2018 November 13 - سه شنبه 22 آبان 1397
شبهات حسین المؤید 10 – جریان فتح ايران و جنايات خلفا 2
کد مطلب: ٧٩٥٢ تاریخ انتشار: ٣٠ فروردين ١٣٩٤ - ١٢:٤١ تعداد بازدید: 1077
خارج کلام مقارن » بررسی شبهات حسین المؤید
شبهات حسین المؤید 10 – جریان فتح ايران و جنايات خلفا 2

جلسه هشتاد و چهارم 94/01/30

 
 
 بسم الله الرحمن الرحیم

 جلسه هشتاد و چهارم   94/01/30

 

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمد لله و الصلاه علی رسول الله و علی آله آل الله لا سیما علی مولانا بقیه الله و اللعن الدائم علی اعداءهم اعداء الله الی یوم لقاء الله.

بحث ما در رابطه با مسئله «فتح ایران» بود و گفتیم که این آقایان ادعا کرده اند که مردم «ایران»، بدون کوچکترین خونریزی و با اختیار، عقیده اسلامی را قبول کردند؛ ولی در دوران «صفوی ها»، به زور و با شمشیر، و با قتل و خونریزی، عقیده «تشیع» را بر مردم ایران تحمیل کردند.

فتح ایران، 20 سال طول کشید!!

البته دوستان توجه دارند که ارتش اسلام در سال 11هجری و در زمان خلافت «ابوبکر»، وارد قضیه فتح ایران شد؛ در زمان خلافت «عمر بن خطاب»، ارتش اسلام از غرب ایران، وارد کشور ایران شد، و در سال 31 هجری در اواخر خلافت «عثمان بن عفان»، شهر «مرو»، و قسمت های دیگر شرق ایران نیز فتح شد.

بنابراین حدود بیست سال فتح ایران طول کشید! یعنی اینگونه نبود که بیایند چهار روز با ایران بجنگند و ایران را فتح کنند و تمام بشود.

نکاتی در مورد دولت «صفویه» و چرائی حمایت از مذهب تشیع:

در رابطه با قضیه «صفوی ها» هم، نکاتی وجود دارد که دانستن آن ضروری است، و حتماً دوستان باید در جریان آن باشند:

اولاً: صفوی ها وابسته به «صفی الدین اردبیلی» هستند که یک فرد سنی شافعی بوده است. یعنی اینهائی که می گویند مردم ایران را به زور شیعه کردند، خودشان یک ریشه سنی گری دارند!

ثانیاً: «شاه اسماعیل صفوی» دید که دولت «عثمانی» مخصوصاً «سلطان سلیم» خبیث، دنبال این است که شیعیان را بکشد تا پشتیبانی شیعیان از دولت را تضعیف کند. عثمانی ها فقط در یک روز، چهل هزار نفر از شیعیان را در «حلب» و جاهای دیگر، قتل عام کردند.

لذا «شاه اسماعیل صفوی» دید که تنها راهی که بتواند ایران را در برابر دولت عثمانی که هر روز به بهانه های مختلف جنایت می کرد و جنایاتش از روز قبل بدتر بود؛ دید که تنها راهی که بتواند ایران را مستقل نگه دارد و مثل سنی های «موصل»، که موصل را دو دستی تقدیم «داعش» کردند؛ اینها شهرهای ایران را دو دستی تقدیم دولت عثمانی نکنند؛ آمد و در سال 907 هجری، مذهب رسمی ایران را «شیعه» اعلام نمود. یعنی سال 880 هجری آغاز حکومت صفوی ها بود که شاه اسماعیل اول در سال 880 هجری در تبریز تاج گذاری کرد و در سال 907 آمد و مذهب رسمی ایران را مذهب «شیعه» اعلام کرد.

البته در گوشه کنار ایران، مثل «شیراز»، علمای اهل سنت را جمع کردند و تهدید کردند که باید شیعه بشوید، و گرنه گردن شما را می زنیم و... در این گوشه کنار، یک سری کارهائی را انجام دادند ولی نه به صورت گسترده و وحشیانه!

البته ما دیروز هم گفتیم که هر گونه ظلم، چه به شیعه باشد، چه به اهل سنت، و چه به مسیحی؛ از دیدگاه اسلام محکوم است. حال این ظالم، به نام سنی باشد، به نام شیعه باشد، یا به نام وهابی باشد؛ به هر نامی که باشد، ظلم محکوم است. مخصوصاً اگر ظلمی به خاطر مذهب و مسائل اعتقادی صورت بگیرد.

جنایات عراق و سوریه، نتیجه خیانت خودی هاست!

با توجه به قضایایی که ما امروز شاهد آن هستیم، مخصوصاً در عراق و سوریه؛ خیانت هائی که خودی ها کردند، غیر خودی ها چنین خیاناتی نکردند. مثل اهل سنت «موصل»، که «موصل» را دو دستی تقدیم «داعش» کردند، و باعث بروز جنایات متعددی شدند، که فقط در یکی از این جنایات، در یک ساعت، 1700 نفر از دانشجویان را قتل عام کردند!

همین روز جمعه گذشته، یکی از ائمه جمعه و جماعات اهل سنت، در «موصل» و در نماز جمعه آمد و از «داعش» انتقاد کرد، داعشی ها، دستور دادند این عالم سنی را در جلوی چشم مردم گردن زدند!

این اقدامات، نتیجه چه چیزی است؟ در «موصل»، شاید آن عده که از اهل سنت کشته شد، بیش از شیعه بوده است. این نتیجه خیانت عده ای به نام اهل سنت بود. زیرا «شیعه» به هیچ وجه نمی آید یک شهر را تحویل یک وهابی خبیث بدهد.

شما در خود «سوریه» ببینید که در هر منطقه ای شهر، یا روستائی که تحویل «النصره» و «داعش» و... می شود، نتیجه خیانت خودی های منطقه است.

شما الآن در «داعش» و «النصره» و... یک چهره «شیعه» نمی بینید! هر که چه هست، خودشان را «اهل سنت» معرفی می کنند! که در حقیقت اینها «اهل سنت» هم نیستند. اینها خائن به اهل سنت هستند؛ ولی متأسفانه به نام «اهل سنت» دارند خیانت می کنند.

این داستان را شما برگردانید به پنج قرن قبل؛ «شاه اسماعیل صفوی» می گوید من اگر بخواهم با زورگوئی های عثمانی مقابله کنم و کشور مستقل داشته باشم، و زیر دولت استعماری عثمانی نروم، تنها راهش این است که افرادی را که احتمال می دهم از پشت به من خنجر بزنند، را حذف کنم. البته عرض کردم که این تفکر، از دیدگاه اسلام محکوم است.

«صفوی» ها بعد از اینکه زدند و کشتند و عده ای را آواره کردند، رفتند از «جبل العامل»، «محقق کرکی»، «شیخ بهائی» و... را آوردند و این بزرگان هم به تعبیر حضرت امام، برای اصلاح امور، وارد حکومت صفویان شدند. نه اینکه هدف نشر مکتب داشته باشند. بلکه دیدند حکومتی ها، داعیه تشیع دارند، برای اینکه از فساد اینها بکاهند، و ظلم و جنایت برچیده شود و یا کمتر بشود؛ به حکومت ها نزدیک شدند.

جنایات «عبدالرحمن» در «افغانستان» بر ضد شیعیان!

بنابراین اینگونه که این وهابی ها از برخی ظلمهای حکومت صفوی، کوه می سازند، و در بوق و کرنا می کنند، نبوده است. بلکه بر عکس، جنایات بر ضد شیعه بسیار فاجعه آمیز بوده است. شما ببینید در «افغانستان»، «عبدالرحمان» خبیث، چه بر سر شیعیان آورد؟ جنایتی که او در حق شیعیان کرد، شاید یک هزارم آن را «هیتلر» مرتکب نشد.

آمار اسرای زنان شیعه، که در زمان «عبدالرحمن» خبیث، ذکر شده خیلی عجیب است. و عجیب تر اینکه آمدند و برای زنان اسیر شیعه، قیمت گذاری کردند! یعنی برای هر کدام از زنها، با توجه به سن و شرایط آنها، قیمت تعیین کردند. یعنی مثل یک «گوسفند» و یک کالا، قیمت گذاری کردند و به کشورهای آسیای میانه و اروپا فروختند! ولی متأسفانه اینها به هیچ وجه بیان نمی شود و مطرح نمی شود.

شما اگر بیائید ظلمها و کشت و کشتارهای «صفویان» بر علیه اهل سنت در ایران را، با جنایات «عبدالرحمن» مقایسه کنید، نسبتشان، یک به هزار است! ولی متأسفانه هیچگاه اینها گفته نمی شود، بلکه بر عکس می گویند که آنها حق داشتند که شیعیان را بکشند! زیرا که آنها «بدعت» انجام می دادند! متوسل می شدند! به «زیارت» ائمه می رفتند! آنها مستحق قتل بودند!

ولی اگر چهار نفر از اهل سنت در ایران، توسط صفوی ها کشته شوند، سر و صدا می کنند که اینها جنایت کردند و چنین و چنان کردند.

الآن شما اگر شبکه های شیطانی وهابی ها را دنبال بکنید، یکی از شبهاتی که مکرر پخش می کنند و تکرار می کنند، همین «شیعه صفوی» است. که بله، صفوی ها با زور و قتل و غارت، ایرانی ها را مجبور کردند به پذیرش تشیع.

کمتر روزی شما می بینید که این وهابی ها، چند مسئله را در این شبکه ها، مطرح نکنند؛ یکی بحث «شیعه صفوی» است، دیگری بحث «عبدالله سبأ» است، بحث «خمس» و «صیغه» هم از مباحث دیگر است که مدام مطرح می کنند. یعنی این چهار موضوع، نُقل مجالس و محافل وهابی های داعش صفت و صهیونیست است.

مروری بر جریان دردناک فتح ايران و جنايات خلفا:

دیروز عرض کردیم که قضیه فتح ایران، بحث یک روز و یک هفته نبود. بلکه فتح ایران، بیست سال طول کشید. یعنی از سال 11 هجری تا 31 هجری طول کشید. و در این سالها، چه ظلمها و چه جنایتهائی در ایران مرتکب شدند که خدا و پیغمبر و قرآن و اسلام، از اینها متبری هستند.

بی پرده بگویم، همانگونه که امروز وهابیت، چهره نورانی اسلام را در سطح بین الملل، به عنوان یک چهره خشن، آدم کش و جنایت پیشه معرفی کرده اند؛ قضیه فتوحات خلفا هم کمتر از این نبوده است.

شما اگر تاریخ را مطالعه کنید، خواهید دید که پیغمبر اکرم در طول اقامت 11ساله در مدینه، حدود 84 مورد جنگ داشته است. آمار کل کشته های مسلمین و کفار در تمام جنگ ها و غزوات نبی مکرم، به عدد «پنج هزار» هم نمی رسد! آمار کتب شیعه و سنی و اسرائیلیات را هم اگر جمع بزنید، کل کشته ها، به پنج هزار نفر هم نمی رسد! ولی جنایاتی که آقایان برای کشورگشائی در قضیه فتوحات مرتکب شدند، اصلاً قابل بیان و توصیف نیست!

ج) زمان خلافت «عثمان بن عفان»

دیروز گوشه ای از جنایات به اصطلاح مسلمانها را در زمان «خلیفه اول» و «خلیفه دوم»، بیان کردیم. تمامشان را هم از منابع اهل سنت ذکر کردیم. امروز گوشه ای دیگر از جنایات صورت گرفته در قضیه بیست ساله فتح ایران را بیان می کنیم که در زمان «خلیفه سوم»، صورت گرفته است.

1-    فتح همدان و كشته‌هاي بي شمار (سال 27 هجری):

«طبرى» در تاريخ خود مى‌نويسد:

«حدثني ربيعة بن عثمان أن فتح همذان كان في جمادى الأولى على رأس ستة أشهر من مقتل عمر بن الخطاب و كان أميرها المغيرة بن شعبة...

ربيعة بن عثمان براي من نقل كرد كه جنگ همدان در جمادى الأولى و شش ماه گذشته از كشته شدن عمر، اتفاق افتاد. فرمانده اين جنگ مغيرة بن شعبه بود.

 «قال فبينما نعيم في مدينة همذان في توطئتها في اثني عشر ألفا من الجند تكاتب الديلم و أهل الري و أهل أذربيجان ثم خرج موتا في الديلم حتى ينزل بواج روذ... »

سيف گفته است وقتى ما در همدان بوديم، مقدمه لشکر ايران12000 نفر بودند که به اهل ديلم و رى و آذربايجان نامه نوشتند و سپس همگى آماده براى جنگ به ديلم آمدند تا به واجرود رسيدند.

«فاقتتلوا بها قتالا شديدا و كانت وقعة عظيمة تعدل نهاوند و لم تكن دونها وقتل من القوم مقتلة عظيمة لا يحصون و لا تقصر ملحمتهم من الملاحم الكبار»

و در آنجا جنگ شديدى کردند که مانند جنگ نهاوند بود. و از ايرانيان گروهى بسيار که قابل شمارش نبودند کشته شد. و جنگ با آنان از جنگهاى بزرگ چيزى کم نداشت.

تاريخ الطبري، ج2، ص536

2-    در جنگ گرگان، همه را كشتند، جز يك نفر را (سال 30 هجری):

در اين جنگ هم، جنايت عظيمى اتفاق افتاد. انسان واقعاً خجالت می کشد که اینها را نقل بکند؛ غير مسلمانان، از فرمانده به ظاهر مسلمان درخواست كردند كه ما درهاى شهر را بر روى شما مى‌گشائيم، به شرطى كه حتى يك نفر از ما كشته نشود؛ لشكريان خليفه قبول کردند ولی همه را كشتند جز يک نفر را؛ و گفتند كه ما گفته بوديم كه يك نفر از شما را نمى‌كشيم.!!!

«طبرى» و «ابن اثير» نقل کرده اند که:

«فَأَتَى جُرْجَانَ، فَصَالَحُوهُ عَلَى مِائَتَيْ أَلْفٍ، ثُمَّ أَتَى طَمِيسَةَ، وَ هِيَ كُلُّهَا مِنْ طَبَرِسْتَانِ جُرْجَانَ، وَ هِيَ مَدِينَةٌ عَلَى سَاحِلِ الْبَحْرِ، وَ هِيَ فِي تُخُومِ جُرْجَانَ، فَقَاتَلَهُ أَهْلُهَا حَتَّى صَلَّى صَلاةَ الْخَوْفِ، فَقَالَ لِحُذَيْفَةَ: كَيْفَ صَلَّى رَسُولُ الله؟ فَأَخْبَرَهُ، فَصَلَّى بِهَا سَعِيدٌ صَلاةَ الْخَوْفِ، وَ هُمْ يَقْتَتِلُونَ، وَ ضَرَبَ يَوْمَئِذٍ سَعِيدٌ رَجُلا مِنَ الْمُشْرِكِينَ عَلَى حَبْلِ عَاتِقِهِ، فَخَرَجَ السَّيْفُ مِنْ تَحْتِ مِرْفَقِهِ، وَ حَاصَرَهُمْ، فَسَأَلُوا الأَمَانَ، فَأَعْطَاهُمْ عَلَى أَلا يَقْتُلَ مِنْهُمْ رَجُلا وَاحِدًا، فَفَتَحُوا الْحِصْنَ، فَقَتَلَهُمْ جَمِيعًا إِلا رَجُلا وَاحِدًا، وَ حَوَى مَا كَانَ فِي الْحِصْنِ»

به گرگان وارد شدند و با گرفتن 200 هزار دينار با آنان مصالحه كردند. سپس به اطراف طميسه كه شهرى در كنار ساحل دريا و بعد از گرگان واقع و جزء مازندران بود، رفتند. با مردم آنجا جنگ كردند. نماز خوف كه حذيفه كيفيت خواندن آن را مى‌دانست خوانده شد و با آنان نيز به مقابله برخواستند و سعيد با شمشير بر سر مردم كوبيد كه از زير بغل او درآمد و آنان را محاصره كردند. آنان درخواست امان كردند، به آنان اين امان داده شد تا كسى از آنان را نكشند و لذا درب قلعه را باز كردند؛ ولى آنان همه را كشتند به جز يك مرد. سپس درب قلعه را گشودند و آنچه كه در قلعه بود غارت كردند.

تاريخ الطبري، ج2، ص607؛ الكامل في التاريخ، ج3، ص7

آیا این است رأفت و رحمت اسلامی!؟  آنها از فرمانده دين اسلام که دین عطوفت و مهربانى هست، امان خواسته بودند! ولی اینها هم کشتند و هم اموالشان را غارت کردند!

در غرب مسئله «هلوکاست» مطرح است! آیا همین غربی ها، اگر بخواهند بیایند و یک هلوکاست بر ضد اسلام درست کنند، مدارک به اندازه کافی دارند، یا ندارند!؟ آیا این همه جنایات و کشت و کشتار، هلوکاست نیست!؟

3-    جنگ طالقان و صفی از مردم به دار آویخته! (سال 90 هجری):

در اين جنگ، فرماندهان به ظاهر مسلمان، چنان جنايتى را مرتكب شدند كه در طول تاريخ سابقه نداشته است؛ حتى «چنگيز» و «اسكندر» هم، چنين جناياتى را مرتكب نشده‌اند.

«طبرى» در تاريخ خود مى‌نويسد:

«وفي هذه السنة أوقع قتيبة بأهل الطالقان بخراسان فيما قال بعض أهل الأخبار فقتل من أهلها مقتلة عظيمة و صلب منهم سماطين أربعة فراسخ في نظام واحد.»

در اين سال، قتيبه با اهل طالقان درگير شد، در برخى اخبار آمده است كه قتيبه در اين روز انبوهى از مردم را كشت، و يك صف از مردم را كه چهار فرسخ مى‌شد، به دار آويخت.

تاريخ الطبري، ج3، ص683؛ الكامل في التاريخ، ج4، ص256؛ نهاية الأرب في فنون الأدب، ج21، ص176؛ مقدمة ابن خلدون، ج3، ص78

«سماطین»، چیزی شیبه صلیب است که مردم را به آن می بستند، به طوری که نتوانند تکان بخورند! شما ببینید اگر به طول چهار فرسخ انسان را به یکدیگر ببندند، چقدر جمعیت می شود!؟

فرماندهان آدم خوار!!

اینها نمونه هائی بود از جنایات آقایان به اصطلاح مسلمان، که به بهانه فتح ایران، بر سر مردم ایران آوردند. لشگریان و فرماندهانی که اسم اسلام را روی خود گذاشته بودند، ولی حتی بویی از انسانیت نیز نبرده بودند!

شما این عبارت را ببینید، من نمی دانم اسمش را چه بگذارم؛ «عبد الرحمن قرشى» در كتاب «فتوح مصر» واقعه ای را که مربوط به سال 92 هجری است را اینگونه نقل می کند:

«فتلك الجزيرة من يومئذ تسمى جزيرة أم حكيم و قد كان المسلمون حين نزلوا الجزيرة وجدوا بها كرامين و لم يكن بها غيرهم فأخذوهم ثم عمدوا إلى رجل من الكرامين فذبحوه ثم عضوه و طبخوه و من بقي من أصحابه ينظرون»

و به همين سبب نام آن جزيره، ام حکيم شد! وقتى که مسلمانان به جزيره رسيدند در آنجا گروهى از کراميين را ديدند و در آنجا جز آنها کسى زندگى نمي کرد .سپس يکى از آنان را گرفته سربريدند و تکه تکه کرده و پختند! یاران دیگر این شخص هم پخته شدن او را دیدند.

«و قد كانوا طبخوا لحما في قدور أخر فلما أدركت طرحوا ما كان طبخوه من لحم ذلك الرجل و لا يعلم بطرحهم له و أكلوا اللحم الذي كانوا طبخوه و من بقي من الكرامين ينظرون إليهم فلم يشكوا أنهم أكلوا لحم صاحبهم»

در همان زمان در ديگى ديگر گوشت بار گذاشته بودند، سپس گوشت را برداشته و خوردند! سپس ديگى را که در آن انسان پخته بودند بر زمين ريختند! اما کراميين از اين قضيه خبردار نشدند و به همين سبب کراميين گمان کردند که مسلمانان رفيق آنان را خورده اند.

«ثم أرسلوا من بقي منهم فأخبروا أهل الأندلس أنهم يأكلون لحم الناس و أخبروهم بما صنع بالكرام»

سپس باقيمانده کراميين را آزاد کردند. به همين سبب کسانى که آزاد شده بودند به نزد مردم آندلس رفته و به آنان گفتند که مسلمانان گوشت انسان مي خورند!

فتوح مصر و أخبارها، ج1، ص346

الآن داعشی ها برای ایجاد رعب و وحشت در میان مردم، مسلمانها را می کشند، سرشان را می برند و می زنند بالای تیر چراغ برق!

یا «عبدالمالک ریگی» (علیه اللعنة و العذاب)، در قضیه «تاسوکی»، یکی از افرادی را که گرفته بودند، سرش را برید، فیلم گرفت و فیلمش را در منطقه بین مردم پخش کرد تا در میان مردم ایجاد رعب و وحشت بکند.

در این قضیه ای هم که آقای «قرشی» نقل می کند، و مربوط است به سال 92 هجری، و زمان «وليد بن عبد الملك»؛ عده ای از به ظاهر مسلمانها، که به عنوان فاتحین اسلامی مطرح می شوند، مرتکب چنین جنایتی شده اند.

قسم خوردند كه با خون مردم، آسياب را به گردش درآورند!!

«طبرى» در تاريخ خود در ضمن حوادث سال 98هجری، و زمان «سليمان بن عبد الملك»، مى‌نويسد:

«ثم إن يزيد لما صالح أهل طبرستان قصد لجرجان، فأعطى الله عهدا، لئن ظفر بهم الا يقلع عنهم، و لا يرفع عنهم السيف حتى يطحن بدمائهم، و يختبز من ذلك الطحين، و يأكل منه»

يزيد هنگامى كه با اهالى طبرستان صلح كرد، قصد جرجان را كرد، و با خدا پيمان بست كه اگر به اهل جرجان دست يافت، آنها را رها نكنم و از آنها شمشير برندارم؛ مگر اين كه با خون آنها آسياب را به گردش درآورده و آرد نمايم و از آن نان تهيه كرده و بخورم.

تاريخ الطبري، ج4، ص54؛ المنتظم في تاريخ الملوك و الأمم، ج7، ص 28؛ الكامل في التاريخ، ج4، ص 308؛ نهاية الأرب في فنون الأدب، ج21، ص212    

آیا بالاتر از این رأفت و رحمت اسلامی می توان پیدا کرد!؟

این داستان جنایتها ادامه پیدا می کند تا اواخر دودمان نحس «بنی امیه»، در سال 132 هجری. بعدش هم که جنگ و کشت و کشتار بین «اموی» ها و «عباسی» ها شروع شد و با جنایاتی که «ابومسلم خراسانی» انجام داد؛ جوی خون در «ایران» به راه انداختند.

این ها نمونه هائی از «فتوحات اسلامی» بود که خدمت شما تقدیم کردیم که این آقایان با این کارشان، واقعاً چهره نورانی و رأفت اسلامی را مخدوش کردند. و به قول مرحوم «شهید مطهری»، این فتوحاتی که اینها انجام دادند، یک روایت به ما نشان بدهند که پیغمبر اکرم یا خودشان کشورگشائی کرده باشد؛ و یا دستور کشور گشائی داده باشد. تمام جنگ های پیغمبر اکرم، جنگ های دفاعی بوده است، نه برای فتح و کشورگشائی.

والسلام علیکم و رحمة الله





Share
1 | دلسوخته | , ایران | ٢١:٥١ - ٢١ آبان ١٣٩٤ |
با سلام
مستند گفتار جناب قزوینی در مورد این مطلب را می خواستم
((((شما اگر تاریخ را مطالعه کنید، خواهید دید که پیغمبر اکرم در طول اقامت 11ساله در مدینه، حدود 84 مورد جنگ داشته است. آمار کل کشته های مسلمین و کفار در تمام جنگ ها و غزوات نبی مکرم، به عدد «پنج هزار» هم نمی رسد)))
2 | دلسوخته | , ایران | ١٩:١٠ - ٢٧ آبان ١٣٩٤ |
با سلام
مستند گفتار جناب قزوینی در مورد این مطلب را می خواستم
((((شما اگر تاریخ را مطالعه کنید، خواهید دید که پیغمبر اکرم در طول اقامت 11ساله در مدینه، حدود 84 مورد جنگ داشته است. آمار کل کشته های مسلمین و کفار در تمام جنگ ها و غزوات نبی مکرم، به عدد «پنج هزار» هم نمی رسد)))

پاسخ:
با سلام
دوست گرامی! برای اطلاع از تعداد جنگهای نبی مکرم(صلی الله علیه و آله) و آمار کشته شدگان از مسلمین و نیز کفار؛ می توانید به آدرس زیر مراجعه کنید.
باتشکر
   
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English