2018 November 15 - پنج شنبه 24 آبان 1397
نقد و بررسی سخنان شیخ الأزهر، بر ضد مبانی اعتقادی تشیع (2)
کد مطلب: ٨٠٤١ تاریخ انتشار: ٢٥ شهریور ١٣٩٤ - ٠٩:٤٩ تعداد بازدید: 873
خارج کلام مقارن » نقد سخنان شیخ الازهر
نقد و بررسی سخنان شیخ الأزهر، بر ضد مبانی اعتقادی تشیع (2)

جلسه چهارم 94/06/25

 
 بسم الله الرحمن الرحیم

 

جلسه چهارم   94/06/25

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمد لله و الصلاه علی رسول الله و علی آله آل الله لا سیما علی مولانا بقیه الله و اللعن الدائم علی اعداءهم اعداء الله الی یوم لقاء الله.

بحث ما در جلسه گذشته، بررسی اشکالات دکتر «احمد الطیب»، شیخ الأزهر، به مبانی اعتقادی تشیع بود.

البته دوستان در نظر داشته باشند که دانشگاه «الأزهر»، که الآن نماد تفکر اهل سنت در روی زمین است، شخصیت های مختلفی دارد. بالاترین شخصیت دانشگاه الأزهر، شیخ الأزهر است. بعد از او «مفتی اعظم» قرار دارد. و بعد از مفتی اعظم، رئیس الأزهر قرار دارد. این ترتیب را در ذهن داشته باشید.

هراس شیخ الأزهر، از شیعه شدن جوانان اهل سنت!

همانطور که دیروز خدمت دوستان عرض کردیم، آقای دکتر «طیب»، یک ماه مبارک رمضان، برنامه تلویزیونی داشت، و در این یک ماه، اشکالاتی به مبانی اعتقادی تشیع وارد کرده بود و گفته بود که بر من واجب بود برای اینکه جوانان اهل سنت، شیعه نشوند، این مطالب را در طول این یک ماه بیان بکنم!

در مقابل این ادعای آقای شیخ الأزهر، ما به ایشان عرض می کنیم که شما اگر مذهب تشیع را، یکی از مذاهب اسلامی می دانید، نباید هراسی داشته باشید که یک نفر مذهب شافعی را رها کند و مذهب شیعه را انتخاب کند!

چگونه است که اگر یک نفر مذهب شافعی را رها بکند و حنفی بشود، شما هیچ ناراحت نمی شوید، یا شافعی را رها بکند، حنبلی بشود، شما هیچ اعتراضی نمی کنید، ولی همین که چهار نفر به مذهب شیعه گرایش پیدا می کنند، آسمان و ریسمان به هم بافته می شود!

آقای شیخ الأزهر! شما خودتان رسماً اعلام کردید که مذهب شیعه، یکی از مذاهب اسلامی است. خب اگر اینگونه است، تغییر مذهب، نباید اشکالی داشته باشد! مگر اینکه حضرتعالی از نظر خودتان عدول کرده باشید!

اشکال اول بر سخنان شیخ الأزهر مصر

یکی از اشکالات اساسی بر این آقایان این است که برای بطلان عقیده و مذهب شیعه، به کتاب های خودشان استدلال می کنند! در حالیکه این خلاف روش مناظره است. خلاف روش احتجاج است. اگر بناست که طرف بیاید و احتجاج بکند بر من یا بر بطلان عقیده من، باید بیاید از کتاب های ما استفاده بکند چون کتاب «صحیح بخاری»، «صحیح مسلم»، «مسند احمد» و... برای من حجت نیست.

اساساً «احتجاج» یعنی: «إقامَةُ الحُجَّةِ عِندَ الخَصم.» لذا قرآن کریم می فرماید:

]قُلْ هاتُوا بُرْهانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِين[

بگو اگر راست مى‏گوئيد دليل خود را (بر اين موضوع) بياوريد

سوره بقره (2): آیه 111

یک نکته رُکنی، در زمینه استدلال با مخالف

آقای «ابن حزم آندلسی»، که از علمای بزرگ اهل سنت است و همه مذاهب هم او را قبول دارد! شافعی ها، حنبلی ها، حنفی ها، مالکی ها، لامذهب ها، بی دین ها!... همه او را قبول دارند، حتی «ابن تیمیه» نیز او را قبول دارد! «ابن حزم» می گوید:

«لَا معنى لاحتجاجنا عَلَيْهِم برواياتنا فهم لَا يصدقونا وَ لَا معنى لاحتجاجهم علينا بروياتهم فَنحْن لَا نصدقها وَ إِنَّمَا يجب أَن يحْتَج الْخُصُوم بَعضهم على بعض بِمَا يصدقهُ الَّذِي تُقَام عَلَيْهِ الْحجَّة بِهِ»

معنا ندارد که ما با روایات خودمان بر شیعه احتجاج کنیم. زیرا ایشان نخواهند پذیرفت. و همچنین معنا ندارد که شیعه با روایات خودشان بر ما احتجاج کنند، زیرا ما نمی پذیریم. همانا لازم است که دو طرف مقابل هم، با ادله ای که طرف مقابلش قبول دارد، احتجاج بکند.

الفصل في الملل و الأهواء و النحل، ابن حزم آندلسی، ج4، ص 78

وقتی من «صحیح بخاری» را قبول ندارم، شما پنجاه روایت هم برای من بیاوری، فایده ندارد. شما باید بیائید به «کافی»، و «تهذیب» و... استدلال کنید!

من هم اگر بگویم که مثلاً در «کافی» روایت داریم که «ابوبکر» خلیفه نبوده، علی (سلام الله علیه) خلیفه بوده است! طرف می گوید که من اصلاً «کافی» را قبول ندارم. و روایات کافی برای من حجت نیست. یا مثلاً معنا ندارد که شما بیائید برای یک مسیحی، از قرآن احتجاج کنید. زیرا او اصلاً قرآن را قبول ندارد. باید برای او به «انجیل» استدلال کنید.

این نکته مهم را در ذهن داشته باشید، کلام آقای «ابن حزم»، از بحث های رکنی و اساسی در «استدلال» با شخص مخالف است.

خطای راهبردی «احمد الطیب»، شیخ الأزهر

در قضیه صحبت های ماه مبارک رمضان آقای «احمد الطیب» بر علیه مبانی اعتقادی تشیع نیز، متأسفانه تمام احتجاجات و یا 90% احتجاجاتی که جناب آقای دکتر «طیب»، در طول این ماه رمضان، علیه شیعه داشت، از کتاب های خودشان بود. و این از جایگاه علمی بزرگواری مثل آقای «طیب»، واقعاً بعید بود.

ما با همه حرفها و اهانت های ایشان که در ماه مبارک رمضان نثار شیعه کرد، معتقدیم که آقای دکتر طیب، انسان شریفی است، انسان با منطقی است و ما یک انگشت کوچک او را با هزاران وهابی عوض نمی کنیم. بلکه بالاتر، سگ او را نیز با وهابی ها عوض نمی کنیم! این عقیده ما نسبت به دکتر «طیب» است.

ما با همه انتقادات و گلایه هایی که نسبت به بعضی حرفها و اهانت های ایشان نسبت به شیعه داریم، ولی جواب علمی به حرفهای ایشان می دهیم. همانطوری که خود ایشان در یکی از صحبتهای خود، رسماً اعلام می کند که من از علمای شیعه می خواهم، همانطوری که من دارم عقاید شیعه را نقد می کنم، آنها هم بیایند و حرفهای من را نقد بکنند.

پس بنابراین اشکال اول ما بر جناب آقای دکتر «طیب» این است که در طول این یک ماه، احتجاجات ایشان، به کتاب های اهل سنت بوده است، نه به کتاب های شیعه. و این با منهج و روش استدلال و احتجاج سازگاری ندارد.

استدلال به کتب و روایات طرف مقابل، مطلق نیست!

نکته دیگری که در اینجا قابل دقت است این است که استدلال به کتب و روایات طرف مقابل، مطلق نیست. یعنی نمی شود به هر روایتی که در کتب مورد قبول طرف مقابل هست، استدلال کرد. بلکه باید روایت، صحیح باشد.

بنابرین اگر ما می خواهیم که به یک سنی با کتاب خودشان احتجاج کنیم، نباید تصور بکنیم که با هر روایتی که از کتب آنها نقل کردیم، مطلب تمام می شود. نه، اینگونه نیست. چه بسا شما دهها روایت را از کتب آنها نقل می کنید، ولی طرف با یک کلمه «ضَعیفٌ»، شما را خلع سلاح می کند.

لذا شما علاوه بر نقل روایت، باید ساعتها وقت بگذارید تا آن روایت را تصحیح کنید. زیرا شما می خواهید احتجاج کنید. و احتجاج یعنی نقل روایتی که در نزد طرف مقابل، حجت است. و هر روایتی برای او حجت نیست. اهل سنت شرایطی برای صحت روایت دارند. مثل این که همه راویان روایت ثقه باشند، همه راویان متصل باشند و مقطوع نباشند، روایت مخالف مشهور نباشد و دهها شرایط دیگر. ما باید در این زمینه، با منهج رجالی و درایه ای اهل سنت کاملاً آشنا بشویم.

چرا اهل سنت، ده برابر شیعه کتب رجالی دارند!

ضوابط جرح و تعدیل در اهل سنت، شاید از نظر وسعت، ده برابر ضوابط جرح و تعدیل ما باشد. اگر ما ده کتاب رجالی و درایه ای داریم، آنها صد کتاب دارند. زیرا حکومت ها با آنها بود. کسی جلوی آنها را در طول تاریخ نگرفت. و امکانات در اختیار آنها بوده است.

ولی شیعه در اقلیت بود. همیشه تحت فشار بود. امکانات نداشت. آثار شیعه را نابود کردند، و کتاب های شیعه را بارها آتش زدند و سوزاندند. شما ببینید در سال 449 قمری، شیخ «طوسی» در «بغداد» کتابخانه بزرگی داشت بالغ بر 24 هزار جلد کتاب! بعضی ها تا 40 هزار جلد هم نوشته اند. در آن زمان که کتاب ها همه خطی بوده، جمع کردن یک کتابخانه به این با عظمتی، با آن امکانات محدود، آنهم برای شیعه، کار آسانی نبود.

ولی متأسفانه تندروهای اهل سنت ریختند و تمام کتاب های این کتابخانه را آتش زدند. و یا از آن طرف، مغولها وارد ایران شدند، کتابخانه نیشابور و... را آتش زدند و سوزاندند.

یا «صلاح الدین ایوبی» فاسق، که از او با نام بیدارگر و مجاهد یاد می کنند، جنایتی که صلاح الدین ایوبی به شیعه کرد، شاید یک هزارم آن را «مغول» مرتکب نشد. آمدند در لبنان و جاهای دیگر، تمام کتاب های شیعه را جمع کردند، و نابود کردند. دیدند جلد کتاب ها از پوستهای چرم قیمتی است، لذا از چرم جلد این کتاب ها، برای خود کفش درست کردند و  خود کتابها را هم چون زمستان بود، به عنوان هیزم ریختند در آتش و سوزاندند.

واقعاً این تراث شیعه که الآن الحمد لله دست ماست و ما از آنها استفاده می کنیم؛ مثلاً در کتاب «وسائل الشیعه» 35هزار روایت؛ در «مستدرک الوسائل» 23هزار روایت؛ و در بحارالأنوار نزدیک به 100هزار روایت ما داریم، اینها همه از برکات و معجزات اهلبیت (علیهم السلام) است که باقی مانده و به ما رسیده است.

اشکال دوم بر سخنان شیخ الأزهر مصر

در راستای این مطالبی که عرض شد، اشکال دوم ما به آقای دکتر «طیب» این است که ایشان می آید و به اقوال افراد غیر معتبر در نزد شیعه، استدلال می کند. افرادی مثل «احمد الکاتب» و «سیدعلی امین» و... که اصلاً شیعیان، اینها را به عنوان شیعه قبول ندارند.

مثل استناد ما به سخنان «ابن ابی الحدید» و «گنجی شافعی» و... که اهل سنت اصلاً اینها را به عنوان سنی قبول ندارند. اینها حتی در صحاح سته خودشان، غیر از صحیحین را قبول ندارند! فقط «صحیح بخاری» و «صحیح مسلم» را قبول دارند. حتی «مسند احمد بن حنبل» را نیز قبول ندارند.

لذا یکی از روشهای بحث و مناظره، این است که وقتی ما می خواهیم به قول یک بزرگی احتجاج کنیم، قول بزرگی باشد که در نزد طرف مقابل، مورد اعتبار و مورد اعتماد باشد. مثل «ذهبی» و «ابن حجر» که شما وقتی مطلبی را به اینگونه افراد که مورد قبول کامل اهل سنت هستند، استناد می کنید، طرف همانجا میخ کوب می شود.

در بحث با یک شیعه نیز، مسئله همینطور است. وقتی مطلبی به افرادی مثل «شیخ مفید»، «شیخ طوسی» و یا «علامه حلی» نسبت داده می شود، می گوئیم «سمعاً و طاعتاً»! نه اینکه بیاید و از افرادی که مورد قبول ما نیست، مطلبی را نقل بکند، بعد بگوید که نظر شیعه اینچنین است.

من یادم نمی رود، آن زمانی را که آقای «صالحی نجف آبادی»، کتاب «شهید جاوید» را نوشت ـ آقای صالحی نجف آبادی یک آدم مُلّا بود، باسواد بود، فاضل بود، استاد برجسته حوزه علمیه بود، چهل سال، پنجاه سال در حوزه تدریس داشت ـ در عرض دو، سه ماه، نزدیک بیست مورد جوابیه به این کتاب نوشته شد!

ایشان می گفت ببینید فلان منبری برای کتاب من جوابیه نوشته، فلان مداح جوابیه نوشته، می گفت و می خندید. تا اینکه حضرت آیة الله العظمی صافی گلپایگانی، کتاب «شهید آگاه» را نوشت. وقتی ایشان این کتاب را در نقد کتاب «شهید جاوید» نوشت، آقای صالحی نجف آبادی گفت: اولین کتابی که هم مؤدبانه، هم عالمانه و هم متین و دقیق، بر علیه من کتاب نوشته شد، همین کتاب «شهید آگاه» آقای صافی بود. وقتی ایشان این کتاب «شهید آگاه» را نوشت، تمام جوابیه ها رفت کنار. حتی آقای صالحی به همه جوابیه ها، جواب نوشت، ولی به این کتاب نتوانست حتی یک جواب بنویسد.

تنها جائی که «آیةالله مکارم شیرازی» عصبانی شد!

لذا وقتی انسان می خواهد به میدان یک فردی برود، باید یک فرد هم وزن خودش را پیدا کند. ما بعد از صحبت های ضد شیعی آقای دکتر «طیب» در ماه رمضان، دیدیم که یکی از این طلبه های حوزه، که شاید نتواند «معالم» را تدریس بکند، آمده و یک جوابیه ده صفحه ای به دکتر طیب نوشته و در سایت های مختلف هم قرار داده است.

من خدمت آیةالله العظمی مکارم، این مطلب را که عرض کردم، ایشان با عصبانت فرمود: «حوزه این قدر بی صاحب شده، این قدر بی در و پیکر شده، که هر بچه طلبه ای به خودش اجازه می دهد که بیاید و جوابیه بنویسد!؟ از قول من به ایشان بگوئید که غلط کردی همچین کاری را کردی! مگر حوزه مرجع ندارد؟ شیعه مرجع ندارد؟ حوزه مگر مسئول ندارد؟»

من اولین باری بود که دیدم آیه الله مکارم عصبانی شدند.

«سیدعلی امین» و «احمد الکاتب» از علمای شیعه!!

در همین راستا، یکی از اشکالات اساسی آقای دکتر «طیب» این است که ایشان در این یک ماه مبارک رمضان که درباره عقیده امامت بحث داشته، به افرادی استناد کرده که نه تنها قابل اعتماد شیعه نیست، بلکه مطرود شیعه نیز هست. ایشان می گوید:

«دو کتاب وجود دارد که تألیف دو نفر عالم و فاضل از علمای شیعه که نظریه امامت شیعه را خوب ترسیم کرده اند. و یک سری اشکالاتی دارند بر عقیده امامت از دیدگاه شیعه، که یکی از این کتابها متعلق است به آقای احمد الکاتب با نام السنة و الشیعة و کتاب دیگری متعلق است به مرجع تقلید شیعیان آقای سید علی الأمین»

جواب به شیخ الأزهر، نسبت به «سید علی امین»

و اما جواب ما به این بخش از صحبت های آقای دکتر «طیب» که دو نفر را به عنوان عالم و فاضل و مرجع شیعه معرفی کرده، این است که «سیدعلی امین» یکی از منحرفین است. و حقوق ثابت ماهیانه از عربستان سعودی دریافت می کند و جیره خوار آل سعود است. به همین جهت در این شبکه های ماهواره ای حاضر می شود، صحبت می کند و از اهل سنت هم تجلیل می کند. و عقاید شیعه را زیر سؤال می برد.

استفتاء از مراجع تقلید در مورد «سیدعلی امین»

بر همین اساس، از مراجع معظم تقلید در مورد «سیدعلی امین»، با این عبارات استفتاء شده است:

« محضر مرجع معظم تقلید... سلام علیکم! در هر زمانی عده ای پیدا می شوند که در مذهب و عقیده ما تشکیک می کنند، عده ای که خود را عالم دین معرفی می کنند. یکی از این افراد که معمم هم است فردی است به نام سید علی امین، که در مکانهای مختلف صحبت می کند، در شبکه المستقله، العربیه، ام تی وی صحبت می کند. و در مجلات و... مطالبی را مطرح می کند. از جمله اینکه می گوید امامت از اصول دین نیست! او ولایت تکوینی ائمه را منکر می شود! علم غیب ائمه را منکر می شود! می گوید که اولی الأمر منحصر در ائمه نیست! حضرت مریم را بر حضرت زهرا مقدم می دارد! ابوبکر و عمر را می ستاید! و اکثر افکار و نظراتش مخالف مذهب شیعه است. نظر مبارک حضرتعالی در این رابطه چیست؟»

جواب مراجع معظم تقلید:

آیة الله العظمی وحید خراسانی:

«یجب علی کل مسلم ان یظهر البرائة و التنفر ممن یبدع فی الدین و یوجب الإفساد فی الدین أو تزلزل العقائد الحقة»

بر هر مسلمانی واجب است از کسانی که در دین بدعت ایجاد می کنند و موجب فساد در دین می شوند و یا عقاید حقه را متزلزل می کنند، برائت و تنفر خود را اظهار بکنند.

آیة الله سید محمد صادق روحانی:

«مِمّا لاشَکّ فِی أنَّ هَذهِ الأفکار تُخالِفُ مَا یَعتَقدُ بِه اتباعُ مَدرسةِ أهل البیت»

هیچ شک و شبهه ای نیست که این افکار، مخالف اعتقادات پیروان مکتب اهل بیت است.

آقای شیخ بشیر نجفی:

« این فرد از دشمنان اهل بیت است و ضد مذهب اهل بیت است.

حضرات آیات و مراجع عظام آقایان «منتظری»، «واعظی»، «یعقوبی»، «گرامی»، «محقق کابلی»، «علوی گرگانی»، «شاهرودی» و... همه اینها فتوا داده اند که «سید علی امین»، نه تنها شیعه نیست، بلکه فردی است گمراه، گمراه کننده، بدعت گذار، و از دشمنان مکتب اهل بیت!

لذا آن کسی می تواند نظرات رسمی یک مذهب را بیان کند، که مرجع دینی آن مذهب باشد. و فتاوای مراجع شیعه، بیانگر نظر مذهب شیعه است. مراجع ما هم سید علی امین را منحرف، گمراه، و دشمن اهل بیت دانسته اند.

آقای دکتر «طیب»! شما استدلال می کنید به فردی منحرف، با تعبیر «مرجع دینی»! که نه تنها مرجع دینی نیست، نه تنها یک عالم شیعی نیست، بلکه از دشمنان مذهب اهل بیت شمرده شده است. کسی که مدتی منصب قضاوت را در «لبنان» در اختیار داشت ولی به خاطر همین عقاید و نظرات باطل، از مناصب قضاوت عزل شد. و از مراجعه شیعیان به ایشان، به عنوان یک عالم شیعی، جلوگیری شد. و اعلام شد که این شخص عالم شیعی نیست و مراجعه به ایشان خلاف شرع است و حرام است!

آقای دکتر «طیب»! شما که امکانات اینترنتی فراوانی دارید، می توانید در مورد این اشخاص، اطلاعات کسب کنید. شما دارید در یک رسانه ماهواره ای صحبت می کنید، جلسه خصوصی که نیست! کلاس درس دانشگاه الأزهر هم که نیست!

وقتی شما می آیید و در یک رسانه جهانی حرف می زنید، حداقل کمی در مورد این افرادی که به عنوان عالمان و مراجع شیعه معرفی می کنید، کمی مطالعه کنید، کمی پرس و جو بکنید، و ببینید که اینها چه جایگاهی در نزد شیعیان دارند.

جواب به شیخ الأزهر، نسبت به «احمد الکاتب»

«احمد الکاتب» نیز، مثل سید علی امین، فردی است منحرف، که هیچگونه ارتباطی با مذهب شیعه ندارد. «احمد الکاتب» اساساً منکر وجود حضرت ولی عصر(ارواحنا فداه) است. وی تعبیرش این است:

«لانَعتَقِدُ بِوجودِ إمامٍ ثانِی عَشَر»

ما به وجود امام دوازدهم هیج اعتقادی نداریم!

آقای دکتر «طیب»! شما یک شیعه ای سراغ دارید که معتقد به حضرت مهدی(سلام الله علیه) نباشد!؟ البته اگر یک شیعه، وجود مقدس حضرت ولی عصر را انکار بکند، اصلاً ما او را «مرتد» می دانیم!

خب، این آقای «احمد الکاتب» منحرف و مرتد، در نزد آقای دکتر «طیب»، شیخ الأزهر مصر، شده فاضل و عالم و مرجع دینی شیعه!! و آقای شیخ الأزهر نیز اتهامات خودش را استناد می کند به قول ایشان، برای کوبید مذهب شیعه!

آقای دکتر «طیب»، شیخ الأزهر مصر، در جائی دیگر، برخی اتهامات خود را به قول یک زن شیعی منتسب می کند. و می گوید که:

«یک خانم شیعه آمد پیش من، و گفت که ما شیعیان همیشه بعد از نماز، خلفای ثلاثه و دیگر صحابه را لعن می کنیم!»

باید عرض کنیم که آقای دکتر طیب! شما در بالاترین مقام علمی اهل سنت هستید، نه فقط «الأزهر»! یک خانمی آمده و یک حرفهایی را برای شما نقل کرده است؛ آیا شما با این جایگاه رفیع علمی، صحیح است که سخنان این خانم را ملاک قضاوت درباره کل مذهب شیعه قرار بدهید!؟ آنهم نه در یک جلسه عادی و خصوصی، بلکه در یک رسانه عمومی و جهانی!؟

حقیقتاً ما چنین انتظاری از این بزرگوار نداشتیم. این روش صحیح علمی نیست. بله، اگر یک مرجع تقلیدی، یا یک فقیهی بیاید و این مطلب را برای شما بگوید، قابل استناد است. و ما هم قبول می کنیم. ولی یک خانمی آمده و یک مطلبی را برای شما نقل کرده، و شما به حرف ایشان استناد می کنید برای حکم در مورد یک مذهب! و این واقعاً دور از شأن شیخ الأزهر است.

 

والسلام علیکم و رحمة الله

 

 





Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English