2024 July 16 - سه شنبه 26 تير 1403
تأثیر کیفیت «نیت» در عبادت؛ در بیان علما و بزرگان شیعه!
کد مطلب: ١٥٧٢٣ تاریخ انتشار: ٢٦ بهمن ١٤٠٢ - ١٠:٤١ تعداد بازدید: 726
سخنراني ها » شبکه جهانی حضرت ولی عصر عج
تأثیر کیفیت «نیت» در عبادت؛ در بیان علما و بزرگان شیعه!

برنامه اخلاق علوی و سیره مهدوی1402/10/21

 
 
 

 

لينک دانلود
  
 بسم الله الرحمن الرحیم

21/10/1402

موضوع: تأثیر کیفیت «نیت» در عبادت؛ در بیان علما و بزرگان شیعه!

برنامه اخلاق علوی و سیره مهدوی

فهرست مطالب این برنامه:

مروری بر مطالب گفته شده در جلسات گذشته!

دو گونه از «تقوا» در آیات قرآن کریم

ریشه و مادر بت ها در وجود انسان چیست!؟

حقیقت معرفت خداوند در کلام رسول الله (صلی الله علیه و آله)

تأثیر کیفیت «نیت» در عبادت؛ در بیان علما و بزرگان شیعه!

تماس بینندگان برنامه

مجری:

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم‏، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ الْحَمْدلِلَّهِ رَبِّ العالَمين‏ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِينَ

عرض سلام، ادب و احترام دارم خدمت همه شما بینندگان عزیز و ارجمند شبکه جهانی حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف).

الحمدلله این توفیق را داریم در سید اللیالی محضر همه شما گرامیان برنامه اخلاق علوی و سیره مهدوی را تقدیم کنیم. برنامه ای که این افتخار را داریم در محضر استاد ارجمند حضرت آیت الله حسینی قزوینی هستیم ان شاءالله امشب هم بتوانیم نهایت بهره و استفاده را از محضرشان ببریم.

بی صبرانه مشتاق و منتظر هستیم به عنوان حسن مطلع برنامه، دلهایمان را روانه کنیم به آستانه مقدسه حضرت زهرای مرضیه (سلام الله علیها).

حضرت استاد سلام عرض می کنم در خدمتتان هستیم.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

سلام علیکم و رحمة الله وبرکاته.

السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا بَقِيَّةَ اللَّهِ فِي أَرْضِه،‏ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا مِيثَاقَ اللَّهِ الَّذِي أَخَذَهُ وَ وَكَّدَهُ- السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا وَعْدَ اللَّهِ الَّذِي ضَمِنَه‏، السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا صَاحِبَ الْمَرْأَى وَ الْمَسْمَع‏ فَمَا شَيْ‏ءٌ مِنَّا إِلَّا وَ أَنْتُمْ لَهُ السَّبَبُ وَ إِلَيْهِ السَّبِيل السَّلَامُ عَلَيْكَ یَا مَنْ بِيُمْنِهِ رُزِقَ الْوَرَى وَ بِوُجُودِهِ ثَبَتَتِ الْأَرْضُ وَ السَّمَاء

خدمت بینندگان عزیز و گرامی خالصانه ترین سلامم را تقدیم می کنم موفقیت روز افزون برای همه گرامیان از خدای منان خواهانم.

مثل برنامه های همیشگی با توفیق و عنایت خدای عالم و توجه حضرت ولی عصر (ارواحنا فداه) یادی از صدیقه طاهره (سلام الله علیها) کرده باشیم، باشد آن بانوی دو سرا گوشه چشمی هم به ما داشته باشد.

حالا میان خانه اش کوثر ندارد * تنها است مولایم علی یاور ندارد

مولاست با طفلان بی حال و پریشان * مولاست با یک قبر مخفی چشم گریان

هی روضه می خواند به یاد دست بسته * با خاطرات کوچه و پهلو شکسته

شب ها کنار قبر زهرای جوانش * می سوخت از داغ جوان قد کمانش

با من نگفتی غصه غصب فدک را * با من نگفتی ضربه سخت کتک را

شب ها حسن می خوابد اما با تب آخر * در خواب می گوید نزن سیلی به مادر

وسيعلم الذين ظلموا أَي منقلب ينقلبون

مجری:

خیلی ممنون و متشکر. بحمد لله این توفیق بسیار بزرگی است که ما حداقل دو بار در هفته برنامه های که در محضر حضرت استاد هستیم دل هایمان را روانه ساحت مقدسه بی بی دو عالم حضرت زهرای مرضیه (سلام الله علیها) می کنیم.

حضرت استاد برای مقدمه شروع بحث امشب، اگر مختصری از مطالب جلسات قبل را بفرمایید استفاده خواهیم کرد.

مروری بر مطالب گفته شده در جلسات گذشته!

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم‏، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ وَبِهِ نَسْتَعين وَهُوَ خَيرُ نَاصِرٍ وَ مُعِينْ الْحَمْدُلِلَّه ‏وَ الصَّلَاةِ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ وَعلَیٰ آلِهِ آل الله لَا سِيَّمَا علَیٰ مَوْلانَا بَقِيَّةَ اللَّه‏ وَ الّلعنُ الدّائمُ‏ علَیٰ أَعْدائِهِمْ أعداءَ الله إلىٰ يَوم لِقَاءَ اللّه

وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ، حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ، نِعْمَ الْمَوْلَى وَنِعْمَ النَّصِيرُ

موضوع بحث مان در رابطه با اخلاق علوی و سیره مهدوی بود چه کار کنیم خودمان را به مرحله ای برسانیم تا مورد عنایت ویژه آقا ولی عصر (ارواحنا لتراب مقدمه الفدا) قرار بگیریم و در صف دوستان و فداییان و پیش مرگان آن نازنین وجود باشیم. در این باره  مطالبی عرض شد قدم اول بحث تقوا بود.

(فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ)

پس تا می ‌توانيد تقوای الهی پيشه کنيد

سوره تغابن (64): آیه 16

در حدی که هر کسی توانی دارد از گناه اجتناب کند به واجبات عمل کند، برای عموم مردم شاید برای خواص هم این که انسان با همه مراقبت های که دارد چون شیطان خیلی قوی است

(وَلَا يصُدَّنَّكُمُ الشَّيطَانُ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ)

و شيطان شما را (از راه خدا) باز ندارد، که او دشمن آشکار شماست!

سوره زخرف (43): آیه 62

(وَلَقَدْ أَضَلَّ مِنْكُمْ جِبِلًّا كَثِيرًا أَفَلَمْ تَكُونُوا تَعْقِلُونَ)

او گروه زيادی از شما را گمراه کرد، آيا انديشه نکرديد؟!

سوره یس (36): آیه 62

شیطان به عزت خدا قسم خورده است که مردم را گمراه کند.

(قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِينَّهُمْ أَجْمَعِينَ)

گفت: به عزتت سوگند، همه آنان را گمراه خواهم کرد.

سوره ص (38): آیه 82

ما آن اندازه که از دست مان می آید در انجام واجبات و ترک محرمات کوتاهی نکنیم اگر اتفاقی افتاد گناهی از ما سر زد واجبی از ما ترک شد بلافاصله استدراک و استغفار کنیم و واجب از دست رفته را قضا کنیم.

نسبت به گناهی که انجام داده ایم اگر گناه، حق الناس است به آنها بر گردانیم اگر حق الله است استغفار کنیم از خدای عالم هم بخواهیم ما را از لغزش حفظ کند.

مادامی که عنایت الهی نباشد توجه ویژه حضرت ولی عصر (ارواحنا فداه) نباشد هیچ کس نمی تواند قدم از قدم بر دارد این را داشته باشیم.

«فَمَا شَيْ‏ءٌ مِنْهُ إِلَّا وَ أَنْتُمْ لَهُ السَّبَبُ وَ إِلَيْهِ السَّبِيل‏»

بحار الأنوارالجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (ط - بيروت)؛ نویسنده: مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، ناشر: دار إحياء التراث العربي، محقق/ مصحح: جمعی از محققان، ج99، ص93

هر توفیقی به ما می رسد به خاطر این است که عنایت ویژه حضرت ولی عصر که واسطه میان خالق و خلق و میان الله و عالم هستی به ما می رسد.

بعضاً هم در اثر گناهانی که از ما سر می زند قلب حضرت از ما رنجیده می شود، ما را به حال خودمان وا می گذارد. پناه می بریم به خدای عالم از یک لحظه به خودمان وا گذاشته شویم.

به تعبیر رسول اکرم فرمود حضرت یونس یک چشم زدن به خودش وا گذاشته شد سر از شکم ماهی در آورد. خدای عالم در قرآن خطاب به رسول اکرم:

(فَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ وَلَا تَكُنْ كَصَاحِبِ الْحُوتِ إِذْ نَادَى وَهُوَ مَكْظُومٌ)

اکنون که چنين است صبر کن و منتظر فرمان پروردگارت باش، و مانند صاحب ماهی [= يونس‌] مباش (که در تقاضای مجازات قومش عجله کرد و گرفتار مجازات ترک اولی شد) در آن زمان که با نهايت اندوه خدا را خواند.

سوره قلم (68): آیه 48

خیلی عجیب است دو تا از پیامبران را در قرآن نام برده است در یکی می گوید (وَلَا تَكُنْ كَصَاحِبِ الْحُوتِ) نسبت به یکی هم می گوید:

(وَاتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا)

و پيرو آيين خالص و پاک ابراهيم گردد؟

سوره نساء (4): آیه 125

اینها یک دنیا پیام برای ما دارد. وقتی که انبیائی مثل حضرت آدم و حضرت یونس در لغزشگاه قرار می گیرند البته لغزش متناسب با جایگاه و مقام خودشان؛ شاید درک آن مقام برای ما هم امکان پذیر نباشد.

«حَسَنَاتُ الْأَبْرَارِ سَيِّئَاتُ الْمُقَرَّبِين‏‏»

كشف الغمة في معرفة الأئمة (ط - القديمة)؛ نویسنده: اربلى، على بن عيسى، محقق / مصحح: رسولى محلاتى، هاشم‏، ناشر: بنى هاشمى - تبريز، ج‏2؛ ص254

وقتی بزرگانی این چنین دچار لغزش می شوند و خدای عالم از لغزش آنها صرف نظر نمی کند باید حواس مان را جمع کنیم. دعایی که سحرهای ماه رمضان می خوانیم:

«إِلَهِي أَعُوذُ بِكَ مِنْ غَضَبِكَ وَ حُلُولِ سَخَطِك‏»

إقبال الأعمال (ط - القديمة)؛ ابن طاووس، على بن موسى، ناشر: دار الكتب الإسلاميه، ج2، ص 686

خیلی بخوانیم در سجده ها با چشم گریان بگوییم

«إِلَهِي وَ رَبِّي مَنْ لِي غَيْرُكَ أَسْأَلُهُ كَشْفَ ضُرِّي وَ النَّظَرَ فِي أَمْرِي‏»

إقبال الأعمال (ط - القديمة)؛ ابن طاووس، على بن موسى، ناشر: دار الكتب الإسلاميه، ج2، ص707

بعضی از بزرگان از اول شب تا نزدیک اذان صبح در سجده فقط ذکرشان این بود «إِلَهِي وَ رَبِّي مَنْ لِي غَيْرُكَ أَسْأَلُهُ كَشْفَ ضُرِّي» خدایا در خانه چه کسی بروم؟ در خانه چه کسی را دق الباب کنم؟ به چه کسی امیدوار بشوم «مَنْ لِي غَيْرُكَ» غیر از تو چه کسی دارم؟ خدایا به او پناه ببرم از این درماندگی، بیچارگی، گرفتاری و لغزش نجاتم بده.

ولذا مسئله اول رعایت تقوا هست در حد توان. در جاهایی که لغزش پیدا می کنیم بلافاصله استدراک و جبران کنیم. در مرتبه دوم تلاش کنیم تقوای متناسب با خدا داشته باشیم.

دو گونه از «تقوا» در آیات قرآن کریم

قبلاً هم عرض کردیم دو آیه در تقوا داریم. یکجا می گوید: (فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ) در حد توان تان و جای دیگر می گوید:

(اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ)

آن گونه که حق تقوا و پرهيزکاری است، از خدا بپرهيزيد!

سوره آل عمران (3): آیه 102

زمین تا آسمان تفاوت دارد تقوا در حد توان، تقوا در حد زیبندگی خدای عالم (جلت عظمته) ولذا در آنجا وقتی انسان می رسد در اثر ریاضت،‌ تمرین، توجه به خدای عالم، تداوم بر ذکر یک لحظه از شبانه روز را غافل از خدا نبودن؛ امام صادق فرمود:

«الْعَارِفُ شَخْصُهُ مَعَ الْخَلْقِ وَ قَلْبُهُ مَعَ اللَّه لَوْ سَهَا قَلْبُهُ عَنِ اللَّهِ طَرْفَةَ عَيْنٍ لَمَاتَ شَوْقاً ‏»

یک عارف جسمش با مردم است ولی قلبش با خدا است. اگر یک چشم به هم زدن از خدا غفلت کند از غصه و فراق این عشق خواهد مُرد.

مصباح الشريعة؛ نویسنده: منسوب به جعفربن محمد امام ششم (عليه السلام)، ناشر: اعلمی، ص191

ولذا وقتی انسان به آن مقام رسید دیگر نه تنها گناه، واجبات و نه مستحبات و مکروهات در دل غیر از خدا چیز دیگری نیست.

«ليس في الدّار غيره ديّار»

ریشه و مادر بت ها در وجود انسان چیست!؟

خود را دیگر نمی بیند بالاترین مرتبه ای است که انسان بتواند از خود بگذرد.

تو خود حجاب تنی حافظ از میان بر خیز * میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست

اگر توانستیم این انّیت و خود بینی را که به تعبیر «امام راحل» (رضوان الله تعالی علیه) فتح الفتوحات است و کلید درهای مهم پرواز به ملکوت است اگر بتوانیم این نفس و انّیت را بشکنیم مادر بت ها، بت نفس شما است.

«بيني و بينك إني ينازعني»

خدایا بین من و بین تو منیّت دارد پدر در می آورد.

«فارفع بلطفك اننى من البين‏»

خدایا با لطف و کرمت این انّیت را از میان بر دار.

منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة(خوئى)؛ نويسنده: هاشمى خويى، ميرزا حبيب الله / حسن زاده آملىٍ، حسن و كمرهاى، محمد باقر، محقق: ميانجى، ابراهيم‏، ناشر: مكتبة الإسلامية، تهران‏، 1400 ق‏؛ ج 13، ص 177

جز تو نبیم، جز تو فکر نکنم، جز تو برای کسی عمل نکنم. این مرحله ای بود که انسان بتواند به مقام انصار المهدی (اروحنا لتراب مقدمه الفدا) برسد و این مسائل هم به بحث های معرفتی بستگی دارد بویژه معرفت توحیدی که به تعبیر «امام» عرض کردیم توحید از باب تفعیل است.

معنای توحید یعنی کثرت را به وحدت رساندن، یعنی چشم کثرت بینی ما از بین برود جز وحدت چیز دیگری نبینیم. نگاه می کنیم کنارمان زن، بچه، در، دیوار، ماشین، فرش و امثال اینها وجود دارد، این کثرت ها ما را بیچاره و بدبخت مان کرده است. به این اشیائی که در کنار ما است آسمان، زمین، خورشید و ... تمام اینها یک وجه مشترکی دارد و آن هم وجود و هستی است.

این هستی از چه کسی است؟ از ذات اقدس ربوبی است، اگر ما به این توجه داشته باشیم آن چه در عالم از کثرت می بینیم اینها یک نکته مشترکی به نام هستی دارند. هستی ما هم از ذات اقدس ربوبی است. «ليس في الدّار غيره ديّار»

اگر ما به این جا رسیدیم موحد می شویم در یاران حضرت مهدی که:

«رِجَالٌ مُؤْمِنُونَ عَرَفُوا اللَّهَ حَقَّ مَعْرِفَتِه‏ وَ هُمْ أَنْصَارُ الْمَهْدِيِّ آخِرَ الزَّمَان‏»‏

الفتوح؛ نويسنده: أحمد بن أعثم الكوفي (وفات: 314)، تحقيق: علي شيري، ناشر: دار الأضواء للطباعة والنشر والتوزيع، 1411ق، ج2، ص320

یا تعبیری که است:

«فهم الذين وحّدوا اللّه تعالى حقّ توحيده»

إلزام الناصب في إثبات الحجة الغائب؛ ‏نويسنده: يزدى حايرى، على‏ (1323 ق‏)، محقق: عاشور، على‏، ناشر: مؤسسة الأعلمى‏، لبنان بیروت: 1422ق، ج2، ص165

در این زمینه روایتی را خدمت بینندگان عزیز عرض کنم بعد سوالی که عزیزمان دارند در خدمت شان باشیم.

حقیقت معرفت خداوند در کلام رسول الله (صلی الله علیه و آله)

در رابطه با بحث «عَرَفُوا اللَّهَ حَقَّ مَعْرِفَتِهِ» یکی از ویژگی های یاران حضرت مهدی (اروحناه فداه) این است که اینها خدا را به آن گونه ای که شایسته است می شناسند، نه آن گونه ای که خودشان می خواهند و خودشان تصور می کنند و در ذهن شان تصورات و توهماتی از خدا دارند.

 «ابن عباس» می گوید:

«جَاءَ أَعْرَابِيٌّ إِلَى النَّبِيِّ فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ عَلِّمْنِي مِنْ غَرَائِبِ الْعِلْم»

 عربی نزد نبی مکرم ‌آمد عرض کرد یا رسول الله می خواهم از علوم غریبه مقداری به من آموزش بدهی!

 علوم غریبه یعنی علوم غیر طبیعی و ماوراء طبیعت حضرت فرمود:

«مَا صَنَعْتَ فِي رَأْسِ الْعِلْمِ حَتَّى تَسْأَل‏ عَنْ غَرَائِبِهِ»

در همان ابتدای علم تو چه کار کردی که الان از علوم غریبه می خواهی بدانی.

 به قولی از علوم آشنا به کجا رسیدی از علوم غریبه داری سوال می کنی.

«قَالَ الرَّجُلُ مَا رَأْسُ الْعِلْمِ يَا رَسُولَ اللَّهِ»

اعرابی گفت: آن رأس العلمی که گفتی من نرسیدم ابتدای علم چه است؟

فرمود:

«مَعْرِفَةُ اللَّهِ حَقَّ مَعْرِفَتِهِ»

کسی خدا را آن گونه ای که شایسته است بشناسد.

«قَالَ الْأَعْرَابِيُّ وَ مَا مَعْرِفَةُ اللَّهِ حَقَّ مَعْرِفَتِهِ»

عرب گفت: یا رسول الله «مَعْرِفَةُ اللَّهِ حَقَّ مَعْرِفَتِهِ» چه است؟

التوحيد( للصدوق)؛ نويسنده: ابن بابويه، محمد بن على‏، (وفات مؤلف: 381 ق‏)، محقق / مصحح: حسينى، هاشم‏، ناشر: جامعه مدرسين‏، ص 285

در اینجا رسول اکرم تصویری از توحید معین می کند اگر این تصویر در ما نباشد در موحد بودن مان مقداری باید تجدید نظر کنیم. آخر سوره یوسف را فراموش نکنیم:

(وَمَا يؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَهُمْ مُشْرِكُونَ)

و بيشتر آنها که مدعی ايمان به خدا هستند، مشرکند!

سوره یوسف (12): آیه 106

اکثر افرادی که دم از ایمان می زنند نمی دانند دچار شرک هستند. من که دارم حرف می زنم اگر احساس کنم این حرف زدن، این علم و سخن گفتن کمالی در من است این شرک است چون خودم و وجودم از خدا است همه کمالات وجودم هم از اوست.

ما باید «لاحول ولا قوة الا بالله العلی العظیم» را خوب درک کنیم در نماز می گوییم «بحول الله وقوته أقوم وأقعد» یا بهترش:

«اللَّهُمَّ بِحَوْلِكَ وَ قُوَّتِكَ أَقُومُ وَ أَقْعُدُ»

دعائم الإسلام و ذكر الحلال و الحرام و القضايا و الأحكام؛ ابن حيون، نعمان بن محمد مغربى، محقق: فيضى، آصف،‏ ناشر: مؤسسة آل البيت عليهم السلام، ج‏1، ص164

می گوییم خدایا به حول و قوه ات بلند می شوم، می نشینم «أرکع وأسجد» رکوع و سجده می روم این را در تمام حالات زندگی مان احیا کنیم.

غذا می خوریم خدایا به حول و قوه تو دارم غذا می خورم. آب می خوریم خدایا به حول و قوه تو دارم آب می خورم. نماز می خوانم خدایا به حول و قوه تو دارم نماز می خوانم.

(بسم الله الرحمن الرحیم) همه عالم نشانه توست جز تو چیز دیگری نیست. (الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ) خدایا بست عالم وجود و کمال وجود همه از آنِ‌ توست (إِياكَ نَعْبُدُ) خدایا به حول و قوه تو، تو را عبادت می کنم. (وَإِياكَ نَسْتَعِينُ) به حول و قوه تو از تو مسئلت می جویم.

(اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ) خدایا به حول و قوه تو می خواهم من را به صراط مستقیم برسانی، صراطی که انبیاء، اولیاء و بزرگان را رساندی. خدایا به حول و قوه ات مرا نگذار دچار غضبت بشوم. خدایا نگذار جزء گمراهان باشم همه اش به حول و قوه الهی است. رکوع داریم می رویم خدایا به حول و قوه تو دارم رکوع می روم به سجده می رویم همیشه «بحول الله وقوته» را داشته باشیم. ولی «بحول الله وقوته» به چه شکل؟ حضرت فرمود حق معرفت این است.

«تَعْرِفُهُ بِلَا مِثْلٍ وَ لَا شِبْه‏»

التوحيد( للصدوق)؛ نويسنده: ابن بابويه، محمد بن على‏، (وفات مؤلف: 381 ق‏)، محقق / مصحح: حسينى، هاشم‏، ناشر: جامعه مدرسين‏، ص 285

خداوند را بشناسی و بدانی که خدا مثل و مانندی ندارد. چون شما هر چه را در نظر بگیرید به خاطر ارتباط مان با عالم خارج یا خواص ظاهره است مثل چشم، گوش، دست و امثال اینها یا حواس باطنه است عقل، خیال، وهم و امثال اینها است.

تمامی اینها با مشاهده محسوسات انجام می شود این محسوسات یک محسوسات مادی و یک محسوسات معنوی است. محسوسات مادی مثلاً رایانه، در، دیوار را می بینیم می گوییم این دیوار، فرش یا درخت است.

یک دفعه معنوی است فردی دارد صحبت می کند علم او را مشاهده می کنیم علم چیزی نیست بیاورد به ما نشان بدهد در بشقاب بگذارد بگوید این علم من است. ما که علم او را درک می کنیم این علم در حقیقت مسئله معنوی است داریم می بینیم.

این علم با چشم قابل دیدن نیست و با دست قابل لمس کردن نیست صدای علم با گوش قابل شنیدن نیست. همه اینها را با حواس باطن درک می کنیم.

 البته دقت کنیم اینجا پرانتزی باز کنم این که حضرت امیر می فرماید ذعلب یمانی می پرسد خدا را دیدی یا نه؟ می گوید من خدایی که ندیده باشم عبادت نمی کنم حضرت فرمود چطور فرمود: خدا را با چشم سر نمی توان دید ولی با چشم دل می شود دید.

«مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّه‏»

مصباح الشريعة؛ نویسنده: منسوب به جعفربن محمد امام ششم (عليه السلام)، ناشر: اعلمی، محقق/ مصحح: ندارد، ص13، الباب الخامس في العلم

همین است شما علم طرف را که این آقا عالم یا شجاع است چطور فهمیدی؟ علم یا شجاعت او را لمس کردی؟ صدای شجاعت و علمش را شنیدی؟ با چشمت شجاعت و علمش را دیدی؟ نه با عقل و چشم قلب درک کردی دیدن خدا هم این چنین است. خدا را با چشم سر نمی توان دید ولی با چشم دل می شود دید.

تمام عباراتی که در رابطه با رؤیت خدا، مشاهده خدا و ملاقات با خدا همه به مسائل مشاهده قلبی بر می گردد. لذا حضرت فرمود او مثل و شبیهی ندارد. وقتی مثل و شبیهی ندارد در ذهن نمی توانی هیچ تصوری از خدا داشته باشی.

چون هر تصوری از خدای عالم بخواهی در ذهنت داشته باشی یا با توجه به اعضا و حواس ظاهری و مادیّات است که خدا فراتر از مادیّات است؛ یا معقولات است که خدا فراتر از معقولات است، شبیهی هم ندارد هر چه از خدا تصور کنید.

به تعبیر «آیت الله مصباح یزدی» می گوید بعضی ها می گویند خدا نوری آن بالا است از باب این که:

(اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ)

خداوند نور آسمانها و زمين است؛

سوره نور (24): آیه 35

خدا خالق نور است اینها هم تصورات باطلی است که در ذهن ها است. خدا مثل و شبیهی ندارد

 «وَ لَا نِدَّ لَهُ»

 هیچ مخالفی هم ندارد.

تفسير فرات الكوفي؛ نویسنده: كوفى، فرات بن ابراهيم، محقق/ مصحح: كاظم، محمد،  ناشر: مؤسسة الطبع و النشر في وزارة الإرشاد الإسلامي، ص 617

یعنی خدا نه مثل دارد نه شبیهی نه مخالفی دارد چون جهان او و جلوه اوست.

 «وَ أَنَّهُ وَاحِدٌ»

 هم واحد و هم احد است.

الكافي (ط - الإسلامية)؛ كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، دار الكتب الإسلامية – تهران: 1407 ق، ج‏1، ص103، ح10

در رابطه با این که واحد و احد است آقایان حرف زیاد دارند «علامه طباطبایی»، «بو علی سینا» بزرگان و عرفای دیگر می گویند مراد از احد آن است که به هیچ وجه قابل تصور ثانی و ثالث ندارد.

مثلاً می گوییم در خانه احدی نیست یعنی هیچ فردی در خانه نیست. یک دفعه می گوییم واحدی در خانه نیست یکی در خانه نیست امکان دارد دو، سه تا باشد.

ولی آن چه بنده به این نتیجه رسیده ام و روایاتی از امام باقر (سلام الله علیه) است، «شیخ صدوق» در «توحید»شان، صفحه 90 آورده است می فرماید:

«الأحد و الواحد بمعنى واحد و هو المتفرد الذي لا نظير له»

احد و واحد به یک معنا است. آن خدای یگانه است که هیچ نظیری ندارد.

التوحيد( للصدوق)؛ نويسنده: ابن بابويه، محمد بن على‏، (وفات مؤلف: 381 ق‏)، محقق / مصحح: حسينى، هاشم‏، ناشر: جامعه مدرسين‏، ص90

سایت «آیت الله مکارم شیرازی» را می دیدم، ایشان هم اقوال مختلفی را نقل می کند بعد ایشان می گوید اقوالی که در رابطه با تفاوت واحد و احد است چون: (هُوَ اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّار)؛ (قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ) در قرآن هم کلمه واحد و هم احد استعمال شده است.

در کتاب ‌«آیین رحمت معارف و پاسخ به شبهات کلامی» ایشان می گوید بعضی از آقایان بین احد و واحد فرق گذاشتند ولی این تفاوت با موارد استعمال آن در قرآن مجید و احادیث چندان سازگار نیست. در حدیث از امام باقر می خوانیم احد فردی یگانه است و احد و واحد یک مفهوم دارد. همان عبارتی است که از «توحید صدوق»، صفحه 90 عرض کردیم.

ولذا در اینجا رسول اکرم می فرماید خدا را بخواهید بشناسید «أَنَّهُ وَاحِدٌ أَحَد» خدایی که هیچ نظیر و همتایی ندارد.

 «ظَاهِرٌ بَاطِنٌ»

 این خیلی مهم است در توحید حق معرفت

«بِلَا مِثْلٍ وَ لَا شِبْهٍ وَ لَا نِدٍّ وَ أَنَّهُ وَاحِدٌ أَحَد»

برای درک عموم خوب است ولی این که ظاهر اوست، باطن اوست،‌ اول اوست، آخر اوست، این کثرت را به وحدت رساندن است یعنی چشم کثرت بینی باید کنار برود تنها چیزی که ظاهر است اوست.

به دریا بنگرم دریا تو بینم * به صحرا بنگرم صحرا تو بینم

«ما رَأَيْتُ شَيْئاً اِلاّ وَ رَأَيْتُ اللهَ قَبْلَهُ وَ بَعْدَهُ وَ مَعَهُ»

چیزی در عالم جز او ظاهر نیست هر چه است ظهور و تجلی او است.

با صد هزار جلوه برون آمدی که من * با صد هزار دیده تماشا کنم تو را

اگر این را داشته باشیم هر چه در عالم هستی است ظهور او است و باطن هم اوست. یعنی هر ظاهری یک باطنی دارد هم ظاهر اوست هم باطن اوست. هم این جلوه های کثرتی که ما تصور می کنیم مال او است و هم آن احدیت و اصل وجودی که قوام عالم هستی به او است آن هم اوست. اول هم اوست آخر هم اوست.

 به تعبیر «علامه طباطبایی» (رضوان الله تعالی علیه) می گوید اول و آخر با توجه به ذهن ما است ولی در ذات اقدس ربوبی دیگر اول و آخر معنا ندارد چون اوست و اوست. همان تعبیری که حضرت امیر (سلام الله علیه) در شب «بدر» از خضر گرفت عرض کرد یا علی فردا بگو:

«يَا هُوَ يَا مَنْ لَا هُوَ إِلَّا هُو»

التوحيد( للصدوق)؛ نويسنده: ابن بابويه، محمد بن على‏، (وفات مؤلف: 381 ق‏)، محقق / مصحح: حسينى، هاشم‏، ناشر: جامعه مدرسين‏، ص89

خوابش را برای رسول اکرم نقل کرد حضرت فرمود حضرت خضر اسم اعظم را به تو آموخته است.

 حضرت امیر می فرماید در «بدر» تمام ذکرم این بود «یا هو یا من لا هو إلا هو» ای خدای لا شریک لَه و بی همتا جز تو بی همتا چیز دیگری نیست یعنی هر چه است تو هستی و تجلی تو، تو هستی و ظهور تو.

در روایت آمده است حضرت امیر (سلام الله علیه) می فرماید هر وقت «یا هو یا من لا هو إلا هو»‌می گویم بالافاصله می گویم خدایا: «اغفرلي و انصرلي علی القوم الکافرین»

«لَا كُفْوَ لَهُ وَ لَا نَظِيرَ»

خدای عالم نه کُفوی دارد و نه نظیر

«فَذَلِكَ حَقُّ مَعْرِفَتِهِ.»

حق معرفت این است.

التوحيد( للصدوق)؛ نويسنده: ابن بابويه، محمد بن على‏، (وفات مؤلف: 381 ق‏)، محقق / مصحح: حسينى، هاشم‏، ناشر: جامعه مدرسين‏، ص 285

روایات متعدد در رابطه با حق المعرفة داریم. این یکی از روایاتی است که مورد قبول همه بزرگان است و با سندهای متعدد آمده است «توحید صدوق»، صفحه 285؛ «بحار»، جلد 3، صفحه 269؛ «منیة المرید مرحوم شهید»، جلد 1، صفحه 366؛ «مشکاة الأنوار»، جلد 1، صفحه 10 بزرگان همه این را آوردند.

نکته پایانی بحث ما که دو، سه جلسه اخیر داشتیم برای رسیدن به همچنین معرفتی یک دفعه بحث علمی داریم از نظر علمی اثبات می کنیم خدا مثل، شبیه و نِدی ندارد واحد و احد است، ظاهر و باطن او است. اول و آخر او است.

یک دفعه نه از نظر علمی برای ما حل می شود ولی وارد قلب ما نمی شود این که خدای عالم واحد و احد است جز او در عالم ظهوری نیست هر چه است مال اوست او است و جلوه های او اگر به قلب بخواهد برسد خیلی کار دارد، (لَا يمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ) است.

آن احتیاج دارد اهل بیت (سلام الله علیه) از دست ما بگیرند. سید الشهداء (سلام الله علیه) رحمت واسعه الهی است و در ورود به توحید واقعی است. واسطه این در هم آقا قمر بنی هاشم (سلام الله علیه) است.

جلسه گذشته عرض کردیم بر این که یکی از چیزهای که ما را به این توحید و کمال می تواند برساند نیت های پاک و خالص است.

«إِنَّمَا الْأَعْمَالُ بِالنِّيَّات‏»

تهذيب الأحكام (تحقيق خرسان)؛ نویسنده: طوسى، محمد بن الحسن، ناشر:  دار الكتب الإسلاميه، محقق/ مصحح: خرسان، حسن الموسوى‏، ج4، ص186، ح519- 2

در روایت خواندیم خدای عالم به ظاهر، اعضا و جوارح شما نگاه نمی کند به باطن و نیت شما نگاه می کند.

نیت ها است که سرنوشت عمل را رقم می زند. من که دارم نماز می خوانم به چه نیتی نماز می خوانم؟ عادت کردم نماز می خوانم، ترس از جهنم است، یا به خاطر طمع در بهشت است، یا به خاطر این است اگر نماز نخوانم روزی من به تنگی می افتد و امثال این ها.

یک دفعه نه کاری ندارم نماز می خوانم چون او دستور داده است بخواهد بهشت ببرد کرم است جهنم ببرد عدالت است. من چون او را دوست دارم نماز می خوانم کاری ندارم به این که با من چه می خواهد کند؟

«قوم عبدوا الله حبا له»

یک دفعه نه؛

«وَجَدْتُكَ أَهْلًا لِلْعِبَادَةِ فَعَبَدْتُك‏»

تو را شایسته عبادت دیدم عبادتت می کنم.

عوالي اللئالي العزيزية في الأحاديث الدينية؛ نويسنده: ابن أبي جمهور، محمد بن زين الدين‏ (تاريخ وفات مؤلف: زنده در 901 ق‏) ، محقق / مصحح: عراقى، مجتبى‏، ناشر: دار سيد الشهداء للنشر، قم: 1405ق، ج2، ص11

مثال هم زدیم کنار خیابان تابلو بزرگ زیبایی را روی دیوار می بینید شروع به تماشا و تعریف از آن تابلو می کنید به منزل می روید می گوید تابلویی دیدم به قدری این تابلو زیبا بود آدم محو می شد. اگر مدح نکنی کسی عِقابت می کند، مدح کنی پولی به تو می دهند؟ نه.

نقاشی این نقاش به قدری زیبا است بی اختیار هر بیننده تعریف و تمجید می کند خدای عالم با آن صُنعی که دارد آسمان، زمین، خلقت ما، فرستادن انبیاء و رحمت های الهی شایسته تمجید است، اگر ما این طوری خدا را عبادت کردیم بالاترین مرتبه اخلاص است.

مجری:

ان شاءالله بتوانیم به این مراتب از نیت برسیم. عزیزان که ما را پی گیری می کردند مشاهده کردند صحبت های مفصلی در باب نیت شد. یکی از مهم ترین عواملی که باعث سعادت انسان می شود. به بحث اقسام نیت در کلام فقهاء رسیده بودیم ان شاءالله همین بحث را ادامه خواهیم داد.

حضرت استاد هفته گذشته در اقسام نیت بودیم احساس می کنم مقداری بحث ناتمام ماند یعنی بعضی از اقسام نیت در کلام فقها ذکر شد اما برخی از آن ها مانده بود دوست داریم الان بشنویم و استفاده کنیم.

تأثیر کیفیت «نیت» در عبادت؛ در بیان علما و بزرگان شیعه!

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

در جلسه گذشته، در رابطه با فرمایشات بزرگان مطالبی را آوردیم. نظر «صاحب عروه» و کسانی که به «عروه» حاشیه زده بودند اشاره شد.

نکاتی در فرمایشات مرحوم «شهید اول» که از فقهای به نام شیعه است و همچنین «شهید ثانی» مؤلف «لمعه و شرح لمعه».

مرحوم شهید در «ذکری الشیعة فی أحکام الشرعیة»، می گوید نیت باید حتماً‌ به قصد قربت باشد:

«أولها النية ويجب القصد بها إلى القربة، أعني: موافقة إرادة الله تعالى»

یعنی من نماز می خوانم این نماز من موافق با اراده خدا است. خدا اراده کرد من نماز بخوانم، اراده کرد روزه بگیرم، اراده کرد حرکت کنم. بعد ایشان می گوید متکلمین می گویند قربت و تقرب یک طلب رفعت عند الله است. تشبیه به قرب مکانی ایشان دو آیه از آیات قرآن را می آورد می گوید:

«وينبه على الأول»

ذكرى الشيعة في أحكام الشريعة؛ نويسنده : الشهيد الأول (وفات: 786) تحقيق: مؤسسة آل البيت (ع) لإحياء التراث، ناشر: مؤسسة آل البيت (ع) لإحياء التراث – قم: 1419، ج2، ص103

قصد قربت باید موافق ارادة الله باشد و جز خدا چیز دیگری در ذهن ما نباشد. در سوره اللیل فرمود:

(وَمَا لِأَحَدٍ عِنْدَهُ مِنْ نِعْمَةٍ تُجْزَى * إِلَّا ابْتِغَاءَ وَجْهِ رَبِّهِ الْأَعْلَى * وَلَسَوْفَ يرْضَى)

و هيچ کس را نزد او حق نعمتی نيست تا بخواهد (به اين وسيله) او را جزا دهد، بلکه تنها هدفش جلب رضای پروردگار بزرگ اوست؛ و به زودی راضی و خشنود می ‌شود!

سوره اللیل (92): آیات 19- 20 و 21

مردان خدا کسانی هستند اگر به کسی کمک و خدمتی می کنند انتظار خدمت ندارند. ماه رمضان نزدیک می شود می خواهید افطار بدهید تلاش می کنید چه کسی تو را به افطار دعوت کرده آنها را دعوت می کنید این «قربةً إلی الله» نشد، «قربةً إلی الناس» شد.

 یک دفعه نه، خانواده های بی سرپرست،‌ خانواده های مستمند و گرفتار که اصلاً شما را نمی شناسند و شما هم آنها را نمی شناسید تا ابد هم شاید یک دفعه ارتباطی با آنها نداشته باشید. آنها نه توان جبران دارند و نه به فکر جبران هستند.

 اگر آنها را دعوت کردید اگر به آنها خدمت کردید این (وَمَا لِأَحَدٍ عِنْدَهُ مِنْ نِعْمَةٍ تُجْزَى) می شود. این خالص برای خدا می شود. به خاطر خدمتی که دیگران کرده اند به آنها خدمت نمی کنند. احسانی که دیگران کرده اند به آنها احسان نمی کنند.

به امید این که فردا اینها هم احسان به ایشان بکنند احسان نمی کنند بلکه (إِلَّا ابْتِغَاءَ وَجْهِ رَبِّهِ الْأَعْلَى) فقط برای رضایت خدای عالم است. (وَلَسَوْفَ يرْضَى) خدا هم از این کار راضی خواهد شد.

البته ان شاءالله در برنامه «حبل المتین» با این آیه زیاد کار داریم. بزرگان اهل سنت مثل «تفتازانی» و «عضد الدین إیجی» می گویند این آیه در حق آقای ابوبکر نازل شده است و حتی مقام ابوبکر از مقام پیغمبر هم بالاتر است! چون در مورد پیامبر دارد:

(وَلَسَوْفَ يعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضَى)

و به زودی پروردگارت آنقدر به تو عطا خواهد کرد که خشنود شوی!

سوره الضحی (93): آیه 5

خدا به قدری به تو می دهد تو راضی باشی ولی در رابطه با ابوبکر دارد (وَلَسَوْفَ يرْضَى) خدا از او راضی است!!

کارخانه حدیث سازی بنی امیه هر روز انبوهی از این حدیثها را بیرون داده است فقط یک جمله می گوییم بر این که این آقایان هر چقدر بخواهند برای خلفاء فضیلت درست کنند ما بخیل نیستیم ان شاءالله که این طوری باشد.

ولی ما سوالی از این ها داریم. این سوال ما در سی و پنج، چهل سال بی جواب مانده است. اگر این همه فضائل جناب آقای خلیفه اول، دوم و سوم داشتند ضروری ترین وقت برای استدلال به این فضائل سقیفه بود. آنجا درگیری میان مهاجرین و انصار بود آنجا استدلال می کردند.

مردم به ابوبکر اعتراض کردند آنجا یکی از این روایتها را می گفتند پیغمبر این طوری فرموده است. در نصب خلیفه دوم همه اعتراض کردند امیر المؤمنین، طلحه، زبیر، مهاجرین و انصار آنجا یکی از این روایت ها را می گفتند قضیه تمام می شد.

پس معلوم می شود نه آن زمان این آقایان از این فضیلتها خبر داشتند نه مردم از پیغمبر شنیده بودند. تنها چیزی که آقایان آوردند پیغمبر فرمود:

«الائمة في قريش»

بيان خطأ من أخطأ على الشافعي؛ اسم المؤلف: أحمد بن الحسين البيهقي أبو بكر الوفاة: 458، دار النشر: مؤسسة الرسالة - بيروت - 1402، الطبعة: الأولى، تحقيق: د. الشريف نايف الدعيس، ج 1، ص 94

امامت در قریش است. امیر المؤمنین می گوید اگر بنا باشد امامت در قریش باشد ما مخ و اصل قریش هستیم.

در هر صورت این آیه ظریفی است. امیدواریم همیشه نصب العین ما باشد کارهای خیری که انجام می دهیم تلاش کنیم به خاطر جبران کار خیر دیگران انجام ندهیم. به خاطر این که دیگران می خواهند آینده به ما خوبی و احسان کنند احسان نکنیم. فقط (إِلَّا ابْتِغَاءَ وَجْهِ رَبِّهِ الْأَعْلَى) برای خدای عالم باشد.

اگر به کسی خوبی کردیم این شخص چهار حرف نادرست هم به تو گفت پشت سرت هم حرف زد به هیچ وجه به دلت نیاید. من این همه خوبی کردم دارد پشت سر من حرف می زند، بزند شما خوبی کردی که این پشت سرت حرف نزند. این خوبیت برای خدا نبوده خوبیت برای این بود که این شخص پشت سرت حرف نزند.

در سوره بقره آیه 165 دارد که:

(وَالَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ)

اما آنها که ايمان دارند، عشق شان به خدا، (از مشرکان نسبت به معبودهاشان،) شديدتر است.

سوره بقره (2): آیه 165

مؤمنین نسبت به خداوند محبتشان خیلی شدید است. معلوم می شود کارهای خیرشان می خواهند انجام بدهند نماز بخوانند، روزه بگیرند، جهاد بروند و احسان کنند همه اینها «حباً لله» است نه «حباً للجنة» و نه حباً نجات از آتش جهنم.

بعد مرحوم شهید قول امیرالمؤمنین را نقل می کند که فرمود:

«ولكن وجدتك أهلًا للعبادة»

ذكرى الشيعة في أحكام الشريعة؛ نويسنده : الشهيد الأول (وفات: 786) تحقيق: مؤسسة آل البيت (ع) لإحياء التراث، ناشر: مؤسسة آل البيت (ع) لإحياء التراث – قم: 1419، ج2، ص103

فرمود عده ای به خاطر ترس از آتش است و یک عده به خاطر طمع در بهشت است ولی من تو را اهل عبادت یافتم عبادت می کنم.

البته بعضی از آقایان دارند این عبارت از حضرت امیر در منابع اهل سنت بوده، وارد منابع شیعه شده است در منابع اولیه شیعه نبود ولی چه باشد چه نباشد یقین داریم عبادت امیرالمؤمنین «وجدتك أهلًا للعبادة فعبدتك‏» است. در منابع اهل سنت هم نباشد.

این یک عبارت از «شهید اول» است. «شهید ثانی» (رضوان الله تعالی علیه) صاحب کتاب «روض الجنان فی شرح ارشاد الأذهان»، «ارشاد الأذهان» مال «علامه حلی» متوفای 726؛ «روض الجنان» مال مرحوم «شهید ثانی» است. ایشان هم همین بحثها را مطرح می کند و خیلی مفصل است.

تقرب به خداوند، طلب رفعت همان فرمایشی که شهید اول داشت ایشان می آورد فرمایش حضرت امیر را مفصل می گوید:

«ما عبدتک خوفاً من نارك، ولا طمعاً في جنّتك، ولكن وجدتك أهلًا للعبادة فعبدتك‏»

بعد ایشان نکته ظریفی دارد می گوید می شود انسان به خاطر طمع در بهشت هم عبادت کند اشکالی ندارد. ترس از جهنم هم می تواند عبادت کند چه اشکالی دارد؟ ولی به شرط این که بده بستانی نشود. خدایا من نماز می خوانم بهشت بروم نماز می خوانم جهنم بروم.

نه نماز می خوانم برای رضای تو و از تو می خواهم من را بهشت ببری. نماز می خوانم برای تو و از تو می خواهم من را به جهنم نبری هیچ اشکالی ندارد.

یعنی تقرباً إلی الله، نتیجه این تقرباً‌ إلی الله قطعاً کسی که مقرب در نزد خدا باشد خدا او را به جهنم نمی برد در آن شکی نیست. ایشان این را مطرح می کند بعد آیه 90 سوره انبیاء را هم می آورد

(وَيدْعُونَنَا رَغَبًا وَرَهَبًا)

و در حال بيم و اميد ما را می ‌خواندند؛

سوره انبیاء (21): آیه 90

انبیاء را خدای عالم نام می برد و می گوید اینها ما را هم به خاطر رغبت در بهشت و هم به خاطر ترس از جهنم عبادت می کنند.

ان شاءالله بحثی خواهیم داشت آیاتی که در رابطه با عبادت ترس از جهنم و طمع در بهشت است هشت، نُه آیه داریم قضیه این آیات باید برای ما روشن بشود.

مرحوم «شهید ثانی» در کتاب «القواعد والفوائد»، جلد 1، صفحه 77، می گوید اگر چنانچه کسی به خاطر رفتن به بهشت عبادت کند به خاطر ترس از جهنم عبادت کند نمازش باطل است. یعنی من نماز می خوانم به بهشت بروم. نماز می خوانم به جهنم نروم یعنی خدایی در کار نیست فقط هدف من این است.

مرحوم «سید رضی» (رضوان الله تعالی علیه) همین تعبیر را مطرح می کند. «علامه مجلسی» (رضوان الله تعالی علیه) تقریباً نسبت به این بزرگواران عبارتهای خیلی تندی دارد که مناسب با جایگاه «علامه مجلسی» نیست.

ایشان یک برداشتی از فرمایشات بعضی ها کرده و این طور عصبانی شده به نظر حقیر نظر هر دو بزرگواران را دیدیم دقت که کردیم عمیق هم مطالعه کردیم فرمایشات مرحوم «شهید ثانی»، مرحوم «سید رضی» با آیات قرآن هیچ منافاتی ندارد.

آیات زیاد داریم یک یا دو آیه نیست در سوره سجده می گوید:

(تَتَجَافَى جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضَاجِعِ يدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفًا وَطَمَعًا وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ ينْفِقُونَ)

پهلوهای شان از بسترها در دل شب دور می ‌شود (و به پا می ‌خيزند و رو به درگاه خدا می آورند) و پروردگار خود را با بيم و اميد می ‌خوانند، و از آنچه به آنان روزی داده ‌ايم انفاق می کنند!

سوره سجده (32): آیه 16

در سوره انبیاء آیه 89 می فرماید:

(فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَوَهَبْنَا لَهُ يحْيى وَأَصْلَحْنَا لَهُ زَوْجَهُ إِنَّهُمْ كَانُوا يسَارِعُونَ فِي الْخَيرَاتِ وَيدْعُونَنَا رَغَبًا وَرَهَبًا وَكَانُوا لَنَا خَاشِعِينَ)

ما هم دعای او را پذيرفتيم، و يحيی را به او بخشيديم؛ و همسرش را (که نازا بود) برايش آماده (بارداری) کرديم؛ چرا که آنان (خاندانی بودند که) همواره در کارهای خير به سرعت اقدام می ‌کردند؛ و در حال بيم و اميد ما را می ‌خواندند؛ و پيوسته برای ما (خاضع و) خاشع بودند.

سوره انبیاء (21): آیه 90

در رابطه با حضرت زکریاء و یحیی که جزء انبیاء بالا نشین پیامبران هستند. همچنین در سوره إسراء

(أُولَئِكَ الَّذِينَ يدْعُونَ يبْتَغُونَ إِلَى رَبِّهِمُ الْوَسِيلَةَ أَيهُمْ أَقْرَبُ وَيرْجُونَ رَحْمَتَهُ وَيخَافُونَ عَذَابَهُ إِنَّ عَذَابَ رَبِّكَ كَانَ مَحْذُورًا)

کسانی را که آنان می ‌خوانند، خودشان وسيله ‌ای (برای تقرب) به پروردگارشان می ‌جويند، وسيله ‌ای هر چه نزديکتر؛ و به رحمت او اميدوارند؛ و از عذاب او می ‌ترسند؛ چرا که عذاب پروردگارت، همواره در خور پرهيز و وحشت است!

سوره إسراء (17): آیه 57

در رابطه با عباد الرحمن در سوره فرقان آیات 63 و 64 عباد الرحمن را خدا نام می برد بندگان خدا یعنی کسی که بنده خدا شده است یعنی از قید بندگی نفس شیطان رهیده است.

(وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِينَ يمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا * وَالَّذِينَ يبِيتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّدًا وَقِيامًا * وَالَّذِينَ يقُولُونَ رَبَّنَا اصْرِفْ عَنَّا عَذَابَ جَهَنَّمَ إِنَّ عَذَابَهَا كَانَ غَرَامًا)

بندگان (خاص خداوند) رحمان، کسانی هستند که با آرامش و بی ‌تکبر بر زمين راه می ‌روند؛ و هنگامی که جاهلان آنها را مخاطب سازند (و سخنان نابخردانه گويند)، به آنها سلام می ‌گويند (و با بی ‌اعتنايی و بزرگواری می ‌گذرند)؛ کسانی که شبانگاه برای پروردگارشان سجده و قيام می کنند؛ و کسانی که می ‌گويند: «پروردگارا! عذاب جهنم را از ما برطرف گردان، که عذابش سخت و پر دوام است!

سوره فرقان (25): آیات 63 تا 65

اینها می گویند عذاب جهنم را از ما دور بگردان کاملاً واضح و روشن است. عبادُ الرحمن دارند می گویند نه این که عبادت کنند به خاطر این که به جهنم نروند. عبادت می کنند از خدا می خواهند خداوند عذاب جهنم را از اینها دور کند، اینها هیچ مشکلی ندارند.

«علامه مجلسی» مرد بزرگواری است بنده هر وقت «اصفهان» می روم فرصت کنم کنار قبر این بزرگوار می روم، کنار قبر ایشان انسان نور الهی را مشاهده می کند. به نظر من یکی از جاهایی که دعا به اجابت می رسد کنار قبر این پدر و پسر است حق بزرگی به گردن اسلام و شیعه دارند. حالا: «المعصوم من عصمه الله تعالی»

امام صادق نماز را سه قسمت کرده است یک قسمت حمد خدا است

(بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ * الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ * الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ * مَالِكِ يوْمِ الدِّينِ)

به نام خداوند بخشنده بخشايشگر ستايش مخصوص خداوندی است که پروردگار جهانيان است. (خداوندی که) بخشنده و بخشايشگر است (و رحمت عام و خاصش همگان را فرا گرفته). (خداوندی که) مالک روز جزاست.

این مخصوص خدا است. یک دفعه خدا می گوید بین من و عبد من است.

(إِياكَ نَعْبُدُ وَإِياكَ نَسْتَعِينُ * اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ * صِرَاطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيهِمْ غَيرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيهِمْ وَلَا الضَّالِّينَ)

 (پروردگارا!) تنها تو را می ‌پرستيم؛ و تنها از تو ياری می ‌جوييم. ما را به راه راست هدايت کن... راه کسانی که آنان را مشمول نعمت خود ساختی؛ نه کسانی که بر آنان غضب کرده ‌ای؛ و نه گمراهان.

سوره الفاتحة (1): آیات 1 تا 7

بخش سوم مال بنده است بنده هر چه سوال کند من به او می دهم. (اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ * صِرَاطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيهِمْ) نماز می خوانیم همین ها را از خدا می خواهیم. ولذا می گوییم خدایا ما را به راه راست هدایت کن، راه انبیاء و اولیاء 

(وَمَنْ يطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولَئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيهِمْ مِنَ النَّبِيينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِينَ وَحَسُنَ أُولَئِكَ رَفِيقًا)

و کسی که خدا و پيامبر را اطاعت کند، (در روز رستاخيز،) همنشين کسانی خواهد بود که خدا، نعمت خود را بر آنان تمام کرده؛ از پيامبران و صديقان و شهدا و صالحان؛ و آنها رفيق های خوبی هستند!

سوره نساء (4): آیه 69

خدایا به این راه ما را هدایت کن (غَيرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيهِمْ) نه به آن راهی که غضب کردی، نه آنهایی که گمراه شدند، نه یهود و نصارا.

در نمازمان همین را از خدا می خواهیم. آن وقت بگوییم اگر کسی برای رفتن به بهشت نماز بخواند بله نماز من خالص برای این باشد نماز می خوانم یک معامله ای می خواهم با خدا کنم. خدایا من نماز می خوانم نتیجه نماز من این است که من را به بهشت ببری، این یک مقدار مشکل دارد.

گرچند اگر مقداری به عمقش نگاه کنیم داریم از خدا می خواهیم اگر این طور باشد نماز باران می خوانیم پس باطل است. نماز استسقاء برای چیست؟ نماز می خوانیم از خدا می خواهیم باران ببارد.

نماز حاجت می خوانیم این همه روایت در مورد نماز حاجت داریم نماز استغفار می خوانیم همه اینها را باید باطل اعلام کنیم. ولی اولیاء الهی عبادت می کنند عبادتشان به خاطر نه طمع در بهشت است نه خوف از آتش جهنم است. حباً لله عبادت می کنند عشقی که به خدای عالم دارند.

(وَالَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ)

اما آنها که ايمان دارند، عشق شان به خدا، (از مشرکان نسبت به معبودهاشان،) شديدتر است.

سوره بقره (2): آیه 165

اینها مراتب بالایی است که شاید عقل و فکر ما هم به آن جا نرسد.

مجری:

استاد خیلی استفاده کردیم. سوالات زیادی داریم از محضرتان بپرسیم. همانطور که فرمایش کرده بودید اولویت را به تماس های بینندگان بدهیم. اولین تماس جناب آقای «کرمی» از «لرستان» سلام علیکم بفرمایید

تماس بینندگان برنامه:

بیننده: (آقای کرمی از لرستان – شیعه)

سلام خدمت برادر عزیزمان جناب اقای مرعشی و حضرت آیت الله قزوینی، حاج آقا اشاره ای به منابع شیعه و سنی کردند می خواستم بدانم متقدم ترین منابع شیعه و اهل سنت کدام منبع است؟ ممنون از برنامه خوب تان.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

در رابطه با منابع شیعی اولین منبع در دست مان است کتاب «سلیم ابن قیس هلالی» است.

مرحوم «شیخ حر عاملی» صاحب «وسائل الشیعه» در خاتمه «وسائل»، فایده پنجم می نویسد در زمان ائمه بیش از 6600 کتاب تألیف شد. از این 6600 کتاب چهارصد کتاب «اصول اربعه مائه» شد. بزرگان می خواستند حکمی را صادر کنند مسئله ای را بیان کنند از این اصول چهارصد گانه می گرفتند.

مرحوم «کلینی» (رضوان الله تعالی علیه) متوفای 329 یعنی آخر غیبت صغریٰ بود نزدیک بیست، بیست و یک سال زحمت کشید «اصول اربعه مائه» را به صورت کتاب «کافی» در آورد.

بعد از او مرحوم «شیخ صدوق» آمد کتاب «من لا یحضر الفقیه» را نوشت، ایشان متوفای 381 است. بعد از او مرحوم «شیخ مفید» متوفای 413 بعد از او «سید مرتضی» متوفای 436 کتابهای متعددی دارد. بعد از او «شیخ طوسی» می شود گفت خاتم المحدثین است متوفای 460 است.

در رابطه با اهل سنت در صد سال اول هیچ اثر علمی ندارند. بعضی ها می گویند اولین کتابی که نوشته شد «شهاب الدین زهری» متوفای 124 هجری و بعد از او افراد دیگری نوشتند.

ولی کتاب حدیثی مستند که بخواهیم مطرح کنیم بخاری از آنها گرفته باشد کتاب «المصنف عبد الرزاق صنعانی» متوفای 211 است. ابن ابی شیبه متوفای 235 است. آقای «بخاری» مؤلف کتاب «صحیح بخاری» متوفای 256، و آقای «مسلم نیشابوری» مؤلف کتاب «صحیح مسلم» هم متوفای 261 است.

در تاریخ کتابهایی مثل «سیره ابن اسحاق» متوفای 150 را دارند، «واقدی» را دارند که متوفای 207 است. بعد «طبقات ابن سعد» را که متوفای 230 است. بعد از او به قرن چهارم و پنجم می افتد قدماءشان همینها هستند.

مجری:

حضرت استاد تشکر می کنیم و همچنین تشکر از آقای «کرمی» که این سوال را مطرح کردند جناب آقای «امین» از «تهران» بفرمایید

بیننده: (آقای امین از تهران – شیعه)

سلام خدمت شما و خدمت آقای قزوینی خسته نباشید. حاج آقا یک بیننده ای به «شبکه های وهابی» زنگ زد، ظاهراً شیعه هم بود روایتی در کتاب «مجمع الزوائد» آقای «هیثمی» آورد، روایت 14558 گفت جنازه عثمان خلیفه سوم سه روز در آشغال ها بود همچنین چیزی راست است؟

«شبکه های وهابی» طبق معمول و عادات پیشینه شان فرار می کنند چه از مناظره با «شبکه ولی عصر» چه از سوال های که ما شیعیان می پرسیم خیلی توهین هم می کنند.‌

مجری:

تشکر از جناب اقای «امین» که سوال شان را مطرح کردند. بیننده بعدی جناب آقای «عساکره» از «خوزستان» سلام علیکم بفرمایید

بیننده: (آقای عساکره از خوزستان – اهل سنت)

سلام علیکم ورحمت الله وبرکاته، جناب اقای مرعشی خواهش می کنم همانطور که به بیننده های موافق وقت کافی و وافی می دهید به بنده نصف این وقت را بدهید و وسط حرف بنده نپرید.

مجری:

نهایتاً شما باید سی ثانیه صحبت کنید بیننده های قبلی یک دقیقه صحبت کردند. هر شبهه ای دارید به بدترین وجه باشد مشکل نداریم فقط وارد مسائل حاشیه ای نشوید.

بیننده:

 آقای «مرعشی» قول می دهید وسط حرف بنده نپرید

مجری:

از همین الان هنوز شروع نشده دارید وارد حاشیه می شوید. وارد مسائل حاشیه ای بشوید قطعاً بینندگانی که تماس می گیرند از ما این انتظار را دارند که فرصت کافی هم به آنها بدهیم بفرمایید.

بیننده:

مطلب اولی که می خواستم عرض کنم به بازماندگان سقیفه است. اینها خیال نکنند تماس های که ما می گیریم به نفع شان است. ما انتقام حضرت فاطمه را از آنها می گیریم این را یادشان باشد ما یادمان نمی رود چه اتفاقی افتاده است این مطلب اول.

مطلب دوم آقای قزوینی کتاب «الأنوار النعمانیة»، تألیف «سید نعمت الله جزایری» می شود خواهش کنم این کتاب را روی آنتن بیاورید؟

مجری:

آقای «عساکره» بیننده های دیگر را هم دیدیم تماس می گرفتند سوال را مطرح می کردند و منتظر بودند. به خاطر تأخیری که در تماس است چنین امکانی وجود ندارد.

بیننده:

چرا امکان ندارد؟ بنده فقط پنج دقیقه وقت می خواهم

مجری:

بار قبل هم خدمتتان عرض کردم مصادری که مد نظرتان است از قبل بدهید چون در نرم افزار چنین چیزی نیست فقط پی دی افش است.

بیننده:

مال «سید نعمت الله جزایری» است. الان مطلبش را می خوانم ایشان بیاورند

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

فرمایش تان را بفرمایید.

بیننده:

جستجو بفرمایید «وکذلک الطیور»

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

آقای عساکره عزیز! فرمایش تان را بفرمایید وقت دیگران هم گرفته می شود.

بیننده:

آقای «سید نعمت الله جزایری» در کتابش تمام اهل سنت را تکفیر کردند. شما گفتید «ابن تیمیه»‌ تکفیر می کند. اهل سنت هم تکفیر کردند اهل شیعه اصلاً تکفیر نکردند این مطلب اول شما این مطلب را بیاورید. خواهش می کنم این مطلب را بیاورید.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

عزیز من! کتاب «انوار نعمانیة»، جلد 2، صفحه 208 از یکی از علمای بزرگ و فقیه می گوید مطالعه کردن بعضی از کتاب های «سید نعمت الله جزایری» خلاف شرع و حرام است از این بهتر برایت بگویم؟!

بیننده:

من کاری به این ندارم شما کتاب را بیاورید

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

آقای «عساکره» حرف دارید بگویید «کلینی» در «کافی» دارد. «تهذیب شیخ طوسی» دارد یا «من لا یحضر» دارد یا «شیخ مفید» و «سید مرتضی» دارد اینها برای ما عَلَم هستند. امثال ‌«سید نعمت الله جزایری» برای ما ملاک نیستند. بنده نزدیک به سی سال در شبکه های ماهواره ای هستم یک مورد تا الان به فرمایشات «سید نعمت الله جزایری» استدلال نکردم.

بیننده:

خواهش کردم قطع نکنید شما این مطلب را بیاورید

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

در نرم افزار «مکتبه شامله» نبود

بیننده:

این مطلب خیلی مهم است

مجری:

حضرت استاد اتفاقاً همین امشب با این که قلباً هم ما می دانیم چه ارادت خاصی همه بزرگان ما به مرحوم «علامه مجلسی» دارند دقیقا بیست دقیقه پیش صحبتی از «علامه مجلسی» نقل فرمودند و فرمودند این مطلب با این تاخت و تازی که «علامه مجلسی» انجام داده این مطلب ایشان برای ما مورد پذیرش نیست. حالا این مطلب «سید نعمت الله جزایری» مورد پذیرش نیست سوال بعدی تان؟

بیننده:

آقای قزوینی! به قرآن کتاب «سید نعمت الله جزایری» را در چاپ جدید تحریفش کردند.

مجری:

این یک شبهه دیگر است، آقای «عساکره» عصبانی نشوید خودتان دارید جو را متشنج می کنید کسی نمی خواهد شما را قطع کند.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

آقای «عساکره» سوالات تان را بزرگواری کنید بنویسید بگویید این سوال من است سوال من را جواب بدهید این که می گویید قطع نکنید خودتان تکرار برنامه را ببینید چقدر وقت برنامه را گرفتید؟

شما سوالت را روی کاغذ بنویس از روی کاغذ بخوان همان طوری که آقای «کرمی» آقای «امین»‌ آمدند فرمایشات شان را مطرح کردند ما هم جواب می دهیم.

اینجا بنا نیست هر کسی بخواهد ده دقیقه، یک ربع وقت بگیرد کل برنامه ما یک ساعت و نیم بیشتر نیست یک ساعتش را ما صحبت می کنیم نیم ساعت، بیست دقیقه ای در اختیار عزیزان است بنا باشد هر کسی یک ربع، بیست دقیقه وقت بگیرد نمی شود.

شما حرفهایی که دارید با علمای منطقه تان مطرح کنید یا سوال طرح کنید ما جواب می دهیم.

این که می فرمایید فلان کتاب را بیاور، ما کارمند شما نیستیم دستور می دهید فلان کتاب و فلان جلد و فلان صفحه را بیاور، بگوید در «انوار نعمانیه»، جلد فلان، صفحه فلان این آمده است ما هم به شما جواب می دهیم.

مجری:

آقای «عساکره» اگر اجازه بدهید بیننده های زیادی داریم پشت خط هستند اگر باز مطلبی داشتید همین طوری که حضرت استاد فرمودند سوال بپرسید.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

پیامک کنید ما پیامک شما را می خوانیم و دقیقاً جواب می دهیم عصبانی هم نشوید.

مجری:

بله این طور راحت تر هم هستند. جناب آقای «محمدی» از «اصفهان» بفرمایید

بیننده: (آقای محمدی از اصفهان – شیعه)

سلام بر مجری محترم و استاد ارجمند، سپاس از صبوری و شکیبایی شما. تشکر می کنم از این که در طول برنامه بدون کوچک ترین بحثی از مسئله شیعه و سنی استاد به نحو اتم و اکمل ما را مستفیض فرمودند. خیلی بهره می بریم و خدا را شکر.

سوالم از استاد محترم این است که آیا احتمال نمی دهید «علامه مجلسی» (رحمة الله علیه) به آیاتی مثل (فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيعِكُمُ الَّذِي بَايعْتُمْ/ سوره توبه (9): آیه 111) که در ارتباط با مجاهدین کارشان را یک نوع بیع و معامله دانسته است، توجه کردند؟

در ضمن عذرخواهی می کنم این ادبی که شما در برخورد بعضی ستیزه گریهای ما به خرج می دهید مانع از این می شود که من درباره بعضی از بینندگان شما حرف منفی بزنم. خدا حافظ شما شب بخیر.

مجری:

تشکر می کنیم از آقای «محمدی» که از «اصفهان» تماس گرفته بود. به قول مداح ها و کنایه فهم ها متوجه می شوند منظور ایشان چه بود؟

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

برادر عزیز اجازه بدهید من عبارت «علامه مجلسی» را بیاورم. عرض کردم «علامه مجلسی» را جزء کسانی می دانیم به ایشان متوسل می شویم و از ایشان طلب شفاعت داریم.

عرض کردم من در کنار قبر «علامه مجلسی» همان حالی پیدا می کنم در حرم حضرت امیر (سلام الله علیه) دارم. ولی ایشان تعابیری به کار برده است این تعابیر مقداری برای بنده قابل تحمل نیست.

نظر بزرگوارشان هر چه است «بحار»، جلد 67، صفحه 186 ایشان می گوید گوش نده به قول کسی که:

«ذهب إلى بطلان العبادة»

بعد می گوید:

«فإن هذا قول من لا معرفة له بحقائق التكاليف‏»

این فرق کسی است که هیچ معرفتی به حقایق تکالیف و مراتب مردم ندارد.

بحار الأنوارالجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (ط - بيروت)؛ نویسنده: مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، ناشر: دار إحياء التراث العربي، محقق/ مصحح: جمعی از محققان، ج67، ص186

ما توقع مان از «علامه مجلسی» این تعابیر نیست. عرض کردم «علامه مجلسی» روی سر و چشم ما جا دارد طلب شفاعت از ایشان داریم ولی طرف مقابل چه کسی است؟ «شهید ثانی» است طرف مقابل «مرحوم سید رضی» از اعاظم بزرگان است. قطعاً آیه (فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيعِكُمُ الَّذِي بَايعْتُمْ) در رابطه با آیات است ایشان می دانستند. (يدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفًا وَطَمَعًا) را بارها دیده بودند.

 عبارت آقایان این است اگر حالت بده بستان در عبادت باشد عبادت باطل است. گمان نمی کنم «علامه مجلسی» بده بستان را مبطل نداند، یعنی نماز می خوانم برای این که بهشت بروم خدایا نماز می خوانم فقط به خاطر این که به جهنم نروم. بده بستانی نیست آقایان می گویند بده بستانی باشد اشکال دارد.

«امام» (رضوان الله تعالی علیه) در تفسیر سوره حمد تعبیری داشت در رابطه با اختلافاتی که فلاسفه، عرفا، حکما و فقها دارند. مثالی زد گفت سه نفر در مسافرت بودند می خواستند غذا بخورند یکی گفت من نان و عنب می خواهم یکی گفت نان و انگور می خواهم و دیگری گفت نان و اوزوم (به زبان ترکی) می خواهم. اینها با هم اختلاف داشتند.

یک نفر آمد گفت چشم این جا بایستید انگور گرفت آورد «عرب» گفت عنب همین است «ترک» گفت اوزوم همین است «فارس» هم گفت انگور همین است. اختلافات روی تسمیه ها است اگر اینها را دقت کنیم دعوای آن چنانی نیست این طور بخواهیم بزرگش کنیم.

عرض کردم شاید نظر «علامه مجلسی» چیز دیگری بود ما نمی فهمیم. نمی خواهیم نفهمی خودمان را نسبت به «علامه» خدای ناکرده نسبت دهیم، استغفار هم می کنیم از ایشان هم پوزش می طلبیم.

مجری:

آقای «بهادری» از «کرج» در خدمت تان هستیم سلام بفرمایید.

بیننده: (آقای بهادری از کرج – شیعه)

بسم الله الرحمن الرحیم، سلام عرض می کنم خدمت حضرت آیت الله حسینی قزوینی، و جناب اقای مرعشی بزرگوار. حضرت آقا «مولانا» یا «مولوی» به نظرم عزیزان محترم اهل سنت هم توجه بفرمایند مثلاً می گوییم جناب آقای «مولانا عبد الحمید» این جناب آقای «مولانا» دوست می شود، بزرگ می شود یا سرپرست می شود؟ به هرحال این خیلی مهم است یک جمله ای را قربان آقا امیرالمؤمنین بروم چقدر مظلوم بوده آقا رسول الله فرمودند:

«مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ»

الكافي (ط - الإسلامية)؛ نویسنده: كلينى، محمد بن يعقوب، محقق/ مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الكتب الاسلامیة، ج8، ص27

هر مولویت من را دوست و قبول دارد همین مولویت به جز نبوت را به علی ابن ابی طالب انتقال دام. علی مولای من است، سرپرست و ولی من است، ولی برای این که بگویند نه هزار معنا برایش درست کردند.

مولویت آقا امیر المؤمنین یعنی دوستی ولی اگر این یک مولانا را برای آقای ابوبکر و آقای عمر، پیغمبر گفته بود اگر ما شیعیان می گفتیم ببخشید چنان در دهان ما می زدند مولویت یعنی از جنس سرپرست!

چرا آقایان به آقای «مولوی عبد الحمید» جناب مولانا می گویید این را دوست، ولی یا سرپرست خودتان می دانید؟ این را به ما جواب بدهند.

سوال دیگر آیا بر این اعتقاد هستند پیامبر اکرم وقتی از دنیا رفت پیغمبر بعد از خودش جانشین انتخاب نکرد این اعتقاد آقایان «وهابی» و اهل سنت محترم است. پیامبری که از تمام جهات از سایر مسلمین بالاتر بود علم خدایی داشت به اندازه جناب ابوبکر و عمر دور اندیش و آینده نگر نبود؟

آیا حساسیت رهبری جامعه اسلامی و لزوم تدبیر برای آینده جهان اسلام را نفهمید با این که 23 سال چندین جنگ به او تحمیل کردند که بخواهد اسلام را زنده نگه دارد؟ به بیان دیگر اگر بخواهم بگویم تعیین رهبر و خلیفه برای جامعه اسلامی کار پسندیده ای است چرا «وهابیون» معتقد هستند پیامبر بعد از خودش جانشین معین نکرد؟

اگر کار ناپسندی بود چرا ابوبکر و عمر بعد از خود به فکر جانشین بودند؟ یعنی فهم و شعور ابوبکر و عمر (نستجیر بالله) از پیغمبر بالاتر بود؟ این را نمی توانند به ما جواب بدهند یکی از آقایان «وهابی» پشت تریبون هایشان بیایند به ما بگویند معنی مولویت یعنی چه؟ چرا به عزیزان، بزرگان و عالمان تان جناب مولانا و مولوی می گویید؟ این را به ما جواب بدهند «والسلام علیکم ورحمة الله»

مجری:

تشکر می کنیم جناب آقای «بهادری» عزیز که از «کرج» همراه ما بودید. حضرت استاد آقا «امین» نسبت به حدیثی که در تماس تلفنی با آن «شبکه وهابی» مطرح شده بود نسبت به جنازه خلیفه سوم آیا چنین جریانی در کتاب «مجمع الزوائد» است؟

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

قبل از این که سراغ «مجمع الزوائد هیثمی» برویم «هیثمی» متوفای 807 مال قرن 9 است. «طبری» متوفای 311 «تاریخ طبری»، جلد 4، صفحه 412 می گوید جنازه عثمان را در مزبله پرت کردند سه روز دفن نشد.

«ابن حجر» همین عبارت را در کتاب «الاصابة»، جلد 1، صفحه 213 می گوید «أسلم» که از اصحاب بود ایشان جزء کسانی است که مانع دفن عثمان شد.

«ابن عبد البر» متوفای 463 در کتاب «الإستیعاب فی معرفة الأصحاب»، جلد 3، صفحه 1047 می گوید وقتی عثمان کشته شد سه روز جنازه اش در زباله دانی بود تا این که یک شب تاریکی از ترس افراد شبانه در حش کوکب یعنی «قبرستان یهودی»ها دفن کردند. «تهذیب الکمال مزی»، جلد 19، صفحه 457 این را دارد.

«ابو نعیم اصفهانی» متوفای 430 در «معرفة الصحابة»، جلد 1، صفحه 68 همین تعبیر را دارد از «مالک» متوفای 179 نقل می کند عثمان را کشتند جنازه او را در زباله دانی بنی فلان پرت کردند سه روز آنجا بود تا دوازده نفر آمدند شبانه بردند دفن کردند.

غرض اینها مطالبی است که آقایان مفصل آوردند نه یک نفر نه دو نفر. «مجمع الزوائد» هم این طوری که ایشان گفتند در جلد 9، صفحه 76 می گوید این را «طبرانی»‌ نقل کرده است روایتش هم صحیح است.

جلد 9،‌صفحه 76، روایت 14558 می گوید «طبرانی» نقل کرده

«سمعت مَالِكًا يقول قُتِلَ عُثْمَانُ رضي اللَّهُ عنه فَأَقَامَ مَطْرُوحًا على كُنَاسَةِ بني فُلانٍ ثَلاثًا فَأَتَاهُ اثْنَا عَشَرَ رَجُلا»

المعجم الكبير؛ اسم المؤلف: سليمان بن أحمد بن أيوب أبو القاسم الطبراني الوفاة: 360، دار النشر: مكتبة الزهراء - الموصل - 1404 - 1983، الطبعة: الثانية، تحقيق: حمدي بن عبدالمجيد السلفي، ج1، ص78

تا دوازده نفر برای بردن جنازه اش شبانه آمدند حتی موقعی که داشتند می رفتند سرش به دیوار خورد صدایی کرد شکست یا نشکست نمی دانیم تا این که به «حش کوکب» رسیدند «حش کوکب»، «قبرستان یهودی»ها بود.

 الان شما که «قبرستان بقیع»‌ بروید همه اصحاب در اول «قبرستان بقیع» هستند حتی زنان پیغمبر ولی قبر عثمان آخر «قبرستان بقیع» است.

قبرستان مالی «یهودی» ها بود فاصله داشت بعد که «عربستان سعودی» روی کار آمدند وسط خانه ها را خریدند خیابان را تبدیل به قبرستان کردند که «قبرستان یهودی»ها به قبرستان مسلمان ها متصل بشود.

مجری:

بسیار عالی، تشکر می کنم متأسفانه فرصت به اتمام رسید دیگر هم فرصت نیست تا بخواهیم از عزیزان بیننده تلفنی را متصل کنیم.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

البته این را هم دقت کنند آقای «ابن اعثم کوفی»، جلد 2، صفحه 436 می گوید خود حضرت امیر بعد از سه روز که هیچ کس جرأت نمی کرد جنازه عثمان را دفن کند دستور داد در جایی از قبرستان دفن کنید نگذارید این طوری بماند.

مجری:

حضرت استاد از محضرتان استفاده کردیم، همچنین تشکر می کنم از همه شما بینندگان عزیز و ارجمند که تا انتهای برنامه همراه ما بودید ان شاءالله موفق و مؤید و منصور باشید تا دیدار آینده خدا نگهدار خدا نگهدار!

 

 

 



Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها