2017 November 19 - يکشنبه 28 آبان 1396
آيا نور حضرت زهرا (سلام الله عليها) از طريق ميوه بهشتي به صلب رسول خدا (صلی الله علیه و آله) منتقل شد؟
کد مطلب: ٤٩٩٨ تاریخ انتشار: ٢٣ بهمن ١٣٩٥ تعداد بازدید: 3868
پرسش و پاسخ » عمومي
آيا نور حضرت زهرا (سلام الله عليها) از طريق ميوه بهشتي به صلب رسول خدا (صلی الله علیه و آله) منتقل شد؟

توضيح سؤال:

پاسخ اجمالي

تفصيل مطلب

الف: روايات شيعه

روايت اول: از امام هشتم (با سند صحيح) انقعاد نطفه از خرماي بهشتي

روايت دوم:امام صادق عليه السلام:

روايت سوم: امام صادق عليه السلام:

روايت چهارم: از امام باقر عليه السلام (سيب بهشتي)

روايت پنجم: از جابر بن عبد الله (انعقاد از سيب بهشتي)

روايت ششم از عايشه با طرق متعدد

روايت ششم: از عمار بن ياسر (ميوه درخت از نور فاطمه خلق شده است)

ب: روايات اهل سنت

روايت اول از عمر بن خطاب با دو سند:

روايت دوم از ابن عباس

روايت سوم از عايشه

روايت چهارم از أم سليم زوجة أبي طلحة

روايت پنجم: سعد بن مالك

نكات پاياني:

نتيجه كلي:

توضيح سؤال:

طبق برخي از روايات كه در كتاب هاي ما يافت مي شود، نطفه حضرت زهرا (سلام الله عليها) از ميوهاي بهشتي كه رسول خدا (صلي الله عليه وآله) در شب معراج از آن استفاده كرده اند، به وجود آمده است.

متأسفانه تعدادي از سايت هاي مخالف وقتي به اين روايات مي رسند، اشكالات ذيل را مطرح مي كنند:

اولاً: اسناد اين روايات را زير سؤال مي برند؛

ثانياً: با استناد به اين كه معراج رسول خدا (صلي الله عليه وآله) بعد از ولادت حضرت زهرا (سلام الله عليها) به وقوع پيوسته، اين روايت را موضوع مي دانند؛

ثالثا: اضطراب متن روايت را كه نطفه حضرت زهرا از كدام ميوه بهشتي به وجود آمده، دليل ديگري بر ساختگي بودن آن اقامه كرده اند.

خواهشمنديم، با بررسي سند و متن روايت، اعلام فرماييد: آيا اين روايات صحيح است يانه؟ و در نتيجه آيا چنين مطلبي واقعيت دارد يانه؟

پاسخ اجمالي

اولا: سندهاي اين روايت از نظر شيعه صحيح و معتبر است كه در قسمت هاي بعد مفصل بررسي شده و نظر علماي شيعه در باره صحت سند آنها آورده مي شود.

افزون بر اين، اين روايت در منابع اهل سنت نيز با اسناد متعدد از طريق صحابه همانند: عمر بن خطاب (با دو سند)، عايشه همسر رسول خدا (با چهار سند)، ابن عباس (با چندين سند) ام سليم صحابيه و سعد بن مالك نقل شده است.

و از نظر قاعده رجالي اهل سنت نيز، اگر يك روايت تعدد طرق داشته باشد، هرچند سندهايش ضعيف باشد ، حجت است و برخي تصريح كرده اند كه اين چنين روايتي، تبديل به «حسن» مي شود.

ثانيا: از نظر روايات صحيح شيعه، ولادت حضرت زهرا (سلام الله عليها) سال پنجم بعثت بوده است كه در مقاله جدا آن را بررسي كرده ايم؛

ثالثا: متون روايات در اين كه نطفه حضرت زهرا (سلام الله عليها) از كدام ميوه بهشتي منعقد شده، مضطرب نيست؛ بلكه هر كدام يك نوعي از ميوه ها را بيان كرده و در برخي روايات هم تصريح شده است كه رسول خدا (صلي الله عليه وآله) از تمام ميوه هاي بهشتي تناول كرده ودر نتيجه نطفه ايشان از همه ميوه ها به وجود آمده است.

تفصيل مطلب

در تفصيل بحث ابتدا روايات شيعه را بررسي كرده و پس از آن روايات اهل سنت را متذكر خواهيم شد.

الف: روايات شيعه

روايت اول: از امام هشتم (با سند صحيح) انقعاد نطفه از خرماي بهشتي

در روايت صحيح ذيل امام هشتم (عليه السلام) چند مطلب را با استناد به آيات قرآن و روايات پيامبر (صلي الله عليه وآله) در پاسخ به سؤالات ابو صلت هروي كه يكي از شيعيان مقربين و ياران خاص آن حضرت بوده، خبر داده است:

1. در پاسخ اين سؤال كه مؤمنان چگونه در منازل بهشتي پروردگارشان را زيارت مي كنند فرمود: اطاعت و زيارت پيامبر در دنيا و آخرت، همانند اطاعت و زيارت خداوند است؛

2. در پاسخ سؤال از روايتي كه ثواب «لا اله الا الله» گفتن را نگاه به چهره الهي مي داند، فرمود: خداوند كه چهره ندارد اما انبياء، رسولان و حجت الهي همانند امامان معصوم عليهم السلام، «وجه» خداوند هستند كه مردم به وسيله آنان به سوي خدا، دين خدا و معرفت الهي روي مي آوردند.

3. سؤال سوم ابا صلت ابن بود كه آيا بهشت و جهنم الآن خلق شده اند؟ امام فرمود: بلي خلق شده اند و رسول خدا در معراج وارد بهشت شد و آتش را ديد و كسي كه منكر آنها شوند رسول خدا را تكذيب كرده اند.

آنگاه امام هشتم (عليه السلام) در ادامه به داستان خوردن ميوه بهشتي (رطب) در بهشت و انقعاد نطفه فاطمه زهرا (سلام الله عليها) از اين ميوه، تصريح نموده است.

متن روايت:

728 / 7 - حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ زِيَادِ بْنِ جَعْفَرٍ الْهَمَدَانِيُّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ عَبْدِ السَّلَامِ بْنِ صَالِحٍ الْهَرَوِيِّ قَالَ قُلْتُ لِعَلِيِّ بْنِ مُوسَي الرِّضَا عليه السلام يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ مَا تَقُولُ فِي الْحَدِيثِ الَّذِي يَرْوِيهِ أَهْلُ الْحَدِيثِ أَنَّ الْمُؤْمِنِينَ يَزُورُونَ رَبَّهُمْ مِنْ مَنَازِلِهِمْ فِي الْجَنَّةِ فَقَالَ عليه السلام يَا أَبَا الصَّلْتِ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَي فَضَّلَ نَبِيَّهُ محمد [مُحَمَّداً] صلي الله عليه وآله عَلَي جَمِيعِ خَلْقِهِ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الْمَلَائِكَةِ وَ جَعَلَ طَاعَتَهُ طَاعَتَهُ وَ مُتَابَعَتَهُ مُتَابَعَتَهُ وَ زِيَارَتَهُ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ زِيَارَتَهُ فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَّ مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّه وَ قَالَ إِنَّ الَّذِينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ

وَ قَالَ النَّبِيُّ صلي الله عليه وآله مَنْ زَارَنِي فِي حَيَاتِي أَوْ بَعْدَ مَوْتِي فَقَدْ زَارَ اللَّهَ جَلَّ جَلَالُهُ وَ دَرَجَةُ النَّبِيِّ صلي الله عليه وآله فِي الْجَنَّةِ أَرْفَعُ الدَّرَجَاتِ فَمَنْ زَارَهُ إِلَي دَرَجَتِهِ فِي الْجَنَّةِ مِنْ مَنْزِلِهِ فَقَدْ زَارَ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَي.

قَالَ فَقُلْتُ لَهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَمَا مَعْنَي الْخَبَرِ الَّذِي رَوَوْهُ أَنَّ ثَوَابَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ النَّظَرُ إِلَي وَجْهِ اللَّهِ فَقَالَ عليه السلام يَا أَبَا الصَّلْتِ مَنْ وَصَفَ اللَّهَ بِوَجْهٍ كَالْوُجُوهِ فَقَدْ كَفَرَ وَ لَكِنَّ وَجْهَ اللَّهِ أَنْبِيَاؤُهُ وَ رُسُلُهُ وَ حُجَجُهُ هُمُ الَّذِينَ بِهِمْ يُتَوَجَّهُ إِلَي اللَّهِ وَ إِلَي دِينِهِ وَ مَعْرِفَتِهِ وَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ وَ يَبْقي وَجْهُ رَبِّكَ وَ قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ كُلُّ شَيْ ءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ فَالنَّظَرُ إِلَي أَنْبِيَاءِ اللَّهِ وَرُسُلِهِ وَ حُجَجِهِ عليهم السلام فِي دَرَجَاتِهِمْ ثَوَابٌ عَظِيمٌ لِلْمُؤْمِنِينَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ قَدْ قَالَ النَّبِيُّ صلي الله عليه وآله مَنْ أَبْغَضَ أَهْلَ بَيْتِي وَ عِتْرَتِي لَمْ يَرَنِي وَ لَمْ أَرَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ قَالَ إِنَّ فِيكُمْ مَنْ لَا يَرَانِي بَعْدَ أَنْ يُفَارِقَنِي يَا أَبَا الصَّلْتِ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَي لَا يُوصَفُ بِمَكَانٍ وَ لَا يُدْرَكُ بِالْأَبْصَارِ وَ الْأَوْهَامِ.

قَالَ فَقُلْتُ لَهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَأَخْبِرْنِي عَنِ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ أَ هُمَا الْيَوْمَ مَخْلُوقَتَانِ فَقَالَ نَعَمْ وَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ قَدْ دَخَلَ الْجَنَّةَ وَ رَأَي النَّارَ لَمَّا عُرِجَ بِهِ إِلَي السَّمَاءِ قَالَ فَقُلْتُ لَهُ فَإِنَّ قَوْماً يَقُولُونَ إِنَّهُمَا الْيَوْمَ مُقَدَّرَتَانِ غَيْرُ مَخْلُوقَتَيْنِ فَقَالَ عليه السلام مَا أُولَئِكَ مِنَّا وَ لَا نَحْنُ مِنْهُمْ مَنْ أَنْكَرَ خَلْقَ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ فَقَدْ كَذَّبَ النَّبِيَّ صلي الله عليه وآله وَ كَذَّبَنَا وَ لَيْسَ مِنْ وَلَايَتِنَا عَلَي شَيْ ءٍ وَ خُلِّدَ فِي نَارِ جَهَنَّمَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ هذِهِ جَهَنَّمُ الَّتِي يُكَذِّبُ بِهَا الْمُجْرِمُونَ. يَطُوفُونَ بَيْنَها وَ بَيْنَ حَمِيمٍ آنٍ.

وَ قَالَ النَّبِيُّ صلي الله عليه وآله لَمَّا عُرِجَ بِي إِلَي السَّمَاءِ أَخَذَ بِيَدِي جَبْرَئِيلُ فَأَدْخَلَنِي الْجَنَّةَ فَنَاوَلَنِي مِنْ رُطَبِهَا فَأَكَلْتُهُ فَتَحَوَّلَ ذَلِكَ نُطْفَةً فِي صُلْبِي فَلَمَّا هَبَطْتُ إِلَي الْأَرْضِ وَاقَعْتُ خَدِيجَةَ فَحَمَلَتْ بِفَاطِمَةَ فَفَاطِمَةُ حَوْرَاءُ إِنْسِيَّةٌ فَكُلَّمَا اشْتَقْتُ إِلَي رَائِحَةِ الْجَنَّةِ شَمِمْتُ رَائِحَةَ ابْنَتِي فَاطِمَة.

عبد السلام بن صالح هروي مي گويد به امام رضا (ع) گفتم يا بن رسول اللَّه! چه فرمائي در باره اين روايت كه مؤمنان پروردگار شان را در منازل بهشتي خودشان زيارت كنند؟

فرمود: اي ابا صلت! به راستي خداي تبارك و تعالي پيغمبر خود را بر همه خلقش برتري داد از انبياء و ملائكه و طاعتش را طاعت خود مقرر كرد و متابعتش را متابعت خود و زيارتش را زيارت خود در دنيا و آخرت قرار دارد و فرمود: هر كه رسول را اطاعت كند خدا را اطاعت كرده و فرمود: به راستي كساني كه با تو بيعت كنند همانا با خدا بيعت كرده اند دست خدا بالاي دست آنها است.

پيغمبر هم فرمود: هر كه مرا در زندگي يا پس از مرگ زيارت كند خداي جل جلاله را زيارت كرده، درجه پيغمبر در بهشت بالاترين درجه است هر كه او را در درجه بهشتي او را زيارت كند خدا را زيارت كرده. ابو صلت مي گويد به حضرت عرض كردم يا ابن رسول اللَّه! چه معني دارد آن خبري كه روايت كرده اند ثواب لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ نظر به روي خداست؟

فرمود: اي ابا صلت هر كه خدا را به رويي چون چهره ها وصف كند كافر است، مقصود از وجه خدا، پيغمبران و حجج اويند كه به وسيله آنها به سوي خدا روند و دين و معرفت او.

خدا فرموده: هر كه بر روي زمين است فنا شود و وجه پروردگارت بماند. و خدا فرمود: هر چيزي فاني است جز روي او. نظر به انبياء خدا و رسولان و حجج او در درجاتشان ثواب بزرگي براي مؤمنان دارد در روز قيامت و پيغمبر فرمود هر كه دشمن دارد اهل بيت مرا و خاندانم را روز قيامت مرا نبيند و من او را نبينم و فرمود در ميان شما كسانيست كه پس از جداي من مرا نبينند.

اي ابا صلت به راستي خداي تبارك و تعالي به مكان وصف نشود و بديده و وهم درك نشود.

ابو صليت مي گويد: به ايشان عرض كردم يا ابن رسول اللَّه به من خبر بده از بهشت و دوزخ كه امروزه خلق شده اند؟ فرمود آري رسول خدا (ص) در بهشت وارد شد و دوزخ را هم ديد هنگام معراج خود، به ايشان عرض كردم جمعي معتقدند كه امروز مقدرند و مخلوق نيستند. فرمود: آنها از ما نيستند و ما هم از آنها نيستيم هر كه منكر وجود فعلي بهشت و دوزخ است پيغمبر و ما را تكذيب كرده و از اهل ولايت ما نيست و در آتش دوزخ مخلد است خدا فرموده: اينست دوزخي كه مجرمان آن را دروغ ميشمردند ميان آن و حميم داغ ميگردند.

پيغمبر فرمود: چون مرا به آسمان بردند جبرئيل دست مرا گرفت و ببهشت برد و از خرمايش بمن داد و خوردم و در صلب من نطفه شد و چون به زمين آمدم با خديجه مواقعه كردم و به فاطمه آبستن شد و فاطمه حوراء انسيه است و هر گاه مشتاق بوي بهشت شوم فاطمه دخترم را ميبويم.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاي381هـ)، الأمالي، ص 546، تحقيق و نشر: قسم الدراسات الاسلامية - مؤسسة البعثة - قم، الطبعة: الأولي، 1417هـ.

بررسي سند روايت:
1. أحمد بن زياد بن جعفر همداني:

شيخ صدوق رحمة الله عليه ايشان را پس از نقل روايتي، توثيق كرده است:

قال مصنف هذا الكتاب رضي الله عنه : لم أسمع هذا الحديث إلا من أحمد بن زياد ابن جعفر الهمداني رضي الله عنه بهمدان عند منصرفي من حج بيت الله الحرام ، وكان رجلا ثقة دينا فاضلا رحمة الله عليه ورضوانه .

مصنف اين كتاب (يعني خود شيخ صدوق) گفته است: .. اين روايت را تنها از احمد بن زياد بن جعفر همداني هنگامي كه از حج خانه خانه خدا بر مي گشتم در همدان از وي شنيدم. او مرد موثق، متدين و فاضل بود كه رحمت و رضوان خداوند بر ايشان باد.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاي381هـ)، كمال الدين و تمام النعمة، ص370، ناشر: اسلامية ـ تهران ، الطبعة الثانية ، 1395 هـ.

علامه حلي نيز مي نويسد:

أحمد بن زياد بن جعفر الهمذاني - بالذال المعجمة - كان رجلا ثقة دينا فاضلا رضي الله عنه

الحلي الأسدي، جمال الدين أبو منصور الحسن بن يوسف بن المطهر (متوفاي726هـ) خلاصة الأقوال في معرفة الرجال، ص70، تحقيق: فضيلة الشيخ جواد القيومي، ناشر: مؤسسة نشر الفقاهة، الطبعة: الأولي، 1417هـ.

نمازي شاهردوي مي نويسد:

أحمد بن زياد بن جعفر الهمداني أبو علي : من مشايخ الصدوق ، كان رجلا ثقة، دينا، فاضلا،

احمد بن زياد بن جعفر همداني از اساتيد شخ صدوق، مرد موثق، متدين و فاضل بوده است.

مستدركات علم رجال الحديث - الشيخ علي النمازي الشاهرودي - ج 1، ص318

2. علي بن ابراهيم:

علي بن إبراهيم بن هاشم أبو الحسن القمي، ثقة في الحديث، ثبت، معتمد، صحيح المذهب،

علي بن ابراهيم هاشم ... در روايت موثق، مورد اعتماد در نقل، و صحيح المذهب است.

رجال النجاشي - النجاشي - ص 260

3. ابراهيم بن هاشم:

سيد بن طاووس در سندي كه ابراهيم بن هاشم در سلسله آن وجود دارد، گفته:

ورواة الحديث ثقات بالاتفاق.

فلاح السائل، ص158؛ معجم رجال الحديث، ج1، ص291، رقم: 332

4. عبد السلام بن صالح أبو الصلت الهروي

ابو صلت هروي از اصحاب خاص امام هشتم عليه السلام است كه نجاشي در توثيق ايشان مي نويسد:

عبد السلام بن صالح أبو الصلت الهروي روي عن الرضا عليه السلام، ثقة، صحيح الحديث. له كتاب وفاة الرضا عليه السلام.

عبد السلام بن صالح كنيه اش ابو صلت هروي از امام رضا عليه السلام روايت نقل كرده، فرد موثق و صحيح الحديث است.

رجال النجاشي - النجاشي - ص 245

شيخ طوسي ايشان را سني مذهب مي داند؛ اما آيت الله خويي علاوه بر اثبات وثاقتش، اين اشكال را نيز رفع كرده و سخن شيخ طوسي را از باب سهو قلم مي داند. لذا مي فرمايد:

بقي هنا شئ وهو أن عبد السلام بن صالح أبا الصلت لا إشكال في وثاقته ، ولعلها من المتسالم عليه بين المؤالف والمخالف ، ولم يضعفه إلا الشاذ من العامة كالجعفي والعقيلي . ... إنما الاشكال في مذهبه ، فالمشهور والمعروف تشيعه ، وهو ظاهر عبارة النجاشي ، لكن عرفت من الشيخ أنه عامي ، والظاهر أنه سهو من قلمه الشريف ، فإن أبا الصلت مضافا إلي تشيعه كان مجاهرا بعقيدته أيضا ، ومن هنا تسالم علماء العامة علي أنه شيعي ، صرح بذلك ابن حجر وغيره .

در اين جا نكته اي باقي مانده و آن اين كه در وثاقت عبد السلام بن صالح (ابوصلت) اشكالي نيست و اين مسأله در ميان موافق و مخالف مورد قبول است. تنها عده كمي از سني ها وي را تضعيف كرده اند؛ اما اشكال در مذهب اوست؛ مشهور و معروف اين است كه وي شيعه است و ظاهر كلام نجاشي نيز همين است. اما شيخ وي را عامي مي داند. ولي ظاهر اين مطلب از سهو قلم ايشان است؛ زيرا كه ابو صلت شيعه اي بوده كه اعتقاداتش را اشكار مي كرده است. ...

معجم رجال الحديث - السيد الخوئي - ج 11 ص 20

در نتيجه اين روايت صحيح و معتبر است و ثابت مي كند كه نطفه حضرت زهرا سلام الله عليها از ميوه بهشتي منعقد شده است.

روايت دوم:امام صادق عليه السلام:

در روايت ديگر از امام صادق عليه السلام آمده است كه خداوند فاطمه را قبل از خلقت آدم از نور خودش آفريد و آن را در عرش قرار داد . رسول خدا فرمود: خداوند نور فاطمه را در سيب بهشتي قرار داد و بعد از اين كه من از نسل آدم به وجود آمدم، جبرئيل آن را برايم آورد كه هديه خداوند است و در نتيجه فاطمه از اين ميوه بهشتي كه در حقيقت نور الهي است به وجود آمده است.

متن روايت اين است:

حدثنا محمد بن موسي بْنُ الْمُتَوَكِّلِ عَن عبد الله بن جعفر الْحِمْيَرِيِّ عَنِ يعقوب بْنِ يَزِيدَ قال: حدثنا الحسن بن علي بْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ عَنْ سَدِيرٍ الصَّيْرَفِيِّ عَنْ عن الصادق جعفر بن محمد ، عن أبيه ، عن جده عليهم السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه وآله خُلِقَ نُورُ فَاطِمَةَ عليها السلام قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَ الْأَرْضَ وَ السَّمَاءَ فَقَالَ بَعْضُ النَّاسِ يَا نَبِيَّ اللَّهِ فَلَيْسَتْ هِيَ إِنْسِيَّةً فَقَالَ فَاطِمَةُ حَوْرَاءُ إِنْسِيَّةٌ قَالُوا يَا نَبِيَّ اللَّهِ وَ كَيْفَ هِيَ حَوْرَاءُ إِنْسِيَّةٌ قَالَ خَلَقَهَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ نُورِهِ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَ آدَمَ إِذْ كَانَتِ الْأَرْوَاحُ فَلَمَّا خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ آدَمَ عُرِضَتْ عَلَي آدَمَ قِيلَ يَا نَبِيَّ اللَّهِ وَ أَيْنَ كَانَتْ فَاطِمَةُ قَالَ كَانَتْ فِي حُقَّةٍ تَحْتَ سَاقِ الْعَرْشِ قَالُوا يَا نَبِيَّ اللَّهِ فَمَا كَانَ طَعَامُهَا قَالَ التَّسْبِيحُ وَ التَّقْدِيسُ وَ التَّهْلِيلُ وَ التَّحْمِيدُ فَلَمَّا خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ آدَمَ وَ أَخْرَجَنِي مِنْ صُلْبِهِ وَ أَحَبَّ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ يُخْرِجَهَا مِنْ صُلْبِي جَعَلَهَا تُفَّاحَةً فِي الْجَنَّةِ وَ أَتَانِي بِهَا جَبْرَئِيلُ عليه السلام فَقَالَ لِي السَّلَامُ عَلَيْكَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ يَا مُحَمَّدُ قُلْتُ وَ عَلَيْكَ السَّلَامُ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ حَبِيبِي جَبْرَئِيلُ فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ إِنَّ رَبَّكَ يُقْرِئُكَ السَّلَامَ قُلْتُ مِنْهُ السَّلَامُ وَ إِلَيْهِ يَعُودُ السَّلَامُ قَالَ يَا مُحَمَّدُ إِنَّ هَذِهِ تُفَّاحَةٌ أَهْدَاهَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَيْكَ مِنَ الْجَنَّةِ فَأَخَذْتُهَا وَ ضَمَمْتُهَا إِلَي صَدْرِي قَالَ يَا مُحَمَّدُ يَقُولُ اللَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ كُلْهَا فَفَلَقْتُهَا فَرَأَيْتُ نُوراً سَاطِعاً وَ فَزِعْتُ مِنْهُ فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ مَا لَكَ لَا تَأْكُلْ كُلْهَا وَ لَا تَخَفْ فَإِنَّ ذَلِكَ النُّورَ لِلْمَنْصُورَةِ فِي السَّمَاءِ وَ هِيَ فِي الْأَرْضِ فَاطِمَةُ قُلْتُ حَبِيبِي جَبْرَئِيلُ وَ لِمَ سُمِّيَتْ فِي السَّمَاءِ الْمَنْصُورَةَ وَ فِي الْأَرْضِ فَاطِمَةَ قَالَ سُمِّيَتْ فِي الْأَرْضِ فَاطِمَةَ لِأَنَّهَا فُطِمَتْ شِيعَتُهَا مِنَ النَّارِ وَ فُطِمَ أَعْدَاؤُهَا عَنْ حُبِّهَا وَ هِيَ فِي السَّمَاءِ الْمَنْصُورَةُ وَ ذَلِكَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ يَوْمَئِذٍ يَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ بِنَصْرِ اللَّهِ يَنْصُرُ مَنْ يَشاءُ يَعْنِي نَصْرَ فَاطِمَةَ لِمُحِبِّيهَ.

امام صادق عليه السلام از جدش علي بن الحسين روايت كرده است كه رسول خدا فرمود:

نور فاطمه قبل از اينكه زمين و آسمان خلق شوند آفريده شد. بعضي از مردم گفتند: اي رسول خدا! پس او از جنس بشر نيست؟

پيامبر فرمود: فاطمه حوريّه اي در لباس انسان است.

گفتند: اي رسول خدا! چگونه امكان دارد كه كسي حوريّه و در عين حال انسان باشد؟

فرمود: خداوند متعال قبل از اينكه حضرت آدم را بيافريند فاطمه را در آن هنگامي كه ارواح مخلوقات را خلق مي كرد، از نور خود آفريد، پس هنگامي كه آدم را آفريد، فاطمه را به او نشان داد.

گفته شد: اي رسول خدا! فاطمه در آن زمان كجا بود؟

فرمود: نور او در حفره اي زير ساق عرش قرار داشت.

گفتند: اي رسول خدا! طعام وي چه بود؟

فرمود: تسبيح و تقديس و تهليل و تحميد؛ هنگامي كه خدا حضرت آدم را آفريد و مرا از صلب او خارج نمود (متولّد شدم)، اراده نمود كه فاطمه را از صلب من خارج كند، پس آن نور را در سيبي قرار داد و جبرئيل آن سيب را نزد من آورد و گفت: اي محمّد! سلام، رحمت و بركات خدا بر تو باد.

گفتم: اي حبيب من! بر تو باد سلام و رحمت و بركات او.

جبرئيل گفت: اي محمّد! خدا به تو سلام مي رساند.

گفتم: هر چه سلام (سلامتي) است از طرف اوست و به سوي او باز خواهد گشت.

گفت: اي محمّد! اين سيب تحفه اي است كه خداوند مهربان آن را از بهشت براي تو فرستاده. و من آن سيب را گرفته و به سينه خود نهادم.

جبرئيل گفت: اي محمّد! خداوند مي فرمايد كه اين سيب را بخوري. هنگامي كه آن سيب را تكّه كردم نوري از آن ساطع گرديد كه موجب تعجّب من شد، و جبرئيل كه تأخير و تأمّل مرا در خوردن سيب مشاهده كرد، گفت: اي رسول خدا! چرا آن را نمي خوري؟

بخور و نترس، زيرا آنچه ديدي نور بانويي است كه در آسمان «منصوره» و در زمين «فاطمه» خواهد بود.

گفتم: اي جبرئيل! چرا در آسمان منصوره و در زمين فاطمه است؟

گفت: در زمين فاطمه ناميده شد براي اينكه پيروان و شيعيان خود را از آتش نجات مي دهد و دشمنانش از محبّت او محروم خواهند بود، و در آسمان به اين جهت منصوره است كه خدا فرمود: «در روز قيامت، مؤمنان از نصر و ياري خدا خشنود مي شوند، و خداوند هر كه را خواهد ياري كند»، و مقصود از نصرت خدا براي مؤمنان، همانا شفاعت و امداد فاطمه براي شيعيان و دوستدارانش مي باشد.

بررسي روايت:

1. محمد بن موسي بن المتوكل:

ايشان يكي از مشايخ شيخ صدوق (رحمة الله عليه) و مورد اعتماد شيعه است.

علامه حلي در باره اش مي نويسد:

محمد بن موسي بن المتوكل ، ثقة .

الحلي الأسدي، جمال الدين أبو منصور الحسن بن يوسف بن المطهر (متوفاي726هـ) خلاصة الأقوال في معرفة الرجال، ص251، تحقيق: فضيلة الشيخ جواد القيومي، ناشر: مؤسسة نشر الفقاهة، الطبعة: الأولي، 1417هـ.

نمازي شاهرودي نيز مي نويسد:

محمد بن موسي بن المتوكل : ... وبالجملة هو ثقة . قاله العلمان العلامتان الحلي في الخلاصة والمج في الوجيزة وغيرهما.

محمد بن موسي بن المتوكل... خلاصه ايشان ثقه است. اين سخن را دو علامه بزرگوار، حلي در خلاصه و مجلسي در وجيزه و غير آنها نيز گفته اند.

الشاهرودي، الشيخ علي النمازي (متوفاي1405هـ)، مستدركات علم رجال الحديث، ج7، ص344، ناشر: ابن المؤلف، چاپخانه: شفق - طهران، الأولي1412هـ

مرحوم آيت الله خويي نيز مي نويسد:

محمد بن موسي بن المتوكل : ... والظاهر أنه كان يعتمد عليه. وقد وثقه العلامة ... وادعي ابن طاووس في فلاح السائل: الفصل (19)، في فضل صلاة الظهر وصفتها، عند ذكر الرواية الواردة عن الصادق عليه السلام، أنه ما أحب الله من عصاه: الاتفاق علي وثاقته. وقد مر ذلك في إبراهيم بن هاشم، فالنتيجة أن الرجل لا ينبغي التوقف في وثاقته.

ظاهر اين است كه وي مورد اعتماد است. علامه او را توثيق كرده و ابن طاووس در فلاح الوسائل بعد از روايت امام صادق گفته: بر وثاقت او اجماع است. در نتيجه جاي ترديدي در وثاقتش نيست.

الموسوي الخوئي، السيد أبو القاسم (متوفاي1411هـ)، معجم رجال الحديث وتفصيل طبقات الرواة، ج 18، ص300، الطبعة الخامسة، 1413هـ ـ 1992م

2. عبد الله بن جعفر الحميري:

ايشان نيز از نظر علماي رجال شيعه موثق است:

عبد الله بن جعفر بن الحسين بن مالك بن جامع الحميري أبو العباس القمي. شيخ القميين و وجهه .

عبد الله بن جعفر ... شيخ قميون و بزرگ شان است.

النجاشي الأسدي الكوفي، ابوالعباس أحمد بن علي بن أحمد بن العباس (متوفاي450هـ)، فهرست أسماء مصنفي الشيعة المشتهر ب رجال النجاشي، ص219، تحقيق: السيد موسي الشبيري الزنجاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الخامسة، 1416هـ.

شيخ طوسي نيز بر توثيق ايشان تصريح كرده است:

عبد الله بن جعفر الحميري، قمي، ثقة.

الطوسي، الشيخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علي بن الحسن (متوفاي460هـ)، رجال الطوسي، ص400، تحقيق: جواد القيومي الأصفهاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الأولي، 1415هـ.

3. يعقوب بن يزيد :

نجاشي ايشان را ثقه و صدوق مي داند و مي نويسد:

يعقوب بن يزيد بن حماد الأنباري السلمي، أبو يوسف، ... وكان ثقة صدوقا.

رجال النجاشي - النجاشي، ص450

شيخ طوسي نيز مي نويسد:

يعقوب بن يزيد الكاتب ب الأنباري، كثير الرواية، ثقة.

الفهرست - الشيخ الطوسي، ص 264

4. حسن بن علي بن فضال :

ايشان گرچه فطحي بوده ولي از آن برگشته و علماي شيعه بر وثاقت و جلالتش تصريح كرده اند. شيخ طوسي مي نويسد:

الحسن بن علي بن فضال، كان فطحيا ... كان جليل القدر، عظيم المنزلة، زاهدا ورعا، ثقة في الحديث وفي رواياته .

حسن بن علي بن فضال فطحي بوده... او جليل القدر و داراي منزلت بزرگ، زاهد، پرهيزگار و در نقل روايت روايت موثق و مورد اعتماد است.

الفهرست - الشيخ الطوسي، ص 98

شيخ در كتاب ديگريش نيز مي نويسد:

الحسن بن علي بن فضال، مولي لتيم الرباب، كوفي، ثقة.

رجال الطوسي - الشيخ الطوسي - ص 354

5. عبد الرحمن بن الحجاج :

ايشان را شيخ طوسي و ابن داود حلي دوبله توثيق كرده است:

عبد الرحمن بن الحجاج البجلي مولاهم، كوفي، ... وكان ثقة ثقة، ثبتا، وجها،

رجال النجاشي - النجاشي - ص 238

ابن داود حلي علاوه بر توثيق، آورده است كه امام صادق عليه السلام بهشت را برايشان بشارت داد:

عبد الرحمن بن الحجاج البجلي... وكان ثقة ثقة، شهد له الصادق (ع) بالجنة.

الحلي، تقي الدين الحسن بن علي بن داود (متوفاي740هـ)، رجال ابن داود، ص128، تحقيق وتقديم: السيد محمد صادق آل بحر العلوم، ناشر: منشورات مطبعة الحيدرية - النجف الأشرف، 1392 - 1972م

6. سدير الصيرفي :

اسم ايشان سدير بن حكيم، كنيه اش ابو الفضل و از اصحاب امام سجاد، امام باقر و امام صادق عليهم السلام بوده و از نظر علماي شيعه موثق و مورد اعتماد است.

كشي روايتي را از امام صادق عليه السلام در مدح ايشان اين گونه نقل كرده است:

372 - حدثنا علي بن محمد القتيبي ، قال : حدثنا الفضل بن شاذان ، عن ابن أبي عمير ، عن بكر بن محمد الأزدي ، قال : وزعم لي زيد الشحام ، قال : اني لأطوف حول الكعبة وكفي في كف أبي عبد الله عليه السلام فقال : ودموعه تجري علي خديه ، فقال : يا شحام ما رأيت ما صنع ربي إلي ، ثم بكي ودعا ، ثم قال لي : يا شحام اني طلبت إلي الهي في سدير وعبد السلام بن عبد الرحمن وكانا في السجن فوهبهما لي وخلي سبيلهما .

زيد بن شحام مي گويد: من دور كعبه طواف مي كردم و كف دستم در كف دست امام صادق عليه السلام بود، ديدم اشكهايش روي گونه هايش جاري شد. فرمود: اي شحام! مي داني خداوند با من چه كار كرد؟ سپس گريه كرد و دعا نمود و به من فرمود: اي شحام در بار سدير و عبد السلام بن عبد الرحمن از خداوند خواستم و آنها در زندان بودند، خداوند دعايم را مستجاب كرد و آنها را رها ساخت.

الطوسي، الشيخ الطائفة أبي جعفر، محمد بن الحسن بن علي بن الحسين (متوفاي 460هـ)، اختيار معرفة الرجال المعروف برجال الكشي، ج2، ص471، تصحيح وتعليق: المعلم الثالث ميرداماد الاستربادي، تحقيق: السيد مهدي الرجائي، ناشر: مؤسسة آل البيت عليهم السلام ، قم، تاريخ الطبع: 1404 ه

مرحوم ميرزاي نوري در مستدرك به صحت اين روايت تصريح كرده است:

وأما سدير : ففي الكشي بطريق صحيح علي الأصح : أن الصادق ( عليه السلام ) قال لزيد الشحام حول الكعبة - ..

خاتمة المستدرك - الميرزا النوري - ج 4 ص 318

علامه حلي نيز اين روايت را معتبر مي داند و تصرح مي كند كه روايت بر علو درجه سدير و عبد السلام دلالت دارد:

وهذا حديث معتبر يدل علي علو مرتبتهما.

خلاصة الأقوال - العلامة الحلي - ص 165

صاحب معالم نيز همين عقيده را دارد:

والذي أقول : ان هذا حديث معتبر السند، ظاهر في علو مرتبتيهما.

التحرير الطاووسي - الشيخ حسن صاحب المعالم - ص 290

آقاي نمازي شاهرودي با توجه به اين روايت، ايشان را موثق مي داند:

ومن ذلك كله ظهر حسنه وكماله ووثاقته.

مستدركات علم رجال الحديث - الشيخ علي النمازي الشاهرودي، ج 4 ص 14

نكته ديگر در توثيق ايشان اين است كه تعدادي از اصحاب اجماع از وي روايت نقل كرده اند و اين دليل بر وثاقت اين سدير از نظر آنها است.

مرحوم ميرزاي نوري مي گويد: حسن بن محبوب، فضاله، عبد الله بن مسكان، و ... از وي روايت نقل كرده اند:

وأما سدير : ...

ويروي عنه من أصحاب الاجماع : الحسن بن محبوب في الكافي في باب إدخال السرور علي المؤمن، وفضالة فيه في باب الغيبة ، وعبد الله بن مسكان فيه في باب آخر من درجات الايمان ، وفي باب التسليم وفضل المسلمين ، وفي باب آخر من فضل الزراعة ، وفي كتاب الروضة. وبكر بن محمد ، والعلاء بن رزين ، وعلي بن رئاب ، وعقبة - الذي يروي عنه ابن أبي عمير - وجميل بن صالح ، والحسين بن نعيم الصحاف، وإبراهيم بن أبي البلاد، وإسحاق بن جرير، وهشام أو هاشم بن المثني - الذي يروي عنه ابن أبي عمير - وعمرو بن أبي نصر، وغيرهم .

و در پايان تصريح مي كند:

والناظر في أخبارهم بعين التأمل يعلم أنه من أكابر الشيعة ، ومن خواص الأئمة (عليهم السلام).

كسي كه در اخبار آنها تأمل كند، مي داند كه وي از بزرگان شيعه و از خواص ائمه عليهم السلام بوده است.

خاتمة المستدرك - الميرزا النوري، ج 4 ص 318

نتيجه: ايشان از نظر علماي شيعه موثق است.

نتيجه: اين روايت نيز از نظر سند معتبر است و نشان مي دهد كه نطفه حضرت زهرا سلام الله عليها از ميوه بهشتي منعقد شده است.

روايت سوم: امام صادق عليه السلام:

امام صادق (عليه السلام) در اين روايت، تصريح مي كند كه در شب معراج، رسول خدا (صلي الله عليه وآله) از ميوهاي بهشتي تناول فرمودند و پس از آن كه به زمين آمدند، حضرت خديجه (سلام الله عليها) به فاطمه (سلام الله عليها) بار دار شد و رسول خدا چون از دخترش بوي ميوه هاي بهشتي را استشمام مي كرد، او را زياد مي بوسيد و مي بوييد. و ضمناً امام صادق (عليه السلام) در اين روايت بر اسم سؤال كننده كه عايشه باشد، نيز تصريح كرده است.

متن روايت به نقل علي بن ابراهيم قمي چنين است:

(قَالَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ حَمَّاد) قَالَ وَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص يُكْثِرُ تَقْبِيلَ فَاطِمَةَ عليها السلام فَغَضِبَتْ مِنْ ذَلِكَ عَائِشَةُ وَ قَالَتْ يَا رَسُولَ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) إِنَّكَ تُكْثِرُ تَقْبِيلَ فَاطِمَةَ عليها السلام فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) يَا عَائِشَةُ إِنَّهُ لَمَّا أُسْرِيَ بِي إِلَي السَّمَاءِ دَخَلْتُ الْجَنَّةَ فَأَدْنَانِي جَبْرَائِيلُ ع مِنْ شَجَرَةِ طُوبَي وَ نَاوَلَنِي مِنْ ثِمَارِهَا فَأَكَلْتُهُ - فَلَمَّا هَبَطْتُ إِلَي الْأَرْضِ حَوَّلَ اللَّهُ ذَلِكَ مَاءً فِي ظَهْرِي- فَوَاقَعْتُ خَدِيجَةَ فَحَمَلَتْ بِفَاطِمَةَ فَمَا قَبَّلْتُهَا إِلَّا وَجَدْتُ رَائِحَةَ شَجَرَةِ طُوبَي مِنْهَا

رسول خدا صلي الله عليه وآله فاطمه زهرا را زياد مي بوسيد. عايشه بوسيد فاطمه را انكار كرد (يعني برايش اين ماجرا ناخوشايند بود) . رسول خدا صلي الله عليه وآله فرمود: اي عايشه! هنگامي كه مرا در آسمان بردند، وارد بهشت شدم، جبرئيل مرا نزديك درخت طوبي برد و از ميوه هاي آن به من داد و من خوردم. خداوند آن را تبديل به آب در پشت من كرد. وقتي به زمين نزد خديجه آمدم، او به فاطمه حامله شد، هيچ زماني فاطمه را نبوسيدم مگر اين كه بوي همان درخت طوبي را از وي استشمام كردم.

القمي، أبي الحسن علي بن ابراهيم (متوفاي310هـ) تفسير القمي، ج 1 ؛ ص22 و ج1، ص365، تحقيق: تصحيح وتعليق وتقديم: السيد طيب الموسوي الجزائري، ناشر: مؤسسة دار الكتاب للطباعة والنشر - قم، الطبعة: الثالثة، صفر 1404.

نكته مهم اين كه طبق اين روايت ، از تمام ميوه هاي بهشتي به وجود آمده است:

وناولني من ثمارها فأكلته.

چنانچه در روايات اهل سنت كه از طريق ابن عباس نقل شده، نيز تعبير اين است:

فَأَطْعَمَنِي مِنْ جَمِيعِ ثِمَارِهَا.

پس طبق اين روايت، اشكال اضطراب روايات هم بر طرف مي شود.

روايت چهارم: از امام باقر عليه السلام (سيب بهشتي)

در اين روايت كه از امام باقر عليه السلام نقل شده، حضرت به صورت سربسته اشاره مي كند كه جبرئيل به رسول خدا صلي الله عليه وآله ميوه (سيب) بهشتي داد و نطفه فاطمه از آن منعقد شده است:

[ 319 ] وروي عن أبي جعفر ( عليه السلام ) أنه قال : قيل لرسول الله ( صلي الله عليه وآله وسلم ) : إنك لتلثم فاطمة وتكثر منها وتدنيها منك [ وتفعل بها ] ما لا تفعله مع إحدي بناتك الأخر ؟ ! فقال ( صلي الله عليه وآله وسلم ) : إن جبرئيل أتاني بتفاحة من تفاح الجنة فأكلتها فتحولت ماء في صلبي ، ثم واقعت خديجة فحملت بفاطمة ، فأنا أشم منها رائحة الجنة .

امام باقر عليه السلام فرمود: به رسول خدا صلي الله عليه وآله گفته شد، شما فاطمه را زياد مي بوسيد و او را نزد خود فرا مي خوانيد، به گونه اي با او رفتار مي كنيد كه با ديگر دخترانت رفتار نمي كنيد. رسول خدا صلي الله عليه وآله فرمود: جبرئيل سيب بهشتي را برايم آورد و من آن را تناول كردم و در صلب من به آب تبديل شد؛ پس از آن نزد خديجه آمدم كه او به فاطمه بار دار شد. من از فاطمه بوي بهشت را استشمام مي كنم.

الحلي، حسن بن سليمان (متوفاي قرن 8هـ)، المختصر، ص238، تحقيق : سيد علي أشرف، ناشر : انتشارات المكتبة الحيدرية ، چاپخانه : شريعت، سال چاپ : 1424 - 1382 ش

روايت پنجم: از جابر بن عبد الله (انعقاد از سيب بهشتي)

شيخ صدوق رحمة الله عليه در باب (147) ذيل عنوان «العلة التي من أجلها كان رسول الله صلي الله عليه وآله يكثر تقبيل فاطمة عليها السلام» دو روايت را در موضوع بحث آورده و در روايت نخست آن از حابر بن عبد الله نقل كرده است كه نطفه حضرت زهرا سلام الله عليها از سيب بهشتي منعقد شده است:

حدثنا أحمد بن الحسن القطان قال : حدثنا الحسن بن علي السكري قال : أخبرنا محمد بن زكريا قال : حدثنا جعفر بن محمد بن عمارة الكندي قال : حدثني أبي ، عن جابر عن أبي جعفر محمد بن علي عليه السلام عن جابر بن عبد الله قال : قيل يا رسول الله انك تلثم فاطمة وتلتزمها وتدنيها منك وتفعل بها مالا تفعله بأحد من بناتك ؟ فقال : ان جبرئيل (ع ) أتاني بتفاحة من تفاح الجنة فأكلتها فتحولت ماء في صلبي ، ثم واقعت خديجة فحملت بفاطمة فانا أشم منها رائحة الجنة .

جابر بن عبد الله مي گويد: به رسول خدا صلي الله عليه وآله گفته شد: شما فاطمه را مي بوسيد و نزد خود مي نشانيد و با او رفتاري داريد كه با ساير دخترانت نداريد؟ فرمود: جبرئيل سيبي از سيب هاي بهشتي برايم آورد، من آن را خوردم و در صلب من تبديل به آب شد؛ پس از آن كه با خديجه همبستر شدم، به فاطمه حامله شد پس من از فاطمه بوي بهشت را استشمام مي كنم.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاي 381هـ)، علل الشرائع، ج1، ص184، تحقيق وتقديم: السيد محمد صادق بحر العلوم، ناشر : منشورات المكتبة الحيدرية ومطبعتها - النجف الأشرف، الطبع: 1385 - 1966 م

روايت ششم از عايشه با طرق متعدد

1. از طريق ابن عباس: (رطب بهشتي)

در اين روايت كه از طريق ابن عباس نقل شد، عايشه از رسول خدا صلي الله عليه وآله دليل بوسيدن فاطمه را سؤال كرد. حضرت داستان معراج و خوردن ميوه رطب بهشتي را ياد آورد شد و تصريح نمود كه نطفه فاطمه از اين ميوه منعقد شده است:

وبهذا الاسناد [أحمد بن الحسن القطان قال : حدثنا الحسن بن علي السكري] ِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ زَكَرِيَّا قَالَ حَدَّثَنَا عُمَرُ بْنُ عِمْرَانَ قَالَ حَدَّثَنَا عُبَيْدُ اللَّهِ بْنُ مُوسَي الْعَبْسِيُّ قَالَ أَخْبَرَنِي جَبَلَةُ الْمَكِّيُّ عَنْ طَاوُسٍ الْيَمَانِيِ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ دَخَلَتْ عَائِشَةُ عَلَي رَسُولِ اللَّهِ وَ هُوَ يُقَبِّلُ فَاطِمَةَ فَقَالَتْ لَهُ أَ تُحِبُّهَا يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ أَمَا وَ اللَّهِ لَوْ عَلِمْتِ حُبِّي لَهَا لَازْدَدْتِ لَهَا حُبّاً إِنَّهُ لَمَّا عُرِجَ بِي إِلَي السَّمَاءِ الرَّابِعَةِ أَذَّنَ جَبْرَئِيلُ وَ أَقَامَ مِيكَائِيلُ ثُمَّ قِيلَ لِي ادْنُ يَا مُحَمَّدُ فَقُلْتُ أَتَقَدَّمُ وَ أَنْتَ بِحَضْرَتِي يَا جَبْرَئِيلُ قَالَ نَعَمْ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَضَّلَ أَنْبِيَاءَهُ الْمُرْسَلِينَ عَلَي مَلَائِكَتِهِ الْمُقَرَّبِينَ وَ فَضَّلَكَ أَنْتَ خَاصَّةً فَدَنَوْتُ فَصَلَّيْتُ بِأَهْلِ السَّمَاءِ الرَّابِعَةِ ثُمَّ الْتَفَتُّ عَنْ يَمِينِي فَإِذَا أَنَا بِإِبْرَاهِيمَ عليه السلام فِي رَوْضَةٍ مِنْ رِيَاضِ الْجَنَّةِ وَ قَدِ اكْتَنَفَهَا جَمَاعَةٌ مِنَ الْمَلَائِكَةِ ثُمَّ إِنِّي صِرْتُ إِلَي السَّمَاءِ الْخَامِسَةِ وَ مِنْهَا إِلَي السَّادِسَةِ فَنُودِيتُ يَا مُحَمَّدُ نِعْمَ الْأَبُ أَبُوكَ إِبْرَاهِيمُ وَ نِعْمَ الْأَخُ أَخُوكَ عَلِيٌّ فَلَمَّا صِرْتُ إِلَي الْحُجُبِ أَخَذَ جَبْرَئِيلُ عليه السلام بِيَدِي فَأَدْخَلَنِي الْجَنَّةَ فَإِذَا أَنَا بِشَجَرَةٍ مِنْ نُورٍ أَصْلُهَا مَلَكَانِ يَطْوِيَانِ الْحُلَلَ وَ الْحُلِيَّ فَقُلْتُ حَبِيبِي جَبْرَئِيلُ لِمَنْ هَذِهِ الشَّجَرَةُ فَقَالَ هَذِهِ لِأَخِيكَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ وَ هَذَانِ الْمَلَكَانِ يَطْوِيَانِ لَهُ الْحُلِيَّ وَ الْحُلَلَ إِلَي يَوْمِ الْقِيَامَةِ ثُمَّ تَقَدَّمْتُ أَمَامِي فَإِذَا أَنَا بِرُطَبٍ أَلْيَنَ مِنَ الزُّبْدِ وَ أَطْيَبَ رَائِحَةً مِنَ الْمِسْكِ وَ أَحْلَي مِنَ الْعَسَلِ فَأَخَذْتُ رُطَبَةً فَأَكَلْتُهَا فَتَحَوَّلَتِ الرُّطَبَةُ نُطْفَةً فِي صُلْبِي فَلَمَّا أَنْ هَبَطْتُ إِلَي الْأَرْضِ وَاقَعْتُ خَدِيجَةَ فَحَمَلَتْ بِفَاطِمَةَ فَفَاطِمَةُ حَوْرَاءُ إِنْسِيَّةٌ فَإِذَا اشْتَقْتُ إِلَي الْجَنَّةِ شَمِمْتُ رَائِحَةَ فَاطِمَةَ.

از جبله مكّي، از طاوس يماني، از ابن عبّاس نقل شده كه وي گفت: عائشه بر رسول خدا وارد شد در حالي كه حضرت، فاطمه عليها السّلام را مي بوسيد، عائشه عرض كرد: يا رسول اللَّه آيا او را دوست داريد؟

حضرت فرمودند: آگاه باش اگر مي دانستي ميزان محبّت من به او را حتما محبّت تو به او زياد مي گشت، هنگامي كه مرا به آسمان چهارم بردند جبرئيل اذان و ميكائيل اقامه گفت، سپس به من گفته شد: يا محمّد نزديك شو و جلو بايست.

من به جبرئيل گفتم: جلو بروم با اين كه تو در حضور من هستي؟! جبرئيل عرضه داشت: آري، خداوند عزّ و جلّ انبياء خود را بر فرشتگان مقرّبش برتري داده و خصوص تو را تفضيل ويژه اي بر جمله ملائكه داده است، من جلو رفته و با اهل آسمان چهارم نماز گزاردم سپس به جانب راست خود توجّه كرده جناب ابراهيم عليه السّلام را در بستاني از بساتين بهشت ديدم در حالي كه فوجي از فرشتگان دورش حلقه زده بودند سپس از اين آسمان گذشته و به آسمان پنجم و از آن به آسمان ششم رفتم به اين آسمان كه رسيدم نداء آمد:

يا محمّد خوب پدري است، پدرت ابراهيم و خوب برادري است، برادرت علي از آنجا گذشته و وقتي به مقام حجب رسيدم جبرئيل دست مرا گرفت و به بهشت داخل نمود در اين اثناء به درختي از نور برخوردم كه در اصل و ريشه آن دو فرشته اي كه حلل و زيورها به خود پيچيده بودند قرار داشتند به جبرئيل گفتم:

حبيب و دوست من آن درخت از آن كيست؟

جبرئيل گفت: اين درخت تعلّق به برادرت علي بن ابي طالب عليه السّلام دارد و اين دو فرشته تا روز قيامت حلل و زيورها را به خود پيچيده اند سپس به جلو رفتم به درخت خرمايي بر خوردم كه خرمايش نرمتر از كف و خوشبوتر از مشك و شيرين تر از عسل بود يك خرما چيدم و خوردم اين خرما مبدّل به نطفه در صلب من شد وقتي به زمين فرود آمدم با خديجه خاتون مواقعه نمودم، او به فاطمه حامل شد پس فاطمه حوراء انسيه است (يعني فرشته اي است به شكل انسان) و هر گاه من مشتاق بهشت شوم بوي فاطمه عليها السّلام را استشمام مي كنم.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاي 381هـ)، علل الشرائع، تحقيق وتقديم : ج1، ص 184، السيد محمد صادق بحر العلوم، ناشر : منشورات المكتبة الحيدرية ومطبعتها - النجف الأشرف، الطبع: 1385 - 1966 م

الطبري، ابي جعفر محمد بن جرير بن رستم (متوفاي قرن پنجم)، دلائل الامامة، ص 147، تحقيق: قسم الدراسات الإسلامية - مؤسسة البعثة، ناشر: مركز الطباعة والنشر في مؤسسة البعثة، قم، چاپ: الأولي1413

2. از طريق هشام بن عروه (ميوه درخت نا معلوم)

روايت عايشه از طريق هشام بن عروه نيز نقل شده و در آن نوع ميوه بهشتي مشخص نشده است:

عن هشام بن عروة عن عائشة قالت كنت أري رسول الله ( ص ) يفعل بفاطمة عليها السلام شيئا من التقبيل والألطاف فقلت يا رسول الله تفعل بفاطمة لم أرك تفعله قبل ؟ فقال يا حميراء إنه لما كانت ليله أسري بي إلي السماء دخلت الجنة فوقفت علي شجرة من شجر الجنة لم أر شجرة في الجنة أحسن منها حسنا ولا أنضر منها ورقا ولا أطيب منها ثمرا فتناولت ثمره من ثمرها فأكلتها فصارت نطفة في ظهري فلما هبطت إلي الأرض واقعت خديجة فحملت بفاطمة فأنا إذا اشتقت إلي الجنة سمعت ريحها من فاطمة يا حميراء إن فاطمة ليست كنساء الآدميين ولا تعتل كما يعتللن - يعني به الحيض - .

عايشه گفت: رسول خدا را ديدم كه فاطمه را بگونه اي مي بوسيد و او را مورد لطف قرار مي داد، كه قبل از آن از حضرت نديده بودم. دليل آن را سؤال كردم حضرت فرمود: اي حميراء در شب معراج وارد بهشت شدم در كنار درخت بهشتي توقف كردم ، درختي را زيبايي را مشاهده كردم ، كه مزين با برگهاي سبز و خوشبوترين ميوه ها بود . از ميوه آن تناول كردم كه به صورت نطفه در آمد و هنگامي كه زمين آمدم با خديجه همبستر شدم و او به فاطمه حامله شد، هنگامي كه مشتاق بهشت مي شوم بوي بهشت را از فاطمه استشمام مي كنم. اي حميراء، .......

ابن طاووس الحلي، ابي القاسم علي بن موسي (متوفاي664هـ)، الطرائف في معرفة مذاهب الطوائف، ص111، چاپخانه: الخيام ـ قم، چاپ: الأولي1399

3. از طريق حذيفه يماني (انعقاد نطفه از رطب)

در نقل حذيفه يماني نيز آ مده است كه رسول خدا صلي الله عليه وآله در شب معراج از رطب بهشتي تناول فرموده اند و نطفه حضرت زهرا سلام الله عليها از آن منعقد شده است:

عن حذيفة اليماني قال : دخلت عائشة علي النبي صلي الله عليه وآله وهو يقبل فاطمة عليها السلام ، فقالت : يا رسول الله أتقبلها وهي ذات بعل ؟ فقال لها أما والله لو عرفت ودي لها لازددت لها ودا ، انه لما عرج بي إلي السماء الرابعة أذن جبرئيل عليه السلام وأقام ميكائيل ثم قال لي: أذن . قلت : أؤذن...

ثم أخذ جبرئيل عليه السلام بيدي فأدخلني الجنة وأنا مسرور ... ثم تقدمت أمامي فإذا أنا برطب ألين من الزبد ، وأحلي من العسل ، فأخذت رطبة فأكلتها وأنا أشتهيها فتحولت الرطبة نطفة في صلبي ، فلما هبطت إلي الأرض واقعت خديجة فحملت بفاطمة ، ففاطمة حوراء انسية ، فإذا اشتقت إلي رائحة الجنة شممت رائحة ابنتي فاطمة عليها السلام.

الكوفي، فرات بن إبراهيم الكوفي( متوفاي352هـ)، تفسير الفرات الكوفي، ص75، تحقيق: محمد الكاظم، ناشر: مؤسسة الطبع والنشر التابعة لوزارة الثقافة والإرشاد الإسلامي ـ تهران، الطبعة الأولي1410 - 1990م

4. از طريق ابان بن تغلب: (ميوه در خت طوبي)

عياشي از علماي قرن چهارم اين روايت را از ابان بن تغلب نقل كرده و در آ ن آمده است كه رسول خدا از درخت طوبي ميوه بهشتي تناول فرموده اند:

عن أبان بن تغلب قال: كان النبي صلي الله عليه وآله يكثر تقبيل فاطمة، قال: فعاتبته علي ذلك عايشة، فقالت: يا رسول الله انك لتكثر تقبيل فاطمة؟ فقال لها: ويلك لما أن عرج بي إلي السماء مر بي جبرئيل علي شجرة طوبي، فناولني من ثمرها فأكلتها، فحول الله ذلك إلي ظهري، فلما أن هبطت إلي الأرض واقعت خديجة فحملت بفاطمة عليهما السلام، فما قبلت فاطمة الا وجدت رائحة شجرة طوبي منها.

محمد بن مسعود العياشي( متوفاي320هـ)، تفسير العياشي، ج 2، ص212، تحقيق : الحاج السيد هاشم الرسولي المحلاتي، ناشر : المكتبة العلمية الإسلامية - طهران

روايت ششم: از عمار بن ياسر (ميوه درخت از نور فاطمه خلق شده است)

در اين روايت علاوه بر اين كه داستان جالبي را از گستره علم فاطمه سلام الله عليها نقل كرده، از زبان خود آن حضرت نقل كرده است كه همان ميوه اي را كه رسولخدا از آن استفاده كرد، در حقيقت نور فاطمه بوده است كه در آن درخت امانت گذاشته شده بود. متن روايت اين است:

وروي عن حارثة بن قدامة قال حدثني سلمان الفارسي قال حدثني عمار وقال أخبرك عجبا قلت حدثني يا عمار قال نعم شهدت علي بن أبي طالب (ع) وقد ولج علي فاطمة (ع) فلما بصرت به نادت ادن لاحدثك بما كان وما هو كائن وبما لم يكن إلي يوم القيامة حين تقوم الساعة قال فرأيت أمير المؤمنين ( ع ) يرجع القهقري فرجعت برجوعه إذ دخل علي النبي ( ص ) فقال له ادن يا أبا الحسن فدنا فلما اطمأن به المجلس قال له تحدثني أم أحدثك فقال الحديث منك أحسن يا رسول الله فقال كأني بك وقد دخلت علي فاطمة وقالت لك كيت وكيت فرجعت فقال علي ( ع ) نور فاطمة من نورنا فقال ( ص ) أولا تعلم فسجد علي شكرا لله تعالي قال عمار فخرج أمير المؤمنين وخرجت بخروجه فولج علي فاطمة ( ع ) وولجت معه فقالت كأنك رجعت إلي أبي ( ص ) فأخبرته بما قلته لك قال كان كذلك يا فاطمة فقالت اعلم يا أبا الحسن ان الله تعالي خلق نوري وكان يسبح الله جل جلاله ثم أودعه شجرة من شجر الجنة فأضائت فلما دخل أبي ( ص ) إلي الجنة أوحي الله تعالي إليه الهاما ان اقتطف الثمرة من تلك الشجرة وادرها في لهواتك ففعل فأودعني الله تعالي صلب أبي ( ص ) ثم أودعني خديجة بنت خويلد ( ع ) فوضعتني وانا من ذلك النور اعلم ما كان وما يكون وما لم يكن يا أبا الحسن المؤمن ينظر بنور الله تعالي.

سلمان فارسي مي گويد: عمار به من گفت: يك خبر عجيبي به شما بدهم؟ گفتم بگو. عمار گفت: خودم شاهد بودم كه علي بن ابي طالب بر فاطمه وارد شد. وقتي علي را ديد فرمود: بيا تا برايت از خبرهاي گذشت، الان و آينده تا روز قيامت به شما بگويم. ديدم امير مؤمنان عليه السلام عقب عقب بر گشت و نزد رسول خدا صلي الله عليه وآله رفت. آن حضرت به علي فرمود: نزيك بيا اي ابوالحسن! علي نزديك پيامبر آمد وقتي مجلس آرام شد فرمود: من سخن بگويم يا شما؟

علي عليه السلام فرمود: سخن گفتن شما نيكو است اي رسول خدا! حضرت فرمود: گويا مي بينم نزد فاطمه رفتي و برايت چنين و چنان گفت و آنگاه برگشتي.

علي فرمود: نور فاطمه از نور ما است. پيامبر فرمود: اين را مي دانستي؟ آنگاه علي سجده شكر برجاي آورد.

عمار مي گويد: من همراه اميرمؤمنان عليه السلام از نزد پيامبر بيرون شديم و نزد فاطمه آمديم. فاطمه فرمود: گويا نزد پدرم رفتي . اي اباالحسن بدان همانا خداوند متعال خداوند نور مرا آفريد در حالي كه مشغول تسبيح خداوند بود، سپس آن را در درختي از درختان بهشت به امامت نهاد، آن درخت نوراني شد وقتي پدرم وارد بهشت شد، خداوند به ايشان وحي نمود كه ميوه را از آن درخت بچيند و آن را در دهانش بگذارد. پدرم همين كار را كرد؛ پس خداوند مرا در صلب پدرم نهاد و ايشان در رحم خديجه دختر خويلد. مادرم مرا به دنيا آورد. و من از آن نور هستم؛ من به تمام خبرهاي گذشته، حال و آينده با خبرم. اي ابو الحسن مؤمن با نور خداوند نگاه مي كند.

حسين بن عبد الوهاب، عيون المعجزات، ص 47، ناشر: محمد كاظم الشيخ صادق الكتبي منشورات المطبعة الحيدرية في النجف، چاپخانه: الحيدرية - نجف، 1369 سال چاپ: 1369 هج - 1950 م

نتيجه:

تا اينجا برخي طرق اين روايت كه نطفه حضرت زهرا سلام الله عليها از ميوه بهشتي منعقد شده بيان شد و ثابت شد ، علاوه بر صحت و اعتبار برخي اسناد روايت، از نظر سند نيز مستفيض است.

كلام حضرت آيت الله وحيد خراساني در صحت روايت:

علماي شيعه، اين روايت را از نظر سند صحيح و معتبر مي داند. در اين جا تنها به ذكر سخن يكي از فقهاي شيعه بسنده مي كنيم:

قد ورد في روايات العامة والخاصة أنه كان من ثمار الجنة : منها: ما عن عائشة، ...

وفي الصحيح عن أبي عبد الله ( عليه السلام ) قال : كان رسول الله ( صلي الله عليه وآله وسلم ) يكثر تقبيل فاطمة ، فأنكرت ذلك عائشة...

مقدمة في أصول الدين - الشيخ وحيد الخراساني - ص 284

ب: روايات اهل سنت

بررسي منابع اهل سنت، نيز نشان مي دهد كه اين روايت از طرق و اسناد متعدد از جمله از طريق عمر بن خطاب، ابن عباس و عايشه نقل شده است:

روايت اول از عمر بن خطاب با دو سند:

سند اول:

در اين روايت عمر بن خطاب خوردن رطب بهشتي را كه نطفه حضرت زهرا سلام الله عليها از آن به وجود آمد، در شب بيست و چهارم ماه مبارك رمضان نقل كرده است:

أَنْبَأَنَا أَبُو الْفَتْحِ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ الْبَاقِي بْنِ أَحْمَدَ، أَنْبَأَنَا أَبُو الْفَضْلِ ابْنُ خَيْرُونٍ، أَنْبَأَنَا أَبو عُمَرَ بْنُ دُرُسْتَ، وَأَبُو بَكْرِ بْنُ عُدَيْسَةَ، قَالا: أَنْبَأَنَا أَبُو بَكْرٍ الشَّافِعِيُّ، حَدَّثَنِي سِمانَةُ بِنْتُ حَمْدَانَ بْنِ مُوسَي الأَنْبَارِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنِي أَبي، حَدَّثَنَا عُمَرُ بُن زِيَادٍ الثَّوْبَانِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنِي عَبْدُ الْعَزِيزِ بْنُ مُحَمَّدٍ، قَالَ: حَدَّثَنِي زَيْدُ بْنُ أَسْلَمَ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، قَالَ: قَالَ النَّبِيُّ لَمَّا أَنْ مَاتَ وَلَدِي مِنْ خَدِيجَةَ أَوْحَي اللَّهُ إِلَيَّ أَنْ أُمْسِكَ عَنْ خَدِيجَةَ، وَكُنْتُ لَهَا عَاشِقًا، فَسَأَلْتُ اللَّهَ أَنْ يَجْمَعَ بَيْنِي وَبَيْنَهَا، فَأَتَانِي جِبْرِيلُ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ لَيْلَةَ أَرْبَعٍ وَعِشْرِينَ وَمَعَهُ طَبَقٌ مِنْ رُطَبِ الْجَنَّةِ، فَقَالَ: يَا مُحَمَّدُ، كُلْ مِنْ هَذَا وَوَاقِعْ خَدِيجَةَ اللَّيْلَةَ، فَفَعَلْتُ، فَحَمَلَتْ بِفَاطِمَةَ، فَمَا لَثَمْتُ فَاطِمَةَ إِلا وَجَدْتُ رِيحَ ذَلِكَ الرُّطَبِ وَهُوَ عِتْرَتِهَا إِلَي يَوْمِ الْقِيَامَةِ.

اسلم از عمر بن خطاب نقل كرده است كه رسول خدا فرمود: وقتي فرزندم كه از خديجه بود از دنيا رفت، خداوند به من وحي كرد كه از خديجه خود داري كنم در حالي كه عاشق او بودم، از خداوند خواستم بين من و خديجه جمع كند. جبرئيل در ماه رمضان شب 24 با يك طبق از خرماي بهشتي نزد من آمد و گفت: اي محمد! از اين خرما تناول بفرما و با خديجه همبستر شو. من طبق فرمان عمل كردم و خديجه به فاطمه حامله شد. هر زماني كه فاطمه را بوسيدم اين بوي خوش خرما را از او استشمام كردم و اين بوي خوش در عترت فاطمه تا روز قيامت وجود دارد.

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاي748 هـ)، ميزان الاعتدال في نقد الرجال، ج5، ص316، تحقيق: الشيخ علي محمد معوض والشيخ عادل أحمد عبدالموجود، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، 1995م.

سند دوم:

سند دوم نيز با همان مضمون از خود زيد بن اسلم نقل شده است:

أَنْبَأَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ الْمَلِكِ، أَنْبَأَنَا الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ الْجَوْهَرِيُّ، حَدَّثَنَا ابْنُ حَيَّوَيْهِ، حَدَّثَنَا أَبُو بَكْرِ بْنُ الأَنْبَارِيِّ، حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ بْنُ مَسْرُوقٍ، حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ عُبَيْدِ اللَّهِ، حَدَّثَنَا قَاسِمُ بْنُ الْحَسَنِ، حَدَّثَنَا عَمْرُو بْنُ زِيَادٍ، حَدَّثَنَا عَبْدُ الْعَزِيزِ الدَّرَاوَرْدِيُّ، عَنْ زَيْدِ بْنِ أَسْلَمَ، عَنْ عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ لَمَّا مَاتَ وَلَدِي مِنْ خَدِيجَةَ أَوْحَي اللَّهُ إِلَيَّ أَنْ لا تَغْشَهَا وَكُنْتُ لَهَا عَاشِقًا، فَسَأَلْتُ اللَّهَ أَنْ يَجْمَعَ بَيْنِي وَبَيْنَهَا، فَأَتَانِي جِبْرِيلُ لَيْلَةَ الْجُمُعَةِ لَيْلَةَ أَرْبَعٍ وَعِشْرِينَ مِنْ رَمَضَانَ وَمَعَهُ طَبَقٌ فِيهِ رُطَبٌ، فَقَالَ: كُلْ مِنْ هَذَا الرُّطَبِ وَأَغْشِ خَدِيجَةَ، فَفَعَلْتُ، فَحَمَلَتْ بِفَاطِمَةَ، فَمَا لَثُمْتُ فَاطِمَةَ قَطُّ إِلا وَجَدْتُ رِيحَ ذَلِكَ الطِّيبُ فِيهَا

القرشي، أبو الفرج عبد الرحمن بن علي بن محمد (متوفاي597 هـ)، الموضوعات، ج 1، ص308، تحقيق: توفيق حمدان، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي 1415 هـ -1995م

روايت دوم از ابن عباس

اين روايت ابن عباس در منابع شيعه نيز نقل شد، كه در آ ن، عايشه از رسول خدا دليل بوسيدن فاطمه را سؤال مي كند و حضرت جريان معراج را توضيح مي دهد و در اين روايت آمده است كه رسول خدا صلي الله عليه وآله از تمام ميوة هاي بهشتي تناول كردند:

أَنْبَأَنَا يَحْيَي بْنُ عَلِيٍّ الْمُدِيرُ، قَالَ: أَنْبَأَنَا أَبُو مَنْصُورٍ مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْعَزِيزِ الْعُكْبَرِيُّ، حَدَّثَنَا أَبُو أَحْمَدَ عُبَيْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدٍ الْفَرَضِيُّ، أَنْبَأَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْخَوَّاصُ، حَدَّثَنِي الْحَسَنُ بْنُ عُبَيْدِ اللَّهِ الأَبْزَارِيُّ، حَدَّثَنِي إِبْرَاهِيمُ بْنُ سَعِيدٍ حَدَّثَنِي الْمَأْمُونُ، عَنِ الرَّشِيدِ، عَنْ الْمَهْدِيِّ، عَنِ الْمَنْصُورِ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ جَدِّهِ، عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ، قَالَ: كَانَ النَّبِيُّ يُكْثِرُ قُبَلَ فَاطِمَةَ، فَقَالَتْ عَائِشَةُ: يَا نَبِيَّ اللَّهِ، تُكْثِرُ قُبَلَ فَاطِمَةَ، فَقَالَ لَهَا النَّبِيُّ: لَيْلَةَ أُسْرِيَ بِي دَخَلْتُ الْجَنَّةَ فَأَطْعَمَنِي مِنْ جَمِيعِ ثِمَارِهَا فَصَارَ مَاءٌ فِي صُلْبِي، فَحَمَلَتْ خَدِيجَةُ بِفَاطِمَةَ، فَإِذَا اشْتَقْتُ إِلَي تِلْكَ الثِّمَارِ قَبَّلْتُ فَاطِمَةَ فَأُصِيبُ مِنْ رَائِحَتِهَا تِلْكَ الثِّمَارَ الَّتِي أَكَلْتُهَا.

الطبري، ابوجعفر محب الدين أحمد بن عبد الله بن محمد (متوفاي694هـ)، ذخائر العقبي في مناقب ذوي القربي، ج1، ص36، ناشر : دار الكتب المصرية - مصر

روايت سوم از عايشه

همانگونكه در روايات شيعه بيان شد، اين روايت از عايشه نيز نقل شده، و در منابع اهل سنت چند سند و طريق براي آن ذكر كرده اند.

طريق اول:

(672)- [1 : 411] أَنْبَأَنَا هِبَةُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُصَيْنِ، أَنْبَأَنَا أَبُو طَالِبٍ مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ غَيْلانَ، أَنْبَأَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْمُزَكِّي، حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ عَاصِمٍ، أَنْبَأَنَا أَحْمَدُ بْنُ الأَحْجَمِ الْمَرْوَزِيُّ، حَدَّثَنَا أَبُو مُعَاذٍ النَّحْوِيُّ، عَنْ هِشَامِ بْنِ عُرْوَةَ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ عَائِشَةَ، قَالَتْ: قُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، مَالَكَ إِذَا قَبَّلْتَ فَاطِمَةَ جَعَلْتَ لِسَانَكَ فِي فَمِهَا كَأَنَّكَ تُرِيدُ أَنْ تُلْعِقَهَا عَسَلا؟ قَالَ: يَا عَائِشَةُ، إِنَّهُ لَمَّا أُسْرِيَ بِي إِلَي السَّمَاءِ أَدْخَلَنِي جِبْرِيلُ الْجَنَّةَ فَنَاوَلْنِي تُفَّاحَةً فَأَكْلَتُهَا فَصَارَتْ نُطْفَةً فِي صُلْبِي، فَلَمَّا نزلت مِنَ السَّمَاءِ وَاقَعْتُ خَدِيجَةَ، فَفَاطِمَةُ مِنْ تِلْكَ النُّطْفَةِ كُلَّمَا اشْتَقْتُ إِلَي الْجَنَّةِ قَبَّلْتُهَا.

القرشي، أبو الفرج عبد الرحمن بن علي بن محمد (متوفاي597 هـ)، الموضوعات، ج 1، ص309، تحقيق: توفيق حمدان، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي 1415 هـ -1995م

طريق دوم:

(673)- [1 : 411] أَنْبَأَنَا عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ مُحَمَّدٍ الْقَزَّازُ، أَنْبَأَنَا أَحْمَدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ ثَابِتٍ، أَنْبَأَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ رِزْقٍ، حَدَّثَنَا أَبُو الْحُسَيْنِ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عُقَيْلٍ الْفَقِيهُ، حَدَّثَنَا أَبُو بَكْرٍ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ طَرَّخَانَ، حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْخَلِيلِ الْبَلْخِيُّ، حَدَّثَنَا أَبُو بَدْرٍ شُجَاعُ بْنُ الْوَلِيدِ السَّكُونِيُّ، عَنْ هِشَامِ بْنِ عُرْوَةَ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ عَائِشَةَ، قَالَتْ: قُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، مَالَكَ إِذَا جَاءَتْ فَاطِمَةُ فَقَبَّلْتَهَا تَجْعَلُ لِسَانَكَ فِي فِيهَا كُلَّهُ كَأَنَّكَ تُرِيدُ أَنْ تُلْعِقَهَا عَسَلا؟ قَالَ: نَعَمْ يَا عَائِشَةَ، إِنِّي لَمَّا أُسْرِيَ بِي إِلَي السَّمَاءِ أَدْخَلَنِي جِبْرِيلُ الْجَنَّةَ فَنَاوَلَنِي مِنْهَا تُفَّاحَةً فَأَكَلْتُهَا فَصَارَتْ نُطْفَةً فِي صُلْبِي، فَلَمَّا نزلت وَاقَعْتُ خَدِيجَةَ، فَفَاطِمَةُ مِنْ تِلْكَ النُّطْفَةِ وَهِيَ حَوْرَاءُ إِنْسِيَّةٌ كُلَّمَا اشْتَقْتُ إِلَي الْجَنَّةِ قَبَّلْتُهَا .

البغدادي، ابوبكر أحمد بن علي بن ثابت الخطيب (متوفاي463هـ)، تاريخ بغداد، ج5، ص87، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت.

طريق سوم:

(674)- [1 : 412] أَنْبَأَنَا عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ مُحَمَّدٍ، أَنْبَأَنَا أَبُو بَكْرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ الْخَيَّاطُ، أَنْبَأَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ دُرُسْتَ، أَنْبَأَنَا أَبُو الْحُسَيْنِ عُمَرُ بْنُ الْحَسَنِ الأُشْنَانِيُّ، حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَيْنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ حَاتِمِ بْنِ عُبَيْدِ اللَّهِ الْعِجْلِيُّ، حَدَّثَنَا عَبْدُ الْعَزِيزِ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْهَاشِمِيُّ، قَالَ: كُنْتُ أَنَا وَأَبُو عَلِيٍّ الْقُوقَسَانِيُّ فِي جَمَاعَةٍ فِيهِمْ غُلامُ خَلِيلٍ فَذَكَرُوا فَاطِمَةَ، فَقَالَ غُلامُ خَلِيلٍ حَدَّثَنِي حُسَيْنُ بْنُ حَاتِمٍ حَدَّثَنَا سُفْيَانُ بْنُ عُيَيْنَةَ، عَنْ هِشَامِ بْنِ عُرْوَةَ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ عَائِشَةَ، قَالَتْ: قُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، مَالِي أَرَاكَ إِذَا قَبَّلْتَ فَاطِمَةَ أَدْخَلْتَ لِسَانَكَ فِي فِيهَا كَأَنَّكَ تُرِيدُ أَنْ تُلْعِقَهَا عَسَلا؟ قَالَ: نَعَمْ، إِنَّ جِبْرِيلَ الرُّوحَ الأَمِينَ نزل إِلَيَّ بِعُنْقُودٍ قُطِفَ مِنَ الْجَنَّةِ فَأَكَلْتُ وَجَامَعْتُ خَدِيجَةَ، فَوَلَدَتْ فَاطِمَةَ، فَإِذَا اشْتَقْتُ إِلَي الْجَنَّةِ قَبَّلْتَهَا فَهِيَ حَوْرَاءُ إِنْسِيَّةٌ .

در پايان روايت، عبد العزيز بن عبد الله تصريح مي كند كه اين روايت با همين سند از رسول خدا صلي الله عليه وآله نقل شده است.

قَالَ: فَقَالَ عَبْدُ الْعَزِيزِ: لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ هَذَا عَنْ رَسُولِ اللَّهِ بِهَذَا الإِسْنَادِ، وَاللَّهِ لا كَتَبْتُهُ إِلا قَائِمًا عَلَي رِجْلِي وَلا كَتَبْتُهُ إِلا فِي وَرَقَّةٍ تِهَامِيَّةٍ بِمَاءِ الذَّهَبِ. قَالَ: فَقَامَ عَلَي رِجْلَيْهِ، وَجَاءُوهُ بِوَرَقَةٍ تِهَامِيَّةٍ وَبِمَاءِ الذَّهَبِ فَكَتَبَ الْحَدِيثَ.

عبد العزيز مي گويد: خدايي جز خداي يگانه نيست، اين روايت از رسول خدا با اين سند نقل شده، به خدا سوگند من آن را در حال ايستاره روي زانويم در ورقه تهاميه با آب طلا نوشتم ...

الموضوعات ج 1، ص 309

طريق چهام:

(675)- [1 : 412] أَنْبَأَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي طَاهِرٍ، أَنْبَأَنَا الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ، عَنْ أَبِي الْحُسَنِ الدَّارَقُطْنِيِّ، عَنْ أَبِي حَاتِمٍ الْبُسْتِيِّ، حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْعَبَّاسِ الدِّمَشْقِيُّ، حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ ثَابِتِ بْنِ حَسَّانٍ الْهَاشِمِيُّ، حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ وَاقِدٍ أَبُو قَتَادَةَ الْحَرَّانِيُّ، عَنْ سُفْيَانَ الثَّوْرِيِّ، عَنْ هِشَامِ بْنِ عُرْوَةَ، عَنْ عَائِشَةَ، أَنَّ النَّبِيَّ كَانَ كَثِيرًا مَا يُقَبِّلُ نَحْرَ فَاطِمَةَ، فَقُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، أَرَاكَ تَفْعَلُ شَيْئًا لَمْ تَفْعَلْهُ.

قَالَ: أَوَ مَا عَلِمْتِ يَا حُمَيْرَاءُ أَنَّ اللَّهَ لَمَّا أَسْرَي بِي إِلَي السَّمَاءِ أَمَر جِبْرِيلُ فَأَدْخَلَنِي الْجَنَّةَ وَوَقَفَنِي عَلَي شَجَرَةٍ مَا رَأَيْتُ أَطْيَبَ مِنْهَا رَائِحَةً وَلا أَطْيَبُ ثَمَرًا، فَأَقْبَلَ جِبْرِيلُ يَفْرُكُ وَيُطْعِمُنِي، فَخَلَقَ اللَّهُ فِي صُلْبِي مِنْهَا نُطْفَةً، فَلَمَّا صِرْتُ إِلَي الدُّنْيَا وَاقَعْتُ خَدِيجَةَ فَحَمَلَتْ بِفَاطِمَةَ، كُلَّمَا اشْتَقْتُ إِلَي رَائِحَةِ تِلْكَ الشَّجَرَةِ شَمَمْتُ نَحْرَ فَاطِمَةَ فَوَجَدْتُ رَائِحَةَ تِلْكَ الشَّجَرَةِ مِنْهَا وَأَنَّهَا لَيْسَتْ مِنْ نِسَاءِ أَهْلِ الدُّنْيَا، وَلا تَعْتَلُّ كَمَا يَعْتَلُّ أَهْلِ الدُّنْيَا .

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاي748 هـ)، ميزان الاعتدال في نقد الرجال، ج4، ص220، تحقيق: الشيخ علي محمد معوض والشيخ عادل أحمد عبدالموجود، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، 1995م.

سند اين روايت در معجم الكبير، كمي متفاوت از اين سند نقل شده است:

حدثنا عبد اللَّهِ بن سَعِيدِ بن يحيي الرَّقِّيُّ ثنا أَحْمَدُ بن أبي شَيْبَةَ الرَّهَاوِيُّ ثنا أبو قَتَادَةَ الْحَرَّانِيُّ ثنا سُفْيَانُ الثَّوْرِيُّ عن هِشَامِ بن عُرْوَةَ عن أبيه عن عَائِشَةَ قالت كنت أَرَي رَسُولَ اللَّهِ صلي اللَّهُ عليه وسلم يُقَبِّلُ فَاطِمَةَ فقلت يا رَسُولَ اللَّهِ إني أَرَاكَ تَفْعَلُ شيئا ما كنت أَرَاكَ تَفْعَلُهُ من قَبْلُ.

الطبراني، ابوالقاسم سليمان بن أحمد بن أيوب (متوفاي360هـ)، المعجم الكبير، ج 22، ص400، تحقيق: حمدي بن عبدالمجيد السلفي، ناشر: مكتبة الزهراء - الموصل، الطبعة: الثانية، 1404هـ - 1983م.

روايت چهارم از أم سليم زوجة أبي طلحة

ام سليم يكي از زنان انصار و اصحاب رسول خدا صلي الله عليه وآله است. ايشان نيز اين روايت را اين گونه نقل كرده است:

حدثني أبو القاسم محمود بن عبد الرحمن البستي (صدوق) أنبأ أبو بكر بن خلف أنا الحاكم أبو عبد الله الحافظ نا مكي بن بندار الزنجاني ببغداد نا عصمة بن أبي عصمة البعلبكي نا أبو عبد الله محمد بن بكير البصري نا عبد الله بن المثني الأنصاري أبو محمد حدثني أبي عن ثمامة بن عبد الله عن انس عن أم سليم زوجة أبي طلحة الأنصاري أنها قالت لم تر فاطمة بنت رسول الله صلي الله عليه وسلم دما قط في حيض ولا نفاس وكانت تصب عليها من ماء الجنة وذلك أن رسول الله صلي الله عليه وسلم لما أسري به دخل الجنة وأكل من فاكهة الجنة وشرب من ماء الجنة فنزل من ليلته فوقع علي خديجة فحملت بفاطمة فكان حمل فاطمة من ماء الجنة.

ام سليم مي گويد: فاطمه دختر رسول خدا صلي الله عليه وآله هر گز در حيض و نفاس خوني نديد و آب بهشتي بر آنها ريخته مي شد. اين بخاطر اين است كه رسول خدا در شب معراج وارد بهشت شد، و از ميوه هاي بهشتي تناول فرمود و از آب بهشتي نوش جان كرد، وقتي از معراج برگشت با خديجه همبستر شد و خديجه به فاطمه حامله شد؛ پس فاطمه از آب بهشتي به وجود آمده است.

ابن عساكر الدمشقي الشافعي، أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله،(متوفاي571هـ)، تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل، ج 40، ص354، تحقيق: محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري، ناشر: دار الفكر - بيروت - 1995.

روايت پنجم: سعد بن مالك

در طريق ديگر اين روايت، سعد بن ابي وقاص قرار دارد و اين روايت را از رسول خدا صلي الله عليه وآله نقل كرده و در آن آمده است كه حضرت از ميوه «به» بهشتي استفاده كرده است. حاكم نيشابوري روايت اين چنين آورده است:

حدثنا الحاكم الفاضل أبو عبد الله محمد بن عبد الله إملاء غرة ذي القعدة سنة اثنتي وأربعمائة ثنا أبو الحسين عبد الصمد بن علي بن مكرم بن أخي الحسن بن مكرم البزار ببغداد ثنا مسلم بن عيسي الصفار العسكري ثنا عبد الله بن داود الخريبي ثنا شهاب بن حرب عن الزهري عن سعيد بن المسيب عن سعد بن مالك قال قال رسول الله صلي الله عليه وسلم أتاني جبريل عليه الصلاة والسلام بسفرجلة من الجنة فأكلتها ليلة أسري بي فعلقت خديجة بفاطمة فكنت إذا اشتقت إلي رائحة الجنة شممت رقبة فاطمة.

سعد بن ابي وقاص مي گويد: رسول خدا صلي الله عليه وسلم فرمود: جبرئيل ميوه بهشتي «به» را از بهشت برايم آورد و من آن را در شب معراج خوردم. پس از آن خديجه به فاطمه حامله شد و زماني كه من به اين بوي بهشتي مشتاق مي شدم، گردن فاطمه را مي بوييدم.

الحاكم النيسابوري، ابو عبدالله محمد بن عبدالله (متوفاي405 هـ)، المستدرك علي الصحيحين، ج3، ص169، تحقيق: مصطفي عبد القادر عطا، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت الطبعة: الأولي، 1411هـ - 1990

نكات پاياني:

همانگونه كه در قسمت روايات شيعه، ملاحظه مي شود، اين روايت از نظر شيعه صحيح و معتبر است و بزرگان به صحت آن تصريح كرده اند.

در منابع اهل سنت نيز حد اقل از پنج طريق كه ناقلان آن همه صحابه هستند اين روايت گزارش شده است. حال ممكن است برخي در اسناد روايات نقل شده از اهل سنت اشكالي داشته باشند، و يا اشكالات ابن جوزي و برخي ديگر را تكرار نمايند. براي تنوير اذهان و رفع شبهات نكاتي را متذكر مي شويم.

نكته اول: در باب فضائل به روايت ضعيف عمل مي شود:

ممكن است برخي بگويند كه اسناد اين روايات ضعيف است و قابل احتجاج نيست. در پاسخ بايد متذكر شد كه از ديدگاه علماي اهل سنت و حتي برخي سران مذاهب رواياتي كه در باب مناقب و فضائل وارده شده نياز به بررسي و تصحيح سند نيست.

مقدسي بعد از عنوان «فصل في العمل بالحديث الضعيف وروايته والتساهل في أحاديث الفضائل» مي نويسد:

... والذي قطع به غير واحد ممن صنف في علوم الحديث حكاية عن العلماء أنه يعمل بالحديث الضعيف فيما ليس فيه تحليل ولا تحريم كالفضائل وعن الإمام أحمد ما يوافق هذا ...

بسياري از علماي علوم حديث قطع دارند كه به حديث ضعيفي كه در مورد حلال و حرام نباشد، عمل مي شود؛ مانند روايات باب فضائل . و از امام احمد موافق اين نظر نقل شده است.

المقدسي، الإمام أبي عبد الله محمد بن مفلح (متوفاي 763هـ) ،الآداب الشرعية والمنح المرعية ج2 ، ص 285، تحقيق : شعيب الأرنؤوط / عمر القيام، دار النشر : مؤسسة الرسالة - بيروت ، الطبعة الثانية 1417هـ - 1996م

علاء الدين مرداوي حنبلي نيز همين مطلب را در كتابش آورده است.

المرداوي المقدسي الحنبلي، علاء الدين أبو الحسن علي بن سليمان بن احمد بن محمد (متوفاي885 هـ)، التحبير شرح التحرير في أصول الفقه ، ج 4، ص 1944، تحقيق : د. عبد الرحمن الجبرين، د. عوض القرني، د. أحمد السراح ، ناشر : مكتبة الرشد - السعودية / الرياض ، الطبعة : الأولي ، 1421هـ ـ 2000م

نووي از علماي شافعي نيز مي گويد :

أهل العلم متفقون علي العمل بالضعيف في غير الأحكام وأصول العقائد.

علماء در عمل به خبر ضعيفي كه در باره احكام و اصول عقائد نباشد؛ اتفاق دارند.

النووي الشافعي، محيي الدين أبو زكريا يحيي بن شرف بن مر بن جمعة بن حزام (متوفاي676 هـ)، المجموع، ج 5 ، ص 62، ناشر: دار الفكر للطباعة والنشر والتوزيع، التكملة الثانية.

عبد القادر دمشقي از احمد بن حنبل نقل مي كند:

تتمة: ذهب الإمام أحمد وتبعه موفق الدين المقدسي والأكثر إلي أنه يعمل بالحديث الضعيف في الفضائل.

امام احمد و موفق الدين مقدسي و بسياري از علماء بر اين عقيده هستند كه به روايت ضعيف در باب فضائل عمل مي شود.

الدمشقي، عبد القادر بن بدران (متوفاي1346هـ)، المدخل إلي مذهب الإمام أحمد بن حنبل، ج1 ، ص213، تحقيق : د. عبد الله بن عبد المحسن التركي، ناشر : مؤسسة الرسالة - بيروت ، الطبعة : الثانية ، 1401هـ

بدون شك رواياتي كه در باره حضرت زهرا سلام الله عليها نقل شد، بي نظير ترين فضيلت را براي آن حضرت بيان مي كنند. برفرض كه سند اين روايات در منابع اهل سنت ضعيف باشند، طبق اين قاعده مورد عمل علماي اهل سنت، اين روايات اعتبار دارد.

نكته دوم: تعدد طرق باعث تقويت و علم به صدور روايت است:

نكته قابل توجه ديگر در اين روايات اين است كه طرق آنها در منابع اهل سنت متعدد بود. و در اين قسمت نيز شيخ الاسلام وهابيت؛ يعني ابن تيميه قاعده اي را به دست مي دهد كه طبق آن، تعدد طرق باعث تقويت اسناد روايات مي شود تا جايي كه علم به صدور براي انسان حاصل مي شود.

و بالاتر از آن اگر راويان روايت، فاجر و فاسق هم باشند، باز روايت تقويت مي شود و علم به صدور آن سر جايش باقي است. متن سخن او اين چنين است:

فإن تعدد الطرق وكثرتها يقوي بعضها بعضا حتي قد يحصل العلم بها ولو كان الناقلون فجارا فساقا فكيف إذا كانوا علماء عدولا ولكن كثر في حديثهم الغلط

تعدد طرق و كثرت طرق روايت، برخي روايت برخي ديگر را تقويت مي كند تا آنجايي كه علم به صدور آن حاصل مي شود هرچند راوايان آن انسانهاي فاجر و فاسق باشند؛ چه رسد به اين كه راويان عالمان عادل باشند و حديث شان هم پر از غلط باشد.

ابن تيميه الحراني الحنبلي، ابوالعباس أحمد عبد الحليم (متوفاي 728 هـ)، كتب ورسائل وفتاوي شيخ الإسلام ابن تيمية، ج 18، ص26، تحقيق: عبد الرحمن بن محمد بن قاسم العاصمي النجدي، ناشر: مكتبة ابن تيمية، الطبعة: الثانية.

برخي از علماي اهل سنت همانند ملا علي قاري قاعده ديگري را بيان كرده است كه تعدد طرق روايت، يك روايت ضعيف را به روايت حسن تبديل مي كند.

وي در كتاب «مرقاة المفاتيح» بعد از ذكر حكم كراهت تحريمي شطرنج مي گويد:

ولا ينافيه ما ذكره المنذري من أنه قد ورد ذكر الشطرنج في أحاديث لا أعلم لشيء منها إسناداً صحيحاً ولا حسناً علي ما نقله ميرك عنه لأن تعدد الطرق يورث الحديث حسناً.

با آنچه كه ما گفتيم رواياتي را كه منذري آورده و صحت و حسنيت سند شان را نمي دانيم ، منافات ندارد؛ زيرا كه تعدد طرق حديث را به روايت حسن تبديل مي كند.

ملا علي القاري، نور الدين أبو الحسن علي بن سلطان محمد الهروي (متوفاي1014هـ)، مرقاة المفاتيح شرح مشكاة المصابيح، ج 8 ، ص340، تحقيق: جمال عيتاني، ناشر: دار الكتب العلمية - لبنان/ بيروت، الطبعة: الأولي، 1422هـ - 2001م .

سخاوي نيز از نووي و بيهقي نقل كرده است كه آنها تعدد طرق را باعث تقويت روايت و تبديل آن به حسن دانسته اند:

قال النووي رحمه الله في بعض الأحاديث وهذه وإن كانت أسانيد مفرداتها ضعيفة فمجموعها يقوي بعضه بعضا ويصير الحديث حسنا ويحتج به وسبقه البهيقي في تقوية الحديث بكثرة الضعيفة

نووي در باره برخي روايات گفته است: اين روايت هرچند سندهاي آن ضعيف است، اما مجموع آنها برخي ديگر را تقويت مي كند و روايت تبديل به حسن مي كند و به آن احتجاج مي شود. قبل از نووي بيهقي كثرت طرق ضعيف را باعث تقويت دانسته است.

السخاوي، شمس الدين محمد بن عبد الرحمن (متوفاي902هـ)، فتح المغيث شرح ألفية الحديث، ج ص71، ناشر: دار الكتب العلمية - لبنان، الطبعة: الأولي، 1403هـ.

در نتيجه، روايتي كه در منابع اهل سنت بيانگر انعقاد نطفه حضرت زهرا سلام الله عليها از ميوه بهشتي است، سخن ابن تيميه و قواعدي كه بيهقي، نووي و ملاعلي قاري بيان كردند، حسن و قابل احتجاج است؛ هرچند برخي همانند ابن جوزي و ذهبي در تضعيف آن تلاش كرده اند.

نكته سوم : آيا حضرت زهرا بعد از معراج متولد شده است؟

در اين كه حضرت زهرا سلام الله عليها بعد از بعثت متولد شده يا قبل از آن، ميان علماي شيعه و اهل سنت اختلاف نظر است.

يك قول در ميان علماي اهل سنت تولد آن حضرت در سال پنجم بعثت است كه بيان شد.

علماي شيعه، جز سه تن آنها همانند شيخ مفيد، شيخ طوسي و كفعمي عاملي همه به استناد روايات صحيح گفته اند كه آن حضرت بعد از بعثت و درسال پنجم بعثت متولد شده است.

مرجع تقليد شيعه حضرت آيت الله العظمي وحيد خراساني مي فرمايد:

مع أن المروي عن أئمة أهل البيت وهم أدري بما في البيت أن ولادتها بعد البعثة.

طبق روايات اهل بيت عليهم السلام كه داناترين فرد به خانه خودشان هستند، ولادت آن حضرت بعد از بعثت است.

مقدمة في أصول الدين - الشيخ وحيد الخراساني - ص 284

نكته چهارم: معراج از نظر شيعه و سني در كدام سال واقع شده است؟

كساني كه به روايات انعقاد نطفه حضرت زهرا (سلام الله عليها) از ميوه هاي بهشتي اشكال گرفته اند، معراج رسول خدا را در انكار اين فضيلت بي نظير بهانه كرده و گفته اند كه فاطمه قبل از معراج به دنيا آمده پس اصل داستان ساختگي است.

براي پاسخ به اين شبهه لازم است در اين قسمت اقوال شيعه و اهل سنت را در باره معراج متذكر شويم:

الف: اقوال اهل سنت:

روايات آنها، به شدت در ذكر تاريخ معراج دچار پراكندگي است و اقوال متعددي را ارائه كرده اند.

1. قبل از بعثت:

يك قول اهل سنت بر اساس برخي روايات اين است كه معراج آن حضرت قبل از بعثت بوده است.

فخر رازي مي نويسد:

ونقل صاحب (الكشاف) عن أنس والحسن أنه كان ذلك قبل البعثة .

الرازي الشافعي، فخر الدين محمد بن عمر التميمي (متوفاي604هـ)، التفسير الكبير أو مفاتيح الغيب، ج 20 ، ص117، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، 1421هـ - 2000م.

اين قول را بسياري از آنها قبول ندارند و رد كرده اند.

2. يك سال بعد از بعثت:

گفته اند كه نماز در شب معراج واجب شد؛ اما در تاريخ معراج ميان آنها گفتگو است. يك قول اين است كه معراج يك سال بعد از بعثت بوده است و در نتيجه تاريخ وجوب نماز هم مشخص مي شود.

مرداوي حنبلي مي نويسد:

الثَّانِيَةُ فُرِضَتْ الصَّلَاةُ لَيْلَةَ الْإِسْرَاءِ وهو قبل الْهِجْرَةِ بِنَحْوِ خَمْسِ سِنِينَ وَقِيلَ سِتَّةٍ وَقِيلَ بَعْدَ الْبَعْثَةِ بِنَحْوِ سَنَةٍ

المرداوي المقدسي الحنبلي، علاء الدين أبو الحسن علي بن سليمان بن احمد بن محمد (متوفاي885 هـ)، الإنصاف في معرفة الراجح من الخلاف علي مذهب الإمام أحمد بن حنبل ، ج1، ص388، تحقيق : محمد حامد الفقي ، ناشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت.

3. پانزده ما بعد از بعثت:

قول ديگر اين است كه معراج پانزده ماه بعد از بعثت بوده است:

واختلفوا في وقت الإسراء : فقيل : كان بعد البعثة بخمسة عشر شهرا

ابن رجب البغدادي، زين الدين أبي الفرج عبد الرحمن ابن شهاب الدين (متوفاي795هـ)، فتح الباري في شرح صحيح البخاري، ج2، ص104، تحقيق: أبو معاذ طارق بن عوض الله بن محمد ، ناشر: دار ابن الجوزي - السعودية / الدمام، الطبعة: الثانية1422هـ .

4. هجده ماه بعد از بعثت:

ابن عبد البر و برخي ديگر از قول ابو بكر محمد بن علي ذهبي (يا رعيني) نقل كرده اند كه وي معراج را هجده ماه بعد از مبعث مي داند:

واختلفوا في تاريخ الإسراء فقال أبو بكر محمد بن علي بن القاسم الذهبي في تاريخه ثم أسري بالنبي صلي الله عليه وسلم من مكة إلي بيت المقدس وعرج به إلي السماء بعد مبعثه بثمانية عشر شهرا

النمري القرطبي المالكي، ابوعمر يوسف بن عبد الله بن عبد البر (متوفاي 463هـ)، التمهيد لما في الموطأ من المعاني والأسانيد، ج8، ص48، تحقيق: مصطفي بن أحمد العلوي، محمد عبد الكبير البكري، ناشر: وزارة عموم الأوقاف والشؤون الإسلامية - المغرب - 1387هـ.

أبي حيان الأندلسي، محمد بن يوسف (متوفاي745هـ)، تفسير البحر المحيط، ج 6، ص 6، تحقيق: الشيخ عادل أحمد عبد الموجود - الشيخ علي محمد معوض، شارك في التحقيق 1) د.زكريا عبد المجيد النوقي 2) د.أحمد النجولي الجمل، ناشر: دار الكتب العلمية - لبنان/ بيروت، الطبعة: الأولي، 1422هـ -2001م .

الأنصاري القرطبي، ابوعبد الله محمد بن أحمد (متوفاي671هـ)، الجامع لأحكام القرآن، ج10، ص210، ناشر: دار الشعب - القاهرة.

بنا بر اقوالي كه معراج را بعد از بعثت مي دانند، روايات شيعه و اهل سنت در بار انعقاد نطفه حضرت زهرا از ميوه هاي بهشتي با آنها مطابقت دارد و دليلي براي انكار آن نيست.

5. معراج پيامبر (صلي الله عليه وآله) سي بار واقع شده است:

برخي از علماي اهل سنت تصريح كرده اند كه معراج رسول خدا صلي الله عليه وآله سي بار واقع شده است؛ براين اساس، يك بار آن قبل از تولد حضرت زهرا سلام الله عليها بوده است. حلبي در سيره اش قول حاتمي را اين گونه نقل كرده است.

أعلم أنه لا خلاف في الإسراء به صلي الله عليه وسلم إذ هو نص القرآن عل سبيل الإجمال وجاءت بتفصيله ... ومن ثم ذهب الحاتمي الصوفي إلي أن الإسراء وقع له صلي الله عليه وسلم ثلاثين مرة.

بدان كه در معراج رسول خدا صلي الله عليه وآله اختلافي نيست؛ زيرا قرآن اجمالا به آن اشاره كرده و تفصيل آن در روايات آمده. .. ازاين جهت است كه حاتمي صوفي عقيده دارد كه معراج براي آن حضرت سي بار واقع شده است.

الحلبي، علي بن برهان الدين (متوفاي1044هـ)، السيرة الحلبية في سيرة الأمين المأمون، ج2، ص71، ناشر: دار المعرفة - بيروت - 1400.

روايات صحيح بخاري و مسلم نيز نشان مي دهد كه معراج پيامبر به دفعات اتفاق افتاده است.

در صحيح مسلم آمده كه در زمان كودكي رسول خدا صلي الله عليه وآ له جبرئل آمده قلبش را شكافت و شستشو داد:

162 حدثنا شَيْبَانُ بن فَرُّوخَ حدثنا حَمَّادُ بن سَلَمَةَ حدثنا ثَابِتٌ الْبُنَانِيُّ عن أَنَسِ بن مَالِكٍ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلي الله عليه وسلم أَتَاهُ جِبْرِيلُ صلي الله عليه وسلم وهو يَلْعَبُ مع الْغِلْمَانِ فَأَخَذَهُ فَصَرَعَهُ فَشَقَّ عن قَلْبِهِ فَاسْتَخْرَجَ الْقَلْبَ فَاسْتَخْرَجَ منه عَلَقَةً فقال هذا حَظُّ الشَّيْطَانِ مِنْكَ ثُمَّ غَسَلَهُ في طَسْتٍ من ذَهَبٍ بِمَاءِ زَمْزَمَ ثُمَّ لَأَمَهُ ثُمَّ أَعَادَهُ في مَكَانِهِ وَجَاءَ الْغِلْمَانُ يَسْعَوْنَ إلي أُمِّهِ يَعْنِي ظِئْرَهُ فَقَالُوا إِنَّ مُحَمَّدًا قد قُتِلَ فَاسْتَقْبَلُوهُ وهو مُنْتَقِعُ اللَّوْنِ قال أَنَسٌ وقد كنت أري أَثَرَ ذلك الْمِخْيَطِ في صَدْرِهِ

انس بن مالك مي گويد: رسول خدا با كودكان بازي مي كرد كه جبرئيل نازل شد و او را گرفت سينه اش را شكافت و قلبش را بيرون آورد و از ميان قلبش خون لخته شده را در آورد و گفت: اين بهره شيطان از تو است. سپس قلبش را در ميان طشت طلائي با آب زمزم شست وشو داد و سرجايش گذاشت . كودكان نزد مادرش آمدند و گفتند: محمد كشته شد. آنها با محمد رو به رو شدند در حاليكه خون آلود بود. انس مي گويد: اثر بخيه را در سينه اش ديدم.

النيسابوري القشيري، ابوالحسين مسلم بن الحجاج (متوفاي261هـ)، صحيح مسلم، ج1، ص147، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.

مسلم نيشابوري بعد از نقل روايت فوق، حديث ديگري آورده كه رسول خدا باز هم در آن تصريح به شكافتن قلب و شستشوي آن كرده و نكته مهم اين است كه فرموده بعد از آن جبرئيل ايشان را به معراج برد:

قال عَبْدَانُ أخبرنا عبد اللَّهِ أخبرنا يُونُسُ عن الزُّهْرِيِّ ح حدثنا أَحْمَدُ بن صَالِحٍ حدثنا عَنْبَسَةُ حدثنا يُونُسُ عن بن شِهَابٍ قال قال أَنَسُ كان أبو ذَرٍّ رضي الله عنه يحدث أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلي الله عليه وسلم قال فُرِجَ سَقْفُ بَيْتِي وأنا بِمَكَّةَ فَنَزَلَ جِبْرِيلُ فَفَرَجَ صَدْرِي ثُمَّ غَسَلَهُ بِمَاءِ زَمْزَمَ ثُمَّ جاء بِطَسْتٍ من ذَهَبٍ مُمْتَلِئٍ حِكْمَةً وَإِيمَانًا فَأَفْرَغَهَا في صَدْرِي ثُمَّ أَطْبَقَهُ ثُمَّ أَخَذَ بِيَدِي فَعَرَجَ بِي إلي السَّمَاءِ فلما جاء إلي السَّمَاءِ الدُّنْيَا قال جِبْرِيلُ لِخَازِنِ السَّمَاءِ افْتَحْ قال من هذا قال هذا جِبْرِيلُ قال مَعَكَ أَحَدٌ قال مَعِي مُحَمَّدٌ قال أُرْسِلَ إليه قال نعم فَافْتَحْ ...

به نقل انس ابوذر مي گفت كه رسول خدا صلي الله عليه وآله فرمود: سقف خانه من در مكه شكافته شد و جبرئيل نازل گرديد، سينه مرا شكافت، سپس آن را با آب زمزم شستشو داد و بعد از آن، طشت طلايي آورد كه مملو از حكمت و ايمان بود آن را در سينه من ريخت وسپس قلبم را پوشاند. بعد از آن دستم را گرفت به آسمان برد. ....

البخاري الجعفي، ابوعبدالله محمد بن إسماعيل (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج3، ص1217، تحقيق: د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

وقتي اين دو روايت را در كنار هم قرار دهيم روشن مي شود كه رسول خدا در زمان كودكي خود هم بعد از شرح صدر و شستشوي قلبي به معراج برده شده است.

در روايات شيعه نيز آمده است كه معراج حضرت منحصر به يك بار و يا دو بار نبوده؛ بلكه فراتر از صد مرتبه بوده است. محمد بن حسن صفار از امام صادق عليه السلام روايت را اين گونه آورده است:

علي بن محمد بن سعيد عن حمدان بن سليمان عن عبد الله بن محمد اليماني عن منبع عن يونس عن صباح المزني عن أبي عبد الله عليه السلام قال عرج بالنبي صلي الله عليه وآله إلي السماء مائة وعشرين مرة مامن مرة لا وقد أوصي الله (النبي صلي الله عليه وآله بولاية علي والأئمة من بعده أكثر مما أوصاه بالفرايض .

امام صادق عليه السلام فرمود: پيامبر را 120 بار به معراج بردند؛ در هر بار، خداوند متعال در باره ولايت علي و ائمه ديگر به ايشان بيشتر از فرايض ديگر سفارش كرده است

بصائر الدرجات - محمد بن الحسن الصفار - ص 99

با توجه به اين نظريه، به اين نتيجه مي رسيم كه پيامبر معراج مكرر داشته و در يكي از معراجش، در بهشت از ميوه هاي آن استفاده كرده كه در نهايت نطفه حضرت زهرا از آن منعقد شده است.

البته اقوال ديگر آنها، رخداد معراج را در سال پنجم بعثت و يا سالهاي نزديك به هجرت مي دانند. كه از ذكر بقيه آنها صرف نظر مي كنيم.

ب: قول شيعه: (مشهور درسال دوم بعد از بعثت)

قول مشهور در ميان شيعه اين است كه معراج حضرت در سال سوم بعثت بوده است. سيد جعفر مرتضي يكي از محققان شيعه، بعد از نقل اقوال مي نويسد:

وقيل في الثالثة - وهو الأرجح عندنا -...

و گفته شده است كه معراج حضرت در سال سوم بعثت بوده است و اين قول راجح در نزد ما است.

السيد جعفر مرتضي، الصحيح من سيرة النبي الأعظم (ص)، ج 3 ، ص 11، طبق برنامه مكتبة اهل البيت.

مرحوم طبرسي نيز عقيده دارد كه معراج در سال دوم بعثت بوده است:

وعرج به إلي السماء بعد البعثة بسنتين.

تاج المواليد (المجموعة) - الشيخ الطبرسي - ص 6

روايتي كه نقل شده نيز همان سال سوم بعثت را تأييد مي كند:

ومنها : ما روي عن علي عليه السلام أنه لما كان بعد ثلاث سنين من مبعثه صلي الله عليه وآله أسري به إلي بيت المقدس، وعرج به منه إلي السماء ليلة المعراج.

از جمله روايات اين است كه علي عليه السلام فرمود: بعد از سه سال بعثت پيامبر صلي الله عليه وآله، آن حضرت به سوي بيت المقدس برده شد و از آنجا به آسمان عروج داده شد.

الراوندي، قطب الدين (متوفاي573هـ)، الخرائج والجرائح، ج1، ص141، تحقيق ونشر: مؤسسة الإمام المهدي عليه السلام ـ قم، الطبعة: الأولي، 1409هـ.

سيد جعفر مرتضي بعد از نقل اين روايت مي گويد:

وهذا هو الأصح والمعتمد .

السيد جعفر مرتضي، الصحيح من سيرة النبي الأعظم (ص)، ج 3 ، ص 11، طبق برنامه مكتبة اهل البيت.

نتيجه كلي:

1. بر اساس روايات صحيح شيعه، نطفه حضرت زهرا سلام الله عليها از ميوه بهشتي منعقد شده است؛ اما روايات اهل سنت نيز در اين باره از طريق صحابه نقل شده و بر اساس قاعده آنها روايتي كه طرق متعدد داشته باشد، تبديل به حسن مي شود.

2. در برخي از روايات تك تك ميوه هاي بهشتي نامبرده شده و اشكال اهل سنت بر اضطراب متن با توجه به برخي روايات صحيح از شيعه و برخي روايات اهل سنت كه همه ميوه ها را ذكر كرده مرتفع مي شود؛ زيرا كه روايات وجه الجمع دارد.

3. اگر دليل انكار اهل سنت، معراج رسول خدا است، خود آنها طبق چند قول ، معراج حضرت را در سال اول، پانزده ماه بعد از بعثت و هجده ماه بعد از آن مي دانند.

علاوه بر آن، تعدد معراج نيز از روايات آنها استفاده مي شود. بنابر اين، يكي از معراج حضرت قبل از تولد فاطمه زهرا سلام الله عليها بوده است.

4. اگر اشكال اهل سنت بر اساس روايات شيعه است، شيعيان معتقدند كه معراج حضرت بنابر قول صحيح، سال سوم بعثت بوده و تولد حضرت زهرا نيز بنا به روايات صحيح در سال پنجم بعثت اتفاق افتاده است. در نتيجه اعقتاد ما طبق روايات صحيح خود ما و حتي روايات شما درست است و در نهايت اشكال شما بي اساس خواهد بود.

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عج)



مطالب مرتبط:
ولادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)حضرت زهرا سلام الله عليها در چه تاريخي به دنيا آمده است؟


Share
1 | عبدالله | , ایران | ١٣:٠٦ - ٢٢ ارديبهشت ١٣٩٣ |
سلام
اهل سنت مي گويند عمر در تمام غزوات حضور داشته است و در جنگ بدر دايي خود عاص بن هشام را ميکشد ابن هشام، ج2، ص36 . حياة عمر، شبلي ، ص23 و الفاروق،‌ شبلي، ص48.

پاسخ:
با سلام

دوست گرامي

در ساختگي بودن اين روايت اينکه:

اولا: بزرگان اهل سنت گفته اند که عاص اصلا دايي عمر نبوده است همچنانکه جزري در اين خصوص گويد: ومن قال بنت هشام فقد أخطأ ، وليست هي أخت أبي جهل إنما هي إبنة عمهما . کسي که بگويد: حنتمه (مادر عمر) دختر هشام است خطا کرده است و او خواهر ابي جهل بنوده است بلکه او دختر عموي آن دو بوده است .الإصابة 2 / 518

حاکم نيز گويد:مادر عمر دختر هاشم نه هشام :عمر بن الخطاب بن نفيل بن عبد العزي بن رياح بن عبد الله بن قرط بن رزاح بن عدي بن كعب بن لؤي بن غالب بن فهر لفظا واحدا قالا وأمه حنتمة بنت هاشم بن المغيرة .المستدرك على الصحيحين ج 3 ص 86 . ابن حجر نيز گويد:ووالدة عمر حنتمة بنت هاشم بن المغيرة فهي بنت عم أمه .فتح الباري ج 9 ص 283

همچنين در جاي ديگر آمده است که اينکه مي گويند مادر عمر دختر هشام بوده است ، اين وهم است:فهي حنتمة بنت هاشم ذي الرمحين بن المغيرة بن عبد الله بن عمر ابن مخزوم بن يقظة أم عمر بن الخطاب ومن قال فيه حنتمة بنت هشام ابن المغيرة فقد وهم .الإكمال ج 3 ص 211

البته برخي نيز گفته اند مادر عمر دختر سعيد بن مغيره بوده است

ثانيا:در اينکه قاتل عاص چه کسي است بوده است، اختلاف است برخي گويند: قاتل او عمر بوده، برخي گويند عمار بوده برخي نيز گويند حضرت علي عليه السلام بوده است: وكان العاص بن هشام جد الحارث بن خالد خرج مع المشركين يوم بدر فقتله أمير المؤمنين علي بن أبي طالب رضي الله عنه . الأغاني ج 3 ص 308

با اين اختلاف چطور مي شود با قاطعيت مي توان گفت عمر قاتل او بوده است؟!

ثالثا: حضور در جنگ مهم نيست بلکه شجاعت در جنگ است که نقش بسزايي در پيروزي دارد بله خلفاء در جنگها بودند اما هر وقت احساس خطر و ترس مي کردند پا به فرار مي گذاشتند جهت اطلاع در اين خصوص به اين آدرس رجوع کنيد:


رابعا: خود عمر دارد به کشتن دايي خود اقرار مي کند که شهادت بر نفع خودش مي باشد و اين قابل قبول نيست بويژه اينکه او از نظر حضرت علي عليه السلام کاذب و غادر بود

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات
2 | موحد | , آمریکا | ١٦:٠٩ - ٢٣ ارديبهشت ١٣٩٣ |
سلام عليكم و رحمه الله
در مورد احاديث کتب شيعه:
من واقعا از نويسنده اين مطلب در شگفت هستم! ايشان تقريبا تمامي توثيقات را از علماي متاخر شيعه آوردند!!!
..... ثم رأى أن توثيق المتأخرين مبتنٍ على الحدس لا الحس ، ولا يمكن الاعتماد على الاجتهادات الناشئة عن الحدس
نام کتاب : دراسة في سند زيارة عاشوراء نويسنده : جعفر التبريزي جلد : 1 صفحه : 194
مي بينيد که توثيق متاخرين رو مبتني بر حدس مي دونه و نه مبتني بر حس! و اين گونه توثيقات هم هيچگونه اعتباري نداره!!!
حتي بعضي علامه حلي رو هم جز متاخرين مي دونند مثلا جناب آقاي ابطحي مي گويند:
اختار بعض الأعلام عدم حجية توثيق المتأخرين من أهل الرجال وجرحهم . بل يظهر منه عدم حجية قول مثل ابن طاووس ، والمحقق ، والعلامة ، وابن داود ، وأمثالهم من المتأخرين قدس سرهم . بدعوى كثرة أخطائهم ، وخصوصا العلامة ( رحمه الله ) ، وأن المتأخرين نقلة لمن تقدم فيما لهم توثيق أو جرح ، وفي غير ذلك استعملوا الرأي والاجتهاد لا محالة ، ولا دليل على اعتبار رأيهم .
سايت راسخون از سايت هاي معتبر مذهبي نيز همين مطلب را آورده است:
https:
asekhoon.net/article/show/641839/%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%B1%D8%AC%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D8%AA%D8%B5%D8%AD%DB%8C%D8%AD%D8%A7%D8%AA-%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AD%D9%84%DB%8C-3/
...

پاسخ:
باسلام

دوست گرامي

1. سخن آقاي خوئي در مورد رد توثيقات متاخرين توسط بسياري از علما نقد شده و آن را قبول ندارند. در علم رجال هم اجتهاد هر فرد براي خودش مهم است نمي توان آن عقيده را بر ديگران تحميل کرد.

2. توثيقاتي که در مورد روات ذکر شده برخي از آنها به نقل از رجاليون متقدم است مثلاً آيت الله خوئي(ره) در مورد أحمد بن زياد الهمداني مي گويد: من مشايخ الصدوق - قدس سره - روى عن علي بن إبراهيم ، وروى عنه الصدوق ، وترضى عليه في المشيخة في عدة موارد. اين در حقيقت سخن شيخ صدوق است نه توثيق آقاي خوئي.

3. آقاي خوئي(ره) که اين سخن از ايشان شهرت يافته، بعضي جاها بر خلاف اين سخن خود به توثيقات متاخرين اعتماد کرده اند مثلاً در شرح عروه ج22 ص321 در مورد راويي که در سند روايتي قرار گرفته از سيد بن طاووس نقل مي کند: «وجميع رواته ثقات اتّفاقاً . ونحن وإن لم نعوّل على توثيق المتأخّرين إلَّا أنّ هذا التعبير من مثل ابن طاوس الذي كلّ عبارات المدح دون شأنه يورث الاطمئنان... وهذا المقدار كافٍ في التوثيق . إذن لا ينبغي التأمّل في صحّة السند» توثيق کلي ابن طاووس را در اين مورد قبول مي کند با آنکه نظر خود را در اين مورد گوشزد کرده است.

4. آقاي ابطحي و تبريزي هم چنين اعتقادي ندارند بلکه فقط ناقل آن بوده اند. آقاي ابطحي در ادامه اين اعتقاد را نقد کرده است.

5. افراد ديگري مانند محدث نوري و برخي ديگر از علما علنا اين اعتقاد را قبول ندارند.

محدث نوري(ره) توثيقات متاخرين را قبول دارد، او مي گويد: «مبنى المسألة على أن توثيق المتأخرين هل هو مقبول أم لا ؟ ولم أعثر على خلاف في هذا ، والحق القبول» (خاتمه المستدرک ج4، ص396)

يکي ديگر از علماي متاخر هم مي گويد:

«نقول إن توثيق المتأخرين إن لم يكن من حيث القيمة أعلى من توثيق المتقدمين فهو لا يقل عنه؛ توثيق متاخرين اگر برتر از توثيقات متقدمين نباشد پايينتر نيست.» (بحوث في فقه الرجال - تقرير بحث الفاني لمكي - ص 97 )

و...

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

(1)
3 | محمد گلناري | , هلند | ٢٣:٤٠ - ٢٣ ارديبهشت ١٣٩٣ |
سلام عليکم.
انصافا بهره برديم.
اما يک نکته؛
اصلا فرض بگيريم که همه اين روايات مجعول باشند. چه چيزي از حضرت صديقه طاهره سلام الله عليها کسر ميشود؟ آيا منقصتي گرفتار مادر ما ميشود؟
اصلا فکر کنيد که هيچ روايتي در فضيلت ايشان وجود ندارد. همان يک آيه تطهير که در شان ايشان و خانواده منتجب حضرتش نازل شده، براي ايشان و ما که محب آن حضرت هستيم کافي است.
تا کور شود هر آنکه نتواند ديد.
حالا بروند و فضايل آبگوشتي بسازند.
ما در دو جهان فاطمه جان دل به تو بستيم....محبان تو هستيم
نظر کن ز عنايت به فرداي قيامت
ما را برسان فاطمه جان کوي حسينت....همان نور دو عينت
ببينيم شهدا را شه کرب و بلا را
لعن الله قاتليک و ظالميک و ضاربيک بعدد ما احاط به علمه
4 | علي | , ایران | ٠٧:١٣ - ٢٧ ارديبهشت ١٣٩٣ |
عاليه, خسته نباشيد جزاکم الله خيرا في الدنيا والاخره
5 | محمد جواد قريمي | , ایران | ١٤:١٧ - ٠١ خرداد ١٣٩٣ |
عالي .وتمام کننده
6 | Akbar Agha Dolati | , آمریکا | ٢١:٤١ - ٠٣ خرداد ١٣٩٣ |
با عرض سلام
بنده چند سوال مربوط به وجود آقا امام زمان دارم.
1) بعضي‌ از متعصب‌ها ادعا ميکنند که چون اکثر روايات ولادت امام زمان که از اصحاب امام حسن عسکري نقل شده، روات مجهول يا ضعيف دارند، پس طبق مباني سندي و رجالي مرحوم آيت‌الّله خوئي، که فقط روايت صحيح اسناد را قبول داشتند، نميتوانيم ولادت آن‌ حضرت راا ثابت کنيم. پاسخ به اين شبهه چه هست؟ لطفا درباره روايات اصحاب امام حسن عسکري که خود امام را مشاهده کردند، بحث کنيد. ممنونم.

پاسخ:
با سلام

دوست گرامي

روايات صحيح درباره ولادت حضرت مهدي عليه السلام آنچنان فراوان است که قابل انکار نيست حتي روايات از امام حسن عسگري عليه السلام نيز با سند صحيح وجود دارد جهت اطلاع به اين آدرس رجوع کنيد


اما اين حرف که با منهج آيه الله خوئي که فقط روايات صحيح اسناد را قبول دارد، نمي توان ولادت حضرت را ثابت کرد، اين حرف اشتباه است و اين طور نيست که علامه خويي فقط روايات صحيح السند را قبول کند. نسبت دادن چنين چيزي به ايشان، اشتباه و خطاي يزرگي است؛ زيرا اگر کسي با آثار ايشان آشنايي داشته باشد مي فهمد که علامه روايات ضعيفي که قرينه دارد و يا مستفيض هستند را قبول مي کند و نياز به سند نمي بيند که به نمونه از آنها اشاره خواهيم کرد اما قبل اين به منهج علامه با ذکر مقدمه اي ار تقسيم روايات اشاره مي کنيم تا روش شود که منهج ايشان در تصحيح روايت چگونه است

روايات بر چند قسم است 1 - روايات متواتر که کسي در اعتبار آنها شکي ندارد 2-روايات محفوف به قرائن قطعيه مانند اخبار انبياء و ملائکه که هرچند مخبر خبر يک نفر است اما اين به عنوان خبر واحد شمرده نمي شود زيرا قرينه مانند معجزه دلالت بر صدق نبي وجود دارد

3-اخبار مستفيضه که هر چند روايات ضعيف باشند اما اگر از سه تا بيشتر شد در اين صورت روايت مستفيض و مورد قبول است نياز به بررسي سند نيست

4-روايات محفوف به قرائن که مفيد وثوق به صدق آن مي شود . اين روايات طوري است که موجب اطمينان بصدق آن مي رود که عقلاء با آن معامله علم مي کنند

اين اخبار نزد محققين مورد قبول است حتي علامه خويي نيز با آن مخالفت نکرده است

5- اخبار احاد : اين اخبار دو شرط در آنها جمع شده است الف: عدد روات آنها يکي و يا دوتا است که نه متواتر است و نه مستفيض شرط دوم اينکه اين اخبار خالي از قرائن مفيده است که يقين آور و يا مورد وثوق باشد

آن اخباري که در خصوص آنها بين علامه خويي و ديگران اختلاف است، اين قسم از اخبار است؛ علامه خويي اين اخبار قسم پنجم را در صورتي حجت مي داند که سندش متصل و روات موثق باشد در حالي مشهور بين علماء اين قسم اخبار از حجت نمي دانند

بنابراين منهج علامه خويي از منهج مشهور نيز وسعتش بيشتر است علامه روايات احاد را زماني که سند متصل باشد و راويان از طريق علماي رجال توثيق شده باشند را صحيح مي داند، در صورتي که مشهور اين روايات را تصحيح نمي کنند بلکه اينجا به قرائن نگاه مي کنند اگر با آن قرائن اطمينان حاصل شد، قبول مي کنند و الا قبول نمي کنند

خلاصه اينکه روايات متواتر، مستفيض،محفوف به قرائن قطعيه و محفوف به قرائن که مفيد اطمينان نزد علماء حجت هستند و به سند آنها نگاه نمي شود که اين را علامه خويي نيز قبول دارد

براي نمونه مباني علامه خويي را ذکر مي کنيم تا منهج ايشان روش شود که ايشان مطلقا نمي گويند که بايد روايت صحيح السند باشد

1- أن في الأخبار الواردة في الرياء مضافا إلى دلالتها على حرمته دلالة واضحة على بطلان العمل المأتي به رياءا ، وأنه مردود إلى من عمل له وغير مقبول ، وفي بعضها أن الله سبحانه يأمر به ليجعل في سجين ، إلى غير ذلك من الأخبار ، وهذه الأخبار وإن كان أغلبها ضعيفة إلا أن استفاضتها بل الاطمئنان بصدور بعضها - لو لم ندع العلم - كافية في الحكم باعتبارها ، على أن بعضها معتبرة في نفسه .كتاب الطهارة - السيد الخوئي - ج 5 ص 7

2- أن المناط في جواز الاخبار عن الغائبات في مستقبل الزمان إنما هو حصول الاطمئنان بوقوع المخبر به مصباح الفقاهة - السيد الخوئي - ج 1 ص 644

3- نعم الخبر الموجب للوثوق والاطمئنان الشخصي يجب العمل به وإن كان ضعيفا في نفسهمصباح الأصول - تقرير بحث الخوئي ، للبهسودي - ج 2 ص 201

4- ان المعروف المشهور بينهم انجبار ضعف السند بعمل المشهور ، مع أن الشهرة في نفسها لا تكون حجةمصباح الأصول - تقرير بحث الخوئي ، للبهسودي - ج 2 ص 240

بنابرين منهج علامه چنين نيست که بطور کلي روايت صحيح السند را فقط قبول کند بلکه فقط در روايات احاد قسم پنجم بود که علماء در قبول آن با هم اختلاف دارند. علامه معتقد است در صورت سند صحيح داشتن، مورد قبول است ولي عده ديگر وجود قرائن را قبول را شرط قبول اين روايات احاد مي دانند

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات
7 | خادم | , ایران | ٠١:١٩ - ٠٦ تير ١٣٩٣ |
سلام
يکي از اشکلات در باب احاديث انعقاد نطفه، موضوعه بودن آن است که شما آن را پاسخ نداديد.

پاسخ:
باسلام

دوست گرامي؛ ما در اين مقاله دو روايت را بررسي سندي کرده ايم و صحت سند آنها را اثبات کرده ايم و روايات اهل سنت هم طبق قائده آنها استناد به روايت ضعيف در باب فضائل بي اشکال است که در نکات آورده ايم.

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

(1)
8 | rahobirah | , آمریکا | ١١:٥٥ - ١٤ اسفند ١٣٩٣ |
واقعادروغ پردازی تا چه حد باید باشد تا شما دست بردارید.گفتید در باب فضایل به حدیث ضعیف عمل میشود.پس این همه عالم که کتب حدیثی را تحقیق کرده اند و در تمام طول تاریخ هر حدیثی بررسی می شده است میخواهید بگویید این ها بادمجان واکس میزده اند.حداقل یک مورد نشان بدهید عالمی که سرش به تنش بیارزد چنین عمل کرده باشد؟هر چه دلتان میخواهد مینویسید و میگویید اهل سنت چنین اعتقاد دارند.مثلا میگوید المقدسي، الإمام أبي عبد الله محمد بن مفلح چنین گفته است آیا خودش این حرف خود را قبول دارد.آیا کسی که عقل در سرش باشد این را قبول میکند.اگر به ال شیخ این را بگویید به شما نمیخندد.جالب این که او گفته بسیاری از علمای حدیث چنین عمل میکنند.منظورش از بسیاری کیست؟جنیان یا علمایی که فقط او و شما میشناسد و ما نمیشناسیم.مثل همیشه شما یک جمله را از از یکی مینویسید بعد میگویید برای جمهور اهل سنت حجت است......

پاسخ:
باسلام
دوست گرامی
عمل به روایات فضائل و غیر احکام وعقاید را تنها مقدسی نگفته است در این خصوص ادعای اجماع شده است
نووي نيز در خصوص عمل به روايات ضعيف در غير احكام و عقايد گويد:
وقد قدمنا في مواضع أن أهل العلم متفقون علي العمل بالضعيف في غير الأحكام وأصول العقائد
در چند جا قبلا گفتيم كه اهل علم اتفاق دارند كه در غير احكام و اصول عقايد، به روايات ضعيف مي شود عمل كرد.
النووي الشافعي، محيي الدين أبو زكريا يحيي بن شرف بن مر بن جمعة بن حزام (متوفاي676 هـ)، المجموع، ج5، ص62 ناشر: دار الفكر للطباعة والنشر والتوزيع، التكملة الثانية.
این شما هستید که در این خصوص باید پاسخگو باشید نه ما چون اینها مبانی شما هشتند!!
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
9 | agha dude | , آمریکا | ٢١:٠٩ - ٢٣ فروردين ١٣٩٤ |
با عرض سلام
حضرتعالی در پاسخ سوال
Akbar Agha Dolati فرمودید:
اخبار مستفيضه که هر چند روايات ضعيف باشند اما اگر از سه تا بيشتر شد در اين صورت روايت مستفيض و مورد قبول است نياز به بررسي سند نيست"
سوال بنده اینست:
۱) به چه دلیلی روایت مستفیض نیاز به بررسی سند ندارد؟ برای روایات متواتر چنین استدلالی میتوان کرد، ولی‌ برای روایت مستفیض چطور میتوان هم چنین استدلالی کرد؟
۲) لطفا عبارات علما فحول علم رجال و حدیث و اصول (غیر از آقای خویی) درباره روایات مستفیض و بی‌نیاز بودنشان از بررسی سند ، ذکر کنید.
۳) لطفا چند نمومه از روایات مستفیض اصحاب امام حسن عسکری درباره ولادت امام زمان، که مورد عمل علما مقدمین و متأخرین بوده، ذکر کنید.
۴) چطور روایات تاریخی و اعتقادی میتواند مورد عمل علما باشد، وقتی‌ روایتی که عمل شدنی هست فقط روایت فقهی هستند؟
لطفا برای روح تازه در گذشته مادر بزرگ عزیز و مؤمن من دعا و طلب مغفرت کنید. داغ فقدان ایشان به دلم سخت نشسته است.
ممنونم

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
در خصوص قبول روايات در شيعه کلام علامه اصولی مرحوم وحید بهبهانی در « تعلیقة علی منهج المقال » در باب قرائن قبول روایت را براي شما ذکر مي کنيم تا مطلب روش شود ايشان چنین می گویند:
بدان که نشانه ها و قرينه هاي اعتماد به حديث فراوان است . از قرائن حجيت خبر و حديث اين است که :
الف – علما اتفاق کنند بر عمل به آن ،
ب – يا به مضمونش فتوا دهند ،
ج – يا از نظر روايت مشهور باشد ،
د – يا از نظر فتوا مشهور باشد ،
ه – يا مورد قبول علما قرار گيرد مانند مقبوله عمر بن حنظله ،
و – يا مضمون حديث با کتاب و سنت يا اجماع موافق باشد ،
ز – يا با حکم عقل موافق باشد ،
ح – يا با تجربه و آزمايش موافق باشد مانند احاديثي که درباره خواص و آثار خواندن آيات و انجام اعمال رسيده است . و دعاهايي که اثر آنها به تجربه آمده است مانند خواندن آيه آخر سوره کهف براي بيدار شدن در ساعت معين و...،
ط – يا متن حديث شامل مطالبي باشد که گواهي مي دهد که اين سنخ سخن و مضمون از امامان معصوم است مانند خطبه هاي نهج البلاغه و صحيفه سجاديه و دعاي ابوحمزه و زيارت جامعه کبيره و...،
ي – يا اينکه مستفيض باشد ،
ک – يا اينکه با سند عالي روايت شده باشد مانند رواياتي که کليني روايت و نقل کرده است يا ابن الوليد يا صفار و امثال آنان يا روايت شيخ صدوق و امثال او نيز ، که از حضرت قائم منتظر عجل الله تعالي فرجه و از حضرت امام حسن عسکري و امام محمد تقي و امام علي النقي عليهم السلام رواياتي نقل کرده اند . از آن جمله توقيعاتي که از آن امامان به دست ايشان رسيده است .
خلاصه اينکه بر مجتهد لازم است به آنچه از قرائن خارج از سند گفتيم آگاهانه بنگرد . و هدايت از جانب خداي متعال است
تعلیقة علی منهج المقال ص 34
بسياري از بزرگان شيعه تصريح كرده اند كه وقتي روايتي مستفيض شد، نيازي به بررسي سندي ندارد؛ از جمله مرحوم صاحب جواهر در بحثي مي نويسد :
فلا ريب في استفاضتها بحيث تستغني عن ملاحظة السند كما هو واضح ... .
ترديدي در مستفيض بودن سند آن نيست؛ به طوري كه ما را از ملاحظه سند روايت بي نياز مي كند؛ چنانچه اين مطلب آشكار است.
النجفي ، الشيخ محمد حسن (متوفاي1266هـ)، جواهر الكلام في شرح شرائع الاسلام ، ج10، ص286، تحقيق وتعليق وتصحيح: محمود القوچاني، ناشر : دار الكتب الاسلامية ـ تهران، الطبعة: السادسة، 1363ش .
و آقا رضا همداني نيز اين گونه استدلال مي كند :
واستفاضة هذه الأخبار مغنية عن البحث عن سندها ... .
مستفيض بودن اين روايات، ما را از تفحص در سند آن بي نياز مي كند.
الهمداني ، الحاج آقا رضا (متوفاي1322هـ)، مصباح الفقيه (ط.ق)، ج2، ص375، ناشر : منشورات مكتبة الصدر ـ طهران
در خصوص روايات ولادت حضرت مهدي عليه السلام به اين آدرس رجوع کنيد
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
10 | امین ع | , ایران | ٠١:٤٣ - ٢٤ فروردين ١٣٩٤ |
باسلام..
وهابیون اشکال میگیرند و میگویند پیامبر گفته خلافت بعد از من سی سال است و این سی سال تا خلافت حضرت علی تکمیل میشه..
و یک اشکال دیگه که میگیرند اینه که میگن اگر ائمه جانشینان پیامبر بودند پس چرا به خلافت نرسیدند و حکومت نکردند؟؟؟
و یک سوالی که بنده داشتم این است که بخاری و مسلم چه تعداد احادیث رو نقل نکردند چون در یکی از مقالات دیدم که خودشون اعتراف کرده بودند که تعداد زیادی از روایات رو نقل نکردند.. ممنون

پاسخ:
باسلام
دوست گرامي
در خصوص اشکال اول بايد بگوييم: اولا:در حدیث: «الخلافة في أمتي ثلاثون سنة» سخنی از حقانیت یا غیرحق بودن این خلفا نیست. لذا مراد خلافت ظاهری است، هر چتد با ادله فراوان ديگر  ثابت مي شود که حضرت علي عليه اسلام  و امام حسن عليه السلام خلیفه های بر حق بودند.
ثانيا: اگر کسي اين روايت را بپذيريد بايد قبول بکند که پيامبر صلي الله عليه و آله نعوذ بالله دچار تناقض گويي شده است؛ زيرا در برخي روايت در ادامه آمده است که حضرت فرموده است تعداد این خلفا و پادشاهان بعد از آنها دوازده نفر است، در حالی‌که افرادی بیش از این عدد ذکر شده، به خلافت و پادشاهی رسیدند؛ یعنی این بخش روایت با واقعیت سازگاری ندارد و این احتمال جعلی بودن روایت را تقویت می‌کند.لذا آخر روايت با اول آن در تناقض است همچنانکه ابن حبان نيز به اين مسئله اشاره کرده است
 سَعِيدِ بْنِ جُمْهَانَ عَنْ سَفِينَةَ عَنِ النَّبِيِّ صلى الله عليه وسلم قَالَ الْخِلافَةُ ثَلاثُونَ سَنَةً وَسَائِرُهُمْ مُلُوكٌ وَالْخُلَفَاءُ وَالْمُلُوكُ اثْنَا عَشَرَ
 أَبُو حَاتِم رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ هَذَا خَبَرٌ أَوْهَمَ مَنْ لَمْ يُحْكِمْ صِنَاعَةَ الْحَدِيثِ أَنَّ آخِرَهُ يَنْقُضُ أَوَّلَهُ إِِذِ الْمُصْطَفَى  أَخْبَرَ أَنَّ الْخِلافَةَ ثَلاثُونَ سَنَةً ثُمَّ قَالَ وَسَائِرُهُمْ مُلُوكٌ فَجَعَلَ مَنْ تَقَلَّدَ أُمُورَ الْمُسْلِمِينَ بَعْدَ ثَلاثِينَ سَنَةٍ مُلُوكًا كُلَّهُمْ ثُمَّ قَالَ وَالْخُلَفَاءُ وَالْمُلُوكُ اثْنَا عَشَرَ فَجَعَلَ الْخُلَفَاءَ وَالْمُلُوكَ اثْنَيْ عَشَرَ فَقَطْ فَظَاهِرُ هَذِهِ اللَّفْظَةِ يَنْقُضُ أَوَّلَ الْخَبَرِ
صحيح ابن حبان  ج 15   ص 35
در اين روايت در ابتدا امده است خلافت سي سال بعد گفته شده آنها دوازده نفرند پس ظاهر روايت اول و آخرش با هم در تناقض است لذا يا بايد بپذيريم پيامبر تناقض گويي کرده که چنين چيزي محال است يا قبول کنيم که روايت جعلي است!
اما درباره سوال دوم نيز بايد به اين نکته توجه داشت که
حضرت علي عليه السلام و ائمه عليهم السلام خليفه خداوند هستند که يک شعبه از خلافت الهي حضرات ائمه، حکومت بر مردم بود که مردم نخواستند مانند انبياء که حکومت ظاهري از آنها سلب شده و نگذاشتند اما به نبوت آنها خللي ايجا نکرد وقتي گفته مي شود حکومت حضرت علي عليه السلام غصب شد يعني خلافت ظاهري بر مردم والا خلافت الهي مانند نبوت غصب کردني نيست
اما اينکه چرا مردم از علي عليه السلام و ائمه روي گردان شدند و حکومت ظاهري حضرت را قبول نکردند مگر نمونه آن را  در قرآن نداريم! ؛ فرزندان يعقوب مي دانستند که پدرشان پيامبر و برحق است اما وقتي که حضرت يعقوب سفارش حضرت يوسف را به آنها کرد، آنها تمرد کرده و زير قول خود زدند و موجب اذيت و آزار حضرت يوسف شدند همان دليلي که باعث شد آنها زير قول خود بزنند در زمان حضرت علي عليه السلام  و سائر ائمه نيز چنين چيزي بوده است
اما اينکه صحابه چرا قبول نکردند دلائلي دارد:
اما درباره سوال آخري نيز بايد بگوييم بخاري مي گويد روايات فراوان ديگر نيز بود اما من نقل نکردم
وروى الإسماعيلي عنه قال لم أخرج في هذا الكتاب الا صحيحا وما تركت من الصحيح أكثر قال الإسماعيلي لأنه لو أخرج كل صحيح
مقدمة فتح الباري  ج 1   ص 7
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
11 | اسلام | , انگلستان | ٢٢:٤٥ - ٠١ ارديبهشت ١٣٩٤ |
پس نتیجه سخن اینکه :
۱ -شیعه از مساله شفاعت اسلامی معنی بسیار نادرستی را بیرون کشیده و شفاعت را تیدیل کرده به شرک
۲ -شفاعت اسلامی در آخرت برای بعضی ها ،یک درجه است. و لی این به معنی این نیست که اگر او شفاعت نکند شفاعت شونده به بهشت نیرود ( شماره ۷ را هم ببینید )
۳ – الله فقط تعداد کمی از این شفیعان را بما شناسانده است اما شیعه همه آنها را میشناسد و فقط در ایران امروز شیعه ۱۵۰۰۰۰۰ شفیع، با نام امام زاده ها دارد .
۴ – الله بما امر نکرده که از ین شفیعیان بخواهیم که واسطه بین و ما و الله باشند و شیعه از انها میخواهد که واسطه باشند.
۵ – درباره شفاعت مرده، اصلا قرآن این کار را مردود دانسته ( سوره نحل آیه ۲۰ و ۲۱ )اما شیعه برخلاف همه قواعد عقلی و شرعی از مرده ها شفاعت میخواهد.
۶ – شفاعت در آخرت است نه در دنیا( در دنیا صالحان فقط دعا میکنند اما شاید قبول شود شاید نشود مثل دعای نوح برای پسرش و دعای رسول الله برای عمویش که مورد پذیرش درگاه حق قرار نگرفت )
۷ – شفیع در آخرت هم قدرتی ندارد او فقط برای کسی که الله میخواهد شفاعت میکند، بنابرین خشوع و خضوع برای شفیع ؛بطمع شفاعت، کاری احمقانه است و با کارهای که شیعه ها میکنند، این شفاعت خواهی تبدیل به شرک شده است.

پاسخ:
باسلام
دوست گرامی
در خصوص مسئله شفاعت به این آدرسها  رجوع کنید
موفق باشید
گروه پاسخ  به شبهات
12 | محمدزمانی | , ایران | ١٧:٢٢ - ٢٩ خرداد ١٣٩٤ |
سلام برشما طاعات قبول - کتاب ینابیع الموده تالیف جالبی است که احادیث سنی و شیعه را درکنارهم گذاشته که مثلا هم ازصحیح بخاری استفاده شده هم از کتاب سلیم بن قیس . سوال من اینجاست که اگر بخواهیم مطلبی از این کتاب نقل کنیم باید با نام قندوزی حنفی بیاوریم یا ماخذ را از اصل کتاب(مثلا بخاری)بیاوریم ؟ چون به هرصورت این مطلب مورد قبول شخص نویسنده بوده (یا بگویم قندوزی به نقل از بخاری )به چه شکل سند بیان کنیم ؟؟؟

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
اگر آن روايتي که قندوزي از بخاري نقل مي کند در چاپهاي فعلي موجود است بهتر است آن مطلب را از بخاري پيدا کرده و به آنجا آدرس بدهيد اما اگر در چاپهاي فعلي نبود بهتر است به همان کتاب ينابيع المودة که از بخاري نقل کرده آدرس بدهيد
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
   
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها