2018 November 15 - پنج شنبه 24 آبان 1397
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه» (56) – مشروعيت تقيه، در اقوال صحابه!
کد مطلب: ٩١٨٧ تاریخ انتشار: ٢٨ ارديبهشت ١٣٩٥ - ١٠:٥٥ تعداد بازدید: 1386
خارج کلام مقارن » بررسی شبهات تقیه
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه» (56) – مشروعيت تقيه، در اقوال صحابه!

جلسه هشتاد و هفتم 95/02/27

 

بسم الله الرحمن الرحیم 

جلسه هشتاد و هفتم    95/02/27 

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمدلله و الصلاة علی رسول الله و علی آله آل الله لاسیما علی مولانا بقیة الله و اللعن الدائم علی اعدائهم اعداءالله الی یوم لقاء الله.

بحث ما در رابطه با مشروعیت تقیه در سنت نبوی بود که روایاتی را در این زمینه خواندیم. البته این نکته را خدمت دوستان عرض کنم که مرکز جامعة المصطفی، یک کتابی از ما چاپ کرده با عنوان «فقه المقارن»، که تقریباً مال هشت، نه سال قبل است. ما در آن کتاب، بحث تقیه را مفصل تر از جاهای دیگر بحث کردیم.

در هر صورت، دیروز از «حاکم نیشابوری» نقل کردیم که پیغمبر به «ابوذر» فرمود بودند:

«يَا أَبَا ذَرٍّ، كَيْفَ أَنْتَ إِذَا كُنْتَ فِي حُثَالَةٍ؟»، وَشَبَّكَ بَيْنَ أَصَابِعِهِ قُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، فَمَا تَأْمُرُنِي؟ قَالَ: «اصْبِرْ، اصْبِرْ، اصْبِرْ، خَالِقُوا النَّاسَ بِأَخْلَاقِهِمْ، وَخَالِفُوهُمْ فِي أَعْمَالِهِمْ»

ای ابوذر! اگر در میان افراد پست و فرومایه باشی، چه می کنی؟ حضرت انگشتانش را داخل هم کرد. ابوذر گفت: چه دستوری می فرمایید؟ فرمود: صبر کن صبر کن صبر کن. با مردم با اخلاق آنها برخورد کن ولی در اعمالشان، با آنها مخالفت کن.

المستدرك على الصحيحين؛ ج ص دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1411هـ - 1990م، الطبعة: الأولى، تحقيق: مصطفى عبد القادر عطا

بعضی از محشّین اهل سنت، در ذیل این روایت نوشته اند که منظور از «خَالِقُوا النَّاسَ بِأَخْلَاقِهِمْ» این است که شما بر خلاف عقیده ات، و موافق افراد جامعه، اظهار نظر بکنید. در حقیقت تظاهر کردن به کارهای خلاف آنچه را که عقیده دارد. یعنی همان مثل «خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو» است! یعنی اگر خواهی در دردسر نیافتی، همرنگ جماعت مخالف خودت شو، ولی در ظاهر. نه در باطن و حقیقت امر!

 و «وَخَالِفُوهُمْ فِي أَعْمَالِهِمْ» یعنی در مواردی که شما می توانید در عمل با آنها مخالفت کنید، انجام بدهید و مخالفت بکنید. ولی در ظاهر موظف هستید که با اخلاق و روش آنها برخورد کنید. یعنی سخنان آنها را تأیید کنید و حرفهایی که آنها می زنند را بگوئید.

روایت نهم؛ آخرین روایتی بود که دیروز خواندیم که پیغمبر اکرم فرموده بودند:

«لا يَنْبَغِي لِمُؤْمِنٍ أَنْ يَذِلَّ نَفْسَهُ قِيلَ يا رَسُولَ اللَّهِ وَكَيْفَ يَذِلُّ نَفْسَهُ قال أَنْ يَتَعَرَّضَ مِنَ الْبَلاءِ لِمَا لا يُطِيقُ»

سزاوار نیست که مؤمن خود را خوار کند. پرسیدند که چگونه مؤمن خود را خوار می کند؟ فرمود: خود را در معرض مصیبتی قرار می دهد که طاقتش را ندارد.

المعجم الكبير، اسم المؤلف: سليمان بن أحمد بن أيوب أبو القاسم الطبراني، دار النشر: مكتبة الزهراء - الموصل - 1404 - 1983، الطبعة: الثانية، تحقيق: حمدي بن عبدالمجيد السلفي؛ ج12 ص 408 ح 13507

«هیثمی» هم این روایت را نقل می کند و می گوید که اسناد طبرانی جید است و رجالش هم رجال صحیح است.

روایت دهم: «احمد بن حنبل» نقل می کند:

«مَكَثَ النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسلم بِمَكَّة خمس عشرَة مِنْهَا أَرْبَعٌ أَوْ خَمْسٌ يَدْعُو إِلَى الإِسْلَامِ سِرًّا وَ هُوَ خَائِفٌ»

پیامبر پانزده سال در مکه اقامت کرد که در چهار یا پنج سال آن، چون می ترسید، به صورت مخفی به اسلام دعوت می کرد.

العلل و معرفة الرجال؛ ج2، ص 590، ح 3801؛ دار النشر: المكتب الإسلامي، دار الخاني – بيروت، الرياض - 1408 - 1988، الطبعة: الأولى، تحقيق: وصي الله بن محمد عباس

البته پیغمبر اکرم 13سال در مکه بودند نه 15 سال که احمد بن حنبل می گوید!

پاسخی از یک شبهه قدیمی!

البته این را هم عزیزان دقت بکنند که ما در روایات خودمان داریم و در فرمایشات بزرگان هم داریم که یکی از علل غیبت حضرت مهدی(ارواحنا فداه)، خوف از قتل است. لذا یکی از اشکالاتی که عمدتاً وهابی ها به وجود مقدس حضرت ولی عصر(ارواحنا فداه) می گیرند، این است که می گویند حضرت مهدی چگونه امامی است که به خاطر ترس ار قتل و کشته شدن، مخفی شده است!؟

در جواب می گوئیم که این نبی مکرم است که به خاطر ترس از جان خود، سه سال مخفیانه تبلیغ اسلام می کردند. و یا حتی این آقایان در رابطه با هجرت نبی مکرم، صراحت دارند که حضرت، به خاطر ترسی که از مشرکین قریش داشتند،  از مکه فرار کرد! یعنی با این تعبیر!

وقتی نبی مکرم به خاطر حفظ جان خود، از مکه فرار می کنند، یا برای حفظ جان خودشان، مردم را مخفیانه به اسلام دعوت می کنند، یک الگوئی است برای دیگر ائمه (علیهم السلام) به ویژه حضرت مهدی (ارواحنا لتراب مقدمه الفداء).

روایت یازدهم: این روایت، همان حدیث متواتر است که مشهور به «حدیث رفع» است. که هم ما در منابع شیعی داریم و هم منابع اهل سنت دارند. البته مختصر تفاوتی هم در متن روایت داریم.

در منابع اهل سنت دارند که نبی مکرم فرمودند:

«إِنَّ اللَّهَ تَجَاوَزَ عَنْ أُمَّتِي الْخَطَأَ وَ النِّسْيَانَ وَ مَا اسْتُكْرِهُوا عَلَيْهِ»

همانا خداوند از خطا و فراموشی امت من، و همچنین در مواردی که مجبور به آنجام آن می شوند، گذشت کرده است.

المصنف في الأحاديث والآثار، اسم المؤلف: أبو بكر عبد الله بن محمد بن أبي شيبة الكوفي، دار النشر: مكتبة الرشد - الرياض - 1409، الطبعة: الأولى، تحقيق: كمال يوسف الحوت؛ ج4، ص 172، ح 19051

صحيح ابن حبان بترتيب ابن بلبان، اسم المؤلف: محمد بن حبان بن أحمد أبو حاتم التميمي البستي، دار النشر: مؤسسة الرسالة - بيروت - 1414 - 1993، الطبعة: الثانية، تحقيق: شعيب الأرنؤوط؛ ج 16، ص 202، ح 7219

حالا اینکه اینجا منظور، رفع حکم تکلیفی است یا رفع حکم وضعی، بحث دیگری است که باید در جای خودش بحث بشود.

این روایت را «حاکم نیشابوری» در المستدرک، ج2، ص 198، نقل کرده و گفته که صحیح است. «نووی» متوفای 671 هجری، که از او به فقیه الأمه تعبیر می کنند، در المجموع، ج2 ص 267؛ «ابن حجر» در فتح الباری، ج5 ، ص 116؛ «هیثمی» متوفای 807 هجری این روایت را در مجمع الزوائد، نقل می کند و توثیق می کند و روایت را تصحیح می کند.

در هر صورت، این روایت هم نشان می دهد که تقیه و اتیان چیزی از روی اجبار، از موارد تقیه است و مشروعیت دارد.

آنچه گفتیم بخشی از آیات و روایات در این باب بود. البته روایات این باب خیلی زیاد است و اگر کسی بخواهد تمام روایات تقیه را از دیدگاه اهل سنت بررسی کند، شاید به پنجاه، شصت مورد برسد! حالا یا صراحت در تقیه دارند و یا نه، از روی کنایه و تأویل می شود بر تقیه حمل کرد.

مشروعيت تقيه، در اقوال صحابه و تابعين و أعلام و بزرگان اهل سنت!

بخش بعدی بحث ما، مشروعیت تقیه در سه محور است. تقیه در اقوال و گفتار صحابه، تابعین و بزرگان اهل سنت است.

حجیت سنت صحابه، در عرض سنت پیامبر!!

آقایان اهل سنت معتقد هستند که سنت صحابه در عرض سنت پیامبر حجت است. لذا می گویند «سنة النبی» و «سنة الصحابة»! این آقایان سنت صحابه را در ردیف سنت پیغمبر آورده اند. «شاطبی» در «الموافقات» می نویسد:

«سنة الصحابة رضي الله عنهم سنة يعمل عليها و يرجع إليها»

سنت صحابه، سنتی است که به آن عمل می شود و به آن مراجعه می شود.

الموافقات في أصول الفقه ، اسم المؤلف:  إبراهيم بن موسى اللخمي الغرناطي المالكي ، دار النشر : دار المعرفة - بيروت ، تحقيق : عبد الله دراز؛ ج4، ص 74

ایشان در ادامه، ادله متعددی را بر شروعیت سنت صحابه ذکر می کند.

«ملا علی قاری» در «شرح مسند ابی حنیفه» می نویسد:

«حديث زيارة قبر النبي... قال من السنة أي سنة الصحابة و من تبعهم»

روایت زیارت قبر پیامبر... از سنت است. یعنی از سنت صحابه و تابعین است.

شرح مسند ابی حنیفه، اسم المؤلف: الملا علي القاري، (المتوفى: 1014هـ) ج1، ص 201

آقای «ماوردی شافعی» نیز می نویسد:

«وقوله من السنة يحتمل أن يكون أراد به سنة رسول الله، أو سنة الصحابة رضي الله عنهم، وأيهما كان فالاقتداء به حسن»

و عبارت «من السنة» احتمال دارد منظور، سنت پیغمبر باشد و یا سنت صحابه باشد. هر کدام که باشد فرقی نمی کند. اقتداء به هر دو سنت نیکوست.

الحاوي الكبير؛ ج2، ص 493؛ دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - لبنان - 1419 هـ - 1999م، الطبعة: الأولى، تحقيق: الشيخ علي محمد معوض - الشيخ عادل أحمد عبد الموجود

آقای «علاءالدین کاشانی حنفی» نیز معتقد است:

«التَّرَاوِيحُ سُنَّةٌ إلَّا أنها لَيْسَتْ بِسُنَّةِ رسول اللَّهِ... فَكَانَتْ سُنَّةَ الصَّحَابَةِ»

نماز تراویح، سنت است. البته سنت پیغمبر نیست... بلکه سنت صحابه است.

بدائع الصنائع في ترتيب الشرائع؛ ج1، ص 288؛ دار النشر: دار الكتاب العربي - بيروت - 1982، الطبعة: الثانية

از اینگونه تعابیر، در منابع آقایان اهل سنت فراوان است. که سنت صحابه را در ردیف سنت نبی مکرم آورده اند. و برای اینها در مقام استناد و احتجاج به روایت، فرقی نمی کند که این روایت از نبی مکرم باشد، یا عمل صحابه باشد.

البته دوستان توجه داشته باشند که روایت صحابه جزء «سنت صحابه» نیست! اگر اینها روایتی از صحابه بیاورند، آن روایت صحابه را روایت پیغمبر تلقی می کنند! می گویند «مرسل الصحابی حجة»!

یعنی اگر یک صحابی یک روایت موقوفی را نقل کرد، اینها می گویند که هیچ فرقی نمی کند که روایت مرفوع الی النبی باشد، و منصوب الی النبی باشد؛ و یا موقوف الی الصحابی باشد!! از نظر حکم، هیچ فرقی نمی کند. این سنت صحابه یعنی عمل و سیره صحابه که این را هم در ردیف سنت نبی مکرم آورده اند.

مشروعیت تقیه؛ در اقوال صحابه!

یک: «ابن حزم» و دیگران از «حارث بن سويد» نقل کرده اند که گفته است:

« سمعت عبد الله بن مسعود يقول: مَا مِنْ ذِي سُلْطَانٍ يُرِيدُ أَنْ يُكَلِّفَنِي كَلاَمًا يَدْرَأُ عَنِّي سَوْطًا أَوْ سَوْطَيْنِ إِلاَّ كُنْت مُتَكَلِّمًا بِهِ»

از عبدالله بن مسعود شنیدم که می گفت: اگر صاحب قدرتی مرا مجبور کند که حرفی را بزنم تا بدینوسیله از دست یک یا دو تازیانه او در امان بمانم، چنین حرفی را خواهم زد.

یعنی من کلامی خلاف عقیده خودم می زنم، که اگر نزنم شلاق می خورم. و لو یک شلاق! به خاطر دفع یک شلاق، حرف دروغ و خلاف واقع را خواهم زد.

جالب است که «ابن حزم» در ادامه روایت می نویسد:

«وَلاَ يُعْرَفُ له من الصَّحَابَةِ رضي الله عنهم مُخَالِفٌ»

هیچ صحابه ای مخالف این نظر ابن مسعود نیست.

المحلى، ج8 ص 336؛ دار النشر: دار الآفاق الجديدة - بيروت، تحقيق: لجنة إحياء التراث العربي

یعنی در حقیقت این گفتار این مسعود، «مجمع علیه» صحابه است! یعنی همه صحابه معتقد بودند که اگر کسی با گفتن یک سخن دروغ و خلاف واقع، از تعرض سلطان در امان می ماند، این کلام خلاف واقع را جایز است بگوید.

اینکه برخی آقایان می گویند که تقیه فقط در برخورد با کفار است، این روایت ابن مسعود را ببیند. چون هم «عبدالله بن مسعود» مسلمان است و هم سلطانی که از آن نام می برد مسلمان است!

دوم: «ابن عساکر» متوفای 571 هجری، از «ابوالدرداء» صحابه پیغمبر نقل می کند که گفته:

«ألا أنبئكم بعلامة العاقل يتواضع لمن فوقه ولا يزري بمن دونه و يخالق الناس بأخلاقهم و يحتجز الإيمان فيما بينه و بين ربه جل وعز و هو يمشي في الدنيا بالتقية والكتمان»

آیا به شما از نشانه های عاقل خبر ندهم؟ کسی که نسبت به بزرگتر از خود متواضع است. نسبت به پایین تر از خود سرزنش و توهین ندارد. با مردم، با اخلاق آنها برخورد می کند. ولی بین خودش و خدای خودش ایمان واقعی را دارد. و او در دنیا با تقیه و کتمان زندگی می کند.

تاريخ مدينة دمشق؛ ج47، ص 175؛ دار النشر: دار الفكر - بيروت - 1995، تحقيق: محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري

«ابو الدرداء» می گوید که عاقل این است که تقیه داشته باشد! یعنی اگر کسی تقیه نداشته باشد در حقیقت دیوانه است!

این وهابی هایی که می آیند می گویند تقیه چنین و چنان است، طبق فرمایش ابوالدرداء هم دیوانه هستند، و هم ترویج دیوانگی دارند می کنند!

سوم: باز هم ابوالدرداء در روایتی می گوید:

«إِنَّا لَنَكْشِرُ في وُجُوهِ أَقْوَامٍ وَ إِنَّ قُلُوبَنَا لَتَلْعَنُهُمْ»

همانا ما به صورتهای بعضی مردم لبخند می زدیم در حالی که قلبهای ما آنها را لعن و نفرین می کرد.

صحیح بخاری ج5، ص 2271، بَاب 82 الْمُدَارَاةِ مع الناس، دار النشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة: الثالثة، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا

«نَكْشِرُ» لبخند زدنهای غیر واقعی را می گویند. یعنی انسان نمی خواهد واقعاً بخندد، فقط لب و دهان خود را به صورت کسی که می خندد، در می آورد.

حال دیگر مراد از این قومی که ابوالدرداء می گوید ما آنها را لعن می کردیم چه کسانی بودند، باید دید که خود ابوالدرداء معاصر کدامیک از این سران بوده است!؟

آقایان می گویند که لعن مسلمان جایز نیست!! در حالی که این آقا، که صحابی هم هست، به صراحت می گوید که ما این قدرتمندهایی که از آنها می ترسیم، به ظاهر به آنها لبخند می زنیم، ولی در قلب خود، آنها را مورد لعن قرار می دهیم!

«ابوالدرداء» هم همان کسی است که ناراحت و عصبانی بود و می گفت که سنت پیغمبر را از بین بردند، فقط همین رو به قبله نماز خواندن از سنت پیغمبر مانده است:

« سمعت أُمَّ الدَّرْدَاءِ تَقُولُ دخل عَلَيَّ أبو الدَّرْدَاءِ وهو مُغْضَبٌ فقلت ما أَغْضَبَكَ فقال والله ما أَعْرِفُ من أُمَّةِ مُحَمَّدٍ شيئا إلا أَنَّهُمْ يُصَلُّونَ جميعاً»

از ام الدرداء شنیدم که می گفت: ابوالدرداء در حالی که عصبانی بود بر من وارد شد. گفتم چه چیز تو را عصبانی کرده است؟ گفت: به خدا چیزی از امت پیغمبر نمی شناسم جز اینکه با همدیگر نماز می خوانند.

صحیح بخاری ج1، ص 232، ح 622، دار النشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة: الثالثة، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا

«ابوالدرداء» هم سال وفاتش 33 هجری هست. یعنی در زمان خلافت عثمان از دنیا رفته است. یعنی هر سه خلیفه گذشته را درک کرده است. بنابراین قومی که ابوالدرداء می گوید ما به صورتشان می خندیدیم و در قلب، آنها را لعن می کردیم، مشخص می شود که همه آنها صحابه بودند!! و هنوز نوبت به تابعین هم نرسیده است!! چون زمان امیرالمؤمنین، عمدتاً صحابی بودند. البته عمدتاً این روایات به زمان عثمان بر می گردد. یعنی غالب این قضایایی که هست، عثمانی است.

چهارم: ابوهریره می گوید:

«حَفِظْتُ من رسول اللَّهِ وِعَاءَيْنِ فَأَمَّا أَحَدُهُمَا فَبَثَثْتُهُ وَأَمَّا الْآخَرُ فَلَوْ بَثَثْتُهُ قُطِعَ هذا الْبُلْعُومُ»

از رسول خدا دو ظرف پر از حديث حفظ نموده‌ام كه هر آنچه تاكنون روايت كرده‌ام يكي از اين دو ظرف بوده است كه اگر بنا باشد ظرف ديگر را نيز بگشايم گردنم زده خواهد شد!

صحیح بخاری؛ ج1، ص 56، باب حفظ علم، ح 120؛ دار النشر: دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987، الطبعة: الثالثة، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا

حالا دیگر در داخل آن ظرف، احادیث غیر پیغمبر هم چه قدر بوده، خدا می داند!! چون ابوهریره بعضی وقت، احادیثی را نقل می کرد، ولی صحابه انکار می کردند، می گفت که این از کیسه ابوهریره است!!

در هر صورت، این یک تقیه واضح و روشنی است که ابوهریره می گوید من روایت پیغمبر را نمی توانستم زمان عمر، منتشر بکنم!! ابوهریره، هم صحابی هست و هم مورد، مورد تقیه است، تقیه از نقل روایت پیغمبر و شریعت پیغمبر است، و هم که تقیه از صحابه است!! و این خیلی جالب است!

پنجم: «سرخسی» در «مبسوط» می نویسد:

«وَقَدْ كَانَ حُذَيْفَةُ - رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ - مِمَّنْ يَسْتَعْمِلُ التَّقِيَّةَ

حذیفه از جمله کسانی بود که تقیه را به کار می برد و به تقیه عمل می کرد.

عَلَى مَا رُوِيَ أَنَّهُ يُدَارِي رَجُلًا، فَقِيلَ لَهُ: إنَّك مُنَافِقٌ، فَقَالَ لَا، وَلَكِنِّي أَشْتَرِي دِينِي بَعْضَهُ بِبَعْضٍ مَخَافَةَ أَنْ يَذْهَبَ كُلُّهُ،

بنابر آنچه که از او روایت شده که وی با مردی مدارا می کرد. به او گفتند: تو منافق هستی! حذیفه گفت: نه من منافق نیستم. من از ترس از بین رفتن تمام دینم، بخشی از دینم را می فروشم.

پس معلوم می شود که این وهابی ها که می گویند شیعه ها به خاطر به کار بردن تقیه، منافق هستند؛ در آن زمان، حتی به صحابه پیغمبر هم به خاطر به کار بردن تقیه، منافق می گفتند!! و این چیز تازه ای نیست!

حذیفه می گوید من بعضی مواقع می آیم مثلاً یک دروغ هایی را می گویم، تا جانم حفظ شود. شریعتم را بتوانم حفظ کنم. یعنی اگر من راست بگویم، با مشکل مواجه می شوم. و نمی توانم در جامعه، نه زندگی کنم، و نه به وظیفه ام عمل کنم.

می آیم یک بخشی را دروغ می گویم، تا در بخش های بعدی بتوانم به راحتی به تکلیفم عمل کنم.

در ادامه می گوید:

وَقَدْ اُبْتُلِيَ بِبَعْضِ ذَلِكَ فِي زَمَنِ رَسُولِ اللَّهِ - صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ - عَلَى مَا رُوِيَ أَنَّ الْمُشْرِكِينَ أَخَذُوهُ، وَاسْتَحْلَفُوهُ عَلَى أَنْ لَا يَنْصُرَ رَسُولَ اللَّهِ فِي غَزْوَةٍ، فَلَمَّا تَخَلَّصَ مِنْهُمْ جَاءَ إلَى رَسُولِ اللَّهِ - صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ - وَأَخْبَرَهُ بِذَلِكَ،

حذیفه در زمان پیغمبر نیز به تقیه مبتلا بود. بنابر آنچه که روایت شده، مشرکین روزی او را گرفتند و قسم دادند بر اینکه پیغمبر را در یک جنگی یاری نکند. وقتی حذیفه از دست مشرکین نجات پیدا کرد، به نزد پیغمبر آمد و او را از اتفاقی که افتاده بود، باخبر کرد.

فَقَالَ - عَلَيْهِ الصَّلَاةُ وَالسَّلَامُ - أَوْفِ لَهُمْ بِعَهْدِهِمْ، وَ نَحْنُ نَسْتَعِينُ بِاَللَّهِ عَلَيْهِمْ»

پیغمبر فرمود: تو به عهدی که با آنها بسته ای وفا کن. ما برای پیروزی بر آنها از خداوند کمک خواهیم گرفت.

المبسوط؛ ج24، ص 46 دار النشر: دار المعرفة – بيروت

آقایان، نزدیک 20 روایت در رابطه با «تقیّه» از «حذیفه» نقل کرده اند. ما فقط یک مورد در اینجا ذکر کردیم. در بخش های بعدی نیز مواردی را خواهیم خواند.

عمده روایات تقیه، یا از «ابوهریره» هست، و یا از «حذیفه» است. یعنی قوام احادیث تقیه، به این دو صحابه بر می گردد. البته از «عبدالله بن مسعود» و دیگران نیز روایت هست ولی از این دو نفر بیشتر نقل شده است.

والسلام علیکم و رحمة الله

 

 





Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English