2024 June 25 - سه شنبه 05 تير 1403
ارتباط عجیب جریان «منع تدوین حدیث»، با واقعه دردناک عاشورا!
کد مطلب: ١٥٦١٥ تاریخ انتشار: ١٩ شهریور ١٤٠٢ - ١٩:٠٣ تعداد بازدید: 2722
حبل المتین » عمومی
ارتباط عجیب جریان «منع تدوین حدیث»، با واقعه دردناک عاشورا!

برنامه حبل المتین19-06-1402

 
 
 بسم الله الرحمن الرحیم

19/06/1402

موضوع: ارتباط عجیب جریان «منع تدوین حدیث»، با واقعه دردناک عاشورا!

برنامه حبل المتین

فهرست مطالب این سخنرانی:

خلاصه ای از مطالب جلسات گذشته پیرامون ریشه های واقعه عاشورا

ارتباط عجیب جریان «منع تدوین حدیث»، با واقعه دردناک عاشورا!

آیت الله سبحانی: من در عمرم کتابی اینچنین درباره تاریخ اهل سنت ندیدم!

تماس‌های بینندگان برنامه

مجری:

بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة امیرالمؤمنین علی بن أبی طالب و الأئمة المعصومین (علیهم السلام)

السلام علی المهدی الذی وعد الله به الأمم السلام علی ربیع الأنام و نضرة الأیام السلام علیک یا بقیة الله

سلام و درود و ارادت و تحیت خدمت تک تک شما دوستان عزیزم، بینندگان نازنین «شبکه جهانی حضرت ولی عصر». ان شاءالله عزاداری‌های شما در ایام اربعین سید و سالار شهیدان حضرت ابا عبدالله الحسین (علیه السلام) قبول باشد.

عزیزانی که توفیق پیدا کردند این سفر معنوی را داشته باشند و در همایش جهانی پیاده روی اربعین شرکت کنند، ان شاءالله آقاجان و مولا و اربابمان حضرت سیدالشهدا از آنها قبول کرده باشد و مقدمه سازی باشد برای قیام جهانی مولایمان حضرت بقیة الله الأعظم.

با افتخار در کنار شما هستیم و برنامه زنده «حبل المتین» را تقدیم حضور شما می‌کنیم. خوشحال می‌شویم که دوستان عزیز بیننده و همراهان گرانقدر اگر نکته و مطلبی دارند حتماً به ما انتقال بدهند.

تلاش ما بر این است که بخشی از برنامه را به مخاطبین و بینندگان عزیز اختصاص بدهیم. عزیزان شیعه یا عزیزان اهل سنت یا حتی وهابی‌ها فرصتی فراهم شده است که روی خط ارتباطی بیایند. اگر عزیزان نکته یا مطلب یا سؤالی دارند، ما پاسخگو خواهیم بود.

امشب هم طبق معمول هفته‌های گذشته در محضر استاد عزیز و بزرگوار و گرانقدرمان حضرت آیت الله حسینی قزوینی هستیم. حضرت استاد سلام علیکم و رحمة الله، ان شاءالله عزاداری‌ها قبول باشد، خوش آمدید؛

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

السلام علیک یا بقیة الله فی أرضه السلام علیک یا میثاق الله الذی أخذه و وکده السلام علیک یا وعد الله الذی ضمنه السلام علیک یا صاحب المرئی و المسمع فما کان لنا شیء الا و انتم له السبب و الیه السبیل

سلام علیکم و رحمة الله و برکاته؛ خدمت همه بینندگان عزیز و گرامی خالصانه‌ترین سلامم را تقدیم می‌کنم و موفقیت روزافزون برای همه گرامیان از خداوند منّان خواهانم.

ما طبق برنامه همیشگی یادی از حضرت صدیقه طاهره (سلام الله علیها) می‌کنیم، باشد که حضرت مورد عنایت خود قرار دهد و گوشه چشمی به ما کنند.

قطعاً با یک گوشه چشم حضرت صدیقه طاهره همه مشکلات دنیوی و اخروی و ظاهری و باطنی حل خواهد شد.

ز دست مردم یثرب چه آمد بر سرت مادر * که مرگ خویش را کردی طلب از داورت مادر

از این پهلو به آن پهلو مپیچ ای غم گسار من * مبادا صدمه بیند زخم‌های پیکرت مادر

تو بین دشمنان کردی حمایت از علی من هم * جدا یک دم مگردم از کنار بسترت مادر

تو کردی پاک ازچشم علی اشک غم ومن هم * بگیرم اشک مظلومی زچشمان ترت مادر

نه تنها من، در و دیوار این غم خانه می‌گرید * گهی بر تو، گهی بر غصه‌های رهبرت مادر

و سیعلم الذین ظلموا أی منقلب ینقلبون

مجری:

حضرت استاد خیلی ممنون و متشکرم. طبق معمول یکشنبه‌ها که در خدمت حضرت استاد هستیم و برنامه زنده «حبل المتین» را پخش می‌کنیم، ابتدای برنامه رنگ و بوی فاطمی به خود می‌گیرد و از حضرت صدیقه طاهره فاطمه شهیده یاد می‌کنیم.

محضر دوستان عزیزم عرض کنم که ما در برنامه «حبل المتین» در هفته‌های گذشته یک موضوع بسیار اساسی و کلیدی را بحث کردیم و آن عوامل و ریشه‌های وقوع واقعه عاشورا و شهادت امام حسین بود.

ما گفتیم قضیه عاشورا و شهادت امام حسین و جنایاتی که در کربلا رخ داد، یک شبه و یک هفته‌ای و یک ماهه اتفاق نیفتاد. این جنایت یک سری عوامل و ریشه‌هایی داشت که سال‌های سال شکل گرفت و نهایت دشمنان اهلبیت به اینجا رسیدند که با این قساوت و دشمنی پسر رسول خدا را به شهادت برسانند، سر مبارکش را از بدن جدا کنند و بدن آن حضرت را پایمال کنند.

بنی امیه بعد از این جنایت همچنین اهلبیت عصمت و طهارت را به اسارت بردند. این‌ها همگی ریشه‌ها و مقدماتی داشت که حضرت استاد در برنامه‌های گذشته به آن اشاره فرمودند. حتی از زمان دوران رسول خدا به واسطه برخی رفتار صحابه و بعد از آن هم این اتفاق ادامه پیدا کرد و نهایت منجر به قیام عاشورا شد.

جناب استاد اگر بزرگواری بفرمایید خلاصه‌ای از مباحث گذشته بفرمایید تا من سؤالات جدید را عرض کنم.

خلاصه ای از مطالب جلسات گذشته پیرامون ریشه های واقعه عاشورا

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمدلله و الصلاة علی رسول الله و علی آله آل الله لاسیما علی مولانا بقیة الله و اللعن الدائم علی اعدائهم اعداء الله إلی یوم لقاء الله الحمدلله الذی هدانا لهذا و ما کنّا لنهتدی لولا أن هدانا الله

همانطور که حضرتعالی هم اشاره کردید قضیه عاشورا پنجاه سال بعد از رحلت نبی گرامی اسلام اتفاق افتاد. صحابه و تابعین جمع شدند و فرزند رسول الله را با آن وضع دردناک به شهادت رساندند، خیمه و خرگاه آنها را آتش زدند، فرزندان آن بزرگوار را شهر به شهر و دیار به دیار به اسارت بردند و آنچه توانستند نسبت به اهلبیت (علیهم السلام) انجام دادند.

در خطبه‌ای که حضرت امام سجاد (علیه السلام) در ورودش به مدینه می‌خواند، نکته ظریفی آمده است. حضرت می‌فرماید: ای مردم! اگر خداوند عالم در قرآن کریم عداوت و جنگ با ما را واجب کرده بود، بیش از این در حق ما می‌کردید؟!

خیلی تعبیر سنگینی است! متأسفانه دیدیم یک سری کارهایی انجام شد از بعضی افرادی که توقع نمی‌رفت. مثلا فرزند «طلحه» کسی که یک عمر در رکاب رسول الله افتخار آفریده بود و شمشیر زده بود و «طلحة الخیر» بود، بر زخم حضرت سید الساجدین نمک می‌پاشد. در جنگ جمل مشخص شد چه اتفاقی افتاد و عاقبت «طلحه» به دست سپاهیان خودش کشته شد.

«طلحه» فرزندی به نام «ابراهیم» دارد. وقتی اهلبیت وارد مدینه می‌شوند و در زمانی که همه مردم دارند گریه می‌کنند و ضجه می‌زنند و به اهلبیت و امام سجاد تسلیت می گویند، او به امام سجاد زخم زبان می زند. واقعاً این حرف‌ها با هیچ چیزی قابل توجیه نیست.

«مرحوم شیخ طوسی» در کتاب «أمالی» صفحه 677 و «مرحوم مجلسی» در کتاب «بحارالانوار» جلد 45 صفحه 177 از قول امام صادق نقل می‌کند که فرمود:

«لَمَّا قَدِمَ عَلِی بْنُ الْحُسَینِ وَ قَدْ قُتِلَ الْحُسَینُ بْنُ عَلِی صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیهِمْ اسْتَقْبَلَهُ إِبْرَاهِیمُ بْنُ طَلْحَةَ بْنِ عُبَیدِ اللَّهِ»

سپس می‌نویسد ابراهیم بن طلحه به امام زین العابدین گفت:

«وَ قَالَ یا عَلِی بْنَ الْحُسَینِ مَنْ غَلَبَ وَ هُوَ یغَطِّی رَأْسَهُ وَ هُوَ فِی الْمَحْمِلِ»

ای علی بن حسین! چه کسی پیروز شد؟

ببینید چقدر دردآور است! به جای اینکه بگوید تسلیت می گویم پدر بزرگوارت را کشتند و اهلبیتش را اسیر کردند چنین می‌گوید. حضرت سجاد (علیه السلام) در جواب وی فرمود:

«إِذَا أَرَدْتَ أَنْ تَعْلَمَ مَنْ غَلَبَ وَ دَخَلَ وَقْتُ الصَّلَاةِ فَأَذِّنْ ثُمَّ أَقِمْ»

حضرت امام سجاد که داخل کجاوه بودند سرشان را پایین انداختند و فرمودند: اگر می‌خواهی بفهمی چه کسی پیروز بود، هنگام نماز، اذان و اقامه بگو.

بحار الأنوار، نویسنده: مجلسی، محمد باقر بن محمد تقی، محقق / مصحح: جمعی از محققان، ج 45، ص 177، ح 27

منظور حضرت سید الساجدین این بود که بعد از شهادت به وحدانیت حق نام پدران تو برده می‌شود یا نام جد ما برده می‌شود. آیا نام کسانی که شما فعلاً طرفدار آنها هستید برده می‌شود یا نام جد ما برده می‌شود!؟

اگر ما هم آنجا بودیم می‌گفتیم: در تشهد نمازتان بر چه کسی صلوات می‌فرستید؟! همانطور که در روایت داریم:

«یکفیکمُ منْ عظیمِ الفخرِ أتَّکمُ مَنْ لَمْ یصَلِّ عَلَیکمْ لا صَلاةَ لَهُ»

همین فخر برای شما بس که اگر انسان در نماز بر شما صلوات نفرستد نمازش باطل است.

دیوان الإمام شافعی، ج 1، ص 92، باب البحر

اگر کسی نماز بخواند و در نماز «اللهم صل علی محمد و آل محمد» را نگوید، به اتفاق جمیع مسلمانان و جمیع فرق اسلامی نمازش باطل است. فرمود اگر می‌خواهی بفهمی چه کسی پیروز است، وقتی داری نماز می‌خوانی ببین نام چه کسی برده می‌شود.

همانطور که حضرتعالی هم اشاره داشتید، قضیه حرمت شکنی نسبت به اهلبیت عصمت و طهارت در کربلا تنها در سال 61 و 50 و 40 اتفاق نیفتاد. از زمان رسول گرامی اسلام حرمت شکنی‌ها و مخالفت‌ها آغاز شد.

در جنگ احد عده‌ای فرار کردند و بالای کوه رفتند. در جنگ حنین عده‌ای فرار کردند و رفتند. در قضیه عمرة القضاء صحابه به رسول گرامی اسلام اهانت و جسارت کردند و حضرت فرمود:

«أُولَئِک الْعُصَاةُ أُولَئِک الْعُصَاةُ»

این‌ها معصیت کار هستند، این‌ها معصیت کار هستند.

صحیح مسلم، اسم المؤلف: مسلم بن الحجاج القشیری النیسابوری، دار النشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ج 2، ص 785، ح 1114

در قضیه حجة الوداع عبارت‌های بسیار رکیک به نبی گرامی اسلام گفتند. در قضیه قرطاس نسبت هذیان به رسول الله دادند. این حرمت شکنی‌ها در عصر نبوت شکل گرفت.

ما دوست داریم عزیزان اهل سنت ما هم بیایند و روی این قضیه کار کنند. این مسئله مربوط به معارف دینی است و ربطی به شیعه ندارد. امام حسین که تنها مال شیعیان نیست. امام حسین متعلق به همه انسان‌ها اعم از شیعه و سنی و دیگران است.

اگر امام حسین امام نیست، صحابه که هست. امام حسین فرزند پیغمبر اکرم که هست. عزیزان اهل سنت قدری بررسی کنند تا ببینیم قضیه چیست و مسئله روشن شود.

عزیزان طلبه و دانشجویان اهل سنت و اساتید محترم دانشگاه‌ها قدری روشنگری کنند و تاریخ را بازخوانی کنند تا حقایق مسئله‌ای که هزار و چهارصد سال است جامعه جهانی را داغدار کرده است روشن شود.

حضرتعالی به کربلای معلی مشرف بودید و گفتند مردم از سی و شش کشور برای عزاداری اربعین آمده بودند.

راهپیمایی اربعین الحق و الانصاف یک حماسه بزرگی است که زمینه سازی قیام حضرت ولی عصر و استقبال پرشکوه از تشریف فرمایی حضرت بقیة الله الأعظم می‌کند.

ما این قضایا را مطرح کردیم و به چند نکته اشاره کردیم. ما گفتیم یکی از عوامل شکل گیری عاشورا جایگزین کردن صحابه به جای اهلبیت بود. علی رغم سفارشات و توضیه های نبی گرامی اسلام در حدیث ثقلین و حدیث سفینه و ده‌ها احادیث دیگر صحابه اهلبیت را کنار گذاشتند و به سراغ صحابه رفتند.

ما مخالف رفتن به سراغ صحابه نیستیم، اما وقتی اهلبیت در صحنه حضور دارند و رسول اکرم فرمودند:

«إنی قد ترکت فیکم خلیفتین کتاب الله وعترتی أهل بیتی وإنهما یردان علی الحوض»

فضائل الصحابة، اسم المؤلف: أحمد بن حنبل أبو عبد الله الشیبانی، دار النشر: مؤسسة الرسالة - بیروت - 1403 - 1983، الطبعة: الأولی، تحقیق: د. وصی الله محمد عباس، ج 2، ص 786، ح 1403

اهلبیت را رها کردن و به سراغ صحابه رفتن برخلاف انصاف است. ما بیش از این نمی‌خواهیم تعبیر کنیم.

نکته دیگری که مطرح بود، این بود که احادیث نبی گرامی اسلام را سوزاندند و نقل حدیث از پیغمبر اکرم را ممنوع اعلام کردند و عده‌ای از صحابه نظیر «عبدالله بن مسعود»، «ابودرداء» و دیگران را به خاطر نقل حدیث زندانی کردند. این‌ها یک سری قضایایی است که در تاریخ اتفاق افتاده است و نیاز به بازخوانی دارد.

احادیثی هم از پیغمبر اکرم جعل کردند مبنی بر اینکه هرکسی روایتی از من نقل کرده است، پاک کند و به جای آن قرآن بخواند! این در حالی است که قرآن کریم می‌فرماید:

(وَ ما آتاکمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا)

آنچه را رسول خدا برای شما آورده بگیرید و اجرا کنید، و آنچه را از آن نهی کرده خودداری نمائید.

سوره حشر (59): آیه 7

با این حساب آیا پیغمبر اکرم خلاف قرآن کریم دستور داده است؟! همچنین در سوره مبارکه نحل آیه 44 آمده است:

(وَ أَنْزَلْنا إِلَیک الذِّکرَ لِتُبَینَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیهِم)

و ما این ذکر (قرآن) را بر تو نازل کردیم تا آنچه به سوی مردم نازل شده است برای آنها تبیین کنی.

سوره نحل (16): آیه 44

یعنی پیغمبر اکرم بر خلاف قرآن کریم دستور داده است که احادیث مرا نقل نکنید؟! بر فرض احادیث پیغمبر اکرم را کنار گذاشتیم و می‌خواهیم نماز صبح بخوانیم. آیا می‌توانید چگونگی خواندن نماز صبح را از قرآن کریم برای ما اثبات کنید؟!

تمام احکام و واجبات دینی نظیر حج و زکات و روزه و امثال آن پیشکشتان. دو رکعت نماز صبح را از قرآن کریم منهای سنت برای ما ثابت کنید.

متأسفانه منافقین میدان داری کردند و نواصب و خوارج ظاهراً ناقل احادیث پیغمبر اکرم و در حقیقت ناقل احادیث اسرائیلیات در واقع بودند. تعدادی از صحابه و تابعین افتخار شاگردی «کعب الأحبار» و «تمیم داری» را داشتند.

این مسائل همگی دست به دست هم داد و قضیه کربلا شکل گرفت. من در خدمت حضرتعالی هستم.

مجری:

بسیار ممنون و متشکرم. بنده به یاد دارم در برنامه‌های گذشته حضرت استاد به نکته بسیار دقیقی اشاره کردند که می‌خواهیم این نکته را امشب قدری باز کنیم.

بنی امیه بعد از رحلت نبی گرامی اسلام گفتند:

«حَسْبُنَا کتَابُ اللَّهِ»

الجامع الصحیح المختصر، اسم المؤلف: محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی، دار النشر: دار ابن کثیر, الیمامة - بیروت - 1407 - 1987، الطبعة: الثالثة، تحقیق: د. مصطفی دیب البغا، ج 5، ص 2146، ح 5345

و از نقل حدیث جلوگیری کردند. حال می‌توانیم بگوییم یکی از عوامل حادثه عاشورا و واقعه کربلا و شهادت امام حسین (علیه السلام) این بود که از نقل احادیثی که به ویژه مربوط به فضائل اهلبیت بود جلوگیری کردند؟! در این زمینه بیشتر توضیح بفرمایید.

ارتباط عجیب جریان «منع تدوین حدیث»، با واقعه دردناک عاشورا!

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

بله نکته ظریفی است. اگر می‌خواستند اهلبیت را از جامعه حذف کنند، باید زمینه عشق و علاقه مردم به اهلبیت را برمی داشتند. در این خصوص هم تنها روایاتی از نبی گرامی اسلام بود.

«خلال» متوفای 311 هجری است و در حقیقت معاصر «کلینی» هست. ایشان کتابی به نام «السنة» دارد که روایتی صحیح نقل می‌کند. در این روایت که خیلی مفصل است آمده است:

«خالد بن خداش قال جاء سلام بن أبی مطیع إلی أبی عوانة فقال»

سپس می‌نویسد:

«هات هذه البدع آلتی قد جئتنا بها من الکوفة»

این بدعت‌هایی که از کوفه سوغات آوردی را به من بده.

«فأخرج إلیه أبو عوانة کتبه فألقاها فی التنور»

او کتابی که از آنجا آورده بود را گرفت و آن را در تنور انداخت و سوزاند.

«فسألت خالدا ما کان فیها»

از خالد سؤال کردم: مگر داخل این کتاب چه مطالبی بود که آن را در تنور انداخت و سوزاند؟

«قال حدیث الأعمش عن سالم بن أبی الجعد عن ثوبان قال قال رسول الله استقیموا لقریش وأشباهه قلت لخالد وأیش قال حدیث علی أنا قسیم النار»

سپس در مورد سند روایت می‌نویسد:

«إسناده صحیح»

السنة، اسم المؤلف: أبو بکر أحمد بن محمد بن هارون الخلال، دار النشر: دار الرایة - الریاض - 1410 هـ - 1989 م، الطبعة: الأولی، تحقیق: د.عطیة الزهرانی، ج 3، ص 510، ح 819

بنابراین جرم این کتاب این بود که در آن آمده بود علی بن أبی طالب «قسیم النار» است!! حال ما نمی‌خواهیم به سراغ این مسائل برویم که در کتب اهل سنت با سندهای صحیح از نبی گرامی اسلام و امیرالمؤمنین نقل شده است که حضرت فرمود:

« يا علي أنت قسيم الجنة والنار يوم القيامة»

ای علی! تو تقسیم کننده بهشت و جهنم هستی

نثر الدر في المحاضرات، اسم المؤلف: أبو سعد منصور بن الحسين الآبي، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت /لبنان - 1424هـ - 2004م ، الطبعة: الأولى، تحقيق: خالد عبد الغني محفوط؛ ج1، ص 252

حتی «احمد بن حنبل» به صراحت می‌گوید: من معتقد هستم علی بن أبی طالب «قسیم الجنة و النار» است.

همچنین «ذهبی» در کتاب «تذکرة الحفاظ» وقتی به آقای «عبدالله بن محمد سقا» می‌رسد، می‌نویسد:

«بن السقاء الحافظ الامام محدث واسط»

تذکرة الحفاظ، اسم المؤلف: أبو عبد الله شمس الدین محمد الذهبی، دار النشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولی، ج 3، ص 965، ح 906

معمولاً اهل سنت به هرکسی لقب «الإمام» نمی‌دهند و این لقب معادل "مرجع عالیقدر جهان تشیع و یا حضرت آیت الله العظمی" نزد ما شیعیان است.

این شخص بالای منبر رفته و حدیث طیر را در فضیلت اهلبیت گفته است. شاید بتوان گفت این حدیث جزو احادیث متواتر عند الفریقین است.

«فلم تحتمله نفوسهم فوثبوا به واقاموه وغسلوا موضعه»

مردم بر سر او ریختند، او را از منبر پایین کشیدند و منبر را آب کشیدند.

تذکرة الحفاظ، اسم المؤلف: أبو عبد الله شمس الدین محمد الذهبی، دار النشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولی، ج 3، ص 966، ح 906

آن‌ها می‌گفتند منبری که فضیلت علی بن أبی طالب بر آن گفته شود نجس می‌شود!! عرض کردم قضیه کربلا به این سادگی اتفاق نیفتاد. تمامی این مسائل زمینه ساز تنفر مردم از اهلبیت است.

«نصر بن علی» شخصی است که «ابن حجر عسقلانی» در کتاب «تهذیب التهذیب» مطلبی از قول ایشان آورده است.

بنده قول می‌دهم امشب یک روایت هم از شیعه نقل نکنم و تمامی روایات از کتب اهل سنت است. ما تمامی روایات را با احترام نقل می‌کنیم و کوچکترین اهانت و جسارتی نمی‌کنیم.

وقتی «نصر بن علی» گفت:

«أن رسول الله أخذ بید حسن وحسین فقال من أحبنی وأحب هذین واباهما وأمهما کان فی درجتی یوم القیامة»

پیغمبر اکرم دست حسن و حسین را گرفت و فرمود: هرکسی حسن و حسین و پدر و مادرشان را دوست داشته باشد، در بهشت هم درجه من است.

«أمر المتوکل بضربه ألف سوط»

متوکل عباسی دستور داد به خاطر نقل این روایت هزار شلاق به او زدند.

«فکلمه فیه جعفر بن عبد الواحد وجعل یقول له هذا من أهل السنة فلم یزل به حتی ترکه»

تهذیب التهذیب، اسم المؤلف: أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل العسقلانی الشافعی، دار النشر: دار الفکر - بیروت - 1404 - 1984، الطبعة: الأولی، ج 10، ص 384، ح 781

اگر کسی مرتکب زنا شود جزای او صد ضربه شلاق است!! همانطور که قرآن کریم می‌فرماید:

(الزَّانِیةُ وَ الزَّانِی فَاجْلِدُوا کلَّ واحِدٍ مِنْهُما مِائَةَ جَلْدَة)

زن و مرد زناکار را هر یک، صد تازیانه بزنید.

سوره نور (24): آیه 2

حال به ازای یک حدیث که «نصر بن علی» بالای منبر از اهلبیت نقل کرده است، هزار ضربه شلاق به او زدند. این قضایا خیلی دردآور است! ملاحظه کنید این قضایا دست به دست هم داد و قبل و بعد از شهادت حضرت سیدالشهدا چه جو خفقانی درست شد.

«نسائی» یکی از علمای بزرگ اهل سنت است. وقتی ایشان فضائل علی بن أبی طالب را در مسجد دمشق مطرح کرد، مردم بلند شدند و او را کتک زدند.

قسمت حساس بدن «نسائی» ضربه خود طوری که افتاد و گفت مرا به طرف مکه ببرید، اما در وسط راه از دنیا رفت. جرم ایشان تنها نقل فضائل امیرالمؤمنین بود.

همچنین «یاقوت حموی» صاحب کتاب «معجم الأدباء» نسبت به «طبری» صاحب کتاب «تاریخ» متوفای 310 هجری نقل می‌کند:

«ودفن لیلا خوفا من العامة لأنه کان یتهم بالتشیع»

او را شبانه دفن کردند، زیرا فضائل علی بن أبی طالب را نقل می‌کرد.

معجم الأدباء أو إرشاد الأریب إلی معرفة الأدیب، اسم المؤلف: أبو عبد الله یاقوت بن عبد الله الرومی الحموی، دار النشر: دار الکتب العلمیة - بیروت - 1411 هـ - 1991 م، الطبعة: الأولی، ج 5، ص 242، ح 830

«عبدالله بن شداد» کسی است که «ذهبی» در کتاب «سیر أعلام النبلاء» نسبت به ایشان می گوید:

«وکان ثقة قلیل الحدیث شیعیا»

«ذهبی» از قول «عبدالله بن شداد» می‌نویسد:

«وددت أنی قمت علی المنبر من غدوة إلی الظهر فأذکر فضائل علی بن أبی طالب رضی الله عنه ثم أنزل فیضرب عنقی»

دوست دارم بعد از نماز صبح تا ظهر بالای منبر بروم و فضائل علی بن أبی طالب را بگویم، سپس از منبر پایین بیایم و گردنم را بزنند.

سیر أعلام النبلاء، اسم المؤلف: محمد بن أحمد بن عثمان بن قایماز الذهبی أبو عبد الله، دار النشر: مؤسسة الرسالة - بیروت - 1413، الطبعة: التاسعة، تحقیق: شعیب الأرناؤوط, محمد نعیم العرقسوسی، ج 3، ص 489، باب عبد الله بن شداد ع

ببینید چه جوّی درست شده است. در رابطه با «خندق بن بدر اسدی» مطلبی نقل شده است که بسیار دردآور است. «ابوالفرج اصفهانی» متوفای 356 هجری در کتاب «الأغانی» جلد دوازدهم نقل می‌کند که دوست «خندق بن بدر» می‌گوید با همدیگر مکه بودیم. ایشان گفت:

«لو وجدت من یضمن لی عیالی بعدی لوقفت بالموسم فذکرت فضل آل محمد وظلم الناس لهم وغصبهم إیاهم علی حقهم»

اگر کسی خرج اهل و عیال مرا به عهده بگیرد، همین جا در موسم حج می‌ایستم و حرف تمام در حقانیت اهلبیت و غصب حق اهلبیت می‌زنم.

«فضمن کثیر عیاله»

شخصی به نام کثیر گفت که من خرج اهل و عیال تو را تضمین می‌کنم.

«فقال أیها الناس إنکم علی غیر حق قد ترکتم أهل بیت نبیکم والحق لهم وهم الأئمة »

خندق بن بدر گفت: ای مردم! شما بر باطل هستید، زیرا حق اهلبیت پیغمبر اکرم را ترک کردید و حق با اهلبیت است و آن بزرگواران امامان هستند.

«ولم یقل إنه سب أحدا فوثب علیه الناس فضربوه ورموه حتی قتلوه »

او به کسی هم توهین نکرد. مردم در منا بر سر او ریختند و او را زدند و بر او سنگ زدند و او را همانجا کشتند.

الأغانی، المؤلف: أبی الفرج الأصفهانی، الناشر: دار الفکر- بیروت، الطبعة الثانیة، تحقیق: سمیر جابر، ج 12، ص 204، باب خبر کثیر وخندق الأسدی

چه شده که این قضیه پیش آمده است؟! این قضایا همگی دردآور است.

«ابن بطه» در کتاب «شرح و الابانة علی أصول السنة و الدیانة» مطلبی آورده است که خیلی جالب است. ایشان می‌گوید: شما به هیچ وجه کتابی را که در رابطه با صفین و جمل نوشته شده است حق مطالعه ندارید. اگر کسی بنشیند و حوادث جنگ صفین و جنگ جمل را بگوید، شما باید مجلس را ترک کنید. اگر در ورق یا کتابچه‌ای دیدید که قضیه جنگ صفین یا جنگ جمل را نوشته‌اند، خواندن این کتاب ممنوع است.

«ابن عربی ناصبی» متوفای 543 هجری که صد و اندی سال قبل از «ابن عربی عارف» بوده است، در کتاب «العواصم من القواصم» می‌نویسد:

 «فأما الجاهل فهو ابن قتیبة فلم یبق ولم یذر للصحابة رسماً فی کتاب الامامة والسیاسة ان صح عنه جمیع ما فیه وکالمبرد فی کتابه الأدبی وابن عقله من عقل ثعلب الامام»

العواصم من القواصم، اسم المؤلف: محمد بن عبد الله أبو بکر بن العربی، دار النشر: دار الجیل - لبنان - بیروت - 1407 هـ - 1987 م، الطبعة: الثانیة، تحقیق: محب الدین الخطیب - ومحمود مهدی الاستانبولی، ج 1، ص 261، باب عاصمة

کتاب «الإمامة و السیاسة» شاید اولین کتابی است که حوادث هجوم به خانه حضرت فاطمه زهرا و آتش زدن خانه حضرت صدیقه طاهره و حرمت شکنی خانه وحی را نقل کرده است.

یکی از مقدمات شهادت امام حسین آتش زدن خانه حضرت فاطمه زهرا بود. امام صادق هم فرمودند: قضیه عاشورا برای ما دردآور است، اما قضیه هجوم به خانه حضرت فاطمه زهرا برای ما از عاشورا تلخ‌تر و دردناک‌تر است.

آتش زدن خانه حضرت صدیقه طاهره و شکستن پهلوی آن بزرگوار و شهادت حضرت محسن برای اهلبیت عصمت و طهارت از حادثه و واقعه عاشورا دردناک‌تر است، زیرا اصل و ریشه آنجاست!!

در قضیه آتش زدن خانه حضرت فاطمه زهرا حرمت شکنی را نسبت به دختر پیغمبر انجام دادند. وقتی حرمت دختر پیغمبر شکسته شد، ما انتظار داریم نوه پیغمبر حرمت داشته باشد؟!

عده‌ای به «عباس» عموی پیغمبر اکرم گفتند: ساکت شو، زیرا اگر ساکت نشوی تو از دختر پیغمبر اکرم گرامی‌تر نیستی. ببینید با او چکار کردیم. با تو کاری بدتر از او می‌کنیم!!

«ابن عربی» می‌گوید: «ابن قتیبه» از هیچ مطلبی در رابطه با صحابه فروگذار نکرده است. این شخص یک بدعت گذار است. اگرچه تمام مطالب کتاب «الإمامة و السیاسة» صحیح است، اما خواندن این کتاب اشکال شرعی دارد!!

آقای «خطیب بغدادی» متوفای 463 هجری جمله بسیار زیبایی نقل کرده است. من نمی‌دانم چه مسائلی هست. ایشان در جلد دوم صفحه 118 می‌گوید:

«وإذا کان کل حدیث یتضمن فضیلة واحد من الصحابة بانفراده فأستحب ان یقدم إملاء فضائل أبی بکر ثم عمر ثم کذلک»

اگر خواستید فضیلتی از صحابه بگویید، مستحب است اول فضائل ابوبکر سپس فضائل عمر بن خطاب را بگویید بعد فضائل صحابه را بگویید.

الجامع لأخلاق الراوی وآداب السامع، اسم المؤلف: أحمد بن علی بن ثابت الخطیب البغدادی أبو بکر، دار النشر: مکتبة المعارف - الریاض - 1403، تحقیق: د. محمود الطحان، ج 2، ص 118، ح 1355

در روایت بعد آمده است:

«عن سعید بن جبیر قال سأله رجل عن منقبة علی فقال إنی لأجد ضعة أن أبدأ بمنقبته قبل منقبته عمر»

از سعید بن جبیر نقل شده است که عده‌ای گفتند: از منقبت علی بن أبی طالب برای ما بگو. او گفت: اگر قبل از اینکه منقبت عمر بن خطاب را بگویم شروع به گفتن منقبت علی بن أبی طالب کنم، این را پستی و خفت و ذلت می دانم.

الجامع لأخلاق الراوی وآداب السامع، اسم المؤلف: أحمد بن علی بن ثابت الخطیب البغدادی أبو بکر، دار النشر: مکتبة المعارف - الریاض - 1403، تحقیق: د. محمود الطحان، ج 2، ص 119، ح 1356

ببینید چه قضایایی مطرح شده است!! بنده بارها حتی در مناظره با مفتیان مکه مکرمه گفتم: روایاتی که در کتاب «صحیح بخاری» و «صحیح مسلم» و دیگر سنن و مسانید شما در رابطه با فضائل خلیفه اول و دوم و سوم هست، چرا در سقیفه مطرح نشد؟!

اگر این روایات حقیقت داشت و صحابه این فضائل را شنیده بودند یا خود ابوبکر و عمر بن خطاب شنیده بودند، چرا در سقیفه اصلاً از این فضائل حرفی زده نشد؟!

چرا وقتی «سلمان» و «ابوذر» و «مقداد» و «بریده» و دیگران به مسجد آمدند و علیه ابوبکر خطبه خواندند، این روایات مطرح نشد؟! در قضیه‌ای مفصل نقل شده است بعد از اینکه ابوبکر بر مسند خلافت نشست، هفده هجده نفر خطبه خواندند.

آن‌ها خطاب به ابوبکر گفتند که این مسند متعلق به تو نیست. ابوبکر باید در آن جلسه یکی از این فضائل را مطرح می‌کرد و می‌گفت پیغمبر اکرم فرموده است من عرش را نگاه کردم و دیدم نوشته است: «لا إله إلا الله»، «ابوبکر الصدیق»، «عمر الفاروق».

آن زمان باید یکی از این روایات را مطرح می‌کردند. آش به قدری شور شده است که «ابن تیمیه» هم می‌گوید: فضائل خلفا همه ساخته و پرداخته زمان بنی امیه است.

در اینجا نکته ظریفی مطرح شده است. در کتاب «السنة» اثر «خلال» جلد دوم مطلبی در رابطه با «احمد بن حنبل» نقل شده است. ان شاءالله در فرصتی مناسب من در رابطه با «احمد بن حنبل» حرف زیاد دارم. کاری که «احمد بن حنبل» متوفای 241 هجری در تاریخ انجام داد، هیچ کدام از علمای اهل سنت جرئت انجام آن را نداشتند.

بنده به صراحت می گویم نه «ابوحنیفه» جرئت کرد، نه «شافعی» جرئت کرد، نه «مالک بن أنس» جرئت کرد، نه «یحیی بن معین» جرئت کرد و نه دیگران جرئت کردند علی بن أبی طالب را به عنوان خلیفه معرفی کنند.

آیت الله سبحانی: من در عمرم کتابی اینچنین درباره تاریخ اهل سنت ندیدم!

بنده هفته گذشته خدمت حضرت آیت الله سبحانی مشرف شدم. ایشان گاهی اوقات بزرگواری می‌کنند و به بنده پیام می‌دهند. سابقاً که حال ایشان مساعد بود، دم در می‌آمدند و زنگ می‌زدند ما می‌رفتیم و ایشان می‌گفتند: آمدیم حالتان را بپرسیم. واقعاً می‌توانم بگویم آیت الله سبحانی در ذره پروری و شاگرد پروری در حوزه علمیه نمونه ندارد.

من روزی مشغول تلفن بودم و دیدم در یکی دو دقیقه حدود دوازده مرتبه پشت خطی آمد. بنده با خود گفتم که چه اتفاقی افتاده است. زنگ زدم و گفتند آیت الله سبحانی امر فرموده‌اند بیایید با شما کار دارم.

وقتی نزد ایشان رفتم، کتابی به من دادند. ان شاءالله روزی این کتاب را که از آیت الله سید مهدی روحانی است، در برنامه می‌آورم و به مردم معرفی می‌کنم. این کتاب حدود نهصد صفحه است. آیت الله سبحانی می‌گفتند: من در عمرم کتابی این چنین در رابطه با تاریخ اهل سنت ندیدم!

آیت الله سید مهدی روحانی که یار غار آیت الله شبیری زنجانی و آیت الله احمدی میانجی و آیت الله آذری قمی است، بیست و دو سال زحمت کشیده و واقعاً کار کرده است.

آیت الله سبحانی به بنده فرمودند: این کتاب را باید دو سه بار مطالعه کنی. بنده با وجود آنکه کاری دیگر دستم بود، آن را کنار گذاشتم و حدود هفتاد صفحه اول این کتاب را مطالعه کردم و خیلی منقلب شدم.

ان شاءالله اگر فرصت باقی بود امشب مطالبی از این کتاب نقل می‌کنم. ما مطالبی تکه تکه از اینطرف و آنطرف داشتیم که در زمان معاویه امیرالمؤمنین را به عنوان خلیفه چهارم قبول نداشتند. «بخاری» هم در کتاب «تاریخ الصغیر» علی بن أبی طالب را به عنوان خلیفه چهارم نمی‌آورد!!

نام کتابی که آیت الله روحانی نوشته است «بحوث مع أهل السنة و السلفیة» است. البته آیت الله سبحانی می‌فرمودند: من خیلی تلاش کردم تا این یک جلد کتاب را به دست آوردم. بنده پرسیدم: مگر این کتاب چاپ نشده است؟! ایشان فرمودند: خیر، چاپ دیجیتالی کرده‌اند که ده نسخه چاپ شده است. کاغذ بندی یک میلیون تومان نمی‌شود کتاب چاپ کرد!!

بنده تصمیم دارم این کتاب را به صورت پی دی اف و ورد درآورم و در سایت «مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر» قرار دهم. ان شاءالله زمانی که این کتاب را روی سایت قرار دادیم از همه طلبه‌ها و عزیزان اهل سنت تقاضا می‌کنم این کتاب را مطالعه کنند.

بنده از نزدیک با این بزرگوار مأنوس بودم. ایشان نسبت به اهل سنت خیلی مؤدبانه برخورد می‌کرد. بنده یک بار ندیدم ایشان یک جمله تند به اهل سنت یا معتقدات اهل سنت گفته باشد.

خداوند روح این مرد بزرگوار را شاد کند. من نزد خداوند شهادت می‌دهم که ایشان خیلی مؤدب بود. ایشان در کتاب خود نهایت ادب را نسبت به اهل سنت رعایت کرده است.

من تعجب کردم. در یک نرم افزار چهارصد هزار جلد کتاب موجود است و وقتی جستجو می‌کنیم در عرض یکی دو ثانیه تمام این چهارصد هزار جلد کتاب را جستجو می‌کند. اگر ما چنین کتابی بنویسیم برای ما هنر نیست، اما ایشان بدون داشتن کامپیوتر و دیگر امکانات تنها با مطالعه میدانی و کتابخانه‌ای چنین اثری نوشته است. ایشان حدود پانزده سال قبل از دنیا رفته‌اند و اواخر عمرشان این کتاب را نوشته‌اند.

این کتاب، بسیار کتاب ارزشمندی است. آیت الله سبحانی که خود نزدیک به سیصد عنوان کتاب نوشته است، می‌گوید: من در عمرم چنین کتابی ندیدم. ایشان بیست سال برای یک کتاب زحمت کشیده است!!

ان شاءالله ما به دوستان وعده می‌دهیم که این کتاب را به فایل ورد و پی دی اف تبدیل کنیم. جدیداً برنامه‌ای نوشته شده است که شما راحت می‌توانید از کتاب خطی عکس بگیرید و به ورد تبدیل می‌کند. همچنین کتاب پی دی اف می‌دهید و فایل وردی را به شما تحویل می‌دهد. ان شاءالله من ملتزم هستم که این کتاب را منتشر کنم.

عرض کردم بزرگترین کاری که «احمد بن حنبل» انجام داد، این بود که بعد از رحلت نبی گرامی اسلام نام امیرالمؤمنین را به عنوان خلیفه پیغمبر اکرم در کتاب خود آورد.

«علامه امینی» می‌گوید: ای کاش از اول خلقت تا آخر خلقت عمر داشتم و برای مظلومیت امیرالمؤمنین گریه می‌کردم.

نزدیک به دویست سال بعد از رحلت نبی گرامی اسلام در جامعه اسلامی زمانی که خلفا را می‌شمارند نام امیرالمؤمنین را مطرح نمی‌کنند و ابوبکر و عمر و عثمان و معاویه را به عنوان خلیفه پیغمبر اکرم نام می‌برند!!

اولین کسی که نام امیرالمؤمنین را به عنوان خلیفه پیغمبر اکرم مطرح کرد و سر حرف خود ایستاد، «احمد بن حنبل» بود. ان شاءالله ما مطالبی در این خصوص می‌خوانیم.

من از «شافعی» سؤال می‌کنم که چرا این بزرگوار با وجود ارادتی که به اهلبیت داشته است، در این زمینه قدمی برنداشت. چرا «مالک» متوفای 179 هجری چنین قدمی برنداشت؟! چرا دیگر بزرگان اهل سنت نظیر «یحیی بن معین» که یکی از بنیانگذاران رجال اهل سنت است و «واقدی» که خزعبلات را در کتاب «تاریخ» خود مطرح کرده است چنین قدمی برنداشتند؟!

«ابن اسحاق» در «سیره» خود هرچه توانسته از خزعبلات مطرح کرده است. چرا در این زمینه یک کلمه ننوشته‌ که علی بن أبی طالب جزو خلفای راشدین است؟! پیغمبر اکرم فرمودند:

«الخلافة بعدی ثلاثون سنة ثم تصیر ملکا عضوضا»

خلافت نبوی بعد از من سی سال است و بعد از آن سلطنت شروع می‌شود.

فتح الباری شرح صحیح البخاری، اسم المؤلف: أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل العسقلانی الشافعی، دار النشر: دار المعرفة - بیروت، تحقیق: محب الدین الخطیب، ج 8، ص 77، ح 4101

عمر بن خطاب سال 23 هجری از دنیا رفته است. عثمان سال 35 از دنیا رفته است که بیست و پنج سال بعد از رحلت نبی گرامی اسلام بود. پنج سال مابقی چه شده است؟! اگر علی بن أبی طالب را حذف کردید، آیا این روایت دروغ نمی‌شود؟!

وقتی در رابطه با حدیث غدیر با «احمد بن حنبل» صحبت می‌کنند، می‌گوید: در رابطه با حدیث غدیر هیچ حرفی نزن!! پیغمبر اکرم فرموده است:

«من کنت مولاه فعلی مولاه»

سپس می‌نویسد:

«لا تکلم فی هذا»

السنة، اسم المؤلف: أبو بکر أحمد بن محمد بن هارون بن یزید الخلال، دار النشر: دار الرایة - الریاض - 1410 هـ - 1989 م، الطبعة: الأولی، تحقیق: د.عطیة الزهرانی، ج 2، ص 346، ح 458

اما به تو مربوط نیست که معنای آن چیست! پیغمبر اکرم فرمود:

«قول النبی لعلی أنت منی بمنزلة هارون من موسی»

سپس می‌نویسد:

«أیش تفسیرة قال أسکت عن هذا لا تسأل عن ذا الخبر کما جاء »

تفسیر آن چیست؟ گفت: ساکت شو، در این خصوص سؤال نکن.

«إسناده إسناده صحیح»

السنة، اسم المؤلف: أبو بکر أحمد بن محمد بن هارون بن یزید الخلال، دار النشر: دار الرایة - الریاض - 1410 هـ - 1989 م، الطبعة: الأولی، تحقیق: د.عطیة الزهرانی، ج 2، ص 347، ح 460

من در رابطه فضائل حضرت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) به قدری مطالب از بزرگان اهل سنت دارم که وقتی از آن‌ها سؤال می‌کردند، آن‌ها می‌گفتند: در رابطه با این روایت هیچ حرفی نزنید و بخوانید و رد شوید. گویا خواندن این روایت و معنا کردن آن یک امر ممنوع و حرام و خلاف شرع و گناه کبیره بوده است.

«أسکت عن هذا لا تسأل عن ذا»

وقتی حدیث غدیر نباید مطرح شود، حدیث منزلت نباید مطرح شود، حدیث ولایت نباید مطرح شود، حدیث ولایت نباید مطرح شود نتیجه همین می‌شود. پیغمبر اکرم فرمودند:

«یا علی أنت سید فی الدنیا سید فی الآخرة حبیبک حبیبی وحبیبی حبیب الله وعدوک عدوی وعدوی عدو الله والویل لمن أبغضک بعدی»

ایشان در مورد سند روایت می‌نویسد:

«صحیح علی شرط الشیخین»

المستدرک علی الصحیحین، اسم المؤلف: محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاکم النیسابوری، دار النشر: دار الکتب العلمیة - بیروت - 1411 هـ - 1990 م، الطبعة: الأولی، تحقیق: مصطفی عبد القادر عطا، ج 3، ص 138، ح 4640

«ذهبی» در کتاب «میزان الاعتدال» جلد اول صفحه 213 نه می‌تواند به این روایت اشکال سندی بگیرد و نه می‌تواند اشکال دلالی بگیرد. راویان این روایت همگی از روات «صحیح بخاری» و «صحیح مسلم» هستند.

او می‌بیند که اگر این روایت مطرح شود تمامی مبانی فکری و اعتقادی اهل سنت به هم می‌ریزد، به همین خاطر می‌نویسد:

«حدیثا فی فضائل علی یشهد القلب انه باطل»

قلب من شهادت می‌دهد که روایت باطل است.

میزان الاعتدال فی نقد الرجال، اسم المؤلف: شمس الدین محمد بن أحمد الذهبی، دار النشر: دار الکتب العلمیة - بیروت - 1995، الطبعة: الأولی، تحقیق: الشیخ علی محمد معوض والشیخ عادل أحمد عبدالموجود، ج 1، ص 213، ح 293

دوستان عزیز! این‌ها نمونه‌هایی از مظلومیت امیرالمؤمنین است. بنده زمانی که در کنار بیت الله الحرام با چند تن از دانشجویان دانشگاه أم القری بحث می‌کردم، به مناسبتی این بحث مطرح شد.

من گفتم: شما در کتاب‌های رجالی‌تان به شرایط روایت صحیح که ثقه باشد و شاذ نباشد این مورد را هم اضافه کنید که قلب «ذهبی» بر دروغ بودن روایت شهادت نداده باشد!!

این چه بساطی است؟! شما که متخصص فن رجال هستید و پنجاه و دو جلد کتاب «تاریخ الإسلام» در رابطه با رجال نوشتید و کتاب بیست و پنج جلدی «سیر أعلام النبلاء» و ده‌ها کتاب دیگر نوشتید. آنوقت می گویید:

«یشهد القلب انه باطل»

احساس نمی‌کنید بعد از شما کسانی این روایت را بخوانند و با تمام وجود بر تو نفرین بفرستند؟! همین که نوشتید: «یشهد القلب انه باطل» تمام شد و رفت؟! احساس نمی‌کنید شب اول قبر حضرت صدیقه طاهره و رسول گرامی اسلام در این خصوص از شما سؤال می‌کنند؟!

احساس نمی‌کنید در عالم برزخ همین روایت وبال گردن شما می‌شود؟! احساس نمی‌کنید فردای قیامت سر پل صراحت در این خصوص از شما سؤال می‌کنند؟!

گاهی اوقات یک بحث علمی دارید و ده‌ها دلیل در رابطه با رد خلافت امیرالمؤمنین و فضائل صحابه می‌آورید و دلیلتان هم این است که عالم بودید و تشخیص دادید. در مقابل اینکه بگویید قلب من شهادت می‌دهد این روایت باطل است، با چه مبنایی گفته شده است؟!

اگر این مطلب را شترچران‌های بیابان‌های ریاض بگویند ما از آنها گلایه نمی‌کنیم، زیرا می دانیم افرادی هستند که از مدنیت دور هستند و از ابتدا بادیه نشین بودند. آقای «ذهبی»! شما که از استوانه‌های علمی اهل سنت هستید و یک شخصیت برجسته اهل سنت و از ارکان اهل سنت هستید.

من از «ذهبی» چنین اظهارنظرهایی زیاد دارم. بنده حدود دوازده مورد از این مسائل دارم که «ذهبی» هیچ دلیلی بر ضعف روایت ندارد، ما می‌گوید: وضع دلالت می‌کند که این روایت موضوعه است. قرائن دلالت می‌کند که این روایت ضعیف است. شما از چه قرائنی چنین نتیجه‌ای گرفتید؟! در قلب شما چه چیزی بود؟! آیا قلب شما جزو مراجع منابع تصحیح روایات است؟! من در خدمت شما هستیم.

مجری:

خیلی ممنون و متشکرم. واقعاً جای درد دارد. عزیزان بیننده ما داریم ریشه‌های واقعه عاشورا و حادثه کربلا را بررسی می‌کنیم. حضرت استاد در هفته‌های متوالی یکی یکی مباحث را مطرح کردند.

ما تا اینجا بحث را متوقف می‌کنیم و می‌خواهیم چند تلفن داشته باشیم. اگر فرصت باقی بود بحث را ادامه خواهیم داد.

ما گفتیم یکی از عواملی که اتفاق افتاد و منجر به قیام عاشورا شد، این بود که اجازه ندادند احادیث و فضائل اهلبیت نقل شد و همین باعث شد که مردم به سمت دشمنی اهلبیت (علیهم السلام) بروند.

حتماً شنیدید که در قضیه عاشورا گفتند که این افراد خارجی هستند و بر خلیفه مسلمین خروج کردند. آن‌ها با این گفتار به نوعی مجوز شهادت حضرت سیدالشهدا را فراهم کردند.

یکی از عوامل آن این بود که طی سال‌های قبل و بعد از رحلت پیامبر اکرم اجازه ندادند از اهلبیت و فضائل امیرالمؤمنین گفته شود. کار به جایی رسید که امیرالمؤمنین را به عنوان خلیفه هم قبول نداشتند و بعضی‌ها به عنوان خلیفه چهارم نقل نکردند.

تمامی اینها از غربت و مظلومیت امیرالمؤمنین و اهلبیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) هست. سلام و درود می‌فرستیم بر ارواح پاک و مطهر و نورانی آن بزرگواران.

صلی الله علیک یا أبا عبدالله الحسین

روزهای پایانی ماه صفر را داریم سپری می‌کنیم و می‌شود گفت دقیقاً یکشنبه آینده که همین ساعات خدمت شما برسیم، سفره ماه صفر برچیده شده و عزاداری حضرت سیدالشهدا و اهلبیت عصمت و طهارت هم دو ماه محرم و صفر به پایان می‌رسد.

ان شاءالله که خداوند این عشق و ارادت و محبت را در دل‌های ما روزافزون کند و لحظه‌ای و کمتر از لحظه‌ای ما را از اهلبیت جدا نکند. همه عشق و ارادت و محبت ما همین است که سوگوار و عزادار اهلبیت باشیم.

البته این را هم بگویم که ما در سفر اربعین و زیارت حضرت سیدالشهدا و طریق الحسین و کربلای معلی به یاد بینندگان عزیز و نازنین «شبکه جهانی حضرت ولی عصر» بودیم و یاد کردیم. ان شاءالله برای شما هم یک زیارت مقبول نوشتند.

از این لحظه در خدمت مخاطبین و بینندگان عزیزمان هستیم. اگر فرصتی باقی بود که مجدداً برمی گردیم و در خدمت حضرت استاد خواهیم بود و مباحث را ادامه می‌دهیم.

تماس‌های بینندگان برنامه:

محمد آقا از مازندران روی خط ارتباطی هستند. محمد آقا خدمت شما سلام عرض می‌کنم، بفرمایید:

بیننده (محمد آقا از مازندران – شیعه):

بسم الله الرحمن الرحیم. خدمت مجری محترم و استاد عزیز و واقعاً دوست داشتنی خالصانه‌ترین سلامم را تقدیم می‌کنم.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

سلام علیکم و رحمة الله.

بیننده:

ما در خانه ماهواره نداریم و برنامه‌های حاج آقا را دانلود می‌کنیم. قرآن کریم سوره مبارکه مائده آیه 99 می‌فرماید:

(ما عَلَی الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاغ)

پیامبر وظیفه‌ای جز ابلاغ رسالت (و دستورهای الهی) ندارد.

ابلاغ چه کسی؟! خداوند متعال در همین سوره آیه 67 می‌فرماید:

(یا أَیهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیک مِنْ رَبِّک وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یعْصِمُک مِنَ النَّاس)

ای پیامبر آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است کاملاً (به مردم) برسان و اگر نکنی، رسالت او را انجام نداده‌ای.

سوره مائده (5): آیه 67

در آیه قبل فرموده است: (ما عَلَی الرَّسُولِ)، اما در این آیه فرموده است: (یا أَیهَا الرَّسُولُ). در نتیجه؛

(ما عَلَی الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاغ)

یعنی هیچ چیز بر پیامبر نیست به جز ابلاغ ولایت امیرالمؤمنین. در ادامه آیه شریفه آمده است:

(وَ اللَّهُ یعْلَمُ ما تُبْدُونَ وَ ما تَکتُمُون)

و خدا می‌داند چه چیزها را آشکار، و چه چیزها را پنهان می‌دارید.

سوره مائده (5): آیه 99

خداوند حکیم است و باید نسبتی بین این دو عبارت باشد. از نظر بنده در جواب باید بگویم خلیفه دوم اولین نفری بود که در غدیر آشکارا بیعت کرد و گفت:

«بخ بخ لک یا بن أبی طالب أصبحت مولای ومولی کل مسلم»

تاریخ بغداد، اسم المؤلف: أحمد بن علی أبو بکر الخطیب البغدادی، دار النشر: دار الکتب العلمیة - بیروت -، ج 8، ص 289، ح 4392

(وَ ما تَکتُمُون) کجاست؟! جایی که اولین نفری که نقل بیعت کرد همین خلیفه دوم بود. من تنها یک جمله می گویم: ان شاءالله هرچه زودتر فرج امضاء می شه، آن آقا منجی دنیا میشه، غوغای اربعین معنا میشه، فرمانده مهدی زهرا میشه. یا علی مدد

مجری:

خیلی ممنون و متشکرم محمد آقا عزیز از دیار سرسبز مازندران. از مازندران به دیار لرستان برویم. آقای کرمی روی خط ارتباطی ما هستند. آقای کرمی سلام علیکم؛

بیننده (آقای کرمی از لرستان – شیعه):

سلام علیکم، وقت عالی بخیر. خسته نباشید عرض می‌کنم خدمت مجری گرامی و استاد عزیز. دو سؤال داشتم که یکی از آنها به موضوع بحث نزدیک‌تر است. می‌خواستم ببینم حدیث و آیه و روایت و هرچیزی که درواقع حمل بر این شود که فضیلت خلفا را مطرح کند یا حقی بر جانشینی دارند یا می‌توانند اعمال نظری کنند بفرمایید. این سؤال به دلیل این است که سنی‌ها خیلی با بغض و کینه و عداوت با این مسئله برخورد کردند.

سؤال دوم در رابطه با حر بن یزید ریاحی است که مدتی در خدمت دستگاه بنی امیه بوده و سپس برگشته است. یک سری روایات در مورد ایشان است که جروبحثی با امام حسین (علیه السلام) داشته و در آن جروبحث بی ادبی کرده است.

مجری:

بسیار خوب، خیلی ممنون و متشکرم. آقای کرمی موفق باشید، خدانگهدارتان. آقای محمدی از اصفهان روی خط ارتباطی ما هستند. آقای محمدی سلام علیکم، شبتان بخیر؛

بیننده (آقای محمدی از اصفهان – شیعه):

سلام و عرض ادب دارم خدمت استاد گرامی و مجری توانمند آقای اسماعیلی و به شما زیارت قبول می گویم.

مجری:

ممنون و متشکرم.

بیننده:

سؤالم از حضرت استاد این بود که «احمد بن حنبل» با وجود اینکه امیرالمؤمنین را به عنوان خلیفه چهارم معرفی کردند و به ظاهر فعل خوبی بوده است، اما تحلیل بنده این است که در اینجا یک خیانت به امیرالمؤمنین صورت گرفته است.

به نظر بنده در آن زمان تشیع داشت پیشرفت می‌کرد، اما «احمد بن حنبل» برای اینکه از این پیشرفت جلوگیری کند علی بن أبی طالب را به عنوان خلیفه چهارم معرفی می‌کند تا بگوید گروه ما جزو ناصبی‌ها نیست. والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

مجری:

خیلی ممنون و متشکرم جناب آقای محمدی عزیز. بیننده عزیز و بزرگوار بعدی ما آقای بهادری از کرج هستند. سلام علیکم، شبتان بخیر؛

بیننده (آقای بهادری از کرج – شیعه):

بسم الله الرحمن الرحیم. عرض سلام و شب بخیر دارم خدمت حضرت آیت الله حسینی قزوینی و جناب آقای اسماعیلی.

حضرت استاد قرآن کتابی است که در لغت عربی به آن نامه گفته می‌شود. وظیفه رسول و امام این است که نامه‌ای را که از طرف خداوند بزرگ نازل شده است برای مردم بخواند.

قرآن کریم ترجمه و تفسیر می‌خواهد. حدود چهارصد و نود و نُه آیه در مورد احکام است که شامل نماز و روزه و حج و غسل می‌شود. حدود شش هزار آیه در مورد مسائل سیاسی و نظامی و تاریخی و عقاید است.

سؤال من این است که آیا جناب خلیفه اول چه مقدار اسلام یاد داده است؟! جناب خلیفه دوم چه مقدار از این پانصد آیه فقه و شش هزار آیه دیگر را تفسیر فرمودند؟! هرچه جناب عثمان تفسیر یا درس داده است بیاورند!!

اگر چنین نیست، پس این سه خلیفه محترم اهل سنت از اسلام چیزی یاد ندادند. همچنین از معاویه و یزید تفسیر بیاورند. تمام تفاسیر اهل سنت در کره زمین مفسیری به نام یزید و معاویه ندارند. مفسری به نام عثمان وجود ندارد.

سؤال من این است که مگر کتاب خدا نامه خدا نیست؟! مگر رسول یا امام یا خلیفه موظف نیست نامه خدا را برای مردم تفسیر کند؟! هرچه تفسیر فرمودند آن اسلام است.

اگر سه خلیفه چیزی تفسیر نکردند، پس چیزی از اسلام محمدی به مردم یاد ندادند. تفسیر قرآن اسلام است. اخلاق قرآن اسلام است. فقه قرآن اسلام است.

کتابی از آقایان وهابی به نام «المغنی لابن قدامه» جامع‌ترین کتاب حنبلی‌هاست. آیا در این کتاب از سه خلیفه خبری هست؟! خیر. در این کتاب از «زهری» و «مالک» و «ابوحنیفه» و «شافعی» مطلب آمده است.

آیا این آقایان پیامبر اسلام را دیده بودند؟! ما می گوییم: خیر! آقایانی که در کنار پیامبر اکرم بودند چیزی از دین یاد ندادند به جز حضرت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) فاروق واقعی و صدیق واقعی.

این آقایان که حدود صد و پنجاه سال بعد متولد شدند و پیامبر اکرم و صحابه را ندیدند همگی علامه دهر شدند. «امام حنبل»، «امام شافعی»، «امام ابوحنیفه» و «امام مالک»!

سؤال ما این است چرا دین امامی که در کنار پیغمبر اکرم بوده است و کلاس خصوصی با پیغمبر اکرم داشت را به رسمیت نمی‌شناسید؟! اسلام رسول گرامی اسلام اسلامی است که از سرچشمه وحی نازل شده است. اسلامی که از سرچشمه وحی گرفته شده است اسلام است.

در کلاس‌های خصوصی رسول گرامی اسلام و امیرالمؤمنین هرچه حضرت از پیغمبر اکرم می‌پرسیدند، جواب می‌شنیدند. اگر حضرت چیزی نمی‌پرسیدند، پیغمبر اکرم ادامه درس را می‌دادند.

من می‌خواهم بگویم روز عاشورا سر اسلام را بریدند. با بریده شدن سر امام حسین ما باید به دو دلیل گریه کنیم. یکی به حال مسلمین که با کشتن امام حسین (علیه السلام) امام ناطق و قرآن صامت را شهید کردند.

با کشتن امام حسین تفسیر قرآن کریم در اختیار «مقاتل بن سلیمان» و «ضحاک» و افرادی قرار گرفت که هیچ کدام پیامبر اکرم را ندیدند. در تاریخ هم آمده است که از «مقاتل» روایت نقل نکنید.

نقل روایت از پیغمبر اکرم را از او نمی‌پذیرند، اما تفسیر قرآن را از او می‌پذیرند!! من می‌خواهم بگویم کلام پیغمبر اکرم به اندازه خداوند حجت نیست و حرف خداوند را از زبان «زهری» و «ضحاک» و «مقاتل» می‌پذیرند.

در مقابل یک روایت از آقایان نقل نمی‌کنند و می گویند دروغگو و کذاب هستند. کذاب می‌تواند قرآن کریم را تفسیر کند، اما نمی‌تواند حرف پیغمبر اکرم را نقل کند. این چه مصیبتی است که دنیای اسلام با آن مواجه است؟! آقایان به ما جواب بدهند. والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

مجری:

خیلی ممنونم از آقای بهادری عزیز از کرج که لطف کردند و مطالبی را بیان کردند. جناب استاد سؤالاتی مطرح شد.

آقای کرمی از لرستان پرسیدند: آیا فضیلتی برای خلفا نقل شده است که دلیلی باشد و حقی برای خودشان قائل باشند نسبت به جایگاهی که غصب کردند؟!

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

من نمی‌خواهم چیزی اضافه‌تر از آنچه آقایان آورده‌اند نقل کنم. آخرین لحظه‌ای که خلیفه اول از دنیا می‌رود، مطلبی دارد که می‌خواهم برای ما ملاک باشد. ببینید آخرین لحظه‌ای که خلیفه دوم از دنیا می‌رود چه مطلبی می‌گوید.

آیا آنها از خلافتشان اظهار ندامت و پشیمانی نمی‌کردند؟! بعضی از علمای اهل سنت تعابیر بسیار زشت و وقیحی نقل کردند که اصلاً خجالت می‌کشیم آنها را مطرح کنیم. همین مطالب برای ما کفایت می‌کند.

اگر واقعاً چیزی بود و واقعاً خودشان را محق می‌دانستند، در آخرین لحظه عمر اظهار پشیمانی و ندامت و ناراحتی نمی‌کردند. خلیفه اول می‌گوید: اگر ثروت تمام دنیا مال من بود، می‌دادم و از عذاب قیامت خلاص می‌شدم!

نقل شده است که خلیفه دوم گریه می‌کند. «ابن عباس» از او می‌پرسد: چرا گریه می‌کنی؟! او می‌گوید: به خاطر رفیقت علی بن أبی طالب گریه می‌کنم، زیرا حق او را غصب کردم. این مطالب را علمای اهل سنت نقل کرده‌اند.

یکی از موضوعاتی که آیت الله روحانی خیلی قشنگ روی آن کار کرده است و اولین بار بود دیدم، این بود که نوشتند: اهل سنت تا دویست سال خلافت را جزء اصلی از اصول اسلامی نمی‌دانستند. آن‌ها ادعا می‌کردند خلافت انتخاباتی است و مردم انتخاب کردند و خلافت را به عنوان اصلی از اصول اسلام نمی‌شمردند.

بعد از مدتها که امام صادق (علیه السلام) آمد و معارف اهلبیت را منتشر کرد و روایات در خلافت امیرالمؤمنین و اهلبیت آورد، بنی امیه دیدند که خلافت علی بن أبی طالب به عنوان اصلی از اصول اسلام جا می افتد.

آن‌ها بعد از آن خلافت ابوبکر و عمر بن خطاب و عثمان را هم به عنوان اصلی از اصول اسلام مطرح کردند. این افراد بعد از صد و پنجاه سال به این فکر افتادند که خلافت جزو اصول اسلامی است.

ان شاءالله به حول قوه الهی این مطالب را با تصویر کتاب ایشان به بینندگان عزیز نشان خواهم داد تا مشخص شود قضیه چیست.

عرض کردم ما نه طعنه می‌زنیم و نه ایراد می‌گیریم. بنده بارها گفتم که اصلاً معنای وحدت همین است. من نباید از یک سنی سؤال کنم که چرا دست بسته نماز می‌خوانی. او هم حق ندارد از من سؤال کند چرا دست باز نماز می‌خوانی.

او حق ندارد به من اعتراض کند که چرا پاهایت را در وضو نمی‌شویی و من هم نباید به او اعتراض کنم چرا پاهایت را در وضو می‌شویی.

هرگاه بحث علمی مطرح است، می‌تواند از من سؤال کند که شما به چه دلیل پاهایتان را در وضو نمی‌شویید و مسح می‌کشید. من هم دلایل خود را مطرح می‌کنم. همچنین من می‌توانم از او سؤال کنم که برادر سنی دلیل شما برای شستن پا چیست.

آن بحث دیگری است، اما اینکه من فضولی کنم و او فضولی کند و بپرسم که چرا قائل به خلافت خلفای ثلاثه هستید و او بگوید چرا شما قائل به خلافت علی بن أبی طالب هستید درست نیست. به تو چه مربوط است؟! به من چه مربوط است؟!

بعضی افراد اصلاً معنای وحدت را نفهمیدند. ما نتوانستیم این قضیه را خیلی خوب در جامعه جا بیندازیم که شیعه و سنی می‌توانیم در کنار همدیگر زندگی کنیم. در یک خانواده مرد سنی است و همسرش شیعه است و همچنین برعکس است.

در یک خانواده با وجود اینکه برخی شیعه و برخی دیگر سنی هستند دارند با همدیگر زندگی می‌کنند. در یک خانواده یکی از پسران دست بسته نماز می‌خواند و پسر دیگر دست باز نماز می‌خواند. یکی پاهایش را مسح می‌کشد و دیگری پاها را می‌شوید.

آن‌ها یک مرتبه هم در طول عمرشان به همدیگر نگفتند که چرا چنین کاری می‌کنی. زندگی تقریبی و وحدتی ما در جامعه باید چنین باشد. نباید بر سر و کله همدیگر بپریم و نباید انتقاد کنیم.

هرگاه بحث علمی مطرح شد، بگوییم دلیل ما از اینکه مسح می‌کشیم این است. دلیل ما از اینکه می گوییم علی بن أبی طالب خلیفه اول بوده است این است. دلیل ما بر اینکه در نماز دست باز داریم یا «بسم الله الرحمن الرحیم» می گوییم این است.

شخص سنی هم بگوید دلیل ما بر اینکه در هر نماز «بسم الله الرحمن الرحیم» نمی‌گوییم و سوره نمی‌خوانیم و به جای سوره یک آیه می‌خوانیم این است.

در این صورت من می‌توانم بگویم دلیل شما به این دلایل اشتباه است و او می‌تواند بگوید دلیل شما به این دلایل اشتباه است.

اگر ما این روش را در جامعه شیعه و سنی جا بیندازیم، یقیناً هیچ اختلاف شیعه و سنی در جامعه به وجود نمی‌آید.

این را هم عرض می‌کنیم ما مدرک داریم که امروزه وهابی‌ها پول می‌دهند تا در مجامع شیعی به خلفا و عایشه توهین کنند، فیلم بگیرند و منتشر کنند برای قتل شیعیان. ما باید آگاه باشیم!

از طرف دیگر یک سری از وهابی‌ها امثال «عدنان عرعور» در شبکه‌ها علیه شیعه مطالبی نقل می‌کنند و شیعه را علیه اهل سنت تحریک می‌کنند. به تعبیر مقام معظم رهبری هردو طرف خائن هستند و هردو طرف از استکبار ارتزاق می‌کنند.

بحث در این زمینه خیلی زیاد است. در رابطه با «حر بن یزید» ما مفصل صحبت کردیم و عزیزمان جناب آقای «دکتر جباری» هم در این زمینه مفصل صحبت کردند. این افراد همگی اجیر بنی امیه بودند و در تشکیلات آنها بودند و نمی‌توانستند مخالفت کنند. اگر آنها مخالفت می‌کردند تمام زندگی‌شان را به باد می‌دادند.

این افراد ایمان بسیار قوی هم نداشتند که همانند «حبیب بن مظاهر» و «مسلم بن اوسجع» شبانه از کوفه فرار کنند و به سپاه بپیوندند.

نمی‌دانیم «حر بن یزید ریاحی» شیر حلال خورده بود یا پدرش به او لقمه حلال داده بود یا به خاطر ادبش به حضرت صدیقه طاهره بود که اینقدر خداوند به او توفیق داد تا در روز عاشورا آمد و حماسه‌ای آفرید که در تاریخ بشریت نظیری نداشت.

ما از حضرت آدم تا الآن سراغ نداریم یک نفر در وسط جبهه جنگ از طرف مقابل فرار کند و به طرف دیگر ملحق شود. بنده در مطالعاتی که نسبت به جنگ‌های جهانی اول و جنگ‌های جهانی دوم و جنگ‌های صلیبی و جنگ‌های دیگر کسی را سراغ ندارم که در وسط میدان به طرف مقابل ملحق شود و با سپاهی که جزو آن بوده است بجنگد.

در حقیقت «حر بن یزید» سنگ بنای مقدسی گذاشت که نمی‌دانیم دلیل آن چه بوده است. شاید نگاه امام حسین بوده است برای اینکه سنگ بنایی در این زمینه گذاشته شود.

مجری:

آقای محمدی از اصفهان هم اشاره کردند به نکته‌ای که حضرتعالی فرمودید در خصوص بحث خلیفه چهارم و اینکه «احمد بن حنبل» بحث خلفا را مطرح کرد و امیرالمؤمنین را جزو خلیفه چهارم معرفی کرد. نظر ایشان این بود که این کار نوعی خیانت بوده است و «احمد بن حنبل» می‌خواست جلوی اوج گرفتن شیعه را بگیرد.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

به نظر من صددرصد این تفکر صحیح نیست. «احمد بن حنبل» متوفای 240 هجری مصادف با زمان امام جواد و امام هادی و امام حسن عسکری است که شدت خفقان بر شیعه بود.

مخصوصاً امام هادی (علیه السلام) که هم زندانی بودند و هم زندانی نظامی بودند. اصلاً ارتباط شیعه با امام عصرشان با مشکل مواجه بود. «احمد بن حنبل» در این عصر گفت:

«من لم یربع بعلی فی الخلافة فهو أضل من حمار أهله»

هرکسی علی را به عنوان خلیفه چهارم نشمارد، از الاغ طویله‌اش گمراه‌تر است.

منهاج السنة، اسم المؤلف: أحمد بن عبد الحلیم بن تیمیة الحرانی، دار النشر: مؤسسة قرطبة - 1406، الطبعة: الأولی، تحقیق: د. محمد رشاد سالم، ج 4، ص 402

اگر این قضیه به سال 140 یا 150 هجری برمی گشت می‌شد این فکر را کرد. «عمر بن عبدالعزیز» با آن دبدبه و کبکبه اش نتوانست کاری انجام دهد.

وقتی که او گفت سب علی بن أبی طالب را بردارید، از گوشه و کنار مسجد فریاد زدند و شعار دادند: دارید سنت پیغمبر اکرم را از بین می‌برید! سب علی بن أبی طالب به سنت برای مردم تبدیل شده بود.

این‌ها همگی نشانگر این است که کاری که «احمد بن حنبل» انجام داد کار بسیار سختی بود. البته افراد زیادی هم به او اعتراض کردند.

ان شاءالله در جلسه بعد اعتراضاتی که مردم به «احمد بن حنبل» داشتند را بیان خواهم کرد. آن‌ها به او می‌گفتند که با چه مجوزی چنین حرفی می‌زنی!!

پسر خلیفه دوم می‌گوید زمانی که ما خلفا را می‌شمردیم، می‌گفتیم: ابوبکر و عمر و عثمان و سپس ساکت بودیم و نام کسی دیگر را نمی‌آوردیم.

«احمد بن حنبل» گفت: «عبدالله بن عمر» افضل است یا عمر بن خطاب؟! مردم گفتند: عمر بن خطاب افضل است؟! «احمد بن حنبل» گفت: آیا عمر بن خطاب در شورا علی بن أبی طالب را به عنوان خلیفه معرفی کرد یا خیر؟! شخصی که این اعتراض را کرده بود با «احمد بن حنبل» قهر کرد، رفت و تا آخر عمر هم با «احمد بن حنبل» حرف نزد.

چنین نبود که «احمد بن حنبل» این حرف را بزند و مردم به این سادگی از کنار آن عبور کنند. این حرف برای او هم بسیار هزینه و مشکلات داشت. ان شاءالله این مسائل را مفصل عرض می‌کنم.

نقاط کوری در تاریخ وجود دارد که بعضی از بزرگواران به آن دقت نمی‌کنند و این مطالب را مطرح می‌کنند و از تالی فاسد قضیه آگاهی ندارند.

ان شاءالله اگر در خدمت حضرتعالی بودیم یادآوری کنید تا بنده چند نمونه در رابطه با تاریخ اهلبیت و بحث غدیر و حضرت صدیقه طاهره بیان کنم.

بعضی از منبری‌ها و مداحان و بزرگواران ما مطالبی را مطرح می‌کنند و بدون اینکه روایتی را بررسی کنند آن را نقل می‌کنند. مخصوصاً نسبت به حضرت صدیقه طاهره بعضی مطالبی مطرح می‌شود و در بعضی از کتب درسی هم می‌آید که درست نیست.

به جهت اینکه ما در این زمینه قدری وسواس داریم و کار رجالی زیاد کردیم، وقتی روایتی می‌بینیم بدون بررسی رجالی زیر بار قبول آن نمی‌رویم.

مجری:

حضرت استاد بسیار از شما ممنونم، ان شاءالله سایه‌تان مستدام باشد. دوستان عزیز از شما هم ممنون و سپاسگذار هستم که امشب هم برنامه زنده «حبل المتین» را از «شبکه جهانی حضرت ولی عصر» همراهی فرمودید.

ان شاءالله اگر زنده باشیم در هفته‌های آینده این مباحث را کامل را جامع خدمت شما ارائه خواهیم داد. از نگاه و توجه شما ممنونم، التماس دعای خیر، خدانگهدارتان

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

 



Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها