2017 May 27 - شنبه 06 خرداد 1396
آيا شهادت حضرت محسن (علیه السلام) با اين سخن پيامبر (صلی الله علیه و آله) كه خطاب به حضرت زهرا (سلام الله علیها) فرمود: تو نخستين كس از اهل بيتم هستي كه به من ملحق مي شوي، در تعارض نيست ؟
کد مطلب: ٥١٠٢ تاریخ انتشار: ٢٣ بهمن ١٣٩٥ تعداد بازدید: 25045
پرسش و پاسخ » عقائد شيعه
آيا شهادت حضرت محسن (علیه السلام) با اين سخن پيامبر (صلی الله علیه و آله) كه خطاب به حضرت زهرا (سلام الله علیها) فرمود: تو نخستين كس از اهل بيتم هستي كه به من ملحق مي شوي، در تعارض نيست ؟

سؤال كننده : محب اهل البيت

طرح شبهه:

آيا شهادت محسن با اين سخن پيامبر كه خطاب به فاطمه زهرا (س) فرمود: تو نخستين كس از اهل بيتم هستي كه به من ملحق مي شوي، در تعارض نيست؟

 

طبق روايت هاي متواتر سني وشيعه، فاطمه رضي الله عنها نخستين فرد از اهل بيت بود كه پس از رحلت رسول خدا (ص) به آن حضرت ملحق شد.

از طرف ديگر طبق ادعاي شيعه، محسن شهيد، برادر حسن وحسين وپسر حضرت فاطمه عليهم السلام مي باشد؛ يعني او از اهل بيت است؛ ولي او زودتر از مادرش از دنيا رفته است.

آيا رسول الله (نعوذ بالله) اشتباه گفته است، يا اصلا محسني در كار نبوده؟

نقد و بررسي:

اين كه حضرت محسن عليه السلام به شهادت رسيده قطعي است. روايات فراواني در كتاب هاي شيعه و سني اين مطلب را تأييد مي كند كه انشاء الله در مقاله جداگانه اي مصادر آن از نظر خوانندگان عزيز خواهد گذشت.

و از سوي ديگر همان طور كه شما اشاره كرديد، اين مطلب كه حضرت زهرا نخستين كس از اهل بيت آن حضرت بود كه به رسول اكرم ملحق شد، قطعي است؛ اما چگونه مي توان تعارض مورد نظر را رفع كرد، در پاسخ مي گوييم:

در تمام اين روايات از كلمه «اهل بيت» استفاده شده است و پيامبر مي فرمايد « تو نخستين كس از «اهل بيت» من هستي كه به من ملحق خواهي شد» و اهل بيت در سخن پيامبر، به كساني اطلاق مي شود كه خداوند طبق آيه تطهير آن ها را از هر گونه رجس و پليدي پاك كرده است و رسول خدا صلي الله عليه وآله نيز با كشيدن كساء بر سر حضرت علي، فاطمه زهرا، امام حسن و امام حسين عليهم السلام، در حقيقت كلمه اهل بيت را تفسير وآن را در همين افراد منحصر كرده است.

اين مطلب با بيش از هفتاد روايتي كه فقط در كتاب هاي اهل سنت وجود دارد، قابل اثبات است.

از اين رو، كلمه اهل بيت، فقط شامل اصحاب كساء كه در زمان رسول خدا صلي الله عليه وآله حضور داشته اند مي شود و شامل فرد ديگري از جمله، حضرت محسن، حضرت زينب و... و نيز شامل زنان پيامبر و يا هر شخص ديگري نخواهد شد.

بنابراين حضرت زهرا سلام الله عليها نخستين فرد از اهل بيت پيامبر بود كه با ضربه عمر بن خطاب به شهادت رسيد و به پدر بزرگوارش ملحق شد؛ پس هيچ تعارضي وجود نخواهد داشت.

اما رواياتي كه حضرت رسول صلي الله عليه وآله به حضرت زهرا سلام الله عليها بشارت داد، از قرار ذيل است، كه به جهت اختصار فقط به چند روايت از كتاب هاي شيعه و سني بسنده مي كنيم:

مرحوم شيخ مفيد مي نويسد:

فَجَاءَتِ الرِّوَايَةُ أَنَّهُ قِيلَ لِفَاطِمَةَ (عليها السلام) مَا الَّذِي أَسَرَّ إِلَيْكِ رَسُولُ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله وسلم) فَسُرِيَ عَنْكِ مَا كُنْتِ عَلَيْهِ مِنَ الْحَزَنِ وَ الْقَلَقِ بِوَفَاتِهِ قَالَتْ إِنَّهُ خَبَّرَنِي أَنَّنِي أَوَّلُ أَهْلِ بَيْتِهِ لُحُوقاً بِهِ وَ أَنَّهُ لَنْ تَطُولَ الْمُدَّةُ بِي بَعْدَهُ حَتَّي أُدْرِكَهُ فَسُرِيَ ذَلِكَ عَنِّي.

روايت چنين است كه از فاطمه سلام الله عليها پرسيده شد: رسول خدا صلي الله عليه وآله با تو چه رازي گفت كه اندوه وفات او از دلت رفت و از اضطرابت كاسته شد و صورتت برافروخته گرديد؟ فرمود: رسول خدا صلي الله عليه وآله به من خبر داد: "تو نخستين كس از «اهل بيت» من هستي كه به من ملحق خواهي شد و ماندن تو پس از من بطول نمي انجامد".

اين خبر مرا خوشحال كرد و اندوه من برطرف گرديد.

الشيخ المفيد، محمد بن محمد بن النعمان ابن المعلم أبي عبد الله العكبري، البغدادي (متوفاي413 هـ)، الإرشاد في معرفة حجج الله علي العباد، ج 1، ص187، تحقيق: مؤسسة آل البيت عليهم السلام لتحقيق التراث، ناشر: دار المفيد للطباعة والنشر والتوزيع - بيروت - لبنان، الطبعة: الثانية، 1414هـ - 1993 م.

المجلسي، علامه شيخ محمد باقر (متوفاي1111هـ) بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج 22، ص 470، ناشر: مؤسسة الوفاء - بيروت، الطبعة: الثانية المصححة، 1403هـ - 1983 م

ابن جرير طبري شيعي نيز مي نويسد:

عن أبي بصير، عن أبي عبد الله ( عليه السلام )، قال: لما قبض رسول الله ( صلي الله عليه وآله ) ما ترك إلا الثقلين، كتاب الله وعترته أهل بيته، وكان قد أسر إلي فاطمة ( صلوات الله عليها ) أنها لاحقة به، وأنها أول أهل بيته لحوقا.

امام صادق عليه السلام فرمود: پيامبر هنگامي كه از دنيا رفت، دو يار و گوهر ارزنده باقي گذاشت، يكي كتاب خدا و ديگري عترت و اهل بيتش، و به فاطمه فرمود: تو به من ملحق مي شوي؛ از اين رو، نخستين شخص از اهل بيت كه به آن حضرت پيوست، فاطمه بود.

الطبري، الشيخ أبي جعفر محمد بن جرير بن رستم (متوفاي ق4)، دلائل الإمامة، ص131، تحقيق قسم الدراسات الإسلامية مؤسسة البعثة، ناشر: مركز الطباعة والنشر في مؤسسة البعثة ـ قم، الطبعة الأولي، 1413هـ.

در كتاب هاي اهل سنت نيز اين مطلب ديده مي شود.

محمد بن اسماعيل بخاري مي نويسد:

حَدَّثَنَا أَبُو نُعَيْمٍ حَدَّثَنَا زَكَرِيَّاءُ عَنْ فِرَاسٍ عَنْ عَامِرٍ الشَّعْبِيِّ عَنْ مَسْرُوقٍ عَنْ عَائِشَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا قَالَتْ أَقْبَلَتْ فَاطِمَةُ تَمْشِي كَأَنَّ مِشْيَتَهَا مَشْيُ النَّبِيِّ صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَقَالَ النَّبِيُّ صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ مَرْحَبًا بِابْنَتِي ثُمَّ أَجْلَسَهَا عَنْ يَمِينِهِ أَوْ عَنْ شِمَالِهِ ثُمَّ أَسَرَّ إِلَيْهَا حَدِيثًا فَبَكَتْ فَقُلْتُ لَهَا لِمَ تَبْكِينَ ثُمَّ أَسَرَّ إِلَيْهَا حَدِيثًا فَضَحِكَتْ فَقُلْتُ مَا رَأَيْتُ كَالْيَوْمِ فَرَحًا أَقْرَبَ مِنْ حُزْنٍ فَسَأَلْتُهَا عَمَّا قَالَ فَقَالَتْ مَا كُنْتُ لِأُفْشِيَ سِرَّ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ حَتَّي قُبِضَ النَّبِيُّ صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَسَأَلْتُهَا فَقَالَتْ أَسَرَّ إِلَيَّ إِنَّ جِبْرِيلَ كَانَ يُعَارِضُنِي الْقُرْآنَ كُلَّ سَنَةٍ مَرَّةً وَإِنَّهُ عَارَضَنِي الْعَامَ مَرَّتَيْنِ وَلا أُرَاهُ إِلا حَضَرَ أَجَلِي وَإِنَّكِ أَوَّلُ أَهْلِ بَيْتِي لَحَاقًا بِي فَبَكَيْتُ فَقَالَ أَمَا تَرْضَيْنَ أَنْ تَكُونِي سَيِّدَةَ نِسَاءِ أَهْلِ الْجَنَّةِ أَوْ نِسَاءِ الْمُؤْمِنِينَ فَضَحِكْتُ لِذَلِكَ.

عائشه مي گويد: فاطمه كه راه رفتنش همانند پدرش بود، وارد بر رسول خدا (ص) شد، فرمود: خوش آمدي دخترم، او را سمت چپ يا راستش نشاند، سپس آهسته سخن گفت، فاطمه گريه كرد، گفتم: چرا گريه مي كني؟ بار ديگر سخني آهسته گفت، فاطمه خندان شد، تا آن روز خوشحالي و اندوه را اين چنين نزديك به هم نديده بودم، از فاطمه علت را جويا شدم، گفت: سرّ پيامبر خدا را افشا نمي كنم. پس از فوت رسول خدا (ص) پرسيدم، گفت: پدرم فرمود: جبرئيل هر سال يك مرتبه قرآن را بر من عرضه مي كرد؛ ولي امسال دو مرتبه آن را بر من عرضه كرده است، گويا اجل و مرگ من نزديك است و تو دخترم نخستين كسي هستي كه به من ملحق خواهي شد، اينجا بود كه گريه كردم، فرمود: آيا دوست نداري كه سرور زنان بهشتي يا زنان مؤمن باشي، به اين جهت خنديدم.

البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج 3، ص 1326، ح3426، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407هـ - 1987م.

و نيز طبراني در معجم كبير خود مي نويسد:

عن عَائِشَةَ قالت قلت لِفَاطِمَةَ بنتِ رسول اللَّهِ صلي اللَّهُ عليه وسلم رَأَيْتُكِ أَكْبَبْتِ علي النبي صلي اللَّهُ عليه وسلم في مَرَضِهِ فَبَكَيْتِ ثُمَّ أَكْبَبْتُ عليه ثَانِيَةً فَضَحِكَتِ قالت أَكْبَبْتُ عليه فَأَخْبَرَنِي أَنَّهُ مَيِّتٌ فَبَكَيْتُ ثُمَّ أَكْبَبْتُ عليه فَأَخْبَرَنِي أَنِّي أَوَّلُ أَهْلِ بَيْتِهِ لُحُوقًا بِهِ وَأَنِّي سَيِّدَةُ نِسَاءِ أَهْلِ الْجَنَّةِ إِلا ما كان من مَرْيَمَ بنتِ عِمْرَانَ فَضَحِكَتُ.

عائشه مي گويد: به فاطمه دختر رسول خدا (ص) گفتم: در بيماري پدر، خودت را روي بدنش افكندي و گريه كردي، بار ديگر آن را تكرار كردي؛ ولي خنديدي، فرمود: دفعه اول خبر از مرگش داد گريه كردم، دفعه دوم فرمود: تو نخستين فرد از اهل بيت من هستي كه به من ملحق مي شوي وتو سرور زنان بهشتي هستي.

الطبراني، سليمان بن أحمد بن أيوب أبو القاسم (متوفاي360هـ)، المعجم الكبير، ج 22، ص 419، تحقيق: حمدي بن عبدالمجيد السلفي، ناشر: مكتبة الزهراء - الموصل، الطبعة: الثانية، 1404هـ - 1983م.

نتيجه:

هيچ تعارضي ميان شهادت حضرت محسن عليه السلام و روايتي كه رسول خدا صلي الله عليه وآله به حضرت زهرا سلام الله عليها بشارت مي دهد كه تو نخستين كس از اهل بيت من هستي كه به من ملحق مي شوي، وجود ندارد؛ چرا كه «اهل بيت» در لسان رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم فقط بر پنج نفر اطلاق مي شود كه حضرت محسن عليه السلام جزء آن پنج نفر نيست.

 

 

 

گروه پاسخ به شبهات

 

مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عج)

 





Share
81 | احمدرضا خوش كلام | , ایران | ٢٣:١٥ - ٠٩ مرداد ١٣٩٢ |
به نام خدا
آقاي ايکس محترم،
شما هيچ مي دانيد بزرگ ترين و سخت ترين امتحاني که خدا از اميرالمومنين گرفت صبر بر مصائب حضرت صديقه بود؟ شما هيچ مي دانيد که به نقل اهل سنت ابوبکر قصد کشتن اهل بيت را داشته و پيامبر به همين جهت دستور به صبر دادند! اگر غير اين بود چرا ابوبکر در پايان عمر افسوس مي خورد که اي کاش به خانه ي حضرت زهرا حمله نکرده بود؟! شما نمي فهميد مقام ولي خدا چيست؟ ولي خدا اولي بالمومنين من انفسهم است. جان ولي خدا که در معرض خطر جدي دشمن قرار بگيرد بايد فدايي داشته باشد و بايد ولي خدا در برابر فداکاري فداييانش صبر پيشه کند. واقعه احد را فراموش کرديد که پيامبر يکه و تنها در ميدان جنگ قرار گرفتند و تنها اميرالمومنين علي عليه السلام بود که پروانه وار به دور شمع وجود مقدس رسول خدا مي چرخيد و از جان ولي زمانش دفاع کرد تا جايي که هفتاد زخم کاري خورد و پيامبر هم مامور به صبر بود. شما چه مي فهميد که وقتي قصد آتش کشيدن خانه و اهلش را داشتند بايد اعرف به مقام ولي الله الاعظم يعني حضرت صديقه جانفشاني کند تا جان ولي خدا حفظ شود. هيچ مي دانيد اقدام حضرت صديقه براي آمدن به درب منزل تنها به جهت آرام کردن اوضاع بوده؟ تا بگويند فاطمه در خانه است؛ حيا کنيد و برگرديد. و البته که برنگشتند و در را آتش زدند ولي با دفاع حضرت صديقه از کشتن اميرالمومنين منصرف شدند. ابن قتيبه مي نويسد: «فلما سمع القوم صوتها و بكائها انصرفوا باكين و كادت قلوبهم تتصدع و اكبادهم تنفطر و بقي عمر و معه قوم فأخرجوا علياً» آن قوم نابه کار چه ديدند که گروهي از ايشان با قلبي اندوهبار و جگري سوخته از مقابل درب خانه حضرت صديقه برگشتند و تنها عمر با تني چند از اوباش مدينه باقي ماندند و حضرت علي را به مسجد بردند؟ اين اقدام حضرت صديقه جلوي اقدامات وحشيانه ي بعدي آنان را گرفت ولو به قيمت شهادتشات تمام شود. زيرا جان ولي خدا در معرض خطر جدي دشمن قرار گرفت! آيا فراموش کرديد در کربلا همه فدايي امام سيدالشهدا مي شدند تا بلکه براي لحظاتي بيشتر جان ولي خدا محفوظ بماند! حضرت علي اکبر هم فدايي ولي خدا مي شود چون اولي بالمومنين من انفسهم است و امام سيد الشهدا جز صبر در برابر جانفشاني ياران و فرزندانش چاره اي ندارد. امام بايد فرزند زرا فدا کند چون امر خداست که او اولي بالمومنين است از نظر جان و نفوسشان. يعني مومنين بايسته است حتي جان خود را هم در هنگام خطر فداي مولايشان کنند و اين امري است که حضرت صديقه آگاهانه انجام داد و اميرالمومنين با آن که مظهر غيرت الله است در برابر اين هجوم وحشيانه صبر فرمود چنان که فرمود: فصبرت و في العين قذي و في الحلق شجي. خوب است به روايات سني ها در اين باره بيشتر مراجعه کني که در ذيل ترجمه برخي را مي آورم:
1-در كتاب اسماعيل عماد الدين(متوفي 732هـ.ق)درالمختصر في اخبار البشر ج2ص156چاپ مصر مي نويسد:
ابوبكر به عمر دستور داد تا علي و كساني را كه با او هستند را از خانه خارج كنند.ابوبكر به عمر دستور داد كه اگر از بيرون آمدن خود داري كرد با آنها جنگ كن.در اين هنگام عمر با قطعه اي آتش به سوي خانه ي فاطمه روانه شد تا آنجا را به آتش بكشاند. پس فاطمه گفت:كجا اي پسر خطاب؛ آيا آمدي خانه ي ما را به آتش بكشي؟!عمر گفت: آري مگر آنكه داخل شويد[در بيعت ابوبكر]همان طور كه امت داخل شدند.
2-عمر رضا كحاله از علماي معاصر اهل تسنن،در كتاب اعلام النساء چاپ بيروت،در حرف فاء ذيل نام «فاطمه بنت محمد(ص)»با ذكر سند اين چنين مي نويسد:
عمر روانه ي منزل فاطمه شد و فرياد كشيد و آنان را به خارج شدن از خانه براي بيعت كردن با ابوبكر فرا خواند.آنان از بيرون آمدن خود داري كردند و در اين هنگام بود كه عمر هيزم طلبيد و گفت:قسم به آن كه جان عمر در دست اوست يا از خانه خارج شويد يا اينكه خانه را با اهلش به آتش مي كشم.
شخصي به عمر گفت:اي اباحفص!در اين خانه فاطمه است!؟
عمر گفت:اگر فاطمه هم در خانه باشد خانه را به آتش مي كشم.
3-مقاتل بن عطيه حنفي(متوفي505هـ.ق)در الامامه والخلافه ص160چاپ بيروت چنين مي نويسد:
از جمله عقايل نظام آن بود كه مي گفت:عمر به خانه ي فاطمه حمله ور شده در حالي كه فرياد مي زد:خانه را با اهلش به آتش بكشيد و اين در حالي بود كه كسي جز علي و فاطمه و حسن و حسين در خانه نبود.
4-ابن قتيبه(متوفي276هـ.ق) در كتاب الامامه و السياسه ج1ص12چاپ مصر چنين مي گويد:
ابوبكر عمر را به دنبال آنها كه در خانه ي علي جمع شده بودند فرستاد،آنها از بيرون آمدن خودداري نمودند؛در اين هنگام عمر دستور داد كه هيزم بياوريد. پس خطاب به اهل خانه گفت:قسم به آن كس كه جان عمر در دست اوست بايد از خانه خارج شويد و الا خانه را با اهلش به آتش مي كشم.
شخصي به عمر گفت:آيا مي داني فاطمه در خانه است.
عمر گفت:خانه را به آتش مي كشم اگر چه فاطمه در خانه باشد.
5-بلاذري(متوفي279هـ.ق)در انساب الاشراق ج1ص586چاپ مصر چنين مي نويسد:
ابوبكر براي بيعت گرفتن از علي به دنبال وي فرستاد،پس علي بيعت نكرد. در اين هنگام عمر با شعله ي‌‌ آتش،روانه ي خانه ي علي شد.
فاطمه پشت در با او مواجه شد و گفت:اي پسر خطاب آيا مي خواهي خانه ام را به آتش بزني؟
عمر گفت:آري!اين كار من از دين پدر تو محكم تر است.
6-طبري(متوفي310هـ.ق)در تاريخ الامم و الملوك ج2ص443چاپ بيروت چنين مي نويسد:
زماني كه طلحه و زبير و عده اي از مهاجرين در خانه ي علي جمع شده بودند.عمر بن خطاب به آنجا رفت و گفت:به خدا قسم بايد براي بيعت خارج شويد و الا خانه را به آتش مي كشم.
7.مسعودي(متوفي346هـ.ق)در اثبات الوصيه ص142چاپ بيروت مي گويد:
اميرالمؤمنين با عده اي از شيعيان و پيروانش در منزل جمع شده بودند،در اين هنگام عده اي به خانه اش حمله ور شده و به آنجا هجوم آوردند و در خانه اش را به آتش كشيدند و او را به زور از خانه اش خارج كردند،آنها سيده ي زنان فاطمه را در پشت در فشار سختي دادند، به طوري كه ايشان محسن را سقط كرد.
8.ابن قتيبه دينوري در الامامه و السياسه ج1ص13مي نويسد:
عمر و اطرافيانش پشت در خانه ي فاطمه جمع شدند و تهديد كردند،مردم با شنيدن صداي فاطمه شروع به گريه كردند و سپس متفرق شدند.اما عمر و عده اي اندك همان جا ماندند
و علي را با زور از خانه خارج نموده و به طرف ابوبكر كشاندند و به او گفتند:بيعت كن!
علي گفت:اگر بيعت نكنم چه مي كنيد؟
گفتند:به خدايي كه جز او خدايي نيست،اگر بيعت نكني گردنت را خواهيم زد.
اسناد ديگر اهل تسنن عبارتند از:
1.عبد الفتاح عبد المقصود:كتاب الامام علي بن ابي طالب ج1ص190چاپ بيروت
2.محمد حافظ ابراهيم(متوفي1351هـ.ق):در ديوان خودج1ص82چاپ بيروت
3.ابن ابي الحديد معتزلي(متوفي655هـ.ق):كتاب شرح نهج البلاغه ج2ص56چاپ بيروت
4.ابن عبد ربه(متوفي328هـ.ق):كتاب عقد الفريه ج3ص64چاپ بيروت
5.متقي هندي:كتاب كنز العمال ج5ص651
6.نويري:كتاب نهايه الارب في فنون الادب ج19ص40
7.صفدي:كتاب الوافي بالوافيات ج17ص311
8.ابن عبد البر:كتاب استيعاب ج3ص975
9.يعقوبي:كتاب تاريخ يعقوبي ج2ص123
اما اين که گقتي امام حسين يک تنه با آن همه سپاه جنگيدبايد بگويم اتفاقا اميرالمومنين از فرزندشان هم جوان تر بودند و در اوج اعتدال و توامندي بدني اما اتفاقا تمام مصيبت همينجاست که چون از سوي پيامبر براي حفظ اسلام مامور به صبر شدند از قدرتهايشان استفاده نکردندو و اساسا اين قياس باطلي است که کار امام حسين را با صبر اميرالمومنين مقايسه کنيم کما اين که امام مجتبي هم با معاويه صلح نامه نوشتند تا همان تعداد معدود از بني هاشم و مومنين جانشان حفظ شود. آيا فکر مي کنيد امام مجتبي مرد جنگ و نبرد نبودند؟ مگر جز همين امام مظلوم بود که در فتنه ي جمل به سمت شتر عايشه تاختند و دست و پاي شترش را بريدند و او را به زمين زدند؟! امام سيدالشهدا هم ده سال پس از شهادت برادرشان همچنان مامور به صبر و مدارا بودند. سال آخر مامور شدند به خروج از مدينه و مکه و رفتن به سوي کوفه.
مي دانيد مشکل شما چيست؟ اين است که کارهاي معصومين را با حساب دودوتا چهارتاي خودتان مي خواهيد بستجيد و اين اشتباه است! تازه امام حسين هم که قيام نفرمود! قائم يکي بيش نيست. به امام حسين در مدينه گفتند با يزيد بيعت کن فرمود نمي کنم. گفتند اگر بيعت نکني تو را مي کشيم. فرمود يک امشب را به من مهلت دهيد. مهلت دادند حضرت شبانه با اهل بيتشان مخفيانه از مدينه خارج شدند و در مکه هم براي حرمت خانه خدا عصر روز نهم مجبور شدند خارج شوند به سمت کوفه چون «ان الله شاء ان يراک قتيلا» حجت خدا روي مشيت خدا عمل مي کند نه غيرت ساخته ي ذهن من و تو.
82 | بت شكن | , ایران | ١٤:١٩ - ٢٥ بهمن ١٣٩٢ |
سلام
آيا امكان دارد يك نفر ‌آن هم زن و آن هم در آن شرايط بهداشتي و (پزشكي) با وجود آن ضربه مهلك (كه ظرف فقط 40 روز يا سه ماه بعد منجر به رحلت او شده آن هم ضربه اي که به قول شما موجب شکسته شدن استخوان سينه و . . . شده) قادر باشد شبهاي بعد (هر شب) همراه همسرش به در خانه انصار برود و با آنها درباره خلافت گفتگو كند؟! از صبح تا شب نيز به بيرون از مدينه (به بقيع) برود و گريه كند . به مسجد برود و درباره فدك ، آن سخنراني را ايراد كند و . . . ؟!!
لطفا جواب را در همينجا بدهيد تا ديگران هم استفاده کنند .
با تشکر

پاسخ:
باسلام

دوست گرامي؛ اولاً معلوم نيست اين ضربات قبل از احتجاج بوده يا نه؟

ثانياً حضرت امير عليه السلام حضرت فاطمه سلام الله عليها را بر الاغي سوار مي كردند كه مي تواند تاييدي بر مريض احوال بودن ايشان در اين مورد داشته باشد. در روايتي از سلمان آمده است:

«فلما أن كان الليل حمل علي ع فاطمة ع على حمار و أخذ بيدي ابنيه الحسن و الحسين ع فلم يدع أحدا من أهل بدر من المهاجرين و لا من الأنصار إلا أتاه في منزله فذكرهم حقه و دعاهم إلى نصرته‏ ؛ علي عليه السلام فاطمه سلام الله عليها را شبانه بر الاغي سوار مي كرد و دست حسنين را مي گرفت و درب خانه مهاجرين و انصار آنها كه در بدر حضور يافته بودند مي برد و حق خود را خاطر نشان مي كرد و آنها را به ياري خود مي طلبيد.» (بحارالأنوار ج 22 ص 329 ؛ كتاب‏ سليم‏ بن‏ قيس ص 577)

ثالثاً آنها افرادي نبودند كه درد استخوان، آنها را از ابراز حق باز دارد.

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

(1)
83 | بت شكن | , ایران | ١٧:١٢ - ٢٧ بهمن ١٣٩٢ |
پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم در آخرين وصيت در گوشي به دخترش مي‌گويد تو اولين كسي هستي كه از اهل بيتم به من ملحق مي شوي ، اگر مادري حامله باشد و خبر مرگ قريب الوقوع خودش را بشنود حداقل نگران با جنين داخل شكم خودش مي‌شود ولي ما در تاريخ مي‌خوانيم كه حضرت فاطمه (س) با شنيدن اين خبر، خوشحال شدند و لبخند زدند! نكته ديگر اينكه از سرنوشت كودك خود و اينكه آيا زنده مي ماند يا نه، چه كسي به او شير مي دهد چه كسي او را بزرگ مي‌كند و... از پيامبر اكرم، سئوال نمي كنند.
هيچ سخني از حضرت فاطمه در اين رابطه ( يعني سقط محسن ) در تاريخ ثبت نشده حتي در خطبه (جعلي فدكيه) كه پس از اين وقايع ، شيعه معتقد است حضرت فاطمه در مسجد مدينه و در حضور ابوبكر ايراد كرده‌اند در صورتيكه بهترين مدرك براي رسوا كردن مخالفين و برانگيختن مردم و آگاه كردن آنها اشاره به همين موضوع بوده است . كه بهانه تقيه نيز دركار نيست!
مي گويند نام جنيني که سقط شد محسن بوده، عرب کي و کجا براي کودکي که هنوز به دنيا نيامده و جنسيت او معلوم نبوده، اسم مي گذاشته است؟! اگر هم مي گوييد طبق علم غيب مي دانسته اند، مگر حضرت علي در پاسخ آن شخصي که مي‌گويند مگر شما علم غيب داري نمي فرمايند که علم غيب يعني اينکه داخل رحمها چيست نر است يا ماده، شقي است يا سعيد و . . . و اينها منحصراً نزد خداست (آيات آخر سوره لقمان) و فراموش نکنيد در آن زمان دستگاه سونوگرافي وجود نداشته و تازه تعيين جنسيت با دستگاههاي عکسبرداري ديگر ربطي به مسئله غيب ندارد چون آن پزشک براحتي در حال مشاهده آن است و در واقع با دستگاه تشخيص داده نه اينکه غيب بداند!!
آيا امكان دارد يك نفر ‌آن هم زن و آن هم در آن شرايط بهداشتي و (پزشكي) با وجود آن ضربه مهلك (كه ظرف فقط 40 روز يا سه ماه بعد منجر به رحلت او شده آن هم ضربه اي که به قول شما موجب شکسته شدن استخوان سينه و . . . شده) قادر باشد شبهاي بعد (هر شب) همراه همسرش به در خانه انصار برود و با آنها درباره خلافت گفتگو كند؟! از صبح تا شب نيز به بيرون از مدينه (به بقيع) برود و گريه كند . به مسجد برود و درباره فدك ، آن سخنراني را ايراد كند و . . . ؟!!
در متون معتبر تاريخي آمده كه پيامبر اكرم(ص) ، اسم محسن را روي او گذاشته و داخل گوش او اذان گفته اند يعني اينكه محسن در زمان حيات پيامبر(ص) زنده بوده است!
در برخي متون معتبر تاريخي آمده كه محسن در كودكي مبتلا به بيماري شده و درگذشته است و امام ابن حجر عسقلاني در اين باره ادعاي اتفاق مي کنند.

پاسخ:
با سلام

دوست گرامي

اين حرفها را ما حمل بر بي اطلاعي شما از منابع مي کنيم؛ چون اگر مقداري از منابع خودتان اطلاع داشتيد اين حرفها را نمي زنيد و اين حرفهاي شما در حقيقت نشان از سطحي نگري شماست و هر چقدر هم تلاش بکنيد با طرح اين شبهات بي اهميت، نمي توانيد اصل جريان هجوم به خانه حضرت زهرا عليهاالسلام و شهادت ايشان را که مانند آفتاب روش است، زير سوال ببريد. همان پيامبري که به دخترش خبر داد که اولين کسي است که به او ملحق مي شود، همان پيامبر نيز از سقط شدن محسن عليه السلام نيز به فاطمه عليها السلام خبر داده است همچنانکه جويني اين جريان را چنين نقل مي کند :

جويني « استاد ذهبي » از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم اين گونه روايت مي کند :

روزي پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم نشسته بود ، حسن بن علي بر او وارد شد ، ديدگان پيامبر كه بر حسن افتاد ، اشك آلود شد ، سپس حسين بن علي بر آن حضرت وارد شد ، مجدداً پيامبر گريست . در پي آن دو ، فاطمه و علي عليهما السلام بر پيامبر وارد شدند ، اشك پيامبر با ديدن آن دو نيز جاري شد ، وقتي از پيامبر علت گريه بر فاطمه را پرسيدند ، فرمود:وَ أَنِّي لَمَّا رَأَيْتُهَا ذَكَرْتُ مَا يُصْنَعُ بِهَا بَعْدِي كَأَنِّي بِهَا وَ قَدْ دَخَلَ الذُّلُّ في بَيْتَهَا وَ انْتُهِكَتْ حُرْمَتُهَا وَ غُصِبَتْ حَقَّهَا وَ مُنِعَتْ‏ إِرْثَهَا وَ كُسِرَ جَنْبُهَا [وَ كُسِرَتْ جَنْبَتُهَا] وَ أَسْقَطَتْ جَنِينَهَا وَ هِيَ تُنَادِي يَا مُحَمَّدَاهْ فَلَا تُجَابُ وَ تَسْتَغِيثُ فَلَا تُغَاثُ ... فَتَكُونُ أَوَّلَ مَنْ يَلْحَقُنِي مِنْ أَهْلِ بَيْتِي فَتَقْدَمُ عَلَيَّ مَحْزُونَةً مَكْرُوبَةً مَغْمُومَةً مَغْصُوبَةً مَقْتُولَة .فَأَقُولُ عِنْدَ ذَلِكَ اللَّهُمَّ الْعَنْ مَنْ ظَلَمَهَا وَ عَاقِبْ مَنْ غَصَبَهَا وَ ذَلِّلْ مَنْ أَذَلَّهَا وَ خَلِّدْ فِي نَارِكَ مَنْ ضَرَبَ جَنْبَهَا حَتَّى أَلْقَتْ وَلَدَهَا فَتَقُولُ الْمَلَائِكَةُ عِنْدَ ذَلِكَ آمِين

زماني كه فاطمه را ديدم ، به ياد صحنه‌اي افتادم كه پس از من براي او رخ خواهد داد ، گويا مي‌بينم ذلت وارد خانه او شده ،‌ حرمتش پايمال گشته ، حقش غصب شده ، از ارث خود ممنوع گشته ، پهلوي او شكسته شده و فرزندي را كه در رحم دارد ، سقط شده ؛ در حالي كه پيوسته فرياد مي‌زند : وا محمداه ! ؛ ولي كسي به او پاسخ نمي‌دهد ،‌ کمک مي خواهد ؛ اما كسي به فريادش نمي‌رسد او اول كسي است كه از خاندانم به من ملحق مي‌شود ؛ و در حالي بر من وارد مي‌شود كه محزون ، گرفتار و غمگين و شهيد شده استو من در اينجا مي‌گويم : خدايا لعنت كن هر كه به او ظلم كرده ، كيفر ده هر كه حقش را غصب كرده ، خوار كن هر كه خوارش كرده و در دوزخ مخلد كن هر كه به پهلويش زده تا فرزندش را سقط كرده و ملائكه آمين گويند .فرائد السمطين ج2 ، ص 34 و 35همچنين صدوق نيز اين چنين نقل کرده است:وَ انْتُهِكَتْ حُرْمَتُهَا وَ غُصِبَتْ حَقَّهَا وَ مُنِعَتْ‏ إِرْثَهَا وَ كُسِرَ جَنْبُهَا [وَ كُسِرَتْ جَنْبَتُهَا] وَ أَسْقَطَتْ جَنِينَهَا وَ هِيَ تُنَادِي يَا مُحَمَّدَاه‏و . امالي صدوق 113

پس وقتي حضرت زهرا (ع) از شهادت محسن قبل از شهادت خود خبر داشت غصه چه چيزي را بايد مي خورد؟! آيا با اين وجود جا دارد که حضرت غضه شيردادن و بزرگ شدن کسي را بخورد که اصلا او را خواهند كشت! و ىر قيد حيات نخواهد بود!

اما اينکه گفتيد چرا حضرت زهرا عليها السلام در هنگام بيان خطبه فدک نامي از فرزند سقط شده نگفتند در انيجا چند نکته را بايد در نظر داشت اول اينکه خليفه اول افرادي را سه بار به منزل اميرالمؤمنين عليه السلام فرستاد و درخواست بيعت كرد.لذا احتمال قوي اين است كه هر چه اتفاق افتاده در بين بار دوم و بار سوم بوده است لذا احتمال دارد خطبه حضرت قبل از هجوم سوم بوده يعني هنور حضرت مجروح نشده بودند که برخي شواهد نيز اين نطر را تقويت مي کند پس هنوز محسن سقط نشده بود که در خصوص آن سخني بگويد و اگر هم بگوييم بعد از جراحت ايشان بوده باز اين جريان انقدر آشکار و عيان بوده که نيازي نبوده بگويد لذا مگر مي شود حضرت زهرا (ع) درباره ظلمهايي حرف بزند که مردم ندانند؟! مردم همه را مي دانستند و شابد هم حضرت چون براي مردان سخن مي گفت لذا از جنين سقط شده چيزي نگفت

اما اينکه خطبه فدک را جعلي دانستيد با چه دليلي اين حرف را مي زنيد اولا : اين خطبه نزد شيعه متواتر است ثانيا منابع اهل سنت نيز اين خطبه را ذکر کرده اند از جمله: 1-بلاغات النسأ، تأليف أحمد بن طيفور 2- السقيفة و فدک، تأليف أحمد بن عبدالعزيز جوهريمقاتل الطالبيين، تأليف أبوالفرج اصفهاني 3- المناقب، تأليف احمد بن موسي بن مَردُويَه اصفهاني، متوفاي 410 ه 4- تذکرة الخواص من الأمّة في ذکر مناقب الأئمة، تأليف سبط ابن الجوزي

اما در خصوص اينکه گفتيد حضرت علي عليه السلام گفته علم غيب يعني خبر دادن از رحم زن که علمش نزد خداست حال سوال ما از شما اين است که چرا اينها وقتي به شيعه مي رسد اشکال دارد اما وقتي به شما که مي رسد جزء کرامات حساب شده و به آن اشکال نمي گيريد اگر واقعا خبر دادن از بچه درون شکم مادر امکان ندارد چرا پس ابوبکر از بچه درون زنش خبر داد و گفت او دختر است آيا او علم غيب مي دانست؟ آيا در آن زمان سونوگرافي وجود داشت که ابوبکر خبر داد

مالك بن انس رهبر فرقه مالكيه، در كتاب «الموطأ» از عايشه همسر رسول خدا صلي الله عليه وآله نقل كرده‌است كه پدرش در هنگام مردن از به وجود آمدن خواهرش (از حبيبه دختر خارجه) كه تاهنوز به دنيا نيامده بود، خبر داد و بر اساس آن، به تركه خودش وصيت كرد. روايت اين است:

وَحَدَّثَنِي مَالِكٌ عَنِ بن شِهَابٍ عن عُرْوَةَ بن الزُّبَيْرِ عن عَائِشَةَ زَوْجِ النبي صلى الله عليه وسلم انها قالت: ان أَبَا بَكْرٍ الصِّدِّيقَ كان نَحَلَهَا جَادَّ عِشْرِينَ وَسْقًا من مَالِهِ بِالْغَابَةِ فلما حَضَرَتْهُ الْوَفَاةُ قال: وَالله يا بُنَيَّةُ ما مِنَ الناس أَحَدٌ أَحَبُّ إلي غِنًى بَعْدِي مِنْكِ وَلاَ أَعَزُّ عَلَيَّ فَقْرًا بَعْدِي مِنْكِ وَإِنِّي كنت نَحَلْتُكِ جَادَّ عِشْرِينَ وَسْقًا فَلَوْ كُنْتِ جَدَدْتِيهِ وَاحْتَزْتِيهِ كان لَكِ وَإِنَّمَا هو الْيَوْمَ مَالُ وَارِثٍ وَإِنَّمَا هُمَا أَخَوَاكِ وَأُخْتَاكِ فَاقْتَسِمُوهُ على كِتَابِ الله قالت عَائِشَةُ: فقلت: يا أَبَتِ وَالله لو كان كَذَا وَكَذَا لَتَرَكْتُهُ إنما هِيَ أَسْمَاء فَمَنِ الأُخْرَى؟ فقال أبو بَكْرٍ: ذُو بَطْنِ بِنْتِ خَارِجَةَ أُرَاهَا جَارِيَةً.

ابوبكر بيست اصله (واحد شمارش درخت خرما) از درختان خرماي باغش را به عايشه بخشيد، و چون هنگام وفاتش فرا رسيد، به او گفت: دخترم! به خدا قسم هيچ چيز بعد از وفاتم از دارايي تو محبوب‌تر و از فقر تو برايم سخت‌تر نيست. بيست اصله درخت خرما از من به تو رسيده‌ است، كه اگر از آنها درختان ديگري هم به عمل آوري براي خودت مي‌باشد. و امروز تمام اموال من براي وارثان من يعني دو برادر و دو خواهر توست. آن را بر اساس كتاب خدا تقسيم كنيد، عائشه مي‌گويد گفتم: پدرم به خدا قسم! اگر ‌چنين است، من يك خواهر بيش‌تر ندارم و آن هم أسماء است، اما ديگري كيست؟ ابوبكر گفت: (حبيبه) بنت خارجه فرزندي در شكم دارد كه من آن را دختر مي‌بينم.

مالك بن أنس ابوعبدالله الأصبحي (متوفاى179، موطأ الإمام مالك، ج2، ص752، ح1438، تحقيق محمد فؤاد عبد الباقي، ناشر: دار إحياء التراث العربي – مصر

الباني نيز اين روايت را تصحيح کرده است .وهذا إسناد صحيح على شرط الشيخين . إرواء الغليل - (ج 6 / ص 61)

پس وقتي ابوبکر از غيب خبر مي دهد و از فرزندش که دختر است خبر مي دهد چطور پيامبر (ص) که نبي است از فرزند خود خبر ندهد؟!

ما معتقد هستيم که علم غيب نزد خداست و اگر اهل بيت عليهم السلام نيز داراي علم غيب هستند بخاطر اين است که خدا داده است و الا کسي بطور استقلالي صاحب علم غيب نيست حضرت علي عليه السلام نيز علم غيب استقلالي بدون عنايت خدا را قبول ندارد

اما در خصوص اينکه گفتيد حضرت چطور با زخمهايي که داشت بر در خانه انصار مي رفت و يا بقيع مي رفت اينجا هم مي شود چنين پاسخ داد که احتمال دارد اين رفتنها و سخنراني ها قبل از هجوم سوم باشد که اتفاقات بيشتر در اين هجوم اتفاق افتاد البته در روايات آمده است که حضرت بر مرکب سوار شده و بر در خانه انصار مي رفتند اما رفتن ايشان به بقيع نيز اگر بگويم بعد از هجوم سوم است در نزديکي بقيع حضرت خانه جداگانه داشت همچنانکه در طبقات ذکر شده است که حضرت زهرا سلام الله عليها دو خانه داشته است كه محل زندگي آن بزرگوار بيشتر در خانه دومي بوده كه توسط حارثه بن نعمان به پيامبر و حضرت زهرا بخشيده شده بود .طبقات الكبري، ترجمه، ج 8، ص 20) و

درباره اينکه حضرت محسن در زمان پيامبر (ص) متولد شده بود بايد بگوييم رواياتي که در اين خصوص ذکر شده است از منابع اهل سنت است که مرسلند و توانايي مقابله با رواياتي که تولد ابشان را بعد از پيامبر (ص) مي داند، ندارند

همچنين علماي زيادي از اهل سنت تصريح کرده اند که محسن سقط شده است المُحْسِنُ کانَ سِقْطًا: و محسن، کودکي سقط شده بود(صَفّوري شافعي: نزهة المجالس، ج2، ص184 و ص194).

أنَّ فاطِمَةَ أسْقَطَت بَعْدَ رَسولِ اللهِ ذَکَرًا سَمّاهُ النَّبِيُّ – وَ هُوَ حَمِلَ- مُحْسِنًا: و در روايتي نقل شده است: فاطمه پس از رحلت رسول خدا، فرزند پسري را سقط نمود که پيامبر وي را – در حالي که جنين بود- محسن نام گذاري کرده بود

بنابريان اين چيزها در اصل ماجرا يعني شهادت حضرت فاطمه عليها السلام توسط اهل سقيفه،خللي ايجاد نمي كند

جهت اطلاع بيشتر به اين آدرس رجوع کنيد


موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات
84 | پيرو مكتب اهل بيت | , ایران | ١٣:٥١ - ٢٤ اسفند ١٣٩٢ |
سلام بر شما و سايت خوبتان .
من سوالي برام پيش اومده كه اگر حضرت علي (ع) شير خدا علم غيب داشته چرا به ياري فاطمه الزهرا نرفته ؟اين شبهه خيلي برام پيش مياد در مورد مسائل ديگه مثلا در مورد پيامبر يا شهادت ساير ائمه اطهار . فقط ممنون ميشم از جواب كافي و وافي تون . ، ،(من شيعم و منابع شيعه رو فقط قبول دارم،لطفا يك جواب با منابع و تفكر شيعي بهم بدين )
با تشكر ازهمه و تسليت شهادت حضرت فاطمه ،

پاسخ:
باسلام

دوست گرامي

اولا:حضرت على (ع) تنها بر اساس امر و فرمان عمل مى ‏كرد، ايشان امر به صبر شده بود، پس امتثالاً لامر اللَّه سبحانه صبر كرد. همچنانکه در منابع شيعه و سني به آن اشاره شده است. جهت اطلاع به اين آدرس رجوع کنيد


ثانبا:روشن است كه اگر به همسر يا مادر و خواهر كسى - هر چند ضعيف و غيرشجاع - هجوم برند، او در خانه نخواهد نشست و به دفاع برمى‏ خيزد. امّا اگر بداند كه مهاجمين مى‏خواهند با تحريك احساسات، وى را به عكس‏العمل وادارند تا به اهداف شوم خود برسند. اگر شخصى با تدبير و عاقل و مسلط بر نفس خود باشد هيچگاه دشمن را با عكس العمل به اهدافش نمى ‏رساند.حضرت على (ع) مى ‏دانست آشوب و جنجال هدف مهاجمين است، تا در پرتو آن امر را مشتبه نموده و فرصت را براى معرّفى حق از على و فاطمه‏ عليهما السلام بگيرد. على با صبر و بردبارى نقشه شوم مهاجمين را خنثى كرد. و با فدا نمودن خود و همسرش، مسؤوليت بزرگ خود را براى حفظ دين ايفا و حجت را تا روز قيامت بر خلق تمام كرد.

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

85 | محسن | , ایران | ٢١:٠٥ - ٢٦ فروردين ١٣٩٤ |
با سلام اگر تنها اصحاب کسا اهل بیت هستند پس تکلیف بقیه ائمه چه خواهد شد اگر بقیه ائمه جزو اهل بیت نباشند پس معصوم نیستن

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
رسول گرامي اسلام(ص) در حديث مشهور« ثقلين»که در منابع حديثي شيعه و اهل سنت به طور متواتر نقل شده است و حديث مشهور  سفينه  مصاديق اهل بيت را معين كرده اند اما از انجا كه هنگام نزول آيه تطهير فقط پنج تن آل عبا وجود خارجي داشند لذا پيامبر صلي الله عليه و آله آنها را بر زير عبا گرفت و فرمود آنها اهل بيت من هستند و الا بطور يقين اگر ساير اهل بيت در قيد حيات بودند پيامبر صلي الله عليه و آله آنها را نيز در زير عبا قرار مي داد.
 اطلاق لفظ اهل بيت(ع) در روايات بر بقيه ي امامان؛ يعني از امام امام سجاد عليه السلام تا امام زمان (عج)،  بدان جهت است که در روايات زيادي از پيامبر اکرم (ص) اين عنوان از باب توسعه مفهومي و تنقيح مناط بر امامان معصوم ديگر  هم تطبيق شده است حتي در روايات ديگر .حتي علامه مجلسي روايتي را در اين خصوص چنين نقل مي كند:: علي بن الحسن بن محمد ، عن التلعكبري ، عن عيسى بن موسى الهاشمي بسر من رأى ، قال حدثني أبي ، عن أبيه ، عن آبائه ، عن الحسين بن علي ، عن أبيه علي عليه السلام قال ، دخلت على رسول الله صلى الله عليه وآله في بيت أم سلمة وقد نزلت عليه هذه الآية " إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم تطهيرا " فقال رسول الله صلى الله عليه وآله : يا علي هذه الآية نزلت فيك وفي سبطي والأئمة من ولدك ، قلت : يا رسول الله وكم الأئمة بعدك ؟ قال : أنت يا علي ، ثم ابناك الحسن والحسين ، وبعد الحسين علي ابنه ، وبعد علي محمد ابنه ، وبعد محمد جعفر ابنه ، وبعد جعفر موسى ابنه ، وبعد موسى علي ابنه وبعد علي محمد ابنه ، وبعد محمد علي ابنه ، وبعد علي الحسن ابنه وبعد الحسن ابنه الحجة ، من ولد الحسن ، هكذا وجدت أساميهم مكتوبة على ساق العرش ، فسألت الله عز وجل عن ذلك فقال : يا محمد هم الأئمة بعدك ، مطهرون معصومون وأعداؤهم ملعونون.
على بن محمد خزاز قمى از على بن حسن بن محمد از هارون ابن موسى تلعكبرى از عيسى بن موسى هاشمى در سامرا از پدرش از پدرانش از امام حسين از پدرش امير المؤمنين عليهما السلام نقل كرده كه حضرت فرمود:  من بر پيامبر صلي الله عليه و اله در خانه ام سلمه  وارد شدم  در حالي كه  آيه تطهير  نيز نازل شده بود حضرت فرمود: اين آيه در مورد تو و دو فرزندت و نه فرزندت نازل شده است من به پيامبر عرض كردم: اى رسول خدا، بعد از تو امامان چند نفر هستند؟ حضرت فرمود :تو اى على، بعد هم دو فرزندانت حسن و حسين و بعد از آنها على فرزند حسين و بعد از او محمد فرزند على و بعد از او جعفر و پس از او موسى و بعد از او على و بعد از او محمد و بعد از او على و بعد از او حسن و بعد از او حجت فرزند حسن، كه من نام آنها را در ساق عرش چنين خواندم و از خداوند سؤال كردم. خداوند فرمود: اينها امامان بعد از تو هستند كه پاك و معصومند و دشمنان آنها ملعون مى ‏باشند.
كفاية الأثر في النص على الأئمة الإثني عشر  ص156، بحار الأنوار - العلامة المجلسي - ج 36 ص 336
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
1 |جوان خراسانی||١٥:٠٣ - ١٣ مرداد ١٣٩٤ |
1
 
0
سلام،امام علی(ع) فرمودند سلمان از ما اهل بیت است،یقینا امکان ندارد که امام سخنی بگویند که با قرآن و سخن پیامبر تناقض داشته باشد،پس آیا سلمان پارسی(ع) هم از گناهان پاک است و آیا امکان دارد کسی غیر از پیامبران و امامان پاک باشد؟
اللهم عجل لولیک الفرج
پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
در  اين خصوص به اين آدرس رجوع کنيد
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
2 |سید یمانی||٢٣:٤٥ - ١٢ خرداد ١٣٩٥ |
0
 
0
سلام
نتونستم توثیقات بعضی از رجال روایتی رو که درباره آیه تطهیر آوردید پیدا کنم یعنی این قسمت فکر کنم مجهوله:
عن عيسى بن موسى الهاشمي بسر من رأى ، قال حدثني أبي ، عن أبيه ، عن آبائه
اگه ضعیفه با سند دیگه ای هم با همین متن یا متن مشابه نقل شده؟
با تشکر
پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
روايت در اين خصوص فقط يک روايت نيست که بخواهيد به سند آن اشکال کنيد بلکه دراين خصوص روايات ديگر نيز با اسناد معتبر وجود دارد در اين به الكافي ج1 ص 286. رجوع کنيد
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
86 | Ahmad | , ایران | ٠٠:٥١ - ٠١ ارديبهشت ١٣٩٤ |
سلام.فقط‌خواستم از این همه صبرتون تشکر کنم.مولا علی یارتون.
87 | mj | , ایران | ٠٢:٢٢ - ٠٤ آبان ١٣٩٤ |
با سلام و ادب
آیا این مطلب که با شهادت حضرت محسن (ع) یک سوم از نسل حضرت زهرا (س) کم شدند، مدرک روایی دارد؟
با تشکر فراوان

پاسخ:
باسلام
دوست گرامي
در خصوص جريان کشته شدن هابيل روايت وجود دارد که با قتل او يک چهارم جهان هلاک شدند
طبرسي روايتي را چنين نقل مي کند
أبان بن تغلب قال: دخل طاوس اليماني إلى الطواف و معه صاحب له فإذا هو بأبي جعفر ع يطوف أمامه و هو شاب حدث فقال طاوس لصاحبه إن هذا الفتى لعالم فلما فرغ من طوافه صلى ركعتين ثم جلس فأتاه الناس فقال طاوس لصاحبه نذهب إلى أبي جعفر ع نسأله عن مسألة لا أدري عنده فيها شي‏ء فأتياه فسلما عليه ثم قال له طاوس يا أبا جعفر هل تعلم أي يوم مات ثلث الناس فقال يا أبا عبد الرحمن لم يمت ثلث الناس قط بل إنما أردت ربع الناس قال و كيف ذلك قال كان آدم و حواء و قابيل و هابيل فقتل قابيل هابيل فذلك ربع الناس قال صدقت قال أبو جعفر ع هل ترى ما صنع بقابيل قال لا قال علق بالشمس ينضح بالماء الحار إلى أن تقوم الساعة الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسي) ؛ ج‏2 ؛ ص326
أبان بن تغلب روايت كند كه طاوس يمانى بقصد طواف خانه ايزد سبحان متوجه مكه معظمه گرديد.
چون داخل مسجد الحرام گشت و با كسى كه مصاحب او بود شروع در طوف بيت الله الحرام نمود در أثناى شوط ديد كه حضرت امام محمد باقر عليه السلام در پيش پيش ايشان مشتغل بطوف خانه حضرت ايزد منان است در آن زمان آن زبده خلاصه أولاد رسول آخر الزمان در سن حداثت و جوانى بود.
طاوس اليمانى بمصاحبش گفت كه: اين جوان بغايت صاحب علم و عرفان است و چون حضرت امام الأنام از أشواط سبعه طواف بيت الله الحرام فارغ گشته دو ركعت نماز طواف خانه ايزد كار سازى بجاى آورده به گوشه مسجد بنشست مردم بسيار بخدمت آن ولى مهيمن غفار جمع شدند طاوس بعد از ملاحظه آن حال از آن عترت رسول متعال بمصاحب خود گفت: بيا تا ما نيز بخدمت أبى جعفر محمد بن على الباقر (ع) رويم و از او- سؤال مسأله نمائيم كه گمان من آنست كه او را أصلا اطلاع بر آن نباشد چون باتفاق يك ديگر نزديك آن سرور آمده سلام كردند بعد از استماع جواب طاوس گفت:
يا أبا جعفر (ع) هيچ ميدانى كه كدام روز بود كه سه يك خلايق در آن روز بأمر واجب الوجود نوميد از وجود خويش گشتند.
حضرت أبا جعفر (ع) فرمود كه: يا با عبد الرحمن البته شما اراده آن داشتيد كه استعلام از موت چهار يك خلايق نمائى.
در آن دم في الفور طاوس يمانى گفت: راست گفتى اما آن چه نوع بود؟
حضرت امام محمد باقر (ع) گفت: آن در وقت و زمانى بود كه آدم و حوا و قابيل و هابيل در اين جهان بودند و بغير ايشان هيچ أحدى در اين عالم كون و فساد نبود پس قابيل هابيل را بقتل آورد و آن ربع خلقان در آن زمان بود.
طاوس گفت: راست گفتى.
با اين وجود از باب مشابهت شايد بشود گفت که اگر حضرت محسن زنده مي بود شايد از نسل او سادات بسياري به وجود مي آمدند همچنانکه با قتل هابيل افراد زيادي که در نسل او بودند از بين رفتند
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
88 | رضا | , دانماراک | ٢٣:٣٧ - ١٥ آذر ١٣٩٥ |
سلام در یک سایت سنی امده بود الْقَوْل الثَّانِي: عَدَمُ جَوَازِ الاِسْتِغَاثَةِ إِلاَّ بِاَللَّهِ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى، وَمُنِعَ التَّوَسُّل فِي تِلْكَ الاِسْتِغَاثَةِ بِالأَْنْبِيَاءِ وَالصَّالِحِينَ، أَحْيَاءً كَانُوا أَوْ أَمْوَاتًا.
وَصَاحِبُ هَذَا الرَّأْيِ ابْنُ تَيْمِيَّةَ (1) ، وَمَنْ سَارَ عَلَى نَهْجِهِ مِنَ الْمُتَأَخِّرِينَ. وَاسْتَدَلُّوا بِقَوْلِهِ تَعَالَى: {وَمَنْ أَضَل مِمَّنْ يَدْعُو مِنْ دُونِ اللَّهِ مَنْ لاَ يَسْتَجِيبُ لَهُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَهُمْ عَنْ دُعَائِهِمْ غَافِلُونَ} (2)

الصُّورَةُ الثانیةُ:
14 - أَنْ يَسْأَل الْمُسْتَغَاثَ بِهِ مَا لاَ يَقْدِرُ عَلَيْهِ، وَلاَ يَسْأَل اللَّهَتَبَارَكَ وَتَعَالَى، كَأَنْ يَسْتَغِيثَ بِهِ أَنْ يُفَرِّجَ الْكَرْبَ عَنْهُ، أَوْ يَأْتِيَ لَهُ بِالرِّزْقِ. فَهَذَا غَيْرُ جَائِزٍ وَقَدْ عَدَّهُ الْعُلَمَاءُ مِنَ الشِّرْكِ، (2) " لِقَوْلِهِ تَعَالَى {وَلاَ تَدْعُ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لاَ يَنْفَعُكَ وَلاَ يَضُرُّكَ فَإِنْ فَعَلْتَ فَإِنَّكَ إِذًا مِنَ الظَّالِمِينَ وَإِنْ يَمْسَسْكَ اللَّهُ بِضُرٍّ فَلاَ كَاشِفَ لَهُ إِلاَّ هُوَ وَإِنْ يُرِدْكَ بِخَيْرٍ فَلاَ رَادَّ لِفَضْلِهِ يُصِيبُ بِهِ مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَهُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ} (3)
منبع: الموسوعه الکویتیه

چه جوابی باید به انها بدهم متشکر

پاسخ:
با سلام
دوست گرامی
 استغاثه و توسل هردو طبق تصریح بعضی از بزرگان اهل سنت به صورت اجماعی نزد اهل سنت مقبول بلکه مستحب می باشند
 سبکی از بزرگان اهل سنت در این زمینه می نویسند:
إعلم : أنه یجوز و یحسن التوسل ، والاستغاثة ، والتشفع بالنبی صلى الله علیه وآله وسلم إلى ربه سبحانه وتعالى . وجواز ذلک وحسنه من الأمور المعلومة لکل ذی دین ، المعروفة من فعل الأنبیاء والمرسلین ، وسیر السلف الصالحین ، والعلماء والعوام من المسلمین . ولم ینکر أحد ذلک من أهل الأدیان ، ولا سمع به فی زمن من الأزمان ، حتى جاء ابن تیمیة ، فتکلم فی ذلک بکلام یلبس فیه على الضعفاء الأغمار ، وابتدع ما لم یسبق إلیه فی سائر الأعصار .
توسل به نبی مکرم و صالحان از زمان پیامبر تا ظهور ابن تیمیه مرسوم بوده است و در هیچ زمانی و در هیچ دینی چنین سخنی گفته نشده است . تا این که ابن تیمیه آ‌مد و با سخنان باطل خود قضیه را بر افراد ضعیف و نادان مشتبه کرد و بدعتی را پایه گذاری کرد که در هیچ عصری سابقه نداشت .
«شفاء السقام ، تقی الدین السبکی ، ص 292و293»
ما به جهت اختصار به کلام سبکی از بزرگان اهل سنت اکتفا می کنیم والا موراد دیگری نیز هست، طبق تصریح سبکی علمای اهل سنت توسل و استغاثه را قبول دارند ولی تنها کسی که این مساله را شرک می داند وبقیه مسلمانان را چه شیعه وچه سنی مشرک می داند ابن تیمیه وپیروان او می باشند از این جهت ما می گوییم که وهابیت فرقه جدا از اهل سنت می باشند
 اما آیه ی که وهابیت برای رد استغاثه از ان استفاده می کنند پر واضح هست که هیچ ربطی به استغاثه ندارد به چند دلیل:
 دلیل اول: هیچ یک از مفسرین بزرگ اهل سنت، تاکید میکنم هیچ یک از مفسرین بزرگ اهل سنت در ذیل این ایه نگفتند که این ایه دلیل بر شرک  بودن استغاثه می باشد، ایا علمای بزرگ و مفسر اهل سنت اگر اعتقاد داشتند استغاثه شرک می باشد و این ایه دلیل بر شرک بودن استغاثه بود، معقول است که در تفسیر این آیه، این مساله را مطرح نکنند؟؟
 دلیل دوم: این ایه مربوط به بت پرستان می باشند که بت ها را می پرستیدند و اغلب مفسرین بلکه تمامی آنها این مساله را آنجا مطرح کردند
دلیل سوم: مسلم است که ما وقتی استغاثه می کنیم به اهل بیت علیهم السلام بعنوان مثال وقتی می گوییم یا اباعبدالله مریضم را شفا بده، در این عبارت ما به ظاهر شفا را از امام حسین می خواهیم اما در نیت خود اعتقاد داریم که امام حسین علیه السلام یک نوع واسطه می باشد که فقط به اذن خداوند متعال می تواند مریض را شفا بدهد وخود امام حسین علیه السلام بدون اذن خداوند متعال نمی تواند یک چوب کبریتی را جابه جا کند، واین اعتقاد همه شیعیان می باشد وشما کسی را پیدا نمی کنید که وقتی بگوید یا امام حسین مریضم را شفابده چنین اعقتاد ی را نداشته باشد بلکه همه به این اعتراف دارند که امام حسین علیه السلام فقط وفقط به اذن خداوند می تواند شفا دهد حال با این توضیح به سراغ آیه کریمه برویم
 در آیه فرموده یدعو من دون الله – یعنی کسی که غیر از خدا را می خواند
طبق توضیحی که دادیم ما در استغاثه غیر از خدا را نمی خوانیم بلکه خدا را می خوانیم و از خدا در واقع حاجت را می خواهیم لکن امام حسین علیه السلام را یک نوع واسطه قرار می دهیم به جهت اینکه ما اعتقاد داریم امام حسین علیه السلام هر فعلی را انجام بدهد باذن خداوند متعال وقدر ت حضرت باری تعالی می باشد
  دلیل پنجم: ایه می فرماید غیر از خداوند را نخوانید،
خوب باید در این ایه دقت کرد: ایا منظور ایه این است که هرکس غیر از خدا را خواند مشرک می شود؟ در این صورت که من اگر مثلا از دوستم چیز ی بخواهم و اورا بخوانم مشرک می شوم...
پس معلوم است این مراد ایه نمی باشد، و ایه نمی خواهد بگوید هرکس غیر از خدا را بخواند مشرک می شود، بلکه مراد این است اگر کسی از کسی دیگر چیزی بخواهد و آن شخص را به طور استقلالی و در عرض خداوند بداند یعنی اعتقاد دارد آن شخص که کمکش می کند بدون اذن خدا خودش می تواند کاری کند، در این صورت مشرک می شود،  
و در آخر، در کتب اهل سنت روایات با سند صحیحی وجود دارد که استغاثه را اثبات می کنند و حتی علمای بزرگ اهل سنت استغاثه کردند
 مثلا این روایت:
http://valiasr-aj.com/persian/shownews.php?idnews=6330
روایت دیگری هست که به جهت اختصار به این روایت اکتفا می کنیم
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
89 | حق علی | , ایران | ٠٨:٢٢ - ١٦ آذر ١٣٩٥ |
سلام علیکم
ابوحنیفه گفته ما رایت احدا افقه من جعفر بن محمد با سلسله سندی ذهبی در سیر اعلام نقل کرده سلسله سندش صحیح است؟

پاسخ:
باسلام
دوست گرامی
در این خصوص نیاز به بررسی سندی نیست چون این نقل ضعیف نیز باشد ولی عبارت دیگر شبیه این نقل در منابع اهل سنت مخصوصا در سیر اعلام النبلاء ذکر شده است
مسألة ثم قال أبو حنيفة أليس قد روينا أن أعلم الناس أعلمهم باختلاف الناس سير أعلام النبلاء  ج 6   ص 258
مورد دیگر نیز در مقاله ذکر شده است
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
 [1] [2] [3]   قبلی
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها