2018 November 15 - پنج شنبه 24 آبان 1397
وضو از ديدگاه فريقين: بدعتها و عوامل قتل عثمان (1)
کد مطلب: ٦٧٢٥ تاریخ انتشار: ٠١ بهمن ١٣٨٥ تعداد بازدید: 744
خارج فقه مقارن » وضو از ديدگاه فريقين
وضو از ديدگاه فريقين: بدعتها و عوامل قتل عثمان (1)

جلسه 34-1385/11/01

 
 

بسم الله الرحمن الرحیم

تاریخ : 1385/11/01

 

برخي از اهل سنت دارند كه عامل اصلي قتل عثمان عبد الله بن سبأ بود، تحريك كرد مردم مصر را و بعضي از صحابه؛ مثل محمد بن أبي بكر را فريب داد و آمدند در مدينه شورش كردند و اين شورش به قتل عثمان منجر شد. در اين زمينه بايد بسيار دقت كرد.

در رابطه با بدع عثمان مفصل صحبت خواهيم كرد؛ مثل قضيه نماز در مني چهار ركعت؛ با اين كه تمام صحابه به او اعتراض كردند كه پيغمبر دو ركعت خواند، ابوبكر دو ركعت خواند، عمر دو ركعت خواند، تو در هفت سال اول خلافتت دو ركعت خواندي، چرا الآن چهار ركعت مي خواني؟ وقتي با اعتراض عموم صحابه مواجه شد، يك سري بهانه هايي آورد؛ مثل اين كه من مي ترسم بعضي از آن ها كه تازه مسلمان شده اند، بيايند دو ركعت نماز ما را ببينند و تصور كنند كه نماز ها همگي دو ركعت است. من براي اين كه تازه مسلمان ها متوجه اين قضيه نشوند و نماز را براي هميشه چهار ركعت نخوانند، نماز را در اين جا چهار ركعت مي خوانم.

عبد الرحمن اعتراض كرد كه اگر اين ملاك باشد، پيامبر اولي بود از تو؛ چون در زمان پيامبر افراد تازه به دين اسلام گرويده بودند و آشنا نبودند، ابوبكر و عمر نيز اولي بودند. جواب داد كه من يك خانمي دارم كه اهل مكه است و به خاطر او نمازم را تمام مي خوانم. گفتند مكه تا مني اين همه فاصله دارد، اين دليل نمي شود. گفت من يك خانمي هم در طائف دارم. گفتند طائف تا اين جا نود كيلومتر فاصله دارد. قضايا مفصل است. شما جلد 8 الغدير را مطالعه كنيد، مرحوم علامه اميني در اين زمينه سنگ تمام گذاشته است. يعني از آن مواردي كه حتي ريزترين نكات را مطرح كرده است، مرحوم علامه اميني است. مخصوصاً در رابطه با همين صلات در مني من نديدم كسي مثل علامه اميني به اين عمقي و استقصاء تمام روايات وارد شده باشد.

قضيه دوم كه خيلي در ميان مردم عكس العمل تندي داشت، عفو عثمان از عبيد الله بن عمر بود. وقتي عمر را مجروح كردند، ايشان آمد و به اتهام قتل عمر، هرمزان كه از فرماندهان لشكر ايران بود در جنگ دزفول و تستر اسير شد و بعد از تقسيم بندي به آقا امير المؤمنين عليه السلام رسيد. عبيد الله به اتهام قتل پدرش، هرمزان را كشت، دختر ابولؤلؤ را كشت، جفينه را كه با اين ها منسوب بود، كشت. براي يك نفر سه نفر را كشت.

امير المؤمنين عليه السلام آمد پيش عثمان و گفت هرمزان عبد من بوده، عبيد الله بدون هيچ جهتي كشته است و شما بايد او را به من تحويل بدهيد تا قصاص كنم. عثمان گفت كه؛ يعني در حقيقت بني اميه تحريك كردند كه ديروز عمر مرده است و اگر امروز بخواهي پسرش را اعدام كني، بر آل عمر دو تا مصيبت سنگيين است. خلاصه در اين درگيري ها امير المومنين عليه السلام گفت من هر كجا پيدا كنم، او را قصاص خواهم كرد. عبيد الله بن عمر فرار كرد و رفت مكه و جلوي چشم امام علي عليه السلام ظاهر نشد. تا بعد از قتل عثمان كه ايشان جزء لشكر عايشه در جنگ جمل بود. از جمله كساني كه امير المؤمنين عليه السلام همان جا محاجه كرد كه عبد الله بن عمر محدور الدم است و بايد كشته شود و در همان جنگ كشته شد.

نكته سوم كه مردم اعتراض شديد كردند، در رابطه با وليد عقبه برادر ناتني عثمان بود كه شراب خورد، آمدند شهادت دادند؛ اما عثمان حد جاري نكرد. امير المؤمنين عليه السلام، طلحه، زبير، عبد الله بن مسعود، عايشه، ابوحبيبه غفاري، جندب بن زهير و... اعتراض كردند؛ ولي عثمان به هيچ وجه زير بار نرفت.

مشابه اين قضايا، در تاريخ زياد وجود دارد. يك مورد و دو مورد نيست. لذا سخن صحابه در اين زمينه اين؛ مثلا خود طلحه عبارتش اين است:

بلاذري در انساب الاشراف، ج6، ص156 مي نويسد:

إنّ طلحة قال لعثمان: إنّك أحدثت أحداثاً لم يكن الناس يعهدونها، فقال عثمان: ما أحدثت أحداثا ولكنّكم أظنّاء تفسدون علي الناس وتؤلّبونهم.

همچنين ابن اعثم كوفي در كتاب الفتوح اين تعبير را دارد:

إن طلحة قام إلي عثمان، فقال له: إن الناس قد جمعوا لك، وكرهوا البدع التي أحدثت ولم يكونوا يرونها ولا يعهدونها، فإن تستقم فهو خير لك، وإن أبيت لم يكن أحد أضر بذلك منك في دنيا ولا آخرة.

الفتوح، ابن أعثم 1، ص 35.

 

و مشابه اين قضيه باز زياد داريم. از جمله از كساني كه نسبت به بدعت هاي عثمان معترض بود و شديد هم معترض بود، خود عايشه بود كه گفت:

ما أسرع ما تركتم سنة نبيكم وهذا شعره وثوبه ونعله ولم يبل بعد.

انساب الاشراف ج 5، ص48 و الفتوح، ابن اعصم، ج 1، ص64.

چقدر سريع سنت پيامبر را ترك كرديد در حالي كه لباس ونعلين پيامبر هنوز نپوسيده است.

 

و همچنين انساب الاشراف در ج 5، ص 48 تعبيري دارد از قول عايشه كه مي گويد:

تركتم سنة رسول الله صاحب هذه النعل

و حتي تعابيري معروفي داشت كه:

اقتلوا نعثلاً فقد كفر .

از جمله از كساني كه به بدعتهاي عثمان اعتراض داشتند، خود عايشه بود حتي دستور قتل عثمان را مي دهد. ونيز كعب بن عبده انساب الاشراف، ج5، ص42 عبد الرحمن بن عوف شرح نهج البلاغه ابن أبي الحديد، ج1، ص196 و تاريخ طبري ج4، ص203 ابوذر غفاري (كه همه مي نشست و بر بدعت هاي عثمان اعتراض مي كرد كه منجر به تبعيد او به ربذه شد) محمد بن أبي بكر (هم معترض بود و هم در قتل عثمان مستقيم دخالت داشت) سعد بن أبي وقاص الإمامة و السياسة، ج1، ص48 كه مي گفت:

ولكن عثمان غير وتغير

هم خودش تغيير كرد و هم دين را تغيير داد.

عمرو عاص (ويل لمن كفره نمرود) از جمله كساني است كه به عثمان اعتراض كرد؛ با اين كه جزء ياران و ناصرين عثمان بود. وقتي كه عثمان، عمار را زد، ايشان شروع كرد و گفت:

هذا منبر نبيكم وهذه ثيابه وهذا شعره لم يبل فيكم وقد بدلتم وغيرتم، فغضب عثمان حتي بم يدر ما يقول.

انساب الاشراف، ج5، 89

 

عمار بن ياسر از كساني است كه خيلي صريح و شديد به عثمان اعتراض داشت. مي توانيد صفين ابن مزاحم ص319 را ببينند.

عبد الله بن مسعود از كساني است كه معترض شديد بود بر بدعت هاي عثمان. به كتاب انساب الاشراف، ج5، ص36 و حلية الأولياء، ج1، ص38 مراجعه كنيد.

خود زبير از معترضين بود و مي گفت:

اقتلوه فقد بدل دينكم. فقالوا: إن ابنك يحامي عنه بالباب، فقال: ما أكره أن يقتل عثمان ولو بدئ بابني، أن عثمان لجيفة علي الصراط.

شرح نهج البلاغة، ابن أبي الحديد، ج 9، ص 36

اين ها نمونه هاي كوچكي بود كه عرض كرديم.

 

چگونگي كشته شدن عثمان

اهل سنت مي گويند، قضيه قتل عثمان توسط عبد الله بن سبأ يهودي كه در زمان عثمان مسلمان شد و آمد در ميان مردم مصر بحث وصايت و خلافت علي عليه السلام را مطرح كرد و....

فقط تنها چيزي كه هست، مي گويند كه صحابه دفاع نكردند؛ چون باور نمي كردند كه قضيه به قتل عثمان بينجامد.

ابن تيميه در منهاج السنه چند بار اين مطلب را مطرح كرده است، دكتر غامدي مطرح كرده است و...

ما در اين جا مي خواهيم ثابت كنيم كه تمام صحابه؛ از مهاجر و انصار اجماع داشتند بر قتل عثمان. به تعبير علامة اميني چنين اجماعي تا آن تاريخ بين صحابه صورت نگرفته بود نه در خلافت ابوبكر، نه در خلافت عمر و نه در خلافت عثمان. حتي در دفاع از مهاجمين به مدينه چنين اجماعي از صحابه صورت نگرفته بود كه اين ها در رابطه با قتل عثمان اجماع كردند.

طبري كه ابن تيميه در باره او مي گويد در ميان مفسرين تنها كتابي كه احاديث جعلي در كتاب او وجود ندارد يا كم وجود دارد، و اولين مورخ اهل سنت كه روي او الآن حساب باز كرده اند، طبري است. ايشان تعبيرشان اين است:

لما رأي الناس ما صنع عثمان كتب من بالمدينة من أصحاب النبي صلي الله عليه وسلم إلي ما بالآفاق منهم وكانوا قد تفرقوا في الثغور انكم إنما خرجتم أن تجاهدوا في سبيل الله عز وجل تطلبون دين محمد صلي الله عليه وسلم فإن دين محمد قد أفسد من خلفكم وترك فهلموا فأقيموا دين محمد صلي الله عليه وسلم فأقبلوا من كل أفق حتي قتلوه.

تاريخ الطبري، الطبري، ج 3، ص 400 - 401 حوادث سال 35 هجري

 

ابن اثير در تاريخش اين طوري آورده است:

كتب جمع من أهل المدينة من الصحابة وغيرهم إلي من بالآفاق منهم إن أردتم الجهاد فهلموا إليه فإن دين محمد قد أفسده خليفتكم فأقيموه.

الكامل في التاريخ، ابن الأثير، ج 3، ص 168

 

بعد جالب اين است كه ابن اثير يك تعبير خيلي قشنگي دارد، مي گويد:

في هذه السنة تكاتب نفر من أصحاب رسول الله صلي الله عليه وسلم وغيرهم بعضهم إلي بعض أن أقدموا فإن الجهاد عندنا وعظم الناس علي عثمان ونالوا منه أقبح ما نيل من أحد وليس أحد من الصحابة ينهي ولا يذب إلا نفر منهم زيد بن ثابت وأبو أسيد الساعدي وكعب بن مالك وحسان بن ثابت فاجتمع الناس فكلموا علي بن أبي طالب فدخل علي عثمان فقال له الناس ورائي وقد كلموني فيك والله ما أدري ما أقول لك ولا أعرف شيئا تجهله ولا أدلك علي أمر لا تعرفه إنك لتعلم ما أعلم ما سبقناك إلي شيء فنخبرك عنه ولا خلونا بشيء فنبلغكه وما خصصنا بأمر دونك.

الكامل في التاريخ، ابن الأثير، ج 3، ص 150 - 151

 

مشابه اين عبارت را ابن كثير دمشقي دارد. ابن كثير دمشقي وقتي حرفي بزند، مي گويند: فقد جاز القنطره. همان طوري كه در بحث روائي حرف بخاري و مسلم را به عنوان فصل الخطاب مي گيرند، در مسائل تاريخي و تفسيري نيز اگر ابن كثير نظري بدهد، حرفي روي حرف ابن كثير نمي زنند. ايشان هم همين تعبير را دارد:

لما كانت سنة أربع وثلاثين أكثر الناس بالمقالة علي عثمان بن عفان ونالوا منه أقبح ما نيل من أحد، فكلم الناس علي بن أبي طالب أن يدخل علي عثمان، فدخل عليه فقال له

البداية والنهاية، ابن كثير، ج 7، ص 188

 

مطالب همان ها است؛ مگر اين كه برخي از چيزهايي را كه آن ها نقل كرده بودند، ايشان فاكتور گرفته است. يعني بعضي از مطالبي كه مربوط به انتقاد كثيري از صحابه و عبارت ها تند امير المؤمنين عليه السلام احترازاً به اين كه خيلي نسبت به عثمان خيلي پرده دري نكند، حذف كرده است.

ابن سعد مي نويسد:

وكان أصحاب النبي صلي الله عليه وسلم الذين خذلوه كرهوا الفتنة وظنوا أن الامر لا يبلغ قتله فندموا علي ما صنعوا في أمره.

الطبقات الكبري، محمد بن سعد، ج 3، ص 71 و تاريخ مدينة دمشق، ابن عساكر، ج 39، ص 360 و تاريخ الاسلام - ذهبي، ج3، ص448

 

نكته اي كه در اين جا خيلي جالب است، اين است كه وقتي مردم عليه عثمان قيام مي كنند، مدينه را متهم به كفر مي كند و مي گويد اين صحابه همگي كافر شده است. اهل سنت كه به ما اعتراض مي كنند كه شما به صحابه اهانت مي كنيد، اين هم جسارت.

فلما رأي عثمان ما قد نزل به وما قد انبعث عليه من الناس كتب إلي معاوية بن أبي سفيان وهو بالشام بسم الله الرحمن الرحيم أما بعد فإن أهل المدينة قد كفروا وأخلفوا الطاعة ونكثوا البيعة فابعث إلي من قبلك من مقاتلة أهل الشأم علي كل صعب وذلول

تاريخ الطبري، الطبري، ج 3، ص 402

 





Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English