2018 November 14 - چهار شنبه 23 آبان 1397
شبهات حسین المؤید 3 – شبهه مخفی بودن قبر و دفن شبانه حضرت زهرا
کد مطلب: ٧٨٧٤ تاریخ انتشار: ١٨ فروردين ١٣٩٤ - ١١:٢٦ تعداد بازدید: 1109
خارج کلام مقارن » بررسی شبهات حسین المؤید
شبهات حسین المؤید 3 – شبهه مخفی بودن قبر و دفن شبانه حضرت زهرا

جلسه هفتاد و هفتم 94/01/18

 
 
 
 بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه هفتاد و هفتم 94/01/18
 
 
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمد لله و الصلاه علی رسول الله و علی آله آل الله لا سیما علی مولانا بقیه الله و اللعن الدائم علی اعداءهم اعداء الله الی یوم لقاء الله.
 

بحث ما در رابطه با شبهات آقای «مؤید» بود؛ شخصی که به قولی شیعه بوده و بعداً سنی شده، یا بهتر بگوئیم که «وهابی» شده؛ البته در یک برنامه تلویزیونی، وقتی از ایشان می پرسند که شما با این نگاه و اطلاعاتی که دارید، چگونه در مذهب شیعه مانده بودید؟ ایشان از جواب صریح طفره می رود و به صورت کلی می گوید که: «مذهب شیعه مملو از خرافات است و مملو از غلو است و متکی بر ادله نیست و لذا من از این مذهب دست کشیدم و آمدم مذهب اهل سنت را اختیار کردم. چون ادله اهل سنت درست است، و عقیده اهل سنت با قرآن مطابق است و با سنت نبوی هم تطبیق می کند!»

من خودم دنبال جواب این سؤال بودم که علتی که ایشان از تشیع دست برداشته و رفته به طرف اهل تسنن، چه بوده است؟ ولی متأسفانه ایشان جواب صریح نداده است.

ایشان در یک برنامه ای که چهار، پنج ماه قبل، شبکه کلمه پخش کرد، و مترجمی هم ترجمه می کرد – البته اگر کلام عربی خود مؤید پخش شود، انسان خیلی راحت می تواند قضاوت کند؛ در یکی، دوتا از این کلیپها که ما پخش کردیم، عزیزان دیدند که مترجم، نظر و برداشت خودش را ترجمه می کند، نه حرفهای مؤید را! در خیلی از قضایا، این آقا چیزی می گوید و مترجم چیز دیگری را می گوید، زیرا واژه ها، هر کدام یک پیامی دارد، متکلم چیزی می گوید و مترجم چیز دیگری را ترجمه می کند – بحثی داشت در رابطه با نقد دیدگاه مرحوم شهید «صدر» در اثبات امامت امیرالمؤمنین، که یک بحث علمی ظریف و قشنگی بود. در این بحث، جنبه علمی آقای «حسین المؤید» کاملاً به نمایش در می آید.

شیعه دروغ می گوید؛ قبر حضرت زهرا مخفی نیست!

در آن جلسه علمی، یکی از شبهاتی که ایشان مطرح کرد، بحث مخفی نبودن قبر حضرت صدیقه طاهره بر خلاف نظر و اعتقاد شیعه بود. ایشان معتقد است که قبر حضرت زهرا مخفی نیست و ایشان در کنار قبر نبی مکرم دفن شده است. دلیل این آقا مبنی بر مخفی نبودن قبر حضرت زهرا، روایتی از نهج البلاغه است. «مؤید» می گوید:

«حضرت علی در نهج البلاغه می گوید: «ابنتک المدفونة فی جوارک»؛ و این کلام، بر خلاف قول شیعه هست که معتقد است قبر حضرت زهرا مخفی بوده است. نه، اینگونه نبوده، بلکه ایشان در کنار پیغمبر دفن شده است.»

پاسخ ادعای «حسین المؤید»:

دوستان خوب دقت کنند که اگر شما همین عبارت ادعائی «مؤید» – یعنی «ابنتک المدفونة فی جوارک» - را در نرم افزار «مکتبه اهلبیت»، که نزدیک دویست هزار جلد کتاب دارد، جستجو کنید، هرگز اینچنین عبارتی، نه در نهج البلاغه و نه در منابع شیعه و نه در منابع اهل سنت، پیدا نمی کنید! یعنی این آقا علناً دارد دروغ می گوید.

بر خلاف ادعای «حسین المؤید»، تعبیری که در «نهج البلاغه» وجود دارد، این عبارت حضرت امیر است که می فرماید:

«السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ عَنِّي وَ عَنِ ابْنَتِكَ النَّازِلَةِ فِي‏ جِوَارِك‏»

يا رسول اللَّه! سلام من و سلام دخترت فاطمه بر تو باد، همان دخترت كه به زيارت تو آمده و بر تو وارد شده است.

نهج البلاغه (صبحی صالح)، ص 319‏

عبارت «النَّازِلَةِ فِي‏ جِوَارِك» غیر از عبارت ادعائی «المدفونة فی جوارک» است.

«نَزَل بِه»: یعنی بر او وارد شد. به خدمت او رسید. «نَزلتُ بِک»: یعنی ما خدمت شما رسیدیم. عبارت «النَّازِلَةِ فِي‏ جِوَارِك» با عبارت «المدفونة فی جوارک» زمین تا آسمان تفاوت دارد.

حتی اگر ما «النَّازِلَةِ» را هم به معنای «المدفونة» بگیریم، معنایش این می شود که حضرت در مدینه و در همسایگی تو دفن شده است. نه یعنی اینکه حتماً در کنار پیکر تو دفن شده است.

بنابراین این عبارت «المدفونة فی جوارک»؛ کاملاً جعلی و دروغ است، و در هیچ منبع شیعی و سنی وجود ندارد؛ ثانیاً: اگر هم باشد، در هر کجای مدینه که دفن شده باشد، در جوار پیغمبر است. و به هیچ وجه منافاتی با مخفی بودن قبر حضرت صدیقه طاهره ندارد.

اطلاعات تاریخی آقای «حسین المؤید»، بسیار ضعیف است. حتی به اندازه یک طلبه «لمعه» خوان که یک سال، دو سال منبر رفته باشد؛ اطلاعات تاریخی ندارد.

مخفی بودن قبر حضرت زهرا، چه اثر اعتقادی دارد؟

آقای «حسین المؤید»، در ادامه بحث خود، شبهه دیگری را مطرح می کند و می گوید:

«بر فرض که قبر حضرت زهرا مخفی باشد، این مخفی بودن چه اثر اعتقادی دارد. چه فایده ای دارد، آیا حقانیت اینها، با این قضیه بررسی می شود، یا نیاز به دلیل و حجت دارد!؟ آیا ما صحت این اعتقاد را (شیعه بودن را) از مخفی بودن قبر زهرا به دست می آوریم یا با مراجعه به دلایل؟»

در پاسخ به این شبهه، چند نکته را بیان می کنم:

اولاً: قضیه دفن شبانه حضرت زهرا (سلام الله علیها) در صحاح سته اهل سنت بیان شده است.

«...فَوَجَدَتْ فَاطِمَةُ عَلَى أَبِي بَكْرٍ فِي ذَلِكَ، فَهَجَرَتْهُ فَلَمْ تُكَلِّمْهُ حَتَّى تُوُفِّيَتْ، وَ عَاشَتْ بَعْدَ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ سِتَّةَ أَشْهُرٍ، فَلَمَّا تُوُفِّيَتْ دَفَنَهَا زَوْجُهَا عَلِيٌّ لَيْلًا، وَ لَمْ يُؤْذِنْ بِهَا أَبَابَكْرٍ وَ صَلَّى عَلَيْهَا...»

فاطمه از این کار ابوبکر، سخت ناراحت شد و با ابوبکر سخن نگفت تا اینکه از دنیا رفت. فاطمه تا شش ماه بعد از پیغمبر زنده بود. وقتی از دنیا رفت، شوهرش علی، او را شبانه دفن کرد و به ابوبکر برای اقامه نماز بر پیکر فاطمه اعلان نکرد و خودش نماز خواند.

صحیح بخاری ج 5 ص 82 ح 4240؛ صحیح مسلم، ج3، ص 1380، ح 1759

در این روایت، اول: غضب حضرت زهرا (وَجَدَتْ)؛ دوم: قهر حضرت زهرا (هَجَرَتْهُ) ؛ و سوم: عدم تکلم با «ابوبکر» تا زمان شهادت (لَمْ تُكَلِّمْهُ حَتَّى تُوُفِّيَتْ) به صراحت مطرح شده است.

سؤال: بعضی ها گفته اند که روایت فوق از مدرجات «زُهری» است، آیا صحیح است؟

جواب: در تمام مصادر نقل شده، عبارت «عَنْ عَائِشَةَ، أَنَّهَا أَخْبَرَتْهُ...» وارد شده است و ما هیچ دلیلی نداریم که این روایت، از مدرجات «زُهری» باشد؛ به هیچ وجه نداریم؛ فرضاً هم از مدرجات زهری باشد، آیا «زهری» عادل هست یا نیست؟ زهری جزء «تابعین» است، و آقایان هم می گویند که ما اجماع داریم که مرسلات تابعین حجت است!

آقای «حسین المؤید» که می گوید مخفی بودن قبر حضرت فاطمه چه اثر اعتقادی دارد، باید توجه داشته باشد که عبارات «وَجَدَتْ»؛ «هَجَرَتْهُ» و «لَمْ تُكَلِّمْهُ»؛ هر سه این عبارات، پیام اعتقادی دارد، نه پیام تاریخی! با توجه به این که فاطمه زهرا(سلام الله علیها) پاره وجود پیغمبر است؛ پیغمبر فرمودند:

«فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّي، فَمَنْ أَغْضَبَهَا أَغْضَبَنِي»

فاطمه پاره تن من است، هر کس او را به خشم آورد، مرا به خشم آورده است.

صحیح بخاری، ج3، ص 1361، ح 3510

یا فرمود:

« هِيَ بَضْعَةٌ مِنِّي وَ هِيَ قَلْبِي وَ رُوحِيَ‏ الَّتِي‏ بَيْنَ‏ جَنْبَيَّ فَمَنْ آذَاهَا فَقَدْ آذَانِي وَ مَنْ آذَانِي فَقَدْ آذَى اللَّهَ.»

او پاره‏اى از وجود من، قلب من و روح من است، پس هر كه‏ او را آزار دهد مرا آزرده است و هر كه مرا بيازارد خدا را آزرده است‏.

بحارالأنوار، ج43، ص 54، ح 48

فاطمه یک فرد عادی نیست. این روایت «فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّي»، جزء روایات متواتر در نزد اهل سنت است.

افسانه خواستگاری امیرالمؤمنین از دختر ابوجهل!

حال بگذریم از بعضی ها که روی غرض و مرض، می گویند که این روایت «فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّي، فَمَنْ أَغْضَبَهَا أَغْضَبَنِي»، به خاطر جریان خواستگاری امیرالمؤمنین (سلام اله علیه) از دختر ابوجهل بیان شده است.

روايت خواستگارى اميرمؤمنان (عليه السلام) از دختر ابوجهل؛ افسانه‌اى است دروغين، كه جواب مفصل از این شبهه را می توانید در آدرس ذيل مشاهده کنید:

افسانه خواستگاري اميرالمؤمنين (ع) از دختر ابوجهل

در اینجا به طور اجمال چند نکته را خدمت دوستان عرض می کنیم:

اولاً: عدم تناسب سِنّي ناقل جریان خواستگاری، با مشاهده قضيه

ناقل این روایت جعلی، شخصی است بنام «مسور بن مخرمه»؛ که در سال دوم هجری به دنیا آمده است و موقع رحلت نبی مکرم، هشت سال بیشتر نداشته است:

«قال يحيي بن بكير و كان مولده بعد الهجرة بسنتين و قدم المدينة في ذي الحجة بعد الفتح سنة ثمان و هو غلام أيفع بن ست سنين.»

مسور دو سال پس از هجرت به دنيا آمد و پس از فتح مكه در ماه ذي الحجه سال هشتم وارد مدينه شد كه سنش بیش از شش سال نبود.

الإصابة في تمييز الصحابة، ابن حجر عسقلاني، ج 6، ص 119، تحقيق: علي محمد البجاوي، ناشر: دار الجيل - بيروت، الطبعة: الأولي، 1412 - 1992.

جریان افسانه خواستگاری امیرالمؤمنین در سال دوم هجری بوده است، آقای «ابو علم» از علمای مصر، کتابی به نام فاطمه الزهرا (سلام الله علیها) دارد که در صفحه 170 این کتاب می گوید :

«این قضیه خواستگاری که مطرح شده، مربوط به سال دوم هجرت است.»

ابو علم، فاطمه الزهرا (ع)، ص 170

از آن طرف، تنها ناقل این جریان، در سال دوم هجری به دنیا آمده است. یعنی آن زمانیکه این افسانه را درست کردند، «مسور» یا به دنیا نیامده بوده، و یا اگر به دنیا هم آمده بود، در دامان مادرش مشغول خوردن شیر بوده است!! بنابراین جریان خواستگاری، هیچ تناسبی با سن «مسور» ندارد.

فرض بگیریم، بر فرض محال؛ داستان جعلی خواستگاری، در روز آخر حیات نبی مکرم بوده! این آقا در آن زمان هشت ساله بوده است. آقایان وقتی به حدیث «قرطاس» می رسند که «ابن عباس» آن را در سن 13سالگی نقل کرده، می گویند چون ابن عباس در آن زمان بچه بوده، ما قبول نمی کنیم! ولی این آقا هشت ساله بوده، و حرفش را قبول می کنند.

ثانیاً: دختر ابوجهل تا سال فتح مکه، کافر بوده است!

نکته مهم این است که دختر ابوجهل، که می گویند امیرالمؤمنین به خواستگاری او رفته، به نام «جویریه»؛ تا سال فتح مکه، کافر بوده است. اصلاً تا آخر عمرش، مدینه را ندیده است. سال هشتم هجری هم که مسلمان شد، با آغوش باز اسلام را نپذیرفت و اسلام در قلب و جان او رسوخ نکرده بود، شاهد ما این کلام است:

«وَ لَمّا جَاءَ وَقتَ الظُهر أمَرَ رسولُ الله صلي الله عليه وسلم بِلالاً أن يُؤذنَ عَلي ظَهر الكَعبة و قُريش فَوقَ الجِبال، فَمِنهُم مَن يَطلب الأمان، و مِنهُم مَن قَد أمَن، فَلَمّا أذن و قَال: أشهَدُ أنّ مُحمداً رَسولُ الله، قالت جُويرية بِنت أبي جَهل: لَقَد أكرَم اللهُ أبي حينَ لم بشهد نَهيقَ بِلال فَوق الكَعبة»

هنگام ظهر (روز فتح مكه) رسول خدا دستور داد تا بلال بر بام كعبه اذان بگويد، قريش بالاي كوه ها رفته بودند، بعضي از آنان در خواست امان كرده و بعضي هم ايمان آورده بودند، هنگامي كه بلال گفت: «اشهد ان محمدا رسول الله» جويريه دختر ابوجهل گفت: خدا به پدرم لطف كرد، كه صداي بلال را از بالاي كعبه نشنيد.

أنساب الأشراف بلاذري، ج1، ص 157؛ الوفا بأحوال المصطفي ابن الجوزي، ج1، ص 332؛ المختصر في أخبار البشر، أبو الفداء ، ج 1، ص 97

در این روایت، «جویریه» تعبیر زشت «نهیق» را به کار برده است؛ عرب به صدای عرعر الآغ می گوید: «نهیق»!

ثالثاً: دختر ابوجهل بلافاصله بعد از مسلمان شدن ازدواج کرد!

«جويريه» پس از آن كه اسلام آورد، با شخصي به نام، «عتاب بن أسيّد» كه از سوي پيامبر حاكم مكه گماشته شده بود، ازدواج نمود، و تا زماني كه رسول خدا (صلي الله عليه وآله) زنده بود همسر او بود، پس، پس از اسلام آوردنش نيز نمي تواند اين خواستگاري صورت پذيرفته باشد.

«محمد بن سعد» مي نويسد:

«جويرية بنت أبي جهل... أسلمت و بايعت و تزوجها عتاب بن أسيد بن أبي العيص بن أمية»

جويريه دختر ابوجهل... اسلام آورد و مسلمان شد، عتاب بن اسيد بن ابوالعيص بن اميه با وي ازدواج كرد.

الطبقات الكبري، ج 8، ص 262

این روایت جعلی خواستگاری، اشکالات متعددی دارد که هیچ دیوانه ای زیر بار این قضیه نمی رود، و مشخص است که این افسانه را دودمان بنی امیه ساخته اند.

رابعاً: «مسور بن مخرمه» ناقل جریان جعلی خواستگاری، از دشمنان اهلبیت بود!

«مسور بن مخرمه» که قضیه جعلی خواستگاری حضرت امیر با دختر ابوجهل را نقل کرده است، از دشمنان اهل بیت است، و کسی است که «خوارج»، خود را به او نسبت می دادند:

«ذهبي» در ترجمه «مسور بن مخرمه» مي نويسد:

«قال الزبير بن بكار: كانت [الخوارج] تغشاه و ينتحلونه»

خوارج او را تحويل گرفته و ازخودشان مي دانستند.

سير أعلام النبلاء، ج 3، ص 391

همچنين او از طرفداران «معاويه» بود به حدي كه هر وقت نام «معاويه» را مي شنيد، بر او درود مي فرستاد:

«قال عروة: فلم أسمع المسور ذكر معاوية إلا صلي عليه»

از مسور نشنيدم كه يادي از معاويه بكند و بر او درود نفرستد.

سير أعلام النبلاء، ج 3، ص 392؛ تاريخ الإسلام و وفيات المشاهير و الأعلام، ج 5، ص 246

یک همچین شخصیتی، می آید و این افسانه را نقل می کند! آیا می شود از چنین کسی روایتی در حق اهل بیت پذیرفت!؟

چرائی عدم اجازه بر ابوبکر، برای اقامه نماز بر پیکر حضرت زهرا

در باب مخفی بودن قبر حضرت زهرا و شبانه دفن شدن ایشان، آقای «عبدالرزاق صنعانی» تعبیر جالبی دارد؛ می گوید:

«أَنَّ فَاطِمَةَ بِنْتَ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ دُفِنَتْ بِاللَّيْلِ» قَالَ: فَرَّ بِهَا عَلِيٌّ مِنْ أَبِي بَكْرٍ أَنْ يُصَلِّيَ عَلَيْهَا، كَانَ بَيْنَهُمَا شَيْءٌ»

همانا فاطمه دختر پیغمبر، شبانه دفن شد و علی از اینکه ابوبکر بر جنازه فاطمه نماز بخواند، فرار کرد، زیرا بین ایشان مسائل و اختلافاتی بود.

مصنف عبدالرزاق صنعانی، ج3، ص 521، ح 6554

علت اینکه حضرت امیر(سلام الله علیه) از اقامه نماز توسط «ابوبکر»، بر پیکر حضرت زهرا، اعراض می کند، این است که:

اولاً: وقتی ابوبکر بر پیکر حضرت زهرا نماز بخواند، می گویند که خلیفه پیغمبر بود که بر جنازه دختر رسول الله نماز خواند! لذا از این جریان مشروعیت خلافت خودشان را استفاده می کنند. بنابراین بر خلاف نظر «حسین مؤید»، این بحث یک بحث اعتقادی است؛ وقتی حضرت امیر اجازه اقامه نماز نمی دهد، در حقیقت پیام می دهد که ای ابوبکر! تو شایستگی و صلاحیت اقامه نماز بر پیکر دختر رسول خدا را نداری!

ثانیاً: اگر اجازه داده شود که «ابوبکر» بر جنازه حضرت زهرا نماز بخواند، فردا خواهند گفت که طبق اعتقاد شیعه که می گوید بر جنازه «معصوم» غیر معصوم نمی تواند نماز بخواند، پس حال که «ابوبکر» بر جنازه حضرت زهرا نماز خوانده، پس ابوبکر معصوم بوده است!!

اعتقاد شیعه بر این است که وقتی معصومی از دنیا می رود، فقط «معصوم» می تواند او را غسل دهد؛ فقط معصوم میتواند بر جنازه او نماز بخواند؛ حتی در مورد حضرت «مریم» گفته شده که وقتی ایشان از دنیا رفت، تنها کسی که صلاحیت بر نماز داشت، فرزندش حضرت «عیسی» بوده است.

و در قضیه حضرت سیدالشهداء(علیه السلام) با اینکه آقا امام سجاد(سلام الله علیه) در زندان کوفه بود، طبق عقیده شیعه، ایشان با طی الأرض آمد «کربلا»، و بر جنازه مطهر امام حسین نماز خواند. یا در مورد آقا «موسی بن جعفر» که در بغداد بود و فرزندش امام رضا (سلام الله علیه) در مدینه بود، حضرت با طی الأرض آمد بغداد، و بر جنازه پدر بزرگوارش نماز خواند. یا حضرت امام رضا در «طوس» به شهادت رسید و حضرت جواد در «مدینه» بود، حضرت آمد در طوس و بر جنازه پدر نماز خواند.

چاپ یک مقاله جنجالی در مجله حوزه!

یک سالی، یک مقاله ای در مجله «حوزه» چاپ شد، الآن خاطرم نیست که در شماره 72 بود یا 73؛ یکی از این طلبه های مشهد که ظاهراً در دفتر تبلیغات هم یک مسؤلیتی داشت، یک مقاله ای نوشته بود و این مسئله «غسل معصوم توسط معصوم» را زیر سؤال برده بود. در آن زمان هم مدیر مجله، آقای «ایزدپناه» مدیر کل فعلی ارشاد قم بود؛ من وقتی این مقاله را خواندم، تمام اعصابم به هم ریخت! که یک طلبه حوزوی، آن هم مشهدی! چرا که مشهدی ها به خاطر همجواری با آقا امام رضا، ولائی تر از دیگران هستند. طلبه های مشهد ذاتاً، هم در ادبیات از دیگران قوی تر هستند، و هم در ولائی بودن، و ما این را قبول داریم. ولی خب بعضاً یک چنین مواردی هم در می آید.

به خاطر چاپ این مقاله، ما با آقای «ایزدپناه»، کمی حرفمان شد که این چه بود شما چاپ کردید!؟ ما یک جلسه ای داشتیم خدمت آقای «هاشمی شاهرودی» قبل از ریاستشان بر قوه قضائیه؛ من داستان این مقاله را که گفتم، ایشان خیلی عصبانی شد و گفت:

«این مسئله جزء مقدسات شیعه است. و یک بچه شیعه با این اعتقاد بزرگ شده است که وقتی امام رضا از دنیا رفت، امام جواد آمد و غسل و کفن و نماز و دفن پدر را به جای آورد.همین مقدسات بود که جوانهای ما را هشت سال در جبهه نگه داشت. دیگر تمام مسائلمان حل شده بود و فقط مانده بود که بیائید مسئله غسل امام توسط امام را زیر سوال ببرید و خراب کنید!؟»

من یک جوابیه ای به این مقاله نوشتم و آقای ایزدپناه خیلی مصر بود که این جوابیه را بدهید ما در مجله چاپ کنیم. من گفتم: مجله شما ارزش اینکه مقاله مرا چاپ کند ندارد! در آن زمان هم ما جوان بودیم و حرارتمان کمی بیشتر از حالا بود! الآن با این سنی ها و وهابی ها که درگیر شدیم، دیگر آن حرارت سابق را نداریم. و کمی معتدل تر شدیم.

آقای «ایزدپناه» به آقای «هاشمی شاهرودی» گفت که ایشان جوابیه این مقاله را نوشته، ولی حاضر نیست که ما چاپ کنیم! ما قبول می کنیم چاپ آن مقاله اشتباه بوده است. شما از ایشان بخواهید که مقاله را بدهد تا ما چاپ کنیم. آقای شاهرودی از بنده خواست و ما هم گفتیم چشم و در شماره بعدی مجله، جوابیه ما چاپ شد.

لذا وقتی حضرت زهرا وصیت می کند که شبانه دفن بشود، یا امیرالمؤمنین از دست ابوبکر فرار کرد و خودش بر جنازه حضرت زهرا نماز خواند؛ شاید به همین علت است که اگر ابوبکر می آمد و نماز می خواند، یک آدم نادرستی مثل «حسین المؤید» می آمد و می گفت که شما شیعیان اعتقاد دارید که بر جنازه معصوم، غیر از معصوم نمی تواند نماز بخواند؛ «ابوبکر» آمد و بر جنازه حضرت زهرا نماز خواند پس این دلیل بر عصمت «ابوبکر» است!

وقتی عصمت «ابوبکر» را ثابت کرد، چون ایشان ادعای خلافت کرده و فرد معصوم هم دروغ نمی گوید، پس ابوبکر در ادعای خلافت راستگوست و خلیفه پیغمبر است!

اینکه می گوید:

 «فَرَّ بِهَا عَلِيٌّ مِنْ أَبِي بَكْرٍ أَنْ يُصَلِّيَ عَلَيْهَا»

و علی از اینکه ابوبکر بر جنازه فاطمه نماز بخواند، فرار کرد.

مصنف عبدالرزاق صنعانی، ج3، ص 521، ح 6554

این یک مسئله احساسی و عاطفی نیست! بلکه یک مسئله اعتقادی است.

 

 

وصیت حضرت زهرا بر دفن شبانه و مخفیانه

آقای «عبدالرزاق صنعانی» در ادامه روایت نقل کرده است که:

«أَوْصَتْهُ بِذَلِكَ»

خود حضرت زهرا وصیت کرده بود که وی را شبانه دفن کنند.

مصنف عبدالرزاق صنعانی، ج3، ص 521، ح 6555؛ شرح صحیح بخاری ابن بطال، ج3، ص 326، باب الدفن بالیل، ح 74

آقای «ابن قتیبه دینوری» هم در کتاب «تأویل مختلف الحدیث» که از کتاب های معتبر اهل سنت است، این قضیه را به این شکل نقل کرده است:

«حَلَفَتْ لَا تُكَلِّمُهُ أَبَدًا، وَ أَوْصَتْ أَنْ تُدْفَنَ لَيْلًا، لِئَلَّا يَحْضُرَهَا، فَدُفِنَتْ لَيْلًا»

حضرت زهرا قسم خورد که تا آخر عمرش با ابوبکر سخن نگوید و وصیت کرد که شبانه دفن بشود تا ابوبکر در مراسم دفن حاضر نباشد، پس شبانه دفن شد.

تأویل مختلف الحدیث، ج1، ص 427

این قضیه کاملاً واضح و روشن است، ولی این آقای جاسوس، می آید و می گوید که شبانه دفن شدن حضرت زهرا، چه فایده اعتقادی دارد!؟ بله، البته از دیدگاه شما که جاسوسی برای «صدام» را افتخار خودت می دانی، هیچ فایده ای ندارد! ولی از دیدگاه عقلای قوم؛ و از دیدگاه کسانی که در روایات دقت می کنند، و تدبیر می کنند، ده ها پیام اعتقادی نیز دارد.

مسئله دفن شبانه و مخفیانه حضرت زهرا در منابع شیعه

قضیه دفن شبانه حضرت زهرا(سلام الله علیها) در کتب شیعه فراوان است. مثلاً مرحوم «صدوق» در «علل الشرائع» نقل کرده است که حضرت زهرا در وصیتش به حضرت امیر فرمود:

«وَ لَا يَحْضُرَنَّ مِنْ‏ أَعْدَاءِ اللَّهِ‏ وَ أَعْدَاءِ رَسُولِهِ لِلصَّلَاةِ عَلَيَّ أَحَد»

هیچ کدام از دشمنان خدا و دشمنان پیامبر خدا، برای نماز بر جنازه من حاضر نشوند.

علل الشرائع، ج1، ص 188، باب 149

این تعبیر، تعبیر خیلی تندی است. البته روایت طولانی است. در ادامه دارد که فردا صبح، «ابوبکر» و «عمر» به امیرالمؤمنین اعتراض کردند که چرا ما را خبر نکردی تا در مراسم دفن و نمازش حاضر شویم؛ حضرت در جواب فرمودند:

«وَ اللَّهِ لَقَدْ أَوْصَتْنِي‏ أَنْ لَا تَحْضُرَا جَنَازَتَهَا وَ لَا الصَّلَاةَ عَلَيْهَا وَ مَا كُنْتُ الَّذِي أُخَالِفُ أَمْرَهَا وَ وَصِيَّتَهَا إِلَيَّ فِيكُمَا»

به خدا قسم که فاطمه وصیت کرد که شما دو نفر در مراسم تشییع جنازه و نماز بر جنازه حاضر نشوید و من هم نمی توانستم با دستور و وصیت او در رابطه با شما مخالفت کنم.

علل الشرائع، ج1، ص 189، باب 149

تصمیم خطرناک «عمربن خطاب» و جواب کوبنده حضرت امیر(سلام الله علیه)

در ادامه روایت، «عمر» تصمیم خطرناکی می گیرد که با برخورد بسیار قاطع امیرالمؤمنین مواجه می شود:

«قَالَ عُمَرُ دَعْ عَنْكَ هَذِهِ الْهَمْهَمَةَ أَنَا أَمْضِي إِلَى الْمَقَابِرِ فَأَنْبُشُهَا حَتَّى أُصَلِّيَ عَلَيْهَا فَقَالَ لَهُ عَلِيٌّ وَ اللَّهِ لَوْ ذَهَبْتَ تَرُومُ مِنْ ذَلِكَ شَيْئاً وَ عَلِمْتُ أَنَّكَ لَا تَصِلُ إِلَى ذَلِكَ حَتَّى يَنْدُرَ عَنْكَ الَّذِي فِيهِ عَيْنَاكَ فَإِنِّي كُنْتُ لَا أُعَامِلُكَ إِلَّا بِالسَّيْفِ قَبْلَ أَنْ تَصِلَ إِلَى شَيْ‏ءٍ مِنْ ذَلِك»

عمر گفت: ای علی این حرفهای بی خود را رها کن! من الآن به قبرستان می روم و جنازه فاطمه را بیرون می کشم تا بر او نماز بخوانم! حضرت علی به عمر فرمود: به خدا قسم اگر همچین کاری بکنی، آنیکه چشمانت داخل آنست، از تو ساقط می شود (گردنت را می زنم) قبل از آنیکه کاری بکنی! من با تو قبل از اینکه به مقصودت برسی، فقط با شمشیر معامله می کنم.

 علل الشرائع، ج1، ص 189، باب 149

والسلام علیکم و رحمة الله

 

 




Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English