2017 March 28 - سه شنبه 08 فروردين 1396
مصايب حضرت فاطمه عليها السلام در منابع اماميه و رويکرد عالمان امامي
کد مطلب: ١٠٨٣٤ تاریخ انتشار: ١١ اسفند ١٣٩٥ - ١٨:١٣ تعداد بازدید: 398
مقالات » عمومي
جدید
مصايب حضرت فاطمه عليها السلام در منابع اماميه و رويکرد عالمان امامي

چکيده

درآمد

فصل يکم: گزارشهاي برخورد فيزيکي

گزارشهاي ضرب

ضرب فاطمه (سلام الله عليها) به روايت رسول خدا (صلي الله عليه و آله)

گزارشهاي سقط

گزارشهاي شهادت

فصل دوم: غير برخورد فيزيکي

فصل سوم: رويکرد عالمان امامي

ابن أبي زينب نعماني متوفاي حدود 360 ق

استاد شيخ صدوق (رحمة الله عليه)

شيخ صدوق متوفاي 381ق

شيخ مفيد متوفاي 413ق

سيد مرتضي متوفاي 436ق

شيخ طوسي متوفاي 460ق

ابو الصلاح حلبي متوفاي 447ق

قاضي ابن براج متوفاي 481

ابن شهر آشوب متوفاي 588ق

سيد بن طاووس متوفاي 664ق

خواجه نصير طوسي متوفاي حدود 660ق

علامه حلي متوفاي 726ق

فاضل مقداد متوفاي  متوفاي 826ق

بياضي نباتي متوفاي 877ق

محقق کرکي متوفاي 940ق

مجلسي اول متوفاي 1070ق

ملا صالح مازندراني متوفاي 1081ق

فيض كاشاني  متوفاي 1091ق

علامه مجلسي متوفاي 1111ق

صاحب حدائق متوفاي 1186ق

شهيد صدر (معاصر)

نتيجه کلي:

 

 

چکيده

بر پايه روايات منابع اماميه، عملکرد دستگاه خلافت در قبال حضرت فاطمه (سلام الله عليها)، به دو گونه ­برخورد فيزيکي و غير فيزيکي تقسيم مي گردد. گزارشهاي برخورد فيزيکي، به سه دسته ضرب، سقط و شهادت، و غير فيزيکي آن، به چهار دسته گزارش­هاي کلي مصايب، غصب فدک، داخل شدن به خانه حضرت فاطمه (سلام الله عليها) و آتش کشاندن خانه آن بانو، تقسيم مي گردد. حجم گزارشهاي برخورد فيزيکي دست کم در حد استفاضه است، هر کدام از چهار دسته ي غير برخورد فيزيکي هم داراي گزارشهاي متعدد است. با توجه به حجم مذکور، ظلم بر حضرت فاطمه (سلام الله عليها) در هر دو بخش فيزيکي و غير فيزيکي، از منظر هر فرد شيعي قابل اثبات است. دانشمندان امامي نيز از قرنهاي نخستين تا به امروز، همواره يک رويکرد اثباتي پيرامون مصائب و آلام اين بانو، در دو بخش فوق، داشتند.

درآمد

اهميت واکاوي حوادث پس از رحلت رسول خدا (صلي الله عليه و آله) که پيامدهاي ناگواري در جامعه اسلامي بر جا گذاشته و تا کنون نيز ادامه دارد، بر کسي پوشيده نيست. يکي از مهمترين اين حوادث، نحوه‌ ي تعامل دستگاه خلافت با تنها فرزند بر جاي مانده رسول خدا (صلي الله عليه و آله) است. ضرورت کاوش از اين موضوع با توجه به جايگاه ويژه­ حضرت فاطمه (سلام الله عليها) در ميان اُمت اسلامي، امري روشن است. وانگهي امروزه برخي، رنجهاي اين بانو و برخورد غم آلود دستگاه حکومت با او را استبعاد مي کنند. آنها مي گويند به راستي سردمداران خلافت با تنها فرزند برجاي مانده پيامبر اسلام (صلي الله عليه وآله) چنين تعامل داشتند؟

قبلاً لازم است بدانيم؛ بديهي است که انتظار ثبت تمامي «ما وقع» توسط اهل سنت، توقعي نابجاست، اگرچه بخشهايي از اين رويداد در ميراث علمي آنها بازتاب دارد، اما ميراث علمي اماميه نسبتاً توانسته است مشروح آن بويژه گزارشات برخورد فيزيکي را انعکاس دهد. به همين دليل؛ نوشتار پيشرو در صدد بر آمده تا گزارشات مربوط به مصايب حضرت فاطمه (سلام الله عليها) را با استناد به منابع حديثي اماميه پي­گيري کند.

ديدگاه عالمان امامي پيرامون مصائب اين بانو، به عنوان بخش پاياني اين نوشتار، ارائه مي گردد.

فصل يکم: گزارشهاي برخورد فيزيکي

فصل نخست اين نگارش به بررسي رواياتي مي پردازد که از برخورد فيزيکي دستگاه خلافت با حضرت فاطمه (سلام الله عليها) سخن به ميان آورده است. مقصود ما از برخورد فيزيکي، اعم از ضرب و دو پيامد آن يعني سقط محسن و شهادت آن بانو، است. روايات مربوط به اين فصل هم با محوريت سه بخش ياد شده دسته بندي مي گردد.

گزارشهاي منابع اماميه که به نوعي از برخورد فيزيکي [ضرب يا يکي از دو پيامد آن] سخن به ميان آورده، از حجم قابل توجهي برخوردار است به طوري که مسانيد آن – صرف نظر از غير مسانيد – با قريب به 10 طريق مجزا به ثبت رسيده است. مطابق اصطلاح حديث شناسان، چنين گزارشهايي، دست کم در حد استفاضه اند. [حديث مستفيض به حديثي گفته مي شود که راويان آن در هر طبقه، بيشتر از سه نفر بوده باشد. نگ: شهيد ثاني، الرعاية في علم الدراية، ص 69 ]. ارزشمندي و اعتبار اينگونه گزارشات در دانش حديث، بر آگاهان فن پوشيده نيست.

عالمان حديث پژوه، اين دست روايات را با توجه به حجم بالايشان، تلقي به قبول کردند بدان معنا که اگر هيچ گزارش معتبر هم در اين باره نبوده نباشد، لطمه اي به اتقان اين روايات وارد نمي سازد و محتواي آن [اثبات برخورد فيزيکي] قابل التزام است. البته همانطور که در ادامه خواهيم ديد، برخي گزارشات اين فصل به تنهايي هم از سندي قابل قبول برخوردار است.

در ادامه گزارش­هاي موجود را در سه دسته ياد شده، پيگيري مي‌کنيم.

گزارش­هاي ضرب

دسته‌ي نخست از اين روايات، گزارش­هايي است که از ضربت بر حضرت فاطمه (عليها السلام) توسط برخي دولت مردان وقت و هوادارانشان به ميان آورده است. روايات مربوط به اين بخش متنوع است، گاهي تنها مسأله ضرب را بدون تعيين موضوع آن، به ميان آورده است. در مواردي هم از ضرب به مواضع گوناگون مانند ضرب به پهلو و صورت، سخن به ميان آورده که اين موضوع مي تواند از تعدد ضربات حکايت داشته باشد. اين را هم بايد دانست همانطور که گفتيم سقط محسن و شهادت حضرت فاطمه (سلام الله عليها) دو پيامد ناگواري است که در اثر برخورد فيزيکي با آن بانو، رُخ داده است، بنابراين تمام روايات اين دو بخش، مي تواند در زمره روايات ضرب به شمار آيد، اما در اين بخش صرفاً راوياتي که از ضرب به آن بانو سخن گفته است، ارائه مي گردد. اين روايات توسط رسول خدا (صلي الله عليه وآله)، امام مجتبي، امام صادق (عليهما السلام) و جناب سلمان فارسي، گزارش شده است.

در ادامه مشروح گزارشات را بنگريد:

ضرب فاطمه (سلام الله عليها) به روايت رسول خدا (صلي الله عليه و آله)

1.1: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِيدِ (رَحِمَهُ اللَّهُ) قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَي الْعَطَّارُ جَمِيعاً عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَي بْنِ عِمْرَانَ الْأَشْعَرِيِّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الرَّازِيُّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ سَيْفِ بْنِ عَمِيرَةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُتْبَةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (عليه السلام) قَالَ: بَيْنَا أَنَا وَ فَاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) إِذِ الْتَفَتَ إِلَيْنَا فَبَكَي فَقُلْتُ مَا يُبْكِيكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَقَالَ أَبْكِي مِمَّا يُصْنَعُ بِكُمْ بَعْدِي فَقُلْتُ وَ مَا ذَاكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ أَبْكِي مِنْ ضَرْبَتِكَ عَلَي الْقَرْنِ وَ لَطْمِ‏ فَاطِمَةَ خَدَّهَا وَ طَعْنَةِ الْحَسَنِ فِي الْفَخِذِ وَ السَّمِّ الَّذِي يُسْقَي وَ قَتْلِ الْحُسَيْنِ.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاي381هـ)، الأمالي، ص 179، حقيق و نشر: قسم الدراسات الاسلامية - مؤسسة البعثة - قم، الطبعة: الأولي، 1417هـ.

امام علي (عليه السلام) فرمود: من، فاطمه، حسن و حسين نزد رسول خدا (صلي الله عليه و آله) بوديم، آن حضرت رو به ما كرد و گريست، گفتم يا رسول الله چرا گريه مي كنيد؟ فرمود: به جهت آنچه که در آينده بر سر شما خواهد آمد. گفتم: اي رسول خدا؛ آن چيست؟ فرمود: بر فرق تو ضربت وارد مي شود، بر گونه دخترم فاطمه سيلي مي زنند، بر ران حسن نيزه مي زنند و به او زهري نوشانده مي شود و فرزندم حسين‏ کشته مي شود.

1.2: حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُوسَي الدَّقَّاقُ (رَحِمَهُ اللَّهُ) قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْكُوفِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُوسَي بْنُ عِمْرَانَ النَّخَعِيُّ عَنْ عَمِّهِ الْحُسَيْنِ بْنِ يَزِيدَ النَّوْفَلِيِّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعِيدِ بْنِ جُبَيْرٍ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) كَانَ جَالِساً ذَاتَ يَوْم‏ ... ثُمَّ قَال‏ وَ أَمَّا ابْنَتِي فَاطِمَةُ فَإِنَّهَا سَيِّدَةُ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ وَ هِيَ بَضْعَةٌ مِنِّي ... وَ أَنِّي لَمَّا رَأَيْتُهَا ذَكَرْتُ مَا يُصْنَعُ بِهَا بَعْدِي كَأَنِّي بِهَا وَ قَدْ دَخَلَ الذُّلُّ بَيْتَهَا وَ انْتُهِكَتْ حُرْمَتُهَا وَ غُصِبَتْ حَقَّهَا وَ مُنِعَتْ‏ إِرْثَهَا وَ كُسِرَ جَنْبُهَا [وَ كُسِرَتْ جَنْبَتُهَا]

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاي381هـ)، الأمالي، ص 174، حقيق و نشر: قسم الدراسات الاسلامية - مؤسسة البعثة - قم، الطبعة: الأولي، 1417هـ.

ابن عباس مي گويد: روزي رسول خدا (صلي الله عليه) نشسته بود ... سپس فرمود: همانا دخترم فاطمه سرور زنان جهانيان و پاره تن من است ... چون او را ديدم بيادم افتاد آنچه پس از من با او مي‏شود، گويا مي‏بينم خواري و ذلت به خانه‏ اش راه يافته، حرمتش زير پا رفته، حقش غصب شده، از ارثش منع شده و پهلويش‏ شكسته شده است.

1.3: سُلَيْمٌ: قَالَ: قُلْتُ لِعَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْعَبَّاسِ وَ جَابِرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيُّ إِلَي جَنْبِهِ: شَهِدْتَ النَّبِيَّ (صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) عِنْدَ مَوْتِهِ قَالَ نَعَمْ، لَمَّا ثَقُلَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ... أَقْبَلَ عَلَي ابْنَتِهِ فَقَالَ: إِنَّكِ أَوَّلُ مَنْ يَلْحَقُنِي مِنْ أَهْلِ بَيْتِي وَ سَتَرَيْنَ بَعْدِي ظُلْماً وَ غَيْظاً حَتَّي تُضْرَبِي وَ يُكْسَرَ ضِلْعٌ مِنْ أَضْلَاعِكِ.

الهلالي، سليم بن قيس (متوفاي قرن اول)، كتاب سليم بن قيس الهلالي، ص 424 الي 427، ناشر: انتشارات هادي ـ قم‏، الطبعة الأولي، 1405هـ.

سليم گفت: به عبد اللَّه بن عباس گفتم - در حالي که جابر بن عبد اللَّه انصاري در كنارش نشسته بود-: آيا به هنگام وفات رسول خدا (صلي الله عليه و آله) حاضر بودي؟ گفت: آري. آنگاه كه بيماري حضرتش شدت يافت ... رو كرد به دخترش و فرمود: تو نخستين نفر از خاندانم هستي كه به من ملحق مي شوي، به زودي ستم مي بيني تا آنجا كه بر تو ضربت وارد شده و دنده ات شکسته مي شود.

أ. ضرب فاطمه (سلام الله عليها) به روايت امام مجتبي (عليه السلام)

 (فيما احتجّ به الحسن عليه السلام علي معاوية و أصحابه) يَا مُغِيرَةَ بْنَ شُعْبَةَ فَإِنَّكَ لِلَّهِ عَدُوٌّ ...‏ وَ أَنْتَ الَّذِي ضَرَبْتَ فَاطِمَةَ بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) حَتَّي‏ أَدْمَيْتَهَا.

الطبرسي، أبي منصور أحمد بن علي بن أبي طالب (متوفاي 548هـ)، الاحتجاج، ج 1 ص 414، تحقيق: تعليق وملاحظات: السيد محمد باقر الخرسان، ناشر: دار النعمان للطباعة والنشر - النجف الأشرف، 1386 - 1966 م.

 (امام حسن عليه السلام در احتجاج بر معاويه و اصحاب او) فرمود: امّا تو اي مغيره دشمن‏ خدا هستي ... و تو هماني که دختر رسول خدا (صلي الله عليه وآله) فاطمه (سلام الله عليها) را کتک زدي تا آنکه بدن وي را خون آلود نمودي.

درباره اعتبار روايات کتاب احتجاج لازم است بدانيم که مولف، معمولا اَسناد روايات کتاب را نمي آورد و علت آن را اُموري مانند شهرت آن روايت و ... مي داند. وي در مقدمه کتاب مي گويد:

و لا نأتي في أكثر ما نورده من الأخبار بإسناده إما لوجود الإجماع عليه أو موافقته لما دلت العقول إليه أو لاشتهاره في السير و الكتب بين المخالف و المؤالف إلا ما أوردته عن أبي محمد الحسن العسكري ع فإنه ليس في الاشتهار علي حد ما سواه و إن كان مشتملا علي مثل الذي قدمناه فلأجل ذلك ذكرت إسناده في أول جزء من ذلك دون غيره لأن جميع ما رويت عنه ص إنما رويته بإسناد واحد من جملة الأخبار التي ذكرها ع في تفسيره‏.

الطبرسي، أبي منصور أحمد بن علي بن أبي طالب (متوفاي 548هـ)، الاحتجاج، ج 1 ص 4، تحقيق: تعليق وملاحظات: السيد محمد باقر الخرسان، ناشر: دار النعمان للطباعة والنشر - النجف الأشرف، 1386 - 1966 م.

در بسياري از موارد، روايات را با سندهايش نياورده ام يا به دليل وجود اجماع بر آن روايات و يا به خاطر موافق بودن آن به دليل عقلي يا به خاطر مشهور بودن او در كتابهاي سيره و كتابهاي مخالف و موافق. مگر آنچيزي را كه از امام حسن عسكري عليه السلام نقل كردم؛‌ زيرا روايات ايشان همانند بقيه آن قدر شهرت ندارد، هرچند مواردي را كه گفتيم شامل اين روايات هم مي‌شود. از اين جهت سندهايش را در جزء اول اين كتاب آوردم؛ زيرا تمام آنچه را از ايشان روايت كردم با يك سند روايت كردم ...

ب. ضرب فاطمه (سلام الله عليها) به روايت امام صادق (عليه السلام)

3.1: حَدَّثَنِي أَبُو الْحُسَيْنِ مُحَمَّدُ بْنُ هَارُونَ بْنِ مُوسَي التَّلَّعُكْبَرِيُّ قَالَ: حَدَّثَنِي أَبِي قَالَ: حَدَّثَنِي‏ أَبُو عَلِيٍّ مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامِ بْنِ سُهَيْلٍ (رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ) قَالَ: رَوَي أَحْمَدُ ابْنُ مُحَمَّدِ بْنِ الْبَرْقِيِّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْأَشْعَرِيِّ الْقُمِّيِّ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي نَجْرَانَ‏ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) ... كَانَ‏ سَبَبُ‏ وَفَاتِهَا أَنَّ قُنْفُذاً مَوْلَي عُمَرَ لَكَزَهَا بِنَعْلِ السَّيْفِ‏ بِأَمْرِهِ.

الطبري، ابي جعفر محمد بن جرير بن رستم (متوفاي قرن پنجم)،‌ دلائل الامامة، ص 134، تحقيق: قسم الدراسات الإسلامية - مؤسسة البعثة، ناشر: مركز الطباعة والنشر في مؤسسة البعثة، قم، چاپ: الأولي1413

امام صادق (عليه السلام) فرمود: علت وفات حضرت فاطمه (عليها السّلام) همان ضربه‏اي بود كه قنفذ غلام عمر به دستور او، بر وي وارد آورد.

3.2: حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ الْحِمْيَرِيُّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَمَّادٍ الْبَصْرِيِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْأَصَمِّ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عليه السلام) قَالَ: لَمَّا أُسْرِيَ بِالنَّبِيِّ (صلي الله عليه وآله) إِلَي السَّمَاءِ قِيلَ لَه‏ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَي يَخْتَبِرُكَ فِي ثَلَاث‏ ... أَمَّا ابْنَتُكَ فَتُظْلَمُ وَ تُحْرَمُ وَ يُؤْخَذُ حَقُّهَا غَصْباً الَّذِي تَجْعَلُهُ لَهَا وَ تُضْرَبُ وَ هِيَ حَامِلٌ.

القمي، أبي القاسم جعفر بن محمد بن قولويه (متوفاي367هـ)، كامل الزيارات، 547، تحقيق: الشيخ جواد القيومي، لجنة التحقيق، ناشر: مؤسسة نشر الفقاهة، الطبعة: الأولي1417هـ

امام صادق (عليه السّلام) فرمود: آنگاه كه رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله) را به آسمان سير دادند به حضرتش عرض شد: خداوند متعال شما را در سه چيز مي آزمايد ... و امّا دخترت، مورد ستم قرار گرفته، حقش را غصب مي‏كنند، او را مي‏زنند در حالي كه حامله و باردار است.

3.3: قَالَ الْحُسَيْنُ بْنُ حَمْدَانَ الْخُصَيْبِيٌّ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ وَ عَلِيُّ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْحَسَنِيَّانِ عَنْ أَبِي شُعَيْبٍ مُحَمَّدِ بْنِ نُصَيْرٍ عَنِ ابْنِ الْفُرَاتِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْمُفَضَّلِ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَر عن الصادق (عليه السلام): ... وَ ضَرْبِ عُمَرَ لَهَا بِسَوْطِ أَبِي بَكْرٍ عَلَي عَضُدِهَا حَتَّي صَارَ كَالدُّمْلُجِ الْأَسْوَدِ الْمُحْتَرِقِ وَ أَنِينِهَا مِنْ ذَلِكَ وَ بُكَاهَا وَ رَكَلَ عُمَرُ الْبَابَ بِرِجْلِهِ حَتَّي أَصَابَ بَطْنَهَا وَ هُجُومِ عُمَرَ وَ قُنْفُذٍ وَ خَالِدٍ وَ صَفْقَةِ عُمَرَ عَلَي خَدِّهَا حَتَّي أَبْرَي قُرْطَهَا تَحْتَ خِمَارِهَا فَانْتَثَرَ وَ هِيَ‏ تَجْهَرُ بِالْبُكَاءِ تَقُولُ يَا أَبَتَاهُ يَا رَسُولَ اللَّهِ ابْنَتُكَ فَاطِمَةُ تُضْرَب.

الخصيبي، الحسين بن حمدان (متوفاي334هـ)،‌ الهداية الكبري، ص 407، ناشر : مؤسسة البلاغ للطباعة والنشر والتوزيع - بيروت – لبنان، چاپ : الرابعة، سال چاپ : 1411 - 1991 م

امام صادق (عليه السلام) فرمود: ... عمر با تازيانه ابوبکر به بازوي فاطمه (عليها السلام) زد به طوري كه بازويش همچون بازوبند سياهي ورم كرد و طوري با پا به درب زد كه به شكم دختر پيغمبر خورد، عمر و قنفذ و خالد بن وليد به درون خانه هجوم آوردند، عمر با سيلي به صورت آن بانو زد به گونه اي که گوشواره­ او از زير روسري شکست، فاطمه با صداي بلند گريه ميكرد و ميگفت: يا رسول الله؛ دخترت کتک مي خورد.

3.4: عن بعض أصحابنا عن أحدهما قال ... لَمَّا قُبِضَ نَبِيُّ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) كَانَ الَّذِي كَانَ ... فَأَرْسَلَ إِلَيْهِ الثَّالِثَةَ رَجُلًا يُقَالُ لَهُ قُنْفُذٌ فَقَامَتْ فَاطِمَةُ بِنْتُ رَسُولِ اللَّهِ (صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهَا) تَحُولُ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ عَلِيٍّ (عليه السلام) فَضَرَبَهَا

محمد بن مسعود العياشي( متوفاي320هـ)، تفسير العياشي، ج 2 ص 306، تحقيق : الحاج السيد هاشم الرسولي المحلاتي، ناشر : المكتبة العلمية الإسلامية – طهران

امام باقر يا امام صادق (عليهما السلام) فرمودند: هنگامي‌كه رسول خدا (صلي الله عليه وآله) قبض روح شد و آن اختلافات درگرفت ... (حکومت وقت) در مرتبه سوم مردي را كه نام او قنفذ بود، فرستاد، فاطمه (سلام الله عليها) ميان او و علي (عليه السلام) استاد و حائل شد، در اين هنگام قنفذ ضربتي بر فاطمه (سلام الله عليها) وارد آورد.

ج. ضرب فاطمه (سلام الله عليها) به روايت سلمان

عَنْ أَبَانِ بْنِ أَبِي عَيَّاشٍ عَنْ سُلَيْمِ بْنِ قَيْسٍ قَالَ سَمِعْتُ‏ سَلْمَانَ‏ الْفَارِسِيَ‏ قَالَ‏ لَمَّا أَنْ قُبِضَ النَّبِيُّ (صلي الله عليه وآله) وَ صَنَعَ النَّاسُ مَا صَنَعُوا ... فَقَالَتْ يَا عُمَرُ أَمَا تَتَّقِي اللَّهَ تَدْخُلُ عَلَي بَيْتِي وَ دَعَا عُمَرُ بِالنَّارِ فَأَضْرَمَهَا فِي الْبَابِ ثُمَّ دَفَعَهُ فَدَخَلَ فَاسْتَقْبَلَتْهُ فَاطِمَةُ (سلام الله عليها) وَ صَاحَتْ يَا أَبَتَاهْ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَرَفَعَ عُمَرُ السَّيْفَ وَ هُوَ فِي غِمْدِهِ فَوَجَأَ بِهِ جَنْبَهَا ... وَ حَالَتْ بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَهُ فَاطِمَةُ عِنْدَ بَابِ الْبَيْتِ فَضَرَبَهَا قُنْفُذٌ بِالسَّوْطِ فَمَاتَتْ حِينَ مَاتَتْ وَ إِنَّ فِي عَضُدِهَا كَمِثْلِ الدُّمْلُجِ مِنْ ضَرْبَتِه‏.

الهلالي، سليم بن قيس (متوفاي قرن اول)، كتاب سليم بن قيس الهلالي، ص 150، ناشر: انتشارات هادي ـ قم‏، الطبعة الأولي، 1405هـ.

سليم مي گويد از سلمان فارسي شنيدم که گفت: آنگاه که رسول خدا (صلي الله عليه و آله) قبض روح شد و مردم کردند آنچه را که کردند ...  فاطمه (سلام الله عليها) فرمود: اي عمر، از خدا نمي‏ترسي كه به خانه من وارد ‏شوي؟ عمر آتش طلبيد و آن را بر در خانه شعله‏ ور ساخت، سپس درب خانه را فشار داد و داخل شد. در اين هنگام فاطمه (عليها السّلام) فرياد زد "يا ابتاه، يا رسول اللَّه" عمر شمشير را در حالي كه در غلافش بود بلند كرد و به پهلوي آن بانو زد ... فاطمه (سلام الله عليها) جلوي درب خانه، بين مردم و علي (عليه السّلام) مانع شد. قنفذ با تازيانه به آن حضرت زد به طوري كه وقتي آن بانو از دنيا مي‏رفت در بازويش از زدن او اثري مثل دستبند بر جاي مانده بود.

گزارش­هاي سقط

دسته دوم، گزارش­هايي است که از سقط محسن به عنوان اولين پيامد ناگوار از ضربت به حضرت فاطمه (سلام الله عليها) سخن به ميان آورده است. روايات مربوط به اين بخش همانند بخش پيشين متنوع است، در برخي روايات از اصل سقط، بدون ذکر سبب آن سخن به ميان آمده و در تعدادي از گزارشها سقط محسن به همراه سبب آن ذکر گرديد. اين روايات توسط رسول خدا (صلي الله عليه وآله)، امير مؤمنان، امام مجتبي، امام صادق (عليهم السلام)، سلمان فارسي و عمار ياسر، گزارش شده است.

در ادامه تفصيل اين گزارشات ارائه مي گردد:

أ‌.       سقط محسن به روايت رسول خدا (صلي الله عليه و آله  وسلم)

حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُوسَي الدَّقَّاقُ (رَحِمَهُ اللَّهُ) قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْكُوفِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُوسَي بْنُ عِمْرَانَ النَّخَعِيُّ عَنْ عَمِّهِ الْحُسَيْنِ بْنِ يَزِيدَ النَّوْفَلِيِّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعِيدِ بْنِ جُبَيْرٍ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) كَانَ جَالِساً ذَاتَ يَوْم‏ ... ثُمَّ قَال‏ وَ أَمَّا ابْنَتِي فَاطِمَةُ فَإِنَّهَا سَيِّدَةُ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ وَ هِيَ بَضْعَةٌ مِنِّي ... وَ أَنِّي لَمَّا رَأَيْتُهَا ذَكَرْتُ مَا يُصْنَعُ بِهَا بَعْدِي كَأَنِّي بِهَا وَ قَدْ دَخَلَ الذُّلُّ بَيْتَهَا وَ انْتُهِكَتْ حُرْمَتُهَا وَ غُصِبَتْ حَقَّهَا وَ مُنِعَتْ‏ إِرْثَهَا وَ كُسِرَ جَنْبُهَا [وَ كُسِرَتْ جَنْبَتُهَا] وَ أَسْقَطَتْ جَنِينَهَا ...

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاي381هـ)، الأمالي، ص 174، حقيق و نشر: قسم الدراسات الاسلامية - مؤسسة البعثة - قم، الطبعة: الأولي، 1417هـ.

ابن عباس مي گويد: روزي رسول خدا (صلي الله عليه  وآله) نشسته بود سپس فرمود: ... همانا دخترم فاطمه سرور زنان جهانيان و پاره تن من است ... چون او را ديدم بيادم افتاد آنچه پس از من با او مي‏شود گويا مي‏بينم خواري و ذلت به خانه ‏اش راه يافته، حرمتش زير پا رفته، حقش غصب شده، از ارثش منع شده، پهلويش‏ شكسته شده و جنينش را سقط کرده است.

ب‌.  سقط محسن به روايت امام علي (عليه السلام)

2.1: عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَي عَنْ جَدِّهِ الْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ جَدِّي قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (عليه السلام)‏ سَمُّوا أَوْلَادَكُمْ قَبْلَ أَنْ يُولَدُوا فَإِنْ لَمْ تَدْرُوا أَذَكَرٌ أَمْ أُنْثَي فَسَمُّوهُمْ بِالْأَسْمَاءِ الَّتِي تَكُونُ لِلذَّكَرِ وَ الْأُنْثَي فَإِنَّ أَسْقَاطَكُمْ‏ إِذَا لَقُوكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ لَمْ تُسَمُّوهُمْ يَقُولُ السِّقْطُ لِأَبِيهِ أَلَّا سَمَّيْتَنِي وَ قَدْ سَمَّي رَسُولُ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) مُحَسِّناً قَبْلَ أَنْ يُولَد.

الكليني الرازي، أبو جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاي328 هـ)، الكافي، ج 6 ص 18، ناشر: اسلاميه‏، تهران‏، الطبعة الثانية،1362 هـ.ش.

امام علي (عليه السلام) فرمود: فرزندان خود را قبل از آنکه به دنيا بيايند نامگذاري كنيد و اگر نمي دانيد پسر يا دخترند، نامي بر آنها بگذاريد كه به مرد و زن هر دو اطلاق شود، همانا فرزندي كه سقط شده آنگاه که در قيامت با شما برخورد مي كند و نامي بر آن نگذاشته­ايد، به پدرش مي گويد: چرا برايم نام نگذاشتيد در حالي رسول خدا (صلي الله عليه و آله) محسن را پيش از آنكه زائيده شود نام گذاشت.

2.2: أَبِي (رَحِمَهُ اللَّهُ) قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَي بْنِ عُبَيْدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَي عَنْ جَدِّهِ الْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عليه السلام) قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ جَدِّي قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام ... (بقيه روايت همانند گزارش قبلي است).

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاي 381هـ)، علل الشرائع، ج 2 ص 464، تحقيق وتقديم : السيد محمد صادق بحر العلوم، ناشر : منشورات المكتبة الحيدرية ومطبعتها - النجف الأشرف، الطبع: 1385 - 1966 م

ج. سقط محسن به روايت امام مجتبي (عليه السلام)

 (فيما احتجّ به الحسن عليه السلام علي معاوية و أصحابه) يَا مُغِيرَةَ بْنَ شُعْبَةَ فَإِنَّكَ لِلَّهِ عَدُوٌّ ...‏ وَ أَنْتَ الَّذِي ضَرَبْتَ فَاطِمَةَ بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) حَتَّي‏ أَدْمَيْتَهَا وَ أَلْقَتْ مَا فِي بَطْنِهَا

الطبرسي، أبي منصور أحمد بن علي بن أبي طالب (متوفاي 548هـ)، الاحتجاج، ج 1 ص 414، تحقيق: تعليق وملاحظات: السيد محمد باقر الخرسان، ناشر: دار النعمان للطباعة والنشر - النجف الأشرف، 1386 - 1966 م.

 (امام حسن عليه السلام در احتجاج خود بر معاويه و اصحاب او) فرمود: امّا تو اي مغيره دشمن‏ خدا هستي ... و تو بودي که دختر رسول خدا (صلي الله عليه وآله) فاطمه (سلام الله عليها) را کتک زدي تا آنکه بدن وي را خون آلود نمودي و بدان جهت او فرزند در شکمش را سقط کرد.

د. سقط محسن به روايت امام صادق (عليه السلام)

4.1: حَدَّثَنِي أَبُو الْحُسَيْنِ مُحَمَّدُ بْنُ هَارُونَ بْنِ مُوسَي التَّلَّعُكْبَرِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنِي أَبِي، قَالَ: حَدَّثَنِي‏ أَبُو عَلِيٍّ مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامِ بْنِ سُهَيْلٍ (رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ)، قَالَ: رَوَي أَحْمَدُ ابْنُ مُحَمَّدِ بْنِ الْبَرْقِيِّ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْأَشْعَرِيِّ الْقُمِّيِّ، عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي نَجْرَانَ‏ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ، عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ، عَنْ أَبِي بَصِيرٍ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) ... كَانَ‏ سَبَبُ‏ وَفَاتِهَا أَنَّ قُنْفُذاً مَوْلَي عُمَرَ لَكَزَهَا بِنَعْلِ السَّيْفِ‏ بِأَمْرِهِ، فَأَسْقَطَتْ مُحَسِّناً.

الطبري، ابي جعفر محمد بن جرير بن رستم (متوفاي قرن پنجم)،‌ دلائل الامامة، ص 134، تحقيق: قسم الدراسات الإسلامية - مؤسسة البعثة، ناشر: مركز الطباعة والنشر في مؤسسة البعثة، قم، چاپ: الأولي1413

امام صادق (عليه السلام) فرمود: علت وفات فاطمه (عليها السّلام) همان ضربه‏اي بود كه قنفذ غلام عمر به دستور او بر وي وارد آورد و به سبب آن، محسن را سقط نمود.

4.2: حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ الْحِمْيَرِيُّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَمَّادٍ الْبَصْرِيِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْأَصَمِّ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عليه السلام) قَالَ: لَمَّا أُسْرِيَ بِالنَّبِيِّ (صلي الله عليه وآله) إِلَي السَّمَاءِ قِيلَ لَه‏ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَي يَخْتَبِرُكَ فِي ثَلَاث‏ ... أَمَّا ابْنَتُكَ فَتُظْلَمُ وَ تُحْرَمُ وَ يُؤْخَذُ حَقُّهَا غَصْباً الَّذِي تَجْعَلُهُ لَهَا وَ تُضْرَبُ وَ هِيَ حَامِلٌ ... وَ تَطْرَحُ مَا فِي بَطْنِهَا مِنَ الضَّرْبِ.

القمي، أبي القاسم جعفر بن محمد بن قولويه (متوفاي367هـ)، كامل الزيارات، 547، تحقيق: الشيخ جواد القيومي، لجنة التحقيق، ناشر: مؤسسة نشر الفقاهة، الطبعة: الأولي1417هـ

امام صادق (عليه السّلام) فرمود: آنگاه كه رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله) را به آسمان سير دادند به حضرتش عرض شد: خداوند متعال شما را در سه چيز مي آزمايد ... و امّا دخترت فاطمه، مورد ستم قرار گرفته، حقش را غصب مي‏كنند، او را مي‏زنند در حالي كه حامله و باردار است ... و بدنبال ضربتي که بر او وارد مي شود، فرزندش را سقط مي کند.

4.3: قَالَ الْحُسَيْنُ بْنُ حَمْدَانَ الْخُصَيْبِيٌّ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ وَ عَلِيُّ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْحَسَنِيَّانِ عَنْ أَبِي شُعَيْبٍ مُحَمَّدِ بْنِ نُصَيْرٍ عَنِ ابْنِ الْفُرَاتِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْمُفَضَّلِ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَر عن الصادق (عليه السلام): وَ ضَرْبِ عُمَرَ لَهَا بِسَوْطِ أَبِي بَكْرٍ عَلَي عَضُدِهَا حَتَّي صَارَ كَالدُّمْلُجِ الْأَسْوَدِ الْمُحْتَرِقِ وَ أَنِينِهَا مِنْ ذَلِكَ وَ بُكَاهَا وَ رَكَلَ عُمَرُ الْبَابَ بِرِجْلِهِ حَتَّي أَصَابَ بَطْنَهَا وَ هِيَ حَامِلَةٌ بِمُحَسِّنٍ لِسِتَّةِ أَشْهُرٍ وَ إِسْقَاطِهَا ... وَ هِيَ‏ تَجْهَرُ بِالْبُكَاءِ تَقُولُ يَا أَبَتَاهُ يَا رَسُولَ اللَّهِ ابْنَتُكَ فَاطِمَةُ تُضْرَبُ وَ يُقْتَلُ جَنِينٌ فِي بَطْنِهَا.

الخصيبي، الحسين بن حمدان (متوفاي334هـ)،‌ الهداية الكبري، ص 407، ناشر : مؤسسة البلاغ للطباعة والنشر والتوزيع - بيروت – لبنان، چاپ : الرابعة، سال چاپ : 1411 - 1991 م

امام صادق (عليه السلام) فرمود: ... عمر با تازيانه ابوبکر به بازوي فاطمه (عليها السلام) زد به طوري كه بازويش همچون بازوبند سياهي ورم كرد و طوري با پا به درب زد كه به شكم دختر پيامبر خورد، در حالي که او به مدت شش ماه به محسن باردار بود و (بدان جهت) محسن را سقط کرد ... فاطمه با صداي بلند گريه ميكرد و ميگفت: يا رسول الله؛ دخترت کتک مي خورد و فرزند در شکم او کشته مي شود.

ه. سقط محسن به روايت سلمان

عَنْ أَبَانِ بْنِ أَبِي عَيَّاشٍ عَنْ سُلَيْمِ بْنِ قَيْسٍ قَالَ سَمِعْتُ‏ سَلْمَانَ‏ الْفَارِسِيَ‏ قَالَ‏ لَمَّا أَنْ قُبِضَ النَّبِيُّ (صلي الله عليه وآله) وَ صَنَعَ النَّاسُ مَا صَنَعُوا ... وَ قَدْ كَانَ‏ قُنْفُذٌ ضَرَبَ فَاطِمَةَ (عليها السلام) بِالسَّوْطِ فَأَلْجَأَهَا إِلَي عِضَادَةِ بَابِ بَيْتِهَا وَ دَفَعَهَا فَكَسَرَ ضِلْعَهَا مِنْ جَنْبِهَا فَأَلْقَتْ جَنِيناً مِنْ بَطْنِهَا.

الهلالي، سليم بن قيس (متوفاي قرن اول)، كتاب سليم بن قيس الهلالي، ص 153، ناشر: انتشارات هادي ـ قم‏، الطبعة الأولي، 1405هـ.

سليم مي گويد: از سلمان فارسي شنيدم که گفت: پس از آنکه رسول خدا (صلي الله عليه وآله) وفات يافت و مردم کردند آنچه که کردند ... قنفذ – لعنة الله عليه - فاطمه (عليها السّلام) را با تازيانه زد و او را به سمت چهارچوب درب خانه‏ اش كشاند و او را فشار داد بطورى كه استخوان پهلويش شكست و فرزند داخل شکمش را سقط كرد.

و. سقط محسن به روايت عمار بن ياسر

حَدَّثَنِي‏ أَبُو إِسْحَاقَ إِبْرَاهِيمُ بْنُ أَحْمَدَ الطَّبَرِيُّ الْقَاضِي قَالَ: أَخْبَرَنَا الْقَاضِي أَبُو الْحُسَيْنِ عَلِيُّ بْنُ عُمَرَ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مَالِكٍ السَّيَّارِيُ‏ قَالَ: أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ زَكَرِيَّا الْغَلَابِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَارَةَ الْكِنْدِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنِي أَبِي، عَنْ جَابِرٍ الْجُعْفِيِّ، عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ، عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ (عَلَيْهِمُ السَّلَامُ) عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَمَّارِ بْنِ يَاسِرٍ، قَالَ: سَمِعْتُ أَبِي عَمَّارَ بْنَ يَاسِرٍ يَقُولُ ... فَلَمَّا قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) وَ جَرَي مَا جَرَي فِي يَوْمِ دُخُولِ الْقَوْمِ عَلَيْهَا دَارَهَا وَ إِخْرَاجِ ابْنِ عَمِّهَا أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) وَ مَا لَحِقَهَا مِنَ الرَّجُلِ‏ أَسْقَطَتْ‏ بِهِ‏ وَلَداً تَمَاماً.

الطبري، ابي جعفر محمد بن جرير بن رستم (متوفاي قرن پنجم)،‌ دلائل الامامة، ص 103، تحقيق: قسم الدراسات الإسلامية - مؤسسة البعثة، ناشر: مركز الطباعة والنشر في مؤسسة البعثة، قم، چاپ: الأولي1413

محمد بن عمار مي گويد: از پدرش عمار ياسر شنيدم که گفت: آنگاه که رسول خدا (صلي الله عليه وآله) قبض روح شد و آن حوادث در آن روز اتفاق افتاد (همان روز) که قوم (دستگاه خلافت) به خانه فاطمه (عليها السلام) داخل شد و علي بن ابي طالب (عليه السلام) را از خانه­اش بيرون کشيدند، و آنچه از آن مرد به فاطمه (عليها السلام) رسيد، او فرزندش را سقط نمود.

گزارش­­هاي شهادت

دسته سوم، گزارش­هايي است که از شهادت حضرت فاطمه (سلام الله عليها) به عنوان دومين پيامد شوم که از ضربت به آن بانو به وقوع پيوست، سخن گفته­ اند. اين مجموعه همانند دو بخش پيشين، از گزارشات گوناگون برخوردار است، گاهي صرفاً موضوع شهادت را پيش کشيده و در مواردي از علت آن نيز سخن به ميان آورده است. اين روايات توسط رسول خدا (صلي الله عليه وآله)، امام صادق، امام کاظم (عليهما السلام)، سلمان فارسي و عمار ياسر، گزارش شده است.

در ادامه مجموعه گزارشات شهادت تقديم مي گردد:

أ‌.       شهادت حضرت فاطمه (سلام الله عليها) به روايت رسول خدا (صلي الله عليه  وآله) 

1.1: حَدَّثَنَا الشَّيْخُ الْفَقِيهُ أَبُو الْحَسَنِ بْنُ شَاذَانَ (رَحِمَهُ اللَّهُ) قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي (رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ) قَالَ حَدَّثَنَا ابْنُ الْوَلِيدِ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ قَالَ حَدَّثَنَا الصَّفَّارُ مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ (الحسن) قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ زِيَادٍ عَنْ مُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ عَنْ يُونُسَ بْنِ يَعْقُوبَ (رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ) قَالَ سَمِعْتُ الصَّادِقَ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ (عليه السلام) يَقُولُ‏ ... يَا يُونُسُ قَالَ جَدِّي رَسُولُ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) مَلْعُونٌ‏ مَلْعُونٌ‏ مَنْ يَظْلِمُ بَعْدِي فَاطِمَةَ ابْنَتِي وَ يَغْصِبُهَا حَقَّهَا وَ يَقْتُلُهَا ثُمَّ قَالَ يَا فَاطِمَةُ الْبُشْرَى فَلَكَ عِنْدَ اللَّهِ مَقَامٌ مَحْمُودٌ تَشْفَعِينَ فِيهِ لِمُحِبِّيكِ وَ شِيعَتِكِ فَتَشْفَعِينَ يَا فَاطِمَةُ لَوْ أَنَّ كُلَّ نَبِيٍّ بَعَثَهُ اللَّهُ وَ كُلَّ مَلَكٍ قَرَّبَهُ شَفَعُوا فِي كُلِّ مُبْغِضٍ لَكَ غَاصِبٍ لَكَ مَا أَخْرَجَهُ اللَّهُ مِنَ النَّار.

الکراجکي، محمد بن علي (متوفاي 449ق)، کنز الفوائد، ص64، ناشر : مكتبة المصطفوي، چاپخانه : غدير، قم، چاپ : الثانية، سال چاپ : 1369 ش

امام صادق (عليه السلام) به يونس بن يعقوب فرمود: اي يونس جدم رسول خدا (صلي الله عليه  وآله و سلم) فرمود: ملعون است ملعون است آن کس که بعد از من به دخترم فاطمه ظلم کند و حقش را غصب کند و او را به قتل برساند. سپس فرمود: اى فاطمه بشارت باد بر تو، همانا تو نزد خداوند متعال مقامي پسنديده داري  و از دوستان و شيعيانت شفاعت مي کني. اى فاطمه اگر تمامي پيامبران و همه فرشتگان بخواهند درباره آنکه بغض تو به دل دارد و حق تو را غصب كرده، شفاعت کنند، خداي متعال هرگز [شفاعتشان را نمي پذيرد و] او را از آتش جهنم بيرون نمي آورد.

بر پايه گزارشي را که امام صادق (عليه السلام) براي يونس بن يعقوب بازگو نمود، رسول خدا (صلي الله عليه وآله) پيشاپيش از يک سري حوادث ناگوار و به طور ويژه از کشته شدن فاطمه (سلام الله عليها) خبر داد.

در اينجا ممکن است اين پرسش مطرح شود که اين سخن رسول خدا (صلي الله عليه وآله) لزوماً به معناي تحقق آن نيست بلکه همانند بسياري از ديگر سخنان آن حضرت، صرفاً در مقام تحذير از ارتکاب اين عمل است، بدان معنا که اگر کسي چنين عملي را مرتکب شود، مورد لعن و نفرين خواهد بود.

در پاسخ از اين پرسش توجه به اين نکته لازم است، به طور طبيعي اگر کسي (معصوم يا غير او) بخواهد جهت تحذير از ارتکاب عملي يا لزوم پاسداشت فردي سخن بگويد، عباراتي مانند آنکه: هر کس فلاني را بيازرد، مورد لعن خواهد بود، به کار مي گيرد. اينکه رسول خدا (صلي الله عليه وآله) سخن از کشته شدن دخترش به ميان مي آورد، مي توان گفت که اين سخن بسانِ ديگر سخنان، تنها در مقام تحذير از اذيت و آذار اين بانو نيست بلکه خبر از وقوع اين حوادث در آينده نه چندان دور است. اين مطلب با توجه به رواياتي که سخن از تحقق قتل اين بانو به ميان آورده [در ادامه بدان خواهيم پرداخت] تقويت مي شود. به ديگر بيان؛ با توجه به امثال اين روايات مي توان گفت در اين روايت هم سخن از وقوع قتل به ميان آمده است.

نکته ديگر آنکه؛ اين بخش از گفته هاي رسول خدا (صلي الله عليه وآله) با سه عبارت ذيل به چشم مي خورد: يَظْلِمُ بَعْدِي فَاطِمَةَ ابْنَتِي - يَغْصِبُهَا حَقَّهَا - وَ يَقْتُلُهَا.

دو عبارت اخير، در واقع ذکر خاص بعد از عام است زيرا غصب حق و قتل، هر کدام مصداقي از مصاديق ظلم به شمار مي روند. از ميان اين دو، غصب حق بدون ترديد محقق شد [تعدادي از روايات غصب حق در ادامه بحث خواهد آمد]، اين مطلب به نوبه خود مي تواند قرينه اي ديگر بر تحقق عبارت بعدي [ وَ يَقْتُلُهَا] باشد زيرا هر دو عبارت در يک سياق قرار دارند.

بررسي سند روايت

اينک سند گزارش فوق را مورد بررسي قرار مي دهيم.

کراجکي

ابوالفتح محمد بن علي کراجَکي يکي از عالمان امامي در سده چهارم و پنجم و از شاگردان شيخ مفيد و شيخ طوسي (رحمة الله عليهما) است. انديشمندان امامي شخصيت او را ستودند. از باب نمونه منتجب الدين (رحمة الله عليه) درباره او مي نويسد:

الشيخ العالم الثقة أبو الفتح محمد بن على الكراجكى فقيه الاصحاب.

الرازي، منتجب الدين بن بابويه (متوفاي585هـ)، فهرست منتجب الدين، ص 100، تحقيق: سيد جلال الدين محدث الأرموي، ناشر: مكتبة آية الله العظمى المرعشي النجفي، توضيحات: بإهتمام: محمد سمامي حائري / إشراف: السيد محمود المرعشي، چاپخانه: مهر – قم، چاپ: 1366 ش.

ابوالفتح کراجکي، عالم، ثقه، و فقيه اصحاب است

أَبُو الْحَسَنِ بْنُ شَاذَان

وي استاد نجاشي (رحمة الله عليه) است. اين مطلب با توجه به عبارتي را که نجاشي (رحمة الله عليه) در شرح حال پدر او مي آورد، معلوم مي گردد. او نوشته است: أحمد بن علي بن الحسن بن شاذان ... صنف كتابين أخبرنا بهما ابنه أبو الحسن (رجال النجاشي، ص 84). عده ‏اى از رجاليان با استفاده از برخى قراين موجود در تعبيرات نجاشى، بر آنند تمامي مشايخ (اساتيد) نجاشى (رحمة الله عليه) ثقه اند. آيت الله خويي (رحمة الله عليه) بر پايه همين مطلب، وثاقت ابوالحسن بن شاذان را ثابت مي کند. او مي نويسد:

هو (محمد بن أحمد بن علي بن الحسن بن شاذان) ثقة لأنه شيخ النجاشي وقد عرفت أن مشايخه كلهم ثقات.

الموسوي الخوئي، السيد أبو القاسم (متوفاى1411هـ)، معجم رجال الحديث، ج 16 ص 17، الطبعة الخامسة، 1413هـ ـ 1992م

محمد بن أحمد بن علي بن الحسن بن شاذان، مورد وثوق است زيرا وي استاد نجاشي (رحمة الله عليه) است و پيشتر بيان کرديم که تمامي اساتيد او ثقه هستند.

نکته ديگر که مي تواند از وثاقت وي حکايت کند، آنکه مؤلف (کراجکي) از او با عنوان " الشَّيْخُ الْفَقِيه" و       " الشَّيْخُ الْمُفِيد" ياد مي کند. علاوه بر آن، روايات فراواني را در کتاب کنز الفوائد بواسطه اين استادش نقل مي کند. جمعي از دانشمندان بر اين عقيده­اند اگر راويان ثقه، روايات زيادي از يک راوي نقل کنند، نشان از اعتماد آنها به آن راوي بوده است. [نگ: ترابي شهر رضايي، اکبر، پژوهشي در علم رجال، ص345.]

بنا براين؛ مي توان گفت کراجکي (رحمة الله عليه) نسبت به او اعتماد داشته است.

أحمد بن علي بن الحسن بن شاذان

نجاشي (رحمة الله عليه) درباره او آورده است:

أحمد بن علي بن الحسن بن شاذان أبو العباس الفامي القمي شيخنا الفقيه، حسن المعرفة

النجاشي الأسدي الكوفي، ابوالعباس أحمد بن علي بن أحمد بن العباس (متوفاى450هـ)، فهرست أسماء مصنفي الشيعة المشتهر ب‍ رجال النجاشي، ص 84، تحقيق: السيد موسي الشبيري الزنجاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الخامسة، 1416هـ.

احمد بن علي بن حسن بن شاذان قمي بزرگ ما، فقيه و داراي شناختي نيکو بود.

مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ ابْنُ الْوَلِيدِ

نجاشي (رحمة الله عليه) از او به بزرگي ياد مي کند:

محمد بن الحسن بن أحمد بن الوليد أبو جعفر شيخ القميين و فقيههم و متقدمهم و وجههم.

النجاشي الأسدي الكوفي، ابوالعباس أحمد بن علي بن أحمد بن العباس (متوفاى450هـ)، فهرست أسماء مصنفي الشيعة المشتهر ب‍ رجال النجاشي، ص 383، تحقيق: السيد موسي الشبيري الزنجاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الخامسة، 1416هـ.

محمد بن حسن بن وليد، بزرگ اهل قم، فقيه، و نزد آنها داراي جايگاه بود.

محمد بن الحسن الصفار

نجاشي (رحمة الله عليه) پيرامون او عبارات بلندي به کار برده است:

محمد بن الحسن بن فروخ الصفار كان وجها في أصحابنا القميين ثقة عظيم القدر.

النجاشي الأسدي الكوفي، ابوالعباس أحمد بن علي بن أحمد بن العباس (متوفاى450هـ)، فهرست أسماء مصنفي الشيعة المشتهر ب‍ رجال النجاشي، ص 354، تحقيق: السيد موسي الشبيري الزنجاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الخامسة، 1416هـ.

محمد بن حسن صفار، يکي از بزرگان اصحاب اهل قم، فردي مورد وثوق و داراي منزلتي بلند بود.

مُحَمَّدُ بْنُ زِيَاد (ابْنُ أَبِي عُمَيْر)

جايگاه بلند او بر کسي پوشيده نيست. نجاشي (رحمة الله عليه) پيرامون شخصيت او اينگونه نگاشته است:

محمد بن أبي عمير زياد ... جليل القدر عظيم المنزلة

النجاشي الأسدي الكوفي، ابوالعباس أحمد بن علي بن أحمد بن العباس (متوفاى450هـ)، فهرست أسماء مصنفي الشيعة المشتهر ب‍ رجال النجاشي، ص 326، تحقيق: السيد موسي الشبيري الزنجاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الخامسة، 1416هـ.

محمد بن ابي عمير، انساني بزرگ و داراي جايگاه بلند است.

نكته:

با توجه به آنکه ابن ابي عمير در سال 217 هجري وفات يافت و از سويي هم مرحوم صفار متوفاي 290 است، به طور طبيعي نمي تواند راوي بدون واسطه از ابن ابي عمير باشد. به همين دليل لازم است درباره راوي ميانه او و ابن ابي عمير (استاد صفار و شاگرد ابن ابي عمير) بررسي شود.

بررسي ها نشان مي دهد چند تن از راويان هستند که مرحوم صفار روايات فراوان (دهها روايات) از آنها نقل مي کند و آنها هم در زمره شاگردان ابن ابي عمير به شمار مي روند که هر کدام روايات بسيار را از وي نقل کردند. اين افراد عبارتند از:

يکم: احمد بن محمد بن عيسي

دوم: ابراهيم بن هاشم قمي

سوم: محمد بن حسين بن ابي الخطاب

چهارم: محمد بن عيسي بن عبيد

پنجم: يعقوب بن يزيد

بنا بر اين؛ مي توان گفت که واسطه ميان صفار و ابن ابي عمير يکي از اين همين افراد هستند. نا گفته نماند، با مراجعه به کتاب بصائر الدرجات صفار (رحمة الله عليه) خواهيم ديد که بيشترين روايات مؤلف، از ابن ابي عمير، از طريق يعقوب بن يزيد است. با توجه به اين مطلب، احتمال افتادگي نام يعقوب بن يزيد در روايت فوق، نسبت به بقيه افراد فوق بيشتر است. البته راوي مياني هر کدام که باشند فرقي نمي کند زيرا تمامي اين افراد از منظر دانشمندان رجال شناس معتبر و از جايگاه قابل قبول برخوردار هستند.

اين را بايد توجه داشت؛ صفار (رحمة الله عليه) آموخته مکتب قم است و قمي ها در اخذ احاديث سختگير بودند بنا براين؛ بعيد به نظر مي نمايد که وي از فردي غير قابل اعتماد (حتي اگر نزد ما مجهول باشد) روايت نقل کند.

البته ممکن است کسي بگويد صفار (رحمة الله عليه) مي تواند اين روايت را به طور مرسل از ابن ابي عمير نقل کرده باشد، بنا بر اين؛ لزومي ندارد تا واسطه اي ميان او و ابن ابي عمير بوده باشد تا بگوييد وي در اخذ احاديث سختگير بوده و از فردي قابل قبول نقل کرده است.

 در پاسخ بايد گفت؛ حتي اگر بپذيريم که او روايت را مرسلاً نقل نموده، با توجه به رويه مکتب قم در اخذ احاديث، مي توان گفت او بنا به برخي قرائن که امروزه از دسترس ما دور مانده، به درستي اين روايت پي برده است. اين مطلب با توجه به جايگاه صفار (رحمة الله عليه) به عنوان يک فرد حديث شناس بيشتر روشن مي شود. علاوه بر آنکه روايت فوق با عبارت: حَدَّثَنَا الصَّفَّارُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ زِيَاد، به ثبت رسيده است. از واژه     " حَدَّثَنَا" مي توان فهيمد که وي روايت را مسنداً نقل مي کند. اصولاً معنا ندارد از کسي که نمي توان به طور مستقيم روايت نقل کرد، اين واژه به کار گرفته شود.

مُفَضَّلُ بْنُ عُمَر

وثاقت يا عدم وثاقت او در ميان دانشمندان مورد نزاع است. رجال شناسي مانند نجاشي عباراتي از قبيل: فاسد المذهب و مضطرب الرواية، درباره او به کار برده است. (رجال النجاشي، ص 416) در عين حال؛ ادعاي ما آن است که بر پايه شواهد و قرائن موجود، مي توان به وثاقت و اعتبار او پي برد.

قرينه نخست: عالم بزرگي مانند شيخ مفيد (رحمة الله عليه) او را در رأس اصحاب خاص و مورد وثوق امام صادق (عليه السلام) معرفي مي کند. او مي نويسد:

ممن روى صريح النص بالإمامة من أبي عبد الله الصادق (عليه السلام) على ابنه أبي الحسن موسى (عليه السلام) من شيوخ أصحاب أبي عبد الله وخاصته وبطانته وثقاته الفقهاء الصالحين، المفضل بن عمر الجعفي.

البغدادي، الشيخ المفيد محمد بن محمد بن النعمان، العكبري ، (متوفاي 413هـ)، الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج 2 ، ص 216، تحقيق : مؤسسة آل البيت عليهم السلام لتحقيق التراث، ناشر : دار المفيد للطباعة والنشر والتوزيع - بيروت – لبنان، سال چاپ : 1414 - 1993 م

از جمله بزرگان، خواص و اصحاب مورد وثوق امام صادق (عليه السلام) که از آنحضرت درباره امامت امام کاظم (عليه السلام) روايت نقل کردند، مفضل بن عمر جعفي است.

شيخ طوسي (رحمة الله عليه) به هنگام شرح حال او، ايرادي بر او وارد نمي کند، علاوه بر آن، در مواردي او را تاييد هم کرده است. در کتاب "الغيبه" خود، او را از جمله اصحاب مورد ستايش ائمه (عليهم السلام) بر مي شمارد و مي گويد: نذكر من كان ممدوحا منهم حسن الطريقة ... ومنهم المفضل بن عمر (کتاب الغيبة، ص 346). در کتاب "تهذيب الأحكام" روايتي را که محمد بن سنان از مفضل نقل مي کند، به دليل وجود ابن سنان،  از ناحيه سند مورد اشکال قرار مي دهد، بديهي است اگر نسبت به مفضل نقدي مي داشت بايد بيان مي کرد و عدم نقد او در اين مقام، نشان از اعتمادش نسبت به مفضل دارد. متن او را بنگريد:

فأول ما في هذا الخبر انه لم يروه غير محمد بن سنان عن المفضل بن عمر ومحمد بن سنان مطعون عليه ضعيف جدا.

الطوسي، الشيخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علي بن الحسن (متوفاى460هـ)، تهذيب الأحكام، ج 7 ص 361، تحقيق: السيد حسن الموسوي الخرسان، ناشر: دار الكتب الإسلامية ـ طهران، الطبعة الرابعة،‌1365 ش .

اولين اشکالي که متوجه اين روايت است آنکه اين روايت را کسي غير از محمد بن سنان از مفضل نقل نکرد و محمد بن سنان مورد طعن و جدا ضعيف است.

قرينه دوم: عده­اي از بزرگان که در ميان آنها چند نفر از اصحاب اجماع مانند ابن ابي عمير وجود دارند، از مفضل روايت نقل کردند. اين امر به نوبه خود شاهدي بر اعتبار او به حساب مي آيد.

الشاهرودي، الشيخ علي النمازي (متوفاي1405هـ)، مستدركات علم رجال الحديث، ج 7 ص 478،  ناشر: ابن المؤلف، چاپخانه: شفق – طهران، الأولى1412هـ

قرينه سوم: امام صادق (عليه السلام) بسياري از معارف توحيدي را براي مفضل بيان مي نمود و او سخنان امام را در يک مجموعه با نام "توحيد مفضل" جمع آوري نمود. اين مسأله هم در جاي خود، نشان از اعتبار او نزد امام (عليه السلام) دارد.

الموسوي الخوئي، السيد أبو القاسم (متوفاى1411هـ)، معجم رجال الحديث وتفصيل طبقات الرواة، ج 19 ص 329، الطبعة الخامسة، 1413هـ ـ 1992م

قرينه چهارم: در روايات فراوان از او ستايش شده است. البته رواياتي هم به چشم مي آيد که از مذمت او توسط امام (عليه السلام) حکايت دارد، اما همانگونه که آيت الله خويي (رحمة الله عليه) بيان مي دارد، روايات مدح او فراوان است و اين سري اخبار قدرت مقابله با آنها را ندارند، به همين دليل بايد توجيهي براي آنها جُست مثل آنکه در مقام تقيه بوده باشد همانطور که امام (عليه  السلام) برخي ديگر از اصحاب خاص خود نظير زراره  و محمد بن مسلم را مورد مذمت قرار داده است.  

شيخ حر عاملي (رحمة الله عليه) هم نظر بر آن دارد که بايد روايات دال بر مذمت مفضل را بر اُموري مانند تقيه، حمل نمود. اين امر مي تواند به دليل کثرت و قوت روايات مدح مفضل يا قرائني ديگر نظير آنچه در بالا آورديم، بوده باشد. ايشان نوشته است:

روى الكشي له مدحا بليغا يقتضي جلالته ووكالته وثقته وروى له ذما ينبغي حمله على ما في "زرارة".

الحر العاملي، محمد بن الحسن (متوفاى1104هـ)، تفصيل وسائل الشيعة إلي تحصيل مسائل الشريعة، ج 30 ص 496، تحقيق و نشر: مؤسسة آل البيت عليهم السلام لإحياء التراث، الطبعة: الثانية، 1414هـ.

کَشي، رواياتي را آورده که بر بزرگي و وثاقت مفضل دلالت دارد، همچنين روايت در مذمت او هم آورده است که شايسته است آن را همانند رواياتي که در مذمت زراره وارد شد، توجيه کنيم.

گفتني است؛ مطابق ديدگاه برخي محققان، ضعيف شمردن مفضل ريشه در اعتقادات غلو آميز او دارد.

مرحوم مامقاني به هنگام شرح حال مفضل، همين نکته را متذکر مي شود. به اعتقاد وي نمي توان به نسبتِ غلوّي را که متقدمين به يک نفر دادند، اعتماد کرد زيرا آنها دراين باره بسيار سختگير بودند و حتي اعتقاد به برخي مقامات اهل بيت (عليهم السلام) که امروزه براي ما امري بديهي است، از منظر آنها غلو به شمار مي آمد. از باب نمونه شيخ صدوق (رحمة الله عليه) قول به عدم سهو پيامبر و ائمه (عليهم السلام) را غلوّ مي داند در حالي که اين امر و مسائلي مانند آن، امروزه از ضروريات مذهب ما به حساب مي آيد. متن کلام او چنين است:

ان رمى القدماء الرجل بالغلو لا يعتمد عليه و لا يركن اليه لوضوح كون القول بادنى مراتب فضائلهم (عليهم السلام) غلوّا عند القدماء و كون ما نعدّه اليوم من ضروريّات مذهب التشيّع غلوّا عند هؤلاء و كفاك فى ذلك عدّ الصّدوق (رحمة الله عليه) نفى السّهو عنهم (عليهم السلام) غلوّا مع انّه اليوم من ضروريّات المذهب و كذلك اثبات قدرتهم على العلم بما ياتى بتوسّط جبرئيل و النبى (صلي الله عليه وآله) غلوّ عندهم و من ضروريّات المذهب اليوم و هكذا.

مامقانى، عبدالله‏، تنقيح المقال في علم الرجال( رحلي)، ج3 ، ص 240

همانا رمي به غلو از سوي قدماء، نسبت به يک نفر را نمي توان اعتماد نمود زيرا روشن است که از منظر آنها، قائل شدن به پايين­ترين مرتبه از فضائل اهل بيت (عليهم السلام) غلوّ به شمار مي رفت و آنچه امروزه از ضروريات مذهب شيعه به حساب مي آيد، نزد آنها غلوّ بوده است. دراين باره کافي است بدانيم، (از باب نمونه) شيخ صدوق (رحمة الله عليه) قول به نفي سهو النبي و ائمه (عليهم السلام) را غلو مي داند در حالي که اين امر امروزه از ضروريات مذهب است.

علاوه بر آن؛ همانطور که گذشت عده­اي از بزرگان از جمله برخي از اصحاب اجماع مانند ابن ابي عمير از مفضل روايات نقل مي کردند، حال چگونه مي توان پذيرفت او اعتقادات غلو آميز داشته و به عنوان فردي غير قابل قبول بوده در عين حال روايات گوناگون از وي نقل کرده باشند؟!

نکته ديگر که در اين مجال بايد بدان توجه نمود، عباراتي است که نجاشي به عنوان يک رجال شناس متبحر درباره مفضل به کار گرفته است. آيت الله خويي (رحمة الله عليه) که خود از قائلين به وثاقت مفضل است، پس از آنکه روايات ستايش آميز مفضل را به دليل حجم قابل توجه آن بر روايات نکوهش آميز وي ترجيح مي دهد و سخنان بزرگاني مانند شيخ مفيد (رحمة الله عليه) درباره وثاقت مفضل را بيان مي دارد، درصدد پاسخ از سخن نجاشي بر مي آيد و مي نويسد:

وأما ما ذكره النجاشي من أنه كان فاسد المذهب، مضطرب الرواية، لا يعبأ به وقد ذكرت له مصنفات لا يعول عليها، ففيه تفصيل: أما قوله فهو فاسد المذهب فيعارضه ما تقدم من الشيخ المفيد من عده من الفقهاء الصالحين ومن خاصة أبي عبد الله عليه السلام وبطانته ولا يسعنا إلا ترجيح كلام الشيخ المفيد علي كلام النجاشي من جهة معاضدته بما تقدم من الروايات التي لا يبعد دعوي التبادر الاجمالي فيها. وأما قوله: مضطرب الرواية فهو إن صح لا يكشف عن عدم الوثاقة كما تقدم بيانه في ترجمة المعلي بن محمد البصري. وأما قوله: وقد ذكرت له مصنفات لا يعول عليها فهو مبني على ما ذكره من أنه فاسد المذهب مضطرب الرواية وقد عرفت الحال فيه. والنتيجة أن المفضل بن عمر جليل ثقة. والله العالم.

الموسوي الخوئي، السيد أبو القاسم (متوفاى1411هـ)، معجم رجال الحديث وتفصيل طبقات الرواة، ج 19 صص 329 و 330، الطبعة الخامسة، 1413هـ ـ 1992م

سخن نجاشي درباره مفضل که "وي داراي مذهبي فاسد و احاديث او داراي اضطراب است، و مصنفاتي براي او ذکر شده که بدان اعتماد نمي شود" را به تفصيل مورد بررسي قرار مي دهيم. اما گفتار او درباره فاسد المذهب بودنش، با گفتار شيخ مفيد که او را از جمله اصحاب خاص امام صادق (عليه السلام) قرار داده، در تعارض است و بايد قول مفيد (رحمة الله عليه) را بر گفتار نجاشي ترجيح داد به دليل آنکه قول مفيد (رحمة الله عليه) با روايات ستايش مفضل که چه بسا بتوان ادعاي تواتر اجمالي آن را نمود، موافق است. اما گفتار او درباره مضطرب الروايه بودن مفضل، بر فرض آنکه اين سخن را بپذيريم، تلازمي با عدم وثاقت مفضل ندارد همانطور که اين مطلب در ترجمه معلي بن محمد بصري بيان گرديد. اما سخن او که گفت براي او مصنفاتي ذکر شده که بدان اعتماد نمي شود، به دليل آن است که او را فاسد المذهب و مضطرب الروايه مي داند و ما از اين دو مطلب پاسخ داديم. در نتيجه بايد گفت: مفضل فردي بزرگ و مورد وثول است. داناي حقيقي خداوند است.

يُونُسُ بْنُ يَعْقُوب

نجاشي (رحمة الله عليه) درباره او نوشته است:

يونس بن يعقوب بن قيس اختص بأبي عبد الله و أبي الحسن عليهما السلام و كان يتوكل لأبي الحسن عليه السلام و مات بالمدينة في أيام الرضا عليه السلام فتولى أمره. و كان حظيا عندهم موثقا.

النجاشي الأسدي الكوفي، ابوالعباس أحمد بن علي بن أحمد بن العباس (متوفاى450هـ)، فهرست أسماء مصنفي الشيعة المشتهر ب‍ رجال النجاشي، ص 446، تحقيق: السيد موسي الشبيري الزنجاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الخامسة، 1416هـ.

يونس بن يعقوب بن قيس از اصحاب خاص امام صادق و کاظم (عليها السلام) بود. او در روزگار امام رضا (عليه السلام) از دنيا روفت و نزد آنها مورد اعتماد بود.

1.2: حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُوسَي الدَّقَّاقُ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْكُوفِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُوسَي بْنُ عِمْرَانَ النَّخَعِيُّ عَنْ عَمِّهِ الْحُسَيْنِ بْنِ يَزِيدَ النَّوْفَلِيِّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعِيدِ بْنِ جُبَيْرٍ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) كَانَ جَالِساً ذَاتَ يَوْم‏ ... ثُمَّ قَال‏ وَ أَمَّا ابْنَتِي فَاطِمَةُ فَإِنَّهَا سَيِّدَةُ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ وَ هِيَ بَضْعَةٌ مِنِّي ... وَ أَنِّي لَمَّا رَأَيْتُهَا ذَكَرْتُ مَا يُصْنَعُ بِهَا بَعْدِي كَأَنِّي بِهَا وَ قَدْ دَخَلَ الذُّلُّ بَيْتَهَا وَ انْتُهِكَتْ حُرْمَتُهَا وَ غُصِبَتْ حَقَّهَا وَ مُنِعَتْ‏ إِرْثَهَا وَ كُسِرَ جَنْبُهَا [وَ كُسِرَتْ جَنْبَتُهَا] وَ أَسْقَطَتْ جَنِينَهَا ... فَتَكُونُ أَوَّلَ مَنْ يَلْحَقُنِي مِنْ أَهْلِ بَيْتِي فَتَقْدَمُ عَلَيَّ مَحْزُونَةً مَكْرُوبَةً مَغْمُومَةً مَغْصُوبَةً مَقْتُولَةً فَأَقُولُ عِنْدَ ذَلِكَ اللَّهُمَّ الْعَنْ مَنْ ظَلَمَهَا وَ عَاقِبْ مَنْ غَصَبَهَا وَ ذَلِّلْ مَنْ أَذَلَّهَا وَ خَلِّدْ فِي نَارِكَ مَنْ ضَرَبَ جَنْبَهَا حَتَّي أَلْقَتْ وَلَدَهَا فَتَقُولُ الْمَلَائِكَةُ عِنْدَ ذَلِكَ آمِين‏.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاي381هـ)، الأمالي، ص 174، حقيق و نشر: قسم الدراسات الاسلامية - مؤسسة البعثة - قم، الطبعة: الأولي، 1417هـ.

ابن عباس مي گويد: روزي رسول خدا (صلي الله عليه و آله) نشسته بود سپس فرمود: ... اما دخترم فاطمه همانا سرور زنان جهانيان و پاره تن من است ... چون او را ديدم بيادم افتاد آنچه پس از من با او مي‏شود گويا مي‏بينم خواري و ذلت به خانه‏اش راه يافته، حرمتش زير پا رفته، حقش غصب شده، از ارثش منع شده، پهلويش‏ شكسته شده و جنينش را سقط کرده است‏ ... او اولين نفر از خاندانم است كه به من ملحق شود در حالي که محزون، گرفتار، غمناک و مقتول (شهيد) بر من وارد مي شود، در آن هنگام من مي گويم خدايا لعنت كن هر كه به او ظلم كرده و كيفر ده هر كه حقش را غصب كرده و خوار كن هر كه خوارش كرده و در دوزخ مخلد كن هر كه بر پهلويش ضربت وارد آورده تا فرزندش را سقط كرد. در اين هنگام ملائكه مي گويند: آمين.

1.3: سُلَيْمٌ: قَالَ: قُلْتُ لِعَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْعَبَّاسِ- وَ جَابِرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيُّ إِلَي جَنْبِهِ-: شَهِدْتَ النَّبِيَّ (صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) عِنْدَ مَوْتِهِ قَالَ نَعَمْ، لَمَّا ثَقُلَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ... أَقْبَلَ عَلَي ابْنَتِهِ فَقَالَ: إِنَّكِ أَوَّلُ مَنْ يَلْحَقُنِي مِنْ أَهْلِ بَيْتِي وَ سَتَرَيْنَ بَعْدِي ظُلْماً وَ غَيْظاً حَتَّي تُضْرَبِي وَ يُكْسَرَ ضِلْعٌ مِنْ أَضْلَاعِكِ لَعَنَ اللَّهُ قَاتِلَك‏.

الهلالي، سليم بن قيس (متوفاي قرن اول)، كتاب سليم بن قيس الهلالي، ص 424 الي 427، ناشر: انتشارات هادي ـ قم‏، الطبعة الأولي، 1405هـ.

سليم گفت: به عبد اللَّه بن عباس گفتم - در حالي که جابر بن عبد اللَّه انصاري در كنارش نشسته بود-: هنگام وفات رسول خدا (صلي اللَّه عليه و آله و سلّم) حاضر بودي؟ گفت: آري. آنگاه كه بيماري حضرتش شدت يافت ... رو كرد به دخترش و فرمود: تو نخستين نفر از خاندانم هستي كه به من ملحق خواهي شد. به زودي پس از من بر تو ستم مي شود تا آنجا كه بر تو ضربت وارد مي کنند و دنده‏ ات شکسته مي شود. خداوند لعنت کند آنکه تو را مي کُشد.

1.4: سُلَيْمٌ قَالَ‏: لَمَّا قُتِلَ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ (عَلَيْهِمَا السَّلَامُ) بَكَى ابْنُ عَبَّاسٍ بُكَاءً شَدِيداً ثُمَّ قَالَ مَا لَقِيَتْ هَذِهِ الْأُمَّةُ بَعْدَ نَبِيِّهَا ... لَقَدْ دَخَلْتُ عَلَى عَلِيٍّ (عَلَيْهِ السَّلَامُ‏) بِذِي قَارٍ فَأَخْرَجَ إِلَيَ‏ صَحِيفَةً وَ قَالَ لِي: يَا ابْنَ عَبَّاسٍ هَذِهِ صَحِيفَةٌ أَمْلَاهَا عَلَيَّ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فَقَرَأَهَا فَإِذَا فِيهَا كُلُّ شَيْ‏ءٍ كَانَ مُنْذُ قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ  آلِهِ) إِلَى مَقْتَلِ الْحُسَيْنِ (عَلَيْهِ السَّلَام‏) فَكَانَ فِيمَا قَرَأَهُ عَلَيَّ: كَيْفَ يُصْنَعُ بِهِ وَ كَيْفَ يُسْتَشْهَدُ فَاطِمَةُ (سلام الله عليها).

الهلالي، سليم بن قيس (متوفاي قرن اول)، كتاب سليم بن قيس الهلالي، ص 434، ناشر: انتشارات هادي ـ قم‏، الطبعة الأولي، 1405هـ.

سليم مى‏گويد: وقتى حسين (عليه السّلام) به شهادت رسيد ابن عباس به شدت گريه كرد سپس گفت: چه چيزها كه اين امت بعد از پيامبرش ديده است. روزى در ذى قار بر علي (عليه السّلام) وارد شدم. وي كتابى را برايم بيرون آورد و فرمود: اى ابن عباس، اين كتابى است كه رسول خدا (صلى اللَّه عليه و آله) برايم املا کرد، آن را خواند و در آن همه آنچه از زمان رحلت پيامبر (صلى اللَّه عليه و آله) تا زمان شهادت حسين (عليه السّلام) اتفاق افتاد، وجود داشت، از جمله آنكه با خود آن حضرت چه مى‏كنند و چگونه فاطمه(عليها السلام) شهيد مى‏شود.

ب‌.  شهادت حضرت فاطمه (سلام الله عليها) به روايت امام صادق (عليه السلام)

2.1: حَدَّثَنِي أَبُو الْحُسَيْنِ مُحَمَّدُ بْنُ هَارُونَ بْنِ مُوسَي التَّلَّعُكْبَرِيُّ قَالَ: حَدَّثَنِي أَبِي، قَالَ حَدَّثَنِي‏ أَبُو عَلِيٍّ مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامِ بْنِ سُهَيْلٍ (رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ)، قَالَ رَوَي أَحْمَدُ ابْنُ مُحَمَّدِ بْنِ الْبَرْقِيِّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْأَشْعَرِيِّ الْقُمِّيِّ، عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي نَجْرَانَ‏ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ، عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) ...كَانَ‏ سَبَبُ‏ وَفَاتِهَا أَنَّ قُنْفُذاً مَوْلَي عُمَرَ لَكَزَهَا بِنَعْلِ السَّيْفِ‏ بِأَمْرِهِ.

الطبري، ابي جعفر محمد بن جرير بن رستم (متوفاي قرن پنجم)،‌ دلائل الامامة، ص 134، تحقيق: قسم الدراسات الإسلامية - مؤسسة البعثة، ناشر: مركز الطباعة والنشر في مؤسسة البعثة، قم، چاپ: الأولي1413

امام صادق (عليه السلام) فرمود: علت وفات (شهادت) فاطمه (عليها السّلام) همان ضربه‏اي بود كه قنفذ غلام عمر به دستور او بر وي وارد آورد.

2.2: حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ الْحِمْيَرِيُّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَمَّادٍ الْبَصْرِيِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْأَصَمِّ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عليه السلام) قَالَ: لَمَّا أُسْرِيَ بِالنَّبِيِّ (صلي الله عليه وآله) إِلَي السَّمَاءِ قِيلَ لَه‏ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَي يَخْتَبِرُكَ فِي ثَلَاث‏ ... أَمَّا ابْنَتُكَ فَتُظْلَمُ وَ تُحْرَمُ وَ يُؤْخَذُ حَقُّهَا غَصْباً الَّذِي تَجْعَلُهُ لَهَا وَ تُضْرَبُ وَ هِيَ حَامِلٌ ... وَ تَطْرَحُ مَا فِي بَطْنِهَا مِنَ الضَّرْبِ وَ تَمُوتُ مِنْ ذَلِكَ الضَّرْب‏.

القمي، أبي القاسم جعفر بن محمد بن قولويه (متوفاي367هـ)، كامل الزيارات، 547، تحقيق: الشيخ جواد القيومي، لجنة التحقيق، ناشر: مؤسسة نشر الفقاهة، الطبعة: الأولي1417هـ

امام صادق (عليه السّلام) فرمود: آنگاه كه رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله) را به آسمان سير دادند به حضرتش عرض شد: خداوند متعال شما را در سه چيز مي آزمايد ... و امّا دخترت فاطمه، مورد ستم قرار گرفته، حقش را غصب مي‏كنند، او را مي‏زنند در حالي كه حامله و باردار است ... و بدنبال ضربتي که بر او وارد مي شود، فرزندش را سقط مي کند و در اثر همان ضربت از دنيا مي رود.

2.3: حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ الْحِمْيَرِيُّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَيْمَانَ‏ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَمَّادٍ الْبَصْرِيِّ  عَنْ عَبْدِ اللَّهِ الْأَصَمِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بَكْرٍ الْأَرَّجَانِيِّ قَالَ: صَحِبْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (عليه السلام) فِي طَرِيقِ مَكَّةَ مِنَ الْمَدِينَةِ فَنَزَلْنَا مَنْزِلًا يُقَالُ لَهُ عُسْفَانُ ثُمَّ مَرَرْنَا بِجَبَلٍ أَسْوَدَ عَنْ يَسَارِ الطَّرِيقِ مُوحِشٍ فَقُلْتُ لَهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ مَا أَوْحَشَ هَذَا الْجَبَلَ مَا رَأَيْتُ فِي الطَّرِيقِ مِثْلَ هَذَا فَقَالَ لِي يَا ابْنَ بَكْرٍ أَتَدْرِي أَيُّ جَبَلٍ هَذَا قُلْتُ لَا قَالَ هَذَا جَبَلٌ يُقَالُ لَهُ‏ الْكَمَدُ  وَ هُوَ عَلَي وَادٍ مِنْ أَوْدِيَةِ جَهَنَّمَ وَ فِيهِ قَتَلَةُ أَبِيَ الْحُسَيْنِ وَ قَاتِلِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع وَ قَاتِلِ فَاطِمَةَ وَ (قَاتِلِ) مُحَسِّنٍ وَ قَاتِلِ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ (عليهم السلام).

القمي، أبي القاسم جعفر بن محمد بن قولويه (متوفاي367هـ)، كامل الزيارات، ص 541، تحقيق: الشيخ جواد القيومي، لجنة التحقيق، ناشر: مؤسسة نشر الفقاهة، الطبعة: الأولي1417هـ

عبد الله ارجاني گفت: با امام صادق (عليه السّلام) در راه مكه بودم، سپس به مکاني كه «عسفان» ناميده مي‏شد فرود آمديم، از كنار كوهي سياه كه در سمت چپ جاده بود و كوهي وحشت‏ناك به نظر مي‏آمد عبور كرديم. عرض كردم: اي پسر رسول خدا، چقدر اين كوه وحشت‏ناك است! در اين راه كوهي مثل اين نديده‏ام. حضرت فرمود: اي پسر بكير، مي‏داني اين چه كوهي است؟ عرض كردم: خير. فرمودند: اين كوهي است بنام «كمد» و آن در وادي از وادي‏ هاي دوزخ است و در آن قاتل امام حسين، امير مؤمنان، قاتل فاطمه و محسن و قاتل امام حسن (عليهم السلام) نگه داشته شده‏ اند.

2.4: عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ وَ الْعَبَّاسِ بْنِ مَعْرُوفٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ قَالَ حَدَّثَنِي عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْأَصَمِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بَكْرٍ الْأَرَّجَانِيِّ قَالَ: صَحِبْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (عليه السلام) فِي طَرِيقِ مَكَّةَ مِنَ الْمَدِينَةِ ... (بقيه روايت همانند گزارش قبلي است).

الشيخ المفيد، محمد بن محمد بن النعمان ابن المعلم أبي عبد الله العكبري، البغدادي (متوفاي413 هـ)، الاختصاص، ص 343، تحقيق: علي أكبر الغفاري، السيد محمود الزرندي، ناشر: دار المفيد للطباعة والنشر والتوزيع - بيروت – لبنان، الطبعة الثانية 1414 - 1993 م

ج. شهادت حضرت فاطمه (عليها السلام) به روايت امام کاظم (عليه السلام)

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيي‏ عَنِ الْعَمْرَكِيِّ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ‏ أَخِيهِ أَبِي الْحَسَنِ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) قَالَ: إِنَّ فَاطِمَةَ عَلَيْهَا السَّلَامُ صِدِّيقَةٌ شَهِيدَةٌ.

علي بن جعفر، (متوفاي قرن سوم) مسائل علي بن جعفر ، ص 325، تحقيق : مؤسسة آل البيت عليهم السلام لإحياء التراث - قم المشرفة؛

 الكليني الرازي، أبو جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاي328 هـ)، الكافي، ج 1 ص 458، ناشر: اسلاميه‏، تهران‏، الطبعة الثانية،1362 هـ.ش.

امام کاظم (عليه السلام) فرمود: همانا فاطمه (عليها السلام) صدّيقه شهيده است.

د. شهادت حضرت فاطمه (سلام الله عليها) به روايت سلمان

عَنْ أَبَانِ بْنِ أَبِي عَيَّاشٍ عَنْ سُلَيْمِ بْنِ قَيْسٍ قَالَ سَمِعْتُ‏ سَلْمَانَ‏ الْفَارِسِيَ‏ قَالَ‏ لَمَّا أَنْ قُبِضَ النَّبِيُّ (صلي الله عليه وآله) وَ صَنَعَ النَّاسُ مَا صَنَعُوا ... وَ قَدْ كَانَ‏ قُنْفُذٌ ضَرَبَ فَاطِمَةَ (عليها السلام) بِالسَّوْطِ فَأَلْجَأَهَا إِلَي عِضَادَةِ بَابِ بَيْتِهَا وَ دَفَعَهَا فَكَسَرَ ضِلْعَهَا مِنْ جَنْبِهَا فَأَلْقَتْ جَنِيناً مِنْ بَطْنِهَا فَلَمْ تَزَلْ صَاحِبَةَ فِرَاشٍ حَتَّي مَاتَتْ (صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهَا) مِنْ ذَلِكَ شَهِيدَةً.

الهلالي، سليم بن قيس (متوفاي قرن اول)، كتاب سليم بن قيس الهلالي، ص 153، ناشر: انتشارات هادي ـ قم‏، الطبعة الأولي، 1405هـ.

سليم مي گويد: از سلمان فارسي شنيدم که گفت: پس از آنکه رسول خدا (صلي الله عليه وآله) وفات يافت و مردم کردند آنچه که کردند ... قنفذ – لعنة الله عليه - فاطمه (عليها السّلام) را با تازيانه زد و او را به سمت چهارچوب درب خانه‏ اش كشاند و او را فشار داد بطورى كه استخوان پهلويش شكست و فرزند داخل شکمش را سقط كرد. او همچنان در بستر بود تا در اثر همان، شهيد شد.

ه. شهادت حضرت فاطمه (سلام الله عليها) به روايت عمار بن ياسر

حَدَّثَنِي‏ أَبُو إِسْحَاقَ إِبْرَاهِيمُ بْنُ أَحْمَدَ الطَّبَرِيُّ الْقَاضِي قَالَ أَخْبَرَنَا الْقَاضِي أَبُو الْحُسَيْنِ عَلِيُّ بْنُ عُمَرَ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مَالِكٍ السَّيَّارِيُ‏ قَالَ: أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ زَكَرِيَّا الْغَلَابِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَارَةَ الْكِنْدِيُّ، قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ جَابِرٍ الْجُعْفِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ (عَلَيْهِمُ السَّلَامُ)، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَمَّارِ بْنِ يَاسِرٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبِي عَمَّارَ بْنَ يَاسِرٍ يَقُولُ ... فَلَمَّا قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، وَ جَرَي مَا جَرَي فِي يَوْمِ دُخُولِ الْقَوْمِ عَلَيْهَا دَارَهَا، وَ إِخْرَاجِ ابْنِ عَمِّهَا أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (عَلَيْهِ السَّلَامُ)، وَ مَا لَحِقَهَا مِنَ الرَّجُلِ‏ أَسْقَطَتْ‏ بِهِ‏ وَلَداً تَمَاماً، وَ كَانَ ذَلِكَ أَصْلَ مَرَضِهَا وَ وَفَاتِهَا (صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهَا)

الطبري، ابي جعفر محمد بن جرير بن رستم (متوفاي قرن پنجم)،‌ دلائل الامامة، ص 103، تحقيق: قسم الدراسات الإسلامية - مؤسسة البعثة، ناشر: مركز الطباعة والنشر في مؤسسة البعثة، قم، چاپ: الأولي1413

محمد بن عمار مي گويد: از پدرش عمار ياسر شنيدم که گفت: آنگاه که رسول خدا (صلي الله عليه وآله) قبض روح شد و آن حوادث در آن روز اتفاق افتاد (همان روز) که قوم (دستگاه خلافت) به خانه فاطمه (عليها السلام) داخل شد و علي بن ابي طالب (عليه السلام) را از خانه­اش بيرون کشيدند، و آنچه از آن مرد به فاطمه (عليها السلام) رسيد، او فرزندش را سقط نمود و همان سبب بيماري و وفات (شهادت) او بود.

فصل دوم: غير برخورد فيزيکي

فصل دوم اين نگارش، به بررسي رواياتي مي پردازد که به مصائب  وآلام حضرت فاطمه (سلام الله عليها) غير از موارد برخورد فيزيکي، سخن به ميان آورده است.

اين گزارشها به نوبه خود در چهار ساحت گزارش­هاي کلي مصايب، غصب فدک، داخل شدن به خانه حضرت فاطمه (سلام الله عليها) و آتش کشاندن خانه آن بانو، دسته بندي مي‌شود. تعداد اين گزارش­ها [همچنانکه خواهيم ديد] فراوان است. در ادامه گزارش­هاي موجود را در چهار دسته ياد شده، پيگيري مي‌کنيم.

گزارشهاي کلي مصايب غير فيزيکي

دسته‌ي نخست از اين روايات، گزارش­هايي است که تنها به اصل موضوع ظلم بر حضرت فاطمه (عليها السلام) بي آنکه به موضوع خاصي اشاره کند، سخن به ميان آورده است.

در ادامه نمونه­هايي از اين گزارش­ها تقديم مي گردد:

أ. گزارش رسول خدا (صلي الله عليه و آله)

 أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ أَخْبَرَنَا أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ مُوسَي بْنِ بَابَوَيْهِ قَالَ: حَدَّثَنِي أَبِي، قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ، قَالَ: حَدَّثَنَا ابْنُ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ، عَنْ عِكْرِمَةَ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْعَبَّاسِ قَالَ: لَمَّا حَضَرَتْ رَسُولَ اللَّهِ (صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) الْوَفَاةُ بَكَي حَتَّي بَلَّتْ دُمُوعُهُ لِحْيَتَهُ، فَقِيلَ لَهُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا يُبْكِيكَ فَقَالَ ... كَأَنِّي بِفَاطِمَةَ ابْنَتِي وَ قَدْ ظُلِمَتْ‏ بَعْدِي وَ هِيَ تُنَادِي يَا أَبَتَاهْ، يَا أَبَتَاهْ فَلَا يُعِينُهَا أَحَدٌ مِنْ أُمَّتِي.‏

الطوسي، الشيخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علي بن الحسن (متوفاي460هـ)، الأمالي، ص 188، تحقيق : قسم الدراسات الاسلامية - مؤسسة البعثة، ناشر: دار الثقافة ـ قم ، الطبعة: الأولي، 1414هـ

عبد الله بن عباس مي‌گويد: هنگامي‌كه رحلت پيامبر (صلي الله عليه وآله) فرا رسيد، گريه كرد تا آنجا كه محاسن مباركش از اشك چشم تَر شد. گفته شد: اي رسول خدا! چه چيزي موجب گريه شما شد؟ حضرت فرمود: ... گويا مي‌بينم که پس از من به دخترم فاطمه ظلم مي‌شود در حالي كه او صدا مي‌زند: اي پدر! اي پدر! اما هيچ يكي از امت من او را ياري نمي‌كند.

ب. گزارش امام علي (عليه السلام)

2.1: حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ هِشَامٍ الْمُؤَدِّبُ (رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْهِ) قَالَ حَدَّثَنَا حَمْزَةُ بْنُ الْقَاسِمِ الْعَلَوِيُّ الْعَبَّاسِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَالِكٍ الْفَزَارِيُّ الْكُوفِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ يَزِيدَ الزَّيَّاتُ الْكُوفِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا سُلَيْمَانُ بْنُ حَفْصٍ الْمَرْوَزِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ طَرِيفٍ‏ عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ قَالَ: سُئِلَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ (عليه السلام) عَنْ عِلَّةِ دَفْنِهِ لِفَاطِمَةَ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) لَيْلًا فَقَالَ (عليه السلام): إِنَّهَا كَانَتْ سَاخِطَةً عَلَي‏ قَوْمٍ‏ كَرِهَتْ حُضُورَهُمْ جَنَازَتَهَا.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين _متوفاي381 ق_، الأمالي، ص 755، تحقيق و نشر: قسم الدراسات الاسلامية - مؤسسة البعثة - قم، الطبعة: الأولي، 1417هـ.

اصبغ بن نباته مي‌گويد: از اميرمؤمنان (عليه السلام) پيرامون علت دفن شبانه‌ فاطمه (سلام الله عليها) پرسيده شد، حضرت فرمودند: فاطمه بر گروهي خشمگين بود، از اين رو خوش نداشت آنها در تشييع جنازه او شرکت کنند.

2.2: حَدَّثَنَا بأَبُو الْحَسَنِ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الْمَعْرُوفُ بِابْنِ مَقْبُرَةَ الْقَزْوِينِيِّ قَالَ أَخْبَرَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ حَسَنِ بْنِ جَعْفَرِ بْنِ حَسَنِ بْنِ حَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (عليه السلام) قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ الْهَاشِمِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عِيسَي بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَرَ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (عليه السلام) قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ‏ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (عليه السلام) قَالَ: لَمَّا حَضَرَتْ فَاطِمَةَ (عليها السلام) الْوَفَاةُ دَعَتْنِي فَقَالَتْ إِذَا أَنَا مِتُّ فَادْفِنِّي لَيْلًا وَ لَا تُؤْذِنَنَّ رَجُلَيْنِ ذَكَرْتُهُمَا.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين، (متوفاي381هـ)، معاني الأخبار، ص 354، ناشر: جامعه مدرسين، قم‏، اول، 1403 ق‏

اميرمؤمنان (عليه السلام) فرمود: آنگاه که وفات فاطمه (سلام الله عليها) نزديك شد، به من گفت: پس از مرگم، شبانه دفنم كن، و آن دو شخص را كه نام بردم براي تجهيزم آگاه مساز.

ج. گزارش امام سجاد (عليه السلام)

3.1: قَالَ: وَ أَخْبَرَنَا مُخَوَّلُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ النَّهْدِيُ‏ قَالَ: حَدَّثَنَا مَطَرُ بْنُ أَرْقَمَ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو حَمْزَةَ الثُّمَالِيُ‏ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ (عليهما السلام) قَالَ: لَمَّا قُبِضَ [النَّبِيُ‏] صلي الله عليه و آله وسلم وَ بُويِعَ أَبُو بَكْرٍ، تَخَلَّفَ عَلِيٌّ (عليه السلام) فَقَالَ عُمَرُ لِأَبِي بَكْرٍ: أَ لَا تُرْسِلُ إِلَي هَذَا الرَّجُلِ الْمُتَخَلِّفِ فَيَجِي‏ءَ فَيُبَايِعَ؟ ... فَمَضَي إِلَيْهِ جَمَاعَةٌ، فَضَرَبُوا الْبَابَ، فَلَمَّا سَمِعَ عَلِيٌّ (عليه السلام) أَصْوَاتَهُمْ لَمْ يَتَكَلَّمْ، وَ تَكَلَّمَتْ امْرَأَتُ [هُ‏]، فَقَالَتْ ... يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا لَقِينَا مِنْ أَبِي بَكْرٍ وَ عُمَرَ بَعْدَكَ.

الطبري الامامي، محمد بن جرير بن رستم (متوفاي قرن چهارم)، المسترشد في إمامة أمير المؤمنين علي بن أبي طالب عليه السلام، ص 377، تحقيق : الشيخ أحمد المحمودي، ناشر : مؤسسة الثقافة الإسلامية لكوشانبور،‌ چاپخانه : سلمان الفارسي – قم، چاپ : الأولي المحققة، سال چاپ: 1415

امام سجاد (عليه السلام) فرمود: هنگامي‌كه رسول خدا (صلي الله عليه وآله) از دنيا رفت و ابو بكر بيعت گرفت، علي (عليه السلام) از بيعت با او امتناع ورزيد. عمر به ابو بكر گفت: آيا کسي را سراغ او نمي‌فرستي تا او را بياورد و بيعت كند؟... گروهي به سوي علي (عليه السلام) رفتند، درب خانه را زدند، وقتي علي (عليه السلام) صدايشان را شنيد، سخن نگفت و همسرش با آنها سخن گفت و گفت: ... اي رسول خدا اين چيست كه بعد از تو از دست ابو بكر و عمر به ما مي‌رسد؟

3.2: حَدَّثَنِي أَبُو الْمُفَضَّلِ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ أَحْمَدُ ابْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ الْهَمْدَانِيُّ، قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ الْمُفَضَّلِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ بْنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ قَيْسٍ الْأَشْعَرِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ حَسَّانَ، عَنْ عَمِّهِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ كَثِيرٍ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ، عَنْ جَدِّهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ (عَلَيْهِمُ السَّلَامُ)، قَالَ: لَمَّا رَجَعَتْ فَاطِمَةُ إِلَي مَنْزِلِهَا فَتَشَكَّتْ وَ كَانَ وَفَاتُهَا فِي هَذِهِ الْمَرْضَةِ دَخَلَ إِلَيْهَا النِّسَاءُ الْمُهَاجِرَاتُ وَ الْأَنْصَارِيَّاتُ، فَقُلْنَ لَهَا: كَيْفَ أَصْبَحْتِ يَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ؟ فَقَالَتْ: «أَصْبَحْتُ وَ اللَّهِ عَائِفَةً لِدُنْيَاكُمْ، قَالِيَةً لِرِجَالِكُم‏.

الطبري، ابي جعفر محمد بن جرير بن رستم (متوفاي قرن پنجم)،‌ دلائل الامامة، ص 128، تحقيق: قسم الدراسات الإسلامية - مؤسسة البعثة، ناشر: مركز الطباعة والنشر في مؤسسة البعثة، قم، چاپ: الأولى1413

امام سجاد (عليه السلام) فرمود: هنگامي‌كه فاطمه (سلام الله عليها) به سوي منزل بازگشت، از مريضي که بر او عارض شد اظهار تألم نمود – وفات او در همين مريضي بود-، زنان مهاجر و انصار به عيادت او آمدند و گفتند: اي دختر پيامبر، چگونه شب را به صبح رساندي؟ فرمود: به خدا سوگند از ديناي شما بيزارم و نسبت به مردان شما خشمگين هستم.

د. گزارش امام باقر (عليه السلام)

4.1: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَي عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ صَالِحِ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْجُعْفِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ وَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عليهما السلام) قَالا إِنَّ فَاطِمَةَ (عليها السلام) لَمَّا أَنْ كَانَ مِنْ أَمْرِهِمْ مَا كَانَ أَخَذَتْ‏ بِتَلَابِيبِ‏ عُمَرَ فَجَذَبَتْهُ إِلَيْهَا ثُمَّ قَالَتْ أَمَا وَ اللَّهِ يَا ابْنَ الْخَطَّابِ لَوْ لَا أَنِّي أَكْرَهُ أَنْ يُصِيبَ الْبَلَاءُ مَنْ لَا ذَنْبَ لَهُ لَعَلِمْتَ أَنِّي سَأُقْسِمُ عَلَي اللَّهِ ثُمَّ أَجِدُهُ سَرِيعَ الْإِجَابَةِ.

الكليني الرازي، أبو جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاي328 هـ)، الأصول من الكافي، ج 1، ص 460، ناشر: اسلاميه‏، تهران‏، الطبعة الثانية،1362 هـ.ش.

امام باقر و امام صادق (عليهما السلام) فرموده اند: هنگامي‌كه براي فاطمه (سلام الله عليها) آن امر پيشامد كرد، گريبان عمر بن الخطاب را گرفت و او را به سوي خود كشيد، سپس فرمود: آگاه باش اي پسر خطاب، سوگند به خدا من دوست ندارم بلا دامان بي‌گناهان را بگيرد و اگر جز اين برايم مهم نبود، مي‌دانستي كه خدا را سوگند مي‌دادم و خداي متعال دعاي مرا به زودي اجابت مي‌كرد.

4.2: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ جَرِيرٍ الطَّبَرِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو مُحَمَّدٍ الْحَسَنُ بْنُ عَبْدِ الْوَاحِدِ الْخَزَّازُ قَالَ حَدَّثَنِي إِسْمَاعِيلُ بْنُ عَلِيٍّ السِّنْدِيُّ عَنْ مَنِيعِ بْنِ الْحَجَّاجِ عَنْ عِيسَي بْنِ مُوسَي عَنْ جَعْفَرٍ الْأَحْمَرِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْبَاقِرِ (عليه السلام) قَالَ سَمِعْتُ جَابِرَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيَّ يَقُولُ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله)‏ إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ تُقْبِلُ ابْنَتِي فَاطِمَةُ عَلَي نَاقَةٍ مِنْ نُوقِ الْجَنَّةِ ... وَ تَقُولُ إِلَهِي وَ سَيِّدِي احْكُمْ بَيْنِي وَ بَيْنَ‏ مَنْ‏ ظَلَمَنِي‏.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين _متوفاي381 ق_، الأمالي، ص 69، تحقيق و نشر: قسم الدراسات الاسلامية - مؤسسة البعثة - قم، الطبعة: الأولي، 1417هـ.

جابر بن عبد اللَّه انصاري از رسول خدا (صلي الله عليه وآله) چنين نقل مي کند: چون روز قيامت شود، دخترم فاطمه بر ناقه‏اي از ناقه‏هاي بهشت سوار شده و به محشر رو كند... و مي‌گويد:‌ اي خداي من، ميان من و كساني‌كه بر من ظلم كرده اند داوري نما.

4.3: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ الْحَسَنِ الْقَطَّانُ قَالَ حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ الْعَسْكَرِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ زَكَرِيَّا الْبَصْرِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَارَةَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ الْجُعْفِيِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ الْبَاقِر (عليه السلام): لَمَّا مَاتَتْ فَاطِمَةُ (عليها السلام) قَامَ عَلَيْهَا أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (عليه السلام) وَ قَالَ ... اللَّهُمَّ إِنَّهَا قَدْ ظُلِمَتْ فَاحْكُمْ لَهَا وَ  أَنْتَ خَيْرُ الْحَاكِمِين.‏

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاي381هـ)، الخصال، ص 588، تحقيق، تصحيح وتعليق: علي أكبر الغفاري،‌ ناشر: منشورات جماعة المدرسين في الحوزة العلمية في قم المقدسة، سال چاپ 1403 - 1362

امام باقر (عليه السلام) فرمود: هنگامي‌كه فاطمه (سلام الله عليها) از دنيا رفت، علي (عليه السلام) بالاي سرش ايستاد و فرمود: ... بار خدايا! فاطمه مورد ظلم واقع شده، خودت در مورد او داوري نما، همانا تو بهترين داوران هستي.

ه. گزارش امام صادق (عليه السلام)

5.1: عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ جُمْهُورٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ عَنِ السَّكُونِيِّ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَي أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع وَ أَنَا مَغْمُومٌ مَكْرُوبٌ فَقَالَ لِي يَا سَكُونِيُّ مِمَّا غَمُّكَ قُلْتُ وُلِدَتْ لِي ابْنَةٌ فَقَالَ يَا سَكُونِيُّ عَلَي الْأَرْضِ ثِقْلُهَا وَ عَلَي اللَّهِ رِزْقُهَا ... فَقَالَ لِي مَا سَمَّيْتَهَا قُلْتُ فَاطِمَةَ قَالَ آهِ آهِ‏ ... أَمَّا إِذَا سَمَّيْتَهَا فَاطِمَةَ فَلَا تَسُبَّهَا وَ لَا تَلْعَنْهَا وَ لَا تَضْرِبْه.

الكليني الرازي، أبو جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاي328 هـ)، الكافي، ج 6 ص 48، ناشر: اسلاميه‏، تهران‏، الطبعة الثانية،1362 هـ.ش.

سکوني مي گويد: بر امام صادق (عليه السلام) وارد شدم در حالي که ناراحت بودم، امام (عليه السلام) ناراحتي تو از چيست؟ گفتم: دختري برايم متولد شده است، فرمود: اي سکوني سنگيني او بر زمين و روزي او به عهده خداوند بزرگ است. آنگاه فرمود: نام او را چه گذاشتي؟ گفتم: فاطمه. فرمود: آه آه، وقتي که او را فاطمه نام نهادي، وي را بدگويي مکن و او را نزن.

5.2: حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْكِنْدِيِّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ الْمِيثَمِي‏ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْمُفَضَّلِ‏ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (عليه السلام) يَقُولُ‏ جَاءَتْ فَاطِمَةُ (عليها السلام) إِلَي سَارِيَةٍ فِي الْمَسْجِدِ وَ هِيَ تَقُولُ وَ تُخَاطِبُ النَّبِيَّ (صلي الله عليه و آله):

قَدْ كَانَ‏ بَعْدَكَ‏ أَنْبَاءٌ وَ هَنْبَثَةٌ         لَوْ كُنْتَ شَاهِدَهَا لَمْ تَكْثُرِ الْخُطَبُ.

الكليني الرازي، أبو جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاي328 هـ)، الأصول من الكافي، ج 8 ص 376، ناشر: اسلاميه‏، تهران‏، الطبعة الثانية،1362 هـ.ش.

محمد بن مفضل مي‌گويد: از امام صادق (عليه السلام) شنيدم كه مي ‌فرمود: ‏ فاطمه (سلام الله عليها) کنار يکي از ستونهاي مسجد تكيه داد، و رسول خدا (صلي الله عليه وآله) را اينگونه مورد خطاب قرار داد: اي پدر، بعد از تو خبرها شد و ناله ‏ها برخاست، اگر تو حاضر بودي كار به اينجا نمي‏كشيد.

5.3: حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ (رَضِيَ اللَّهُ) عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْكُوفِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُوسَي بْنُ عِمْرَانَ النَّخَعِيُّ عَنْ عَمِّهِ الْحُسَيْنِ بْنِ يَزِيدَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِيهِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (عليه السلام) لِأَيِّ عِلَّةٍ دُفِنَتْ فَاطِمَةُ (عليها السلام) بِاللَّيْلِ وَ لَمْ تُدْفَنْ بِالنَّهَارِ قَالَ لِأَنَّهَا أَوْصَتْ أَنْ لَا يُصَلِّيَ عَلَيْهَا رِجَالٌ.‏

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاي 381هـ)، علل الشرائع، ج 1، ص 185، تحقيق وتقديم : السيد محمد صادق بحر العلوم، ناشر : منشورات المكتبة الحيدرية ومطبعتها - النجف الأشرف، الطبع: 1385 - 1966 م

علي بن ابي حمزه مي‌گويد: از امام صادق (عليه السلام) پرسيدم: چرا فاطمه (سلام الله عليها) را شبانه دفن نمودند؟ فرمود: به دليل آنكه او وصيت كرده بود تا يک عده اشخاص، (بر جنازه او حاضر نشده و) بر او نماز نخوانند.

و. گزارش امام جواد (عليه السلام)

أَخْبَرَنِي أَبُو الْحُسَيْنِ مُحَمَّدُ بْنُ هَارُونَ بْنِ مُوسَي قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي قَالَ أَخْبَرَنِي أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِيدِ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِيُّ قَالَ: حَدَّثَنِي‏ زَكَرِيَّا بْنُ آدَمَ قَالَ: إِنِّي لَعِنْدَ الرِّضَا (عَلَيْهِ السَّلَامُ) إِذْ جِي‏ءَ بِأَبِي جَعْفَرٍ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) وَ سِنُّهُ أَقَلُّ مِنْ أَرْبَعِ سِنِينَ فَضَرَبَ بِيَدِهِ‏ إِلَي الْأَرْضِ وَ رَفَعَ رَأْسَهُ إِلَي السَّمَاءِ فَأَطَالَ الْفِكْرَ فَقَالَ لَهُ الرِّضَا (عَلَيْهِ السَّلَامُ): بِنَفْسِي أَنْتَ لِمَ طَالَ فِكْرُكَ؟ فَقَالَ (عَلَيْهِ السَّلَامُ): فِيمَا صُنِعَ‏ بِأُمِّي‏ فَاطِمَةَ (عَلَيْهَا السَّلَامُ).

الطبري الامامي، محمد بن جرير بن رستم (متوفاي قرن چهارم)، المسترشد في إمامة أمير المؤمنين علي بن أبي طالب عليه السلام، ص 401، تحقيق : الشيخ أحمد المحمودي، ناشر : مؤسسة الثقافة الإسلامية لكوشانبور،‌ چاپخانه : سلمان الفارسي – قم، چاپ : الأولي المحققة، سال چاپ: 1415

زکريا بن آدم مي‌گويد: نزد امام رضا (عليه السلام) بودم، ابو جعفر (امام جواد عليه السلام) را نزد وي آوردند در حالي که سن او کمتر از چهار سال بود، او دستش را بر زمين زد و سرش را به سوي آسمان بلند کرد و به مدت طولاني در حال فکر بود در اين هنگام امام رضا (عليه السلام) فرمود: فدايت شوم چرا اينقدر در حال تفکر بودي؟ فرمود: درباره آن ظلمهايي که بر مادرم فاطمه (عليها السلام) شد، فکر مي کردم.

ز. گزارش فاطمه بنت الحسين (عليه السلام)

حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ الْحَسَنِ الْقَطَّانُ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ مُحَمَّدٍ الْحُسَيْنِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الطَّيِّبِ مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ حُمَيْدٍ اللَّخْمِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ زَكَرِيَّا قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْمُهَلَّبِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ أُمِّهِ فَاطِمَةَ بِنْتِ الْحُسَيْنِ عليه السلام قَالَ: لَمَّا اشْتَدَّتْ‏ عِلَّةُ فَاطِمَةَ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) اجْتَمَعَ عِنْدَهَا نِسَاءُ الْمُهَاجِرِينَ وَ الْأَنْصَارِ فَقُلْنَ لَهَا يَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ كَيْفَ أَصْبَحْتِ مِنْ عِلَّتِكِ؟ فَقَالَتْ أَصْبَحْتُ وَ اللَّهِ عَائِفَةً لِدُنْيَاكُمْ قَالِيَةً لِرِجَالِكُمْ‏

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين،(متوفاي381هـ)، معاني الأخبار، ص 354 الي 355، ناشر: جامعه مدرسين، قم‏، اول، 1403 ق‏.

فاطمه دختر امام حسين (عليه السّلام) مي گويد: چون بيماري ‏فاطمه (سلام اللَّه عليها) شدت گرفت، زنان مهاجر و انصار به عيادت او آمدند و گفتند: اي دختر پيامبر! شب را با آن مريضي که داشتي چگونه به صبح رساندي؟ فرمود: به خدا سوگند از دنياي شما متنفرم و نسبت به مردان شما خشمگينم.

ج‌.    گزارش ابن عباس

أَخْبَرَنَا الْحَفَّارُ قَالَ حَدَّثَنَا الدِّعْبِلِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ عَلِيٍّ الْخَزَّازُ بِبَغْدَادَ بِالْكَرْخِ بِدَارِ كَعْبٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو سَهْلٍ الرَّفَّاءُ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ الرَّزَّاقِ، قَالَ الدِّعْبِلِيُّ: وَ حَدَّثَنَا أَبُو يَعْقُوبَ إِسْحَاقُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ الدَّبَرِيُّ بِصَنْعَاءِ الْيَمَنِ فِي سَنَةِ ثَلَاثٍ وَ ثَمَانِينَ وَ مِائَتَيْنِ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ الرَّزَّاقِ، قَالَ: أَخْبَرَنَا مَعْمَرٌ، عَنِ الزُّهْرِيِّ، عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُتْبَةَ بْنِ مَسْعُودٍ، عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ، قَالَ: دَخَلْتُ نِسْوَةٍ مِنْ الْمُهَاجِرِينَ وَ الْأَنْصَارِ عَلَي فَاطِمَةَ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ (صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) يَعُدْنَهَا فِي عِلَّتِهَا فَقُلْنَ لَهَا: السَّلَامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ كَيْفَ أَصْبَحْتِ فَقَالَتْ: أَصْبَحْتُ وَ اللَّهِ عَائِفَةً لِدُنْيَاكُنَّ قَالِيَةً لِرِجَالِكُن‏.

الطوسي، الشيخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علي بن الحسن (متوفاي460هـ)، الأمالي، ص 374، تحقيق : قسم الدراسات الاسلامية - مؤسسة البعثة، ناشر: دار الثقافة ـ قم ، الطبعة: الأولي، 1414هـ

ابن عباس مي‌گويد: زنان مهاجر و انصار براي عيادت فاطمه (سلام الله عليها) آمدند و گفتند: سلام بر تو اي دختر رسول خدا، چگونه شب را به صبح آوردي؟ فرمود: به خدا سوگند شب را به صبح رساندم در حالتي كه از دنياي شما سخت متنفّر و بيزارم، و از مردان شما نارحت هستم.

ط. گزارش ابوهاشم

الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْأَشْعَرِي‏ عَنِ الْمُعَلَّي عَنِ الْحَسَنِ عَنْ أَبَانٍ عَنْ أَبِي هَاشِمٍ قَالَ: لَمَّا أُخْرِجَ‏ بِعَلِيٍّ (عليه السلام)‏ خَرَجَتْ فَاطِمَةُ (عليها السلام) ... فَقَالَتْ مَا لِي وَ مَا لَكَ يَا أَبَا بَكْرٍ تُرِيدُ أَنْ تُؤْتِمَ ابْنَيَّ وَ تُرْمِلَنِي مِنْ زَوْجِي‏ وَ اللَّهِ لَوْ لَا أَنْ تَكُونَ سَيِّئَةٌ لَنَشَرْتُ‏ شَعْرِي وَ لَصَرَخْتُ إِلَي رَبِّي.

الكليني الرازي، أبو جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاي328 هـ)، الأصول من الكافي، ج 8 ، ص 238، ناشر: اسلاميه‏، تهران‏، الطبعة الثانية،1362 هـ.ش.

ابو هاشم مي‌گويد: هنگامي‌كه علي (عليه السلام) از خانه بيرون آورده شد، فاطمه (سلام الله عليها) پشت سرش آمد و گفت: اي ابو بكر تو را به ما چه كار؟ آيا مي‌ خواهي فرزندانم را يتيم كني و مرا بيوه سازي؟ به خدا سوگند اگر گناه نبود، موهايم را پريشان مي‌كردم و به سوي پروردگارم فرياد مي ‌زدم.

غصب فدک

يکي از ظلمهايي که از سوي دستگاه خلافت نسبت به حضرت فاطمه (سلام الله عليها) صورت گرفت، غصب فدک است. البته تعدادي از روايات اين بخش، تنها به غصب حق اين بانو بسنده نمودند بدون آنکه نامي از فدک برده باشند، بديهي است مقصود از غصب حق، همان گرفتن فدک است.

اين را هم لازم است بدانيم؛ در پاره اي از روايات منابع اماميه، از سرزمين فدک به عنوان ميراث حضرت فاطمه (سلام الله عليها) ياد شده و در تعدادي ديگر، از آن به عنوان هديه رسول خدا (صلي الله عليه وآله) به آن بانو، سخن رفته است. اين تعبير دو گانه از آن روست که فدک در درجه اول، هديه رسول خدا (صلي الله عليه وآله) به دخترش بود، پس از ستاندن آن توسط حکومت وقت و مطالبه شهود از وي، بديهي است که آن بانو از بهترين راه ممکن بهره گرفته تا بتواند فدک را باز ستاند، به همين دليل چاره اي نداشت جُز آنکه ادعا کند که فدک ميراث او از پدرش مي باشد، روشن است که ارث، سبب قهري براي انتقال تَرَکه رسول خدا (صلي الله عليه وآله) به تنها فرزند برجاي مانده اوست و نيازي به اقامه شهود هم ندارد.

أ. گزارش امام صادق (عليه السلام)

1.1: الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُعَلَّي بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عليه السلام): ... خَبِّرْنِي عَنِ الرَّجُلَيْنِ قَالَ ظَلَمَانَا حَقَّنَا فِي كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مَنَعَا فَاطِمَةَ (عليها السلام) مِيرَاثَهَا مِنْ أَبِيهَا وَ جَرَي ظُلْمُهُمَا إِلَي الْيَوْمِ قَالَ - وَ أَشَارَ إِلَي خَلْفِهِ -  وَ نَبَذَا كِتَابَ اللَّهِ وَرَاءَ ظُهُورِهِمَا.

الكليني الرازي، أبو جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاي328 هـ)، الأصول من الكافي، ج 8، ص 102، ناشر: اسلاميه‏، تهران‏، الطبعة الثانية،1362 هـ.ش.

عبد الرحمن بن ابي عبد الله مي‏گويد: به امام صادق (عليه السلام) گفتم: ... از آن دو مرد (ابوبکر و عمر) به من خبر ده. امام (عليه السلام) فرمود: حقي كه خداوند متعال در قرآن براي ما قرار داد، به ستم از ما ربودند و فاطمه (سلام الله عليها) را از ميراثش منع نمودند. همانا ظلم آنها تا به امروز ادامه دارد. سپس با دست خود به پشت سرش اشاره كرد و فرمود: کتاب خدا را پشت سرشان انداختند.

بررسي سند

اينک سند گزارش فوق را مورد بررسي قرار مي دهيم.

الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْأَشْعَرِي

الحسين بن محمد بن عمران الأشعري... ثقة

النجاشي الأسدي الكوفي، ابوالعباس أحمد بن علي بن أحمد بن العباس (متوفاى450هـ)، فهرست أسماء مصنفي الشيعة المشتهر ب‍ رجال النجاشي، ص 66، تحقيق: السيد موسي الشبيري الزنجاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الخامسة، 1416هـ.

حسين بن محمد بن عمران فردي مورد اطمينان است.

 مُعَلَّي بْنُ مُحَمَّد

نام اين راوي معلي بن محمد بصري است. آيت الله شبيري زنجاني (حفظه الله) در چند جا از کتابش به مناسبت، پيرامون شخصيت وي مطالبي را بيان مي کند که خلاصه آن با کمي تصرف، چنين است:

نجاشى در حق او گفته است « مضطرب الحديث و المذهب و كتبه قريبة » و ابن غضائرى درباره او مى‌گويد «معلّى بن محمد البصرى ابو محمد يعرف حديثه و ينكر و يروى عن الضعفاء و يجوز ان يخرج شاهداً» اما به نظر ما اين شخص جزء راويان ثقات است و روايات او معتبر مى‌باشد. زيرا كلينى - كه خود رجالى متبحر و محدث است- يكى از مشايخ معروفش حسين بن محمد بن عامر است كه او خود از اجلاء ثقات است و عمده روايات او از معلى بن محمد است و او در نقل به معلى اعتماد دارد. كلينى هم كتاب معلى را به وسيله شيخ خودش نقل مى‌كند، اين مطلب نشان مي دهد که مرحوم كلينى هم به او اعتماد دارد و او را ضعيف نمى‌داند. اين را هم بايد توجه داشت كه در ميان راويان رسم نبوده از كسى كه اطمينان به او ندارند نقل حديث نمايند و آنچنان که آيت الله خويى (رحمة الله عليه) قائل­ است که قدماء اصالة العدالتي بوده­اند، درست نيست. با در نظر گرفتن اين مطالب معلوم مى‌شود كه وى شخص ثقه‌اى بوده است خصوصاً كه نجاشى درباره او مي نويسد "كتبه قريبه" که گويا معنايش اين است حالا اگر يك مقدارى از رواياتش هم منكر باشد ولى معمولا مطالب كتاب‌هايش درست است. اما اينكه در حق او گفته است كه "مضطرب الحديث و المذهب" است، مرحوم آقاى خوئى مى‌فرمايد اين اضطراب مذهب با وثاقت منافاتى ندارد. چون مراد از مذهب معناى رايج امروزى نيست بلكه مذاهبى كه بوده، در واقع نوعى سليقه‌هاى مخصوصى بوده، مثلًا فرد راجع به غلو يك نظر خاصى داشته و بعد برگشت، اين معنايش اين نيست كه شيعه نبوده است، حال ممكن است گاهى يونس بن عبد الرحمن مذهبى داشته است. منظور از اضطراب حديث هم گاهى اين است كه حديث خوب ضبط نشده، ولى در عين حال، چون حسين بن محمد بن عامر كه از اجلاء است، به معلى بن محمد اعتماد كرده و كتابش را روايت كرده است. اما اينکه ابن غضائرى مى‌گويد "يعرف و ينكر" بايد دانست اولاً: ابن غضائرى كه خيلى سختگير است، مى‌گويد "يعرف و ينكر" يعني بعضى رواياتش خوب است و بعضى خوب نيست و به عنوان استشهاد خوب است. بنا بر اين رمى صريح نمى‌كند. ثانياً:  اين امر ضررى به وثاقت خود شخص نمى‌زند زيرا مجرد اينكه كسى بعضى از روايتهايى را كه مورد قبول نيست نقل بكند، دليل بر عدم وثاقتش نمى‌شود.

نگ:كتاب النكاح، شبيري زنجاني، ج‌11، ص3929؛ ج‌16، ص: 5129؛ ج‌24، ص: 7610 ؛ ج‌25، ص: 7792‌. بر اساس نرم افزار جامع فقه اهل بيت (عليهم السلام)

الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ الْوَشَّاء

نجاشي (رحمة الله عليه) او را يکي از بزرگان اصحاب اماميه معرفي مي کند.

الحسن بن علي بن زياد الوشاء ... و كان من وجوه هذه الطائفة

النجاشي الأسدي الكوفي، ابوالعباس أحمد بن علي بن أحمد بن العباس (متوفاى450هـ)، فهرست أسماء مصنفي الشيعة المشتهر ب‍ رجال النجاشي، ص 39، تحقيق: السيد موسي الشبيري الزنجاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الخامسة، 1416هـ.

حسن بن علي بن زياد وشاء، يکي از افراد سرشناس طايفه اماميه بود.

 أَبَانُ بْنُ عُثْمَان

آيت الله خويي (رحمة الله عليه) در شرح حال ابان بن عثمان اينگونه آورده است:

 قال الكشي: أجمعت العصابة على تصحيح ما يصح من هؤلاء ... أبان بن عثمان وهو يكفي في توثيقه.

الموسوي الخوئي، السيد أبو القاسم (متوفاى1411هـ)، معجم رجال الحديث، ج 1 ص 146، الطبعة الخامسة، 1413هـ ـ 1992م

 (به گفته کَشي، ابان بن عثمان از جمله اصحاب اجماع است ... اين مطلب براي وثاقت ابان بن عثمان کافي است.)

عَبْدُ الرَّحْمَن بْنُ أَبِي عَبْدِ اللَّه

نجاشي (رحمة الله عليه) در ترجمه إسماعيل بن همام مي نويسد:

 إسماعيل بن همام بن عبد الرحمن بن أبي عبد الله ميمون البصري ثقة هو وأبوه وجده.

النجاشي الأسدي الكوفي، ابوالعباس أحمد بن علي بن أحمد بن العباس (متوفاى450هـ)، فهرست أسماء مصنفي الشيعة المشتهر ب‍ رجال النجاشي، ص 30، تحقيق: السيد موسي الشبيري الزنجاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الخامسة، 1416هـ.

1.2: أَبِي (رَحِمَهُ اللَّهُ) قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عليه السلام) قَالَ: لَمَّا مَنَعَ أَبُو بَكْرٍ فَاطِمَةَ (عليها السلام) فَدَكاً وَ أَخْرَجَ وَكِيلَهَا جَاءَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (عليه السلام) إِلَي الْمَسْجِدِ وَ أَبُو بَكْرٍ جَالِسٌ وَ حَوْلَهُ الْمُهَاجِرُونَ وَ الْأَنْصَارُ فَقَالَ يَا أَبَا بَكْرٍ لِمَ مَنَعْتَ فَاطِمَةَ مَا جَعَلَهُ رَسُولُ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) لَهَا وَ وَكِيلُهَا فِيهِ.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاي 381هـ)، علل الشرائع، ج 1، ص 191، تحقيق وتقديم : السيد محمد صادق بحر العلوم، ناشر : منشورات المكتبة الحيدرية ومطبعتها - النجف الأشرف، الطبع: 1385 - 1966 م

امام صادق (عليه السلام) فرمود: هنگامي‌كه فدك را از فاطمه (سلام الله عليها) گرفتند و نماينده او را از آنجا بيرون كردند، امير مؤمنان (عليه السلام) به مسجد آمد در حالي که ابوبكر نشسته بود و مهاجرين و انصار نيز نزد او بودند. حضرت فرمود اي ابوبكر! براي چه فاطمه را از چيزي كه رسول خدا (صلي الله عليه وآله) براي او قرار داده، محروم كردي در حالي كه وكيل او در فدك بود؟...

بررسي سند

اينک سند گزارش فوق را مورد بررسي قرار مي دهيم.

پدر شيخ صدوق (رحمة الله عليه)

نجاشي (رحمة الله عليه) پدر شيخ صدوق (رحمة الله عليه) را با عبارات بلندي مي ستايد. او مي گويد:

علي بن الحسين بن موسى بن بابويه القمي أبو الحسن شيخ القميين في عصره و متقدمهم و فقيههم و ثقتهم‏.

النجاشي الأسدي الكوفي، ابوالعباس أحمد بن علي بن أحمد بن العباس (متوفاى450هـ)، فهرست أسماء مصنفي الشيعة المشتهر ب‍ رجال النجاشي، ص 261، تحقيق: السيد موسي الشبيري الزنجاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الخامسة، 1416هـ.

علي بن حسين بن بابويه، بزرگ اهل قم در زمانش بود، وي مقدم بر آنان، فقيه و مورد اعتمادشان بود.

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيم

نفر اول در اين سند، علي بن ابراهيم است. وي از راويان برجسته طايفه اماميه است. نجاشي (رحمة الله عليه) درباره او مي گويد:

علي بن إبراهيم بن هاشم ثقة في الحديث ثبت معتمد صحيح المذهب.

النجاشي الأسدي الكوفي، ابوالعباس أحمد بن علي بن أحمد بن العباس (متوفاى450هـ)، فهرست أسماء مصنفي الشيعة المشتهر ب‍ رجال النجاشي، ص 260، تحقيق: السيد موسي الشبيري الزنجاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الخامسة، 1416هـ.

 علي بن ابراهيم انساني مورد وثوق در حديث است. او فردي ثابت قدم، مورد اعتماد و داراي مذهبي درست است.

إِبْرَاهِيمُ بنُ هاشِم

دومين نفر، ابراهيم بن هاشم است. رجال شناسان درباره او عباراتي مانند "ثقة" به کار نبردند اما همانگونه که عده اي ازمحققان همانند آيت الله خويي (رحمة الله عليه) و آيت الله شبيري زنجاني (حفظه الله) بدان نظر دارند، اثبات وثاقت يک راوي در انحصار الفاظي از قبيل " فلان ثقة" نيست، همانطور که نجاشي (رحمة الله عليه) درباره شيخ صدوق (رحمة الله عليه) هم واژه "ثقة" را به کار نبرد. اصولاً گاهي پيرامون يک راوي ويژگيهايي را ذكر مى‌كنند كه نشان از وثاقت و حتي وثاقت فوق العاده او دارد، چنانچه نجاشي و شيخ طوسي (رحمة الله عليهما) درباره راوي مورد بحث ما يعني ابراهيم بن هاشم گفتند: «اول من نشر احاديث الكوفيين بقم». اين مطلب به نوبه خود مقتضى وثاقت اوست، زيرا قمي ها در اخذ احاديث اهتمام زيادى به خرج مي دادند، در عين حال؛ نسبت به احاديثي را که ابراهيم بن هاشم نشر مي داد اعتماد داشتند. جالب است بدانيم، نگاه قمي­ها به روايات ابراهيم بن هاشم صرفاً در حد يک اعتماد عادي نبود بلکه بزرگاني مانند سعد بن عبد الله اشعري و محمد بن حسن صفار، نه يک يا چند روايت بلکه هر کدام دهها روايت بدون واسطه از او نقل نمودند، اين مطلب مي تواند نشانه روشني از اعتماد وثيق اين بزرگان نسبت به ابراهيم بن هاشم بوده باشد.

سيد بن طاوس هم در کتاب "فلاح السائل" روايتي را مي آورد که ابراهيم بن هاشم يکي از راويان آن است، سپس مي گويد تمامي راويان حديث، بالاتفاق مورد وثوق اند. (ورواة الحديث ثقات بالاتفاق). (فلاح السائل - السيد ابن طاووس - ص 158). بديهي است اگر هم ادعاي اتفاق سيد بن طاوس (رحمة الله عليه) به معناي اتفاق الکُل نباشد، دست کم نشان مي دهد که ابراهيم بن هاشم نزد عده قابل توجهي از عالمان از اعتبار و اتقان کافي برخوردار است.

مسأله مهم ديگر، تعداد رواياتي است که فرزندش علي بن ابراهيم -که خود از راويان برجسته به شمار مي رود- از او نقل مي کند که نشان از اعتماد کامل او نسبت به پدرش دارد. کليني (رحمة الله عليه) كه كتابش را مشتمل بر آثار صحيحه از اَخبار صادقين (عليهم السلام) مي داند، يکي از عمده شيوخ او على بن ابراهيم است و قريب به اتفاق روايات علي بن ابراهيم هم از پدرش ابراهيم بن هاشماست.

با توجه به مجموعه مطالب فوق، همانطور که آيت الله خويي (رحمة الله عليه) تصريح مي کند، وثاقت ابراهيم بن هاشم (رحمة الله عليه) جاي هيچگونه ترديدي ندارد. (لا ينبغي الشك في وثاقة إبراهيم بن هاشم).

ابْن أَبِي عُمَيْرٍ

همانطور که پيشتر گفتيم وي از راويان بزرگ اماميه است. نجاشي (رحمة الله عليه) پيرامون شخصيت او آورده است:

محمد بن أبي عمير زياد ... جليل القدر عظيم المنزلة

النجاشي الأسدي الكوفي، ابوالعباس أحمد بن علي بن أحمد بن العباس (متوفاى450هـ)، فهرست أسماء مصنفي الشيعة المشتهر ب‍ رجال النجاشي، ص 326، تحقيق: السيد موسي الشبيري الزنجاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الخامسة، 1416هـ.

محمد بن ابي عمير، انساني بزرگ و داراي جايگاه بلند است.

عَمَّنْ ذَكَرَهُ

همانطور که ملاحظه مي کنيد، راوي بعد از ابن ابي عمير، فردي ناشناخته است (عَمَّنْ ذَكَرَهُ)، اما از آنجا که بنا به گزارش شيخ طوسي (رحمة الله عليه) ابن ابي عمير از کساني است که از راويان ثقه، روايت نقل مي کند، جهل نسبت به برخي مشايخ او، لطمه به اعتبار آن شخص وارد نمي آورد. (در کتابهاي رجالي از اين بحث با عنوان "مشايخ الثقات" ياد مي شود).

عده اي از دانشمندان متأخر از جمله آيت الله شبيري زنجاني (حفظه الله) سخن شيخ الطائفه (رحمة الله عليه) را تلقي به قبول کردند. از باب نمونه ايشان در يک جا از "کتاب النکاح" مي نويسد: در مورد آن سه شخصيت (ابن ابي عمير، بزنطي، صفوان) كه "لا يرون و لا يرسلون الا عن ثقه" معتقديم كه وجود آنها در سند يک روايت، شيخ بدون واسطه آنها را تصحيح مى‌نمايد حتى اگر نام او را ساقط كرده باشند، بنابراين اگر يكى از سه شخصيت فوق از كسى بدون واسطه نقل كند او قطعا ثقه است.

شبيري زنجاني، کتاب النکاح، ج 20، ص 6381. بر اساس نرم افزار جامع فقه اهل بيت (عليهم السلام)

1.3: حَدَّثَنِي أَبِي عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَي وَ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عليه السلام) قَالَ‏ لَمَّا بُويِعَ لِأَبِي بَكْرٍ وَ اسْتَقَامَ لَهُ الْأَمْرُ عَلَي جَمِيعِ الْمُهَاجِرِينَ وَ الْأَنْصَارِ بَعَثَ إِلَي فَدَكَ فَأَخْرَجَ وَكِيلَ فَاطِمَةَ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) مِنْهَا فَجَاءَتْ فَاطِمَةُ (عليها السلام) إِلَي أَبِي بَكْرٍ فَقَالَتْ يَا أَبَا بَكْرٍ مَنَعْتَنِي عَنْ مِيرَاثِي مِنْ رَسُولِ اللَّهِ وَ أَخْرَجْتَ وَكِيلِي مِنْ فَدَكَ وَقَدْ جَعَلَهَا لِي رَسُولُ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) بِأَمْرِ اللَّهِ.

القمي، أبي الحسن علي بن ابراهيم (متوفاي310هـ) تفسير القمي، ج 2، ص 155 الي 159، تحقيق: تصحيح وتعليق وتقديم: السيد طيب الموسوي الجزائري، ناشر: مؤسسة دار الكتاب للطباعة والنشر - قم، الطبعة: الثالثة، صفر 1404.

امام صادق (عليه السلام) فرمود: هنگامي‌كه با ابو بكر بيعت شد و خلافت او بر مهاجرين و انصار تثبيت گرديد، سراغ فدك فرستاد و نماينده فاطمه (سلام الله عليها) را از آنجا بيرون كرد، فاطمه (سلام الله عليها) نزد ابوبكر آمد و فرمود: اي ابو بكر! مرا از ميراث رسول خدا (صلي الله عليه وآله) محروم كردي و نماينده ام را از فدك بيرون كردي در صورتي كه رسول خدا (صلي الله عليه وآله) به دستور خداوند متعال آن را براي من قرار داد.

بررسي سند

اينک سند گزارش فوق را مورد بررسي قرار مي دهيم.

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ ، إِبْرَاهِيمُ بنُ هاشِم ، ابْنُ أَبِي عُمَيْر

شرح حال اين سه نفر ذيل روايت قبلي بيان گرديد.

 عُثْمَانُ بْنُ عِيسَي ، حَمَّادُ بْنُ عُثْمَان

در اين طبقه دو نفر وجود دارند که اثبات وثاقت يکي از آنها کافي است. نجاشي (رحمة الله عليه) درباره حماد بن عثمان مي نويسد:

حماد بن عثمان بن عمرو ... و أخوه عبد الله ثقتان

النجاشي الأسدي الكوفي، ابوالعباس أحمد بن علي بن أحمد بن العباس (متوفاى450هـ)، فهرست أسماء مصنفي الشيعة المشتهر ب‍ رجال النجاشي، ص 143، تحقيق: السيد موسي الشبيري الزنجاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الخامسة، 1416هـ.

حماد بن عثمان و برادرش عبدالله، مورد وثوق اند.

1.4: مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ الْحَمِيدِ وَ عَبْدُ الصَّمَدِ بْنُ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنْ حَنَانِ ابْنِ سَدِيرٍ ٍقَالَ: سَأَلَ صَدَقَةُ بْنُ مُسْلِمٍ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلَامَ- وَ أَنَا عِنْدَهُ- فَقَالَ: مَنِ الشَّاهِدُ عَلَي فَاطِمَةَ بِأَنَّهَا لَا تَرِثُ أَبَاهَا؟ فَقَالَ: شَهِدَتْ عَلَيْهَا عَائِشَةُ وَ حَفْصَةُ وَ رَجُلٌ مِنَ الْعَرَبِ يُقَالُ لَهُ: أَوْسُ بْنُ الْحَدَثَانِ مِنْ بَنِي نَضْرٍ. شَهِدُوا عِنْدَ أَبِي بَكْرٍ بِأَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) قَالَ: لَا أُورَثُ. فَمَنَعُوا فَاطِمَةَ (عَلَيْهَا السَّلَامُ) مِيرَاثَهَا مِنْ‏ أَبِيهَا (صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِه)‏.

الحميري القمي، أبي العباس عبد الله بن جعفر، قرب الاسناد، ص 99، تحقيق : مؤسسة آل البيت عليهم السلام لإحياء التراث، ناشر : مؤسسة آل البيت عليهم السلام لإحياء التراث ، چاپخانه : مهر - قم، چاپ : الأولي، سال چاپ : 1413

حنان بن سدير مي‌گويد:‌ صدقه بن مسلم از امام صادق (عليه السلام) پرسيد - من هم در آنجا حاضر بودم- چه کساني بودند که (به ناحق) شهادت دادند فاطمه (سلام الله عليها) از پدرش ارث نمي‌برد؟ فرمود: عايشه، حفصه و مردي از عرب با نام اوس بن حدثان که از قبيله‌ ي بني نضر بود، آنها نزد ابوبكر شهادت دادند كه رسول خدا (صلي الله عليه وآ‌له) فرموده است: من ارث بر جا نمي‌گذارم و از همانجا فاطمه (سلام الله عليها) را از ميراث پدرش منع كردند.

1.5: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ الْهَيْثَمِ الْعِجْلِيُّ وَ أَحْمَدُ بْنُ الْحَسَنِ الْقَطَّانُ وَ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ السِّنَانِيُّ وَ الْحُسَيْنُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ هِشَامٍ الْمُكَتِّبُ وَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدٍ الصَّائِغُ وَ عَلِيُّ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْوَرَّاقُ (رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ) قَالُوا حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ أَحْمَدُ بْنُ يَحْيَي بْنِ زَكَرِيَّا الْقَطَّانُ قَالَ حَدَّثَنَا بَكْرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَبِيبٍ قَالَ حَدَّثَنَا تَمِيمُ بْنُ بُهْلُولٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو مُعَاوِيَةَ عَنِ الْأَعْمَشِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّد (عليهما السلام): وَ حُبُّ أَوْلِيَاءِ اللَّهِ وَ الْوَلَايَةُ لَهُمْ وَاجِبَةٌ وَ الْبَرَاءَةُ مِنْ أَعْدَائِهِمْ وَاجِبَةٌ وَ مِنَ الَّذِينَ ظَلَمُوا آلَ مُحَمَّدٍ (عليهم السلام) وَ هَتَكُوا حِجَابَهُ فَأَخَذُوا مِنْ فَاطِمَةَ (عليها السلام) فَدَكَ وَ مَنَعُوهَا مِيرَاثَهَا وَ غَصَبُوهَا وَ زَوْجَهَا حُقُوقَهُمَا وَ هَمُّوا بِإِحْرَاقِ‏ بَيْتِهَا وَ أَسَّسُوا الظُّلْمَ.

الصدوق، ابو جعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاي381هـ)، الخصال، ص 603،‌ تحقيق، تصحيح وتعليق: علي أكبر الغفاري،‌ ناشر: منشورات جماعة المدرسين في الحوزة العلمية في قم المقدسة، سال چاپ 1403 - 1362

امام صادق (عليه السلام) فرمود: دوستي اوليا خدا و قبول ولايت آنها و بيزاري از دشمنان آنها واجب است، همچنين بيزاري از كساني‌كه به اهل بيت محمد (صلي الله عليه وآله) ظلم كردند، حرمت شان را شكستند، از فاطمه (سلام الله عليها) فدك را گرفتند، او را از ميراثش منع كردند، حق او و شوهرش را غصب كردند و به سوزاندن خانه اش همت گماشتند و اساس ظلم را بنيانگذاري كردند، واجب است.

1.6: حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ الْحِمْيَرِيُّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَمَّادٍ الْبَصْرِيِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْأَصَمِّ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عليه السلام) قَالَ: لَمَّا أُسْرِيَ بِالنَّبِيِّ (صلي الله عليه وآله) إِلَي السَّمَاءِ قِيلَ لَه‏‏ ... أَمَّا ابْنَتُكَ فَتُظْلَمُ وَ تُحْرَمُ وَ يُؤْخَذُ حَقُّهَا غَصْباً. ‏

القمي، أبي القاسم جعفر بن محمد بن قولويه _متوفاي367ق_، كامل الزيارات،  547،‌ تحقيق: الشيخ جواد القيومي، لجنة التحقيق، ناشر: مؤسسة نشر الفقاهة، الطبعة: الأولي1417هـ

امام صادق (عليه السلام) فرمود: وقتي پيامبر (صلي الله عليه وآله) به آسمانها سير داده شد، (چند چيز) به ايشان گفته شد ... (از جمله آنکه) دخترت مورد ظلم واقع مي‌شود، حرمتش شكسته شده و حق او غصب مي‌شود.  

1.7: أَخْبَرَنَا أَبُو الْحَسَنِ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ شَاذَانَ، قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو الْحُسَيْنِ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ هَمَّامٍ الْكُوفِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ مَعْمَرٍ الْكُوفِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ الزَّيَّاتُ الْكُوفِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ، قَالَ: حَدَّثَنِي أَبَانُ بْنُ عُثْمَانَ، قَالَ: حَدَّثَنِي أَبَانُ بْنُ تَغْلِبَ، عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ (عَلَيْهِمَا السَّلَامُ)، قَالَ: لَمَّا انْصَرَفَتْ فَاطِمَةُ (عَلَيْهَا السَّلَامُ) مِنْ عِنْدِ أَبِي بَكْرٍ، أَقْبَلَتْ عَلَي أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) فَقَالَتْ: يَا ابْنَ أَبِي طَالِبٍ... هَذَا ابْنُ أَبِي قُحَافَةَ قَدِ ابْتَزَّنِي نَحِيلَةَ أَبِي ...

الطوسي، الشيخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علي بن الحسن (متوفاي460هـ)، الأمالي، ص 684، تحقيق : قسم الدراسات الاسلامية - مؤسسة البعثة، ناشر: دار الثقافة ـ قم ، الطبعة: الأولي، 1414هـ

امام صادق (عليه السلام) فرمود: آنگاه که فاطمه (عليها السلام) از پيش ابوبکر برگشت، به علي (عليه السلام) رو کرد و گفت: اي فرزند ابي طالب ... اين فرزند ابي قحافه [ابوبکر] است که عطاي پدرم [فدک] را از من گرفت ...

أ‌.       گزارش امام هادي (عليه السلام)

(زيارة اخرى لمولانا أمير المؤمنين علي بن ابي طالب صلوات الله عليه مختصة بيوم الغدير) أَخْبَرَنِي الْفَقِيهُ الْأَجَلُّ أَبُو الْفَضْلِ شَاذَانُ بْنُ جَبْرَئِيلَ الْقُمِّيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ عَنِ الْفَقِيهِ الْعِمَادِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي الْقَاسِمِ الطَّبَرِيِّ عَنْ أَبِي عَلِيٍّ عَنْ وَالِدِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ أَبِي الْقَاسِمِ جَعْفَرِ بْنِ قُولَوَيْهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَعْقُوبَ الْكُلَيْنِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي الْقَاسِمِ بْنِ رُوحٍ وَ عُثْمَانَ بْنِ سَعِيدٍ الْعَمْرِيِّ عَنْ أَبِي مُحَمَّدٍ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الْعَسْكَرِيِّ عَنْ أَبِيهِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمَا (وَ ذَكَرَ أَنَّهُ عَلَيْهِ السَّلَامُ زَارَ بِهَا فِي يَوْمِ الْغَدِيرِ فِي السَّنَةِ الَّتِي أَشْخَصَهُ الْمُعْتَصِمُ) تَقِفُ عَلَيْهِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ وَ تَقُولُ: السَّلَامُ عَلَى مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللَّهِ خَاتَمِ النَّبِيِّينَ وَ سَيِّدِ الْمُرْسَلِينَ ... السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ‏ ... لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى‏ مَنْ سَلَّ سَيْفَهُ عَلَيْكَ أَوْ جَحَدَ حَقَّكَ ... وَ الْأَمْرُ الْأَعْجَبُ بَعْدَ جَحْدِكَ حَقَّكَ غَصْبُ‏ الصِّدِّيقَةِ الزَّهْرَاءِ سَيِّدَةِ النِّسَاءِ فَدَكاً وَ رَدُّ شَهَادَتِكَ وَ شَهَادَةِ السَّيِّدَيْنِ سُلَالَتِكَ.

المشهدي الحائري، الشيخ أبو عبد الله محمد بن جعفر بن علي (متوفاى610هـ)، المزار، ص 263، تحقيق: جواد القيومي الأصفهاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي، الطبعة : الأولى ، رمضان المبارك 1419هـ .

امام عسكري (عليه السلام) روايت مي كند: پدرش امام هادي (عليه السلام) امير مؤمنان (عليه السلام) را در روز غدير اينگونه زيارت کرد: سلام بر محمد(صلي الله عليه وآله)، خاتم پيامبران و سرور آنها ... سلام بر تو اي امير مؤمنان ... از رحمت خداوند دور باد آنکه بر تو شمشير کشيد يا آنکه حق تو را انکار کرد ... عجيبتر از اين مسأله (نسبت به آنهايي است که) فدک را از فاطمه (سلام الله عليها) غصب نمودند و شهادت تو، حسن و حسين (عليهم السلام) را نپذيرفتند.

بررسي سند

سند اين زيارت را در نگاشته­اي مستقل، مورد بحث و بررسي قرار داديم. براي اطلاع از وضعيت سندي آن مي توانيد به آدرس ذيل مراجعه کنيد:

http://www.valiasr-aj.com/persian/shownews.php?idnews=10160#_Toc462646980

ج. گزارش رسول خدا (صلي الله عليه وآله)

3.1: حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُوسَي الدَّقَّاقُ (رَحِمَهُ اللَّهُ) قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْكُوفِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُوسَي بْنُ عِمْرَانَ النَّخَعِيُّ عَنْ عَمِّهِ الْحُسَيْنِ بْنِ يَزِيدَ النَّوْفَلِيِّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعِيدِ بْنِ جُبَيْرٍ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) كَانَ جَالِساً ذَاتَ يَوْم‏ ... ثُمَّ قَال‏ أَمَّا ابْنَتِي فَاطِمَةُ فَإِنَّهَا سَيِّدَةُ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ ... وَأَنِّي لَمَّا رَأَيْتُهَا ذَكَرْتُ مَا يُصْنَعُ بِهَا بَعْدِي كَأَنِّي بِهَا وَ قَدْ دَخَلَ الذُّلُّ بَيْتَهَا وَ انْتُهِكَتْ حُرْمَتُهَا وَ غُصِبَتْ حَقَّهَا وَ مُنِعَتْ‏ إِرْثَهَا.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين _متوفاي381 ق_، الأمالي، ص174، تحقيق و نشر: قسم الدراسات الاسلامية - مؤسسة البعثة - قم، الطبعة: الأولي، 1417هـ.

ابن عباس مي گويد: روزي رسول خدا (صلي الله عليه و آله) نشسته بود سپس فرمود: ... اما دخترم فاطمه همانا سرور زنان جهانيان و پاره تن من است ... چون او را ديدم بيادم افتاد آنچه پس از من با او مي‏شود گويا مي‏بينم خواري و ذلت به خانه‏اش راه يافته، حرمتش زير پا رفته، حقش غصب شده و از ارثش منع شده است.

3.2: حَدَّثَنَا الْقَاضِي أَبُو الْفَرَجِ الْمُعَافَي بْنُ زَكَرِيَّا الْبَغْدَادِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامِ بْنِ سُهَيْلٍ الْكَاتِبُ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ مُعَافًي السَّلْمَاسِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَامِرٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ زَاهِرٍ عَنْ عَبْدِ القُدُّوسِ عَنِ الْأَعْمَشِ عَنْ حَنَشِ بْنِ الْمُعْتَمِرِ قَالَ قَالَ أَبُوذَرٍّ الْغِفَارِيُّ (رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَيْهِ‏) دَخَلْتُ عَلَي رَسُولِ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) فِي مَرَضِهِ الَّذِي تُوُفِّيَ فِيهِ فَقَالَ يَا أَبَاذَرٍّ ايتِنِي بِابْنَتِي فَاطِمَةَ قَالَ فَقُمْتُ وَ دَخَلْتُ عَلَيْهَا وَ قُلْتُ يَا سَيِّدَةَ النِّسْوَانِ أَجِيبِي أَبَاكِ قَالَ فلبت [فَلَبِسَتْ‏] منحلها [جِلْبَابَهَا] وَ أَبْرَزَتْ [اتَّزَرَتْ‏] وَ خَرَجَتْ حَتَّي دَخَلَتْ عَلَي رَسُولِ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) ... قَالَ يَا فَاطِمَةُ أَنْتِ أَوَّلُ مَنْ تَلْحَقِينَ بِي‏ مَظْلُومَةً مَغْصُوبَةً.

الخزاز القمي الرازي، علي بن محمد بن علي _متوفاي400 ق_، كفاية الأثر في النص علي الأئمة الاثني عشر، ص 36، تحقيق: السيد عبد اللطيف الحسيني الكوه كمري الخوئي، ناشر: انتشارات ـ قم، 140هـ .

ابوذر غفاري (رحمة الله عليه) مي‌گويد: در هنگام مريضي رسول خدا (صلي الله عليه وآله) که در همان ايام وفات يافت، به او وارد شدم، فرمود: اي ابوذر! دخترم فاطمه را بياور، گفتم: اي سرور زنان، پدرت را اجابت كن، او چادرش را پوشيد و از خانه بيرون شد تا اين ‌كه بر رسول خدا (صلي الله عليه وآله) وارد شد ... رسول خدا (صلي الله عليه وآله) فرمود: اي فاطمه! تو نخستين كسي هستي كه به من ملحق مي‌ شوي در حالي‌كه بر تو ظلم شده و حق تو غصب شده است.

3.3: حَدَّثَنَا الشَّيْخُ الْفَقِيهُ أَبُو الْحَسَنِ بْنُ شَاذَانَ (رَحِمَهُ اللَّهُ) قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي (رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ) قَالَ حَدَّثَنَا ابْنُ الْوَلِيدِ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ قَالَ حَدَّثَنَا الصَّفَّارُ مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ زِيَادٍ عَنْ مُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ عَنْ يُونُسَ بْنِ يَعْقُوبَ (رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ) قَالَ سَمِعْتُ الصَّادِقَ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ (عليه السلام) يَقُولُ‏ ... يَا يُونُسُ قَالَ جَدِّي رَسُولُ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) مَلْعُونٌ‏ مَلْعُونٌ‏ مَنْ يَظْلِمُ بَعْدِي فَاطِمَةَ ابْنَتِي وَ يَغْصِبُهَا حَقَّهَا ...

الکراجکي، محمد بن علي (متوفاي 449ق)، کنز الفوائد، ص64، ناشر : مكتبة المصطفوي، چاپخانه : غدير، قم، چاپ : الثانية، سال چاپ : 1369 ش

امام صادق عليه السلام ‌فرمود: اي يونس جدم رسول خدا (صلي الله عليه و‌آله) فرمود: ملعون است ملعون است كسي‌كه بعد از من به فاطمه ظلم مي‌كند و حقش را غصب مي‌كند.

د‌.     گزارش امام علي (عليه السلام)

4.1: أَحْمَدُ بْنُ مِهْرَانَ (رَحِمَهُ اللَّهُ) رَفَعَهُ وَ أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ الشَّيْبَانِيِّ قَالَ حَدَّثَنِي الْقَاسِمُ بْنُ مُحَمَّدٍ الرَّازِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ الْهُرْمُزَانِيُ‏ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ (عليه السلام) قَالَ: لَمَّا قُبِضَتْ فَاطِمَةُ (عليها السلام) دَفَنَهَا أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ سِرّاً وَ عَفَا عَلَي مَوْضِعِ قَبْرِهَا ثُمَّ قَامَ فَحَوَّلَ وَجْهَهُ إِلَي قَبْرِ رَسُولِ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) فَقَالَ سَتُنْبِئُكَ ابْنَتُكَ بِتَظَافُرِ أُمَّتِكَ‏ عَلَي هَضْمِهَا ... فَبِعَيْنِ اللَّهِ تُدْفَنُ ابْنَتُكَ سِرّاً وَ تُهْضَمُ حَقَّهَا وَ تُمْنَعُ إِرْثَهَا.

الكليني الرازي، أبو جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاي328 هـ)، الأصول من الكافي، ج 1، ص 458، ناشر: اسلاميه‏، تهران‏، الطبعة الثانية،1362 هـ.ش.

امام حسين (عليه السلام) فرمود: هنگامي‌كه فاطمه (سلام الله عليها) وفات يافت، پدرم او را مخفيانه دفن كرد و قبر او را پوشانيد، سپس رو کرد به قبر رسول خدا (صلي الله عليه وآله) و فرمود: اي رسول خدا؛ به زودي دخترت به تو خبر مي دهد که چگونه اُمت بر گرفتن حقش دست به دست هم دادند ... آري؛ در برابر ديدگان خدا، دخترت مخفيانه دفن مي‌شود، حق او برده شد و از ارثش ممنوع شد.

4.2: قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ الرَّازِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ الْهُرْمُزَانِيِ‏ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ الْحُسَيْنِ (عليه السلام) لَمَّا مَرِضَتْ فَاطِمَةُ بِنْتُ النَّبِيِّ ... دَفَنَهَا (أَمِير الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام) (بقيه گزارش همانند روايت پيشين است)

الشيخ المفيد، محمد بن محمد بن النعمان ابن المعلم أبي عبد الله العكبري، البغدادي (متوفاي413 هـ)، الأمالي، ص 282، تحقيق: الحسين أستاد ولي - علي أكبر الغفاري، ناشر: دار المفيد للطباعة والنشر والتوزيع - بيروت، الطبعة: الثانية، 1414هـ - 1993 م.

4.3: أَخْبَرَنِي أَبُو الْحَسَنِ عَلِيُّ بْنُ هِبَةِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ ابْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ الْقُمِّيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ الْوَلِيدِ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ ابْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَي، قَالَ: حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ مُسْكَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ (عَلَيْهِمُ السَّلَامُ) قَالَ: قَالَ لِي أَبِي الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ (عَلَيْهِمَا السَّلَامُ) لَمَّا قُبِضَتْ فَاطِمَةُ (عَلَيْهَا السَّلَامُ) دَفَنَهَا أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْه‏ (بقيه گزارش همانند روايت پيشين است)

الطبري، ابي جعفر محمد بن جرير بن رستم (متوفاي قرن پنجم)،‌ دلائل الامامة، (صلي الله عليه وآله) ص 137، تحقيق: قسم الدراسات الإسلامية - مؤسسة البعثة، ناشر: مركز الطباعة والنشر في مؤسسة البعثة، قم، چاپ: الأولي1413

4.4: أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدٍ، قَالَ: أَخْبَرَنِي مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ عُبَيْدِ اللَّهِ الْمَنْصُورِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا سُلَيْمَانُ بْنُ سَهْلٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا عِيسَي بْنُ إِسْحَاقَ الْقُرَشِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا حَمْدَانُ بْنُ عَلِيٍّ الْخَفَّافُ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَاصِمُ بْنُ حُمَيْدٍ، عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ، عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ (عَلَيْهِمَا السَّلَامُ) عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ (عَلَيْهِ السَّلَامُ)، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَمَّارِ بْنِ يَاسِرٍ عَنْ أَبِيهِ عَمَّارٍ (رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ) قَالَ: لَمَّا مَرِضَتْ فَاطِمَةُ (عَلَيْهَا السَّلَامُ) مَرَضَهَا الَّذِي تُوُفِّيَتْ فِيهِ جَاءَهَا الْعَبَّاسُ بْنُ‏ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ عَائِداً، فَقِيلَ لَهُ: إِنَّهَا ثَقِيلَةٌ، وَ لَيْسَ يَدْخُلُ عَلَيْهَا أَحَدٌ، فَانْصَرَفَ إِلَي دَارِهِ، فَأَرْسَلَ إِلَي عَلِيٍّ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) فَقَالَ لِرَسُولِهِ قُلْ لَهُ: عَمُّكَ يَقُولُ لَكَ: ... إِنِّي لَأَظُنُّهَا (فَاطِمَةُ) أَوَّلَنَا لُحُوقاً بِرَسُولِ اللَّهِ (صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فَإِنْ كَانَ مِنْ أَمْرِهَا مَا لَا بُدَّ مِنْهُ، فَاجْمَعْ الْمُهَاجِرِينَ وَ الْأَنْصَارَ حَتَّي يُصِيبُوا الْأَجْرَ فِي حُضُورِهَا وَ الصَّلَاةِ عَلَيْهَا فَقَالَ عَلِيٌّ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) لِرَسُولِهِ وَ أَنَا حَاضِرٌ عِنْدَهُ: أَبْلِغْ عَمِّيَ السَّلَامَ، وَ قُلْ ... إِنَّ فَاطِمَةَ لَمْ‏ تَزَلْ‏ مَظْلُومَةً مِنْ حَقِّهَا مَمْنُوعَةً وَ عَنْ مِيرَاثِهَا مَدْفُوعَةً لَمْ تُحْفَظْ فِيهَا وَصِيَّةُ رَسُولِ اللَّهِ (صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) وَ لَا رُعِيَ فِيهَا حَقُّه.

الطوسي، الشيخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علي بن الحسن (متوفاي460هـ)، الأمالي، ص 156، تحقيق: قسم الدراسات الاسلامية - مؤسسة البعثة، ناشر: دار الثقافة ـ قم ، الطبعة: الأولي، 1414هـ

عمار بن ياسر مي‌گويد: هنگامي‌كه فاطمه (سلام الله عليها) مريض شد - همان مريضي كه از دنيا رفت- عباس بن عبد المطلب براي عيادتش آمد، به او گفته شد حالش خوب نيست و هيچ كسي بر او وارد نمي‌شود، عباس به خانه اش برگشت، سراغ علي (عليه السلام) فرستاد و گفت: به علي بگو كه عمويت مي ‌گويد ... من گمان مي‌كنم فاطمه اولين كسي است كه به رسول خدا (صلي الله عليه و‌آله) ملحق مي‌شود، اگر او وفات يافت، مهاجرين و انصار را جمع كن تا در پاداش حضور و نماز خواندن بر او برسند، علي (عليه السلام) فرمود: به عمويم سلام برسان و بگو: ... همانا فاطمه پيوسته مظلوم بود، از حقش منع شد، ميراثش گرفته، وصيت رسول خدا صلي الله عليه وآله در مورد او حفظ نشد و حق او هم مراعات نگرديد.

ه. گزارش امام مجتبي (عليه السلام)

5.1: أَخْبَرَنَا جَمَاعَةٌ عَنْ أَبِي الْمُفَضَّلِ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عُبَيْدِ اللَّهِ الْعَرْزَمِيُّ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ عُثْمَانَ أَبِي الْيَقْظَانِ، عَنْ أَبِي عُمَرَ زَاذَانَ، قَالَ: لَمَّا وَادَعَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ (عَلَيْهِمَا السَّلَامُ) مُعَاوِيَةَ صَعِدَ مُعَاوِيَةُ الْمِنْبَرَ، وَ قَالَ: إِنَّ الْحَسَنَ بْنَ عَلِيٍّ رَآنِي لِلْخِلَافَةِ أَهْلًا فَلَمَّا فَرَغَ مِنْ كَلَامِهِ، قَامَ الْحَسَنُ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) فَحَمِدَ اللَّهَ تَعَالَي ثُمَّ ذَكَر ... نَحْنُ أَوْلَي النَّاسِ بِالنَّاسِ فِي كِتَابِ اللَّهِ وَ عَلَي لِسَانِ نَبِيِّهِ (صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) وَ لَمْ نَزَلْ أَهْلَ الْبَيْتِ مَظْلُومِينَ مُنْذُ قَبَضَ اللَّهُ (تَعَالَي) نَبِيَّهُ (صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فَاللَّهُ بَيْنَنَا وَ بَيْنَ مَنْ ظَلَمَنَا حَقَّنَا وَ تَوَثَّبَ عَلَي رِقَابِنَا، وَ حَمَلَ النَّاسَ عَلَيْنَا وَ مَنَعَنَا سَهْمَنَا مِنَ الْفَيْ‏ءِ وَ مَنَعَ‏ أُمَّنَا مَا جَعَلَ لَهَا رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ).

الطوسي، الشيخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علي بن الحسن (متوفاي460هـ)، الأمالي، ص 560، تحقيق : قسم الدراسات الاسلامية - مؤسسة البعثة، ناشر: دار الثقافة ـ قم ، الطبعة: الأولي، 1414هـ

ابو عمر زاذان مي‌گويد: هنگامي كه امام حسن (عليه السلام) از معاويه جدا شد، معاويه مردم را جمع كرد و بر فراز منبر رفت و گفت: حسن بن علي مرا براي مقام خلافت لايق دانست، امام حسن(عليه السّلام) يك پله از معاويه پائين‏تر نشسته بود، موقعي كه سخنراني‏ وي خاتمه يافت امام بر فراز منبر رفت و پس از حمد و ثناي خداي بزرگ فرمود ... ما اهل بيت از آن وقتي كه رسول خدا (صلي الله عليه وآله) وفات يافت، مظلوم قرار گرفتيم، خداي متعال بين ما و آنان كه حق ما را گرفتند، ما را از سهم غنيمت ممنوع نموده و آن افرادي كه مادر ما فاطمه (سلام الله عليها)را از آن حقي كه پيامبر خدا (صلي الله عليه وآله) برايش قرار داد محروم كردند، قضاوت خواهد كرد.

5.2: حَدَّثَنَا الشَّيْخُ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الطُّوسِيُّ (رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ)، قَالَ: أَخْبَرَنَا جَمَاعَةٌ، عَنْ أَبِي الْمُفَضَّلِ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْهَمْدَانِيُّ بِالْكُوفَةِ وَ سَأَلْتُهُ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْمُفَضَّلِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ بْنِ قَيْسٍ الْأَشْعَرِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ حَسَّانَ الْوَاسِطِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ كَثِيرٍ، عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ جَدِّهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَلَيْهِمُ السَّلَامُ (بقيه همانند روايت پيشين است)

الطوسي، الشيخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علي بن الحسن (متوفاي460هـ)، الأمالي، ص 566، تحقيق : قسم الدراسات الاسلامية - مؤسسة البعثة، ناشر: دار الثقافة ـ قم ، الطبعة: الأولي، 1414هـ

و. گزارش امام کاظم (عليه السلام)

عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا أَظُنُّهُ السَّيَّارِيَّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطٍ قَالَ: لَمَّا وَرَدَ أَبُو الْحَسَنِ مُوسَي (عليه السلام) عَلَي الْمَهْدِيِّ رَآهُ يَرُدُّ الْمَظَالِمَ فَقَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ مَا بَالُ مَظْلِمَتِنَا لَا تُرَدُّ فَقَالَ لَهُ وَ مَا ذَاكَ يَا أَبَا الْحَسَنِ قَالَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَي لَمَّا فَتَحَ عَلَي نَبِيِّهِ (صلي الله عليه وآله) فَدَكاً وَ مَا وَالاهَا لَمْ يُوجَفْ عَلَيْهِ بِخَيْلٍ وَ لا رِكابٍ‏ فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَلَي نَبِيِّهِ (صلي الله عليه وآله‏) {وَ آتِ ذَا الْقُرْبي‏ حَقَّهُ}‏ فَلَمْ يَدْرِ رَسُولُ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) مَنْ هُمْ فَرَاجَعَ فِي ذَلِكَ جَبْرَئِيلَ وَ رَاجَعَ جَبْرَئِيلُ رَبَّه‏ فَأَوْحَي اللَّهُ إِلَيْهِ أَنِ ادْفَعْ فَدَكاً إِلَي فَاطِمَةَ (عليها السلام) فَدَعَاهَا رَسُولُ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) فَقَالَ لَهَا يَا فَاطِمَةُ إِنَّ اللَّهَ أَمَرَنِي أَنْ أَدْفَعَ إِلَيْكِ فَدَكاً فَقَالَتْ قَدْ قَبِلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ مِنَ اللَّهِ وَ مِنْكَ فَلَمْ يَزَلْ وُكَلَاؤُهَا فِيهَا حَيَاةَ رَسُولِ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) فَلَمَّا وُلِّيَ أَبُو بَكْرٍ أَخْرَجَ عَنْهَا وُكَلَاءَهَا ...

الكليني الرازي، أبو جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاي328 هـ)، الأصول من الكافي، ج 1، ص 543، ناشر: اسلاميه‏، تهران‏، الطبعة الثانية،1362 هـ.ش.

علي بن اسباط مي‌گويد: چون امام کاظم (عليه السلام) بر مهدي عباسي وارد شد، ديد (مشغول دادخواهي است و) آنچه از مردم به ظلم گرفته ‏اند بر مي گرداند. فرمود: اي امير المؤمنين چرا آنچه از ما به ظلم گرفته شده برگردانده نمي شود؟ مهدي گفت: اي ابا الحسن! موضوع چيست؟ فرمود: همانا خداي بزرگ آنگاه که فدك و حومه آن را براي رسولش فتح نمود در حالي که بر آن اسب و شتر رانده نشد (با جنگ گرفته نشد)، اين آيه نازل فرمود: {وَ آتِ ذَا الْقُرْبي‏ حَقَّهُ}‏رسول خدا (صلي الله عليه وآله) نداست آنها کيانند، به جبرئيل مراجعه کرد، جبرئيل هم به خداوند متعال مراجعه نمود، پس خداوند متعال به او وحي نمود: فدك را به فاطمه بده، پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله) فاطمه را خواست و به او فرمود: همانا خداوند به من دستور داد تا كه فدك را به تو بدهم، فاطمه گفت: يا رسول اللَّه، از خداي بزرگ و از شما فدک را پذيرفتم، تا زماني كه پيامبر اسلام (صلّي اللَّه عليه و آله) زنده بود، نمايندگان فاطمه در سرزمين فدک بودند، چون ابو بكر به حكومت رسيد آنها را از آنجا بيرون كرد.

ز‌.      غصب فدک به گزارش ناقلان خطبه فدک

7.1: أَخْبَرَنِي أَبُو بَكْرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عُمَرَ الْجِعَابِيُّ قَالَ أَخْبَرَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ الْحَسَنِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عِيسَي بْنُ مِهْرَانَ عَنْ يُونُسَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَيْمَانَ الْهَاشِمِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ زَيْنَبَ بِنْتِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (عليه السلام) قَالَتْ‏ لَمَّا اجْتَمَعَ رَأَيُ أَبِي بَكْرٍ عَلَي مَنْعِ‏ فَاطِمَةَ (عليها السلام) فَدَكَ‏ وَ الْعَوَالِيَ وَ أَيِسَتْ مِنْ إِجَابَتِهِ لَهَا عَدَلَتْ إِلَي قَبْرِ أَبِيهَا رَسُولِ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) فَأَلْقَتْ نَفْسَهَا عَلَيْهِ وَ شَكَتْ إِلَيْهِ مَا فَعَلَهُ الْقَوْمُ بِهَا وَ بَكَتْ حَتَّي بَلَّتْ تُرْبَتَهُ عليه السلام بِدُمُوُعِهَا ...

الشيخ المفيد، محمد بن محمد بن النعمان ابن المعلم أبي عبد الله العكبري، البغدادي (متوفاي413 هـ)، الأمالي، ص 40، تحقيق: الحسين أستاد ولي - علي أكبر الغفاري، ناشر: دار المفيد للطباعة والنشر والتوزيع - بيروت، الطبعة: الثانية، 1414هـ - 1993 م.

زينب بنت علي (عليهما السّلام) مي گويد: چون ابو بكر تصميم گرفت فاطمه (سلام الله عليها) را از فدك و عوالي محروم سازد و فاطمه (سلام الله عليها) از اينكه ابو بكر فدك را باز پس دهد نا اميد گشت، به سوي قبر رسول خدا (صلي الله عليه وآله) رفت، خود را بر روي قبر انداخت و از اعمالي كه آن قوم‏ در حقّ وي انجام داده بودند به آن حضرت شكوه نمود،  آنقدر گريست تا خاک قبر پدرش با اشكهاي او تَر شد ...

7.2: حَدَّثَنِي أَبُو الْمُفَضَّلِ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ، قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ أَحْمَدُ ابْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ الْهَمْدَانِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عُثْمَانَ بْنِ سَعِيدٍ الزَّيَّاتُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ الْقَصَبَانِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ الْبَزَنْطِيُ‏ السَّكُونِيُّ، عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ الْأَحْمَرِ، عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ الرَّبَعِيِّ، عَنْ عِكْرِمَةَ، عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ، قَالَ: لَمَّا بَلَغَ فَاطِمَةَ (عَلَيْهَا السَّلَامُ) إِجْمَاعُ أَبِي بَكْرٍ عَلَي مَنْعِ فَدَكٍ ...

7.3: وَ أَخْبَرَنِي أَبُو الْحُسَيْنِ مُحَمَّدُ بْنُ هَارُونَ بْنِ مُوسَي التَّلَّعُكْبَرِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبِي (رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ)، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ الْهَمْدَانِيُّ، قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ الْمُفَضَّلِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ بْنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ قَيْسٍ الْأَشْعَرِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ حَسَّانَ، عَنْ عَمِّهِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ كَثِيرٍ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ (عَلَيْهِ السَّلَامُ)، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ جَدِّهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ، عَنْ عَمَّتِهِ زَيْنَبَ بِنْتِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (عَلَيْهِمُ السَّلَامُ)، قَالَتْ: لَمَّا أَجْمَعَ أَبُو بَكْرٍ عَلَي مَنْعِ فَاطِمَةَ (عَلَيْهَا السَّلَامُ) فَدَكاً ...

7.4: وَ قَالَ أَبُو الْعَبَّاسِ: وَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْمُفَضَّلِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ الْأَشْعَرِيُّ، قَالَ حَدَّثَنِي‏ أَبِي، قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَمْرِو بْنِ عُثْمَانَ الْجُعْفِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنِي أَبِي، عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ جَدِّهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ، عَنْ عَمَّتِهِ‏ زَيْنَبَ بِنْتِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (عَلَيْهِمُ السَّلَامُ)، وَ غَيْرِ وَاحِدٍ مِنْ‏ أَنَّ فَاطِمَةَ لَمَّا أَجْمَعَ أَبُو بَكْرٍ عَلَي مَنْعِهَا فَدَكاً ...

7.5: وَ حَدَّثَنِي الْقَاضِي أَبُو إِسْحَاقَ إِبْرَاهِيمُ بْنُ مَخْلَدٍ بْنِ جَعْفَرِ [بْنِ مَخْلَدٍ] بْنِ سَهْلِ ابْنِ حُمْرَانَ الدَّقَّاقُ، قَالَ: حَدَّثَتْنِي أُمُّ الْفَضْلِ خَدِيجَةُ بِنْتُ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي الثَّلْجِ، قَالَتْ: حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ الصَّفْوَانِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو أَحْمَدَ عَبْدُ الْعَزِيزِ ابْنُ يَحْيَي الْجَلُودِيُّ الْبَصْرِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ زَكَرِيَّا، قَالَ: حَدَّثَنَا جَعْفَرُ [بْنُ مُحَمَّدِ] بْنِ عُمَارَةَ الْكِنْدِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنِي أَبِي، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ صَالِحِ بْنِ حَيٍّ- قَالَ: وَ مَا رَأَتْ عَيْنَايَ مِثْلَهُ- قَالَ: حَدَّثَنِي رَجُلَانِ مِنْ بَنِي هَاشِمٍ، عَنْ زَيْنَبَ بِنْتِ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلَامُ قَالَتْ: لَمَّا بَلَغَ فَاطِمَةَ إِجْمَاعُ أَبِي بَكْرٍ عَلَي مَنْعِ فَدَكٍ، وَ انْصِرَافِ وَكِيلِهَا عَنْهَا، لَاثَتْ خِمَارَهَا ... وَ ذَكَرَ الْحَدِيثَ.

7.6: قَالَ الصَّفْوَانِيُّ وَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ يَزِيدَ مَوْلَي بَنِي هَاشِمٍ، قَالَ: حَدَّثَنِي عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَيْمَانَ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ الْحَسَنِ‏ عَنْ جَمَاعَةٍ مِنْ أَهْلِهِ ... وَ ذَكَرَ الْحَدِيثَ.

7.7: قَالَ الصَّفْوَانِيُّ: وَ حَدَّثَنِي أَبِي، عَنْ عُثْمَانَ‏ قَالَ: حَدَّثَنَا نَائِلُ بْنُ نَجِيحٍ، عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ، عَنْ جَابِرٍ الْجُعْفِيِّ، عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْبَاقِرِ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) ... وَ ذَكَرَ الْحَدِيثَ.

7.8: قَالَ الصَّفْوَانِيُّ: وَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ الضَّحَّاكِ‏ قَالَ: حَدَّثَنَا هِشَامُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ وَ عَوَانَةَ قَالَ الصَّفْوَانِيُّ: وَ حَدَّثَنَا ابْنُ عَائِشَةَ بِبَعْضِهِ.

7.9: حَدَّثَنَا الْعَبَّاسُ بْنُ بَكَّارٍ قَالَ: حَدَّثَنَا حَرْبُ بْنُ مَيْمُونٍ، عَنْ زَيْدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ آبَائِهِ (عَلَيْهِمُ السَّلَامُ) قَالُوا: لَمَّا بَلَغَ فَاطِمَةَ (عَلَيْهَا السَّلَامُ) إِجْمَاعُ أَبِي بَكْرٍ عَلَي مَنْعِهَا فَدَكَ وَ انْصَرَفَ عَامِلُهَا مِنْهَا لَاثَتْ خِمَارَهَا ثُمَّ أَقْبَلَتْ فِي لُمَّةٍ مِنْ حَفَدَتِهَا وَ نِسَاءِ قَوْمِهَا تَطَأُ ذُيُولَهَا مَا تَخْرِمُ مِشْيَةَ رَسُولِ اللَّهِ (صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) حَتَّي دَخَلَتْ عَلَي أَبِي بَكْر ... ثُمَّ قَالَتْ أَنَا فَاطِمَةُ وَ أَبِي مُحَمَّد ... 

الطبري، ابي جعفر محمد بن جرير بن رستم (متوفاي قرن پنجم)،‌ دلائل الامامة، ص: 109 الي 122، تحقيق: قسم الدراسات الإسلامية - مؤسسة البعثة، ناشر: مركز الطباعة والنشر في مؤسسة البعثة، قم، چاپ: الأولي1413

زيد بن علي از پدرانش (عليهم السلام) نقل مي کند:‌ هنگامي‌كه به فاطمه (سلام الله عليها) خبر رسيد که ابوبكر مي خواهد او را زا فدک منع کند و نماينده او از فدك برگشت، فاطمه (سلام الله عليها) چادر خود را بر سر انداخت، همراه جمعي از زنان بني‌هاشم به سوي مسجد روانه شد، او همانند رسول خدا (صلي الله عليه وآله) راه مي‌ رفت تا اين كه بر ابوبكر وارد شد... سپس فرمود: من فاطمه هستم و پدرم محمد (صلي الله عليه وآله) است. ...

گشودن درب و داخل شدن به خانه حضرت فاطمه (سلام الله عليها)

پاره اي از روايات منابع اماميه از گشودن درب خانه حضرت فاطمه (سلام الله عليها) توسط دستگاه خلافت و ورود به آن، حکايت دارد.

اين روايات به قرار ذيل است:

يکم:

حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ الْحِمْيَرِيُّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَمَّادٍ الْبَصْرِيِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْأَصَمِّ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عليه السلام) قَالَ: لَمَّا أُسْرِيَ بِالنَّبِيِّ (صلي الله عليه وآله) إِلَي السَّمَاءِ قِيلَ لَه‏ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَي يَخْتَبِرُكَ فِي ثَلَاث‏ ... أَمَّا ابْنَتُكَ فَتُظْلَمُ و يُدخَلُ عَلَيْهَا وَ عَلَي حَرِيمِهَا وَ مَنْزِلِهَا بِغَيْرِ إِذْن‏.

القمي، أبي القاسم جعفر بن محمد بن قولويه (متوفاي367هـ)، كامل الزيارات، 547، تحقيق: الشيخ جواد القيومي، لجنة التحقيق، ناشر: مؤسسة نشر الفقاهة، الطبعة: الأولي1417هـ

امام صادق (عليه السّلام) فرمود: آنگاه كه رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله) را به آسمان سير دادند به حضرتش گفته شد: خداوند متعال تو را درباره سه چيز مي آزمايد ... اما دخترت فاطمه، همانا مورد ستم قرار گرفته، به حريم او و منزلش بدون اذن وي داخل‏ مي شوند.

دوم:

قَالَ الْحُسَيْنُ بْنُ حَمْدَانَ الْخُصَيْبِيٌّ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ وَ عَلِيُّ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْحَسَنِيَّانِ عَنْ أَبِي شُعَيْبٍ مُحَمَّدِ بْنِ نُصَيْرٍ عَنِ ابْنِ الْفُرَاتِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْمُفَضَّلِ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَر عن الصادق (عليه السلام): وَ ضَرْبِ عُمَرَ لَهَا بِسَوْطِ أَبِي بَكْرٍ ... وَ رَكَلَ عُمَرُ الْبَابَ بِرِجْلِهِ ...

الخصيبي، الحسين بن حمدان (متوفاي334هـ)،‌ الهداية الكبري، ص 407، ناشر : مؤسسة البلاغ للطباعة والنشر والتوزيع - بيروت – لبنان، چاپ : الرابعة، سال چاپ : 1411 - 1991 م

امام صادق (عليه السلام) فرمود: عمر با تازيانه ابوبكر بر فاطمه (سلام الله عليها) ضربت وارد آورد ... و با پايش درب خانه را هول داد...

سوم:

عيسي بن المستفاد عنه (موسي بن جعفر) عن أبيه قال: لما حضرت رسول الله (صلي الله عليه و آله) الوفاة دعا الأنصار وقال يا معشر الأنصار قد حان الفراق إلي أن قال: ألا إن فاطمة بابها بابي وبيتها بيتي فمن هتكه فقد هتك حجاب الله. قال عيسي بن المستفاد: فبكي أبو الحسن (عليه السلام) طويلا وقطع بقية الحديث و اکثر البکاء وقال: هُتِك والله حجاب الله هتك والله حجاب الله هتك والله حجاب الله و حجاب الله حجاب فاطمه يا اُمَه يا اُمَه (صلوات الله عليها).

عيسي بن المستفاد، کتاب الوصيه، ص73

عيسي بن مستفاد از امام کاظم و او از امام صادق (عليهما السلام) نقل مي کند: هنگامي‌كه زمان وفات پيامبر (صلي الله عليه وآله) فرا رسيد، انصار را فرا خواند وفرمود: اي گروه انصار؛ هنگامه جدايي فرا رسيد ... تا آنجا كه فرمود: آگاه باشيد، همانا درب خانه فاطمه درب خانه من است، خانه فاطمه خانه من است، پس هر كسي حرمت آن را بشكند، حجاب خدا را هتک حرمت نمود. عيسي بن مستفاد مي‌گويد: امام كاظم (عليه السلام) به مدت طولاني گريه كردند و ادامه حديث را قطع كرد و سه مرتبه فرمود: به خدا سوگند، حجاب خدا دريده شد، حجاب خدا حجاب فاطمه است. اي مادر اي مادر.

چهارم:

حَدَّثَنِي‏ أَبُو إِسْحَاقَ إِبْرَاهِيمُ بْنُ أَحْمَدَ الطَّبَرِيُّ الْقَاضِي، قَالَ: أَخْبَرَنَا الْقَاضِي أَبُو الْحُسَيْنِ عَلِيُّ بْنُ عُمَرَ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مَالِكٍ السَّيَّارِيُ‏ قَالَ: أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ زَكَرِيَّا الْغَلَابِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَارَةَ الْكِنْدِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنِي أَبِي، عَنْ جَابِرٍ الْجُعْفِيِّ، عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ، عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ (عَلَيْهِمُ السَّلَامُ)، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَمَّارِ بْنِ يَاسِرٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبِي عَمَّارَ بْنَ يَاسِرٍ يَقُولُ: فَلَمَّا قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) وَ جَرَي مَا جَرَي فِي يَوْمِ دُخُولِ الْقَوْمِ عَلَيْهَا دَارَهَا وَ إِخْرَاجِ ابْنِ عَمِّهَا أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) ...

الطبري، ابي جعفر محمد بن جرير بن رستم (متوفاي قرن پنجم)،‌ دلائل الامامة، ص 103، تحقيق: قسم الدراسات الإسلامية - مؤسسة البعثة، ناشر: مركز الطباعة والنشر في مؤسسة البعثة، قم، چاپ: الأولي1413

محمد بن عمار مي گويد: از پدرش عمار ياسر شنيدم که گفت: آنگاه که رسول خدا (صلي الله عليه وآله) قبض روح شد و آن حوادث در آن روز اتفاق افتاد (همان روز) که قوم (دستگاه خلافت) به خانه فاطمه (عليها السلام) داخل شد و علي بن ابي طالب (عليه السلام) را از خانه­اش بيرون کشيدند ...

پنجم:

حَدَّثَنَا الْمُظَفَّرُ بْنُ جَعْفَرِ بْنِ الْمُظَفَّرِ الْعَلَوِيُّ السَّمَرْقَنْدِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَسْعُودٍ الْعَيَّاشِيُّ عَنْ أَبِيهِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ حَاتِمٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ حَمَّادٍ وَ سُلَيْمَانُ بْنُ مَعْبَدٍ قَالا حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ صَالِحٍ قَالَ حَدَّثَنِي اللَّيْثُ بْنُ سَعْدٍ عَنْ عُلْوَانَ بْنِ دَاوُدَ بْنِ صَالِحٍ عَنْ صَالِحِ بْنِ كَيْسَانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ حُمَيْدِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ عَوْفٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ: قَالَ أَبُو بَكْرٍ فِي مَرَضِهِ الَّذِي قُبِضَ فِيهِ أَمَا إِنِّي لَا آسَي مِنَ الدُّنْيَا إِلَّا عَلَي ثَلَاثٍ فَعَلْتُهَا وَ وَدِدْتُ أَنِّي تَرَكْتُهَا ... فَوَدِدْتُ أَنِّي لَمْ أَكُنْ كَشَفْتُ بَيْتَ فَاطِمَةَ وَ إِنْ كَانَ أُعْلِنَ‏ عَلَيَ‏ الْحَرْبُ‏.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاي381هـ)، الخصال، - ص 171،‌ تحقيق، تصحيح وتعليق: علي أكبر الغفاري،‌ ناشر: منشورات جماعة المدرسين في الحوزة العلمية في قم المقدسة، سال چاپ 1403 - 1362

حميد بن عبد الرحمن مي‌گويد: ابوبكر در آن مريضي كه منجر به فوتش شد گفت: همانا در اين دنيا تأسف نخوردم مگر به خاطر سه كاري كه انجام دادم و اي كاش انجام نمي‌دادم ... (يکي از آنها آن بود که) دوست داشتم وارد خانه فاطمه نمي‌شدم هر چند براي اعلان جنگ بسته شده بود ...

ششم:

أَبُو مُحَمَّدٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ أَبِي الْمِقْدَامِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ قَالَ: مَا أَتَي عَلَي عَلِيٍّ (عليه السلام) يَوْمٌ قَطُّ أَعْظَمُ مِنْ يَوْمَيْنِ أَتَيَاهُ فَأَمَّا أَوَّلُ يَوْمٍ فَالْيَوْمُ الَّذِي قُبِضَ فِيهِ رَسُولُ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) وَ أَمَّا الْيَوْمُ الثَّانِي فَوَ اللَّهِ إِنِّي لَجَالِسٌ فِي سَقِيفَةِ بَنِي سَاعِدَةَ عَنْ يَمِينِ أَبِي بَكْرٍ وَ النَّاسُ يُبَايِعُونَهُ ... فَقَامَ أَبُو بَكْرٍ وَ عُمَرُ وَ عُثْمَانُ وَ خَالِدُ بْنُ الْوَلِيدِ وَ الْمُغِيرَةُ بْنُ شُعْبَةَ وَ أَبُو عُبَيْدَةَ بْنُ الْجَرَّاحِ وَ سَالِمٌ مَوْلَي أَبِي حُذَيْفَةَ وَ قُمْتُ مَعَهُمْ وَ ظَنَّتْ فَاطِمَةُ (عليها السلام) أَنَّهُ لَا تُدْخَلُ بَيْتُهَا إِلَّا بِإِذْنِهَا فَأَجَافَتِ الْبَابَ‏ وَ أَغْلَقَتْهُ فَلَمَّا انْتَهَوْا إِلَي الْبَابِ ضَرَبَ عُمَرُ الْبَابَ بِرِجْلِهِ‏ فَكَسَرَهُ‏ وَ كَانَ مِنْ سَعَفٍ فَدَخَلُوا عَلَي عَلِيٍّ (عليه السلام) وَ أَخْرَجُوهُ مُلَبَّبَاً فَخَرَجَتْ فَاطِمَةُ (عليها السلام) فَقَالَتْ يَا أَبَا بَكْرٍ وَ عُمَرُ تُرِيدَانِ أَنْ تُرْمِلَانِي‏ مِنْ زَوْجِي وَ اللَّهِ لَئِنْ لَمْ تَكُفَّا عَنْهُ لَأَنْشُرَنَّ شَعْرِي وَ لَأَشُقَّنَّ جَيْبِي وَ لَآتِيَنَّ قَبْرَ أَبِي وَ لَأَصِيحَنَّ إِلَي رَبِّي.

الشيخ المفيد، محمد بن محمد بن النعمان ابن المعلم أبي عبد الله العكبري، البغدادي (متوفاي413 هـ)، الاختصاص، ص 185، تحقيق: علي أكبر الغفاري، السيد محمود الزرندي، ناشر: دار المفيد للطباعة والنشر والتوزيع - بيروت – لبنان، الطبعة الثانية 1414 - 1993 م

عمرو بن ابي المقدام از جدش روايت مي کند: همانا براي علي (عليه السلام) هيچ روزي مصيبتش بزرگتر از دو روز، نبود، نخستين روز، همان روزي بود كه رسول خدا (صلي الله عليه وآله) از دنيا رفت. روز دوم، آن روزي بود كه من در سقيفه بني ساعده طرف راست ابو بكر نشسته بودم و مردم با او بيعت مي‌كردند. ... ابو بكر، عمر، عثمان، خالد بن وليد، مغيرة بن شعبه، ابو عبيده جراح و سالم مولي ابي حذيفه ايستادند و من نيز همراه آنها ايستادم، فاطمه (سلام الله عليها) گمان مي‌كرد كه او بدون اجازه وارد خانه اش نمي‌شود، او درب را روي هم گذاشت و بست، چون آنها به درب خانه رسيدند، عمر با پايش درب را زد و آن را شكست، در حالي كه آن درب از چوب شاخه خرما بود، آنها بر علي (عليه السلام) وارد شدند وآ‌ن حضرت را با حالت کشان کشان، بيرون آوردند، در اين هنگام فاطمه (سلام الله عليها) بيرون آمد و گفت: اي ابو بكر و عمر! مي‌خواهيد مرا بي ‌شوهر كنيد؟ به خدا سوگند اگر دست او از برنداريد، موهايم را پريشان مي‌كنم، گريبان را چاك مي‌زنم، نزد قبر پدرم مي ‌روم و به درگاه پروردگارم فرياد مي‌زنم.

لازم به ذکر است عياشي هم همين روايت را با همين سند در تفسيرش مي‌آورد و مي گويد:

عن عمرو بن أبي المقدام عن أبيه عن جده ما أتي علي يوم قط أعظم من يومين ...

محمد بن مسعود العياشي _متوفاي320 ق_، تفسير العياشي، ج 2، ص 66،‌ تحقيق : الحاج السيد هاشم الرسولي المحلاتي، ناشر : المكتبة العلمية الإسلامية – طهران.

تهديد به آتش ، آتش زدن خانه فاطمه عليها السلام

در پاره­اي از اين روايات، تهديد به آتش کشيدن خانه حضرت فاطمه (سلام الله عليها) از سوي سردمداران حکومت به ميان آمده و در پاره اي ديگر، از به آتش کشيدن خانه دختر رسول خدا صلي الله عليه  وآله و سلم توسط آن، سخن به ميان آورده است. اين دو مطلب مي تواند به دليل تعدد و تکرار واقعه بوده باشد بدان معنا که در برخي دفعات، صرفاً تهديد به احراق بوده و در برخي دفعات، وقوع احراق بوده است.

تفصيل گزارشها را بنگريد:

گزارش امام باقر (عليه السلام)

عن بعض أصحابنا عن أحدهما قال ... لَمَّا قُبِضَ نَبِيُّ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) كَانَ الَّذِي كَانَ لِمَا قَدْ قُضِيَ مِنَ الِاخْتِلَاف‏... فَأَرْسَلَ إِلَيْهِ الثَّالِثَةَ عُمَرُ رَجُلًا يُقَالُ لَهُ قُنْفُذٌ فَقَامَتْ فَاطِمَةُ بِنْتُ رَسُولِ اللَّهِ (صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهَا) تَحُولُ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ عَلِيٍّ (عليه السلام) فَضَرَبَهَا فَانْطَلَقَ قُنْفُذٌ وَ لَيْسَ مَعَهُ عَلِيٌّ فَخَشِيَ أَنْ يَجْمَعَ عَلِيٌّ النَّاسَ فَأَمَرَ بِحَطَبٍ فَجَعَلَ حَوَالَيْ بَيْتِهِ ثُمَّ انْطَلَقَ عُمَرُ بِنَارٍ فَأَرَادَ أَنْ يُحْرِقَ عَلَي عَلِيٍّ بَيْتَهُ وَ عَلَي فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ فَلَمَّا رَأَي (عليه السلام) ذَلِكَ خَرَجَ فَبَايَعَ كَارِهاً غَيْرَ طَائِعٍ.

محمد بن مسعود العياشي _متوفاي320 ق_، تفسير العياشي، ج 2، ص 306،‌ تحقيق : الحاج السيد هاشم الرسولي المحلاتي، ناشر : المكتبة العلمية الإسلامية - طهران

 امام باقر يا امام صادق (عليهما السلام) فرمودند: هنگامي‌كه رسول خدا (صلي الله عليه وآله) قبض روح شد و آن اختلافات اتفاق افتاد، در مرتبه سوم عُمر قنفذ را فرستاد، فاطمه (سلام الله عليها) ميان او و علي (عليه السلام) حائل شد، قنفذ ضربتي بر فاطمه (سلام الله عليها) وارد آورد در حالي‌كه علي (عليه السلام) همراه وي نبود، او ترسيد نکند علي (عليه السلام) مردم را جمع کند، از اينروي؛ دستور داد تا هيزم به دور خانه آن حضرت جمع كنند، سپس عمر با آتش رفت و خواست خانه را بر علي، فاطمه، حسن و حسين (عليهم السلام) آتش بزند، وقتي علي (عليه السلام) چنين ديد بيرون آمد و با اكراه بيعت كرد.

گزارش امام صادق (عليه السلام)

2.1: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ الْهَيْثَمِ الْعِجْلِيُّ وَ أَحْمَدُ بْنُ الْحَسَنِ الْقَطَّانُ وَ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ السِّنَانِيُّ وَ الْحُسَيْنُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ هِشَامٍ الْمُكَتِّبُ وَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدٍ الصَّائِغُ وَ عَلِيُّ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْوَرَّاقُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ قَالُوا حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ أَحْمَدُ بْنُ يَحْيَي بْنِ زَكَرِيَّا الْقَطَّانُ قَالَ حَدَّثَنَا بَكْرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَبِيبٍ قَالَ حَدَّثَنَا تَمِيمُ بْنُ بُهْلُولٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو مُعَاوِيَةَ عَنِ الْأَعْمَشِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّد (عليهما السلام): وَ حُبُّ أَوْلِيَاءِ اللَّهِ وَ الْوَلَايَةُ لَهُمْ وَاجِبَةٌ وَ الْبَرَاءَةُ مِنْ أَعْدَائِهِمْ وَاجِبَةٌ وَ مِنَ الَّذِينَ ظَلَمُوا آلَ مُحَمَّدٍ عليهم السلام وَ هَتَكُوا حِجَابَهُ فَأَخَذُوا مِنْ فَاطِمَةَ (عليها السلام) فَدَكَ وَ مَنَعُوهَا مِيرَاثَهَا وَ غَصَبُوهَا وَ زَوْجَهَا حُقُوقَهُمَا وَ هَمُّوا بِإِحْرَاقِ‏ بَيْتِهَا وَ أَسَّسُوا الظُّلْمَ.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاي381هـ)، الخصال، ص 603، تحقيق، تصحيح وتعليق: علي أكبر الغفاري،‌ ناشر: منشورات جماعة المدرسين في الحوزة العلمية في قم المقدسة، سال چاپ 1403 - 1362

امام صادق (عليه السلام) فرمود: دوستي اوليا خدا و قبول ولايت آنها و بيزاري از دشمنان آنها واجب است، همچنين بيزاري از كساني‌كه به اهل بيت محمد (صلي الله عليه وآله) ظلم كردند، حرمت شان را شكستند، از فاطمه (سلام الله عليها) فدك را گرفتند، او را از ميراثش منع كردند، حق او و شوهرش را غصب كردند و به سوزاندن خانه اش همت گماشتند و اساس ظلم را بنيانگذاري كردند، واجب است.

2.2: الْحُسَيْنُ بْنُ حَمْدَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ وَ عَلِيِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْحَسَنِيَّيْنِ عَنْ أَبِي شُعَيْبٍ مُحَمَّدِ بْنِ نَصْرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ الْفُرَاتِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْمُفَضَّلِ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ عن الصادق (عليه السلام): ...‏ وَ يَأْمُرُ الْخَلَائِقَ بِالاجْتِمَاع‏ ثمَّ يَقُصُّ عَلَيْهِمْ قَصَصَ أَفْعَالِهِمَا فِي كُلِّ كُورٍ وَ دُورٍ حَتَّي يَقُصَ‏ عَلَيْهِمْ قَتْلَ هَابِيلَ بْنِ آدَمَ ... وَ إِشْعَالَ‏ النَّارِ عَلَي بَابِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ... ثُمَّ تَبْتَدِئُ فَاطِمَةُ (عَلَيْهَا السَّلَامُ) بِشَكْوَي ما نالها وَ تَقُصُّ عَلَيْهِ قِصَّةَ ... جَمْعِ الْحَطَبِ الْجَزْلِ عَلَي النَّارِ لِإِحْرَاقِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ وَ زَيْنَبَ وَ رُقَيَّةَ وَ أُمِّ كُلْثُومٍ وَ فِضَّةَ وَ إِضْرَامِهِمُ‏ النَّارَ عَلَي الْبَابِ.

الخصيبي، الحسين بن حمدان (متوفاي334هـ)،‌ الهداية الكبري، ص 402 الي 407، ناشر : مؤسسة البلاغ للطباعة والنشر والتوزيع - بيروت – لبنان، چاپ : الرابعة، سال چاپ : 1411 - 1991 م

امام صادق (عليه السلام) فرمود: حضرت دستور مي‌دهد كه مردم جمع شوند سپس براي آنها اعمال آن دو را در هر خانه شرح مي ‌دهد تا آنجايي كه داستان كشتن هابيل پسر ‌آدم را مي‌گويد ... نيز از افروختن آتش بر درب خانه اميرمؤمنان (عليه السلام) سخن مي‌گويد ... پس از آن، فاطمه (سلام الله عليها) شكايتش را از مصيبتهايي كه به ايشان رسيده شروع مي‌كند و داستان جمع آوري هيزوم براي سوزاندن اميرمؤمنان، فاطمه، حسن و حسن و زينب، رقيه ، ام كلثوم و فضه و آتش روشن كردن بر در خانه را شرح مي‌دهد. ...

2.3: رَوَي إِبْرَاهِيمُ بْنُ سَعِيدٍ الثَّقَفِيُّ قال حدثنا أَحْمَدَ بْنِ عَمْرٍو الْبَجَلِيِّ قال حدثنا أَحْمَدَ بْنِ حَبِيبٍ الْعَامِرِيِّ عَنْ حُمْرَانَ بْنِ أَعْيَنَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ (عليهما السلام) قَالَ: وَ اللَّهِ مَا بَايَعَ عَلِيٌّ حَتَّي رَأَي‏ الدُّخَانَ‏ قَدْ دَخَلَ بَيْتَه‏.

نگ: الشريف المرتضى، علي بن الحسين الموسوي (متوفاي436هـ)، الشافي في الإمامة،‍ ج 3 ص 241، تحقيق و تعليق: السيد الحسيني الخطيب، ناشر: مؤسسة إسماعيليان – قم، چاپ: الثانية، سال چاپ1410

امام صادق (عليه السلام) فرمود: به خدا سوگند علي (عليه السلام) بيعت نكرد تا اين كه ديد دود آتش وارد خانه اش شده است.

گزارش امام کاظم (عليه السلام)

عيسي بن المستفاد متوفاي220 (از اصحاب امام کاظم عليه السلام): قال حدثني عيسي عن الکاظم عن النبي (صلي الله عليه وآله): يا علي ويل لمن ابتزها حقها وويل لمن هتك حرمتها و ويل لمن أحرق بابها.

عيسي بن المستفاد، کتاب الوصيه، ص،90

امام كاظم (عليه السلام) از رسول خدا (صلي الله عليه وآله) روايت مي کند: يا علي؛ واي بر كسي كه حق فاطمه را با ستم بگيرد، واي بر كسي‌كه حرمتش را بشكند، واي به حال به كسي که درب خانه اش را بسوزاند.

گزارش سلمان فارسي

عن أبان بن أبي عياش عن سليم بن قيس قال: سمعت سلمان الفارسي قال: لما أن قبض النبي (صلي الله عليه وآله) وصنع الناس ما صنعوا ... فقالت (فاطمة) يا عمر أما تتقي الله تدخل علي بيتي؟ ... و دعا عمر بالنار فأضرمها في الباب ثم دفعه فدخل.

الهلالي، سليم بن قيس (متوفاي80هـ)، كتاب سليم بن قيس الهلالي، 150، ناشر: انتشارات هادي ـ قم‏، الطبعة الأولي، 1405هـ.

سليم بن قيس مي گويد: از سلمان فارسي شنيدم، هنگامي‌كه رسول خدا (صلي الله عليه وآله) از دنيا رفت و کردند آنچه که کردند ... فاطمه (سلام الله عليها) فرمود: اي عمر؛ آيا از خدا نمي ‌ترسي كه وارد خانه‌ي مي‌ شوي؟ ... عمر دستور داد آتش بياورند و آتش را به درب خانه افروخت، سپس در را فشار داد و باز كرد و داخل شد.

گزارش سليم بن قيس

أَبَانُ بْنُ أَبِي عَيَّاشٍ عَنْ سُلَيْمِ بْنِ قَيْسٍ قَالَ كُنْتُ عِنْدَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبَّاسٍ فِي بَيْتِهِ وَ مَعَنَا جَمَاعَةٌ مِنْ شِيعَةِ عَلِيٍّ (عليه السلام) فَحَدَّثَنَا فَكَانَ فِيمَا حَدَّثَنَا أَنْ قَال يَا إِخْوَتِي تُوُفِّيَ رَسُولُ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) ‏... فَأَقْبَلَ عُمَرُ حَتَّي ضَرَبَ الْبَابَ ثُمَّ نَادَي يَا ابْنَ أَبِي طَالِبٍ [افْتَحِ الْبَابَ‏] فَقَالَتْ فَاطِمَةُ يَا عُمَرُ مَا لَنَا وَ لَكَ لَا تَدَعُنَا وَ مَا نَحْنُ فِيهِ قَالَ افْتَحِي الْبَابَ وَ إِلَّا أَحْرَقْنَاهُ عَلَيْكُمْ فَقَالَتْ يَا عُمَرُ أَ مَا تَتَّقِي اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ تَدْخُلُ عَلَي بَيْتِي وَ تَهْجُمُ عَلَي دَارِي فَأَبَي أَنْ يَنْصَرِفَ ثُمَّ دَعَا عُمَرُ بِالنَّارِ فَأَضْرَمَهَا فِي الْبَابِ فَأَحْرَقَ الْبَابَ

الهلالي، سليم بن قيس (متوفاي80هـ)، كتاب سليم بن قيس الهلالي، ص 385، ناشر: انتشارات هادي ـ قم‏، الطبعة الأولي، 1405هـ.

سليم بن قيس نقل مي گويد: نزد عبد اللَّه بن عباس در خانه‏ اش بودم، گروهي از پيروان علي (عليه السّلام) هم با ما بودند، ابن عباس براي ما سخن مي‏گفت، از جمله گفت: اي برادران رسول خدا (صلي الله عليه وآله) از دنيا رفت ... عمر به در خانه آمد و بر در كوبيد و فرياد زد: اي پسر ابو طالب در را باز كن. فاطمه (عليها السّلام) فرمود: اي عمر! ما را به تو چه، عمر گفت: فاطمه! در را باز كن و گر نه آن را بر سر شما به آتش مي‏كشيم. فاطمه (عليها السّلام) فرمود: اي عمر! از خدا نمي‏ترسي مي خواهي وارد خانه امير مؤمنان عليه السلام شوي و بدان هجوم آوري؟ عمر همچنان ماند، سپس آتش خواست و درب خانه را آتش زد.

گزارش مروان بن عثمان

قَالَ أَخْبَرَنِي أَبُو بَكْرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عُمَرَ الْجِعَابِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْحُسَيْنِ الْعَبَّاسُ بْنُ الْمُغِيرَةِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو بَكْرٍ أَحْمَدُ بْنُ مَنْصُورٍ الرَّمَادِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا سَعِيدُ بْنُ عُفَيْرٍ قَالَ حَدَّثَنِي ابْنُ لَهِيعَةَ عَنْ خَالِدِ بْنِ يَزِيدَ عَنِ ابْنِ أَبِي هِلَالٍ عَنْ مَرْوَانَ بْنِ عُثْمَانَ قَالَ:‏ لَمَّا بَايَعَ النَّاسُ أَبَا بَكْرٍ دَخَلَ عَلِيٌّ (عليه السلام) وَ الزُّبَيْرُ وَ الْمِقْدَادُ بَيْتَ فَاطِمَةَ (عليها السلام) وَ أَبَوْا أَنْ يَخْرُجُوا فَقَالَ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ أَضْرِمُوا عَلَيْهِمُ‏ الْبَيْتَ‏ نَاراً

الشيخ المفيد، محمد بن محمد بن النعمان ابن المعلم أبي عبد الله العكبري، البغدادي (متوفاي413 هـ)، الأمالي، ص 49، تحقيق: الحسين أستاد ولي - علي أكبر الغفاري، ناشر: دار المفيد للطباعة والنشر والتوزيع - بيروت، الطبعة: الثانية، 1414هـ - 1993 م.

مروان بن عثمان مي‌گويد: آنگاه که مردم با ابو بكر بيعت كردند، علي (عليه السلام)، زبير و مقداد داخل منزل فاطمه (عليها السلام) شده و از بيرون آمدن خودداري نمودند، عمر بن خطّاب گفت: خانه را بر آنان آتش زنيد.

فصل سوم: رويکرد عالمان امامي

دانشمندان امامي از دير هنگام، دغدغه ثبت مصايب حضرت فاطمه (سلام الله عليها) را داشته و در اين راستا قلم فرسايي کردند. آنها گاهي از ظلم بر فاطمه (سلام الله عليها) و غصب حق او سخن به ميان آوردند، در مواردي هم به موضوع ضرب، سقط محسن و شهادت آن بانو، تصريح نمودند. کوشش اين انديشمندان را مي توان در ميراث کلامي، حديثي و فقهي ­شان به نظاره نشست. در ادامه نمونه­هايي از ديدگاه اين عالمان تقديم مي گردد:

ابن أبي زينب نعماني متوفاي حدود 360 ق

فلو لم يكن في الإسلام مصيبة ... إلا ما لحق فاطمة (سلام الله عليها) حتي مضت‏ غضبي علي أمة أبيها و دعاها ما فعل بها إلي الوصية بأن لا يصلي عليها أحد منهم لكان عظيما.

النعماني، أبي عبد الله محمد بن ابن إبراهيم بن جعفر الكاتب المعروف ب‍ ابن أبي زينب النعماني (متوفاي360ه‍ـ)،‌الغيبة،‌ ص 55، تحقيق: فارس حسون كريم، ناشر: أنوار الهدي،‌ چاپخانه: مهر – قم، چاپ: الأولي1422

اگر در اسلام هيچ مصيبتي نبود مگر آنچه که از سوي دستگاه خلافت به فاطمه (سلام الله عليها) رسيد، تا بدانجا که از اين دنيا رخت بربست در حالي که بر اُمت پدرش غضبناک بود و باعث آن شد که وصيت کند تا احدي از آنان بر او نماز نگذارند، هر آينه مسأله­اي بسيار بزرگ و درد آور است.

استاد شيخ صدوق (رحمة الله عليه)

هو(المحسن)السقط الذي ألقته فاطمة عليها السلام لما ضغطت بين البابين.

نگ: الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين،(متوفاي381هـ)، معاني الأخبار، ص 206، ناشر: جامعه مدرسين، قم‏، اول، 1403

محسن، همان جنيني است که فاطمه (سلام الله عليها) آنگاه که بين دو درب مورد فشار قرار گرفت، او را سقط کرد.

شيخ صدوق متوفاي 381ق

السَّلَامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ ... السَّلَامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الصِّدِّيقَةُ الشَّهِيدَةُ ... السَّلَامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الْمَظْلُومَةُ الْمَغْصُوبَةُ السَّلَامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الْمُضْطَهَدَةُ الْمَقْهُورَة.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاي381هـ)، من لا يحضره الفقيه، ج 2 ص 573، تحقيق: علي اكبر الغفاري، ناشر: جامعه مدرسين حوزه علميه قم.

سلام بر تو اي دختر رسول خدا ... سلام بر تو اي صديقه شهيده ... سلام بر تو (همان) که مورد ظلم واقع شدي و حق تو غصب شد، سلام بر تو که مورد ستم واقع شدي.

شيخ مفيد متوفاي 413ق

فَإِذَا أَرَدْتَ زِيَارَتَهَا فَقِفْ بِالرَّوْضَةِ وَ قُل السَّلَامُ عَلَيْكِ ... يَا سَيِّدَةَ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ أَيَّتُهَا الْبَتُولُ الشَّهِيدَة ...

الشيخ المفيد، محمد بن محمد بن النعمان ابن المعلم أبي عبد الله العكبري البغدادي (متوفاى413 هـ)، المقنعة، ص 45، تحقيق و نشر: مؤسسة النشر الإسلامي التابعة لجماعة المدرسين ـ قم ، الطبعة : الثانية ،  1410 ه‍

الشيخ المفيد، محمد بن محمد بن النعمان ابن المعلم أبي عبد الله العكبري البغدادي (متوفاي413 هـ)، كتاب المزار مناسك المزار، ص 179، تحقيق آية الله السيد محمد باقر الأبطحي،  ناشر : دار المفيد للطباعة والنشر والتوزيع ـ بيروت، الطبعة: الثانية، 1414هـ ـ 1993م

هر گاه اراده نمودي زيارت کني آن بانو را، در روضه توقف کن و بگو: سلام بر تو اي سرور بانوان عالم، اي بانوي بتول و شهيد.

سيد مرتضي متوفاي 436ق

هذا الخبر(فقالت (فاطمة) يا ابن الخطاب أتراك محرقا علي بابي قال: نعم ...) قد روته الشيعة من طرق كثيرة ... وأي اختيار لمن يحرق عليه بابه حتي يبايع؟

الشريف المرتضي، علي بن الحسين الموسوي (متوفاي436هـ)، الشافي في الإمامة، ج 3 ص 241، تحقيق و تعليق: السيد الحسيني الخطيب، ناشر: مؤسسة إسماعيليان – قم، چاپ: الثانية، سال چاپ1410

اين روايت (يا ابن الخطاب أتراك محرقا علي بابي) را شيعه از طريق ­هاي گوناگوني نقل کرد. حال اين چگونه اختياري است که درب خانه­ کسي آتش زده شود تا بيعت کند؟

شيخ طوسي متوفاي 460ق

و المشهور الذي لا خلاف فيه بين الشيعة: أن عمر ضرب علي بطنها حتي اسقطت فسمي السقط محسنا و الرواية بذلك مشهورة عندهم.

الطوسي، الشيخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علي بن الحسن (متوفاي460هـ)، تلخيص الشافي ج 3 ص 156

اختلافي بين شيعيان نيست که عمر بن الخطاب بر شکم فاطمه (سلام الله عليها) ضربت وارد آورد تا آنکه فرزندش را سقط کرد و آن فرزند محسن ناميده شد. روايت در اين باره نزد شيعيان مشهور است.

ابو الصلاح حلبي متوفاي 447ق

ومما يقدح في عدالة الثلاثة، إحضار الحطب لتحريق منزله والهجوم عليه بالرجال من غير إذنه واضطرارهم بذلك زوجته وبناته وغيرهم إلي الخروج عن بيوتهم.

الحلبي، أبو الصلاح (متوفاي447هـ)، تقريب المعارف،‌ ص 233، تحقيق: فارس تبريزيان الحسون،‌ سال چاپ: 1417 - 1375 ش.

از جمله مسائلي عدالت سه خليفه را مورد خدشه قرار مي دهد ... (مسأله) آماده کردن هيزم براي به آتش کشاندن منزل علي عليه السلام (و فاطمه) و هجوم بر آن خانه بدون اجازه او و مضطر کردن همسر و دختران او، به خارج شدن از منزلشان است.

قاضي ابن براج متوفاي 481

 (زيارة مولاتنا السيدة فاطمة صلوات الله عليها) السلام علي البتول الشهيدة ... السلام عليك أيتها المظلومة.

القاضي ابن البراج، عبد العزيز بن البراج الطرابلسي(متوفاي481)‌ المهذب، ج 1 ص 277، تحقيق: مؤسسة سيد الشهداء العلمية / إشراف: جعفر السبحاني، ناشر: مؤسسة النشر الإسلامي التابعة لجماعة المدرسين، قم

 (براي) زيارت دختر رسول خدا (صلي الله عليه و آله)، چنين مي گويي: سلام بر تو اي بانوي بتول و شهيد. اي بانوي مظلوم.

ابن شهر آشوب متوفاي 588ق

وي از اين بانو با عنوان " الْمَظْلُومَةُ الشَّهِيدَةُ " ياد مي کند.

ابن شهرآشوب، رشيد الدين أبي عبد الله محمد بن علي السروي المازندراني (متوفاي588هـ)، مناقب آل أبي طالب، ج 3 ص 132، تحقيق: لجنة من أساتذة النجف الأشرف، ناشر: المكتبة والمطبعة الحيدرية، 1376هـ ـ 1956م.

سيد بن طاووس متوفاي 664ق

وعلماء أهل البيت (عليهم السلام) لا يحصي عددهم وعدد شيعتهم إلا الله تعالي وما رأيت ولا سمعت عنهم أنهم يختلفون في أن أبا بكر وعمر ظلما أمهم فاطمة (عليها السلام) ظلما عظيما.

ابن طاووس الحلي، ابي القاسم علي بن موسي (متوفاي664هـ)، الطرائف في معرفة مذاهب الطوائف، ص 252، چاپخانه: الخيام ـ قم، چاپ: الأولي1399

دانشمندان اهل بيت (عليهم السلام)، تعدادشان و تعداد شيعيانشان قابل شمارش نيست، از کسي از آنان نديدم و نشنيدم که اختلاف داشته باشند در اينکه ابوبکر و عمر بر مادرشان فاطمه (عليها السلام)، ظلم بزرگ روا داشتند.

خواجه نصير طوسي متوفاي حدود 660ق

وبعث (ابوبکر) إلي بيت أمير المؤمنين (عليه السلام) لما امتنع من البيعة فأضرم فيه النار وفيه فاطمة والحسن والحسين (عليهم السلام) وجماعة من بني هاشم.

نگ: الحلي، الحسن بن يوسف (متوفاي 726هـ)، كشف المراد في شرح تجريد الاعتقاد، ص 511.

آنگاه که علي (عليه السلام) از بيعت با ابوبکر امتناع ورزيد، او به سوي خانه آن حضرت (و فاطمه) فرستاد، پس در آنجا آتش روشن کرد در حالي که فاطمه، حسن، حسين  و عده­اي از بني هاشم، در آن بودند.

علامه حلي متوفاي 726ق

وضربت فاطمة عليها السلام فألقت جنينا اسمه محسن.

الحلي، الحسن بن يوسف (متوفاي 726هـ)، كشف المراد في شرح تجريد الاعتقاد، ص 511.

فاطمه (سلام الله عليها) مورد ضربت واقع شد، پس جنيني را که اسمش محسن بود سقط کرد.

فاضل مقداد متوفاي  متوفاي 826ق

بعث (ابوبکر) إليها عمر حتّي ضربها علي بطنها و أسقطت سقطا اسمه محسن و أضرم النار ليحرق عليهم البيت و فيه فاطمة (عليها السّلام) و جماعة من بني هاشم فأخرجوا عليّا (عليه السّلام) قهرا.

سيوري، المقداد، اللوامع الالهيه، ص 359.

خليفه اول، عمر بن الخطاب را به سوي فاطمه (سلام الله عليها) فرستاد تا آنکه بر شکم او ضربه­اي وارد آورد و در اثر آن جنيني که نامش محسن بود سقط شد وآتش روشن کرد تا خانه را بسوزاند در حالي که فاطمه و عده­اي از بني هاشم در آن بودند و علي (عليه السلام) را به اجبار از منزل بيرون آوردند.

بياضي نباتي متوفاي 877ق

واشتهر في الشيعة أنه حصر فاطمة في الباب حتي أسقطت محسنا.

العاملي النباطي، الشيخ زين الدين أبي محمد علي بن يونس (متوفاي877هـ) الصراط المستقيم إلي مستحقي التقديم، ج 3 ص 12، تحقيق: محمد الباقر البهبودي، ناشر: المكتبة المرتضوية لإحياء الآثار الجعفرية، الطبعة الأولي، 1384هـ

در ميان شيعيان مشهور است که او فاطمه (سلام الله عليها) را در پشت درب فشار داد تا آنکه محسن را سقط کرد.

محقق کرکي متوفاي 940ق

والطلب إلي البيعة بالإهانة والتهديد بتحريق البيت و جمع الحطب عند الباب وإسقاط فاطمة محسنا.

کرکي، علي بن الحسين، نفحات اللاهوت، ص130.

 (آنان بر اهل بيت عليهم السلام غلبه کردند که از جمله­ ي آن) طلب بيعت نمودن با اهانت و تهديد به آتش کشيدن منزل و جمع کردن هيزم نزد درب منزل، همچنين سقط کردن فاطمه فرزندش را ...

مجلسي اول متوفاي 1070ق

شهادتها (صلوات‏ الله‏ عليها) كانت من ضرب عمر الباب علي بطنها عند إرادة أمير المؤمنين لبيعة أبي بكر و ضرب قنفذ غلام عمر السوط عليها بإذنه و سقط بالضرب غلام كان اسمه محسن.‏

مجلسي، محمد تقي، روضه المتقين، ج 5 ص 342.

شهادت فاطمه (سلام الله عليها) به سبب آن بود كه خليفه دوم ( با ضربت خود) درب منزل را به شکم آن بانو زد اين در آن هنگام بود که مي خواستند علي (عليه السلام) را براي بيعت با ابوبکر ببرند و قنفذ غلام عمر بن الخطاب هم به دستور او، تازيانه بر فاطمه زد و در اثر اين ضربت پسري که نامش محسن بود سقط شد.

ملا صالح مازندراني متوفاي 1081ق

 قتلوها بضرب الباب علي بطنها وهي حامل فسقط حملها فماتت لذلك.

المازندراني، مولي محمد صالح (متوفاي1081هـ)، شرح أصول الكافي، ج 7 ص 231، تحقيق: مع تعليقات: الميرزا أبو الحسن الشعراني / ضبط وتصحيح: السيد علي عاشور،‌ ناشر: دار إحياء التراث العربي للطباعة والنشر والتوزيع - بيروت – لبنان، چاپ: الأولي1421 - 2000 م

فاطمه (سلام الله عليها) را با زدن (و ضربت) درب بر شکمش به قتل رساندند در حالي که او حامله بود و در اثر آن فرزندش سقط شد و به همان جهت درگذشت.

فيض كاشاني  متوفاي 1091ق

منها، إضرامه (عمر) النار في بيت عليّ ليحرقه و فيه فاطمة و جماعة من بني هاشم‏.

فيض کاشاني، محسن، علم اليقين في أصول الدين، ج‏2، ص 829

از جمله­ مطاعن ... روشن کردن آتش در خانه علي (و فاطمه) توسط خليفه دوم براي آنکه آن را بسوزاند در حالي که فاطمه و عده­اي از بني هاشم در آن بودند.

علامه مجلسي متوفاي 1111ق

إن هذا الخبر[إن فاطمة عليها السلام صديقة شهيدة] يدل علي أن فاطمة صلوات الله عليها كانت‏ شهيدة و هو من‏ المتواترات‏

المجلسي، محمد باقر (متوفاي 1111هـ)، مرآة العقول في شرح اخبار آل الرسول، ج 5، ص 318، ناشر: دار الكتب الإسلامية ـ تهران، الطبعة : الثانية،1404هـ ـ 1263ش.

روايت " إن فاطمة عليها السلام صديقة شهيدة " دلالت مي کند بر اينکه فاطمه (سلام الله عليها) به شهادت رسيد. اين موضوع از جمله موضوعات متواتر و قطعي است.

صاحب حدائق متوفاي 1186ق

وضرب الزهراء (عليها السلام) حتي أسقطها جنينها ولطمها حتي خرت لوجهها وجبينها.

البحراني، الشيخ يوسف، (متوفاي1186هـ)، الحدائق الناضرة في أحكام العترة الطاهرة،‌ ج 5 ص 180، ناشر : مؤسسة النشر الإسلامي التابعة لجماعة المدرسين بقم المشرفة،‌ طبق برنامه مكتبه اهل البيت.

فاطمه (سلام الله عليها) را کتک زد تا آنکه جنينش را سقط کرد و به صورت او سيلي زد تا آنکه با صورت و پيشاني به زمين خورد.

شهيد صدر (معاصر)

... قد هجم علي آل محمد (صلي الله عليه وآله) في دارهم وأشعل النار فيها أو كاد ... أن عمر هدد بحرق بيته وإن كانت فاطمة فيه ...

صدر، السيد محمد باقر، فدك في التاريخ، ص 28 تا 92

همانا عمر بن الخطاب بر آل محمد (عليهم السلام) هجوم آورد،  آتش روشن کرد يا نزديک بود آتش بزند ... همانا عمر بن الخطاب به سوزاندن خانه او تهديد کرد اگر چه فاطمه در آن باشد.

نتيجه کلي:

نتيجه نوشتار فوق، اثبات برخورد فيزيکي (ضرب، سقط، شهادت) و غير فيزيکي (گزارش­هاي کلي مصايب، غصب فدک، داخل شدن به خانه حضرت فاطمه و آتش کشاندن خانه آن بانو) دستگاه خلافت با حضرت فاطمه (سلام الله عليها) بر پايه گزارشهاي فراوان از منابع اماميه، مي باشد.

  

 





Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها