2018 November 15 - پنج شنبه 24 آبان 1397
شبهات حسین المؤید 13 - وصیت حضرت زهرا مبنی بر دفن شبانه
کد مطلب: ٧٩٥٥ تاریخ انتشار: ٠٥ ارديبهشت ١٣٩٤ - ٠٩:٤٩ تعداد بازدید: 917
خارج کلام مقارن » بررسی شبهات حسین المؤید
شبهات حسین المؤید 13 - وصیت حضرت زهرا مبنی بر دفن شبانه

جلسه هشتاد و هفتم 94/02/05

 
 
  بسم الله الرحمن الرحیم

 

جلسه هشتاد و هفتم  94/02/05

موضوع : شبهات «حسین المؤید» (13) - وصیت حضرت زهرا مبنی بر دفن شبانه، وصیتی معقول یا احساسی (2)

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمد لله و الصلاه علی رسول الله و علی آله آل الله لا سیما علی مولانا بقیه الله و اللعن الدائم علی اعداءهم اعداء الله الی یوم لقاء الله.

بحث ما در جلسات گذشته، درباره دفاع حضرت صدیقه طاهره از امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) بود، که عرض کردیم این دفاع، یک دفاع احساسی نبود، بلکه دفاع مبتنی بر حق بوده است.

تلاش حضرت زهرا، برای بیعت مردم با امیرالمؤمنین(سلام الله علیه)

از آنجائیکه امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) امام به حق و خلیفه منصوب و منصوص بود، صدیقه طاهره (سلام الله علیها) هم، روی این جهت تلاش کرد. حتی در بعضی از کتب اهل سنت دارد که حضرت صدیقه طاهره شبانه سوار بر مرکبی می شدند، حسن و حسین در کنار ایشان و امیرالمؤمنین هم همراه ایشان خانه مهاجرین و انصار را می زدند و از مردم مطالبه می کردند که بیایند و با امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) بیعت کنند.

ولی متأسفانه در خیلی از موارد، مردم با کمال تعجب اظهار می کردند که ما چون با «ابوبکر» بیعت کردیم، و داستان بیعت تمام شده، نمی توانیم دیگر بیعتمان را بشکنیم! شما اگر زودتر می آمدید، ما قطعاً قبل از آنکه با «ابوبکر» بیعت کنیم، با «علی» بیعت می کردیم!

«ابن قتیبه دینوری» نقل می کند:

«خَرَجَ عَليٌ كَرمَ اللهُ وَجهَه يَحمِلُ فَاطِمة بِنتَ رَسولِ الله صلى الله عليه وسلم عَلى دَابةٍ لَيلاً فِي مَجالس الأَنصار تَسألُهُم النُّصرَة فَكانُوا يَقولون يَا بِنتَ رَسول الله قَد مَضَت بِيعَتنا لِهذا الرَّجل وَ لَو أنّ زَوجَك و ابنُ عَمِّك سَبَقَ إلينَا قَبل أبي بكر مَا عَدلنَا بِه فَيقول عَليٌ كَرّم اللهُ وَجهَه أفكُنتُ أدعُ رَسولَ الله فِي بَيته لَم أدفَنُهُ و أخرَجُ أنازِعُ النّاسَ سُلطانه»

علی شبانه از منزل خارج شد و در حالی که فاطمه دختر پیامبر بر مرکبی سوار بود، به جمع انصار وارد شد و از ایشان طلب یاری نمود. انصار می گفتند: ای دختر پیامبر! بیعت ما با ابوبکر گذشت. اگر همسر و پسر عموی تو، زودتر از ابوبکر می آمد، قطعاً ما با او بیعت می کردیم و از او به کسی دیگر عدول نمی کردیم. علی در پاسخ می گفت: آیا من جنازه پیامبر را در خانه اش رها می کردم و دفن نمی کردم و برای کسب سلطنت و حکومت با مردم  منازعه می کردم!؟

الإمامة و السیاسة، ج1، ص 16

یک بام و دو هوای عرب، در بیعت با امیرالمؤمنین و بیعت با ابوبکر!

سؤال: اگر عرب درباره مسئله «بیعت»، اینچنین محکم و استوار است، مگر در «غدیرخم» با «علی» بیعت نکرده بودند، پس چرا بعد از رحلت پیامبر، بیعت خود را شکستند!؟

پاسخ: هر کس زور داشته باشد، حرفش هم جلو می رود. «عایشه» درباره نحوه به قدرت رسیدن پدرش «ابوبکر»، می گوید:

«لَقَدْ خَوَّفَ عُمَرُ النَّاسَ وَ إِنَّ فِيهِمْ لَنِفَاقًاً»

یقیناً عمر، مردم را ترساند و مردم منافق شده بودند.

بخاري ج 4 ص 195 ح 3669

بعد از رحلت نبی مکرم، خلیفه دوم در بین مردم ایجاد رعب و وحشت کرد. این دیگر تعبیر «صحیح بخاری» است و یکی از بدترین توهین هاست.

البته در بعضی از مصادر، مثل «جامع الأصول ابن اثیر» و دیگر شُرّاح صحیح بخاری، این تعبیر آمده است که:

«لقد خَوَّفَ عمرُ الناسَ، و إنَّ فيهم لَتُقى فَرَدَّهم الله بذلك»

یقیناً عمر، مردم را ترساند و در میان مردم انسانهای با تقوائی بودند، که با این ترساندن عمر، مردم از تقوای خود برگشتند!

جامع الأصول، ج4، ص 88؛ فتح الباری، ج7، ص 33؛ عمدة القاری، ج 16، ص 186

«ابن حجر عسقلانی» در «فتح الباری» می نویسد:

«وَ وَقَعَ فِي رِوَايَةِ الْحُمَيْدِيِّ فِي الْجَمْعِ بَيْنَ الصَّحِيحَيْنِ وَ إِنَّ فِيهِمْ لَتُقًى فَقِيلَ إِنَّهُ مِنْ إِصْلَاحِهِ وَ إِنَّهُ ظَنَّ أَنَّ قَوْلَهُ وَ إِنَّ فِيهِمْ لَنِفَاقًا تَصْحِيفٌ فَصَيَّرَهُ لَتُقًى كَأَنَّهُ اسْتَعْظَمَ أَنْ يَكُونَ فِي الْمَذْكُورِينَ نِفَاقًا»

در روایت حُمیدی در کتاب «الجمع بین الصحیحین» تعبیر «إِنَّ فِيهِمْ لَتُقًى» آمده است. بعضی ها گفته اند که این تعبیر را خود حمیدی به جای تعبیر «إِنَّ فِيهِمْ لَنِفَاقًا» آورده است. چرا که وی گمان می کرد که تعبیر «إِنَّ فِيهِمْ لَنِفَاقًا»، از شأن صحابه به دور بوده و توهین به صحابه محسوب می شود و لذا تصحیفی صورت گرفته است.

فتح الباری، ج7، ص 33

دفن جنازه پیغمبر؛ یا تعیین خلیفه؟ کدام مهمتر بود؟

عرض کردیم که امیرالمؤمنین در پاسخ به انصاری که می گفتند اگر علی زودتر می آمد ما با او بیعت می کردیم؛ فرمود:

«أفكُنتُ أدعُ رَسولَ الله فِي بَيته لَم أدفَنُهُ و أخرَجُ أنازِعُ النّاسَ سُلطانه»

آیا من جنازه پیامبر را در خانه اش رها می کردم و دفن نمی کردم و برای کسب سلطنت و حکومت با مردم  منازعه می کردم!؟

این کلام امیرالمؤمنین، در حقیقت اشاره به این دارد که کسانی که جنازه پیغمبر را رها کردند و قبل از اینکه جنازه پیغمبر دفن بشود، برای کسب خلافت در سقیفه جمع شدند؛ عملشان کاملاً اشتباه و غلط بوده است. چرا که قضیه دفن پیامبر، از مسئله بیعت گرفتن، بسیار مهمتر بوده است. اگر همه مردم جنازه پیامبر را رها می کردند و می رفتند سراغ بیعت، این توهین به پیامبر بود.

البته اگر امیرالمؤمنین می آمد هم، مردم زیر بار علی نمی رفتند! زیرا اینها از همان روز اول مقدمات خلافت را فراهم کرده بودند. مگر تعدادی از اینها در سقیفه نگفتند که «لانُبایِعُ إلّا عَلیّاً»؛ پس چه شد!؟ مگر چقدر زمان از «غدیرخم» می گذشت؟ بیش از هفتاد روز می گذشت!؟ مگر همین ها نیامدند و «بَخٍ بَخٍ لَکَ یَابنَ ابی طالب» گفتند، پس چه شد!؟

مگر همین سه روز قبل از این ماجرا، پیامبر نفرمود:

«ائْتُونِي بِكِتَابٍ أَكْتُبْ لَكُمْ كِتَابًا لاَ تَضِلُّوا بَعْدَهُ»

برای من کاغذی بیاورید تا مطلبی برای شما بنویسم تا بعد از من گمراه نشوید.

صحیح بخاری، ج1، ص 54، ح 114

قطعاً پیغمبر و دستور ایشان خیلی مهمتر از علی است؛ در مورد دستور پیامبر چه گفتند!؟ آقایان نوشتند که «عمر» با دستور پیامبر مخالفت کرد:

«قَالَ عُمَرُ إِنَّ النَّبِيَّ غَلَبَهُ الوَجَعُ وَ عِنْدَنَا كِتَابُ اللَّهِ حَسْبُنَا»

عمر گفت: همانا بیماری بر پیغمبر غلبه کرده است. کتاب خدا نزد ماست، همان برای ما کافی است.

صحیح بخاری، ج1، ص 54، ح 114

«...فَقَالَ بَعْضُ مَنْ كَانَ عِنْدَهُ إِنَّ نَبِيَّ اللَّهِ لَيَهْجُرُ»

وقتی پیامبر گفت کتاب و قلمی بیاورید، بعضی از صحابه (عمر بن خطاب)؛ که در آنجا بودند گفتند پیغمبر دارد هذیان می گوید!

الطبقات الکبری، ج2، ص 242

آیا اینها با این تمرد از پیامبر، حاضر می شدند در سقیفه با «علی» بیعت کنند!؟ قطعاً حرکت شبانه صدیقه طاهره برای بیعت گرفتن از مردم، فقط برای اتمام حجت است؛ اگر حضرت صدیقه طاهره و امیرالمؤمنین می آیند و استدلال هم می کنند، برای این است که فردای قیامت، برای اینها عذری نباشد!

اگر امیرالمؤمنین به «سقیفه» هم می آمد، با او بیعت نمی کردند؛ تیمی که آقایان در «سقیفه» درست کرده بودند، به هیچ وجه نمی گذاشتند نوبت به امیرالمؤمنین برسد.

مگر در شورای شش نفره، امیرالمؤمنین حاضر نشد!؟ خب چطور شد؟ آمدند «علی» را با آن همه سوابق کنار گذاشتند، با آن سخنرانی مفصل امیرالمؤمنین، که هیچ فضیلت قرآنی و روائی نماند که امیرالمؤمنین در این شورای شش نفره نگفته باشد؛ خب چه کار کردند اینها!؟ «علی» را انتخاب کردند!؟

«انصار» با آن همه سوابق خودشان، در اینجا بد عمل کردند.

البته در بعضی مصادر دارد که «انصار»، بعد از جریان حدیث «قرطاس»، یقین کردند که اینها نمی گذارند خلافت به «علی» برسد! لذا آمدند تا خلافت را تصرف کنند، بعد بدهند به امیرالمؤمنین و تحویل ایشان بدهند. ولی متأسفانه در سقیفه، گرفتار اختلافات درونی شدند، و وقتی انصار گرفتار اختلافات درونی شدند، مهاجرین خلافت را قبضه کردند! مادامی که «انصار»، یکی بودند، مهاجرین نتوانستند کاری بکنند.

لزوم توجه ویژه، به جریان «جیش اسامه»!

یکی از مسائلی که باید مورد دقت اساسی و ویژه قرار گیرد، و انتظار است که دوستان در موردش، خوب کار بکنند؛ جریان «جیش اسامه» است.

سؤال این است که چه شد که به یکباره، پیغمبر اکرم فرمود:

«لَعَنَ اللهُ مَن تَخلَّفَ عَن جِيشِ أُسامِة»

خداوند کسانی را که از سپاه اسامه تخلف کند، لعنت کند.

انساب الاشراف بلاذری، ج3، ص 102

نبی مکرم می خواهد که اینها همگی از مدینه بیرون بروند، تا بعد از رحلت ایشان، قضیه خلافت تمام بشود، و تا اینها برگردند مدینه، کار تمام شده باشد. ولی اینها از دستور پیغمبر تمرد کردند و نرفتند. و خود «ابن حجر» هم دارد که «ابوبکر» و «عمر» در داخل جیش اسامه بودند ولی نرفتند!

استبصار توانمندترین مبلّغ وهابی، با «حدیث قرطاس»!

نکته دوم، لزوم توجه به «حدیث قرطاس» است. که خیلی مسئله دردآوری است! خیلی دردآور است!

همین پریروز، یکی از مبلّغین بسیار توانمند وهابیت، که ده، دوازده سال در «پاکستان» دوره دیده بود و به زبان «اردو»، «روسی» و... سه، چهار زبان مختلف هم مسلط است، و من ایشان را آدم ملّآ و باسوادی دیدم، من خودم در میان مستبصرین، آدم قوی مثل ایشان تا به حال ندیدم، واقعاً آدم توانمندی است. از مبلغینی با بیان بسیار عالی و «فلسفی» گونه! مبانی هم دستش است.

ایشان می گفت: من اولین بار که حدیث «قرطاس» را مطالعه کردم، مقداری به فکر فرو رفتم که پیغمبر اکرم می فرماید:

«ائْتُونِي بِكِتَابٍ أَكْتُبْ لَكُمْ كِتَابًا لاَ تَضِلُّوا بَعْدَهُ»

برای من کاغذی بیاورید تا مطلبی برای شما بنویسم تا بعد از من گمراه نشوید.

صحیح بخاری، ج1، ص 54، ح 114

وقتی پیامبر می فرماید: «...لاَ تَضِلُّوا بَعْدَهُ»؛ دیگر از این مهمتر و اساسی تر نمی شود تصور کرد. ولی به جای اینکه مردم برود بجای یک کاغذ، دهها کاغذ بیاورند؛ بجای یک قلم، دهها قلم بیاورند؛ مثل پروانه دور شمع وجود پیامبر بچرخند تا این جمله ای که باعث «...لاَ تَضِلُّوا بَعْدَهُ»؛ می شود را بنویسند؛ ولی متأسفانه بجای آوردن قلم و دوات، «إِنَّ النَّبِيَّ غَلَبَهُ الوَجَعُ» گفتند!؛ «إِنَّ نَبِيَّ اللَّهِ لَيَهْجُرُ» گفتند!

می گفت: وقتی من این روایت قرطاس را خواندم، مغزم سوت کشید! اولین جرقه هدایت، در اینجا در ذهن من ایجاد شد. خیلی دوست داشتم بیشتر در مورد این حدیث مطالعه کنم، ولی در منطقه «سراوان» که بودم، کتاب آنچنانی در اختیار نداشتم، فقط به ذهنم آمد که بروم یک «نهج البلاغه» ای تهیه کنم و مطالعه کنم، و ببینم در مورد حدیث قرطاس مطلبی دارد یا نه!؟

تنها کتابی که از شیعه به یاد داشتم و شنیده بودم که می گفتند شیعیان همین کتاب را فقط دارند، «نهج البلاغه» بود! چون که به ما گفته بودند که شیعیان، نه کتاب روائی دارند، نه کتاب فقهی دارند، نه اصول دارند، نه تاریخ دارند؛ هیچی ندارند!! لذا رفتم و «نهج البلاغه» ای تهیه کردم و شروع کردم به مطالعه.

البته ایشان الآن در «تقیه» به سر می برند و دنبال این هستند که از منطقه بیایند بیرون، سپس تشیع خود را اعلان کنند. خیلی از مستبصرین غربی، از اساتید دانشگاه و...؛ با همین حدیث «قرطاس»، مستبصر و هدایت شدند.

پاسخ مفصّل به شبهات حدیث «قرطاس» در «شبکه جهانی ولایت»

البته آقایان وهابی، حدود هفده، هجده تا شبهه در مورد حدیث «قرطاس» دارند که ما در سلسله برنامه های «شبکه جهانی ولایت»، که در همین امسال، در ایام رحلت نبی مکرم پخش شد، مفصل جواب شبهات را دادیم. شما اگر به آرشیو برنامه ها مراجعه کنید و برنامه ها را دریافت کنید، خواهید که هیچ شبهه ای در مورد حدیث قرطاس نماند که ما مطرح کردیم و جواب دادیم. چه شبهاتی که «بدرالدین عینی» مطرح کرده، چه «ابن حجر عسقلانی»، و چه «نووی»! همه را مطرح کردیم و مفصل جواب دادیم.

لزوم توجه ویژه، به جریان انکار رحلت پیغمبر، توسط «عمربن خطاب»!

نکته سوم که خیلی ضروت دارد پیرامونش کار بشود، قضیه انکار رحلت پیغمبر، توسط «عمر»، و تهدید مردم است.

«قَالَ عمر: من قَالَ إِن رَسُول اللَّهِ مَاتَ عَلَوْت رَأسه بسيفي هَذَا »

هر کس بگوید پیغمبر مرده است، با همین شمشیرم، سرش را به آسمان خواهم فرستاد.

المختصر فی اخبار البشر أبى الفداء ج 1 ص 107

این بحث، یکی از بحثهای ضروری است که به قول حاج آقای سبحانی، باید همیشه در آستین خود داشته باشیم.

باید پرسید که چه شد؛ اینهائی که تا دیروز می گفتند: «إِنَّ نَبِيَّ اللَّهِ لَيَهْجُرُ»؛ «إِنَّ النَّبِيَّ غَلَبَهُ الوَجَعُ»؛ ولی بعد از رحلت پیغمبر گفتند:

«إنّ رِجالاً مِنَ المُنافِقينَ زَعمُوا أنَّ رَسول اللهِ ماتَ و أنَّه لَم يَمُت»

بعضی از منافقین گمان کرده اند که پیغمبر مرده است، در حالی که او نمرده است.

تاریخ ابن خلدون، ج2، ص 486

اگر اینگونه است، پس چطور شد که وقتی «ابوبکر» آمد و وارد مدینه شد، و دید که «عمر» شمشیر به دست، مردم را تهدید می کند و می گوید که هر کسی بگوید که پیغمبر مرده، گردنش را می زنم! ابوبکر آمد و این آیه را خواند که:

]وَ ما مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى‏ أَعْقابِكُم[

محمد فقط فرستاده خدا بود و پيش از او فرستادگان ديگرى نيز بودند، آيا اگر او بميرد و يا كشته شود شما به عقب برمى‏گرديد؟

سوره آل‏عمران (3) : آیه 144

عمر وقتی این آیه را شنید گفت:

«إِنَّهَا لَفِي كِتَابِ اللهِ، مَا شَعَرْتُ أَنَّهَا فِي كِتَابِ اللهِ»

آیا این آیه در قرآن است، من نمی دانستم که این آیه قرآن است!

مسند احمد حنبل، ج6، ص 219

سپس گفت:

«والله ما هو إلا أن سمعت أبابكر تلاها فعقرت حتى وقعت إلى الأرض ما تحملني رجلاي و عرفت أن رسول الله صلى الله عليه وسلم قد مات»

به خدا سوگند وقتی ابوبکر این آیه را تلاوت کرد، پاهایم سست شدند به طوری که بر زمین افتادم! دیگر پاهایم توان نداشتند و فهمیدم که پیغمبر از دنیا رفته است!

طبقات کبرای ابن سعد، ج2، ص270؛ سیره ابن هشام، ج6، ص76

یک توصیه اساسی در مورد روش مناظره با وهابی ها

من بارها به دوستان توصیه کردم که با این وهابی ها به هیچ وجه، به قرآن تنها مناظره نکنید. این همان دستوری است که امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) به «ابن عباس» داد.

حضرت به ابن عباس فرمود:

«لا تُناظِروهُم بِالقُرآن، فإنّ القُرآنَ حمّال ذُو وُجوهٍ، ولكن ناظِروهُم بِالسَّنة فإنّهُم لا يكذبون عليها»

اگر می خواهی با خوارج مناظره کنی، با قرآن مناظره نکن، زیرا قرآن دارای وجوه مختلف است. ولیکن با سنت با ایشان مناظره کن، زیرا ایشان سنت را تکذیب نمی کنند.

الأزمنة والأمكنة، أبو على أحمدبن محمد بن الحسن المرزوقي الأصفهاني (المتوفى: 421هـ) ج1، ص 45؛ الناشر: دار الكتب العلمية، بيروت الطبعة: الأولى، 1417

در مناظره با وهابی ها، اگر شما به قرآن تنها استدلال کنید، توجیه خواهد کرد! اگر توجیه هم بلد نباشد، می گوید این آیه از متشابهات است! و خود را راحت می کند.

اگر در جاهائی هم به قرآن استدلال بشود، در کنار «سنت» باشد. قرآن منهای «سنت»، برای مناظره با وهابیت، صد در صد اشتباه است!

یک آقائی هست بنام «محمد» از یزد، که درباره آیه «تطهیر» با شبکه های وهابی بحث می کند، دوستان ما چند بار به ایشان گفته اند که شما که با شبکه «کلمه» که بحث می کنی، به قرآن تنها مناظره نکن! بحث به قرآن تنها؛ یکی از اشتباهات مناظره با وهابی هاست.

من به دوستان می گویم که کلیپ مناظره ایشان را تکثیر کنند و در اختیار شما قرار بدهند، ما همین جا هم در کلاس، پخش می کنیم. اشتباه کار ایشان این است که فقط می خواهد با قرآن جواب بدهد. و این صد در صد اشتباه است!

پاسخگوئی به شبهات، تنها با استفاده از قرآن، خلاف قرآن است!

تنها با قرآن جواب شبهات را دادن، اصلاً خلاف قرآن است! زیرا قرآن کریم می فرماید:

]وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِم[

و ما اين ذكر (قرآن) را بر تو نازل كرديم تا آنچه به سوى مردم نازل شده است براى آنها تبيين كنى‏

سوره نحل(16): آیه 44

در این آیه شریفه، خداوند نمی فرماید: «لتقرء للناس...» یا «لتتلو للناس...» بلکه می فرماید: ] لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ...[

حتی اگر آیه ای در یک زمینه ای صریح هم باشد، باز وهابی ها توجیه می کنند. ما در مناظرات خودمان، صریح ترین آیه قرآن را هم آوردیم، ولی طرف برگشته و گفته که این آیه جزء متشابهات است. همین یکی، دو ماه قبل بود که من یک آیه ای را به مناسبتی در بحثم آورم، آیه هم به قدری صریح بود که آن چوپان شتر چران بیابانهای «ریاض» هم می فهمد؛ ولی طرف برگشت گفت که این آیه از متشابهات است!

خمیر مایه وهابیت، «لجاجت» است!

البته در مباحثه ها، ما با برادران اهل سنت، مشکلی نداریم، در بحث با ایشان، از قرآن هم استفاده بشود، خیلی هم خوب است؛ ولی این «وهابیت» کپی «خوارج»، بلکه مقداری شدیدتر از آنها هستند! به هیچ وجهی زیر بار نمی روند. وهابی ها مصداق این آیه قرآن هستند که می فرماید:

]وَ لَوْ نَزَّلْنا عَلَيْكَ كِتاباً في‏ قِرْطاسٍ فَلَمَسُوهُ بِأَيْديهِمْ لَقالَ الَّذينَ كَفَرُوا إِنْ هذا إِلاَّ سِحْرٌ مُبين[

و اگر نامه‏اى بر روى صفحه‏اى بر آنها نازل كنيم و (علاوه بر ديدن) آن را با دستهاى خود لمس كنند باز كافران مى‏گويند اين چيزى جز يك سحر آشكار نيست‏

سوره أنعام(6): آیه 7 ‏

گمان نمی کنم که کسی به اندازه من با این وهابیت سر و کله زده باشد! خمیر مایه وهابیت، «لجاجت» است! اگر این لجاجت را از یک وهابی بگیرید، او دیگر وهابی نیست.

جواب نقضی؛ بهترین راه پاسخگوئی به شبهات

در نحوه جواب دادن هم، من بارها خدمت دوستان عرض کرده ام که بهترین راه، جواب نقضی است. جواب حلّی، از کله وهابی داخل نمی رود! لذا بهترین جواب، جواب نقضی است. باید با جواب نقضی، طرف را به ته چاه انداخت که نتواند بیرون بیاید! همانجا درون چاه آنقدر داد و فریاد بکند تا نفسش بند بیاید. ما باید ما کاری بکنیم که این وهابی ها را پیش مریدهایشان مفتضح کنیم.

هر کس «عید غدیر» را تبریک بگوید منافق است!!

الآن ما پنج سال است که داد می زنیم بیائید مناطره کنیم، همین آقای «گرگیج»، امام جمعه «آزادشهر»؛ ما شاید صد بار اعلان مناظره با ایشان کردیم ولی ایشان جرعت نمی کند که بیاید. چرا جرعت نمی کند؟ چون می داند که اگر بخواهد بیاید، همان لحظه اول به درون چاه می افتد، و در اولین اتفاق، تمام مریدهای خود را از دست می دهد. چرا که حرفی برای زدن ندارد! یک طرفه می رود در خطبه های نماز جمعه شروع می کند که بله، هر کس عید «غدیر» را تبریک بگوید منافق است!

ما هم گفتیم که با این دیدگاه شما، خلیفه دوم، اولین منافق است! زیرا اولین نفر، «عمر بن خطاب» بود که به امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) تبریک گفت!

«فَقَالَ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ بَخٍ بَخٍ لَكَ يَا ابْنَ أَبِي طَالِبٍ أَصْبَحْتَ مَوْلَايَ وَ مَوْلَى كُلِّ مُسْلِمٍ»

مبارک باد بر تو ای پسر ابوطالب، تو امروز مولای من و مولای تمام مسلمین گشتی

تاریخ بغداد، ج8، ص 289؛ تاریخ مدینه دمشق، ج42، ص 233؛ البدایه و النهایه، ج7، ص 350

اضافه بر این، من تمام روزنامه های که در آنها، نمایندگان اهل سنت مجلس شورای اسلامی، «عید غدیر» را به شیعیان تبریک گفتند را آورده ام. پس بنابر مبنای آقای گرگیج، تمام نمایندگانی که خود اهل سنت به مجلس فرستاده اند، منافق هستند!

حتی در جلسه روحانیون کاروانهای حج، که در بعثه مقام معظم رهبری در مکه برگزار شده بود، در همان جلسه، علمای اهل سنت که حضور داشتند، «عید غدیر» را به همه شیعیان تبریک گفته بودند. پس شما با این حساب، هم نمایندگان مجلستان، و هم مسؤلین بعثه شما در حج، همه ایشان منافق هستند!

این یک جواب نقضی است که آقای گرگیج و امثال ایشان، اینجا دیگر جواب ندارند بگویند. جواب نقضی اینها را ساکت می کند. ولی شما به جای جواب نقضی، اگر بخواهی با جواب حلی ثابت کنی که «غدیر»، عید است، هزار روایت را هم کنار هم بیاری تا ثابت کنی عید بودن غدیر را؛ دست آخر می آید و می گوید که این روایت ها سند ندارند و ضعیف هستند.

سه سؤال اساسی، پیرامون زمان نزول آیه ]الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ...[

یا در قضیه زمان نزول آیه قرآن که می فرماید:

]الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتي‏ وَ رَضيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ ديناً[

امروز دين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تكميل نمودم و اسلام را به عنوان آئين (جاودان) شما پذيرفتم.

سوره مائدة(5): آیه 3

آقایان، از خلیفه دوم روایت نقل کرده اند که این آیه در صحرای «عرفات» نازل شده است:

«قَالَ عُمَرُ: «قَدْ عَرَفْنَا ذَلِكَ اليَوْمَ، وَ المَكَانَ الَّذِي نَزَلَتْ فِيهِ عَلَى النَّبِيِّ، وَ هُوَ قَائِمٌ بِعَرَفَةَ يَوْمَ جُمُعَةٍ»

عمر بن خطاب گفت: روزی که دین کامل شد را به یاد دارم. و جائی که این آیه نازل شد را نیز می دانم، این آیه، در روز جمعه در حالی که پیامبر در عرفات بود نازل شد.

صحیح بخاری، ج1، ص 25، ح 45؛ و ج4، ص 1600، ح 4145؛ و ج4، ص 1683، ح 4330

شما در جواب این مسئله، بیا هزار روایت را بیاور که نه بابا؛ این آیه در «غدیر» نازل شده است! طرف زیر بار نمی رود! ما در این قضیه، مچ طرف را به این صورت می گیریم؛ و سه سؤال می پرسیم:

اول: این آیه در «روز عرفه» نازل شده؟، یا «شب عرفه»، و یا در «شب مزدلفه» نازل شده است؟ چون اینها هر سه زمان را از جناب عمر، روایت دارند! لذا ما می پرسیم که برای ما معین کنید که کدامیک از زمانهاست!؟

البته نقل می کنند که جناب «عمر» گفته که در روز عرفه که روز جمعه هم بوده، این آیه نازل شده است! هر چند «بخاری» از قول راوی حدیث نقل می کند که شک داشته که روز جمعه بوده یا نه!

«قَالَ سُفْيَانُ: وَ أَشُكُّ كَانَ يَوْمَ الجُمُعَةِ أَمْ لاَ»

من شک دارم که روز عرفه، جمعه بوده یا نه!

صحیح بخاری، ج4، ص 1683، ح 4330

دوم: در هر صورت، اگر بپذیریم که در روز عرفه که روز جمعه هم بوده این آیه نازل شده، ما می پرسیم که اگر پیغمبر در روز جمعه در عرفه بود، «نماز جمعه» خواندند یا نخواندند!؟ چون آقایان الآن اختلاف دارند که اگر کسی روز جمعه در عرفه باشد، نماز جمعه بر او واجب است یا واجب نیست؟!

اگر واقعاً پیغمبر اکرم، در حجة الوداع، در عرفه بود، و روز جمعه هم بود، ولی پیغمبر نماز جمعه را نخواند؛ نتیجه می گیریم که در «عرفه» نمی شود «نماز جمعه» خواند! و اگر که نماز جمعه را خواندند، بفرمائید که در کجا خواندند؟

سوم: «صحیح بخاری» نقل می کند که:

 «أَنَّ رَجُلًا، مِنَ اليَهُودِ قَالَ لَهُ: يَا أَمِيرَ المُؤْمِنِينَ، آيَةٌ فِي كِتَابِكُمْ تَقْرَءُونَهَا، لَوْ عَلَيْنَا مَعْشَرَ اليَهُودِ نَزَلَتْ، لاَتَّخَذْنَا ذَلِكَ اليَوْمَ عِيدًا. قَالَ: أَيُّ آيَةٍ؟ قَالَ: {اليَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِينًا} [المائدة: 3] قَالَ عُمَرُ: «قَدْ عَرَفْنَا ذَلِكَ اليَوْمَ، وَ المَكَانَ الَّذِي نَزَلَتْ فِيهِ عَلَى النَّبِيِّ، وَ هُوَ قَائِمٌ بِعَرَفَةَ يَوْمَ جُمُعَةٍ»

یک شخص یهودی به عمر بن خطاب گفت: آیه ای در کتاب شما هست که آن را می خوانید؛ اگر آن آیه در حق ما یهود نازل شده بود، حتماً آن روز را عید می گرفتیم! عمر گفت: کدام آیه؟ یهودی گفت: آیهاليَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ...! عمر گفت: بله آن روز را به خاطر دارم، و جائی که این آیه بر پیامبر نازل شد را نیز می دانم، در حالی که پیامبر در عرفه بود و روز جمعه هم بود، این آیه نازل شد.

صحیح بخاری، ج1، ص 25، ح 45؛ و ج4، ص 1600، ح 4145

ما سؤالمان این است که اگر این آیه در روز «عرفه» نازل شده است، پس چرا شما روز «عرفه» را عید نمی گیرید!؟ اگر واقعاً روز عرفه نازل شده، پس چرا شما اعلان عید نمی کنید؟

یک محقق توانمند، اینگونه عمل می کند:

یکی از مهمترین کارها در مسیر پاسخ به شبهات وهابیت، این است که ما از شبهه مطرح شده توسط طرف مقابل، شبهه تولید کنیم.

توانمندترین محققین کسی است که از یک شبهه وهابیت، چند شبهه تولید کند بریزد زیر پای او! به طوری که نتواند تکان بخورد!

والسلام علیکم و رحمة الله





Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English