2017 February 23 - پنج شنبه 05 اسفند 1395
آيا در صحيح بخاري ، حديثي در بارهء حرمت آزار و اذيت فاطمهء زهرا س وجود دارد؟
کد مطلب: ٥٠٠٦ تاریخ انتشار: ٢٣ بهمن ١٣٩٥ تعداد بازدید: 22613
پرسش و پاسخ » اهل سنت
آيا در صحيح بخاري ، حديثي در بارهء حرمت آزار و اذيت فاطمهء زهرا س وجود دارد؟

توضيح سؤال :

بسم اللّه الرحمن الرحيم

با سلام فراوان به آن خواهران و برادران محترم

غرض از مزاحمت سؤاليست در باره دو حديث در صحيح بخاري است.

در كجا و در چه صفحه اي و در چه بخشي از صحيح بخاري اين دو حديث زير آمده است؟

1- حضرت محمّد (ص) فرمودند:

هر كه فاطمه(س) را اذيّت كند واو را ناراحت كند مرا اذيّت و آزار كرده و هر كه مرا اذيّت و آزار كند خدا را اذيّت و آزار كرده!

2- حضرت فاطمه(س) فرمودند:

من از ابوبكرو عمراذيّت شدم و از دست اين دو نفر دلگيرم !!!!!!!!

الطفات كنيد نام و صفحه وشماره اين دو حديث را براي بنده ارسال فرماييد .

من با افرادي از برادران تسنن بحث دارم و اين موضوع را در سخنراني آقاي دكتر گرمارودي شنيده ام ولي ايشان اشاره اي به صفحه و شماره آن نفرمودند.

از زحمات شما بينهايت سپاگزارم واجر شما بزرگواران را از حضرت احد خواستارم.

در هر صورت منت گذاشته مرا راهنمايي بفرماييد.

با تشكر دوباره از لطف شما خوبان با اميد فرج امام بزرگوارمان حضرت صاحب(ع) شما را به خداي بزرگ ميسپارم

س.سليمي

پاسخ :

روايت اول :

حدثنا أبو الوليد حدثنا ابن عيينة عن عمر و ابن دينار عن ابن أبي مليكة عن المِسْوَر بن مَخْرَمَة أنّ رسول اللّه صلي اللّه عليه وسلم قال: «فاطمة بَضْعَة منّي فمن أغضبها أغضبني».

رسول خدا صلي الله عليه وآله فرمود: فاطمه پاره تن من است؛ كسي كه او را به خشم در آورد مرا به خشم آورده است.

صحيح البخاري 4/210، (ص 710، ح 3714)، كتاب فضائل الصحابة، ب 12 ـ باب مَنَاقِبُ قَرَابَةِ رَسُولِ اللَّهِ صلي الله عليهوسلم . و4/219، (ص 717، ح 3767) كتاب فضائل الصحابة، ب 29 ـ باب مَنَاقِبُ فَاطِمَةَ عَلَيْهَا السَّلاَمُ .

عَنِ ابْنِ أَبِي مُلَيْكَةَ، عَنِ الْمِسْوَرِ بْنِ مَخْرَمَةَ، قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلي الله عليه وسلم يَقُولُ وَهْوَ عَلَي الْمِنْبَرِ: «إِنَّ بَنِي هِشَامِ بْنِ الْمُغِيرَةِ اسْتَأْذَنُوا فِي أَنْ يُنْكِحُوا ابْنَتَهُمْ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِب فَلاَ آذَنُ، ثُمَّ لاَ آذَنُ، ثُمَّ لاَ آذَنُ، إِلاَّ أَنْ يُرِيدَ ابْنُ أَبِي طَالِب أَنْ يُطَلِّقَ ابْنَتِي وَيَنْكِحَ ابْنَتَهُمْ، فَإِنَّمَا هِيَ بَضْعَةٌ مِنِّي، يُرِيبُنِي مَا أَرَابَهَا وَيُؤْذِينِي مَا آذَاهَا».

مسور مي گويد: از رسول خدا صلي الله عليه وآله شنيدم كه روي منبر فرمود: فرزند هشام بن مغيره اجازه خواستند كه دختر شان به ازدواج علي بن ابي طالب در آورند من اجازه ندادم، مگر اين كه علي دخترم را طلاق دهند و دختر آنها را بگيرد؛ زيرا فاطمه پاره تن من است، مرا اندوهگين مي كند آنچه او را اندوهگين سازد واذيت مي كند مرا آنچه كه او را اذيت كند.

صحيح البخاري ج 6، ص 158، ح 5230، كتاب النكاح، ب 109 ـ باب ذَبِّ الرَّجُلِ عَنِ ابْنَتِهِ، فِي الْغَيْرَةِ وَالإِنْصَافِ .

صحيح مسلم، ج 7، ص 141، ح 6201، كتاب فضائل الصحابة رضي الله تعالي عنهم، ب 15 ـباب فَضَائِلِ فَاطِمَةَ بِنْتِ النَّبِيِّ عَلَيْهَا الصَّلاَةُ وَالسَّلاَمُ .

روايت دوم :

«فَغَضِبَتْ فَاطِمَةُ بِنْتُ رَسُولِ اللَّهِ صلي الله عليه وسلم فَهَجَرَتْ أَبَا بَكْر، فَلَمْ تَزَلْ مُهَاجِرَتَهُ حَتَّي تُوُفِّيَتْ».

پس فاطمه دختر رسول خدا صلي الله عليه و آله بر ابوبكر خشم گرفت؛ و با ابو بكر قطع رابطه كرد تا اين كه وفات يافت.

صحيح البخاري: 4/42، ح 3093، كتاب فرض الخمس، ب 1 ـ باب فَرْضِ الْخُمُسِ .

و نيز در روايت ديگري بخاري نقل مي كند :

فَوَجَدَتْ فَاطِمَةُ عَلَي أَبِي بَكْر فِي ذَلِكَ - قَالَ - فَهَجَرَتْهُ فَلَمْ تُكَلِّمْهُ حَتَّي تُوُفِّيَتْ .

پس فاطمه بر ابو بكر غضب كرد و با او سخن نگفت تا اين كه وفات يافت.

صحيح البخاري: 5/82، (ص 802 ح 4240) كتاب المغازي، ب 38 ـ باب غَزْوَةُ خَيْبَرَ.

صحيح مسلم: ج 5، ص 154، ح 4471، كتاب الجهاد والسير (المغازي )، ب 16 ـ باب قَوْلِ النَّبِيِّ صلي الله عليه وسلم، ج لاَ نُورَثُ مَا تَرَكْنَا فَهُوَ صَدَقَةٌ.

و در روايت سوم مي نويسد :

فَهَجَرَتْهُ فَاطِمَةُ، فَلَمْ تُكَلِّمْهُ حَتَّي مَاتَتْ .

فاطمه با ابو بكر قطع رابطه كرد و سخن نگفت تا اين كه از دنيا رفت.

صحيح البخاري، ج 8، ص 3، ح 6726، كتاب الفرائض، ب 3 ـ باب قَوْلِ النَّبِيِّ صلي الله عليه وسلم لاَ نُورَثُ مَا تَرَكْنَا صَدَقَةٌ .

اگر به سايت ما مراجعه كنيد ، تمامي سؤالات شما و بسياري از شبهات ديگر جواب داده شده است :

در بخش مقالات سايت بحث مفصلي در همين باره با اين عناوين :

 

اسناد هجوم به خانه وحي و شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها

افسانه خواستگاري اميرالمؤمنين (ع) از دختر ابوجهل

 

در همين باره انجام شده است .

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عج)

 




Share
41 | ستار | , ایران | ١٧:٢١ - ٢٧ آبان ١٣٩١ |
باسلام خدمت تمام دوستان من مسلماني هستم مانند شما وشيعه اما واقعيت اينه که هيچوقت به خودم اجازه ندادم به صحابه ازجمله حضرات ابوبکر عمر عثمان وياحضرت عايشه جسارت بکنم چون به نظرم اول اينکه آنها درخدمت پيامبرودرراه اسلام زحمت کشيده اند ودرجنگها حضورداشته اند اگرهم موردي داشته اند خدادرقيامت قضاوت ميکندوبه اعمال همه رسيدگي ميکنه ودرباره حضرت عايشه همسر پيامبربوده اگربدبودچراپيامبرطلاقش نداده واگرهم خوب بوده ومن جسارتي بکنم درروزمحشرچه جوابي براي پيامبردارم اگرازم بپرسه چرابه همسرم جسارت کردي واقعا ازاونروز ونداشتن هيچ جوابي ميترسم
42 | محب اهل بيت | , ایران | ٠٩:٣٥ - ٠١ آذر ١٣٩١ |
اقاي حق جو شما به چه نتيجه هاي رسيديد لطفا بنويسيد
43 | شايان | , ایران | ١٤:٠٥ - ٠١ تير ١٣٩٢ |
اقاي ستار ما پيرو دستوراته خداونديم و هرچه خدا توسط پيامبر بزگ اسلام به ما فرموده بايد انجام بدهيم اگر کمي مطالعه بفرماييد و دنبال حق و حقيقت باشيد خواهيد دانست که شيعه اثناعشري طبق گفته هاي قران و اهل بيت عليهم السلام عمل ميکند برويد مطالعه بکنيد در کتب خود اهل تسنن که دوستان بزرگوار زحمت کشيده و به راحتي در اختيار شما قرار داده اند چه کساني حضرت فاطمه زهرا و پسر 6 ماهه اش را شهيد کردند قبر اين دو بزرگوار کجاست چرا شبانه و مخفيانه بايد تشيع و دفن شوند چه کساني جنگ جمل را براه انداختند مگر پيامبر ص نفرمود علي مع الحق و الحق و مع علي مگر در غدير خم از همه بيعت نگرفت راجع به جانشيني و ولايت اميرالمومنين علي ع و اولين کساني که بيعت کردند عمر و ابوبکر ل بودند چه کسي نعوذوبالله به پيامبر گفت که هذيان ميگويد و خلافت راغصب نمودند کمي به خودتان زحمت بدهيد مطالعه کنيد شما بهتر است نگران اين باشيد که در ان دنيا چگونه ميخواهيد جوابه حضرت زهرا را بدهيد اگر کسي به مادر شما جسارت کند چکار ميکنيد چه کسي قباله فدک را از فاطمه مظلومه غاصبانه گرفت و به او سيلي زد خدا لعنتش کند و لازم به ذکر است که سوره تحريم در مزمت عايشه و حفصه ؟؟نازل شده و امام حسين ع عايشه را بر حسب ولايتي که داشتند از پيغمبر طلاق دادند حرف بسيار است و دلايل بر حقانيت اهل بيت بسيار بسيار زياد من اينجا بسنده ميکنم و اميد وارم سخن حق را بدونه تعصب و با اگاهي بپذيريد يا علي مدد
44 | عاشق ام المومنين بانو خديجه طاهره(س) | , ایران | ١٤:٢٤ - ٢٧ شهریور ١٣٩٢ |
بسم الله الرّحمن الرّحيم.و صلّي الله علي محمد و آله الطاهرين...
برادر محترم شماره 41!
بنده تا حالا نديدم كه شيعه خلفاي ثلاث و عائشه رو حضرت خطاب كنن!
برادر گرامي!جواب من رو لطفا بديد=
اين علي بود كه در كنار رسول_صلي الله عليه و آله و سلم_در راه پيشرفت اسلام تلاش كرد؟
يا ابي بكر و عمر و عثمان؟
بنده به عزيزان اهل سنت عرض سلام و ادب دارم.....
و سخني هم دارم!=
در كتب معتبر شما مانند صحيح بخاري آمده كه خلفاي شما عزيزان از جنگ ها فرار ميكردن.....
آيا فرار از جنگ يعني تلاش براي پيشرفت اسلام؟؟
ما هرگز دوست نداشتيم كه در تاريخ اسلام خاطرات تلخ و خشني همچون نسبت هذيان دادن به اول شخص عالم يعني سيدنا و حبيبنا رسول الله_صلي الله عليه و آله و سلم_وجود داشته باشه......
اما داره!داره!
و اگر ما بخواهيم خليفه دوم_جناب عمربن خطاب_رو امام و ولي خود بگيريم......و از طرفي هم كتب شيعه و سني جسارت جناب خليفه دوم رو به رسول پاكي كه خداوند ايشون رو صاحب خلق عظيم معرفي ميكنه در خودش ثبت كرده....
آيا با اين حال=
اگر يك غير مسلمان بخواد راجع به اسلام و مسلمان تحقيق كنه تا به اسلام گرايش پيدا كنه.....
آيا پس از تحقيق با خود نميگه كه=
مسلمانان دين محمد(ص)و شخص ايشون رو قبول دارن ....و از طرف هم صحابه اي به عنوان عمر رو كه در روز حديبيه گفت=هيچ روزي مانند امروز به نبوت محمد شك نكرده بودم! رو هم قبول دارن!
آيا او نعوذبالله در حقيقت اسلام شك نميكنه؟.؟.؟
اما در مورد عائشه همسر رسول(ص) شما بهتره به قرآن مراجعه كنين....و ببينين كه آيا ملاك خوب بودن اشخاص همسر پيامبر بودن است؟يا تقوي؟
خداوند در قرآن به همسران رسول(ص)ميفرمايد كه اگر هركدام از شما گناه آشكاري (بفاحشه مبيّنه)را مرتكب شود عذاب او دوچندان خواهد بود....
اي همسران نبي(ص)! و در خانه هايتان بنشينيد.....
و در سوره تحريم ميخوانيم كه خداوند دو تن از همسران نبي(ص) را به خاطر كارشان توبيخ ميكند ...و در صحيح بخاري_معتبرترين كتاب عزيزان اهل سنت_آمده كه عمر گفت=آن دو زن عائشه و حفصه بودند....
و همينطور خداوند در همان سوره تحريم ميفرمايد=
خداوند براي كساني كه كافر شدند زن نوح و زن لوط را مثال آورد كه تحت سرپرستي دو تن از بندگان شايسته ما بودند و به آنها خيانت كردند و آن دو پيامبر نتوانستند زنان خود را از قهر و غضب خداوند رهايي بخشند و به آنها گفته شد كه بايد همراه با ديگر دوزخيان وارد دوزخ گرديد....
و در آخر ميگم كه قصد توهين به مقدسات برادران و خواهران اهل سنت رو نداشتم.....
و السلام عليكم و رحمت الله و بركاته.... .
45 | محمدي | , ایران | ١٤:٤٢ - ٢٧ شهریور ١٣٩٢ |
بردار يا خواهر محترم شماره 40!
بعد از خوندن نظر شما انگار بند دلم رو پاره كردن!
و بغضي گلوم رو ميفشرد!
بر خدا توكل ميكنم...حسبنا الله و نعم الوكيل!
دوست گرامي!من از شما چند تا سوال دارم=
ايمان حقيقي و اسلام حقيقي چيست؟
با چه دليل و با چه استدلالي چنين سخناني رو زدي؟
مگر اسلام ايمان حقيقي در گرو اطاعت از خالق نيست؟
و مگر خالق برنامه جامع و كاملي به نام دين براي هدايت ما نفرستاد؟
مگر قرآن رو براي هدايت انسان نفرستاد؟
به عمرم قسم!در روز قيامت متوجه خواهيد شد كه سعادتت تنها در گرو اطاعت از همان پاكان و معصومان است........
واقعا متاسفم! و واي برمن!كه چنين دوره اي رو درك كردم.....
اي كاش تكه تكه ميشدم و نميديدم چنين روزي رو !
46 | ........ | , ایران | ١٥:٣٦ - ٢٧ شهریور ١٣٩٢ |
جناب شماره 40!
دوست و دشمن مسلمان و غيرمسلمان غربي و شرقي بر اينكه قرآن سخن خداي عزوجل و از طرف اوست اعتراف دارند.....
با پيروي از قرآن به راه حق برگرديد و توبه كنيد...._اين يك خواهش عاجزانست_
((قل ان كنتم تحبّون الله فاتّبعوني يحببكم الله و يغفرلكم ذنوبكم و الله غفور رحيم))_سوره آل عمران آيه 31_
ترجمه=(اي رسول!)بگو=اگر خدا را دوست داريد از من پيروي كنيد تا خدا هم شما را دوست بدارد و گناهان شما را ببخشايد.همانا خداوند بسيار بخشنده و مهربان است.
جناب شماره 40!آيا ميبيني كه خداوند ميگويد كه اگر او را دوست داريم بايد از رسول او اطاعت كنيم؟
و هركسي اگر قدري گوش شنوا و چشم بينا داشته باشد متوجه ميشه كه ما خير و شر و ضرر و زيان خودمون را نميشناسيم و بايد دست به دامان كساني بشيم كه خداوند به پاكي و عصمت آنان شهادت داده و دستور داده تا از ايشان اطاعت كنيم.
آيه تطهير=((انّما يريد الله ليذهب عنکم الرّجس اهل البيت و يطهّرکم تطهيرا))_سوره احزاب آيه 33_
ترجمه=فقط(به درستي که)خداوند ميخواهد هرگونه رجس و پليدي را از شما اهل بيت دور کند و شما را پاک و پاکيزه گرداند_
خداوند شهادت به طهارت اهل بيت ميدهد......آن وقت تو چه حرفي داري که بزني؟و چگونه با رد سخنان خداوند_خواسته يا ناخواسته_به ما امر ميکني که توبه کرده و مسلمان بشيم؟!!
به من بگو!ما با اين همه گناه و اشتباه و جهل چگونه ميتوانيم مانند کساني باشيم که خداوند ساحت ايشان را از پليدي و گناه مبرا دانسته؟
اگر انسان ميتوانست بدون امام و رهبر به خدا برسد پس چرا خدا انبياء و رسولان رو فرستاد؟
((و من يعص الله و رسوله فانّ له نار جهنّم خالدين فيها ابدا))_سوره جن آيه 23_
ترجمه=کسي خدا و رسولش را عصيان کند همانا براي اوست آتش جهنم که براي هميشه در آتش جهنم خواهد بود.
به من لطفا بگيد=
اگر وجود رهبر الهي نياز نبود پس چرا خداوند در اين آيه عصيان از فرمان رسولش رو در کنار عصيان از فرمان خودش آورده؟
به من بگيد=
اگر براي مردم و کارهاي حکومتي ايشان حاکم و رهبري نباشد چه اتفاقي مي افتد؟
و اگر آن حاکم يا رهبر يا رئيس جمهور و.....خيانت کار و آلوده باشد بر سر کشور و مردم چه اتفاقي مي افتد؟
آيا بازهم بر اين عقيده هستي که پاکي و طهارت ائمه هيچ ضرر و زياني براي ما ندارد؟
به من بگو!=
اگر احتياجي به ولي و سرپرست نبود...=
پس چرا خداوند ميفرمايد که =
((انّما وليّکم الله و رسوله و الّذين آمنوا الّذين يقيمون الصّلات و يوتون الزّكات و هم راکعون))_سوره مائده آيه 55_
ترجمه=ولي شما تنها خدا و رسول او و مومناني هستند که نماز بر پاميدارند و در حال رکوع زکات ميدهند.
به من بگو!=
اگر مسلمانان احتياجي به هادي و هدايت کننده نداشتند پس چرا خدا ميفرمايد که=
((انّما انت منذر و لکلّ قوم هاد))_سوره رعد آيه 7_
ترجمه=(اي رسول!)وظيفه تو تنها انذار است و هرقومي را هدايت کننده اي هست.
به من بگو!=
اولي الامر چه کساني هستند که خداوند دستور به اطاعت از ايشان ميدهد؟
و شمايي که اثني عشريه رو تنها يک جريان سياسي ميداني......پس اگر توبه نکني واي برتو از ناحيه پروردگارت!
اينکه=علي و حسن و حسين و سجاد و باقرالعلوم و صادق و کاظم و رضاو جواد و هادي و حسن عسکري و صاحب الزمان _صلوات الله عليهم اجمعين_امامان واجب الاطاعت هستند اين چيزي است که در کتب عزيزان اهل سنت مانند=ينابيع الموده قندوزي و فرائد المسطين آمده و از رسول_ص_روايت شده.......
چيزهايي رو ادعا ميکنيد که در اوج گريه مارو به خنده وا ميداريد!
شيعه از آغاز تحت ظلم و کشت و کشتار بوده.....و معاويه و هم افکارانش شيعيان رو حتي اگر از زير سنگ هم يودند پيدا کرده و به طرز وحشتناکي به قتل ميرساندن و تا به امروز......از جمله قتل شيعيان در بحرين و کشت و کشتار مردم در عراق که طبق آمار 85% کشته هاي عراق شيعيان بودند.....
شيعه از آغاز بر پاي عقايد راستين خودش ايستاده....و هر رنجي رو در اين راه تحمل کرده......و حقانيتش بر اهل عقل و تفکر روشنه......
دوست محترم شماره 40!به عمرم قسم!دوستي با عزيزان اهل تسنن که حتي با اينکه با ما هم عقيده نيستند رو بر دوستي با هم فکران شما ترجيح ميدهم.....
عزيزاي اهل تسنن و اهل تشيع!آگاه باشيم که الآن بايد اختلافاتمون رو با مراجعه به کتاب خدا و اهل بيت رسول(ص) حل کنيم و به دنبال تحقيق گسترده رفته و به دور از هرگونه توهين باهم مباحثه داشته باشيم.....و نگذاريم دشمنان اسلام و ولايت عقايد مسموم خودشون رو حتي ابراز کنن و در جهت هدايت آنها هم کوشا باشيم....
والسلام عليکم و رحمت الله و برکاته.....
47 | يه دوست | , ایران | ١٥:٥٤ - ٢٧ شهریور ١٣٩٢ |
بسم الله الرّحمن الرّحيم.
عرض سلام و ادب و احترام دارم خدمت عزيزان اهل تسنن و اهل تشيع.
به نظر بنده ما بايد در وهله اول اين نکته رو مد نظر داشته باشيم که=
کتب اهل تشيع براي اهل تسنن حجت نيست و کتب اهل تسنن هم براي اهل تشيع حجت و برهان نيست.
همون طور که ابن حزم آندلسي_عالم محترم اهل تسنن_ميگه=
_لا معني لاحتجاجنا عليهم برواياتنا فهم لايصدقونها و لا معني لاحتجاجهم علينا برواياتهم فنحن لا نصدقها و انما يجب ان يحتج الخصوم بعضهم علي بعض بما يصدقه الذي تقام عليه الحجه به= معني ندارد که ما با شيعه توسط روايات خودمان احتجاج کنيم که در اين صورت آنها آن را نخواهند پذيرفت همانگونه که معني ندارد که اهل تشيع با روايات خودشان با ما احتجاج کنند که در اين صورت ما آن را نخوهيم پذيرفت بلکه لازم است که هر دو طرف به رواياتي استناد کنند که طرف مقابل آنرا قبول داشته باشد.
طبق اين اصول قطعا کتاب _صحيح بخاري(تاليف ابوعبدالله محمد بن اسماعيل بخاري)_که از کتب اهل تسنن است براي شيعه دليل و حجت نخواهد بود.
48 | يه دوست | , ایران | ١٦:١٥ - ٢٧ شهریور ١٣٩٢ |
بنده در اول بحثي راجع به صحابه دارم.....
طبق عقيده شيعه همه صحابه افرادي برجسته و عادل نبودند همانگونه كه طبق شهادت قرآن افراد منافق نيز در بينشان بوده اند.
و اما اهل سنت براي بيشتر يا همه صحابه احترام زيادي قائل اند....همينطور برخي از ايشان تمام اصحاب را افراد عادل و برجسته ميدانند.
شيعه به هريك از صحابه به ميزان تقواي ايشان و اطاعت آنان از خدا و رسولش_صلي الله عليه و آله_ارزش و احترام قائل است.
شيعه علاوه بر اينكه اطاعت از اهل بيت پيامبر_ص_كه قرآن برپپاكي ايشان شهادت ميدهد را واجب ميداند براي صحابه نزديك و نيكوكار رسول مانند ابي ذر و سلمان و عمار احترام و ارزش زيادي قائل است.
در معتبرترين كتاب عزيزان اهل سنت يعني_صحيح بخاري_آمده كه رسول خدا(ص)فرمود=آگاه باشيد مرداني از امت من آورده ميشوند كه پرونده هايشان به دست چپشان داده شده است.عرضه ميدارم=خدايا!اينان اصحاب من هستند.خطاب مي آيد=تو نميداني كه آنان بعد از تو چه بدعت هايي گذاردند.
پس طبق اين حديث نميتوان گفت كه جميع صحابه عادل و برجسته اند.
اين رو قطعا بدونيم كه به دنيا آمديم تا عبادت كنيم و تا از خداوند اطاعت نكنيم عبادت هم نكرده ايم.
و خداوند در قرآن دستور ميدهد كه از رسول(ص) اطاعت كنيم و در قرآن شهادت ميدهد كه رسول خدا از سر هوي و هوس سخن نميگويد بلكه هرآنچه كه ميگويد وحيي است كه خداوند به او فرموده.
و اين حديث رسول خدا كه=به درستي كه خداوند با غضب فاطمه غضب ميكند و با رضايت او راضي ميشود............رو جوامع روايي اهل سنت روايت كرده اند و همچنين روايت كرده اند كه=فاطمه از دنيا رفت در حالي كه بر ابي بكر و عمر خشمناك بود._صحيح بخاري و.....
و در قرآن ميخوانيم كه=اي اهل ايمان هرگز قومي را كه خداوند برآنان غضب كرده ولي و سرپرست خود نگيريد.
49 | شيعه | , ایران | ٠٨:٥٢ - ١٠ آبان ١٣٩٢ |
سلام دوستان من درجواب دوست گرامي آقا ستارشماره 41 ميگم دوست عزيز اگرواقعا شيعه هستي بس اطلاعات ومطالعه شما ضعيف هست اين حرف شما دليل نميشه كه چون اينها<عمروابوبكرو....>مدتي با حضرت رسول(ص)بودند حتما خوب بودن صللحه وزبيرازصحابه بودن ولي بعدا جزو خوارج شدن وبا امام علي (ع) جنگ كردند حالا ما الان بايد بگوييم ادمهاي خوبي بودن چون صحابي بودن حتي ابوموسي اشعري هم صحابه بود ولي درقضييه جريان حكميت گول عمروعاص رو خورد وامام علي (ع) رو ازخلافت خلع كرد برو كتاباشون بخون وببين چقدر ضدشيعه واهل بيت هستند .....
50 | شيعه | , ایران | ٠٨:٥٩ - ١٠ آبان ١٣٩٢ |
ويژه گي خدا در صحيح بخاري معتبر ترين کتاب اهل سنت بعد از قران
راستي رها کردن اهل بيت عليهم السلام ورفتن به در خانه خلفائ وراوياني مثل ابوهريره ومحدثيني مثل بخاري ومسلم که از دشمنان اهل بيت هستند چه قدر براي برادران اهل تسنن ما گران تمام شده است. من به اسناد بعضي از موارد بالا دست پيدا کردم البته فقط از بخاري ولي درکتب ديگر اهل سنت فراوان تر از اين داريم.
1- خداوند در آسمان است وهر شب پايين ميايد
صحيح البخاري- الجمعة - الدعاء في الصلاة .. - رقم الحديث : ( 1077 )
2- خدا انگشت دارد .
صحيح البخاري- تفسير القرآن - قوله: وما قدروا الله حق قدره - رقم الحديث : ( 4437 )
3-خدا در قيامت پايش را روي جهنمميگذارد(هشت روايت)
صحيح البخاري- تفسير القرآن - قوله: وتقول هل من مزيد-رقم الحديث : ( 4470 )
4- ....
5- خدا در روز قيامت رويت ميشود .
صحيح البخاري- التوحيد - قولالله تعالى: وجوه يومئذ ناضرة إلىربها ناظرة -رقم الحديث : ( 6882 )
6-خدا مي خندد
صحيح البخاري- الأذان - فضل السجود-رقم الحديث : ( 764 )
7-خدا مي خندد وشهيد وقاتلش را در بهشت داخل ميکند.
صحيح البخاري- الجهاد والسير - الكافر يقتل مسلم.... -رقم الحديث : ( 2614 )
8- خدا هر شب به اسمان دنيا پايين ميآيد
صحيح البخاري- الجمعة - الدعاء في الصلاة .. - رقم الحديث : ( 1077 )
9-خدا شلوار دارد.
صحيح البخاري - تفسير القرآن - وتقطعوا أرحامكم - رقم الحديث : ( 4455 )
10-خدا چشم دارد ولوچ نيست.
صحيح البخاري- الجهاد والسير - كيف يعرض الإسلام...- رقم الحديث : ( 2829 )
11-خدا خانه دارد ودر آن ساکن ميشود.
صحيح البخاري - التوحيد - قول الله تعالى : وجوه يومئذ ناضرة إلي ربها ناظرة -رقم الحديث : ( 6886
51 | منتظر | , ایران | ٢٤:٢٩ - ٢٧ دي ١٣٩٢ |
واضح است اينکه عمر و ابوبکر به دختر پيامبر(ص) آزار رسانده اند.
و واضح است خدايي که شيعيان آن را قبول دارند با خدايي که سني ها آن را قبول دارند بسيار فرق مي کند و ماهيتشان يکي نيست.
خداوند آدم را به صورت خود آفريد(صحيح بخاري کتاب الستئذان الاسلام.صحيح مسلم کتاب ااجنه حديث28 وکتاب البر حديث 115.مسند احمد
ج2ص244و251و232و426و569.) و خداوند داراي انگشتان(صحيح بخاري تفسير سوره ي زمر ج2 ص122وج4ص186و192.صحيح مسلم کتاب صفه القيانه
حديث19و21و22.)وساق (صحيح بخار تفسير آيه يوم يکشف عن ساق از سوره ي قلم وتفسير آيه وجه يو مئذ ناضره ج4ص189) وقدم است.او در روز قيامت
گام خود را بر آتش جهنم مي نهد و جهنم مي گويد :بس است يس است بس است. و....
اين ها همگي نشان دهنده ي اين است که حتي در چگونگي وجود خدا بين سني ها وشيعيان تفاوت وجود دارد.
52 | mahdi | , ایران | ١٣:١١ - ٢٦ اسفند ١٣٩٢ |
سلام برادران من سني بودم و شيعه شدم وواقعا کثيف تر از اين مذهب سني ها مذهبي نيست من در بلوچ بودم ي گروه علما بودن من به خاطره جنبه کاري پدرم با ان ها اشنا بودم که براي مناظره به اين طرف و ان طرف ميرفتنند.يک روز ديدم دارن براي امام هاي ما جک ميسازن و من گفتم مگر آنها فرزندان رسول خدا نيستنند که داريد مسخره ميکنيد.و جوابي ندادند.و ازشان يک سوال کردم که عمر و ابوبکر چرا از حضرت علي بالاترند در جواب گفتتند به اين دليل که در جنگ ها ابو بکر و عمر در خيمه ها پيش پيامبر ميشستنتد و علي به جنگ ميرفتد چون پيامبر اين هارو دوست داشت در کنا خود نگه ميداشت من هم گفتم پس ايه قرا چه ميشه که ميگه عزي ترين ها نزد پيامبر کسلني هستتند که رر ميدان جنگ در راه خدا شمشير ميزنند و ديگران ترسوييند اين رو که گفتم دهنشون رو بستن.جانم يا علي...
53 | 1 | , ایران | ٢٤:١٣ - ٠٣ فروردين ١٣٩٣ |
شيعه در گمراهي آشکاره ... کوردلاني را ريشه‌ي يهوديت
54 | bisetareh | , ایران | ١٣:٤٦ - ٠٤ فروردين ١٣٩٣ |
1
گمراه اون عده اي هستند که ولايت علي بن ابيطالب ع را گم کردند و به غاصبين دل بستند
گمراه کساني هستند که راه هدايت و راه مستقيم را گم کردند.
گمراه کساني هستند که فکر ميکنن همه صحابه عادلند.
گمراه کساني هستند که نص صريح قرآن و کلام نبوي را ول ميکنند و شوريدن عايشه بر خليفه خدا و ابن ملجم ملعون و طلحه و زبير گمراه را مجتهد ميخوانند.
گمراه کساني هستند که حديث اهل بيت وقرآن را ول کرده اند وفقط قرآن را ملاک قرار ميدهند.
گمراه کساني هستند که فکر ميکنند در خلافت بجز حضرت علي وفرزندانش براي کسي حقي است.
گمراه کساني هستند که قاتلين حضرت فاطمه س را بهشتي ميدانند.
ياعلي
55 | فاطمه املشي | , ایران | ٠٣:٥٣ - ٠٥ فروردين ١٣٩٣ |
اي سني که شيعه رو در گمراهي آشکار مي دوني ، اگه ما در گمراهي بيافتيم دليلش فقط دور بودن از اهل البيت وعليهم السلام احاديث ايشون هست خدا لعنت کنه کساني رو که ظلم به ايشان رو پايه گذاري کردند و باعث همه ي سرگردانيها و بدبختيها هستند
56 | محمدي | , ایران | ٢٤:٢٦ - ٠٥ فروردين ١٣٩٣ |
برادر يا خواهر بسيار گرامي شماره 53...

عرض سلام و ادب خدمت شما/

بنده دوست ندارم با ديالوگ خودتون پاسختون رو بدم...

اما مد نظر داشته باشيد که هر حرفي بايد دليلي منطقي داشته باشه....مانند شيعه که براي اثبات عقيدش به کتب شما عزيزان استدلال ميکنه...

شما اهل سنت جان هاي ما هستين.....ما دشمني با شما نداريم بلکه خواهان رسيدن به حق هستيم.

والسلام عليکم و رحمت الله و برکاته.
57 | عبدالزهرا زاهدي البوناظر | , ایران | ٠٦:١١ - ١٢ فروردين ١٣٩٣ |
سلام
انه برام ظاهر //قهروهجرفاطمه زهرا (س) ابابکر وعمر حدالاقل 45روزتاشربت گواراي شهادتvh نوشهيد ,جامه آن بهرلقاي الله ورسول الله پوشيد باتوجه به آن مورد از مسامات است که با ان2نفرهيچ کلمه داله بر رضاي حضرت نيامدوانگهي رسول اکرم فرمودند لايحق لمؤمن ان يهجر اخاه المؤمن اکثر من ثلاث ايام واز ظرفي ديگر حضرت زهرا هيچ اشتباهي نمي کندواين امردلالت بر غير مؤمن بودن آن2نفر وبازهم ازمسلمات است که چناب عمر با درّه خودبيشتر اصحاب را کتک زدحتي جناب مادرمون عائشه چون درحال بدعه کاري بود يعني گريه وسنه زني درسوگواري همسرش رسول الله وانگهي رسول الله فرمود المسلم من سلم الناس من يده ولسانه/پس قهر زهرا ازآن2نفر سلب ايمان ميکرد وکتک زدن خيرالناس سلب اسلام ازعمرچون معناي حديث نامسلمان است کسيکه مسلمانان ديگر را ازدستش درامان نيستن/ منتظر جواب هستم
58 | يا الله | , ایران | ١٦:٢٩ - ١٢ فروردين ١٣٩٣ |
سلام
فاطمه سلام الله عليها معيار رضا و غضب خدا
در اين مکتوب به برخي تعريضات آقاي مصطفي حسيني طباطبايي در خصوص مقام صديقه طاهره سلام الله عليها نيز پرداخته شده است.....
http://h-varjani.blogfa.com/post-358.aspx
59 | امين | , آمریکا | ١٤:٤٠ - ٢١ فروردين ١٣٩٣ |
آقا ستار فکر کرده تنها با يه ادعاي ساده ما باور ميکنيم که اون شيعه است....
60 | محمود | , ایران | ١٨:١١ - ٠٧ ارديبهشت ١٣٩٣ |
عبدالزهرا گرامي من تا حالا نميدانستم جناب عمر عايشه ام المومنين را هم كتك زده. باز جاي شكرش باقيست كه ايشان پيامبر صل الله عليه و آله را بخاطر گريه بر فوت فرزندش ابراهيم كتك نزده!!!!
61 | مسلم | , ایران | ٠٢:٢٢ - ١٧ ارديبهشت ١٣٩٣ |
بسم الله
شما چطوري مي توانيد بگيد عمر و ابوبكر كساني كه حضرت زهرا (سلام الله عليه) را كتك زدند و شهيد كردند قابليت مسلمان بودن دارند اونا شكستند دست و سينه ام ابيها(سلام الله عليه)
پيامبر فرمود در عظمت حضرت زهرا(سلام الله عليه):
يُرِيبُنِي مَا أَرَابَهَا وَيُؤْذِينِي مَا آذَاهَا هر كس او را بيازارد مرا ازار داده است
مگر غير اينه كه حضرت محمد(ص) فرموده: ( توبوا الي ربكم )
همه اينها سخن محمد(ص) است كه به امر خدا دعوت مي كرد و به امر او عمل مي كرد براي امروز من و همه بندگان خداوند تا ابد
و انها عمر و ابوبكر احترام و هيبت محمد(ص) و قران را شكستند و............
انجا
دستور خدا صبر بر مصيبت حضرت زهرا(س) بود و حضرت زهرا (س) نشانه هدايت خداوند است ايا ما بر راهي كه خدا هدايت كرده نرويم؟ برادران سني؟
مگر انها بارها به پيامبر اعتراض نكردند و ازار خاطرش نكردند؟
يا علي
62 | محمد خاكسار | , ایران | ٠٧:٥٠ - ٠١ خرداد ١٣٩٣ |
به علي شناختم بخدا قسم خدارا

63 | seyyedmohammad | | ١١:٢٨ - ٠٥ خرداد ١٣٩٣ |
بسم الله الرحمن الرحيم
ممنون من احاديث رو چک کردم آدرس همشون درسته فقط يه درخواستي که داشتم اينه که برنامه اي که کل اين کتابها درونش هست رو برام ايميل کنيد اجرتان با صاحب الزمان
بفرستين برنامه رو به ايميلم

پاسخ:
با سلام

دوست گرامي

در اين خصوص نرم افزار مکتبه اهل البيت ( داراي کتب شيعه و سني) و جامع الکبير (مخصوص کتب اهل سنت) را تهيه کنيد

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات
64 | مسلمان | , ایران | ٢١:٤٩ - ٠٩ خرداد ١٣٩٣ |
ا؟؟؟ مردم را از حبل الله المتين به راه بي ايماني و تهي خودشان و راه جهنم رفتني كه خودشان به انجا رفتنه اند و مردم را به گمراهي كشانيدند
راه امام علي(ع) كه به ان اقدام كرد همان صراط مستقيم است كه مولايم اقا امام علي(ع) مردم را هدايت مي كردند تا اينكه مردم به غير اهل بيت (ع) دل بستند و راه مستقيم منحرف گرديد تا الان......... خودشان را مي تركانند هيچ خري اينكارها را نمي كند به جز خري كه محبت ابوبكر و عمر را دارد
65 | ايمان ويسي | , ایران | ٢٤:٣٧ - ٢٢ شهریور ١٣٩٣ |
با سلام , لطفا معاني آنها را نيز بنويسيد

پاسخ:
باسلام

دوست گرامي

انشاء الله ترجمه عبارات هم گذاشته مي شود.

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

(1)
66 | محمد زمانی | , ایران | ١٣:٠٠ - ١٣ فروردين ١٣٩٤ |
سلام علی من اتبع هدی (طه 47) نکته ایی بگویم خدمت سروران : در بدایه النهایه چنین آمده است که در هنگام رحلت حضرت فاطمه (س) اسما’بنت عمیس از بانوانی بود که در غسل و کفن ایشان شرکت داشت و اسما همسر سابق جعفرطیار (ع) بود و به نوعی جاری حضرت فاطمه (س)بودکه در زمان شهادت حضرت فاطمه (س) همسر ابوبکربود وجالب اینجاست که در مورد دفن حضرت فاطمه (س)به ابوبکر اطلاعی نداد و پس از آن هم حرفی نزد
67 | محمد زمانی | , ایران | ١٠:٠٥ - ٢٩ فروردين ١٣٩٤ |
سلام کتابی را که کورت فیشلر آلمانی در مورد عایشه نوشته و تحقیقات معاویه درمورد عایشه را شرح داده تا چه اندازه صحت دارد ؟ همچنین کتاب علی و فرزندانش از طه حسین ویا کتاب محمد(ص) پیامبری که باید از نو شناخت ؟

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
كتاب «عايشه بعد از پيامبر» نوشته كورت فريشلر آلماني توسط ذبيح اله منصوري ترجمه شده است اين در حاليست که هم مولف و هم مترجم از اطلاعات بسيار اندکي در تاريخ اسلام برخوردارند.
اشتباهات فاحش نويسنده در اين کتاب به خوبي بيانگر عدم تسلط او بر ساده­ ترين حوادث تاريخ اسلام است و خواننده را با اين واقعيت آشنا مي­نمايد که در شناخت شخصيت هاي داستان به داده­ه اي تاريخي اين کتاب اعتماد ننمايد، در اين نوشتار به برخي از اين اشکالات پرداخته مي­شود:
1 – در فصل معرفي عايشه مي‌نويسد مادرش اهل مصر بوده است! و حال اينكه همه مي‌دانيم مادرش‌ ام‌رومان دختر عامر اهل حجاز است نه مصر.
2 – حدود ص40 مي‌نويسد كه ابوبكر و عايشه به همراه بني هاشم به شعب آمدند! و حال اينكه اين مطلب در منابع تاريخي نيامده است و مولف نيز به هيچ منبع معتبري استناد نکرده است.
3 – در ص 46 مي‌نويسد، عايشه به پيامبر گفت: خديجه سرطان داشته، و اگر به شعب هم نمي‌آمد، از دنيا مي‌رفت! اينکه عرب در آن زمان با بيماري سرطان آشنايي داشته و طبيب حاذقي بر بالين خديجه چنين تشخيصي داده باشد جاي بسي تعجب است و اين در حاليست که امروزه تشخيص چنين  بيماري پس از آزمايشهاي متعدد و پيشرفته امکان پذير مي­باشد.
5- در ص 62 مي‌نويسد: لبيد شاعرِعايشه پسر عموي عايشه بود، و سپس آورده که: آنها همديگر را نديده بودند و در ادامه مي‌نويسد: عايشه 13 ساله به همراه لبيد به باغ رفتند و در آنجا  با لبيد به قاب بازي مشغول مي­شد!
آقاي فريشلر فراموش نموده كه چند صفحه منکر وجود باغ در مكه مي­شود و ديگر اينكه عايشه در 8 سالگي به مدينه هجرت کرده لذا امکان ندارد که در 13 سالگي در مکه حضور داشته باشد.
6- در ص 89 مي‌نويسد كه علي -عليه السلام-  ، عايشه و سوده دو همسر پيامبر را به همراه فواطم به مدينه آورد! و حال اينكه در هيج كتابي ما نديديم كه حضرت امير المؤمنين -عليه السلام-  آنها را آورده باشد.
 7- در ص 91 مي‌نويسد: علي -عليه السلام-  هنگام هجرت هنوز موهاي صورتش تكميل نشده بود و 19 سالش بود!
آقاي فريشلر دقت نكرده علي(ع) هنگام بعثت پيامبر كمتر از 10 ساله نبوده و سال سيزدهم بعثت پيامبر هجرت كرده است پس علي (ع) حداقل هنگام هجرت 23 ساله بوده است.
8- در ص 106 از قول عايشه مي‌نويسد بعد از رفتن پيامبر تا سه هفته در مكه مانديم ...
اگر عايشه به همراه علي -عليه السلام-  به مدينه آمده باشد، بايد مدت كوتاهي بعد از هجرت پيامبر به همراه علي -عليه السلام-  به مدينه آمده باشد چون علي-عليه السلام-  بعد از دادن امانات مردم سريعاً به مدينه هجرت نموده است و پيامبر در نزديك مدينه در قبا منتظر آمدن او و فواطم بودند.
9- در ص 110 مترجم براي توجيه نوشته‌هاي كورت فريشلر مي‌نويسد كه عرب در قديم به گوسفندان حيوان مي‌گفت (يعني عرب اسمي براي آن نداشت) كه فقط بايد گفت اين نشانگر بي‌اطلاعي نويسنده و مترجم از زبان و تاريخ و فرهنگ عرب مي‌باشد. چون يكي از كارهاي مهم عرب دامداري بوده كه گوسفند نيز در صحرا فراوان داشتند.
10- در ص 121 مي‌نويسد: جاسوس مخفي معاويه مصاحبه‌اي جهت تحقيق در خصوص عايشه با زيد‌بن‌حارثه غلام پيامبر دارد … از اين معلوم مي‌شود كه آقاي كورت فريشلر از تاريخ اسلام، اطلاع بسيار ناقصي دارد و يا داستان‌سرايي و دروغ‌پردازي مي‌كند چرا كه زمان اين مصاحبه به اعتقاد نويسنده کتاب در دوره حکومت معاويه بر شام است که به دوران پس از رحلت پيامبر(ص) بازمي­گردد و اين در حاليست که زيد بن ‌حارثه در سال هشتم هجرت يعني دو سال پيش از رحلت پيامبر در جنگ موته به شهادت رسيده است.
11- در ص 132 مي‌نويسد: ابو‌لهب پيامبر را از قبيله بني هاشم طرد كرد !
آقاي فريشلر دقت نكرده است كه بني‌هاشم، يا ايمان آورده بودند و يا بدون آنکه ايمان آورده باشند با آن حضرت همراهي مي­کردند و فقط ابو‌لهب بود كه در کنار ديگر مشرکان قريش با حضرت مخالفت مي­کرد و از اين رو براي ابولهب امکان طرد پيامبر(ص) وجود نداشت.برگرفته از سايت
http://andisheqom.com/public/application/index/viewData?c=716&t=qa
اما در خصوص کتاب علي و فرزندانش نيز بايد بگوييم  وي در اين کتاب مطالبي را نقل کرده است که ممکن نيست ان را قبول کرد از جمله اعتراض امام حسين (ع) به امام حسن (ع) و تهديد امام حسن برادرش را بويژه اينکه او در اين خصوص مقيد به نقل روايات صحيح در اين کتاب نبوده است
اما در خصوص كتاب «محمّد پيامبري كه از نو بايد شناخت» نيز بايد بگوييم هر اين کنتاب نقاط قوت و ضعف هر را داراست در نقط ضعف آن همين بس که برخي از مطالب او بدون سند است يعني نه در کتاب شيعه وجود دارد نه در کتب سني مانند بحث تجسيم در زمان معراج پيامبر  که گويد پيامبر صداي قلم خدا را مي شنيد
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
68 | اسلام | , ایران | ١٥:٢٢ - ٢٢ شهریور ١٣٩٤ |
سلام
توی یکی از وبلاکهای اهل سنت مقاله ای رو خوندم که تقریبا در این مورد بود اگه میشه لطفا جوابش رو ذکر کنید.
حدثنا علي بن أحمد قال: حدثنا أبو العباس أحمد بن محمد بن يحيى عن عمرو بن أبي المقدام وزياد بن عبد الله قالا: أتى رجل أبا عبد الله (عليه السلام) فقال له: يرحمك الله هل تشيع الجنازة بنار ويمشى معها بمجمرة وقنديل أو غير ذلك مما يضاء به ؟ قال: فتغير لون أبي عبد الله (عليه السلام) من ذلك واستوى جالسا ثم قال: إنه جاء شقي من الاشقياء إلى فاطمة بنت محمد (صلى الله عليه وآله) فقال لها: أما علمت أن عليا قد خطب بنت أبي جهل فقالت: حقا ما تقول: فقال: حقا ما أقول - ثلاث مرات - فدخلها من الغيرة ما لا تملك نفسها وذلك أن الله تبارك وتعالى كتب على النساء غيرة وكتب على الرجال جهادا. وجعل للمحتسبة الصابرة منهن من الاجر ما جعل للمرابط المهاجر في سبيل الله. قال: فاشتد غم فاطمة (عليها السلام) من ذلك، وبقيت متفكرة هي حتى أمست وجاء الليل حملت الحسن على عاتقها الايمن والحسين على عاتقها الايسر وأخذت بيد أم كلثوم اليسرى بيدها اليمنى ثم تحولت إلى حجرة أبيها فجاء علي (عليه السلام) فدخل في حجرته فلم ير فاطمة (عليها السلام) فاشتد لذلك غمه وعظم عليه، ولم يعلم القصة

[202]
ما هي فاستحيى أن يدعوها من منزل أبيها فخرج إلى المسجد فصلى فيه ما شاء الله ثم جمع شيئا من كثيب المسجد واتكا عليه. فلما رأى النبي (صلى الله عليه وآله) ما بفاطمة من الحزن أفاض عليه الماء ثم لبس ثوبه ودخل المسجد، فلم يزل يصلي بين راكع وساجد وكلما صلى ركعتين دعا الله أن يذهب ما بفاطمة من الحزن والغم وذلك أنه خرج من عندها وهي تتقلب وتتنفس الصعداء فلما رآها النبي (صلى الله عليه وآله) أنها لا يهنئها النوم، وليس لها قرار قال لها: قومي يا بنية فقامت فحمل النبي (صلى الله عليه وآله) الحسن وحملت فاطمة الحسين وأخذت بيد أم كلثوم فانتهى إلى علي (عليه السلام) وهو نائم فوضع النبي رجله على رجل علي فغمزه وقال: قم يا أبا تراب، فكم ساكن أزعجته، ادع لي أبا بكر من داره وعمر من مجلسه وطلحة. فخرج علي (عليه السلام) فاستخرجهما من منزلهما، واجتمعوا عند رسول الله فقال رسول الله (صلى الله عليه وآله): يا علي أما علمت أن فاطمة بضعة مني وأنا منها، فمن آذاها فقد آذاني [ومن آذاني فقد آذى الله] (1) ومن آذاها بعد موتي كان كمن آذاها في حياتي، ومن آذاها في حياتي كان كمن آذاها بعد موتي ؟ قال: فقال علي: بلى يا رسول الله...بحارالانوار

خلاصه ي ترجمه:شخصی نزدحضرت فاطمه امدوخبرخواستگاری حضرت علی ازدخترابوجهل رابه فاطمه داد.فاطمه به شدت غمگین شدودست حسن حسین وام کلثوم راگرفت وبه خانه پدرش رسول الله رفت واوراازاین واقعه خبردارکرد.پیامبرهم درحضورابوبکروعمر علی راموردسرزنش قراردادوفرمودمگرنمیدانی فاطمه پاره ی تن من است وهرکس اورابیازاردمن را ازرده وهرکس من رااذیت کندخداوندراناراحت کرده؟علی گفت بله یارسول الله وازتصمیم خودمنصرف شد.

این روایت بسیارمهمه ازچندجهت:1.اول اینکه شیعیان ادعامیکنن حضرت فاطمه حدیث بضعه منی روبه شیخین گفته وازاونهاناراحت بوده پس شیخین نعوذباالله کافرن.درحالیکه بنابه این حدیث پیامبراین جمله روبه حضرت علی گفته چون فاطمه روناراحت کرده بوده2.دومااگه ادعابکنن که سندروایت ضعیفه که چه بهتر.اینجوری اون روایت غصب فدک هم میره زیرسوال چون این جمله اونجاهم بیان شده3.سومانشون میده حضرت علی معصوم نبوده علم غیب هم نداشته چون پشیمون ومنصرف شده ازکارش.

البته درکتب اهل سنت هم نقل شده کاملاهم صحیحه .کتاب مسلم

یا علی

پاسخ:
باسلام
دوست گرامی
اما در خصوص این روایت باید بگوييم وهابي ها وقتي روايت را از صدوق مي آورند، اول روايت و آخر روايت را قيچي مي کنند و آن وقت به شما عرضه مي کنند.دقت کنيد که اول روايت امام صادق ع مي فرمايد:يک شخص پست فطرت و شقي اين را گفته است و آخر روايت هم آمده:علي ع براي پيامبر (ص) سوگند خورد که من حتي فکر اين کار هم به ذهنم خطور نکرده و رسول الله ص هم گفت:راست گفتي اي علي ع...با هم اول روايت را مي بينيم:
جَاءَ شَقِيٌّ مِنَ الْأَشْقِيَاءِ إِلَى فَاطِمَةَ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ ص فَقَالَ لَهَا أَ مَا عَلِمْتِ أَنَّ عَلِيّاً قَدْ خَطَبَ بِنْتَ أَبِي جَهْلٍ...تا آخر شقيّى از اشقيا(يک شخص پست فطرت دروغگو) به نزد فاطمه دختر پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله آمد و به او گفت: آيا مى‏دانى که على عليه السّلام از دختر ابو جهل خواستگارى کرده است؟
در اينجا هم آخر روايت،آنجايي که وهابي ها آن را پنهان مي کنند را ملاحظه مي کنيد:
يَا عَلِيُّ أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ فَاطِمَةَ بَضْعَةٌ مِنِّي وَ أَنَا مِنْهَا فَمَنْ آذَاهَا فَقَدْ آذَانِي وَ مَنْ آذَانِي فَقَدْ آذَى اللَّهَ وَ مَنْ آذَاهَا بَعْدَ مَوْتِي کَانَ کَمَنْ آذَاهَا فِي حَيَاتِي وَ مَنْ آذَاهَا فِي حَيَاتِي کَانَ کَمَنْ آذَاهَا بَعْدَ مَوْتِي قَالَ فَقَالَ عَلِيٌّ بَلَى يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ فَمَا دَعَاکَ إِلَى مَا صَنَعْتَ فَقَالَ عَلِيٌّ وَ الَّذِي بَعَثَکَ بِالْحَقِّ نَبِيّاً مَا کَانَ مِنِّي مِمَّا بَلَغَهَا شَيْ‏ءٌ وَ لَا حَدَّثَتْ بِهَا نَفْسِي فَقَالَ النَّبِيُّ صَدَقْتَ وَ صَدَقَتْ فَفَرِحَتْ فَاطِمَةُ ع بِذَلِکَ وَ تَبَسَّمَتْ حَتَّى رُئِيَ ثَغْرُهَا....
پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله گفت: اى على! آيا نمى‏دانى که فاطمه پاره تن من است و من از او هستم؟ هر کس او را اذيّت کند مرا اذيّت کرده و هر کس مرا اذيّت کند خدا را اذيّت کرده و هر کس او را پس از مرگ من اذيّت کند مانند اين است که در حال حيات من اذيّت کرده است و هر کس او را در حال حيات من اذيّت کند مانند اين است که او را پس از مرگ من اذيّت کرده است.
مى‏گويد: على عليه السّلام گفت: آرى، اى پيامبر خدا. پيامبر گفت: پس چه چيزى باعث شد که آن کار را کردى؟ على گفت: سوگند به کسى که تو را به حقّ به پيامبرى برگزيد آنچه به او رسيده، هرگز از من واقع نشده است و حتى فکر آن را هم به خود راه نداده‏ام. پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: راست گفتى، راست گفتى. پس فاطمه عليها السّلام خوشحال شد و تبسّمى کرد، به طورى که دندان‏هايش ديده شد.
علل الشرايع، شيخ صدوق، ج 1، ص 185، ح 2، باب 149 .
حديث  علل الشرايع، بيانگر اين است که فردي به دروغ نزد حضرت زهرا (س) شهادت داد؛ يعني در حقيقت خواستگاري علي (ع) از دختر ابوجهل صحت نداشت، و عده اي مي خواستند ميان فاطمه و علي (ع) اختلاف بيندازند.
حقيقت اين است که اين حديث را مخالفان طراحي کردند تا موضوع (من آذاها فقد آذاني) را از خلفا به علي (ع) منصرف کنند. و آن همه اذيت و آزاري را که نسبت به حضرت فاطمه مرتکب شده بودند، از ذهن مردم منصرف کنند
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
69 | محمدزمانی | , ایران | ٢٢:٥٦ - ٢٧ فروردين ١٣٩٥ |
سلام برشما . طبق آیه 28 سوره مائده چرا هابیل حاضر به دفاع از خود نشد و فرمود من به شما دست درازی نمیکنم

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
اولا: معني آيه اين نيست که بگويد مراد هابيل  اين بوده که هنگام درگيري با قابيل او بايستد و قابيل او را بکشد بلکه مراد هابيل از اين جمله اين بوده که به برادرش بفهماند که قتل به صورت ظلم و عدوان را او مرتکب نخواهد شد يعني تو اگر مراد به ظلم بکشي من به ظلم تو را نمي کشم همچنانه در تفاسير شيعه  و سني به اين مطلب اشاره شده است
در تفسير جصاص آمده است:
) وبالذي قلتم ( قوله تعالى ) لئن بسطت إلي يدك لتقتلني ما أنا بباسط يدي إليك لأقتلك ( قال ابن عباس معناه لئن بدأتني بقتل لم أبدأك به ولم يرد أني لا أدفعك على نفسي إذا قصدت قتلي فروي أنه قتل غيلة بأن ألقى عليه صخرة وهو نائم فشدخه بها وروي عن الحسن ومجاهد أنه كتب عليهم إذا أراد رجل قتله أن يتركه ولا يدفعه عن نفسه قال أبو بكر وجائز في العقل ورود العبادة بمثله فإن كان التأويل هو الأول فلا دلالة فيه على جواز ترك الدفع عن نفسه بقتل من أراد قتله وإنما فيه أنه لا يبدأ بقتل غيره وإن كان التأويل هو الثاني فهو منسوخ لا محالة وجائز أن يكون نسخه بشريعة بعض الأنبياء المتقدمة وجائز أن يكون نسخه بشريعة نبينا صلى الله عليه وسلم والذي يدل على أن هذا الحكم غير ثابت في شريعة النبي صلى الله عليه وسلم وأن الواجب على من قصده إنسان بالقتل أن عليه قتله إذا أمكنه وأنه لا يسعه ترك قتله مع الإمكان قوله تعالى ) وإن طائفتان من المؤمنين اقتتلوا فأصلحوا بينهما فإن بغت إحداهما على الأخرى فقاتلوا التي تبغي حتى تفيء إلى أمر الله ( فأمر الله بقتال الفئة الباغية ولا بغي أشد من قصد إنسان بالقتل بغير استحقاق فاقتضت الآية قتل من قصد قتل غيره بغير حق وقال تعالى ) ولكم في القصاص حياة ( فأخبر أن في إيجابه القصاص حياة لنا لأن القاصد لغيره بالقتل متى علم أنه يقتص منه كف عن قتله وهذا المعنى موجود في حال قصده لقتل غيره لأن في قتله إحياء لمن لا يستحق القتل وقال الله تعالى ) وقاتلوهم حتى لا تكون فتنة ( فأمر بالقتال لنفي الفتنة ومن الفتنة قصده قتل الناس بغير حق وحدثنا عبدالباقي بن قانع قال حدثنا إسماعيل بن الفضل قال حدثنا حسين بن حريث قال حدثنا الفضل بن موسى عن معمر عن عبدالله بن طاوس عن أبيه عن أبي هريرة قال قال رسول الله صلى الله عليه وسلم من شهر سيفه ثم وضعه فدمه هدر وقد روي عن النبي صلى الله عليه وسلم في أخبار مستفيضة من قتل دون نفسه فهو شهيد ومن قتل دون أهله فهو شهيد ومن قتل دون ماله فهو شهيد وروى عبدالله بن الحسين عن عبدالرحمن الأعرج عن أبي هريرة أن النبي صلى الله عليه وسلم قال من أريد ماله فقاتل فقتل فهو شهيد فأخبر صلى الله عليه وسلم أن الدافع عن نفسه وأهله وماله شهيد ولا يكون مقتولا دون ماله إلا وقد قاتل دونه ويدل عليه قول النبي صلى الله عليه وسلم في حديث أبي سعيد الخدري من رأى منكم منكرا فليغيره بيده فإن لم يستطع فبلسانه فإن لم يسطع فبقلبه وذاك ضعف الإيمان فأمر بتغير المنكر
أحكام القرآن للجصاص  ج 4   ص 45
طنطاوي در اين خصوص گويد:
ا و بسط اليد: مدها و المراد هنا: مدها بالاعتداء.
و المعنى: لئن مددت إلى- يا أخى- يدك لتقتلني ظلما و حسدا ما أَنَا بِباسِطٍ يَدِيَ إِلَيْكَ لِأَقْتُلَكَ فإن القتل- و خصوصا بين الأخوة جريمة منكرة، تأباها شرائع اللّه- تعالى- و تنفر منها العقول السليمة. و إذا كان الأخ الظالم قابيل قد أكد تصميمه على قتل أخيه ها
معني اين مي شود که اگر تو دست داز کني تا از باب ظلم و حسد من را بکشي من چنين نميکنم ..
التفسير الوسيط للقرآن الكريم، ج‏4، ص: 120
 فخر رازي نيز يک احتمال را همين دانسته است:
والجواب من وجوه : الأول : يحتمل أن يقال : لاح للمقتول بأمرات تغلب على الظن أنه يريد قتلهد فذكر له هذا الكلام على سبيل الوعظ والنصيحة ، يعني أنا لا أجوز من نفسي أن أبدأك بالقتل الظلم العدوان ، وإنما لا أفعله خوفاً من الله تعالى ، وإنما ذكر له هذا الكلام قبل إقدام القاتل على قتله وكان غرضه منه تقبيح القتل العمد في قلبه ، ولهذا يروى أن قابيل صبر حتى نام هابيل فضرب رأسه بحجر كبير فقتله .
التفسير الكبير  ج 11   ص 163
ثانيا: مراد از قتل در اينجا، اقدام و اراده کشتن است يعني در واقع هابيل به قابيل مي گويد اگر تو اراده و قصد کشتن من را داري ولي من اراده وقصد کشتن تو را ندارم بويژه اينکه هابيل از غفلت هابيل را کشت اين طور نبوده که هابيل اين جمله هنگام درگيري گفته باشد!
در تفسير مجمع البيان آمده است:
 بأن ألقى عليه و هو نائم صخرة شدخه بها قال المرتضى و الظاهر بغير الوجهين أشبه لأنه تعالى أخبر عنه أنه و إن بسط إليه أخوه يده ليقتله أي و هو مريد لقتله لأن اللام بمعنى كي و هي منبئة عن الإرادة و الغرض و لا شبهة في قبح ذلك لأن المدافع إنما يحسن منه المدافعة للظالم طلبا للتخلص من غير أن يقصد إلى قتله فكأنه قال لئن ظلمتني لم أظلمك «إِنِّي أَخافُ اللَّهَ رَبَّ الْعالَمِينَ» في مدي إليك يدي لقتلك «إِنِّي أُرِيدُ أَنْ تَبُوءَ بِإِثْمِي وَ إِثْمِكَ» معناه إني لا أبدؤك بالقتل و لأني أريد أن ترجع بإثم قتلي إن قتلتني و إثمك الذي كان منك قبل قتلي عن ابن عباس و الحسن و ابن مسعود و قتادة                       
مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‏3، ص: 285
در تفسير ديگري از اهل سنت نيز آمده است:
 ) إني أخاف الله رب العالمين ( وقيل : المعنى لا أبسط يدي إليك لغرض قتلك وإنما أبسط يدي إليك لغرض الدفع . قال أهل العلم : الدافع عن نفسه يجب عليه أني دفع بالأيسر فالأيسر وليس له أن يقصد القتل بل يجب لعيه أن يقصد الدفع , ثم إن لم يندفع إلاّ بالقتل جاز له ذلك . ثم قال : ) إني أريد أن تبوء بإثمي وإثمك
من دستم را به نيست و قصد کشتن تو دراز نمي کنم فقط به غرض دفاع دراز مي کنم  اهل علم نيز گفته اند دفاع بر نفس واجب است و در اين صورت نبايد قصد کشتن داشته باشد بلکه بر او واجب است که قصد دفاع داشته باشد لذا اگر دفاع ميسر نيست مگر به کشتن اين کشتن بر او جايز است  
تفسير غرائب القرآن ورغائب الفرقان، ج 2   ص 163نظام الدين الحسن بن محمد بن حسين القمي النيسابوري الوفاة: 728 هـ ، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان - 1416هـ - 1996م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : الشيخ زكريا عميران
شوکاني نيز در فتح القدير به اين مطلب اشاره کرده است که لام در ليقتلني لام موطئه است يعني اگر قصد و آماده شده من بشوي
قوله ) لئن بسطت إلي يدك لتقتلني ( أي لأن قصدت قتلى واللام هي الموطئة و )
فتح القدير  ج 2   ص 31
 فخر رازي نيز گويد مراد قصد کشتن است والا قصد دفاع جايز است
الوجه الثاني في الجواب : أن المذكور في الآية قوله ) مَا أَنَاْ بِبَاسِطٍ يَدِىَ إِلَيْكَ لاِقْتُلَكَ ( يعني لا أبسط يدي إليك لغرض قتلك ، وإنما أبسط يدي إليك لغرض الدفع . وقال أهل العلم : الدافع عن نفسه يجب عليه أن يدفع بالأيسر فالأيسر ، وليس له أن يقصد القتل بل يجل عليه أن يقصد الدفع ، ثم إن لم يندفع إلا بالقتل جاز له ذلك .
التفسير الكبير  ج 11   ص 163
ثالثا: يک احتمال ديگر در اين خصوص گفته اند اين است دفاع در ان زمان واجب نبوده است
الوجه الرابع : وجوب الدفع عن النفس أمر يجوز أن يختلف باختلاف الشرائع . وقال مجاهد : ءن الدفع عن النفس ما كان مباحاً في ذلك الوقت .
دفاع طبق شرايع فرق دارد مجاهد گفته است دفاع از نفس در آن وقت مباح نبود
التفسير الكبير  ج 11   ص 163
شوکاني نيز مي نويسد:
 قال مجاهد كان الفرض عليهم حينئذ أن لا يسل أحد سيفا وأن لا يمتنع ممن يريد قتله قال القرطبي قال علماؤنا وذلك مما يجوز ورود التعبد به إلا أن في شرعنا يجوز دفعه إجماعا وفى وجوب ذلك عليه خلاف والأصح وجوب ذلك لما
فتح القدير  ج 2   ص 31
بنابراين مراد هابيل از اين جمله نفي دفاع خود نبوده است بلکه مراد عدم نيت و قصد کشتن قاببل بود اما قابيل بر خلاف هابيل قصد کشتن برادر را کرد و او به غفلت کشتو إنما قتله فتكا على غفلة منه
تفسير النسفي  ج 1   ص 279
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
 [1] [2]   قبلی
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها