2018 November 15 - پنج شنبه 24 آبان 1397
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه» (48) – دو دروغ شاخ دار اهل سنت، درباره «عبدالله بن سبأ»!!
کد مطلب: ٩٠٧٥ تاریخ انتشار: ٠٦ ارديبهشت ١٣٩٥ - ١٦:٤٣ تعداد بازدید: 1033
خارج کلام مقارن » بررسی شبهات تقیه
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه» (48) – دو دروغ شاخ دار اهل سنت، درباره «عبدالله بن سبأ»!!

جلسه هفتاد و هفتم 95/02/06

 

بسم الله الرحمن الرحیم 

جلسه هفتاد و هفتم    95/02/06

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمدلله و الصلاة علی رسول الله و علی آله آل الله لاسیما علی مولانا بقیة الله و اللعن الدائم علی اعدائهم اعداءالله الی یوم لقاء الله.

بحث ما در رابطه با کتمان حقایق و وقایع تاریخی از ناحیه بزرگان اهل سنت بود که دیروز به مواردی اشاره کردیم و گفتیم که اینها گفته اند که چون ما خوشمان نمی آید نقل کنیم و مردم هم تحمل شنیدن این مطالب را ندارند، لذا نقل نکردیم!

کتمان تبعید «ابوذر» به ربذه، توسط «عثمان»!

از جمله مسائل و حقایقی که آقایان اهل سنت از نقل آن کراهت دارند، مسئله تبعید «ابوذر» صحابی جلیل القدر نبی مکرم، توسط «عثمان» به صحرای «ربذه» است.

«ابوذر» که در شام بود، در آنجا به سیاستها و جنایات معاویه و کارهای نادرست او اعتراض می کرد، معاویه به عثمان نامه نوشت که اگر دوست داری منطقه شام تحت قدرت تو باشد، اباذر را از شام بیرون ببر!

«ابوذر» به مدینه فرستاده شد ولی در آنجا نیز، دست از اعتراض به کارهای ناشایست حکام وقت برنداشت، و لذا او را به «ربذه» تبعید کردند!

«طبری» مورخ مشهور اهل سنت، به صراحت می نویسد:

«وفي هذه السنة أعني سنة ثلاثين كان ما ذكر من أمر أبي ذر و معاوية و إشخاص معاوية إياه من الشام إلى المدينة وقد ذكر في سبب إشخاصه إياه منها إليها أمور كثيرة كرهت ذكر أكثرها.»

در این سال یعنی سال سی هجری، مسئله معاویه و ابوذر و تبعید او توسط معاویه از شام به مدینه واقع شده است. در علت این تبعید، علتهای مختلف و زیادی بیان شده است و من دوست ندارم بیشتر آن علت ها را ذکر کنم!

تاريخ الطبري، ج 2، ص 615، ناشر: دار الكتب العلمية – بيروت.

در صفحه بعد می نویسد:

«وأما الآخرون فإنهم رووا في سبب ذلك أشياء كثيرة و أمورا شنيعة كرهت ذكرها»

و اما دیگران در علت این تبعید مسائل زیادی را گفته اند و امور زشت و ناپسندی را بیان کرده اند که من از بیانشان کراهت دارم.

تاريخ الطبري، ج2، ص 616، اسم المؤلف: لأبي جعفر محمد بن جرير الطبري المتوفی: 310، دار النشر: دار الكتب العلمية – بيروت.

جا دارد که از آقای طبری بپرسیم که این امور شنیعه که شما از بیانش کراهت دارید، چه بوده؟ آیا از ترس بنی العباس حاضر نیستید که اینها را بیان بکنید!؟ البته بنی العباس بدشان نمی آید که بر ضد بنی امیه مطالبی گفته شود! و جنایات بنی امیه برملا شود! یا نه، برای رعایت حال عثمان، شما دارید حقایق را کتمان می کنید!؟ که این کار شما در حقیقت یک نوع خیانت است. خیانت در تاریخ است که آیندگان ندانند که در صدر اسلام چه اتفاقاتی افتاده است!

همچنین «ابن اثیر جزری» می آید قضیه تبعید ابوذر را مطرح می کند و البته با عبارات نیمه تندی این قضیه را مطرح می کند:

«وفي هذه السنة كان ما ذكر في أمر أبي ذر و إشخاص معاوية إياه من الشام إلي المدينة و قد ذكر في سبب ذلك أمور كثيرة - من سب معاوية إياه و تهديده بالقتل وحمله إلي المدينة من الشام بغير وطاء و نفيه من المدينة علي الوجه الشنيع لا يصح النقل به ولو صح لكان ينبغي أن يعتذر عن عثمان فإن للإمام أن يؤدب رعيته و غير ذلك من الأعذار لا أن يجعل ذلك سببا للطعن عليه - كرهت ذكرها»

در اين سال ماجراي ابوذر اتفاق افتاد که معاويه وي را از شام دور کرده و به مدينه فرستاد؛ و در علت اين کار مطالب بسياري بود - از جمله دشنام دادن معاويه به او و تهديد به قتل کردن وي و او را سوار بر شتري بدون محمل به مدينه فرستادن و او را به صورتي زشت از مدينه تبعيد کردند که روايت آن درست نيست؛ اما اگر  درست باشد مي توان در توجيه کار عثمان گفت که امام حق دارد که رعيت خويش را ادب نمايد! و يا توجيهاتي ديگر؛ نه اين که اين کار عثمان را سبب اشکال گرفتن بر عثمان بدانيم - که من نقل آن را دوست ندارم.

الكامل في التاريخ؛ ج 3، ص 10، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1415هـ، الطبعة: ط2، تحقيق: عبد الله القاضي.

آقای «ابن اثیر»! شما می گوئید که «معاویه» به «ابوذر» فحش داد! خب اینکه نقل می کنید پیغمبر فرمود: «لاتسبوا اصحابی...» آیا «ابوذر» جزء اصحاب پیغمبر بود یا نبود!؟ آیا روایت «من سب اصحابی فعلیه لعنة الله و الملائکة و الناس اجمعین»، شامل حال معاویه می شود یا نمی شود!؟ یا نه، می گوئید معاویه مجتهد بوده!! اجتهاد کرده!!

حالا این اجتهاد هم نمی دانیم که چه اجتهادی بوده است!؟ ایشان سال هشتم هجری مسلمان شده، دو سال بیشتر از اسلام معاویه نمی گذرد، در این دو سال، آقای معاویه گواهی اجتهاد گرفته است!! ولی «ابوذر» که از اول اسلام با نبی مکرم بوده، نه؛ مجتهد نبوده و اصلاً نمی دانست که اجتهاد چی هست!!

آقای «ابن اثیر»! شما می گوئید که «معاویه»، «ابوذر» را به قتل تهدید کرد! خب آیا تهدید کردن صحابه به قتل، از گناهان کبیره هست یا نیست!؟ می گوید معاویه، ابوذر را بر شتري بدون محمل سوار کرد! وقتی یک فرسخ انسان بر شتر بدون محمل سوار شود، تمام بدنش زخم می شود. حالا شما ببینید که از شام تا مدینه که حدود هفتصد کیلومتر مسیر است؛ سوار بر شتر بدون محمل، چه بلائی بر سر انسان می آورد!

آقای «ابن اثیر»! شما می گویید: «للإمام أن يؤدب رعيته»؛ حاکم می تواند رعیت خود را ادب بکند؛ آیا در مورد امیرالمؤمنین نیز همین حرف را می زنید یا نه!؟ این فقط مخصوص عثمان است و ابوبکر و...!؟

آیا تأدیب این رعیت که صحابه پیغمبر بودند، با اعتقاد شما که می گوئید الصحابه کلّهم عدول و کلّهم اهل الجنة؛ سازگاری دارد!؟ آیا تأدیب اهل جنة صحیح است یا خلاف شرع است!؟ شما از طرفی می گوئید که تمام صحابه اهل بهشت هستند، همه صحابه عادل هستند! خب اگر همه اینها عادل هستند، آدم عادل که کار خلاف انجام نمی دهد تا مستحق تأدیب باشد!

به قول ضرب المثلی که من همیشه می زنم که به شتر گفتند گردنت کج است! گفت کجام راست است!؟ یعنی اینها هر کجا را بخواهند درست بکنند، دهها جای دیگر ناموزون است و مثل لباسی که پوسیده شده، از هر طرف بخواهند وصله بکنند، خود وصله زدن باعث می شود تا از هم پاشیدگی پارچه بیشتر شود!

داستان «ابوذر» داستان مفصلی دارد. و اساساً یکی از عواملی که باعث شد تا مردم بر علیه «عثمان» شورش بکنند، برخورد نادرست عثمان بود با ابوذر. زیرا «ابوذر» صحابی پیغمبر است. و چقدر روایات در فضیلت ابوذر داریم. مثل اینکه پیغمبر فرمود:

«ما أَظَلَّتِ الْخَضْرَاءُ وَلاَ أَقَلَّتِ الْغَبْرَاءُ من ذي لَهْجَةٍ أَصَدَقَ من أبي ذَرٍّ»

زمین در خود ندیده کسی را و آسمان سایه نیفکند بر فردی که راست گوتر از ابوذر باشد.

الطبقات الكبرى، اسم المؤلف: محمد بن سعد بن منيع أبو عبدالله البصري الزهري، دار النشر: دار صادر – بيروت؛ ج4، ص 228

الكتاب المصنف في الأحاديث والآثار، اسم المؤلف: أبو بكر عبد الله بن محمد بن أبي شيبة الكوفي، دار النشر: مكتبة الرشد - الرياض - 1409، الطبعة: الأولى، تحقيق: كمال يوسف الحوت؛ ج6، ص 388

با این حال، آنچنان بلائی بر سر ابوذر می آورند ولی آقایان می گویند که ما از ذکر آن اتفاقات کراهت داریم!!

مسئله بعدی، قضیه جناب «عثمان» است. که این هم خیلی جالب است. جناب آقای «طبری» نقل می کند که:

«وأما الواقدي فإنه ذكر في سبب مسير المصريين إلى عثمان و نزولهم ذا خشب أمورا كثيرة منها ما قد تقدم ذكريه و منها ما أعرضت عن ذكره كراهة مني لبشاعته.»

واقدي در نقل کردن علت شورش مصريان بر ضد عثمان و جمع شدن ايشان در منطقه ذا خشب مطالبي را گفته است که مقداري از آن سابقا گذشت و از نقل مقداري از آن سر باز زدم؛ زيرا آن قدر اين مطالب زشت است که من از نقل آن بدم مي آيد!!

تاريخ الطبري؛ ج 2، ص 656، ناشر: دار الكتب العلمية – بيروت.

«أمورا كثيرة» که آقای طبری می گوید، همان قضیه «عبدالله بن ابی سرح» است که حاکم مصر بود. آمدند پیش «عثمان» و از او شکایت کردند. عثمان به جای اینکه او را عزل کند و کنار بگذارد، به او دستور داد که افرادی که آمدند و از تو شکایت کردند، به محض اینکه به مصر برگشتند، همه را گردن بزن!!

جناب آقای طبری! شما که می گوئید این امور زشتی بود؛ نسبت به کسانی که از مصر آمده بودند به همراه محمد بن ابی بکر!؟ این که آقازاده ابوبکر بود! یا نه؛ این «بشاعت» و زشتی مربوط به عثمان است!؟ بشاعت و زشتی کار، مربوط به کدام طرف بوده است!؟

وقتی کارهای نادرستی در تاریخ و در صدر اسلام انجام می شود و معیار قضاوت آیندگان می شود، شما می آئید می گوئید که من از نقل آنها کراهت دارم، لذا نقل نمی کنم!!

 جناب «طبری» در جای دیگر می نویسد:

«قال أبو جعفر رحمه الله قد ذكرنا كثيرا من الأسباب التي ذكر قاتلوه أنهم جعلوها ذريعة إلى قتله فأعرضنا عن ذكر كثير منها لعلل دعت إلى الإعراض عنها.»

نقل ماجراي کشته شدن عثمان و چگونگي آن؛ ابو جعفر گفته است که براي اين کار اسباب بسياري ذکر شده است که ايشان آن ها را بهانه اي براي کشتن وي قرار داند؛ اما ما به اسبابي که مانع شده است، از نقل بيشتر آن ها روي گردان شديم.

تاريخ الطبري؛ ج 2، ص 661، ناشر: دار الكتب العلمية – بيروت.

در اینجا، قضیه «تقیه» از دودمان «بنی امیه» نیز مطرح نیست که آقای طبری به خاطر آنها این مسائل را کتمان کند. زیرا کتاب «تاریخ طبری» در حوالی سال 300 هجری نوشته شده است. یعنی 60؛ 65 سال از انقراض بنی امیه می گذشت که این کتاب تألیف شد. حکومت وقت، «عباسیان» بودند و اینها هم علیه «بنی امیه» بودند و هر کجا دودمان بنی امیه را پیدا می کردند، می زدند و می کشتند. یعنی جو حاکم، یک جو ضد بنی امیه ای بود! حتی جو، جو ضد عثمان است!

چه علتی در میان بود که این آقایان حقایق را بیان نکردند!؟ آیا نسبت نفاقی که این آقایان به شیعه می دهند، حاضرند به «طبری» و «ابن اثیر» و «ابن کثیر» و... بدهند!؟ آیا اینها منافقانه تاریخ نوشته اند!؟؟

و «ابن اثير» نيز در این زمینه مي‌نويسد:

«قد ذكرنا سبب مسير الناس إلي قتل عثمان و قد تركنا كثيرا من الأسباب التي جعلها الناس ذريعة إلي قتله لعلل دعت إلي ذلك.»

ما شورش مردم  را تا ماجراي کشتن عثمان نقل کرديم اما بسياري از مطالبي را که مردم آن را بهانه اي براي کشتن وي قرار داده بودند، به خاطر عللي نقل ننموديم!!

الكامل في التاريخ؛ ج3، ص 58، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1415هـ، الطبعة: ط2، تحقيق: عبد الله القاضي

یک توطئه وهابی!!

امروز وهابی ها در رسانه ای خودشان، مرتب می گویند که قضیه قتل عثمان، و یا جنگ «جمل» زیر سر «عبدالله بن سبأ» یهودی بوده است!!! اینها آن روایت جعلی «سیف بن عمر» را ملاک قرار دادند و این مسئله را الآن دارند مطرح می کنند!

اینها داد می زنند که بله، یک بچه یهودی آمد و مسلمانها را تحریک کرد برای قتل عثمان!! اگر واقعاً در قتل عثمان، «عبدالله بن سبأ» یهودی دست داشته و مؤسس و محرک اصلی او بوده است؛ چرا آقای «طبری» و «ابن اثیر» حرفی از او نزدند و این را نقل نکرده اند!؟ اینها دلیل بر این است که این ادعای این وهابی ها، همه دروغ است و واقعیتی ندارد!

انتقادی از «علامه عسگری» در قضیه «عبدالله بن سبأ»!

البته عزیزان دقت داشته باشند و من قبلاً هم گفته ام که در زمینه «عبدالله بن سبأ»، علامه عسگری(رضوان الله تعالی علیه)، یک فرمایشی دارند که می گویند اصلاً چنین شخصی وجود خارجی نداشته و...

ما این فرمایش ایشال را به طور کلی قبول نداریم. این مبنای ایشان کاملاً خلاف است. ما در جلد دوم نقد بر اصول مذهب شیعه قفاری، مطالبی را در این زمینه آورده ایم که هر کدام از بزرگان و آقایان مراجع و اساتید دیدند و مطالعه کردند، تحسین کردند! و گفتند که ما گمشده خودمان را در این تحقیق پیدا کردیم! ما تمام اقوال را در این زمینه دیدیم و بررسی کردیم. تمام ادلّه را مطالعه و بررسی کردیم و اظهار نظر هم کردیم. یعنی یک بحث کاملاً اجتهادی است.

خدا رحمت کند آیةالله خزعلی را، ما قبل از این که این کتاب را چاپ کنیم، ایشان این کتاب را از اول تا آخر مطالعه کردند. یک روز ایشان از مشهد به من زنگ زد و گفت من صبح زود می روم حرم، زیارتی می کنم، بعد می آیم این کتاب را مطالعه می کنم.

می گفت فلانی! من هر چه این کتاب را می خوانم برای شما دعا می کنم. من کتاب علامه عسگری را در مورد عبدالله بن سبأ خواندم ولی برایم دلنشین نبود. و ادله و نظرات ایشان قانع کننده نبود. ولی وقتی این تحقیق شما را دیدم، گمشده خودم را در این کتاب پیدا کردم.

در رابطه با «عبدالله بن سبأ»، دسته ای از بزرگان شیعه، معتقد هستند که این شخص موهوم بوده و واقعیتی نداشته است. تعدادی از علمای اهل سنت نیز – ما هفت، هشت نفر از علماء اهل سنت را در کتاب نقد قفاری ذکر کرده ایم – بر همین عقیده هستند. ما در این تحقیق، نظر هر دو دسته را رد کردیم.

دسته سوم می گویند که «عبدالله بن سبأ» در قتل عثمان و جنگ جمل نقشی اساسی داشته است. که ما در جواب این دسته هم گفتیم که همه اینها برمی گردد به «سیف بن عمر»، که فردی کذّاب و وضّاع و متهم به زندقه بوده است!! هر کس این را نقل کرده، از سیف بن عمر نقل کرده است!!

لذا این ادعا دروغ محض است که عبدالله بن سبأ مسبب اصلی قتل عثمان و یا جنگ جمل باشد. آنچه که در مورد این شخص دروغ است، همین قضیه است. یعنی انتساب جنگ جمل و قتل عثمان به عبدالله بن سبأ، صددرصد دروغ است. و جالب است که بعد از جنگ جمل، دیگر از عبدالله بن سبأ هیچ خبری نیست! نمی دانیم چه رمزی در اینجا بوده است!

شما ببینید که در جنگ صفین و نهروان، اثری از عبدالله بن سبأ نیست! بعد از شهادت امیرالمؤمنین، گویا که این عبدالله بن سبأ یا به آسمان رفته و یا به زیر زمین!! چه شد؟ کشته شد؛ زندانی شد؛ تبعید شد و... هیچ خبری از او در کتب اهل سنت نیست!

اما ما یک «عبدالله بن سبأ» داریم که در زمان «عثمان» مسلمان شد و شیعه شد، و نسبت به امیرالمؤمنین ابتدا اظهار ارادت می کرد ولی سپس گرفتار غلو شد. یک دفعه آمد گفت که علی بن ابی طالب پیغمبر است! بار دیگر آمد گفت که علی بن ابی طالب خداست و من هم پیغمبرش هستم!!!

این قضیه در کتابهای رجالی ما آمده مثل رجال کشی، رجال شیخ طوسی، رجال علامه حلی و رجال ابن داوود مطرح شده است. و بعد از اینها هم تمام رجالیون ما این مسئله را نقل کرده اند.

امیرالمؤمنین نسبت به «عبدالله بن سبأ» اول نصیحت کرد، ملامت و تهدید کرد او را. ولی تهدیدات امیرالمؤمنین اثری نگذاشت. لذا بنابر نقلی حضرت او را تبعید کرد و بنابر نقلی دستور داد او را کشتند و جنازه او را آتش زدند. این مسئله واقعیت دارد. و ما نمی توانیم این مطالب را کنار بگذاریم.

ما سال گذشته در جلسه درس خارج، در بحث احراق و سوزاندن انسان، در مورد عبدالله بن سبأ مفصل بحث کردیم. دوستان می توانند به سایت حضرت ولیعصر(عج) http://www.valiasr-aj.com/persian/shownews.php?idnews=7480؛ مراجعه کنند و مطالب را مطالعه بکنند.

بنابراین اگر ما بیائیم و طبق فرمایش علامه عسگری بگوئیم که اصلاً «عبدالله بن سبأ» وجود خارجی نداشته است؛ باید کشی، شیخ طوسی، علامه حلی و... و تمام کسانی که این مطلب را ذکر کرده اند را، تکذیب کنیم.

پس بنابراین روایاتی که در رابطه با عبدالله بن سبأ نقل شده است، نه ربطی به جنگ جمل دارد و نه قتل عثمان؛ بلکه عمدتاً آنچه که در مورد وی نقل شده است، غلو در حق امیرالمؤمنین بوده است. جالب این است که این غلو «عبدالله بن سبأ» نسبت به امیرالمؤمنین را، تمام علمای اهل سنت نیز نقل کرده اند. یعنی قضیه غلو «عبدالله بن سبأ» در نزد اهل سنت اجماعی است! و این خیلی عجیب است.

ما این روایات را نمی توانیم کنار بگذاریم. حتی اگر این روایات ضعیف هم باشد، مستفیض است. و روایت مستفیض در رجال کشی داریم. ما نمی توانیم روایات مستفیض را همینطوری برداریم بگذاریم کنار.

و اضافه اینکه شیخ طوسی، مرحوم کشی معاصر کلینی و... عصرشان به عصر این قضایا نزدیک است. این مطالب سینه به سینه به ایشان رسیده است. نمی توانیم از بیخ منکر بشویم. بله یک وقت بحث سندی روایات پیش می آید که آن بحث جدائی است. سند این روایات ضعیف هم باشد، مستفیض است. یعنی بیش از سه روایت است.

قاعده رجالی ما هم می گوید اگر در موردی سه روایت داشته باشیم، مستفیض است. خود آقای خوئی که این همه سختگیری در اسانید روایات دارد، اگر به کتابهای فقهی ایشان مراجعه کنید، می بینید که ایشان وقتی به روایات مستفیض می رسد می گوید: «یعنینا عن البحث فی السند لإستفاضته»؛ وقتی روایتی مستفیضی باشد، نیازی به بحث سندی نداریم.

وقتی استفاضه نسبت به موردی حاصل شد، بعدی ها اگر بخواهند رد بکنند، باید بیایند استفاضه را رد بکنند، وقتی نیامدند استفاضه را رد نکردند، بلکه صحه هم گذاشتند؛ کار تمام است. علامه حلّی خریت فن رجال است. متخصص فن رجال است. ایشان می آید در کتابهای فقهی و اصولی و رجالی خودش، این قضایا را مفصل مطرح می کند، و «عبدالله بن سبأ» که اهل غلو بوده را مطرح می کند.

شما ببینید در کتابهای فقهی ما، فقهای ما به مضمون روایات عبدالله سبأ، فتوا صادر کرده اند! یعنی این روایات، معمول به فقهای ما هست. در طول این چهارده قرن، رجالیون ما، اصولیون ما و فقهای ما نسبت به روایات کشی، عمل کرده اند. ما نمی توانیم همینطوری ادعا بکنیم که عبدالله بن سبأ وجود خارجی نداشته، و خدا همچین فردی را نیافریده!! من احساس می کنم اگر ردّیات دیگر علامه عسگری هم به این شکل باشد، باید فاتحه همه چیز را خواند!!

لذا ما در این کتاب نقد قفاری، در این باره مفصل بحث کردیم و به دوستان توصیه می کنم که حتماً این بخش از کتاب را مطالعه بفرمایند. ما هزاران ساعات روی این قضیه عبدالله بن سبأ وقت گذاشتیم.

البته این قضیه، برای خود من هم یک معما شده بود. نه می توانستیم فرمایش علامه عسگری را رد بکنیم؛ چون ایشان عالم بزرگوار و محقق برجسته است. فلان منبری و فلان مورخ نیست که بگوئیم اشتباه کرده است؛ از آن طرف هم ما می دیدیم که در کتابهای رجالی ما، این قضیه مفصل بحث شده است. یک نفر هم در وجود عبدالله بن سبأ تشکیک نکرده است. نه از متقدمین و نه از متأخرین!

دو دروغ شاخ دار اهل سنت، درباره «عبدالله بن سبأ»!!

آقایان اهل سنت آمدند دم این «عبدالله بن سبأ» را چسباندند به قضیه قتل عثمان و جنگ جمل و...؛ گفتند که «عبدالله سبأ» مؤسس و مسبب اصلی قتل عثمان و جنگ جمل و... بوده است!!

ما می گوئیم که این دروغ محض است. چون همه اینها بر می گردد به «سیف بن عمر»، که او هم وضّاع و جعّال و متهم به زندقه است!!

یا می گویند که اولین کسی که آمد بحث وصایت را مطرح کرد، عبدالله بن سبأ یهودی بود!! این هم یکی از دروغ های این آقایان است. زیرا ما نزدیک 200 روایت از نبی مکرم درباره وصایت داریم. وصایت امیرالمؤمنین در سال سوم بعثت و در جریان آیه «وَ أَنْذِرْ عَشيرَتَكَ الْأَقْرَبين» (سوره شعراء/ 214 ‏) مطرح شد.

اهداف «وهابیت» از طرح این قضایا دو چیز است:

هدف اول: در جنگ جمل، چون هر دو طرف جنگ، صحابه بودند و طبق مبانی آقایان اهل سنت که تمام صحابه را عادل و اهل بهشت می دانند، جور در نمی آید؛ لذا برای اینکه صحابه را تبرء کنند، دنبال یک فردی می گشتند که این قضایا را به گردن او بیاندازند! دیدند بهترین فرد، عبدالله بن سبأ یهودی است.

هدف دوم: اینها می خواهند بحث وصایت و بحث خلافت را زیر سؤال ببرند. زیرا حدیث وصایت با تعبیر «انت منی بمنزلة هارون من موسی» آمده، از طرفی هم سلمان می گوید: «ما من نبی الا معه وصی» و... و حضرت موسی هم طبق بیان قرآن «اثنی عشر نقیباً» بوده؛ در شیعه هم «اثنی عشر اماماً» هست؛ می خواهند این را پیوند بدهند به عبدالله بن سبأ یهودی و بگویند که بحث وصایت و اینکه خلیفه پیغمبر باید دوازده نفر باشد، یک فرهنگ یهودی بوده که وارد فرهنگ شیعه شده است!!!

اینها به دنبال این دو هدف هستند. و لذا ما باید حواس خودمان را جمع کنیم تا در هر دو سنگر جواب کوبنده داشته باشیم.

والسلام علیکم و رحمة الله

 





Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English