2018 May 27 - يکشنبه 06 خرداد 1397
مرده ها مي شنوند و قادر به پاسخگويي هستند
کد مطلب: ٦٣١٠ تاریخ انتشار: ١٢ ارديبهشت ١٣٩٢ تعداد بازدید: 21902
مقالات » عمومي
مرده ها مي شنوند و قادر به پاسخگويي هستند

 

دانلود فايل pdf اين مقاله

 

 

مقدمه:

ريشه تاريخي اين تفكر وهابيت

1. ادله وهابيون و نقد آنها

بررسي ادله اين نظريه

پاسخ علماي اهل سنت از اين آيات :

2. مردگان علاوه بر قدرت شنيدن، پاسخ زندگان را نيز داده اند

الف: دليل قرآني

ب: ادله روايي

3. ادله آگاهي مردگان به احوال زندگان و شنيدن و ديدن عالم مادي:

ا : ادله قرآني

ب: ادله روايي

4. ادله حيات پس از مرگ

أ. آياتي كه دلالت بر حيات بعد از مرگ مي كنند

ب: رواياتي كه دلالت بر حيات پس از مرگ مي كنند

5. نظر علماي اهل سنت درمورد شنيدن مردگان

1. محمد بن اسماعيل بخاري:

2. مسلم بن الحجاج نيشابوري:

3. ابن تيميه

4. ابن قيم الجوزيه:

5. ابن كثير دمشقي سلفي

6. ابن جرير طبري

7. انصاري قرطبي

8. آلوسي بغدادي

9. محيي الدين نووي

10. ابن حجر هيثمي

11. محمد بن حسن شيباني

12. إبن بطال بكري قرطبي

13. جلال الدين سيوطي

14. أحمد بن إدريس صنهاجي

15. تميمي حنبلي

16. جكني شنقيطي

17. محمد بن عبدالوهاب

نتيجه گيري:

مقدمه:

فرقه وهابيت بر اين باور هستند كه انسان بعد از مردن، درك و قدرت بر ارتباط با اين عالم را ندارد؛ از اين رو نمي تواند صداي كسي را بشنود؛ تا چه رسد به اينكه جواب دهد.

بر هيچ كس پوشيده نيست كه هدف وهابيت از اين سخن و اعتقاد ، زير سؤال بردن اعمال و رفتار تمام مسلمانان در زيارت قبر رسول الله صلي الله عليه وآله و سلم، ائمه اطهار عليهم السلام و ديگر اولياء و بندگان صالح خداوند است ؛ به اين دليل كه آن ها صداي ما را نمي شنوند و نمي توانند جواب دهند!

براي توضيح بيشتر لازم است به پاسخ گروه افتاء عربستان در جواب سؤالي كه در اين باره شده است، توجه نماييم:

سألت اللجنة الدائمة للإفتاء:

قرأت في كتاب الحاوي للفتاوي للإمام السيوطي أن الميت يسمع كلام الناس، وثنائهم عليه، وقولهم فيه، وكذلك يعرف من يزوره من الأحياء، وإنّ الموتي يتزاورون، فهل هذا حسن؟ فقد اعتمد علي بعض الأحاديث وبعض الآثار، وذلك في ج 2 / 169 ، 170 ، 171 .

از مجمع دائمي افتاء عربستان سؤال شد : در كتاب فتاواي امام سيوطي آمده است كه مرده صداي مردم ، مدح و ثناي مردم در باره مردگان و گفتار بازماندگان را در باره مرده ها، مي شنود و هم چنين، مرده كساني را كه او را زيارت مي كنند مي شناسد و اين كه مردگان به زيارت همديگر مي روند. آيا اين مطالب درست است؟ سيوطي به برخي از روايات و آثار استدلال كرده است و اين مطلب در جلد 2 صفحه 169 ، 170 ، 171 آمده است.

أجابت اللجنة الدائمة:

الأصل عدم سماع الأموات كلام الأحياء، إلاّ ما ورد فيه النص؛ لقول الله سبحانه يخاطب نبي (ص): «فَإِنَّكَ لا تُسْمِعُ الْمَوتي (روم/ 52) الآية، وقوله سبحانه: « وَما أَنْتَ بِمُسْمِع مَنْ فِي القُبُور». (فاطر/22) وبالله التوفيق وصلي الله علي نبينا محمد وآله وصحبه وسلم .

جواب گروه افتاء : اصل اين است كه مردگان صداي زندگان را نمي شنوند مگر در جايي كه دليل خاص وارد شده باشد دليل ما بر نشنيدن مردگان، اين آيه است كه رسول خدا صلي الله عليه وسلم را مخاطب قرار داده و مي فرمايد: «تو نمي تواني مردگان را بشنواني» ، و نيز مي فرمايد: «تو نمي تواني مردگان در قبرها را شنوا سازي»، و از خدا توفيق مي خواهيم و درود و سلام خدا بر پيامبر ما حضرت محمد و آل و اصحابش باد.

اللجنة الدائمة للبحوث العلمية والإفتاء، عضو: عضو الرئيس

عضو: عبد الله بن قعود. عضو: عبد الله بن غديان. نائب رئيس اللجنة: عبد الرزاق عفيفي. الرئيس: عبد العزيز بن عبد الله بن باز. فتاوي اللجنة الدائمة للبحوث العلمية والإفتاء، جمع أحمد بن عبد الرزاق الدويش، ج 9، ص78، الفتوي رقم 9216.

متن سؤال و جواب فوق در سايت هاي زير آمده است:

http://www.alifta.net/fatawa/fatawaDetails.aspx?BookID=3

http://www.startimes.com/f.aspx?t=25133285

با توجه به اين فتاواي علماي وهابي، لازم است ديدگاه و ادله آنها را در اين نوشتار در ضمن چند بخش مورد بررسي و نقد قرار دهيم.

قبل از ذكر ادله و نقد آنها، به صورت اختصار به ريشه تاريخي اين تفكر اشاره مي كنيم:

ريشه تاريخي اين تفكر وهابيت

با بررسي روايات و تاريخ اسلام به اين نتيجه مي رسيم كه اين تفكر وهابيت ريشه در تفكر و اعمال حاكمان بني اميه دارد و نمونه هاي بسياري را مي توان از رفتار و گفتار آنان در اين باره ارائه داد.

مروان بن حكم و منع از زيارت قبر مطهر رسول خدا (ص)

حاكم نيشابوري و احمد بن حنبل نقل مي كنند:

مروان بن حكم (متوفاي61هجري) ، در مسجد نبوي، ابو ايوب انصاري، صحابه پيامبر اكرم (صلي الله عليه وآله) را مي بيند كه روي قبر حضرت نشسته و اظهار عشق و ارادت مي كند، گردن او را گرفت و به او اعتراض كرد و او را از اين كار باز داشت. متن گفتگوي او با اين صحابه دلباخته رسول خدا صلي الله عليه وآله اين است:

8571 حدثنا أبو العباس محمد بن يعقوب ثنا العباس بن محمد بن حاتم الدوري ثنا أبو عامر عبد الملك بن عمر العقدي ثنا كثير بن زيد عن داود بن أبي صالح قال أقبل مروان يوما فوجد رجلا واضعا وجهه علي القبر فأخذ برقبته وقال أتدري ما تصنع قال نعم فأقبل عليه فإذا هو أبو أيوب الأنصاري رضي الله عنه فقال جئت رسول الله صلي الله عليه وسلم ولم آت الحجر سمعت رسول الله صلي الله عليه وسلم يقول لا تبكوا علي الدين إذا وليه أهله ولكن ابكوا عليه إذا وليه غير أهله هذا حديث صحيح الإسناد ولم يخرجاه

داود بن ابي صالح نقل مي كند كه روزي مروان شخصي را ديد كه صورت بر قبرپيامبر گذاشته است ، گردنش را گرفت و گفت مي داني داري چه مي كني ، وقتي آمد جلوتر ديد كه ابوايوب انصاري است ، جواب داد : بله آمدم نزد رسول الله صلي الله عليه و سلم و نزد سنگ قبر نيامدم ، من از پيامبر خدا صلي الله عليه و سلم شنيدم كه مي فرمود : بر دين گريه نكنيد اگر به دست اهلش باشد ، بر آن گريه كنيد اگر به دست نا اهلان افتاد .

حاكم نيشابوري در پايان اعتراف به صحت روايت مي كند:

اين روايت صحيح السند است و شيخين آن را نياوردند .

الحاكم النيسابوري، ابو عبدالله محمد بن عبدالله (متوفاي 405 هـ)، المستدرك علي الصحيحين، ج4 ، ص560،تحقيق: مصطفي عبد القادر عطا، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت الطبعة: الأولي، 1411هـ - 1990م.

احمد بن حنبل يكي از ائمه مذاهب چهارگانه اهل سنت در كتاب مسند خود همين روايت را آورده است :

الشيباني، ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفاي241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج 5، ص422،ناشر: مؤسسة قرطبة - مصر.

سمهودي از بزگان اهل سنت نيز همين روايت را آورده و گفته كه سندش حسن است :

قلت رواه أحمد بسند حسن.

علي بن عبد الله بن أحمد الحسني السمهودي (المتوفي : 911هـ) الوفاة: 911 ، خلاصة الوفا بأخبار دار المصطفي ، ج1، ص59.

ابن عساكر الدمشقي الشافعي، أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله (متوفاي571هـ)، تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل، ج57، ص249،تحقيق: محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري، ناشر: دار الفكر - بيروت - 1995.

حمزه الزين، محقق مشهور و معاصر اهل سنت كه كتاب مسند احمد بن حنبل را تحقيق كرده است، اين روايت را صحيح مي داند و در ادامه كلام جالبي عليه ابن تيميه و وهابي ها دارد كه خواندن آن خالي از لطف نخواهد بود :

(23476) اسناده صحيح، كثير بن زيد وثقه احمد ورضيه ابن معين ووثقه ابن عمار الموصلي وابن سعد، وابن حبان، وصلحه ابو حاتم ورضيه ابن عدي لكن ضعفه النسائي ولينه ابو زرعه. وتمسك قوم بتضعيف النسائي وكلام ابي زرعه وتركوا كل هؤلاء لا لشئ الا ليضعفوا هذا الحديث. وخطاً والحاكم والذهبي لانه صححاه في المستدرك 4/515 علما بانهم يوثقون كثير بن زيد في اماكن غير هذا ومعني ذلك ان التوثيق والاتهام يخضع للأهواء والمذاهب وهذه خيانة علمية بحد ذاتها اما لماذا يضعفوه هنا؟ فهذه سقطة علمية محسوبة عليهم يقولون ان في هذا دليل لمن يجوز التمسح بالقبور. وهل كان أبو أيوب يتمسح بقبر النبي؟ وهؤلاء عندهم عقدة من أي خبر فيه دنو من القبور وهذا اكبر دليل علي بطلان مذهبهم، فماذا يرجي من خونة للعلم؟ ولا ندري مذهب هؤلاء. انهم يدعون انهم حنابلة تارة ولا مذهبية تارة اخري. فلا تبعوا الحنابلة وقد خالفوا الذهبي وهو حنبلي ولا هم اثبتوا مذهبا واضحا صريحا يعرف لهم وانما في مذهب كالحية.

سند روايت صحيح است، كثير بن زرعه را احمد بن حنبل ثقه دانسته است و ابن معين و ابن عدي او را قبول دارند ، ابن عمار موصلي، ابن سعد، ابن حبان او را توثيق كرده اند. اما نسائي او تضعيف كرده است . و ابوزرعه او را سست مي دانند و عده اي تمسك به تضعيف نسائي و ابو زرعه كردند و تمام اين توثيقات را ترك كردند تا اينكه اين روايات را تضعيف كنند. و قول تضعيف خطاست چونكه حاكم و ذهبي در مستدرك ج4، ص515، اين روايت را صحيح السند دانستند، با اينكه معلوم است اينهائي كه روايت را تضعيف كردند خودشان در جاهاي ديگر كثير بن زيد را توثيق كرده اند و معناي اين كار اين است كه اينها بر طبق هواي نفسشان و به نفع مذهبشان توثيق و تضعيف مي كنند و اين كار در حد ذاتش خيانت علمي است، اما چرا اين روايت را تضعيف كردند؟ مي گويند كه در اين روايت دليلي براي قائلين به جواز تمسح به قبور است و اين سقوط علمي براي آنها محسوب مي شود و آيا ابو ايوب انصاري خودش را به قبر پيامبر صلي الله عليه وآله مي كشيد؟ اينها از هر روايتي كه نزديك شدن به قبر را ثابت كند، عقده و كينه دارند. و اين روايت بزرگترين دليل است بر بطلان مذهب آنان، و از خائنين علم انتظاري غير از اين نمي رود، مذهبشان معلوم نيست. اينها(وهابيها) گاهي مي گويند حنبلي هستند و گاهي مي گويند كه لامذهب هستند. و اينها از حنابله پيروي نكردند و با ذهبي كه حنبلي است مخالفت كردند و اين طور نيستند كه مذهب خاصي براي خودشان داشته باشند بلكه در مذهب مثل مار هستند.

المسند للامام احمد بن حنبل، شرحه و صنع فهارسه حمزه احمد الزين ج17، ص42، ص43، طبع دار الحديث القاهره.

مرده باد گفتن حجاج بن يوسف بر زائران قبر مطهر نبوي (ص)

ابن ابي الحديد سني ، اهانت حجاج بن يوسف ثقفي «متوفاي 95هجري» به ساحت مقدس نبي اكرم صلي الله عليه و آله را ذكر كرده و بزرگان اهل سنت مثل ابن عبد ربه اندلسي ، أبو سعد منصور بن الحسين الآبي ، مبرد از پيشوايان ادبيات عرب ، اين جسارت حجاج را موجب تكفير او توسط علماء و فقهاء اهل سنت دانسته اند :

حجاج بن يوسف ثقفي در ضمن خطبه اي در كوفه گفت:

وخطب الحجاج بالكوفة فذكر الذين يزورون قبر رسول الله صلي الله عليه وسلم بالمدينة ، فقال : تباً لهم إنما يطوفون بأعواد ورمة بالية هلا طافوا بقصر أميرالمؤمنين عبد الملك ألا يعلمون أن خليفة المرء خير من رسوله .

حجاج بن يوسف ثقفي در كوفه خطبه اي خواند و يادي از زائران قبررسول الله صلي الله عليه وسلم در مدينه كرد و گفت : مرگ بر اين ها كه بر اطراف استخوان هاي پوسيده پيامبر مي چرخند ـ نستجير باللّه ـ چرا اين ها نمي روند اطراف قصر عبدالملك بگردند، مگر نمي دانند كه عبدالملك خليفه خدا هست و بهتر از رسول و فرستاده خدا است .

إبن أبي الحديد المدائني المعتزلي، ابوحامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد (متوفاي655 هـ)، شرح نهج البلاغة، ج15، ص142، تحقيق محمد عبد الكريم النمري، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولي، 1418هـ - 1998م.

اهانت و جسارت حجاج به مقام عظماي نبوي به حدي است كه قلم از نوشتن آن شرم دارد و زبان از بيان آن خجالت مي كشد. او با كمال بي شرمي، نه تنها بر زائران دلسوخته مقام نبوي مرگ باد مي گويد و بدن شريفش را به استخوانهاي پوسيده بي خاصيت تشبيه مي كند؛ بلكه بالاتر از آن، مردم را به طواف دور خانه اي كه از سنگ و كلوخ براي دشمن خدا و اهل بيت پيامبر و غاصب مسند خلافت رسول الله صلي الله عليه وآله ساخته شده، تشويق مي كند و مقام پست او را بالاتر از مقام الهي نبوي مي داند.

به خاطر همين جسارت هاي او است كه علماي اهل سنت حجاج را كافر دانسته اند.

ابن عبد ربه اندلسي در عقد الفريد مي نويسد كه همين امر باعث تكفير حجاج توسط علماء شده است :

ومما كفرت به العلماء الحجاج قوله ورأي الناس يطوفون بقبر رسول الله صلي الله عليه وسلم ومنبره إنما يطوفون بأعواد ورمة.

از آن مواردي كه علما حجاج را به خاطر آن كافر مي دانند، سخن او وقتي ديد كه مردم مشغول طواف قبر و منبر پيامبر گرامي(صلي الله عليه وآله) هستند گفت بر اطراف استخوان هاي پوسيده پيامبر مي چرخند.

الأندلسي، احمد بن محمد بن عبد ربه (متوفاي: 328هـ)، العقد الفريد، ج 5، ص43، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت / لبنان، الطبعة: الثالثة، 1420هـ - 1999م.

الآبي، ابوسعد منصور بن الحسين (متوفاي421هـ)، نثر الدر في المحاضرات، ج 5 ،ص23 ، تحقيق: خالد عبد الغني محفوط، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت /لبنان، الطبعة: الأولي، 1424هـ - 2004م.

مبرد ، از پيشوايان ادبيات عرب (متوفاي 286هجري)، نيز مي نويسد كه همين امر باعث تكفير حجاج توسط علماء شده است :

إنّ ذلك ممّا كفّرت به الفقهاء الحجاج ، وأنّه إنّما قال ذلك والناس يطوفون بالقبر.

الكامل في اللغة والأدب، ج 1، ص222 ، چاپ نهضت مصر.

از اين رو، فقهاء حجاج را كافر مي دانند، زيرا اين سخن را در حالي گفت: كه مردم پروانه وار دور قبر پيامبر گرامي(صلي الله عليه وآله) مي گشتند.

پس منشاء اين تفكر در صدر اسلام و از جانب بني اميه و اتباعش به وجود آمده است و يك تفكر جديدي نيست.

حال كه ريشه و اساس اين تفكر را دانستيم، ابتدا ادله آن ها را بررسي كرده و سپس به نقد آنها خواهيم پرداخت.

1. ادله وهابيون و نقد آنها

در قسمت نخست، ادله قرآني وهابيون را ذكر و سپس به نقد استدلال آنها مي پرداريم:

بررسي ادله اين نظريه

قائلين به اين نظريه، به آيات ذيل از قرآن استدلال كرده اند:

«فَإِنَّكَ لاَ تُسْمِعُ الْمَوْتَي وَلاَ تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعَآءَ إِذَا وَلَّوْا مُدْبِرِينَ» (روم/52)

تو نمي تواني مردگان را شنوا سازي و آواز خود را به گوش كراني كه از تو روي مي گردانند برساني.

«وَما يَسْتَوِي الْأَحْيَآءُ وَلاَ الْأَمْوَاتُ إِنَّ اللّه َ يُسْمِعُ مَن يَشَآءُ وَما أَنتَ بِمُسْمِعٍ مَن فِي الْقُبُورِ».

(فاطر/22)

و زندگان و مردگان برابر نيستند. خدا هر كه را خواهد مي شنواند. و تو نمي تواني سخن خود را به مردگاني كه در گور خفته اند برساني .

عائشه و استدلال به اين آيه و سپس رجوع از نظر خويش

به نقل علماي اهل سنت، عايشه همسر رسول خدا صلي الله عليه وآله، به اين آيه بر نشنيدن مردگان استدلال مي كند:

و احتجاج عائشة رضي الله عنها بقوله تعالي : وما أنت بمسمع من في القبور

احتجاج عايشه رضي الله عنها به قول خداوند متعال : و تو نمي تواني سخن خود را به مردگاني كه در گور خفته اند برساني .

الصالحي الشامي، محمد بن يوسف (متوفاي942هـ)، سبل الهدي والرشاد في سيرة خير العباد، ج4 ، ص85،تحقيق: عادل أحمد عبد الموجود وعلي محمد معوض، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، 1414هـ.

الأنصاري القرطبي، ابوعبد الله محمد بن أحمد بن أبي بكر بن فرح (متوفاي671هـ)، الجامع لأحكام القرآن ج13، ص232، ناشر: دار الشعب - القاهرة.

السهيلي، أبو القاسم وأبو زيد عبد الرحمن بن عبد الله بن أحمد بن اصبغ (متوفاي581هـ)، الروض الأنف شرح سيرة سيد ولد آدم المرسلين محمد (ص)، ج3 ، ص85،طبق برنامه الجامع الكبير.

السيواسي الحنفي، كمال الدين محمد بن عبد الواحد (متوفاي 681هـ)، شرح فتح القدير، ج2، ص104،ناشر:دار الفكر - بيروت، الطبعة: الثانية.

ابن عابدين الحنفي، محمد أمين بن عمر (متوفاي1252هـ) ، حاشية رد المختار علي الدر المختار شرح تنوير الأبصار فقه أبو حنيفة ، ج3، ص836 ،ناشر : دار الفكر للطباعة والنشر. - بيروت. - 1421هـ - 2000م.

الآلوسي نعمان بن محمود (متوفاي1317هـ)، الآيات البينات في عدم سماع الأموات علي مذهب الحنفية السادات ،ج1،ص14، تحقيق : محمد ناصر الدين الألباني، دار النشر : ، الطبعة : الثانية 139هـ

اما ابن حجر عسقلاني در فتح الباري مي نويسد كه عايشه از اين نظر برگشته است :

فكأنها رجعت عن الإنكار لما ثبت عندها من رواية هؤلاء الصحابة لكونها لم تشهد القصة.

عايشه از نظريه اش كه انكار شنيدن مردگان بود، برگشت بخاطر رواياتي كه از صحابه در نزد عايشه ثابت شد؛ چونكه خودش در آن قضايا حاضر نبود .

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاي852 هـ)، فتح الباري شرح صحيح البخاري،ج7، ص304 ،تحقيق: محب الدين الخطيب، ناشر: دار المعرفة - بيروت.

السيوطي، جلال الدين أبو الفضل عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاي911هـ)، شرح السيوطي لسنن النسائي، ج4، ص111، تحقيق : عبدالفتاح أبو غدة ، ناشر : مكتب المطبوعات الإسلامية - حلب ، الطبعة : الثانية ، 1406هـ - 1986م

الصالحي الشامي، محمد بن يوسف (متوفاي942هـ)، سبل الهدي والرشاد في سيرة خير العباد، ج4، ص85،تحقيق: عادل أحمد عبد الموجود وعلي محمد معوض، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، 1414هـ.

التميمي الحنبلي، حمد بن ناصر بن عثمان آل معمر (متوفاي 1225هـ)، الفواكه العذاب في الرد علي من لم يحكم السنة والكتاب ج6، ص200، طبق برنامه الجامع الكبير.

الجكني الشنقيطي، محمد الأمين بن محمد بن المختار (متوفاي 1393هـ.)، أضواء البيان في إيضاح القرآن بالقرآن، ج6، ص135،تحقيق: مكتب البحوث والدراسات، ناشر: دار الفكر للطباعة والنشر. - بيروت. - 1415هـ - 1995م.

حتي اگر از اين نظر نيز بر نگشته باشد ، علماي اهل سنت استدلال وي را به اين آيات مردود مي دانند .

تميمي حنبلي مي نويسد:

وقد رأيته أخرج عن صحابيين جليلين ، هما ابن عمر ، وأبو طلحة النبي صلي الله عليه وسلم بأن أولئك الموتي يسمعون ما يقول لهم ، ورد عائشة لرواية ابن عمر بما فهمت من القرآن مردود كما ستري إيضاحه إن شاء الله تعالي .

و به تحقيق كه بخاري از صحابه جليل القدري مثل ابن عمر و ابوطلحه روايت نقل كرده است كه رسول خدا (ص) فرمودند : آن مردگان (كشتگان بدر) كلام من را مي شنوند ، و عايشه كه روايت ابن عمر را رد كرده است به خاطر فهمش از قرآن بوده است و نظر او مردود است همانگونه كه توضيحش را خواهيد ديد .

التميمي الحنبلي، حمد بن ناصر بن عثمان آل معمر (متوفاي 1225هـ)، الفواكه العذاب في الرد علي من لم يحكم السنة والكتاب، ج6، ص235 ، طبق برنامه الجامع الكبير.

جكني شنقيطي مي نويسد:

تصريح النبيّ صلي الله عليه وسلم بأن أُولئك الموتي يسمعون ما يقول لهم ، وردّ عائشة لرواية ابن عمر بما فهمت من القرءان مردود ، كم ستري إيضاحه إن شاء اللَّه تعالي

و تصريح رسول خدا (ص) به اينكه آن مردگان (كشتگان بدر) كلام من را مي شنوند ، و عايشه كه روايت ابن عمر را رد كرده است به خاطر فهمش از قرآن بوده است و نظر او مردود است همانگونه كه توضيحش را خواهيد ديد .

الجكني الشنقيطي، محمد الأمين بن محمد بن المختار (متوفاي 1393هـ.)، أضواء البيان في إيضاح القرآن بالقرآن، ج6، ص130، تحقيق: مكتب البحوث والدراسات، ناشر: دار الفكر للطباعة والنشر. - بيروت. - 1415هـ - 1995م.

پاسخ علماي اهل سنت از اين آيات :

علماي اهل سنت از آيات مورد استدلال وهابيون، پاسخ هاي متعددي را ارائه كردند كه در اين قسمت به آنها اشاره مي كنيم:

أ. هيچ يك از آيات قرآن صراحت در نشنيدن مردگان ندارد

حمد بن ناصر بن عثمان آل معمر مي نويسد:

وأنه ليس في القرآن ما ينفي السماع الثابت للموتي في الأحاديث الصحيحة .

وإذا علمت به أن القرآن ليس فيه ما ينفي السماع المذكور ، علمت أنه ثابت بالنص الصحيح ، من غير معارض .

وبه تحقيق كه در قرآن مطلبي كه معارض باشد، با شنيدن مردگان كه با احاديث صحيح ثابت شده است وجود ندارد ، و اگر دانستي كه در قرآن آيه اي نيست كه با شنيدن مردگان منافات داشته باشد ، مي دانيد كه شنيدن مردگان ثابت است با روايات صحيح بدون معارض .

الفواكه العذاب في الرد علي من لم يحكم السنة والكتاب التميمي الحنبلي، حمد بن ناصر بن عثمان آل معمر (متوفاي 1225هـ)، الفواكه العذاب في الرد علي من لم يحكم السنة والكتاب، ج6، ص139، طبق برنامه الجامع الكبير.

ب. مراد عدم قدرت زندگان بر شنوا ساختن مردگان به صورت استقلالي است ، و نه با واسطه قدرت خدا

علامه اهل سنت آلوسي مي نويسد:

«وما أنت بمسمع من في القبور» ترشيح لتمثيل المصرين علي الكفر بالأموات وأشباع في إقناطه عليه الصلاة والسلام من إيمانهم والباء مزيدة للتأكيد أي وما أنت مسمع والمراد بالسماع هنا ما أريد به في سابقه ولا يأبي إرادة السماع المعروف ماورد في حديث القليب لأن المراد نفي الأسماع بطريق العادة وما في الحديث من باب «وما رميت إذ رميت ولكن الله رمي» وإلي هذا ذهب البعض وقد مر الكلام في ذلك فلا تغفل.

و آيه : تو نمي تواني مردگان را شنوا سازي ، شرح مي دهد مثال آوردن اصراركنندگان بر كفر به مردگان و مبالغه در نا اميدي حضرت از ايمان آوردنشان و حرف باء (در بمسمع) زائده است براي تأكيد يعني تو نمي تواني مردگان را شنوا سازي و منظور از اسماع در اينجا آن معناي گذشته است و سماع و شنيدن معروف را رد نمي كند آن سماعي كه در حديث چاه بدر آمده است چون مراد از نفي سماع، نفي عادي و استقلالي آن است و حديث از باب ، تو تير نانداختي و خدا تير انداخت ، و مثل اين ، و بعضي قائل به آن شدند و كلام در اين باره گذشت پس غفلت نكن .

الآلوسي البغدادي الحنفي، أبو الفضل شهاب الدين السيد محمود بن عبد الله (متوفاي1270هـ)، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني، ج 22، ص 186 ، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.

توضيح استدلال :

آيات فراواني در قرآن كريم به اين صورت آمده است كه به مردم نشان دهد تنها خداوند مسبب الاسباب است .

أَفَرَأَيْتُمْ ما تَحْرُثُونَ أَأَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ. (الواقعه 63/64)

و آيا آنچه را كشت مي كنيد ملاحظه كرده ايد؟! آيا شما آن را زراعت مي كنيد يا ما زراعت كننده ايم؟!

در اين آيات، زراعت به خداوند متعال نسبت داده شده است و حال آنكه بر همه واضح است كه كشاورز زراعت مي كند ، پس چرا در اين آيه زراعت به خداوند نسبت داده شده است؟ جواب اين است كه خداوند متعال مي خواهد به همه بفهماند كه مسبب اصلي خداست ، اوست كه قدرت را به كشاورز مي دهد .

فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَ لكِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمي وَ لِيُبْلِيَ الْمُؤْمِنينَ مِنْهُ بَلاءً حَسَناً إِنَّ اللَّهَ سَميعٌ عَليمٌ. (الانفال/17)

شما آنان را نمي كشتيد، خدا بود كه آنها را مي كشت. و آن گاه كه تير مي انداختي، تو تير نمي انداختي، خدا بود كه تير مي انداخت، تا به مؤمنان نعمتي كرامند ارزاني دارد. هرآينه خدا شنوا و داناست. (انفال/17)

خداوند متعال در اين آيات كشتن كافران و حتي تير انداختن به طرف كفار را به خودش نسبت مي دهد و حال اينكه واضح است كه مسلمانان تير مي انداختند و كافران را مي كشتند ، پس دليل اينكه خداوند متعال اين كار را به خود نسبت مي دهد اين است كه مسبب الاسباب و كسي كه قدرت را به مسلمانان داده است خداست .

نمونه هاي زيادي از اين قبيل در قرآن كريم وجود دارد ، در آيه (انك لا تسمع الموتي) يعني اينكه تو بدون اجازه خداوند متعال و قدرت خداوند متعال نمي تواني مردگان را شنوا سازي و اين دليل بر نشنيدن مردگان نمي شود .

ج. مردگان مي شنوند ولي شنيدن سودي به حال مردگان ندارد

ابن عابدين از بزرگان اهل سنت مي گويد: تشبيه كفار به مردگان در اين آيات به اين دليل است كه شنيدن سودي به آنان نمي رساند نه اينكه مردگان صدا را نمي شنوند:

ابن حجر از بزرگان اهل سنت مي نويسد: منظور اين است كه سخن تو فايده اي براي مردگان نمي رساند؛ نه اين كه آنها نمي شنوند:

وأما استدلالها بقوله تعالي: فَإِنَّكَ لا تُسْمِعُ الْمَوتي (الروم/52) .فقالوا: معناها لا تسمعهم سماعاً ينفعهم أو لا تسمعهم إلاّ أن يشاء اللّه.

و اما استدلال عايشه به فرمايش خداوند كه فرموده : ( تو نمي تواني سخنت را به مردگان برساني ) (روم/52)، علما گفته اند : منظور اين است كه سخن تو فايده اي براي مردگان نمي رساند، يا نمي تواني سخنت را به آنها برساني مگر اينكه خدا بخواهد.

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاي852 هـ)، فتح الباري شرح صحيح البخاري،ج3،ص234، تحقيق: محب الدين الخطيب، ناشر: دار المعرفة - بيروت.

د. مردگان مي شنوند ولي سودي از امر و نهي پيامبر (ص) نمي برند

ابن تيميه رهبر فكري وهابيت مي نويسد: منظور از شنيدن در اين آيات شنيدني است كه امتثال به دنبال داشته باشد نه مطلق شنيدن ، پس اين دليل بر مدعاي منكرين شنيدن مردگان نمي شود:

فإن المراد بذلك سمع القبول والامتثال فان الله جعل الكافر كالميت الذي لا يستجيب لمن دعاه وكالبهائم التي تسمع الصوت ولا تَفْقَهُ المعني فالميت وان سمع الكلام وفقه المعني فإنه لا يمكنه إجابة الداعي ولا امتثال ما أُمر به ونُهي عنه فلا ينتفع بالأمر والنهي وكذلك الكافر لا ينتفع بالأمر والنهي وان سمع الخطاب وفهم المعني كما قال تعالي {ولو علم الله فيهم خيرا لأسمعهم} وأما رؤية الميت فقد روي في ذلك آثار عن عائشة وغيرها.

پس منظور از نفي شنيدن براي مردگان ، شنيدني است كه امتثال به دنبال داشته باشد ، خداوند در اين آيه كافر را همانند مرده قرار داده است كه به كسي كه او را مي خواند نمي تواند جواب دهد و همانند چهارپايان كه سخن را مي شنوند ولي معني آن را نمي فهمند ، پس مرده اگرچه سخن را مي شنود و معني آن را مي فهمد ولي نمي تواند جاب دهد و امر و نهي را امتثال كند ، پس امر ونهي سودي به حال او نمي رساند ، همانگونه كه كافر از امر و نهي فايده اي نمي برد اگرچه سخن را مي شنوند و معني آن را مي فهمند ، همانطور كه خداوند مي فرمايد : (و اگر خدا خيري در آنان مي يافت سخنش را به آنها مي رساند) و اما درمورد ديدن مردگان رواياتي از عايشه و ديگران وجود دارد .

ابن تيميه الحراني الحنبلي، ابوالعباس أحمد عبد الحليم (متوفاي 728 هـ)، كتب ورسائل وفتاوي شيخ الإسلام ابن تيمية، ج24، ص363 ، ص364، تحقيق: عبد الرحمن بن محمد بن قاسم العاصمي النجدي، ناشر: مكتبة ابن تيمية، الطبعة: الثانية.

ه. بعضي از مردگان نمي شنوند و بعضي ديگر مي شنوند:

ابن قتيبه از بزرگان اهل سنت مي نويسد كه اين دو آيه دلالت بر عدم شنيدن همه مردگان نمي كند؛ چون منظور از مردگان در اينجا جاهلان و كفار از مردگان است:

وأما قوله تعالي فَإِنَّكَ لا تُسْمِعُ الْمَوتي (الروم/52) . وَما أَنْتَ بِمُسْمِع مَنْ فِي القُبُور، (فاطر/22) . فليس من هذا في شئ؛ لأنّه أراد بالموتي ههنا الجهّال، وهم أيضاً أهل القبور يريد إنّك لا تقدر علي إفهام من جعله اللّه تعالي جاهلاً ولا تقدر علي إسماع من جعله اللّه تعالي أصمّ عن الهدي.

وفي صدر هذه الآيات دليل علي ما نقول، لأنّه قال: وَمَا يَسْتَوِي الاَْعْمَي وَالْبَصِيرُ (فاطر/19)يريد بالاعمي: الكافر، وبالبصير المؤمن.

(وَلاَ الظُّـلُمَـتُ وَ لاَ النُّورُ). (فاطر/20). يعني بالظلمات: الكفر، وبالنور: الايمان.

(وَلاَ الظِّـلُّ وَ لاَ الْحَرُورُ). (فاطر/21). يعني بالظلّ: الجنة، وبالحرور: النار.

وَمَا يَسْتَوِي الاَْحْيَآءُ وَلاَ الاَْمْوَ تُ يعني بالآحياء: العقلاء، وبالاموات: الجهلاء.

ثمّ قال: إِنَّ اللَّهَ يُسْمِعُ مَن يَشَآءُ وَمَآ أَنتَ بِمُسْمِع مَّن فِي الْقُبُورِ. (فاطر/ 22)

يعني: أنّك لا تسمع الجهلاء الذين كأنّهم موتي في القبور، ومثل هذا كثير في القرآن، ولم يرد بالموتي الذين ضربهم مثلاً للجهلاء شهداء بدر، فيحتجّ بهم علينا، أولئك عنده أحياء كما قال اللّه عزوجل.

واما فرمايش خداوند متعال كه فرمود : (تو نمي تواني مردگان را شنوا سازي و آواز خود را به گوش كراني كه از تو روي مي گردانند برساني). (روم/52) و ( و تو نمي تواني سخن خود را به مردگاني كه در گور خفته اند برساني). (فاطر/22)، دليلي بر مدعاي اينها نمي شود ، چون منظور از مردگان در در اينجا جاهلان است ، و اين جاهلان نيز اهل قبور هستند ، منظور اين است كه تو نمي تواني كسي كه خداوند اورا جاهل قرار داده را بفهماني و صدايت را نمي تواني به كسي كه خداوند او را كر نسبت به هدايت قرار داده است برساني ، ودر صدر اين آيات دليلي بر قول ما است ، چون خداوند فرمود : (نابينا و بينا برابر نيستند)، (فاطر/19) منظور از نابينا : كافر و منظور از بينا : مؤمن است ، (و نه تاريكي و روشني)، (فاطر/20) منظور از تاريكي : كفر و منظور از نور : ايمان است ، (و نه سايه و حرارت آفتاب) (فاطر/21) منظور از سايه : بهشت و منظور از حرارت آفتاب : جهنم است ، (و زندگان و مردگان برابر نيستند) منظور از زندگان : صاحبان خرد و منظور از مردگان : جاهلان است . سپس فرمود : (و زندگان و مردگان برابر نيستند. خدا هر كه را خواهد مي شنواند. و تو نمي تواني سخن خود را به مردگاني كه در گور خفته اند بشنواني) (فاطر/22) منظور اين است كه تو نمي تواني سخن خود را به جاهلاني كه مانند مردگان در قبر هستد برساني ، و مانند اين در آيات قرآن بسيار است ، و منظور از مردگاني كه مثال آورده آنها را براي جاهلان ، شهداي بدر نيست تا اينكه بوسيله آن بر عليه ما استدلال شود چون شهداء زنده هستند و نزد خدا روزي مي خورند ، همانگونه كه خداوند فرموده است .

الدينوري، ابومحمد عبد الله بن مسلم ابن قتيبة (متوفاي276هـ)، تأويل مختلف الحديث، ج1، ص152، تحقيق : محمد زهري النجار ، ناشر : دار الجيل - بيروت - 1393هـ - 1972م

نتيجه :

به اقرار علماي اهل سنت، اين آيات به هيچ وجه نمي تواند كلام وهابيون را در باره اين كه «مردگان مطلقا نمي شنوند»، تاييد كنند.

2. مردگان علاوه بر قدرت شنيدن، پاسخ زندگان را نيز داده اند

مطلب مهم در اين بحث اين است كه از ديدگاه آيات و روايات، مردگان علاوه بر اين كه قدرت بر شنيدن دارند، پاسخ سخنان زندگان زائر را نيز مي دهند.

الف: دليل قرآني

از ديدگاه قرآن، آيه ذيل، ناب ترين دليل بر اثبات مطلب فوق است:

وَسْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رُسُلِنا أَ جَعَلْنا مِنْ دُونِ الرَّحْمنِ آلِهَةً يُعْبَدُونَ. زخرف/45

از پيامبران ما كه پيش از تو فرستاده ايم بپرس: آيا جز خداي رحمان ، خدايان ديگري را براي پرستش آنها قرار داده بوديم؟

در نگاهي كه مفسران اهل سنت به تفسير اين آيه دارند ثابت مي شود كه پيامبراني كه از دنيا رفته اند صدا را مي شنوند و مي توانند پاسخ دهند .

قرطبي امام اهل سنت در تفسيرش داستان سؤال رسول خدا صلي الله عليه وآله را از محضر پيامبران در شب معراج و پاسخ آنان را با آوردن روايات نقل كرده و در پايان، اين تفسير را صحيح مي داند:

قال بن عباس وبن زيد : لما أسري برسول الله صلي الله عليه وسلم من المسجد الحرام إلي المسجد الأقصي وهو مسجد بيت المقدس بعث الله له آدم ومن ولد من المرسلين وجبريل مع النبي صلي الله عليه وسلم فأذن جبريل صلي الله عليه وسلم ثم أقام الصلاة ثم قال : يا محمد تقدم فصل بهم فلما فرغ رسول الله صلي الله عليه وسلم قال له جبريل صلي الله عليه وسلم : «سل يا محمد من أرسلنا من قبلك من رسلنا أجعلنا من دون الرحمن آلهة يعبدون فقال رسول الله صلي الله عليه وسلم : لا أسأل قد اكتفيت». قال بن عباس : وكانوا سبعين نبيا منهم إبراهيم وموسي وعيسي عليهم السلام فلم يسألهم لأنه كان أعلم بالله منهم

في غير رواية عن بن عباس : فصلوا خلف رسول الله صلي الله عليه وسلم سبعة صفوف المرسلون ثلاثة صفوف والنبيون أربعة وكان يلي ظهر رسول الله صلي الله عليه وسلم إبراهيم خليل الله وعلي يمينه إسماعيل وعلي يساره إسحاق ثم موسي ثم سائر المرسلين فأمهم ركعتين فلما انفتل قام فقال : إن ربي أوحي إلي أن أسألكم هل أرسل أحد منكم يدعو إلي عبادة غير الله فقالوا : يا محمد إنا نشهد إنا أرسلنا أجمعين بدعوة واحدة أن لا إله إلا الله وأن ما يعبدون من دونه باطل وإنك خاتم النبيين وسيد المرسلين قد استبان ذلك لنا بإمامتك إيانا وأن لا نبي بعدك إلي يوم القيامة إلا عيسي بن مريم فإنه مأمور أن يتبع أثرك

وقال سعيد بن جبير في قوله تعالي : واسأل من أرسلنا من قبلك من رسلنا قال : لقي الرسل ليلة أسري به وقال الوليد بن مسلم في قوله تعالي : واسأل من أرسلنا من قبلك من رسلنا قال : سألت عن ذلك خليد بن دعلج فحدثني عن قتادة قال : سألهم ليلة أسري به لقي الأنبياء ولقي آدم ومالك خازن النار.

قلت : هذا هو الصحيح في تفسير هذه الآية.

ابن عباس از زيد نقل مي كند : در شب معراج وقتي پيامبر از مسجد الحرام تا مسجد الاقصي (بيت المقدس) سير داده شد ، خداوند حضرت آدم و بقيه پيامبران را فرستاد و جبرئيل همراه پيامبر بود ، پس جبرئيل اذان داد ، سپس به من گفت اي محمد بيا جلو و امام جماعت باش ، بعد از نماز جبرئيل گفت : از پيامبران گذشته سؤال كن آيا غير از خداوند اللهي قرار داديم كه او را عبادت كنند پس رسول خدا صلي الله عليه وسلم فرمودند : سؤال نمي كنم به تحقيق كه من به حد كفايت دانستم ، ابن عباس مي گويد : هفتاد پيامبر در آن جا بودند ،از جمله ابراهيم و موسي و عيسي عليهم السلام كه پيامبر از آنها سؤال نكرد چونكه خودش علمش نسبت به خداوند از آنها بيشتر بود.

در روايتي ديگر از ابن عباس : هفت صف از پيامبران پشت سر رسول الله صلي الله عليه وسلم نماز خواندند ، سه صف مرسلين و چهار صف نبيين و پشت سر رسول الله صلي الله عليه و سلم ابراهيم خليل الله و اسماعيل طرف راست و اسحاق طرف چپ ، سپس موسي و بقيه پيامبران پش سر حضرت ايستاده بودند ، پس دو ركعت به امامت رسول الله صلي الله عليه و سلم خواندند ، بعد از تمام شدن نماز حضرت فرمود : خداوند به من وحي كرد كه آيا كسي از شما براي دعوت به غير خدا فرستاده شده است ، پس همگي گفتند : اي محمد ما شهادت مي دهيم كه همگي براي دعوت به يك چيز فرستاده شديم و آن كلمه( لا اله الا الله) هيچ معبودي جز الله نيست و هر معبودي جز او باطل است و تو خاتم انبياء و سرور مرسلين هستي و اين با امامت تو بر ما روشن شد و هيچ پيامبري بعد از تو تا روز قيامت نيست مگر عيسي بن مريم كه مأمور است كه از دين تو پيروي كند.

سعيد بن جبير در مورد اين آيه : از پيامبران ما كه پيش از تو فرستاده ايم بپرس ، مي گويد : پيامبر شب معراج با پيامبران ملاقات كرد و وليد بن مسلم درمورد اين آيه مي گويد : از خليد بن دعلج درمورد اين آيه پرسيدم ، پس از قتاده براي من چنين نقل كرد : كه شب معراج پيامبر با انبياء ملاقات كرد ، با حضرت آدم و مالك خازن آتش ملاقات كرد .

نظر من اين است كه تفسير صحيح اين آيه همين است كه ما ذكر كرديم .

الأنصاري القرطبي، ابوعبد الله محمد بن أحمد بن أبي بكر بن فرح (متوفاي671هـ)، الجامع لأحكام القرآن، ج16، ص94، ص95، ناشر: دار الشعب - القاهرة.

علماي ديگر نيز روايت ملاقات پيامبر گرامي اسلام صلي الله عليه و آله و سلم با پيامبران گذشته در شب معراج و سؤال كردن از آنها را آوردند:

النحاس المرادي المصري، أبو جعفر أحمد بن محمد بن إسماعيل (متوفاي338هـ)، معاني القرآن الكريم ، ج6، ص365، تحقيق : محمد علي الصابوني ، ناشر : جامعة أم القري - مكة المرمة ، الطبعة : الأولي ، 1409هـ.

البغوي، الحسين بن مسعود (متوفاي516هـ)، تفسير البغوي، ج4، ص141، تحقيق: خالد عبد الرحمن العك، ناشر: دار المعرفة - بيروت.

الزمخشري الخوارزمي، ابوالقاسم محمود بن عمرو بن أحمد جار الله (متوفاي538هـ)، الكشاف عن حقائق التنزيل وعيون الأقاويل في وجوه التأويل، ج4، ص258، تحقيق: عبد الرزاق المهدي، بيروت، ناشر: دار إحياء التراث العربي.

ابن الجوزي الحنبلي، جمال الدين ابوالفرج عبد الرحمن بن علي بن محمد (متوفاي 597 هـ)، زاد المسير في علم التفسير، ج7، ص319، ناشر: المكتب الإسلامي - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1404هـ.

الرازي الشافعي، فخر الدين محمد بن عمر التميمي (متوفاي604هـ)، التفسير الكبير أو مفاتيح الغيب، ج 27 ،ص 185،ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، 1421هـ - 2000م.

الثعالبي ، عبد الرحمن بن محمد بن مخلوف (متوفاي875هـ) ، الجواهر الحسان في تفسير القرآن ، ج8، ص94، ناشر : مؤسسة الأعلمي للمطبوعات - بيروت.

السيوطي، جلال الدين أبو الفضل عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاي911هـ)، الإتقان في علوم القرآن، ج1، ص63،تحقيق: سعيد المندوب، ناشر: دار الفكر - لبنان، الطبعة: الأولي، 1416هـ- 1996م.

السيوطي، جلال الدين أبو الفضل عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاي911هـ)، الدر المنثور، ج7، ص381،ناشر: دار الفكر - بيروت - 1993.

الحلبي، علي بن برهان الدين (متوفاي1044هـ)، السيرة الحلبية في سيرة الأمين المأمون، ج2، ص82، ناشر: دار المعرفة - بيروت - 1400.

الشوكاني، محمد بن علي بن محمد (متوفاي1255هـ)، فتح القدير الجامع بين فني الرواية والدراية من علم التفسير، ج4، ص557، ناشر: دار الفكر - بيروت.

الآلوسي البغدادي الحنفي، أبو الفضل شهاب الدين السيد محمود بن عبد الله (متوفاي1270هـ)، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني، ج21، ص137،ص138،ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.

نتيجه:

خداوند متعال به پيامبر خود دستور مي دهد كه از پيامبران گذشته سؤال كند ، در نتيجه اگر كسي بگويد كه پيامبران گذشته از اين دنيا كه رفتند ديگر صداي ما را نمي شنوند بايد ملتزم به اين باشد كه خداوند متعال دستور به يك كار بيهوده اي داده است و خداوند حكيم پاك و منزه است از اينكه دستور به كار بيهوده دهد.

ب: ادله روايي

روايات ذيل نيز در منابع اهل سنت، دليل بر اثبات مطلب فوق است:

شهداي احد از درون قبر جواب سلام دادند و زائر قبر صدا را شنيد:

بيهقي از علماي بزرگ اهل سنت مي نويسد كه زائران قبور شهداي احد سلام شهدا را از درون قبر شنيدند:

قال العطاف وحدثتني خالتي أنها زارت قبور الشهداء قالت وليس معي إلا غلامان يحفظان علي الدابة فسلمت عليهم فسمعت رد السلام وقالوا والله إنا نعرفكم كما يعرف بعضنا بعضا قالت فاقشعررت وقلت يا غلام أدنني بغلتي فركبت.

عاطف مي گويد خاله ام به من گفت كه روزي به زيارت قبر شهداي احد رفتم و فقط دو غلامي كه مركب من را محافظت مي كردند همراه من بودند ، پس بر قبر شهدا سلام كردم و جواب سلامشان را شنيدم و گفتند كه ما شما را مي شناسيم همانگونه كه همديگر را مي شناسيم ، گفت : از مدهوش شدم و گفتم غلام قاطر من را بيار ، پس سوار شدم.

در صفحه ديگر كتاب آورده :

قال الواقدي وكانت فاطمة الخزاعية تقول لقد رأيتني وقد غابت الشمس بقبور الشهداء ومعي أخت لي فقلت لها تعالي نسلم علي قبر حمزة فقالت نعم فوقفنا علي قبره فقلنا السلام عليك يا عم رسول الله فسمعنا كلاما رد علينا وعليكم السلام ورحمة الله قالت وما قربنا أحد من الناس ....

أخبرنا أبو عبد الله الحافظ قال سمعت أبا يعلي حمزة بن محمد العلوي يقول سمعت هاشم بن محمد العمري من ولد عمر بن علي يقول أخذني أبي بالمدينة إلي زيارة قبور الشهداء في يوم جمعة بين طلوع الفجر والشمس وكنت أمشي خلفه فلما انتهي إلي المقابر رفع صوته فقال سلام عليكم بما صبرتم فنعم عقبي الدار قال فأجيب وعليك السلام يا أبا عبد الله قال فالتفت أبي إلي فقال أنت المجيب يا بني فقلت لا قال فأخذ بيدي فجعلني عن يمينه ثم أعاد السلام عليهم ثم جعل كلما سلم عليهم يرد عليه حتي فعل ذلك ثلاث مرات قال فخر أبي ساجدا شكرا لله عز وجل.

واقدي مي گويد فاطمه خزاعيه مي گفت كه در كنار قبور شهداي احد بودم كه خورشيد غروب كرد و يكي از خواهرانم همراهم بود پس به او گفتم بيا به قبر حضرت حمزه سلام كنيم ، كنار قبر ايستاديم و گفتيم سلام بر تو اي عموي رسول خدا ، پس صدائي شنيديم كه جواب ما را داد و عليكم السلام و رحمه الله و بركاته ....

عمر بن علي مي گويد روز جمعه بين طوع فجر و طلوع خورشيد پدرم من را به زيارت قبر شهداي احد برد ومن پشت سر او راه مي رفتم ، پدرم رو به شهدا گفت سلام بر شما بهترين جايگاه براي شماست بخاطر صبري كه كرديد ، پس جواب آمد عليك السلام اي ابا عبد الله ، پدرم رو به من كرد و گفت تو جواب دادي پسرم ، گفتم خير ، پدرم دستم را گرفت و من را طرف راست خود قرار داد سپس دوباره به شهدا سلام كرد پس هر وقت سلام مي كرد جواب سلامش را مي دادند تا سه مرتبه اين كار را تكرار شد سپس پدرم سجده شكر كرد.

البيهقي، أبي بكر أحمد بن الحسين بن علي (متوفاي458هـ)، دلائل النبوة ، ج3، ص307، ص308، ص309، ناشر: دار الكتب العلمية ـ بيروت، الطبعة: الأولي.

علي بن عبد الله بن أحمد الحسني السمهودي (المتوفي : 911هـ) خلاصة الوفا بأخبار دار المصطفي ، ج1، ص265، علي طبق برنامج جامع الكبير .

القرشي البغدادي، أبو بكر عبد الله بن محمد بن عبيد ابن أبي الدنيا (متوفاي281هـ) ، من عاش بعد الموت، ج1، ص39، تحقيق: محمد حسام بيضون، دار النشر: مؤسسة الكتب الثقافية - بيروت، الطبعة: الأولي 1413

سيوطي نيز تصريح مي كند كه روايت فوق را ابن جرير در تهذيب الآثار، ابن ابي الدنيا در «من عاش بعد الموت» و بيهقي در «دلائل النبوة» آورده اند:

39 وأخرج إبن جرير في تهذيب الآثار وإبن أبي الدنيا في كتاب من عاش بعد الموت والبيهقي في الدلائل عن العطاف بن خالد قال حدثتني خالتي قالت ركبت يوما إلي قبور الشهداء وكانت لا تزال تأتيهم قالت فنزلت عند قبر حمزة رضي الله عنه فصليت عنده وما في الوادي داع ولا مجيب فلما فرغت من صلاتي قلت السلام عليكم فسمعت رد السلام علي يخرج من تحت الأرض أعرفه كما أعرف أن الله خلقني وكما أعرف الليل والنهار فاقشعرت كل شعرة مني.

السيوطي، جلال الدين عبد الرحمن (متوفاي911هـ)، شرح الصدور بشرح حال الموتي والقبور، ج1، ص207، تحقيق: عبد المجيد طعمة حلبي، دار النشر: دار المعرفة - لبنان، الطبعة: الأولي1417هـ - 1996م

از آنجايي كه اين بزرگان اهل سنت، روايت فوق را در كتابهاي معتبرشان نقل كرده اند، روشن مي شود كه روايت از نظر آنها معتبر و قابل استدلال است.

در نتيجه، از ديدگاه آيات و روايات، مردگان هم قدرت بر شنيدن دارد و هم مي توانند پاسخ بدهند.

3. ادله آگاهي مردگان به احوال زندگان و شنيدن و ديدن عالم مادي:

مطلب ديگري كه بايد در اين پژوهش مورد بررسي قرار گيرد، نقل ادله آگاهي مردگان به احوال زندگان و ديدن و شنيدن آنها است. اين مطلب در آيات قرآن و رويات فراوان آمده است كه در اين قسمت به آن اشاره مي كنيم:

ا : ادله قرآني

1. ديدار رسول خدا (ص) با حضرت موسي (ع)

وَلَقَدْ آتَيْنا مُوسَي الْكِتابَ فَلا تَكُنْ في مِرْيَةٍ مِنْ لِقائِهِ وَجَعَلْناهُ هُديً لِبَني إِسْرائيلَ. (السجده/23)

هرآينه به موسي كتاب داديم پس از ديدار كردن با او در ترديد مباش . و آن كتاب را هدايت گر بني اسرائيل قرار داديم .

خداوند متعال وعده ديدار با حضرت موسي را به رسول الله صلي الله عليه و آله وسلم داده است. مفسرين بزرگ اهل سنت مي گويند اين ديدار در دنيا بعد از رحلت حضرت موسي بوده است، پس حضرت موسي بعد از مردن حيات دارد كه پيامبر صلي الله عليه وآله با ايشان ملاقات مي كند و صحبت مي كند.

بخاري در صحيح خودش مي نويسد اين ديدار رسول خدا با حضرت موسي و نيز با حضرت عيسي عليهم السلام در شب معراج صورت گرفته است:

3067 حدثنا محمد بن بَشَّارٍ حدثنا غُنْدَرٌ حدثنا شُعْبَةُ عن قَتَادَةَ وقال لي خَلِيفَةُ حدثنا يَزِيدُ بن زُرَيْعٍ حدثنا سَعِيدٌ عن قَتَادَةَ عن أبي الْعَالِيَةِ حدثنا بن عَمِّ نَبِيِّكُمْ يَعْنِي بن عَبَّاسٍ رضي الله عنهما عن النبي صلي الله عليه وسلم قال رأيت لَيْلَةَ أُسْرِيَ بِي مُوسَي رَجُلًا آدَمَ طُوَالًا جَعْدًا كَأَنَّهُ من رِجَالِ شَنُوءَةَ وَرَأَيْتُ عِيسَي رَجُلًا مَرْبُوعًا مَرْبُوعَ الْخَلْقِ إلي الْحُمْرَةِ وَالْبَيَاضِ سَبِطَ الرَّأْسِ وَرَأَيْتُ مَالِكًا خَازِنَ النَّارِ وَالدَّجَّالَ في آيَاتٍ أَرَاهُنَّ الله إِيَّاهُ (فلا تَكُنْ في مِرْيَةٍ من لِقَائِهِ) قال أَنَسٌ وأبو بَكْرَةَ عن النبي صلي الله عليه وسلم تَحْرُسُ الْمَلَائِكَةُ الْمَدِينَةَ من الدَّجَّالِ.

به نقل از ابن عباس از رسول الله صلي الله عليه و سلم كه فرمودند : در شب معراج موسي را ديدم كه قدش بلند و سبزه مثل مردان قبيله شنوءه بود و عيسي را ديدم كه قد متناسب و سرخ و سفيد بود و مالك خازن آتش و دجال را ديدم ، درآياتي كه خداوند به پيامبرش نشان داد ، پس از ديدار او در ترديد مباش ، انس و ابوبكره از پيامبر صلي الله عليه وسلم نقل كردند كه فرشته ها مدينه را از شر دجال محافظت مي كنند.

البخاري الجعفي، ابوعبدالله محمد بن إسماعيل (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج3، ص1182 ،تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

مسلم نيشابوري نيز در صحيحش همين روايت را آورده است :

165 وحدثنا عبد بن حُمَيْدٍ أخبرنا يُونُسُ بن مُحَمَّدٍ حدثنا شَيْبَانُ بن عبد الرحمن عن قَتَادَةَ عن أبي الْعَالِيَةِ حدثنا بن عَمِّ نَبِيِّكُمْ صلي الله عليه وسلم بن عَبَّاسٍ قال قال رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم مَرَرْتُ لَيْلَةَ أُسْرِيَ بِي علي مُوسَي بن عِمْرَانَ عليه السَّلَام رَجُلٌ آدَمُ طُوَالٌ جَعْدٌ كَأَنَّهُ من رِجَالِ شَنُوءَةَ وَرَأَيْتُ عِيسَي بن مَرْيَمَ مَرْبُوعَ الْخَلْقِ إلي الْحُمْرَةِ وَالْبَيَاضِ سَبِطَ الرَّأْسِ وَأُرِيَ مَالِكًا خَازِنَ النَّارِ وَالدَّجَّالَ في آيَاتٍ أَرَاهُنَّ الله إِيَّاهُ «فلا تَكُنْ في مِرْيَةٍ من لِقَائِهِ» قال كان قَتَادَةُ يُفَسِّرُهَا أَنَّ نَبِيَّ اللَّهِ صلي الله عليه وسلم قد لَقِيَ مُوسَي عليه السَّلَام

به نقل از ابن عباس از رسول الله صلي الله عليه و سلم كه فرمودند : در شب معراج موسي را ديدم كه قدش بلند و سبزه مثل مردان قبيله شنوءه بود و عيسي را ديدم كه قد متناسب و سرخ و سفيد بود و مالك خازن آتش و دجال را ديدم ، درآياتي كه خداوند به پيامبرش نشان داد ، پس از ديدار او در ترديد مباش ، ( قتاده اينگونه اين آيه را تفسير مي كرد كه پيامبر صلي الله عليه وسلم با موسي ملاقات كرد)

النيسابوري القشيري ، ابوالحسين مسلم بن الحجاج (متوفاي261هـ)، صحيح مسلم، ج1، ص151، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.

معظم مفسرين نيز اين آيه را اينگونه تفسير كرده اند و ما با ذكر روايت صحيح بخاري و مسلم كه از اصح الكتب نزد اهل سنت است، احتياجي به ذكر بقيه كتب نمي بينيم .

2. خداوند، رسول خدا و مردگان اعمال زندگان را مي بينند :

وَقُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَي اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ وَسَتُرَدُّونَ إِلي عالِمِ الْغَيْبِ وَالشَّهادَةِ فَيُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ. (التوبه/105)

بگو: عمل كنيد ، كه خدا و پيامبرش و مؤمنان اعمال شما را خواهند ديد و شما به نزد داناي نهان و آشكارا بازگردانده مي شويد و او از اعمالتان آگاهتان خواهد كرد.

در اين آيه خداوند متعال مي فرمايد: پيامبر و مؤمنين اعمال ما را مي بينند واين نشان مي دهد كه پيامبر بعد از رحلتش حيات دارد كه مي تواند اعمال را ببيند.

با رجوع به روايات اين مطلب روشن مي شود .

روايت اول؛ پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم اعمال بندگان را مي بيند :

هيثمي از علماي بزرگ اهل سنت روايت عرضه شدن اعمال امت بر پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم بعد از وفات حضرت را آورده و مي گويد كه روايت صحيح است :

- باب ما يحصل لأمته صلي الله عليه وسلم من استغفاره بعد وفاته

عن عبدالله بن مسعود عن النبي صلي الله عليه وسلم قال إن لله ملائكة سياحين يبلغون عن أمتي السلام قال وقال رسول الله صلي الله عليه وسلم حياتي خير لكم تحدثون وتحدث لكم ووفاتي خير لكم تعرض علي أعمالكم فما رأيت من خير حمدت الله عليه وما رأيت من شر استغفرت الله لكم.

رواه البزار ورجاله رجال الصحيح.

باب استغفار پيامبر صلي الله عليه وسلم بعد از وفاتش براي امت خود :

به نقل از عبدالله بن مسعود به نقل از نبي مكرم اسلام صلي الله عليه وسلم كه فرمودند خداوند فرشته هائي دارد كه سلام امت من را به من مي رسانند و نيز فرمودند : زنده بودن من براي شما سود دارد با من حرف مي زنيد من هم با شما حرف مي زنم و وفاتم نيز براي شما سود دارد كردار شما بر من عرضه مي شود پس هر وقت كار خيري از شما ببينم خدا را شكر مي كنم و هر وقت كار شر از شما ديدم براي شما استغفار مي كنم .

بزار اين را روايت كرده و راويان روايت همه راويان صحيح بخاري هستند .(پس روايت صحيح است)

الهيثمي، ابوالحسن نور الدين علي بن أبي بكر (متوفاي 807 هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج9، ص24ناشر: دار الريان للتراث/ دار الكتاب العربي - القاهرة، بيروت - 1407هـ.

روايت دوم؛ مؤمنين هم بعد از مرگ اعمال مردم را مي بينند و حيات دارند و صداها را مي شنوند :

امام اهل سنت احمد بن حنبل در مسندش از پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم روايت آورده كه اعمال مردم بر نزديكانشان كه از دنيا رفته اند عرضه مي شود :

حدثنا عبد اللَّهِ حدثني أبي ثنا عبد الرَّزَّاقِ ثنا سُفْيَانُ عَمَّنْ سمع أَنَسَ بن مَالِكٍ يقول قال النبي صلي الله عليه وسلم ان أَعْمَالَكُمْ تُعْرَضُ علي أَقَارِبِكُمْ وَعَشَائِرِكُمْ مِنَ الأَمْوَاتِ فان كان خَيْراً اسْتَبْشَرُوا بِهِ وان كان غير ذلك قالوا اللهم لاَ تُمِتْهُمْ حتي تَهْدِيَهُمْ كما هَدَيْتَنَا.

پيامبر صلي الله عليه وسلم فرمودند: اعمال شما بر نزديكانتان كه از دنيا رفتند عرضه مي شود ، اگر اعمال شما خير باشد خوشحال مي شوند، واگر اعمالتان خير نبود، مي گويند خدايا آنها را نميران تا اينكه هدايتشان كني همانگونه كه ما را هدايت كردي.

الشيباني، ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفاي241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج3، ص164، ح12706 ناشر: مؤسسة قرطبة - مصر.

ديگر بزرگان اهل سنت همين روايت را آوردند:

ابن كثير الدمشقي، ابوالفداء إسماعيل بن عمر القرشي (متوفاي774هـ)، تفسير القرآن العظيم،ج2، ص388،ناشر: دار الفكر - بيروت - 1401هـ.

الطبراني، ابوالقاسم سليمان بن أحمد بن أيوب (متوفاي360هـ)، المعجم الكبير، ج4، ص129، تحقيق: حمدي بن عبدالمجيد السلفي، ناشر: مكتبة الزهراء - الموصل، الطبعة: الثانية، 1404هـ - 1983م.

الهيثمي، ابوالحسن نور الدين علي بن أبي بكر (متوفاي 807 هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج2، ص328،ناشر: دار الريان للتراث/ دار الكتاب العربي - القاهرة، بيروت - 1407هـ.

جلال الدين عبد الرحمن بن أبي بكر السيوطي الوفاة: 911هـ ،الفتح الكبير في ضم الزيادة إلي الجامع الصغير، ج1، ص272، دار النشر : دار الفكر - بيروت / لبنان - 1423هـ - 2003م ، الطبعة : الأولي ، تحقيق : يوسف النبهاني

الهيثمي، ابوالعباس أحمد بن محمد بن علي ابن حجر (متوفاي973هـ)، الفتاوي الكبري الفقهية، ج2، ص29، دار النشر : دار الفكر

الهندي، علاء الدين علي المتقي بن حسام الدين (متوفاي975هـ)، كنز العمال في سنن الأقوال والأفعال،ج15،ص326،تحقيق: محمود عمر الدمياطي، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، 1419هـ - 1998م.

ابو داود در كتاب «الزهد» روايت ديگري را با سندي كه همه رجال آن موثق هستند نقل كرده و در آن تصريح شده است كه اعمال بندگان بر عشيره و اقوام شان عرض مي شود، آنها از اعمال صالح شاد و از اعمال زشت ناراحت مي شوند:

حدثنا ابو داود قال: نا مُوسَي بْنُ إِسْمَاعِيلَ، قَالَ: نا ابْنُ الْمُبَارَكِ، قَالَ: أنا صَفْوَانُ بْنُ عَمْرِو عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ جُبَيْرِ بْنِ نُفَيْرٍ، قَالَ: قَالَ أَبُو الدَّرْدَاءِ: أَلا إِنَّ أَعْمَالَكُمْ تُعْرَضُ عَلَي عَشَائِرِكُمْ، فَمُسَاءُونَ وَمُسَرُّونَ، فَأَعُوذُ بِاللَّهِ أَنْ أَعْمَلَ عَمَلا يَخْزَي بِهِ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ رَوَاحَةَ و هو اخوه من امه.

الأزدي السَِّجِسْتاني، أبو داود سليمان بن الأشعث بن إسحاق بن بشير بن شداد بن عمرو (متوفاي275هـ)، الزهد لأبي داود، ج1، ص227، دار النشر: طبق برنامه الجامع الكبير.

اين روايت در كتاب «المنامات» نيز آمده است:

القرشي البغدادي، أبو بكر عبد الله بن محمد بن عبيد ابن أبي الدنيا (متوفاي281هـ)، المنامات، ج1، ص9، تحقيق : عبد القادر أحمد عطا، دار النشر: مؤسسة الكتب الثقافية - بيروت، الطبعة: الأولي 1413 - 1993

حاكم در مستدرك روايتي ديگري را نقل كرده كه اعمال ما بر اهل قبور عرضه مي شود و در پايان به صحت روايت تصريح مي كند:

أخبرنا أبو النضر الفقيه وإبراهيم بن إسماعيل القارئ قالا ثنا عثمان بن سعيد الدارمي ثنا يحيي بن صالح الوحاظي ثنا أبو إسماعيل السكوني قال سمعت مالك بن أدي يقول سمعت النعمان بن بشير رضي الله عنهما يقول وهو علي المنبر سمعت رسول الله صلي الله عليه وسلم يقول ألا إنه لم يبق من الدنيا إلا مثل الذباب تمور في جوها فالله الله في إخوانكم من أهل القبور فإن أعمالكم تعرض عليهم .

هذا حديث صحيح الإسناد ولم يخرجاه .

نعمان بن بشير مي گويد: از رسول خدا صلي الله عليه وسم شنيدم كه فرمود: .... خدا را خدا را در باره اهل از برادران تان؛ چرا كه اعمال شما بر آنها عرضه مي شود.

اين روايت صحيح است و لي مسلم و بخاري آن را نياورده اند.

الحاكم النيسابوري، ابو عبدالله محمد بن عبدالله (متوفاي405 هـ)، المستدرك علي الصحيحين، ج4، ص342، ح7849 ،تحقيق: مصطفي عبد القادر عطا، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت الطبعة: الأولي، 1411هـ - 1990

ب: ادله روايي

1. سخن گفتن پيامبر (ص) با كشتگان بدر:

بخاري در سه جاي صحيحش آورده است كه پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم با كشتگان بدر سخن گفت و عمر بن الخطاب به حضرت اعتراض كرد :

حدثني عبد اللَّهِ بن مُحَمَّدٍ سمع رَوْحَ بن عُبَادَةَ حدثنا سَعِيدُ بن أبي عَرُوبَةَ عن قَتَادَةَ قال ذَكَرَ لنا أَنَسُ بن مَالِكٍ عن أبي طَلْحَةَ أَنَّ نَبِيَّ اللَّهِ صلي الله عليه وسلم أَمَرَ يوم بَدْرٍ بِأَرْبَعَةٍ وَعِشْرِينَ رَجُلًا من صَنَادِيدِ قُرَيْشٍ فَقُذِفُوا في طَوِيٍّ من أَطْوَاءِ بَدْرٍ خَبِيثٍ مُخْبِثٍ وكان إذا ظَهَرَ علي قَوْمٍ أَقَامَ بِالْعَرْصَةِ ثَلَاثَ لَيَالٍ فلما كان بِبَدْرٍ الْيَوْمَ الثَّالِثَ أَمَرَ بِرَاحِلَتِهِ فَشُدَّ عليها رَحْلُهَا ثُمَّ مَشَي وَاتَّبَعَهُ أَصْحَابُهُ وَقَالُوا ما نُرَي يَنْطَلِقُ إلا لِبَعْضِ حَاجَتِهِ حتي قام علي شَفَةِ الرَّكِيِّ فَجَعَلَ يُنَادِيهِمْ بِأَسْمَائِهِمْ وَأَسْمَاءِ آبَائِهِمْ يا فُلَانُ بن فُلَانٍ وَيَا فُلَانُ بن فُلَانٍ أَيَسُرُّكُمْ أَنَّكُمْ أَطَعْتُمْ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فانا قد وَجَدْنَا ما وَعَدَنَا رَبُّنَا حَقًّا فَهَلْ وَجَدْتُمْ ما وَعَدَ رَبُّكُمْ حَقًّا قال فقال عُمَرُ يا رَسُولَ اللَّهِ ما تُكَلِّمُ من أَجْسَادٍ لَا أَرْوَاحَ لها فقال رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم وَالَّذِي نَفْسُ مُحَمَّدٍ بيده ما أَنْتُمْ بِأَسْمَعَ لِمَا أَقُولُ منهم قال قَتَادَةُ أَحْيَاهُمْ الله حتي أَسْمَعَهُمْ قَوْلَهُ تَوْبِيخًا وَتَصْغِيرًا ونقمة وَحَسْرَةً وَنَدَمًا.

به نقل از ابي طحه ، پيامبر صلي الله عليه وسلم دستور داد كه بيست و چهار نفر از بزرگان قريش را درچاله اي از چاله هاي بدر كه خيلي كثيف و آلوده بود انداختند....پيامبر صلي الله عليه وسلم در كنار آن چاله ايستاد و آن كشته ها را با اسم خودشان و پدرانشان صدا زد .... ما آنچه كه پروردگارمان وعده كرده بود را حق يافتيم آيا شما وعده پروردگارتان را حق يافتيد پس عمر گفت اي فرستاده خدا چرا با جسدهائي حرف مي زني كه روح ندارند پس پيامبر صلي الله عليه وسلم جواب دادند : قسم به خدائي كه جان من محمد در دست اوست شما شنوا به آنچه مي گويم از آنها نيستيد قتاده گفت خداوند آنها را زنده كرد تا قول پيامبر را بشنوند براي خواركردن و توبيخ كردن و حسرت خوردن آنها بود .

البخاري الجعفي، ابوعبدالله محمد بن إسماعيل (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج4، ص1461، ح3757 ، ص1476، ح1304، ج1، ص462، ح3802، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

مسلم نيشابوري در صحيح خود روايت حرف زدن پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم با كشته هاي بدر و اعتراض عمر و جواب پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم كه آنها شنواتر از شما هستند، را آورده است :

النيسابوري القشيري ، ابوالحسين مسلم بن الحجاج (متوفاي261هـ)، صحيح مسلم، ج4، ص2202- 2203، ح2874، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.

پس واضح است كه پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم با كشتگان بدر صحبت كرده و عمر اعتراض كرد و پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم جواب داد كه آنها از شما شنواتر هستند ، طبق اين روايت ثابت مي شود كه مردگان مي شنوند همانگونه كه علماي اهل سنت به اين روايت بر شنيدن مردگان استناد كردند .

استدلال محمد بن عبد الوهاب به اين روايت براي شنيدن مردگان:

حتي ابن عبد الوهاب امام وهابيت به اين روايت و روايت هاي ديگر بر شنيدن مردگان استدلال مي كند :

أخرج أحمد وغيره عن أبي سعيد أن النبي صلي الله عليه وسلم قال: إن الميت يعرف من يغسله ويحمله ومن يكفنه ومن يدليه في حفرته.

وأخرج أبو نعيم وغيره عن عمرو بن دينار قال : ما مِن ميّت يموت إلا روحه في يد ملك الموت ينظر إلي جسده ، كيف يغسل ، وكيف يكفن ، وكيف يمشي به ، ويقال له وهو علي سريره: اسمع ثناء الناس عليك.

وأخرج ابن أبي الدنيا معناه عن جماعة من التابعين بلفظ : بيد ملك . بلا إضافة .

وللشيخين عن أنس: أن النبي صلي الله عليه وسلم وقف علي قتلي بدر فقال: يا فلان بن فلان يا فلان بن فلان هل وجدتم ما وعد ربكم حقاً؟ فإني وجدت ما وعدني ربي حقاً' فقال عمر: يا رسول الله، كيف تكلم أجساداً لا أرواح فيها؟ فقال: ما أنتم بأسمع لما أقول منهم ، غير أنهم لا يستطيعون أن يردوا علي شيئاً.

احمد بن حنبل و ديگران از ابي سعيد خدري از رسول الله صلي الله عليه وسلم نقل كردند كه فرمود : مرده شخصي كه او را غسل مي دهد و كسي كه جنازه او را برمي دارد و كسي كه او را كفن مي كند و كسي كه بدن را در قبر مي گذارد، را مي شناسد.

و ابو نعيم و ديگران از عمرو بن دينار نقل كرده اند كه گفته : هر كس كه بميرد روحش در دست فرشته مرگ است و به جسدش نگاه مي كند ، چگونه غسلش مي دهند و چگونه كفنش مي كنند و روي دوش مي برند و در حالي كه در تابوت است به او گفته مي شود كه : ثناي مردم را بر خودت بشنو .

و ابن ابي دنيا اين روايت را به همين مضمون از جماعتي از تابعين با اين لفظ نقل كرده است : بيد ملك، بودن هيچ اضافه اي .

مسلم و بخاري از انس نقل مي كنند : پيامبر صلي الله عليه وسلم كنار كشته هاي بدر ايستاد پس فرمود : اي فلان بن فلان ، اي فلان بن فلان آيا آنچه كه خدا به شما وعده داده بود را حق يافتيد ؟ همانا كه من آنچه را كه خداوند به من وعده داده بود را حق يافتم ، پس عمر گفت : اي رسول الله ، چگونه با اجسادي حرف مي زني كه روح در آنها نيست ؟ پس پيامبر فرمود : شماها شنواتر از آنها به آنچه مي گويم نيستيد ، غير از اينكه آنها نمي توانند پاسخ دهند.

محمد بن عبد الوهاب (متوفاي 1206 هـ )، أحكام تمني الموت ، ج1، ص458، تحقيق : الشيخ عبد الرحمن بن محمد السّدحان ، والشيخ عبد الله بن عبد الرحمن الجبرين ، ناشر : مطابع الرياض - الرياض ، الطبعة : الأولي .

عموميت اين روايت براي تمامي مردگان كفار

علماي اهل سنت تصريح كرده اند كه شنيدن و آگاهي، مخصوص كشتگان بدر نيست؛ بلكه شامل ساير مردگان نيز مي شود.

تميمي حنبلي:

وي بعد از نقل روايت نظر خودش را در باره تعميم مفاد روايت اين گونه مي نويسد:

وهو نص صحيح صريح في سماع الموتي ، ولم يذكر صلي الله عليه وسلم في ذلك تخصيصاً ،

روايات شنيدن كشتگان بدر بعد از مرگ روايت صريحي در اثبات شنيدن مردگان است و پيامبر صلي الله عليه وسلم در شنيدن مردگان نفرموده كه مختص به كشتگان بدر است .

التميمي الحنبلي، حمد بن ناصر بن عثمان آل معمر (متوفاي 1225هـ)، الفواكه العذاب في الرد علي من لم يحكم السنة والكتاب، ج6، ص195، طبق برنامه الجامع الكبير.

جكني شنقيطي:

وي نيز بعد از نقل روايت فوق مي نويسد:

وهو نص صحيح صريح في سماع الموتي ، ولم يذكر صلي الله عليه وسلم فيه تخصيصًا .

الجكني الشنقيطي، محمد الأمين بن محمد بن المختار (متوفاي 1393هـ.)، أضواء البيان في إيضاح القرآن بالقرآن، ج6، ص130 تحقيق: مكتب البحوث والدراسات، ناشر: دار الفكر للطباعة والنشر. - بيروت. - 1415هـ - 1995م.

او در جاي ديگر بعد از نقل روايت قرع نعال كه بعدا ذكر مي كنيم، نيز بر شنيدن اموات تصريح كرده است:

وهو نصّ صحيح صريح في سماع الموتي، وظاهره العموم في كل من دفن وتولّي عنه قومه، كما تري.

أضواء البيان، ج 6، ص131

2. مرده صداي پاي مردم را مي شنود:

مسلم نيشابوري در صحيح خودش آورده است كه مرده صداي نعلين مردم را هنگام رفتنشان از كنار قبر، مي شنود:

وحدثنا محمد بن مِنْهَالٍ الضَّرِيرُ حدثنا يَزِيدُ بن زُرَيْعٍ حدثنا سَعِيدُ بن أبي عَرُوبَةَ عن قَتَادَةَ عن أَنَسِ بن مَالِكٍ قال قال رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم إِنَّ الْمَيِّتَ إذا وُضِعَ في قَبْرِهِ إنه لَيَسْمَعُ خَفْقَ نِعَالِهِمْ إذا انْصَرَفُوا.

به نقل از انس بن مالك از پيامبر صلي الله عليه وسلم كه فرمود : وقتي كه مرده را در قبر مي گذارند ، مرده صداي نعلين مردم را هنگام رفتنشان از كنار قبر را مي شنود .

النيسابوري القشيري ، ابوالحسين مسلم بن الحجاج (متوفاي261هـ)، صحيح مسلم، ج4، ص2201، ح2870 و ج4، ص2200 ، ح2870تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.

بخاري در صحيحش همين روايت را با تفصيل بيشتر آورده است :

66 بَاب الْمَيِّتُ يَسْمَعُ خَفْقَ النِّعَالِ

صحيح البخاري، ج1، ص448

و در جاي ديگر مي نويسد:

حدثنا عَيَّاشُ بن الْوَلِيدِ حدثنا عبد الأعلي حدثنا سَعِيدٌ عن قَتَادَةَ عن أَنَسِ بن مَالِكٍ رضي الله عنه أَنَّهُ حَدَّثَهُمْ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلي الله عليه وسلم قال إِنَّ الْعَبْدَ إذا وُضِعَ في قَبْرِهِ وَتَوَلَّي عنه أَصْحَابُهُ وَإِنَّهُ لَيَسْمَعُ قَرْعَ نِعَالِهِمْ ......

البخاري الجعفي، ابوعبدالله محمد بن إسماعيل (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج1، ص462 ، ح1308، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

استدلال ابن تيميه به اين روايت براي اثبات توانايي مردگان بر شنيدن :

حتي ابن تيميه رئيس تفكر وهابيت به اين روايت بر شنيدن مردگان استدلال مي كند:

فان الميت يسمع النداء كما ثبت في الصحيح عن النبي صلي الله عليه وسلم أنه قال ( انه ليسمع قرع نعالهم ، وأنه قال (ما أنتم بأسمع لما أقول منهم) وأنه أمرنا بالسلام علي الموتي فقال: ما من رجل يمر بقبر الرجل كان يعرفه في الدنيا فيسلم عليه الا رد الله روحه حتي يرد عليه السلام (والله أعلم).

پس مرده صدا را مي شنود همانگونه كه در روايت صحيح از پيامبر صلي الله عليه وسلم : مرده صداي نعلين تشيع كندگان را مي شنود ....

ابن تيميه الحراني الحنبلي، ابوالعباس أحمد عبد الحليم (متوفاي 728 هـ)، كتب ورسائل وفتاوي شيخ الإسلام ابن تيمية، ج24، ص297، تحقيق: عبد الرحمن بن محمد بن قاسم العاصمي النجدي، ناشر: مكتبة ابن تيمية، الطبعة: الثانية.

و در جاي ديگر مي گويد:

فلا ريب أن الموتي يسمعون خفق النعال كما ثبت عن رسول الله ( وما من رجل يمر بقبر الرجل كان يعرفه في الدنيا فيسلم عليه الا رد الله عليه روحه حتي يرد عليه السلام ( 2 صح ذلك عن النبي إلي غير ذلك من الأحاديث.

بدون شك و ترديد، مردگان صداي نعلين زندگان را مي شنوند؛ چنانچه اين مطلب در روايت رسول خدا ثابت شده است .... اين روايت از رسول خدا صحيح است و روايات ديگر.

كتب ورسائل وفتاوي ابن تيمية في الفقه، ج 24، ص173

پس طبق روايات بخاري و مسلم كه از صحيح ترين كتابها بعد از قرآن نزد اهل سنت هست ، ثابت مي شود كه مرده آهسته ترين صداها را هم مي شنود حتي صداي پاي تشييع كنندگان.

3. سلام پيامبر به اموات:

زيارت پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم از مردگان و سلام كردن به آنها در قبرستان يكي ديگر از ادله توانايي مردگان بر شنيدن است ؛ به خصوص كه در اين روايات آمده است كه رسول خدا (ص) آنها را با ضمير مخاطب «كم» خطاب قرار داده است ؛ و اگر آنها توانايي شنيدن نداشتند ، چنين كاري لغو و بيهوده بود :

249 حدثنا قُتَيْبَةُ بن سَعِيدٍ حدثنا عبد الْعَزِيزِ يَعْنِي الدَّرَاوَرْدِيَّ ح وحدثني إسحاق بن مُوسَي الْأَنْصَارِيُّ حدثنا مَعْنٌ حدثنا مَالِكٌ جميعا عن الْعَلَاءِ بن عبد الرحمن عن أبيه عن أبي هُرَيْرَةَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلي الله عليه وسلم خَرَجَ إلي الْمَقْبُرَةِ فقال السَّلَامُ عَلَيْكُمْ دَارَ قَوْمٍ مُؤْمِنِينَ وَإِنَّا إن شَاءَ الله بِكُمْ لَاحِقُونَ بِمِثْلِ حديث إسماعيل بن جَعْفَرٍ غير أَنَّ حَدِيثَ مَالِكٍ فَلَيُذَادَنَّ رِجَالٌ عن حَوْضِي.

ابوهريره نقل مي كند كه رسول الله صلي الله عليه وسلم خارج شد به سمت قبرستان پس فرمود : سلام بر شما اهل ديار مؤمنين و ما انشاء الله به شما ملحق مي شويم ، مثل حديث اسماعيل بن جعفر و حديث مالك با اين اضافه است كه بعضي از اصحاب من روز قيامت از كنار حوض من رانده مي شوند.

النيسابوري القشيري ، ابوالحسين مسلم بن الحجاج (متوفاي261هـ)، صحيح مسلم، ج 1،ص218،تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.

ابن تيميه

ابن تيميه رهبر فكري وهابيت اعتراف مي كند كه پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم دستور به سلام كردن به مردگان داده است:

وقد ثبت عنه في الصحيحين من غير وجه أنه كان يأمر بالسلام علي أهل القبور ويقول (قولوا السلام عليكم أهل الديار من المؤمنين والمسلمين وانا ان شاء الله بكم لاحقون ويرحم الله المستقدمين منا ومنكم والمستأخرين نسأل الله لنا ولكم العافية اللهم لا تحرمنا أجرهم ولا تفتنا بعدهم واغفر لنا ولهم ، فهذا خطاب لهم وإنما يخاطب من يسمع

و ثابت است روايت در صحيح بخاري و مسلم از پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم از طرق مختلف كه دستور به سلام كردن بر مردگان داده است و مي فرمود ( بگوييد سلام بر شما اي اهل ديار مؤمنين و مسلمين و ما انشاء الله به شما ملحق مي شويم و خداوند مستقدمين و مستأخرين از ما و شما را رحمت كند و از خداوند براي ما و شما طلب عافيت داريم ، خدايا ما از اجر و پاداششان محروم نكن و ما و آنها را ببخش. و اين خطاب به مردگان است و فقط كسي كه مي شنود مورد خطاب قرار مي گيرد.

ابن تيميه الحراني الحنبلي، ابوالعباس أحمد عبد الحليم (متوفاي 728 هـ)، كتب ورسائل وفتاوي شيخ الإسلام ابن تيمية، ج24، ص363، تحقيق: عبد الرحمن بن محمد بن قاسم العاصمي النجدي، ناشر: مكتبة ابن تيمية، الطبعة: الثانية.

4. مردگان افراد زنده كنار قبر خود را مي بينند

احمد بن حنبل امام اهل سنت در مسند خود مي نويسد كه عايشه اعتقاد دارد كه عمر از درون قبر مي بيند :

25701 حدثنا عبد اللَّهِ حدثني أبي ثنا حَمَّادُ بن أُسَامَةَ قال أنا هِشَامٌ عن أبيه عن عَائِشَةَ قالت كنت أَدْخُلُ بيتي الذي دُفِنَ فيه رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم وأبي فاضع ثوبي فَأَقُولُ إنما هو زوجي وأبي فلما دُفِنَ عُمَرُ مَعَهُمْ فَوَاللَّهِ ما دَخَلْتُ إِلاَّ وأنا مَشْدُودَةٌ عَلَيَّ ثيابي حَيَاءً من عُمَرَ.

عايشه مي گويد : داخل خانه ام كه پيامبر صلي الله عليه وسلم و پدرم در آن دفن بودند ، مي شدم و حجاب خودم را مي گذاشتم كنار و مي گفتم كه پدر و شوهرم فقط اينجا هستند ، پس وقتي كه عمر با آنها دفن شد ، به خدا قسم ديگر وارد نشدم مگر اينكه لباسهايم را به خودم مي پيچيدم به خاطر اينكه از عمر خجالت مي كشيدم .

الشيباني، ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفاي241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج6، ص202، ناشر: مؤسسة قرطبة - مصر.

حاكم نيشابوري در مستدرك همين روايت را آورده و تصريح مي كند كه اين روايت صحيح است :

هذا حديث صحيح علي شرط الشيخين ولم يخرجاه.

اين حديث صحيح است بر طبق شرايط صحت روايت در صحيح مسلم و صحيح بخاري و در كتابشان نياورده اند .

الحاكم النيسابوري، ابو عبدالله محمد بن عبدالله (متوفاي 405 هـ)، المستدرك علي الصحيحين، ج3، ص63، تحقيق: مصطفي عبد القادر عطا، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت الطبعة: الأولي، 1411هـ - 1990م

هيثمي نيز اين روايت را ذكر مي كند و مي نويسد : تمام راويان آن از راوت صحيح بخاري هستند :

رواه أحمد ورجاله رجال الصحيح.

احمد بن حنبل اين روايت كرده و راويان اين روايت ، راويان صحيح بخاري است .

الهيثمي، ابوالحسن نور الدين علي بن أبي بكر (متوفاي 807 هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج8، ص26، ناشر: دار الريان للتراث/ دار الكتاب العربي - القاهرة، بيروت - 1407هـ.

پس طبق اين روايت نظر عايشه اين است كه عمري كه مرده و دفن شده است از درون قبر او را مي بيند و عايشه مجبور مي شود كه با حجاب كنار قبر برود.

5. پاسخ مردگان به سلام زنده ها:

مرده از درون قبر به كساني كه در كنار قبر وي به او سلام مي كنند نگاه مي كند و جواب سلامشان را مي دهد :

أخبرنا أبو عبد الله عبيد بن محمد قراءة مني عليه سنة تسعين وثلاثمائة في ربيع الأول قال أملت علينا فاطمة بنت الريان المستملي في دارها بمصر في شوال سنة اثنتين وأربعين وثلاث مئة قالت حدثنا الربيع بن سليمان المؤذن صاحب الشافعي قال حدثنا بشر بن بكير عن الأوزاعي عن عطاء عن عبيد بن عمير عن بن عباس قال قال رسول الله صلي الله عليه وسلم «ما من أحد مر بقبر أخيه المؤمن كان يعرفه في الدنيا فسلم عليه إلا عرفه ورد عليه السلام».

از ابن عباس به نقل از پيامبر صلي الله عليه وسلم : هر كسي كه به قبر برادر مؤمن خود بگذر كه در دنيا او را مي شناخت پس به او سلام كند ميت از درون قبر او را مي شناسد و جواب سلام او را مي دهد .

النمري القرطبي المالكي، ابوعمر يوسف بن عبد الله بن عبد البر (متوفاي 463هـ)، الاستذكار الجامع لمذاهب فقهاء الأمصار في شرح الموطأ، ج1، ص185 تحقيق: سالم محمد عطا - محمد علي معوض، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، 2000م.

تصحيح روايت توسط عيني :

بدر الدين عيني شارح صحيح بخاري مي نويسد سند روايت صحيح است :

وعند ابن عبد البر ، بسند صحيح : « ما من أحد يمر بقبر أخيه المؤمن كان يعرفه في الدنيا فيسلم عليه إلاَّ عرفه ورد عليه السلام » . ولما أخرج الترمذي حديث بريدة ، قال : والعمل علي هذا عند أهل العلم : لا يرون بزيارة القبور بأسا . وهو قول ابن المبارك والشافعي وأحمد وإسحاق .

و از ابن عبد البر با سند صحيح روايت شده : هر كسي كه به قبر برادر مؤمن خود بگذر كه در دنيا او را مي شناخت پس به او سلام كند ميت از درون قبر او را مي شناسد و جواب سلام او را مي دهد ، و ترمذي وقتي كه حديث بريده را آورده گفته : اهل علم به اين روايت عمل كردند : و علما زيارت قبور را جايز مي دانند ، و اين قول ابن مبارك و شافعي و احمد بن حنبل و اسحاق است .

العيني الغيتابي الحنفي، بدر الدين ابومحمد محمود بن أحمد (متوفاي 855هـ)، عمدة القاري شرح صحيح البخاري، ج8، ص69، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.

تصحيح روايت توسط ابن تيميه:

ابن تيميه مي گويد كه اين روايت از پيامبر ثابت و صحيح است :

كما ثبت عن رسول الله «وما من رجل يمر بقبر الرجل كان يعرفه في الدنيا فيسلم عليه الا رد الله عليه روحه حتي يرد عليه السلام» صح ذلك عن النبي إلي غير ذلك من الأحاديث.

روايت ثابت است از پيامبر هر كسي كه به قبر برادر مؤمن خود بگذر كه در دنيا او را مي شناخت پس به او سلام كند ميت از درون قبر او را مي شناسد و خدا روحش را برمي گرداند و جواب سلام او را مي دهد و اين روايت ثابت است از پيامبر و روايات ديگر هم وجود دارد .

ابن تيميه الحراني الحنبلي، ابوالعباس أحمد عبد الحليم (متوفاي 728 هـ)، كتب ورسائل وفتاوي شيخ الإسلام ابن تيمية، ج24، ص173تحقيق: عبد الرحمن بن محمد بن قاسم العاصمي النجدي، ناشر: مكتبة ابن تيمية، الطبعة: الثانية.

أحمد بن عبد الحليم بن تيمية الحراني أبو العباس الوفاة: 728 ، قاعدة جليلة في التوسل والوسيلة ، ج1، ص150 دار النشر : المكتب الإسلامي - بيروت - 1390 - 1970 ، تحقيق : زهير الشاويش

أحمد بن عبد الحليم بن تيمية الحراني أبو العباس الوفاة: 728 ، الرد علي الأخنائي واستحباب زيارة خير البرية ، ج1، ص88 دار النشر : المطبعة السلفية - القاهرة ، تحقيق : عبد الرحمن بن يحيي المعلمي اليماني

ابن تيميه الحراني الحنبلي، ابوالعباس أحمد عبد الحليم (متوفاي 728 هـ)، منهاج السنة النبوية، ج2، ص442، تحقيق: د. محمد رشاد سالم، ناشر: مؤسسة قرطبة، الطبعة: الأولي، 1406هـ.

نقل تصحيح روايت توسط محمد بن عبد الوهاب:

حتي محمد بن عبد الوهاب امام وهابيت اين روايت را آورده و مي نويسد كه عبد الحق روايت را تصحيح كرده است :

أخرج ابن عبد البر عن ابن عباس قال : قال رسول الله صلي الله عليه وسلم : ' ما من أحد يمرّ بقبر أخيه المؤمن - كان يعرفه في الدنيا - فيسلم عليه ، إلا عرفه ورد عليه السلام ' صححه عبد الحق ، وفي الباب عن أبي هريرة وعائشة .

محمد بن عبد الوهاب (متوفاي 1206 هـ )، أحكام تمني الموت ، ج1، ص46، تحقيق : الشيخ عبد الرحمن بن محمد السّدحان ، والشيخ عبد الله بن عبد الرحمن الجبرين ، ناشر : مطابع الرياض - الرياض ، الطبعة : الأولي .

6. جواب پيامبر (ص) در قبر به سلام حضرت عيسي عليه السلام

ابو يعلي موصلي در كتابش آورده كه پيامبر فرمود: در زماني كه حضرت عيسي نازل مي شود اگر كنار قبر من بايستد و مرا بخواند و من جوابش را مي دهم:

حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ عِيسَي، حَدَّثَنَا ابْنُ وَهْبٍ، عَنْ أَبِي صَخْرٍ، أَنَّ سَعِيدًا الْمَقْبُرِيَّ أَخْبَرَهُ، أَنَّهُ سَمِعَ أَبَا هُرَيْرَةَ، يَقُولُ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ (صلي الله عليه وسلم) يَقُولُ: " وَالَّذِي نَفْسُ أَبِي الْقَاسِمِ بِيَدِهِ، لَيَنْزِلَنَّ عِيسَي ابْنُ مَرْيَمَ إِمَامًا مُقْسِطًا وَحَكَمًا عَدْلا، فَلَيَكْسِرَنَّ الصَّلِيبَ، وَلَيَقْتُلَنَّ الْخِنْزِيرَ، وَلَيُصْلِحَنَّ ذَاتَ الْبَيْنِ، وَلَيُذْهِبَنَّ الشَّحْنَاءَ، وَلَيُعْرَضَنَّ عَلَيْهِ الْمَالُ فَلا يَقْبَلُهُ، ثُمَّ لَئِنْ قَامَ عَلَي قَبْرِي، فَقَالَ: يَا مُحَمَّدُ لأُجِيبَنَّهُ ".

از رسول الله (صلي الله عليه وسلم) نقل مي كند كه فرمود : به تحقيق عيسي بن مريم نازل مي شود و حال اينكه امامي عدات گستر و حاكمي عادل است ، پس صليب را مي شكند و گراز را مي كشد ، و اختلافات و كينه و دشمني را از بين مي برد و اموال بر او عرضه مي شود او قبول نمي كند ، سپس وقتي كه بر قبر من بايستد و بگويد : اي محمد ، من جواب او را خواهم داد .

سند حديث معتبر است ، تمام راويان آن از روات بخاري و مسلم است ، غير از ابوصخر حميد كه فقط از روات مسلم است و هر كس كه از راويان مسلم و بخاري باشد در نزد اهل سنت ثقه است؛ چرا كه همه، روايات بخاري و مسلم را صحيح مي دانند و شك در آن را جايز نمي دانند.

حسين سلم أسد در ذيل اين روايت مي نويسد:

إسناده صحيح.

أبو يعلي الموصلي التميمي، أحمد بن علي بن المثني (متوفاي307 هـ)، مسند أبي يعلي، ج11، ص462، ح6584،تحقيق: حسين سليم أسد، ناشر: دار المأمون للتراث - دمشق، الطبعة: الأولي، 1404 هـ - 1984م.

الباني اين روايت را «روايت: 2733 - (الصحيحة)» آورده است :

السلسلة الصحيحة - (ج 6 / ص 236)

السلسلة الصحيحة المجلدات الكاملة طبق نرم افزار مكتبه شامله نيز اين روايت را آورده و كلام الباني را درمورد روايت نقل مي كند:

2733 - " والذي نفس أبي القاسم بيده لينزلن عيسي ابن مريم إماما مقسطا و حكما عدلا ، فليكسرن الصليب و ليقتلن الخنزير و ليصلحن ذات البين و ليذهبن الشحناء و ليعرضن عليه المال فلا يقبله ، ثم لئن قام علي قبري فقال : يا محمد لأجبته " .

قال الألباني في " السلسلة الصحيحة " 6 / 524 :

أخرجه أبو يعلي في " مسنده " ( 4 / 1552 ) : حدثنا أحمد بن عيسي أخبرنا ابن وهب عن أبي صخر أن سعيد المقبري أخبره أنه سمع أبا هريرة يقول : سمعت رسول الله

صلي الله عليه وسلم : فذكره . قلت : و هذا إسناد جيد رجاله كلهم ثقات رجال

الشيخين غير أبي صخر - و هو حميد ابن زياد الخراط - فمن رجال مسلم وحده ، و قد تكلم فيه بعضهم ، و صحح له ابن حبان و الحاكم و البوصيري ، و مشاه المنذري ،

بعد از نقل روايت گفته : و سند اين روايت خوب است و همه راويانش ثقه هستند و راويان صحيح بخاري و مسلم هستند غير از ابي صخر كه از روات مسلم است و ابن حبان و بوصيري و مشاه المنذي او را توثيق كردند .

السلسلة الصحيحة المجلدات الكاملة 1-9 - (ج6 ،ص232)

هيثمي همين روايت را آورده و مي نويسد كه راويان آن از راويان صحيح بخاري و مسلم هستند :

رواه أبو يعلي ورجاله رجال الصحيح.

الهيثمي، ابوالحسن نور الدين علي بن أبي بكر (متوفاي 807 هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج8، ص211، ناشر: دار الريان للتراث/ دار الكتاب العربي - القاهرة، بيروت - 1407هـ.

ابن عساكر الدمشقي الشافعي، أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله (متوفاي571هـ)، تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل، ج47، ص494، تحقيق: محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري، ناشر: دار الفكر - بيروت - 1995.

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاي852هـ)، المطالب العالية بزوائد المسانيد الثمانية، ج15، ص211و ج 18، ص 401، تحقيق: د. سعد بن ناصر بن عبد العزيز الشتري، ناشر: دار العاصمة/ دار الغيث، الطبعة: الأولي، السعودية - 1419هـ .

الآلوسي البغدادي الحنفي، أبو الفضل شهاب الدين السيد محمود بن عبد الله (متوفاي1270هـ)، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني، ج22، ص35، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.

السيوطي، جلال الدين أبو الفضل عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاي911هـ)، الحاوي للفتاوي في الفقه وعلوم التفسير والحديث والاصول والنحو والاعراب وسائر الفنون، ج2، ص154، تحقيق: عبد اللطيف حسن عبد الرحمن، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، 1421هـ - 2000م.

صالحي شامي روايتي آورده كه پيامبر جواب سلام حضرت عيسي را مي دهد و مي گويد سند روايت صحيح است.

وروي محمد بن يحيي بن أبي عمر - برجال ثقات - عن أبي هريرة - رضي الله تعالي عنه - أن رسول الله - صلي الله عليه وسلم - قال : ( إن عيسي ابن مريم يكون مارا بالمدينة حاجا أو معتمرا ولئن سلم علي لأردن عليه ) .

الصالحي الشامي، محمد بن يوسف (متوفاي942هـ)، سبل الهدي والرشاد في سيرة خير العباد، ج12، ص357، تحقيق: عادل أحمد عبد الموجود وعلي محمد معوض، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، 1414هـ.

پس اين روايت دلالت مي كند بر اينكه پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم بعد از جان دادن هم صداي ديگران را مي شنوند و هم مي تواند جواب دهد و اختصاصي به حضرت عيسي ندارد همانطور كه سيره صحابه و تابعين اين بود كه مي آمدند و به حضرت سلام مي دادند همانند روايت ابو ايوب انصاري كه در اول بحث آورديم و روايات فراواني كه اين مطلب را تأييد مي كند .

7. دستور رسول خدا (ص) به زيارت شهداي احد ، و كلام حضرت در مورد جواب سلام آنها

واقدي از علماي بزرگ اهل سنت اين روايت را در كتاب مغازي آورده است :

ومر رسول الله صلي الله عليه وسلّم علي مصعب بن عمير فوقف عليه ، ودعا ، وقرأ : ' رجالٌ صدقوا ما عاهدوا الله عليه فمنهم من قضي نحبه ومنهم من ينتظر وما بدلوا تبديلاً ' ، أشهد أن هؤلاء شهداء عند الله يوم القيامة ، فأتوهم وزوروهم وسلموا عليهم والذي نفسي بيده ، لا يسلم عليهم أحدٌ إلي يوم القيامة إلا ردوا عليه .

وكان أبو سعيد الخدري يقف علي قبر حمزة فيدعو ويقول لمن معه : لا يسلم عليهم أحدٌ إلا ردوا عليه السلام ، فلا تدعوا السلام عليهم وزيارتهم .

وكان أبو سفيان مولي ابن أبي أحمد يحدث أنه كان يذهب مع محمد بن مسلمة وسلمة بن سلامة بن وقش في الأشهر إلي أحد ، فيسلمان علي قبر

وكانت أم سلمة زوج النبي صلي الله عليه وسلّم تذهب فتسلم عليهم في كل شهرٍ فتظل يومها ، فجاءت يوماً ومعها غلامها نبهان ، فلم يسلم فقالت : أي لكع ، ألا تسلم عليهم ؟ والله لا يسلم عليهم أحدٌ إلا ردوا إلي يوم القيامة .

وكان أبو هريرة يكثر الاختلاف إليهم . وكان عبد الله بن عمر إذا ركب إلي الغابة فبلغ ذباب ، عدل إلي قبور الشهداء فسلم عليهم ، ثم رجع إلي ذباب حتي استقبل الطريق طريق الغابة ويكره أن يتخذهم طريقاً ، ثم يعارض الطريق حتي يرجع إلي طريقه الأولي .

وكانت فاطمة الخزاعية قد أدركت تقول : رأيتني وغابت الشمس بقبور الشهداء ومعي أختٌ لي ، فقلت لها : تعالي ، نسلم علي قبر حمزة وننصرف . قالت : نعم . فوقفنا علي قبره فقلنا : السلام عليك يا عم رسول الله . فسمعنا كلاماً رد علينا : وعليكما السلام ورحمة الله .

رسول الله صلي الله عليه وسلّم بر مصعب بن عمير پس ايستاد و دعا كرد و اين آيه را خواند : از مؤمنان مرداني هستند كه به پيماني كه با خدا بسته بودند وفا كردند. بعضي بر سر پيمان خويش جان باختند و بعضي چشم به راهند و هيچ پيمان خود دگرگون نكرده اند. (احزاب/23) ، سپس فرمودند : نزد قبورشان بياييد و آنها را زيارت كنيد و بر آنها سلام كنيد ، قسم به خدائي كه جان من در دست قدرت اوست ، كسي بر آنها سلام نمي كند تا روز قيامت مگر اينكه جواب سلام او را مي دهند ،....

الواقدي، ابوعبد الله محمد بن عمر بن واقد (متوفاي207 هـ)، كتاب المغازي، ج1، ص267، ص268، تحقيق: محمد عبد القادر أحمد عطا، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولي، 1424 هـ - 2004 م.

الأصبهاني، ابو نعيم أحمد بن عبد الله (متوفاي430هـ)، حلية الأولياء وطبقات الأصفياء، ج1، ص108، ناشر: دار الكتاب العربي - بيروت، الطبعة: الرابعة، 1405هـ.

إبن أبي الحديد المدائني المعتزلي، ابوحامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد (متوفاي655 هـ)، شرح نهج البلاغة، ج15، ص25، تحقيق محمد عبد الكريم النمري، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولي، 1418هـ - 1998م.

السيواسي الحنفي، كمال الدين محمد بن عبد الواحد (متوفاي 681هـ)، شرح فتح القدير، ج3، ص183، ناشر:دار الفكر - بيروت، الطبعة: الثانية.

السيوطي، جلال الدين أبو الفضل عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاي911هـ)، جامع الاحاديث (الجامع الصغير وزوائده والجامع الكبير)، ج1، ص453، طبق برنامه الجامع الكبير.

الهندي، علاء الدين علي المتقي بن حسام الدين (متوفاي975هـ)، كنز العمال في سنن الأقوال والأفعال، ج10، ص173، تحقيق: محمود عمر الدمياطي، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، 1419هـ - 1998م.

اين روايت ، ثابت مي كند كه تعداد زيادي از صحابه و بزرگان اهل سنت به زيارت قبر شهداي احد رفته ، و سلام كرده و جواب سلام نيز گرفته اند كه به برخي از آنها اشاره مي كنيم :

ابوسعيد خدري ؛ أبو سفيان مولي ابن أبي أحمد ؛ محمد بن مسلمة ؛ سلمة بن سلامة بن وقش ؛ ام المؤمنين أم سلمة زوج النبي صلي الله عليه وسلّم ؛ أبو هريرة ؛ عبد الله بن عمرو؛ فاطمة الخزاعية

محمد بن عبد الوهاب و نقل تصحيح اين روايت:

محمد بن عبد الوهاب امام وهابيت مي گويد حاكم نيشابوري روايت را صحيح مي داند :

وللحاكم وصححه عن عبد الله بن أبي فروة أن النبي صلي الله عليه وسلم زار قبور الشهداء بأحد ، فقال : ' اللهم إن عبدك ونبيك يشهد أن هؤلاء شهداء ، وأن من زارهم أو سلم عليهم إلي يوم القيامة ردوا عليه.

وحاكم تصحيح كرده از عبد الله بن ابي فروه اينكه پيامبر صلي الله عليه وسلم قبرهاي شهداي احد را زيارت كرده و فرموده : خدايا شاهد باش كه بنده تو و پيامبر تو شهادت مي دهد كه اينها شهيد هستند و هركس كه به زيارت آنان بيايد و به آنان سلام كند جواب او را مي دهند تا روز قيامت .

محمد بن عبد الوهاب (متوفاي 1206 هـ )، أحكام تمني الموت ، ج1، ص47، تحقيق : الشيخ عبد الرحمن بن محمد السّدحان ، والشيخ عبد الله بن عبد الرحمن الجبرين ، ناشر : مطابع الرياض - الرياض ، الطبعة : الأولي

آلوسي و تصحيح روايت:

علامه اهل سنت آلوسي مي گويد روايت صحيح است :

وبما رواه البيهقي والحاكم وصححه وغيرهما عن أبي هريرة أن النبي صلي الله عليه وسلم وقف علي مصعب بن عمير وعلي أصحابه حين رجع من أحد فقال : أشهد أنكم أحياء عند الله تعالي فزوروهم وسلموا عليهم فوالذي نفسي بيده لا يسلم عليهم أحد إلا ردوا عليه إلي يوم القيامة وبما أخرج إبن عبدالبر وقال عبدالحق الأشبيلي إسناده صحيح.

الآلوسي البغدادي الحنفي، أبو الفضل شهاب الدين السيد محمود بن عبد الله (متوفاي1270هـ)، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني، ج21، ص55، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.

8. استحباب تلقين ميت در قبر و ميت تلقين را مي شنود:

ابن حجر عسقلاني در كتاب تخليص الحبير در اين باره مي نويسد:

الطَّبَرَانِيُّ عن أبي أُمَامَةَ إذَا أنا مِتُّ فَاصْنَعُوا بِي كما أَمَرَنَا رسول اللَّهِ صلي اللَّهُ عليه وسلم أَنْ نَصْنَعَ بِمَوْتَانَا أَمَرَنَا رسول اللَّهِ صلي اللَّهُ عليه وسلم فقال إذَا مَاتَ أَحَدٌ من إخْوَانِكُمْ فَسَوَّيْتُمْ التُّرَابَ علي قَبْرِهِ فَلْيَقُمْ أحدكم علي رَأْسِ قَبْرِهِ ثُمَّ لْيَقُلْ يا فُلَانُ بن فُلَانَةَ فإنه يَسْمَعُهُ وَلَا يُجِيبُ ثُمَّ يقول يا فُلَانُ بن فُلَانَةَ فإنه يَسْتَوِي قَاعِدًا ثُمَّ يقول يا فُلَانُ بن فُلَانَةَ فإنه يقول أَرْشِدْنَا يَرْحَمْكَ اللَّهُ وَلَكِنْ لَا تَشْعُرُونَ فَلْيَقُلْ اُذْكُرْ ما خَرَجْت عليه من الدُّنْيَا شَهَادَةَ أَنْ لَا إلَهَ إلَّا اللَّهُ وَأَنَّ مُحَمَّدًا عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ وَأَنَّك رَضِيت بِاَللَّهِ رَبًّا وَبِالْإِسْلَامِ دِينًا وَبِمُحَمَّدٍ نَبِيًّا وَبِالْقُرْآنِ إمَامًا فإن مُنْكَرًا وَنَكِيرًا يَأْخُذُ كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا بِيَدِ صَاحِبِهِ وَيَقُولُ انْطَلِقْ بِنَا ما يُقْعِدُنَا عِنْدَ من لُقِّنَ حُجَّتُهُ قال فقال رَجُلٌ يا رَسُولَ اللَّهِ فَإِنْ لم يَعْرِفْ أُمَّهُ قال يَنْسُبُهُ إلَي أُمِّهِ حَوَّاءَ يا فُلَانُ بن حَوَّاءَ.

وَإِسْنَادُهُ صَالِحٌ وقد قَوَّاهُ الضِّيَاءُ في أَحْكَامِهِ وَأَخْرَجَهُ عبد الْعَزِيزِ في الشَّافِي.

سعيد بن عبد الله اودي ابا امامه را در هنگام جان دادن ديدم كه مي گفت اگر جان دادم همان كاري را انجام دهيد كه رسول الله صلي الله عليه و آله وسلم فرموده است براي مردگانتان انجام دهيد ، پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم دستور داد كه اگر كسي از شما از دنيا رفت و او را دفن كرديد و خاك روي او ريختيد يكي بر سر قبرش بايستد و بگويد اي فلاني فرزند فلان زن پس آن مرده مي شنود ولي جواب نمي دهد سپس مي گويد اي فلاني فرزند فلان زن پس آن مرده مي نشيند و مي گويد من را ارشاد كن خدا رحمتت كند ولي شما نمي شنويد پس ذكر كنيد عقيده اي كه در دنيا داشتي از شهادت لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ وَأَنَّ مُحَمَّدًا عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ والله را به عنوان رب قبول داري و اسلام را به عنوان دين و محمد را به عنوان پيامبر و قرآن را به عنوان امام قبول دارم و پس نكير و منكر دست همديگر را مي گيرند و مي گويند برويم و نمي نشينيم نزد كسي كه حجتش را تلقين شده است و خدا حجت او مي شود ، شخصي سؤال كرد اي رسول خدا اگر مادر ميت را ندانيم كيست چه بگوييم فرمود: نسبتش دهيد به حوا و گفته شود اي فلاني فرزند حوا .

سند اين روايت صالح است و ضياء المقدصي اين روايت را در كتاب احكامش تقويت كرده و عبد العزيز آن را در شافي آورده است.

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاي852هـ)، تلخيص الحبير في أحاديث الرافعي الكبير، ج2، ص136، تحقيق السيد عبدالله هاشم اليماني المدني، ناشر: - المدينة المنورة - 1384هـ - 1964م.

شوكاني نيز همين روايت و كلام ابن حجر را نقل كرده است:

قال الْحَافِظُ في التَّلْخِيصِ وَإِسْنَادُهُ صَالِحٌ.

الشوكاني، محمد بن علي بن محمد (متوفاي 1255هـ)، نيل الأوطار من أحاديث سيد الأخيار شرح منتقي الأخبار، ج4، ص139، ناشر: دار الجيل، بيروت - 1973.

ابن جوزي مي نويسد كه ابن حجر گفته است: سند روايت صالح است و ضياء اين روايت را تقويت كرده است:

الأول الحافظ ابن حجر رحمه الله تعالي ذكر في التخليص ( 1 135 - 136 ) حديث أبي أمامة المرفوع في تلقين الميت علي القبر بعد دفنه فقال إسناده صالح وقد قواه الضياء في أحكام.

اول حافظ ابن حجر ره در كتاب تلخيص ذكر كرده است كه حديث ابا امامه كه مرفوع است در تلقين ميت بعد از دفن پس ابن حجر گفت سند روايت صالح و درست است و ضياء در كتاب احكام اين اروايت را تقويت كرده است .

ابن الجوزي الحنبلي، جمال الدين ابوالفرج عبد الرحمن بن علي بن محمد (متوفاي 597 هـ)، دفع شبه التشبيه بأكف التنزيه ، ج1، ص298، تحقيق : حسن السقاف ، ناشر : دار الإمام النووي - الأردن ، الطبعة : الثالثة ، 1413هـ - 1992م.

صنعاني مي نويسد:

قال المصنف إسناده صالح.

الأمير الصنعاني ، محمد بن إسماعيل (متوفاي1182هـ) ، سبل السلام شرح بلوغ المرام من أدلة الأحكام ، ج2، ص113، تحقيق : محمد عبد العزيز الخولي ، ناشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت ، الطبعة : الرابعة ، 1379 هـ .

انصاري شافعي بعد از ذكر روايت مي نويسد كه سند آن هيچ مشكلي ندارد و حافظ ابو منصور آن را در جامع الدعاء الصحيح آورده است و امام احمد تلقين ميت را جايز مي داند :

إسناده لا أعلم به بأسًا ( 1720 ) ، وذكره الحافظ أبو منصور في ( جامع الدعاء الصحيح ) ، وزاد بعد قوله :( قد لقن حجته ): ( ويكون الله حجته ) ( 1721 ) دونهما ). قال : وقد أرخص الإمام أحمد بن حنبل في تلقين الميت ، وأعجبه ذلك ( 1722 ) ،

الأنصاري الشافعي، سراج الدين أبي حفص عمر بن علي بن أحمد المعروف بابن الملقن(متوفاي804هـ)، البدر المنير في تخريج الأحاديث والأثار الواقعة في الشرح الكبير، ج5، ص334، تحقيق: مصطفي ابوالغيط و عبدالله بن سليمان وياسر بن كمال، ناشر: دار الهجرة للنشر والتوزيع - الرياض-السعودية، الطبعة: الاولي، 1425هـ-2004م.

ملا علي قاري مي نويسد كه ابن حجر مي گويد : در اين روايت اشاره اي به تلقين ميت بعد از تمام شدن دفن و كيفيت آن مشهور است و تلقين ميت سنت است بر آنچه مورد اعتماد است نزد اهل سنت خلاف كساني كه آن را بدعت دانسته اند و حديث صريحي در جواز تلقين ميت هست كه به آن عمل مي شود در مستحبات اتفاق دارند، بلكه اين حديث تقويت مي شود بوسيله شواهدي وتا حد درجه حسن مي رسد:

وقال ابن حجر : وفيه إيماء إلي تلقين الميت بعد تمام دفنه وكيفيته مشهورة وهو سنة علي المعتمد من مذهبنا خلافاً لمن زعم أنه بدعة كيف وفيه حديث صريح يعمل به في الفضائل اتفاقاً ، بل اعتضد بشواهد يرتقي بها إلي درجة الحسن.

ملا علي القاري، نور الدين أبو الحسن علي بن سلطان محمد الهروي (متوفاي1014هـ)، مرقاة المفاتيح شرح مشكاة المصابيح، ج1، ص327، تحقيق: جمال عيتاني، ناشر: دار الكتب العلمية - لبنان/ بيروت، الطبعة: الأولي، 1422هـ - 2001م .

عمل علماي اهل سنت به اين روايت:

امام اهل سنت نووي مي نويسد كه جماعت زيادي از علماء قائل به استحباب تلقين ميت بعد از دفن هستند:

470 وروينا في سنن البيهقي بإسناد حسن أن ابن عمر استحب أن يقرأ علي القبر بعد الدفن أول سورة البقرة وخاتمتها

فصل وأما تلقين الميت بعد الدفن فقد قال جماعة كثيرون من أصحابنا باستحبابه وممن نص علي استحبابه القاضي حسين في تعليقه وصاحبه أبو سعد المتولي في كتابه التتمة والشيخ الإمام الزاهد أبو الفتح نصر بن إبراهيم بن نصر المقدسي والإمام أبو القاسم الرافعي وغيرهم ونقله القاضي حسين عن الأصحاب وأما لفظه فقال الشيخ نصر إذا فرغ من دفنه يقف عند رأسه ويقول يا فلان بن فلان اذكر العهد الذي خرجت عليه من الدنيا شهادة أن لا إله إلا الله وحده لا شريك له وأن محمد عبده ورسوله وأن الساعة آتية لا ريب فيها وأن الله ببعث من في القبور قل رضيت بالله ربا وبالإسلام دينا وبمحمد صلي الله عليه وسلم نبيا وبالكعبة قبلة وبالقرآن إماما وبالمسلمين إخوانا ربي الله لا إله إلا هو وهو رب العرش العظيم هذا لفظ الشيخ نصر المقدسي في كتابه التهذيب ولفظ الباقين بنحوه وفي لفظ بعضهم نقص عنه ثم منهم من يقول يا عبد الله بن أمة الله ومنهم من يقول يا عبد الله بن حواء ومنهم من يقول يا فلان باسمه ابن أمة الله أو يا فلان بن حواء....

و در سنن بيهقي با سند حسن از ابن عمر روايت شده است كه خواندن اول و آخر سوره بقره بر قبر مستحب است ، فصل : جماعت زيادي از علماء قائل به استحباب تلقين ميت بعد از دفن هستند ، از كساني كه قائل به استحباب شدند : قاضي حسين در تعليقش و ابوسعيد متولي در كتاب تتمه و شيخ و امام زاهد ابوالفتح نصر بن ابراهيم بن نصر مقدسي و امام ابو القاسم رافعي و ديگر علما...

النووي الشافعي، محيي الدين أبو زكريا يحيي بن شرف بن مر بن جمعة بن حزام (متوفاي676 هـ)، الأذكار المنتخبة من كلام سيد الأبرار، ج1، ص129، دار النشر: دار الكتب العربي - بيروت - 1404هـ - 1984م.

اشبيلي همين روايت را آورده و باب خاصي براي تلقين ميت بعد از دفن دارد :

الباب السابع تلقين الميت بعد الدفن والدعاء له وقراءة القرآن عنده وذكر محاسنه والسكوت عن مساوئه.

الإشبيلي أبو محمد عبد الحق بن عبد الرحمن بن عبد الله الوفاة: 581 ، العاقبة في ذكر الموت ، ج1، ص182،دار النشر : مكتبة دار الأقصي - الكويت - 1406 - 1986 ، الطبعة : الأولي ، تحقيق : خضر محمد خضر

بهاء الدين جندي بعد از ذكر روايتي از پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم مي نويسد به حكم اين روايت تلقين ميت در قبر واجب است:

ومن غريب ما أورده عن هاني مولي عثمان بن عفان بسند متصل أنه قال قال رسول الله صلي الله عليه وسلم إن القبر أول منزل من منازل الآخرة فمن نجا منه فما بعده أيسر منه ومن لم ينج فما بعده أشر قال وكان صلي الله عليه وسلم إذا فرغ من دفن الميت قال استغفروا لصاحبكم واسألوا الله تعالي له التثبيت فإنه الآن يسأل قال وفي هذا الحديث دليل علي وجوب تلقين الميت إذا ألحد بالشهادتين.

الجندي الكندي بهاء الدين محمد بن يوسف بن يعقوب الوفاة: قبل سنة 732هـ ، السلوك في طبقات العلماء والملوك ، ج1، ص282، ص283، دار النشر : مكتبة الإرشاد - صنعاء - 1995م ، الطبعة : الثانية ، تحقيق : محمد بن علي بن الحسين الأكوع الحوالي

ابن تيميه رهبر فكري وهابيت مي گويد تلقين ميت جايز است :

وسئل «هل يشرع تلقين الميت الكبير والصغير أو لا»

فأجاب وأما تلقين الميت فقد ذكره طائفة من الخراسانيين من أصحاب الشافعي واستحسنوه أيضا ذكره المتولي والرافعي وغيرهما وأما الشافعي نفسه فلم ينقل عنه فيه شيء ومن الصحابة من كان يفعله كأبي أمامة الباهلي وواثلة بن الإسقع وغيرهما من الصحابة ومن أصحاب أحمد من استحبه والتحقيق أنه جائز وليس بسنة راتبة والله أعلم.

سؤال «آيا تلقين ميت بزرگ و كوچك جايز است يا نه ؟»

جواب:

تلقين ميت را گروهي از خراسانيها و اصحاب شافي ذكر كردند و آن را حسن دانستند و همچنين متولي و رافعي و ديگران ذكر كردند ولي از شافعي چيزي در اين باره ذكر نشده است و بعضي از صحابه تلقين را انجام مي دادند مثل اباامامه و واثبه بن الاسقع و ديگر صحابه و اصحاب احمد بن حنبل تلقين را حسن دانسته اند و قول تحقيق شده اين است كه تلقين ميت جايز است و سنت نيست و الله اعلم.

ابن تيميه الحراني الحنبلي، ابوالعباس أحمد عبد الحليم (متوفاي 728 هـ)، كتب ورسائل وفتاوي شيخ الإسلام ابن تيمية، ج24، ص299، تحقيق: عبد الرحمن بن محمد بن قاسم العاصمي النجدي، ناشر: مكتبة ابن تيمية، الطبعة: الثانية.

ابن تيميه الحراني الحنبلي، ابوالعباس أحمد عبد الحليم (متوفاي 728 هـ)، الفتاوي الكبري لشيخ الإسلام ابن تيمية ، ج1، ص289، تحقيق : قدم له حسنين محمد مخلوف ، ناشر : دار المعرفة - بيروت .

زرعي دمشقي مي نويسد:

عمل مسلمانان از قديم تا الآن اين بوده كه مرده را تلقين مي كردند و اگر مرده نمي شنيد اين كار عبث و بي فايده بود و از امام احمد درمورد تلقين ميت در قبر سؤال شد گفت حسن است و بر عمل مسلمانان بر آن استدلال كرد :

فصل ويدل علي هذا أيضا ما جري عليه عمل الناس قديما وإلي الآن من تلقين الميت في قبره ولولا أنه يسمع ذلك وينتفع به لم يكن فيه فائدة وكان عبثا وقد سئل عنه الإمام أحمد رحمه الله فاستحسنه واحتج عليه بالعمل.

الزرعي الدمشقي أبو عبد الله شمس الدين محمد بن أبي بكر بن أيوب بن سعد الوفاة: 751 هـ ،الروح في الكلام علي أرواح الأموات والأحياء بالدلائل من الكتاب والسنة ، ج1، ص13 دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت - 1395 - 1975

حدادي عبادي حنفي مي نويسد: تلقين ميت در قبر نزد اهل سنت جايز است:

وَأَمَّا تَلْقِينُ الْمَيِّتِ فِي الْقَبْرِ فَمَشْرُوعٌ عِنْدَ أَهْلِ السُّنَّةِ لِأَنَّ اللَّهَ تَعَالَي يُحْيِيه فِي الْقَبْرِ وَصُورَتُهُ أَنْ يُقَالَ يَا فُلَانُ بْنَ فُلَانٍ أَوْ يَا عَبْدَ اللَّهِ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ اُذْكُرْ دِينَك الَّذِي كُنْت عَلَيْهِ وَقَدْ رَضِيت بِاَللَّهِ رَبًّا وَبِالْإِسْلَامِ دِينًا وَبِمُحَمَّدٍ نَبِيًّا .

الحدادي العبادي الحنفي ، أبو بكر بن علي بن محمد (متوفاي800هـ)، الجوهرة النيرة شرح مختصر القدوري، ج1، ص398، طبق برنامه الجامع الكبير.

شنقيطي مي نويسد:

ابن قيم براي جواز تلقين ميت در قبر ادله اي آورده است ، كه از آن ادله، حسن دانستن امام احمد و عمل مسلمانان كه در همه زمانها بوده و متصل به زمان پيامبر است بدون انكار كسي از مسلمانان .

وقد رأيت ابن القيم استدلّ له بأدلّة ، منها : أن الإمام أحمد رحمه اللَّه سئل عنه فاستحسنه. واحتجّ عليه بالعمل . ومنها : أن عمل المسلمين اتّصل به في سائر الأمصار والأعصار من غير إنكار .

الجكني الشنقيطي، محمد الأمين بن محمد بن المختار (متوفاي 1393هـ.)، أضواء البيان في إيضاح القرآن بالقرآن، ج6، ص138، تحقيق: مكتب البحوث والدراسات، ناشر: دار الفكر للطباعة والنشر. - بيروت. - 1415هـ - 1995م.

التميمي الحنبلي، حمد بن ناصر بن عثمان آل معمر (متوفاي 1225هـ)، الفواكه العذاب في الرد علي من لم يحكم السنة والكتاب، ج6، ص203 طبق برنامه الجامع الكبير

4. ادله حيات پس از مرگ

قسمت چهارم اين نوشتار را به نقل ادله حيات پس از مرگ قرار مي دهيم.

بررسي اين ادله از آن جهت اهميت دارد كه وقتي حيات پس از مرگ ثابت شود ، ديگر لفظ «ميت» كه وهابيون روي آن تكيه فراوان داشتند از كار افتاده و شنيدن مردگان بعد از مرگ با همين استدلال ممكن مي شود.

ابن قتيبة مي گويد :

وهذه أشياء مشهورة كأنها عيان فإذا جاز أن يكون هؤلاء الشهداء أحياء عند ربهم يرزقون وجاز أن يكونوا فرحين ومستبشرين فلم لا يجوز أن يكون أعداؤهم الذين حاربوهم وقتلوهم أحياء في النار يعذبون وإذا جاز أن يكونوا أحياء فلم لا يجوز أن يكونوا يسمعون وقد أخبرنا رسول الله صلي الله عليه وسلم وقوله الحق.

سالم بودن اجساد شهدا و حياتشان اينقدر مشهور است كه گويا آشكار و ثابت است ، پس اگر ثابت باشد كه شهدا زنده هستند و نزد پروردگارشان روزي مي خورند و خوشحال و مستبشر هستند؛ پس چرا جايز نباشد كه دشمنان آنها كه با آنها جنگيدند و آنها را كشتند در آتش جهنم زنده باشند و عذاب شوند و اگر جايز باشد كه زنده باشد چرا جايز نباشد كه بشنوند و حال اين است كه رسول الله صلي الله عليه وسلم شنيدن آنها را به ما خبر داده است و حق فرمايش حضرت است .

الدينوري، ابومحمد عبد الله بن مسلم ابن قتيبة (متوفاي276هـ)، تأويل مختلف الحديث، ج1، ص151- 152، تحقيق: محمد زهري النجار ، ناشر : دار الجيل - بيروت - 1393هـ - 1972م

بنا براين ، اگر ثابت شود كسي بعد از مرگ زنده شده است ، ديگر نمي توان به صورت مطلق حكم به عدم سماع وي كرد.

ادله حيات پس از مرگ را از نظر قرآن و روايات بررسي مي كنيم:

أ. آياتي كه دلالت بر حيات بعد از مرگ مي كنند

آيات متعددي از قرآن كريم، بر حيات پس از مرگ دلالت دارند:

آيه اول؛ زنده بودن شهداء

خداوند متعال در قرآن كريم تصريح مي كند كه شهداء زنده و در نزد او متنعم هستند .

وَلا تَحْسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلُوا في سَبيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُون * فَرِحينَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَيَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذينَ لَمْ يَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلاَّ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلا هُمْ يَحْزَنُون * يَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَة مِّنَ اللَّهِ وَفَضْل وَأَنَّ اللَّهَ لاَ يُضِيعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنِينَ . (آل عمران/ 169-171)

هرگز كساني را كه در راه خدا كشته شده اند، مرده مپندار، بلكه زنده اند و نزد پروردگارشان روزي داده مي شوند. به آنچه خدا از فضل خود به آنان داده است شادمانند، و براي كساني كه از پي ايشانند و هنوز به آنان نپيوسته اند شادي مي كنند كه نه بيمي بر ايشان است و نه اندوهگين مي شوند. بر نعمت و فضل خدا و اينكه خداوند پاداش مؤمنان را تباه نمي گرداند، شادي مي كنند.

در اين آيات، بهره مندي شهيدان از نعمتهاي الهي و خوشنودي از آنچه به دست آورده اند دليل بر حيات و زندگي مجدّد آنان است .

سخنان علماي اهل سنت درباره اين آيه

1. احمد بن حنبل (متوفاي241هـ):

احمد بن حنبل امام اهل سنت مي گويد كه شهداء زنده هستند:

الشهداء أحياء يرزقون ويقول إن الشهداء بعد القتل باقون يأكلون أرزاقهم.

شهداء زنده اند و روزي داده مي شوند. شهداء بعد از كشته شدن باقي هستند روزي خود را مي خورند .

الشيباني، أحمد بن محمد بن حنبل أبو عبد الله (متوفاي241هـ)، العقيدة رواية أبي بكر الخلال، ج1،ص121، تحقيق: عبد العزيز عز الدين السيروان، دار النشر: دار قتيبة - دمشق، الطبعة: الأولي 1408

ابو يعلي حنبلي در كتاب «طبقات الحنابلة»، نيز عقيده احمد بن حنبل را بازگو مي كند:

ويقول إن الشهداء بعد القتل باقون يأكلون أرزاقهم

وكان يقول إن الأنبياء أحياء في قبورهم يصلون وأن الميت يعلم بزائره يوم الجمعة بعد طلوع الفجر وقبل طلوع الشمس.

احمد بن حنبل مي گويد : شهيدان بعد شهادت حيات دارند و روزي مي خورند و نيز مي گفت كه انبياء در قبرهايشان زنده هستند و نماز مي خوانند و مرده از زائر قبرش در وقت طلوع فجر روز جمعه قبل از طلوع خورشيد آگاهي دارد .

البغدادي الحنبلي، أبو الحسين محمد بن أبي يعلي بن الفراء (متوفاي521هـ) ، ذيل طبقات الحنابلة ،ج1،ص303،تحقيق : محمد حامد الفقي ، ناشر : دار المعرفة - بيروت .

2. قرطبي (متوفاي671هـ):

قرطبي امام اهل سنت بعد از نقل شأن نزول آيه مي نويسد: بيشتر علماء بر اين عقيده هستند كه شهداء زنده هستند :

فالذي عليه المعظم هو ما ذكرناه وأن حياة الشهداء محققة.

آن مطلبي كه معظم علماء به آن معتقد هستند اين است كه ما ذكر كرديم به اين كه زنده بودن شهدا ثابت شده است .

الأنصاري القرطبي، ابوعبد الله محمد بن أحمد بن أبي بكر بن فرح (متوفاي671هـ)، الجامع لأحكام القرآن ، ج4، ص269، ناشر: دار الشعب - القاهرة.

3. نووي شافعي:

نووي از بزرگان اهل سنت و شارح صحيح مسلم اين آيه را دليل بر حيات مردگان مي آورد:

لقول الله تعالي في الشهداء أحياء عند ربهم يرزقون والأحاديث السابقة أن أرواح الشهداء تأكل من ثمار الجنة.

قول خداوند متعال درمورد شهدا كه زنده هستند و نزد پروردگارشان روزي مي خورند و روايات گذشته كه ثابت مي كند ارواح شهدا از ميوه هاي بهشتي مي خورند .

النووي الشافعي، محيي الدين أبو زكريا يحيي بن شرف بن مر بن جمعة بن حزام (متوفاي676 هـ)، شرح النووي علي صحيح مسلم، ج13، ص61، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت، الطبعة الثانية، 1392 هـ.

4. ادعاي تواتر روايات اين باب از فخر رازي:

فخر رازي از بزرگان اهل سنت در ذيل اين آيه روايات مختلفي را مطرح مي كند كه دلالت بر زنده شدن دوباره شهدا بعد از مردن دارد و سپس اين روايات را متواتر مي داند :

وسئل ابن مسعود رضي الله عنه عن هذه الآية ، فقال : سألنا عنها فقيل لنا ان الشهداء علي نهر بباب الجنة في قبة خضراء ، وفي رواية في روضة خضراء ، وعن جابر بن عبدالله قال : قال رسول الله صلي الله عليه وسلم : « ألا أبشرك أن أباك حيث أصيب باحد أحياه الله ثم قال : ما تريد يا عبدالله بن عمرو أن فعل بك فقال يا رب أحب أن تردني إلي الدنيا فأقتل فيها مرة أخري» والروايات في هذا الباب كأنها بلغت حد التواتر ، فكيف يمكن انكارها.

و از ابن مسعود در مورد اي آيه سؤال شد ، جواب داد: ما در مورد اين آيه سؤال كرديم گفتند شهيدان بر رودي كنار در بهشت در گنبد سبزي هستند ، و در روايتي ديگر گفته در باغي سرسبز هستند ، و به نقل از جابر بن عبد الله كه پيامبر (ص) به پسر عبد الله بن عمرو فرمودند: بشارت بدهم به تو كه پدرت وقتي در احد شهيد شد خدا او را زنده كرد سپس فرمود: خدا به عبد الله بن عمرو فرمود كه چه مي خواهي؟ گفت خدايا دست دارم كه مرا به دنيا برگرداني تا بار ديگر كشته شوم ، و روايات اين باب كه شهدا حيات دارند به حد تواتر رسيده است پس چگونه مي شود آن را منكر شد ؟

الرازي الشافعي، فخر الدين محمد بن عمر التميمي (متوفاي604هـ)، التفسير الكبير أو مفاتيح الغيب، ج9، ص74، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، 1421هـ - 2000م.

5.آلوسي

علامه اهل سنت آلوسي مي نويسد: حيات برزخي انبياء برتر از حيات شهداء است كه خداوند درمورد آنها فرموده: بلكه زنده اند و نزد پروردگارشان روزي داده مي شوند، و اين مطلب با احاديث صحيح ثابت است.

أما حياة الأنبياء عليهم الصلاة والسلام الحياة البرزخية التي هي فوق حياة الشهداء الذين قال الله تعالي فيهم بَل أحيَاءٌ عِندَ رَبِّهِم يُرزَقُونَ فأمر ثابت بالأحاديث الصحيحة.

الآيات البينات في عدم سماع الأموات ج1 ص39 للآلوسي النعمان بن محمود

6. السبكي

سبكي مي گويد: حيات انبياء و شهدا مثل حياتشان در دنيا است:

قال الحلبي المتوفي 1044: وروي أبو يعلي عن أبي هريرة رضي الله تعالي عنه لَيَنْزِلَنَّ عيسي بن مريم عليه السلام ثم إن قام علي قبري وقال يا محمد لأجبته ومن ثم قال الإمام السبكي حياة الأنبياء والشهداء كحياتهم في الدنيا ويشهد له صلاة موسي عليه السلام في قبره فإن الصلاة تستدعي جسدا حيا وكذا الصفات المذكورة في الأنبياء ليلة الإسراء كلها صفات الأجسام

السيرة الحلبية ج2، ص432 ، دار النشر : دار المعرفة - بيروت - 1400.

7. اقرار ابن تيميه : اين حيات پس از مرگ مختص شهيدان نيست.

ابن تيميه رهبر فكري وهابيت مي گويد حيات بعد از مرگ مختص به شهيدان نيست و شامل ديگران مردگان هم مي شود :

وأما ما أخبر الله به من حياة الشهيد ورزقه وما جاء في الحديث الصحيح من دخول أرواحهم الجنة فذهب طوائف إلي أن ذلك مختص بهم دون الصديقين وغيرهم والصحيح الذي عليه الأئمة وجماهير أهل السنة ان الحياة والرزق ودخول الأرواح الجنة ليس مختصا بالشهيد كما دلت علي ذلك النصوص الثابتة ويختص الشهيد بالذكر لكون الظان يظن أنه يموت فينكل عن الجهاد فأخبر بذلك ليزول المانع من الإقدام علي الجهاد والشهادة.

واما خبر دادن خداوند متعال به حيات شهيد و روزي خوردنش وآنچه كه در روايت صحيح آمده است كه ارواح شهداء داخل در بهشت مي شوند ، گروهي گفتند كه اين حيات مختص شهداء است و شامل صديقين و ديگران نمي شود ، ولي قول صحيحي كه ائمه و علماي اهل سنت بر آن هستند ، اين است كه حيات و روزي و داخل شدن ارواح به بهشت مختص به شهداء نيست ، همانگونه كه نصوص ثابت بر آن دلالت مي كند و اختصاص شهيد به ذكر كردنش در قرآن براي اين است كه كسي فكر نكند كه شهيد مي ميرد و از جهاد كردن امتناع كنند و خبر دادن به حيات شهداء براي از بين بردن مانع جهاد و شهادت است .

ابن تيمية أحمد عبد الحليم الحراني أبو العباس (متوفاي 728 هـ)، كتب ورسائل وفتاوي شيخ الإسلام ابن تيمية، ج24، ص332، دار النشر : مكتبة ابن تيمية ، الطبعة : الثانية ، تحقيق : عبد الرحمن بن محمد بن قاسم العاصمي النجدي

قسمتي از سخنان علماي اهل سنت را بر اين كه حيات مخصوص شهداء و يا تنها كشتگان بدر نيست، در ذيل روايت سخن گفتن رسول خدا با كشتگان بدر، ذكر كرديم. و آن سخنان نيز بهترين دليل بر اين است كه حيات پس از مرگ مخصوص شهيدان نيست.

آيه دوم؛ حبيب نجّار پس از شهادتش زنده است و روزي داده مي شود

حبيب نجّار در ميان افراد قبيله و خويشاوندانش از شرايع آسماني تبليغ و دفاع مي كرد، و در اين راه آزار و اذيّت فراواني را به جان خريد، تا سرانجام بدست همان افراد به شهادت رسيد.

حال بعد از شهادتش بلا فاصله به او گفته شد وارد بهشت شويد. قرآن كريم اين مطلب را در آيه ذيل بازگو مي كند:

قِيلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ.

گفته شد وارد بهشت شويد.

از اين جا به بعد آيه كريمه گفته هاي اين مجاهد را بيان كرده كه در باره قومش با خداوند در ميان گذاشته است. او بعد از اين كه در بهشت قبرش قرار گرفت گفت:

قَالَ يَــالَيْتَ قَوْمِي يَعْلَمُونَ بِمَا غَفَرَ لِي رَبِّي وَ جَعَلَنِي مِنَ الْمُكْرَمِينَ. (يس/26 /27)

اي كاش ، قوم من مي دانستند، كه پروردگارم چگونه مرا آمرزيد و در زمره گرامي شدگان درآورد.

بزرگان اهل سنت گفته اند كه حبيب نجار هم در حال حيات ، هم بعد از شهادت، قبيله خود را نصيحت كرده است. نصيحت قبل از حيات او را آيه قبل اين گونه گزارش كرده است:

وَ جاءَ مِنْ أَقْصَا الْمَدِينَةِ رَجُلٌ يَسْعي قالَ يا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِينَ اتَّبِعُوا مَنْ لا يَسْئَلُكُمْ أَجْراً وَ هُمْ مُهْتَدُونَ وَ ما لِيَ لا أَعْبُدُ الَّذِي فَطَرَنِي وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ أَ أَتَّخِذُ مِنْ دُونِهِ آلِهَةً إِنْ يُرِدْنِ الرَّحْمنُ بِضُرٍّ لا تُغْنِ عَنِّي شَفاعَتُهُمْ شَيْئاً وَ لا يُنْقِذُونِ إِنِّي إِذاً لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ إِنِّي آمَنْتُ بِرَبِّكُمْ فَاسْمَعُونِ. (يس/20- 25)

علماي اهل سنت گفته اند كه حبيب نجار (حي يرزق)؛ يعني زنده است و روزي مي خورد :

ابن جرير طبري:

طبري از بزرگان اهل سنت مي نويسد كه حبيب نجار زنده است و روزي مي خورد :

ذلك حدثنا بن حميد قال ثنا سلمة قال ثني بن إسحاق عن بعض أصحابه أن عبد الله بن مسعود كان يقول قال الله له ادخل الجنة فدخلها حيا يرزق فيها قد أذهب الله عنه سقم الدنيا وحزنها ونصبها فلما أفضي إلي رحمة الله وجنته وكرامته قال يا ليت قومي يعلمون بما غفر ربي وجعلني من المكرمين.

ابن مسعود مي گويد: خداوند به حبيب نجار فرمود: وارد بهشت شويد؛ پس او وارد بهشت شد در حالي زنده است و به او روزي داده مي شود، خداوند بيماري دنيوي و حزن را از وي برداشته است. هنگامي كه خداوند او را به سوي رحمت خودش بر و در بهشت و رحمتش جاي داد گفت: اي كاش قوم من مي دانستند كه خداوند مرا بخشيده و از جمله بندگان گرامي داشته خود قرار داده است.

الطبري، أبو جعفر محمد بن جرير بن يزيد بن كثير بن غالب (متوفاي310)، جامع البيان عن تأويل آي القرآن، ج22، ص161 ، ناشر: دار الفكر، بيروت - 1405هـ

اين روايت را ديگر بزرگان اهل سنت نيز نقل كرده اند:

الآلوسي البغدادي الحنفي، أبو الفضل شهاب الدين السيد محمود بن عبد الله (متوفاي1270هـ)، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني، ج22، ص229، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.

العمادي، أبو السعود محمد بن محمد (متوفاي 951هـ)، إرشاد العقل السليم إلي مزايا القرآن الكريم (تفسير أبي السعود )، ج7، ص164، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.

ابن عادل الدمشقي الحنبلي، ابوحفص عمر بن علي (متوفاي بعد 880 هـ)، اللباب في علوم الكتاب، ج16، ص196، تحقيق: الشيخ عادل أحمد عبد الموجود والشيخ علي محمد معوض، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولي، 1419 هـ ـ 1998م

الزمخشري الخوارزمي، ابوالقاسم محمود بن عمرو بن أحمد جار الله (متوفاي538هـ)، الكشاف عن حقائق التنزيل وعيون الأقاويل في وجوه التأويل، ج4، ص13 ،تحقيق: عبد الرزاق المهدي، بيروت، ناشر: دار إحياء التراث العربي.

السمعاني، ابوالمظفر منصور بن محمد بن عبد الجبار (متوفاي489هـ)، تفسير القرآن، ج4 ، ص373 ،تحقيق: ياسر بن إبراهيم و غنيم بن عباس بن غنيم، ناشر: دار الوطن - الرياض - السعودية، الطبعة: الأولي، 1418هـ- 1997م.

انصاري قرطبي:

قرطبي امام اهل سنت دركتاب الجامع لأحكام القرآن مي نويسد كه حبيب نجار زنده است و روزي داده مي شود و بعد از مردن هم قوم خود را نصيحت كرد و سابقون امتها سه نفر هستند كه حتي يك لحظه به خدا كافر نشدند : علي بن ابي طالب كه افضل آنهاست و مؤمن آل فرعون وصاحب يس (حبيب نجار) اينان صديقين هستند:

قلت : والظاهر من الآية أنه لما قتل قيل له ادخل الجنة قال قتادة : أدخله الله الجنة وهو فيها حي يرزق أراد قوله تعالي : ولا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله أمواتا بل أحياء عند ربهم يرزقون علي ما تقدم في [آل عمران] بيانه والله أعلم قوله تعالي : (قال يا ليت قومي يعلمون) مرتب علي تقدير سؤال سائل عما وجد من قوله عند الفوز العظيم الذي هو (بما غفر لي ربي وجعلني من المكرمين) وقريء من المكرمين وفي معني تمنيه قولان : أحدهما أنه تمني أن يعلموا بحاله ليعلموا حسن مآله وحميد عاقبته الثاني تمني ذلك ليؤمنوا مثل إيمانه فيصيروا إلي مثل حاله ..... وقال بن أبي ليلي : سباق الأمم ثلاثة لم يكفروا بالله طرفة عين : علي بن أبي طالب وهو أفضلهم ومؤمن آل فرعون وصاحب يس فهم الصديقون.

و از ظاهر اين آيه به دست مي آيد كه وقتي حبيب نجار كشته شد به او گفته شد وارد بهشت شويد ، قتاده مي گويد : خداوند او را وارد بهشت كرد و او در بهشت زنده و متنعم است ، مرادش فرمايش خداوند است كه فرمود : (هرگز كساني را كه در راه خدا كشته شده اند، مرده مپندار، بلكه زنده اند و نزد پروردگارشان روزي داده مي شوند) كه در سوره آل عمران ذكرش گذشت ، و خداوند اعلم است به آن ، گفت: اي كاش ، قوم من مي دانستند، در اينجا سؤال ، سؤال كننده اي در تقدير است كه درمورد گفته او هنگام رستگاريش است ( كه پروردگارم چگونه مرا آمرزيد و در زمره گرامي شدگان درآورد). و از گرامي شدگان شمرده شده است و در مراد از آرزويش دو قول است : قول اول اين است كه آرزو كرد كه قومش از حالش آگاه شوند تا اينكه حسن عاقبتش را بدانند ، قول دوم : آن آرزو را كرد تا از حالش آگاه شوند و تا اينكه قومش به آنچه كه ايمان آورده بود ايمان بياورند و عاقبت بخير شوند .

الأنصاري القرطبي، ابوعبد الله محمد بن أحمد بن أبي بكر بن فرح (متوفاي671هـ)، الجامع لأحكام القرآن، ج15، ص20، ناشر: دار الشعب - القاهرة.

آيه سوم؛ زنده بودن و عذاب شدن كفار بعد از مرگ :

به شهادت آياتي از قرآن كريم ، كفار پس از مرگ زنده و از عذاب الهي در امان نخواهند بود.

وَحَاقَ بِـَالِ فِرْعَوْنَ سُوءُ الْعَذَابِ النَّارُ يُعْرَضُونَ عَلَيْهَا غُدُوًّا وَ عَشِيًّا وَ يَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ أَدْخِلُواْ ءَالَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذَابِ. (غافر/45 - 46)

(و فرعونيان را عذاب سخت فرو گرفت، هر صبح و شام بر آتش عرضه مي شوند، و روزي كه رستاخيز برپا شود ]فرياد مي رسد كه [فرعونيان را در سخت ترين ]انواع [عذاب در آوريد).

عذاب اين گروه از كافران به دو بخش و زمان مستقل تقسيم شده است:

بخش اوّل بعد از مردن و قبل از روز قيامت ، كه مي فرمايد : صبح و شام بر آتش عرضه مي شوند.

بخش دوم روز قيامت است كه شديدترين عذابها در انتظار آنهاست؛ پس آنها بعد از مردن حيات دارند كه عذاب مي شوند و لازمه عذاب شدن حيات داشتن است.

و به اقرار علماي اهل سنت ، عذاب فرع بر حيات است :

والتعذيب مشروط بالحياة.

الرازي الشافعي، فخر الدين محمد بن عمر التميمي (متوفاي604هـ)، التفسير الكبير أو مفاتيح الغيب، ج9، ص73، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، 1421هـ - 2000م.

سخنان علماي اهل سنت در اثبات عذاب قبر و حيات كفار پس از مرگ در ذيل آيه

بزرگان علماي اهل سنت بر اثبات عذاب قبر براي كافران و حيات آنها پس از مرگ اعتراف كرده اند كه به بخشي از سخنان آنان اشاره مي كنيم:

1. محمد بن اسماعيل بخاري:

بخاري امام اهل سنت در صحيح خودش اين آيه را در باب عذاب قبر آورده و درباره اين مطلب به اين آيه و آيات ديگر استدلال كرده است :

بَاب ما جاء في عَذَابِ الْقَبْرِ وَقَوْلُهُ تَعَالَي «إِذْ الظَّالِمُونَ في غَمَرَاتِ الْمَوْتِ وَالْمَلَائِكَةُ باسطوا أَيْدِيهِمْ أَخْرِجُوا أَنْفُسَكُمْ الْيَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذَابَ الْهُونُ» هو الْهَوَانُ وَالْهَوْنُ الرِّفْقُ وَقَوْلُهُ جَلَّ ذِكْرُهُ «سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَيْنِ ثُمَّ يُرَدُّونَ إلي عَذَابٍ عَظِيمٍ» وَقَوْلُهُ تَعَالَي «وَحَاقَ بِآلِ فِرْعَوْنَ سُوءُ الْعَذَابِ النَّارُ يُعْرَضُونَ عليها غُدُوًّا وَعَشِيًّا وَيَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذَابِ».

البخاري الجعفي، ابوعبدالله محمد بن إسماعيل (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج1، ص461 ، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

2. محمد شوكاني:

شوكاني در فتح القدير نيز دلالت اين آيه را بر عذاب در عالم برزخ واضح و آشكار مي داند:

فإن قوله «ويوم تقوم الساعة أدخلوا آل فرعون أشد العذاب» يدل دلالة واضحة علي أن ذلك العرض هو في البرزخ .

پس فرمايش خداوند : و روزي كه رستاخيز برپا شود ]فرياد مي رسد كه [فرعونيان را در سخت ترين ]انواع [عذاب در آوريد) دلالتش بر اينكه اين عذاب در عالم برزخ است واضح و آشكار است.

الشوكاني، محمد بن علي بن محمد (متوفاي1255هـ)، فتح القدير الجامع بين فني الرواية والدراية من علم التفسير، ج4، ص495 ناشر: دار الفكر - بيروت.

3. ابن قتيبه دينوري:

ابن قتيبة از بزرگان اهل سنت توسط اين آيه بر وجود عالم برزخ و اثبات عذاب قبر براي كفار استدلال كرده است:

نحن نقول إنه إذا جاز في المعقول وصح في النظر وبالكتاب والخبر أن الله تعالي يبعث من في القبور بعد أن تكون الأجساد قد بليت والعظام قد رمت جاز أيضا في المعقول وصح في النظر وبالكتاب والخبر أنهم يعذبون بعد الممات في البرزخ.

فأما الكتاب فإن الله تعالي يقول النار يعرضون عليها غدوا وعشيا ويوم تقوم الساعة أدخلوا آل فرعون أشد العذاب فهم يعرضون بعد مماتهم علي النار غدوا وعشيا قبل يوم القيامة ويوم القيامة يدخلون أشد العذاب .

ما مي گوييم كه اگر عقلا جايز و در قرآن و احاديث ثابت باشد كه خداوند متعال خدا همه كساني را كه در گورها هستند زنده مي كند بعد از آن كه اجسادشان از بين رفته و استخوانهايشان پودر شده است، همچنين عقلا جايز است و در نظر صحيح است ودر قرآن و روايات ثابت است كه مردگان در برزخ بعد از مردن عذاب مي شوند، اما دليل از قرآن فرمايش خداوند : هر صبح و شام بر آتش عرضه مي شوند ، و روزي كه رستاخيز برپا شود (فرياد مي رسد كه ) فرعونيان را در سخت ترين (انواع) عذاب در آوريد). پس آل فرعون بعد از مردنشان صبح و شام بر آتش عرضه مي شوند و اين قبل از روز قيامت است و روز قيامت سخت ترين عذاب را مي چشند.

الدينوري، ابومحمد عبد الله بن مسلم ابن قتيبة (متوفاي276هـ)، تأويل مختلف الحديث ، ج1، ص150، تحقيق : محمد زهري النجار ، ناشر : دار الجيل - بيروت - 1393هـ - 1972م

ابن قتيبه در جاي ديگر چنين مي نويسد :

وقد أعلمنا الله تعالي في كتابه أنه يعذب قوما قبل يوم القيامة إذ يقول «النار يعرضون عليها غدوا وعشيا ويوم تقوم الساعة أدخلوا آل فرعون أشد العذاب».

خداوند متعال در قرآن به ما خبر داده است كه گروهي را قبل از قيامت عذاب مي كند چون مي فرمايد : هر صبح و شام بر آتش عرضه مي شوند ، و روزي كه رستاخيز برپا شود (فرياد مي رسد كه) فرعونيان را در سخت ترين (انواع ) عذاب در آوريد .

الدينوري، ابومحمد عبد الله بن مسلم ابن قتيبة (متوفاي276هـ)، تأويل مختلف الحديث ، ج1، ص247، تحقيق : محمد زهري النجار ، ناشر : دار الجيل - بيروت - 1393هـ - 1972م

4. ابن تيميه حراني:

ابن تيميه حراني شيخ الاسلام وهابيت به عالم برزخ و عذاب شدن كفار قبل از قيامت اعتراف مي كند:

وهذا إخبار عن فرعون وقومه أنه حاق بهم سوء العذاب في البرزخ وأنهم في القيامة يدخلون أشد العذاب وهذه الآية أحد ما استدل به العلماء علي عذاب البرزخ.

و اين روايت درمورد فرعون و قوم اوكه گرفتار بدترين عذاب شدند در برزخ است و در روز قيامت وارد سخترين عذاب خواهند شد و اين آيه يكي از دلايل علماء براي اثبات عالم برزخ است.

ابن تيميه الحراني الحنبلي، ابوالعباس أحمد عبد الحليم (متوفاي 728 هـ)، دقائق التفسير الجامع لتفسير ابن تيمية، ج2، ص255، تحقيق : د. محمد السيد الجليند ، ناشر : مؤسسة علوم القرآن - دمشق ، الطبعة : الثانية ، 1404هـ .

5. ابن كثير دمشقي:

ابن كثير دمشقي سلفي نيز مي نويسد كه اين آيه دلالت بر عالم برزخ و عذاب قبر دارد:

«وحاق» أي أحاط «بآل فرعون سوء العذاب النار يعرضون عليها غدوا وعشيا» أي تعرض أرواحهم في برزخهم صباحا ومساء علي النار «ويوم تقوم الساعة أدخلوا آل فرعون أشد العذاب» وقد تكلمنا علي دلالة هذه الآية علي عذاب القبر في التفسير ولله الحمد.

عذاب آل فرعون را در بر گرفت ، هر صبح و شام بر آتش عرضه مي شوند (يعني ارواحشان در برزخ هر صبح و شام بر آتش عرضه مي شود ) و روز قيامت آل فرعون را وارد سخت ترين عذاب مي شوند ، و درمورد دلالت اين آيه بر عالم برزخ و عذاب قبر قبلا در تفسير ذكر كرديم و لله الحمد .

ابن كثير الدمشقي، ابوالفداء إسماعيل بن عمر القرشي (متوفاي774هـ)، البداية والنهاية، ج1، ص264، ناشر: مكتبة المعارف - بيروت.

و متن سخن ابن كثير در تفسيرش اين است:

وهذه الآية أصل كبير في استدلال أهل السنة علي عذاب البرزخ في القبور وهي قوله تعالي ) النار يعرضون عليها غدوا وعشيا) ..

اين آيه، يك اصل بزرگ در استدلال اهل بر اثبات عذاب قبر در عالم برزخ است و آن اين سخن خداوند است كه مي فرمايد: آتش جهنم هر صحبگاهان و شام بر آل فرعون عرضه مي شود.

ابن كثير الدمشقي، ابوالفداء إسماعيل بن عمر القرشي (متوفاي774هـ)، تفسير القرآن العظيم، ج4، ص82 ناشر: دار الفكر - بيروت - 1401هـ.

6 . محيي الدين نووي:

نووي يكي از شارحان صحيح مسلم تصريح مي كند كه مذهب و عقيده اهل سنت اثبات عذاب قبر است :

اعلم أن مذهب أهل السنة اثبات عذاب القبر وقد تظاهرت عليه دلائل الكتاب والسنة قال الله تعالي النار يعرضون عليها غدوا وعشيا الآية وتظاهرت به الأحاديث الصحيحة عن النبي صلي الله عليه وسلم.

بدانيد كه مذهب و عقيده اهل سنت اثبات عذاب قبر است و دلايل از قرآن و سنت بر اين مطلب فراوان است ، خداوند متعال مي فرمايد : هر صبح و شام بر آتش عرضه مي شوند ، و احاديث صحيح از نبي مكرم اسلام صلي الله عليه و سلم در اثبات اين مطلب فراوان وجود دارد .

النووي الشافعي، محيي الدين أبو زكريا يحيي بن شرف بن مر بن جمعة بن حزام (متوفاي676 هـ)، شرح النووي علي صحيح مسلم،ج17، ص200، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت، الطبعة الثانية، 1392 هـ

آيه چهارم؛ منافقين در عالم قبر عذاب مي شوند

يكي از آيات مورد استدلال بر حيات پس از مرگ، آيه ذيل است:

وَمِمَّنْ حَوْلَكُمْ مِنَ الْأَعْرابِ مُنافِقُونَ وَمِنْ أَهْلِ الْمَدينَةِ مَرَدُوا عَلَي النِّفاقِ لا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَيْنِ ثُمَّ يُرَدُّونَ إِلي عَذابٍ عَظيمٍ. (توبه/101)

گروهي از عربهاي باديه نشين كه گرد شما را گرفته اند منافقند و گروهي از مردم مدينه نيز بر نفاق اصرار مي ورزند ، تو آنها را نمي شناسي ، ما مي شناسيمشان و دو بار عذابشان خواهيم كرد و به عذاب بزرگ گرفتار مي شوند.

خداوند متعال در اين آيه مي فرمايد كه منافقين را دو بار عذاب مي كنيم. بزرگان مفسرين اهل سنت گفته اند كه يك عذاب در قبر بعد از مردن و ديگري در قيامت است؛ پس در قبر حيات وجود دارد كه عذاب مي شوند.

فخررازي در تفسير اين آيه مي نويسد كه طبق اين آيه، مردگان در عالم قبر نيز حيات دارند؛ و اين آيه شامل عذاب دنيا و قبر مي شود:

والأولي أن يقال مراتب الحياة ثلاثة: حياة الدنيا، وحياة القبر، وحياة القيامة، فقوله: «سَنُعَذّبُهُم مَّرَّتَيْنِ» المراد منه عذاب الدنيا بجميع أقسامه، وعذاب القبر. وقوله : «ثُمَّ يُرَدُّونَ إِلَي عَذَابٍ عَظِيمٍ» المراد منه العذاب في الحياة الثالثة، وهي الحياة في القيامة .

وقول اولَي و صحيح در اين آيه اين است كه قائل شويم به اينكه مراتب حيات سه قسم است : حيات در دنيا و حيات در قبر و حيات در قيامت ، پس فرمايش خداوند : دو بار عذابشان خواهيم كرد (مراد از آن دو عذاب : عذاب دنيا با تمام اقسامش و عذاب قبر ، وفرمايش خداوند : و به عذاب بزرگ گرفتار مي شوند (مراد از آن عذاب در حيات قسم سوم است و آن حيات در قيامت است).

الرازي الشافعي، فخر الدين محمد بن عمر التميمي (متوفاي604هـ)، التفسير الكبير أو مفاتيح الغيب، ج16، ص479، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، 1421هـ - 2000م.

بخاري نيز در صحيح خودش اين آيه را در باب عذاب قبر آورده و به آن استدلال كرده است:

البخاري الجعفي، ابوعبدالله محمد بن إسماعيل (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج1، ص461، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

حتي ابن تيميه حراني وهابي نيز بر طبق اين آيه، اعتراف به عذاب و حيات برزخي دارد :

وقال عن المنافقين «سنعذبهم مرتين ثم يردون إلي عذاب عظيم» قال غير واحد من العلماء المرة الأولي في الدنيا والثانية في البرزخ «ثم يردون إلي عذاب عظيم» في الآخرة.

خداوند در مورد منافقين مي فرمايد: و دو بار عذابشان خواهيم كرد و به عذاب بزرگ گرفتار مي شوند ، كثيري از علماء گفتند كه عذاب اول در دنيا و عذاب دوم در برزخ است و (به عذاب بزرگ گرفتار مي شوند) عذاب در آخرت است.

ابن تيميه الحراني الحنبلي، ابوالعباس أحمد عبد الحليم (متوفاي 728 هـ)، كتب ورسائل وفتاوي شيخ الإسلام ابن تيمية، ج4، ص266، تحقيق: عبد الرحمن بن محمد بن قاسم العاصمي النجدي، ناشر: مكتبة ابن تيمية، الطبعة: الثانية.

وقال قتادة وغيره في قوله تعالي (وممن حولكم من الأعراب منافقون) إلي قوله (سنعذبهم مرتين) قالوا في الدنيا القتل وفي البرزخ عذاب القبر.

قتاده و ديگران در مورد اين آيه (از اعرابي كه نزد تو هستند منافق مي باشند) تا اينجا كه مي فرمايد (دو بار عذابشان خواهيم كرد) گفته اند كه عذابشان در دنيا كشته شدن است و در عالم برزخ عذاب قبر است .

ابن تيميه الحراني الحنبلي، ابوالعباس أحمد عبد الحليم (متوفاي 728 هـ)، الصارم المسلول علي شاتم الرسول، ج3، ص655، دار النشر : دار ابن حزم - بيروت - 1417 ، الطبعة : الأولي ، تحقيق : محمد عبد الله عمر الحلواني , محمد كبير أحمد شودري .

ديگر علمائي كه يكي از عذابها را در اين آيه عذاب قبر دانستند :

الطبري، أبو جعفر محمد بن جرير بن يزيد بن كثير بن غالب (متوفاي310)، جامع البيان عن تأويل آي القرآن، ج11، ص10 ، ص11، ناشر: دار الفكر، بيروت - 1405هـ

إبن أبي حاتم الرازي التميمي، ابو محمد عبد الرحمن بن محمد بن إدريس (متوفاي327هـ)، تفسير ابن أبي حاتم، ج6، ص1870 ،تحقيق: أسعد محمد الطيب، ناشر: المكتبة العصرية - صيدا.

البيهقي، أحمد بن الحسين بن علي بن موسي ابوبكر (متوفاي458هـ)، شعب الإيمان،ج1،ص355،تحقيق: محمد السعيد بسيوني زغلول، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، 1410هـ.

إثبات عذاب القبر، ج1، ص56، دار النشر : دار الفرقان - عمان الأردن - 1405 ، الطبعة : الثانية ، تحقيق : د. شرف محمود القضاة

الواحدي، علي بن أحمد ابوالحسن (متوفاي468هـ)، الوجيز في تفسير الكتاب العزيز(تفسير الواحدي)، ج1، ص479تحقيق: صفوان عدنان داوودي، ناشر: دار القلم، الدار الشامية - دمشق، بيروت، الطبعة: الأولي، 1415هـ.

ابن كثير الدمشقي، ابوالفداء إسماعيل بن عمر القرشي (متوفاي774هـ)، تفسير القرآن العظيم، ج2، ص386، ناشر: دار الفكر - بيروت - 1401هـ.

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاي852 هـ)، فتح الباري شرح صحيح البخاري، ج3، ص233، تحقيق: محب الدين الخطيب، ناشر: دار المعرفة - بيروت.

العيني الغيتابي الحنفي، بدر الدين ابومحمد محمود بن أحمد (متوفاي 855هـ)، عمدة القاري شرح صحيح البخاري، ج8، ص233، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.

آيه پنجم؛ زنده شدن انسان يك بار ديگر در قبر

آيه ذيل يكي ديگر از آياتي است كه براي استدلال حيات انسان در عالم قبر به آن استدلال شده است:

كَيْفَ تَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَكُنْتُمْ أَمْواتاً فَأَحْياكُمْ ثُمَّ يُميتُكُمْ ثُمَّ يُحْييكُمْ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ. (بقره/28)

چگونه خدا را انكار مي كنيد، در حالي كه مُرده بوديد و او شما را زنده ساخت، باز مي ميراند و زنده مي كند و آن گاه به نزد او بازگردانده مي شويد؟

طبق سخنان مفسران، مقصود از «ثُمَّ يُحْييكُمْ» زنده شدن دوباره در قبر است.

سيوطي از سدي نقل كرده است كه مي گويد بعد از مرگ نخستين حيات انسان در عالم قبر است و اين آيه دلالت مي كند كه انسان در قبر عذاب مي شود:

وذكر الحاكم: أن الموتة الأولي في الدنيا بعد الحياة والثانية في القبر قبل البعث ، والحياة الأولي في القبر والثانية في الحشر عن الحسن السدي ، وقيل : الحياة الأولي في الدنيا والثانية في القبر، والآية تدل علي صحة عذاب القبر واسم الموت علي النطفة مجاز فحمل الكلام علي حقيقته أولي.

حاكم در مورد اين آيه ذكر كرده : مردن اول در دنيا بعد از حيات دنيوي است و مردن دوم در قبر است قبل از قيامت ، و زنده شدن اول در قبر و زنده شدن دوم در محشر است ، از حسن سدي است ، و گفته شده است كه زنده شدن اولي در دنيا و زنده شدن دوم در قبر است ، و اين آيه بر صحت عذاب قبر دلالت دارد و اگر كسي بگويد كه نطفه مرده است اين مجاز است و حمل كلام بر حقيقت اولي است .

السيوطي، عبد الرحمن بن أبو بكر، جلال الدين (متوفاي911هـ)، أسماء المدلسين، ج2، ص100، علي طبق برنامج جامع الكبير

قالُوا رَبَّنا أَمَتَّنَا اثْنَتَيْنِ وَأَحْيَيْتَنَا اثْنَتَيْنِ فَاعْتَرَفْنا بِذُنُوبِنا فَهَلْ إِلي خُرُوجٍ مِنْ سَبيل. (غافر/11)

مي گويند: اي پروردگار ما، ما را دو بار ميرانيدي و دو بار زنده ساختي و ما به گناهانمان اعتراف كرده ايم. آيا بيرون شدن را راهي هست؟

دوبار ميراندن و زنده كردن كه در اين آيه ذكر شده، محقق نمي شود مگر اينكه در قبر هم حيات باشد.

عيني شارح صحيح بخاري مي نويسد كه اين دو بار مردن محقق نمي شود مگر اينكه در قبر حيات و مرگ باشد:

الثانية: قوله تعالي: ربنا أمتنا اثنتين وأحيينا اثنتين (غافر/11). فإن الله تعالي ذكر الموتة مرتين، وهما لا تتحققان إلاَّ أن يكون في القبر حياة وموت، حتي تكون إحدي الموتتين ما يتحصل عقيب الحياة في الدنيا والأخري ما يتحصل عقيب الحياة التي في القبر.

آيه دوم كه دلالت بر عذاب قبر و حيات بعد از مرگ مي كند : فرمايش خداوند متعال : اي پروردگار ما، ما را دو بار ميراندي و دو بار زنده ساختي؛ پس خداوند متعال مرگ را دو بار ذكر كرده است ، و اين دو بار مردن محقق نمي شود مگر اينكه در قبر حيات و مرگ باشد ، تا اينكه يك مردن بعد از حيات دنيا باشد و ديگري بعد از حياتي باشد كه در قبر است .

العيني الغيتابي الحنفي، بدر الدين ابومحمد محمود بن أحمد (متوفاي 855هـ)، عمدة القاري شرح صحيح البخاري، ج8، ص146، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.

آيه ششم؛ انسان بعد از جان دادن حيات دارد

ششمين دليل بر حيات پس از مرگ، آيه ذيل است:

فَأَمَّا إِنْ كانَ مِنَ الْمُقَرَّبينَ فَرَوْحٌ وَرَيْحانٌ وَجَنَّةُ نَعيمٍ وَأَمَّا إِنْ كانَ مِنْ أَصْحابِ الْيَمينِ فَسَلامٌ لَكَ مِنْ أَصْحابِ الْيَمينِ وَأَمَّا إِنْ كانَ مِنَ الْمُكَذِّبينَ الضَّالِّينَ فَنُزُلٌ مِنْ حَميمٍ وَتَصْلِيَةُ جَحيمٍ. (واقعه88- 94)

اما اگر از مقربان باشد، براي اوست آسايش و روزي و بهشت پرنعمت. و اما اگر از اصحاب سعادت باشد: پس تو را از اصحاب سعادت سلام است. و اما اگر از تكذيب كنندگان گمراه باشد، به آب جوشان مهمانش كنند، و به دوزخش درآورند.

در اين آيات تقسيم بندي مردم در هنگام جان دادن ذكر مي شود و اين غير از تقسيم بندي روز قيامت است كه در اوائل سوره ذكر شد و اين نشان مي دهد كه انسان بعد از جان دادن حيات دارد كه اگر از مقربان باشد، براي اوست آسايش و روزي و بهشت پر نعمت. و اما اگر از تكذيب كنندگان گمراه باشد به آب جوشان مهمانش كنند، و به دوزخش درآورند.

اعتراف ابن تيميه به حيات پس از مرگ:

ابن تيميه حراني شيخ الاسلام وهابيت اين آيات را دليل بر حيات بعد از مرگ مي داند:

وقال تعالي لما ذكر أحوال الموتي عند الموت «فأما إن كان من المقربين فروح وريحان وجنة نعيم وأما إن كان من أصحاب اليمين فسلام لك من أصحاب اليمين وأما إن كان من المكذبين الضالين فنزل من حميم وتصلية جحيم» وهذا غير ما ذكره في أول السورة من انقسامهم يوم القيامة الكبري إلي سابقين وأصحاب يمين ومكذبين فانه سبحانه ذكر في أول السورة انقسامهم يوم القيامة الكبري وذكر في آخرها انقسامهم عند الموت وهو القيامة الصغري كما قال المغيرة بن شعبة من مات فقد قامت قيامته وكذلك قال علقمة وسعيد بن جبير عن ميت أما هذا فقد قامت قيامته أي صار إلي الجنة أو النار وإن كان بعد هذا تعاد الروح إلي البدن ويقعد بقبره ومقصودهم أن الشخص لا يستبطئ الثواب والعقاب فهو اذا مات يكون في الجنة أو في النار قال تعالي عن قوم نوح «مما خطيئاتهم أغرقوا فأدخلوا نارا» وقال عن آل فرعون «النار يعرضون عليها غدوا وعشيا ويوم تقوم الساعة أدخلوا آل فرعون أشد العذاب» .

و خداوند متعال وقتي كه حال مردگان لحظه جان دادن ذكر مي كند مي فرمايد :

اما اگر از مقربان باشد، براي اوست آسايش و روزي و بهشت پرنعمت. و اما اگر از اصحاب سعادت باشد: پس تو را از اصحاب سعادت سلام است. و اما اگر از تكذيب كنندگان گمراه باشد، به آب جوشان مهمانش كنند، و به دوزخش درآورند.

و اين غير از آن فرمايشي است كه اول سوره ذكر كرد از تقسيم كردن مردم در روز قيامت به سابقين و اصحاب يمين و مكذبين ، پس در اول سوره تقسيم بندي روز قيامت كبري را فرمود و در آخر سوره تقسيم بندي هنگام مرگ را فرمود كه قيامت صغري است همانگونه كه مغيره بن شعبه مي گويد: هركس بميرد قيامتش برپا مي شود و همچنين علقمه و سعيد بن جبير درمورد مرده مي گويند : اما انساني كه ميمرد پس قيامتش برپا شده است يعني به بهشت يا جهنم وارد مي شود اگرچه بعد از آن روح به بدن برگردانده مي شود و مرده در قبر خود مي نشيند.

و مقصودشان اين است كه مرده براي ثواب و عقاب منتظر نمي ماند پس وقتي از دنيا رفت در بهشت يا جهنم وارد مي شود، خداوند متعال درمورد قوم نوح چنين مي فرمايد : به كيفر گناهانشان غرقه شدند و به آتش رفتند، و درمورد آل فرعون مي فرمايد: هر صبح و شام بر آتش عرضه شوند و روزي كه قيامت برپا شود ندا دهند كه خاندان فرعون را به سخت ترين عذابها درآوريد.

ابن تيميه الحراني الحنبلي، ابوالعباس أحمد عبد الحليم (متوفاي 728 هـ)، النبوات، ج1، ص184، ص183، دار النشر : المطبعة السلفية - القاهرة - 1386

فخر رازي: روح پس از مرگ بر مي گردد:

فخررازي اين آيات را دليل بر حيات بعد از مرگ مي داند:

وثالثها: قوله: فَأَمَّا إِن كَانَ مِنَ الْمُقَرَّبِينَ فَرَوْحٌ وَرَيْحَانٌ وَجَنَّةٍ نَعِيمٍ (الواقعة/88/) وفاء التعقيب تدل علي أن هذا الروح والريحان والجنة حاصل عقيب الموت،

آيه سوم كه دلالت بر عذاب قبر و حيات بعد از مرگ دارد : فرمايش خداوند : اما اگر از مقربان باشد، براي اوست آسايش و روزي و بهشت پرنعمت. فاء تعقيب است كه دلالت مي كند بر اينكه اين روح و ريحان و جنت بلافاصله بعد از مردن است .

الرازي الشافعي، فخر الدين محمد بن عمر التميمي (متوفاي604هـ)، التفسير الكبير أو مفاتيح الغيب، ج9، ص74، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، 1421هـ - 2000م.

علامه اهل سنت آلوسي نيز مي نويسد كه اين روح و ريحان بعد از مردن است:

وأخرج الإمام أحمد في الزهد وابن أبي شيبة وعبد بن حميد وابن المنذر عن الربيع بن خثيم قال في قوله تعالي: «فأما إن كان من المقربين فروح وريحان»: هذا له عند الموت وفي قوله تعالي: «وجنة نعيم» تخبأ له الجنة إلي يوم يبعث.

امام احمد بن حنبل در زهد و ابن ابي شيبه (استاد بخاري) و عبد بن حميد و ابن منذر عن ربيع بن خثيم در مورد فرمايش خداوند متعال : (اما اگر از مقربان باشد، براي اوست آسايش و روزي) : اين هنگام مردن است و فرمايش خداوند (و بهشت پرنعمت) بهشت براي او تا روز قيامت نگه داشته مي شود .

الآلوسي البغدادي الحنفي، أبو الفضل شهاب الدين السيد محمود بن عبد الله (متوفاي1270هـ)، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني، ج27، ص160، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت

السيوطي، جلال الدين أبو الفضل عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاي911هـ)، الدر المنثور، ج8 ، ص36، ناشر: دار الفكر - بيروت - 1993.

پس معلوم مي شود كه بعد از مردن، انسان حيات دارد و در قبر متنعم يا معذب مي شود؛ چون طبق اين آيات و تفاسير علماي اهل سنت كه اين روح و ريحان هنگام مردن است، اگر حيات نباشد اين روح و ريحان بي فايده مي شود.

آيه هفتم؛ خدا مؤمنان را به سبب اعتقاد استوارشان در دنيا و آخرت پايدار مي دارد

آيه ذيل، هفتمين دليل بر حيات پس از مرگ است:

يُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَفِي الْآخِرَةِ وَيُضِلُّ اللَّهُ الظَّالِمينَ وَيَفْعَلُ اللَّهُ ما يَشاءُ. (ابراهيم/27)

خدا مؤمنان را به سبب اعتقاد استوارشان در دنيا و آخرت پايدار مي دارد. و ظالمان را گمراه مي سازد و هر چه خواهد همان مي كند.

خداوند متعال در دنيا و آخرت مؤمنين را در عقيده ثابت نگه مي دارد منظور از آخرت عالم قبر است، پس در قبر حيات وجود دارد كه تثبيت در عقيده وجود داشته باشد .

بخاري امام اهل سنت در صحيحش از براء بن عازب از رسول خدا صلي الله عليه وآله آورده است كه اين آيه درمورد عذاب قبر نازل شده است:

حدثنا حَفْصُ بن عُمَرَ حدثنا شُعْبَةُ عن عَلْقَمَةَ بن مَرْثَدٍ عن سَعْدِ بن عُبَيْدَةَ عن الْبَرَاءِ بن عَازِبٍ رضي الله عنهما عن النبي صلي الله عليه وسلم قال إذا أُقْعِدَ الْمُؤْمِنُ في قَبْرِهِ أتي ثُمَّ شَهِدَ أَنْ لَا إِلَهَ إلا الله وَأَنَّ مُحَمَّدًا رسول اللَّهِ فَذَلِكَ قَوْلُهُ: «يُثَبِّتُ الله الَّذِينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ» حدثنا محمد بن بَشَّارٍ حدثنا غُنْدَرٌ حدثنا شُعْبَةُ بهذا وزاد «يُثَبِّتُ الله الَّذِينَ آمَنُوا» نَزَلَتْ في عَذَابِ الْقَبْرِ.

به نقل از براء بن عازب از پيامبر صلي الله عليه وسلم كه فرمودند : وقتي مؤمن در قبرش مي نشيند فرشته ها سراغش مي آيند سپس شهادت مي دهد به لا اله الا الله و ان محمدا رسول الله ، و اين همان فرمايش خداوند است : خدا مؤمنان را به سبب اعتقاد استوارشان در دنيا و آخرت پايدار مي دارد ، و نقل كرد محمد بن بشار از غندر از شعبه با اين اضافه : اين آيه درمورد عذاب قبر نازل شده است .

البخاري الجعفي، ابوعبدالله محمد بن إسماعيل (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج1، ص461، ح1303، و ج4، ص1735 ، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

مسلم نيشابوري نيز در صحيحش همان روايت براء بن عازب را آورده است :

2871 حدثنا محمد بن بَشَّارِ بن عُثْمَانَ الْعَبْدِيُّ حدثنا محمد بن جَعْفَرٍ حدثنا شُعْبَةُ عن عَلْقَمَةَ بن مَرْثَدٍ عن سَعْدِ بن عُبَيْدَةَ عن الْبَرَاءِ بن عَازِبٍ عن النبي صلي الله عليه وسلم قال «يُثَبِّتُ الله الَّذِينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ» قال نَزَلَتْ في عَذَابِ الْقَبْرِ فَيُقَالُ له من رَبُّكَ فيقول رَبِّيَ الله ونبي مُحَمَّدٌ صلي الله عليه وسلم فَذَلِكَ قَوْلُهُ عز وجل «يُثَبِّتُ الله الَّذِينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ في الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وفي الْآخِرَة».

النيسابوري القشيري ، ابوالحسين مسلم بن الحجاج (متوفاي261هـ)، صحيح مسلم، ج4، ص2201، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.

همين روايت در بقيه صحاح آمده است :

السجستاني الأزدي، ابوداود سليمان بن الأشعث (متوفاي 275هـ)، سنن أبي داود، ج4، ص238، تحقيق: محمد محيي الدين عبد الحميد، ناشر: دار الفكر.

القزويني، ابوعبدالله محمد بن يزيد (متوفاي275هـ)، سنن ابن ماجه، ج2، ص1427، تحقيق محمد فؤاد عبد الباقي، ناشر: دار الفكر - بيروت.

الترمذي السلمي، ابوعيسي محمد بن عيسي (متوفاي 279هـ)، سنن الترمذي، ج5، ص295، تحقيق: أحمد محمد شاكر وآخرون، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.

النسائي، ابوعبد الرحمن أحمد بن شعيب بن علي (متوفاي303 هـ)، السنن الكبري، ج1، ص660، تحقيق: د.عبد الغفار سليمان البنداري، سيد كسروي حسن، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، 1411 - 1991.

پس در صحاح سته آمده است كه اين آيه دلالت بر حيات در قبر و عذاب قبر دارد.

ابن تيميه سؤال فرشتگان از انسان در عالم قبر را يكي از موارد امتحان انسان مي داند و تصريح مي كند كه بايد به اين مطلب ايمان داشت:

ومن الإيمان باليوم الآخر الإيمان بكل ما أخبر به النبي صلي الله عليه وسلم مما يكون بعد الموت فيؤمنون بفتنة القبر وبعذاب القبر وبنعيمه فأما الفتنة فإن الناس يفتنون في قبورهم فيقال للرجل «من ربك وما دينك ومن نبيك» فيثبت الله الذين آمنوا بالقول الثابت في الحياة الدنيا وفي الآخرة فيقول المؤمن الله ربي والإسلام ديني ومحمد صلي الله عليه وسلم نبيي وأما المرتاب فيقول هاه هاه لا أدري سمعت الناس يقولون شيئا فقلته فيضرب بمرزبة من حديد فيصيح صيحة يسمعها كل شيء إلا الإنسان ولو سمعها الإنسان لصعق.

و از موارد ايمان به آخرت ، ايمان به تمام روايات پيامبر صلي الله عليه وسلم كه روايت شده در مورد آنچه كه بعد از مرگ اتفاق مي افتد ، پس ايمان بياورد به ابتلاء و عذاب و پاداش در قبر ، و اما ابتلاء و امتحان : مردم در قبرهايشان امتحان مي شوند و از آنها سؤال مي شود (خداي تو كيست ؟و دين تو چيست؟ و پيامبرت كيست ؟ پس خدا مؤمنان را به سبب اعتقاد استوارشان در دنيا و آخرت پايدار مي دارد ، پس مؤمن مي گويد : الله خداي من و اسلام دين من و محمد صلي الله عليه وسلم پيامبر من است و اما كسي كه شك دارد مي گويد : ها ، ها ، نمي دانم شنيدم مردم چيزي مي گويند من هم گفتم ، پس با گرزي از آهن به او مي زنند و فريادي مي كشد كه همه موجودات صداي او را مي شنوند مگر انسان ، كه اگر بشنود از هوش مي رود .

ابن تيميه الحراني الحنبلي، ابوالعباس أحمد عبد الحليم (متوفاي 728 هـ)، كتب ورسائل وفتاوي شيخ الإسلام ابن تيمية، ج3، ص145، تحقيق: عبد الرحمن بن محمد بن قاسم العاصمي النجدي، ناشر: مكتبة ابن تيمية، الطبعة: الثانية.

نتيجه:

اين آيه همانگونه كه در روايت آمده و علماي اهل سنت هم تصريح كرده اند، اگر ثابت كند كه انسان بعد از مردن در عالم قبر مورد بازخواست و سؤال قرار مي گيرد، بالطبع ثابت مي شود كه انسان حيات دارد؛ چرا كه سؤال از استخوان ها و پيكر بدون جان و روح كه داراي حيات نباشد، غير ممكن است. در نتيجه حيات انسان در عالم قبر با اين آيه ثابت مي شود و وقتي انسان زنده بود هم كلام ديگران را مي شنوند و هم قدرت بر پاسخگويي دارند.

آيه هشتم؛ قوم نوح بعد از غرق شدن بلافاصه وارد آتش شدند

مِمَّا خَطيئاتِهِمْ أُغْرِقُوا فَأُدْخِلُوا ناراً فَلَمْ يَجِدُوا لَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْصاراً. (نوح/25)

به كيفر گناهانشان غرق شدند و به آتش رفتند و جز خدا براي خود ياوري نيافتند.

اين آيه، نيز يكي از آياتي است كه بر حيات انسان پس از مرگ دلالت دارد. سخنان علماي اهل سنت را در استدلال به اين آيه، متذكر مي شويم:

فخر رازي:

فخر رازي از بزرگان اهل سنت مي نويسد كه اين آيه بر حيات بعد از مرگ دلالت مي كند :

وقوله : أُغْرِقُواْ فَأُدْخِلُواْ نَاراً يدل علي أن الإنسان يحيا بعد الموت.

و فرمايش خداوند: غرق شدند و وارد آتش شدند، دلالت مي كند بر اينكه انسان بعد از مرگ زنده مي شود.

الرازي الشافعي، فخر الدين محمد بن عمر التميمي (متوفاي604هـ)، التفسير الكبير أو مفاتيح الغيب، ج21، ص74، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، 1421هـ - 2000م.

فخر رازي در جاي كه دلايل اثبات حيات شهدا را ذكر مي كند ، اين آيه را مي آورد و مي گويد اگر جايز باشد كه كفار بعد از مرگ زنده باشند و عذاب شوند؛ پس نيكان هم بايد زنده شوند و پاداش خودشان را ببينند :

الحجة الثانية: انه لا شك أن جانب الرحمة والفضل والاحسان أرجح من جانب العذاب والعقوبة ، ثم إنه تعالي ذكر في أهل العذاب أنه أحياهم قبل القيامة لأجل التعذيب فانه تعالي قال: أُغْرِقُواْ فَأُدْخِلُواْ نَاراً (25/ نوح) والفاء للتعقيب، والتعذيب مشروط بالحياة،

دليل دوم : شكي نيست كه جانب رحمت و فضل و احسان از جانب عذاب و عقوبت ارجحيت دارد و مقدم است ، خداوند متعال درمورد اهل عذاب ذكر كرده است كه آنها را قبل از قيامت براي عذاب زنده كرده است فرمايش خداوند : غرق شدند و وارد آتش شدند ، 25 نوح ، و فاء در اينجا براي تعقيب است(يعني بلافاصله) و عذاب كردن مشروط به حيات داشتن آنهاست .

الرازي الشافعي، فخر الدين محمد بن عمر التميمي (متوفاي604هـ)، التفسير الكبير أو مفاتيح الغيب، ج9، ص73، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، 1421هـ - 2000م.

آلوسي بغدادي:

علامه اهل سنت آلوسي در روح المعاني مي نويسد كه مقصود از اين آيه حيات برزخي و عذاب قبر است :

فأدخلوا نارا (هي نار البرزخ والمراد عذاب القبر).

پس وارد آتش شدند : منظور آتش برزخ و عذاب قبر است .

الآلوسي البغدادي الحنفي، أبو الفضل شهاب الدين السيد محمود بن عبد الله (متوفاي1270هـ)، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني، ج29، ص79، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.

ابن تيميه حراني:

ابن تيميه نيز به همين آيه بر عذاب قبر و عالم برزخ استدلال كرده است :

وذكر عذاب القيامة والبرزخ معا في غير موضع ذكره في قصة آل فرعون فقال (وحاق بآل فرعون سوء العذاب النار يعرضون عليها غدوا وعشيا ويوم تقوم الساعة أدخلوا آل فرعون أشد العذاب) وقال في قصة قوم نوح (مما خطيئاتهم أغرقوا فأدخلوا نارا فلم يجدوا لهم من دون الله أنصارا) مع إخبار نوح لهم بالقيامة في قوله (والله أنبتكم من الأرض نباتا ثم يعيدكم فيها ويخرجكم إخراجا).

خداوند عذاب قيامت و برزخ را با هم در چند جاي ذكر كرده است در قصه آل فرعون (و فرعونيان را عذاب سخت فرو گرفت، هر صبح و شام بر آتش عرضه مي شوند، و روزي كه رستاخيز برپا شود ]فرياد مي رسد كه [فرعونيان را در سخت ترين ]انواع [عذاب در آوريد) و در قصه نوح (به كيفر گناهانشان غرق شدند و به آتش رفتند و جز خدا براي خود ياوري نيافتند . با اينكه حضرت نوح درمورد قيامت به آنها خبر داده بود ، و خدا شما را چون نباتي از زمين برويانيد. باز شما را بدان باز مي گرداند و باز از آن بيرون مي آورد.

ابن تيميه الحراني الحنبلي، ابوالعباس أحمد عبد الحليم (متوفاي 728 هـ)، كتب ورسائل وفتاوي شيخ الإسلام ابن تيمية، ج4، ص266، تحقيق: عبد الرحمن بن محمد بن قاسم العاصمي النجدي، ناشر: مكتبة ابن تيمية، الطبعة: الثانية.

ديگر علمائي كه اين آيه را دليل بر اثبات عذاب قبر آوردند :

التفتازاني، سعد الدين مسعود بن عمر بن عبد الله (متوفاي 791هـ)، شرح المقاصد في علم الكلام، ج2، ص220، ناشر: دار المعارف النعمانية - باكستان، الطبعة: الأولي، 1401هـ - 1981م.

النيسابوري، نظام الدين الحسن بن محمد بن حسين المعروف بالنظام الأعرج (متوفاي 728 هـ)، تفسير غرائب القرآن ورغائب الفرقان، ج1، ص439 ، تحقيق: الشيخ زكريا عميران، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولي، 1416هـ - 1996م .

ابن عادل الدمشقي الحنبلي، ابوحفص عمر بن علي (متوفاي بعد 880 هـ)، اللباب في علوم الكتاب، ج3، ص220، ج19، ص220 ، تحقيق: الشيخ عادل أحمد عبد الموجود والشيخ علي محمد معوض، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولي، 1419 هـ ـ 1998م

آيه نهم: كفار بدر بعد از مرگ وارد عذاب خوار كننده اي مي شوند

نهمين دليل بر حيات پس از مرگ اين آيه است:

وَلَوْ تَري إِذِ الظَّالِمُونَ في غَمَراتِ الْمَوْتِ وَالْمَلائِكَةُ باسِطُوا أَيْديهِمْ أَخْرِجُوا أَنْفُسَكُمُ الْيَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذابَ الْهُونِ بِما كُنْتُمْ تَقُولُونَ عَلَي اللَّهِ غَيْرَ الْحَقِّ وَكُنْتُمْ عَنْ آياتِهِ تَسْتَكْبِرُونَ. (انعام/93)

اگر ببيني آن گاه كه اين ستمكاران در سكرات مرگ گرفتارند و فرشتگان بر آنها دست گشوده اند كه جان خويش بيرون كنيد، امروز شما را به عذابي خواركننده عذاب مي كنند، و اين به كيفر آن است كه درباره خدا به ناحق سخن مي گفتيد و از آيات او سرپيچي مي كرديد.

طبق نظر علماي اهل سنت، اين آيه بر اثبات عذاب قبر ظالمان بعد مردن دلالت دارد. به سخنان تعدادي از اين دانشمندان اشاره مي كنيم:

محمد بن اسماعيل بخاري:

بخاري امام اهل سنت در صحيح خودش اين آيه را در «باب عذاب قبر» ذكر كرده است :

بَاب ما جاء في عَذَابِ الْقَبْرِ وَقَوْلُهُ تَعَالَي «إِذْ الظَّالِمُونَ في غَمَرَاتِ الْمَوْتِ وَالْمَلَائِكَةُ باسطوا أَيْدِيهِمْ أَخْرِجُوا أَنْفُسَكُمْ الْيَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذَابَ الْهُونُ» هو الْهَوَانُ وَالْهَوْنُ الرِّفْقُ.

باب آنچه در عذاب قبر ذكر شده است و فرمايش خداوند متعال «آن گاه كه اين ستمكاران در سكرات مرگ گرفتارند و ملائكه بر آنها دست گشوده اند كه: جان خويش بيرون كنيد، امروز شما را به عذابي خواركننده عذاب مي كنند» هوان يعني خواري ...

البخاري الجعفي، ابوعبدالله محمد بن إسماعيل (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج1، ص461 ، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

حسين بغوي:

بغوي نيز اين آيه را در كتاب «شرح السنة» در «باب عذاب القبر» آورده است:

البغوي، الحسين بن مسعود (متوفاي516هـ)، شرح السنة، ج5، ص421، تحقيق: شعيب الأرناؤوط - محمد زهير الشاويش، ناشر: المكتب الإسلامي - دمشق _ بيروت، الطبعة: الثانية، 1403هـ - 1983م.

ابن حزم اندلسي:

ابن حزم در كتاب «رسالة في حكم من قال إن أرواح أهل الشقاء معذبة إلي يوم الدين»، از اين آيه نتيجه گرفته است كه نفس انسان از موقع مردن تا قيامت، در حال عذاب است:

وقال تعالي (ولو تري إذ الظالمون في غمرات الموت والملائكة باسطو أيديهم أخرجوا أنفسكم اليوم تجزون عذاب الهون) ( الأنعام : 93 ) فصح أن النفس معذبة كما تري من حين موتها إلي يوم القيامة دون الأجساد.

خداوند فرموده است: اگر ببيني آن گاه كه اين ستمكاران در سكرات مرگ گرفتارند و فرشتگان بر آنها دست گشوده اند كه جان خويش بيرون كنيد، امروز شما را به عذابي خواركننده عذاب مي كنند. پس صحيح اين است كه نفس انسان از هنگام مردنش تا روز قيامت گرفتار عذاب است نه بدن.

الأندلسي، أبو محمد علي بن أحمد بن سعيد بن حزم (متوفاي456 هـ)، رسالة في حكم من قال إن أرواح أهل الشقاء معذبة إلي يوم الدين ، ج3، ص219، تحقيق : د . إحسان عباس، دار النشر: المؤسسة العربية للدراسات والنشر - بيروت / لبنان، الطبعة : الثانية، 1987 م

نظام الدين نيشابوري:

وي نيز در «تفسير غرائب القرآن ورغائب الفرقان»، منظور از كلمه «اليوم» را در اين آيه، از هنگام مردن تا عالم برزخ و قيامت است؛ پس انسان در عالم برزخ عذاب مي شود:

(اليوم) يريد وقت الإماتة أو الوقت الممتد الذي يلحقهم فيه العذاب في البرزخ والقيامة (تجزون عذاب الهون).

مراد از يوم، وقت مردن، يا وقت ممتدي است كه عذاب در برزخ و قيامت به آنها مي رسد.

النيسابوري، نظام الدين الحسن بن محمد بن حسين المعروف بالنظام الأعرج (متوفاي 728 هـ)، تفسير غرائب القرآن ورغائب الفرقان، ج3، ص421، تحقيق: الشيخ زكريا عميران، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولي، 1416هـ - 1996م.

ابن تيميه:

ابن تيميه نيز اين آيه را دليل بر وقوع عذاب بعد از مردن مي داند و مي نويسد:

وقوله ( اليوم تجزون عذاب الهون ) دل علي وقوع الجزاء عقب الموت

وقال تعالي في الأنفال (ولو تري إذ يتوفي الذين كفروا الملائكة يضربون وجوههم وأدبارهم وذوقوا عذاب الحريق ذلك بما قدمت أيديكم وأن الله ليس بظلام للعبيد) وهذا ذوق له بعد الموت.

اين آيه كه مي فرمايد: امروز عقاب مي شويد به عذاب خوار كننده، دليل بر اين است كه جزاء بعد از مردن واقع مي شود. و خداوند در سوره انفال فرموده: و اگر ببيني كافران را هنگامي كه فرشتگان (مرگ)، جانشان را مي گيرند و بر صورت و پشت آنها مي زنند و (مي گويند:) بچشيد عذاب سوزنده را (، به حال آنان تأسف خواهي خورد)... اين چشدن عذاب، بعد از مرگ است.

ابن تيميه الحراني الحنبلي، ابوالعباس أحمد عبد الحليم (متوفاي 728 هـ)، كتب ورسائل وفتاوي شيخ الإسلام ابن تيمية، ج4، ص267، تحقيق: عبد الرحمن بن محمد بن قاسم العاصمي النجدي، ناشر: مكتبة ابن تيمية، الطبعة: الثانية.

ابن قيم الجوزيه:

ابن قيم الجوزيه شاگرد ابن تيميه بعد از نقل آيه مي نويسد:

فقول الملائكة اليوم تجزون عذاب الهون المراد به عذاب البرزخ الذي أوله يوم القبض والموت ونظيره قوله تعالي ولو تري إذ يتوفي الذين كفروا الملائكة يضربون وجوههم وأدبارهم وذوقوا عذاب الحريق، فهذه الاذاقة هي في البرزخ واولها حين الوفاة.

سخن فرشته كه مي گويد: امروز به عذاب سخت عقاب مي شويد، مراد از آن عذاب برزخ است؛ همان برزخي كه ابتداي آن روز قبض روح و مردن است. نظير اين آيه، آيه ديگر است كه مي فرمايد: و اگر ببيني كافران را هنگامي كه فرشتگان .... اين چشاندن در برزخ است كه ابتداي آن زمان وفات است.

الزرعي، محمد بن أبي بكر أيوب أبو عبد الله (متوفاي751هـ)، مفتاح دار السعادة ومنشور ولاية العلم والإرادة، ج1، ص43، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت

ب: رواياتي كه دلالت بر حيات پس از مرگ مي كنند

علاوه بر آيات، روايات نيز بر حيات انسان پس از مرگ دلالت دارند كه در اين قسمت به اين روايات اشاره مي شود:

1. پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم صداي عذاب شدن يهود از درون قبر را مي شنيد:

بخاري در صحيح خود در باب «بَاب التَّعَوُّذِ من عَذَابِ الْقَبْرِ» آورده است كه صداي عذاب شدن يهود از درون قبر شنيده مي شد؛ پس مردگان حيات دارند كه صداي عذاب شدنشان مي آمد:

حدثنا محمد بن الْمُثَنَّي حدثنا يحيي حدثنا شُعْبَةُ قال حدثني عَوْنُ بن أبي جُحَيْفَةَ عن أبيه عن الْبَرَاءِ بن عَازِبٍ عن أبي أَيُّوبَ رضي الله عَنْهُمْ قال خَرَجَ النبي صلي الله عليه وسلم وقد وَجَبَتْ الشَّمْسُ فَسَمِعَ صَوْتًا فقال يَهُودُ تُعَذَّبُ في قُبُورِهَا وقال النَّضْرُ أخبرنا شُعْبَةُ حدثنا عَوْنٌ سمعت أبي سمعت الْبَرَاءَ عن أبي أَيُّوبَ رضي الله عنهما عن النبي صلي الله عليه وسلم.

روزي پيامبر صلي الله عليه وسلم هنگام غروب خارج شد، صدائي شنيد، پس فرمود: عده اي از يهود هستند كه در قبرهايشان عذاب مي شوند ...

البخاري الجعفي، ابوعبدالله محمد بن إسماعيل (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج1، ص463 ، ح 1309، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

مسلم نيز اين روايت را در صحيح خود آورده است :

حدثنا أبو بَكْرِ بن أبي شَيْبَةَ حدثنا وَكِيعٌ ح وحدثنا عُبَيْدُ اللَّهِ بن مُعَاذٍ حدثنا أبي ح وحدثنا محمد بن الْمُثَنَّي وبن بَشَّارٍ قالا حدثنا محمد بن جَعْفَرٍ كلهم عن شُعْبَةَ عن عَوْنِ بن أبي جُحَيْفَةَ ح وحدثني زُهَيْرُ بن حَرْبٍ وَمُحَمَّدُ بن الْمُثَنَّي وبن بَشَّارٍ جميعا عن يحيي الْقَطَّانِ واللفظ لِزُهَيْرٍ حدثنا يحيي بن سَعِيدٍ حدثنا شُعْبَةُ حدثني عَوْنُ بن أبي جُحَيْفَةَ عن أبيه عن الْبَرَاءِ عن أبي أَيُّوبَ قال خَرَجَ رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم بَعْدَ ما غَرَبَتْ الشَّمْسُ فَسَمِعَ صَوْتًا فقال يَهُودُ تُعَذَّبُ في قُبُورِهَا.

النيسابوري القشيري ، ابوالحسين مسلم بن الحجاج (متوفاي261هـ)، صحيح مسلم، ج4، ص2200، ح2869، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.

2. صداي خواندن سوره تبارك ميت از درون قبر شنيده شده است :

ترمذي در سنن خود (كه يكي از صحاح سته است) روايت آورده كه صداي خواندن سوره تبارك ميت از درون قبر شنيده شده است بعد مي گويد: اين روايت معتبر است:

حدثنا محمد بن عبد الْمَلِكِ بن أبي الشَّوَارِبِ حدثنا يحيي بن عَمْرِو بن مَالِكٍ النُّكْرِيُّ عن أبيه عن أبي الْجَوْزَاءِ عن بن عَبَّاسٍ قال ضَرَبَ بَعْضُ أَصْحَابِ النبي صلي الله عليه وسلم خِبَاءَهُ علي قَبْرٍ وهو لَا يَحْسِبُ أَنَّهُ قَبْرٌ فإذا فيه إِنْسَانٌ يَقْرَأُ سُورَةَ تَبَارَكَ الذي بيده الْمُلْكُ حتي خَتَمَهَا فَأَتَي النبي صلي الله عليه وسلم فقال يا رَسُولَ اللَّهِ إني ضَرَبْتُ خِبَائِي علي قَبْرٍ وأنا لَا أَحْسِبُ أَنَّهُ قَبْرٌ فإذا فيه إِنْسَانٌ يَقْرَأُ سُورَةَ تَبَارَكَ الْمُلْكِ حتي خَتَمَهَا فقال رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم هِيَ الْمَانِعَةُ هِيَ الْمُنْجِيَةُ تُنْجِيهِ من عَذَابِ الْقَبْرِ.

قال أبو عِيسَي هذا حَدِيثٌ حَسَنٌ غَرِيبٌ من هذا الْوَجْهِ وفي الْبَاب عن أبي هُرَيْرَةَ.

ابن عباس مي گويد بعضي از اصحاب رسول الله صلي الله عليه وسلم خيمه اي بر قبر برپاكردند و نمي دانستند كه قبر است و در درون قبر كسي سوره تبارك را مي خواندند و سوره را ختم كرد پس پيامبر صلي الله عليه وسلم آمدند آن صحابي گفت آقا جان من خيمه بر قبري زدم و نمي دانستم قبر است و در قبر شخصي سوره تبارك مي خواند تا آن را ختم كرد ، پيامبر صلي الله عليه وسلم فرمودند سوره تبارك او را از عذاب نجات مي دهد ، ابو عيسي مي گويد روايت حسن و غريب است (مورد قبول است)

الترمذي السلمي، ابوعيسي محمد بن عيسي (متوفاي 279هـ)، سنن الترمذي، ج5، ص164 تحقيق: أحمد محمد شاكر وآخرون، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.

اقرار علماي اهل سنت به اعتبار سند روايت:

ديگر علماي اهل سنت كه روايت را آوردند، نيز بر حسن بودن روايت تصريح كرده اند:

سيوطي مي نويسد : ترمذي روايت را آورده است و گفته روايت حسن است و حاكم نيشابوري روايت را صحيح دانسته است:

وأخرج الترمذي وحسنه والحاكم وصححه والبيهقي عن ابن عباس قال ضرب بعض أصحاب النبي صلي الله عليه وسلم خباءه علي قبر وهو لا يحسب انه قبر فإذا فيه إنسان يقرأ سورة الملك حتي ختمها فأتاني النبي صلي الله عليه وسلم فأخبره فقال رسول الله صلي الله عليه وسلم وهي المانعة هي المنجية باب ما وقع في حمراء الاسد من الآيات.

السيوطي، جلال الدين أبو الفضل عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاي911هـ)، الخصائص الكبري، ج1، ص364، ناشر:دار الكتب العلمية - بيروت - 1405هـ - 1985م.

اشبيلي ازدي نيز سخن ترمذي را در تحسين روايت نقل كرده است:

قال أبو عيسي : هذا حديث حسن غريب من هذا الوجه .

الاشبيلي الازدي ، أبو محمد عبد الحق بن عبد الرحمن بن عبد الله (معروف بابن الخراط) (متوفاي581هـ) ، الأحكام الشرعية الكبري ، ج4، ص34، تحقيق : أبو عبد الله حسين بن عكاشة ، ناشر : مكتبة الرشد - السعودية / الرياض ، الطبعة : الأولي ، 1422هـ - 2001م .

قرطبي مي نويسد :

قال حديث حسن غريب.

الأنصاري القرطبي، ابوعبد الله محمد بن أحمد بن أبي بكر بن فرح (متوفاي671هـ)، الجامع لأحكام القرآن، ج18، ص205، ناشر: دار الشعب - القاهرة.

زرعي دمشقي مي گويد :

قال الترمذي هذا حديث حسن غريب.

أبو عبد الله شمس الدين محمد بن أبي بكر بن أيوب بن سعد الزرعي الدمشقي الوفاة: 751 هـ ، الروح في الكلام علي أرواح الأموات والأحياء بالدلائل من الكتاب والسنة ، ج1، ص80 دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت - 1395 - 1975

محمد بن عبد الوهاب نيز مي گويد :

امام وهابيت روايت را آورده و مي نويسد كه ترمذي آن را آورده و گفته روايت حسن است :

وللترمذي وحسنه عن ابن عباس قال : ضرب بعض أصحاب النبي صلي الله عليه وسلم خباءه علي قبر ، وهو لا يحسب أنه قبر ، فإذا فيه إنسان يقرأ سورة الملك حتي ختمها ، فأتي النبي صلي الله عليه وسلم فأخبره فقال رسول الله صلي الله عليه وسلم : ' هي المانعة ، هي المنجية ، تنجيه من عذاب القبر ' .

محمد بن عبد الوهاب (متوفاي 1206 هـ )، أحكام تمني الموت ، ج1، ص40، تحقيق : الشيخ عبد الرحمن بن محمد السّدحان ، والشيخ عبد الله بن عبد الرحمن الجبرين ، ناشر : مطابع الرياض - الرياض ، الطبعة : الأولي .

از عبارات فوق، روشن مي شود كه ناقلان تحسين ترمذي و تصحيح حاكم نيز به اعتبار سند اين روايت اعتقاد داشته اند و گرنه تعليقه اي بر آن مي افزودند.

3. عذاب شدن سخن چين در زمان پيامبر (ص):

در صحيح بخاري باب خاصي براي عذاب قبر تحت عنوان «87 بَاب عَذَابِ الْقَبْرِ من الْغِيبَةِ وَالْبَوْلِ» وجود دارد، و هنگامي كه عذاب ثابت شد، حيات هم ثابت مي شود:

حدثنا قُتَيْبَةُ حدثنا جَرِيرٌ عن الْأَعْمَشِ عن مُجَاهِدٍ عن طَاوُسٍ قال بن عَبَّاسٍ رضي الله عنهما مَرَّ النبي صلي الله عليه وسلم علي قَبْرَيْنِ فقال إِنَّهُمَا لَيُعَذَّبَانِ وما يُعَذَّبَانِ من كَبِيرٍ ثُمَّ قال بَلَي أَمَّا أَحَدُهُمَا فَكَانَ يَسْعَي بِالنَّمِيمَةِ وَأَمَّا أَحَدُهُمَا فَكَانَ لَا يَسْتَتِرُ من بَوْلِهِ قال ثُمَّ أَخَذَ عُودًا رَطْبًا فَكَسَرَهُ بِاثْنَتَيْنِ ثُمَّ غَرَزَ كُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا علي قَبْرٍ ثُمَّ قال لَعَلَّهُ يُخَفَّفُ عنهما ما لم يَيْبَسَا.

پيامبر صلي الله عليه وسلم بر دو قبر گذشت؛ پس فرمود اين دو نفر دارند عذاب مي شوند و به خاطر گناه كبيره عذاب نمي شوند سپس فرمود بله اما يكي از آن دو خبر چين بود و ديگري در جلوي مردم ادرار مي كرد سپس حضرت يك چوب تر برداشت و دو قسمتش كرد و روي قبر شان گذاشت و فرمود بلكه خدا قبل از خشك شدن چوب در عذابشان تخفيف دهد.

البخاري الجعفي، ابوعبدالله محمد بن إسماعيل (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج1، ص464 ، ح1312، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

4. پناه بردن رسول خدا از عذاب قبر:

در صحيح بخاري باب خاصي براي پناه بردن به خدا از عذاب قبر «بَاب التَّعَوُّذِ من عَذَابِ الْقَبْرِ» وجود دارد كه خود رسول خدا صلي الله عليه وآله از عذاب قبر به خداوند پناه بره است و در اين باره به دو روايت آن اشاره مي كنيم.

روايت اول:

حدثنا مُعَلًّي حدثنا وُهَيْبٌ عن مُوسَي بن عُقْبَةَ قال حَدَّثَتْنِي ابْنَةُ خَالِدِ بن سَعِيدِ بن الْعَاصِ أنها سَمِعَتْ النبي صلي الله عليه وسلم وهو يَتَعَوَّذُ من عَذَابِ الْقَبْرِ.

از دختر خالد نقل مي كند كه از پيامبر صلي الله عليه وسلم شنيد كه حضرت از عذاب قبر به خدا پناه مي برند .

البخاري الجعفي، ابوعبدالله محمد بن إسماعيل (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج1، ص463، ح1310، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

روايت دوم:

حدثنا مُسْلِمُ بن إبراهيم حدثنا هِشَامٌ حدثنا يحيي عن أبي سَلَمَةَ عن أبي هُرَيْرَةَ رضي الله عنه قال كان رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم يَدْعُو اللهم إني أَعُوذُ بِكَ من عَذَابِ الْقَبْرِ وَمِنْ عَذَابِ النَّارِ وَمِنْ فِتْنَةِ الْمَحْيَا وَالْمَمَاتِ وَمِنْ فِتْنَةِ الْمَسِيحِ الدَّجَّالِ.

ابوهريره گفت : پيامبر صلي الله عليه وسلم اين گونه دعا مي كردند : خدايا به تو پناه مي برم از عذاب قبر و عذاب دوزخ و فتنه زنده شدن و مردن و فتنه مسيح دجال.

البخاري الجعفي، ابوعبدالله محمد بن إسماعيل (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج1، ص463، ح1311 ، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

نتيجه اين روايات اين است كه لازمه عذاب در قبر، حيات و زنده بودن در قبر است؛ چرا كه عذاب بدون حيات امكان ندارد پس مرده در قبر حيات دارد.

5. سؤال پرسيدن از ميت در قبر:

طبق روايت ديگر، رسول خدا صلي الله عليه وآله از سؤال در قبر سخن گفت و مسلمانان كه اين سخن را شنيدند ضجه زدند:

حدثنا يحيي بن سُلَيْمَانَ حدثنا بن وَهْبٍ قال أخبرني يُونُسُ عن بن شِهَابٍ أخبرني عُرْوَةُ بن الزُّبَيْرِ أَنَّهُ سمع أَسْمَاءَ بِنْتَ أبي بَكْرٍ رضي الله عنهما تَقُولُ قام رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم خَطِيبًا فذكر فِتْنَةَ الْقَبْرِ التي يَفْتَتِنُ فيها الْمَرْءُ فلما ذَكَرَ ذلك ضَجَّ الْمُسْلِمُونَ ضَجَّةً زاد غندر عذاب القبر حق.

پيامبر صلي الله عليه وسلم در خطبه اي امتحان در قبر و اينكه از انسان در قبر سؤال مي شود را ذكر كرد و مسلمانان در اين هنگام ضجه زدند و گريه كردند، غندر اضافه كرد كه عذاب قبر حق است.

البخاري الجعفي، ابوعبدالله محمد بن إسماعيل (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج1، ص462 ، ح1307، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

6. شنيده شدن صداي عذاب شدن مردگان در قبر:

مسلم نيشابوري امام اهل سنت در صحيح خودش آورده است كه صداي عذاب شدن مردگان در قبر را مي شود شنيد :

حدثنا محمد بن الْمُثَنَّي وبن بَشَّارٍ قالا حدثنا محمد بن جَعْفَرٍ حدثنا شُعْبَةُ عن قَتَادَةَ عن أَنَسٍ أَنَّ النبي صلي الله عليه وسلم قال لَوْلَا أَنْ لَا تَدَافَنُوا لَدَعَوْتُ اللَّهَ أَنْ يُسْمِعَكُمْ من عَذَابِ الْقَبْرِ.

از انس نقل مي كند كه پيامبر صلي الله عليه وسلم فرمودند : اگر نمي ترسيدم كه از دفن همديگر امتناع كنيد دعا مي كردم تا صداي عذاب شدن مردگان در قبر را مي شنيديد .

النيسابوري القشيري ، ابوالحسين مسلم بن الحجاج (متوفاي261هـ)، صحيح مسلم، ج4، ص2200، ح2868، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.

استدلال ابن تيميه به شنيدن اموات:

حتي ابن تيميه به اين روايت بر شنيدن مردگان (كه فرع بر زنده بودن آنها است) استدلال مي كند :

وثبت عنه في الصحيح أنه قال لولا أن لا تدافنوا لسألت الله أن يسمعكم عذاب القبر مثل الذي أسمع وثبت عنه في الصحيح أنه نادي المشركين يوم بدر لما ألقاهم في القليب وقال ما أنتم بأسمع لما أقول منهم والآثار في هذا كثيرة منتشرة والله أعلم .

و ثابت است اين روايت از پيامبر در صحيح مسلم كه پيامبر فرمود : اگر نمي ترسيدم كه از دفن همديگر امتناع كنيد دعا مي كردم تا صداي عذاب شدن مردگان در قبر را مي شنيديد همانطوري كه من مي شنوم و ثابت شده در صحيح بخاري و مسلم كه پيامبر با كشته شدگان مشركين وقتي كه در چاه بدر انداخت صحبت كرد و فرمود شما شنواتر آنها نيستيد و روايات در اين باره زياد است و الله اعلم .

ابن تيميه الحراني الحنبلي، ابوالعباس أحمد عبد الحليم (متوفاي 728 هـ)، كتب ورسائل وفتاوي شيخ الإسلام ابن تيمية، ج4، ص273، تحقيق: عبد الرحمن بن محمد بن قاسم العاصمي النجدي، ناشر: مكتبة ابن تيمية، الطبعة: الثانية.

7. حيات طفلان شيرخواره در بهشت

ابراهيم فرزند رسول الله صلي الله عليه و آله وسلم در بهشت مرضعه (دايه) دارد.

بخاري امام اهل سنت در صحيح خودش روايت را از پيامبر صلي الله عليه و آله اين گونه نقل كرده است:

حدثنا أبو الْوَلِيدِ حدثنا شُعْبَةُ عن عَدِيِّ بن ثَابِتٍ أَنَّهُ سمع الْبَرَاءَ رضي الله عنه قال لَمَّا توفي إِبْرَاهِيمُ عليه السَّلَام قال رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم إِنَّ له مُرْضِعًا في الْجَنَّةِ.

براء مي گويد : وقتي ابراهيم عليه السلام(فرزند پيامبر) از دنيا رفت ، پيامبر صلي الله عليه وسلم فرمودند : در بهشت كسي هست كه ابراهيم را شير مي دهد .

البخاري الجعفي، ابوعبدالله محمد بن إسماعيل (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج1، ص465، ح1316، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

پس حضرت ابراهيم زنده است و بعد از مردن حيات دارد.

عموميت اين حكم براي تمام اطفال مسلمان :

اين روايت طبق نظر شارحين صحيح بخاري اختصاصي به ابراهيم فرزند رسول الله صلي الله عليه و آله وسلم ندارد و شامل اطفال مسلمانان مي شود.

ابن بطال قرطبي مي نويسد:

وعلي هذا القول جمهور علماء المسلمين أن أطفال المسلمين في الجنة إلا المجبرة ، فإنهم عندهم في المشيئة ، وهو قول مجهول مردود بإجماع الحجة الذين لا يجوز عليهم الغلط ، ولا يسوغ مخالفتهم .

و بنا بر اين قول است كه جمهور علماء مسلمانان عقيده دارند كه اطفال مسلمانان وارد بهشت مي شوند غير از فرقه مجبره ...

إبن بطال البكري القرطبي، ابوالحسن علي بن خلف بن عبد الملك (متوفاي449هـ)، شرح صحيح البخاري، ج3، ص368 تحقيق: ابوتميم ياسر بن إبراهيم، ناشر: مكتبة الرشد - السعودية / الرياض، الطبعة: الثانية، 1423هـ - 2003م.

بدر الدين عيني مي نويسد:

حدَّثنا أبُو الوَلِيدِ قال حدَّثنا شُعْبَةُ عنْ عَدِيِّ بنِ ثَابِتٍ أنَّهُ سَمِعَ البَرَاءَ رضي الله تعالي عنهُ . قال لَمَّا تُوُفِّيَ أبْرَاهِيمْ عليه السلاَمُ قال رسولُ الله صلي الله عليه وسلم إنَّ لَهُ مُرْضِعا فِي الجَنَّةِ .

مطابقته للترجمة من حيث إن النبي ، صلي الله عليه وسلم ، أخبر أن لأبنه إبراهيم مرضعا في الجنة ، وهذا يدل علي أن أولاد المسلمين الأطفال في الجنة .

....طبق روايت ذكر شده بخاطر اينكه پيامبر صلي الله عليه وسلم خبر داد كه براي فرزندش ابراهيم مرضعه است در بهشت و اين دليل است بر اينكه اطفال مسلمانان در بهشت هستند.

العيني الغيتابي الحنفي، بدر الدين ابومحمد محمود بن أحمد (متوفاي 855هـ)، عمدة القاري شرح صحيح البخاري، ج8، ص211 ، ح2831، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.

اجماع اهل سنت ، بر حيات اطفال بعد از مرگ :

ابو بكر حدادي در پاسخ سؤالي گفته است: به اجماع اهل سنت تمام فرزندان آدم كه داراي روح هستند در عالم قبر مورد سؤال واقع مي شوند:

فَإِنْ قِيلَ هَلْ يُسْأَلُ الطِّفْلُ الرَّضِيعُ فَالْجَوَابُ أَنَّ كُلَّ ذِي رُوحٍ مِنْ بَنِي آدَمَ فَإِنَّهُ يُسْأَلُ فِي الْقَبْرِ بِإِجْمَاعِ أَهْلِ السُّنَّةِ لَكِنْ يُلَقِّنُهُ الْمَلَكُ فَيَقُولُ لَهُ مَنْ رَبُّك ثُمَّ يَقُولُ لَهُ قُلْ اللَّهَ رَبِّي ثُمَّ يَقُولُ لَهُ مَا دِينُك ثُمَّ يَقُولُ لَهُ قُلْ دِينِي الْإِسْلَامُ ثُمَّ يَقُولُ لَهُ مَنْ نَبِيُّك ثُمَّ يَقُولُ لَهُ قُلْ نَبِيِّي مُحَمَّدٌ صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَقَالَ بَعْضُهُمْ لَا يُلَقِّنُهُ بَلْ يُلْهِمُهُ اللَّهُ حَتَّي يُجِيبَ كَمَا أُلْهِمَ عِيسَي عَلَيْهِ السَّلَامُ فِي الْمَهْدِ.

پس اگر گفته شود آيا از طفل شيرخوار سؤال مي شود؟ جواب اين است كه به اجماع اهل سنت تمام ذي روح از فرزندان آدم در عالم قبر مورد سؤال قرار مي گيرند، ولي فرشته به او تلقين مي كند كه پروردگارت خداوند و دينت اسلام و پيامبرت رسول خدا صلي الله عليه وسلم است. برخي گفته است كه فرشته به او تلقين نمي كند بلكه خداوند به او الهام مي كند تا اين كه جواب بدهد همانگونه كه به حضرت عيسي عليه السلام در گهوار الهام شد.

الحدادي العبادي الحنفي ، أبو بكر بن علي بن محمد (متوفاي800هـ)، الجوهرة النيرة شرح مختصر القدوري، ج1، ص 398 ، طبق برنامه الجامع الكبير.

8. پرواز برخي افراد بهشتي با فرشتگان

پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم فرمودند: جعفر بن ابي طالب را در بهشت ديدم با دو بال همراه فرشته پرواز مي كند پس حضرت جعفر بعد از شهادت حيات دارد:

6464 حدثنا أحمد بن المقدام حدثنا عبد الله بن جعفر المديني وكان خيرا من أبيه إن شاء الله حدثنا العلاء عن أبيه عن أبي هريرة قال قال رسول الله صلي الله عليه وسلم رأيت جعفر بن أبي طالب ملكا يطير مع الملائكة بجناحين في الجنة.

ابوهريره از پيامبر صلي الله عليه وسلم نقل مي كند كه فرمود : جعفر بن ابي طالب را در بهشت ديدم با دو بال همراه فرشته پرواز مي كند .

أبو يعلي الموصلي التميمي، أحمد بن علي بن المثني (متوفاي307 هـ)، مسند أبي يعلي، ج11، ص350، تحقيق: حسين سليم أسد، ناشر: دار المأمون للتراث - دمشق، الطبعة: الأولي، 1404 هـ - 1984م.

همين روايت را حاكم نيشابوري در مستدرك آورده است و مي گويد اين روايت صحيح است :

أخبرني أحمد بن كامل القاضي ثنا الهيثم بن خلف الدوري ثنا محمد بن المثني حدثني عبيد الله بن عبد المجيد الحنفي ثنا ربيعة بن كلثوم عن سلمة بن وهرام عن عكرمة عن بن عباس رضي الله عنهما قال قال رسول الله صلي الله عليه وسلم دخلت الجنة البارحة فنظرت فيها فإذا جعفر يطير مع الملائكة وإذا حمزة متكئ علي سرير.

صحيح الإسناد ولم يخرجاه هذه أحاديث تركها في الإملاء.

الحاكم النيسابوري، ابو عبدالله محمد بن عبدالله (متوفاي 405 هـ)، المستدرك علي الصحيحين، ج3، ص217،ح4890، تحقيق: مصطفي عبد القادر عطا، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت الطبعة: الأولي، 1411هـ - 1990م

و در جاي ديگر آورده است:

حدثنا أبو محمد المزني ثنا الهيثم بن خلف الدوري ثنا محمد بن المثني حدثني عبيد الله بن عبد المجيد الحنفي ثنا زمعة بن صالح عن سلمة بن وهرام عن عكرمة عن بن عباس رضي الله عنهما قال قال رسول الله صلي الله عليه وسلم دخلت الجنة البارحة فنظرت فيها فإذا جعفر يطير مع الملائكة وإذا حمزة متكئ علي سرير. هذا حديث صحيح الإسناد ولم يخرجاه.

الحاكم النيسابوري، ابو عبدالله محمد بن عبدالله (متوفاي 405 هـ)، المستدرك علي الصحيحين،ج3،ص231، ح4933، تحقيق: مصطفي عبد القادر عطا، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت الطبعة: الأولي، 1411هـ - 1990م

بزرگان اهل سنت در كتابهاي ذيل، اين روايت را آورده اند :

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاي 748 هـ)، سير أعلام النبلاء، ج1، ص212، تحقيق : شعيب الأرناؤوط , محمد نعيم العرقسوسي ، ناشر : مؤسسة الرسالة - بيروت ، الطبعة : التاسعة ، 1413هـ .

ابن كثير الدمشقي، ابوالفداء إسماعيل بن عمر القرشي (متوفاي774هـ)، السيرة النبوية، ج3، ص467، طبق برنامه الجامع الكبير.

الهيثمي، ابوالحسن نور الدين علي بن أبي بكر (متوفاي 807 هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج9، ص273، ناشر: دار الريان للتراث/ دار الكتاب العربي - القاهرة، بيروت - 1407هـ.

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاي852 هـ)، فتح الباري شرح صحيح البخاري، ج7، ص76،تحقيق: محب الدين الخطيب، ناشر: دار المعرفة - بيروت.

العيني الغيتابي الحنفي، بدر الدين ابومحمد محمود بن أحمد (متوفاي 855هـ)، عمدة القاري شرح صحيح البخاري، ج8، ص22،ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.

الهندي، علاء الدين علي المتقي بن حسام الدين (متوفاي975هـ)، كنز العمال في سنن الأقوال والأفعال، ج5، ص287، تحقيق: محمود عمر الدمياطي، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، 1419هـ - 1998م.

پس طبق اين روايت حضرت جعفر بن ابي طالب بعد از شهادت در بهشت متنعم است و با دو بالي كه خداوند به او داده است همراه فرشته ها پرواز مي كند ، و اين بعد از شهادت است و در زمان حيات پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم بوده است .

9. حضرت موسي (ع) در قبرش زنده است و نماز مي خواند:

امام اهل سنت مسلم نيشابوري در كتاب صحيح خود روايت آورده است كه پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم شب معراج حضرت موسي را ديد كه در قبر خود نماز مي خواند:

حدثنا هَدَّابُ بن خَالِدٍ وَشَيْبَانُ بن فَرُّوخَ قالا حدثنا حَمَّادُ بن سَلَمَةَ عن ثَابِتٍ الْبُنَانِيِّ وَسُلَيْمَانَ التَّيْمِيِّ عن أَنَسِ بن مَالِكٍ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلي الله عليه وسلم قال أَتَيْتُ وفي رِوَايَةِ هَدَّابٍ مَرَرْتُ علي مُوسَي لَيْلَةَ أُسْرِيَ بِي عِنْدَ الْكَثِيبِ الْأَحْمَرِ وهو قَائِمٌ يُصَلِّي في قَبْرِهِ.

وحدثنا عَلِيُّ بن خَشْرَمٍ أخبرنا عِيسَي يَعْنِي بن يُونُسَ ح وحدثنا عُثْمَانُ بن أبي شَيْبَةَ حدثنا جَرِيرٌ كلاهما عن سُلَيْمَانَ التَّيْمِيِّ عن أَنَسٍ ح وحدثناه أبو بَكْرِ بن أبي شَيْبَةَ حدثنا عَبْدَةُ بن سُلَيْمَانَ عن سُفْيَانَ عن سُلَيْمَانَ التَّيْمِيِّ سمعت أَنَسًا يقول قال رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم مَرَرْتُ علي مُوسَي وهو يُصَلِّي في قَبْرِهِ وزاد في حديث عِيسَي مَرَرْتُ لَيْلَةَ أُسْرِيَ بِي.

النيسابوري القشيري ، ابوالحسين مسلم بن الحجاج (متوفاي261هـ)، صحيح مسلم، ج4، ص1845، ح2375، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.

اين روايت در كتابهاي ذيل نيز آمده است:

إبن أبي شيبة الكوفي، ابوبكر عبد الله بن محمد (متوفاي235 هـ)، الكتاب المصنف في الأحاديث والآثار، ج7، ص335، تحقيق: كمال يوسف الحوت، ناشر: مكتبة الرشد - الرياض، الطبعة: الأولي، 1409هـ.

الصنعاني، ابوبكر عبد الرزاق بن همام (متوفاي211هـ)، المصنف، ج3، ص577، تحقيق حبيب الرحمن الأعظمي، ناشر: المكتب الإسلامي - بيروت، الطبعة: الثانية، 1403هـ.

الشيباني، ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفاي241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج3، ص120، ناشر: مؤسسة قرطبة مصر.

البزار، ابوبكر أحمد بن عمرو بن عبد الخالق (متوفاي292 هـ)، البحر الزخار (مسند البزار) ج14، ص120، تحقيق: د. محفوظ الرحمن زين الله، ناشر: مؤسسة علوم القرآن، مكتبة العلوم والحكم - بيروت، المدينة الطبعة: الأولي، 1409 هـ.

النسائي، ابوعبد الرحمن أحمد بن شعيب بن علي (متوفاي303 هـ)، السنن الكبري، ج1، ص419، تحقيق: د.عبد الغفار سليمان البنداري، سيد كسروي حسن، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، 1411 - 1991.

أبو يعلي الموصلي التميمي، أحمد بن علي بن المثني (متوفاي307 هـ)، مسند أبي يعلي، ج7، ص126، تحقيق: حسين سليم أسد، ناشر: دار المأمون للتراث - دمشق، الطبعة: الأولي، 1404 هـ - 1984م.

سيوطي: ادعاي تواترروايات اين باب

سيوطي عالم بزرگ اهل سنت مي نويسد: حيات پيامبران در قبر معلوم و در نزد ما علمي قطعي است به خاطر ادله و روايات متواتر در اين باب.

فأقول حياة النبي صلي الله عليه وسلّم في قبره هو وسائر الأنبياء معلومة عندنا علماً قطعياً لما قام عندنا من الأدلة في ذلك وتواترت [ به ] الأخبار ، وقد ألف البيهقي جزءاً في حياة الأنبياء في قبورهم .

السيوطي، جلال الدين أبو الفضل عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاي911هـ)، الحاوي للفتاوي في الفقه وعلوم التفسير والحديث والاصول والنحو والاعراب وسائر الفنون، ج2، ص139، تحقيق: عبد اللطيف حسن عبد الرحمن، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، 1421هـ - 2000م.

السبكي:

عقيده ما اين است كه انبياء در قبرهايشان زنده هستند

ومن عقائدنا: أنّ الأنبياء أحياء في قبورهم فأين الموت؟.

طبقات الشافعية الكبري، ج3، ص384 ، دار النشر : هجر للطباعة والنشر والتوزيع - 1413هـ ، الطبعة : ط2 ، تحقيق : د. محمود محمد الطناحي د.عبد الفتاح محمد الحلو

قسطلاني

حيات انبياء ثابت و معلوم است

ولا شك أن حياة الأنبياء عليهم الصلاة والسلام ثابتة معلومة مستمرة ونبينا أفضلهم ، وإذا كان كذلك فينبغي أن تكون حياته أكمل وأتم من حياة سائرهم.

المواهب اللدنيّة: ج3 ص 413.

زيني دحلان

زيني دحلان مفتي اعظم عربستان مي نويسد: حيات انبياء در نزد اهل سنت ثابت است.

وحياة الأنبياء عليهم الصلاة والسلام في قبورهم ثابتة عند أهل السنة بأدلّة كثيرة منها حديث مررت علي موسي ليلة أسري بي يصلي في قبره

الدرر السنية في الرد علي الوهابية، ص13.

نتيجه:

با توجه به آيات و روايات فوق، روشن مي شود كه مردگان پس از رفتن از اين دنيا زنده هستند و طبق نظر علماي اهل سنت، حيات پس از مرگ مختص به شهدا نيست؛ بلكه شامل تمامي اموات مي شود.

10. عذاب قبر حق است:

در روايت ديگر آمده است كه عايشه از رسول خدا از عذاب قبر سؤال كرد، حضرت فرمود: عذاب قبر حق است:

حدثنا عَبْدَانُ أخبرني أبي عن شُعْبَةَ سمعت الْأَشْعَثَ عن أبيه عن مَسْرُوقٍ عن عَائِشَةَ رضي الله عنها أَنَّ يَهُودِيَّةً دَخَلَتْ عليها فَذَكَرَتْ عَذَابَ الْقَبْرِ فقالت لها أَعَاذَكِ الله من عَذَابِ الْقَبْرِ فَسَأَلَتْ عَائِشَةُ رَسُولَ اللَّهِ صلي الله عليه وسلم عن عَذَابِ الْقَبْرِ فقال نعم عَذَابُ الْقَبْرِ حق قالت عَائِشَةُ رضي الله عنها فما رأيت رَسُولَ اللَّهِ صلي الله عليه وسلم بَعْدُ صلي صَلَاةً إلا تَعَوَّذَ من عَذَابِ الْقَبْرِ.

يك زن يهودي بر عايشه وارد شد پس از عذاب قبر سخن گفت و به عايشه گفت خدا تو را از عذاب قبر حفظ كند پس عايشه از پيامبر صلي الله عليه وسلم درمورد عذاب قبر سؤال كرد پيامبر صلي الله عليه وسلم فرمود عذاب قبر حق است ، عايشه مي گويد كه پيامبر صلي الله عليه وسلم بعد از هر نماز از عذاب قبر به خدا پناه مي برد.

البخاري الجعفي، ابوعبدالله محمد بن إسماعيل (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج1، ص462 ،ح1306، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

11.انبياء درون قبر نماز مي خوانند

ابو يعلي در مسند خود روايت كرده است كه انبياء درون قبر زنده هستند و نمار مي خوانند:

حدثنا أبو الجهم الأزرق بن علي حدثنا يحيي بن أبي بكير حدثنا المستلم بن سعيد عن الحجاج عن ثابت البناني عن أنس بن مالك قال رسول الله صلي الله عليه وسلم الأنبياء أحياء في قبورهم يصلون.

انس بن مالك مي گويد پيامبر صلي الله عليه وسلم فرمود: انبياء در قبرهايشان زنده هستند و نماز مي خوانند.

أبو يعلي الموصلي التميمي، أحمد بن علي بن المثني (متوفاي307 هـ)، مسند أبي يعلي، ج6، ص147، حديث3425، تحقيق: حسين سليم أسد، ناشر: دار المأمون للتراث - دمشق، الطبعة: الأولي، 1404 هـ - 1984م.

هيثمي مي گويد كه راويان اين روايت همه ثقه هستند و روايت صحيح است.

رواه أبو يعلي والبزار ورجال أبي يعلي ثقات

الهيثمي، ابوالحسن نور الدين علي بن أبي بكر (متوفاي 807 هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج8، ص211، ناشر: دار الريان للتراث/ دار الكتاب العربي - القاهرة، بيروت - 1407هـ.

ملا علي قاري مي نويسد روايت صحيح است.

وصح خبر ( الأنبياء أحياء في قبورهم ، يصلون )

ملا علي القاري، نور الدين أبو الحسن علي بن سلطان محمد الهروي (متوفاي1014هـ)، مرقاة المفاتيح شرح مشكاة المصابيح، ج3، ص415، تحقيق: جمال عيتاني، ناشر: دار الكتب العلمية - لبنان/ بيروت، الطبعة: الأولي، 1422هـ - 2001م .

مناوي مي نويسد روايت صحيح است.

وهو حديث صحيح

المناوي، محمد عبد الرؤوف بن علي بن زين العابدين (متوفاي 1031هـ)، فيض القدير شرح الجامع الصغير، ج3، ص184، ناشر: المكتبة التجارية الكبري - مصر، الطبعة: الأولي، 1356هـ.

الباني نيز روايت را صحيح دانسته است.

الألباني, سلسلة الأحاديث الصحيحة: ج2 ص187ـ 189, حديث رقم:621.

تواتر روايات و اجماع علماي اهل سنت بر حيات انبياء بعد از وفات

ابن حجر هيتمي از بزرگان اهل سنت مي نويسد: علماي اهل سنت بر حيات انبياء بعد از مردن اجماع دارند و روايات متواتر بر اين مطلب وجود دارد.

الْإِجْمَاعِ علي حَيَاةِ الْأَنْبِيَاءِ كما تَوَاتَرَتْ بِهِ الْأَخْبَارُ .

الهيثمي، ابوالعباس أحمد بن محمد بن علي ابن حجر (متوفاي973هـ)، الفتاوي الكبري الفقهية ، ج2، ص135، ناشر : دار الفكر

پس روايت از نظر بزرگان اهل سنت صحيح است و ثابت مي كند كه انبياء بعد از مردن در قبر زنده هستند.

12. رسول الله ص بعد از وفات جواب سلام را مي دهد

حدثنا عبد اللَّهِ حدثني أبي ثنا عبد اللَّهِ بن يَزِيدَ ثنا حَيْوَةُ ثنا أبو صَخْرٍ أَنَّ يَزِيدَ بن عبد اللَّهِ بن قُسَيْطٍ أخبره عن أبي هُرَيْرَةَ عن رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم قال ما من أَحَدٍ يُسَلِّمُ علي الا رَدَّ الله عزوجل إلي روحي حتي أَرُدَّ عليه السَّلاَمَ.

پيامبر ص فرمودند: هر كس كه به من سلام مي كند خداوند روح من را برمي گرداند تا جواب سلامش را بدهم.

الشيباني، ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفاي241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج2، ص527، حديث10827، ناشر: مؤسسة قرطبة - مصر.

همين روايت در سنن ابي داود نيز آمده است.

السجستاني الأزدي، ابوداود سليمان بن الأشعث (متوفاي 275هـ)، سنن أبي داود، ج2، ص218، تحقيق: محمد محيي الدين عبد الحميد، ناشر: دار الفكر.

تصحيح سند روايت توسط علماي اهل سنت:

نووي از بزرگان اهل سنت مي گويد سند روايت صحيح است:

334 وروينا فيه أيضا بإسناد صحيح عن أبي هريرة أيضا أن رسول الله صلي الله عليه وسلم قال ) ما من أحد يسلم علي إلا رد الله علي روحي حتي أرد عليه السلام .

الإمام النووي الوفاة: 676هـ ، الأذكار المنتخبة من كلام سيد الأبرار ، ج1، ص66 دار النشر : دار الكتب العربي - بيروت - 1404هـ - 1984م.

نووي: سند روايت صحيح است.

رواه أبو داود بإسناد صحيح

أبو زكريا يحيي بن شرف النووي الوفاة: 676 هـ ، رياض الصالحين من كلام سيد المرسلين ، ج1، ص255، دار النشر : دار الفكر - بيروت - 1421هـ -2000م ، الطبعة : الثالثة

النووي الشافعي، محيي الدين أبو زكريا يحيي بن شرف بن مر بن جمعة بن حزام (متوفاي676 هـ)، المجموع، ج8، ص200، ناشر: دار الفكر للطباعة والنشر والتوزيع، التكملة الثانية.

رواه أبو داود بإسناد صحيح .

يحيي بن مري بن حسن بن حسين بن محمد بن جمعة بن حزام الحزامي، الحوراني، أبو زكريا، محيي الدين الدمشقي الشافعي الوفاة: 24 / 676 هـ ، خلاصة الاحكام في مهمات السنن وقواعد الاسلام ، ج1، ص441 دار النشر : مؤسسة الرسالة - لبنان - بيروت - 1418هـ - 1997م ، الطبعة : الاولي ، تحقيق : حققه وخرج أحاديثه: حسين إسماعيل الجمل

ابن تيميه رهبر فكري وهابيت مي نويسد: اين روايت بر طبق تصحيح مسلم نيشابوري است و ائمه اهل سنت طبق آن فتوي دادند به جواز سلام كردن بر قبر پيامبر ص :

وهذا الحديث علي شرط مسلم

أحمد بن عبد الحليم بن تيمية الحراني أبو العباس الوفاة: 728 ،اقتضاء الصراط المستقيم مخالفة أصحاب الجحيم ، ج1، ص324، دار النشر : مطبعة السنة المحمدية - القاهرة - 1369 ، الطبعة : الثانية ، تحقيق : محمد حامد الفقي

وعلي هذا الحديث اعتمد الأئمة في السلام عليه عند قبره صلوات الله وسلامه عليه

أحمد بن عبد الحليم بن تيمية الحراني أبو العباس الوفاة: 728 ، قاعدة جليلة في التوسل والوسيلة ، ج1، ص71، دار النشر : المكتب الإسلامي - بيروت - 1390 - 1970 ، تحقيق : زهير الشاويش

انصاري شافعي مي نويسد: سند روايت صحيح است.

قلت : رواه أبو داود ( 1350 ) بإسناد جيد ،

الأنصاري الشافعي، سراج الدين أبي حفص عمر بن علي بن أحمد المعروف بابن الملقن(متوفاي804هـ)، البدر المنير في تخريج الأحاديث والأثار الواقعة في الشرح الكبير، ج5، ص290 تحقيق: مصطفي ابوالغيط و عبدالله بن سليمان وياسر بن كمال، ناشر: دار الهجرة للنشر والتوزيع - الرياض-السعودية، الطبعة: الاولي، 1425هـ-2004م.

عمر بن علي بن أحمد الوادياشي الأندلسي

رواه أبو داود بإسناد علي شرط الصحيح

عمر بن علي بن أحمد الوادياشي الأندلسي الوفاة: 804 ، تحفة المحتاج إلي أدلة المنهاج ، ج2، ص190، دار النشر : دار حراء - مكة المكرمة - 1406 ، الطبعة : الأولي ، تحقيق : عبد الله بن سعاف اللحياني

ابن حجر عسقلاني مي گويد روايت صحيح است:

ورواته ثقات

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاي852 هـ)، فتح الباري شرح صحيح البخاري، ج6، ص488، تحقيق: محب الدين الخطيب، ناشر: دار المعرفة - بيروت.

الشربيني الخطيب الشافعي

رواه أبو داود بإسناد صحيح

الشربيني الخطيب الشافعي ، شمس الدين محمد (متوفاي977هـ) ، مغني المحتاج إلي معرفة معاني ألفاظ المنهاج، ج1، ص512، ناشر: دار الفكر - بيروت.

الزرقاني

أخرجه أبو داود ورجاله ثقات

الزرقاني، محمد بن عبد الباقي بن يوسف (متوفاي1122هـ) شرح الزرقاني علي موطأ الإمام مالك، ج4، ص357، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، 1411هـ.

علماي اهل سنت: لازمه اين روايت حيات علي الدوام و همشگي پيامبر ص است:

سيوطي از بزرگان اهل سنت مي نويسد از اين روايت حيات هميشگي براي پيامبر ص ثابت مي شود :

روينا في الترمذي قال : قال رسول الله صلي الله عليه وسلّم : ( ما من أحد يسلم علي إلا رد الله علي روحي حتي أرد عليه السلام ) يؤخذ من هذا الحديث أن النبي صلي الله عليه وسلّم حي علي الدوام وذلك أنه محال عادة أن يخلو الوجود كله من واحد مسلم علي النبي صلي الله عليه وسلّم في ليل أو نهار فإن قلت : قوله عليه السلام : (إلا رد الله إلي روحي) لا يلتئم مع كونه حياً علي الدوام بل يلزم منه أن تتعدد حياته ووفاته في أقل من ساعة إذ الوجود لا يخلو من مسلم يسلم عليه كما تقدم بل يتعدد السلام عليه في الساعة الواحدة كثيراً . فالجواب : والله أعلم أن يقال : المراد بالروح هنا النطق مجازاً فكأنه قال عليه السلام إلا رد الله إلي نطقي وهو حي علي الدوام ،

در كتاب ترمذي روايت كرديم كه پيامبر ص فرمودند: هر كس كه به من سلام مي كند خداوند روح من را برمي گرداند تا جواب سلامش را بدهم. از اين حديث استفاده مي شود كه پيامبر ص هميشه زنده است ؛ زيرا محال است كه در شبانه روز كسي نباشد كه بر پيامبر صلي الله عليه وآله سلام نفرستد.

اگر گفته شود كه اين فرمايش حضرت ، تناسبي با حيات هميشگي و علي الدوام ندارد؛ بلكه لازم مي آيد تعدد حيات و وفات پيامبر صلي الله عليه واله در كمتر از يك ساعت؛ چون عالم خالي نمي شود از مسلماني كه بر پيامبر ص سلام مي فرستد؛ بلكه در يك ساعت سلامهاي متعددي بر حضرت مي شود، جواب: منظور از روح در اين حديث مجازاً نطق و حرف زدن است پس اينگار پيامبر صلي الله عليه وآله فرموده باشند كه خدا قدرت حرف زدن را به من برمي گرداند و پيامبر صلي الله عليه وآله حيات هميشگي و علي الدوام دارد.

السيوطي، جلال الدين أبو الفضل عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاي911هـ)، الحاوي للفتاوي في الفقه وعلوم التفسير والحديث والاصول والنحو والاعراب وسائر الفنون، ج2، ص143، تحقيق: عبد اللطيف حسن عبد الرحمن، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، 1421هـ - 2000م.

صالحي شامي

الصالحي الشامي، محمد بن يوسف (متوفاي942هـ)، سبل الهدي والرشاد في سيرة خير العباد، ج12، ص364، تحقيق: عادل أحمد عبد الموجود وعلي محمد معوض، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، 1414هـ.

مناوي

المناوي، محمد عبد الرؤوف بن علي بن زين العابدين (متوفاي 1031هـ)، فيض القدير شرح الجامع الصغير، ج5، ص467، ناشر: المكتبة التجارية الكبري - مصر، الطبعة: الأولي، 1356هـ.

سخاوي

السخاوي, القول البديع في الصلاة علي الحبيب الشفيع: ص243.

پس طبق اين حديث حضرت حيات دارد و جواب سلام مسلمان را از درون قبر مي دهد.

مسلمانان در هر نماز بر پيامبر ص سلام مي دهند به سلام خطاب، السلام عليك أيها النبي ورحمة الله وبركاته و حتي لجنه افتاء عربستان نيز به آن فتوي داده است و ابن تيميه رهبر فكري وهابيت مي گويد: سلام خطابي به كسي مي شود كه صدا را مي شنود.

جواب لجنه افتاء عربستان در مورد كيفيت تشهد و سلام نماز:

صفة التشهد الذي كان يقوله رسول الله ( ص ) في صلاته ويأمر أصحابه بها هي ما أخرجه الشيخان في الصحيحين عن عبد اللّه بن مسعود رضي الله عنه قال : علمني رسول الله (ص) كفي بين كفيه كما يعلمني السورة من القرآن التحيات لله والصلوات والطيبات السلام عليك أيها النبي ورحمة الله وبركاته السلام علينا وعلي عباد الله الصالحين أشهد أن لا إله إلا الله وأشهد أن محمدا عبده ورسوله.

وهذا هو الأصح لأن النبي ( ص ) علمه أصحابه ولم يقل إذا مت فقولوا السلام علي النبي . . وبالله التوفيق وصلي الله علي نبينا محمد وآله وصحبه وسلم.

طريقه تشهد كه رسول خدا (ص) در نماز خود مي خواند و به اصحابش دستور مي داد، همان روايتي است كه بخاري و مسلم در صحيحين از ابن مسعود : پيامبر (ص) به من تعليم داد در حالي كه دستم در دستش بود همانگونه كه سوره اي از قرآن يادم مي داد، السلام عليك أيها النبي ورحمة الله وبركاته السلام علينا وعلي عباد الله الصالحين أشهد أن لا إله إلا الله وأشهد أن محمدا عبده ورسوله.

و اين صحيح است چونكه پيامبر (ص) به صحابه تعليم داد و نفرمود كه اگر از دنيا رفتم بگوييد: السلام علي النبي . . وبالله التوفيق وصلي الله علي نبينا محمد وآله وصحبه وسلم.

فتاوي اللجنة الدائمة للبحوث العلمية والإفتاء، ج 7، ص 7، الفتوي رقم 6035.

http://www.alifta.net/Fatawa/FatawaChapters.aspx?View=Page&PageID=2195&PageNo=1&BookID=3

ابن تيميه رهبر فكري وهابيت:

وقد ثبت عنه في الصحيحين من غير وجه أنه كان يأمر بالسلام علي أهل القبور ويقول ( قولوا السلام عليكم أهل الديار من المؤمنين والمسلمين وانا ان شاء الله بكم لاحقون ويرحم الله المستقدمين منا ومنكم والمستأخرين نسأل الله لنا ولكم العافية اللهم لا تحرمنا أجرهم ولا تفتنا بعدهم واغفر لنا ولهم ، فهذا خطاب لهم وإنما يخاطب من يسمع

و ثابت است روايت در صحيح بخاري و مسلم از پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم از طرق مختلف كه دستور به سلام كردن بر مردگان داده است و مي فرمود ( بگوييد سلام بر شما اي اهل ديار مؤمنين و مسلمين و ما انشاء الله به شما ملحق مي شويم و خداوند مستقدمين و مستأخرين از ما و شما را رحمت كند و از خداوند براي ما و شما طلب عافيت داريم ، خدايا ما از اجر و پاداششان محروم نكن و ما و آنها را ببخش. و اين خطاب به مردگان است و فقط كسي كه مي شنود مورد خطاب قرار مي گيرد.

ابن تيميه الحراني الحنبلي، ابوالعباس أحمد عبد الحليم (متوفاي 728 هـ)، كتب ورسائل وفتاوي شيخ الإسلام ابن تيمية، ج24، ص363، تحقيق: عبد الرحمن بن محمد بن قاسم العاصمي النجدي، ناشر: مكتبة ابن تيمية، الطبعة: الثانية.

13. صلوات مسلمانان بر پيامبر صلي الله عليه وآله در قبر عرضه مي شود

روايت در مصنف ابن ابي شيبه استاد بخاري، مسند احمد، سنن دارمي، سنن ابي داود، سنن ابن ماجه، سنن نسائي و... آورده اند:

حدثنا حُسَيْنُ بن عَلِيٍّ عن عبد الرحمن بن جَابِرٍ عن أبي الأَشْعَثِ الصَّنْعَانِيِّ عن أَوْسِ بن أَوْسٍ قال قال رسول اللهِ صلي الله عليه وسلم ان من أَفْضَلِ أَيَّامِكُمْ يوم الْجُمُعَةِ فيه خُلِقَ آدَم وَفِيهِ النَّفْخَةُ وَفِيهِ الصَّعْقَةُ فاكثروا عَلَيَّ من الصَّلاَة فيه فإن صَلَاتَكُمْ مَعْرُوضَةٌ عَلَيَّ فقال رَجُلٌ يا رَسُولَ اللهِ كَيْفَ تُعْرَضُ صَلَاتُنَا عَلَيْكَ وقد أَرَمْتَ يعني بَلِيتَ فقال إنَّ اللَّهَ حَرَّمَ علي الأَرْضِ أَنْ تَأْكُلَ أَجْسَادَ الأَنْبِيَاءِ

رسول الله ص مي فرمايد: روز جمعه از برترين روزهاست در اين روز حضرت آدم آفريده شده و دميدن روح و نفخه صور در اين روز است پس زياد بر من در اين روز درود بفرستيد پس همانا كه درود شما بر من عرضه مي شود، پس شخصي گفت: اي پيامبر خدا چگونه بر شما عرضه مي شود در حالي كه بدن شما از بين مي رود، پس حضرت فرمود: خداوند بر زمين حرام كرده است كه اجساد انبياء را از بين ببرد.

إبن أبي شيبة الكوفي، ابوبكر عبد الله بن محمد (متوفاي235 هـ)، الكتاب المصنف في الأحاديث والآثار، ج2، ص253، حديث8697، تحقيق: كمال يوسف الحوت، ناشر: مكتبة الرشد - الرياض، الطبعة: الأولي، 1409هـ.

الشيباني، ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفاي241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج4، ص8، ناشر: مؤسسة قرطبة - مصر.

الدارمي ، أبو محمد عبدالله بن عبدالرحمن (متوفاي255هـ) ، سنن الدارمي ، ج1، ص445، تحقيق : فواز أحمد زمرلي / خالد السبع العلمي ، ناشر : دار الكتاب العربي - بيروت ، الطبعة : الأولي ، 1407هـ

السجستاني الأزدي، ابوداود سليمان بن الأشعث (متوفاي 275هـ)، سنن أبي داود، ج1، ص275، تحقيق: محمد محيي الدين عبد الحميد، ناشر: دار الفكر.

القزويني، ابوعبدالله محمد بن يزيد (متوفاي275هـ)، سنن ابن ماجه، ج1، ص345، تحقيق محمد فؤاد عبد الباقي، ناشر: دار الفكر - بيروت.

النسائي، ابوعبد الرحمن أحمد بن شعيب بن علي (متوفاي303 هـ)، السنن الكبري، ج1، ص519، تحقيق: د.عبد الغفار سليمان البنداري، سيد كسروي حسن، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، 1411 - 1991.

تصحيح روايت توسط علماي اهل سنت:

حاكم نيشابوري: اين حديث طبق شرايط صحت روايات صحيح بخاري و مسلم است.

هذا حديث صحيح علي شرط الشيخين ولم يخرجاه

الحاكم النيسابوري، ابو عبدالله محمد بن عبدالله (متوفاي 405 هـ)، المستدرك علي الصحيحين، ج4، ص604، تحقيق: مصطفي عبد القادر عطا، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت الطبعة: الأولي، 1411هـ - 1990م.

ذهبي نيز در تعليقه بر مستدرك: اين حديث طبق شرايط صحت روايات صحيح بخاري و مسلم است.

تعليق الذهبي قي التلخيص : علي شرط البخاري ومسلم

المستدرك علي الصحيحين للحاكم مع تعليقات الذهبي في التلخيص - (ج 4 / ص 604)

الباني: سند روايت صحيح است.

وإسناده صحيح وأخرجه أبو داود ( رقم 1047 و 1531 ) والنسائي ( 1 / 203 - 204 ) والدارمي ( 1 / 369 ) وابن ماجه ( رقم 1085 و 1636 ) والحاكم ( 1 / 278 ) وأحمد ( 4 / 8 )

إرواء الغليل - (ج 1 / ص 34)

سلسلة الأحاديث الصحيحة: ج4 ص32, مكتبة المعارف للنشر والتوزيع, الرياض.

الألباني, إرواء الغليل: ج1 ص34ـ 35, الناشر: المكتب الإسلامي, بيروت ـ لبنان, الطبعة: الثانية,

1405 - 1985م.

نووي: اين حديث صحيح است، ابو داود و نسائي و ديگران با سند صحيح آن را آورده اند.

حديث أوس بن أوس هذا صحيح ، رواه أبو داود والنسائي وغيرهما بأسانيد صحيحة ،

النووي الشافعي، محيي الدين أبو زكريا يحيي بن شرف بن مر بن جمعة بن حزام (متوفاي676 هـ)، المجموع، ج4، ص469، ناشر: دار الفكر للطباعة والنشر والتوزيع، التكملة الثانية.

رواه أبو داود بإسناد صحيح

أبو زكريا يحيي بن شرف النووي الوفاة: 676 هـ ،رياض الصالحين من كلام سيد المرسلين ، ج1، ص221 دار النشر : دار الفكر - بيروت - 1421هـ -2000م ، الطبعة : الثالثة

الحزامي

رواه أبو داود بإسناد صحيح .

يحيي بن مري بن حسن بن حسين بن محمد بن جمعة بن حزام الحزامي، الحوراني، أبو زكريا، محيي الدين الدمشقي الشافعي الوفاة: 24 / 676 هـ ، خلاصة الاحكام في مهمات السنن وقواعد الاسلام ، ج1، ص441 دار النشر : مؤسسة الرسالة - لبنان - بيروت - 1418هـ - 1997م ، الطبعة : الاولي ، تحقيق : حققه وخرج أحاديثه: حسين إسماعيل الجمل

الزرعي

إسناده صحيح

الزرعي الدمشقي الحنبلي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أبي بكر أيوب (مشهور به ابن القيم الجوزية ) (متوفاي751هـ)، جلاء الأفهام في فضل الصلاة علي محمد خير الأنام، ج1، ص80 تحقيق: شعيب الأرناؤوط - عبد القادر الأرناؤوط، ناشر: دار العروبة - الكويت، الطبعة: الثانية، 1407 - 1987.

ابن حجر عسقلاني: سند روايت صحيح است.

سنده صحيح

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاي852 هـ)، فتح الباري شرح صحيح البخاري، ج6، ص488، تحقيق: محب الدين الخطيب، ناشر: دار المعرفة - بيروت.

الأنصاري الشافعي

رَوَاهُ أبو دَاوُد وَغَيْرُهُ بِأَسَانِيدَ صَحِيحَةٍ

الأنصاري الشافعي ، أبويحيي زكريا (متوفاي926هـ) ، أسني المطالب في شرح روض الطالب ، ج1، ص268، تحقيق : د . محمد محمد تامر ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت ، الطبعة : الأولي ، 1422 هـ - 2000

الصالحي الشامي

وروي ابن ماجة - برجال ثقات

الصالحي الشامي، محمد بن يوسف (متوفاي942هـ)، سبل الهدي والرشاد في سيرة خير العباد، ج12، ص444، تحقيق: عادل أحمد عبد الموجود وعلي محمد معوض، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، 1414هـ.

الشربيني

رواه أبو داود وغيره بأسانيد صحيحة

الشربيني الخطيب الشافعي ، شمس الدين محمد (متوفاي977هـ) ، مغني المحتاج إلي معرفة معاني ألفاظ المنهاج، ج1، ص295، ناشر: دار الفكر - بيروت.

پس طبق اين روايت صحيح ثابت مي شود كه صلوات مسلمانان بر پيامبر عرضه مي شود و حضرت آن را درك مي كند و بدن حضرت نيز سالم مي ماند، اين را اگر حيات نگوييم چه بگوييم.

5. نظر علماي اهل سنت درمورد شنيدن مردگان

بخش پاياني اين مقاله را با ذكر سخنان علماي اهل سنت را در باره شنيدگان مردگان به پايان مي بريم:

1. محمد بن اسماعيل بخاري:

بخاري در كتاب صحيح بخاري كه اصح كتب نزد اهل سنت بعد از قرآن است باب خاصي در باره شنيدن مردگان صدايي پاي تشيع كنندگان دارد :

66 بَاب الْمَيِّتُ يَسْمَعُ خَفْقَ النِّعَالِ.

البخاري الجعفي، ابوعبدالله محمد بن إسماعيل (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج1، ص448 تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987

و روايتش را قبلا متذكر شديم.

2. مسلم بن الحجاج نيشابوري:

وي نيز در صحيح خودش مي نويسد كه مرده، حتي صداي پاي تشيع كنندگان را كه از كنار قبر برمي گردند، مي شنود .

إِنَّ الْمَيِّتَ إذا وُضِعَ في قَبْرِهِ إنه لَيَسْمَعُ خَفْقَ نِعَالِهِمْ إذا انْصَرَفُوا.

النيسابوري القشيري ، ابوالحسين مسلم بن الحجاج (متوفاي261هـ)، صحيح مسلم، ج4، ص2201، ح2870، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.

روايات اين كتاب را نيز در بحث هاي قبلي متذكر شديم.

3. ابن تيميه

ابن تيميه رهبر فكري وهابيت به اين آيات و روايات بر شنيدن مردگان استدلال كرده است :

سئل هل يتكلم الميت في قبره؟

فقال وأما سؤال السائل هل يتكلم الميت في قبره فجوابه أنه يتكلم وقد يسمع أيضا من كلمه كما ثبت في الصحيح عن النبي أنه قال إنهم يسمعون قرع نعالهم وثبت عنه في الصحيح أن الميت يسأل في قبره فيقال له من ربك وما دينك ومن نبيك فيثبت الله الذين آمنوا بالقول الثابت فيقول الله ربي والإسلام ديني ومحمد نبي ويقال له ما تقول في هذا الرجل الذي بعث فيكم فيقول المؤمن هو عبد الله ورسوله جاءنا بالبينات والهدي فآمنا به واتبعناه وهذا تأويل قوله تعالي (يثبت الله الذين آمنوا بالقول الثابت في الحياة الدنيا وفي الآخرة). (ابراهٍيم/27).

از ابن تيميه سؤال شد : آيا مرده در قبرش حرف مي زند ؟

جواب : و اما در مورد اين سؤال كه آيا مرده در قبرش حرف مي زند ؟ جواب اين است كه مرده هم حرف مي زند و هم مي تواند صداي كسي را كه با او حرف مي زند، بشنود ، همانگونه كه در حديث صحيح از نبي مكرم آمده كه فرمود : مردگان صداي نعلين را مي شنوند و ثابت شده در حديث صحيح كه از مرده در قبر سؤال مي شود، پس به او گفته مي شود خداي تو كيست؟ دينت چست؟ و پيامبرت كيست؟ پس خدا مؤمنين را در گفتار استوار قرار مي دهد ، پس مؤمن جواب مي دهد الله پروردگار و اسلام دين و محمد پيامبر من است ، پس از مؤمن سؤال مي شود در مورد آقائي كه به سوي شما مبعوث كرديم چه عقيده اي داري؟ پس مؤمن جواب مي دهد كه ايشان بنده و فرستاده خداست ، با آيات آشكار و هدايت به سوي ما آمد پس ما ايمان آورديم و از ايشان پيروي كرديم و اين تأويل اي آيه است.

ابن تيميه الحراني الحنبلي، ابوالعباس أحمد عبد الحليم (متوفاي 728 هـ)، كتب ورسائل وفتاوي شيخ الإسلام ابن تيمية، ج4، ص273 تحقيق: عبد الرحمن بن محمد بن قاسم العاصمي النجدي، ناشر: مكتبة ابن تيمية، الطبعة: الثانية

همچنين در جاي ديگر مي گويد :

وسئل عن الأحياء إذا زاروا الأموات هل يعلمون بزيارتهم وهل يعلمون بالميت إذا مات من قرابتهم أو غيره؟

فأجاب الحمد لله نعم قد جاءت الآثار بتلاقيهم وتساؤلهم وعرض أعمال الأحياء علي الأموات كما روي إبن المبارك عن أبي أيوب الأنصاري قال (إذا قبضت نفس المؤمن تلقاها الرحمة من عباد الله كما يتلقون البشير في الدنيا فيقبلون عليه ويسألونه فيقول بعضهم لبعض أنظروا أخاكم يستريح فإنه كان في كرب شديد قال فيقبلون عليه ويسألونه ما فعل فلان وما فعلت فلانة هل تزوجت) الحديث

وأما علم الميت بالحي إذا زاره وسلم عليه ففي حديث إبن عباس قال قال رسول الله (ما من أحد يمر بقبر أخيه المؤمن كان يعرفه في الدنيا فيسلم عليه إلا عرفه ورد عليه السلام) قال إبن المبارك ثبت ذلك عن النبي صلي الله عليه وسلم وصححه عبد الحق صاحب الأحكام.

از ابن تيميه سؤال شد وقتي زنده ها به زيارت قبرهاي مردگان مي روند ، آيا مردگان، زائر قبر را مي شناسند؟ و آيا اگر كسي از خويشاوندانشان بميرد از حال او آگاه مي شوند؟

جواب داد : بعد از حمد و سپاس خدا ، بله، روايت در اثبات ملاقات مردگان با هم و عرضه شدن اعمال زندگان بر آنها آمده است ، مثل روايت ابن مبارك از ابوايوب انصاري كه گفته : وقتي جان مؤمن گرفته مي شود بندگان خدا به استقبال او مي آيند همانگونه كه در دنيا مردم به استقبال كسي مي روند كه مژده آورده است و از او سؤال مي كنند ، بعضي از آنان مي گويند اجازه دهيد برادر مؤمنتان استراحت كند ، او در سختي و شدت بوده است ، سپس از او سؤال مي كنند فلاني چكار كرد و آيا فلاني ازدواج كرد ؟ .........

و اما درمورد آگاهي مردگان به كسي كه به زيارتشان مي آيد و به آنان سلام مي كند ، در روايت ابن عباس از پيامبر آمده است ( هر كسي كه به قبر برادر مؤمن خود كه در دنيا او را مي شناخت برود و به او سلام بدهد مرده او را مي شناسد و جواب سلام او را مي دهد ) ابن مبارك مي گويد اين روايت از پيامبر صلي الله عليه وسلم ثابت شده است و عبد الحق صاحب كتاب الاحكام اين روايت را تصحيح كرده است .

ابن تيميه الحراني الحنبلي، ابوالعباس أحمد عبد الحليم (متوفاي 728 هـ)، كتب ورسائل وفتاوي شيخ الإسلام ابن تيمية، ج24،ص331، تحقيق: عبد الرحمن بن محمد بن قاسم العاصمي النجدي، ناشر: مكتبة ابن تيمية، الطبعة: الثانية.

4. ابن قيم الجوزيه:

او نيز بر تواتر رواياتي كه حاكي اين مطلب كه ميت زائران قبرش را مي شناسند، تصريح كرده است:

وقد تواترت الآثار عنهم بأن الميت يعرف زيارة الحي له ويستبشر به

روايات متواتر است كه مرده زائر قبرش را مي شناسد و خوشحال مي شود.

أبو عبد الله شمس الدين محمد بن أبي بكر بن أيوب بن سعد الزرعي الدمشقي،الروح في الكلام علي أرواح الأموات والأحياء بالدلائل من الكتاب والسنة ، ج1، ص5 ،الوفاة: 751 هـ ، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت - 1395 - 1975

5. ابن كثير دمشقي سلفي

ابن كثير دمشقي سلفي از بزرگان اهل سنت در تفسيرش تصريح مي كند كه روايات متواتر وجود دارد كه مردگان، زائران قبرشان را مي شناسند و با ديدن آنها خوشحال مي شوند:

وقد تواترت الاثار عنهم بأن الميت يعرف بزيارة الحي له ويستبشر فروي ابن أبي الدنيا في كتاب القبول عن عائشة رضي الله عنها قالت قال رسول الله صلي الله عليه وسلم ما من رجل يزور قبر أخيه ويجلس عنده إلا استأنس به ورد عليه حتي يقوم وروي عن أبي هريرة رضي الله عنه قال إذا مر الرجل بقبر يعرفه فسلم عليه رد عليه السلام

وبه درستي كه روايت متواتر از صحابه وجود دارد كه مرده زائر قبرش را مي شناسد و خوشحال مي شود ، ابن ابي دنيا در كتاب قبول از عايشه روايت كرده كه گفت : پيامبر صلي الله عليه وسلم فرمود هر كس كه به زيارت قبر برادر مؤمنش برود و در كنار قبرش بنشيند ، از درون قبر جوابش را مي دهد و از آمدنش خوشحال مي شود تا اينكه از كنار قبر برود ، و ابو هريره از پيامبر نقل مي كند كه فرمود : هرگاه كه شخصي به قبر كسي گذر كند كه او را مي شناسد و سلام كند جواب سلامش را مي دهد.

ابن كثير الدمشقي، ابوالفداء إسماعيل بن عمر القرشي (متوفاي774هـ)، تفسير القرآن العظيم، ج3، ص439 ناشر: دار الفكر - بيروت - 1401هـ.

6. ابن جرير طبري

محمد بن جرير طبري از بزرگان اهل سنت مي نويسد كه بيشتر علما قائل به شنيدن مردگان هستند و روايات اين باب را تصحيح كرده اند:

فقال جماعة يكثر عددها بتصحيحها وتصحيح القول بظاهرها وعمومها وقالوا الميت بعد موته يسمع كلام الأحياء ولذلك قال النبي صلي الله عليه وسلم لأهل القليب بعدما ألقوا فيه ما قال قالوا وفي قوله لأصحابه إذ قالوا أتكلم أقواما قد ماتوا وصاروا أجسادا لا أرواح فيها فقال (ما أنتم بأسمع لما أقول منهم).

جماعت زيادي از علما روايات سماع مردگان در جنگ بدر را تصحيح كردند و عمل به ظاهر آن روايات كردند و قائل شدند كهانسان بعد از مردن صداي زندگان را مي شنود و بخاطر اين است كه پيامبر صلي الله عليه وسلم با كشتگان بدر صحبت كردند بعد از انداختنشان در چاه و فرمايش پيامبر به اصحابش وقتي اعتراض كردند و گفتند با مردگاني صحبت مي كنيد كه جسد بون روح هستند پس حضرت جواب داد : شما شنواتر از آنها به حرفهاي من نيستيد

الطبري، أبو جعفر محمد بن جرير بن يزيد بن كثير بن غالب (متوفاي310)، تهذيب الآثار، ج2، ص491 تحقيق: محمود محمد شاكر ، ناشر: مطبعة المدني ـ مصر، الطبعة: الأولي.

7. انصاري قرطبي

امام اهل سنت قرطبي مي نويسد، اگر مرده نمي شنيد به او سلام نمي شد؛ پس مرده مي شنود واين مطلب واضح است و به تحقيق ما آن را در كتاب تذكره بيان كرديم .

وبأن الميت يسمع قرع النعال إذا انصرفوا عنه إلي غير ذلك فلو لم يسمع الميت لم يسلم عليه وهذا واضح وقد بيناه في كتاب التذكرة.

الأنصاري القرطبي، ابوعبد الله محمد بن أحمد بن أبي بكر بن فرح (متوفاي671هـ)، الجامع لأحكام القرآن، ج13، ص233 ،ناشر: دار الشعب - القاهرة.

8. آلوسي بغدادي

آلوسي علامه اهل سنت مي نويسد كه قول حق اين است كه مردگان مي شنوند:

والحق أن الموتي يسمعون في الجملة.

الآلوسي البغدادي الحنفي، أبو الفضل شهاب الدين السيد محمود بن عبد الله (متوفاي1270هـ)، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني، ج21، ص57، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.

9. محيي الدين نووي

نووي شارح صحيح مسلم مي نويسد كه مرده صداي كساني كه كنار قبر هستند را مي شنود:

اثبات فتنة القبر وسؤال الملكين وهو مذهب أهل الحق ومنها استحباب المكث عند القبر بعد الدفن لحظة نحو ما ذكر لما ذكر وفيه أن الميت يسمع حينئذ من حول القبر.

اثبات سؤال منكر و نكير در قبر مذهب اهل حق است و به خاطر اين است كه بعد از دفن مستحب است كه چند لحظه اي در كنار قبر بمانند و اينكه مرده صداي كساني كه دور قبر هستند را مي شنود .

النووي الشافعي، محيي الدين أبو زكريا يحيي بن شرف بن مر بن جمعة بن حزام (متوفاي676 هـ)، شرح النووي علي صحيح مسلم، ج2، ص139 ، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت، الطبعة الثانية، 1392 هـ.

10. ابن حجر هيثمي

وي در پاسخ سؤالي مي گويد: مردگان كلام مردم را مي شنوند:

هل يَسْمَعُ الْمَيِّتُ كَلَامَ الناس فَأَجَابَ بِقَوْلِهِ نعم لِحَدِيثِ أَحْمَدَ وَجَمَاعَةٍ إنَّ الْمَيِّتَ يَعْرِفُ من يُغَسِّلُهُ وَيَحْمِلُهُ وَيُدْلِيهِ في قَبْرِهِ.

آيا مرده كلام مردم را مي شنود ، جواب : بله بخاطر روايت احمد بن حنبل و جماعتي از علما كه مرده كسي را كه او را غسل مي دهد و جنازه اش را حمل مي كند و كسي كه او را در قبر مي گذارد را مي شناسد .

ابن حجر الهيتمي (متوفاي973هـ )، الفتاوي الكبري الفقهية ، ج2، ص29، دار النشر : دار الفكر

11. محمد بن حسن شيباني

وي نيز اجماع اكثر صحابه را بر شنيدن مردگان گزارش كرده است:

واجماع اكثر الصحابة عليه.

الشيباني ، أبو عبد الله محمد بن الحسن (متوفاي 189 هـ) ، الجامع الصغير وشرحه النافع الكبير ، ج1، ص273 ، دار النشر : عالم الكتب - بيروت - 1406 ، الطبعة : الأولي

12. إبن بطال بكري قرطبي

ابن بطال نيز در شرح بخاري همچنين سخني دارد:

52 - بَاب الْمَيِّتُ يَسْمَعُ خَفْقَ النِّعَالِ

إبن بطال البكري القرطبي، ابوالحسن علي بن خلف بن عبد الملك (متوفاي449هـ)، شرح صحيح البخاري، ج3، ص320 تحقيق: ابوتميم ياسر بن إبراهيم، ناشر: مكتبة الرشد - السعودية / الرياض، الطبعة: الثانية، 1423هـ - 2003م.

13. جلال الدين سيوطي

سيوطي بر شنيدن مردگان اعم از انبياء و غير آنها، تصريح دارد:

وأما الإدراكات كالعلم والسماع فلا شك أن ذلك ثابت لهم ولسائر الموتي.

و اما ادراكات مثل علم و شنيدن، شكي نيست كه ثابت است براي انبياء و براي ديگر مردگان.

السيوطي جلال الدين عبد الرحمن الوفاة: 911هـ ، شرح الصدور بشرح حال الموتي والقبور ، ج1، ص202، دار النشر : دار المعرفة - لبنان - 1417هـ - 1996م ، الطبعة : الأولي ، تحقيق : عبد المجيد طعمة حلبي

وي در پاسخ اين پرسش كه آيا ميت سخن مردم و مدح و ثناي آن را مي شنوند؟ گفته است كه مردگان مي شنوند. متن استفتاء و جواب آن اين است:

وأما المسألة الثالثة : وهي هل يسمع الميت كلام الناس وثناءهم عليه وقولهم فيه ؟ فنعم أيضاً ، أخرج الإمام أحمد في مسنده ، والمروزي في الجنائز ، وابن أبي الدنيا ، وغيرهم من طريق أبي عامر العقدي عن عبد الملك بن الحسن المدني عن سعد بن عمرو بن سليم عن معاوية أو ابن معاوية وعن أبي سعيد الخدري قال : قال رسول الله صلي الله عليه وسلّم : ( إن الميت يعرف من يغسله ويحمله ويدليه في قبره ) وأخرجه الطبراني في الأوسط من طريق آخر عن أبي سعيد ،

واما مسئله سوم : آيا مردگان كلام و ثناء زندگان را مي شنوند ؟ بله احمد حنبل در مسند خود و مروزي در كتاب جنائز و ابن ابي دنيا و ديگران از ابي عامر از عبد الملك بن الحسن مدني از سعد بن عمرو بن سليم از معاويه يا ابن معاويه و از ابي سعيد خدري نقل مي كند كه رسول خدا صلي الله عليه وسلّم فرمودند : مرده كسي را كه او را غسل مي دهد و جنازه اش را حمل مي كند و كسي كه او را در قبر مي گذارد را مي شناسد .

السيوطي، جلال الدين أبو الفضل عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاي911هـ)، الحاوي للفتاوي في الفقه وعلوم التفسير والحديث والاصول والنحو والاعراب وسائر الفنون، ج2، ص162، تحقيق: عبد اللطيف حسن عبد الرحمن، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، 1421هـ - 2000م.

14. أحمد بن إدريس صنهاجي

وي مي نويسد كه مردگان در قبرهايشان موعظه و قرآن و ذكر و تسبيح و تهليل (سبحان الله و لااله الا الله) را مي شنوند :

وكذلك الموتي يسمعون في قبورهم المواعظ والقرآن والذكر والتسبيح والتهليل ولا ثواب لهم فيه علي الصحيح لأنهم غير مأمورين بعد الموت ولا منهيين فلا إثم ولا ثواب لعدم الأمر والنهي هذا أحد أسباب المثوبات.

و همچنين مردگان در قبرهايشان موعظه و قرآن و ذكر و تسبيح و تهليل (سبحان الله و لااله الا الله) را مي شنوند و بنابر قول صحيح ثواب و عقاب ندارند چون مردگان بعد از مردن مأمور و منهي نيستند و پس نه گناهي برآنان است و نه ثوابي به خاطر نبود امر ونهي كه از اسباب ثواب و عقاب است .

أبو العباس أحمد بن إدريس الصنهاجي القرافي الوفاة: 684هـ ، الفروق أو أنوار البروق في أنواء الفروق (مع الهوامش ) ، ج4، ص392 ، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت - 1418هـ - 1998م ، الطبعة : الأولي ، تحقيق : خليل المنصور

15. تميمي حنبلي

وي نيز در كتاب «الفواكه» بعد از نقل روايات مربوط به كشتگان بدر مي نويسد:

وهو نص صحيح صريح في سماع الموتي ، ولم يذكر صلي الله عليه وسلم في ذلك تخصيصاً ،

روايات شنيدن كشتگان بدر بعد از مرگ روايت صريحي در اثبات شنيدن مردگان است و پيامبر صلي الله عليه وسلم در شنيدن مردگان نفرموده كه مختص به كشتگان بدر است .

التميمي الحنبلي، حمد بن ناصر بن عثمان آل معمر (متوفاي 1225هـ)، الفواكه العذاب في الرد علي من لم يحكم السنة والكتاب، ج6، ص195، طبق برنامه الجامع الكبير.

16. جكني شنقيطي

وي نيز در ذيل روايتي مي نويسد:

وهو نص صحيح صريح في سماع الموتي ، ولم يذكر صلي الله عليه وسلم فيه تخصيصًا .

الجكني الشنقيطي، محمد الأمين بن محمد بن المختار (متوفاي 1393هـ.)، أضواء البيان في إيضاح القرآن بالقرآن، ج6، ص130 تحقيق: مكتب البحوث والدراسات، ناشر: دار الفكر للطباعة والنشر. - بيروت. - 1415هـ - 1995م.

17. محمد بن عبدالوهاب

ابن عبد الوهاب نيز اعتراف به شنيدن مردگان دارد :

أخرج أحمد وغيره عن أبي سعيد أن النبي صلي الله عليه وسلم قال : ' إن الميت يعرف من يغسله ويحمله ومن يكفنه ومن يدليه في حفرته ' .

وأخرج أبو نعيم وغيره عن عمرو بن دينار قال : ما مِن ميّت يموت إلا روحه في يد ملك الموت ينظر إلي جسده ، كيف يغسل ، وكيف يكفن ، وكيف يمشي به ، ويقال له وهو علي سريره : اسمع ثناء الناس عليك .

وأخرج ابن أبي الدنيا معناه عن جماعة من التابعين بلفظ : بيد ملك . بلا إضافة .

وللشيخين عن أنس : أن النبي صلي الله عليه وسلم وقف علي قتلي بدر فقال : ' يا فلان بن فلان يا فلان بن فلان هل وجدتم ما وعد ربكم حقاً ؟ فإني وجدت ما وعدني ربي حقاً ' فقال عمر : يا رسول الله ، كيف تكلم أجساداً لا أرواح فيها ؟ فقال : ' ما أنتم بأسمع لما أقول منهم ، غير أنهم لا يستطيعون أن يردوا علي شيئاً ' .

احمد بن حنبل و ديگران از ابي سعيد خدري از رسول الله صلي الله عليه وسلم نقل كردند كه فرمود : مرده شخصي كه او را غسل مي دهد و كسي كه جنازه او را برمي دارد و كسي كه او را كفن مي كند و كسي كه بدن را در قبر مي گذارد را مي شناسد.

و ابو نعيم و ديگران از عمرو بن دينار نقل كردن كه گفته : هر كس كه بميرد روحش در دست فرشته مرگ است و به جسدش نگاه مي كند ، چگونه غسلش مي دهند و چگونه كفنش مي كنند و روي دوش مي برند و در حالي كه در تابوت است به او گفته مي شود كه : ثناي مردم را بر خودت بشنو .

و ابن ابي الدنيا اين روايت را به همين مضمون از جماعتي از تابعين با اين لفظ نقل كرده است : بيد ملك ، بودن هيچ اضافه اي .

مسلم و بخاري از انس نقل مي كنند : پيامبر صلي الله عليه وسلم كنار كشته هاي بدر ايستاد پس فرمود : اي فلان بن فلان ، اي فلان بن فلان آيا آنچه كه خدا به شما وعده داده بود را حق يافتيد ؟ همانا كه من آنچه را كه خدايم وعده داده بود را حق يافتم ، پس عمر گفت : اي رسول الله ، چگونه با اجسادي حرف مي زني كه روح در آنها نيست ؟ پيامبر فرمود : شماها شنواتر از آنها به آنچه مي گويم نيستيد ، غير از اينكه آنها نمي توانند پاسخ دهند.

محمد بن عبد الوهاب (متوفاي 1206 هـ) ، أحكام تمني الموت، ج 1، ص 458، تحقيق : الشيخ عبد الرحمن بن محمد السّدحان ، والشيخ عبد الله بن عبد الرحمن الجبرين ، ناشر: مطابع الرياض - الرياض ، الطبعة : الأولي.

همچنين از بسياري ديگر از علماي اهل سنت ، تصحيح روايات مربوط به شنيدن مردگان و پاسخ دادن آنها را آورديم كه به همين مقدار بسنده مي كنيم .

نتيجه گيري:

1. به اقرار علماي اهل سنت ، آياتي كه وهابيون براي مقصود خويش به آن استدلال مي كنند ، دلالت بر مدعاي آنها ندارد .

2. تنها كسي از بزرگان اهل سنت ، به وي قول به عدم سماع موتي نسبت داده شده است ، عائشه است و وي نيز از نظر خود برگشته است .

3. آيات فراواني وجود دارد كه به اقرار علماي اهل سنت ، دلالت بر حيات برزخي اموات ، قدرت شنيدن آنها و پاسخگويي آنها دارد .

4. اجماع اهل سنت بر حيات برزخي اموات ، و قدرت شنيدن آن و پاسخگويي آنها است .

5. احاديث اهل سنت در حيات برزخي اموات ، و قدرت شنيدن آنها و پاسخگويي آنها متواتر و بسياري از آنها صحيح و يا حسن است .

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عج)





Share
1 | بهرام | , ایران | ١٩:٠٦ - ٠١ ارديبهشت ١٣٩٢ |
در ليست علماي اهل سنت در آخر مقاله امام محمد غزالي را نيز اضافه کنيد که در کتاب احياء علوم الدين جلد 1 صفحه 493 مي گويد: و أما زيارة رسول الله صلّى الله عليه و سلم: فينبغي أن تقف بين يديه كما وصفناه، و تزوره ميتا كما تزوره حيا، و لا تقرب من قبره إلا كما كنت تقرب من شخصه الكريم لو كان حيا، و كما كنت ترى الحرمة في أن لا تمس شخصه و لا تقبله بل تقف من بعد ماثلا بين يديه، فكذلك فافعل، فان المس و التقبيل للمشاهد عادة النصارى و اليهود. و اعلم أنه عالم بحضورك و قيامك و زيارتك، و أنه يبلغه سلامك و صلاتك. همان طور که مي بينيد در مورد پيامبر مي گويد که آگاه باش که پيامبر به حضور تو و ايستادن تو و زيارت تو آگاه است.
2 | مختار | , ترکیه | ١٩:٢٠ - ٠١ ارديبهشت ١٣٩٢ |
سلام عليکم - واقعا زحمت کشيدين دست شما درد نکنه در پناه حق يا حيدر کرار
3 | سيد ياسر حسيني | , آلمان | ٢١:٢٢ - ٠١ ارديبهشت ١٣٩٢ |
سلام خيلي ممنون از مطالب زيباي شما اجر تان با مولا امام علي عليه السلام
4 | كسري.ن | , آمریکا | ٢٠:١٦ - ٠٧ ارديبهشت ١٣٩٢ |
سلام و خدا قوت.تمام هست و نيستم،دار و ندارم،هرچه دارم و ندارم،پدر و مادرم به فداي رسول الله محمد و برادر ايشان اميرالمومنين(ع) و تمام اولاد و اهل بيتشان ...
5 | عباس | , ایران | ٢٣:٤٤ - ٢٢ ارديبهشت ١٣٩٢ |
دستتون درد نکنه عالي بود نميدونم اين وهابيها ديگه چه مخلوقاتي هستند که نظر ابن تيميه را که رهبر فکريشونه هم قبول ندارن
6 | محمد حسين | , ایران | ١٨:٤١ - ٢٣ ارديبهشت ١٣٩٢ |
به نظر ميرسد اينها ميخواهند با يک مساله بديهي مثل شفاعت فکر شيعه را از مباحث اصلي که همانا غصب خلافت است دور کنند تا شيعه نتواند به اين مساله که مساله اصليست بپردازد بابا حضرت اقاي قزويني مساله اصلي شيعه مساله غصب خلافت است ترس وهابيون از نشر عقايد شيعه ترس از برملا شدن مساله خلافت در کشورهايشان است به اين مساله بپردازيد خطبه فدکيه و ويژه برنامه اي در رابزه با ان در شبکه ولايت جاي خالي دارد
7 | عبداله جعفري | , ایران | ٢٢:٠٠ - ٠٨ خرداد ١٣٩٢ |
سلام عليکم+خدا قوت در ترجمه قول حمزه الزين =سطر 70 مقاله کثيربن زيد صحيح است که کثير بن زرعه نوشته .خدا وعده داده حق حتما غالب ميشود

پاسخ:
باسلام و تشكر از دقت و تذكر جنابعالي
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
(1)
8 | محسن لرستاني | , ایران | ١٧:٠٣ - ١٨ خرداد ١٣٩٢ |
آيا مي شود از تحقيقات شما با ذکر منبع استفاده کرد؟ (فقط در بحث با اهل سنت)

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
اشكالي ندارد
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
9 | احسان حسيني | , آمریکا | ٢٢:٢٧ - ٠٧ تير ١٣٩٢ |
با عرض سلام و خسته نباشيد خدمت دست اندرکاران سايت در مورد موضوع مذکور ، نظرات و سؤالاتي داشتم اميدوارم با صبر و حوصله جواب هاي قانع کننده و درستي بدهيد . 1- استدلال هاي قرآني براي شنيدن و پاسخ دادن مردگان تمام نيست . آيه 45 زخرف اختصاص به پيامبر دارد نه همه مؤمنان . زيرا اگر همه مؤمنان را شامل شود ، بايد بتوانند پاسخ سؤالات خود را از مردگان بگيرند والا سؤال بي پاسخ چه فايده اي دارد ؟ آيه 23 سجده هم صراحت ندارد که منظور ملاقات در آخرت است يا همين دنيا ؟ مخاطب موسي (ع) است يا پيامبر اسلام ؟ هر چه هست چنين ملاقاتي براي همگان ميسر نيست . همينطور آيه 105 توبه صراحت ندارد ديدن در برزخ است يا آخرت ؟ در دنيا که چنين امکاني براي همه ي مؤمنان نيست . آياتي که دلالت بر وجود حيات پس از مرگ و تنعم و عذاب برزخي دارد براي اثبات آگاهي مردگان از وضعيت ما تمام و کافي نيست . علاوه بر اين در مقابل آياتي وجود دارد که به نوعي وجود آگاهي از دنيا را انکار مي کند مانند آياتي که بيانگر صدها سال برزخ را يک روز پنداشتن . و آيات اظهار بي اطلاعي پيامبران از سرنوشت قوم خود .مانند « -- وکنتُ عليهم شهيداً مادمتُ فيهم فلمّا توفّيتني کنتَ انت الرقيب عليهم وانت علي کل شئٍ شهيد» « قال کم لبثت قال لبثتُ يوماً او بعض يوم .قال بل لبثتَ مائة عام 259 بقره » « يوم يجمع الله الرسل فيقول ماذا اُجبتم قالوا لا علم لنا انک انت علّام الغيوب 109 مائده » 2- البته پاره اي از روايات دلالت صريح بر اثبات موضوع دارند مانند سخن گفتن پيامبر با کشتگان بدر ، در مقابل پاره اي روايات ديگر دلالت بر نفي موضوع دارد مانند عبارات امام علي در نهج البلاغه : -« فهم جيرة لايجيبون داعياً ولايمنعون ضيما و لايبالون مندبة ان جيدوا لم يفرحوا و ان قحطوا لم يقنطوا جميعٌ و هم آحاد و جيرة وهم ابعاد متدانون لايتزاورون . نهج خطبه 11 » و « اصبحت مساکنهم اجداثاً واموالهم ميراثاً لايعرفون من اتاهم ولايحفلون من بکاهم و لايُجيبون من دعاهم . نهج خطبه 221» بنا بر اين تعارض ادله وجود دارد و پذيرفتن و انکار هر طرف قضيه نه جزء اصول عقايد است و نه ضروريات دين . موفق باشيد .

پاسخ:
باسلام
دوست گرامي؛ درست است كه آيه 45 زخرف خطاب به پيامبر اكرم مي باشد ولي نفيي در مورد ديگران هم ندارد اما يقيناً طبق اين آيه مي توان گفت: پيامبران بعد از مردن صدا را مي شنوند و پاسخ مي دهند چنانكه شما هم قبول كرديد و همين براي استدلال بر امكان شنيدن مردگان و سخن گفتن با آنها كافيست. شايد شنيدن و سخن گفتن با مردگان هم شرايطي را طلب مي كند وديگران ندارند لذا صحبت مي كنند ولي جواب آنها را نمي شنوند كه اين مشكل خود آنهاست . و پيامبران هم اگر مي شنوند و مي توانند پاسخ دهند به اين صورت نيست كه تحت فرمان ما باشند تا هر وقت خواستيم جواب ما را بدهند بلكه آنها قدرت بر پاسخگويي دارند ولي مانعي از شنيدن سخنان آنها براي ماست اگر در غالب مثال بخواهيم آن را بيان كنيم مانند خواب ديدن اموات است كه بسياري از افراد، مردگان خود را در خواب مي بينند و با آنها صحبت مي كنند ولي اينطور نيست كه هر كسي بتواند اين كار را بكند يا همانهايي كه مي شنوند هم اينطور نيست كه هميشه بتوانند ببينند.
در مورد آيه 23 سوره سجده نيز تفاسير و روايات صحيح مسلم و بخاري تصريح دارد كه ملاقات در همين دنيا بوده است و مخاطب پيامبر اسلام است نه حضرت موسي عليهم السلام پس ثابت مي شود كه حضرت موسي بعد از مردن حيات دارد و پيامبر گرامي اسلام با ايشان ملاقات كرده است.
آيه 105 توبه نيز طبق روايات ذيل اين آيه مي فرمايد كه پيامبر و مومنين در عالم برزخ اعمال زندگان را مي بينند.
حضرت عيسي عليه السلام هم هنوز از دنيا نرفته اند لذا همچنان شاهد اعمال قوم خود هستند و حضرت عزير هم طبق آياتي كه روز هاي برزخي و قيامت را به اندازه صد سال دنيا مي داند او خيال مي كند در اين صد سال فقط به اندازه نصف يا يك روز در خواب بوده و اين به لحاظ زمان است كه گذشت آن را متوجه نشده است چون «زمان» بر عالم دنيا حاكم است اما از اين آيه هيچ استفاده اي بر نفي علم او به اعمال امت او نمي توان كرد مضاف بر اين كه اين يك امتحان الهي در مورد او بوده لذا ممكن است محكوم به شرايط و لوازمي بوده كه بر ما مخفي باشد.
اما اشكال شما نسبت به آيه 109 مائده بر خود شما هم وارد است چون شكي نيست كه شما و ما همه مي دانيم كه ايشان بر ايمان آورندگان زمان حياتشان علم دارند پس چرا چنين اينگونه جواب مي دهند؟ بدون شك اين اظهار بي اطلاعي انبيا بخاطر احاطه وسيع علم خداوند است يعني مي خواهند بگويند تو عالم به همه چيز هستي و علم ما در مقابل علم بي پايان تو بسيار اندك است گويا اصلاً علم نداريم.
اما آنچه در خطبه 11 نهج البلاغه آمده اولاً از ارتباط بين خود مردگان سخن مي گويد ثانياً درباره دنياپرستان غافل و بى ‏خبر مى ‏باشد و الا در مورد صالحان در حديثى از امام صادق عليه السّلام آمده است كه: «وادى السلام در پشت كوفه است «كأنّي بهم حلق حلق قعود يتحدّثون، گويا آنها را مى ‏بينم گروه گروه، حلقه زده نشسته‏ اند و با هم سخن مى ‏گويند» (بحار الأنوار، جلد 6، صفحه 268.)
خطبه 221 هم همچنين درباره دنياپرستانى است كه خدا را به دست فراموشى سپردند و جز هواپرستى محصول عمرشان نيست؛ ولى طبق آنچه در روايات وارد شده، مؤمنان صالح، كسانى را كه به زيارت قبرشان مى ‏آيند مى ‏شناسند و با آنها انس مى ‏گيرند و از بازگشتشان نگران مى‏ شوند.
يكى از ياران امام كاظم عليه السّلام به نام اسحاق بن عمّار مى ‏گويد از آن حضرت پرسيدم آيا مؤمن كسى را كه به زيارت قبرش مى ‏آيد مى‏ شناسد؟ فرمود: «نعم و لا يزال مستأنسا به مادام عند قبره فإذا قام و انصرف من قبره دخله من إنصرافه عن قبره وحشة؛ آرى پيوسته با او انس مى‏ گيرد تا زمانى كه نزد قبر او حاضر است هنگامى كه برخاست و از كنار قبرش منصرف شد ميّت به سبب انصراف او ناراحت مى‏ شود و در وحشت فرومى ‏رود». (كافى، ج 3، ص 228 باب زيارة القبور، ح 4.) .
نتيجه اينكه: براي شنيدن سخن مردگان هم در اموات و هم در زندگان كه قرار است سخن آنها را بشنوند شرايطي بايد باشد لذا پيامبر با مردگان صحبت مي كند و آنها مي شنوند ولي آنها نمي توانند جواب بگويند حتي به پيامبر صلي الله عليه و آله ولي شهداي احد به غير پيامبر صلي الله عليه و آله هم جواب مي دهند. چنانكه در مقاله گذشت.
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
(1)
10 | احسان حسيني | , آمریکا | ١٥:٥٧ - ١٢ تير ١٣٩٢ |
با سلام مجدد ممنون از پاسختان به مطالب ولي مايلم چند نکته را يادآوري کنم . 1- در مورد تفسير آيه 23 سجده علامه طباطبايي بعد از ذکر چهار وجه از جمله نظر شما مي فرمايد : « لکن خواننده عزيز توجه دارد که طبع و سليقه سالم هيچ يک از اين وجوه را نمي پذيرد ، علاوه بر اينکه اين وجوه نمي تواند اتصال آيه را به ماقبلش حفظ کند. اما آنچه به نظر ما مي رسد(والله اعلم)اين است که مي گوييم ممکن است ضمير لقائه به خداي تعالي برگردد و مراد به لقاء خدا بعث و قيامت باشد .» 2- بر اساس آيه فلمّا توفّيتني کنتَ انت الرقيب عليهم حضرت عيسي عليه السلام هم از دنيا رفته اند و وفات نموده اند و ديگر مراقب و شاهد قومش نيست . 3- چگونه ممکن است فردي صد سال شاهد قومي باشد ولي بعد خيال کند يک روز در خواب بوده است ؟ علاوه بر اين فقط ايشان چنين خيالي نداشته بلکه آيه 55 روم مي فرمايد " و يوم تقوم الساعة يقسم المجرمون مالبثوا غير ساعة " 4- فرموديد " شكي نيست كه شما و ما همه مي دانيم كه ايشان (پيامبر (ص)) بر ايمان آورندگان زمان حياتشان علم دارند " ولي آيه 101 توبه چنين علمي را رد مي کند . ( ومن اهل المدينه مردوا علي النفاق لاتعلمهم ) علاوه بر اين در موارد متعددي در حوادث اعلام بي خبري نموده اند . در جريان افک به عايشه مي فرمايد اگر گناهي مرتکب شده اي توبه کن و واقعاً نمي دانسته چه اتفاقي افتاده است . اين توجيه که ايشان علم غيب داشته ولي مکلف به عدم استفاده از آن بوده منطقي به نظر نمي رسد . زيرا اولاً چنين علمي چه فايده اي داشته ؟ داشتن و نداشتن آن هيچ تفاوتي نمي کند . ثانياً بر اساس آيه 188 انعام اگر علم غيب داشته موظف به استفاده از آن بوده است " و لو کنت اعلم الغيب لاستکثرت من الخير و ما مسني السوء " 5- اين موضوع از موضوعات صريح و ضروري و بديهي دين نيست که عقيده به آن ضروري دين باشد و انکار آن موجب خروج از دين شود . به فرض که ثابت شود ، دعا و خواندن کسي از روي تضرع و زاري با عقيده به اينک شخص مدعو داراي قدرت غيبي است در فرهنگ قرآن عبادت محسوب مي شود و براي غير خدا جايز نيست . علامه در الميزان در ذيل آيه ادعوني استجب لکم ... مي فرمايد اين دعا ، عبادت است . با تشکر منتظر پاسخ و راهنمايي شما هستم

پاسخ:
باسلام
دوست گرامي؛ اين مقاله در جواب از انتقادهاي اهل سنت به مساله ارتباط با اموات نوشته شده لذا سعي و تلاش ما اين است كه با استفاده از روايات و نظرات علماي آنها به نقد اعتقاد آنها و اثبات اعتقاد خود بپردازيم و اين تفسير مطابق صحيح مسلم و بخاري و مفسران اهل سنت مانند آلوسي است.
آيه اي كه در مورد حضرت عيسي عليه السلام ذكر كرديد هم به هيچ وجه بر اينكه ايشان الان وفات كرده اند دلالت ندارد مضاف بر اينكه آيات زير نظر ما را تاييد مي كند:
«وَ قَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا المَْسِيحَ عِيسىَ ابْنَ مَرْيَمَ رَسُولَ اللَّهِ وَ مَا قَتَلُوهُ وَ مَا صَلَبُوهُ وَ لَكِن شُبِّهَ لهَُمْ وَ إِنَّ الَّذِينَ اخْتَلَفُواْ فِيهِ لَفِى شَكٍ‏ّ مِّنْهُ مَا لهَُم بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلَّا اتِّبَاعَ الظَّنّ‏ِ وَ مَا قَتَلُوهُ يَقِينَا(157) بَل رَّفَعَهُ اللَّهُ إِلَيْهِ وَ كاَنَ اللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمًا(158) وَ إِن مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ إِلَّا لَيُؤْمِننَ‏َّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ يَكُونُ عَلَيهِْمْ شهَِيدًا(159) ؛ و اين گفتارشان كه ما مسيح عيسى بن مريم را كشتيم، با اينكه فرستاده خدا بود ولى نه او را كشتند و نه به دار آويختند بلكه از ناحيه خدا امر بر آنان مشتبه شد و آنها كه در باره وى اختلاف كردند هنوز هم در باره عيسى در شكند، اگر ادعاى علم مى‏ كنند دروغ مى ‏گويند، مدركى جز پيروى ظن ندارند و به يقين او را نكشته ‏اند (157).بلكه خدا وى را به سوى خويش بالا برد و عزت و حكمت صفت خداست (158).هيچ فردى از اهل كتاب نيست مگر آنكه قبل از مرگ او بطور حتم به عيسى ايمان مى ‏آورد و عيسى در قيامت عليه آنان گواه خواهد بود (159). »
در اين آيات چنانكه مشاهده مي فرماييد خداوند تصريح دارد كه او را به قتل نرسانده اند و خداوند ايشان را به آسمان برده و تمام اهل كتاب قبل از موت او به او ايمان مي آورند و تا اين محقق نشود او نخواهد مرد و تا به حال اينگونه محقق نشده است پس ايشان تا روز قيام حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف زنده اند و پس از قيام، اين حقيقت كه اهل كتاب همه به ايشان ايمان بياورند، محقق خواهد شد و سپس از دنيا خواهند رفت و جالب اين است كه در ادامه خداوند مي فرمايد: «يَوْمَ الْقِيَامَةِ يَكُونُ عَلَيهِْمْ شهَِيدًا» يعني روز قيامت او گواه آنها خواهد بود و اين آيه اطلاق دارد و تمام مسيحيان را شامل مي شود و قابل جمع با آيه 117 مائده هم مي باشد چون مرگ ايشان بعد از ظهور خواهد بود.
آيه 55 سوره روم هم خود خداوند در ادامه آيه مي فرمايد كه اين گفته آنها دروغ است.«كَذَالِكَ كاَنُواْ يُؤْفَكُون‏»
اما بيان ما در مورد آيه 117 مائده سخن ما ترجمان اين قسمت آيه بوده است كه مي فرمايد: «كُنْتُ عَلَيْهِمْ شَهيداً ما دُمْتُ فيهِم‏» كه در اين قسمت بين ما و شما اختلافي نيست.
آيه 101 توبه در مورد نفي علم استقلالي رسول الله صلي الله عليه و آله است و الا با بسياري از آيات در تنافي خواهد بود مانند : (سوره بقره آيه 143، سوره آل عمران آيه 49، سوره نساء آيه 41 و 69 و 158 و 159، سوره نحل آيه 84، سوره زمر آيه 69، سوره اعراف آيه 6، سوره مائده آيه 117، سوره زخرف آيه 86، سوره فرقان آيه 30و...) يكي از صريح ترين اين آيات اين آيه است كه حضرت عيسي عليه السلام مي فرمايد: «َ و أُنَبِّئُكُم بِمَا تَأْكلُُونَ وَ مَا تَدَّخِرُونَ فىِ بُيُوتِكُمْ ؛ من حتي بدانچه در خانه‏ هايتان ذخيره كرده ‏ايد(علم دارم و مي توانم) شما را با خبر كنم.» و همچنين رواياتي مانند آنچه ذهبي در سير اعلام النبلا دارد دلالت دارد كه ايشان آنها را مي شناخته اند پس منظور علم استقلالي است و الا خداوند ايشان را بر آنها آگاه نموده است روايت اين است: « وَكانَ النّبيّ صلي الله عليه و آله وسلم قد أسرّ إلي حذيفة أسماء المنافقين ؛ پيامبر به حذيفه نامهاي منافقين را گفته بود.» (سير اعلام النبلاء ، ج2 ، ص364)
روايات جريان افك هم به دلايل مختلف با اشكال همراهند مي توانيد به تفسير الميزان و نمونه و... مراجعه نماييد.
در مورد علم غيب هم سخن شما را قبول نداريم بلكه اعتقاد شيعه اين است كه معصومين علم غيب دارند و در اختيار آنهاست اما استقلالي نيست بلكه خدا به آنها داده و هر گاه صلاح بدانند از آن استفاده مي كنند اينطور نيست كه آن به آن غيب بر آنها مكشوف باشد و هميشه در حال مشاهده آن باشند همچنين در زندگي روزمره بر طبق آن عمل نمي كنند چنانكه مرحوم كليني رحمة الله عليه در كتاب شريف كافي اين روايت صحيح السند را نقل مي‌كند كه رسول الله صلي الله عليه و آله فرمود: «إِنَّمَا أَقْضِي بَيْنَكُمْ بِالْبَيِّنَاتِ وَ الْأَيْمَانِ وَ بَعْضُكُمْ أَلْحَنُ بِحُجَّتِهِ مِنْ بَعْضٍ فَأَيُّمَا رَجُلٍ قَطَعْتُ لَهُ مِنْ مَالِ أَخِيهِ شَيْئاً فَإِنَّمَا قَطَعْتُ لَهُ بِهِ قِطْعَةً مِنَ النَّارِ ؛ و ...من در ميان‌ شما با استناد به‌ شاهد و يمين قضاوت‌ مي‌کنم‌ . برخي‌ از شما در اثبات‌ادعاي‌ خود از ديگري زيرک‌تر است‌ ؛ پس هر كدام از شما اگر از مال‌ برادرش‌ چيزي‌ را به‌ سود او گرفتم‌ و به‌او دادم‌ [ در حالي كه خود شما مي‌دانيد كه مال شما نيست ] آن‌ مال‌ همانند پاره‌اي‌ از آتش‌ است‌ .»
(الكافي - الشيخ الكليني - ج 7 - ص 414 . تهذيب الأحكام - الشيخ الطوسي - ج 6 - ص 229)
در مورد علم غيب در مقاله «آيا امام حسن(عليه السلام) مى دانست كه ظرف شير يا آب زهرآلود است؟» به تفصيل بياناتي آمده است. يكي از فوايد اين علم، استفاده از آن به هنگام انكار نبوت يا امامت ايشان است.
آيه 188 اعراف هم منظور علم غيب استقلالي است چنانكه «الا ما شاءالله» بر آن تصريح دارد.
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
(1)
11 | سيد جواد حسيني | , ایران | ١٩:٣٢ - ١٥ تير ١٣٩٢ |
با عرض سلام و آرزوي توفيقات روز افزون: اگر کسي مدعي شود که حيات پس از مرگ قبول ولي چه دليلي وجود دارد که پيامبر و ائمه(عليهم السلام) بعد از درگذشتشان با اين عالم مادي در ارتباطند(به غير از مواردي نظير رد سلام و...)و به سوال سائلين پاسخ ميدهند؟ شايد گفته شود بعد از رحلتشان (به غير همان موارد محدودي که در بالا متذکر شديم ) ديگر اطلاعي از اين عالم ندارند پس توسل به آنان جائز نيست زيرا آنان نسبت به آن و مضمون آن بي اطلاع هستند.

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
مواردي در منابع كتب اهل سنت نقل شده است كه پيامبران و مردگان در اين دنيا تاثير گذاشته و بيماراني را كه متوسل به آنها شده اند شفاء داده اند كه اين نشان از اطلاع آنها از احوالات اين دنيا است. به عنوان نمونه اينكه رسول خدا صلي الله عليه و آله بعد از رحلت ، افرادي را كه گرفتار بيماري بودند شفاء داده است:
إسماعيل بن يعقوب التيمي قال كان ابن المنكدر يجلس مع أصحابه فكان يصيبه صمات فكان يقوم كما هو حتى يضع خده على قبر النبي (ص) ثم يرجع فعوتب في ذلك فقال إنه يصيبني خطر فإذا وجدت ذلك استعنت بقبر النبي (ص) وكان يأتي موضعا من المسجد يتمرغ فيه ويضطجع فقيل له في ذلك فقال إني رأيت النبي (ص) في هذا الموضع.
اسماعيل گويد: ابن منكدر با اصحاب خود مى‌نشست پس گاهى زبانش بند مى‌آمد، سپس برمى‌خواست در همان حال بود تا اينكه گونه‌هايش را بر قبر پيامبر صلى الله عليه و آله مى‌گذاشت و سپس بر مى‌گشت، وقتى از جانب شاگردانش مورد باز‌خواست مى‌شد در جواب مى‌گفت: براى من سكته‌اى پيش آمد كه براى برطرف كردن آن استعانت از قبر پيامبر صلى الله عليه و آله جستم و گاهى نيز در جايى از مسجد دراز مى‌كشيد و غلط مى‌زد و مى‌گفت من پيامبر خدا صلى الله عليه و آله را در اين جايگاه ديده بودم.. الذهبي سير أعلام النبلاء، ج5، ص359 /358، الوفاة: 748، دار النشر: مؤسسة الرسالة - بيروت - 1413، الطبعة: التاسعة، تحقيق: شعيب الأرناؤوط , محمد نعيم العرقسوسي.
بنابراين اگر پيامبر صلي الله عليه و آله از احوال اين شخص خبر نداشت چگونه او را شفا داده است؟!
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
12 | محمدي | , ایران | ١٨:٣٦ - ٠٤ شهریور ١٣٩٢ |
الفضل ما شهد به الاعداء
دوستان گرامي؛ قبل از اينکه خبر دار بشن و برش دارن برويد ببينيد:
در تفسير سوره بينه، در معناي آيه «خيرُ البَرية» در سايت وزارت اوقاف و ارشاد عربستان سعودي، که تفاسير وترجمه هاي قرآن كريم را دارد:
به اين آدرس برويد:
http://quran.al-islam.com/Page.aspx?pageid=221&BookID=13&Page=598
آخر صفحه، خط آخر و جمله آخر صفحه ​ را ببينيد:
*{7}ﺇِﻥَّ ﺍﻟَّﺬِﻳﻦَ ﺁﻣَﻨُﻮﺍ ﻭَﻋَﻤِﻠُﻮﺍ ﺍﻟﺼَّﺎﻟِﺤَﺎﺕِ ﺃُﻭﻟَﺌِﻚَ ﻫُﻢْ ﺧَﻴْﺮُ ﺍﻟْﺒَﺮِﻳَّﺔِ*
ﻳَﻘُﻮﻝ : ﻣَﻦْ ﻓَﻌَﻞَ ﺫَﻟِﻚَ ﻣِﻦْ ﺍﻟﻨَّﺎﺱ ﻓَﻬُﻢْ ﺧَﻴْﺮ ﺍﻟْﺒَﺮِﻳَّﺔ . ﻭَﻗَﺪْ : 29208 - ﺣَﺪَّﺛَﻨَﺎ ﺍِﺑْﻦ ﺣُﻤَﻴْﺪ , ﻗَﺎﻝَ : ﺛﻨﺎ ﻋِﻴﺴَﻰ ﺑْﻦ ﻓَﺮْﻗَﺪ , ﻋَﻦْ ﺃَﺑِﻲ ﺍﻟْﺠَﺎﺭُﻭﺩ , ﻋَﻦْ ﻣُﺤَﻤَّﺪ ﺑْﻦ ﻋَﻠِﻲّ { ﺃُﻭﻟَﺌِﻚَ ﻫُﻢْ ﺧَﻴْﺮ ﺍﻟْﺒَﺮِﻳَّﺔ } ﻓَﻘَﺎﻝَ ﺍﻟﻨَّﺒِﻲّ ﺻَﻠَّﻰ ﺍﻟﻠَّﻪ ﻋَﻠَﻴْﻪِ ﻭَﺳَﻠَّﻢَ : " ﺃَﻧْﺖَ ﻳَﺎ ﻋَﻠِﻲّ ﻭَ ﺷِﻴﻌَﺘﻚ "
پيامبر(ص) فرمود: منظور از خيرالبرية، علي جان تو هستي و شيعيان تو.
زود برويد ببينيد که مثل کتاباشون بزودي تحريف و حذف ميشود
13 | محسن م | , ایران | ١٢:٣٤ - ١٠ مهر ١٣٩٢ |
با سلام
دم شما گرم جناب محمدي منم محمدي هستم
يهوديها که خواستن اسم معصومين رو تو کتاباشون پاک کنن هم يه جاهايي سوتي دادن
چه انتظاري داريد از واهابي ها که شاگرد تنبل کلاس يهوديهان
يه توصيه مجموع فتاواي بن باز رو خوب بگرديد حتما خمس رو اورده
14 | محسن رحيمي نيا | , ایران | ٢٤:٤٩ - ٢٧ آبان ١٣٩٢ |
وهابيت اول ميگويند اصلا چرا سراغ واسطه برويم مگر خدا نميفرمايد نحن اقرب اليه من حبل وريد،بعد از اينکه با ايات سوره يوسف و ايه وابتغوا اليه الوسيله وايات ديگر اثبات ميکنيم که به سراغ واسطه رفتن نه تنها جايز بلکه لازم است(ابتغوا فعل امر است)سپس ميگويند بله توسل جايز است به شرطي که زنده باشد چون شخصي که بميرد دستش از دنيا کوتاه شده و نميتواند حاجات ما را شنيده و براورده کند:
ميگوييم
اولا:توسل به مقام است نه به جسم که با مردن از بين برود و مقام با مردن از بين نميرود
ثانيا:معصومين(عليهم السلام)مطابق ايه 154بقره زنده اند(ولا تقولوا لمن يقتل في سبيل الله اموات بل احياء ولکن لا تشعرون:نکته:شعر-شين منصوب-يعني مو ، وشعور يعني فهم دقيق و مو شکافانه،لذا مطلب بسيار دقيق و مهم است و از انجايي که وهابيون اصلا از عقلانيت بهره اي ندارند لذا حيات واقعي که مربوط به معصومين عليهم السلام است را درک نميکنند
ثالثا:اگر توانايي بر شنيدن حاجت و براورده کردن حاجات منوط به حضور جسماني است پس خداوند و فرشتگان که حضور جسماني ندارند نبايد حاجات مارا بشنوند و قادر بر براورده کردن انها باشند
رابعا:اگر توسل شرک است پس چرا خداوند متعال با براورده کردن حاجات ما از طريق توسل به ائمه مارا تشويق به توسلات بعدي يعني تشويق به شرک ميکند و اينچنين شرک ورزي مارا تاييد ميکند؟؟؟؟؟
خامسا:اگر واسطه قرار دادن شرک باشد پس هيچ بيماري نبايد به پزشک مراجعه کند چون خداوند شافي است و شفا را فقط بايد از خداوند خواست
15 | مهدي | , امارات متحده عربی | ١٧:٤٧ - ١٤ دي ١٣٩٢ |
باسمه تعالي
به اعتقاد وهابيان اموات نمي توانند صداي ما را بشنوند ، از اين رو بنابر اعتقاد آنان سخن گفتن با اموات و درخواست حاجت از ايشان عملي بيهوده و شرک آميز است . البته وهابيان در اين مساله با اشکالات متعددي از سوي شيعه و اهل سنت مواجه مي شوند و لذا سعي مي کنند که با توجيهاتي بي اساس ، رفع اشکال نمايند . يکي از اشکالاتي که بر اين اعتقاد آن ها شده است ، سلام دادن بر پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم مي باشد که توسط مسلمانان در هر نمازي انجام مي شود. مقاله ي زير رديه اي است بر رفع يکي از وهابيان بر اين اشکال .
فرد وهابي مي نويسد : " ما که معتقديم مرده نمي شنود پس چرا به پيامبر در التحيات با ضمير مخاطب سلام مي کنيم ؟ (السلام عليک ايها النبي ...) " . نويسنده مقاله در مقام پاسخ سعي کرده با ارائه استدلالاتي ، درستي فرض مذکور در سوال را ثابت نمايد . ما در اين نوشتار ابتدا نادرستي استدلال هاي مطرح شده را اثبات مي کنيم ، سپس در پايان با استناد به رواياتي از کتب اهل سنت به طور صريح و آشکار ثابت خواهيم کرد که وجود مقدس پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم بعد از حيات شريفش نيز سلام ِ سلام کنندگان را خواهد شنيد و اجابت خواهد فرمود ، و اينکه ارتباط ايشان پس از رحلتش با اين جهان قطع مي شود از عقايد انحرافي فرقه تازه تاسيس وهابيت مي باشد .
**********
اولين دليلي که نويسنده مقاله اقامه کرده ، اين است :
اگر قرار باشد شخص متوفي ناظر و آگاه بر اين دنيا و اتفاقات آن باشد خواهد ديد که همسرش به عقد شخص ديگري درآمده و از اين واقعه (!) غيرتش به جوش آمده و ناراحت و غمگين مي شود . حال آگر بگوييد خير ، ناراحت نمي شود پس فردي که از عروسي همسرش که به آغوش مرد ديگري رفته (به ناچار عين عبارات نويسنده را آورده ام) متاثر نشود پس نسبت به عجز و ناله افراد ديگر نزد قبرش نيز بي خيال مي شود . پس نتيجه مي گيريم که شخص مرده بعد از مرگش چيزي از اين دنيا درک نمي کند !!
در پاسخ بايد عرض کنيم که :
اولا : چون محوريت اصلي پرسش مطرح شده وجود مقدس پيامبر گرامي اسلام صلي الله عليه و آله و سلم ، و سلام کردن به ايشان است ، دليلي که نويسنده اقامه کرده به هيچ وجه وارد نمي باشد . چون ازدواج با همسران رسول خدا پس از رحلت ايشان بنا به نظر همه علماي شيعه و سني بر تمامي مسلمين حرام بوده است .
ثانيا : چه اضطراريست که اگر اهل قبور سلام ما را بشنوند حتما مي بايست به حريم خصوصي و اسرار زندگاني هر فرد محترم مسلماني نيز احاطه داشته باشند ؟ ما که در اين دنيا هستيم و با هم در ارتباطيم و گفتگو مي کنيم ، آيا مي توانيم و يا مجازيم به زندگي خصوصي افراد ( فرضا اگر مقدورمان باشد ) چشم بدوزيم ؟ چطور مي شود که از دنيا رفتگان به اين کاري که عقلا هم قبيح است دست يازند و خدا هم کاري نداشته باشد ؟! يا اينکه نويسنده معتقد است نعوذ بالله خداوند اذن چشم چراني ارواح به حريم شخصي افراد در اين دنيا را مي دهد ؟!
لذا يک جواب سلام دادن به هيچ وجه مستلزم انجام چنين کارهاي شنيعي در عالم پس از مرگ نمي شود . خداوند بر انجام هر امري تواناست و همواره در يک محدوده مشخص به انسان قدرت و آزادي مي دهد .
دليل دومي که نويسنده مقاله مبني بر علت سلام کردن به پيامبر و يا اهل قبور بيان کرده اين است :
" اما اي دوستان منظور از سلام همانا دعا است و معني آن طلب رحمت از الله براي سلام شونده است "
در پاسخ اين قسمت نيز بايد گفت ايشان از کجا و با چه مجوزي سلام کردن را به دعا و طلب رحمت کردن ترجمه مي کنند ؟ بلکه معناي صحيح سلام کردن اين است که وقتي ما به کسي سلام مي کنيم يعني به او اعلام داشته ايم که از جانب ما به او ضرر و زياني نخواهد رسيد و در امنيت و سلامتي خواهد بود و اين معنا را دانشمندان لغت در کتب خويش نقل کرده اند مانند نويسندگان کتبي چون : العين ، مفردات ، لسان العرب و... نه آن معنايي که نويسنده براي آن ساخته ايد .
دليل ديگري که نويسنده به عنوان پاسخ بيان کرده ، اين است که همان طور که وقتي حضرت ابراهيم عليه السلام خطاب به بت ها فرمود : " چرا سخن نمي گوييد؟ " از آن نمي توان نتيجه گرفت که بت ها مي شنيدند ؛ همين طور سلام ما بر اهل قبور نيز نمي تواند ثابت کند که آنان مي شنوند .
در جواب ضمن اظهار شگفتي و تعجب از نحوه استدلال ايشان و چگونگي ارتباط آن با موضوع مورد بحثمان خدمت شان عرض مي کنيم که حضرت ابراهيم عليه السلام بت ها را خطاب فرموده نه ارواح اولياي الهي را ؛ بت هايي که از سنگ و چوب و ... ساخته شده و معبود جاهلان گشته است ؛ نه ارواحي که مقام شان کمتر از شهدائي نيست که به فرموده ي قرآن حکيم زنده بوده و نزد پروردگار روزي مي خورند .

نويسنده در انتها بيان کرده :
" حاجت خواهي از مردگان از ارکان دين شيعه و از مهم ترين عبادات آنهاست "
به اين نويسنده توصيه مي کنيم هيچ گاه بيهوده و بدون مدرک اعتقادي را به گروهي نسبت ندهيد . شما يک مدرک پيرامون اعتقادي را که نسبت داديد از منابع ديني و فقهي ما ذکر نماييد . جناب نويسنده ! شما نبايد بحث اعتقاد به سلام کردن و شنيدن پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم و توسل و حاجت خواهي از آن بزرگوار را به جميع اهل قبور تعميم دهيد . آري ، ما در مورد پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم و به تبع آن براي جانشينان به حق ايشان ، ائمه هدي عليهم السلام طبق مستنداتي که نزدمان داريم اين چنين معتقديم و آن را اثبات مي کنيم . اما اين اعتقاد را براي جميع مردگان و اهل قبور نداريم .
و اينک همانطور که در مقدمه نيز اشاره کرديم ، با استناد به روايات خود اهل سنت با قاطعيت اثبات خواهيم کرد که پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم ، سلام مومنين را جواب مي دهند و ايشان پس از رحلت نيز پاسخگوي حاجات و توسلات مومنين خواهند بود . جهت اختصار به چند نمونه بسنده مي کنيم :
سنن ابي داود ج1 ص 453 : هيچ مردي نيست که بر من سلام کند مگر اينکه خداوند روح مرا به بدنم برمي گرداند تا پاسخ سلام او را بدهم .
و هر کس نزد قبر پيغمبر به حضرت سلام کند حضرت پاسخ سلام او را خواهد داد کسي که از راه دور نيز سلام بدهد پيغمبر پاسخ سلام او را مي دهد .
سنن نسائي ج 3 ص 91 : روز و شب جمعه بر من بسيار صلوات بفرستيد به درستي که صلوات شما بر من عرضه مي شو
کشف الارتياب ص 261 : نقل شده است که در کلام اصحاب ما و غير آنها اين گونه آمده است که زائر صورت شريف پيغمبر را هنگام سلام ، دعا و توسل در برابر خود قرار مي دهد و اين قول احمد بن حنبل نيز هست .
وفاء الوفا : 4/1378 : به درستي که مستحب است براي زيارت کننده که رو به روي قبر شريف قرار گيرد و توسل پيدا کند به خدا در بخشيدن گناهنش و قضاي حاجات خود و طلب شفاعت کند از آن حضرت .
جالب است بدانيد که داستان حضرت آدم و توسل و توبه او بوسيله کلماتي که از خدا آموخت و آن کلمات عبارت بودند از : محمد ، علي ، فاطمه ، حسن و حسين عليهم السلام . اين مطلب در کتب اهل سنت نيز نقل شده است از جمله :
الدر المنثور : 1/60 ، ينابيع الموده : 239 ، الصواعق المحرقه :
16 | moayyad | , ایران | ١٣:٠٥ - ٠٩ بهمن ١٣٩٢ |
سلام بر حضرت مهدي و دوستداران ايشان
استاد ديناني حفظه الله:اينکه ما گاهي اولياء را «شفيع» خود قرار مي دهيم، حق داريم. من نمي دانم آن آدم هاي خشک مغزي که اين حرف ها را نمي فهمند، باطن انسان کامل را نمي دانند و دچار يک خداي وهمي هستند و در يک مفهوم به دنبال خداوند رفته و اين حرف ها [اشاره به اتصال انسان کامل با خدا] را شرک مي دانند، اينها چه جور موجوداتي اند؟! اصلاً بدون اتصال به انسان کامل، راهي براي رسيدن به حقيقت نيست! سرّ رسالت و ضرورت وجود انبياء نيز همين است؛ يعني يک انسان کاملي وجود دارد که تمام انسانها بايد از مسير آن انسان کامل عبور کنند تا بتوانند دايره هستي را درنوردند. اين همان چيزي است که ما وجه الله مي گوييم. وجه الله اعظم يعني وجود انسان کامل.
http://www.maarefat.com/philosophy/ontology/%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%AA-%D9%85%D8%B7%D9%84%D9%82-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D9%87-%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86/
17 | yaseen | , ایران | ١٥:٣٧ - ٢١ آبان ١٣٩٣ |
آقاي محمدي صاحب کامنت 12 : به خدا قسم پيامبر برئ هستند از اين بهتان ها !
هم شيعه هم سني بر اين باورند که زمان پيامبر شيعه و سني اصلا وجود نداشت

پاسخ:
با سلام

دوست گرامي

اينکه گفتيد شيعه و سني بر اين باورند که در زمان پيامبر شيعه و سني وجود نداشت، اين با آن چيزي که در روايات و منابع آمده است، تعارض دارد زيرا در روايات آمده است که پايه گذار شيعه خود پيامبر (ص) بوده است: قال تعالى ( إن الذين آمنوا وعملوا الصالحات أولئك هم خير البرية ) . لما نزلت هذه الآية قال الرسول لعلي يا علي ( ع ) هم أنت و شيعتك .سورة البينة ، آية 7 .

والصواعق المحرقة لابن حجر ص 96 ؛ شواهد التنزيل للحاكم الحسكاني ج 2 ، ص 356 - 66 ح 1125 - 1148؛كفاية الطالب للكنجي الشافعي ص 244 و 245 و 246 ؛ المناقب للخوارزمي ص 62 و 187؛ الفصول المهمة لابن الصباغ المالكي ص 107 ؛ ينابيع المودة ـ قندوزي الحنفي ـ ص 62؛ نور الأبصار ص 71 و 102 ؛ الدرالمنثورـ سيوطي ـ ج 6 ، ص 379؛ تفسير الطبري ج 3 ، ص 146؛ تذكرة الخواص لابن الجوزي ص 18؛ فتح القدير للشوكاني ج 5 ، ص 477؛ فرائد السمطين ج 1 ، ص 156 .

زماني که آيه ( إن الذين آمنوا وعملوا الصالحات أولئك هم خير البرية ) نازل شد رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم به علي امير المؤمنين فرمودند : منظور از اين آيه تو و شيعيانت هستيد .

همچنين اسامي عده اي از صحابه رسول خدا که شيعه بوده اند نيز در ذکر شده است: ذهبي در ترجمه حجر بن عدي ابن جبلة بن عدي بن ربيعة مي گويد :وهو حجر الخير ... أبو عبد الرحمن الشهيد . له صحبة ووفادة ... وكان شريفا ، أميرا مطاعا ، أمارا بالمعروف ، مقدما على الانكار ، من شيعة علي رضي الله عنهما .سير أعلام النبلاء ج 3، ص 463، ذيل ترجمه حجر بن عدي .

او حجر الخير است ( کنايه از خوبي او ) کنيه او أبو عبد الرحمن که شهيد شد . او از صحابه رسول خداست او مردي شريف و اميري اطاعت کننده بود بسيار به معروف امر مي نمود و هميشه در نهي از منکر مقدم بود و او از شيعيان علي ( عليه السلام ) است .

ذهبي در ترجمه سعيد بن وهب الهمداني الخيواني الكوفي مي گويد :من كبراء شيعة علي ... أسلم في حياة النبي صلى الله عليه وسلم .او از شيعيان بزرگ علي (عليه السلام) بود... که در زمان حيات پيامبر مسلمان شد .سير أعلام النبلاء ج 3، ص180، رقم 70 ، ذيل ترجمه سعيد بن وهب جهت اطلاع بيشتر به اين آدرس رجوع کنيد


موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات
18 | سلمان | , ایران | ١٢:٤٣ - ١٩ تير ١٣٩٤ |
به نام خدا
سلام خدمت دوستان بزرگوار موسسه ولي عصر (عج) و شبكه ولايت.
سوالي كه يه مقدار ذهنم رو درگير كرده، شبهه اي هست كه پيرامون ايه 80 و 81 سوره نمل مطرحه.
اينكه خداوند مي فرمايند نمي تواني صداي خود را به مردگان برساني، به كرها وقتي رو بر ميگردونن و نميتوني موجب هدايت كورها بشي؛ فقط به كسايي مي توني چيزي بشنواني كه ايمان اورده و تسليم باشن.
درسته كه در اينجا بحث تشبيه مطرحه اما به هر حال به مرده تشبيه شدن كساني كه نميشه بهشون مطلب رسوند. يعني مرده يه خاصيت نشنيدن داره كه اين تشبيه رو معنا دار مي كنه.
يا بعضا شنيدم كه بزرگواران مي فرمايند كه اخر آيه "الا" وجود داره، پس شامل همه مرده ها نيست و استثناء شدن مرده هايي كه كافر هستند اما مساله اينجاست كه الا به كل انسان ها خورده و نه به اون دسته كه مرده اند. يعني نفرمودن كه مرده نميشوند الا كساني كه ايمان دارن. بلكه با اين مضمون فرمودن كه مرده نميشنوه، كر نميشنوه، كور هدايت نميشه، از ادما كسايي ميتونن درك كنن اين پيام رو كه ايمان دارن. يعني ادما به چند دسته تقسيم ميشن، ادمايي كه ايمان دارن و هدايت در اونها موثر هست، و ادمايي كه هدايت در اونها موثر نيست. از بين كساني كه موثر نيست، يه عده مثل مرده هستن، يه عده مثل كر و يه عده مثل كور.
البته يه جواب دم دستي كه خودم ميدم اينه كه همونطور كه تشبيه برخي زنده ها به مرده ي ناتوان از فهم و شنيدن شده در قرآن، تشبيه عكس هم شده، يعني مرده ها هم بعضا استثناء خوردن مثل شهدا كه نبايد مرده فرض كنيم. يا ايه 45 سوره زخرف كه پيامبران استثناء شدن. اما خب همونطور كه عرض كردم استثناء شده و جامعيت نداره حتي براي ديگر صالحين.
واقعيت اينكه تقريبا غالب ايات مرتبط به توسل رو ميدونم و احاديث صحيح زيادي هم ميدونم از شنيدن مردگان؛ بنا بر اين دنبال اين نيستم كه با مواردي كه از نظر محتوا الفاظ ديگه اي وجود داره، توجيه كنم مساله رو. سعي دارم خود اين ايات رو اگر مطلبي داره كه كمك ميكنه به فهم بهتر و رفع اين شبهه، درك كنم.
ممنون ميشم اگه نكته اي براي كمك به اين مساله ميدونيد، راهنمايي كنيد.

تشكر

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
اولا: بايد به اين نکته توجه داشت هيچ يك از آيات قرآن صراحت در نشنيدن مردگان ندارد همچنانکه حمد بن ناصر بن عثمان آل معمر مي‌نويسد:
وأنه ليس في القرآن ما ينفي السماع الثابت للموتى في الأحاديث الصحيحة .
وإذا علمت  به أن القرآن ليس فيه ما ينفي السماع المذكور ، علمت أنه ثابت بالنص الصحيح ، من غير معارض
وبه تحقيق که در قرآن مطلبي که معارض باشد، با شنيدن مردگان که با احاديث صحيح ثابت شده است وجود ندارد ، و اگر دانستي که در قرآن آيه اي نيست که با شنيدن مردگان منافات داشته باشد ، مي‌دانيد که شنيدن مردگان ثابت است با روايات صحيح بدون معارض .
الفواكه العذاب في الرد على من لم يحكم السنة والكتاب  التميمي الحنبلي، حمد بن ناصر بن عثمان آل معمر (متوفاى 1225هـ)، الفواكه العذاب في الرد علي من لم يحكم السنة والكتاب، ج6، ص139،  طبق برنامه الجامع الكبير.
دوما:مراد از ادم شنواندن، عدم قدرت زندگان بر شنوا ساختن مردگان به صورت استقلالي است ، و نه با واسطه قدرت خدا . اين واقعيتي است که هيچ کس بدون واسطه خدا و به صورت مستقل نمي تواتند کاري بکند لذا در اين آيه نيز پيامبر بصورت استقلالي نمي تواند به کسي چيزي را بشنواند همچنانکه در آيات ديگر نظير آيه لاتسمع الموتي آمده است مثلا :وما أنت بهاد العمى عن ضلاتهم النمل  81
در اين آيه خطاب شده که تو اي پيامبر نمي تواني کور (گمراه ) را هدايت کني يعني هدايت در دست خداست اگر خدا توفيق بدهد مي تواني کسي را  هدايت بکنيد  همچنانکه علماي اهل سنت آيه لا تسمع الموتي را نظير اين فوق دانسته و گفته اند:
وذلك نظير قوله : ) وما أنت بهاد العمى عن ضلاتهم ( [ النمل : 81 ] وذلك بالتوفيق والهداية بيد الله دون من سواه ، فنفى عن نبيه أن يكون قادرًا أن يسمع الموتى إلا بمشيئة ، كما نفى أن يكون قادرًا على هداية الضلال إلا بمشيئته
در اينجا از پيامبر نفي شنواندن بدون مشيت خدا کرد  همچنانکه هدايت بدون مشيت نمي شود
شرح صحيح البخاري  أبو الحسن علي بن خلف بن عبد الملك بن بطال البكري القرطبي الوفاة: 449هـ ، دار النشر : مكتبة الرشد - السعودية / الرياض - 1423هـ - 2003م ، الطبعة : الثانية ، تحقيق : أبو تميم ياسر بن إبراهيم  ج 3   ص 363
آلوسي در ديل آيه اي که در خصوص سماع  موتي است چنين مي گويد:
«وما أنت بمسمع ن في القبور» ترشيح لتمثيل المصرين على الكفر بالأموات وأشباع في إقناطه عليه الصلاة والسلام من إيمانهم والباء مزيدة للتأكيد أي وما أنت مسمع والمراد بالسماع هنا ما أريد به في سابقه ولا يأبى إرادة السماع المعروف ماورد في حديث القليب لأن المراد نفي الأسماع بطريق العادة وما في الحديث من باب «وما رميت إذ رميت ولكن الله رمى» وإلى هذا ذهب البعض وقد مر الكلام في ذلك فلا تغفل.
 و آيه : تو نمى‏توانى مردگان را شنوا سازى ، شرح مي‌دهد مثال آوردن اصرارکنندگان بر کفر به مردگان و مبالغه در نا اميدي حضرت از ايمان آوردنشان و حرف باء (در بمسمع) زائده است براي تأکيد يعني تو نمى‏توانى مردگان را شنوا سازى و منظور از سماع در اينجا آن معناي گذشته است و سماع و شنيدن معروف را رد نمي‌کند آن سماعي که در حديث چاه بدر آمده است چون مراد از نفي سماع، نفي عادي و استقلالي آن است و حديث از باب ، تو تير نانداختي و خدا تير انداخت ، و مثل اين ، و بعضي قائل به آن شدند و کلام در اين باره گذشت پس غفلت نکن .    
 روح المعاني . ج 22،  ص 186
ثالثا: مراد از آيه اين نيست که مردگان نمي‌شنوند بلکه آيه کفار را به مردگان تشبيه کرده است
ابن عابدين از بزرگان اهل سنت مي‌گويد: تشبيه کفار به مردگان در اين آيات به اين دليل است که شنيدن سودي به آنان نمي‌رساند نه اينکه مردگان صدا را نمي‌شنوند:
شُبّه فيهما الكفّار بالموتى، لإفادة بعد سماعهم وهو فرع عدم سماع الموتى.
علت تشبيه کفار به مردگان در اين دو آيه اين است که شنيدنشان فائده‌اي به آنها نمي‌رساند
ابن عابدين الحنفي، محمد أمين بن عمر (متوفاى1252هـ) ، حاشية رد المختار على الدر المختار شرح تنوير الأبصار فقه أبو حنيفة ،ج3 ،ص836 ،ناشر : دار الفكر للطباعة والنشر.  - بيروت.  - 1421هـ - 2000م
ابن حجر از بزرگان اهل سنت مي‌نويسد: منظور اين است که سخن تو فايده‌اي براي مردگان نمي‌رساند؛ نه اين‌كه آنها نمي‌شنوند:
وأما استدلالها بقوله تعالى: فَإِنَّكَ لا تُسْمِعُ الْمَوتى (الروم/52) .فقالوا: معناها لا تسمعهم سماعاً ينفعهم أو لا تسمعهم إلاّ أن يشاء اللّه.
فتح الباري شرح صحيح البخاري،ج3،ص234
شنقيطي نيز در ذيل آيه لاتسمع الموتي گويد: مراد اين است که اي پيامبر تو نمي تواني کفاري را که قلبشان  از شقاوت مرده چيزي را حالي کني ( هدايت کني)
 أن المعنى : ) إِنَّكَ لاَ تُسْمِعُ الْمَوْتَى ( ، أي : لا تسمع الكفار الذين أمات اللَّه قلوبهم ، وكتب عليهم الشقاء في سابق علمه إسماع هدى وانتفاع ؛ لأن اللَّه كتب عليهم الشقاء ، فختم على قلوبهم ، وعلى سمعهم ، وجعل على قلوبهم الأكنة
أضواء البيان  ج 6   ص 124
اين آيه شبيه همان آيه «وما أنت بهاد العمى..» است آيا مي شود گفت مراد از عمي همان کور مادر زاد است؟!! در حالي که مراد از کور ، گمراه است نه کور چشمي  در اين ايه مورد بحث نيز مراد کفار مرده دل است نه مردگان
بنابراين مراد از نفى سماع، نفى انتفاع است يعنى  مشركان آيات و پندهاي و کلام پيامبر صلي الله عليه و آله  را مى‏ شنوند، ولى از آنها نفع نمى‏ برند؛ همان گونه كه اموات  در قبر كلام  کسي را مى ‏شنوند، ولى از آن نفع نمى‏برند؛ زيرا وقتش گذشته است.در حقيقت چيزي که مفسرين از اين آيه فهميده و برداشت کرده‌اند اين است که اين يک نوع تشبيه کفار به مردگان در عدم انتفاع است مانند تشبيه يهوديان غير عامل به تورات است که به حماري تشبيه شده‌اند كه كتابهايى را حمل مى‏ كند اما چيزى از آن نمى‏ فهمد و از آن بهره نمي‌برد. قرآن در مورد عدم انتفاع قوم موسي عليه السلام از تورات نازله برآنها مي‌فرمايد: «مَثَلُ الَّذينَ حُمِّلُوا التَّوْراةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوها كَمَثَلِ الْحِمارِ يَحْمِلُ أَسْفارا »  كسانى كه مكلف به تورات شدند ولى حق آن را ادا نكردند، مانند درازگوشى هستند كه كتابهايى حمل مى‏كند، (آن را بر دوش مى‏كشد اما چيزى از آن نمى‏ فهمد
جمعه آيه 5
البته اِطلاق «لا تسمع الموتى» مى تواند ناظر به جسم مردگان باشد كه با مرگ و قطع ارتباط روح، قدرت شنوايى خود را از دست مى دهند؛ چنان كه حتى در هنگام خواب كه تعلق روح به بدن، به مقدار تدبير و رشد نباتى جسم است، نيرويى شنوايى و بينايى او، فعال نيست و تشبيه كافران به مردگان و اموات، از اين جهت مى باشد كه آنان نيز مانند اجساد مرده، شنوايى خود را از دست داده اند. در تفاسير شيعه و سني به اين مطلب اشاره شده است
رابعا: اگر بگوييم مراد از آيه لا تسمع الموتي نشنيدن مردگان رد قبر باشد در اين صورت بايد معتقد باشيم که در قرآن تعارض وجود دارد تعارض که چنين چيزي از ساحت خدا به دور بوده و محال است. چون از آيات ديگر استفاده مي شود مردگان مي شنوند
يکي از مهمترين آياتي که دلالت بر سماع موتي دارد آيه «وَسْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رُسُلِنا أَ جَعَلْنا مِنْ دُونِ الرَّحْمنِ آلِهَةً يُعْبَدُونَ . از پيامبران ما كه پيش از تو فرستاده‏ايم بپرس: آيا جز خداى رحمان ، خدايان ديگرى را براى پرستش آنها قرار داده بوديم؟ مي‌باشد. اين آيه دلالت دارد که پيامبراني که از دنيا رفته‌اند قدرت شنيدن و پاسخ دادن را به پيامبر اسلام (ص) دارند والا اگر چنين نبود خداوند متعال دستور به يک کار بيهوده‌اي داده است و خداوند حکيم پاک و منزه است از اينکه دستور به کار بيهوده دهد.زخرف/45
 مفسران اهل سنت نقل کرده‌اند که مراد آيه  ملاقات پيامبر گرامي اسلام صلي الله عليه و آله و سلم با پيامبران گذشته در شب معراج و سؤال کردن از آنها را است . در اين صورت اين آيه به صراحت به شنيدن مردگان و ارتباط آنها با زندگان، اشاره دارد
نکته پاياني که بايد در اين خصوص مورد توجه قرار بگيرد اين است که در قرآن صرف لفط «موت» به معني مرده در قبر نيست گاهى موت در برابر رشد و نمو مى باشد؛ مانند آيه شريفه:
«يُحْيِى الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا»؛ حديد (57)، آيه 17.؛ «زمين را پس از مردن آن زنده، مى گرداند».
و گاهى موت به معناى جهالت و نادانى، در برابر عقل و هدايت مى باشد؛ مانند آيات شريفه:
«أَوَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ كَمَنْ مَثَلُهُ فِي الظُّلُماتِ لَيْسَ بِخارِجٍ مِنْها»؛ انعام (6)، آيه 122.
؛ «آيا كسى كه مرده ((دل )) بود و زنده اش گردانيديم و براى او نورى پديد آورديم تا در پرتو آن در ميان مردم ((به درستى و راستى )) راه برود چون كسى است كه گويى گرفتار در تاريكى هاست و از آن بيرون آمدنى نيست؟!»
لذا در آيه لاتسمع الموتي ميشود گفت مراد قلوب مرده کفار است
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
 
19 | صدیق | , ایران | ١١:٠١ - ١١ شهریور ١٣٩٤ |
فکر نکنم جرات داشته باشید نظرم رو نشون بدید ولی برای تلنگر به خودتون هم شده می نویسم شاید از خواب بیدار بشید! البته فکر نکنم از شما علمای شیعه چنین انتظاری بشه داشت!
اول اینکه فَلَا تَكُ فِي مِرْيَةٍ مِّمَّا يَعْبُدُ هَـٰؤُلَاءِ در ایه هود هم اومده و معنیش مثل معنی سوره سجد است ربطی به ترجمه شما نداره, همه مترجمین شما, از مکارم گرفته تا.... ملاقات ننوشتند.
دوم اینکه وَاسْأَلُوا اللَّـهَ مِن فَضْلِهِ در سوره نسا همون معنی وَسْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رُسُلِنا در سوره زخرف رو میده.
خواهشا اینقدر مردم رو فریب ندید!
منتظر جواب تون هستم البته اگر جرات کنید!
یا الله!

پاسخ:
باسلام
دوست گرامی
مطلب شما چیز خاصی ندارد که ما نخواهیم نشان بدهیم! مطلبی که می نویسید و یا استدلال می کنید حداقل استدلالتان طوری باشد که بیننده متوجه بشود!!
در خصوص آیه اول باید بگوییم آیه در خصوص عبادت بت می باشد که مشرکین نیز مانند آباء خود بت را عبادت می کردند
فلا تك في . . .يقول تعالى ذكره لنبيه محمد صلى الله عليه وسلم فلا تك في شك يا محمد مما يعبد هؤلاء المشركون من قومك من الآلهة والأصنام أنه ضلال وباطل وأنه بالله شرك ما يعبد هؤلاء إلا كما يعبد آباؤهم من قبل يقول إلا كعبادة آبائهم من قبل عبادتهم لها 
تفسير الطبري  ج 12   ص 122
و ( ما ) في مما ، وكما : يجوز أن تكون مصدرية وموصولة ، أي : من عبادتهم ، وكعبادتهم . أو مما يعبدون من الأوثا
الكشاف  ج 2   ص 406
در خصوص  وَسْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنا  نیز باید بگوییم  این مربوط به سوال پیامبر (ص) در معراج آنهم در عالم برزخ از انبیاء می باشد کمی به تفاسیر و روایات در این خصوص مراجعه کنید!
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
20 | ميلاد | , ایران | ٠٣:٠١ - ١٠ آذر ١٣٩٤ |
خدا امواتتان را بیامرزد که باعث افتخار شیعه وحضرت مهدی علیه سلام هستید بااین رفع شبهات علمی وقرآنی بیشتر بیشتر این شبهات را مطرح فرمایید چون کوردلان از جای دیگه جای ورود ندارند وفقط هردفعه که برنامه هایشان رامیگیری به آیه مبارکه که ترجمه اش میشود کسانی که غیر خدا صدامیزنید(ادعوني طبق گفته وهابی ها عبادت میکنید چون دعا مخ عبادت است)صدای شما رانمیشنوند واگر هم بشنوند کاری نمیتوانند بکننددر خطاب به مشرکان،این جا ادعونی را صدازدن ودعا کردند ترجمه میکنند طبق آیات دیگر که متاسفانه یادم نیست،پاسخ بفرمایید ممنون میشم چون علمی زیادی نسبت به این مسله ندارم وبرام یه جورایی دقدقه شده

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
اگر در اين آياتي که شما به آن اشاره کرديد، دقت کنيد مراد از خواندن در اينجا، خواندن بتها مي باشد که جماد و سنگ بودند که مشرکين به عنوان خدا آنها را مي خواندند و عبادت مي کردند
قرطبي در تفسير اين آيه گويد:
 إن تدعوهم لا يسمعوا دعاءكم ) أي إن تستغيثوا بهم في النوائب لا يسمعوا دعاءكم لأنها جمادات لا تبصر ولا تسمع
تفسير القرطبي  ج 14   ص 336
طبري نيز گويد:
 .قوله إن تدعوهم لا يسمعوا دعاءكم ولو سمعوا ما استجابوا لكم يقول تعالي ذكره إن تدعوا أيها الناس هؤلاء الآلهة التي تعبدونها من دون الله لا يسمعوا دعاءكم لأنها جماد لا تفهم عنكم ما تقولون ولو سمعوا ما استجابوا لكم يقول ولو سمعوا دعاءكم إياهم وفهموا عنكم أنها قولكم بأن جعل لهم سمع يسمعون به ما استجابوا لكم لأنها ليست ناطقة وليس كل سامع قولا متيسرا له الجواب عنه
تفسير الطبري  ج 22   ص 125
ابن کثير نيز آيات در اين خصوص را ذکر کرده و متذکر شده است که مراد خدايان جمادي است که کفار مي‌پرستدند
{ إِنْ تَدْعُوهُمْ لا يَسْمَعُوا دُعَاءَكُمْ } يعني: الآلهة التي تدعونها من دون الله لا يسمعون دعاءكم  ؛ لأنها جماد لا أرواح فيها
سپس خدا فرمود: اگر آنها را بخواني خواندنت را نمي‌شنوند يعني خدايان خدا را بخواني دعايت را نمي‌شنوند زيرا آنها جماد بي روح هستند
تفسير ابن كثير . ج 6 / ص 541
در ضمن مگر عبدالله بن عمر يا محمد نگفت آيا مي‌شود گفت اين صحابي بر خلاف قرآن عمل کرده است آيا کساني که اين اشکال را مي‌کنند اين را قبول مي‌کنند که اين صحابه از آيه مورد نظر خبر نداشت ويا مفهوم آن را نمي‌دانست؟
مگر بلال در حضور عمر به قبر پيامبر متوسل نشد چرا عمر به او نگفت که در قرآن آمده است« إن تدعوهم لا يسمعوا دعاءكم » !!! ! آيا کساني که با اين آيه توسل را رد مي کنند، قبول مي کنيد  عمر اين را نمي دانست!!
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
21 | عرفان | , رومانی | ٠٣:١٥ - ١٦ مرداد ١٣٩٥ |
سلام علیکم خیلی ممنون از زحمات شما بنده با شخصی درمورد توسل بحث کرده ام ایه ۶۴ سوره نساء رو میارم میگه این مال زمان حیات پیامبر و اصلا مربوط به منافقان هست و از این حرف ها ایه ۴۵ سوره زخرف رو هم میارم میگه نه این ربطی به توسل نداره از بنده یک ایه می خواد که به صراحت به توسل اشاره شده باشد و جایز دونسته باشد ممنون میشم اگر ایه ای هست بفرمایید بازم ممنون از شما یا علی

پاسخ:
با سلام
دوست گرامی
يکي از آياتي که در قرآن دستور به توسل را مي رساند آيه 64 سوره نساء است.
وَلَوْ أنَّهُمْ إذْ ظَلَمُوا أنْفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللهَ تَوَّاباً رَحيماً .
اگر ايشان وقتي به خودشان ظلم کردند نزد تو آيند پس از خداوند طلب بخشايش کنند ورسول خدا هم براي ايشان طلب بخشايش کند به تحقيق خداوند را توبه پذير وبخشنده خواهند يافت .
 علماء اهل سنت با توجه به اين آيه دستور به زيارت و متوسل شدن به پيامبر داده اند و برداشت آنها هم  اين  است که آيه عام بوده و دستور به توسل چه در حيات و چه در بعد حيات دنيوي را مي رساند.
نووي ميگويد:
ثم يرجع إلى موقفه الأول قبالة وجه رسول الله صلى الله عليه وسلم ويتوسل به في حق نفسه ويستشفع به إلى ربه سبحانه وتعالى ومن أحسن ما يقول ما حكاه الماوردي والقاضي أبو الطيب وسائر أصحابنا عن العتبي مستحسنين له قال ( كنت جالسا عند قبر رسول الله صلى الله عليه وسلم فجاء أعرابي فقال السلام عليك يا رسول الله سمعت الله يقول ( ولو أنهم إذ ظلموا أنفسهم جاءوك فاستغفروا الله واستغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحيما ) وقد جئتك مستغفرا من ذنبي مستشفعا بك إلى ربي ثم أنشأ يقول
يا خير من دفنت بالقاع أعظمه فطاب من طيبهن القاع والاكم نفسي الفداء لقبر أنت ساكنه فيه العفاف وفيه الجود والكرم ثم انصرف فحملتني عيناي فرأيت النبي صلى الله عليه وسلم في النوم فقال يا عتبى الحق الاعرابي فبشره بان الله تعالى قد غفر له )
المجموع - محيى الدين النووي - ج 8 - ص 274
سپس به جايگاه اوليه در مقابل صورت رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم باز گشته وبه وي توسل کند در حق خودش و از وي طلب شفاعت در نزد خدا بنمايد.
از بهترين کلمات آنچه است که ماوردي وقاضي ابو الطيب وديگر اصحاب ما از عتبي نقل کرده وآن را نيکو شمرده اندکه گفت : نزد قبر رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم بودم که بيابانگردي آمد وگفت سلام بر تو اي رسول خدا . از خداوند شنيدم( کلام خدا در قرآن) که اگر ايشان وقتي به خودشان ظلم کردند نزد تو آيند پس از خداوند طلب بخشايش کنند ورسول خدا هم براي ايشان طلب بخشايش کند به تحقيق خداوند را توبه پذير وبخشنده خواهند يافت . ومن به نزد تو آمدم واز گناه خود طلب بخشش کرده و تو را شفيع نزد پروردگارم قرار مي دهم .سپس اين شعر را خواند که اي بهترين کسي که دربهترين جايگاه دفن شده است که ازبوي خوش آنجاهمه جابوي خوش گرفته است
جانم فداي قبري که تو ساکن آن هستي که در آن اسوه کامل در عفت وجود وکرم مدفون است
سپس بازگشت . پس چشمانم سنگين شده در خواب رسول گرامي اسلام صلي الله عليه وآله وسلم را ديدم پس فرمودند که اي عتبي به سراغ اعرابي برو و به او بشارت بده که خداوند گناهان او را آمرزيد
ابن حجر نیز جریان توسل اعرابی را که برای توسل خود به آیه اذ ظلموا(آنهم بعد از موت)استدلال کردند
(تنبيه ثان ) ما ذکرناه من الاستقبال هنا في حالة الدعاء هو مذهبنا ، ومذهب جمهور العلماء ومشي عليه بعض المالکية مع کون مالک خالف مع ذلک ، فرأي أن الاولي انما يکون في حالة الدعاء أيضا مستقبلا للوجه الشريف وقد سأله الخليفة المنصور فقال له : يا ابا عبد الله أأستقبل القبلة وادعوا ام استقبل رسول الله (ص) ؟ فقال له مالک : ولم تصرف وجهک عنه ؟ وهو وسيلتک ووسيلة ابيک آدم إلي الله يوم القيامة ! بل استقبله واستشفع به يشفعه الله فيک ، وقال : قال الله تعالي : « ولو أنهم إذ ظلموا أنفسهم » الآية ، وانکار ابن تيمية لهذا الحکاية عن مالک حتي لايرد عليه انکاره التوسل والتشفع به (ص) من خرافاته وتهوراته ، کيف وقد جاءت عنه بالسند الصحيح الذي لامطعن فيه .
اين که ما رو به قبله يا رو به قبر دعا کنيم ، مذهب ما و مذهب جمهور علما است و هم چنين بعضي از مالکي ها ....
در ادامه روايت را نقل مي کند تا اين که مي گويد :
اين که ابن تيميه مي خواهد اين روايت را انکار کند تا بتواند توسل و شفاعت را زير سؤال ببرد و انکار کند ، از خرافات و خيالبافي هاي اوست . چطور امکان دارد که اين روايت ضعيف باشد ؛ در حالي که با سند صحيحي که هيچ اشکالي در آن نيست ، نقل شده است .
الجوهر المنظم في زياره القبر الشريف النبوي المکرم ، احمد بن حجر الهيثمي ، چاپ دار جوامع المکرم قاهره ، صفحه 128
لذا آیه اذ ظلموا بر توسل چه در زمان حیات و ممات دلالت می کند و علمای اهل سنت نیز این را فهمیده اند
در خصوص وَ سَْلْ مَنْ أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رُّسُلِنَا أَ جَعَلْنَا مِن دُونِ الرَّحْمَانِ ءَالِهَةً يُعْبَدُونَ(45 زخرف  این آیه سماع موتی را ثابت می کند که پیامبر (ص) در معراج با پیامبران قبلی را مورد خطاب قرار داد
در نگاهي كه مفسران اهل سنت به تفسير اين آيه دارند ثابت مي شود كه پيامبراني كه از دنيا رفته اند صدا را مي شنوند و مي توانند پاسخ دهند .
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
22 | بیزن | , هلند | ١٢:١٩ - ١٥ آذر ١٣٩٦ |
چقدر تاسف بار و مایوس کننده است که هیچکس نمیخواهد قدم به جلو گذاشته و به حقیقت نزدیکتر و نزدیکتر شود !!!
صرف فرمایشات گذشتگان دور و نقل کورکورانه ان و انتقال به نسل حاضر و اینده ، عینا مصداق ایه 170 سوره بقره است که جاهلانه همچنان داره تکرار میشه !!

پاسخ:
باسلام
دوست گرامی
خوبه پس انتقال آیات قرآن و بیانات پیامبر (ص) و صحابه که قبولش دارید، این مصداق نقل کورکورانه شد!!! اماتبعیت شما از ابن تیمیه و محمد بن عبد الوهاب مصداق تبعیت بصیرانه!!!
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
 
 
 
 
   
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها