2018 November 19 - دوشنبه 28 آبان 1397
خشونت های «عمر بن خطاب» (4)
کد مطلب: ٧٤٣٨ تاریخ انتشار: ١٤ بهمن ١٣٩٣ - ١٨:٠١ تعداد بازدید: 1430
خارج کلام مقارن » خشونت های عمر بن خطاب
خشونت های «عمر بن خطاب» (4)

جلسه پنجاه و چهارم 1393/11/14

 
 
 
بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه پنجاه و چهارم  1393/11/14

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمد لله و الصلاه علی رسول الله و علی آله آل الله لا سیما علی مولانا بقیه الله و اللعن الدائم علی اعداءهم اعداءالله الی یوم لقاء الله.

  بحث ما در رابطه با خشونت هائی بود که از خلیفه دوم صادر شده است. البته در جلسات گذشته هم عرض کردیم که طرح این مسائل باید با دقت و ظرافت صورت بگیرد تا موجبات اهانت و یا تحریک احساسات و عواطف برادران اهل سنت را فراهم نکند.

در طرح این گونه مسائل باید به این صورت عنوان بکنیم که این مسائل و خشونت های آقای خلیفه دوم، در کتابهای خودتان مطرح شده است، و اگر در کتاب های ما بود و بزرگان ما این روایات را نقل می کردند، شما هفت آسمان را بر سر علمای ما خراب می کردید.

آیا این روایاتی که در کتاب های شما مطرح شده است، عامل فرهنگ خشونت نیست؟! آیا یک خلیفه اسلامی، که باید الگوی اخلاق اسلامی باشد و مصداق این آیات کریمه باشد که در حق نبی مکرم فرمود:

]وَ إِنَّكَ لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظيم[

و تو اخلاق عظيم و برجسته‏اى دارى.‏

سوره قلم، آیه 4

]فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَليظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِك‏[

به خاطر رحمت الهى است كه نسبت به آنها نرمخو شده‏اى كه اگر خشن و سنگدل بودى از اطراف تو پراكنده مى‏شدند.

سوره آل عمران/ آیه 159‏

آیا این رفتارهائی که از خلیفه دوم گزارش شده است با آیات فوق تناسبی دارد یا ندارد؟!  آیا این رفتار خلیفه دوم، با رفتار و کردار نبی مکرم که خداوند در حقش فرمود:

]لَقَدْ كانَ لَكُمْ في‏ رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ يَرْجُوا اللَّهَ وَ الْيَوْمَ الْآخِرَ وَ ذَكَرَ اللَّهَ كَثيراً[

او (در ميدان احزاب) سرمشق نيكويى بود براى آنها كه اميد به رحمت خدا و روز رستاخيز دارند و خدا را بسيار ياد مى‏كنند.

سوره أحزاب، آیه 21

تناسبی دارد یا ندارد؟! این در حد یک سؤال است. توهین کردن حرام است، سؤال کردن که حرام نیست.

دعوت «ذهبی» از مردم و علماء، برای کتمان حقایق

البته آقایان تمام تلاششان بر این است که این گونه مطالب به گوش مردم نرسد. و در طول تاریخ هم خیلی ها تلاش کردند که این مطالب را از کتابها حذف کنند. به عنوان نمونه، آقای «ذهبی» در کتمان برخی مطاعن صحابه می نویسد:

«وَهَذَا فِيْمَا بِأَيْدِيْنَا وَ بَيْنَ عُلُمَائِنَا، فَيَنْبَغِي طَيُّهُ وَ إِخْفَاؤُهُ، بَلْ إِعْدَامُهُ، لِتَصْفُوَ القُلُوْبُ، وَ تَتَوَفَّرَ عَلَى حُبِّ الصَّحَابَةِ، وَ التَّرَضِّي عَنْهُمُ، وَ كُتْمَانُ ذَلِكَ مُتَعَيِّنٌ عَنِ العَامَّةِ، وَ آحَادِ العُلَمَاءِ»

این روایات در بین ما و علمای ما موجود است. و لازم است که از کتاب ها برداشته شود و مخفی شود. بلکه از بین برده شود. برای اینکه دلها نسبت به صحابه صاف شود و علاقه مردم به صحابه و رضایتشان از صحابه روز افزون شود و کتمان مطالب مطاعن صحابه بر عموم مردم و تک تک علماء، واجب است.

سیر اعلام النبلاء، ج10، ص 92

روش آقایان اینگونه است. می گوید مطالبی که بر خلاف صحابه هست، یا نقد صحابه هست، باید همه را نابود کنیم و از بین ببریم. و نگذاریم اینها به دست مردم برسد.

کتمان حقایق، رفتاری بر خلاف منطق و روش قرآن کریم است

 این گونه اظهار نظر کردن و دستور مخفی کردن هر گونه مطاعن و مطالب انتقادی از صحابه، کاملاً بر خلاف منطق و روش قرآن کریم است. ما اگر پیرو قرآن هستیم و قرآن الگوی ما هست، باید از قرآن یاد بگیریم.

این قرآن است، ببینید چگونه از انبیاء انتقاد می کند، صحابه که از انبیاء بالاتر نیستند، خداوند متعال قضیه «حضرت آدم» را در چند جای قرآن به نقد کشیده است. در رابطه با «حضرت یونس»، به همین شکل؛ در مورد «حضرت موسی» که یک درگیریی با برادرش داشته است، قرآن با آب و تاب نقل می کند:

]قالَ يَا بْنَ أُمَّ لا تَأْخُذْ بِلِحْيَتي‏ وَ لا بِرَأْسي[

هارون به موسی گفت ای پسر مادرم موی صورت و سر مرا نگیر.

سوره طه، آیه 94

آیا با این منطقی که قرآن دارد، صحیح است که ما بیائیم و بگوئیم که اگر مطالبی نسبت به صحابه در کتابها آمده، باید مخفی شود و حذف شود و...؟!

آن هم چه کسی این مطلب را می گوید؛ «ذهبی»، که یکی از استوانه های علمی اهل سنت است. اگر از علمای درجه دوم و سوم یک همچین حرفی را بزنند، عیبی ندارد می گوئیم شاید خیلی مبنا دستشان نبوده است.

دعوت «بدرالدین عینی» شارح صحیح بخاری، برای کتمان حقایق

«بدرالدین عینی» از دیگر علمای طراز اول اهل سنت است که او هم دعوت به اخفای مطاعن صحابه را صادر می کند و می گوید:

«وَالْحق الَّذِي عَلَيْهِ أهل السّنة الْإِمْسَاك عَمَّا شجر بَين الصَّحَابَة، وَحسن الظَّن بهم، والتأويل لَهُم»

حقیقتی که اهل سنت بر آنست، پرهیز کردن از موارد اختلافات بین صحابه می باشد. و اینکه حسن ظن به صحابه داشته باشیم و کارهای آنها را توجیه و تأویل کنیم.

عمدة القاري شرح صحيح البخاري، بدرالدین عینی، ج1، ص 212

از آقای «ذهبی» و «عینی» باید پرسید که آیا مقام صحابه از حضرت موسی و هارون بالاتر است که قرآن به این صورت داستان مشاجره آن دو را نقل می کند.

اضافه بر اینکه ما در قرآن کریم، آنچه که در مذمت صحابه داریم کم نیست. شاید بالای چهل، پنجاه آیه در مذمت صحابه، در قرآن داریم. ما در مورد این آیات چه کار بکنیم؟! کتمان کنیم این آیات را ؟!

کلام دو پهلوی سعد الدین تفتازانی

 «سعد الدین تفتازانی» که از علمای کلامی اهل سنت است، ببینید در مورد صحابه، چه کار می کند. وی می نویسد:

«أن ما وقع بين الصحابة من المحاربات و المشاجرات على الوجه المسطور في كتب التواريخ، و المذكور على ألسنة الثقات يدل بظاهره على أن بعضهم قد حاد عن طريق الحق، و بلغ حد الظلم و الفسق. و كان الباعث له الحقد و العناد، و الحسد و اللداد، و طلب الملك و الرئاسة و الميل إلى اللذات و الشهوات إذ ليس كل صحابي معصوما و لا كل من لقي النبي (صلى اللّه عليه و سلّم) بالخير موسوما  إلا أن العلماء لحسن ظنهم بأصحاب رسول اللّه (صلى اللّه عليه و سلّم) ذكروا لها محامل و تأويلات بها تليق، و ذهبوا إلى أنهم محفوظون عما يوجب التضليل و التفسيق صونا لعقائد المسلمين عن الزيغ و الضلالة في حق كبار الصحابة، سيما المهاجرين منهم و الأنصار»

آنچه که از جنگ و مشاجره در بین صحابه در کتب تاریخی مطرح شده است، و از زبان افراد موثق هم نقل شده است، ظاهراً دلالت می کند بر اینکه بعضی از صحابه از مسیر حق منحرف شده بودند و به حد ظلم و فسق رسیده بودند. و آنچه که باعث شده بود صحابه به این انحراف کشیده بشوند، کینه و عناد و حسادت و خصومت و طلب ملک و ریاست و تمایل پیدا کردن به شهوت ها و لذات بوده است. چرا که تمام صحابه معصوم نبودند و این گونه نبوده که هر کس که پیغمبر را ملاقات کرده بود انسان خوبی باشد؛ آنچه که هست این است که علمای ما به خاطر حسن ظن خود به اصحاب پیغمبر، برای برخی از رفتارهای ایشان توجیه و تأویل ذکر کرده اند. و معتقد هستند که اصحاب پیامبر از مسائلی که موجب گمراهی و فسق آنها شود، محفوظ هستند. به خاطر اینکه عموم مسلمین از گمراهی اعتقادی در مورد بزرگان صحابه در امان باشند، خصوصاً مهاجرین از اصحاب و همچنین انصار

شرح المقاصد فی علم الکلام، ج2، ص 306

اگر مسئله اینگونه است که تفتازانی می گوید، باید فاتحه اسلام را خواند. از یک طرف می گوید که صحابه از مسیر حق منحرف شدند و به حد ظلم و فسق رسیدند؛ و از طرف دیگر می گوید که صحابه از هر چه که موجب فسق و گمراهی شان باشد، محفوظ هستند.

این گونه برخورد کردن، نهایت کم لطفی این آقایان است. کسی که به حد فسق و ظلم رسیده را ما الگو قرار بدهیم برای رسیدن به شریعت!

آیا این با عقل عقلا، نه، با عقل مجانین دیوانه خانه ها می سازد؟! اگر این را به دیوانه ها بگوئید، به ریشتان می خندد. کسی که به حد فسق رسیده، چگونه می تواند مصدر شریعت باشد؟! با چه اعتمادی شما می خواهید از یک فرد فاسق ظالم، حکم شریعت را اخذ کنید؟

شرط اول در گرفتن شریعت از یک فرد، اعتماد به آن فرد است. فردی که خودتان می گوئید فاسق است، ظالم است، از روی میل به شهوات و لذتها، با دیگر صحابه درگیر شده است، من چه اعتمادی به این شخص بکنم که دینم را از او بگیرم؟! از کجا اعتماد داشته باشم که این روایتی را که به عنوان شریعت نقل می کند، راست می گوید؟!

اعتقاد به عصمت اهل بیت، عامل کفر شیعه!

بحث «عصمت»، که متأسفانه ما نتوانستیم خوب پیرامون آن کار بکنیم، الآن یکی از بهانه های آقایان شده است برای اثبات کفر شیعه! می گویند چون شما معتقد به عصمت ائمه اهل بیت هستید، گرفتار کفر هستید.

ما به قدری کم کار کردیم، اینها سنگر به سنگر آمده اند، اضافه بر اینکه منکر عصمت هستند، اعتقاد به عصمت را هم عامل کفر می دانند. و این اوج کم کاری ما در زمینه عصمت است.

اینها حتی در زمینه عصمت نبی مکرم، چون دیدند اگر معتقد به عصمت پیغمبر باشند،موجب تنقیص صحابه خواهد شد که معصوم نیستند؛ آمدند عصمت پیغمبر را هم زیر سؤال بردند. یعنی چون نتوانستد صحابه را ببرند به مقامات بالا، پیغمبر را از مقامات بالا به پائین آوردند. نظیر همان روایتی که «مسلم» نقل کرده بود که پیغمبر گفته است:

«اللهُمَّ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ، فَأَيُّمَا رَجُلٍ مِنَ الْمُسْلِمِينَ سَبَبْتُهُ، أَوْ لَعَنْتُهُ، أَوْ جَلَدْتُهُ، فَاجْعَلْهَا لَهُ زَكَاةً وَ رَحْمَةً»

خداوندا من هم یک بشر هستم. اگر مسلمانی را دشنام داده ام و یا لعن کرده ام و یا او را زده ام، تو این اعمال مرا مایه تزکیه و رحمت او قرار بده.

صحیح مسلم، ج4، ص 2007، ح 2601

شما ببینید که با کمال وقاحت، پیغمبراکرم را متهم می کند به دشنام دادن، به کتک زدن و امثال اینها. این هم یکی از ترفندهای این آقایان است برای اینکه خرابکاری های صحابه را درست کنند، نسبت های ناروائی را به پیغمبر اکرم نسبت دادند. و این ها باید روشن بشود و برای مردم هم روشنگری بشود که اینها دارند با پیغمبر چه کار می کنند.

قرن بیست و یکم، قرن گسترش فرهنگ شیعه در اقصی نقاط جهان است

من بارها گفته ام که الحمدلله ما در یک عصری داریم زندگی می کنیم که غالب تحصیل کرده های اهل سنت، حتی تحصیل کرده های وهابی، وقتی با ایشان با زبان خوش و لین حرف زده می شود، بسیاری از حرفهای ما در اینها اثر می گذارد و اینها را تشویق می کند به مطالعه کردن و تحقیق کردن در مسائل مطرح شده. این بر خلاف آنهائی است که می گویند ما ناامید شدیم و دیگر حرفهای ما اثر نمی کند و...

قرن بیست و یکم، قرن گسترش فرهنگ شیعه در اقصی نقاط جهان است. وقتی شما با یک فرد مسیحی، یهودی، سنی، و حتی وهابی؛ با زبان خوش و لین، و با احترام به معتقدات طرف مقابل، چند جلسه صحبت کنید، خواهید دید که در ادامه جلسات، او خود دنبال تحقیق و مطالعه و دانستن مطالب بیشتر از شماست.

داستان شنیدنی مرحوم آقای درچه ای از تأثیر کلام امیرالمؤمنین

قضیه ای دارد مرحوم آقای درچه ای، استاد آیة الله العظمی بروجردی، درباره صبر و تحمل در مباحثات علمی با اهل سنت که شنیدنی است. مرحوم آقای درچه ای یک هم حجره ای داشت در نجف که سنی بود. حدود هشت سال با هم در یک حجره بودند. بعد از ازدواج هم نزدیک بیست سال با هم هم مباحثه ای بودند.

در طول این بیست و چند سال نه آقای درچه ای از او سؤال می کند که چرا تو سنی هستی، و نه او از ایشان می پرسد که چرا تو شیعه هستی. روزی رفیق سنی آقای درچه ای می گوید: ما در این بیست و چند سال، یک بار از هم نپرسیدیم که مذهب تو حق است یا مذهب من. بیا دوستانه با هم مباحثه کنیم. فقط باید از محیط مدرسه دور بشویم تا طلبه ها صدای مباحثه ما را نشنوند. چون اگر بشنوند مرا از حوزه بیرون می کنند.

موقع غروب می رفتند وادی السلام، یک گوشه ای می نشستند و با هم بحث می کردند. مرحوم درچه ای می گوید: روز اول من هر چه بلد بودم گفتم، دیدم اثری روی رفیق سنی ام نگذاشت، روز دوم، سوم، تا چهل روز، روزی دو ساعت، سه ساعت، با هم بحث کردیم، ولی ایشان فقط حرف خودش را تکرار می کرد و از من نمی پذیرفت.

روز چهلم عصبانی شدم، بلافاصله بعد از بحث با رفیق سنی ام، مستقیم رفتم حرم امیرالمؤمنین، به قدری هم عصبانی بودم که موقع ورود به حرم، یادم رفت اذن دخول بخوانم. رفتم کنار ضریح و به حضرت گفتم: یا امیرالمؤمنین من هر چه بلد بودم در این چهل روز گفتم، اگر چیزی هست به من بگو فردا به رفیق سنی ام بگویم وگر نه من بحث را ادامه نمی دهم. خیلی گریه کردم و تضرع کردم.

شب در عالم رؤیا دیدم که وارد حرم شدم، حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام ایستاده بود، به ایشان عرض کردم آقا من هر چه بلد بودم گفتم شما بفرمائید من چه بگویم. حضرت فرمود: فردا رفتی به مباحثه، به رفقیت بگو، چرا قبر فاطمه زهرا (سلام الله علیها) مخفی است؟

آقای درچه ای می گوید: از خواب بیدار شدم و از این که حضرت را در خواب دیده ام خیلی خوشحال بودم ولی از این که این سؤال را باید بپرسم ناراحت بودم. من ده ها دلیل از آیات و روایات برای او خوانده ام اثری نکرده، حالا بروم بپرسم که قبر حضرت زهرا چرا مخفی است. بعد از مدتی با خودم گفتم: به من چه ارتباطی دارد، قطعاً  کلام حضرت یک رمز و رموزی دارد. من می روم و فردا همین سؤال را از رفیق سنی ام می پرسم.

فردا که رفتیم برای بحث، من به رفیقم گفتم: تمام این چهل روز تو سؤال کردی، امروز می خواهم من یک سؤال از تو بپرسم. پرسیدم: چرا قبر حضرت زهرا مخفی است؟

وقتی این سؤال را کردم، دیدم رفیقم سرش را انداخت پائین. مدتی گذشت حرفی نزد. گفتم: آقا من سؤال کردم، چرا جواب نمی دهی؟ سرش را که آورد بالا، دیدم اشک چشمش جاری شد، و گفت: آقای درچه ای! این سؤال، سؤال تو نبود، چهل روز حرف زدی در من اثر نکرد، ولی این یک سؤالت، قلب من را تسخیر کرد.

من هر چه فکر میکنم که چرا قبر حضرت زهرا مخفی است، می بینم چون خودش وصیت کرده است. از خودم می پرسم که چرا وصیت کرده؟ چون نمی خواست ابوبکر و عمر در تشیع جنازه اش حاضر شوند! چرا نمی خواست آن دو نفر در تشیع جنازه اش شرکت کنند؟ چون در حقش ظلم کرده بودند. از خودم می پرسم که فاطمه با آن دو نفر بیعت کرده بود یا نه؟ و...

من هر سؤالی در ذهنم آمد، دیدم بلافاصله جوابش آماده است. لذا من شهادت می دهم که مذهب شیعه حق است، و تصریح می کنم به حقانیت شما.

آقای درچه ای می گوید: بعد از چهل روز بحث و گفتگو، این جمله که حضرت امیر (سلام الله علیه) یادم داده بود، رفیق سنی من را منقلب کرد.

داستان اسحاق کندی و تأثیر کلام امام حسن عسکری

این تأثیر کلام امیرالمؤمنین، در کلام دیگر ائمه نیز بوده است. مثل داستان آن عالم کندی به نام «اسحاق کندی» که مدتها بود ادعای تناقض در آیات قرآن را مطرح می کرد و شاگردانش هم قدرت جواب دادن به او را نداشتند. امام حسن عسکری علیه السلام به اصحابشان اعتراض کردند و فرمودند: اما فیکم رجل رشید: یک جوانمرد نیست که جواب کندی را بدهد؟ گفتند: ایشان استاد ماست و ما بلد نیستیم. حضرت فرمود من به شما یاد می دهم.

شما فردا بروید و از ایشان بپرسید که این برداشتی که از آیات قرآن می کنی، بعد می گوئی متناقض است، اگر صاحب این سخن از شما بپرسد: از کجا معلوم، این مطلبی که تو از آیات من برداشت می کنی، مراد من است؟ شاید من چیز دیگری از فلان آیه اراده کرده ام! تو یک مطلبی را بر خلاف اراده من، از کلام من برداشت می کنی، بعد می گوئی اینها متناقض اند. فردا یکی از این شاگردها، این سؤال امام را از اسحاق کندی پرسید. اسحاق وقتی شنید، سرش را انداخت پائین و گفت: این سؤال تو نبود. اصرار کرد، گفت: از امام عسکری است. اسحاق گفت: درست گفتی، اینها علومشان از بیت وحی گرفته شده است. این جمله امام من را منقلب کرد و من متعهد می شوم که دیگر در مورد تناقض در آیات، سخنی نگویم.

کلام اهل بیت نور است. وقتی نور طرح می شود و پخش می شود، همه جا را روشن می کند و نورانی می کند. فقط آنچه لازم است، صبر و حوصله در هدایت افراد به کلمات ائمه اطهار علیهم السلام است.

لزوم صبر و حوصله در مناظرات علمی

نباید با یک جلسه، دو جلسه، انتظار نتیجه داشت. باید صبر کرد و تحمل نمود. منفی بافی ها نظیر عباراتی همچون «دیگر اینها هدایت نمی شوند»، «قلب اینها از سنگ است» و... مسیر هدایت افراد را مختل خواهد کرد.

اگر در بحث و گفتگو، پیرو قرآن عمل کنیم که فرمود:

]ادْعُ إِلى‏ سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَن[

با حكمت و اندرز نيكو به سوى راه پروردگارت دعوت نما، و با آنها به طريقى كه نيكوتر است استدلال و مناظره كن.‏‏

سوره نحل، آیه 125

اگر به این صورت شد، ما به سهولت نتیجه خواهیم گرفت. و اگر نه، ما بخواهیم با زور و اجبار پیش برویم، بخواهیم با زور و اجبار مطالب خودمان را در دل و روح و عقل طرف مقابلمان فرو کنیم، کاری از پیش نخواهیم برد.

البته ممکن است طرف مقابل ما، ضمیر پاک و آماده ای داشته باشد که در همان جلسه اول منقلب بشود و تأثیر بگیرد، مثل آن استاد دانشگاه سنی مذهب که با مرحوم وائلی - که از وعاظ شیعی معروف منطقه خاورمیانه بود - در هواپیمایی که از دمشق به فرودگاه دبی می رفت، همسفر شد. وقتی به مقصد رسیدند، استاد دانشگاه سنی مذهب حین پیاده شدن از هواپیما، شهادت داد بر حقانیت مذهب شیعه.

برخی اوقات سخن قوی است، استدلال محکم است، طرف مقابل هم قابلیت دارد، یعنی آدم لجوج، و با عنادی نیست، لذا سخن سریع اثر می گذارد. ولی برخی اوقات ده ها جلسه هم برای تأثیر گذاری یک فرد، کافی نیست.

شما مکاتبات «علامه شرف الدین» با آقای «سلیم بشری» را ملاحظه بکنید، ما نمی دانیم این مکاتبات چند ماه و یا چند سال طول کشیده است تا اینکه دست آخر، آقای سلیم بشری اعتراف کرده است به حقانیت مذهب اهلبیت.

لذا اگر ما وارد فضای دفاع از اهل بیت شدیم، نباید زود خسته بشویم، نباید از کوره در برویم و نباید احساس یأس و ناامیدی بکنیم.

اختلاف اساسی ما با اهل سنت، بحث عدالت صحابه است

من معتقدم که اختلاف اساسی ما با اهل سنت، مسئله امامت نیست، بحث نبوت نیست، بحث مهدویت نیست، عمده و زیر بنا و عقبه کار، بحث عدالت صحابه و عصمت صحابه است. در بحث صحابه، ما اگر ده ها هزار ساعت هم کار بکنیم، جا دارد. صدها جلسه با اهل سنت داشته باشیم، باز هم جا دارد.

ما می گوئیم که پیغمبراکرم، امیرالمؤمنین را به عنوان خلیفه معین کرد ولی صحابه مخالفت کردند! آنها می گویند مگر امکان دارد که علی خلیفه باشد و صحابه زیر بار نروند و با او مخالفت کنند؟! صحابه ای که در جنگ ها جان فشانی کردند، چنین کردند و چنان کردند.

مگر می شود فاطمه دختر پیغمبر باشد و صحابه، آنهم کبار صحابه بیایند او را تهدید کنند، خانه اش را آتش بزنند. مگر امکان پذیر است که صحابه چنین کاری بکنند.

این آقایان، قداستی برای صحابه قائل شدند، و حاله ای از نور اطراف صحابه کشیده اند، که هیچ سخنی انتقادی را چه بزرگ، چه کوچک؛ در حق صحابه حاضر نیست بپذیرد. لذا به صراحت می گویند که:

«ومن الحجة الواضحة الثابتة البينة المعروفة ذكر محاسن أصحاب رَسُول اللَّهِ - صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ - كلهم أجمعين و الكف عَنْ ذكر مساويهم و الخلاف الذي شجر بينهم»

از دلائل روشن و ثابت و معروف، ذکر محاسن تمام اصحاب رسول خدا، و خودداری از ذکر بدی ها و اختلافات حادث شده بین اصحاب است.

طبقات الحنابله، محمد بن ابی یعلی، ج1، ص30

می گویند، ما نسبت به صحابه، حق نداریم کوچکترین مطلبی را که اشاره به وجود بدی و زشتی در اعمال ایشان باشد، نقل کنیم.

دو راه اساسی در زمینه جواب از بحث «عدالت صحابه»:

در زمینه بحث «عدالت صحابه»، دو راه اساسی و مهم وجود دارد:

1- رفتن سراغ آیات قرآن است. آیاتی که در ذم صحابه آمده است، باید مطرح بشود.

2- رفتن سراغ کتاب «صحیح بخاری» و «صحیح مسلم» است و نقل احادیثی که بر ضد صحابه مطرح شده است، مثل مخالفتهای صحابه با نبی مکرم، مخالفت با احکام خداوند مخصوصاً حدودی که بر صحابه جاری شده است به خاطر ارتکاب برخی معاصی.

جلسه ای با علمای اهل سنت در «رضوان شهر»

جلسه ای داشتم در «رضوان شهر»، با حضور علما و ائمه جمعه اهل سنت، ابتدا در مورد شخصیت حضرت امام حسین در منابع شیعه و سنی صحبت می کردم، دیدم یکی از این ائمه جمعه، نامه ای به من داد که نوشته بود: «بحث امام حسین، بحث اتفاقی است، شما در مورد عدالت صحابه صحبت کنید تا ما از شما که از قم آمدید استفاده کنیم.»

نامه دوم هم آمد و همین مسئله را مطرح کرد، ولی من اهمیت ندادم. یدفعه دیدم یکی از این حضار بلند شد و حضوراً و در جمع، این مسئله را مطرح کرد که آقا شما بحث صحابه را مطرح کنید.

من گفتم، نمی خواستم این مسئله را مطرح بکنم. ولی چند نفر نامه نوشتند و این بزرگوار هم که حضوراً چنین خواسته ای را مطرح کرد، لذا مطالبی را خدمت شما عرض می کنم.

گفتم: ما در مورد صحابه چند تا سؤال داریم. شروع کردم آیاتی را که در مذمت صحابه بود را خواندم و بعد رفتم سراغ صحیح بخاری و مواردی را که اشاره به حد خوردن برخی صحابه دارد را مطرح کردم. مثلاً «ابن نعیمان» از صحابه است. شراب می خورد و پیغمبر حدش می زند. مردی زنا می کند و پیغمبر دستور رجمش را می دهد. عده ای به عایشه تهمت زدند، پیغمبر حد قذف به آنها جاری کرد. هفت، هشت مورد از اینها را برایشان خواندم. بعد گفتم هر کدام از بزرگواران حاضرند، می توانند صحبت کنند. ما با توجه به این دلائل که گفتم، معتقد هستیم که همه صحابه عادل نیستند.

البته ما معتقدیم که برخی از صحابه عادل هستند و ما انتظار شفاعت از آنها داریم. مثل آنهائی که در زمان پیغمبر شهید شدند و یا کسانی که بعد پیغمبر بر وصیت پیغمبر بودند.

گفتم هر کدام از آقایان مایل باشند تریبون را در اختیارش قرار میدهیم تا صحبت کند. ولی هیچ کس جواب نداد. سه بار تکرار کردم ولی کسی جواب نداد تا اینکه یک نفر بلند شد و گفت: حاج آقا شما قبلاً مطالعه کرده بودید و آماده بودید ولی ما مطالعه نداشتیم.

صحبت من تمام شد و امام جمعه شیعه آمد که ابرو را درست کند زد چشم را کور کرد، گفت: فلانی که نمی خواست در مورد صحابه صحبت کند ولی چون اصرا کردید، ما حاضریم جلسه دیگری هم بگذاریم و چنانچه شما خودتان در آن حد نیستید که جواب ایشان را بدهید و سواد کافی ندارید، از استان های دیگر و از باسواد های خودتان دعوت کنید که بیاید و جواب بدهند. البته از کشورهای همسایه هم می توانید افرادی را بیاورید تا با ایشان بحث کند!

این حرف ها را که ایشان زد، من دیدم آرام آرام این علمای حاضر در جلسه، از کلاس رفتند بیرون و به قول معروف در رفتند!

 

والسلام علیکم و رحمةالله

 

 

 

 

 




Share
1 | محمد زمانی | , ایران | ٢١:٥٩ - ١٧ مرداد ١٣٩٤ |
سلام برشما تشکر میکنم از زحمات شما و همکاران شما - مطلبی را به نقل از صحیح مسلم خواندم که ازاعتقاد عمربن خطاب به قیاس کردن حکایت دارد با عبارت :
الفهم الفهم فیما تلجلج فی صدرک مما لیس فی کتاب الله و لا سنه
خواهشمندم نام فصل و باب این موضوع را درصحیح مسلم به من آدرس دهید

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
اين عبارت را ما در صحيح مسلم پيدا نکرديم. اين نقل با عبارات مختلف در منابع گوناگون اهل سنت آمده است
در سنن بيهقي چنين آمده است:
ثم الفهم الفهم فيما أدلي إليك مما ليس في قرآن ولا سنة ثم قايس الأمور عند ذلك
سنن البيهقي الكبرى  ج 10   ص 150
دارقطني نيز در سنن خود آورده است:
الباطل الفهم الفهم فيما يختلج في صدرك مما لم يبلغك في الكتاب أو السنة اعرف الأمثال والأشباه ثم قس الأمور عند ذلك فاعمد
سنن الدارقطني  ج 4   ص 206
ابن عساکر نيز مي نويسد:
ثم الفهم الفهم فيما ادلي إليك مما ليس في قرآن أو سنة ثم قايس الأمور عند ذلك
تاريخ مدينة دمشق  ج 32   ص 71
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
   
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English