2017 April 23 - يکشنبه 03 ارديبهشت 1396
آيا فاطمه (سلام الله عليها) از شيخين راضي شد؟
کد مطلب: ٥٠٩٥ تاریخ انتشار: ١٦ آذر ١٣٩٥ تعداد بازدید: 23248
پرسش و پاسخ » عقائد شيعه
آيا فاطمه (سلام الله عليها) از شيخين راضي شد؟

طرح شبهه:

بر فرض كه قبول كنيم، فاطمه رضي الله عنها در مقطعي از شيخين دلگير شده باشد ؛ ولي اين مطلب نيز ثابت است كه شيخين در آخرين روزهاي حيات فاطمه آمدند و از وي رضايت گرفتند؛ چنانچه بيهقي و ديگران نقل كرده اند:

عن الشعبي قال لما مرضت فاطمة أتاها أبو بكر الصديق فأستئذن عليها فقال علي يا فاطمة هذا أبو بكر يستئذن عليك فقالت أتحب أن أأذن؟ قال نعم فأذنت له فدخل عليها يترضاها وقال والله ما تركت الدار والمال والأهل والعشيرة إلا لإبتغاء مرضاة الله ومرضاة رسوله ومرضاتكم أهل البيت ثم ترضاها حتي رضيت.

هنگامي كه فاطمه بيمار شد ابوبكر براي كسب رضايت نزد وي آمد و اجازه خواست تا او را ملاقات كند، علي به فاطمه فرمود: ابوبكر براي ملاقات اجازه مي خواهد فاطمه فرمود: آيا شما دوست داريد وارد شود؟ علي فرمود: آري، پس فاطمه اجازه داد، ابوبكر وارد شد و جوياي كسب رضايت فاطمه بود، ابوبكر گفت: به خدا سوگند خانه و زندگي و مال و ثروتم و خويشانم را ترك نكردم؛ مگر براي به دست آوردن رضايت و خوشنودي خدا و رسول و شما خاندان پيغمبر، پس فاطمه از وي راضي شد.

البيهقي، احمد بن الحسين (متوفاي 458هـ) دلائل النبوة، ج 7، ص 281؛

البيهقي، احمد بن الحسين (متوفاي 458هـ) الاعتقاد والهداية إلي سبيل الرشاد علي مذهب السلف وأصحاب الحديث، ج 1، ص 354، تحقيق: أحمد عصام الكاتب، ناشر: دار الآفاق الجديدة - بيروت، الطبعة: الأولي، 1401هـ.

نقد و بررسي:

عدم رضايت صديقه شهيده سلام الله عليها از شيخين، اصل و اساس مشروعيت خلافت آن ها را زير سؤال مي برد؛ چرا كه ثابت مي كند تنها يادگار رسول خدا، برترين بانوي دو عالم، سيده زنان اهل بهشت با خلافت ابوبكر و عمر مخالف و از دست آن ها ناراضي و خشمگين بوده است و طبق روايات صحيح السندي كه در صحيح ترين كتاب هاي اهل سنت آمده است، رضايت فاطمه رضايت رسول خدا و خشم او خشم رسول خدا است.

از اين رو عالمان اهل سنت دست به كار شده و روايتي را جعل كرده اند تا ثابت كنند كه شيخين پس از آن كه دختر رسول خدا را به خشم آوردند، در واپسين روزهاي زندگي آن حضرت به عيادت ايشان رفته و از او درخواست رضايت كردند و فاطمه زهرا سلام الله عليها نيز از آن ها راضي شد.!

در پاسخ مي گوييم:

اولاً: سند روايت مرسل است؛ چرا كه شعبي از تابعين است و خود شاهد ماجرا نبوده و اين روايت همان اشكالي را دارد كه اهل سنت به روايت بلاذري و طبري مي كردند.

ثانياً: بر فرض اين كه مرسلات تابعي مورد قبول باشد، باز هم نمي توان روايت شعبي را پذيرفت؛ زيرا شعبي از دشمنان اميرمؤمنان عليه السلام و ناصبي بوده است؛ چنانچه بلاذري و ابوحامد غزالي به نقل از خود شعبي مي نويسند:

عن مجالد عن الشعبي قال: قدمنا علي الحجاج البصرة، وقدم عليه قراء من المدينة من أبناء المهاجرين والأنصار، فيهم أبو سلمة بن عبد الرحمن بن عوف رضي الله عنه... وجعل الحجاج يذاكرهم ويسألهم إذ ذكر علي بن أبي طالب فنال منه ونلنا مقاربة له وفرقاً منه ومن شره....

در شهر بصره همراه عده اي بر حجاج وارد شديم گروهي از قاريان مدينه از فرزندان مهاجر و انصار كه ابوسلمه بن عبد الرحمن بن عوف نيز در جمع آنان بود، حضور داشتند. حجاج با آنان مشغول گفتگو بود يادي از علي بن ابوطالب كرد و از او بدگويي نمود و ما نيز به خاطر رضايت حجاج و در امان ماندن از شرّ او از علي بدگويي كرديم ....

البلاذري، أحمد بن يحيي بن جابر (متوفاي279هـ) أنساب الأشراف، ج 4، ص 315؛

الغزالي، محمد بن محمد أبو حامد (متوفاي505هـ)، إحياء علوم الدين، ج 2، ص 346، ناشر: دار االمعرفة - بيروت.

آيا روايت يك ناصبي مي تواند براي ما حجت باشد؟

نارضايتي فاطمه (سلام الله عليها) از ابوبكر در صحيح ترين كتاب هاي اهل سنت

ثانياً: غضب فاطمه سلام الله عليها بر ابوبكر از آفتاب روشن تر و غير قابل انكار است. بخاري در صحيح ترين كتاب اهل سنت از تداوم غضب و قهر فاطمه سلام الله عليها بر ابوبكر، سخن گفته است.

در كتاب أبواب الخمس، مي نويسد:

فَغَضِبَتْ فَاطِمَةُ بِنْتُ رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم فَهَجَرَتْ أَبَا بَكْرٍ فلم تَزَلْ مُهَاجِرَتَهُ حتي تُوُفِّيَتْ.

فاطمه دختر رسول خدا از ابوبكر ناراحت و از وي روي گردان شد و اين ناراحتي ادامه داشت تا از دنيا رفت.

البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج 3، ص 1126، ح2926، باب فَرْضِ الْخُمُسِ، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

در كتاب المغازي، باب غزوة خيبر، حديث 3998 مي گويد:

فَوَجَدَتْ فَاطِمَةُ علي أبي بَكْرٍ في ذلك فَهَجَرَتْهُ فلم تُكَلِّمْهُ حتي تُوُفِّيَتْ

فاطمه بر ابوبكر غضب كرد وبا وي سخن نگفت تا ازدنيا رفت.

البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج 4، ص 1549، ح3998، كتاب المغازي، باب غزوة خيبر، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

در كتاب الفرائض، بَاب قَوْلِ النبي (ص) لا نُورَثُ ما تَرَكْنَا صَدَقَةٌ حديث 6346 مي نويسد:

فَهَجَرَتْهُ فَاطِمَةُ فلم تُكَلِّمْهُ حتي مَاتَتْ.

پس فاطمه از ابوبكر كناره گيري كرد وبا وي سخن نگفت تا از دنيا رفت.

البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج 6، ص 2474، ح6346، كتاب الفرائض، بَاب قَوْلِ النبي (ص) لا نُورَثُ ما تَرَكْنَا صَدَقَةٌ، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

و در روايت ابن قتيبه آمده است كه هنگامي كه آن دو براي عيادت آمدند، فاطمه زهرا سلام الله عليها اجازه ورود نداد و ناچار شدند به اميرمؤمنان علي عليه السلام متوسل شوند و آن حضرت وساطت كرد، در پاسخ اميرمؤمنان عليه السلام فرمود:

البيت بيتك.

يعني علي جان! خانه خانه تو است، تو مختاري هر كسي را كه دوست داري اجازه ورود بدهي. امير مؤمنان عليه السلام براي اتمام حجت و اين كه آن دو بعداً بهانه نياورند كه ما مي خواستيم از فاطمه رضايت بگيريم ؛ ولي علي نگذاشت ، به آن دو اجازه ورود داد .

هنگامي كه آن دو عذرخواهي كردند، صديقه طاهره نپذيرفت؛ بلكه از آن ها اين چنين اعتراف گرفت:

نشدتكما الله ألم تسمعا رسول الله يقول «رضا فاطمة من رضاي وسخط فاطمة من سخطي فمن أحب فاطمة ابنتي فقد أحبني ومن أ رضي فاطمة فقد أرضاني ومن أسخط فاطمة فقد أسخطني »

شمارا به خدا سوگند مي دهم آيا شما دو نفر از رسول خدا نشنيديد كه فرمود: خوشنودي فاطمه خوشنودي من، و ناراحتي او ناراحتي من است. هر كس دخترم فاطمه را دوست بدارد و احترام كند مرا دوست داشته و احترام كرده است و هر كس فاطمه را خوشنود نمايد مرا خوشنود كرده است و هر كس فاطمه را ناراحت كند مرا ناراحت كرده است؟.

هر دو نفرشان اعتراف كردند: آري ما از رسول خدا اينگونه شنيده ايم.

نعم سمعناه من رسول الله صلي الله عليه وسلم.

سپس صديقه طاهره فرمود:

فإني أشهد الله وملائكته أنكما أسخطتماني وما أرضيتماني ولئن لقيت النبي لأشكونكما إليه.

پس من خدا و فرشتگان را شاهد مي گيرم كه شما دو نفر مرا اذيت و ناراحت كرده ايد و در ملاقات با پدرم از شما دو نفر شكايت خواهم كرد.

به اين نيز بسنده نكرده و فرمود:

والله لأدعون الله عليك في كل صلاة أصليها.

به خدا قسم پس از هر نماز بر شما نفرين خواهم كرد.

الدينوري، أبو محمد عبد الله بن مسلم ابن قتيبة (متوفاي276هـ)، الإمامة والسياسة، ج 1، ص 17، باب كيف كانت بيعة علي رضي الله عنه، تحقيق: خليل المنصور، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1418هـ - 1997م.

با اين حال چگونه مي توان باور كرد كه صديقه شهيده سلام الله عليها از آن دو راضي شده باشد؟ آيا روايت بخاري مقدم است يا روايت بيهقي؛ آن هم روايت شخصي كه دشمن اميرمؤمنان عليه السلام محسوب مي شده و خود نيز شاهد ماجرا نبوده است؟

ثالثاً: اگر فاطمه زهرا سلام الله عليها از آن دو نفر راضي شده بود، چرا وصيت كرد كه او را شبانه دفن كنند و هيچ يك از كساني را كه به وي ستم روا داشته اند، براي تشييع جنازه و نماز خبر نكنند؟

محمد بن اسماعيل بخاري مي نويسد:

وَعَاشَتْ بَعْدَ النبي صلي الله عليه وسلم سِتَّةَ أَشْهُرٍ فلما تُوُفِّيَتْ دَفَنَهَا زَوْجُهَا عَلِيٌّ لَيْلًا ولم يُؤْذِنْ بها أَبَا بَكْرٍ وَصَلَّي عليها

فاطمه پس از رسول خدا شش ماه زنده بود و چون از دنيا رفت همسرش علي شبانه او را دفن كرد و به ابوبكر خبر نداد و خودش بر بدن فاطمه نماز خواند.

البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج 4، ص 1549، ح3998، كتاب المغازي، باب غزوة خيبر، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

ابن قتيبه دينوري در تأويل مختلف الحديث مي نويسد:

وقد طالبت فاطمة رضي الله عنها أبا بكر رضي الله عنه بميراث أبيها رسول الله صلي الله عليه وسلم فلما لم يعطها إياه حلفت لا تكلمه أبدا وأوصت أن تدفن ليلا لئلا يحضرها فدفنت ليلا

فاطمه از ابوبكر ميراث پدرش رسول خدا را درخواست نمود و چون ابوبكر سرپيچي كرد سوگند ياد كرد كه ديگر با وي سخن نگويد و وصيت كرد شبانه او را دفن كنند تا ابوبكر در تشييعش شركت نكند.

الدينوري، أبو محمد عبد الله بن مسلم ابن قتيبة (متوفاي276هـ)، تأويل مختلف الحديث، ج 1، ص 300، تحقيق: محمد زهري النجار، ناشر: دار الجيل، بيروت، 1393، 1972.

و عبد الرزاق صنعاني مي نويسد:

عن بن جريج وعمرو بن دينار أن حسن بن محمد أخبره أن فاطمة بنت النبي صلي الله عليه وسلم دفنت بالليل قال فر بها علي من أبي بكر أن يصلي عليها كان بينهما شيء

از حسن بن محمد نقل است كه گفت: فاطمه دختر پيامبر شب دفن شد تا ابوبكر بر پيكرش نماز نخواند؛ زيرا كدورتي بين آن دو وجود داشت.

و در ادامه نيز مي گويد:

عن بن عيينة عن عمرو بن دينار عن حسن بن محمد مثله الا أنه قال اوصته بذلك.

از حسن بن محمد نيز همانند روايت پيشين نقل شده است؛ الا اين كه در اين روايت گفته شده: فاطمه بر دفن شبانه وصيت كرد.

الصنعاني، أبو بكر عبد الرزاق بن همام (متوفاي211هـ)، المصنف، ج 3، ص 521، ح 6554 و ح 6555، تحقيق حبيب الرحمن الأعظمي، ناشر: المكتب الإسلامي - بيروت، الطبعة: الثانية، 1403هـ.

البته ممكن است كه كسي بگويد: ابوبكر بعدا پشيمان شد و توبه كرد، در پاسخ بايد گفت: توبه زماني مفيد و ارزشمند است كه همراه با ندامتي بر خواسته از عمق وجود آدمي باشد. و از طرفي گذشته را هم جبران نمايد به اين معني كه شخص توبه كننده حقوق تضييع شده را؛ چه الهي باشد و چه مردمي تمام آن را جبران نمايد.

حال پرسش ما اين است كه آيا ابوبكر فدك را به صديقه طاهره بازگرداند تا توبه اش توبه نصوح باشد و در نزد خداوند پذيرفته شود؟

نتيجه:

خشم فاطمه از شيخين تا واپسين لحظات زندگي اش و عدم رضايت از آن دو، از مسائلي است كه در صحيح ترين كتاب اهل سنت پس از قرآن وارد شده و روايت بيهقي كه از آن استفاده كسب رضايت فاطمه شده است، به دليل وجود يك ناصبي در سلسله سند آن، اعتبار ندارد.

گروه پاسخ به شبهات

مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عج)





Share
121 | یوسف | | ٢٢:٤٥ - ٠١ اسفند ١٣٩٣ |
سلام
علاوه بر اون چیزی که گفتید فکر کنم شعبی متهم به تدلیس هم باشه اگه این حرف درست باشه چون ابن حجر گفته مرسل تابعی در صورتی مورد قبوله که راوی مدلس نباشه میشه گفت این روایت قابل قبول نیست مثل خودشون که تا یه راوی کوچکترین تدلیسی در موردش وارد شده باشه زود اشکال می کنند که راوی مدلس بوده و روایت ضعیفه حتی اگه راوی صحیحین باشه و بخاری مسلم با همون حالت عنعنه ازش روایت نقل کرده باشند مثل تدلیس اعمش در روایت سجده عایشه
122 | احسان | , ایران | ٢١:٠٧ - ٢٨ اسفند ١٣٩٣ |
اللهم العن أول ظالم ظلم آل محمد، وآخر تابع له على ذلك
123 | علی ایمانی | , ایران | ٠٠:٥٨ - ١١ بهمن ١٣٩٤ |
سلام علیکم اخیرا وهابی ها ردیه ای دراین باره نوشتن میخواستم نظر شما را بدونم
بعضی‏ها بنا بر روایت‌ صحیح‌ بخاری‌ كه‌ در آن‌ كلمات‌ غضبت‌ فاطمة‌ فهجرته‌ فلم‌ تكلمه‌ حتی‌ ماتت‌.....به كار رفته است ادعا می‌كنند كه‌ در میان ‌حضرت‌ فاطمه‌ و حضرت‌ ابوبكر رابطۀ‌ حسنه‌ وجود نداشته‌ بلكه‌ بر عكس‌ در میان‌ آنان‌ رنجش‌ و ناخشنودی‌ حكم‌فرما بوده‌ است‌ و در مورد تضییع‌ حق فاطمه توسط‌ خلیفه‌ اول‌ از همین‌ روایت‌ استدلال‌ می‌كنند. لذا برای‌ روشن‌ شدن‌ حقیقت‌ امر به‌ بررسی‌ و تحقیق علمی‌ این‌ روایت‌ خواهیم‌ پرداخت:۰2 : اولاً كلماتی‌ چون‌

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
در روايت بخاري همان کلمه فهجرته فلم تکلمه دليل بر نارضايتي حضرت زهرا عليها السلام تا آخر عمر از خلفاء دارد لذا توجيهات ديگر در اين خصوص بي اساس است
جهت اطلاع بيشتر به اين آدرس رجوع کنيد
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
 
124 | مجتبی | , رومانی | ١٦:٣٢ - ١١ اسفند ١٣٩٤ |
سلام.ایا در مطالب اهل سنت روایتی فتوایی وجود دارد که بمب را بر بسته و شیعیان رو کشته.
125 | عالم مقدس ملکوت | , امارات متحده عربی | ٢٠:٤٩ - ٢٨ اسفند ١٣٩٤ |
اگر فرض شیعه را در بقای خشم فاطمه سلام الله علیها قبول کنیم در این صورت زیارت جامعه کبیره که میگوید و سجیتکم الکرم ! زیر سوال میرود و مشخص میکند اهل البیت علیهم السلام نیز انسان هایی بودند که براحتی گذشت نمیکردند !!! واین با عصمت و بزرگواری های اخلاقی ان بزرگواران در تعارض اشکار هست
در حدیثی از حضرت فاطمه سلام الله علیها نقل شده است روز قیامت وقتی محشور شوم از گناهکاران امت پدرم شفاعت خواهم کرد !
بعد چگونه است ان حضرت در دنیا و قیامت از یکی از نزدیکترین صحابه پدرش که همواره با او بوده و یار غار پدرش بوده به خاطر باغ فدک گذشت نکند حال ان که ابوبکر با ان سن و سال از روی محبت به ان حضرت نزدش گریست و این تواضع شخصیت والای ابوبکر را نشان میدهد
من به عنوان یک شیعه هرگز نیمتوانم تصور کنم که العیاذ بالله حضرت زهرا یک شخص خشمگین و تندخو هست که به خاطر فدک ابوبکر لعنت کند و از او نگذرد !
خداوند جاعلان صفوی را لعن کند که با نسبت های دروغ به اهل البیت علیهم السلام ایشان را شخصیتی خشمگین و بی گذشت معرفی میکنندا

پاسخ:
باسلام
دوست گرامی
 مسئله حضرت فاطمه علیها السلام، مسئله یک شخص و یا یک فرد عادی نیست که شما دارید این چنین قضاوت می کنید بحث درباره دین و ملاک دین است که شخصیت حضرت زهرا علیهاالسلام به عنوان معیار و میزان دین است و حتی مسئله رستگاری و آخرت بر این قضیه استوار است تا آنجا که رضایت حضرت رضایت خداست و غضب ایشان غضب خدا
 در روايات آمده است غضب حضرت زهرا (ع) همان غضب خدا مي‌باشد حاکم روايتي را چنين نقل مي‌کند «إنّ اللّه يغضب لغضبك ، ويرضى لرضاك .  «خدا به غضب تو غضباك و به رضايت تو راضى مى‏شود .»
هذا حديث صحيح الإسناد ولم يخرجاه. «اين روايت صحيح است ولى بخارى و مسلم آن را ذكر نكرده‏ اند .»
النيسابوري ، محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاكم (متوفاي405 هـ) ، المستدرك على الصحيحين ، ج 3   ص 167 ، تحقيق مصطفى عبد القادر عطا ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت ، الطبعة : الأولى ، 1411هـ - 1990م
در حديت بخاري آمده است حضرت فاطمه (ع) از ابوبکر غضبناک شد :فَغَضِبَتْ فَاطِمَةُ بِنْتُ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم فَهَجَرَتْ أَبَا بَكْرٍ فلم تَزَلْ مُهَاجِرَتَهُ حتى تُوُفِّيَتْ وَعَاشَتْ بَعْدَ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم سِتَّةَ أَشْهُرٍ قالت وَكَانَتْ فَاطِمَةُ
صحيح البخاري  ج 3   ص 1126
طبق حدیث صحیح بخاری حضرت فاطمه از ابوبکر به غضب آمده و طبق حدیث صحیح مستدرک حاکم خداوند از غضب حضرت فاطمه به غضب می آید پس خداوند از ابوبکر غضبناک است و در قرآن می خوانیم: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَوَلَّوْا قَوْمًا غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ ﴿الممتحنة: ١٣﴾
ای کسانی که ایمان آورده‌اید! با قومی که خداوند آنان را مورد غضب قرار داده دوستی نکنید
بنابراین طبق صریح قرآن دوستی با کسی که مورد غضب خداست جایز نیست و عمل حضرت فاطمه (ع) هم از همین جهت بوده است
بنابراین وجود حضرت زهرا علیها السلام معیار حق و باطل است یعنی اگر ایشان از کسی راضی باشد این شخص مورد رضایت خدا اگر حضرت از کسی غضبناک باشد، او نیز مورد غضب خداست
به عبارت دیگر یعنی شما می گویید کرم حضرت فاطمه علیها السلام از خدا بالاتر است خدا با این همه کرم  ولی نفرین نیز می کند تبت یدا ابی لهب!!! و بر ظالمین خشمگین است !!
یعنی می گویید کرم حضرت زهرا علیها السلام از پیامبر صلی الله علیه و آله بیشتر است؟!! مگر حضرت غیر از روش قرآن عمل کرده است!!
بنابراین شما باید به این قضیه طور دیگر نگاه کرد که چرا سیده زنان اهل جنت چنین برخی را نفرین می کند آیا این نمی رساند که آنها کاری کرده اند که دیگر عنایت حضرت شامل آنها نمی شود
اگر این طور به قضیه نگاه بکنید باید تمام کسانی که مرتکب جرم می شوند و حد الهی مانند بردید دست و یا بدار کشیدن قاتلان را همه را کار خشونت باری بدانید!!!
آیا واقعا این دین است که همیشه حتی به مجرمان عطوفت داشته باشد تا نگویند دین خشن است!! این چه برداشتی از دین است
در ضمن روایات در خصوص خشم حضرت زهرا علیها السلام مربوط به سالیان قبل از صفوی است یعنی از نظر شما صفویان در زمان شیخ صدوق و کلینی و یا بخاری نیز بودند و آنها این دروغها را وارد کتب کردند!!!!
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
126 | محمد | , ایران | ١٣:٤٥ - ١١ آذر ١٣٩٥ |
سلام از زحماتتون متشكرم

اگر علماي اهل سنت متعقد به اين مي باشند كه پيامبر ص هيچ ارثي نداشته است و بر اين اساس فدك را از اهل بيت ع به زور گرفتند چرا خانه پيغمبر ص را از عايشه و ... نگرفتند ؟

پاسخ:
با سلام
دوست گرامی
غیر از این مطلب که شما اشاره کردید، در نقد این دیدگاه که پیامبر (ص) ارث نگذاشت ( آنهم تمسک به روایتی است که خود عایشه نقل کرده است)، همین بس که زنان پیامبر (ص) عثمان را به سوی ابوبکر فرستادند تا ارث آنها را بدهد
عَجَزْتُمَا عنه فادفعاه إلي فَأَنَا أَكْفِيكُمَاهُ قال فَحَدَّثْتُ هذا الحديث عُرْوَةَ بن الزُّبَيْرِ فقال صَدَقَ مَالِكُ بن أَوْسٍ أنا سمعت عَائِشَةَ رضي الله عنها زَوْجَ النبي صلى الله عليه وسلم تَقُولُ أَرْسَلَ أَزْوَاجُ النبي صلى الله عليه وسلم عُثْمَانَ إلى أبي بَكْرٍ يَسْأَلْنَهُ ثُمُنَهُنَّ مِمَّا أَفَاءَ الله على رَسُولِهِ صلى الله عليه
صحيح البخاري  ج 4   ص 1480
و خود ابوبکر نیز به ارث بردن حضرت زهرا علیها السلام اعتراف کرده است که این نقض ارث نبردن حضرت می باشد
احمد بن حنبل روايت صحيحي را چنين نقل کرده است:
حدثنا عبد اللَّهِ قال حدثني أبي قال ثنا عبد اللَّهِ بن مُحَمَّدِ بن أبي شَيْبَةَ قال عبد اللَّهِ وَسَمِعْتُهُ من عبد اللَّه بن أبي شَيْبَةَ قال ثنا محمد بن فُضَيْلٍ عَنِ الْوَلِيدِ بن جُمَيْعٍ عن أبي الطُّفَيْلِ قال لَمَّا قُبِضَ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم أَرْسَلَتْ فَاطِمَةُ إلى أبي بَكْرٍ أنت وَرِثْتَ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم أَمْ أَهْلُهُ قال فقال لاَ بَلْ أَهْلُهُ قالت فَأَيْنَ سَهْمُ رسول اللَّهِ قال فقال أبو بَكْرٍ إني سمعت رَسُولَ اللَّهِ يقول إِنَّ اللَّهَ عز وجل إذا أَطْعَمَ نَبِياًّ طُعْمَةً ثُمَّ قَبَضَهُ جَعَلَهُ للذي يَقُومُ من بَعْدِهِ فَرَأَيْتُ أَنْ أَرُدَّهُ على الْمُسْلِمِينَ فقالت فَأَنْتَ وما سَمِعْتَ من رسول اللَّهِ أَعْلَمُ
ابي طفيل گويد فاطمه (عليها السلام) بعد از وفات پيامبر( صلي الله عليه و آله) نزد ابوبکر فرستاد و فرمود: آيا تو وارث رسول الله (صلي الله عليه و‌‌ آله سلم) هستي يا خانواده‌اش؟ أبوبكر گفت: نه، بلكه خانواده‌اش وارث او هستند حضرت زهرا عليها السلام فرمود پس سهم رسول الله کجاست؟ ابوبکر گفت هرگاه خداوند، رزق و روزي نصيب پيامبري بگرداند، پس از او براي جانشين وي قرار مي‌‌دهد من ( ابوبکر) صلاح ديدم آن سهم را به مسلمانان برگردانم حضرت زهرا عليها السلام فرمود: تو به آنچه از رسول خدا ( صلي الله عليه و آله) شنيدي عالمتر هستي.
الشيباني،  ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفاى241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج 1  ص 4 ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر.
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
127 | حق علی | , ایران | ٠٩:٣٧ - ١٧ آذر ١٣٩٥ |
سلام علیکم
کتاب تاریخ البدری بدر الدین عینی را در کجا میتوانم دانلود کنم؟ ایا در نرم افزارهارهست؟

پاسخ:
با سلام
دوستد گرامی
نام تاريخ عيني« عقد الجمان في تاريخ أهل الزمان» است که به آن کبیر گویند و  اما تاریخ صغیر «تاريخ البدر في أوصاف أهل العصر » است که اولی در نرم افزار مکتبه الشامله موجود است
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
128 | حمید | , ایران | ١٦:٢٤ - ١٧ آذر ١٣٩٥ |
سلام
در قسمت دیگر سایت نوشتید :
حضرت زهرا در مدتي كه مريض بودند ، به هيچ يك از آناني را كه او را اذيت كرده بودند ، اجازه ملاقات نداد .
*پس جریان اینکه ابوبکر و عمر هر دو به خدمت حضرت زهرا میروند در اواخر عمر حضرت چیست؟ تا طلب بخشش کنند ولی حضرت زهرا آنها را نمیبخشد و ابوبکر گریه کنان خارج میشود و... . آیا این دو روایت که خودتان نشر دادید صحیح است؟ چون هر دو مخالف دیگر است
1.در آخر ابوبکر و عمر طبق روایات صحیح السند خدمت حضرت زهرا میروند؟ و اگر میروند آنجا که نوشتید حضرت اجازه ملاقات نداد جریانش چیست؟

پاسخ:
باسلام
دوست گرامی
هر دو نقل در الامامه و السیاسه دینوری نقل شده است در هر دو نقل چه آن نقلی که شیخین آمدن پیش حضرت و چه نقل دیگر هر دو دارد که حضرت اجازه نداد اما با واسطه حضرت علی علی علیه السلام  ملاقات انجام شد
انطلق بنا إلى فاطمة فأنا قد أغضبناها فانطلقا جميعا فاستأذنا على فاطمة فلم تأذن لهما فأتيا عليا فكلماه فأدخلهما عليها فلما قعد عندها حولت وجهها إلى الحائط فسلما عليها فلم ترد عليهما السلام فتكلم أبو بكر فقال يا حبيبة رسول الله والله إن قرابة رسول الله أحب إلي من قرابتي وإنك لأحب إلى من عائشة ابنتي ولوددت يوم مات أبوك أني مت ولا أبقى بعده أفتراني أعرفك وأعرف فضلك وشرفك وأمنعك حقك وميراثك من رسول الله إلا أني سمعت أباك رسول الله يقول (لا نورث ما تركنا فهو صدقة) فقالت أرأيتكما إن حدثتكما حديثا عن رسول الله تعرفانه وتفعلان به قالا نعم.
الدينوري، ابومحمد عبد الله بن مسلم ابن قتيبة (متوفاى276هـ)، الإمامة والسياسة، ج 1، ص 8 – 17 ، تحقيق: خليل المنصور، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1418هـ - 1997م.
در این نقل خود حضرت زهرا علیها السلام اجازه نداده است یعنی به اختیار و به رضایت قلب اجازه نداده است اگر ملاقاتی صورت گرفته تنها به واسطه همسرش بوده است والا خود حضرت اصلا اجازه نمی داد
در این دو نقل هیچ تعارضی وجود ندارد
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
129 | حمید | , ایران | ١٦:٢٩ - ١٧ آذر ١٣٩٥ |
اخيرا يه گروه اينترنتي با استفاده از منبع اهل تسنن نظير کتاب تاريخ طبري موضوعاتي رو عليه شيعه جمع آوري و منتشر کردند.
نقد زندگی تاریخی حضرت علی ( حضرت علی در کشتارهای دسته جمعی )
1- حضرت علی درکشتار قبیله بنی قریظه :
حضرت علی پس از پیروزی بر قبیله بنی قریظه تعداد 900 نفر از مردان قبیله را در مقابل گودالهایی که از پیش کنده بودند سر بریدند. (تاریخ طبری. جلد 3 . صفحه 1088) پیامبر بگفت تا در زمین گودالها بکندند و حضرت علی و" زبیر" در حضور پیامبر گردن انها را زدند. (تاریخ طبری .جلد 3. صفحه 1093)
2- حضرت علی در کشتار خاندان " ازد " :
حضرت علی و یارانش در یک روز تعداد 2500 نفر از خاندان " ازد" را سر بریدند.بنحوی که کسی زنده نماند تا دیگری را دلداری دهد. (مروج الذهب . جلد اول . صفحه 729)
3- حضرت علی در کشتار خوارج :

در نهم صفر سال 38 هجری در محلی واقع در دشت نهروان جنگ خونینی بین لشگریان حضرت علی و خوارج روی داد که در این جنگ در حدود 1800 نفر از خوارج بدست حضرت علی و یارانش بقتل رسیدند.
5- حضرت علی در نبرد " لیله الحریر" :
حضرت علی در نبردی بنام " لیله الحریر" در حدود 500 تا 900 نفر را از دم تیغ گذراند. (منتهی الا مال . جلد 1. صفحه 153)
تعداد کسانی که در ان شب و روز حضرت علی به دست خود کشته بود 523 کس بود. (مروج الذهب . جلد 1 . صفحه 746)
6- حضرت علی در کشتار" عبدالله خرمی و یارانش" :
عبدالله خرمی و 70 تن از یارانش از بیم جان به قلعه ای پناه برد.به دستور حضرت علی قلعه به آتش کشیده شد که در جریان آن تمامی این افراد در آتش سوختند بطوری که بوی گوشت بریان شده آنها آنچنان در هوا پخش شده بود که مردم را آزار می داد. (علی مرز نامتناهی . صفحه 199)
7- حضرت علی در کشتار کسانی که بعد از فوت حضرت محمد از دین اسلام برگشتند:
آنانکه دست رنگ کرده بودند و شادی و شعف در اثر در گذشت حضرت محمد نشان داده بودند حضرت علی و خالد بن ولید همه را بکشتند و اجسادشان را در آتش سوزاندند. (تاریخ طبری .جلد 4 . صفحات 1380.1464) (تاریخ طبری .جلد 6.صفحات 2420.2265)
جوابهای مستدلل چیست؟
و اینکه
1.به غیر از پیامبر و حضرت علی و امام حسین آیا معصومی دیگر در جنگی حضور داشتند؟
2.تعداد جنگهای پیامبر و حضرت علی چند جنگ بود و کدام جنگها از طرف پیامبر و حضرت علی شروع شد؟
و علت واقعی این همه جنگ که چهره خشن نشان میدهد چیست؟

پاسخ:
باسلام
دوست گرامی
امروزه پخش چنين شايعاتي در سايتهاي مانند وهابيت براي خشن جلوه دادن مکتب تشيع، فراوان بوده و چيزي جديدي نيست
در اصل قضيه بني قريظه اختلافي نيست اما در جزئيات آن و تعداد کشته ها و مسائل ديگر اختلاف وجود دارد
جهت اطلاع بیشتر به قسمت نظرات مقاله ذیل رجوع کنید
لذا در نقد  کشتن قوم ازد بايد بگوييم
اولا: اين قضيه در منابع اهل سنت به اين صورت نقل شده است
وقيل لأبي لَبيد الجهضمي من الأزد: أتحب عليا؟ قال: وكيف أحب رجلاً قتل من قومي في بعض يوم ألفين وخمسمائة، وقتل من الناس حتى لم يكن أحد يعزي أحداً، واشتغل أهل كل بيت بمن لهم؟
مروج الذهب ج 1ص 322
 اين نقل در خصوص جنگ جمل مي باشد يعني اگر هم از طايفه ازد کسي کشته شده است اين در ميدان جنگي بوده است که خودشان شروع کرده بود نه امام علي عليه السلام
همچنانکه در نقل شده است
كَانَ قتلى الجمل حول الجمل عشرة آلاف، نصفهم من أَصْحَاب علي، ونصفهم من أَصْحَاب عَائِشَة، من الأزد ألفان، ومن سائر اليمن خمسمائة، ومن مضر الفان، وخمسمائة من قيس، وخمسمائة من تميم، والف من بنى ضبة، وخمسمائة من بكر بن وائل وقيل: قتل من أهل الْبَصْرَة فِي المعركة الأولى خمسة آلاف، وقتل من أهل الْبَصْرَة فِي المعركة الثانية خمسة آلاف، فذلك عشرة آلاف قتيل من أهل الْبَصْرَة، ومن أهل الْكُوفَة خمسة آلاف.
تاريخ الطبري، 4/ 539
در اين نقل طبري امده است ده هزار نفر که نصف از اصحاب حضرت علي عليه السلام و نصف از اصحاب عايشه و دوهزار از قبيله ازد و از يمن پانصد نفر ...
لذا بر فرض نيز اين کشتار اتفاق افتاده باشد در ميدان جنگ بوده نه در محل سکونت آنها و يا اينکه اسير بوده باشند!! و در اين جنگ طبق اين نقل از اصحاب حضرت علي عليه السلام نيز افراد زيادي کشته شده اند
پس کشته شدن در ميدان نبرد بوده و اما اينکه آنها اسير بودند و يا سر آنها از بدن جدا شد چيزي نقل نشده است
ثانيا: در مبالغه بودن و يا اختلاف در نقل اين تعداد  کشتار همين بس که  در روايات ديگر  نقل شده است که شش هزار نفر از آنها را حضرت علي عليه السلام کشته است در حالي که در تاريخ طبري آمده بود که دو هزار نفر از آنها کشته شدند که اين نشان مي دهد در خصوص نقل اين تعداد يا تعمدي در کار بوده است و يا اينکه آمار دقيقي وجود ندارد
ثالثا: در خصوص جنگ جمل بايد به اين نکته توجه داشت که حضرت علي عليه السلام آغاز کننده جنگ نبوده بلکه حضرت در مقام دفاع از جامعه اسلامي و سركوب شورشيان جمل بود كه در آغاز  آنها كودتا  کرده و  در بصره بيش از سيصد نفر از قبيله عبد القيس را كشتند و به بيت المال را دزديدند و جنايات فراواني به جا آوردند عثمان بن حنيف استاندار حضرت علي(ع) را دستگير کردند. او را مورد ضرب و هتک قرار دادند و موهاي سر و محاسنش را کندند.
فضربوه أربعين سوطا ونتفوا لحيته وحاجبيه وأشفار عينيه وحبسوه ثم أطلقوه وجعلوا علي بيت المال عبد الرحمن بن أبي بكر الصديق
الكامل في التاريخ  ج 3   ص 108
امام علي عليه السلام ناچار شده که در اين خصوص اقدامي انجام بدهد لذا حضرت وقتي که مي خواستند با آنها وارد جنگ بشوند به اصحاب خود دستور داد که هيچ كس را با تير نزنيد و با نيزه زخمى نكنيد و با شمشير مضروب نسازيد و شروع كننده جنگ نباشيد و با آنان با لطيف ترين نحوه ممكن سخن بگوييد
16520 أخبرنا أبو الحسين بن بشران العدل ببغداد أنبأ أبو جعفر محمد بن عمرو الرزاز ثنا يحيى بن جعفر ثنا وهب بن جرير ثنا جويرية بن أسماء قال أراه عن يحيى بن سعيد قال حدثني عمي أو عم لي قال لما تواقفنا يوم الجمل وقد كان علي رضي الله عنه حين صفنا نادى في الناس لا يرمين رجل بسهم ولا يطعن برمح ولا يضرب بسيف ولا تبدءوا القوم بالقتال وكلموهم بألطف الكلام
سنن البيهقي الكبرى  ج 8   ص 180
 با اين بيان روش است که حضرت علي عليه السلام خودشان تاکيد مي کند شروع کننده جنگ نباشيد يعني اين نشان مي دهد که حضرت در مقام دفاع بودند
پس کشتاري نيز اگر رخ داده است تقصير خود اهل جمل بوده و اصحاب حضرت علي عليه السلام در مقام دفاع مي جنگيدند لذا در ميدان جنگ حلوا پخش نمي کنند
و اين بيان حضرت علي عليه السلام باز بيانگر اين نکته هست که حضرت حتي در ميدان جنگ نيز مراعات حال دشمن را مي کند و سعي در عدم کشتن آنها دارد
اما جريان کشتار حضرت علي عليه السلام بعد از پيامبر صلي الله عليه و آله نيز دروغي بيش نيست چون امام علي (ع) بعد از  پيامبر (ص) در زمان خلفاي سه گانه در هيچ جنگ و درگيري حضور نداشت
در خصوص جنگ با خوارج نیز باید گفت امام چند بار با خوارج اتمام حجت کردند  شخص امام (ع)و یارانش برای خوارج سخنرانی‏ها کردند تا شاید هدایت شوند. سرانجام هم جنگ از جانب خوارج آغاز شد  حتی قبل از شروع جنگ کشتارهایی مانند کشتن زن حامله داشتند
اما درباره جریان لیله الهریر و جنگ صفین گشتگان از دو سپاه بسیار بوده و لشکر معاویه نیز تعداد زیادی از یاران امام علی(ع) را به شهادت رساندند.
قضیه عبدالله خرمی نیز در منبع معتبری وجود ندارد 
بعد از پیامبر (ص) حضرت علی علیه السلام در جنگ هیچ یک از خلفاء شرکت نکرد که بگوییم چند نفر را کشت!!
ائمه دیگر نیز در جنگی حضور نداشتند
در خصوص تعداد جنگها پیامبر (ص) به فروغ ابدیت رجوع کنید حضرت علی علیه السلام نیز سه تا جنگ، جمل، صفین، خوارج بر او تحمیل شد این جنگها نیز جنبه دفاع از کیان اسلامی بوده است
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
 
130 | حمید | , ایران | ١٣:٢٦ - ٢١ آذر ١٣٩٥ |
لعنت بر قاتلانتان
131 | محمد | , ایران | ١٨:٠٨ - ٢٥ آذر ١٣٩٥ |
با سلام خدمت شما
در مورد صحت شان نزول ها و یا حوادث تاریخی ذکر شده در صدر اسلام و در زمان ائمه چگونه میتوان اطمینان حاصل کرد؟ آیا باید مثل احادیث بررسی سندی شوند؟ در خیلی ازین موارد من سندی مشاهده نکردم. به عنوان مثال در تفسیر نمونه شان نزولی آورده شده و به کتاب مجمع البیان ارجاع داده شده. ولی به کتاب مجمع البیان که مراجعه میکنم آن هم فقط در ابتدا نوشته "قیل" یعنی "گفته شده"! یعنی سندی ذکر نکرده و یا صحبتی راجع به درجه اعتبار آن قول نکرده. حال چگونه میتوان فهمید که این شان نزول معتبر است یا خیر؟

پاسخ:
باسلام
دوست گرامی
برخی از شان نزولها که در تفسیر می آید به عنوان یک قول و یا به عنوان یک شاهد نقل می شود لذا ممکن است دلائل دیگر نیز داشته باشد که در شان نزول در کنار آنها نقل می شود و در تفسیر بهتر کلام خدا تاثیر دارد
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
 
132 | علی | , ایران | ١٨:٠١ - ٢٩ آذر ١٣٩٥ |
با سلام
شنیده ام که امام حسین پیش از عزیمت به عراق، با عبدالله بن عمر دیدار داشته اند و در این دیدار به عبد الله بن عمر گفته اند که اگر پدرت الان زنده بود با من می آمد. میخواستم بفرمایید که این مطلب در چه کتاب هایی آمده است و اینکه آیا صحیح است یا خیر؟ ممنون

پاسخ:
باسلام
دوست گرامی
اصل این مطلب «لو أن أباك عمر بن الخطاب أدرك زماني» در کتاب الفتوح ابن اعثم نقل شده است که او از علمای اهل سنت است نه شیعه لذا در این خصوص بر علیه شیعه کسی نمی تواند احتجاج کند
تاريخ أحمد بن أعثم الكوفي الذي كان شافعي المذهب ومن ثقات المتقدمين أرباب السير ثم حكى خبر محاصرة عثمان . استدرك المؤلف على الطبعة الأولى بما يلي :أعيان الشيعة - السيد محسن الأمين - ج 2 ص 481
در سنی بودن همین بس که ايشان در همان كتاب الفتوح ، در نخستين صفحات كتاب اين روايت را نقل مي‌كند  :
قال الشيخ الإمام العالم العلامة لوط أحمد بن محمد بن أعثم الكوفي عفا الله عنه : الحمد لله رب العالمين ،... إن رسول الله صلى الله عليه وسلم لما توفى قام بالأمر بعده الإمام أبو بكر الصديق رضي الله عنه ، وكان قد بويع له بالخلافة .... ونذكر ما فتحه المسلمون في أيامه وأيام أمير المؤمنين عمر بن الخطاب رضي الله عنهما من الفتوحات ، .... قال : ثم أقبل أبو بكر الصديق رضي الله عنه على المسلمين فقال : أيها الناس !... فانصرف الناس يومهم ذلك ، فلما كان من غد انحازت طائفة من المهاجرين إلى أبي بكر رضي الله عنه وانحازت طائفة من الأنصار إلى سعد بن عبادة الخزرجي في سقيفة بني ساعدة ، قال : وجلس علي بن أبي طالب كرم الله وجهه في منزله مغموما بأمر النبي صلى الله عليه وسلم ... .
كدام شيعه را در طول تاريخ پيدا مي‌كنيد كه به ابو بكر ، « امام » بگويد و يا به او لقب  « صديق » را كه مخصوص اميرالمؤمنين عليه السلام است ، بدهد ؟
كدام شيعه را سراغ داريد كه بعد نام آنان جمله « رضي الله عنه » را استعمال كند ؟
كدام شيعه را مي‌توان يافت كه لقب « امير المؤمنين » را به عمر بدهد ؟ شيعيان به كار بردن اين لقب را براي ديگران حتي براي ائمه شيعه حرام مي‌دانند ؛ چه رسد به عمر بن الخطاب .
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
 
133 | ابوالفضل | , آمریکا | ٠١:٣٣ - ٠٨ دي ١٣٩٥ |
سلام به اساتید گل در شبکه جهانی ولیعصرعج متن زیر را از یک سایت کپی کردم مطالب آن خیلی گیج کنندست لطفا اگه تونستید در مورد آن توضیح بدین اجرتون با مولا علی خداحافظ
موضوع:شبهه حدیث قرطاس
در احادیث صحیحی از زبان ابن عباس رضی الله عنه آمده است که پیامبر اکرم در روز پنج شنبه(یوم الخمیس) در بستر بیماری میفرماید برایم قلم و کاغذی بیاورید که چیزی برایتان بنویسم که هیچ وقت گمراه نشوید یا در لفظی دیگر پیامبر میفرماید دو نفر نیز با هم اختلاف نکنند در اینجا حضرت عمر میگوید که درد بر پیامبر غلبه یافته و کتاب الله برای ما کافی است وعده ای دیگر از اصحاب نیز گفتند که پیامبر نعوذ باالله هذیان میگوید(خداوند از خطای آنها درگذرد) حال جواب : حضرت عمر میگوید که درد بر پیامبر غلبه یافته یعنی حال ایشان خوب نیست قطعا حضرت عمر به حال ایشان بیشتر آگاهی داشته همانطور که حضرت علی نیز پس از شنیدن این سخنان سکوت کرده اند چرا که پیامبر میفرماید چیزی برایتان بنویسم که هیچ وقت گمراه نشوید و یا اینکه حتی دو نفر نیز با هم اختلاف نکنند این سخن پیامبر اکرم اصلا امکان ندارد زیرا نفرموده اگر به ان تمسک کنید گمراه نمیشوید زیرا طبیعت امت طوری خواهد بود که عده ای تمسک میکنند و عده ای نیز آن را ترک میکنند همانطور که ایشان فرموده من کتاب و سنتم(طبق روایت سنی) یا کتاب و عترتم را(طبق روایت شیعه) در میان شما خواهم گذاشت که اگر به آن تمسک کنید هیچ وقت گمراه نخواهید شد اما پیامبر در بستر بیماری میفرماید چیزی برایتان بنویسم که هیچ وقت گمراه نشوید این جمله ای که پیامبر در بستر میفرمایدقطعا جزو وحی و دین نبوده است زیرا که قبل از این واقعه دین خدا تکمیل شده بود وپیامبر نیز چهار روز بعد از آن زنده ماندند اما در مورد آن هیچ گونه صحبتی نفرمودند مورد اولی که به حضرت عمر طعنه میزنند این است که حضرت عمر فرمودند که حسبنا کتاب الله. و از سنت رویگردانیده.... واقعیت این است که خود پیامبر در روز حجه الوداع فرمودند که من کتاب الله را در میان شما میگذارم که به آن تمسک کنید پس معلوم میشود که کتاب الله هم شامل قران است و هم شامل سنت شریف نبوی زیرا سنت هم تفسیر قرآن بوده که از طریق وحی نازل میشود مورد دومی که به حضرت عمر ایراد میگیرند این است که اگر حضرت عمر اجازه این کتابت را میداد الان ما این همه بی نظمی و تشدد در میان امت اسلامی نداشتیم که متاسفانه عده ای از علمای اهل سنت نیز با برداشت غلط از این حدیث حضرت عمر را محکوم کرده اند و اما جواب، میگویم از دو حالت خارج نیست حالت اول یا اینکه پیامبر اصحاب خود را امتحان کرده یعنی چیزغیر ممکنی را عمدا مطرح کرده اندتا بینش اصحاب را امتحان کنند که کدام یک از آنها سریع عکس العمل نشان میدهدیا حالت دوم بدون تعارف بگییم پیامبر وضعیت مناسبی نداشته واشتباه کرده اند و این با آیات قران نیز در تضاد نیست زیرا در چند جای قرآن خداوند پیامبرش را توبیخ میکند از جمله در سوره عبس، در سوره تحریم،و یا در سوره توبه که خداوند میفرماید،.، لقد عفا الله عنک لم اذنت لهم.،..... واما بعد پیامبر بیست و سه سال در میان اصحابش رسالت داشتند وبرای آنها در مورد وقایع زیادی صحبت کردند از جمله متفرق شدن امت به 73 فرقه ؛ مرتد شدن عده ای زیاد بعد از خودشان؛ ظهور دجال و بسیاری از موارد دیگر حال میبینیم که پیامبر در بستر بیماری چیزی میفرمایند که تمام حرف هایی را که 23 سال به اصحاب فرمودند را نقض میکرد و در اینجا باز هم فاروق اعظم که آیات زیادی در مورد نظرات ایشان نازل شده است جلو یک بلای عظیم را گرفته و دوباره بر افتخارات خود می افزاید چرا که اگر پیامبر چیزی مینوشتند بعد از مرگ ایشان طبق وعده های قبلی ایشان امت متفرق میشدند الان من نوعی میگفتم پیامبر که در بستر بیماری فرمودند با این جمله هیچگاه متفرق نخواهید شد و این باعث تناقضگویی در حرف های پیامبر میشد چرا که هیچ چیزی نمیتواند مانع تفرقه شود مگر اراده الهی و تمسک به قرآن وسنت
منبع:یاوران سنت

پاسخ:
 
باسلام
دوست گرامی
این مقاله اتفاقا به ضرر عقیده همان کسی است که نوشته است چون اولا:  اگر اين کار در خصوص منع از نوشتن توسط عمر درست بود چرا اصلا پيامبر (ص) از اين کار عمر ناراحت شدند و از خانه خود او را بيرون  کردند آيا پيامبر از حق گريزان بود ؟!!!چرا حضرت ناراحت شدند !!
فَاخْتَلَفُوا وَكَثُرَ اللَّغَطُ قال قُومُوا عَنِّي ولا يَنْبَغِي عِنْدِي التَّنَازُعُ.
دعوا كردند و سر و صدا بلند شد؛ پيامبر فرمودند: از نزد من برخيزيد كه سزاوار نيست در نزد پيامبرى دعوا كنند!
صحيح البخاري، ج1، ص54، ح114
اگر واقعا این کار عمر خوب و مورد تایید پیامبر (ص) بوده است، حضرت باید از او تشکر نیز می کرد نه اینکه بگوید بلند شوید از خانه من بروید بیرون؟!!!
اما راجع به سکوت حضرت علی (ع) اتفاقا حضرت به دستور قرآن عمل کردند مگر قرآن از نزاع در محضر پيامبر نهي نمي کند!! حتی خود پيامبر نيز اين کار عمر را از نزاع دانسته است اگر کار عمر مورد تایید بود نبايد پيامبر اين را نزاع مي دانست  مخصوصا اینکه نویسنده گفته است این یک نوع امتحان صحابه بوده است خوب بعد از امتحان اگر کسی از امتحان پیروز بشود، به او جایزه می دهند و یا تنبیه می کنند!! اما در این قضیه حضرت صحابه را و عمر را تنبیه کرد!!! کدام عاقلی کسی را که در امتحان قبول بشود تنبیه می کند!!!!
فَتَنَازَعُوا ولا يَنْبَغِي عِنْدَ نَبِيٍّ تَنَازُعٌ.
دعوا كردند با اينكه سزاوار نيست در نزد پيامبران دعوا كنند!
صحيح البخاري، ج3، ص1111، ح2888
http://www.valiasr-aj.com/persian/shownews.php?idnews=5118
اما در خصوص اینکه گفته شده است اینکه حضرت گفتند چیزی بنویسم که  گمراه نوشید، این جزء وحی نبوده است سوال ما این است که از نویسنده این مقاله از کجا تشخیص دادند که این از وحی نیست؟‍‍!! آیا از جبرئیل بر آن شخص نازل شده و گفته که وحی نبوده یا در زمان پیامبر (ص) حضور داشتند و آنجا احساس کردند که این از وحی نبوده چون از درون پیامبر (ص) آگاه بودند!!!! یا اینکه در این زمینه روایتی نقل شده است که ما  را نیز از آن خبر بدهند!!!
قرآن کريم در باره ي پيامبر(ص) مي فرمايد : وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى ، إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى ،عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوَى (نجم3) ولي ‏وقتي پيامبر(ص) قلم و دوات براي نوشتن خواست تا بدان وسيله جلوي ضلالت امت را بگيرد، گفتند: اين ‏مرد هذيان مي گويد، در حاليکه اين خلاف صريح قرآن است .حال آیا مقاله این نویسنده خلاف قرآن را نمی گویند؟!
قرآن می گوید تمام کردار حضرت وحی است حال این نویسنده برای مشورع  جلوه دادن کار عمر، پیامبر را زیر سوال برده است!
در ادامه می نویسد کار عمر در جلوگیری از اختلاف، کار بزرگی بود وی در حقیقت با این حرف خود می خواهد بگوید که عمر از پیامبر (ص )بیشتر می فهمید و او نسبت به اختلاف در بین مردم دلسوزتر از پیامبر (ص) بود!!!
یعنی نوشتن پیامبر (ص) باعث اختلاف می شد اما منع از نوشتن توسط عمر، این اختلاف را از بین برد!!!
در ضمن بر فرض کار عمر مانع اختلاف می شد، خوب بعد از پیامبر (ص) یعنی هیچ اختلافی پیش نیامد!!!  پس اینهمه احتلاف بین صحابه چی می شود مگر حضرت علی (ع) ابوبکر و عمر را خائن، دروغگو، گنهکار نمی دانست:  فرأيتماني كاذباً آثماً غادراً خائناً » صحيح مسلم ، ج 5 ، ص 152
کدام اختلاف از این بالاتر و یا اختلافهای دیگر که کسی با قدرت زرو و زور از مردم بیعت گرفته می شد!!
در مقاله امده است پیامبر (ص) نیز در حجه الوداع، حسبنا الله گفته است ویعنی فقط گفته کتاب الله، خوب این واقعا ضعف و غیر علمی بودن و از روی هوا نوشتن این مقاله را دارد ثابت می کند
در حجه الوداع پیامبر (ص) در کنار قرآن به عترت نیز سفارش کرده است
َطِيبًا بِمَاءٍ يدْعَى خُمًّا بين مَكَّةَ وَالْمَدِينَةِ فَحَمِدَ اللَّهَ وَأَثْنَى عليه وَوَعَظَ وَذَكَّرَ ثُمَّ قال أَمَّا بَعْدُ ألا أَيهَا الناس فَإِنَّمَا أنا بَشَرٌ يوشِكُ أَنْ يأْتِي رسول رَبِّي فَأُجِيبَ وأنا تَارِكٌ فِيكُمْ ثَقَلَينِ أَوَّلُهُمَا كِتَابُ اللَّهِ فيه الْهُدَى وَالنُّورُ فَخُذُوا بِكِتَابِ اللَّهِ وَاسْتَمْسِكُوا بِهِ فَحَثَّ على كِتَابِ اللَّهِ وَرَغَّبَ فيه ثُمَّ قال وَأَهْلُ بَيتِي أُذَكِّرُكُمْ اللَّهَ في أَهْلِ بَيتِي أُذَكِّرُكُمْ اللَّهَ في أَهْلِ بَيتِي أُذَكِّرُكُمْ اللَّهَ في أَهْلِ بَيتِي .
از زيد بن ارقم نقل مي‌کند که روزي رسول الله (صلي الله عليه وسلم) در منطقه‌اي به نام غدير خم بين مکه و مدينه براي ما خطبه‌اي خواند پس حمد وثناي خداوند را به جا آورد و مردم را موعظه کرد سپس فرمود : و اما بعد اي مردم آگاه باشيد که من بشر هستم و نزديک است که فرستاده پروردگارم (عزرائل) بيايد و من اجابت کنم و من دو چيز گرانبها در ميان شما باقي مي‌گذارم ، اول کتاب خدا که در آن نور و هدايت است ، پس به کتاب خدا چنگ بزنيد ، پس رسول خدا(صلي الله عليه وسلم) مردم را به کتاب خدا سفارش و ترغيب کرد ، سپس فرمود : دوم اهل بيت من ، شما را به خدا سفارش مي‌کنم درمورد اهل بيتم ، شما را به خدا سفارش مي‌کنم درمورد اهل بيتم ،شما را به خدا سفارش مي‌کنم درمورد اهل بيتم ،
النيسابوري القشيري، ابوالحسين مسلم بن الحجاج (متوفاى261هـ)، صحيح مسلم، ج4، ص1873، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت
وی در ادامه جهت تثبیت اشتباه کردن پیامبر (ص) ، به رغم خود به آیاتی مانند عبس و... تحرم تسمک کرده تا حرف خود را به کرسی بنشاند در حالی که بسياري از بزرگان شيعه و سني صراحت دارند كه مخاطب در اين عبس و تولي، نپیامبر صلي الله عليه و آله نيست و ضمير به نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) بر نمي‌گردد. چون عَبَسَ وَ تَوَلَّي صيغه غايب است و وَ مَا يُدْرِيكَ صيغه مخاطب است. اگر مخاطب نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) بود، بايد به جاي عَبَسَ وَ تَوَلَّي مي‌گفت: عبست و توليت و به جاي أَنْ جَاءَهُ الْأَعْمَي مي‌گفت: أن جائك الأعمي. ولي مي‌بينيم كه اين‌گونه نيست.
زركشي ـ از علماي بزرگ أهل سنت و از متوليان علوم قرآني ـ در كتاب البرهان في علوم القرآن، جلد 2، صفحه 43 صراحت دارد: قيل: إنه أمية إبن خلف و هو الذي تولي دون النبي (ص)، ألا تري أنه لم يقل عبست.
كسي كه روي برگرداند، أمية بن خلف بوده، نه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله). آيا نمي‌بينيد كه خداوند فرمود: عبس، نه عبست.
قاضي عياض ـ از شخصيت‌هاي پر آوازه أهل سنت ـ مي‌گويد: و قيل أراد ب (عبس) و (تولي) الكافر الذي كان مع النبي (ص)، قاله أبو تمّام. مراد از عبس، كافري است كه همراه رسول الله (صلي الله عليه و سلم) بوده.
الشفا بتعريف حقوق المصطفي للقاضي عياض، ج2، ص161، دار الأرقم ـ بيروت
و یا در خصوص  لِمَ تُحَرِّمُ (چرا بر خود تحريم مى‏كنى؟) باید به این نکته توجه داشت که این به عنوان عتاب و سرزنش نيست بلكه نوعى دلسوزى و شفقت است.
 مثل اين كه ما به كسى كه زحمت زياد براى تحصيل درآمد مى‏ كشد و خود از آن بهره چندانى نمى‏گيرد، مى‏گوئيم چرا اينقدر به خود زحمت مى‏ دهى، و از نتيجه اين زحمت بهره نمى‏گيرى؟
در تفسير اهل سنت نيز آمده است که مراد از تحريم امتناع از انتفاع است
يقال : ) لِمَ تُحَرّمُ مَا أَحَلَّ اللَّهُ ( ؟ نقول : المراد من هذا التحريم هو الامتناع عن الانتفاع بالأزواج لا اعتقاد كونه حراماً بعدما أحل الله تعالى فالنبي صلى الله عليه وسلم امتنع عن الانتفاع معها مع اعتقاده بكونه حلالاً ومن اعتقد أن هذا التحريم هو تحريم ما أحله الله تعالى بعينه فقد كفر فكيف يضاف إلى الرسول صلى الله عليه وسلم مثل هذا .
التفسير الكبير أو مفاتيح الغيب ،   فخر الدين محمد بن عمر التميمي الرازي الشافعي الوفاة: 604 ، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت - 1421هـ - 2000م ، الطبعة : الأولى
التفسير الكبير  ج 30   ص 38
بنابراين نوع خطاب ، از باب دلسوزي است شبيه آياتى است كه به تلاش و دلسوزى فوق العاده آن حضرت براى هدايت كافران، اشاره مى‌كند مانند: «لَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ أَلاّ يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ» شعراء 3
مراد از عفا الله عنک در اين آي نیز بخشش از گناه نيست بلکه مراد از عفو در آيه عدم الزام  و عدم وجوب است يعني لازم نيست در خصوص اذن چيزي را براي تو ملزم نکرده است
همچنانکه در روايات اهل سنت است: عَفَوْتُ لَكُمْ عن صَدَقَةِ الْخَيْلِ
مسند أحمد بن حنبل  ج 1   ص  121
بنابراین معلوم است این نویسنده این مقاله کمترین اطلاعی از تفسیر و آیات ندارد!!!
در یک نگاه کلی این مقاله که حتی قابل پاسخ دادن را نیز ندارد (هر چند از باب اینکه شبهه در ذهن کسی نباشد، نقد جرئی شد) ، در صدد  مشروع جلوه دادن کار عمر در برابر پیامبر (ص) است آنهم به این قیمت که در این نوشتار واهی، با جسارت کامل، اشتباه و خطا را به پیامبر (ص) نسبت داده است اما در مقابل کار عمر را غیر اشتباه و حق جلوه داده است یعنی کسی که این مقاله را مطالعه می کند بدون تردید احساس می کند که عمر به نبوت از پیامبر (ص) ، شایسته تر بود است!
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
134 | ابوالفضل | , آمریکا | ١٤:٢٤ - ٠٩ دي ١٣٩٥ |
با عرض سلام خدمت شما اساتید ممنون از جواب کامل شما اهل سنت چگونه میخواهند نحوه ی برخورد خلیفه دوم با پیامبر نازنین و اشرف مخلوقات را توجیه کنند؟

پاسخ:
با سلام
دوست گرامی
برخی در این خصوص کار پیامبر (ص) را به اشتباه و خطا، توجیه می کنند اما کار عمر را به صلاح و بحق توجیه می کنند یعنی تا این حد برخی آیات قرآن را مانند: وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى ، إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى ،عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوَى (نجم3) را کنار گذاشته و می گویند در زمان بیماری حضرت هذیان می گفته و این چیز عادی است!!! در حالی قرآن بر خلاف این را  می گوید از اینجا معلوم می شود که ارزش پیامبر بالاتر است یا کسان دیگر!!!
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
135 | سیروان | , آمریکا | ٢٣:١٩ - ٠٩ دي ١٣٩٥ |
با عرض سلام در مورد متن قبلی که در مورد حدیث قرطاس بود علما حرف زیاد دارن این حدیث چون فقط از طریق ابن عباس رضی الله عنه که بچه ای بیش نبوده، روایت شده است امکان اشتباه در آن بسیار زیاد است چرا از میان این همه صحابه فقط باید یک پسر ده ساله آن را روایت کند و با این سخن پیامبر که فرموده اند چیزی برایتان بنویسم که هرگز گمراه نشوید در حالی که قبل از این جریان در احادیث بسیار زیادی در طول ۲۳ سال بعثتشان در مورد تفرقه در بین امت بعد از خودشان صحبت فرموده اند بعد پیامبر اکرم در یک لحظه در بستر بیماری تمام وعده های قبلی خود را انکار بکنند پس در این روایت کاملا مشکوک یک نوع تناقض در صحبت های ایشان مشاهده میشود که این تناقض باعث میشود که بگوییم این حدیث کاملا ضعیف است زیرا که خبر واحد میباشد هرچند که در کتب صحیح آمده باشد زیرا هر حدیثی که با قرآن و منطق پیامبر در تضاد باشد باید آن را به دیوار کوبید ..................................... و اما در مورد موضوع برنامه تان که می فرمایید که حضرت فاطمه زهرا رضی الله عنها از شیخین ناراضی بوده اند پس این عدم رضایت باعث سلب ایمان از شیخین رضی الله عنهما میشود متاسفانه کمی بی انصافی در حق شیخین میباشد چرا که این دو بزرگوار عمدا قصد اذیت حضرت فاطمه زهرا را نداشتند و برای فاطمه زهرا احترام بسیار زیادی قایل بودند و میبینیم که سیدنا ابوبکر برای جلب رضایت حضرت زهرا با اینکه از پیامبران ارثی به جا نمی ماند خواستند که فدک را به ایشان ببخشند بله کسی که عمدا قصد اذیت حضرت فاطمه زهرا را داشته باشد خداوند نیز از او راضی نخواهد بود ولی به خدا قسم شیخین همچنین قصدی نداشته اند این متن را چند بار فرستادم ولی پخش نکردین لطفا پاسخگو باشید با تشکر از زحمات شما

پاسخ:
با سلام
دوست گرامی
چه کسی گفته است روایت قرطاس فقط از طریق ابن عباس نقل شده است، اگر در روایات خود یک مقداری تفحص کنید متوجه می شود که این روایت را عمر بن الخطاب و جابر بن عبد الله نیز نقل کرده اند غیر از این درباره سن ابن عباس در زمان رحلت رسول خدا صلي الله عليه وآله اختلاف است، برخي ده سال ، عده اي سيزده و حتي پانزده سال ذكر كرده اند. ابن حجر عسقلاني مي نويسد كه احمد بن حنبل پانزده سال را سن واقعي ابن عباس مي دانسته است:
قبض النبي (ص) ... وأنا ابن خمس عشرة . وصوبه أحمد بن حنبل.
رسول خدا از دنيا رفت؛ در حالي كه من پانزده ساله بودم . احمد بن حنبل همين نظريه را صحيح دانسته است.
تهذيب التهذيب، ج 5 ص 244
بنابراين به طور قاطع كسي نمي تواند ثابت كند كه ابن عباس در آن زمان تنها ده سال داشته است.
اما درباره اذیت حضرت زهرا علیها السلام که گفتید این غیر عمدی است، مگر اذیت و زدن غیر عمدی نیز داریم  این چه توجیهی است که  این را اگر به یک کودک نیز بگویید خنده اش می گیرد یعنی یک نفر را شما توی کوچه بگیری و بزنی بعد بگویی این عمدی نبوده است!!!
ثانیا: اگر این اذیت عمدی نبوده پس چرا حضرت زهرا  علیها السلام از آنها ناراحت و آن دو را نفرین کرد!!!  خوب اگر کار عمدی کرده  باشند آیا جا دارد سیده زنان عالمین چنین برخورد تند با آنها باشد و با آنها تا زمان مرگ قهر باشد!! کدام عاقلی این را قبول می کند و چنین کاری را می کند تا چه برسد به حضرت زهرا علیها السلام که معیار خشنودی و خشم خداست!!!
ثالثا: تقصیر پیامبر صلی الله  علیه و آله چیست که مردم بعد از ایشان گمراه و به چند فرقه تقسیم شدند حضرت به اجبار که نمی تواند همه را از تفرقه حفط کند مگر حضرت موسی قوم بنی اسرائیل را هدایت نکرد اما با در عرض چهل روز غیبتی که داشتند، مردم مرتد شدند و گوساله پرست شدند آیا حضرت موسی مقصر بودند!!!
پیامبر صلی الله علیه و آله نیز تمام تلاش خود را کرد و از افتراق امت نیز که به صورت متواتر نقل شده است بر خلاف آن چیزی که شما می گویید خبر واحد است، خبر دادند آیا نباید حضرت مردم را آگاه می کرد اتفاقا اگر نمی گفت و راه نجات را بیان می کرد جای سوال بود که 
چرا امت خود را سرگردان رها کرد!!!
ما از شما خواهش می کنیم مقداری تعصب را کنار گذاشته و با درایت و مطاله و لو مختصر و اجمالی به دنبال حقیقت باشید راه رستگاری را که تنها یک راه بیشتر نیست پیدا کنید که آنهم در سخنان پیامبر (ص) مشهود است
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
 
136 | سیدمجید | , ایران | ٢٣:٤٦ - ٠٩ دي ١٣٩٥ |
سلام
متوسل میشم به کسانی که همیشه باجون ودلم عاشقشون بودم وهستم وازشون دفاع میکردم توروخدا ازشون برام کمک بخوایید
137 | سیروان | , آمریکا | ١٣:٣٦ - ١١ دي ١٣٩٥ |
سلام به همه ی کارشناسان شبکه من از شما خیلی ممنونم که بدون تعصب همه نظرات را پخش میکنید من با حدیث قرطاس کاری ندارم زیرا ما از نظر علمای خودمان سبقت نمیگیریم زیرا در مورد این حدیث بسیار حرف وجود دارد چرا که در متن حدیث نیز نوعی تناقض در سخنان پیامبر نیز مشاهده میشود ..... اما در مورد برخورد شیخین با حضرت زهرا رضی الله عنها شما گفتید که آیا اذیت عمدی و غیر عمدی وجود دارد بله وجود دارد چرا که آنها اصحاب پیامبر بودند و اجتهاد میکردند حضرت زهرا اجتهاد خود را داشتند و حضرت ابوبکر صدیق نیز اجتهاد خود را داشتند و آیا اجتهاد کدام یک از این دو بزرگوار صحیح بود والله اعلم و اما در مورد اذیت عمدی بله در زمان پیامبر اکرم یهودیان میدانسستند که پیامبر برحق است ولی عامدانه ایشان را انکار کرده و اسباب اذیت ایشان را فراهم میکردند اما از آن طرف اصحاب پیامبر نیز وجود داشتند که از روی اشتباه یا غیر عمدی باعث اذیت پیامبر میشدند آیا این دو شیوه اذیت برابرند قطعا خیر آیا شما میگویید که ابوبکر صدیق حضرت زهرا را اذیت کرده اند در حالی که پیامبر از میان این همه مردم ایشان را به عنوان یار غار و یا امام جماعت مسلمین در بستر بیماریشان انتخاب میکنند

پاسخ:
با سلام
دوست گرامی
بحث اصلی شما در مباحث قبلی همان جریان قرطاس بود اما تعجب است که اینجا می گویید من با حدیث قرطاس کاری ندارم از نظر علمای پیشی نمی گیرم خوب شما اگر از قول بزرگان خود پیشی نمی گیرید این را در عمل و بیان نیز ثابت کنید چون علمای شما گفته اند کسی که نسبت هذیان به پیامبر صلی الله علیه و آله بدهد این کمال بی ادبی است و این الفاظ گونه از فحش است که نباید به حضرت نسبت داد
 هجر رسول الله ، صلى الله عليه وسلم ، أي : اختلط ، وأهجر إذا أفحش . وقال ابن التين : يقال : هجر العليل إذا هذى يهجر هجراً بالفتح ، والهجر بالضم الإفحاش . وقال ابن دريد : يقال : هجر الرجل في المنطق إذا تكلم بما لا معنى له ، وأهجر إذا أفحش . قلت : هذه العبارات كلها فيها ترك الأدب والذكر بما لا يليق بحق النبي صلى الله عليه وسلم ، ولقد أفحش من أتى بهذه العبارة ، فانظر إلى ما قال النووي : أهجر ؟ بهمزة الاستفهام الإنكاري ، أي : أنكروا على
عمدة القاري  ج 14   ص 298
با این وجود عالم شما بدر الدین عینی این را فهمیده است ان شاالله به فهم این عالم احترام بگذارید و از او پیشی نگیرید!!
در ضمن با نسبت تناقض در گفتار پیامبر (ص)، شما اهانت صحابه به حضرت را توجیه می کنید چه تناقضی و چه تعارضی اینجا وجود دارد که فقط شما آن را درک کردید اما به صحابه که می رسید آنها را مصون از خطا میدانید! این چه منش و منطقی است!!!!
قیاس  شما به یهودیان درباره اذیت عمدی پیامبر مدعای ما را ثابت می کند چون گفتید آنها نیز عمدا اینکار را کردند خوب معلوم است که در خصوص اذیت فرزند پیامبر (ص) نیز ما نیز همین را می گوییم که اذیت آنها عمدی بوده است باز برای انکار اذیت حضرت زهرا علیها السلام به قیاساتی مانند چون یار غار بود و یا امام جماعت بود  پس او اذیت نکرده است دوست گرامی این چه استدلالی است که دارید می آرید اولا:  بايد ثابت شود همراه رسول خدا صلى الله عليه وآله در غار، ابوبكر بوده نه شخص ديگري.
غیر از این بخارى در صحيح خود به نقل از عائشه مى‌نويسد كه وى تصريح كرده است كه هيچ آيه‌اى در قرآن كريم در باره خاندان وى نازل نشده است:
عَائِشَةُ من وَرَاءِ الْحِجَابِ ما أَنْزَلَ الله فِينَا شيئا من الْقُرْآنِ إلا أَنَّ اللَّهَ أَنْزَلَ عُذْرِي
هيچ چيزى از قرآن در باره ما خاندان نازل نشده است؛ مگر اين که خداوند [آيه] عذر مرا نازل کرده است (اشاره به آيه افک
صحيح بخاري کتاب تفسير القرآن باب { وَالَّذِي قَالَ لِوَالِدَيهِ أُفٍّ لَکُمَا أَتَعِدَانِنِي أَنْ أُخْرَجَ وَقَدْ خَلَتْ الْقُرُونُ مِنْ قَبْلِي وَهُمَا يسْتَغِيثَانِ اللَّهَ وَيلَکَ آمِنْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَيقُولُ مَا هَذَا إِلَّا أَسَاطِيرُ الْأَوَّلِينَ } ص1219 چاپ دار ابن کثير
خود عايشه مي گويد:هيچ آيه ايي درباره من و خاندانم نازل نشده جز قضيه افک
بنابراين، اين روايت ثابت مى‌كند كه هيچ آيه‌اى در قرآن كريم به صورت اختصاصى در باره خاندان عائشه كه ابوبكر نيز جزو آن است، نازل نشده است. در نتيجه اين روايت با رواياتى كه ثابت مى‌كند ابوبكر به همراه رسول خدا صلى الله عليه وآله در غار بوده و آيه «غار» در باره او نازل شده است، در تعارض است.
http://www.valiasr-aj.com/persian/shownews.php?idnews=6354
در خصوص نمازی که گفتید نیز به این آدرس رجوع کنید تا حقیقت برای شما روش شود
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
 
 
138 | سیروان | , آمریکا | ١٠:٤٥ - ١٣ دي ١٣٩٥ |
با عرض سلام کارشناسان گرامی ببینید من نمیدانم چرا در همه مباحث این حدیث قرطاس را که در آن مطالبی وجود دارد که نه با اخلاق اصحاب سازگار است و نه با منطق پیامبر اکرم(ص) ،به بحث میگذارید این حدیث در طول تاریخ جعل شده است چرا که هدف از آن نشان دادن جسارت اصحاب نسبت به نبی اکرم و هم بیان تناقض در گفتار پیامبر میباشد چرا پیامبر اکرم بفرماید چیزی بنویسم که امت بعد از من گمراه نشوند در حالی که قبل از آن فرموده بودند که بسیاری از امت من بعد از من گمراه میشوند این تناقض نیست پس چیست آنهایی که حدیث را جعل کرده اند حتی به این نکته توجه نکرده اند پس میگویم این حدیث چون مخالف فرموده های پیامبر است پس باید آن را به دیوار کوبید جزاکم الله خیر

پاسخ:
با سلام
دوست گرامی
اتفاقا اگر در روایت قرطاس دقت کنید، پیشگویی پیامبر (ص) در خصوص اختلاف امت بعد از وی، را دارد ثابت می کند خود همین تمرد صحابه از دستور پیامبر (ص) در خصوص نوشتن و ایجاد اختلاف، نشانگر آن است که حضرت عملا نشان می دهد که چه کسانی اهل اختلاف و تفرقه هستند این کجایش تعارض است!!! بیان پیامبر (ص) که امت به هفتاد و سه فرقه تقسیم می شود این یک پیشگویی است اما آیا نباید پیامبر (ص) راه حل این اختلاف را نیز به مردم می گفت!! اگر نمی گفت حتما این اشکال را می کردید که چرا حضرت فرقه ناجیه را مشخص نکرده است و مردم را در گمراهی قرار داده است! با مطالعه دقیق می توانید راه رستگاری و نجات از کلام حضرت پیدا کنید
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
 
 
139 | سیروان | , آمریکا | ٠١:٠١ - ١٨ دي ١٣٩٥ |
سلام خدمت اساتید گرامی من باز هم میگویم این حدیث را در طول تاریخ جعل کرده اند زیرا این حدیث با رسالت پیامبر منافات دارد زیراپیامبر چیزی فرموده اند که اصلا با عقل همخوانی ندارد اصلاچه نوشته ای باعث میشود که تمام امت گمراه نشوند اگر شما چیزی سراغ دارید خوب بفرمایید پیامبر میخواسته اند چه چیزی مطرح کنند که باعث تفرقه در امت نشود اگر بحث امامت سیدنا علی رضی الله عنه باشد ایشان به مقام خلافت نیز رسیدند اما میبینیم شمار گمراهی ها در زمان این بزرگوار نسبت به خلفای قبلی نیز بیشتر بود هرچند که در همه فتنه ها نیز حق با این خلیفه راشد بود من میخواهم این را بگویم که تفرقه و گمراهی در میان امت امری اجتناب ناپذیر میباشد همانطور که پیامبر اکرم در طول رسالتشان به شیوه های مختلف آن را برای اصحابشان توضیح داده اند که بسیاری از امت بعد از من گمراه خواهند شد(( آخر کدام عقل سالمی قبول میکند که پیامبر تمام وعده های خودشان را که در طول ۲۳ سال رسالتشان برای اصحاب بیان فرموده باشند با نوشتن چند جمله در بستر بیماریشان آن را نقض کنندپس چونکه پیامبر جز حق از زبانشان خارج نمیشود به همین دلیل میگوییم این حدیث جعلی میباشد ))) البته در یک حالت میتوان حدیث را توجیه کرد که باز هم این توجیه با اخلاق اصحاب بزرگوار نبی اکرم همخوانی ندارد آن هم همانطور که در مقاله ای که آقای ابولفضل مطرح کردند شاید پیامبر قصد آزمایش اصحاب را داشته اند یعنی یک امتحان غیرممکن را از اصحاب گرفته اند که خودشان هم بعد از اعتراض اصحاب دیگر چیزی نفرموده اند البته این در حد توجیه است و هیچ دلیلی هم در این متن جعل شده برای این فرضیه وجود ندارد در کل میگویم این حدیث موضوع وجعلی نه با رسالت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم همخوانی دارد و نه با رفتار اصحاب بزرگوار ایشان ... اصلا اگر واقعا پیامبر میخواستند موضوع مهمی رابه اصحاب برسانند چه لزومی داشت به اصحاب دستور آوردن قلم و کاغذ را بدهند در همان مکان که اصحاب زیادی حضور داشتند از طریق دهان مبارکشان و به صورت شفاهی آن را به گوش اصحاب میرسانیدند چرا که در جمعی که به عقیده شما عده ای فقط برای منفعت خودشان اسلام آورده بودند قدرت از بین بردن آن نوشته پیامبر را داشتند اما اگر پیامبر به صورت شفاهی آن را برای نزدیک به چهل نفر بیان میکرد دیگر این امکان وجود نداشت ممنون از زحمات شما

پاسخ:
باسلام
دوست گرامی
ما به اندازه کافی برای شما روایات معتبر و با ادله متقن برای شما قضیه قرطاس را طبق مبنای خودتان ثابت کردیم اما شما پا توی یک کفش گذاشته و می گویید این روایت جعلی است خوب اگر جعلی است در صحیح بخاری چکار می کند خوب اگر این طور است پس بایید اعتراف کنید که روایات بخاری جعلی است تا طور دیگر بحث را ادامه بدهیم؟!!
در ضمن پیامبر (ص) بارها قضیه خلافت را فرموده اند اما گفتن آن در آخر عمری نشان از اهمیت و ارزش آن دارد چه اشکالی دارد که حضرت در چندین نوبت و یکی نیز در آخر عمر این مسئله را از باب اتمام حجت مطرح کنید!!!
ما از شما خواهش می کنیم که حداقل یکی از پاسخ ها ما را به صورت علمی جواب بدهید و اگر دلیل محکمی دارید رد کنید نه اینکه اگر نتوانستید و در محذوریت تعصب و مذهب قرار گرفتید، آن را به نفع خود توجیه بکنید!!
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
 
140 | فاطمه | , هلند | ١٨:١٧ - ٢٠ دي ١٣٩٥ |
با عرض سلام می خواستم بدونم این که گفته شده هنگامی که امام علی را می خواستند نزد حاکم ببرند وحضرت زهرا ابا حضرت را گرفتند و فرمودندیا علی خیرک خیری و شرک خیری در کدام سند از اهل سنت امده است؟

پاسخ:
باسلام
دوست گرامی
در این خصوص روایتی پیدا نکردیم
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
141 | سیروان | , آمریکا | ٢٢:٢٥ - ٢٦ دي ١٣٩٥ |
با عرض سلام خدمت کارشناسان محترم ممنون از اینکه برای شما مذهب مهم نبوده و بدون تعصب به سوال همه جواب میدهید اولا خدمت شما عرض کنم که من حدیثشناس نیستم که در مورد صحت و سقم احادیث صحبت کنم و اگر هم این روایت را قبول ندارم فقط نظر شخصی خودم میباشد اصلا بالفرض که حدیث را قبول کردیم شما لطف کنید بگویید که پیامبربزرگوارمان میخواستند که چه موضوعی را مطرح کنند که همه امت را از گمراهی نجات دهند در حالی که قبل از آن به کرات فرموده بودند که بسیاری از امت من گمراه خواهند شد از شما خیلی ممنونم لطفا به من جواب بدهید خدانگهدار

پاسخ:
باسلام
دوست گرامی
از اینکه قبول کردید بدون دانستن علم رجال و حدیث، نباید در خصوص روایات قضاوت کرد این جای تشکر دارد اما اینکه پیامبر (ص) چه چیزی را می خواست بنویسد خود این چیزی خیلی مهمی بوده است که برخی از صحابه خوششان نمی آمد که حضرت بنویسد اگر در روایات دیگر و کسانی که شارح روایات قرطاس بودند اشاره کرده اند که آن مسئله مهم بحث امامت و خلافت بوده است همچنانکه علماي اهل سنت اعتراف کرده اند هدف اصلي پيامبر (ص) از نوشتن حديث قرطاس، معين کردن خليفه بعد از خود بوده است
 نووي در شرح مسلم چنين مي گويد :فقد اختلف العلماء في الكتاب الذي هم النبي صلي الله عليه وسلم به فقيل أراد أن ينص على الخلافة في إنسان معين لئلا يقع نزاع
 وفتن علما در اينکه پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله چه چيزي را مي خواستند نگارش کنند اختلاف است ، گفته شده که ايشان مي خواستند نص بر خلافت شخص معيني داشته باشند تا بعد از يشان ،نزاع و فتنه بر سر خلافت سر نگيرد
 صحيح مسلم بشرح النووي ، ج 11 ص 90 ، اسم المؤلف:  أبو زكريا يحيى بن شرف بن مري النووي الوفاة: 676 ، دار النشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت - 1392 ، الطبعة : الطبعة الثانية
سيوطي نيز چين ذکر کرده است: وهو امتناع الكتاب أكتب لكم كتابا قيل أراد أن ينص على الخلافة في إنسان معين لئلا يقع نزاع
الديباج على مسلم ، اسم المؤلف:  عبدالرحمن بن أبي بكر أبو الفضل السيوطي الوفاة: 911 ، دار النشر : دار ابن عفان - الخبر-السعودية - 1416 - 1996 ، تحقيق : أبو إسحاق الحويني الأثري ج 4   ص 237
علي قاري نيز همين مطلب را ذکر کرده است: فقيل أراد أن ينص على الخلافة في إنسان معين لئلا يقع نزاع
مرقاة المفاتيح شرح مشكاة المصابيح ، اسم المؤلف:  علي بن سلطان محمد القاري الوفاة: 1014هـ ، دار النشر : دار الكتب العلمية - لبنان/ بيروت - 1422هـ - 2001م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : جمال عيتاني ج 11   ص 112
حال اگر مراد خلافت امثال ابوبکر و یا عمر بوده باشد در این صورت نباید آنها شلوغ کرده و مانع نوشتن بشوند پس معلوم است که این خلافت کس دیگر در نطر بوده است که قرائن و روایات دیگر مشخص کرده است که مراد حضرت علی علیه السلام بوده است
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
142 | سیروان | , آمریکا | ١٤:٠٨ - ٢٧ دي ١٣٩٥ |
سلام ممنون از جواب شما دوستان گرامی واقعا من نمیتوانم خود را قانع کنم که صرف اینکه امیرالمومنین سیدنا علی رضی الله عنه اولین خلیفه بعد از نبی اکرم میشد باعث عدم گمراهی امت تا قیامت بشود فرض کنیم که علی مرتضی کرم الله وجه اولین خلیفه میشد و همه امت را از گمراهی نجات میداد پس با آن احادیثی که نبی اکرم در زمان حیاتشان در مورد تفرقه و چند دستگی امت بعد از وفاتشان خبر داده بودند چکار کنیم واقعا انسان گیج میشود لطفا توضیح بدین واقعا که من نمیتوانم خود را راضی کنم خدا نگهدارتان

پاسخ:
باسلام
دوست گرامی
این در حقیقت شبیه ارسال انبیاء است که اگر به گفتار آنها عمل می شد و مردم قبول می کردند همه هدایت شده و اختلافی بوجود نمی آمد اما اگر در قرآن برخی جاها  اشاره شده است که آنها ایمان نمی آورند و یا مردم اختلاف پیدا می کنند این در حقیقت یک پیشگویی را دارد می گوید در خصوص امت پیامبر (صلی الله علیه و آله) نیز چنین است پیامبر (ص) عدم اختلاف را به تمسک به اهل بیت مقید کرده است یعنی اگر مردم حضرت علی علیه السلام را به عنوان خلیفه قبول بکنند و از ایشان اطاعت کنند، در این صورت اختلافی پیش نخواهد آمد اما اگر در جای دیگر می فرماید امت من گرفتار اختلاف می شوند این در حقیقت دارد پیشگویی  می کند و از واقعیت خارجی خبر می دهد یعنی چون مردم حضرت علی علیه السلام را قبول نکردند لذا دچار اختلاف شدند پس خبر دادن از واقعیت خارجی که مردم گرفتار تفرقه می شوند با بیان، این مطلب که با تمسک به اهل بیت مردم از تفرقه نجات پیدا می کنند، منافات  و تعارض ندارد
به عبارت دیگر علت اختلاف و گمراهی، عدم تمسک به اهل بیت است که در حدیث ثقلین بیان شده است و پیامبر (ص) که از آینده خبر داشت و میدانست که مردم مطیع امام علی (ع) نشده و حضرت را کنار می گذارند لذا گرفتار تفرقه و اختلاف می شوند این کجایش تعارض است!!!
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
 
 [1] [2] [3] [4]   قبلی
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها