2017 May 26 - جمعه 05 خرداد 1396
آيا نام هاي متعدد حضرت نرجس (س) دليل بر عدم تولد حضرت مهدي (عج) است؟
کد مطلب: ٤٩٧٧ تاریخ انتشار: ٢١ ارديبهشت ١٣٩٦ تعداد بازدید: 13238
پرسش و پاسخ » مهدويت
آيا نام هاي متعدد حضرت نرجس (س) دليل بر عدم تولد حضرت مهدي (عج) است؟

سؤال كننده: بهرام

طرح شبهه:

احسان الهي ظهير، وهابي معاصر پاكستاني و همچنين غالب عواجي يكي ديگر از وهابي هاي معاصر، اختلاف در اسم مادر امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف را دليل بر ضعف قضيه ولادت آن حضرت دانسته اند.

احسان الهي ظهير مي نويسد:

اختلف في اسم الجارية التي قالوا انّها ولدته، فقال قائلهم: انّ اسمها نرجس، وقيل: اسمها صقيل أو صيقل، وقيل: حكيمة، وقيل غير ذلك.

در باره نام كنيزي كه مي گويند او را به دنيا آورده است، اختلاف شده است؛ برخي گفته اند كه اسم او نرجس بوده، برخي ديگر صقيل، صيقل، حكيمه و... گفته اند.

الشيعة والتشيع، ص272 ـ 273.

غالب عواجي نيز همين مطلب را در كتاب فرق معاصرة، ج1، ص263، تكرار كرده است.

نقد و بررسي:

اين شبهه از آن دسته شبهاتي است كه واقعا بايد به و هوش و ذكاوت طرح كننده آن آفرين گفت و او را به خاطر اين كشف بزرگ تحسين كرد!!

اگر اين اختلافات جزئي بتواند اصل وجود افراد را زير سؤال ببرد، اهل سنت براي اثبات وجود اشخاص زيادي دچار مشكل خواهند شد كه در ادامه به برخي از آن ها پرداخته خواهد شد.

نام ها و القاب مادر امام زمان (عج):

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ: حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ زَكَرِيَّا بِمَدِينَةِ السَّلَامِ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ خَلِيلَانَ قَالَ: حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ غِيَاثِ بْنِ أَسِيدٍ قَالَ: وُلِدَ الْخَلَفُ الْمَهْدِيُّ عليه السلام يَوْمَ الْجُمُعَةِ وَأُمُّهُ رَيْحَانَةُ وَيُقَالُ لَهَا نَرْجِسُ وَيُقَالُ صَقِيلُ وَيُقَالُ سَوْسَنُ إِلَّا أَنَّهُ قِيلَ لِسَبَبِ الْحَمْلِ صَقِيلُ....

غياث بن اسيد گفت حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف روز جمعه متولد شد، نام مادرش ريحانه بود به او نرجس گفته مي شد و بعضي گفته اند مادرش صيقل است و گفته اند كه سوسن است؛ مگر اين كه برخي گفته اند به خاطر فرزندي كه باردار بوده، صقيل (نوراني، روشن و براق) نامگذاري شده است.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاي381هـ)، كمال الدين و تمام النعمة، ص432، تحقيق: علي اكبر الغفاري، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ( التابعة ) لجماعة المدرسين ـ قم، 1405هـ.

علامه مجلسي رضوان الله تعالي عليه در شرح جمله «قِيلَ لِسَبَبِ الْحَمْلِ صَقِيلُ» گفته است:

بيان قوله إلا أنه قيل لسبب الحمل أي إنما سمي صقيلا لما اعتراه من النور و الجلاء بسبب الحمل المنور يقال صقل السيف و غيره أي جلاه فهو صقيل و لا يبعد أن يكون تصحيف الجمال .

منظور از جمله: « لِسَبَبِ الْحَمْلِ صَقِيلُ؛ چون به آن حضرت باردار بود او را صيقل ناميدند» روشني و نوري بوده كه از آن بانو به دليل حمل نور امامت ساطع مي شده است؛ همان طور وقتي مي گويند «فلاني شمشير را صيقل داد» به علت درخشش آن است، بعيد نيست كه منظور از جمله وصف جمال آن بانو باشد.

المجلسي، محمد باقر (متوفاي 1111هـ)، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج51، ص15، تحقيق: محمد الباقر البهبودي، ناشر: مؤسسة الوفاء - بيروت - لبنان، الطبعة: الثانية المصححة، 1403هـ - 1983م.

در برخي فرهنگ نامه ها گفته شده است:

الصِّقَالَة. منسوب به جزيره سيسيل در ايتاليا اين كلمه در زبان متداول رايج است.

مهيار، رضا (معاصر)، فرهنگ ابجدي، ص556، ماده صقل.

طبق اين معنا شايد بتوان گفت كه چون آن بانو از روم و شايد جزيره سيسيل آمده بوده، به او صقيل مي گفته اند.

مناوي، از علماي برجسته اهل سنت، تصريح مي كند كه اسم او نرجس بوده است:

وأما أمه فاسمها نرجس من أولاد الحواريين.

اما اسم مادر آن حضرت نرجس از فرزندان حواريين حضرت عيسي بوده است.

المناوي، محمد عبد الرؤوف بن علي بن زين العابدين (متوفاي 1031هـ)، فيض القدير شرح الجامع الصغير، ج 6 ص 277، ناشر: المكتبة التجارية الكبري - مصر، الطبعة: الأولي، 1356هـ.

آيا مادر امام عصر (عج) حكيمه نام داشته است؟

حضرت حكيمه خاتون، عمه حضرت امام عسكري عليه السلام در زمان ولادت امام عصر دايه آن حضرت بوده است؛ اما برخي در بين نام هاي مادر ايشان «حكيمه» را نيز اضافه كرده اند.

محمد بن طلحه شافعي، يكي از علماي اهل سنت در كتاب مطالب السؤول ادعا مي كند كه برخي گفته اند يكي از نام هاي مادر امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف حكيمه بوده است:

وأمه: أم ولد تسمي صقيل، وقيل: حكيمة، وقيل: غير ذلك.

الشيخ كمال الدين محمد بن طلحة الشافعي (متوفاي652هـ)، مطالب السؤول في مناقب آل الرسول (ع)، ص481، تحقيق ماجد ابن أحمد العطية.

برخي از علماي شيعه نيز همين مطلب را به نقل از او در كتاب هاي خود آورده اند؛ از جمله مرحوم اربلي در كشف الغمه مي نويسد:

قال الشيخ كمال الدين بن طلحة رحمه الله الباب الثاني عشر في أبي القاسم محمد الحجة بن الحسن الخالص... أمه أم ولد تسمي صيقل وقيل حكيمة وقيل غير ذلك.

الإربلي، أبو الحسن علي بن عيسي بن أبي الفتح (متوفاي693هـ)، كشف الغمة في معرفة الأئمة، ج3، ص333 ـ 234، ناشر: دار الأضواء ـ بيروت، الطبعة الثانية، 1405هـ ـ 1985م.

سيد هاشم بحراني در غاية المرام، سيد محسن امين در أعيان الشيعه و... همين مطلب را از محمد بن طلحه شافعي نقل كرده اند.

البحراني الموسوي، أبو المكارم السيد هاشم بن السيد سليمان بن السيد إسماعيل (متوفاي1107هـ)، غاية المرام وحجة الخصام في تعيين الإمام من طريق الخاص والعام، ج7، ص135، تحقيق العلامة السيد علي عاشور.

الامام السيد محسن الأمين (متوفاي1371هـ)، أعيان الشيعة، تحقيق: حسن الأمين، ج2، ص64، ناشر: دار التعارف للمطبوعات ـ بيروت.

همان طور كه ملاحظه شد، مصدر اصلي اين نقل قول، كتاب مطالب السؤول محمد بن طلحه شافعي است و او هم براي اين قول نه قائلي ذكر كرده و نه دليلي آورده است؛ بنابراين ارزش استناد ندارد.

به احتمال فراوان او نام عمه امام عسكري عليه السلام را كه در زمان تولد امام عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف دايه آن حضرت بوده، در روايات ولادت ديده و بين نام مادر و دايه آن حضرت خلط كرده است.

نام هاي متعدد زنان در صدر اسلام

اختلاف در اسم مادر امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف هرگز نمي تواند اصل ولادت آن حضرت را زير سؤال ببرد؛ چرا كه در گذشته، داشتن نام هاي متعدد در ميان مردم كاملا مرسوم بوده است. برخي توسط پدر نامگذاري مي شدند؛ اما مادران اسم ديگري را براي او انتخاب مي كردند؛ دختران وقتي ازدواج مي كردند؛ خانواده شوهر اسم جديدي براي او انتخاب مي كردند؛ چنانچه تا امروز اين مسأله در برخي از كشورهاي اسلامي مرسوم است. برخي از افراد علاوه بر نام، القاب متعددي داشتند كه آيندگان به اشتباه اين القاب را اسم هاي متعدد آنها فرض كرده اند. مثلا حضرت زهرا سلام الله عليها، تنها دختر رسول خدا صلي الله عليه وآله از كساني است كه نام ها و القاب متعددي داشته است؛ از جمله:

زهرا، فاطمه، صديقه، مرضيه، راضيه، زكيه، طاهره، طيبه، مطهرة، ريحانه، محدثه، كامله، فاضله...

زنان ديگري را نيز مي توان در صدر اسلام پيدا كرد كه نام هاي متعددي داشته اند. ابن أثير در اسد الغابه مي نويسد:

سُهَيمة امرأة رِفاعَةَ القُرَظي. وقد تقدم ذكرها في رِفَاعَةَ، وفي عبد الرحمن بن الزبير. وقيل: اسمها تميمة، وقيل: عائشة.

سهميه همسر رفاعه... برخي گفته اند كه اسم تميمه و بعضي گفته اند كه عائشه بوده.

ابن أثير الجزري، عز الدين بن الأثير أبي الحسن علي بن محمد (متوفاي630هـ)، أسد الغابة في معرفة الصحابة، ج 7 ص 171، تحقيق عادل أحمد الرفاعي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولي، 1417 هـ - 1996 م.

و نيز مي نويسد:

فَاطِمَةُ بنتُ حَمزة بن عبد المطلب القُرَشية الهَاشِمية ابنة عم النبي. وقيل: اسمها أُمامة. وقيل: عُمارة. قاله أبو نعيم، وتكني أُم الفضل.

فاطمه دختر حمزه بن عبد المطلب عليه السلام دختر عموي پيامبر، بعضي گفته اند اسم او امامه بود و ديگر گفته كه عماره بوده. اين سخن را ابو نعيم گفته است.

ابن أثير الجزري، عز الدين بن الأثير أبي الحسن علي بن محمد (متوفاي630هـ)، أسد الغابة في معرفة الصحابة، ج 7 ص 237، تحقيق عادل أحمد الرفاعي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولي، 1417 هـ - 1996 م.

و همچنين در شرح حال أرقم بن أبي الأرقم مي نويسد:

الأرْقَم بن أبي الأرْقَم: واسم أبي الأرقم عبد مناف بن أسد بن عبد الله ابن عمر ابن مخزوم القرشي المخزومي، وأمه أميمة بنت عبد الحارث، وقيل اسمها: تماضر بنت حُذَيْم من بني سهم، وقيل اسمها: صفية بنت الحارث بن خالد بن عمير بن غُبْشَان الخزاعية...

أرقم بن أبي الأرقم... نام مادرش اميمه دختر عبد الحارث بوده. برخي نام مادرش را تماضر بن حذيم، برخي ديگر صفيه بنت الحارث گفته اند.

ابن أثير الجزري، عز الدين بن الأثير أبي الحسن علي بن محمد (متوفاي630هـ)، أسد الغابة في معرفة الصحابة، ج 1 ص 94، تحقيق عادل أحمد الرفاعي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولي، 1417 هـ - 1996 م.

اسم ابوبكر، و اسم مادر او چه بود؟

علماي اهل سنت در باره نام مادر ابوبكر و اسم خود او دچار اختلاف شده اند، ابن أثير جزري در كتاب اسد الغابة در شرح حال ابوبكر مي نويسد:

وأُمه أُم الخَيْر سَلْمَي بنت صخر بن عامر بن كعب بن سعد بن تيم بن مرة، وهي ابنة عَمّ أبي قحافة، وقيل: اسمها: ليلي بنت صخر بن عامر. قاله محمد بن سعد، وقال غيره: اسمها سلمي بنت صخر بن عامر بن عمرو بن كعب بن سعد بن تَيْم. وهذا ليس بشيءٍ؛ فإنها تكون ابنةَ أخيه، ولم تكن العربُ تنكح بنات الإخوة. والأول أصح....

وقد اختلف في اسمه، فقيل: كان عبدَ الكعبة فسماه رسول الله صلي الله عليه وسلّم عبد الله. وقيل: إن أهله سموه عبد الله. ويقال له: عتيق أيضاً.

نام مادر ابوبكر ام الخير دختر صخر بن عامر بن كعب كه دختر عمه ابو قحافه مي شده بوده، برخي گفته اند كه اسم او ليلي بن صخر بوده، اين مطلب را محمد بن سعد گفته، ديگران گفته اند كه اسم مادر ابوبكر سلمي دختر صخر دختر عامر بن عمر بوده؛ ولي اين سخن بي ارزشي است؛ چرا كه او دختر برادر ابوقحافه بوده و در عرب رسم نبوده كه كسي با دختر برادرش ازدواج كند، ديدگاه اول صحيح تر است.

و همچنين در باره نام خود ابوبكر اختلاف شده است؛ برخي گفته اند كه اسم او عبد الكعبه بوده؛ پس رسول خدا او را عبد الله ناميد، برخي گفته اند كه خانواده اش او را عبد الله ناميدند؛ و گفته شده كه اسم او عتيق نيز بوده است.

ابن أثير الجزري، عز الدين بن الأثير أبي الحسن علي بن محمد (متوفاي630هـ)، أسد الغابة في معرفة الصحابة، ج 3 ص 315، تحقيق عادل أحمد الرفاعي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولي، 1417 هـ - 1996 م.

نكته جالب در گفته ابن أثير اين است كه مي گويد: برخي گفته اند مادر ابوبكر دختر عمويش بوده؛ يعني ابوقحافه با دختر برادرش ازدواج كرده است؛ اما در ادامه اين نظر را بي ارزش دانسته و مي گويد كه در عرب چنين چيزي نبوده است؛ ولي اين گفته ابن اثير قانع كننده نيست؛ چرا كه ادعايي است بدون دليل و بلكه دليل بر خلاف آن وجود دارد.

طبراني در معجم الكبير مي نويسد:

1 حدثنا محمد بن عَمْرِو بن خَالِدٍ الْحَرَّانِيُّ حدثني أبي ثنا بن لَهِيعَةَ عن أبي الأَسْوَدِ عن عُرْوَةَ قال أبو بَكْرٍ الصِّدِّيقُ اسْمُهُ عبد اللَّهِ بن عُثْمَانَ بن عَامِرِ بن عَمْرِو بن كَعْبِ بن سَعْدِ بن تَيْمِ بن مُرَّةَ شَهِدَ بَدْرًا مع رسول اللَّهِ صلي اللَّهُ عليه وسلم وَأُمُّ أبي بَكْرٍ رضي اللَّهُ عنه أُمُّ الْخَيْرِ سَلْمَي بنتُ صَخْرِ بن عَامِرِ بن عَمْرِو بن كَعْبِ بن سَعْدِ بن تَيْمِ بن مُرَّةَ بن كَعْبِ بن لُؤَيِّ بن غَالِبِ بن فِهْرِ بن مَالِكٍ.

از عروه نقل شده است كه اسم ابوبكر، عبد الله بن عثمان بن عامر بن عمرو بود، در جنگ بدر به همراه رسول خدا (ص) حضور داشت، و مادرش سلمي بنت صخر بن عامر بن عمرو... نام داشت.

الطبراني، ابوالقاسم سليمان بن أحمد بن أيوب (متوفاي360هـ)، المعجم الكبير، ج 1 ص 51، تحقيق: حمدي بن عبدالمجيد السلفي، ناشر: مكتبة الزهراء - الموصل، الطبعة: الثانية، 1404هـ - 1983م.

طبراني بعد از نقل اين روايت مي گويد:

رواه الطبراني وإسناده حسن.

اين روايت را طبراني نقل كرده و سند آن حسن است.

الهيثمي، ابوالحسن علي بن أبي بكر (متوفاي 807 هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج 9 ص 40، ناشر: دار الريان للتراث/ دار الكتاب العربي - القاهرة، بيروت - 1407هـ.

پس طرفداران خليفه براي اثبات اين مطلب كه مادر ابوبكر دختر عمويش نبوده، به دنبال دليل بهتر و قانع كننده تري باشند.

به هر حال طبق اين نقل، مادر ابوبكر و خود او نام هاي متعددي داشته اند؛ آيا بر اين اساس مي توان گفت كه اصلا ابوبكر وجود خارجي نداشته؟

نام ابوهريره و نام پدرش چه بود؟

يكي از جالب ترين و عجيب ترين اختلاف در نام ها، اختلاف در نام ابوهريره و نام پدر او است كه شايد به بيش از سي نام براي خود او و نام پدرش ذكر كرده اند. ما به جهت اختصار فقط اين مطلب را از كتاب تقريب التهذيب ابن حجر عسقلاني نقل مي كنيم:

أبو هريرة الدوسي الصحابي الجليل حافظ الصحابة اختلف في اسمه واسم أبيه قيل عبد الرحمن بن صخر وقيل بن غنم وقيل عبد الله بن عائذ وقيل بن عامر وقيل بن عمرو وقيل سكين بن ودمة بن هانئ وقيل بن مل وقيل بن صخر وقيل عامر بن عبد شمس وقيل بن عمير وقيل يزيد بن عشرقة وقيل عبد نهم وقيل عبد شمس وقيل غنم وقيل عبيد بن غنم وقيل عمرو بن غنم وقيل بن عامر وقيل سعيد بن الحارث هذا الذي وقفنا عليه من الاختلاف في ذلك...

در باره نام ابوهريره و نام پدرش اختلاف شده است: 1. عبد الرحمن بن صخر؛ 2. عبد الرحمن بن غنم؛ 3. عبد الله بن عائذ؛ 4. عبد الله بن عامر؛ 5. عبد الله بن عمر؛ 6. سكين بن ودمة بن هاني؛ 7. سكين بن مل؛ 8. سكين بن صخر؛ 9. عامر بن عبد الشمس؛ 10. عامر بن عمير؛ 11. يزيد عشرقة؛ 12. يزيد بن عبد نهم؛ 13. يزيد بن عبد شمس؛ 14. يزيد بن غنم؛ 15. عبيد بن غنم؛ 16 عمرو بن غنم؛ 17. عمرو بن عامر؛ 18. سعيد بن الحارث.

اين ها اسم هايي بودند كه بنده توانستم به آن دسترسي پيدا كنم.

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاي852هـ)، تقريب التهذيب، ج 1 ص680، رقم: 8426، تحقيق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشيد - سوريا، الطبعة: الأولي، 1406 - 1986.

و در ديگر كتاب خود مي نويسد:

وقد اختلف في اسمه اختلافا كثيرا قال بن عبد البر لم يختلف في اسم في الجاهلية والإسلام مثل ما اختلف في اسمه اختلف فيه علي عشرين قولا قلت وسرد بن الجوزي في التلقيح منها ثمانية عشر وقال النووي تبلغ أكثر من ثلاثين قولا قلت وقد جمعتها في ترجمته في تهذيب التهذيب فلم تبلغ ذلك ولكن كلام الشيخ محمول علي الاختلاف في اسمه وفي اسم أبيه معا.

در باره نام ابوهريره اختلاف شديدي شده است؛ ابن عبد البر گفته: در زمان جاهليت و بعد از اسلام در باره نام هيچ كسي به اندازه نام ابوهريره اختلاف نشده ؛ تا جائي كه در اين باره بيش از بيست قول نقل شده است، ابن جوزي در كتاب التلقيح هيجده نام را شمرده است، نووي گفته: در باره نام او بيش از سي نظر وجود دارد. من مي گويم: من در شرح حال ابوهريره اين نام ها را جمع كردم؛ ولي به اين حد نرسيد؛ و لكن ممكن است كه كلام نووي بر اختلاف در باره اسم خود او و اسم پدرش حمل كرد.

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاي852 هـ)، فتح الباري شرح صحيح البخاري، ج 1 ص 51، تحقيق: محب الدين الخطيب، ناشر: دار المعرفة - بيروت.

البته اختلافات بسياري ديگر نيز مي توان ليست كرد؛ مثل نام ام المؤمنين ام حبيبه، ام المؤمنين ام سلمه و... كه اختلاف در باره نام آن ها در كتاب هاي تاريخي و رجالي آمده است؛ ولي ما به جهت اختصار به همين اندازه اكتفا مي كنيم.

در نتيجه: نام هاي متعدد حضرت نرجس خاتون، هرگز نمي تواند اصل ولادت فرزند گرامي آن حضرت را خدشه دار كند و زير سؤال ببرد، اگر فرضيه درست باشد، اهل سنت نمي توانند اصل وجود ابوبكر را كه هم در نام مادرش و هم در نام خودش اختلاف وجود دارد ثابت كنند. همين قاعده در باره ابوهريره و ديگران نيز صدق مي كند.

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عج)




Share
1 | بهروزي | , ایران | ١١:١٩ - ١٠ مهر ١٣٨٩ |
به به مباركه !
اگر مادر ابوبكر دختر عموش باشه؛ پس او هم مثل عمر .... آري ؟!!!!
2 | رضا آقابابايي | , ایران | ١٧:٣٧ - ١٠ مهر ١٣٨٩ |
آقايان اهل سنت اينجا جاي پاسخگويي است. آيا مادر ابوبکر فقط مادرش بوده يا نسبت ديگري هم با هم داشته اند؟
3 | محمود | , ایران | ١٨:١١ - ١٠ مهر ١٣٨٩ |
سلام

گروه پاسخ به شبهات واقعاً دستتان درد نکنه. عجب جوابي بود.
امام زمان (عج) پشت و پناهتون.

يا علي...
4 | مسلم | , ایران | ١٣:٢٩ - ١٥ مهر ١٣٨٩ |
قُلْ أَئِنَّكُمْ لَتَكْفُرُونَ بِالَّذِي خَلَقَ الْأَرْضَ فِي يوْمَينِ وَتَجْعَلُونَ لَهُ أَنْدَادًا ذَلِكَ رَبُّ الْعَالَمِينَ(فصلت/9) وَجَعَلَ فِيهَا رَوَاسِي مِنْ فَوْقِهَا وَبَارَكَ فِيهَا وَقَدَّرَ فِيهَا أَقْوَاتَهَا فِي أَرْبَعَةِ أَيامٍ سَوَاءً لِلسَّائِلِينَ(فصلت/10) ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاءِ وَهِي دُخَانٌ فَقَالَ لَهَا وَلِلْأَرْضِ ائْتِيا طَوْعًا أَوْ كَرْهًا قَالَتَا أَتَينَا طَائِعِينَ(فصلت/11) فَقَضَاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ فِي يوْمَينِ وَأَوْحَى فِي كُلِّ سَمَاءٍ أَمْرَهَا وَزَينَّا السَّمَاءَ الدُّنْيا بِمَصَابِيحَ وَحِفْظًا ذَلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ(فصلت/12) 2+4+2=8 اگر تعداد روزها را جمع کنيم مي شود هشت، در حاليکه قرآن در آيات ديگر مي گويد ما جهان را در شش روز آفريديم. وَلَقَدْ خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَينَهُمَا فِي سِتَّةِ أَيامٍ وَمَا مَسَّنَا مِنْ لُغُوبٍ(ق/38) البته در کتاب پيدايش(کتاب اول تورات) گفته شده جهان را در شش روز آفريديم و در روز هفتم استراحت کرديم.

پاسخ:

با سلام

دوست گرامي

يوم در زبان عربي معاني فراواني دارد ، که يکي از آنها به معني دوره است ! ( در آن زمان چون هنوز روز و شب خلق نشده بود ، بايد اين کلمه به معني دوره گرفته شود) و دوره ، مي تواند به اعتبارات مختلف ديده شود ، يکبار دوره زمين شناسي ، يکبار دوره مراحل فيزيکي ، يکبار دوره مراحل شيميايي و...

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

5 | انصاري | , ایران | ١٦:٢٢ - ١٦ مهر ١٣٨٩ |
سلام
ازابوبكر و عمر با چنين خانوادهاي واقعا نوراني!!!!!!!!بيشتر از اين انتظار نمي رفته
6 | اخلاقي | , ایران | ٢١:٤١ - ١٦ مهر ١٣٨٩ |
سلام عليکم خودشان را به خواب زده اند وهر چه در بزنيد از خواب غفلت بيدار نمي شوند
7 | سيد ابطحي | , ایران | ١٦:٥٠ - ١٧ مهر ١٣٨٩ |
پيچيده ترين معما اصل ونسب ؟؟؟ است اي کاش يکي از ؟؟؟ي ها به اين مهم مي پرداخت تا متوجه شوند چرا ما خطاب به امام حسين عرض مي کنيم اشهد انک کنت نورا في الا صلاب الشامحه والا رحام المطهره لم تنجسک الجاهليه بانجاسها و لم تلبسک المدلهمات من ثيابها وبفهمند ولايت اهل بيت عصمت وطهارت کجا و ولايت ادعيائ عرب کجا الحمد لله
8 | حسن نيك پرور | , ایران | ١٠:٢٨ - ٠٩ آبان ١٣٨٩ |
آقاي مومن عبدالله لطفا شبهه هايي را كه در مورد عدالت ورحم خدا به وجود آورديد خودتان جواب دهيد
9 | امير | , ایران | ١٨:٠٤ - ١٣ آبان ١٣٨٩ |
بسم الله الرحمن الرحيم ....برادران گرامي سلام عليکم مطالب شما را در جواب اين حقير مشاهده کردم و باز لازم بود توضيحاتي بعرض برسانم برادران عزيزم انسان بايد در همه حال خداي متعال را در نظر داشته باشد براي همين اگر منظوردر بحثها رضايت خدا بود باور بفرماييد تناقض بسيار کم در سخن پيش خواهد امد مثلا در همه موضوعات مطروحه در هنگام اختلافات مرتبا استناد به اسناد و کتب اهل سنت ميکنيد ولي انجا که به ضررتان شد فرموديد : {ساير رواياتي كه شما بدان استناد كرده‌ايد در كتب اهل سنت است و براي شيعه حجت نيست !} ايا واقعا عجيب نيست ؟؟!! تا جايي که به نفعتان باشد ميگوييد در کتب اهل سنت است وبه ما ميگوييد بايد بپذيريم ولي انجا که بنفعتان نبود ميفرماييد در کتب اهل سنت است و براي شيعه حجت نيست ....واقعا اين تناقض است يا حرفهاي ما در مورد کتب حديث هم... بخاري و مسلم از بقيه کتب حديث صحيح ترند نه به اين معنا که اصلا روايت ضعيف در ان نباشد چرا هست و مگر چند سلفي و الا تمام شارحان حديث بر بودن روايتهاي ضعيف و موضوع در ميان احاديث مسلم و بخاري متفقند و تقصيرامام بخاري و امام مسلم هم نيست تدوين حديث 220 سال بعد از پيامبر شروع گشت .و درست مثل ان است که شما سخنان کريم خان زند را{ تنها از طريق شنيده ها} جمع اوري کنيد معلوم است که دخل و تصرف دارد و .... کم و زياد دارد و ..... پس کار روايت حديث کاري بسيار ظريف و پيچيده است براي همين است که يک کتاب مشخص مانند قران براي احاديث صحيح وجود ندارد.... روايات جعلي بزبان پيامبر بسيارند مخصوصا بر عليه ابوبکر و عمر اين دو بزرگوار چون تمامي خلافتشان به ترويج دين و جهاد در راه اسلام گذشت و همواره بر دشمنان غالب شدند معلوم است که مخالفان انها بيکار ننشينند و انچه در توان دارند بر عليه خلفا بکار برند زورشان به حکومت اسلام نرسيد ولي ايا نميتوانستند انواع شايعات و افتراهار ا شايع کنند ؟ ... ايران شکست خورد . روم شکست خورد منافقين تار و مار شدند و مرتدين سر جاي خود نشانده شدند ...پس کساني که خود عمر را ترور کردند ايا قبلا نميتوانستند از لحاظ شخصيتي ترورش کنند .. مخصوصا يهود و دسيسه هاي تاريخيشان .....يک مثال ميزنم وقتي رئيس جمهوري در امريکا سر کار مي ايد تمام انتقادها بر او وارد ميشود همينکه رئيس جمهور ديگري امد ديگر کسي با او کار ندارد همه اينبار انتقاد را بر رئيس جمهور جديد متمرکز ميکنند شما فکر ميکنيد در دوران عمر انهمه فتوحات محقق گشت همه راضي بودند ؟ خير مرتبا بر عليه عمر دسيسه سازي ميکردند و تاجايي پيش رفتند که گفتند عمر کتابخانه بزرگ اسکندريه را به اتش کشيد تا انجا که مطهري هم در دفاع از عمر صدايش در امد .. يا گفتند عمر خانه فاطمه را اتش زد { که در حقيقت ابوبکر وعمر و علي مظهر تربيت يافتگان اسلامي بودند و با اين داستان {عمر را مردي خشن ..ابوبکررا مردي رياست طلب و مستبد و علي را مردي ترسو و بزدل به دنيا نشان ميدهند که ابوبکر صداي مخالف را بر نميتابد وبايد علي وادار به بيعت شود... ما مور اجرا عمر است... اوج خشونتش را بکار ميبرد و به دختر پيامبر حمله ميکند و..علي ترسويي است که در کل اين داستان خرافي تنها يک سخن نيز بر عليه مهاجمان بر زبان نميراند !!!!} افرين بر دشمن چه خوب قران و کارنامه 23 ساله پيامبر را از کار مي اندازد .... { شما در دفاع از اين.... روايت دروغ..... گفته ايد همسر عثمان هم مثل فاطمه برسرش امد ...!!قياستان بسيار اشتباه است اولا هدف خود عثمان بود ..دوما گفتند عثمان عزل شو و الا تو را خواهيم کشت ولي عثمان گفت اگر مرا بکشيد هم کوتاه نمي ايم { پس در دفاع از خود بسيار باشهامتتر از علي عمل کرد } سوما انها اول شمشير را روي عثمان کشيدند ولي همسرش خود را جلويش انداخت چهارما عثمان بلافاصله بعد از زخمي شدن همسرش شهيد شد و حتي فرصت نکرد از کنار قرانش تکان بخورد پنجما علي 30 ساله را با عثمان 84 ساله مقايسه ميکنيد !!!!}.پس در باره خلفا احتياط بسيار بيشتري لازم است تا معلوم شود کدامين سخن به حق صوابتر است اينکه يک روايت به مذاقتان خوش بيايد بگوييد بايد بپذيريم و اگر به مذاقتان خوش نيامد بگوييد { در كتب اهل سنت است و براي شيعه حجت نيست} ايا واقعا خدا پسندانه است ؟؟ اگر ما ملزم به پيروي از احاديث بي چون و چراي بخاري و مسلم هم شويم چيزي عوض نميشود چون اولا.... در ان دو کتاب فضيلت ابوبکر و عمر و عثمان بيشتر است از فضايل علي دوما .... در اين دو مجموعه فضايل ابوبکر و عمر و عثمان قبل از فضايل علي امده است ... و فضايل اصحاب و خلفا در اين دو مجموعه بالغ بر بيش از 700 روايت است سوما .... از همه مهمتر در اين دو مجموعه از زبان پيامبر ابوبکر برترين فرد امت اسلام معرفي شده است اما اينکه بگويي در اين مجموعه در ذم بعضي از اصحاب سخن رفته بايد بگويم که علي هم مستثني نيست وچندين روايت در مورد علي هم هست که شيعه هرگز قبول نميکند مثل روايت خواستگاري علي از دختر ابوجهل ..... پس اينکه فرموده ايد :{.. اگر شما سني هستيد ، بايد اعتقاد اهل سنت را راجع به صحيح بخاري و مسلم و روايات آن دو بدانيد ! اگر نظر علماي اهل سنت را راجع به اين دو كتاب مي‌دانيد به هيچ وجه نمي‌توانيد منكر صحت روايت دوات و قلم شويد .} چيزي را عوض نخواهد نمود پس اگر قبول هم کنيم چيزي عوض نميشود و همچنان عقايدمان محکمتر خواهد شد فقط اگر در ميان اهل سنت ميبوديد و يا در يک شهر سني نشين ميدانستيد که مردم اهل سنت در مورد اين قضاوتهاي شما چگونه فکر ميکنند من عرض کردم قضاوت شما در اين مورد عادلانه نيست همين هم نشانه اين ناعادل بودن بود به ما ميگوييد نبايد منکر روايت دوات و قلم شويد ؟؟؟ پس شما که اصول کافي را کتاب صحيح خود ميپنداريد شما هم نبايد منکر تحريف قران باشيد که دهها روايت در ان کتاب در مورد تحريف قران وجود دارد ... متاسفانه بحدي مغرضانه مطالب مينويسيد و بقدري کينه توزانه تحقيق ميکنيد که ديگر هيچ باوري به شما در تحقيقاتتان وجود ندارد .....مثلا فرموده ايد " علت امتناع رسول خدا (ص) از نوشتن اين نامه در مقابل حاضرين ، اين بود كه ديگر نوشتن فايده‌اي نداشت ،‌چون وصيت چه مكتوب و چه شفاهي وقتي در حال هذيان باشد ، فايده‌اي ندارد ! ولذا رسول خدا (ص) فرمودند «اوبعد ما قالوه»!!!" ............................... برادر گرامي ايه صريح قران است که کفار و مردم مشرک به پيامبر ميگفتند او ديوانه است ..شاعر است ...مجنون است ...... ساحر است ... ايا بايد پيامبر تبليغ را رها ميکرد ؟؟؟ چون فايده اي نداشت ؟ و کلام الهي را به مردم نميرساند ؟؟ اينک چگونه است که امر به اين مهمي را بخاطر سخن يک فرد نگفت عرض کردم شما از شدت تنفرتان از خلفا فرزندان علي و حسين و حسن{ ابوبکرابن علي ..و عثمان ابن علي عمر ابن حسين و عمر ابن حسن } را که در کربلا به همراه حسين شهيد شدند از تاريختان محو کرده ايد يعني با ادعاي پيروي از حسين نامي از فرزند شهيدش و برادر شهيدش نمي اوريد حالا چرا ميخواهيد براي ما دلسوزي کنيد و شما با اين سابقه دشمني اصحاب را به ما معرفي کنيد پس جايي که حاضر هستيد پسران علي و حسن و حسين را که در کربلا شهيد شدند سانسور کنيد و تنها بخاطر انکه اسمشان ابوبکر و عمر و يا عثمان است اسمي از انها نبريد دختران پيامبر را بگوييد يک دختر بود ابوبکر صديق را در غار ثور انکار کنيد و بگوييد ابوبکر ديگري بود .....ام المومنين بودن عايشه را اهميت ندهيد زنان پيامبر را از اهل بيتش ندانيد و... کاملا عادي است که مثلا ازدواج عمر با ام کلثوم را رد کنيد و ..... ميبينيد ....اين قضاوت عادلانه نيست بلکه دشمني است در سراسر اين 30 ساله انقلاب شيعه نتوانسته کتابي در مورد حيات محمد بنويسد چرا ؟؟؟ اخر هرچه ميبيند از ان دوران عشق است و محبت است و ايثاريارانش نسبت به پيامبر است ولي او روحيه اش با دشمني و توهين انها به يک ديگر و نافرماني پيامبرشان سازگار است و وقتي کسي بخواهد از ميان اين مجموعه خوبان و وفاداران ....دشمني و عداوت را بيرون بکشد ايا واقعا چيزي هم براي گفتن دارد ؟؟؟؟ متاسفانه شيعه از زمان پيامبر انزمان خوششان مي ايد که درندگي و حشيگري و لجاجت و نافرماني به اوج خود رسيده باشد .... لذت را در اين ميبنيد اصحاب يکديگر را بکشند بي احترام باشند هوس باز باشند لجوج و نفهم باشند .... و مرتبا ميگردد که اسنادي بيابد که حاصل تربيت پيامبر را مشتي وحشي و کودن معرفي کند که بزرگترين توهين به خود پيامبر است مثلا شيعه هميشه دنبال موضوعاتي شبيه اين جملات است مثلا پدر ابوبکر به ابوبکر ميگويد احمق. محمد ابن ابوبکر هم دشمن پدرش ميشود !!.... عايشه عثمان را دشنام ميدهد ... علي با عايشه ميجنگد خالد مالک را ميکشد..عمر در پي انتقام از خالد است . فاطمه از ابوبکر و و بقيه مسلمانان ناخشنود است عبد الرحمان بر عليه علي در شوراي 6 نفري کودتا ميکند مالک ابن انس پشت علي را در حکمين بر زمين ميکوبد ابوبکر حق فاطمه را ميخورد . سعد ابن عباده با عمر هلاک همديگر را خواهانند .... عمر فاطمه را کتک ميزند .. طلحه بر علي ميشورد.... زبير با علي ناسازگار است..... درمقابل... علي انها را گمراه ميداند... خلاصه کار و پيشه اين ياران پيامبر دو بهم زني و دشمني و کينه و مرض و غرض است و تا مردند همينطور بودند و فقط بد و بيراه تحويل يکديگر دادند .......{ خلاصه اگر مانند شيعه به تاريخ بنگريم همراهان پيامبر بسيار از همراهان چنگيز و هيتلرو ..وحشيتر و جانور تر بوده اند.... و ايا يهود غير از اين از اسلام ميخواهد.....!! ايا براي کمونيسم بهترين بهانه براي بيخاصيتي دين . ورسالت محمد اين موارد نيست ايا اين بود الفتي که خدا بين انها نهاد { و ما الفت بين قلوبهم و لکن الف الله بين قلوبهم }وَكَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِّتَكُونُواْ شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ وَيَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيدًا و يا ايه وَفِي هَذَا لِيَكُونَ الرَّسُولُ شَهِيدًا عَلَيْكُمْ وَتَكُونُوا شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ و يا اينکه خدا به اصحاب ميفرمايد وَجَاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ {هُوَ اجْتَبَاكُمْ} وَمَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ مِّلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمينَ من قبل و در راه خدا چنانكه حق جهاد [در راه] اوست جهاد كنيد اوست كه شما را [براى خود] برگزيده و در دين بر شما سختى قرار نداده است آيين پدرتان ابراهيم [نيز چنين بوده است] او بود كه قبلا شما را مسلمان ناميد ايه قران صراحتا ميفرمايد { هو اجتباکم } يعني شما را برگزيد .... ايا اين است ان انسانهاي برگزيده .....که شيعه به تصوير ميکشد ؟؟ { جالب اينجاست اگر در قران مدحي بود براي اصحاب فورا ميگوييد : مگر فقط دين مال اصحاب بوده و بقيه قرون مسلمان ندارد پس اين عام است و مربوط به تمام مسلمانان است و اختصاص به صحابه ندارد و اگر در قران توبيخي بود فورا ميگوييد :{ اها ديدي .. ديدي .... خدا هم از اصحاب انتقاد کرده ؟ } اينک چرا اين انتقاد شامل مسلمين بعد نميشود باز همان قضيه قضاوت مغرضانه است و برايتان مثل روز روشن است که عادل نيستيد در قضاوت ... مثلا اصحاب اشتباه هم کرده باشند خدا به ما تعليم داده وظيفه ما چيست درست بعد از ذکر مهاجرين و انصار خدا ميفرمايد وَالَّذِينَ جَاؤُوا مِن بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْإِيمَانِ وَلَا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنَا غِلًّا لِّلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّكَ رَؤُوفٌ رَّحِيمٌ ايا واقعا شيعه به روح اين ايه نزديکتر است يا اهل سنت ...... تمام روايتهاي دنيا در مقابل اين ايه اگر بيايد بايد به ديوارش کوبيد و لهش کرد از امام مالک ميپرسند نظر شما راجع به جنگ جمل چيست ميفرمايد خدا دستان ما را به ان جنگ الوده نساخت پس زبان خود را نيز الوده نميکنيم خدايي اين سخن را بايد به اب زر بنويسند راستي غير از اين است که خدا ميفرمايد اين امتي است که رفت انچه کردند براي خودشان بود و انچه ميکنيد براي خودتان است و از کردار انها در باره شما نخواهند پرسيد ايا يهود و کمونيسم از ان خوششان مي ايد که ياران پيامبر را مونس و يار و ياور هم معرفي کنيد يا انهارا طوري معرفي کنيد که مثل خروس جنگي دائما بهم پريده اند ..... خدايي کار يهود را شما اسان نکرده ايد ؟؟؟ و هر گز از خود نميپرسند وقتي پيامبري با رسالتش نتواند عده اي متعهد را تربيت کند امامي با امامتش ديگر چه کاري ميتواند بکند ؟؟؟؟؟؟ ببينيد با اين روحيه بياييد تاريخ بنويسيد مطلب بنويسيد چه ميشود ؟؟؟؟؟ در حالي که خدا ميفرمايد اصحاب را الگوي امت اسلام هستند تا قيامت و واژه مبارک محمد رسول الله و الذين معه اشداء علي الکفار رحماء بينهم ..... ايا واقعا اين بود رحمت مودت بين ياران پيامبر ........ در مورد نبودن اسم امامان در قران من زود قضاوت کردم ببخشيد به ادرس شما مراجعه کردم و فهميدم بله هست ..... و لي انجا نيز دلايلتان از اينجا سستتر و بي بنياد تر بود ..که انشا الله انجا جواب خواهم داد ولي يک نکته را عرض کنم ابتدا ..يک داستان ...دو برادر ادعاي پيامبري کردند ! اسمشان نصر الله و فتح الله بود مردم دليل خواستند گفتند مگر نميبينيد در قران امده که " اذا جاء نصر الله و الفتح " اين نصرالله و فتح الله ماييم اما شما به کلماتي مثل " امام " در قران استناد کرده ايد مگر پيامبر حتي يک بار به علي و فرزندانش گفت: امام !!!!! مگر قران يکبار انها را امام ناميد ؟؟؟ مگر صحابه يکبار گفتند اي امام علي !!! ايا شبيه داستان همان نصر الله و فتح الله نيست که اورده ايد . تا انجا که تاريخ ميدانيم و تواتر دارد به علي امير المومنين گفته اند نه امام علي و اساسا امامي که در قران است ربط به همه کس دارد جز علي و بقول شما 11 فرزندش بخدا عيبي بزرگ است که يک لقب را به کسي بدهي بعد بيايي و ان لقب را در قران بيابي و بگويي اين هم شاهد قراني ...!!! اما در مورد اين مطلبتان : {آيا وقتي عيادت كنندگان ، اهانت مي‌كنند وهدفشان تحريف دين است رسول خدا (ص) بايد ساكت بنشينند و تحمل كنند ،يعني شما براي رسول خدا (ص) تعيين تكليف مي‌كنيد !} اولا نص صريح است که خدا ميفرمايد { وصبر علي ما يقولون } اين يک .....دوما از کي گفتن کلمه { پيامبر بيمار است قران ما را بس است } تحريف دين است ؟ حالا چگونه است که اين بي ادبي را پيامبر تحمل نميکنند ولي تحمل ميکنند و سکوت ميکنند تا امت گمراه شود !!!!! شما دو سطر بالاتر فرموده ايد { علت امتناع رسول خدا (ص) از نوشتن اين نامه در مقابل حاضرين ، اين بود كه ديگر نوشتن فايده‌اي نداشت} ميشود بفرماييد اگر در نوشتن مطلبي به ان عظمت فايده اي نبود در بيرون کردنشان چه فايده اي بود که ميفرماييد { اهانت مي‌كنند وهدفشان تحريف دين است رسول خدا (ص) بايد ساكت بنشينند و تحمل كنند} ايا بيرون کردن اولي تر بود يا گفتن مطلبي که امت را از گمراهي نجات ميداد ؟؟ ميبينيد ناخواسته از پيامبر چه انسان بي حکمت و نا فهمي ساخته ايد ؟؟؟ سبحانک هذا بهتان عظيم پس ما تعيين تکليف نميکنيم بلکه خصوصيت ممتاز { و انک لعلي خلق عظيم } بگونه اي نيست که در مقابل سخن يک نفر همه را بيرون کند ؟؟ شما خوب دقت کنيد در روايت قلم و قرطاس { هفت روايت در بخاري و مسلم است انجا که اسم عمر امده است ميگويد : عمر گفت که قران مارا بس است ولي انجا که نام عمر نيست و شخص مجهول است گفته اين مرد هذيان ميگويد حالا چه شده شيعه اين روايتهايي که اسم عمر در ان است را قبول ندارد ولي ان روايتهايي که شخص مجهول است را قبول دارد ؟؟ باز همان غرض ورزي است که سلولهاي برادران تشيع را شکل داده است شما ميفرماييد صحابي يک فضيلت است خوب چرا هرگز در مورد اين فضايل اصحاب قلم فرسايي نميکنيد ؟ البته انها را که شما اصحاب ميناميد به اين خاطر ميگوييد محترمند چون بيشتر بزعم شما يار علي بودند تا پيامبر و الا سعد ابن عباده با ابوبکر بيعت نکرد ولي ايا در نظر شما ارج و تقربي دارد ؟؟؟؟؟ شريعتي ميفرمايد دو چيز پشت شيعه را شکسته است يکي ادعاي تحريف قران دو توهين به اصحاب واقعا هم همينطور است در اخر ميخواهم يک مثال عيني بزنم براي اين نوع نگرش شما به حديث ..... امسال عربستان سعودي پذيراي 6 ميليون حاجي است حالادقت کنيد وقتي صدا و سيماي ايران را نگاه ميکني تنها انچه را و انکس را خودش ميخواهد نشان ميدهد مثلا اين سيل عظيم زائران را ناديده گرفته و فقط از 5000 نفر که همه چيز شان شده بقيع وبجاي قران کميل ميخوانند تصاوير پخش ميکنند وکسي که در ايران است فکر ميکند مراسم حج فقط همين است در مورد مباحثات برادران شيعه هم همينطور انسان وقتي الغدير يا مراجعات يا شبهاي پيشاور را ميخواند احساس ميکند که همه علماي اهل سنت حرف دل شيعيان را ميزنند.. ولي وقتي مراجعه ميکني غير از اين است چون برادران شيعه انچه را دلشان بخواهد از اسناد اهل سنت نقل ميکنند قضيه ديگر نوع ادبيات شماست من اينجا کاري به شيعه و سني ندارم ولي ادب و احترام نشانه تعليمات عالي رهبران هر مذهبي است مقدسات هر مسلکي خط قرمز ان مسلک است ما وقتي ميگوييم شيعه فلان مسئله را نفهميده دليل نميشود تو به همسر پيامبر حمله کني اهل سنت عايشه را بسيار بيشتر از فاطمه دوست دارند چون مادر مومنين است خدا فرموده همسر پيامبر مادر مومنين است .. .من چگونه مادر خود را دوست نداشته باشم انهم مادري که همسر پيامبر است

پاسخ:

با سلام
دوست گرامي
1- گفته‌ايد كه استناد به تنها بخشي از روايات اهل سنت ، تناقض است ! قبلا نيز پاسخ شما را داده‌ايم ، اما لطف كنيد و بگوييد وقتي يك مسلمان براي يك مسيحي به انجيل تمسك مي‌كند ، آيا يعني تمامي مطالب انجيل را قبول دارد ؟ اگر چنين است استدلال به انجيل به معني قبول تثليث و ... است ! (بهتر است در ابتدا كمي در مورد روش بحث علمي بين مذاهب تحقيق كنيد تا مبادا به شما خرده گرفته شود كه بدون دانستن روش بحث ، وارد بحث شده است!)چ
2- فرموده‌ايد در صحيح بخاري و مسلم ،‌روايات ضعيف هم هست !
چنين اعتقادي ، يعني خروج از مبناي علمي كل اهل سنت !
وقد قال امام الحرمين لو حلف انسان بطلاق امرأته أن ما في كتابي البخاري ومسلم مما حكما بصحته من قول النبي صلى الله عليه وسلم لما ألزمته الطلاق ولا حنثته لاجماع علماء المسلمين .
صحيح مسلم بشرح النووي ، أبو زكريا يحيى بن شرف بن مري النووي (متوفاي676 هـ) ج 1 ، ص 19 ، ناشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت - 1392 ، الطبعة : الطبعة الثانية .
امام الحرمين (غزالي) گفته است که اگر انساني قسم بخورد که اگر تمامي مطالبي که بخاري و مسلم آن را صحيح مي دانند از کلام رسول خداست ، و اگر چنين نباشد زن خود را طلاق مي دهد ، نه بايد قسم خود را بشکند و نه بايد زن خود را طلاق دهد ؛ زيرا اجماع مسلمانان بر اين مطلب است (که تمامي روايات صحيحين کلام رسول خدا است)
ولكن جمهور متون الصحيحين متفق عليها بين أئمة الحديث تلقوها بالقبول وأجمعوا عليها وهم يعلمون علما قطعيا أن النبى قالها .
قاعدة جليلة في التوسل والوسيلة ، ج 1 ص 87 ، أحمد بن عبد الحليم بن تيمية الحراني أبو العباس الوفاة: 728 ، دار النشر : المكتب الإسلامي - بيروت - 1390 - 1970 ، تحقيق : زهير الشاويش .
مجموع الفتاوى ج 1 ص 257 .
تمامي آنچه در متن صحيحين آمده است ، ائمه حديث بر آن ها اتفاق دارند و آن را قبول کرده اند و برآن اجماع دارند و ايشان علم قطعي دارند که رسول خدا (ص) آنها را گفته است .
3- فرموده‌ايد «اين دو بزرگوار چون تمامي خلافتشان به ترويج دين و جهاد در راه اسلام گذشت و همواره بر دشمنان غالب شدند»!!!
اگر به نظر شما اين خلفا هميشه در جنگ‌ها غالب شدند ، چرا در جنگ خيبر رسول خدا (ص) مجبور شد بعد از ابوبكر و عمر ، حضرت علي عليه السلام را به جنگ با مرحب بفرستد ؟ لابد آنها پيروز شده بودند و حضرت علي براي نوشتن گزارش رفته‌اند !!!
4- آنچه كه راجع به آتش زدن كتابخانه‌ها و... نقل شده است ، اگر دسيسه بود ، توسط بزرگان اهل سنت نقل نمي‌شد ! يعني بزرگان اهل سنت خود مطالبي را كه بر ضد خلفا نقل شده است ، به عنوان معتقدات خود و يا با سندي معتبر نقل كرده‌اند ؟!
5- فرموده‌ايد «تا انجا که مطهري هم در دفاع از عمر صدايش در امد ..» و بعد چنان وانمود كرده‌ايد كه اين مطالب ، نوشته شهيد مطهري است !!!!‌بهتر بود ادرسي براي مطالب خود مطرح مي‌كرديد !!!
6- فرموده‌ايد «اگر ما ملزم به پيروي از احاديث بي چون و چراي بخاري و مسلم هم شويم چيزي عوض نميشود
چون اولا.... در ان دو کتاب فضيلت ابوبکر و عمر و عثمان بيشتر است از فضايل علي»!
بر عكس نظر شما ، اگر ملتزم شويد ، قضايا فرق مي‌كند ، هر كس به مذهب شما نگاه كند ، مذهب شما را پر از تعارضات مي‌بينيد ، از يك سو حق خلافت با علي است ، و از سوي ديگر ابوبكر و عمر به جاي علي خليفه شده‌اند ! از يك سو ابوبكر و عمر مبغوض رسول خدا (ص) هستند ، و از سوي ديگر محبوب اهل سنت !
مثل اين است كه بگوييد قبول كردن تمامي روايات كتابي كه مي‌گويد دو دو تا مي‌شود 5 تا ، اشكالي ندارد ! چون در جاي ديگر اين كتاب گفته است ، دو دو تا 4 تا ! يا در جاي ديگر گفته است ، شايد هم بيشتر !!!! يكي از آنها درست است ، اما چون دو دو تا 5 تابيشتر آمده است ، ما آن را قبول مي‌كنيم !!!
7- گفته‌ايد كه حضرت علي در روايات اهل سنت ذم شده است ! بهتر است اين روايت را كه در كتب اهل سنت آمده است ببينيد :
ولقد عاتب الله أصحاب محمد في القرآن وما ذكر عليا إلا بخير
فضائل الصحابة لابن حنبل ج 2 ص 654، اسم المؤلف: أحمد بن حنبل أبو عبد الله الشيباني الوفاة: 241 ، دار النشر : مؤسسة الرسالة - بيروت - 1403 - 1983 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : د. وصي الله محمد عباس
همچنين گفته‌ايد كه فضائل ابوبكر و عمر بيشتر نقل شده است :
قال أحمد وإسماعيل القاضي والنسائي وأبو علي النيسابوري لم يرد في حق أحد من الصحابة بالأسانيد الجياد أكثر مما جاء في علي
فتح الباري ج 7 ص 71، اسم المؤلف: أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل العسقلاني الشافعي الوفاة: 852 ، دار النشر : دار المعرفة - بيروت ، تحقيق : محب الدين الخطيب
8- راجع به خواستگاري از دختر ابوجهل قبلا به صورت مفصل پاسخ داده‌ايم ! كه هيچ سند صحيحي كه براي شيعه اين مطلب را ثابت كند وجود ندارد ، و اگر براي اهل سنت ثابت شود ، باز تعارض در اعتقادات آنان است ، و دردي را دوا نخواهد كرد ! به جاي آنكه بگويند تنها ابوبكر و عمر طبق اعتقادات ما مبغوض رسول خدا (ص) هستند بايد بگويند ابوبكر و عمر و علي مبغوض هستند !!!
9- فرموده‌ايد «پس شما که اصول کافي را کتاب صحيح خود ميپنداريد شما هم نبايد منکر تحريف قران باشيد»
ما نه اصول كافي را صحيح خود مي‌پنداريم ،‌و نه قرآن را تحريف شده مي‌دانيم !
جداي از اينكه ده‌ها روايتي كه به آنها اشاره مي‌كنيد ، بيشتر اشاره به تحريف معنوي (و نه لفظي) قرآن دارند ! يعني «يحرفون الكلم عن مواضعه»!
10- ما را متهم به تعصب كرده‌ايم كه سخن صريح رسول خدا (ص) در علت امتناع از نوشتن را براي شما آورده‌ايم ! اما خود از صحابه‌اي دفاع مي‌كنيد كه رسول خدا (ص) را متهم به هذيان كرده‌اند !!!!
11- گفته‌ايد « ابوبکرابن علي ..و عثمان ابن علي عمر ابن حسين و عمر ابن حسن را که در کربلا به همراه حسين شهيد شدند از تاريختان محو کرده ايد» اگر اينها را از تاريخ محو كرده‌ايم ، شما از كجا به آن استدلال مي‌كنيد ؟ البته شايد گمان كرده‌ايد كه ما بايد در دهه محرم ، هر روز براي يكي از هفتاد و دو نفر عزاداري كنيم ، تا همه گرامي داشته‌شوند ، يعني به جاي دهه محرم ، بايد 72 روز عزاداري كنيم ، تا نام همه از جمله عون و جعفر و... را كه همنام خلفا نيستند نيز برده شود !!! در حقيقت شما به اين نكته ساده توجه نداشته‌ايد كه دهه محرم است ! و نه هفتاد روز !‌و كساني كه نامشان برده نمي‌شود ، عون و جعفر و حبيب و... نيز هستند ! نه فقط ابوبكر و عمر !!!
12- آيا عبد الله بن عمر كه منكر دامادي عثمان براي رسول خدا (ص) شده بود نيز ، تنها به اين علت كه اين دختران همسر عثمان بودند چنين كرده بود ؟!!!!
13- ما زنان پيامبر (ص) را جزو اهل البيت (يعني بيتي خاص كه در آيه به آن اشاره شده است) نمي‌دانيم ، نه از خانواده رسول خدا (ص) !
14- در مورد ازدواج ام كلثوم نيز اگر جوابي داشتيد مي‌نوشتيد !
15- گفته‌ايد «در سراسر اين 30 ساله انقلاب شيعه نتوانسته کتابي در مورد حيات محمد بنويسد چرا ؟؟؟»! آيا كتبي كه هم‌اكنون در دانشگاه‌ها و در حوزه‌ها در مورد زندگاني رسول خدا (ص) خوانده مي‌شود ، تاليف بعد از انقلاب نيست ؟!!!! مشخص است كه تعصب به اعتقاداتتان ، جلوي ديدن حقايق را گرفته است كه امري به اين وضوح را نمي‌بينيد ! آيا جشنواره‌هايي كه در سال پيامبر اعظم در رابطه با كتاب‌هاي نوشته شده در مورد آن حضرت برگزار شد را نديديد ؟!!!
16- فرموده‌ايد «لذت را در اين ميبنيد اصحاب يکديگر را بکشند بي احترام باشند هوس باز باشند لجوج و نفهم باشند و مرتبا ميگردد که اسنادي بيابد که حاصل تربيت پيامبر را مشتي وحشي و کودن معرفي کند »!
آيا اين مطالب را بخاري در صحيح خود نياورده است ؟‌آيا جنگ بين صحابه در معتبرترين كتب اهل سنت نيامده است ؟ آيا حد خوردن و شراب ‌خوري صحابه در معتبرترين كتب اهل سنت نيامده است ؟!‌بر عكس شما هستيد كه تلاش مي‌كنيد چشم خود را به خلاف‌كاري ‌هاي گروهي از صحابه ببنديد ، تا بتوانيد به مقاصد خود برسيد و هر كار خواستيد بكنيد و بگوييد بعضي از صحابه‌اين كار را كرده‌اند و اشكال ندارد !
يعني در واقع ، شما چشم خود را به حقايق پوشيده‌ايد تا دست از اعتقاد خود نكشيد !
اين سخن شما در اين جهت شبيه كلام كفار است كه انا وجدنا آبائنا علي امة وانا علي‌آثارهم مقتدون ! شما نيز مي‌گوييد ما صحابه را اينگونه يافتيم و همانگونه خواهيم بود ! حتي اگر ثابت شود كه خلاف آن است !!!!
17- آيا در قرآن آياتي در ذم صحابه نيامده است ؟ «ان الذين جائوا بالافك عصبة منكم»!!!! آيا آنها صحابه نبودند ؟!
18- گفته‌ايد خداوند به رسول خدا (ص) گفته است «وصبر علي ما يقولون»! بنا بر اين رسول خدا (ص) نبايد اهانت كنندگان را بيرون مي‌كرد !!!
ا. آيا اين آيه مربوط به اين ماجرا و اين سخن است ؟! اول شان نزول را ثابت كنيد بعد !
ب. آيا صبر كردن به اين معني است كه هيچ چيز نگويد ؟! يا اينكه بر فرض نزول آيه در اين مورد ، به اين معني است كه آنها را نفرين نكند ؟!
ج. آيا رسول خدا (ص) با منافقين هيچ برخوردي نداشته است ؟! «فاعرض عنهم» در قران نيامده است ؟!
آيا اين آيه در قرآن نيست كه
وَقَدْ نَزَّلَ عَلَيْكُمْ فِي الْكِتَابِ أَنْ إِذَا سَمِعْتُمْ آَيَاتِ اللَّهِ يُكْفَرُ بِهَا وَيُسْتَهْزَأُ بِهَا فَلَا تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتَّى يَخُوضُوا فِي حَدِيثٍ غَيْرِهِ إِنَّكُمْ إِذًا مِثْلُهُمْ إِنَّ اللَّهَ جَامِعُ الْمُنَافِقِينَ وَالْكَافِرِينَ فِي جَهَنَّمَ جَمِيعًا
آيا از نشستن و بودن در جايي كه به آيات قرآن اهانت و تمسخر مي‌شود نهي نشده است ؟! چرا آيات قرآن را طبق هوا و هوس خود تفسير مي كنيد ؟!
19- فرموده‌ايد «شما دو سطر بالاتر فرموده ايد { علت امتناع رسول خدا (ص) از نوشتن اين نامه در مقابل حاضرين ، اين بود كه ديگر نوشتن فايده‌اي نداشت} ميشود بفرماييد اگر در نوشتن مطلبي به ان عظمت فايده اي نبود در بيرون کردنشان چه فايده اي بود»!
حد اقل فايده اين بود كه ديگر اين سخنان به گوش مبارك رسول خدا (ص) نمي‌رسيد «ولقد نعلم انك يضيق صدرك بما يقولون»! آيا بايد اجازه داده مي‌شد كه آنها دل رسول خدا (ص) را به درد آورند ؟ جداي از اينكه پاسخ اين مطلب از مورد 18 مشخص شد .
20- گفته‌ايد «هفت روايت در بخاري و مسلم است انجا که اسم عمر امده است ميگويد : عمر گفت که قران مارا بس است ولي انجا که نام عمر نيست و شخص مجهول است گفته اين مرد هذيان ميگويد حالا چه شده شيعه اين روايتهايي که اسم عمر در ان است را قبول ندارد ولي ان روايتهايي که شخص مجهول است را قبول دارد ؟؟»
ا. آيا كساني كه حضرت را به هذيان متهم كردند ، صحابه بودند يا غير صحابه ؟ اين هم ازغرض ورزي شما است كه اصلا فراموش مي‌كنيد گروهي از صحابه به رسول خدا (ص) اهانت كرده‌اند !
ب. اينكه گوينده عمر معرفي شده است ، صريح كلام علماي اهل سنت است ! آيا آنها نيز غرض ورز بوده‌اند ؟!
قول عمر : حسبنا كتاب الله
شرح صحيح البخاري لابن بطال ج 1 ص 189، اسم المؤلف: أبو الحسن علي بن خلف بن عبد الملك بن بطال البكري القرطبي الوفاة: 449هـ ، دار النشر : مكتبة الرشد - السعودية / الرياض - 1423هـ - 2003م ، الطبعة : الثانية ، تحقيق : أبو تميم ياسر بن إبراهيم
و...
21- آيا هر آنچه در عربستان اتفاق مي‌افتد بايد پخش شود ؟ سرقت‌ها ! فحشا ، و... كه هر حاجي مي‌تواند به راحتي ببيند ! يا مناسكي بي‌روح كه هيچ لذتي در آن نيست ، در گفتگو با خدا ، نه مناجات و نه ...
البته مصاحبه‌هايي با حجاج ساير كشور‌ها كه اهل معرفت و بينش هستند نيز صورت مي‌گيرد ، كه اين خود نشان دهنده عدم اطلاع شما از اخبار است !
22- فرموده‌ايد «همسر پيامبر مادر مومنين است .. .من چگونه مادر خود را دوست نداشته باشم انهم مادري که همسر پيامبر است »! در اين زمينه به صورت مفصل در آدرس ذيل پاسخ داده‌ايم :
http://valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=8434

23- در صورتي كه دوست داريد نظر شما علني شده و به آن پاسخ داده شود ، ايميل خود را وارد كنيد ، تا ما احساس كنيم شما قصد فهميدن حقيقت را داريد ، و نه تنها و تنها قصد القاي شبهه و فرار !
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات

10 | هادي | , ایران | ١٢:٣٢ - ١٥ آبان ١٣٨٩ |
سلام
اي ول الله
که اين بار هم ترکونديد .
آفرين .
11 | ذوالفقار2 | | ١٠:٥٢ - ١٧ آبان ١٣٨٩ |
چقدر انسان بايد تهي از عقل وفهم باشد.تعصب وجهل وناداني است كه انسا ها را به سقوط مي كشاندواو را براي هميشه خسرالدنيا والاخره مي سازد.چه كسي مي تواندبعداز پيامبرص حافظ اين همه قوانين الهي وسنت نبوي باشد؟كسي كه مي گوييداقيلوني اقيلوني وكل احدافقه مني،ياآنكه مي فرمايدسلوني قبل ان تفقدوني.چرا دچار اين توهم گشته ايد كه هركس با پيامبر بوده مؤمن است؟شما كه حتي پيامبر را معصوم نمي دانيدچگونه براي اصحابش تقدس قائل مي شويد وآنهارا صددرصداهل بهشت مي دانيد،وحديث سازي مي كنيد؟چرا خود رابه خواب زده ايد؟مگرامتحان وتكليف به خاطر با پيامبر بودن از كسي برداشته مي شود؟جمع كنيداين مزخرفات بي پايه واساس را.با چه معيار عقلي وشرعي جور در مي آيدكساني كه جنگ ها به راه انداختند ومسلمانان را به خاطر رسيدن به مقامات نا مشروع دنيوي خود به خاك وخون كشيدند وبيت المال را فله اي به شجره خبيثه دادند وفاسقين و تبعيدي ها و ؟؟؟كاراني چون وليد و مروان وخالدو مغيره وعبدالله بن عامر وسعيدبن العاص وعبدالله بن سعدخبيث را كه پيامبر خدا را مسخره مي كردورسول خدا بعد ازفتح مكه مي خواست اورا به درك واصل كند اما به خاطرتعلل بعضي از اصحاب عثمان نجاتش داد برسرنوشت مسلمانان حاكم كردند در بهشت جاي دارند؟اف براين عقل ومنطق وشعور.عثمان براي چيزي كشته شد كه حقش نبود.امام علي ع اگردر كودتاي ننگين سقيفه جان مباركش را حفظ نمي كرد اكنون نامي ازپيامبر در هيچ كجاي دنيا برده نمي شد.از اسلام خبري نبود.ازتوحيدخبري نبود.ازخدا هم خبري نبود،وبايدالهه يونانيان را مي پرستيديد،يا تثليث نصاري وبودا وبرهما.اوبراي اين سكوت كرد تا دين خدا زنده بماند.اگرفقط براي حفظ جان بود وجان دوست بودكه دربستر پيامبرنمي خوابيد.به جنگ عمروبن عبدود نمي رفت.در جنگ ها مثل آن دونفر فرار مي كردويا مثل آن سومي اصلاًدرجنگ ها شركت نمي كردوبه بيابان ها پناه مي برد.چه كساني عثمان را كشتند؟مگرنه همين اصحاب بودند؟ چرا نمي گوييد اجتهاد كردند.چرا آنها را لعن مي كنيد وكافر مي پنداريد؟چرا اين همه دو گانگي؟آيا كفار روم ومجوس ها او را كشتند؟آنها در مدينه چه مي خواستند؟خوب مي دانيد كه همه آنها مسلمان بودند وبراي اصلاح امورآمده بودندتاعثمان آنها را از شرحاكمان پليدو؟؟؟كاراني چون وليدوعبدالله بن سعدنجات دهد..چون عثمان حاضرنبودكسي جز بني اميه (شجره خبيثه)حاكم برسرزمين هاي اسلامي شود كشته شد.اينقدر نژادپرستي ورفيق بازي ؟بلايي برسرمسلمين آوردند كه اكنون صهيونيسم بين الملل برسر مسلمانان حاكم شده است.چون بشريت را از رسيدن به سعادت كه فقط با رسيدن امام علي به حقش ميسر بود محروم كردند.وباعث شدند شياطين انسي بردنيا حاكم باشند.انسان چون تاريخ اسلام را ورق مي زندجگرش كباب مي شود.اشك ازچشمانش سرازيرمي شودونزديك است كه از اين همه نامردي وظلم به خاندان پيامبردق كند.آخرين اراده پيامبراجرا نشد.چرا؟زيرا خوب مي دانستندپيامبر مي خواهد چه بنويسد.ولي به خاطررسيدن به آمال نامشروع ونفساني خود اولين جرقه كودتا را زدندوپيامبر اسلام را به هذيان گويي متهم كردند ودلش را نا جوانمردانه آزردند.وسرنوشت جامعه اسلامي را دگرگون كردند.اگر كفار پيامبر را مجنون وهذيان گوخواندند اين به اصطلاح صحابه هم اين كار را كردند پس چه فرقي ميان آنان است؟اگرپيامبردر آن دوران به تبليغ ادامه دادبراي اين بودكه مأمور بود دين اسلام را به طور كامل به مردم برساند وحجت را تمام كندولي درآن روز دين اسلام در روز غديركامل شده بود.ومأموريت پايان پذيرفته بود،وراه مشخص شده بود،خواه شاكرباشند،خواه كفران نعمت كنند.فقط مي خواست تأكيدبيشتري كندومكتوب باشدكه جاي هيچ عذر وبهانه اي نماند كه با شيطنت جلوي اين كاررا گرفتند.راستي به جز عمر چه كسي جرأت داشت چنين سخني به پيامبراسلام بگوييد؟اودر گذشته هم اعتراضات زيادي به پيامبركرده بود من جمله در صلح حديبيه وماجراي اسرا كه برخلاف نظرپيامبرخواستار كشته شدن آنها بود.جمله سراسرنكبت وكفرحسبنا كتاب الله يعني چه؟مگرپيامبر به احكام قرآن آگاهي نداشت؟مگرخودش نمي دانست كه قرآن در دست همه مسلمانان است.اگرهمين مقداركافي بود پس چرا باز مي خواست چيزي بنويسد كه بشر را براي هميشه سعادتمندكند؟ياعمر از پيامبرداناتربود.يا اين كه پيامبرچيزي جدا ازقرآن ودين خدا مي خواست براي مردم بگوييد كه عمرمانع شده.مي دانيداين يعني چه؟يعني نسبت كفربه پيامبرزدن.زيرا مي خواست برخلاف دين خدا چيزي به مردم بگويديعني براساس هواي نفس مي خواهدعمل كند.در حالي كه طبق نص صريح قرآن سخنانش وحي مطلق است وطبق هوي وهوس سخني نمي گويد.والله ،بالله،تالله نسبت هذيان دادن به پيامبركفراست وگوينده اش به الله متعال منكررسالت پيامبر است.پيامبر مفسر واقعي قرآن است،زيرا مخاطب قرآن ذات اقدس نبوي است،ودرمقابل تفسيراو هرتفسيرديگري شيطاني است.پيامبربه خوبي واقف بود چه آياتي در مورد ولايت امام علي نازل شده وطبق همان آيات ولايت علي رابراي بشريت مي خواست مكتوب كند.چون قرآن بر او نازل شده است.پيامبربرخلاف قرآن نمي خواست چيزي بگوييدكه با بي شرمي گفتندكه قرآن براي ما كافي است.گوينده اين جمله كافرمطلق است زيرا اين اعتقاد را داشت كه پيامبربرخلاف قرآن مي خواهدسخني بگويد.گرچه به خداقسم به قرآن هم اعتقادي نداشت. حالا آن جماعت كافركه برخلاف دستورخدا وپيامبرش امام علي را خانه نشين كردند طبق چه ادله اي از قرآن ابوبكر را خليفه خدا ناميدند؟ازكجاي قرآن پي به حقانيت او بردند؟كجاي قرآن آمده شجره خبيثه خليفه شوند كه سومي گفت من خليفه خدا هستم .پناه بر خدا از اين همه جهل ونفهمي و تعصب.لااله الا الله.كجاي قرآن آمده بي سوادها كه تهي ازكمال هستند ولي الله شوند؟كجاي قرآن است كه فراريان ازجنگ حجةالله شوند؟كجاي قرآن است كه مفضول برفاضل مقدم است؟مگر درقرآن ولي الله را معرفي نكرده كه بايدعالم درقضاوت باشند.درموردحضرت داودكه علم قضاوت داشت وخدا اورا خليفه قرارداد ،اين يعني اين كه كسي كه مي خواهد خليفه شود بايد عالم به علم قضاوت باشد.مگراين حديث نبوي را ازياد برده ايدكه اشرف مخلوقات محمدمصطفي ص در مورد امام علي فرمود:اقضاكم علي.(داورترين شما علي است).استيعاب ج 1 ص28.ورياض النضره ج2 ص88.يا درمورد عمر گفته كه حكم سنگسار زن حامله و زن ديوانه را مي دهد،وحدودالهي را درموردمغيره ملعون به جرم زناي محصنه به خاطرتعصب جاهلي ونژادي تعطيل مي كند.ولولا علي لهلك عمرسرمي دهد.گرچه هلاك هم شد.الله اكبرازاين همه تعصب.خدايا به همه مسلمانان بصيرت عطا بفرما.خدايا ما را عاقبت به خيركن.خدايا نجاتمان بده.والله طاقت عذابت را نداريم مارا با حب علي ع وفاطمه س واهل بيت پاك پيامبرص ازاين دنيا ببر. همه به ريسمان الهي كه ولايت اهل بيت است چنگ زنيد تا آقا ومولايمان ظهور بفرمايند وجهان را پرازعدل وداد فرمايند.آمين.
12 | علي غلامي | | ٢٢:٢٧ - ١٧ آبان ١٣٨٩ |
با تشکر اززحمات وپاسخهاي عالمانه به شبهات به نظر مي رسد که مبلغين گمراه وگمراه کننده ي وهابيت وجود خداوند متعال را هم در اينده اي نه چندان دور به جهت داشتن اسما متعدد منکر شوند
13 | محمد | , ایران | ٠٩:٠٦ - ١٨ آبان ١٣٨٩ |
سلام عليکم! لطفا به مطلب زير که از يک سايت سني برداشته شده است جواب دهيد: در يکي سايت، از سايت هاي ملايان شيعه؛ که خود را متخصص ديني ميدانند؛ (سايت وليعصر) خواننده اي اين سوال را از علماي مذهب خود پرسيده , و چنين نوشته:...سلام قبلا دو سه مرتبه شب‌هاي پيشاور را خوانده بودم, ديروز فايل کتاب روزهاي پيشاور به دستم رسيد و تا امشب مطالعه آن تمام شد.... خدا لعنت کند اين آقاي سجودي را که علاوه بر تعصب و بي‌عدالتي، ابله هم هست يا لااقل با بلاهت رفتار مي‌کند. خداوند شما را هم رحمت کند که چنين افراد کثيفي را نا اميد مي‌کنيد. از مطالعه کتاب ايشان اين سوال در ذهنم ايجاد شد: اين آقاي سجودي در همين کتابش مي‌گويد: (اگر معاويه به کساني مانند ابو هريره پول مي‌داد تا عليه حضرت علي (ع) حديث جعل کنند، پس چرا يک حديث هم در مذمت علي (ع) در کتب اهل سنت نيست؟) آيا واقعا حديثي در مذمت حضرت علي ندارند؟ يا اين مردک دروغ مي‌گويد؟ چون عقل مي‌گويد معاويه قطعا ابايي از جعل حديث در مذمت حضرت علي (ع) نداشته و اهل سنت هم ابايي از پذيرفتن غلط‌هاي معاويه نداشتند. لطفا در صورت امکان هرچه سريع‌تر اين مساله را براي من روشن کنيد. سوال کننده:محمد محقق پاسخ ملاي شيعه: آيا روايت غضب فاطمه زهرا بر اميرمومنان كه در صحيح بخاري آمده است، روايتي بر ضد اميرمومنان نيست؟ البته فضايل اميرمومنان آنقدر است كه حتي اهل سنت نيز نمي‌توانستند باور كنند كه روايتي كه ذم صريح باشد در مورد آن حضرت آمده باشد! با اين حال رواياتي جعل كردند مانند روايت «انت مني بمنزلة قارون من موسى»! و... دارند. پاسخ اهل سنت: اولا حديث انت مني منزله قارون من موسي خود دليل محکم ديگري است که اهل سنت حديثي بر ضد حضرت علي ندارند زيرا اين روايت در کتاب تهذيب التهذيب امام ابن حجر عسقلاني آمده, بياييد اول روايت را ببينيد: حدثنا اسماعيل بن عياش سمعت حريز بن عثمان يقول هذا الذي يرويه الناس عن النبي صلى الله عليه وسلم انه قال لعلي أنت مني بمنزلة هارون من موسى، حق ولكن أخطأ السامع قلت فما هو فقال إنما هو أنت مني بمنزلة قارون من موسى قلت عمن ترويه قال سمعت الوليد بن عبدالملك يقوله وهو على المنبر ( كتاب تهذيب التهذيب جلد 2 ص 209) اسماعيل پسر عياش ميگويد از حزير بن عثمان شنيديم که ميگفت اين حديثي که مردم از پيامر نقل ميکنند که به علي فرمود: اي علي مقام تو نسبت بمن چون مقام هارون است به موسي؛ اين حديث درست است اما شنونده آنرا غلط شنيده و قارون را هارون پنداشته است. از حزير پرسيدند: اين را کي بتو گفت جواب داد از وليد بن عبدالملک شنيديم که بر سر منبر ميگفت!! حالا اي خواننده ببين در اين حديث اصلا توهيني به حضرت علي هست يا نه؟ اولا:توهين نيست چون گوينده خودش دشمن علي بوده و حضرت علي را لعنت ميکرده و هيچکس روايات هاي او را قبول ندارد و او کذاب و متروک است. دوما: اين اصلا حديث نيست زيرا از او پرسيدند از کي شنيدي گفت از وليد و ديگر سلسله حديث را نقل نميکند. سوما: اين اصلا حديث نيست زيرا راوي ميگويد مردم گفته پيامبر را درست نفهميدند و قارون را هارون پنداشتند اما اين راوي که درست فهميده!!کيست؟ معلوم نيست!!! چهارما: اين کذاب ميگويد وليد بر سر منبر (نه در گوش من) گفت!! مگر در پاي منبر وليد همين کذاب فقط نشسته بود که کسي ديگري اين سخن را نقل نکرد پنجما: علي چه ربطي دارد به قارون؟ اين معروف است ايشان هرگز در زمان رسول پول هنگفتي نداشتند و ششما: و از همه مهم تر از اين داستان معلوم ميشود که در بين مردم آن زمان روايت (اي علي مقام تو نسبت بمن چون مقام هارون است به موسي) نقل نبات مجالس بوده و اين شيعه خارجي سعي کرده حديث را خراب کند, اما دروغ گفتن هم بلد نبوده و قارون چه ربطي دارد به علي؟؟!! هفتما: علما يکي دو سخن از دروغ هاي اين گمراه را فقط به خاطر اين نقل کردند که درجه ناداني و مردودي او را نشان دهند, و بگويند چرا روايات او قابل قبول نيست مثلا روايت ديگري هم دارد که حضرت رسول ميخواست سوار مرکب شود و علي رکاب را کشيد تا ايشان بيافتد!! و نوشتند که جزير ميگفت پدران مرا علي کشته است. هشتما: آيا ميدانيد راوي حديث (أنت مني بمنزلة هارون من موسى) چه کساني هستند؟ اين حديث متفق عليه است از صحيح ترين احاديث است و نام بعضي از راويان را مينويسم : ابن عباس رضي الله عنه ام سلمه رضي الله عنها سعد بن ابي وقاص رضي الله عنه اسماء بنت عميس رضي الله عنها زيد بن ارقم رضي الله عنه جابر بن عدالله رضي الله عنه ابي سعيد الخدري رضي الله عنه و راويان ديگر هم هستند حالا آن مردک مدعي است که همه غلط شنيدند و شيعه اينهمه شاهد را نميبيند و ميگويد اهل سنت در کتب خود بر عليه علي احاديث جعل کرده اند!! اي عالم شيعه آيا اين منطق است يا زور گويي؟؟ اما حديث غضب فاطمه بر علي اين است: عَنْ سَهْلِ بْنِ سَعْدٍ قَالَ جَاءَ رَسُولُ اللَّهِ - صلى الله عليه وسلم - بَيتَ فَاطِمَةَ ، فَلَمْ يجِدْ عَلِيا فِى الْبَيتِ فَقَالَ « أَينَ ابْنُ عَمِّكِ » . قَالَتْ كَانَ بَينِى وَبَينَهُ شَىْءٌ ، فَغَاضَبَنِى فَخَرَجَ فَلَمْ يقِلْ عِنْدِى . فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ - صلى الله عليه وسلم - لإِنْسَانٍ « انْظُرْ أَينَ هُوَ » . فَجَاءَ فَقَالَ يا رَسُولَ اللَّهِ ، هُوَ فِى الْمَسْجِدِ رَاقِدٌ ، فَجَاءَ رَسُولُ اللَّهِ - صلى الله عليه وسلم - وَهْوَ مُضْطَجِعٌ ، قَدْ سَقَطَ رِدَاؤُهُ عَنْ شِقِّهِ ، وَأَصَابَهُ تُرَابٌ ، فَجَعَلَ رَسُولُ اللَّهِ - صلى الله عليه وسلم - يمْسَحُهُ عَنْهُ وَيقُولُ « قُمْ أَبَا تُرَابٍ ، قُمْ أَبَا تُرَابٍ » حدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مَسْلَمَةَ حَدَّثَنَا عَبْدُ الْعَزِيزِ بْنُ أَبِى حَازِمٍ عَنْ أَبِيهِ أَنَّ رَجُلاً جَاءَ إِلَى سَهْلِ بْنِ سَعْدٍ فَقَالَ هَذَا فُلاَنٌ - لأَمِيرِ الْمَدِينَةِ - يدْعُو عَلِيا عِنْدَ الْمِنْبَرِ . قَالَ فَيقُولُ مَاذَا قَالَ يقُولُ لَهُ أَبُو تُرَابٍ . فَضَحِكَ قَالَ وَاللَّهِ مَا سَمَّاهُ إِلاَّ النَّبِىُّ - صلى الله عليه وسلم - ، وَمَا كَانَ لَهُ اسْمٌ أَحَبَّ إِلَيهِ مِنْهُ .( صحيح بخاري) معني حديث اين است که رسول الله روزي خانه دخترش رفت و دامادش را نديد گفت پسرعمويت کجاست ؟ فاطمه گفت بين من و او حرفي شد و او غضبناک از پيش من رفت رسول الله کسي را فرستاد تا علي را بيابد، گفتند او در مسجد و درخواب است. رسول الله خودشان به مسجد رفتند ديدند علي بر خاک خوابيده و ردايش کنار رفته و او را بيدار کرد و نشاند و خاک را از دوشش پاک کرد و گفت بشين اي ابوتراب! بشين اي ابوتراب! دنباله روايت است که سالها بعد مردي آمد پيش سهل رضي الله عنه و گفت امير مدينه از علي در سر منبر بدگويي ميکند ! سهل پرسيد چه ميگويد؟ مرد گفت او را با نام ابوتراب صدا ميزند. سهل خنديد و گفت اين لقب را پيامبر به علي داده و علي اين لقب را از هر اسم ديگري بيشتر دوست ميداشت! پس اي خواننده عزير ترا به الله قسم بدهم اگر کسي در حق شما بگويد که پادشاه کشور آمد و خودش با مهرباني ترا از خواب بيدار کرد و با دست خودش لباس ترا از خاک پاک کرد اين توهين به شماست؟ آيا اين توهين به علي است که بگوييم پيامبر به دنبالش رفت و خاک را از سر و رويش پاک کرد ؟ يا اين قوم عقل ندارند؟ و اين را هم توجه کنيد که ما به علي نميگوييم ابوتراب ! هرچند که او اين لقب دوست ميداشت هرچند که دهنده لقب رسول الله بود اما باز به علي نميگوييم ابوتراب! زيرا اگر پادشاهي بگويد من لقب خادم را دوست دارم مرا به اين نام صدا کنيد تواضع او را ميستاييم اما باز ما به او نميگوييم خادم! ميگوييم سيد و بزرگ ما! و به اين دليل به علي هم ميگوييم «اميرالمومنين علي رضي الله عنه» اما شايد غاليان شيعه مذهب از اين دلخور باشند که چرا در کتب ما نوشته فاطمه با علي مشاجره کرد؟ اما اين هم توهين نيست هر کس با اندکي خرد ميداند که زنها و شوهرها دعوا ميکنند ( خصوصا در جواني) و دعوا زن و شوهر بازي است و زود آشتي ميکنند ( زن و شوي دعوا کنند... احمقها باور کنند) و بعد ما صد تا از اين بدتر را درباره دعواي عايشه و حفصه با رسول الله را نوشتيم آيا قصد توهين داشتيم؟ پس ديديد اي علماي شيعه که قلب شما مريض است حالا برگرديم بسوي سوال کننده: پس اي مرد سوال کننده خودت اعتراف کردي که نامعقول است در کتب اهل سنت حديثي بر ضد علي نباشد!! اما عملا ديدي که اين نامعقول، معقول است! و معقول شد!! پس الان به آنچه که عقلت را از آن انباشتي شک کن عيب در علم توست. عيب در دروغ هاي است که علماي شيعه بتو گفته اند. و حالا رويم را ميکنم بسوي همين علماي شيعه و ميگويم: اي عالم شيعي من ميبينم که ريشت سفيد شده، امروز و فردا است که به درون حفره اي از حفره هاي زمين پنهان شوي، آيا از خدا نميترسي؟ آخر چه بتو ميرسد که اين قدر دروغ ميگويي و اينقدر تهمت ميزني تو خودت ميداني که حديثي بر ضد علي نداريم پس چرا حق را قبول نميکني حالا اگر خودت قبول نميکني نکن چرا مردم را گمراه ميکني از خدا بترس! به ريشت نگاه کن يک تار سياه هم در آن نيست اين موهاي سفيد پيک مرگ هستند، عبرت بگير انديشه کن

پاسخ:

با سلام
دوست گرامي
1- گفته است اين حديث «توهين نيست ، چون گوينده خود دشمن حضرت علي بوده است ! و حضرت علي را لعنت مي‌كرده است !!!» بنا بر اين اگر يك شيعه كه خلفا را لعنت هم مي‌كند ، روايتي بر ضد ابوبكر و عمر نقل كند ، توهين نيست !!! چون او خود دشمن ابوبكر و عمر است !!!
2- گفته است «هيچکس روايات هاي او را قبول ندارد و او کذاب و متروک است»!
بهتر است نگاهي به روايات حريز بن عثمان در صحيح بخاري و ابي‌داود ، ترمزي ، نسائي و ابن ماجه و ... داشته باشيد ، و بعد بگوييد هيچ‌كس روايات او را قبول ندارد !!!
اما كلام علماي اهل سنت راجع به او :
و قال أبو أحمد بن عدى : حدثنا بن أبى عصمة ، قال : حدثنا أحمد بن أبى يحيى قال : سمعت أحمد بن حنبل يقول : حديث حريز نحو من ثلاث مئة ، و هو صحيح الحديث إلا أنه يحمل على على .
و قال أبو عبيد الآجرى ، عن أبى داود : سألت أحمد بن حنبل ، عن حريز ، فقال : ثقة ، ثقة ، ثقة .
از احمد بن حنبل شنيدم كه مي‌گفت حريز حدود 300 روايت دارد ، و او صحيح الحديث است ! تنها عيب او اين است كه به علي جسارت مي‌كند !!!!
از احمد بن حنبل راجع به حريز پرسيديم : گفت : راستگو ، راستگو ، راستگو !!!
3- گفته است «دوما: اين اصلا حديث نيست زيرا از او پرسيدند از کي شنيدي گفت از وليد و ديگر سلسله حديث را نقل نميکند»! وليد جزو تابعين است و روايت او مي‌شود مرسل تابعي ! و از نظر اهل سنت حجت است !!!
4- گفته است «اين کذاب ميگويد وليد بر سر منبر (نه در گوش من) گفت!! مگر در پاي منبر وليد همين کذاب فقط نشسته بود که کسي ديگري اين سخن را نقل نکرد»!!!
آيا هر روايتي را كه هر عالمي نقل كرده است ، بايد هزار نفر نقل كنند ؟ در ماجراي غدير ، بيش از 100000نفر حضور داشتند ، چند نفر آن را نقل كردند ؟‌ ثانيا : آيا تمام كساني كه پاي منبر بودند راوي بودند يا ممكن است تمامي انها جز اين يك نفر از عوام بوده‌اند !
5- گفته است « علي چه ربطي دارد به قارون؟ اين معروف است ايشان هرگز در زمان رسول پول هنگفتي نداشتند»!
ما نيز مي‌دانيم كه حضرت علي مانند قارون نبود ، و براي همين اين روايت دروغ است !‌اما بايد پرسيد چرا يك راوي معتبر كه از روات بخاري نيز هست اين روايت را نقل كرده است !!!!
6- گفته است « حالا آن مردک مدعي است که همه غلط شنيدند و شيعه اينهمه شاهد را نميبيند و ميگويد اهل سنت در کتب خود بر عليه علي احاديث جعل کرده اند!! اي عالم شيعه آيا اين منطق است يا زور گويي؟؟»!
آيا اين روايت جعلي در كتب شما بر ضد حضرت علي (ع) وجود دارد يا خير؟ اگر حتي يك روايت جعلي در كتب شما باشد ، يعني شما بر ضد آن حضرت روايت جعل كرده‌ايد ! حتي اگر هزاران روايت ديگر نيز داشته باشيد !
7- گفته است «اما شايد غاليان شيعه مذهب از اين دلخور باشند که چرا در کتب ما نوشته فاطمه با علي مشاجره کرد؟ اما اين هم توهين نيست هر کس با اندکي خرد ميداند که زنها و شوهرها دعوا ميکنند ( خصوصا در جواني) و دعوا زن و شوهر بازي است و زود آشتي ميکنند»!!! وقتي حضرت زهرا را كه به اقرار روايات اهل سنت جزو چهارزن كامل عالم است ، و سرور زنان اهل بهشت است ، با زنان عادي قياس كند ، وقتي حضرت زهرا سلام الله عليها را كه غضب او غضب رسول خدا است با ساير زنان قياس مي‌كند ، اهانت به حضرت زهرا سلام الله عليها است ، و وقتي مي‌گويد او بر حضرت علي غضبناك شد (كه نتيجه آن جهنمي شدن حضرت علي عليه السلام است) مي‌گويد اين اهانت به حضرت علي نيست !!!
8- گفته است :« زن و شوي دعوا کنند... احمقها باور کنند»! ما نيز مي‌گوييم روايت دروغ نقل مي كنند كه حضرت علي و حضرت زهرا عليهما السلام دعوا كنند و احمق‌ها روايت را باور كنند !
البته جالب است كه وقتي روايت مي آوريم كه صحابه به يكديگر اهانت كرده واز هم خشمگين شده‌اند !!! مي‌گويند روايت دروغ است ! اما اين روايت را كه مربوط به بزرگان بهشت است ، راست مي پندارد !
9- اين پاسخ‌ها از گروه پاسخ به شبهات است كه همگي جوان هستند ! و حتي يك تار موي سفيد نداشته باشند !!! كه البته پاسخگوي ارشد اهل سنت از پاسخ به اشكالات آنها عاجز است ، و بايد دروغ براي پاسخ به آنها سر هم كند !
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات

14 | مهدي | , ایران | ١٣:٤٨ - ٢٠ آبان ١٣٨٩ |
عالي بود خسته نباشيد
15 | امير | , ایران | ١٠:٢٧ - ٢٩ آبان ١٣٨٩ |
شما عزيزان اصلا موضوع اقاي باقر سجودي را درک نکرديد بهتر است سري به کتاب ايشان < روزهاي پيشاور > بزنيد بعد قضاوت کنيد
لب مطلب ايشان اين است شما ميگوييد معاويه <بعنوان سر دسته اهل سنت > احاديث بر ضد علي ميساختند
ميگويد کو ؟ کجاست ؟ چرا در تمام کتب اهل سنت يکي از صاحب فضايل بسيار ..علي است ؟ اين احاديث معاويه و هم دستانش کجاست ؟
ايا اين عجيب نيست ...ما ميگوييم علي يکي از خلفاي راشدين و يکي از بزرگان صحابه است ...شما بگوييد نخير شما دشمن علي هستيد !!!!
چون دعواي علي و فاطمه را نقل ميکنيم اين که ميفرماييد فاطمه زن کامل است گفته قران است ؟ قران از همسر فرعون از مريم و از همسران پيامبر ياد ميکند ولي يکبارکه از دختران پيامبر ياد ميکند انها را بعد از همسران پيامبر ذکر ميکند: ايها النبي قل لازواجك و بناتك و نساء المؤمنين يدنين عليهن من جلابيبهن ذلك ادني ان يعرفن فلا يؤذين و كان الله غفورا رحيما:ي پيامبر ، به زنان و دختران خود و زنان مؤمنان بگو كه چادر خود را، برخود فرو پوشند اين مناسب تر است ، تا شناخته شوند و مورد آزار واقع نگردند و خدا آمرزنده و مهربان است

ما حضرت فاطمه را دوست داريم و او را دختري وارسته و متقي ميدانيم ولي ايشان زني بوده مانند بقيه زنان مسلمان همچنانکه همسران پيامبر مثل باقي زنان مسلمان وارسته ومتقي بودند ..............اين ايه که ذکر کردم هم مفهومش همين است
يعني قران حضرت فاطمه و همسران پيامبر و بقيه زنان مسلمان را به رعايت حجاب دستور ميدهد
ولي وقتي از مريم سخن ميگويد

ميفرمايد
<و اذ قالت الملائكة يا مريم ان الله اصطفاك و طهرك و اصطفاك علي نساء العالمين>
اسم خاص اور ا مي اورد و صفات بسيار عالي را براي او ذکر ميکند و همين بس که خدا او را بر تمام زنان پيامبر برتري ميدهد
ايا جايز است ما بگوييم : نخير عايشه يا فاطمه برترين زنان عالمند

16 | امير | , ایران | ١١:٤٢ - ٢٩ آبان ١٣٨٩ |
نگاه کنيد چه گرفتاري شديم !!! خدايي عجب دنيايي شده ما بعلت اينکه ميگوييم ياران پيامبر خوب تربيت شدند و باهم برادر و صميمي بودند هم بايد حساب پس بدهيم در اخر هم ميگوييد :<پاسخگوي ارشد اهل سنت از پاسخ به اشكالات ما جوانان شيعه عاجز است> اره بخدا ما از دشمن تراشي و توهين به اصحاب و ياران باوفاي پيامبر و الگوهاي امت تاقيامت....عاجزيم ما از بدگويي و نفرت و کينه نسبت به امتي که به نص قران الگوي بشريتند <و كذلك جعلناكم امة وسطا لتكونوا شهداء علي الناس و يكون الرسول عليكم شهيدا> .عاجزيم..... ما بلد نيستيم به انها توهين کنيم تهمت بزنيم .... دشنام دهيم..... ما از اينکه انسان را جاي خدا بدانيم عاجزيم ...الحمد لله شما در اين موارد هميشه پيروز ميدان بوده ايد تبريک ميگوييم .........................مااصحاب را <به کلمه "امت" دقت کنيد > الگو ميدانيم ان هم< ايه اش> شما امامان را الگو ميدانيد کجاست ايه اش ؟؟؟
17 | منتظر منتقم فاطمه | , ایران | ١١:٣٨ - ٣٠ آبان ١٣٨٩ |
جناب امير!!!!!
حديث ثقلين براي تمام اهل سنت بس است. ياعلي
18 | علي رضا چگنيي | , چین | ٠٨:٢٨ - ٠٣ آذر ١٣٨٩ |
بسم الله الرحمن الرحيم
برادران و خواهران ما همه امت واحده رسوالله صل الله عليه و اله الطاهرين هستيم
دوشمنان ما امريكا و اسرائيل است نه مسلمانان ما بايد با هم گفتگوي برادرانه و مودبانه و همراه احترام داشته باشيم مثل مناظره علمائ محترم سني و شيعه در كتاب شب هاي پيشاور و آن بسيار جالب و خواندني است چون تمام منابع استفاده شده در آن قران يا كتابهاي اهل سنت است و حقانبت اهل بيت را به روشني بيان مي كند هركس دنبال حق است بخواند خداوند ياريش مي كند انشائ الله
19 | momen abdullah | , مالزی | ١٦:٥٢ - ٠٨ آذر ١٣٨٩ |
جناب س-ب
در اين صلوات خود حضرت ابوطالب (عليه السلام) را هم مشمول کرده‌ايد يا نه؟

يا علي
20 | س-ب | , آمریکا | ٢٤:٣١ - ٠٨ آذر ١٣٨٩ |
اشهدان لااله الاالله واشهدان محمدأرسول الله.
اللهم صل على محمدأوعلىآل محمدأوعلىاصحاب محمدأوعلىازواج محمدأوعلى اهلبيت محمدأوصل على مومنين ومومنات ومسلمين ومسلمات!
21 | ني | , ایران | ٠١:٠٨ - ٢٨ آذر ١٣٨٩ |
سلام . حتما شنيده ايد که مي ګويند امام صادق با دو راه به ابوبکر ميرسد و من در کتاب هاي شيعه هم ديده ام پس کدام درست است ؟؟؟ امام صادق با ابوبکر فاميل نيست يا اين فقط يک نظر است ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پاسخ:

با سلام

دوست گرامي

بهتر است به آدرس ذيل مراجعه كنيد :

http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=574

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

22 | فقط حيدر | , ایران | ٠٥:٥٧ - ١٣ دي ١٣٨٩ |
باعرض سلام خدمت دوستان ورفقاي گرامي دشمنان اهل بيت آدم بشو نيستند چون خودرا به خواب زده اند . ياعلي
23 | سيد علي حسيني منش | , ایران | ٢١:١٦ - ٣٠ دي ١٣٨٩ |
با عرض سلام به خدمت اقا ي قزويني : در شبكه ي ظلمت ابراهيم دمني يا دماني ادعا كرد كه در شب معراج به پيامبر گفته شد است خدا بعر از حضرت محمد به تريب ابو بكر وعمر و عثمان لعنت الله عليه به جانشيني مسخ كرده است و نفر چهارم حضرت علي (ع) است ومي گويند كهشيعيان حيدر كرار كامل حديث را نمي گويند خواهشمند است رباره ي اين موضوع بحث كنيد موفق باشيد.

پاسخ:

با سلام

دوست گرامي

1- جداي از اينكه اهل سنت نمي‌توانند بر ضد شيعه به روايات اهل سنت استدلال كنند ،‌كاش اين روايت در نزد اهل سنت معتبر بود ، زيرا حتي يك سند صحيح هم نزد اهل سنت ندارد !

2- اهل سنت مي‌گويند رسولخدا (ص) علم غيب نداشت ! اما اين روايت ثابت مي‌كندكه رسول خدا (ص) مي‌دانست بعد از خودش چه كسي خليفه مي‌شود !

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

24 | يك شيعه | , ایران | ١٩:٠٦ - ١٢ بهمن ١٣٨٩ |
سلام بر همه دوستان به نظر من مشكل ما با اهل تسنن بحث علمي است تا دعوا و جنگ متاسفانه عده اي مي خواهند از اين اختلاف نظرها به نفع خودشان استفاده كنند مگر نه اينكه آمريكا كشورهاي ديگه اينقدر كمك به سعودي و كشورهاي ديگر مي كنند چون از اتحاد مسلملنان ترس دارند من ميگم بياييد بشنيد بحث كنيم به جاي حتاكي و دعوا مگر نميبينيد اين وهابيت (كه به نظر من مسلمان نيستند و ربطي به اهل سنت ندارند) چه جنايتهايي عليه شيعيان و حتي اهل سنت مي كنند يكم بهوش باشيم و گول اين حرفها را نخوريم ما مشكل اعتقادي داريم ميتونيم با بحث به راه حل مناسبي برسيم
اللهم عجل لوليك الفرج
25 | پارسا رضا | , ایران | ١٥:٥٦ - ١١ اسفند ١٣٨٩ |
با توجه به روايت « فمن ادعي المشاهدة ... فهو كذاب مفتر » ادعاهاي كساني كه مي گويند امام زمان را ديده‌‌اند، چگونه قابل توجيه است؟ برده دل و جان من، دلبر جانان من! دلبر جانان من ،برده دل و جان من ! سوال: با توجه به روايت « هركس كه ادعاي دين مهدي را قبل از خروج دجال کند بيشک او دروغگو و بهتان زننده است » با توجه به اين روايت ادعاهاي كساني كه مي گويند امام زمان را ديده‌‌اند ، چگونه قابل توجيه است؟! جواب شيعه: ما دو نوع ملاقات داريم كه يكي از آنها صحيح ومعتبر است واشكالي بر آن وارد نيست ويك نوع ديگر است كه غير صحيح است كه ما هر دو آن را شرح ميدهيم تا مطلب روشن شود. 1 . ملاقات با اراده امام زمان وبا صلاحديد امام زمان عليه السلام است وشخص ملاقات كننده خود اراده اي در ملاقات ندارد به اين معنا كه زمان مكان مدت وتعداد دفعات ملاقات به دست امام زمان است نه شخص ملاقات كننده در اين نوع از ملاقاتها وديدارها شخص نميتواند با اراده خود ملاقات را تكرار كند يا مثلا بگويد من فلان روز با حضرت ديدار خواهم كرد اين نوع ملاقات صحيح است ومعتبر وبراي بسياري از بزرگان وعرفا وعلما اتفاق افتاده است وداستان آنها را علماي بزرگي همچون علامه مجلسي در بحار الانوار و ميرزاي نوري در نجم الثاقب وشيخ صدوق در كمال الدين و.. نقل كرده اند. 2 . اما اين که ملاقات با امام زمان عليه السلام با اراده واختيار شخص ملاقات كننده صورت گيرد واستمرار داشته باشد به اين معنا كه شخص هر زمان كه بخواهد ميتواند به محضر حضرت مشرف شود وحضرت را ملاقات كند ، مردود است وطبق توقيع امام زمان عليه السلام به علي بن محمد سمري آخرين نايب حضرت در غيبت صغري كذاب است: «وسياتي شيعتي من يدعي المشاهدة الا فمن ادعي المشاهدة قبل خروج السفياني والصيحة فهو كذاب مفتر ... » الغيبة شيخ طوسي ص395- احتجاج شيخ طبرسي ج 2 ص 297 چه بسا افرادي از شيعيان ادعاکنند که مرا مشاهده نموده اند، آگاه باشيد هر کس قبل از خروج سفيان و صيحه آسماني، چنين ادعايي کند درغگو وافترا زننده است... اين عبارت تند حضرت اولا : به خاطر اين است که جلوي شيادان وحقه بازان و دروغگويان كه قصد سوء استفاده از عقايد و احساسات مردم دارند گرفته شود تا هر كسي نتواند ادعاي ارتباط كند و مردم را فريب دهد و ديگر اينكه بعد از اتمام غيبت صغري و با شروع غيبت كبري راه ارتباط مستقيم با حضرت طبق مصالح غيبت مسدود شد چرا كه فلسفه غيبت خفاء وعدم دسترسي است واگر قرار باشد هر كس بتواند با حضرت ارتباط داشته باشد و ارتباط را به اطلاع همه برساند خلاف مصلحت وفلسفه غيبت عمل شده است . و ثانيا: حضرت با اين فرمايش خود يک قاعده کلي را براي شيعيان بيان مي کند و آن اين که اصل اولي در ادعاي ملاقات کذب و دروغ است مگر اين که خلاف آن ثابت شود همانند اصل طهارت و اصل حليت که اصل اوليه در تمام اشياء پاکي و حليت است مگر آن که نجاست و حرمت آن ثابت شود. پاسخ اهل سنت: ما که امام زمان شيعه را يک چيز خيالي ميدانيم، پس پيش ما هر کس که ادعا کند امام زمان را ديده دروغ ميگويد، چون اصل دروغ است ، پس فرع هم دروغ است . اما نکته عجيب اينجاست که شما ديديد شيعه چگونه اول براي (ملاقات )انواع درست کرد (ملاقات نوع 1 و 2 ) تا حديثش؛ روايتي که خودش بافته؛ را دور بزند ميگويد دو نوع ملاقات داريم يکي اينکه من به ملاقات تو بياييم يکي اينکه تو به ملاقات من بيايي مثل اينکه بگوييم: برده دل جان من، دلبر جانان من! يا بگوييم دلبر جانان من، برده دل و جان من ! آقاي شيعه اين دونوع ملاقات نيست ، يک نوع است اما حرف تو خر کردن مردم است يا به زبان ادبي، استحمار مردم است مثال حالا مجلسي شما ادعا کرده امام زمان را ديده و روايت کرده که ايشان اين را فرمودند و آن را فرمودند !!! و حديث شما ميگويد هرکس ادعاي ديدن امام زمان را کند تهمت زننده و دروغگوست شما برا ي نجات دادن مجلسي ميگوييد: دو نوع ملاقات داريم اگر مجلسي بگويد من به ديدن امام زمان رفتم ،دروغ ا ست! ولي اگر بگويد امام بديدن من آمد، راست است!! اين همان شعري است که عرض کردم برده دل و جان من ....... امام زمان خودش که در دسترس نيست تا ما از او بپرسيم: شما آمدين ديدن اين آقاي مجلسي يا اين آمده به ديدن شما؟ اول و آخر مجبوريم ادعاي مجلسي را قبول ميکنيم حالا يا مجلسي ها يا دروغگويند يا راستگو اگر دروغگوباشند براحتي ميتواند بگويد امام زمان آمده بديدن ما پس اين حديث شما بدرد لاي درز ديوار ميخورد و فايده اي براي مردم ندارد پس يا امام زمان شما يک حرف بيهوده و بي مصرف زده که عملا کاربردي ندارد يا اين تقسيم بندي شما ؛ دو نوع ملاقات داريم، فقط براي نجات دادن گروه بزرگي از علماي شماست که بدروغ ادعاي ديدن امام زمان را داشته اند و دارند در پرتو اين حديث شما بايد مسجد چمکران را خراب کنيد و کتابهاي مجلسي را بسوزانيد وووووووووو اما آيا اين ممکن است ؟ اين که ممکن نيست ! ولي قانون من در آوردي ممکن است !! ميگوييد دو نوع ملاقات داريم و و به ريش حديث خود مي خنديد !! من حيرت ميکنم ايراني با اين عقل و هوش، آخر چرا فرمان و رهبري عقلش را داده بدست افراد بيسوادي ؟؟؟؟؟ ؟!! اين ؟؟؟؟ ؛که امسال مرده؛ ادعا کرده بود که يکي دوستانش ؛که با امام زمان نشست و برخاست دارد ؛از امام زمان شنيده که ظهور مرا - جوانان بکنار- حتي پيران اين زمان نيز خواهند ديد !! همين ؟؟؟؟که مرد، او را با صد احترام دفن کردند، دروغ که نگفته بود ! دوستش با امام زمان ملاقات ازنوع دوم دارد! پس اي علماي شيعه!! چرا اون زن اصفهاني که گفت من زن امام زمانم، را دستگير کرديد؟ شايد ملاقات او هم از نوع دوم است يا الله شيعه ها را هدايت کن و بر ايمان ما نيز بيفزا و عقل ما را از ما نگير. آمين !

پاسخ:

با سلام

دوست گرامي

1- ادبيات نويسنده به خوبي نشان مي‌دهد كه قصد هدايت ندارد و قصد اهانت دارد ! و همين به خوبي نشان دهنده دور بودن او از سنت قرآن دارد ، كه «وجادلهم بالتي هي احسن»

2- مهدي را يك امر موهوم دانسته است ! بهتر است از علماي خود سوال كند كه چطور گفته‌اند ما مهدي را ديده‌ايم ! (الطبقات الكبري شعراني و...)

3- پاسخ ما يك پاسخ مبتني بر علم اصول بود ، و نمونه‌اي هم براي آن ذكر شده بود ! حال نويسنده پاسخ از علم اصول و مطلق و مقيد چيزي نمي‌داند ، مشكل او است ! و نه مشكل پاسخ !

گروه پاسخ به شبهات

26 | فقط زنده | , ایسلند | ١٣:٤٢ - ١٣ اسفند ١٣٨٩ |
آقاي امير كفتن حرف حق به معناي كينه و دشمني نيست و شما هم منطقي جز اين (كينه و دشمني ) نداريد مكر نه اينست كه هم كيشان شما در عراق و افغانستان خون شيعه را حلال شمرده و آن را كليد بهشت مي دانند_بعد مي آييد از وحدت حرف مي زنيد_
27 | آمريكا و اسرائيل | | ٢٤:٣٨ - ٢٤ مرداد ١٣٩١ |
اصلاً کاري به اين اختلافها ندارم فقط يک سوال دارم که همسني ها و هم شيعيان جواب دهند البته سنيها بايد بهتر جواب دهند ما (آمريکاي جهانخوار و اسرائيل غاصب) کافر هستيم و همه مسلمانان به خصوص شيعيان را دشمن خودم ميدانيم؛ چونکه با يهوديان مخالف هستند و جلوي پيشرفت دين يهودي را گرفته اند. اما حال يک سوال: چرا فقط شيعيان (حکومت ايران و حزب الله لبنان و سودان و ساير حکومتها و احزاب شيعه) با ما دشمن هستند و بقيه کشورهاي سني مذهب دست نشانده ما هستند مثل عربستان ، امارات، قطر ، اردن ، ترکيه ، بحرين ، کويت و ساير کشورهاي سني مذهب. و چرا من(اسرائيل )که يک کشور مسلمان سني را اشغال کردم به مال و جان و ناموسشان تجاوز ميکنم با من رابطه دارند ولي ايران و حزب الله و سوريه با من دشمن هستند ؟ لطف جواب دقيق بدهيد nasser-eltiam@gmail.com
28 | علي | , ایران | ١٧:٥٧ - ١٢ شهریور ١٣٩١ |
سلام عليکم و رحمه الله درباره مطلبي که به اسم «امير» ثبت شده بود. برادر گرامي در ميان ياران هر پيامبري انسان هاي خوب و بد حضور داشتند در ميان انبوه پيروان حضرت موسي انسان هاي سست ايمان و منافق حضور داشتند و انسان هاي مومن نيز بودند که داستان هاي فراوان قرآن کريم در مورد اين قوم برگزيده شاهد صدق کلام بنده است . در امت حضرت عيسي ع نيز انسان هاي ضعيف الايمان حضور داشتند و قرآن کريم در سوره هاي مختلف به آن تصريح کرده است و طبيعي است که در امت رسول خدا صلي الله عليه و آله نيز چنين افرادي در ميان ياران ايشان بود که شواهد قرآني فراواني بر آن تصريح دارد سوره مبارکه توبه که جزوه سوره هاي مدني و مربوط به بعد از فتح مکه است به گروه هاي مختلف از انسان هاي سست ايمان و منافق و متخلف از فرامين الهي در ميان اصحاب رسول خدا ص تصريح دارد همچنين در ساير سور حتي آخرين سوره ي بزرگ قرآن کريم يعني سوره مائده که روشن است در سال آخر نزول قرآن کريم نازل شده است. آيا ما بايد اين منطق قرآن را انکار کنيم ؟ و چشم بر واقعيت ها ببنديم و همه را خوب ببينيم؟ آيا اين براي هدايت انسان ها مفيد است؟ شيعه از اصحاب رسول خدا و رنج هايي که براي بناي دين کشيده است تقدير کرده است اما فراموش نکرده ايم که بايد رد حزب شيطان که در سوره مجادله به آن تصريح شده است «اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطَانُ فَأَنسَئهُمْ ذِكْرَ اللَّهِ أُوْلَئكَ حِزْبُ الشَّيْطَانِ أَلَا إِنَّ حِزْبَ الشَّيْطَانِ هُمُ الخْاسِرُونَ(19) » و قصد اين حزب براي از بين بردن اسلام و به جاهليت برگرداندن مسلمان ها را نيز فراموش نکرده ايم. متاسفانه شما داد حمايت از وحدت و احترام به صحابه را مي زنيد اما فقط گروه زورمند و حاکم بعد از رسول خدا ص را صحابه فرض کرده اي . مگر ساير کساني که در کنار رسول خدا ص بودند و رسول الله از ايشان تقدير کردند صحابه نيستند چرا کسي سنگ آنان را به سينه نمي زند مگر حجر بن عدي و ياران او صحابه نبودند چرا از مرگ آنها و کساني که به آنها توهين کرده اند ناراحت نمي شويد چرا از کساني که عمرو بن حمق خزاعي صحابي با عظمت رسول خدا ص را به شهادت رساندند نگران نيستيد آيا فضليت معاويه بيش از عمرو بن حمق بوده است؟ ! و صدها و هزاران نفر ديگر از صحابه که مورد آزار حزب شيطان و امويان و عباسيان قرار گرفتند. آيا در ميان آنان از صحابه و تابعين کسي نبود آيا کساني که حدود 70 سال علي عليه السلام را لعن مي کردند از صحابه بودند و بايد از آنها حمايت شود و کسي نبايد از آنها بدگويي کند . اما از امام علي عليه السلام نبايد دفاع کرد و مخالفين آن حضرت که در واقع مخالفين رسول خدا صلي الله عليه و آله هستند چيزي گفته شود. کدام تناقض و تعارض در رفتار است ؟! وحدت را مي خواهيم حکم به قتل و جواز قتل و هتک ناموس هيچ گاه نمي دهيم اما حق را هم انکار نمي کنيم و خداي بزرگ و عزيز اجازه نداده است که حق را بپوشانيم و بر سر حق مصالحه کنيم . و السلام علي من اتبع الهدي
29 | السلام عليك يا ايتها الصديقه الشهيده | , آمریکا | ١٥:٥٩ - ٠٨ مهر ١٣٩١ |
با سلام وعرض خسته نباشيد خدمت دوستان گرامي.
چند مطلب وجود دارد كه از برادران اهل تسنن تقاضا دارم به دقت و بدون قرض ورزي مطالعه و پاسخ دهند
1. حضرت علي كه بنا به نص صريح كتب صحاح شما به عنوان اولين صحابه پيامبر بزرگوار اسلام و معاويه كه باز بنابه نص صريح كتب خود من جمله كتب صحاح هردوي ايشان جزء صحابه پيامبر محسوب ميشوند:
الف: چرا معاويه برعليه حضرت علي كارهاي مختلفي انجام ميداده و پول هاي فراواني جهت ترور شخصيت ايشان صرف مي كرده مگر هردو زمان پيامبر را درك نكرده بودند پس بايد هردو به اندازه هم تربيت ميشدند؟
ب: اين تناقض و تنازع از كجا نشات مي گيرد؟ يا تربيت پيامبر نعوذابالله صحيح نبوده يا يكي از اين دو ظرف تربيتي اش خوب پر نشده
2.در كتب معتبر شما من جمله صحاح شما شرايط و ويژگي هايي براي يك خليفه اورده شده است: عادل ، عالم و...
الف: از كتب صحاح خود با سند صحيح به اندازه يك برگ A4، يا نصف ان يا اگر بازهم نتوانستيد به اندازه دو يا سه سطر از خليفه اول و دوم تان مطلب علمي كه با ايات قران و روايات پيامبر در تناقض و تعارض نباشد، ارائه كنيد
30 | شبهات | , ایران | ٢٤:٣٠ - ٠٤ شهریور ١٣٩٣ |
سلام هر کي قبرش جداست و بايد پاسخگو اعمالش باشد پس بياييد بدون تعصب دنبال حق و حقيقت بگرديم
31 | سيد محمد هادي آل محمد | , آمریکا | ٠٣:٢٩ - ١٨ مهر ١٣٩٣ |
السلام عليک يا فاطمه الزهراء (س)يا قرة العين الرسول / السلام عليک يا حضرت نرجس سلام الله عليها /
32 | سيد محمد هادي آل محمد | , آمریکا | ٠٣:٣٧ - ١٨ مهر ١٣٩٣ |
با سلام من که سيد محمدم اما از بچگي هادي صدايم مي کنند يا سيد هادي کمتر محمد هادي صدايم مي کنند از آنجا که شاعر شدم تخلص صالح گرفتم از انجا سيد صالح شدم از انجا که ما از سادات خوزستان و شوشتر هستيم دو نام بودن پسران امري عادي ست پدرم سيد ابوالحسن و نام ديگرش جمال است بعضي از اقوام به من پسر آ جمال مي گويند اگر هم بر نام اصلي پدرم حساب کنيد که سيد ابوالحسن است نام من سيد حسن مي شود دليل شما فقط بهانه ست وقتي مي فهميد که جاي جبران نداريد من که شيعه ي مولا علي ام اينقدر دنباله دارم واي بحال آنانکه زبان قادر به وصف شان نيست
33 | سرباز روسیاه بقیه الله | , ایران | ٠١:٤٣ - ١٨ آذر ١٣٩٥ |
متاسف شدم از بعضی نظرات که به مقدسات اهل سنت توهین میکنند بدانیید که امام زمان به این کار راضی نیستند. طبق فتوای فقهایمان و نظر حضرت اقا این کار حرام است. ما برای اثبات حقانیت اهل بیت باید از فضائل و حقانیت انها بگوییم. در ضمن نسب امام صادق ع ازطریق محمد ابن ابوبکر به ابو بکر میرسد. از دست پروردگان امیر المومنین است و حضرت هنگام شهادت او محزون شد وگریست.
   
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها