2018 November 13 - سه شنبه 22 آبان 1397
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه» (49) – ذکر مواردی دیگر از کتمان حقایق تاریخی، توسط بزرگان اهل سنت!
کد مطلب: ٩٠٩٥ تاریخ انتشار: ١٢ ارديبهشت ١٣٩٥ - ١٧:٢٧ تعداد بازدید: 949
خارج کلام مقارن » بررسی شبهات تقیه
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه» (49) – ذکر مواردی دیگر از کتمان حقایق تاریخی، توسط بزرگان اهل سنت!

جلسه هفتاد و نهم 95/02/12

 

بسم الله الرحمن الرحیم  

جلسه هفتاد و نهم    95/02/12

 

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمدلله و الصلاة علی رسول الله و علی آله آل الله لاسیما علی مولانا بقیة الله و اللعن الدائم علی اعدائهم اعداءالله الی یوم لقاء الله.

سالروز شهادت استاد مطهری را گرامی می داریم و تشکر می کنیم از همه عزیزان، بابت لطفشان به حقیر.

دو هدیه استاد معظم به شاگردان؛ در روز معلم!

من توصیه می کنم که ان شاء الله عزیزان ما، اگر می خواهند که آینده روشنی داشته باشند، از این بحث هایی که ما داریم، دو چیز را به عنوان یادگاری داشته باشند و فراموش نکنند.

نکته اول: نظم در کارها

دوستان عزیز! یک طلبه اگر می خواهد موفق بشود، از من به شما وصیت، وصیت، وصیت که نظم در کارها را فراموش نکنید. همان فرمایش امیرالمؤمنین که فرمود:

« أُوصِيكُمَا وَ جَمِيعَ وَلَدِي وَ أَهْلِي وَ مَنْ بَلَغَهُ كِتَابِي بِتَقْوَى اللَّهِ وَ نَظْمِ أَمْرِكُمْ»

شما را و تمام فرزندانم و اهلبیتم را و تمام کسانی که این نوشته من به آنها می رسد را به پرهیزکاری و نظم در کارها سفارش می‏کنم.

نامه 47 نهج البلاغه

قسم بخورید. نذر کنید. عهد ببندید. به خاطر کفاره قسم یا عهد هم که باشد، تلاش کنید 24ساعت روزانه تان، مثل ساعت منظم باشد. ساعت فلان، فلان برنامه. هر روز یک برنامه بنویسید، یا هفتگی اگر برنامه شما ثابت است، برنامه بنویسید.

و تلاش کنید، برنامه ای که نوشتید، به هیچ قیمتی برنامه را تغییر ندهید. به هیچ قیمتی! خدا حفظ کند، آیة الله العظمی نوری همدانی را، من در طول عمرم کسی را که مثل ایشان منظم باشد، ندیدم!

یعنی اگر بناست ایشان ساعت 5 تا 6 برنامه داشته باشد، در آن ساعت، رئیس جمهور هم اگر به درب خانه ایشان مراجعه کند، درب را برای او باز نمی کند! یعنی ایشان در این حد منظم هستند! حتی در آن اوایل انقلاب، بعضی از شخصیت های طراز اول، بدون هماهنگی به منزل ایشان مراجعه کرده بودند، گفته بودند که الآن برنامه من این است. به ایشان بگوئید که اگر می توانید فلان ساعت که نوشتن متفرقه، تشریف بیاورند!! یعنی ایشان این قدر برای برنامه خودشان ارزش قائل هستند.

نکته دوم: اخلاص در عمل

نکته دوم برای موفقیت، اخلاص در عمل است. یعنی همانگونه که ما نماز می خوانیم می گوئیم نماز می خوانم قربة الی الله؛ تلاش کنیم از صبح زود، تمام کارهایی را که قرار است انجام بدهیم، قربة الی الله باشد. یعنی وضو گرفتن، صبحانه خوردن، درس رفتن و مباحثه کردن و... برای خدا و رضای خدا و قربة الی الله باشد. یعنی مصداق این آیه باشیم که:

(قُلْ إِنَّ صَلاتي‏ وَ نُسُكي‏ وَ مَحْيايَ وَ مَماتي‏ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمين)

بگو: نماز و تمام عبادات من و زندگى و مرگ من، همه براى خداوند پروردگار جهانيان است.

سوره أنعام(6): آیه 162 ‏

یعنی بگوئیم خدایا آماده هستم آن لحظه ای که ملک الموت آمد قبض روح بکند، تسلیم او بشوم قربة الی الله. جواب نکیر و منکر را بدهم، قربة الی الله. در عالم برزخ زندگی بکنم قربة الی الله. حاضر بشوم برای قیامت قربة الی الله.

آن روایت رسول اکرم هم یادمان نرود که فرمود:

« يَا أَبَاذَرٍّ لِيَكُنْ لَكَ فِي كُلِّ شَيْ‏ءٍ نِيَّةٌ حَتَّى‏ فِي‏ الْأَكْلِ‏ وَ النَّوْم‏»

ای اباذر! در تمام امور زندگی، نیت داشته باش، حتی در خوردن و خوابیدن.

مجموعه ورام، ج2، ص 58

این باعث می شود که خواب ما، غذا خوردن ما، بچه داری و همسرداری و... همه عبادت بشود. آن وقت اگر این روش چهل روز ادامه پیدا بکند، آثارش را خواهید دید. بعد چهل روز می شویم مصداق این روایت امام رضا (سلام الله علیه) که فرمود:

«مَا أَخْلَصَ عَبْدٌ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَرْبَعِينَ صَبَاحاً إِلَّا جَرَتْ‏ يَنَابِيعُ‏ الْحِكْمَةِ مِنْ قَلْبِهِ عَلَى لِسَانِهِ.»

هیچ بنده ای چهل روز، امور خود را برای خدا خالص نمی کند مگر اینکه چشمه های حکمت از قلب او به زبان او جاری می شود.

عیون اخبار الرضا، ج2، ص 69، ح 321

البته این علم و حکمتی که بر زبان جاری می شود، از نوع علوم تحصیلی و تحصلّی نیست، تدریسی و تدرّسی نیست! آن علم، علم دیگری است که خداوند می فرماید:

(وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ يُعَلِّمُكُمُ اللَّه)

از مخالفت فرمان خداوند بپرهیزید و خداوند شما به شما تعلیم می دهد.

سوره بقره(2): آیه 282‏

لذا دوستان تلاش کنند که این دو سفارش را همواره در ذهن خودشان داشته باشند. و در عمل کردن به آن جدیت داشته باشند.

برگردیم به بحث...

ما در جلسات گذشته، در رابطه با زمینه های «تقیه» که بحث می کردیم، به مسئله «کتمان حقایق تاریخی» توسط علما و بزرگان اهل سنت رسیدیم.

کتمان حقایق تاریخی، از فاسدترین مصادیق تقیه است!!

آقایان اهل سنت، خیلی از حقایق تاریخی را که در تاریخ اتفاق افتاده را ذکر نکردند و با دلیل اینکه «من خوشم نمی آید بیان کنم»، از ذکر حقایق تاریخی خودداری کردند. و این هم از مصادیق تقیه است. بلکه از بدترین، و فاسدترین مصادیق تقیه است!

یک حقایقی در تاریخ رخ داده، ما بیائیم برای حفظ مقام و جایگاه برخی شخصیت ها، حقایق تاریخی را مخفی کنیم. این آقایان می گویند که شیعه منافق است!! چون آنچه در دل دارد را به زبان نمی آورد! گفتارش غیر از اعتقاد قلبی اوست! خب این آقایان این کتمان حقایق و بیان نکردن واقعیات موجود تاریخی را چه جواب می دهند!؟ آیا این تقیه نیست!؟

«تقیه» در لغت و اصطلاح فقهای ما و فقهای اهل سنت، یعنی خلاف حقیقت را بیان کردن! و یا بیان نکردن حقایق است. دقت کنید که دو تا مسئله است. یک وقت من خلاف اعتقاد خودم را می گویم در حالی که:

(إِلاَّ مَنْ أُكْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإيمان)

کسانی که بعد از ایمانشان به خدا کافر شوند (مجازات می شوند) بجز آنها که تحت فشار واقع شده اند در حالی که قلبشان با ایمان، آرام است.

سوره نحل(16): آیه 106 ‏

یکی از مصادیق تقیه این است که ما حقایقی را که به آن اعتقاد داریم، کتمان بکنیم! مثلاً فرد موحد بگوید که من موحد نیستم!

در اینجا، حکومت اجازه نمی دهد این آقایان یک سری حقایقی را بیان بکنند! و این ترسیدن از حکومت و بیان نکردن حقایق قلبی و واقعی، می شود مصداق «تقیه خوفی»!

همان قضیه «ابوهریره» است که می گوید:

«حَفِظْتُ من رسول اللَّهِ وِعَاءَيْنِ فَأَمَّا أَحَدُهُمَا فَبَثَثْتُهُ وَأَمَّا الْآخَرُ فَلَوْ بَثَثْتُهُ قُطِعَ هذا الْبُلْعُومُ»

از رسول خدا دو ظرف پر از حديث حفظ نموده‌ام كه هر آنچه تاكنون روايت كرده‌ام يكي از اين دو ظرف بوده است كه اگر بنا باشد ظرف ديگر را نيز بگشايم گردنم زده خواهد شد!

الجامع الصحيح المختصر، اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي، دار النشر: دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987، الطبعة: الثالثة، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا، ج1، ص 56، باب حفظ علم، ح 120

 اما گاهی اوقات آن مسئله ای را که در قلب دارد اظهار نمی کند. در اینجا این آقایان برای رعایت حال خلفاء، این حقایق را کتمان کرده و نقل نکردند، که می شود مصداق «تقیه مداراتی»!

الآن شما رفتی سنندج، می روی و پشت سر عالم سنی آنجا نماز می خوانی. آیا اگر پشت سر آنها نماز نخوانی برای تو ضرر دارد؟ نه! بلکه شما دارید تقیه می کنید. و تقیه شما هم از نوع «تقیه مداراتی» است! برای اینکه شما بتوانید دل آنها را به دست بیاورید، و آنها را نسبت به خودت و مذهب خودت خوشبین بکنید. چه بسا همین رفتار شما باعث بشود که این آقا بعدها به مذهب اهل بیت تمایل پیدا بکند! یا حداقل از عداوت خودش دست بردارد.

شما الان ببینید در بحث «سب» و «لعن». بحث «لعن»، یک بحث قرآنی هست. بحث روائی هست. ولی آقایان فتوا داده اند که هر گونه سب و لعن حرام است و خلاف شرع است. برای چه؟ برای اینکه اگر شما چنین کاری بکنید، مشکلاتی برای شما و دیگر شیعیان پیش می آید! شما اگر می خواهی لعن بکنی، برو مثل امام صادق عمل کن!

«سَمِعْنَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ وَ هُوَ يَلْعَنُ فِي‏ دُبُرِ كُلِ‏ مَكْتُوبَةٍ أَرْبَعَةً مِنَ الرِّجَالِ وَ أَرْبَعاً مِنَ النِّسَاءِ»

از امام صادق شنیدیم که بعد از هر نماز واجب، چهر نفر از مردان، و چهار نفر از زنان را لعن می کرد.

الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏3، باب التعقيب بعد الصلاة و الدعاء، ص 342، ح10؛ تهذیب الاستبصار جلد2، ص 321

شما ببینید که امام صادق(سلام الله علیه) از این طرف به این شکلی دشمنان را لعن می کند؛ از آن طرف به حضرت اطلاع می دهند که فلانی نشسته در مسجد و دشمنان اهلبیت را سب و لعن می کند، حضرت می فرماید:

«مَا لَهُ- لَعَنَهُ اللَّهُ- يَعْرِضُ بِنَا»

او را چه شده است؟ خداوند او را لعنت کند. او با این کار، ما را در معرض فحش مخالفین قرار می دهد.

الإعتقادات صدوق، ص 107، باب الاعتقاد فی التقیه؛ بحارالأنوار، ج71، ص 217

کتمان دلايل جمع شدن مردم در مدينه عليه «عثمان»!!

یکی از مواردی که این آقایان، از ذکر آن خودداری کردند، قضیه قتل «عثمان» و علت آن است. «طبری» در این باره می نویسد:

«وأما الواقدي فإنه ذكر في سبب مسير المصريين إلى عثمان و نزولهم ذا خشب أمورا كثيرة منها ما قد تقدم ذكريه و منها ما أعرضت عن ذكره كراهة مني لبشاعته.»

واقدي در نقل کردن علت شورش مصريان بر ضد عثمان و جمع شدن ايشان در منطقه ذا خشب مطالبي را گفته است که مقداري از آن سابقا گذشت و از نقل مقداري از آن سر باز زدم؛ زيرا آن قدر اين مطالب زشت است که من از نقل آن بدم مي آيد!!

تاريخ الطبري، ج 2، ص 656، ناشر: دار الكتب العلمية – بيروت

خب آقای طبری! آیا شما مورخ هستی؛ یا نه، حامی خلیفه هستی!؟ اینها واقعاً عجیب است. می گوید چون اتفاقات زشت بوده، من نمی نویسم. خب چرا ذکر نمی کنی که علت اینکه آمدند عثمان را کشتند، چه بود؟ مگر عثمان چه کارهای خلافی مرتکب شده بود؟ چه جنایاتی مرتکب شده بود که مردم آمدند او را کشتند!؟

آقای «طبری»، «ابن اثیر» و دیگران، این مطالب را کتمان می کنند و نقل نمی کنند. این از مصادیق تقیه است. حالا یا ترس از حکومت دارند که اینها را نقل نمی کنند؛ و یا نه، برای خوشایند مردم و جامعه، این حقایق را کتمان می کنند!

آقای «طبری» در جای دیگری می نویسد:

«قال أبو جعفر رحمه الله قد ذكرنا كثيرا من الأسباب التي ذكر قاتلوه أنهم جعلوها ذريعة إلى قتله فأعرضنا عن ذكر كثير منها لعلل دعت إلى الإعراض عنها»

نقل ماجراي کشته شدن عثمان و چگونگي آن؛ ابو جعفر گفته است که براي اين کار اسباب بسياري ذکر شده است که ايشان آن ها را بهانه اي براي کشتن وي قرار داند؛ اما ما به اسبابي که مانع شده است، از نقل بيشتر آنها روي گردان شديم.

تاريخ الطبري، ج 2، ص 661، ناشر: دار الكتب العلمية – بيروت .

و «ابن اثير» نيز مي‌نويسد:

«قد ذكرنا سبب مسير الناس إلي قتل عثمان وقد تركنا كثيرا من الأسباب التي جعلها الناس ذريعة إلي قتله لعلل دعت إلي ذلك»

ما شورش مردم  را تا ماجراي کشتن عثمان نقل کرديم اما بسياري از مطالبي را که مردم آن را بهانه اي براي کشتن وي قرار داده بودند، به خاطر عللي نقل ننموديم!

الكامل في التاريخ، ج 3، ص 58، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1415هـ، الطبعة: ط2، تحقيق: عبد الله القاضي

موارد کتمان شده در علت قتل عثمان، چه بوده است؟

حالا جالب است که بدانید «كثيرا من الأسباب» که آقای طبری می گوید، چه عواملی است. خود آقای طبری نقل می کند:

«لما رأى الناس ما صنع عثمان كتب من بالمدينة من أصحاب النبي إلى من بالآفاق منهم وكانوا قد تفرقوا في الثغور»

وقتی مردم عملکرد عثمان را دیدند، به تمام اصحاب پیامبر که در گوشه و کنار کشور اسلامی پراکنده بودند، نامه نوشتند.

مردم مدینه نامه نوشتند. چه نوشتند؟

«إنكم إنما خرجتم أن تجاهدوا في سبيل الله عز وجل تطلبون دين محمد فإن دين محمد قد أفسد من خلفكم وترك فهلموا فأقيموا دين محمد فأقبلوا من كل أفق حتى قتلوه»

نوشتند که شما برای جهاد و برای دین پیغمبر از مدینه خارج شده اید، در حالی که کسی که شما او را خلیفه کرده اید، در مدینه دین محمد را فاسد و ترک کرده است. بشتابید و دین پیامبر را اقامه کنید. بنابراین صحابه از نکات مختلف به مدینه آمدند تا اینکه عثمان کشته شد. 

تاريخ الطبري، ج2، ص 662؛ دار النشر: دار الكتب العلمية – بيروت.

این بخشی از مواردی کثیری است که آقای طبری نقل می کند. می گوید عثمان دین پیغمبر را نابود کرده است!! حالا چه حقایقی پشت پرده بوده که باعث قتل عثمان شده، می گوید خیلی از این عوامل را نقل نکردیم!!

«ابن اثیر» هم همین نامه نگاری را در الکامل خودش مطرح می کند:

«كتب جمع من أهل المدينة من الصحابة وغيرهم إلي من بالآفاق منهم إن أردتم الجهاد فهلموا إليه فإن دين محمد قد أفسده خليفتكم فأقيموه»

عده ای از مردم، از صحابه و غیر صحابه به صحابه ای که از مدینه دور بودند، نامه نوشتند که اگر دنبال جهاد در راه خدا هستید، بشتابید به مدینه که خلیفه شما دین محمد را فاسد کرد، آن را اقامه کنید.

الكامل في التاريخ، ج3، ص 58؛ دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1415هـ، الطبعة: ط2، تحقيق: عبد الله القاضي

«ابن اثیر» در جای دیگری می نویسد:

«تكاتب نفر من أصحاب رسول الله و غيرهم بعضهم إلي بعض أن أقدموا فإن الجهاد عندنا و عظم الناس علي عثمان ونالوا منه أقبح ما نيل من أحد وليس أحد من الصحابة ينهي ولا يذب إلا نفر منهم زيد بن ثابت و أبو أسيد الساعدي و كعب بن مالك و حسان بن ثابت»

عده ای از اصحاب پیامبر به یکدیگر نامه نوشتند که به مدینه برگردید. جهاد در نزد ماست. مردم با عثمان بدترین برخورد را کردند. و هیچ یک از صحابه از این کار مردم نهی نکرد و از عثمان دفاع نکرد مگر عده کمی از آنها مثل زید و ابو اسید و کعب و حسان.

الكامل في التاريخ، ج3، ص 43؛ دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1415هـ، الطبعة: ط2، تحقيق: عبد الله القاضي

یعنی از 124هزار صحابه پیامبر، فقط چهار نفرشان از عثمان دفاع کردند!! 123996 نفر در قتل عثمان سهیم بودند! حالا یا مباشرتاً و یا رضایتاً!!!

اولین کسی که این قضایای عوامل عثمان را نقل کرده است، «طبری» است. بعد از طبری، هر که گفته، معمولاً از خود طبری نقل کرده است! از طرف شیعه هم که وقتی آثار شیعه را از بین بردند و آتش زدند و نابود کردند، دیگر چیزی برای ارائه باقی نماند.

ارزش «طبری»، و تألیفات او نزد اهل سنت!

آقایان اهل سنت برای طبری خیلی احترام و ارزش قائل هستند. به عنوان نمونه «ذهبی» در مورد طبری می نویسد:

«الإمام العلم المجتهد عالم العصر أبو جعفر الطبري صاحب التصانيف البديعة»

پیشوا، پرچمدار، مجتهد، دانشمند زمان، صاحب تألیفات نو و جدید

سير أعلام النبلاء؛ ج14، ص267؛ دار النشر: مؤسسة الرسالة - بيروت - 1413 ، الطبعة: التاسعة، تحقيق: شعيب الأرناؤوط , محمد نعيم العرقسوسي

در مورد تفسیر طبری، مفصل مطرح کردند و حتی «ابن تیمیه» می نویسد:

«وَتَفْسِيرِ ابْنِ جَرِيرٍ الطَّبَرِيِّ وَ ابْنِ أَبِي حَاتِمٍ، تَفَاسِيرُهُمْ مُتَضَمِّنَةٌ لِلْمَنْقُولَاتِ الَّتِي يُعْتَمَدُ عَلَيْهَا فِي التَّفْسِيرِ»

تفسیر ابن جریر طبری و ابن ابی حاتم، متضمن روایاتی است که در تفسیر قرآن می شود به آنها اعتماد کرد.

منهاج السنة النبوية؛ ج 7 ص 179دار النشر : مؤسسة قرطبة - 1406 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : د. محمد رشاد سالم

در رابطه با «تاریخ طبری» هم، «ابن اثیر» می نویسد:

«إني قد جمعت في كتابي هذا ما لم يجتمع في كتاب واحد فابتدأت بالتاريخ الكبير الذي صنفه الإمام أبو جعفر الطبري إذ هو الكتاب المعول عند الكافة عليه والمرجوع عند الاختلاف إليه»

من در کتاب خودم، مطالبی را ذکر کرده ام که در یک کتاب واحد جمع نشده است. در ابتدا از کتاب تاریخ بزرگ که طبری نوشته شروع کردم. زیرا آن کتاب، تنها کتاب محل رجوع همه مردم است. و در مواقع اختلاف تاریخی، به آن کتاب مراجعه می شود.

الكامل في التاريخ، ج1، ص 6؛ دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1415هـ، الطبعة: ط2، تحقيق: عبد الله القاضي

افراد دیگری نیز غیر از «ابن اثیر»، در مورد اهمیت تاریخ طبری سخن گفته اند. من در این باره مفصل کار کردم و اقوال آقایان اهل سنت را جمع کردیم. عمده همین تعبیر ابن اثیر است. «ابن اثیر» هم محقق توانمندی است.

من بسياري از موارد را به خاطر ناراحتي مردم ذكر نمي كنم!!!

«ابن هشام» نیز در رابطه با کتمان حقایق تاریخی می نویسد:

«وتارك بعض ما ذكره ابن اسحاق في هذا الكتاب مما ليس لرسول الله صلى الله عليه وسلم فيه ذكر ولا نزل فيه من القرآن شيء وليس سببا لشيء من هذا الكتاب و لا تفسيرا له و لا شاهدا عليه لما ذكرت من الأختصار و أشعارا ذكرها لم ار أحدا من أهل العلم بالشعر يعرفها و أشياء بعضها يشنع الحديث به و بعض يسوء بعض الناس ذكره»

من برخي از سخنان ابن اسحاق را چون در آن سخني از رسول الله نبود يا قرآن در مورد آن سخني نگفته بود و يا در هيچ جاي اين كتاب مورد استفاده قرار نگرفته و تفسير يا شاهدي براي آن نبوده در اين كتاب نياوردم چون بناي من بر اختصار بود و اشعاري را او ذكر كرده كه نديدم احدي از اهل علم آن را شعر بدانند لذا آنها را هم نياوردم و چيزهايي بود كه جايگاه حديث را پايين مي آورد يا ذكر آنها برخي افراد را ناراحت مي كرد لذا آنها را ذكر نكردم.

السيرة النبوية؛ ج1، ص 109، نشر: دار الجيل - بيروت - 1411، الطبعة: الأولى، تحقيق: طه عبد الرءوف سعد

دوست ندارم بگويم ابوبكر در مورد حضرت زهرا چه وصيتي كرده است!!

یکی از جاهایی که خیلی حساس شده و گندش بالا آماده، به طوری که خود وهابی ها هم نمی توانند جواب بدهند؛ قضیه اعتراف ابوبکر بر ظلم به حضرت زهرا (سلام الله علیها) است! جناب «أبو عبيد قاسم بن سلام»، متوفی 224هـجری می گوید:

«أما إني لا آسى على شيء إلا على ثلاث فعلتهم وددت أني لم أفعلهم وثلاث لم أفعلهم وددت أني فعلتهم وثلاث وددت أني سألت رسول الله عنهم فأما التي فعلتها أو وددت أني لم أفعلها فوددت أني لم أكن فعلت كذا وكذا لخلة ذكرها قال أبو عبيد لا أريد ذكرها»

آگاه باشيد که من بر سه چيز که انجام دادم غصه مى‌خورم؛ و سه چيز که انجام نداده‌ام، و سه چيز که دوست داشتم آن را از رسول خدا مى‌پرسيدم. دوست داشتم که من فلان کار را نمى‌کردم!!! به علتى که آن را ذکر کرد؛ ابوعبيده مى‌گويد: من نمى‌خواهم بگويم ابوبکر چه گفت!

كتاب الأموال، ج 1، ص 174، ناشر: دار الفكر. - بيروت. تحقيق: خليل محمد هراس، 1408هـ - 1988م.

مسئله ندامت ابوبکر از هجوم به خانه حضرت زهرا (سلام الله علیها) خیلی دردآور است. این قضیه با سندهای صحیح و معتبر، در منابع اهل سنت نقل شده است. زیاد بن مقدسی تصحیح کرده، سیوطی تصحیح کرده، حسن بن فرهان مالکی تصحیح کرده، ابن تیمیه اعتراف دارد و...؛ با همه اینها، شما ملاحظه می کنید که ابوعبید می گوید «لم أكن فعلت كذا وكذا»!!!

به جای نقل اصل کلام، عبارت کذا و کذا آورده است. آیا این خیانت به تاریخ نیست!؟ حالا اصل کلام چی هست؟ این تعبیر «طبرانی» است که از کتابهای معتبر آقایان است را نقل می کنم که می نویسد:

«فَوَدِدْتُ أَنِّي لَمْ أَكُنْ كَشَفْتُ بَيْتَ فَاطِمَةَ وَ تَرَكْتُهُ، وَ أَنْ أَغْلِقَ عَلَيَّ الْحَرْبَ»

دوست داشتم که خانه فاطمه را هتک نمی کردم و آن را به حال خود رها می کردم، حتی اگر جنگی بر علیه من به راه می انداختند.

المعجم الكبير، ج1، ص 62؛ دار النشر: مكتبة الزهراء - الموصل - 1404 - 1983، الطبعة: الثانية، تحقيق: حمدي بن عبدالمجيد السلفي

این تعبیر و این اعتراف جناب ابوبکر، دیگر تمام بساط آقایان را به هم می زند! همه چیر را به هم می زند. حالا در تاریخ طبری مسئله هجوم آمده، تهدید به آتش آمده، مصنف ابن ابی شیبه، و انساب الأشراف آورده اند و همه هم با سند صحیح نقل کرده اند؛ ما اگر همه اینها را کنار بگذاریم، همین اعتراف و تأسف جناب ابوبکر از کشف خانه حضرت زهرا، کافی است.

ولی متأسفانه آقای ابو عبید می گوید که من نمی خواهم ذکر کنم! در مقابل ما می بینیم که «طبری» متوفای 310 هجری این قضیه ندامت ابوبکر را نقل کرده؛ طبرانی متوفای 360 هجری نقل کرده؛ خود «ذهبی» که متوفای 748 هجری هست، این قضیه ندامت را مفصل در کتاب «تاریخ الاسلام»، ج3، ص 117؛نقل کرده است! و هیچ تعلیقی و ردی هم نمی زند. قبل از این عبارت و بعد از این عبارت هیچ حرفی و اعتراضی ندارد.

ولی ما می بینیم که تعدادی از اینها، اصل کلام را حذف می کنند و عبارت کذا و کذا به جایش می گذارند!

والسلام علیکم و رحمة الله

                                                                                     





Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English