2018 November 16 - جمعه 25 آبان 1397
بداء ، در عقيده شيعي به چه معنايي است ؟ و آيا دليلي بر اثبات اين اعتقاد ، در كتب اهل سنت يافت مي شود ؟
کد مطلب: ٥١٧٢ تاریخ انتشار: ٠٨ خرداد ١٣٨٧ تعداد بازدید: 11479
پرسش و پاسخ » عقائد شيعه
بداء ، در عقيده شيعي به چه معنايي است ؟ و آيا دليلي بر اثبات اين اعتقاد ، در كتب اهل سنت يافت مي شود ؟

 

سؤال كننده : خادم المهدي

حقيقة بداء در عقائد شيعة

برخي تصور كرده اند كه مراد از بداء آن است كه چيزي بر خدواند متعال مخفي و پنهان بوده و سپس آشكار و معلوم مي شود و با توجه به آيات قرآني و روايات معصومين عليهم السلام و گفتار علماي شيعه و سني - كه متعاقبا ذكر خواهد شد - اين تصور باطل و بلكه كفر است.

معناي صحيح بداء نزد شيعه به استناد آيات و روايات ، عبارت است از اظهار مصالح تشريع ، ملاكات احكام و... كه نزد مردم مخفي بوده است ، نه به معناي آشكار شدن آن چه از ديد خداوند مخفي بوده است ؛ زيرا تمام آن چه در عالم و ماوراء آن وجود دارد ، براي خداوند آشكار است و بلكه خداوند خود خالق تمامي آن ها است ؛ همان گونه كه در آيه ذيل به همين مطلب اشاره كرده و فرموده است :

يَمْحُوا اللَّهُ مَا يَشَاءُ وَيُثْبِتُ وَعِنْدَهُ أُمُّ الْكِتَابِ . الرعد / 39

خداوند آنچه را بخواهد محو يا اثبات مي كند و اصل كتاب نزد اوست .

معني اين سخن اين است كه گاهي اوقات خداوند بر زبان پيامبرش چيزي را جاري مي كند كه تا آن زمان بر عموم مردم مخفي بوده است .

بداء در روايات اهل بيت (عليهم السلام)

آنچه كه براي بداء ذكر شد ، در روايات اهل بيت عليهم السلام آمده است كه به چند مورد اشاره مي شود:

امام صادق عليه السلام مي فرمايد :

« ما بدا لله في شيء إلا كان في علمه قبل أن يبدو له » .

الكافي ، شيخ كليني ، ج1 ص148، باب البداء .

خداوند در هيچ زمينه اي بداء انجام نداد مگر آنكه قبل از اين بداء و آشكار سازي ، آن مطلب در علم خداوند موجود بوده است .

و نيز فرمود:

إن الله لم يبد له من جهل .

همان مصدر

براي خداوند هيچ چيزي ، از روي جهل به آن آشكار نمي شود .

ونيز فرمود:

من زعم أن الله يبدو له في شيء اليوم لم يعلمه أمس فابرؤوا منه .

شيخ صدوق ، كمال الدين وتمام النعمة ، ص7 مؤسسة النشر الإسلامي ـ قم .

كسي كه گمان كند كه براي خداوند امروز چيزي آشكار ومعلوم شده است كه ديروز آن را نمي دانسته است ، از چنين شخص بيزاري بجوييد .

شيخ صدوق در شرح اين روايت مي گويد:

وإنما البداء الذي ينسب إلي الإمامية القول به هو ظهور أمره .

صدوق ، كمال الدين وتمام النعمة ، ص70 .

بدايي كه به شيعه اماميه نسبت داده مي شود اعتقاد به ظاهر شدن كاري از طرف خداوند است .

بداء در كلمات علماي شيعه :

علماي شيعه نيز بداء را طبق آن چه كه ذكر شد ، معنا كرده اند ؛ و هيچ يك از آنان ، بداء را بر خلاف آنچه كه گفته شد ( يعني بداء به معني باطل و محال آن كه شيعه را به آن متهم كرده اند ) تفسير ننموده اند .

شيخ طوسي در اين زمينه مي گويد:

والوجه في هذه الأخبار [أي أخبار البداء] ما قدمنا ذكره من تغيير المصلحة فيه واقتضائها تأخير الأمر إلي وقت آخر علي ما بيّناه ، دون ظهور الأمر له تعالي ، فإنا لا نقول به ولا نجوزه ، تعالي الله عن ذلك علواً كبيراً .

الغيبة ، الشيخ الطوسي، ص431 .

بيان اين روايات ، همان است كه ما ذكر نموديم ؛ كه مصلحت كاري تغيير پيدا كرده اما آشكار ساختن آن به سبب مصلحتي به تاخير افتاده است ؛ بدون آنكه مطلبي براي خداوند آشكار شده باشد ؛ زيرا ما نه اعتقاد به اين مطلب داشته و نه آن را ممكن مي دانيم ؛ و خداوند بزرگ تر از آن است كه چنين باشد .

شيخ صدوق نيز مي گويد:

وعندنا من زعم أن الله عز وجل يبدو له اليوم في شئ لم يعلمه أمس فهو كافر والبراءة منه واجبة .

كمال الدين وتمام النعمة، شيخ صدوق، ص69 ، تصحيح : علي أكبر غفاري، ناشر: مؤسسة النشر الإسلامي .

به اعتقاد شيعه اگر كسي بگويد كه امروز براي خداوند چيزي آشكار شده است كه آن را در گذشته نمي دانسته است ، چنين شخصي كافر و بيزاري جستن از او واجب است .

و نيز كفته است :

ليس البداء كما يظنه جهال الناس بأنه بداء ندامة تعالي الله عن ذلك ... والبداء هو رد علي اليهود لأنهم قالوا : إن الله قد فرغ من الأمر فقلنا : إن الله كل يوم في شأن ، يحيي ويميت ويرزق ويفعل ما يشاء .

والبداء ليس من ندامة ، و هو ظهور أمر ، يقول العرب : بدا لي شخص في طريقي أي ظهر ، قال الله عز وجل : ( وبدا لهم من الله ما لم يكونوا يحتسبون . الزمر / 47 ) أي ظهر لهم ، ومتي ظهر لله تعالي ذكره من عبد صلة لرحمه زاد في عمره ، ومتي ظهر له منه قطيعة لرحمه نقص من عمره ، ومتي ظهر له من عبد إتيان الزنا نقص من رزقه وعمره ، ومتي ظهر له منه التعفف عن الزنا زاد في رزقه وعمره » .

التوحيد ، شيخ صدوق ، ص 335 - 336 .

بداء آنچنان كه گمراهان مردم مي پندارند نيست ، به اين معني كه خداوند كاري انجام دهد و سپس از آن پشيمان گردد ... بداء در مقابل نظر يهود است كه مي گفتند خداوند تمام كار را انجام داده است ( و ديگر تغييري انجام نخواهد شد ) ؛ اما ما مي گوييم : خداوند هر روزي چيزي را تعيين مي كند ، مي ميراند و زندگي مي بخشد روزي مي دهد و كاري را كه بخواهد انجام مي دهد .

بداء به معني پشيماني نيست ؛ بلكه به معني آشكار شدن چيزي است ؛ عرب مي گويد :در مسير راه شخصي در برابر من ظاهر شد ؛ خداوند نيز فرموده است : و براي ايشان از جانب خدا چيزي (بداء) آشكار شد كه گمان آن را نمي كردند . و هر زمان بنده اي صله رحم به جا آورد بر عمر وي مي افزايد ؛ و هر زمان بنده اي قطع رحم نمايد خداوند از عمر وي بكاهد ؛ و هر زمان بنده اي مرتكب فحشا شود از عمر و روزي او بكاهد ؛ و هر زمان بنده اي از زنا دوري كند وراه عفت بر گزيند خداوند برعمر و روزي او بيفزايد.

مرحوم مازندراني (شارح كتاب كافي ) در تفسير روايات بداء مي گويد :

فهو سبحانه كان في الأزل عالماً بأنه يمحو ذلك الشيء في وقت معين لمصلحة معينة عند انقطاع ذلك الوقت وانقضاء تلك المصلحة ، ويثبت هذا الشيء في وقته عند تجدد مصالحه ، ومن زعم خلاف ذلك واعتقد بأنه بدا له في شيء اليوم مثلاً ، ولم يعلم به قبله ، فهو كافر بالله العظيم ونحن منه براء .

شرح أصول كافي ، محمد صالح مازندراني ، ج4 ص250ـ 251 ، دار إحياء التراث العربي ـ بيروت .

علم خداوند سبحان ازلي است و مي دانسته است كه مطلبي را در زمان معين به سبب تمام شدن مصلحتش محو خواهد ساخت و يا وقتي مصلحت آن دوباره بازگشت آن را در زمان خودش ايجاد خواهد كرد ؛ وكسي كه بر خلاف اين مطلب اعتقاد داشته باشد ، و مثلا بگويد كه خداوند امروز چيزي را مي داند كه قبل از آن نمي دانسته است ، او به خداوند كافر شده است و ما از او بيزاريم .

با توجه به سخنان انديشمندان وبزرگان مذهب شيعه كه اندكي از آنرا مشاهده كرديم آيا شايسته وسزاوار است كه به يك يا چند حديث از كتب روايي وتفسيري شيعه با تفسيري غلط وبدون امانتداري و مراجعه به آراء وفهم مفسران آنگونه كه خود مي پسنديم تفسير كنيم وچهره اي ناپسند از عقايد پيروان آن مذهب به نمايش در آوريم؟

پس كمي هم انصاف را رعايت كنيم.

بداء در كتب اهل سنت :

در كتب و روايات اهل سنت نيز بداء با همان مفهوم و توضيحي كه از منابع شيعه واقوال و سخنان علماي شيعه نقل كرديم ، آمده است .

بخاري در كتاب صحيح خودش از ابو هريره واو از رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم روايت مي كند كه فرمود:

إِنَّ ثَلاَثَةً فِي بَنِي إِسْرَائِيلَ أَبْرَصَ وَأَقْرَعَ وَأَعْمَي بَدَا لِلَّهِ أَنْ يَبْتَلِيَهُمْ ، فَبَعَثَ إِلَيْهِمْ مَلَكًا ، فَأَتَي الأَبْرَصَ . فَقَالَ أَيُّ شَيْءٍ أَحَبُّ إِلَيْكَ قَالَ لَوْنٌ حَسَنٌ وَجِلْدٌ حَسَنٌ ، قَدْ قَذِرَنِي النَّاسُ . قَالَ فَمَسَحَهُ ، فَذَهَبَ عَنْهُ ، فَأُعْطِيَ لَوْنًا حَسَنًا وَجِلْدًا حَسَنًا ... إلي آخر الحديث» .

صحيح بخاري ، ج2 ص384 ، كتاب أحاديث الأنبياء .

در قوم بني اسرائيل سه نفر گرفتار سه بيماري مشخص ؛ يعني پيسي وناشنوايي و نابينايي شده بودند ؛ براي خداوند بداء حاصل شد كه ايشان را مورد امتحان قرار دهد ؛ فرشته اي را نزد آنان فرستاد از شخصي كه مبتلا به پيسي بود پرسيد : چه چيزي را بيشتر از همه دوست داري؟ گفت : پوست و رنگ نيكو ...

با مراجعه به كتابهايي كه در شرح كتاب بخاري نوشته شده است ، مشاهده مي كنيم كه اهل سنت نيز بداء را در اين روايت به همان معنايي تفسير كرده اند كه شيعه گفته است ومعتقد است .

به اين سخن ابن حجر توجه كنيد كه مي گويد :

قوله : (بدا لله) بتخفيف الدال المهملة بغير همز ، أي سبق في علم الله فأراد إظهاره ، وليس المراد أنه ظهر له بعد أن كان خافياً ؛ لأن ذلك محال في حق الله تعالي .

فتح الباري ، ج6 ، ص364.

اينكه در روايت آمده است « براي خدا بداء حاصل شد » معناي آن اين است كه خداوند از اول مي دانسته است ، سپس آن را اظهار نموده است ؛ نه آنكه چيزي بر خداوند مخفي بوده سپس آن را آشكار نموده باشد؛ زيرا در حق خداوند محال است .

شارحي ديگر به نام عيني نيز در عمدة القاري همين عبارت را آورده است .

ابن ابي حاتم در تفسير آ يه : (الله يتوفي الا نفس) از ابن عباس روايتي نقل كرده است كه گفت :

( اللَّهُ يَتَوَفَّي الأَنفُسَ ) قال : « فإن بدا لله أن يقبضه قبض الروح ، فمات ، أو اُخر أجله رد النفس إلي مكانها من جوفه » .

تفسير ابن أبي حاتم ، ج10 ، ص3252، المكتبة العصرية .

خداوند مردم را مي ميراند : اگر براي خدا بداء حاصل شد كه روح را بگيرد ، آن را گرفته و شخص مي ميرد ؛ و يا آن را تا مهلت معين به تاخير مي اندازد ؛ پس روح را به جايگاه خويش باز مي گرداند .

هيثمي نيز در مجمع الزوائد در باب « طلوع الشمس من مغربها » از عبد الله بن عمرو روايت مي كند كه :

أنها [الشمس] كلما غربت أتت تحت العرش فسجدت واستأذنت في الرجوع فأذن لها في الرجوع حتي إذا بدا لله أن تطلع من مغربها فعلت كما كانت تفعل أتت تحت العرش فسجدت واستأذنت في الرجوع فلم يرد عليها شيء ، ثم تستأذن في الرجوع فلا يرد عليها شيء ... الحديث .

مجمع الزوائد ، هيثمي ، ج8 ص8 .

خورشيد هر زمان كه غروب مي كند زير عرش رسيده پس سجده مي نمايد و از خداوند اجازه بازگشت مي طلبد ؛ پس به او اجازه داده مي شود ؛ تا زماني كه براي خداوند بداء حاصل شود كه خورشيد از مغرب طلوع كند ، در اين هنگام خورشيد مانند هر روز بالا آمده تا به زير عرش مي رسد سپس اجازه بازگشت مي طلبد اما به او اجازه داده نمي شود ؛ ...

و سپس مي گويد :

رواه أحمد والبزار والطبراني في الكبير ورجاله رجال الصحيح .

المصدر نفسه ، ج8 ، ص9 .

اين روايت را احمد و بزار و طبراني در معجم كبير نقل كرده اند و همه راويان آن مورد اعتماد مي باشند .

عبارت استفاده شده در اين روايات ، مطابق با همان عبارتي است كه در كتب شيعه استفاده شده است ؛ پس تفسير بداء نزد علماي اهل سنت همانند تفسير علماي شيعه است كه بداء يعني فرا رسيدن زمان ابلاغ وتغيير بر اساس مصالح بندگان نه آنكه گفته شود: مراد از بداء عالم شدن خداوند است به آنچه از وي پنهان بوده است ؛ زيرا چنين وصفي در باره ذات باري تعالي نزد ائمه و علماي شيعه و نيز علماي اهل سنت محال است .

آثار بداء در عقيده :

واضح است كه بداء با معني صحيحي كه براي آن ذكر شد ، بيانگر قدرت مطلقه خداوند در تصرف در تكوينيات است ؛ و اينكه قلم خلقت و تكوين هنوز خشك نشده و مي توان آن را تغيير داد ؛ و اين بر خلاف اعتقاد يهود است كه مي گفتند دستان خداوند بعد از آفرينش بسته شده و نمي تواند آن را از صورت كنوني و ظاهري اش تغيير دهد .

همانطور كه قرآن از زبان يهود اين چنين نقل مي كند:

وَقَالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَلُعِنُواْ بِمَا قَالُواْ بَلْ يَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ يُنفِقُ كَيْفَ يَشَاء

سوره مائده آيه 64

و يهود گفتند كه دست خداوند بسته است ؛ دست هاي خودشان بسته باد ؛ و به ( سزاي ) آنچه گفتند از رحمت خداوند دور شدند ؛ بلكه هر دو دست او گشاده است ؛ هرگونه بخواهد مي بخشد .

و به همين جهت است كه ائمه عليهم السلام تاكيد بسياري بر اعتقاد به بداء داشته اند تا در نظر يهود را نفي ودر برابر آن بايستيند و نيز اين عقيده را كه خداوند قدرت خود را به حدود خاصي محدود ساخته است از بين ببرند ؛ و اثبات نمايند كه قدرت خداوند در عالم خلقت و تكوين جاري است .

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عج)

 





Share
1 | باران | , ایران | ١٢:٠٠ - ٢٠ بهمن ١٣٨٧ |
لطفا منابع را مشخص کنيد

پاسخ:
با سلام
خواهر گرامي
ما تمامي مطالب را با ذكر منابع مطرح كرده ايم
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
2 | شهاب | , ایران | ١٢:٠٠ - ٢٤ بهمن ١٣٨٧ |
خدا قوت با تشکر از مطالب مفيد شما
3 | علي | , ایران | ١٢:٠٠ - ١٣ تير ١٣٨٨ |
چرا حضرت علي دختر خود را به عمر داد؟

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
پاسخ شما به صورت مفصل در آدرس ذيل آمده است :
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?frame=1&bank=maghalat&id=83
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
4 | علي | , آمریکا | ١٢:٠٠ - ١٣ تير ١٣٨٨ |
خداوند به شما جزاي خير دهد . اللهم العن اولا ثم الثاني و الثالث و الرابع اللهم العن يزيد خامسا .
5 | مجيد م علي | , امارات متحده عربی | ١٢:٠٠ - ١٥ تير ١٣٨٨ |
با سلام علي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اقا . در اسلام رسم نيست كه دختر به كسي بدهند بلكه رسم بر اين است كه دختر بگيرند . اگر اين مسئله صحيح باشد پس اين عمر شما كه در ان سالها كه پير هم بوده ,يك ادم بوالهوس چشم چران, هيز بوده , ايا همچنين شخصيي بوده و اگر بوده جايز هست كه شما اونو بعنوان خليفه خودتان قبول كنيد , جناب علي ؟؟؟؟؟؟؟؟ عيبــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه نگــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو. حالا اين روايت رو از من قبول كن بخوان و بخوان و تعقل كن بعد جواب سوال من را بده : <<<<<<<<<جناب عمر و دستور به پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و زدن فرستاده او>>>> «ابو هريرة مى‏گويد: ما اطراف رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏سلم نشسته بوديم. با ما ابوبكر و عمر و عده‏اى بودند. حضرتش از ميان ما برخاست. آمدنش طولانى شد. ترسيديم برايش حادثه‏اى اتفاق افتاده باشد. برخاستيم و من از همه جلوتر رفتم تا به باغى از انصار - از طايفه بنى النجار - رسيدم. اطرافش را گشتم درى نديدم. جدولى ديدم كه آب از آنجا درون باغ مى‏رفت. همچون روباه توانستم از آن راه آب داخل باغ شده و بر رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏سلم وارد شوم. حضرت پرسيد: ابو هريره‏اى؟ گفتم: آرى يا رسول اللّه. گفت: چه خبر؟ گفتم: شما بين ما بوديد و رفتيد و آمدنتان طولانى شد ترسيديم حادثه‏اى برايتان اتفاق افتاده باشد و من زودتر از همه از راه آب وارد باغ شدم و بقيه پشت سرم مى‏باشند. حضرت در حالى كه كفشهايش را به من مى‏داد فرمود: اى ابو هريرة! اين را بگير و برو هر كه را كه در پشت اين باغ ديدى كه گوينده «لا اله إلاّ اللّه» است در حالى كه قلبش به آن يقين دارد به او مژده بهشت بده. اول كسى را كه ديدم عمر بود. گفت: اين كفشها چيست؟ گفتم: كفش رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏سلم است و مرا با همين فرستاد كه هر كه گوينده «لا اله إلاّ اللّه» است در حالى كه قلبش به آن يقين دارد به او مژده بهشت بدهم. عمر با دست به سينه‏ام زد كه محكم بر زمين نشستم(2) و گفت: برگرد >اى ابو هريرة! برگشتم و گريه كنان نزد رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏سلم رفتم. عمر هم پشت سرم آمد. حضرت به من فرمود: «چه شده اى ابو هريرة؟» گفتم: عمر را ديدم و پيام شما را به او رساندم؛ او محكم به سينه‏ام زد و من از پشت به زمين افتادم. به من گفت: برگرد. رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏سلم فرمود: اى عمر چرا چنين كردى؟ گفت: اى رسول خدا آيا ابو هريره را با كفشهايت فرستادى كه بگويد هر كه را ديدى كه مى‏گويد «لا اله إلاّ اللّه» در حالى كه قلبش بدان يقين دارد به بهشت مژده دهد؟ فرمود: آرى، گفت: اين كار را نكن من مى‏ترسم كه مردم به همان تكيه كنند. بگذار اينان عمل كنند. حضرت فرمود: «بگذار»( صحيح مسلم، ج 1، ص 59، كتاب الايمان، باب 10، ح 52). ايا حاضري دختر يا خواهربچه سال خودتو ( اگر داري ) به شخصي پير بدي كه به حضرت محمد ( ص ) دستور ميدهد ؟ و يا صحابه جليل القدري همچون ابو هرير كتك بزنه بدهي ؟؟؟؟؟؟ منتظر جوابت هستم . عيبــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه نگــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو " چرا ,,,,,, يا علي
6 | مجيد م علي | | ١٢:٠٠ - ١٦ تير ١٣٨٨ |
با سلام البته علي اقاي گل منظور اونان , نشما كه از خودوموني هستي . اين هم يك شعر براي تمامي دوستداران مولا علي ( ع ) اى آنكه حريم كعبه كاشانه تست‏ ××××× بطحا صدف گوهر يكدانه تست‏ گر مولد تو بكعبه آمد چه عجب‏ ××××××××اى نجل خليل خانه خود خانه تست يا علي
7 | علي | , ایران | ١٤:٣٩ - ٠٤ مهر ١٣٨٩ |
با عرض سلام آيا اهل سنت کتابهاي ذيل که سند شما است را قبول دارند به نظر من خب کتاب صحاح سته که بررسي سندي نمي خواهد اما بقيه کتب که مي خواهد اما شما بقيه را چرا بررسي سندي نمي کنيد .مانند:
مجمع الزوائد ، هيثمي ، ج8 ص8 .
المصدر نفسه ، ج8 ، ص9 .
فتح الباري ، ج6 ، ص364.
8 | احمد رجايي | , ایران | ١١:٤٦ - ١١ ارديبهشت ١٣٩٠ |
اصل اين موضوع مورد خدشه است. بنا بر اين، اول اصل را ثابت کنيد و سپس در باره چرايي آن بحث کنيد.
9 | احمد رجايي | , ایران | ١١:٤٦ - ١١ ارديبهشت ١٣٩٠ |
اصل اين موضوع مورد خدشه است. بنا بر اين، اول اصل را ثابت کنيد و سپس در باره چرايي آن بحث کنيد.
10 | علي.ج | , سوئیس | ٢٢:٤٩ - ٢٥ اسفند ١٣٩٠ |
مشکلات و گرفتاريهاي خيلي زياد است.گاهي فکر مي کنم که شايد در اثر گناهاني است که از من سرزده است.گاهي مي گويم شايد پدر ومادرم از من دلخور و يا ناراضيند.لطفا طبق سنت بداء بفرماييد که جکار بايد بکنم.ضمنا الان توبه کرده و مسلمان نسبنا خوبي شده ام .همچنين بفرماييد براي جلب رضايت والدين مرحومم چکار مي توانم بکنم؟ با تشکر.

پاسخ:

با سلام

دوست گرامي

براي جلب رضايت ميت، اول بايد نسبت به حقوق واجبي كه از او فوت شده اقدام كرد(از قبيل نماز روزه حج خمس زكات حق الناس و...) لذا اگر نسبت به آنها اطلاع داريد آنها را در اولويت قرار دهيد سپس در صورت تمكن مالي از طرف آنها رد مظالم بدهيد و در صدقات و نذورات و اعمال خير خود ولو كوچك آنها را شريك كنيد و آنها را فراموش نكنيد و در حق آنها دعا كنيد و در كل، رفتار نيك يا بد شما در آسايش يا ناراحتي آنها مؤثر است لذا سعي كنيد براي آنها خلف صالحي باشيد و در مورد سؤال اول شما هم بايد گفت كه آنچه احتمال داده ايد و همچنين احتمالات ديگر مي تواند دليل آن باشد به هر حال مشكلات و گرفتاريها امتحانات الهي هستند و ما در هر حال مآمور به وظيفه ايم نه نتيجه لذا وظيفه خود را بيابيد و به آن عمل كنيد و خود را از خدا بجهت اعمال خود طلبكار ندانيد زيرا در اعمال خوب خود هم ما مديون توفيقات و الطاف خداوندي هستيم آنچه درمورد والدين تان گفته شد درمورد خودتان هم اگر كم كاري داشته ايد صادق است براي راهنمايي بيشتر به علماي مطمئني كه به آنها دست رسي داريد مراجعه كنيد.

موفق باشيد.

11 | مسعود موسي پور | , ایران | ٢٠:٥٣ - ٢٣ تير ١٣٩١ |
سلام مرسي
12 | عليرضا ن | , ایران | ١٦:١٧ - ٠١ آبان ١٣٩١ |
با سلام گروه پاسخ به شبهات، نظر شما در مورد رابطه اختيار با اصل عليت چيست؟ چون برخي مثل علامه محمد تقي جعفري(ره) معتقدند که: با اعتقاد به اصل عليت به صورت مطلق، اختيار و ازادي انسان مخدوش مي شود، بنابراين براي اثبات اختيار بايد از اصل عليت دست کشيد و دست کم آن را در قلمرو افعال آدمي استثنا کرد و رابطه اختيار و و عليت رابطه متعارضان است که نمي توان به درستي و صحت آن دو حکم داد. و علامه جعفري در کتابش يعني جبر و اختيار به عدم جريان عليت در قلمرو انسان تصريح مي کند:( ما مي گوييم مطابق محسوس و آزمايش دروني بايستي شرايط عليت در جهان فيزيکي را در بعضي از فعاليتهاي دروني خود به کلي کنار بگذاريم. جبر و اختيار ص 28و96). و همچنين برخي ديگر مثل علامه طباطبائي(ره) معتقدند که حاکميت اصل عليت و جريان آن در افعال آدمي، هيچ گونه تعارضي با اصل آزادي ندارد و دو اصل پيش گفته قابل جمعند. ( افعال انسان هم استناد به اراده وي و هم استناد به علتي ديگر فوق انسان دارد، ولي در طول همديگر، نه در عرض همديگر، يعني علتي فوق انسان، فعل انسان را ار راه اراده انسان اراده مي کند و انسان فعل را به واسطه اراده، اختيار و انتخاب کرده و با موافقت بقيه اجزا، علل مادي و صوري و شرايط زماني و مکاني ايجاد مي نمايد و علت فوق انسان براي ايجاد فعل انساني، اراده انتخاب کننده فعل را در انسان ايجاد مي کند، پس انسان فعل را با اراده انتخاب مي کند، ولي در اراده تحت تاثثر علتي خارج از خودش است. اصول فلسفه و روش رئاليسم ج3ص486). گروه پاسخ به شبهات، شما و حضرت ايت الله قزويني در اين زمينه نظر کدام گروه را داريد: ديدگاه اول ناسازگاري اختيار و عليت--- ديدگاه دوم سازگاري اختيار و عليت. با تشکر

پاسخ:
باسلام
دوست گرامي
براي طرح اينگونه سؤالات به سايت آيت الله جوادي آملي مراجعه كنيد تخصص ما در اين مورد نيست.
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
(1)
13 | حسين پور | , ایران | ٠٧:٥٢ - ٢٨ خرداد ١٣٩٢ |
ممنون قابل استفاده بود
   
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English