا إلى الخلاف الأول: فنبذوه وراء -ظهورهم واشتروا به ثمناً قلیلا»

سر العالمین وکشف ما فی الدارین؛ اسم المؤلف: أبو حامد محمد بن محمد الغزالی الوفاة: 505هـ، دار النشر: دار الکتب العلمیة - بیروت / لبنان - 1424هـ 2003م، الطبعة: الأولى، تحقیق: محمد حسن محمد حسن إسماعیل وأحمد فرید المزیدی، ج 1، ص 18

بعد یک جمله ای دارد این هم عزیزان دقت کنند در رابطه با حدیث قرطاس:

«إن الرجل لیهجر»

دیوان المتنبی؛ اسم المؤلف: أبو البقاء العکبری الوفاة: 616، دار النشر: دار المعرفة - بیروت، تحقیق: مصطفى السقا/إبراهیم الأبیاری/عبد الحفیظ شلبی، ج1، ص9

را ما ندیدیم هیچ کتابی از اهل سنت به عمر نسبت بدهند آن جا که اسم عمر می آید می گوید:

«قال عُمَرُ إِنَّ النبی صلى الله علیه وسلم غَلَبَهُ الْوَجَعُ وَعِنْدَنَا کِتَابُ اللَّهِ حَسْبُنَا»

الجامع الصحیح المختصر؛ اسم المؤلف:  محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی الوفاة: 256، دار النشر: دار ابن کثیر , الیمامة - بیروت - 1407 - 1987، الطبعة: الثالثة ، تحقیق: د. مصطفى دیب البغا، ج1، ص54، ح 114

«إن الرجل لیهجر»

در کتاب های لغت مثل ابن منظور و دیگران می گوید:

«والقائل کان عمر ولا یظن به ذلک»

لسان العرب؛ اسم المؤلف: محمد بن مکرم بن منظور الأفریقی المصری الوفاة: 711، دار النشر: دار صادر - بیروت، الطبعة: الأولى، ج5، ص254

«والقائل عمر ولا یظن به ذلک»

مرقاة المفاتیح شرح مشکاة المصابیح؛ اسم المؤلف: علی بن سلطان محمد القاری الوفاة: 1014هـ، دار النشر: دار الکتب العلمیة - لبنان/ بیروت - 1422هـ - 2001م، الطبعة: الأولى، تحقیق: جمال عیتانی، ج 11، ص 115

تنها جایی که من در کتب اهل سنت دیدم خیلی گشتم اگر دوستان پیدا کردند به ما خبر بدهند در کتاب های شیعه زیاد است. در کتاب های اهل سنت که: «إنَّ الرجل لیهجر» با این واژه به عمر نسبت داده شود غیر از ابو حامد غزالی هیچ کس نیاورده یعنی ما پیدا نکردیم.

«قال قبل وفاته ائتوا بدواة وبیضاء لأزیل لکم إشکال الأمر واذکر لکم من المستحق لها بعدی. قال عمر رضی الله عنه دعوا الرجل فإنه لیهجر وقیل یهدر»

سر العالمین وکشف ما فی الدارین؛ اسم المؤلف: أبو حامد محمد بن محمد الغزالی الوفاة: 505هـ، دار النشر: دار الکتب العلمیة - بیروت / لبنان - 1424هـ 2003م، الطبعة: الأولى، تحقیق: محمد حسن محمد حسن إسماعیل وأحمد فرید المزیدی، ج 1، ص 18

یهدر هم نیست یهذر است. هذیان می گوید این عبارت مال آقای ابو حامد غزالی است. یعنی تنها آخوند سنی است که می گوید:

«إنَّ الرجل لیهجر»

قائلش عمر ابن الخطاب بود.

والسلام علیکم ورحمة الله وبرکاته



Share
1 | رضایی | Germany - Falkenstein | ١٢:٤٣ - ٣٠ ارديبهشت ١٤٠٢ |
هر کسی که به موافقات اعتقاد داشته باشد یقیناً منافق و کافر است
   
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها