2018 November 15 - پنج شنبه 24 آبان 1397
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه» (53) – بررسی دو آیه دیگر، در مشروعیت تقیه!
کد مطلب: ٩١٥٨ تاریخ انتشار: ٢١ ارديبهشت ١٣٩٥ - ٠٨:٠٢ تعداد بازدید: 1032
خارج کلام مقارن » بررسی شبهات تقیه
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه» (53) – بررسی دو آیه دیگر، در مشروعیت تقیه!

جلسه هشتاد و سوم 95/02/20

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم 

جلسه هشتاد و سوم  95/02/20

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمدلله و الصلاة علی رسول الله و علی آله آل الله لاسیما علی مولانا بقیة الله و اللعن الدائم علی اعدائهم اعداءالله الی یوم لقاء الله.

بحث ما در رابطه با «تقیه» از منظر قرآن بود که  در جلسه گذشته، برخی از آیاتی که در این رابطه بود را خدمت عزیزان تقدیم کردیم.

دیروز به جمله آقای «سرخسی» رسیدیم که تعبیر زشتی داشت و گفت که در حق فرستادگان الهی، این نوع از تقیه در مواردی که به اصل دعوت به دین بر می گردد، جایز نیست؛ «وقد جوزه بعض الروافض لعنهم الله» یعنی شیعیان تقیه را برای نبی مکرم در ابلاغ دین قائل هستند!

ما در جواب ایشان عرض کردیم که اگر مراد از این واژه «روافض»، بعضی از فرقه های مطرود شیعه مثل خطابیه و کلابیه و... هستند، ما هم می گوئیم «لعنهم الله»!

اما همین را هم اگر بخواهیم بگوئیم، باید مستند بگوئیم که فلان فرقه، در فلان مصدر چنین عقیده ای دارند! متأسفانه این آقایان همینطوری و بدون مدرک، رمی بغیب می کنند و غالباً هم که ما بررسی می کنیم، می بینیم که این سخنان هیچ ریشه ای هم ندارد. حتی گروه های منحرف و جدا شده از شیعه، به نام شیعه همچون عقیده ای ندارند.

در ادامه بحث دیروز، روایاتی را که آقایان در ذیل آیه (يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ) آورده بودند را نقل کردیم و گفتیم که بزرگان اهل سنت به صراحت می گویند که نبی مکرم چندین روز بعد از نزول آیه ابلاغ رسالت، این امر را برای مردم ابلاغ نکرد تا جائی که خداوند فرمود:

(فَلَعَلَّكَ تارِكٌ بَعْضَ ما يُوحى‏ إِلَيْكَ)

شايد ابلاغ بعض آياتى را كه به تو وحى مى‏شود به تاخير مى‏اندازى‏

سوره هود (11): آیه12 ‏

آنچه که در اینجا مطرح است، که اگر ما در مقام جواب از این روایات باشیم، در قضیه آیه تبلیغ یا آیه 12 هود، در ذیل روایت هست که اگر چنانچه واقع بشود، نتیجه اش بر می گردد به تکذیب پیغمبر! و تکذیب پیغمبر، در روحیه دیگران اثر منفی می گذارد.

و اگر نبی مکرم هم در اینگونه موارد می آید تعلل می کند و یا ابلاغ نمی کند، با توجه به برداشت خود او، و ولایتی که خدای عالم به او داده، اختیاری که خدای عالم به او داده، این طور تشخیص می دهد که در دوران امر بین بد و بدتر، بد را انتخاب کند.

گزینه بد، عدم ابلاغ است. و گزینه بدتر، تکذیب نبی است. و لذا نبی مکرم عدم ابلاغ را انتخاب می کند. و این مربوط به تشخیص نبی مکرم است. تا اینکه خدای عالم دستور می دهد که آنچه گفتیم را بگو، ما تو را از این واهمه ای که از تکذیب شدن داری، حفظ می کنیم.

(وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاس)

خداوند تو را از خطرات آنها نگاه خواهد داشت.‏

سوره مائدة(5): آیه 67

جالب است خداوند، نبی مکرم را به خاطر این تأخیر در بیان وحی، توبیخ هم نمی کند. نمی گوید که شما مرتکب گناه شدی! مرتکب معصیت شدی!

بله البته یک حالت تهدید دارد. می گوید که وقتی ما آمدیم و تمام موانع را برطرف کردیم، جلوی تکذیب تو را گرفتیم، اگر بعد از این ابلاغ نکنی، در اینصورت مرتکب معصیت شدی. مثل همان آیه ای که خداوند فرمود:

(وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الْأَقاويل لَأَخَذْنا مِنْهُ بِالْيَمين ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتين‏)‏

هر گاه او سخنى دروغ بر ما مى‏بست، ما او را با قدرت مى‏گرفتيم، سپس رگ قلبش را قطع مى‏كرديم.‏

سوره حاقة (69): آیه 44، 45، 46

«ابن قتیبه دینوری» کتابی دارد با عنوان «المسائل والأجوبة فی الحدیث و التفسیر» در صفحه 222 همین تعبیری را که ما داریم، دارد و می گوید:

«ان رسول الله کان یتوقی بعض التوقی و یستخفی ببعض ما یؤمر به علی نحو ما کان علیه قبل الهجره»

همانا پیغمبر در برخی مواقع می ترسید و برخی اوامر الهی را مخفی می کرد. همانگونه که در مکه و قبل از هجرت، اینچنین عمل می نمود.

پیغمبر اکرم حتی سه سال اول بعثت خودشان را علنی نکرده بودند. و حال آنکه خداوند می فرماید:

(وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ كَافَّةً لِلنَّاسِ بَشيراً وَ نَذيراٌ)

ما تو را جز براى همه مردم نفرستاديم تا (آنها را به پاداشهاى الهى) بشارت دهى و (از عذاب او) بترسانى.‏

سوره سبأ(34): آیه 28

از مصادیق بارز تقیه نبی مکرم!

از مصادیق بارز ترس و تقیه نبی مکرم، که ما بارها اشاره کردیم، همان روایت حجر اسماعیل است. دوستان می دانند که حجر اسماعیل خارج بیت است و طواف بیرون آن باید انجام شود. اگر کسی داخل حجر اسماعیل طواف بکند، طوافش باطل است.

حتی اگر موقع طواف کردن، دست خود را بر روی دیوار حجر اسماعیل بگذارد، چون دستش وارد بیت شده، می گویند که طواف او مشکل دار می شود.

«صحیح بخاری» نقل می کند که:

«عَائِشَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا، قَالَتْ: سَأَلْتُ النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ عَنْ الجَدْرِ أَمِنَ البَيْتِ هُوَ؟ قَالَ: «نَعَمْ» قُلْتُ: فَمَا لَهُمْ لَمْ يُدْخِلُوهُ فِي البَيْتِ؟ قَالَ: «إِنَّ قَوْمَكِ قَصَّرَتْ بِهِمُ النَّفَقَةُ» قُلْتُ: فَمَا شَأْنُ بَابِهِ مُرْتَفِعًا؟ قَالَ: «فَعَلَ ذَلِكَ قَوْمُكِ، لِيُدْخِلُوا مَنْ شَاءُوا وَيَمْنَعُوا مَنْ شَاءُوا، وَلَوْلاَ أَنَّ قَوْمَكِ حَدِيثٌ عَهْدُهُمْ بِالْجَاهِلِيَّةِ، فَأَخَافُ أَنْ تُنْكِرَ قُلُوبُهُمْ، أَنْ أُدْخِلَ الجَدْرَ فِي البَيْتِ، وَأَنْ أُلْصِقَ بَابَهُ بِالأَرْضِ»

عایشه می گوید از پیغمبر پرسیدم: آیا حجر اسماعیل، جزء بیت است؟ فرمود: بله گفتم: چرا آن را داخل در بیت نکردند؟ فرمود: اموال قوم تو کم آمد نتوانستند حجر را داخل در بیت کنند. گفتم: چرا درب بیت بالا قرار گرفته است؟ فرمود: قوم تو این کار را انجام دادند تا هر کسی را که بخواهند به درون بیت راه بدهند و هر کسی را که نخواهند از ورود به بیت منع کنند. و اگر قوم تو تازه مسلمان نبودند، و تازه از جاهلیت جدا نشده بودند؛ و من نمی ترسیدم از اینکه دلهایشان از اسلام برگردد، حجر اسماعیل را داخل در بیت می کردم. و همچنین درب خانه را از پائین نصب می کردم.

صحیح البخاری، ج 6 ص 2646 ح 6816؛ دار النشر: دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987، الطبعة: الثالثة، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا

این روایت مشخص می کند که در زمان صدور این روایت، قدرت دست قریش بوده است. این روایت هم مدنی است و مکی نیست. عایشه سال دوم هجری به عقد نبی مکرم درآمد. اینها همه مربوط به بعد از هجرت است.

و چه بسا مربوط به اواخر عمر نبی مکرم باشد. زیرا اگر پیغمبر قدرتی نداشت، عایشه یک همچین طلبی از او نمی کرد. بنابراین معلوم می شود که این قضیه بعد از فتح مکه هم بوده است. که عایشه می گوید که حال که مکه فتح شده است، چرا دیوار کعبه را توسعه نمی دهی و حجر را داخل بیت نمی کنی!؟ زیرا قبل از فتح مکه که رسول اکرم مبسوط الید نبودند. یعنی ذیل خود روایت دلالت می کند که همه چیز مربوط به بعد از فتح مکه می باشد.

در این روایت پیغمبر اکرم به صراحت می فرماید که «فَأَخَافُ» من می ترسم! می ترسم که قوم تو انکار کنند! چه چیزی را انکار بکنند!؟ واضح است که متعلق انکار، رسالت پیغمبر است! یعنی من می ترسم که اینها رسالت من را انکار بکنند!

در بعضی از روایات اینگونه وارد شده است که:

« لَوْلاَ حِدْثَانُ قَوْمِكِ بِالْكُفْرِ لَفَعَلْتُ»

اگر نزدیکی قوم تو به کفر نبود، حتماً این کار را انجام می دادم.

صحیح البخاری، ج 2 ص 573 ح 1506؛ دار النشر: دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987، الطبعة: الثالثة، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا

البته این را هم بگویم که ممکن است کسی بگوید که در قوم قریش انسانهای مؤمنی هم بودند! این مثل این است که ما می گوئیم «لعن الله بنی امیة قاطبة»! به امام صادق عرض کردند که در بنی امیه، افراد متدین، مؤمن و شیعه هم وجود داشت! حضرت فرمود شما لعنت خود را نثار این قوم بنی امیه بکنید، ملائکه خودشان مؤمنین را جدا می کنند!

این نکته را هم بگویم که قوم نبی مکرم، به «بنی هاشم» معروف بودند نه قوم قریش! وقتی عرفاً هم می گویند قریش؛ معمولاً نبی مکرم و امیرالمؤمنین را در این قوم نمی شمارند! لذا «قریش»، علم شده است برای غیر بنی هاشم!

در هر صورت...

ما به آقای «سرخسی» می گوئیم که جناب آقای سرخسی! شما که می گوئید «بعض الروافض لعنهم الله» آمدند و تقیه را بر نبی مکرم جایز دانسته اند؛ ما از شما سؤال می کنیم که آیا این وارد کردن حجر اسماعیل به بیت الله الحرام، جزء شریعت بوده یا نبوده!؟ جزء «ما انزل الی النبی» هست، یا نیست!؟

این کلام نبی مکرم که می گوید؛ «وَلَوْلاَ أَنَّ قَوْمَكِ حَدِيثٌ عَهْدُهُمْ بِالْجَاهِلِيَّةِ،... أَنْ أُدْخِلَ الجَدْرَ فِي البَيْتِ» جزء «ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی» هست یا نیست!؟ اگر نیست، تکلیف خودتان را روشن کنید و اگر هست، بفرمائید که چرا نبی مکرم از اجرای این کار واهمه و ترس دارد!؟ آیا این وحی که صورت گرفته و ایشان این شریعت را می داند، و این حق را می داند، چرا می گوید من می ترسم که دلهای اینها رسالت مرا انکار بکنند!!؟؟

یکی از شارحین «سنن ابن ماجه»، - که الآن از خاطرم رفت - به صراحت دارد که پیغمبر می فرماید من می ترسم اینها برگردند و مرتد بشوند! اگر ترس از ارتداد نداشتم، من دیوار کعبه را گسترش می دادم تا حجر اسماعیل داخل در بیت بشود!

آیه سوم:

(وَقَالَ رَجُلٌ مُّؤْمِنٌ مِّنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَكْتُمُ إِيمَانَهُ أَتَقْتُلُونَ رَجُلاً أَن يَقُولَ رَبِّيَ اللَّهُ وَقَدْ جَاءكُم بِالْبَيِّنَاتِ مِن رَّبِّكُمْ وَإِن يَكُ كَاذِبًا فَعَلَيْهِ كَذِبُهُ وَإِن يَكُ صَادِقًا يُصِبْكُم بَعْضُ الَّذِي يَعِدُكُمْ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ كَذَّابٌ)

مرد مؤمنى از آل فرعون كه ايمان خود را پنهان مى‏داشت گفت، آيا مى‏خواهيد كسى را به قتل برسانيد بخاطر اينكه مى‏گويد پروردگار من اللَّه است در حالى كه دلائل روشنى از سوى پروردگارتان آورده، اگر دروغگو باشد دروغش دامن خود او را خواهد گرفت، و اگر راستگو باشد (لا اقل) بعضى از عذابهايى را كه وعده مى‏دهد به شما خواهد رسيد، خداوند كسى را كه اسرافكار و بسيار دروغگو است هدايت نمى‏كند.

سوره غافر(40): آیه 28

مشروعیت «تقیه»، در ادیان سابق!

در ادامه بیان آیات مربوط به مشروعیت تقیه، به آیه 28 سوره غافر می رسیم. این آیه مربوط به تقیه در شرایع سابق است. خیلی واضح و روشن است.

مؤمن آل فرعون می گوید اگر این دروغ می گوید، وبال گردن خودش است. آیا تقیه واضح تر از این باشد!؟ یعنی می گوید که این پیغمبر یا راست می گوید و یا دروغ می گوید! قاطعانه هم نمی گوید که این پیغمبر صادق است و چنین و چنان! بلکه به صورت معدلة الطرفین سخن می گوید.

تمام مفسرین آورده اند که مؤمن آل فرعون، این عبارت «وَإِن يَكُ كَاذِبًا فَعَلَيْهِ كَذِبُهُ» را به صورت تقیه مطرح کرده است. حال آنکه عقیده ثابت داشت که بر نبوت و رسالت آن نبی!

این آیه صریح است در اینکه این مؤمن آل فرعون، از فرعون و آل فرعون تقیه می کرد و تصریح هم ندارد که خودش مؤمن به آن پیغمبر است. فقط برای اینکه بتواند ترسی در دل فرعونیان ایجاد کند، اینچنین می گوید که «وَإِن يَكُ صَادِقًا يُصِبْكُم بَعْضُ الَّذِي يَعِدُكُمْ»! اگر راست بگوید این وعده ها و وعیدهایی که به شما می دهد، به شما اصابت خواهد کرد!

اینجا واضح و روشن است که خدای عالم می آید این مؤمن آل فرعون را به خاطر تقیه کردنش، با عبارت «رَجُلٌ مُّؤْمِنٌ» مدح می کند.

دیدگاه «قرطبی» درباره آیه فوق!

«قرطبی» متوفای 671 هجری در ذیل این آیه می نویسد:

«إن الرجل إذا نوى الكفر بقلبه كان كافراً وإن لم يتلفظ بلسانه، وأما إذا نوى الإيمان بقلبه فلا يكون مؤمناً بحال حتى يتلفظ بلسانه، ولا تمنعه التقية والخوف من أن يتلفظ بلسانه فيما بينه وبين الله تعالى»

وقتی یک انسانی نیت کفر در قلبش داشته باشد، کافر می شود اگر چه آن را به زبان هم نیاورد. ولی اگر ایمان را در قلبش داشته باشد، در هیچ صورتی مؤمن نخواهد بود،(یعنی ایمانش برای ما ثابت نمی شود) مگر اینکه ایمانش را به زبان بیاورد. و تقیه و ترس نمی تواند مانع این باشد که یک فردی بین خود و خدای خود، ایمانش را به زبان بیاورد.

می گوید که تقیه نمی تواند مانع این باشد که انسان در خلوت منزل خود و جایی که کسی او را نمی بیند، شهادتین را بر زبان جاری کند.

«إنما تمنعه [التقية] من أن يسمعه غيره، وليس من شرط الإيمان أن يسمعه الغير في صحته من التكليف، وإنما يشترط سماع الغير له ليكف عن نفسه و ماله»

همانا تقیه مانع این می شود که دیگری را به ایمان خود مطلع کند. شرط ایمان این نیست که ایمانش را به دیگری نیز بیان بکند. فقط اگر بخواهد از جان و مالش محافظت کند، باید دیگری را به ایمانش مطلع کند.

الجامع لأحكام القرآن؛ ج15 ص 308، دار النشر: دار الشعب – القاهرة

یعنی در میان مسلمانهاست و متهم به کفر است. و چه بسا مسلمانها او را به عنوان اینکه کافر است، قصد جان او و قصد تصرف اموال او را داشته باشند. در اینجا اگر می خواهد که جان و مالش در امان باشد، لازم است که ایمانش را به گوش دیگری برساند.

دیدگاه «تاج الدين حنفي» درباره آیه فوق!

«تاج الدين حنفي» که از فقهای احناف هست، در ذیل آیه می نویسد:

«وهذا استدراج إلى الاعتراف بالبينات بالدلائل على التوحيد...وأبدى ذلك في صورة احتمال ونصيحة، و بدأ في التقسيم بقوله: {وَإِن يَكُ كَاذِبًا فَعَلَيْهِ كَذِبُهُ} مداراة منه وسلوكاً لطريق الإنصاف في القول، و خوفاً إذا أنكر عليهم قتله أنه ممن يعاضده وينصره، فأوهم بهذا التقسيم والبداءة بحالة الكذب حتى يسلم من شره، ويكون ذلك أدنى إلى تسليمهم.»

این کلام، متممی است برای اعتراف مؤمن آل فرعون به توحید با دلائل روشن. توحید خود را به صورت احتمال و در حال نصیحت، آشکار می کند. با تقسیم کردن دروغ و راست گفتن مدعی نبوت، در حقیقت مدارا می کند و راه انصاف را می پیماید. از اینکه او بیاید آشکارا از قتل پیغمبر ممانعت کند، می ترسید که او را به عنوان کمک کار و یاور او بدانند. بنابراین او با این تقسیم بندی، شر را از خودش دور کرد. و این راه، نزدیک ترین راه برای تسلیم آنها می باشد.

الدرّ اللقيط، تاج الدين الحنفي؛ ج7، ص 458

در حقیقت مؤمن آل فرعون، با اینگونه سخن گفتن، هم خودش را از شر آنها حفظ کرد، و هم جان پیامبر را نجات داد و هم اینکه آنها را تسلیم خودش کرد تا اینکه پیغمبر را نکشند.

دیدگاه «آلوسي» درباره آیه فوق!

«آلوسي» نیز از قافله عقب نمانده و در ذیل این آیه می نویسد:

«ثم إن الرجل احتاط لنفسه خشية أن يعرف اللعين حقيقة أمره فيبطش به، فتلطف في الاحتجاج، فقال: {وَإِن يَكُ كَاذِبًا فَعَلَيْهِ كَذِبُهُ} لا يتخطاه وبال كذبه.»

مؤمن آل فرعون، برای نجات جان خویش، احتیاط به خرج داد. زیرا می ترسید که آن ملعون، حقیقت ایمان او را بداند و او را تعذیب کند. لذا در احتجاج با آنها، ملاطفت به خرج داد و گفت که اگر او دروغ بگوید، دروغش به زیان خود اوست. و وزر و وبالش دامن خود او را خواهد گرفت.

روح المعاني؛ ج24 ص64؛ دار النشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت

البته قریب به این تعبیر مؤمن آل فرعون را نبی مکرم اسلام دارد که وقتی کفار را به اسلام دعوت می کند، می فرماید که بیائید با یکدیگر گفتگو و مناظره کنیم. حالا یا شما راست می گوئید و من دروغ می گویم، که در اینصورت شما در هدایت و من در گمراهی هستم. و اگر من راست می گویم، من هدایت یافته ام و شما گمراه هستید.

(قُلِ اللَّهُ وَ إِنَّا أَوْ إِيَّاكُمْ لَعَلى‏ هُدىً أَوْ في‏ ضَلالٍ مُبين)

بگو اللَّه، و ما يا شما بر (طريق) هدايت يا در ضلالت آشكارى هستيم.

سوره سبأ(34): آیه 24

جالب است که در این آیه، عبارت «إِنَّا» و همچنین «لَعَلى‏ هُدىً» جلوتر ذکر شده است.‏ این هم یک لطافتی است در این آیه. در ابتدا گمراهی را مطرح نمی کند.

لذا در آیه مورد بحث هم، مؤمن آل فرعون، همین روش را با لطافت استفاده کرده است.

دیدگاه «مراغی» درباره آیه فوق!

جناب «مراغي» نیز که از مفسرین نامی اهل سنت هست، در تفسیرش می نویسد:

«وقال رجل من آل فرعون يكتم إيمانه منهم خوفاً على نفسه: أينبغي لكم أن تقتلوا رجلاً ما زاد على أن قال: ربّي الله، قد جاءكم بشواهد دالّة على صدقه؟ ومثل هذه المقالة لا تستدعي قتلاً ولا تستحق عقوبة فاستمع فرعون لكلامه، وأصغى لمقاله وتوقف عن قتله»

مردی از آل فرعون که به خاطر جانش ایمانش را کتمان می کرد گفت: آیا سزاوار است که شما مردی را که می گوید پروردگارم خداست بکشید؟ او شواهدی را برای درستی ادعایش برای شما آورده است. برای اینگونه سخن گفتن، مرگ و عقوبت سزاور نیست! فرعون سخن او را شنید و گفتارش را گوش داد و از کشتن او منصرف شد.

تفسير المراغي؛ ج24، ص 63، الناشر: شركة مكتبة ومطبعة مصطفى البابى الحلبي وأولاده بمصر، الطبعة: الأولى، 1365 هـ - 1946م

آمده می گوید «ربی الله»؛ نمی گوید «ربکم الله»! این هم یک لطافت خاصی است. در هر صورت این آیه هم نشان می دهد که تقیه در ادیان گذشته هم بوده و چیزی نیست که مربوط به شریعت اسلام باشد. بلکه در شرایع گذشته نیز وجود داشته است.

آیه چهارم:

(فَابْعَثُوا أَحَدَكُم بِوَرِقِكُمْ هَذِهِ إِلَى الْمَدِينَةِ فَلْيَنظُرْ أَيُّهَا أَزْكَى طَعَامًا فَلْيَأْتِكُم بِرِزْقٍ مِّنْهُ وَلْيَتَلَطَّفْ وَلا يُشْعِرَنَّ بِكُمْ أَحَدًا)

اكنون يك نفر را با اين سكه‏اى كه داريد به شهر بفرستيد تا بنگرد كدامين نفر از آنها غذاى پاكترى دارند، از آن مقدارى براى روزى شما بياورد، اما بايد نهايت دقت را به خرج دهد و هيچ كس را از وضع شما آگاه نسازد.

سوره کهف(18): آیه 19

این آیه مربوط به اصحاب کهف است. که وقتی از خواب بیدار می شوند، یکی را می فرستند برای تهیه غذا، و می سپارند به او که ایمانت را پنهان بدار و آشکار نکن!

عبارت «وَلْيَتَلَطَّفْ» یعنی ماهیت خود را بیان نکن. نگو که ما کی هستیم. خودت را ناشناس جلوه بده.

«فخر الدین رازی» در ذیل این آیه می نویسد:

«وقوله: {وَلْيَتَلَطَّفْ} أي يكون ذلك في سر و كتمان»

عبارت «وَلْيَتَلَطَّفْ» یعنی اینکه امر ما و ورود به شهر و خرید غذا، باید پوشیده و مخفی باشد.

تفسير الكبير؛ ج21 ص88 دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1421هـ - 2000م ، الطبعة: الأولى

این آیه هم بیان می کند که این اصحاب کهف، از دقیانوس که پادشاهشان بوده و کافر بوده، فرار کرده و بعد از اینکه از خواب بیدار شدند، باز هم دنبال همان پنهان کاری و تقیه کردن هستند.

پس معلوم می شود که در شرایع سابق هم، تقیه وجود داشته و منحصر به دین اسلام نبوده است.

والسلام علیکم و رحمة الله 





Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English