2018 November 15 - پنج شنبه 24 آبان 1397
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه» (43) – کلامی ناب از امیرالمؤمنین، در تقسیم بندی صحابه!
کد مطلب: ٨٩٤٩ تاریخ انتشار: ٢٢ فروردين ١٣٩٥ - ١٨:٠٦ تعداد بازدید: 1197
خارج کلام مقارن » بررسی شبهات تقیه
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه» (43) – کلامی ناب از امیرالمؤمنین، در تقسیم بندی صحابه!

جلسه هفتاد و یکم 95/01/22

 

بسم الله الرحمن الرحیم 

جلسه هفتاد و یکم     95/01/22

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمدلله و الصلاة علی رسول الله و علی آله آل الله لاسیما علی مولانا بقیة الله و اللعن الدائم علی اعدائهم اعداءالله الی یوم لقاء الله.

بحثی که دیروز ما تقدیم دوستان کردیم، لازم است که قدرش را بدانید. دیدگاه ائمه(علیهم السلام) و اقوال علماء و بزرگان شیعه را در تجلیل از صحابه، و تقسیم «صحابه» به اصحاب «منتجبین» و «غیر منتجبین» بیان کردیم. لذا لازم است که مورد دقت زیادی قرار بگیرد.

در حقیقت بحث دیروز، محصول بیش از 250، تا 300 ساعت کار علمی بود! دوستان ما روی این مسئله کار می کردند به ما می دادند، ایرادگیری می کردیم تا اینکه توانستیم اقوال ائمه(علیهم السلام) را در این زمینه به دست بیاوریم. و من هم تا به حال در هیچ جا و در هیچ کتابی ندیدم، این مباحث، به این شکل دسته بندی شده، مطرح شده باشد.

کلامی ناب از امیرالمؤمنین(سلام الله علیه)!

نکته مهمی که دیروز فرصت نشد که به آن اشاره بکنیم، عبارت امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) است که در «نهج البلاغه» است و در «کافی» شریف هم نقل شده است.

سند روایت کاملاً صحیح است:

سند روایت (عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عُمَرَ الْيَمَانِيِّ عَنْ أَبَانِ بْنِ أَبِي عَيَّاشٍ عَنْ سُلَيْمِ بْنِ قَيْسٍ الْهِلَالِيِّ) هم صد در صد صحیح است. حتی مرحوم علامه مجلسی اول، تعبیرش این است که:

«روى الكليني، و المصنف في الحسن كالصحيح»

کلینی این روایت را نقل کرده است. و صاحب من لایحضره الفقیه(ابن بابویه) نیز نقل کرده و سند روایت حسن است و روایت حسن هم مثل روایت صحیح است.

روضة المتقين في شرح من لا يحضره الفقيه (ط - القديمة) ؛ ج‏12 ؛ ص201

با این تصحیح، «ابان بن ابی عیاش» که در سند روایت است و مشکل داشت، دیگر مشکلی نخواهد داشت. باقی روات سند هیچ مشکلی ندارد. اولین راوی حدیث، «علی بن ابراهیم قمی» است که «نجاشی» دارد:

«ثقة في الحديث، ثبت، معتمد، صحيح المذهب»

علی بن ابراهیم در نقل حدیث مورد وثوق و اعتماد است و فردی صحیح المذهب است.

رجال نجاشی، ص 260 ‏

راوی دوم، «ابراهیم بن هاشم» است که آقای خوئی دارد:

«أقول: لا ينبغي الشك في وثاقة إبراهيم بن هاشم»

به نظر من در وثاقت ابراهیم بن هاشم، هیچ شکی نیست.

معجم رجال الحدیث، ج1، ص 291

ایشان در ادامه، ادله ای برای گفتار خودش می آورد.

«حماد بن عیسی» راوی بعدی این روایت است که دیگر از اصحاب اجماع است و در آن هیچ شکی نیست. و آقای خوئی هم در جلد 9، ص 236، بر ثقه بودن ایشان تأکید دارد. و کلام شیخ طوسی را هم در وثاقت ایشان نقل می کند.

«ابراهیم بن عمر یمانی» نیز در وثاقتش شکی نیست. و آقای خوئی در جلد اول «معجم الرجال»، از قول نجاشی نقل می کند که وی از بزرگان اصحاب است و ثقه می باشد.

«سلیم بن قیس» که مسئله دارد ولی آقای خوئی(رضوان الله تعالی علیه) بعد از بیان نظرات دیگران، نظر خود را اینگونه بیان می کند که:

«أن سليم بن قيس - في نفسه - ثقة جليل القدر عظيم الشأن»

همانا سلیم بن قیس مورد وثوق و بزرگوار و فرد ارزشمندی است.

معجم رجال الحدیث، ج9، ص 230

در مورد راوی بعدی، «ابان بن ابی عیاش»، حرف زیاد است. و مرحوم آقای ابطحی، در کتاب «تهذیب المقال» ادله مختلفی را بر وثاقت این راوی اقامه کرده است. و مرحوم میرزای نوری نیز در خاتمه «مستدرک الوسائل»، در جلد نهم، چهار دلیل اقامه کرده است بر وثاقت آقای «ابان بن ابی عیاش». من ندیدم کسی مفصل تر از مرحوم نوری، درباره وثاقت «ابان بن ابی عیاش» کار کرده باشد. ایشان می نویسد:

«والتضعيف موهون كنسبة الوضع بأُمور:

تضعیف ابان، امر سستی است. به دلایلی:

الأول: ما قاله الشيخ الجليل أبو عبدالله النعماني في كتاب الغيبة: أنّ كتاب سليم بن قيس الهلالي أصل من أكبر كتب الأُصول... وهو من الأُصول التي ترجع الشيعة إليها ، ويعوّل عليها وإذا انتهت أسانيد الكتاب إلى أبان ، فهذا الإجماع يكشف عن وثاقته جدّاً.

دلیل اول: نعمانی در کتاب الغیبه درباره او گفته است که کتاب سلیم بن قیس اصلی از بزرگترین کتب اصولی شیعه است... از اصولی است که شیعه به آن رجوع می کند. و بر آن تکیه می کند. پس وقتی که سند این کتاب به ابان منتهی می شود، این اجماع قطعاً دلالت می کند بر وثاقت او.

الثاني: اعتماد البرقي، والصفار ، وثقة الإسلام في الكافي، والنعماني والصدوق، والعياشي وغيرهم من المشايخ العظام عليه، كما لا يخفى على من راجع جوامعهم.

دلیل دوم: اعتماد کردن برقی و صفار و کلینی و نعمانی و... بزرگان مذهب بر روایت ابان است.

الثالث: رواية الأجلَّة من أصحاب الإجماع و غيرهم عنه.

دلیل سوم: بزرگان اصحاب اجماع، از ابان بن ابی عیاش روایت نقل کرده اند.

الرابع: إنّه من رجال الصادق (عليه السّلام ) ولم يضعفه فيه»

دلیل چهارم اینکه مرحوم شیخ طوسی در رجال آورده و او را تضعیف نکرده است.

خاتمة المستدرک، ج7، ص111 و 112

بعضی ها بر این عقیده هستند که مجرد بودن راوی از اصحاب امام صادق(سلام الله علیه)، و نبودن تضعیفی در حق او، دلیل بر وثاقت اوست. لذا بزرگانی مثل شیخ مفید، دارند که تعدادی حدود چهارصد نفر یا چهار هزار نفر، از اصحاب امام صادق بودند، و همه اینها ثقه بودند!

لذا سند روایتی را که می خواهم از امیرالمؤمنین بیان کنم، صحیح و بلااشکال است. این روایت مفصل است و البته خواندی. دوستان عزیز! اگر درباره مسئله «صحابه» همین یک روایت را ملاک قرار بدهند، همه چیز حل است.

عقیده امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) درباره صحابه!

عقیده شیعه نسبت به صحابه، همین عقیده امیرالمؤمنین است که با واقعیت تاریخی و با قرآن هم تطبیق می کند. مرحوم کلینی نقل می کند:

«سُلَيْمِ بْنِ قَيْسٍ الْهِلَالِيِّ قَالَ: قُلْتُ لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ إِنِّي سَمِعْتُ مِنْ سَلْمَانَ وَ الْمِقْدَادِ وَ أَبِي ذَرٍّ شَيْئاً مِنْ تَفْسِيرِ الْقُرْآنِ وَ أَحَادِيثَ عَنْ نَبِيِّ اللَّهِ غَيْرَ مَا فِي أَيْدِي النَّاسِ

سلیم بن قیس می گوید به امیرالمؤمنین گفتم: من از سلمان و مقداد و ابوذر، روایاتی در تفسیر قرآن و احادیثی از پیامبر می شنوم که در دستان مردم نیست.

ثُمَّ سَمِعْتُ مِنْكَ تَصْدِيقَ مَا سَمِعْتُ مِنْهُمْ وَ رَأَيْتُ فِي أَيْدِي النَّاسِ أَشْيَاءَ كَثِيرَةً مِنْ تَفْسِيرِ الْقُرْآنِ وَ مِنَ الْأَحَادِيثِ عَنْ نَبِيِّ اللَّهِ أَنْتُمْ تُخَالِفُونَهُمْ فِيهَا وَ تَزْعُمُونَ أَنَّ ذَلِكَ كُلَّهُ بَاطِلٌ أَ فَتَرَى النَّاسَ يَكْذِبُونَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص مُتَعَمِّدِينَ وَ يُفَسِّرُونَ الْقُرْآنَ بِآرَائِهِمْ

سپس ما از شما می شنوم که روایات نقل شده ایشان را تصدیق می کنید ولی روایات زیادی از تفسیر قرآن و احادیث نبوی که در دستان مردم است را، مخالفت کرده و باطل می دانید. آیا مردم به دروغ به پیامبر نسبت می دهند، و قرآن را با آرای خودشان تفسیر می کنند؟

قَالَ فَأَقْبَلَ عَلَيَّ فَقَالَ قَدْ سَأَلْتَ فَافْهَمِ الْجَوَابَ إِنَ‏ فِي‏ أَيْدِي‏ النَّاسِ‏ حَقّاً وَ بَاطِلًا وَ صِدْقاً وَ كَذِباً وَ نَاسِخاً وَ مَنْسُوخاً وَ عَامّاً وَ خَاصّاً وَ مُحْكَماً وَ مُتَشَابِهاً وَ حِفْظاً وَ وَهَماً وَ قَدْ كُذِبَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ عَلَى عَهْدِهِ حَتَّى قَامَ خَطِيباً فَقَالَ أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ كَثُرَتْ عَلَيَّ الْكَذَّابَةُ فَمَنْ كَذَبَ عَلَيَّ مُتَعَمِّداً فَلْيَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ ثُمَّ كُذِبَ عَلَيْهِ مِنْ بَعْدِهِ

امیرالمؤمنین رو به من کرد و فرمود: حال که سؤال کردی، خوب به جواب سؤالت توجه کن. همانا در دستان مردم، روایات حق و باطل و راست و دروغ و ناسخ و منسوخ و... وجود دارد. برخی از صحابه در زمان حضور پیامبر به ایشان دروغ می بستند. تا اینکه خطبه ای خواند و فرمود ای مردم! دروغ بستن بر من زیاد شده است. هر کس عمداً بر من دروغ ببندد، جایگاهش در آتش جهنم است. ولی بعد از ایشان نیز بر او دروغ بستند!

الکافی(ط- الإسلامیه)، ج1، ص 62، ح1

نمونه ای از دروغ بستن های صحابه به پیامبراکرم!

حضرت می فرماید در زمان خود پیامبر به ایشان دروغ می بستند. بد نیست آقایان این روایت از دروغ بستن به پیغمبر را ببینند که «عبدالرزاق صنعانی» نقل کرده است که:

«جاء رجل إلى قرية من قرى الأنصار فقال إن رسول الله أرسلني إليكم وأمركم أن تزوجوني فلانة فقال رجل من أهلها جاءنا هذا بشيء ما نعرفه من رسول الله أنزلوا الرجل و أكرموه حتى آتيكم بخبر ذلك فأتى النبي فذكر ذلك له فارسل النبي عليا والزبير فقال اذهبا فإن أدركتماه فاقتلاه»

مردی به یکی از روستاهای انصار رفت و گفت: همانا پیغمبر مرا به سوی شما فرستاده است و دستور داده است که فلان دختر را به عقد من در بیاورید. یکی از بستگان دختر گفت: چیزی را می شنویم که تا به حال نشنیده بودیم. او را بیاورید و احترام و اکرام کنید تا اینکه خبری از پیغمبر بگیریم. او به پیش پیغمبر رفت و جریان را بازگو کرد. پیغمبر علی و زبیر را فرستاد و فرمود اگر او را پیدا کردید بکشیدش.

المصنف، اسم المؤلف: أبو بكر عبد الرزاق بن همام الصنعاني، دار النشر: المكتب الإسلامي - بيروت - 1403، الطبعة: الثانية، تحقيق: حبيب الرحمن الأعظمي؛ ج11، ص 261، ح 20495

این نمونه ای از دروغگوئی های صحابه بر پیغمبر است که در زمان حیات ایشان صورت گرفته است. شما اگر به «صحیح مسلم» مراجعه کنید. در همان جلد اول، حدیث دوم دارد که:

«أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ قال من تَعَمَّدَ عَلَيَّ كَذِبًا فَلْيَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ من النَّارِ»

همانا پیغمبر فرمود هر کس عمداً بر من دروغ ببندد، جایگاهش در آتش جهنم است.

صحيح مسلم، اسم المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري النيسابوري، دار النشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي؛ ج1، ص 10، ح2

این روایت، هفت، هشت بار با عبارات مختلف در ادامه این روایت مطرح شده است. «صحیح بخاری» هم این روایات را مفصل مطرح کرده است.

از دیدگاه امیرالمؤمنین؛ صحابه چهار دسته هستند!

حضرت امیر در ادامه روایت، صحابه را چهار دسته کرده اند. یعنی هر کجا نسبت به صحابه مذمتی مطرح شده، یا مدحی مطرح شده، درود بر صحابه منتجبین مطرح شده، نسبت به همسران پیامبر، «ازواج مطهرات» مطرح شده؛ این قسمت از روایت، بهترین شارح برای تمامی این روایات است. گر چه این روایت درباره حدیث و نقل حدیث است، ولی در نقل حدیث، صفت محدّث کاملاً تبیین شده است.

گروه اول از صحابه:

حضرت می فرماید:

«وَ إِنَّمَا أَتَاكُمُ الْحَدِيثُ مِنْ أَرْبَعَةٍ لَيْسَ لَهُمْ خَامِسٌ رَجُلٍ مُنَافِقٍ يُظْهِرُ الْإِيمَانَ مُتَصَنِّعٍ بِالْإِسْلَامِ‏ لَا يَتَأَثَّمُ وَ لَا يَتَحَرَّجُ أَنْ يَكْذِبَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ مُتَعَمِّداً

احادیث پیامبر از چهار شخصیت به شما می رسد.‏ که نفر پنجم ندارد. یک: منافقی که به ظاهر ایمان دارد و تظاهر به اسلام می کند. هیچ باکی ندارد و گناهی نمی داند که عمداً بر پیامبر دروغ ببندد.

در«صحیح مسلم» هم دارد که پیغمبر فرمود:

«إنَّ فِى أصحَابى إثنَى عَشَر مُنافِقَاً»

در ميان اصحاب من دوازده تن منافق هستند.

صحيح مسلم، اسم المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري النيسابوري، دار النشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي؛ ج 4، ص2143، باب حدیث عمار بن یاسر، ح 2779

«فَلَوْ عَلِمَ النَّاسُ أَنَّهُ مُنَافِقٌ كَذَّابٌ لَمْ يَقْبَلُوا مِنْهُ وَ لَمْ يُصَدِّقُوهُ وَ لَكِنَّهُمْ قَالُوا هَذَا قَدْ صَحِبَ رَسُولَ اللَّهِ وَ رَآهُ وَ سَمِعَ مِنْهُ وَ أَخَذُوا عَنْهُ وَ هُمْ لَا يَعْرِفُونَ حَالَهُ... ثُمَّ بَقُوا بَعْدَهُ فَتَقَرَّبُوا إِلَى أَئِمَّةِ الضَّلَالَةِ وَ الدُّعَاةِ إِلَى النَّارِ بِالزُّورِ وَ الْكَذِبِ وَ الْبُهْتَانِ

اگر مردم بدانند که او دروغگوست، هیچ حدیثی را از او قبول نمی کنند و او را تصدیق نمی کنند. ولی مردم می گویند که او مصاحب پیامبر بوده است. او را دیده و از او حدیث شنیده است. در حالی که وضعیت حقیقی او را خبر ندارند... این افراد منافق بعد از پیغمبر ماندند و به وسیله دروغ و بهتان، به بزرگان گمراهی و دعوتگران به آتش جهنم نزدیک شدند.

فَوَلَّوْهُمُ الْأَعْمَال وَ حَمَلُوهُمْ عَلَى رِقَابِ النَّاسِ وَ أَكَلُوا بِهِمُ الدُّنْيَا... فَهَذَا أَحَدُ الْأَرْبَعَةِ

و آنها اداره امور را به این منافقین واگذار کردند. و این منافقین را بر گردن مردم سوار کردند. و به واسطه اینها ثروت اندوزی کردند. اینها یک گروه از صحابه هستند.

یک نکته ای را من اینجا بیان بکنم که مهم است و به عنوان یادگاری از ما داشته باشید. البته باید در نقل این مطلب، بسیار دقت کنید:

«حدثنا معتمر عن عمران بن حدير عن عبد الملك بن عبيد قال قال عمر نستعين بقوة المنافق وإثمه عليه»

معتمر از عمران و او از حدیر از عبدالملک نقل کرده است که عمر بن خطاب گفت: ما در حکومت خودمان از نیروی منافقین کمک می گیریم، گناهش با خودشان.

المصنف في الأحاديث والآثار، اسم المؤلف: أبو بكر عبد الله بن محمد بن أبي شيبة الكوفي، دار النشر: مكتبة الرشد - الرياض - 1409، الطبعة: الأولى، تحقيق: كمال يوسف الحوت؛ ج6، ص 200، ح 30653

یا دارد که:

«أن حذيفة قال له: إنك تستعين بالرجل الفاجِر فقال: إني أسْتعينُ بِقوتِهِ ثم أكون على قَفَّانِهِ»

حذیفه به عمر بن خطاب اعتراض کرد و گفت که تو از مرد فاجر کمک می گیری؟ عمر گفت: من از نیروی او کمک می گیرم و پشت سرش هستم.

النهاية في غريب الحديث والأثر، اسم المؤلف: أبو السعادات المبارك بن محمد الجزري، دار النشر: المكتبة العلمية - بيروت - 1399هـ - 1979م، تحقيق: طاهر أحمد الزاوى - محمود محمد الطناحي؛ ج4، ص 92

جامع الاحاديث (الجامع الصغير وزوائده والجامع الكبير) ، اسم المؤلف: الحافظ جلال الدين عبد الرحمن السيوطي؛ ج13، ص 467

كنز العمال في سنن الأقوال والأفعال، اسم المؤلف: علاء الدين علي المتقي بن حسام الدين الهندي، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1419هـ-1998م، الطبعة: الأولى، تحقيق: محمود عمر الدمياطي؛ ج5، ص 307

این روایات نشان می دهد که اوضاع منافقین بعد از رسول اکرم، به چه صورت بوده و اینها مشکل ساز شده بودند.

منافق شناسی به نام «حذیفه یمانی»!!

یک نکته ای در اینجا هست که خیلی دردآور است. «حذیفه یمانی» منافق شناس بوده و پیغمبر اکرم، اسامی منافقین را به او فرموده بود. از اصحاب پیامبر، هر کس از دنیا می رفت، نگاه می کردند ببینند که حذیفه در نماز میت او می آید یا نه! اگر نمی آمد، می فهمیدند که او منافق بوده است!

«ابن کثیر دمشقی» می گوید:

«أن عمر بن الخطاب رضي الله عنه كان إذا مات رجل ممن يرى أنه منهم نظر إلى حذيفة فإن صلى عليه وإلا تركه وذكر لنا أن عمر قال لحذيفة أنشدك الله أمنهم أنا قال لا ولا أومن منها أحدا بعدك»

وقتی کسی از صحابه از دنیا می رفت، عمر بن خطاب برای اینکه بداند او منافق بوده یا نه، به حذیفه نگاه می کرد. اگر او بر جنازه فوت شده نماز می خواند، او نیز می خواند. و گر نه او نیز ترک می کرد. و همچنین عمر به حذیفه گفت: تو را به خدا قسم، آیا من هم از منافقین هستم. گفت نه! ولی دیگر بعد از تو به کسی نخواهم گفت که منافق هستی یا نه!

تفسير القرآن العظيم، اسم المؤلف: إسماعيل بن عمر بن كثير الدمشقي أبو الفداء، دار النشر: دار الفكر - بيروت – 1401؛ ج2، ص386

امام شافعی هم نقل کرده است که:

«وكان عُمَرُ رضي اللَّهُ عنه إذَا وُضِعَتْ جِنَازَةٌ فَرَأَى حُذَيْفَةَ فَإِنْ أَشَارَ إلَيْهِ أَنْ اجْلِسْ جَلَسَ وَإِنْ قام معه صلى عليها عُمَرُ»

عمر هر گاه جنازه ای از صحابه را می آوردند، به حذیفه نگاه می کرد. اگر اشاره می کرد که بنشین، می نشست. ولی اگر بلند می شد، عمر نیز برای اقامه نماز بر میت بلند می شد.

الأم، اسم المؤلف: محمد بن ادریس الشافعی ابوعبدالله، الوفاة 204، دارالنشر: دارالمعرفة بیروت ج6، ص166

گروه دوم از صحابه:

امیرالمؤمنین در بیان گروه های دیگر صحابه می فرماید:

«وَ رَجُلٍ سَمِعَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ شَيْئاً لَمْ يَحْمِلْهُ عَلَى وَجْهِهِ وَ وَهِمَ فِيهِ وَ لَمْ يَتَعَمَّدْ كَذِباً فَهُوَ فِي يَدِهِ يَقُولُ بِهِ وَ يَعْمَلُ بِهِ وَ يَرْوِيهِ فَيَقُولُ أَنَا سَمِعْتُهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ فَلَوْ عَلِمَ الْمُسْلِمُونَ أَنَّهُ وَهَمٌ لَمْ يَقْبَلُوهُ وَ لَوْ عَلِمَ هُوَ أَنَّهُ وَهَمٌ لَرَفَضَهُ»

گروه دوم، صحابه ای است که چيزى از پيغمبر خدا شنيده ولى درست درك نكرده و به غلط افتاده، قصد دروغ ندارد ولى اين دستور ناقص را در دست دارد، بدان معتقد است و بدان عمل مى‏كند و هم آن را روايت مى‏كند و مى‏گويد آن را از رسول خدا شنيدم، اگر مردم بدانند به غلط دريافته، آن را نپذيرند و خود او هم اگر بداند غلط دريافته آن را رها مى‏كند.

گروه سوم از صحابه:

«وَ رَجُلٍ ثَالِثٍ سَمِعَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ شَيْئاً أَمَرَ بِهِ ثُمَّ نَهَى عَنْهُ وَ هُوَ لَا يَعْلَمُ أَوْ سَمِعَهُ يَنْهَى عَنْ شَيْ‏ءٍ ثُمَّ أَمَرَ بِهِ وَ هُوَ لَا يَعْلَمُ فَحَفِظَ مَنْسُوخَهُ وَ لَمْ يَحْفَظِ النَّاسِخَ وَ لَوْ عَلِمَ أَنَّهُ مَنْسُوخٌ لَرَفَضَهُ وَ لَوْ عَلِمَ الْمُسْلِمُونَ إِذْ سَمِعُوهُ مِنْهُ أَنَّهُ مَنْسُوخٌ لَرَفَضُوهُ»

گروه سوم صحابه، کسانی هستند كه از رسول خدا فرمانى شنيده و سپس آن حضرت آن را لغو كرده و غدقن نموده و او نفهميده، يا شنيده پيغمبر از چيزى نهى كرده ولى باز بدان امر كرده و او ندانسته منسوخ را حفظ كرده و ناسخ را حفظ نکرده، اگر بداند منسوخ است تركش كند و اگر مسلمانها هم بدانند كه اين مسموع از او منسوخ است تركش كنند.

گروه چهارم از صحابه:

«وَ آخَرَ رَابِعٍ لَمْ يَكْذِبْ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ مُبْغِضٍ لِلْكَذِبِ خَوْفاً مِنَ اللَّهِ وَ تَعْظِيماً لِرَسُولِ اللَّهِ لَمْ يَنْسَهُ‏  بَلْ حَفِظَ مَا سَمِعَ عَلَى وَجْهِهِ فَجَاءَ بِهِ كَمَا سَمِعَ- لَمْ يَزِدْ فِيهِ وَ لَمْ يَنْقُصْ مِنْهُ وَ عَلِمَ النَّاسِخَ مِنَ الْمَنْسُوخِ فَعَمِلَ بِالنَّاسِخِ وَ رَفَضَ الْمَنْسُوخ»

گروه چهارم از صحابه کسانی هستند كه به رسول خدا دروغ نبسته و دروغ را دشمن دارد از بيم خدا، و به احترام رسول خدا، آنچه شنيده فراموش نكرده بلكه همان طور كه شنيده به ياد دارد و چنانچه شنيده به مردم ياد مى‏دهد، نه به آن بيفزايد و نه از آن كم كند، ناسخ را از منسوخ بداند و به ناسخ عمل كند و منسوخ را وانهد.

 الکافی(ط- الإسلامیه)، ج1، ص 62، ح1

این حدیث امیرالمؤمنین به قدری مطلب دارد که جا دارد یک سال، روزی دو ساعت پیرامون آن سخن گفت.  این روایت در حقیقت، منشور عقیده شیعه است نسبت به صحابه ای که روایت دارند. حالا صحابه ای که روایت ندارند، ما با آنها کاری نداریم.

آمار صحابه دارای روایت!

ما قبلاً هم، آمار صحابه دارای روایت را، خدمت دوستان عرض کردیم. مجموع اصحابی که «ابن کثیر دشقی» در «البدایه» جمع کرده، و یا «سیوطی» در «تدریب الراوی» دارد، 120، تا 124 هزار صحابه را ثبت کرده اند.

از این 124هزار صحابه، نزدیک به 10 هزار نفر از صحابه، اسمشان مشخص شده است. یعنی چیزی کمتر از ده درصد کل صحابه! «ابن حجر عسقلانی» در کتاب «الإصابه فی تمییز الصحابه»، اسامی این 10هزار نفر را ذکر کرده است. حتی آنهایی که در زمان پیامبر، تازه به دنیا آمده بودند، و یک روزه و یک ساعته بودند را جزء صحابه ذکر کرده است!!

حتی بنابر نقلی، آنهایی که در شکم مادرشان بودند، و هنوز به دنیا نیامده بودند ولی چون معاصر بودند با عصر پیامبر؛ آنها را نیز جزء صحابه ذکر کردند!!!

از این 10هزار صحابه ای که اسمشان مشخص است، حدود 999 نفرشان روایت نقل کرده اند! از این تعداد هم حدود 650نفرشان یک روایت و یا دو روایت نقل کرده اند.

لذا دوستان این مطلب را در ذهن داشته باشند، اینکه این آقایان می گویند «شیعه، صحابه را تفسیق می کنند، و می خواهند سنت پیامبر از بین ببرند و نابود بکنند. زیرا سنت پیامبر از طریق صحابه به ما رسیده است. وقتی ما صحابه را رد کردیم، سنت پیغمبر را هم رد کرده ایم»؛ جوابش این است که ما 124هزار صحابه داریم، فقط اسم ده هزار نفرشان، مشخص است. و از این ده هزار صحابه هم، فقط 1000نفرشان روایت دارند. و از این هزار نفر هم، 650نفرشان تک روایتی و دو روایتی هستند! در حقیقت ما از 124هزار صحابه، مجموعاً سیصد نفر از صحابه داریم که بیش از دو روایت نقل کرده اند! یعنی 123700 نفر از صحابه، اصلاً اهل نقل روایت نیستند! و کاری با روایت ندارند!

بنابراین این اتهام به شیعه، هیچ جایگاهی ندارد.

والسلام علیکم و رحمة الله

 






Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English