2018 November 13 - سه شنبه 22 آبان 1397
نقد و بررسی سخنان شیخ الأزهر، بر ضد مبانی اعتقادی تشیع (23)
کد مطلب: ٩١٦٦ تاریخ انتشار: ٢٢ ارديبهشت ١٣٩٥ - ٠٩:٤٨ تعداد بازدید: 904
خارج کلام مقارن » نقد سخنان شیخ الازهر
نقد و بررسی سخنان شیخ الأزهر، بر ضد مبانی اعتقادی تشیع (23)

جلسه هشتاد و چهارم 95/02/21

 

بسم الله الرحمن الرحیم 

جلسه هشتاد و چهارم   95/02/21 

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمدلله و الصلاة علی رسول الله و علی آله آل الله لاسیما علی مولانا بقیة الله و اللعن الدائم علی اعدائهم اعداءالله الی یوم لقاء الله.

نکته اخلاقی هفته: پرهیز از عجب و غرور!

چون روز آخر درسی هفته هست، یک نکته اخلاقی نیز خدمت دوستان عرض کنیم. در روایتی بسیار زیبا، که نکات عجیب و تکان دهنده ای دارد، نبی مکرم (صلی الله علیه و آله) به «عبدالله بن مسعود» فرمودند:

«يَا ابْنَ مَسْعُودٍ إِذَا مَدَحَكَ النَّاسُ فَقَالُوا إِنَّكَ تَصُومُ النَّهَارَ وَ تَقُومُ اللَّيْلَ وَ أَنْتَ عَلَى غَيْرِ ذَلِكَ فَلَا تَفْرَحْ بِذَلِكَ فَإِنَّ اللَّهَ تَعَالَى يَقُولُ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ يَفْرَحُونَ بِما أَتَوْا وَ يُحِبُّونَ أَنْ يُحْمَدُوا بِما لَمْ يَفْعَلُوا فَلا تَحْسَبَنَّهُمْ بِمَفازَةٍ مِنَ الْعَذابِ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيم»‏

اى پسر مسعود! هرگاه مردم تو را ستودند و گفتند: روزها روزه مى گيرى و شب ها عبادت مى كنى، و تو چنان نبودى، شادمان مشو؛ زيرا خداوند متعال مى فرمايد: «البته گمان مبر كسانى كه بدانچه كرده اند شادمانى مى كنند و دوست دارند به آنچه نكرده اند ستايش شوند، قطعا گمان مبر كه براى آنان نجاتى از عذاب است. آنان را عذابى دردناك است».

مکارم الاخلاق، للشیخ الطبرسی، ص454؛ بحارالأنوار (ط - بیروت)، ج 74، ص 103

می آیند به آدم می گویند که آقا شما خیلی فاضل هستید! خیلی باسواد هستید! از مفاخر اسلام هستید! و چنین و چنان! معمولاً هم افراد ذاتاً به تعریف و تمجید علاقمند هستند. و شاید انگیزه این حب، در ما روحانیون، کمی بیشتر از دیگران باشد.

در روایات متعدد هم داریم که وقتی کسی شما را مدح می کند، حتی به یک صفاتی دارد شما را مدح می کند، که شما آن صفات را دارید، مواظب باشید که خدای ناکرده از این تعریف مردم، «غرور» برای شما نیاید، «عجب» برای شما حاصل نشود!

به تعبیر حضرت امام(رضوان الله تعالی علیه)، کسانی که مبتلای به عجب و ریا هستند، فردای قیامت آرزو می کنند که ای کاش ما اهل کبائر بودیم، ولی اهل عجب و ریا نبودیم!

عجب و ریا، اعمال انسان را به آتش می کشد و حبط می کند. لذا در روایت داریم وقتی کسی شما را تعریف می کند، حتی به یک صفتی که دارید، بلافاصله از خدا طلب بخشش نمائید:

« إِذَا زُكِّيَ‏ أَحَدٌ مِنْهُمْ خَافَ مِمَّا يُقَالُ لَهُ فَيَقُولُ أَنَا عْلَمُ بِنَفْسِي مِنْ غَيْرِي وَ رَبِّي أَعْلَمُ بِي مِنِّي بِنَفْسِي اللَّهُمَّ لَا تُؤَاخِذْنِي بِمَا يَقُولُونَ وَ اجْعَلْنِي أَفْضَلَ مِمَّا يَظُنُّونَ وَ اغْفِرْ لِي مَا لَا يَعْلَمُون»‏

هرگاه يكى از آنان را تمجيد ك نند از آن تمجيد بيم نموده و گويد: من از ديگران به خود آگاه‏ترم، و پروردگارم از خودم به من داناتر است، خداوندا، مرا به آنچه در باره‏ام گويند مگير، و از آنچه مى‏پندارند بهتر گردان، و زشتى‏هايى را كه از من خبر ندارند بر من ببخش.

نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 305؛ خطبه 193(خطبه متقین)

لذا باید دقت کنیم که این تعریف و تمجیدها، و هندوانه زیر بغل دادنها، کار دست ما ندهد! و از طرف دیگر، ما گرفتار مشکل دیگری نیز هستیم.

ما ها معمولاً گرفتار این هستیم که اگر کسی از ما انتقاد بکند، در روحیه ما اثر منفی می گذارد. و این هم باز صحیح نیست و زشت است!

تعبیر فوق العاده امام رضا (سلام الله علیه) به «یونس بن عبدالرحمن»!

لذا ما باید دقت کنیم که بین خود و خدای خودمان را اصلاح کنیم، و کاری نداشته باشیم که قضاوت مردم، نسبت به ما چی هست! به تعبیر امام رضا (سلام الله علیه) که به «يونس بن عبد الرحمان» ـ که عليه او حرف‌هاي زيادي مي‌زدند و او را متهم به کفر و شرک و زندقه مي‌کردند ـ فرمودند:

«يَا يُونُسُ فَمَا عَلَيْكَ مِمَّا يَقُولُونَ إِذَا كَانَ إِمَامُكَ عَنْكَ رَاضِياً... يَا يُونُسُ وَ مَا عَلَيْكَ أَنْ لَوْ كَانَ فِي يَدِكَ الْيُمْنَى دُرَّةٌ ثُمَّ قَالَ النَّاسُ بَعْرَةٌ أَوْ بَعْرَةٌ وَ قَالَ النَّاسُ دُرَّةٌ هَلْ يَنْفَعُكَ شَيْئاً فَقُلْتُ لَا فَقَالَ هَكَذَا أَنْتَ يَا يُونُسُ إِذَا كُنْتَ عَلَى الصَّوَابِ وَ كَانَ إِمَامُكَ عَنْكَ رَاضِياً لَمْ يَضُرَّكَ مَا قَالَ النَّاسُ»

ای یونس! وقتی امام تو از تو راضی باشد، تو را چه باک که مردم درباره تو چه می گویند... ای یونس! اگر در دست تو طلا باشد و مردم تصور کنند که کلوخ ـ و سنگ و خاک و پشگل ـ است، آيا قضاوت مردم، ارزش طلا را مي‌کاهد؟ گفت: خير. حضرت فرمود: اگر در دست تو، کلوخي باشد و مردم بگويند که در دست تو، طلا است، آيا داوري مردم به آنچه که در دست توست، قيمت مي‌دهد؟ گفت: خير. فرمود: يونس! اگر امام عصرت از تو راضي بود و تمام دنيا با تو بد باشد، نبايد تأثيري در روحيه تو بگذارد. چون قضاوت مردم، قيمت و ارزش تو را پايين نمي‌آورد.

بحارالأنوار(ط - بیروت)؛ ج2، ص 66، ح5

در حقیقت امام رضا فرمودند ببینید که آیا امام زمانتان از شما راضی است یا نه؛ اگر راضی باشد، شما مثل طلا هستید! مردم نسبت به شما هر قضاوتی هم بکنند، از ارزش شما نمی کاهد. و در مقابل اگر امام زمان از شما راضی نباشد، شما مثل کلوخ هستید! تصور طلا بودن در دستان شما، از ناحیه مردم؛ و یا تعریف و تمجید مردم از شما، به شما قیمت و ارزش نمی دهد.

ان شاءالله خداوند به ما توفیق بدهد، آنگونه باشیم که حضرت ولی عصر(ارواحنافداه) ملاک قضاوت ما باشد.

برگردیم به بحث...

ما در رابطه با سخنان دکتر طیب، شیخ الأزهر صحبت می کردیم که در ماه مبارک رمضان گذشته، یک ماه تمام بر ضد مبانی اعتقادی تشیع سخن گفته بودند.

در جلسات گذشته، نکاتی را در این زمینه خدمت دوستان عرض کردیم. و گفتیم که ایشان خیلی تلاش می کند بر اینکه قضیه «تبشیر شیعی» را در سخنرانی های خودش، به صورت مفصل مطرح بکند.

به تعبیر حضرت آیةالله العظمی مکارم شیرازی، عمده انگیزه ایشان، از سخنرانی در این یک ماه رمضان، و تمام سخنرانی های بعد از ماه مبارک، بر علیه شیعه؛ گرایش جوانان مصری به مذهب تشیع است. این است که ایشان را ناراحت و عصبانی کرده و مجبور کرده که اینگونه بر ضد شیعه موضع بگیرد! عمده ناراحتی ایشان، همین قضیه است.

گلایه از دکتر طیب، برای بی تفاوتی در قبال تبلیغ وهابیت!

اگر واقعاً ایشان دغدغه دینی دارند و تقوای الهی برای ایشان ملاک است، این همه که در شبکه های مختلف، تبلیغ وهابی گری می کنند، جوانان شیعه و سنی را به طرف تکفیر و وهابیت جذب می کنند؛ چرا ایشان در این یک ماه مبارک، حتی یکبار هم بر ضد وهابیت موضع نگرفتند!!؟؟

ایشان چرا در طول ماه مبارک رمضان، یک مرتبه به وهابی ها و تکفیری ها حمله نکرد! یک بار نگفت که الآن در خود مصر ما، ده دوازده تا ماهواره در اختیار وهابیت است که شبانه روز دارند تبلیغ وهابیت و تکفیر می کنند و مردم را تحریک می کنند که بروند در سوریه و عراق و یمن بجنگند!!

یا این مفتیان عربستان سعودی که در جواز قتل مسلمانها، هر روز یک فتوایی صادر می کنند، ما ندیدیم که از اول ماه مبارک رمضان تا آخر ماه، آقای طیب، ولو به صورت اشاره، نسبت به تبشیر وهابیت حرفی بزند!!

یا عرض کردیم که وقتی سرلشگر «زاهی خلفان»، رئیس پلیس دبی امارات، به صراحت اعلام می کند که ما سالانه  «10میلیارد دلار» خرج می کنیم تا بتوانیم ایران شیعی را به ایران سنی مبدل کنیم!! یعنی ایران برگردد به همان زمان پانصد سال ششصد سال گذشته که همه سنی بودند!

بعید است که این حرفها به گوش آقای طیب نرسیده باشد! ولی ایشان به هیچ وجهی برای اینگونه اظهارات عکس العملی قائل نبودند.

آیا انتقال از یکی از مذاهب اربعه اهل سنت به مذهب دیگر، جایز است؟

نکته ظریفی که وجود دارد و در موارد زیادی به درد دوستان می خورد، این است که ایشان می گوید شیعه یکی از مذاهب اسلامی است. این را بارها هم گفته است. که ما مذهب شیعه را، از مذاهب اسلامی می دانیم. و اگر کسی مذهب شیعه را قبول داشته باشد، ما او را مسلمان می دانیم.

خب آقای طیب! اگر شما مذهب شیعه را از مذاهب اسلامی می دانید، بفرمائید که چه اشکالی دارد که کسی که حنفی و یا مالکی است، برگردد به مذهب شیعه و شیعه بشود!؟

همانطوری که اگر یک حنفی برگردد و مالکی بشود، یا مالکی بیاید و شافعی بشود، از دید شما اشکالی ندارد. و یک دفعه هم شما در سخنرانی های طول عمر خودتان نگفتید که این خلاف شرع است و حرام است که یک جوان شافعی برگردد و مالکی بشود. یا مالکی حنفی بشود. و یا حنفی حنبلی بشود!

و حتی علماء و بزرگان شما، در طول تاریخ، تغییر مذهب داشته اند. و یک نفر هم نیامده بگوید که این تغییر مذهب ها اشکال دارد!

اضافه بر اینکه در خود قرآن کریم، در سوره زمر آیه 17 و 18 به صراحت می فرماید:

(فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمْ اللهُ وَ أُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الاْلْبَابِ)

پس بندگان مرا بشارت بده. همان کسانی که سخنان را می شنوند و از نیکوترین آنها پیروی میکنند. آنان کسانی هستند که خدا هدایتشان کرده و آنها خردمندانند.

لذا حمله آقای طیب به شیعه، تحت عنوان تبشیر شیعی، اساساً خلاف قرآن است.

نظر مفسرین اهل سنت پیرامون آیه فوق!

خود «راغب اصفهانی» در ذیل این آیه می نویسد:

«(الذين يستمعون القول فيتبعون أحسنه) أي الأبعد عن الشبهة»

کسانی که حرف را گوش می دهند و بهترین را پیروی می کنند، یعنی از مسیر شبهه دار فاصله می گیرند.

المفردات في غريب القرآن، اسم المؤلف: أبو القاسم الحسين بن محمد، دار النشر: دار المعرفة- لبنان، تحقيق: محمد سيد كيلاني؛ ج1، ص 119

اگر چنانچه یک فردی تشخیص می دهد که مثلاً مذهب حنفی شبهه دارد، می خواهد مذهب شافعی را انتخاب بکند، یا مذهب شیعه را انتخاب بکند، چه اشکالی دارد!؟

همچنین «آلوسی» نیز در ذیل این آیه می گوید:

«(الذين يسمعون القول فيتبعون أحسنه) مدح لهم بأنهم نقاد في الدين يميزون بين الحسن والأحسن والفاضل والأفضل»

این آیه ستایش اینهاست. زیرا اینها در دین روحیه نقادی و کنکاشی دارند. بین خوب و خوبتر و بافضیلت و بافضیلت تر، تمییز قائل می شوند.

روح المعاني؛ ج23 ص 252، دار النشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت

جناب «فخرالدین رازی» که مورد تأیید شما هم هست، در ذیل این آیه می نویسد:

«أن الطريق إلى تصحيح المذاهب والأديان قسمان : أحدهما : إقامة الحجة والبينة على صحته على سبيل التحصيل ، وذلك أمر لا يمكن تحصيله إلا بالخوض في كل واحد من المسائل على التفصيل والثاني : أنا قبل البحث عن الدلائل وتقريرها والشبهات وتزييفها نعرض تلك المذاهب وأضدادها على عقولنا ، فكل ما حكم أول العقل بأنه أفضل وأكمل كائن أولى بالقبول»

همانا راه رسیدن به انتخاب مذهب و دین صحیح دو تاست. یکی اقامه دلیل و بینه بر صحت آن مذهب و دین، که بر اساس تحقیق و مطالعه به دست آمده باشد. و این راه هم حاصل نمی شود جز با تحقیق گسترده در هر یک از مسائل. راه دوم اینکه ما قبل از اینکه از دلائل حقانیت فلان مذهب یا دین صحبت کنیم، آن مذهب را بر عقل خودمان عرضه بکنیم. هر کدام را که عقل ما تشخیص داد که بهتر و کامل تر است، آن را قبول کنیم.

التفسير الكبير؛ ج26 ص227، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1421هـ - 2000م، الطبعة: الأولى

دیدگاه بزرگان اهل سنت در مورد تغییر مذهب به مذهب دیگر!

حتی خود «ابن تیمیه» می گوید:

«وانتقال الإنسان من قول إلى قول لأجل ما تبين له من الحق هو محمود فيه ، بخلاف إصراره على قول لا حجة معه عليه»

منتقل شدن انسان از یک نظر به نظر دیگر، به خاطر روشن شدن حق برای او، مورد ستایش است. این به خلاف این است که انسان بر یک نظری که دلیلی ندارد اصرار داشته باشد.

الفتاوى الكبرى؛ ج2، ص 459، دار النشر: دار المعرفة - بيروت ، تحقيق : قدم له حسنين محمد مخلوف؛

در جای دیگر می گوید:

«فإن الإنسان لا يزال يطلب العلم والإيمان فإذا تبين له من العلم ما كان خافيا عليه اتبعه»

همانا انسان همواره در پی علم و ایمان است. هرگاه از راه علم، راه درست که بر او پوشیده شده بود معلوم شد، از آن پیروی می کند.

الفتاوی الکبری؛ ج2، ص 452، دار النشر: دار المعرفة - بيروت ، تحقيق : قدم له حسنين محمد مخلوف؛

شیخ «حوالی»، که از مفتیان ماجراجوی عربستان سعودی است، در ذیل حدیث افتراق (تفترق امتی علی ثلاث و سبعین فرقه) می نویسد:

«وهذا الخبر الصادق لا يمكن معه اختصار الفرق إلى سبعين ولا إلى سبع فضلا عن واحدة، فالخير إذن كل الخير أن يبحث الإنسان عن الحق و يعتقده و يدعو إليه وإن خالفته الدنيا كلها»

با اینکه این روایت صحیح است، ولی باز هم نمی توان فرقه های مذهبی را در هفتاد و یا هفت مورد خلاصه کرد. چه برسد به منحصر کردن به یک مذهب! بنابراین تمام خیر در این است که انسان از راه حق جستجو کند، وقتی یافت، از آن پیروی کند و دیگران را نیز به آن راه دعوت کند، اگر چه تمام دنیا با او مخالفت بکنند.

«وأن يجتنب الضلال ويدعو إلى نبذه ولو داهنه أصحابه كلهم، هذا هو الذي سار عليه رسل الله، وأمر به الله فلا تصادموا سنة الله و تخالفوا منهج رسله.»

بعد از تشخیص مذهب حق، از مسیر باطل اجتناب کند و دیگران را نیز به ترک آن دعوت کند ولو اینکه تمام یاران او با او مخالفت کنند. این همان روشی است که فرستادگان الهی پیموده اند و خداوند به آن دستور داده. بنابراین با سنت خدا مخالفت نکنید و با روش رسولان الهی مخالفت نکنید.

مجلة الجامعة الإسلامية بالمدينة المنورة؛ شماره 62

حالا اگر یک نفر آمد و عقیده داشت که مذهب شیعه حق است، لذا از مذهب شیعه تبعیت کرد. مردم را هم به این مذهب دعوت کرد، چه اشکالی دارد!؟

همانطوری که فلانی می گوید مذهب حنفی حق است. اعتقاد هم دارد و به آن مذهب دعوت می کند، نسبت به مذهب شیعه هم اینچنین باشد.

از طرف دیگر، ما می بینیم که بزرگان اهل سنت، به صراحت می گویند که محصور کردن حق در فلان مذهب، صحیح نیست! «ابن عابدین» در این زمینه می نویسد:

«أَنَّهُ لَيْسَ عَلَى الْإِنْسَانِ الْتِزَامُ مَذْهَبٍ مُعَيَّنٍ»

لازم نیست که انسان به تبعیت از یک مذهب خاص و مشخص ملتزم باشد.

رد المحتار على الدر المختار، ج1، ص 75؛ دارالنشر: دار الفکر، بيروت، چاپ دوّم، 1412 هـ. ق.

یا «ابن ابی العز حنفی» می گوید:

«فَمن تعصب لوَاحِد معِين غير النَّبِي صلى الله عَلَيْهِ وَسلم كمالك وَأبي حنيفَة وَالشَّافِعِيّ وَأحمد وَرَأى أَن قَول هَذَا هُوَ الصَّوَاب الَّذِي يَنْبَغِي اتِّبَاعه دون قَول الْأَئِمَّة البَاقِينَ فَهُوَ جَاهِل ضال»

هر کس به غیر از پیغمبر، به فرد خاصی تعصب داشته باشد، مثل مالک و ابوحنیفه و شافعی و احمد بن حنبل، و گمان کند که نظر فلان شخص خاص، همان راه درست است که لازم است پیروی شود، چنین شخصی نادان و گمراه است.

الاتباع؛ ج1، ص 79، المحقق: محمد عطا الله حنيف - عاصم بن عبد الله القريوتي، الناشر: عالم الكتب – لبنان، الطبعة: الثانية، 1405هـ

حتی خود «ابوحنیفه»، رسماً اعلام می کند که ممکن است تمام فتاوای من عین بطلان و گمراهی باشد:

«مزاحم بن زفر قال قلت لأبي حنيفة يا أبا حنيفة هذا الذي تفتي والذي وضعت في كتبك هو الحق الذي لا شك فيه قال فقال والله ما أدري لعله الباطل الذي لا شك فيه»

مزاحم بن زفر می گوید به ابوحنیفه گفتم ای ابوحنیفه! آیا این فتوایی که تو می دهی و این مسائلی که در کتاب های خودت داری، همان حقی است که هیچ شکی در آن نیست؟ ابوحنیفه گفت: به خدا نمی دانم! شاید همه اینها همان باطلی هست که هیچ شک و شبهه ای در آن نیست باشد!

تاريخ بغداد، اسم المؤلف: أحمد بن علي أبو بكر الخطيب البغدادي، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت ج13، ص 424

خود «مالک بن انس» نیز دارد که:

«إنما أنا بشر أخطئ واصيب فانظروا في رأي فكلما وافق الكتاب والسنة فخذوا به وكلما لم يوافق الكتاب والسنة فاتركوه»

من یک بشری هستم که فتوای درست دارم و اشتباه هم می کنم. به فتوای من نگاه کنید اگر موافق کتاب و سنت بود بگیرید و عمل کنید و هر زمان که دیدید که موافق کتاب و سنت نیست، آن را ترک کنید.

جامع بيان العلم وفضله، ج2، ص 32؛ اسم المؤلف: يوسف بن عبد البر النمري، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت – 1398

جناب «شافعی» نیز می گوید که:

«يَا إِبْرَاهِيم لَا تقلدني فِي كل مَا أَقُول، وَانْظُر فِي ذَلِك لنَفسك فَإِنَّهُ دين»

ای ابراهیم! در هر چه می گویم از من پیروی نکن. با خودت فکر کن. این دین است.

حجة الله البالغة؛ دهلوي، أحمد بن عبدالرحيم (م 1176)، تحقيق: سيد سابق، دار الجيل، بيروت، چاپ اوّل، 1426 هـ.ق؛ ج1، ص 268

«احمد بن حنبل» نیز در این زمینه می گوید:

«لا تقلدنى ولا مالكا ولا الثورى ولا الشافعى»

از من تقلید نکن. از مالک و ثوری و شافعی نیز تقلید نکن.

كتب ورسائل وفتاوى شيخ الإسلام ابن تيمية، اسم المؤلف: أحمد عبد الحليم بن تيمية الحراني أبو العباس، دار النشر: مكتبة ابن تيمية، الطبعة: الثانية، تحقيق: عبد الرحمن بن محمد بن قاسم العاصمي النجدي؛ ج6، ص 215

خب جناب آقای طیب! شما که این همه اصرار دارید که شیعیان دست از تبشیر شیعی بردارند، و هر کس در عقیده خودش بمانند، مثلاً مردم مصر شافعی هستند، شافعی بمانند، حنبلی ها در مذهب حنبلی؛ خود ائمه شما همچنین عقیده ای نداشتند که شما دارید!!

برخی از بزرگان اهل سنت، که تغییر مذهب داده اند!

از طرف دیگر ما می بینیم که تعداد زیادی از بزرگان شما، تغییر مذهب داده، از یک مذهب به مذهب دیگری رفته اند. نقل کرده اند که:

«عمر بن عبد الله بن أبى السعادات... وكان حنبليا ثم انتقل إلى مذهب الشافعي»

عمر بن عبدالله حنبلی بود سپس به مذهب شافعی درآمد.

ذیل تاریخ بغداد، ابن النجار البغدادي، ج5، ص 57

و همچنین نقل کرده اند که:

«أحمد بن علي بن محمد بن برهان الوكيل، أبو الفتح الفقيه الشافعي... ثم انتقل إلى مذهب الشافعي»

احمد بن علی بن محمد فقیه شافعی بود سپس به مذهب شافعی درآمد

المستفاد من ذيل تاريخ بغداد؛ ابن الدمياطي؛ ج1، ص43

«آمدی» که از علمای بزرگ اهل سنت هست، هم در حوزه کلام حرف برای گفتن دارد و هم فقیه است، او نیز تغییر مذهب داده است:

«الآمدي سيف الدين أبو الحسن علي بن أبي علي بن محمد بن سالم الثعلبي الشافعي الملقب سيف الدين الآمدي كان في أول اشتغاله حنبلي المذهب وانحدر إلى بغداد... وبقى على مذهب احمد مدة ثم انتقل إلى مذهب الامام الشافعي»

آمدی در ابتداء حنبلی مذهب بود. وی سفری به بغداد کرد و مدتی در این مذهب بود تا اینکه به مذهب شافعی منتقل شد.

معجم المطبوعات العربية والمعربة، المؤلف: يوسف بن إليان بن موسى سركيس (المتوفى: 1351هـ)، الناشر: مطبعة سركيس بمصر 1346 هـ - 1928م؛ ج1، ص 10

این بزرگان شما هر روز مذهب عوض می کردند. وقتی مذهب عوض کردن اشکالی ندارد، چه مانعی دارد که روزی فردی از مذهب دیگری به مذهب شیعه منتقل بشود!؟

«مبارک بن مبارک»، که او نیز حنبلی بود، برگشت مذهب ابوحنیفه را قبول کرد. بعضی ها هم می گویند که رفت و شافعی شد.

«سمعانی» نیز از جمله کسانی است که تغییر مذهب داده است:

«انتقل اخوه جدنا الإمام ابو المظفر من مذهب ابى حنيفة الى مذهب الشافعيّ... وأظهر الكراهة وقال: خالفت مذهب الوالد وانتقلت عن مذهبه»

جد ما ابوالمظفر از مذهب ابوحنیفه به مذهب شافعی منتقل شد و اظهار ناراحتی کرد و گفت: من مذهب پدرم را مخالفت کردم و از مذهب او جدا شدم.

الأنساب؛ المؤلف: عبد الكريم بن محمد بن منصور التميمي السمعاني المروزي، أبو سعد (المتوفى: 562هـ)، المحقق: عبد الرحمن بن يحيى المعلمي اليماني وغيره، الناشر: مجلس دائرة المعارف العثمانية، حيدر آباد، الطبعة: الأولى، 1382 هـ - 1962 م؛ ج7، ص 223

و نیز نقل کرده اند که:

«انتقل أبوالمظفر المنصور إلى مذهب الشافعي صار امام الشافعية»

ابوالمظفر منصور به مذهب شافعی منتقل شد و امام شافعی ها شد.

الکنی و الالقاب، ج73، ص 17

«مناوی» صاحب «فیض القدیر» یک تعبیری دارد و می گوید:

«وقد انتقل جماعة من المذاهب الأربعة من مذهبه لغيره»

بسیاری از مردم، که تابع مذاهب چهارگانه بودند از یک مذهب به مذهب دیگر منتقل شدند.

ایشان در ادامه یک آمار زیبائی هم از این تغییر مذهب داده ها می دهد و می نویسد:

«منهم عبد العزيز بن عمران كان مالكيا فلما قدم الإمام الشافعي رحمه الله تعالى مصر تفقه عليه وأبو ثور من مذهب الحنفي إلى مذهب الشافعي وابن عبد الحكم من مذهب مالك إلى الشافعي ثم عاد وأبو جعفر بن نصر من الحنبلي إلى الشافعي والطحاوي من الشافعي إلى الحنفي والإمام السمعاني من الحنفي إلى الشافعي والخطيب البغدادي والآمدي وابن برهان من الحنبلي إلى الشافعي وابن فارس صاحب المجمل من الشافعي إلى المالكي وابن الدهان من الحنبلي للحنفي ثم تحول شافعيا وابن دقيق العيد من المالكي للشافعي وأبو حيان من الظاهري للشافعي»

عبدالعزیز بن عمران مالکی بود وقتی به نزد امام شافعی رفت، به فقه او در آمد. ابوثور از مذهب حنفی به مذهب شافعی رفت. ابن عبدالحکم از مذهب مالک به مذهب شافعی رفت و سپس برگشت. ابوجعفر بن نصر از حنبلی به شافعی منتقل شد. طحاوی شافعی بود بعد حنفی شد. امام سمعانی از مذهب حنفی به شافعی منتقل شد. خطیب بغدادی و آمدی و ابن برهان، از مذهب حنبلی به مذهب شافعی منتقل شدند. ابن فارس صاحب مجمل شافعی بود، مالکی شد. ابن دهان از مذهب حنبلی به حنفی منتقل شد سپس شافعی شد. ابن دقیق عید از مالکی به مذهب شافعی رفت و ابوحیان از مذهب ابوداود ظاهری به مذهب شافعی رفت.

فيض القدير شرح الجامع الصغير، اسم المؤلف: عبد الرؤوف المناوي، دار النشر: المكتبة التجارية الكبرى - مصر - 1356هـ، الطبعة: الأولى؛ ج1، ص 211

اینها نمونه هایی است از علماء و بزرگان اهل سنت، که تغییر مذهب داده اند. حالا جناب آقای طیب! شما یک دفعه این است که مذهب شیعه را قبول ندارید، آن را جزء مذاهب اسلامی نمی دانید، آن بحث دیگری است. مثل وهابی ها که می گویند هر کس شیعه بشود، کافر است و مرتد است و مهدور الدم است!!

ولی شما که بارها اعلام می کنید که ما مذهب شیعه را از مذاهب اسلامی می دانیم، و عمل به مذهب شیعه مکفی هست، چطور از اینکه چهار تا جوان اهل سنت مصر به مذهب شیعه منتقل می شوند، شما ناراحت می شوید!!؟؟

اگر شما حرفتان این است که مخالفتتان از شیعه شدن اهل سنت، به خاطر این است که اینها بعد از شیعه شدن به خلفاء و به عایشه ناسزا می گویند؛ ما می گوئیم خب اگر این شیعه هست و تابع مراجع شیعه هست، این کار او خلاف شرع است.

و اگر نه، یک شیعه ای هست که تابع مراجع نیست، ما اصلاً او را شیعه نمی دانیم! اگر یک شیعه امروز بر خلاف نظر مراجع عمل می کند، اصلاً ما او را «فتنه گر» می دانیم!! شما هم می گوئید که ما هم سنی نمی دانیم! دیگر دعوایی که نداریم!

ولی شما بیایید اعلام بکنید که اگر کسی رفت و مذهب شیعه را انتخاب کرد، و تابع ائمه اهلبیت بود، و تابع نظر مراجع بود، این از دیدگاه ما اشکالی ندارد که شیعه شده است.

ولی اگر شیعه شدن او، زمینه توهین و فحاشی و ناسزا به خلفاء هست، شما قبول نکنید. مراجع شیعه هم اعلام کردند که ما اینها را به هیچ وجه قبول نداریم!

دیگر دعوا نداریم که شما یک ماه رمضان بیایید و در رسانه های جهانی، شروع کنید به صحبت کردن بر ضد شیعه و تبشیر شیعی و چنین و چنان!! اینها مورد توقع از یک آدم بزرگی و بزرگواری مثل شما مستبعد است.

ایشان در یکی از این صحبتهای خودش، می گوید که:

«أرجو أن یَتّسعَ له صَدرُ إخوانن العُلماء الکبار مِن الشیعة الإمامیه و أن تَصدُر مِنهم مِثل ما یَصدر مِنّی الآن أن یَحترم کُلّ مِنّا مَذهبَ الآخر و لایَفرضُه و لایُکَفّر المَذهب الآخر»

امیدوارم سینه بزرگان شیعه امامیه گشاده گردد و همانگونه که من الآن دارم سخن می گویم، آنها نیز اینگونه با آرامش و شرح صدر سخن بگویند. یعنی هر کدام از ما مذهب دیگری را احترام کنیم و یکدیگر را تکفیر نکنیم.

یعنی بیایند اعلام بکنند که آن کسانی که در کتابهایشان، در سخنرانی هایشان تبشیر سنی دارند، اینها هم کار خلاف شرع می کنند!!!

بیایند بگویند که آقای طیب! شمایی که تبشیر سنی می کنید و توصیه می کنید که کسی از سنی گری دست برندارد، مذهب سنی حق است و نباید به طرف مذهب شیعه برود؛ این تبشیر سنی گری است. این فتنه گری است. باعث می شود که چهار تا جوان شیعه سنی بشوند!

آیا مراجع و بزرگان ما بیایند و اینگونه صحبت بکنند!؟ مراجع ما هم بیایند یک ماه رمضان در رابطه با تبشیر سنی حرف بزنند!؟ آیا شما خوشتان می آید!؟

آقای طیب! قبل از آنیکه شما همچین حرفی بزنید، و بزرگان شیعه را به وحدت و سعه صدر و عدم تکفیر دعوت کنید؛ بزرگان شیعه همچین حرفی زده اند! خود آیة الله العظمی بروجردی بنیانگذار تقریب در مصر بود. ایشان بود که حرمت تکفیر را مطرح کرد. لزوم احترام به مذاهب دیگر را مطرح کرد. بعد از ایشان، دیگر مراجع ما هم، همین راه و همین مسلک را پیمودند.

والسلام علیکم و رحمة الله





Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English