نسخه موبایل
www.valiasr-aj .com
غلو در مذهب اهل سنت
کد مطلب: 5640 تاریخ انتشار: 02 اسفند 1386 تعداد بازدید: 21793
سخنراني ها » عمومي
غلو در مذهب اهل سنت

نسبت غلو به شیعه و نمونه های غلو در اهل سنت
پاسخ به شبهات 86/12/02

 

لينک دانلود

 

بسم الله الرحمن الرحيم

تاریخ : 86/12/02

استاد حسيني قزويني

در جلسات گذشته پيرامون شبهاتي كه توسط آقاي عثمان الخميس كه از ليدرهاي وهابيت است و در كويت مطرح كرده و در سايت هاي وهابي و أهل سنت هم قرار گرفته، بخشي از آنها را پاسخ داديم. امروز بحثمان در رابطه با يكي ديگر از شبهات وهابيت است كه ما را متهم مي كنند به غلو درباره ائمه (عليهم السلام).

ايشان مي گويد:

ماذا يعتقدون في ائمتهم، لا شك أن الشيعة غَلَوْا في ائمتهم غُلُوّا شديدا، حتي غَلَوْا عن علي بن ابيطالب رضي الله عنه أنه قال والله لقد كنت مع إبراهيم في النار و أنا الذي جعلتها بردا و سلاما و كنت مع نوح في السفينة و أنجيته و كنت مع موسي ... هذا في الأنوار النعمانيه، جزء1، ص31، و الأنوار النعمانية من الكتب معتمدة عند الشيعة.

شيعه معتقد است كه علي بن ابيطالب مي گويد: به خدا قسم من با حضرت ابراهيم (عليه السلام) در آتش بودم و من آن آتش را سرد و سلامت كردم، من با حضرت نوح (عليه السلام) در كشتي بودم و من نجات دادمشان، با حضرت موسي (عليه السلام)... .

أنوار نعمانيه، ج1، ص31

اولا: اينكه ايشان مي گويد كتاب انوار نعمانيه، از كتب معتبر شيعه است، دروغ محض است؛ تا بحال هيچ عالم شيعه نگفته است كه كتاب انوار نعمانيه از كتب معتبره است، بلكه در پاورقي همين كتاب انوار نعمانيه، ج2، ص108 از قول يكي از علماي بزرگ، مرحوم انگجي نقل مي كند:

سيد نعمت الله جزايري در بعضي از كتاب هايش غلو مي كند و مطالعه كتاب هاي سيد نعمت الله جزايري شرعا حرام است.

بزرگان ما نسبت به كتاب انوار نعمانيه اين چنين مي گويند. حالا بنده نمي خواهم بگويم كه فرمايش ايشان هم 100% صحيح است يا صحيح نيست و آن يك بحث ديگري دارد؛ ولي اينكه آقاي عثمان الخميس مي گويد از كتاب هاي معتبر هست، دروغ محض است. جزء كتاب هاي رتبه سوم يا چهارم شيعه است. رواياتي در آن آمده كه بعضا صحيح و ناصحيح است، غالب روايات مرسل است، بعضي از مطالب را كه آورده، منحصر به فرد است و در ساير كتاب هاي شيعه اصلا ديده نمي شود. ثانيا اگر چنانچه اين غلو شديد است، در خود كتاب هاي معتبر شما مثل حاكم نيشابوري كه ذهبي و ابن حجر او را توثيق مي كنند و مي گويند كسي است كه متخصص در فن رجال است و در حديث شناسي سرآمد عصر خودش بوده، ايشان در كتاب معرفة علوم الحديث، ص96 نقل مي كند در ذيل آيه شريفه 45 سوره زخرف كه خداوند مي فرمايد:

وَ اسْأَلْ مَنْ أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رُسُلِنَا أَجَعَلْنَا مِنْ دُونِ الرَّحْمَنِ آَلِهَةً يُعْبَدُونَ (زخرف/45)

مي گويد:

علي ما بعثوا؟ إنهم بعثوا علي ولاية رسول الله و ولاية علي بن أبيطالب.

پيامبران گذشته بر چه مبعوث شده اند؟ مبعوث شده اند بر ولايت رسول الله و ولايت علي بن ابيطالب.

از اين بهتر چه مي خواهيد؟! اگر بنا باشد كه آن غلو باشد، اين خيلي بالاتر از آن است. پس چرا اين را خودتان در كتاب هاي معتبر داريد، از اينها دم نمي زنيد؟ ثانيا آيا از قدرت خداوند عالم بعيد است كه همچنين امكاني به يك بنده اش بدهد؟

حضرت خضر (عليه السلام) كه قطعا مقامش از رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و اميرالمؤمنين (عليه السلام) پائين تر است، شما بر اين عقيده هستيد و سيوطي و زمخشري صراحت دارند كه خداي عالم كره زمين را به بركت 4 تن از انبياء حفظ كرده است. اگر اين 4 تن نباشند، لساخت الأرض أهلها: حضرت خضر (عليه السلام)، حضرت ادريس (عليه السلام) ، حضرت عيسي (عليه السلام) و ... كه خداوند به وسيله اينان فيضش را به زمين مي رساند و وقتي اينان برداشته شوند، جهان به پايان مي رسد و كرات جهان به هم مي ريزد.

چرا در اينجا غلو نيست، ولي وقتي سيد نعمت الله جزايري، روايتي از علي (عليه السلام) آورده كه در معيت و مساعدت انبياء بوده است، غلو است؟!

گاهي وقت ها انسان مجبور مي شود كه بعضي مسائل را رو كند:

تا سيه روي شود هر كه در او غش باشد

آقاي عثمان الخميس مي گويد كه:

روي الكليني في الكافي عن جعفر بن محمد أنه قال: عندنا علم ما كان و و ما هو كائن إلي أن تقوم الساعة.

كافي، ج1، ص239

بعد شروع مي كند به مسخره كردن كه شيعه را ببينيد كه چكار مي كند! قرآن مي گويد:

وَ عِنْدَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لَا يَعْلَمُهَا إِلَّا هُوَ (انعام/59)

شيعه مي گويد كه ائمه ما مي گويند ما تمام علوم را تا قيامت دارا هستيم. آيا اين غلو نيست؟ آيا اين، ائمه را در رتبه خدا نگه داشتن نيست؟ و خيلي أراجيف ديگر كه مي گويد.

ما در جواب عرض مي كنيم كه چنانچه شيعه براي آقا اميرالمؤمنين (عليه السلام) كه به نص آيه تطهير كه در صحيح بخاري و مسلم آمده، در حق أهل بيت (عليهم السلام) آمده، خدا شهادت بر طهارت آنها داده، خدا شهادت داده كه آنهااز هر پليدي ظاهري و باطني منزه اند؛ خداي عالم علي (عليه السلام) را در آيه مباهله نفس رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي داند؛ خداي عالم، وقتي رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي خواهد براي مباهله برود، براي اثبات نبوتش، علي و فاطمه و حسن و حسين (عليهم السلام) را انتخاب مي كند و مي برد. اگر ما براي اينها گفتيم كه علم غيب دارند و از آينده خبر دارند تا قيامت، آيا اين كفر و شرك است و قتل شيعه بخاطر اين واجب؟! ولي اگر خودتا مشابه اين قضايا را نقل كرديد براي افرادي كه دوست دار آنها هستيد، هيچ اشكالي ندارد.

آنها در رابطه با حذيفه و ابو سعيد خدري كه مدتي قبل از اسلام، بت پرست و مشرك بودند، به بركت اسلام به طرف خداوند و توحيد گرويدند، غلو نمايند اشكالي ندارد! ملاحظه بفرمائيد:

در سنن ترمذي كه از صحاح سته است، در كتاب مسند احمد بن حنبل كه رئيس حنابله است كه مي گويد هر كتاب صحيح بود من در كتابم جمع كردم، نقل مي كنند از قول آقاي حذيفه يماني:

قام فينا رسول الله (صلي الله عليه و سلم) فأخبرنا بما يكون في أمته إلي يوم القيامة.

خبر داد ما را به هرچه كه تا روز قيامت براي امتش اتفاق خواهد افتاد.

مسند احمد، ج4، ص254 - سنن ترمذي، ج3، ص327 - مستدرك حاكم، ج4، ص472 و ...

عن حذيفه: أخبرني رسول الله بما هو كائن إلي يوم القيامة.

خبر دارد مرا رسول الله به هرچه كه تا روز قيامت اتفاق خواهد افتاد.

تاريخ دمشق، ج12، ص266 - مسند احمد، ج5، ص401 - انفاق الأسماء، ج9، ص325

چرا اين غلو نيست و أهل سنت مشرك و كافر نيستند و قتلشان واجب، ولي وقتي ما مي گويئم كه اميرالمؤمنين (عليه السلام) آگاه به علوم إلي يوم القيامة است، شركمان ثابت و قتلمان واجب؟!

از ابو سعيد خدري نقل مي كنند كه رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نماز عصر را خواند و بعد :

ثم قام خطيبا بعد العصر إلي مغربان الشمس، حفظها من حفظها و نسيها من نسيها و أخبر بما هو كائن إلي يوم القيامة.

خطبه خواند و خبر داد از هرچه كه تا روز قيامت اتفاق خواهد افتاد.

مستدرك حاكم، ج4، ص505 - مسند ابويعلي، ج2، ص352 - درالمنثور، ج2، ص72 - تهذيب الكمال مزي، ج27، ص142 - معجم كبير طبراني، ج19، ص274

باز هم از حذيفه يماني كه مي گويد:

و الله لإني أعلم الناس بكل فتنة هي كائنة فيما بيني و بين الساعة.

قسم به خدا من عالم ترين بشر هستم به تمام اتفاقاتي كه از الان تا قيامت اتفاق مي افتد.

آقاي عثمان الخميس حاضر است كه بگويد حذيفه غلو كرده و قتلش واجب است؟! يا در مورد او توجيه مي كنيد كه صحابه رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بوده و حق دارد بگويد و خود رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرموده:

أصحابي كالنجوم بأيهم إقتديتم إهتديتم؟!

ولي آقا اميرالمؤمنين (عليه السلام) جزء صحابه نيست و حق ندارد بگويد و اگر گفت كه من تا روز قيامت از اتفاقات و حوادث خبر دارم، نادرست است و او نگفته و شيعيان اين را از خودشان در آورده اند!!!

اگر آقاي عثمان الخميس دنبال غلو مي گردد، ما برايش راهنمائي مي كنيم كه غلو اين نيست كه شيعيان در مورد ائمه (عليهم السلام) قائل هستند، غلو اين است كه جناب مالك، امام مالكي ها افاضه مي فرمايد:

ما بتُ ليلة إلا رأيت النبي (صلي الله عليه و سلم) فيها.

هيچ شبي من نخوابيدم، مگر آنكه رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را در خواب ديدم.

روض الفائق، ص270

جناب شعراني در كتاب الميزان كه از كتاب هاي معتبر أهل سنت است نقل مي كند از يكي از علماي بزرگشان به نام ناصر الدين لقاني، ايشان وقتي از دنيا رفت، مي گويد:

لما مات شيخنا شيخ الاسلام الشيخ ناصر الدين اللقاني رآه بعض الصالحين في المنام فقال له : ما فعل الله بك ؟ فقال : لما أجلسني الملكان في القبر ليسألاني أتاهم الإمام مالك فقال : مثل هذا يحتاج إلي سؤال في إيمانه بالله ورسوله ؟ تنحيا عنه ، فتنحيا عني.

يكي از يارانش او را در خواب ديد و گفت جناب شيخ الاسلام ناصر الدين، وقتي مُردي، بر تو چه گذشت؟ گفت: وقتي من مُردم و مرا وارد قبر كردند، دو ملك آمدند و شروع كردند از من به حساب و كتاب كردن كه چه كار كردي؟ يك دفعه ديدم جناب مالك، رئيس مالكي ها وارد شد و يك تشر زد به اين دو ملائكه و گفت: از مثل اين شيخ الاسلام شما بايد سؤال كنيد!؟ دور شويد از او؛ اين ملائكه به خود لرزيدند و دور شدند. (يعني من هم در روضه رضوان خدا هستم الان)

الميزان شعراني، ج1، ص46 - مشارق الأنوار، ص288

به نظر آقاي عثمان الخميس، اين اصلا غلو نيست؟!!!

آقايان براي اينكه بتوانند مقام صحابه را بالا بياورند، مي بينند كه راهي ندارند، معمولا مقام رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را پائين مي آورند تا بتوانند براي صحابه، مقام و منزلتي تثبيت كنند. به اين روايات دقت كنيد:

جناب شيخ عبدالرحمن صفوري، ازعلماي شافعي است و شخصيتي برجسته است، كتابي دارد به نام نزهة المجالس، كه در ج2، ص184 مي گويد:

عن أنس بن مالك قال: جاءت امرأة من الأنصار فقالت: يا رسول الله! رأيت في المنام كأن النخلة التي في داري وقعت، وزوجي في السفر. فقال: يجب عليك الصبرفلن تجتمعي به أبدا. فخرجت المرأة باكية فرأت أبابكر، فأخبرته بمنامها و لم تذكر له قول النبي صلي الله عليه و سلم، فقال: إذهبي فإنك تجتمعين به في هذه الليلة. فدخلت إلي منزلها و هي متفكرة في قول النبي صلي الله عليه و سلم و قول أبي بكر، فلما كان الليل و إذا بزوجها قد أتي، فذهبت إلي النبي صلي الله عليه وسلم و أخبرته بزوجها، فنظر إليها طويلا فجاءه جبرئيل و قال: يا محمد! الذي قلته هو الحق، و لكن لما قال الصديق إنك تجتمعين به في هذه الليلة استحيا الله منه أن يجري علي لسانه الكذب، لأنه صديق فأحياه

يك روز يك خانمي آمد پيش نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و عرض كرد كه من ديشب خوابي ديدم وحشتناك: ديدم در حياتمان يك درخت تنومند خرما هست و شكست و اين افتاد در دامن من، همسرم هم در سفر است و من نگرانم. رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: تسليت مي گويم، همسرت در سفر از دنيا خواهد رفت و تو بيوه خواهي شد. اين زن هم نالان و گريان آمد بيرون و در بين راه، جناب ابوبكر را ديد. مي گويد به او نگفتم كه به رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) خوابم را تعريف كردم، گفتم جناب ابوبكر، همچنين خوابي ديدم. ايشان فرمود: امشب شوهرت به خانه تو خواهد آمد و با تو همبستر خواهد شد. زن آمد خانه و فكر كرد و سخن رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را با سخن ابوبكر مقايسه كرد. يك موقع ديد در مي زنند و درب را باز كرد و ديد كه شوهرش است. مي گويد فردا رفتم خدمت رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و گفتم شما در مورد خواب من اينگونه گفتيد و ابوبكر اينگونه گفتند. جبرئيل نازل شد و گفت اي محمد! آنچه كه گفته بودي كه او كشته مي شود، حق بود و ايشان مرده بود، ولي وقتي جناب ابوبكر به آن زن گفت كه شما با شوهرت در رختخواب خواهيد خوابيد و خداوند هم حيا كرد كه سخن ابوبكر دروغ از آب درآيد، چون او صديق است و خداوند هم شوهرت را زنده كرده به احترام ابوبكر.

حال پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) كذاب است يا نه، بماند؟ اگر اين روايت را براي مرغ پخته بخوانيد، خنده اش مي گيرد!!! واقعا خدا بايد اينگونه باشد كه موقعيت رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را زير سؤال ببرد، تا براي آقاي ابوبكر، يك فضيلتي درست كند؟ خوب، به جاي اينكه بگوييد رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) اينگونه گفته، لااقل از زبان ابوذر و سلمان يا ديگري اين را مي گفتيد. آيا اين انصاف است كه رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را تنزيل مقام بدهيد تا براي ابوبكر مقام ثابت كنيد؟!!!

اينها هيچ غلو نيست و اهانت به رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) هم نيست؛ ولي اگر كليني آمد و در كتاب خود نقل كرد كه اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود: من از آينده خبر مي دهم، اين كفر و خلاف قرآن است و انكار آيه شريفه:

وَ عِنْدَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لَا يَعْلَمُهَا إِلَّا هُوَ (انعام/59)

است.

مورد دوم كه آقايان ذكر كرده اند، آقاي ابوبكر را از جبرئيل هم بالاتر برده اند؛ مي گويند:

أن رجلا مات بالمدينة فأراد النبي صلي الله عليه و سلم أن يصلي عليه فنزل جبريل و قال: يا محمد لا تصل عليه، فامتنع؛ فجاء أبوبكر فقال: يا نبي الله صل عليه فما علمت منه إلا خيرا؛ فنزل جبريل و قال: يا محمد صل عليه، فإن شهادة أبي بكر مقدمة علي شهادتي.

يك روز مردي از دنيا رفته بود و رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي خواست براي او نماز بخواند، جبرئيل گفت: براي او نماز نخوان؛ رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) هم برگشت و نماز نخواند. ابوبكر آمد و گفت: يا رسول الله! بر او نماز بخوان، من از او جز خير نديدم؛ جبرئيل آمد و گفت: يا رسول الله! بر او نماز بخوان، چون شهادت ابوبكر مقدم بر شهادت من است.

نزهة المجالس، ج2، ص184 - مصباح الظلام جرداني، ج2، ص25

اينها اصلا و ابدا غلو نيست، چون در شأن خلفاء راشدين است؛ اما اگر اين را در مورد ائمه (عليه السلام) و اميرالمؤمنين (عليه السلام) بگوئيم، مهدور الدم و المال مي شويم.

در مورد خليفه دوم هم فيوضاتي را ذكر نموده اند، مي گويند:

جناب عمر بن خطاب در مدينه مشغول خواندن خطبه نماز جمعه و آيات قرآن را مي خواند؛ يك دفعه سه مرتبه گفت: «يا ساري الجبل»، همه ماندند كه چه اتفاقي افتاده؛ بعد از نماز از او پرسيدند كه چه شد وسط خطبه اين چنين گفتي؟ گفت: در حين خطبه خواندن، يك نگاهي كردم به ملكوت زمين و زمان، ديدم لشكري كه براي فتح نهاوند فرستاديم، دشمنان از 4 طرف مي خواهند محاصره كنند و آنها را از بين ببرند، فرمانده شان آقاي ساري بود، او را صدا زدم كه بيائيد به طرف كوه و از يك طرف با دشمن بجنگيد، تا آنها از 4 طرف حمله نكنند؛ آنها هم آمدند به سمت كوه و جنگيدند. بعد از 3 ماه كه لشكر آمد به مدينه، سؤال كرديم كه آيا اين قضيه را شما هم ديديد؟ گفتند: بله، در فلان روز در بيابان نهاوند بوديم كه صداي آقاي عمر در فضا طنين انداز شد و همه لشكر هم صداي او را شنيدند و او از مدينه صدا زد: «يا ساري الجبل»، و اگر صداي عمر نبود، همه از بين رفته بوديم و اين پيروزي هم نصيب اسلام نمي شد.

اين قضيه، از قطعيات عقائد أهل سنت است؛ حتي ابن تيميه حراني، كه شيعه را بخاطر اينكه اميرالمؤمنين (عليه السلام) را، با خبر از حوادث آينده مي داند، مشرك و كافر مي داند، خودش اين قضيه را به عنوان يك امر مسلم، در كتاب دقائق التفسير، ج2، ص140 آورده است.

البداية و النهاية ابن كثير، ج7، ص97 - المغني ابن قدامه، ج10، ص552 - تاريخ دمشق ابن عساكر، ج44، ص336 - تفسير فخر رازي، ج21، ص87

آقاي عثمان الخميس، شما كه گفتيد غير از خداوند، كسي از غيب خبر ندارد و هر كس معتقد باشد كه كسي غير از خدا غيب مي داند، مشرك و منكر قرآن است؛ پس چطور جناب خليفه دوم از مدينه با اين همه فاصله، بيابان هاي نهاوند را ديد و صداي او در فضا طنين انداز شد و لشكر اسلام به بركت اين صدا، پيروز شد؟! اما اگر آقا اميرالمؤمنين (عليه السلام) آمد و از وقايع بصره، در نهج البلاغه خبر داد، كفر و شرك شيعه ثابت مي شود كه شما چرا غلو مي كنيد؟!

در تفسير فخر رازي چند مطلب زيبايي هست كه جالب است منبري ها براي خنداندن مردم، به جاي جوك از آن استفاده كنند، مي گويد:

رود نيل طغيان كرده بود و خانه هاي مردم داشت نابود مي شد. آمدند خدمت عمر بن خطاب كه اي خليفه رسول الله! به داد ما برس كه خانه هايمان رفت. جناب عمر بن خطاب گفت: يك سفالي براي من بياوريد؛ سريع براي او آوردند و با دست مباركش بر روي آن سفال نوشت: ايها النيل! إن كنت تجري بأمرالله، فاجر؛ و إن كنت تجري بأمري فلا حاجة بنا إليك. اگر به امر خداوند جاري مي شوي، پس جاري شو و اگر به امر خودت جاري مي شوي، ما كاري نداريم هر كاري مي كني بكن. بعد از آن، اين رودخانه ديگر طغيان نكرد و مردم از طغيان رود نيل راحت شدند.

تفسير فخر رازي، ج21، ص88

روزي در مدينه زلزله شديدي آمد و مردم ريختند بيرون و پناه آوردند به خليفه دوم، خليفه دوم شلاق خود را محكم بر زمين كوبيد و گفت: أسكني بإذن الله، فسكت. آرام باش به اذن خدا، زمين هم آرام شد؛ بعد از آن، زمين مدينه ديگر زلزله نگرفت.

تفسير فخر رازي، ج21، ص88

اگر علي (عليه السلام) مي گويد كه من با حضرت ابراهيم (عليه السلام) بودم و خدا به بركت من آتش را بر او سرد و سالم گردانيد، اين غلو است و معتقد به آن، بايد كشته شود؛ ولي همين آقاي فخر رازي كه از فحول أهل سنت است، ايشان مي گويد:

يكي از خانه هاي مدينه آتش گرفت و سرايت كرد به بخش أعظمي از خانه هاي مدينه. مردم مانده بودند حيران و سرگردان كه خانه ها آتش گرفته. عمر نوشت: فكتب عمر علي خزفة: يا نا أسكني بإذن الله، فألقوها في النار، فانطفأت في الحال. اي آتش به اذن خدا ساكن و خاموش شو، و آن را انداخت در آتش و آتش در همان لحظه ساكت و خاموش شد.

تفسير فخر رازي، ج21، ص88

اين چون براي جناب عمر است، غلو نيست؛ ولي اگر علي (عليه السلام) همچنين چيزي را بگويد، غلو است؛ چرا؟ چون آقاي عمر ويژگي هائي دارد كه علي (عليه السلام) ندارد. بله، اين را هم ما قبول داريم. جناب عمر تا سال 7 يا 8 بعثت، بت پرست بوده و در برابر بت ها تعظيم مي كرده، ولي علي (عليه السلام) اين فضيلت را ندارد. علي (عليه السلام) از اول كودكي با رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بوده و فرمود: 7 سال قبل از مردم، از شانس بد علي (عليه السلام)، او با رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) همنشين بوده و اسلام آورده بود. 7 سال قبل از آنكه مردم بدانند نماز چيست؟ علي (عليه السلام) نماز مي خواند؛ اما جناب عمر تا 7 سال بعد از بعثت رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بت مي پرستيد. بقدري جناب عمر فضيلت و قدرت و ابهت داشت كه ساير مردم از ترس ايشان مسلمان نمي شدند. اين را همه در مناقب ايشان نوشته اند و از قطعيات تاريخ و عقائد أهل سنت است. شما اگر ترجمه عمر را در كتاب هاي رجالي مثل اسد الغابة، الإصابة، الإستيعاب ببينيد كه در شرح حال صحابه نوشته اند، اين را از فضائل جناب عمر نوشته اند:

جناب عمر ديد كه همينطور دارد آمار مسلمانان زياد مي شود. ناراحت و عصباني، شمشير را برداشت؛ گفتند: كجا ميري؟ گفت: إني أريد أن أقتل محمد، مي خواهم محمد را بكشم و مردم را از دست او خلاصي بدهم. شمشير در دستش بود و دوان دوان مي رفت. يك نفر از او پرسيد: كجا مي روي؟ گفت ديگر تصميم دارم محمد را بكشم و مردم را از دست او راحت كنم، آن شخص گفت: ديگر لازم نيست او را بكشي، چون خواهر و شوهر خواهرت، ديروز مسلمان شدند، اول برو تكليف خود را با خواهرت مشخص كن و بعد برو محمد را بكش. جناب عمر وارد خانه خواهرش شد و ديد آنها مشغول خواندن قرآن هستند؛ حمله كرد به دامادش و او را به باد مشت و كتك و لگد ... گرفت؛ خواهرش هم آمد به كمك همسرش، اما عمر او را هم كتك زد و خون از سر و صورت آن دو جاري شد. وقتي عمر خون را ديد، چون قلب رئوفي داشت، ناراحت شد و نشست و گفت: داماد و خواهر عزيزم! شما چه مي خوانديد؟ گفتند: قرآن مي خوانديم. عمر گفت: مي شود براي من هم مقداري از اين قرآن بخوانيد؟ آنها شروع كردند به خواندن. عمر گفت: عجب، اينها را پيغمبر آورده، گفتند: بله، گفت: پس من الان مي روم و به پيغمبر ايمان مي آورم. از همانجا عمر رفت پيش رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و گفت يا رسول الله من بعد از اين مسلمان شدم.

تفسير فخر رازي، ج21، ص88

اين را، همه در فضائل و مناقب جناب عمر آورده اند. يعني تمام كتاب هاي أهل سنت كه در رابطه با عمر خواستند مطلبي بنويسند، اين را نوشته اند. خوب، قطعا علي (عليه السلام) همچنين فضيلتي را نداشت كه برود خواهر و دامادش را بخاطر مسلمان شدن، به باد كتك بگيرد.

و ده ها از اين قضيه را أهل سنت در كتاب هاي خود دارند و من اگر بخواهم از اين نمونه ها را براي شما بگويم، بيش از دويست مورد فقط براي اين سه خليفه روايت دارند؛ حالا بقيه صحابه بماند. مثلا براي احمد بن حنبل آورده اند كه:

براي قبر او چندين بار گنبد و بارگاه درست كرده اند، ولي سالْ نگذشت كه تمام اين تشكيلات با خاك يكسان شد. گفتند: ما ناراحت شديم كه خدا، اين چگونه است؟ ما براي او قبر و گنبد و ... درست مي كنيم و سالْ نگذشته، خراب مي شود؟ گفتند: يك روزي جناب احمد بن حنبل را در خواب ديديم و علت را پرسيديم؛ گفت: شما خبر نداريد، هر سال خداي عالم يك مرتبه براي زيارت بنده، به زمين مشرف مي شود و از هيبت خداي عالم، اين قبر من مي لرزد و با خاك يكسان مي شود. گفتند: ما بعد از آن خواب تصميم گرفتيم كه ديگر براي او قبر و بارگاه درست نكنيم.

مقدمه كتاب مسند احمد را اگر ببينيد، اين را آورده اند. اينها هيچ اشكالي ندارد؛ اما اگر امثال اين را ما در مورد امامان (عليهم السلام) بياوريم، شرك است. البته ما معتقديم كه اين كفر و شرك است كه خداوند براي زيارت كسي به زمين بيايد و از هيبتش ... شود.

علم غيب ائمه (عليهم السلام) به نظر آقايان أهل سنت، كفر وشرك است اما اگر آقاي ابن تيميه، علم غيب بگويد، ايرادي ندارد. ابن قيم جوزيه شاگرد ابن تيميه كتابي دارد به نام مدارج السالكين كه از كتاب هاي معتبر و قطعي وهابيت است، در آن مي گويد:

من بارها ديده ام كه آقاي ابن تيميه، بارها از غيب خبر مي داد. ايشان يكبار گفت كه: وقتي مغول به طرف شام حمله مي كند، يقين بدانيد كه اينها شكست مي خوردند و لشكر اسلام پيروز مي شود. حتي يكدفعه، 70 بار خدا را قسم خورد كه لشكر مغول شكست مي خورد. بعضي اعتراض كردند كه آقاي ابن تيميه، آينده را جز خدا نمي داند، شما 70 بار قسم مي خوريد؟! لااقل بگو إن شاء الله، گفت: نمي گويم، گفتند: از كجا مي داني؟ گفت: در لوح محفوظ نگاه كردم و ديدم كه نوشته شده كه قوم تاتار شكست مي خورد.

مدارج السالكين، ج2، ص489

اين اصلا غلو نيست، چون جناب ابن تيميه به مرحله اي از عبوديت رسيده كه مي تواند لوح محفوظ را هم قرائت بفرمايد.

همچنين در ص 490 همين كتاب مي گويد:

آقاي ابن تيميه بارها به من مي فرمودند: مردم كه پيش من مي آيند، من باطن آنها را مي بينم، بعضي ها چنين اند و بعضي ها چنان؛ ولي دهانم بسته شده:

هر كه را اسرار حق آموختند قفل كردند و دهانش دوختند

و نمي توانم آنها را بازگو كنم.

مدارج السالكين، ج2، ص490

باز هم از اين بالاتر، كه ابن قيم جوري مي گويد يك چيزهائي را خودم تجربه دارم و قضايائي را خودم با ابن تيميه دارم:

و أخبري غير مرة بأمور باطنة تختص بي.

چندين بار ابن تيميه از آينده من خبر داد، بطوري كه يك مورد هم خلاف نديدم.

ابن تيميه حراني كه آقاي ابن حجر مي گويد: بخاطر اهانت او به رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، مسلمان ها مي گويند ابن تيميه زنديق است و بخاطر جسارتش به علي (عليه السلام) مي گويند منافق است. چون معتقد بود كه علي (عليه السلام) در 17 مورد، خطا كرده و بر خلاف كتاب و سنت عمل كرده است. اين آقاي ابن تيميه اين حرف ها را مي زند و غلو نيست، اما اگر شيعه آمد و گفت كه آقا اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود:

مردم! در جنگ صفين، هزار نفر براي ما ياور خواهد آمد. بعضي اعتراض كردند كه لاأقل بگو: حدود هزار نفر، گفت: نه، هزار نفر، نه يكي كمتر و نه يكي بيشتر. حتي خود ابن عباس هم اعتراض كرد كه اگر حرف شما خلاف در بيايد، مردم از عقيده خود نسبت به شما بر مي گردند، گفت: همينطور كه هست. مي گويد: تك تك شمرديم و رسيديم به 999، و يك نفر كم آمد؛ در اين حين بعضي ها ايمانشان متزلزل مي شد، كه ديديم يك جواني از دور با پاي پياده مي آيد، رفتيم جلو، ديدم آقاي اويس قرني است و با پيوستن آقاي اويس قرني، لشكر علي (عليه السلام) هزار نفر شد.

چون شيعه اين را نقل مي كند، شيعه كافر و مشرك است و غلو مي كند، مگر كسي از غيب خبر دارد؛ ولي اگر مانند اين را آقاي ابن تيميه بگويد، هيچ اشكالي ندارد، يا در رابطه با عمر و ابوبكر و ... و يا همين آقاي كعب الأحبار يهودي كه هر جنايتي كه در اسلام شده، يك طرفش ايشان است، تمام اسرائيليات را وارد كتاب هاي أهل سنت كرد، شما در شرح حال آقاي كعب الأحبار ببينيد كه مي نويسند:

كعب الأحبار از شهادت جناب عمر بن خطاب، 3 مرتبه خبر داد. گفت آقاي عمر سه روز بعد به شهادت مي رسي. فردا آمد و گفت دو روز بعد به شهادت مي رسي. يك روز بعد آمد و گفت فردا به شهادت مي رسي. همان روزي كه كعب الأحبار گفته بود، ابو لؤلؤ مجوسي آمد و شكم عمر را پاره كرد و به شهادت رسيد.

اين هيچ اشكالي ندارد، چون كعب الأحبار مي گويد؛ ولي اگر مشابه اين را از سلمان و ابوذر در مورد ائمه (عليه السلام) نقل كرديم، آسمان به زمين خواهد آمد.

بايد در برابر اين هجمه ها، پاسخ هاي هجمه اي داد؛ مثل خود آنها بايد از روايات خودشان آورد و جواب نقضي داد؛ چون پاسخ حلّي را ما هر چه بگوئيم، توجيه مي كنند، ولي در پاسخ نقضي، هيچ راهي براي توجيه نيست.


 

 




Share
81 | علي رضا آنتي سني | , ایران | 06:44 - 03 آبان 1391 |
2
 
 
4
پاسخ نظر
کسي که نمي توانست مسايل ديني مردم را جواب دهد و علي -عليه السلام- قران را علامت گذاري کردو عمر??گفت اگر علي نبود من هلاک شده بودم.اگر شما سني ها کمي در کتاب هاي روايي خودتان بگرديد روايتي در باره ي ؟؟؟؟عمر و شراب خواري او نوشته اند و به شارب خمر بودن اربابشان مفتخرند.مگر نيست در روايات سني و شيعه که امامان ما معصوم وعلامه بوده اند و در راه خدا کشته شده اند ولي عمر مسح بر روي چکمه را جايز ودست به سينه بودن در نماز را واجب کرده مگرنه اين که امامان اربعه ي شما سنت پيامبر را زير پا گذاشته و بدعت هايي مسخره به دين افزوده اند که پيشواي نماز گزاران مي تواند در ظهر ها که هوا الوده است پشت مرد در سايه بايستد و سني ها به او اقتدا کنند. ايا کسي که دختر پيامبر را کشت و سنت پيامبر را زير پا گذاشت مي تواند به دريا و اتش فرمان دهد و ان هارا خاموش کند.ل؟؟؟؟ عمر بن خطاب و ابا بکر و عثمان و معاويه بن ابا سفيان و يزيد بن معاويه .
82 | سجاد | , ایران | 12:03 - 21 آبان 1391 |
6
 
 
2
پاسخ نظر
شما توي اين سايتتون به شدت به تخريب شخصيت عمر پرداختيد و حتي حاضر نشديد كمي از اين صحابي بزرگ پيامبر راست بنويسيد.مگر عمر نبود كه اي را در خيلي از كشور هاي كافر تز جمله ايران گسترش داد و اسلام را بر هرچه دين غير خدايي بود پيروز گرداند.مگر همين عمر نبود كه حتي جان پدر ومادرش را فداي پيامبر كرد و پيامبر به او و چند تن ديگر از صحابيون وعده بهشت نداد.شما متاسفانه در اين وبلاگ فقط قصد تخريب عمر را داشتيد چون او كسي بود كه عرب را بر هر چه غير عرب بود پيروز گردانيد.مگر همين شما نيستيد كه خود را مسلمان ميدانيد ولي هر ساله جشن عمر كشوي راه مي اندازيد و سپس خود را شيعه آل علي ميناميد.براي شما و كسانيكه مزخرف هاي شما رو ميخونند از ته دل متاسفم.
1 |احسان||01:09 - 22 آبان 1398 |
0
 
0
اره عرب رو بر غیر عرب توی نبرد آلیس پیروز کرد که خالد بن ولید گردن 100 هزار اسیر رو قطع کنه و رود خون جاری بکنه.پیامبر دوس داشت اسلام اینطوری گسترش پیدا بکنه؟
83 | وحيد | , ایران | 20:52 - 04 آذر 1391 |
3
 
 
2
پاسخ نظر
جناب سجاد وقتي علماي خودتون در باره شراب خواري و فسق عمر و ابوبکر مطلب نوشتند، شما چطور از اينا دفاع ميکني؟ ابن حجر درکتاب فتح الباري خود مي نويسد که: ابو طلحه زيد بن سهل در منزل خود مجلس عيش و نوشي راه انداخت و ده تن را به آن مجلس دعوت کرد که همگي شراب نوشيدند و ابوبکر بن ابي قحافه اشعاري در مرثيه کفار مشرکين و کشته شدگان کفار در جنگ بدر سرود! آن ده نفر عبارتند از :ابوبکربن ابي قحافه٬عمربن الخطاب٬ابو عبيده جراح٬ابي بن کعب٬سهل بن بيضاء٬ ابو ايوب انصاري٬ ابو طلحه(صاحب خانه و دعوت کننده)٬ابو دجانه سماک بن فرشه٬ ابوبکربن شغوب و انس ابن مالک انس بن مالک که در آن زمان ۱۸ ساله بود و ساقي مجلس! که بيهقي در صفحه ۲۹ جلد ۸ سنن خود از انس بن مالک نقل مي کند که:من در آن روز از همه کوچکتر بودم و ساقي مجلس!!! ابن حجر درفتح الباري جلد دهم صفحه۳۰
84 | وحيد | , ایران | 20:58 - 04 آذر 1391 |
0
 
 
2
پاسخ نظر
و همينطور موارد ديگه يه مطالعه بکن جناب سجاد. اگه ما ميگفتيم، ميگفتيد که دارن شبهه پراکني ميکنن علماي بزرگ خودتون ميگن. عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْقَاسِمِ : أَنَّ أَسْلَمَ مَوْلَى عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ أَخْبَرَهُ، أَنَّهُ زَارَ عَبْدَ اللَّهِ بْنَ عَيَّاشٍ الْمَخْزُومِيَّ, فَرَأَى عِنْدَهُ نَبِيذاً وَهُوَ بِطَرِيقِ مَكَّةَ، فَقَالَ لَهُ : أَسْلَمُ إِنَّ هَذَا الشَّرَابَ يُحِبُّهُ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ، فَحَمَلَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عَيَّاشٍ قَدَحاً عَظِيماً، فَجَاءَ بِهِ إِلَى عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ فَوَضَعَهُ فِي يَدَيْهِ، فَقَرَّبَهُ عُمَرُ إِلَى فِيهِ، ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ فَقَالَ عُمَرُ : إِنَّ هَذَا لَشَرَابٌ طَيِّبٌ، فَشَرِبَ مِنْهُ ... . كتاب الموطأ ، الإمام مالك ، ج 2 ص 894 و الاستذكار ، ابن عبد البر ، ج 8 ص 247 . از عبد الرحمن بن قاسم ( نقل شده است که) اسلم غلام عمر به او خبر داد که او عبد الله بن عياش مخزومي را ديد ؛ در حالي که او در راه مکه بود ، در نزد وي نبيذ ديد !!! پس اسلم به او گفت : اين نوشيدني است که عمر آن را دوست مي دارد . عبد الله بن عياش ظرف بزرگي پر کرده و آن را به نزد عمر آورد و در جلوي او گذاشت ؛ پس عمر آن را به دهان خود نزديک کرد ؛ سپس سرش را بلند کرد و گفت : اين شرابي نيکو است ؛ پس از آن نوشيد . دقت کنيد که عمر مي گويد إِنَّ هَذَا لَشَرَابٌ طَيِّبٌ يعني عجب شراب نيکويي هست!!! ابن ابي شيبه استاد بخاري در کتاب خويش چنين روايت مي کند که : حدثنا أبو بكر قال حدثنا ابن مسهر عن الشيباني عن حسان بن مخارق قال : بلغني أن عمر بن الخطاب سائر رجلا في سفر وكان صائما ، فلما أفطر أهوى إلى قربة لعمر معلقة فيها نبيذ قد خضخضها البعير ، فشرب منها فسكر ، فضربه عمر الحد ، فقال له : إنما شربت من قربتك ، فقال له عمر : إنما جلدناك لسكرك المصنف لابن أبي شيبة ج 6 ص 502 عمر در راه سفر با مردي روزه دار همراه بود ؛ وقتي که افطار نمود مشک عمر را که در آن شراب بوده و عمر آن را به شترش آويزان نموده بود و شتر نيز آن را تکان داده بود ، برداشت و از آن نوشيد و مست شد ؛ عمر او را حد زد !!! آن شخص به عمر گفت : من از مشک تو نوشيدم!!! عمر در پاسخ گفت : ما تو را به خاطر مستي حد زديم (نه به خاطر نوشيدن شراب) و يا اين حديث: ابن عبد ربه نيز مي گويد : وقال الشعبي: شرب أعرابي من إداوة عمر، فانتشى، فحده عمر. وإنما حده للسكر لا للشراب. العقد الفريد باب احتجاج المحللين للنبيذ شعبي گفته است که بيابانگردي از مشک عمر نوشيد و مست شد !!! عمر نيز او را حد زد !!! و تنها او را به خاطر مست شدن حد زد و نه به خاطر شراب خوردن !!! شايد خود عمر از آن مي خورده و مست نمي شده است!!! و در آخربد نيست که اين مطلب را هم بدانيد: همانطور که در اشعار فارسي و عربي مشهور است وقتي شخصي دائم الخمر باشد ، ديگر براي وي نوشيدن تفاله شراب و دُردي (عکر) آسان شده و به اصطلاح به وي دردي کش گفته مي شود ؛ در روايات اهل سنت آمده است که عمر نيز از دردي کشان بوده است : حدثنا بن مبشر نا أحمد بن سنان نا عبد الرحمن بن مهدي نا عبد الله بن عمر عن زيد بن أسلم عن أبيه قال كنت أنبذ النبيذ لعمر بالغداة ويشربه عشية وأنبذ له عشية ويشربه غدوة ولا يجعل فيه عكرا سنن الدارقطني ج4/ص259 ش 70 زيد بن اسلم از پدرش (غلام عمر) روايت مي کند که گفت : من براي عمر صبحگاه شرابي آماده مي کردم و او شب آن را مي نوشيد و شب هنگام براي او شراب آماده مي کردم و او صبح آن را مي نوشيد و حتي در آن دُردي را هم باقي نمي گذاشت!!!
85 | ابراهيم | , ایران | 12:39 - 17 آذر 1391 |
0
 
 
3
پاسخ نظر
سلام . از برادران اهل سنت دوستانه تقاضا دارم کتابهاي علماي خودشان را با دقت خوانده وبعد تصميم بگيرند . ما دوسدارم همه به حقيقت برسند تا در اخرت خداوند بزرگ از انها خشنود و راضي شود با تشکر فراوان
86 | هيوا | , ایران | 10:06 - 06 بهمن 1391 |
0
 
 
3
پاسخ نظر
فقط ميگم خدالعنت کندقاتلين دخت پيامبراسلام را
87 | حسين مجدمي | , ایران | 11:50 - 04 فروردين 1392 |
0
 
 
3
پاسخ نظر
سلام..فرارسيدن ايام فاطميه روخدمت دوستان تسليت عرض مينمايم...يافاطمه الزهرا.............اهاي سني ها و وهابي..........شماکه از اين سه نفرطرفداري ميکنيد..انشالله خدا شماروبا عمرمحشورکنه..و ماشيعه انشالله با علي و اولاد علي محشور بشيم
88 | عليرضا | , ایران | 14:39 - 22 فروردين 1392 |
0
 
 
4
پاسخ نظر
يقين بدانيد همانطور که ريشه هر خوبي از ازل تا ابد علي بن ابيطالب (عليه السلام )است
ريشه هر بدي هم از ازل تا ابد عمربن خطاب (لعنت الله عليه ) حرامزاده است.
89 | مسلم | , ایران | 17:46 - 11 شهريور 1392 |
4
 
 
1
پاسخ نظر
فکر کنم غلو در نزد اهل تشيع 100برابر اهل سنت است پس ديگه خواهشا جمع کنيد
90 | محمود | , ایران | 24:03 - 25 شهريور 1392 |
1
 
 
1
پاسخ نظر
هر كسي مطالب فوق رو خونده با هر دين و مذهبي كه داره بره يه سري به منابعش بزنه و بعدش وجدانا و منصفانه براي خودش و حرفاي خودش به عنوان يه آدم نظر بده
آقا مسلم كه سني هستي و نوشتي غلو در نزد اهل تشيع 100 برابره نمونه و مثال بياور كار سختي نيست كه چيزي داري فقط كافيه مطلب و سندش رو ذكر كني
91 | mahdi | , ایران | 24:34 - 31 شهريور 1392 |
0
 
 
2
پاسخ نظر
بچه ها فقط برا فرج منتقم آل ابا دعا کنيد ... خداياتو را قسمت ميدهم به حق فرق شکافته ي اميرالمومنين به حق محاسن قرق به خون اميرالمونين فرج آقاي مارا پدر مهربان مارا مولاي ما را برسان... خود حضرت نيفرمايند... براي فرج من مانند يک مريض يا يک زنداني دعا کنيد...
92 | عباس | , انگلستان | 17:50 - 26 مهر 1392 |
0
 
 
2
پاسخ نظر
بهتره قبل از اينكه دستمون از دنيا كوتاه بشه و راه برگشت براي جبران نداشته باشيم تحقيق كنيم تا حقيقت روشن بشه.اسلام با پذيرش كوركورانه مخالفه.پس به برادران اهل سنت پيشنهاد ميكنم كتاب الغدير رو بخونن كه تمام روايات اهل سنت رو با سند نوشته و ولايت رو با كتابهاي خودشون ثابت كرده
93 | محمد | , ایران | 04:35 - 28 آبان 1392 |
0
 
 
1
پاسخ نظر
عمر بن خطاب و دفن در کنار پيامبر
عمر بن خطاب و دفن در کنار پيامبر
الف: اجازه گرفتن از ام المومنين عايشه براي دفن
در روايات اهل سنت هست که عمر بن خطاب در زماني که ضربه خورده بود فرزندش را فرستاد که از ام المومنين عايشه براي دفن شدن در کنار پيامبر و ابوبکر اجازه بگيرد.
كنز العمال - المتقي الهندي - ج 12 - ص 689
عن ابن عمر أن عمر قال : اذهب يا غلام إلى أم المؤمنين فقل لها : إن عمر يسألك أن تأذني لي أن أدفن مع أخوي ثم ارجع إلي فأخبرني ، قال فأرسلت أن نعم قد أذنت لك
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
الطبقات الكبرى - محمد بن سعد - ج 3 - ص 363
أن عمر قال اذهب يا غلام إلى أم المؤمنين فقل لها إن عمر يسألك أن تأذني لي أن أدفن مع أخوي ثم ارجع إلي فأخبرني قال فأرسلت أن نعم قد أذنت لك
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
تاريخ مدينة دمشق - ابن عساكر - ج 44 - ص 446
أن عمر قال اذهب يا غلام إلى أم المؤمنين فقل لها إن عمر يسألك أن تأذني لي أن أدفن مع أخوي ثم ارجع إلي فأخبرني قال فأرسلت أن نعم قد أذنت
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
كنز العمال|المتقي الهندي|12|975|مصادر حديث سنى - عام|ضبط وتفسير : الشيخ بكري حياني / تصحيح وفهرسة : الشيخ صفوة السقا||1409 - 1989 م||مؤسسة الرسالة - بيروت - لبنان||
الطبقات الكبرى|محمد بن سعد|3|230|مهمترين مصادر رجال سنى||||دار صادر - بيروت|دار صادر - بيروت||
تاريخ مدينة دمشق|ابن عساكر|44|571|مهمترين مصادر رجال سنى|علي شيري||1415|دار الفكر للطباعة والنشر والتوزيع - بيروت - لبنان|دار الفكر للطباعة والنشر والتوزيع - بيروت - لبنان||
حال يک نکته پيش مي آيد.
ام المومنين عايشه چه کاره بودند که اجازه دفن در کنار رسول الله را صادر کرده اند؟
لاجرم دوستان اهل سنت بايد چنين بگويند:
((اين مكان نه براي آن دو نفر و نه براي رسول خدا بلكه با توجّه به حقي كه حفصه و عائشه در اين زمين داشتند در اين زمين دفن گرديده اند .))
با اجازه دوستان اهل سنت اين فرضيه را مي خواهم بررسي کنم.
اين فرضيه از دو حالت خارج نخواهد بود.
الف: مهر
ب: ارث
هر يک از اين فرضيه ها را با هم بررسي مي کنيم.
اگر بگوييد به عنوان مهريه هست. بايد خدمت شما عرض کنم که در قران کريم خداوند متعال چنين فرموده است:
(( يا ايها النبي انا احللنا لک ازواجک الاتي اتيت اجورهن)) *احزاب50*
(( اي پيامبر ما آن همسرانت را که مهرشان را داده ايي برايت حلال کرديم))
پس اين دليلي است که پيامبر اکرم در زمان ازدواج مهريه را پرداخت کرده است. جالب اينجاست که جناب عايشه در ذيل همين آيه چنين فرموده اند:
كتاب الأم - الإمام الشافعي - ج 5 - ص 150
عن عائشة انها قالت ما مات رسول الله صلى الله عليه وسلم حتى أحل له النساء
(( عايشه نقل مي کند که فوت نکرد رسول خدا مگر اينکه حلال بودند براي او زنانش))
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
مسند احمد - الإمام احمد بن حنبل - ج 6 - ص 41
عن عائشة قالت ما مات رسول الله صلى الله عليه وسلم حتى أحل له النساء
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
سنن الترمذي - الترمذي - ج 5 - ص 35
قالت عائشة " ما مات رسول الله صلى الله عليه وسلم حتى أحل له النساء " هذا حديث حسن صحيح .
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
كتاب الأم|الإمام الشافعي|5|204|فقه شافعى||الثانية|1403 - 1983 م||دار الفكر للطباعة والنشر والتوزيع||الطبعة الأولى - 1400 - 1980 م
مسند احمد|الإمام احمد بن حنبل|6|241|مصادر حديث سنى - فقه|||||دار صادر - بيروت - لبنان||
سنن الترمذي|الترمذي|5|279|مصادر حديث سنى - فقه|تحقيق وتصحيح : عبد الرحمن محمد عثمان|الثانية|1403 - 1983 م||دار الفكر للطباعة والنشر والتوزيع - بيروت - لبنان||سنن الترمذي وهو جامع الصحيح
خب اين هم دليل ديگري که ثابت مي نمايد. جناب حفصه و عايشه مهريه خويش را گرفته اند.
ب: ارث
وقتي رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم از دنيا رفت صاحب نه همسر بود و در حالي كه هر يك از آن نه نفر نسبت به آن مكان يك هشتم بيشتر سهم الارث نداشته در نتيجه براي هر كدام يك وجب در يك وجب مسافت جا بيشتر نمي ماند . آن وقت چگونه آن دو نفر اين مقدار مكان اضافه را اشغال و غصب نموده اند ؟
و آن گاه از سوي ديگر چه شده است كه فاطمه بنت محمد دختر رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم از پدرش ارث نمي برد ؟ ( و ابوبكر به اين بهانه كه پيامبران از خود ارث به جا نمي گذارند جناب فاطمه بنت محمد را از فدك محروم مي كند ) امّا عائشه و حفصه كه همسران آن حضرت بودند ارث مي برند؟
انتهاي کلام:
جناب ابوبکر و عمر در کنار قبر پيامبر اکرم دفن شده اند.
مگر خداوند متعال نفرموده است:
(( در خانه رسول وارد نشويد مگر هنگامي که به شما اجازه داده شود))
از چه کسي اجازه گرفتند؟
جناب عايشه؟ جناب حفصه؟
طبق دلايل ما.
اولا: ايشان مهريه خويش را قبلا گرفته اند. و اين فرضيه باطل هست؟

ثانيا: فرضيه دوم ارث به دو بخش تقسيم مي شود.
الف: اگر کلام جناب ابوبکر را قبول کنيم ( پيامبر فرمود: ما پيامبران ارث نمي گذاريم) پس ارثي در کار نبوده است. و غصب شده است.
ب: اگر روايت ابوبکر را قبول نکنيم. جناب عايشه و عثمان حق استفاده از 3وجب اتاق را داشته اند. و براي استفاده از باقي زمين بايد از زنان ديگر رسول خدا و همچنين فرزند ان حضرت اجازه بگيرند.
حال شما بگوييد اجازه گرفتند؟
آيا اين غصب اتاق رسول خدا نمي باشد؟
دوستان اهل سنت منتظر جواب هستم
94 | عيسي بهشتي | , ایران | 19:42 - 19 دي 1392 |
0
 
 
0
پاسخ نظر
بسم الله الرحمن الرحيم
از برادران شيعه وسني خواهشمنداست کتاب (...آنگاه هدايت شدم) اثر دکتر محمد تيجاني تونسي را يکبار مطالعه فرمايند
انشاالله بدون عناد وتعصب مورد بررسي قرار دهيد جواب خيلي از سئوال ها را دارد
ولوکان من عند غير الله لوجدوافيه اختلافا کثيرا
نساء ايه 82
واگر از سوي غير خدا بود پس در او اختلاف هاي زيادي مي ديدند.
چرا اختلاف هاي زيادي در مذاهب چهارگانه وجود دارد .
برادر 56 ساله
95 | خميس العويران | , ایران | 14:57 - 25 اسفند 1392 |
1
 
 
0
پاسخ نظر
دلايل تان جالب نبود. با كلمات بازي كرده ايد. شما چكار داريد كه آنها هم غلو مي كنند؟ شما از خودتان دفاع كنيد.

پاسخ:
باسلام

دوست گرامي؛ يکي از شيوهاي پاسخگويي به شبهات، جواب نقضي است و در اين مطلب بناي حاج آقاي قزويني بر جواب نقضي بوده گرچه در لابلا به نقد دلايل طرف مقابل هم پرداخته اند.

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

(1)
96 | عباس | , ایران | 16:48 - 25 اسفند 1392 |
0
 
 
2
پاسخ نظر
کساني که با اهل بيت دشمني ميکنند و ولايت آنها را قبول ندارند مشکل يا از نطفه است يا از لقمه
97 | عبدالله | , ایران | 12:26 - 12 ارديبهشت 1393 |
0
 
 
1
پاسخ نظر
بجاي اينکه هي بگوييم تاريک است تاريک است شمعي روشن کنيم
همه ميدانيم که با نوشتن اين نظرات چيزي حل نميشه اگه تا هزار سال هم ادامه پيدا کنه نه هيچ سني شيعه ميشه و نه هيچ شيعه اي سني ميشه و اگر يک نفر اينجوري پيدا بشه که دينش رو بخاطر اين نظرات تغيير بده بايد تو عقلش شک کرد.
اگه قراره بحث قيامت درست باشه و عذاب ها يا نعمت هاي زياد وجود داشته باشه پس انسان صد در صد اين حق رو داره که از خدا بخواد حق رو بهش نشون بده. بنابراين اگه کسي واقعا مي خواد به حقيقت برسه و از هوي و هوس خودش پيروي نکنه مي تونه از خدا بخواد که حق رو بهش نشون بده اما قبلش بايد تصميم بگيره که به هيچ عنوان تعصب نداشته باشه و بصورت عقلاني تصميم گيري کنه
98 | علي موسوي | , آمریکا | 13:35 - 09 مرداد 1393 |
0
 
 
0
پاسخ نظر
باسلام
وتشكر از زحماتتان
مطلب گفته شده از قول ابن قيم در صفحه 458 و 459 کتابش نوشته شده
در صورت امكان در مقالات لينك نقل قول ها را هم قرار دهيد
http://shamela.ws/browse.php/book-8370#page-952
http://library.islamweb.net/newlibrary/display_book.php?bk_no=119&ID=&idfrom=445&idto=452&bookid=119&startno=3

پاسخ:
باسلام

دوست گرامي؛ با تشکر از لينکي که گذاشتيد بايد عرض شود که اين آدرس بر اساس نرم افزار جامع الکبير اهل سنت گفته شده و مشخصات کتاب از اين قرار است:

مدارج السالكين بين منازل إياك نعبد وإياك نستعين ، اسم المؤلف: محمد بن أبي بكر أيوب الزرعي أبو عبد الله الوفاة: 751 ، دار النشر : دار الكتاب العربي - بيروت - 1393 - 1973 ، الطبعة : الثانية ، تحقيق : محمد حامد الفقي

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

(1)
99 | العبد | , آمریکا | 15:00 - 21 تير 1395 |
0
 
 
0
پاسخ نظر
با سلام و خسته نباشید و خدا قوت به عزیزانی که صبح و شب زحمت میکشند برای آشکار کردن حقانیت تشیع یک اهل سنتی ادعا کرد در اهل سنت مذهب معنا ندارد و ما مقلد ائمه اربعه هستیم و ائمه اربعه اصلاً مذهبی تشکیل ندادند آیا اینگونه است یا نه .
با تشکر از زحمات که میکشید

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
اولا: اين نوع سخن گفتن و ادعا که مذهب معنا ندارد و در خصوص آن نبايد تحقيق کرد، اين بر خلاف آيات قرآن مي باشد
در قرآن آمده است: بايد تحقيق کرد و راه درس را انتخاب کرد
فَبَشِّرْ عِبَادِي الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمْ اللهُ وَأُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الاَْلْبَابِ﴾ زمر 39
آلوسي در ذيل آيه گويد: مراد اين است که اين آيه مدح کساني است که راه بهتر را تشخيص مي دهند
 الَّذينَ يَسْتَمعُونَ الْقَولَ فَيَتَّبعُونَ أَحْسَنَهُ ) * مدحٌ لَهُمْ بِأنَّهُم ، يُميِّزونَ بين الْحَسَنِ والأحْسَن والفَاضِلَ وَالأفْضَل
تفسير الآلوسي ج 23 ص 252
فخر رازي نيز چندين راهکار براي تشخيص مذهب صحيح ارائه داده است يکي اقامه دليل بر صحت با تحقيق است و ديگري دليل عقلي است وي مي نويسد: 
قال الرازي المتوفی 606: أن الطريق إلى تصحيح المذاهب والأديان قسمان (أحدهما) إقامة الحجة والبنية على صحته على سبيل التحصيل ، وذلك أمر لا يمكن تحصيله إلا بالخوض في كل واحد من المسائل على التفصيل
( والثاني ) أنا قبل البحث عن الدلائل وتقريرها والشبهات وتزييفها نعرض تلك المذاهب وأضدادها على عقولنا ، فكل ما حكم أول العقل بأنه أفضل وأكمل كان أولى بالقبول .
تفسير الرازي  ج 26 ص 261.
ثانيا: بزرگان اهل سنت معتقدند که نبايد نسبت به يک مذهب خاص تعصب داشت همچنانکه اين عابدين گويد:
ليس على الإنسان التزام مذهب معين.
حاشية ردّ المحتار: ج 1 ص 81
ابن تيميه نيز نيز همين حرف را با تفصيل بيشتر توضيح مي دهد:
وانتقال الإنسان من قول إلى قول لأجل ما تبين له من الحق هو محمود فيه، بخلاف إصراره على قول لا حجة معه فيه، وترك القول الذي وضحت حجته، أو الانتقال من قول إلى قول لمجرد عادة واتباع هوى فهو مذموم .
الفتاوى الكبرى، ج 2 ، ص 459
وي در جاي ديگر نيز تقليد از مذهب خاصر را گمراهي دانسته است:
فمن تعصب لواحد معين غير رسول الله ( صلى الله عليه وآله وسلم ) ويرى أن قوله هو الصواب الذي يجب اتباعه ، دون الأئمة المتأخرين ، فهو ضال جاهل ، بل قد يكون كافرا يستتاب ، فإن تاب وإلا قتل .
مجموع فتاوى ابن تيمية :  ج22 ص 248
خود ائمه اربعه نيز تقليد از خود را مورد  مذمت قرار داده اند
احمد بن حنبل گويد: از من ، شافعي، مالک و غيره تقليد نکنيد
 «لا تقلدني!! ولا تقلد مالكا!! ولا الشافعي!!، ولا الأوزاعي! ولا الثوري! وخذ من حيث أخذوا».
مجموع فتاوى ابن تيمية: ج 20 ص 211
همچنين شافعي گفته است:
«يا إبراهيم، لا تقلدني في كل ما اقول!! وانظر في ذلك لنفسك فإنه دين».
حجة الله البالغة: ج 1 ص 157 لولي الله الدهلوي
بنابراين اين ادعاي اهل سنت با مباني خود آنها تطابقت ندارد
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
100 | غلام حبیب | , افغانستان | 09:48 - 08 دي 1395 |
1
 
 
0
پاسخ نظر
به نظرمن چاریارکباربه جمله اصحاب کرام بهترین های این سرزمین بودند البته بعدازپیامبران ع وحضرت عمرداماد حضرت علی کرم الله وجهه بود پس این وآن گفتن درمورد اش گناه بیش نیست ما با تمامی اش بیعت میکنم بدون این وآن

پاسخ:
باسلام
دوست گرامی
خوب است در این خصوص به این دو مقاله رجوعی داشه باشید
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
 [1] [2] [3]   قبلی