2018 November 15 - پنج شنبه 24 آبان 1397
نقد و بررسی سخنان شیخ الأزهر، بر ضد مبانی اعتقادی تشیع (11)
کد مطلب: ٨٦٢٨ تاریخ انتشار: ٢٣ دي ١٣٩٤ - ١٩:٢٧ تعداد بازدید: 1104
خارج کلام مقارن » نقد سخنان شیخ الازهر
نقد و بررسی سخنان شیخ الأزهر، بر ضد مبانی اعتقادی تشیع (11)

جلسه سی و چهارم 94/10/23

 
 بسم الله الرحمن الرحیم

 

جلسه سی و چهارم   94/10/23

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمدلله و الصلاة علی رسول الله و علی آله آل الله لاسیما علی مولانا بقیة الله و اللعن الدائم علی اعدائهم اعداءالله الی یوم لقاءالله.

لزوم توجه جدی به نماز اول وقت!

امروز که روز آخر درسی هفته است، روایتی را از اهلبیت(علیهم السلام) خدمت دوستان تقدیم بکنیم. یکی از اموری که انسان را در کارهای خودش موفق می کند، و یا در نقطه مقابل، توفیقات را از انسان سلب می کند؛ اهتمام و عدم اهتمام به «نماز» است.

بحث درباره نماز، یک وقت درباره صحت و بطلان نماز است، درباره واجبات و مبطلات نماز است، و یک وقت، صحبت از شرایط قبول شدن نماز است.

قطعاً بحث عموم ما درباره نماز، در این است که وضویمان درست باشد، قرائت نمازمان درست باشد و امثال این مباحث. ولی آنچه که شارع مقدس به آن اهتمام ورزیده است، مسئله روح نماز است. و آن تواضع و خضوع و خشوع و حضور قلب در نماز است. و برای حضور قلب در نماز هم، آثاری را مترتب کرده و فرموده است:

«أَقِمِ الصَّلاةَ إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَر»

نماز را بر پا دار كه نماز (انسان را) از زشتى‏ها و منكرات باز مى‏دارد

سوره عنكبوت(29) : 45

در اینجا، کاری با شرایط صحت و بطلان نماز ندارد. بلکه روح نماز مهم است. به تعبیر مرحوم آقای قاضی طباطبائی، که فرمود: «اگر کسی مقید باشد که نمازش را اول وقت بخواند، و به مقامات عالیه نرسد، مرا لعن بکند.»

یا ایشان می گوید: اگر کسی می خواهد مشکلاتش برآورده بشود و به حاجات دلش برسد، ذکری، وردی، توصلی و ختمی، بهتر از حضور قلب در نماز، ندارد. یعنی نماز در اول وقت، موضوعیت دارد. ما روایت داریم که وقتی وقت نماز می رسید، نبی مکرم، هیچ کسی را نمی شناخت!

رعایت ثانیه ای در وقت نماز!

یکی از آقایان تعبیر قشنگی داشت و می گفت که اهتمام به نماز اول وقت، به گونه ای است که مثلاً در حال گفتگو با پدر و مادرت هستی، و می خواهی به آنها اطلاع بدهی که قصد رفتن به منزل آنها را داری! همین که گفتی پدر؛ صدای اذان بلند شد. حرفت را قطع کن و برای نماز مهیا شو! مشغول گفتن ذکر هستی، می خواهی بگوئی «بسم الله الرحمن الرحیم»؛ همین که گفتی «بسم»؛ و قبل از اینکه «الله» را بگوئی، صدای اذان بلند شد، دیگر بقیه ذکر را نگو و مهیای نماز شو! در حال نوشتن هستی، صدای اذان بلند شد، همانجا قلم را زمین بگذار و مهیای نماز شو! در حقیقت، رعایت اول وقت در نماز، به این معناست. یعنی رعایت ثانیه ای!

لزوم داشتن حضور قلب در نماز!

در مورد حضور قلب در نماز نیز باید به عرض برسانم که حضور قلب، مراحلی دارد، راههائی دارد. به قول مرحوم «نخودکی»، که می گوید همانگونه که «خوشنویسی» احتیاج به تمرین دارد، - و انسان در همان روز اول و دوم خوشنویسی، «طاهر خوشنویس» نمی شود؛ - حضور قلب در نماز نیز احتیاج به تمرین دارد. و باید ماهها و سالها تلاش بکند و تمرین بکند تا بتواند در نماز، حضور قلب پیدا بکند.

ما روایات متعددی از ائمه(علیهم السلام) داریم که از نماز مؤمن، همان مقداری را خداوند قبول می کند که حضور قلب دارد. در همین زمینه امام باقر(سلام الله علیه) فرمودند:

«إِنَّ الْعَبْدَ لَيُرْفَعُ لَهُ مِنْ صَلَاتِهِ‏ نِصْفُهَا أَوْ ثُلُثُهَا أَوْ رُبُعُهَا أَوْ خُمُسُهَا فَمَا يُرْفَعُ لَهُ إِلَّا مَا أَقْبَلَ عَلَيْهِ بِقَلْبِهِ وَ إِنَّمَا أَمَرْنَا بِالنَّافِلَةِ لِيَتِمَّ لَهُمْ بِهَا مَا نَقَصُوا مِنَ الْفَرِيضَة»

از نماز انسان، نصف يا ثلث يا ربع يا خمسش بالا برده مي شود (قبول مي گردد) و آن مقدار از نماز كه با توجه قلبي همراه باشد، بالا مي رود. لذا ما به شما دستور دادیم که نافله بخوانید تا نواقص نمازهای واجب را بپوشاند.

الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏3، ص363، بَابُ مَا يُقْبَلُ مِنْ صَلَاةِ السَّاهِي‏، ح2

لذا فرموده اند که اگر در نصف نماز حضور قلب داشته باشی، یک نماز نصفه برای تو می نویسند! فردای قیامت می بینی که یک نماز صبح یک رکعتی برای تو نوشته شده است! با تعجب می گوئی که خدایا ملائکه تو اشتباه کرده اند. من نماز صبح یک رکعتی نخواندم! می گویند که نه، اشتباه نکرده اند. تو فقط در یک رکعت نمازصبح حضور قلب داشتی! یا مثلاً نماز ظهر نیم رکعتی ثبت شده است! با تعجب انسان می گوید که ملائکه اشتباه کرده اند! جواب می دهند که نه، اشتباه نکرده اند. تو فقط در نیم رکعت نماز، حضور قلب داشتی! یا فقط در یک رکوع نماز حضور قلب داشتی! لذا همین یک رکوع برای انسان نوشته می شود. لذا انسان باید علم داشته باشد که از نمازی که من می خوانم، همان مقداری پذیرفته است که حضور قلب داشته ام.

راه کسب حضور قلب در نماز!

در همین زمینه حضور قلب در نماز، من یک توصیه هدیدای نیز برای شما دارم. و آن این است که طبیعتاً انسان در ابتدای امر، نمی تواند در کل نماز، حضور قلب داشته باشد. و این کار مشکلی است. لذا من توصیه می کنم که در ابتدای امر، یک تصمیمی بگیریم، یا نذری بکنیم که مثلاً در این هفته، من در تمام نمازهایم، «حمد» را با حضور قلب بخوانم. و زیاد خودم را به فشار نیاندازم که در سایر قسمتهای نماز هم حتماً در ابتدای کار، حضور قلب داشته باشم. اگر حضور قلب در سایر قسمتهای نماز آمد، خوب است ولی اگر نیامد، خودم را به فشار نیاندازم.

وقتی تصمیم گرفتم که قسمت حمد را با حضور بخوانم، نذر بکنم که اگر این حضور حاصل نشد، نمازم را اعاده بکنم! و اعاده نماز به قصد رجا، هیچ اشکالی ندارد. همانطوری که اگر شما نمازتان را فرادی خواندید، می توانید همان نماز را حتی به قصد ورود، دوباره به جماعت بخوانید.

در اینجا مقید باشیم که وقتی تصمیمی گرفتیم، در مقابل خلف تصمیم، یک جریمه ای هم برای خودمان در نظر بگیریم. یکی، دو هفته این کار را ادامه می دهیم تا حضور قلب در حمد نماز، برای ما ملکه بشود. وقتی این اتفاق بیافتد، دیگر ادامه کار عادی می شود و اگر روزی نماز بدون حضور قلب بخوانیم، اصلاً به ما نمی چسبد! و اتوماتیک این حضور قلب در نماز حاصل می شود.

در مرحله بعدی، «سوره» را نیز به این برنامه اضافه بکنیم. و سه، چهار هفته این را ادامه بدهیم. وقتی در حمد و سوره نماز، حضور قلب ما تثبیت شد، «رکوع» را نیز اضافه بکنیم. البته حتماً در کنار این تمرین، نذری نیز داشته باشیم که اگر حضور محقق نشد، یک جریمه ای برای خودمان منظور بکنیم. مثلاً چهار صفحه قرآن بخوانیم! یک روز نماز قضا بخوانیم! یا همین نماز را، به قصد رجا، دوباره اعاده بکنیم.

نکته دیگری که در راه به دست آوردن حضور قلب در نماز وجود دارد، کلام «شهیدثانی» است. که ایشان می فرماید: قبل از اینکه شما عبارت «بسم الله الرحمن الرحیم» را بگوئید، در نیت خودتان این عبارت را با معنای آن مرور بکنید. یعنی شما ابتدا مفهوم «بسم الله الرحمن الرحیم» را در ذهن خود مرور کنید، سپس به زبان بیاورید. چون مرور ذهنی و مرور فکری، اسرع و اقرب به حضور قلب است تا مرور به لسان.

اگر ما به همین شکل بتوانیم تمرین کنیم، حضور قلب، که اُس اساس کار ما است، ایجاد خواهد شد. امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) در نامه خود به «محمد بن ابی بکر»، که قبل از مالک اشتر، مدتی فرماندار مصر بود، می نویسند:

« وَ اعْلَمْ أَنَّ كُلَّ شَيْ‏ءٍ مِنْ عَمَلِكَ تَبَعٌ‏ لِصَلَاتِكَ‏»

بدان که تمام کارهای تو، تابع نماز تو است.

نهج البلاغه صبحی صالح، ص 385؛ نامه 27 نهج البلاغه

یعنی در حقیقت، انسان هر چقدر به نماز خود اهمیت دهد، به کارهای دیگر هم، همان مقدار اهمیت خواهد داد.

ان شاءالله خدای عالم به حق حضرت صدیقه طاهره، به همه ما توفیق حضور قلب در نماز را عنایت بکند. و آن نمازی که مایه معراج مؤمن است(الصلاة معراج المؤمن)، و مایه تقرب الی الله است(الصلاة قربان کل تقی)، را به ما مرحمت بفرماید.

برگردیم به بحث خودمان...

بحث ما در رابطه با سخنان جناب آقای دکتر «طیب»، شیخ الأزهر بود. در جلسه دیروز مطالبی را در این زمینه عرض کردیم و گفتیم که ایشان برخی مطالب را مطرح کردند و به حساب شیعه هم نوشتند. مثل بحث ارتداد صحابه، غصب خلافت و امثال آن.

ایشان آمد و همه اینها را به حساب مذهب شیعه نوشت و شیعه را متهم کرد به این موارد و ما ثابت کردیم که بحث ارتداد صحابه و غصب خلافت در متون اصلی اهل سنت ذکر شده است و تنها ادعی شیعه نیست.

نکته دیگری که ایشان در سخنرانی خود مطرح می کند، مسئله «سب صحابه» است. که ما باز احساس می کنیم این نسبت دادن سب صحابه به شیعه، از عدم آگاهی ایشان به کتابهای خودشان است. یعنی در حقیقت این نشان می دهد که اینها از کتابهای خودشان بیگانه هستند. و یا اگر این مطالب را خوانده اند، توجه نکردند! و اگر توجه هم کرده اند، این مطالب را توجیه کرده اند و غیر از این چیز دیگری نیست.

کراهت داشتن از صحابه، موجب خروج از اسلام است!!!

اینها مسائلی است که خیلی دردآور است و از شخصی مثل آقای دکتر طیب، متوقع نیست. تعبیر ایشان در این زمینه این است:

«سب الصحابه یضرک فی قلب ایمانک لأنک امام نصوص صحیحة ثابتة واضحه فی القرآن الکریم و صحیحه و ثابته فی السنة المشرفه یحرم علیک سب الصحابه و عندنا ابواب فی کتبنا فی الأحادیث وجوب احترام الصحابه احترام الصحابه امر واجب لیس امر اختیاری... إما ان تکون مسلما صحیح الإسلام و تحترمهم أو تکون ناقص الإیمان و ناقص الإسلام و ربما تغامر بالخروج من الإسلام فی کرهک لهولاء القوم و خاصه فی کرهک لسیده عایشه و کرهک لسیدنا ابی بکر أو سیدنا عمر الخلفاء الراشدین الاربعه»

ناسزا گوئی به صحابه، به ایمان تو در قلبت ضرر می زند. زیرا ادله صحیح و ثابتی در این زمینه در قرآن و هم در روایات وجود دارد که سب صحابه را بر تو حرام می کند. ما در کتابهای خودمان ابوابی وجود دارد تحت عنوان وجوب احترام به صحابه. احترام صحابه، امر واجبی است نه اختیاری!... تو یا مسلمانی هستی که اسلامت درست است، و احترام صحابه می کنی، یا نه، ایمانت و اسلامت ناقص است و چه بسا به خاطر ناراحتی از این قوم مشرف به خروج از اسلام هستی. و یا کراهت داشتن از عایشه و ابوبکر و عمر و خلفای راشدون.

منبع: 

بوابة الأزهر الإلکترونیة  

یا در یک جای صحبت خود می گوید:  

« زنی پیش من از شوهرش شکایت کرد و گفت که شوهرم هر وقت می خواهد به من توهین کند، به عایشه و پدرش ابوبکر فحش می دهد. من می گویم که چنین مردی اصلاً مسلمان نیست!!»

از اینگونه سخنان، آقای طیب در این ماه زیاد گفته است که هر گونه اساء ادب به صحابه و اهانت و حتی کراهت داشتن از صحابه، باعث خروج از اسلام است!!

آیا «معاویه»، به خاطر دشنام دادن به امیرالمؤمنین، از اسلام خارج است!؟

ما از آقای طیب سؤال می کنیم که نظر شما درباره «معاویه» که علناً سب امیرالمؤمنین را به عنوان یک سنت مطرح کرد، چیست؟ آیا شما قائل به خروج معاویه از اسلام هستید یا نیستید!؟ یا اینکه نه؛ این حکم خروج از اسلام شما، مخصوص به سب عایشه و ابوبکر و عمر است!؟ این باید برای ما واضح و روشن بشود!

این دیگر «صحیح مسلم» است که نقل کرده است:

«أَمَرَ مُعَاوِيَةُ بْنُ أَبِي سُفْيَانَ سَعْدًا فَقَالَ: مَا مَنَعَكَ أَنْ تَسُبَّ أَبَا التُّرَابِ؟ فَقَالَ: أَمَّا مَا ذَكَرْتُ ثَلَاثًا قَالَهُنَّ لَهُ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَلَنْ أَسُبَّهُ...»

معاویه، به سعد بن ابی وقاص دستور داد تا علی را ناسزا بگوید. ولی او امتناع کرد. معاویه گفت: چرا علی را دشنام نمی دهی؟ سعد گفت: به خاطر سه روایتی که پیامبر در مورد علی گفته است من هرگز علی را دشنام نمی دهم!

صحیح مسلم، ج4، ص 1871، كتاب فَضَائِلِ الصَّحَابَةِ ، بَابُ مِنْ فَضَائِلِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ، ح 2404

خود «ابن تیمیه» در کتاب «منهاج السنة» این روایت صحیح مسلم را توضیح می دهد و عباراتی را که مسلم برای رعایت احترام معاویه حذف کرده را بازگو می کند:

«وَأَمَّا حَدِيثُ سَعْدٍ لَمَّا أَمَرَهُ مُعَاوِيَةُ بِالسَّبِّ فَأَبَى، فَقَالَ: مَا مَنَعَكَ أَنْ تَسُبَّ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ؟»

زمانی که معاویه سعد را دستور داد که به علی دشنام بدهد، سعد خودداری کرد. معاویه پرسید چه چیزی تو را مانع شد که به علی بن ابیطالب فحش ندهی؟

منهاج السنة، ج5، ص 42؛المحقق: محمد رشاد سالم، الناشر: جامعة الإمام محمد بن سعود الإسلامية، الطبعة: الأولى، 1406 هـ - 1986م

و همچنین آقای «ابن شاهین» از اساتید دانشگاه الأزهر، در کتاب «فتح المنعم» این حدیث صحیح مسلم را بهتر و واضح تر بیان کرده است:

« أمر معاویه بن أبی سفیان سعدا - المأمور به محذوف، لصیانه اللسان عنه، و التقدیر: أمره بسب علی رضی الله عنه، و کان سعد قد اعتزل الفتنه (حرب علی مع خصومه) و لعله اشتهر عنه الدفاع عن علی. فقال: ( ما منعک أن تسب أبا التراب ) ؟ معطوف علی محذوف، والتقدیر: امر معاویه سعدا أن یسب علیا، فأمتنع، فقال له: ما منعک؟»

در این جمله از معاویه که به سعد دستور داده ، «مأمور به» محذوف و محتوای دستور به سبب آلوده نشدن زبان به مذمت معاویه ، حذف شده است که در حقیقت معنای جمله چنین می‌شود معاویه به سعد بن أبی وقاص دستور داد تا به علی دشنام و ناسزا بگوید ؛ زیرا سعد در حوادث خونین آن زمان گوشه‌گیری را انتخاب کرده بود و به عنوان شخصی که مدافع علی (علیه السلام) بود مشهور شده بود و لذا معاویه گفت : چه چیزی مانع دشمنی تو با علی شده است ؟

فتح المنعم شرح صحیح مسلم، ج9، ص332،‌ ط الأولی ، دار الشروق ،‌مصر

خود آقای «البانی» نیز می نویسد:

«قدم معاوية في بعض حجاته فدخل عليه سعد فذكروا عليا فنال منه فغضب سعد...»

معاویه در یکی از سفرهای حج خود، وارد مدینه شد. سعد بن ابی وقاص به نزد معاویه رفت و صحبت از علی شد که معاویه به او دشنام داد. سعد ناراحت شد...

صحیح سنن ابن ماجه، ج1، ص 193، با تحقیق ناصر الدین البانی

این آقایان، به خوبی روایت را شرح کرده و قضیه اصلی را برملا کرده اند ولی متأسفانه آقای مسلم، در این روایت، به خاطر مکدر نشدن چهره معاویه، این قسمتها را حذف کرده است!

آقای دکتر طیب بزرگوار! شما که مدعی هستید کراهت داشتن از صحابه، موجب خروج از اسلام است؛ حال اگر کسی یک صحابه را سب بکند و دیگران را نیز دستور بدهد که او را سب بکنند؛ آیا در اینجا هم شما قائل به خروج از اسلام او هستید یا نه، معتقد هستید که این روایاتی که در مذمت صحابه است را باید مخفی کرد!!؟؟

به تعبیر «ذهبی» که می گوید:

«كَلاَمُ الأَقْرَانِ إِذَا تَبَرْهَنَ لَنَا أَنَّهُ بِهَوَىً وَ عَصَبِيَّةٍ، لاَ يُلْتَفَتُ إِلَيْهِ، بَلْ يُطْوَى وَ لاَ يُرْوَى, كَمَا تَقَرَّرَ عَنِ الكَفِّ عَنْ كَثِيْرٍ مِمَّا شَجَرَ بَيْنَ الصَّحَابَةِ، وَ قِتَالِهِم رَضِيَ اللهُ عَنْهُم أَجْمَعِيْنَ، ... وَ هَذَا فِيْمَا بِأَيْدِيْنَا وَ بَيْنَ عُلُمَائِنَا فَيَنْبَغِي طَيُّهُ وَ إِخْفَاؤُهُ، بَلْ إِعْدَامُهُ، لِتَصْفُوَ القُلُوْبُ وَ تَتَوَفَّرَ عَلَى حُبِّ الصَّحَابَةِ وَ التَّرَضِّي عَنْهُمُ، وَ كُتْمَانُ ذَلِكَ مُتَعَيِّنٌ عَنِ العَامَّةِ، وَ آحَادِ العُلَمَاءِ»

اگر برای ما مبرهن و مسلم شد که کلامی از بزرگان دین، از روی هوس و تعصب بود، نباید مورد توجه قرار گیرد، بلکه باید از بین برود و نقل نشود؛ مثل تمام آنچه که از اختلافات صحابه با یکدیگر و جنگ و نبرد با همدیگر، در اختیار ما و علمای ماست، سزاوار است که تمام آن مطالب از بین برود و مخفی گردد، بلکه باید معدوم و نابود بشود؛ تا قلبها نسبت به صحابه صاف گشته و موجب محبت بیشتر مردم به صحابه و موجب رضایت از ایشان گردد. و پوشاندن این موارد اختلافی بین صحابه، از عموم مردم و از تک تک علماء، واجب عینی است.

سیر اعلام النبلاء، ج10، ص 92؛دار النشر: مؤسسة الرسالة - بيروت - 1413، الطبعة: التاسعة، تحقيق: شعيب الأرناؤوط , محمد نعيم العرقسوسي

یا اینکه در این موارد می گوئید که باید توجیه کنیم! مثل همان قضیه «خالد بن ولید» در جریان «مالک بن نویره» و تجاوز به ناموس او، که «ابوبکر» گفت که مالک اجتهاد کرد و خطا کرد!!! چرا شما یک بام و دو هوا می گیرید!؟

دشنام دادن به امیرالمؤمنین، دشنام دادن به پیامبر اکرم است!

شما ببینید که «احمد بن حنبل» در مسند خود با تحقیق «شعیب الارنؤوط» که از وهابیون شاخ دار است، این روایت را نقل کرده است:

«عَبْدِ اللَّهِ الْجَدَلِيِّ قَالَ دَخَلْتُ عَلَى أُمِّ سَلَمَةَ فَقَالَتْ لِي أَيُسَبُّ رَسُولُ اللَّهِ فِيكُمْ قُلْتُ مَعَاذَ اللَّهِ... قَالَتْ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ مَنْ سَبَّ عَلِيًّا فَقَدْ سَبَّنِي»

عبدالله جدلی می گوید به نزد ام سلمه رفتم. به من گفت: آیا در میان شما به پیغمبر دشنام داده می شود؟ گفتم: به خدا پناه می برم که کسی چنین کاری بکند. ام سلمه گفت: از پیغمبر شنیدم که می گفت: هر کس علی را دشنام دهد، مرا دشنام داده است.

مسند احمد بن حنبل، ج44، ص 329، باب حدیث ام سلمه، ح 26748؛ المحقق: شعيب الأرنؤوط - عادل مرشد، وآخرون، إشراف: د عبد الله بن عبد المحسن التركي، الناشر: مؤسسة الرسالة، الطبعة: الأولى، 1421 هـ - 2001 م

خود آقای ارنؤوط هم در پاورقی می گوید که: اسناده صحیح: سند این روایت صحیح است. همچنین مسند احمد با تحقیق «حمزه احمد زین» که یک سنی معتدل است و خیلی از روایات مسند احمد در فضائل امیرالمؤمنین، که ارنؤوط تضعیف کرده، ایشان تصحیح کرده است. ایشان نیز این وقتی به این روایت می رسد، می گوید که سند این روایت صحیح است و هیثمی نیز گفته است که رجالش معتبر هستند.

آقای طیب! مشاهده می کنید که سب علی(سلام الله علیه)، معادل سب نبی است!! حال سؤال این است که سب النبی حکمش چیست؟ شما که می گوئید اکراه صحابه، موجب خروج از اسلام است! آیا سب رسول الله موجب خروج از اسلام نمی شود!؟

نه فقط معاویه؛ شما در مورد «طلحه و زبیر و عایشه» چه می گوئید که آمدند در جنگ جمل در برابر علی(سلام الله علیه) ایستادند، و با او جنگیدند! آیا به تعبیر آیةالله شبیری زنجانی آنها علی(سلام الله علیه) را دوست داشتند و می خواستند که زودتر به بهشت برود!؟ یا نه، معتقد به عدم اسلام علی بودند و معتقد به وجوب قتل علی بودند که به جنگ علی(سلام الله علیه) آمده بودند!؟

ابن عباس: معاویه الآغ است!!!

اصلاً ما با «معاویه» کاری نداریم! به تعبیر «ابن عباس»، که می گوید معاویه «الآغ» است:

«عن عكرمة أنه قال كنت مع بن عباس عند معاوية نتحدث حتى ذهب هزيع من الليل فقام معاوية فركع ركعة واحدة فقال بن عباس من أين ترى أخذها الحمار»

عکرمه می گوید که من با ابن عباس در حضور معاویه بودیم. با هم صحبت می کردیم تا اینکه دو سوم از شب سپری شد و معاویه بلند شد و یک رکعت نماز خواند. ابن عباس گفت: این الاغ، این نماز را از کجا گرفته بود؟

معانی الآثار، ج1، ص 289؛ دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1399، الطبعة: الأولى ، تحقيق: محمد زهري النجار

نخب الأفكار في تنقيح مباني الأخبار في شرح معاني الآثار، بدر الدين العينى، ج5، ص 80؛ المحقق: أبو تميم ياسر بن إبراهيم، الناشر: وزارة الأوقاف والشؤون الإسلامية – قطر، الطبعة: الأولى، 1429 هـ

همانگونه که عرض کردم، ما اصلاً کاری با معاویه هم نداریم، آقای طیب! شما اول بیائید تکلیف طلحه و زبیر و عایشه را مشخص کنید تا بعد!؟

آقای طیب! وقتی کراهت داشتن از صحابه، موجب خروج از اسلام است، جنگ با صحابه چه حکمی را دارد!؟ اگر کسی بیاید و بگوید که شما روایت نقل کرده اید که «اصحابی کالنجوم بایهم اقتدیتم اهتدیتم»!! در مسئله سب صحابه، من به معاویه اقتدا کرده ام! شما چه می فرمائید؟ قطعاً مرتبه «سب»، از «قتال» پائین تر است! کسی بیاید سب بکند، شما چه می گوئید؟

کسی بگوید که پیغمبر فرمود که «خذوا ثلثی دینکم من حمیراء»!! دو سوم دین خود را از عایشه بگیرید!! من می خواهم در جنگ با صحابه و سب صحابه، اقتداء کنم به عایشه! شما چه می فرمائید!؟

دستور پیامبر به فحش دادن به همسر خود!!

خود پیغمبر به عایشه دستور داد که به زینب بنت جحش، همسر دیگر پیامبر فحش بدهد، یعنی فحش دادن سنت پیامبر است!!

این دیگر «صحیح بخاری» است که نقل کرده است:

«فَأَرْسَلْنَ زَيْنَبَ بِنْتَ جَحْشٍ، فَأَتَتْهُ، فَأَغْلَظَتْ، وَقَالَتْ: إِنَّ نِسَاءَكَ يَنْشُدْنَكَ اللَّهَ العَدْلَ فِي بِنْتِ ابْنِ أَبِي قُحَافَةَ، فَرَفَعَتْ صَوْتَهَا حَتَّى تَنَاوَلَتْ عَائِشَةَ وَهِيَ قَاعِدَةٌ فَسَبَّتْهَا، حَتَّى إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ  لَيَنْظُرُ إِلَى عَائِشَةَ، هَلْ تَكَلَّمُ، قَالَ: فَتَكَلَّمَتْ عَائِشَةُ تَرُدُّ عَلَى زَيْنَبَ حَتَّى أَسْكَتَتْهَا، قَالَتْ: فَنَظَرَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ إِلَى عَائِشَةَ، وَ قَالَ: «إِنَّهَا بِنْتُ أَبِي بَكْرٍ»    

زن‌ها زينب بنت جحش (همسر پيامبر) را فرستادند . او به نزد پيامبر آمده و به درشتي سخن گفت! و افزود كه زنان تو از تو مي‌خواهند كه عدالت را بين زنان اجرا كني! و صداي خويش را بالا برد! و سپس سخن خود را به سوي عائشه متوجه كرده در حالي كه او نشسته بود ، به عائشه دشنام داد! و كار را به جايي رساند كه پيامبر(صلی الله علیه وآله) به عائشه نگاه كرده و فرمودند: آيا پاسخ مي‌دهي ؟ عائشه آن‌قدر پاسخ ناسزاهاي  زينب را داد كه او مجبور به سكوت كرد! پيامبر به عائشه نگاه كرده و فرمود: او دختر ابوبكر است !!!

صحیح بخاری ج2، ص911، كِتَابُ الهِبَةِ وَفَضْلِهَا وَالتَّحْرِيضِ عَلَيْهَا، بَابُ مَنْ أَهْدَى إِلَى صَاحِبِهِ وَتَحَرَّى بَعْضَ نِسَائِهِ دُونَ بَعْضٍ، ح 2442؛ دار النشر: دار ابن كثير اليمامة - بيروت - 1407 - 1987، الطبعة: الثالثة، تحقيق: د. مصطفى ديب البغ

ما تأسفمان از این بزرگان این است که به مصادر خودشان یا آگاهی ندارند؛ و یا توجهی نمی کنند. دوستان ما الآن در مصر مرتب با ما تماس می گیرند که چرا شما جواب دکتر طیب را در شبکه ولایت نمی دهید؟

علت جواب ندادن ما هم این بود که ما منتظر بودیم بلکه این آقا از خر شیطان وهابیت پایین بیاید! ولی دیدیم که نه؛ ایشان بنا ندارد پولهای کلان عربستان سعودی را از دست بدهد و این پولها، این آقایان را دگرگون کرده است. ما اگر مجبور بشویم، قطعاً این مطالب را در شبکه مطرح خواهیم کرد. حتی دوستان مصر هم گفته اند که اگر شما شروع بکنید، ما از طریق فضای مجازی اطلاع رسانی می کنیم تا مردم ببینند و بشوند.

ما اینها را اعلام می کنیم. ایمیل شخصی آقای دکتر طیب را نیز اعلام می کنیم. و اعلام می کنیم که مردم مصر! آقایان اهل سنت مصر! آقایان وهابیان مصر! تماس بگیرید و از دکتر طیب سؤال بکنید که قضیه چیست؟ این روایات سب صحابه که از خود نبی مکرم دارید، از خود صحابه دارید، چه جوابی دارد؟

سب ابوبکر در حضور رسول الله (صلی الله علیه و آله)!

مثلاً نقل کرده اند که در حضور پیامبر به ابوبکر فحش دادند، و پیامبر فقط می خندید:

«عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ، أَنَّ رَجُلًا شَتَمَ أَبَا بَكْرٍ وَالنَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ جَالِسٌ، فَجَعَلَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَعْجَبُ وَ يَتَبَسَّمُ.»

ابوهریره می گوید ابو بکر در محضر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نشسته بود و مردی در محضر رسول اکرم به ابوبکر ناسزا گفت. پیامبر اکرم تعجب می‌کرد و می‌خندید.

مسند احمد، ج2، ص436، مسند ابی هریره، ح 9622 ؛ مجمع الزوائد للهیثمی، ج8، ص189؛ تفسیر ابن کثیر، ج4، ص120؛ الدر المنثور للسیوطی، ج7، ص360


والسلام علیکم و رحمة الله

                                                                  

 





Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English