2018 November 16 - جمعه 25 آبان 1397
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه»(40) – فحش دادن شیعیان به صحابه یا صحابه به صحابه؟
کد مطلب: ٨٩١٧ تاریخ انتشار: ١٦ فروردين ١٣٩٥ - ٠٨:٤٧ تعداد بازدید: 1305
خارج کلام مقارن » بررسی شبهات تقیه
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه»(40) – فحش دادن شیعیان به صحابه یا صحابه به صحابه؟

جلسه شصت و هشتم 95/01/16

 

بسم الله الرحمن الرحیم


جلسه شصت و هشتم 95/01/16

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمدلله و الصلاة علی رسول الله و علی آله آل الله لاسیما علی مولانا بقیة الله و اللعن الدائم علی اعدائهم اعداءالله الی یوم لقاء الله.

بحث ما در رابطه با علل و انگیزه «تقیه» بود. به اینجا رسیدیم که بزرگان اهل سنت، برای تطهیر چهره صحابه، دستور مخفی سازی و محو مشاجرات، اختلافات، و اعمال و گفتار سوء صحابه را صادر کرده بودند.

عبارت «احمد بن حنبل» را دیروز خواندیم که گفته بود:

«ومن الحجة الواضحة الثابتة البينة المعروفة ذكر محاسن أصحاب رسول الله كلهم أجمعين والكف عن ذكر مساويهم و الخلاف الذي شجر بينهم

فمن سب اصحاب رسول الله أو أحدا منهم أو تنقصه أو طعن عليهم أو عرض بعيبهم أو عاب أحدا منهم فهو مبتدع رافضي خبيث مخالف لا يقبل الله منه صرفا و لا عدلا بل حبهم سنة والدعاء لهم قربة و الاقتداء بهم وسيلة والأخذ بآثارهم فضيلة»

از ادله ثابت، واضح و روشنی که معروف است، بیان محاسن تمام اصحاب رسول خداست. و خودداری کردن از بیان بدی ها و اختلافاتی است که بین صحابه رخ داده است.

بنابراین هر کس اصحاب پیامبر را دشنام دهد، یا حتی یکی از اصحاب را دشنام دهد، یا جایگاه او را تنقیص کند، یا طعنی بر آنها وارد بکند، یا عیبی از آنها را فاش سازد، یا در مورد آنها عیب جوئی بکند، چنین فردی بدعت گذار و رافضی و خبیث است. که خداوند هیچ عملی را از او قبول نمی کند.

بلکه دوست داشتن صحابه، سنت است. دعای به صحابه موجب تقرب به خداوند است. اقتدا کردن به صحابه وسیله نجات است. و عمل نمودن بر اساس رفتار صحابه فضیلت و برتری است.

طبقات الحنابلة، اسم المؤلف: محمد بن أبي يعلى أبو الحسين، دار النشر: دار المعرفة - بيروت، تحقيق : محمد حامد الفقي؛ ج1، ص30

دعوای جالب «ابوموسی اشعری» با «عمرو بن عاص»!!

امروز بعد از نماز صبح، که مطالعه می کردم به مطلب جدیدی در این زمینه برخورد کردم که خیلی جالب بود و برای من خیلی جذاب بود. «طبری» و دیگران از دعوای «ابوموسی اشعری» با «عمرو بن عاص»، با این عبارات نقل کرده اند که:

«فقال أبو موسى مالك لا وفقك الله غدرت وفجرت إنما مثلك كمثل الكلب إن تحمل عليه يلهث أو تتركه يلهث قال عمرو إنما مثلك كمثل الحمار يحمل أسفارا وحمل شريح بن هانئ على عمرو فضربه بالسوط وحمل على شريح ابن لعمرو فضربه بالسوط وقام الناس فحجزوا بينهم وكان شريح بعد ذلك يقول ما ندمت على شيء ندامتي على ضرب عمرو بالسوط ولم أضربه بالسيف»

ابوموسی به عمرو عاص گفت: خدا موفقت ندارد. تو خیانت کردی، معصیت کردی. تو همچون سگ (هار)ی هستی كه اگر به او حمله كنى دهانش را باز و زبانش را برون خواهد كرد و اگر او را به حال خود واگذارى باز همين كار را مى‏كند. عمرو عاص برگشت به ابوموسی گفت: تو نیز مانند درازگوشى هستی كه كتابهايى را حمل مى‏كند. شریح بن هانی به عمرو حمله کرد و او را با تازیانه زد. از آن طرف، پسر عمرو به شریح حمله کرد و او را با تازیانه زد. مردم به پا خواستند و آن دو از هم جدا کردند. شریح بعد از این ماجرا می گفت: به هیچ چیزی مثل زدن تازیانه به عمرو حسرت نخوردم که چرا او را به جای تازیانه، با شمشیر نزدم.

شما ببینید که دو تا صحابی بزرگ و شخصیت برجسته، اینگونه به هم فحش می دهند. ما از آقای «احمد بن حنبل»، «ذهبی» و دیگران که فتوا داده اند باید بدی های صحابه را بپوشانیم، و مطرح نکنیم، سؤال می کنیم که با این کتابهایی که این قضیه را نقل کرده اند چه کنیم!؟

جالب است که در ادامه نقل می کنند:

«والتمس أهل الشام أبا موسى فهرب إلي مكة... وكان علي إذا صلي الغداة يقنت فيقول اللهم العن معاوية وعمرا وأبا الأعور وحبيبا وعبد الرحمن بن خالد والضحاك بن قيس والوليد فبلغ ذلك معاوية فكان إذا قنت سب عليا وابن عباس والحسن والحسين والأشتر»

اهالی و مردم شام، ابوموسی را به خاطر جسارت به عمرو بن عاص، مطالبه کردند. ولی ابوموسی به مکه فرار کرد... علی وقتی نماز صبح می خواند، در قنوت نماز می گفت: خدایا معاویه و عمرو و ابااعور و حبیب و عبدالرحمن و ضحاک و ولید را مورد لعن خود قرار بده. این خبر به معاویه رسید. او نیز وقتی قنوت می گرفت به علی، ابن عباس، حسن، حسین و مالک اشتر، فحش می داد.

تاريخ الطبري، اسم المؤلف: لأبي جعفر محمد بن جرير الطبري، دار النشر: دار الكتب العلمية – بيروت؛ ج3، ص 113

الكامل في التاريخ، اسم المؤلف: أبو الحسن علي بن أبي الكرم محمد بن محمد بن عبد الكريم الشيباني، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1415هـ ، الطبعة: ط2، تحقيق: عبد الله القاضي؛ ج3، ص 210

أنساب الأشراف، اسم المؤلف: أحمد بن يحيى بن جابر البلاذري (المتوفى : 279هـ)؛ ج1، ص 338

وقتی دو تا صحابه مثل ابوموسی و عمرو بن عاص، اینگونه همدیگر را مورد جسارت و توهین قرار می دهند، دیگر اینها چرا به شیعه ایراد می گیرند؟ آیا این مخاصمه ها حدیث «اصحابی کالنجوم بایهم اقتدیتم اهتدیتم» را زیر سؤال نمی برد؟ چرا اینها به شیعه ایراد می گیرند که به صحابه جسارت می کنید. اگر کسی اقتدا کند به یکی از این صحابه و فحش بدهد، آیا کاری بر خلاف حدیث «اصحابی کالنجوم» انجام داده است!؟

به تعبیر «علامه امینی»، تمام این قضایا، برای غیر امیرالمؤمنین است. وقتی به امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) می رسند، این آقایان کاملاً آزاد هستند که هر چه بگویند و هر نسبتی را بدهند!

دعوت بزرگان اهل سنت، بر مخفی سازی مطاعن صحابه!!

جناب «ذهبی» هم فتوای محکمی بر مخفی کاری و پوشاندن و محو مساوی و بدی های صحابه می دهد و می نویسد:

«وَهَذَا فِيْمَا بِأَيْدِيْنَا وَ بَيْنَ عُلُمَائِنَا، فَيَنْبَغِي طَيُّهُ وَ إِخْفَاؤُهُ، بَلْ إِعْدَامُهُ، لِتَصْفُوَ القُلُوْبُ، وَ تَتَوَفَّرَ عَلَى حُبِّ الصَّحَابَةِ، وَ التَّرَضِّي عَنْهُمُ، وَ كُتْمَانُ ذَلِكَ مُتَعَيِّنٌ عَنِ العَامَّةِ، وَ آحَادِ العُلَمَاءِ»

این روایات در بین ما و علمای ما موجود است. و لازم است که از کتاب ها برداشته شود و مخفی شود. بلکه از بین برده شود. برای اینکه دلها نسبت به صحابه صاف شود و علاقه مردم به صحابه و رضایتشان از صحابه روز افزون شود و کتمان مطالب مطاعن صحابه بر عموم مردم و تک تک علماء، واجب است.

سير أعلام النبلاء، اسم المؤلف: محمد بن أحمد بن عثمان بن قايماز الذهبي أبو عبد الله، دار النشر: مؤسسة الرسالة - بيروت - 1413، الطبعة: التاسعة، تحقيق: شعيب الأرناؤوط، محمد نعيم العرقسوسي؛ ج10، ص 92

آقای «ابن حجر هیثمی» نیز می گوید:

«یجب الإمساک عما شجر بین الصحابه»

واجب است که از نقل اختلافات پیش آمده بین صحابه، خودداری کرد.

تطهیر الجنان و اللسان، ص 72

و در جای دیگری نیز، در وجوب صیانت از شخصیت «صحابه» می نویسد:

«ومما يوجب أيضا الإمساك عما شجر أي وقع بينهم من الاختلاف و الإضراب صفحا عن أخبار المؤرخين سيما جهلة الروافض و ضلال الشيعة و المبتدعين القادحين في أحد منهم فقد قال ( إذا ذكر أصحابي فأمسكوا )»

از مواردی که باز هم پرهیز کردن از بیان اختلافات و در گیری ها بین صحابه لازم است، صرفه نظر کردن از اخبار مورخین در این زمینه است. مخصوصاً افراد جاهل رافضی ها و گمراهان شیعه و بدعت گذارانی که در مورد برخی از صحابه طعنه می زنند. چرا که پیغمبر فرمود: زمانی که از صحابه سخن به میان آید، توقف کنید و پرهیز نمائید.

الصواعق المحرقة على أهل الرفض والضلال والزندقة، اسم المؤلف: أبو العباس أحمد بن محمد بن علي ابن حجر الهيثمي، دار النشر: مؤسسة الرسالة - لبنان - 1417هـ - 1997م ، الطبعة: الأولى، تحقيق: عبد الرحمن بن عبد الله التركي - كامل محمد الخراط؛ ج2، ص 621

اعتراف مهم «تفتازانی» در مورد حقیقت صحابه!!

جالب است که «تفتازانی» در این زمینه می نویسد:

«أن ما وقع بين الصحابة من المحاربات و المشاجرات على الوجه المسطور في كتب التواريخ، و المذكور على ألسنة الثقات يدل بظاهره على أن بعضهم قد حاد عن طريق الحق، و بلغ حد الظلم و الفسق. و كان الباعث له الحقد و العناد، و الحسد و اللداد، و طلب الملك و الرئاسة و الميل إلى اللذات و الشهوات إذ ليس كل صحابي معصوما و لا كل من لقي النبي (صلى اللّه عليه و سلّم) بالخير موسوما إلا أن العلماء لحسن ظنهم بأصحاب رسول اللّه (صلى اللّه عليه و سلّم) ذكروا لها محامل و تأويلات بها تليق، و ذهبوا إلى أنهم محفوظون عما يوجب التضليل و التفسيق صونا لعقائد المسلمين عن الزيغ و الضلالة في حق كبار الصحابة، سيما المهاجرين منهم و الأنصار»

آنچه که از جنگ و مشاجره در بین صحابه در کتب تاریخی مطرح شده است، و از زبان افراد موثق هم نقل شده است، ظاهراً دلالت می کند بر اینکه بعضی از صحابه از مسیر حق منحرف شده بودند و به حد ظلم و فسق رسیده بودند. و آنچه که باعث شده بود صحابه به این انحراف کشیده بشوند، کینه و عناد و حسادت و خصومت و طلب ملک و ریاست و تمایل پیدا کردن به شهوت ها و لذات بوده است. چرا که تمام صحابه معصوم نبودند و این گونه نبوده که هر کس که پیغمبر را ملاقات کرده بود انسان خوبی باشد؛ آنچه که هست این است که علمای ما به خاطر حسن ظن خود به اصحاب پیغمبر، برای برخی از رفتارهای ایشان توجیه و تأویل ذکر کرده اند. و معتقد هستند که اصحاب پیامبر از مسائلی که موجب گمراهی و فسق آنها شود، محفوظ هستند. به خاطر اینکه عموم مسلمین از گمراهی اعتقادی در مورد بزرگان صحابه در امان باشند، خصوصاً مهاجرین از اصحاب و همچنین انصار.

شرح المقاصد فی علم الکلام، ج2، ص 306

خُب این عباراتی که از این دو صحابی بزرگ پیامبر از تاریخ طبری و دیگران نقل کردیم که به یکدیگر نسبت «سگ» و «الآغ» می دهند، چه کنیم؟ احتمالاً مرادشان از سگ؛ پشه و مگس و کبوتر بوده است!!! و مرادشان از «الآغ»؛ آهو بوده است!! آیا می شود به این صورت، این عبارات را تأویل کرد؟ شما چگونه می خواهید تأویل کنید؟

این عبارات که عبارات قرآنی است در سوره «اعراف»، و سوره «جمعه» آمده است؛ اینها را چگونه معنا می کنید؟ آیا نسبت به «بلعم باعورا» نیز، این عبارات را تأویل کردند؟ یا اینکه نه، شما می گوئید اگر این عبارات در کلام خداوند بیاید، نمی شود تأویل کرد ولی اگر صحابه به کار بردند، به خاطر حسن ظن به صحابه، اینها قابل تأویل است!؟

آدم واقعاً نمی داند با این عبارات و این دعوت علمای اهل سنت به تأویل مشاجرات و دعواها و فحش های صحابه چه کند!؟

آیا شیعیان به صحابه فحش می دهند یا خود صحابه به صحابه!؟

الآن شما نگاه کنید به این شبکه های وهابی اگر مراجعه بکنید، می بینید که عمدتاً وقتی بر ضد شیعه موضع گیری می کنند، هیچ ملاحظه ای ندارند. همین مردی که رفت و وهابی شد(حسین المؤید)؛ و الآن در این شبکه های وهابی مرتب دارد حرف می زند، همین دیشب برنامه داشت و می گفت که:

«این شیعیان، دشمن صحابه هستند! شیعیان به صحابه ناسزا می گویند! شیعیان راه کفر را انتخاب کرده اند! راه خلاف قرآن و راه خلاف سنت را انتخاب کرده اند!»

الآن چند جلسه است که موضوع صحبت این بابا، همین است. که شیعه دشمن صحابه است!! پس دشمن پیغمبر است!! پس دشمن قرآن است!! پس دشمن خداست!!!

اینها مکرر شیعه را متهم به سب صحابه می کنند ولی از کتاب های خودشان غافل هستند که چقدر صحابه به یکدیگر سب می دادند! در جلسه دیروز عرض کردیم که «صحیح بخاری» نقل کرده است:

«لَا تَسُبُّوا أَصْحَابِي فلوا أَنَّ أَحَدَكُمْ أَنْفَقَ مِثْلَ أُحُدٍ ذَهَبًا ما بَلَغَ مُدَّ أَحَدِهِمْ ولا نَصِيفَهُ »

اصحاب مرا دشنام ندهید. اگر هر کدام از شما به اندازه کوه احد طلا در راه خدا انفاق بکند، به اندازه یک مد و یا نصف مد انفاق آنها نمی رسد.

الجامع الصحيح المختصر، اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي، دار النشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت - 1407 - 1987، الطبعة: الثالثة، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا، ج3، ص1343، ح3470

و آقای دکتر طیب هم مفصل در طول ماه رمضان این روایت را مطرح می کند و روی آن مانور می دهد. ولی هرگز اشاره ای به روایت «صحیح مسلم» نمی کند که قضیه از چه قراری بوده و فحش دهنده اصلی به صحابه همین «خالد بن ولید» بوده است!! و الآن هم این روایت، دستاویزی شده است برای کوبیدن شیعه.

ولی متأسفانه آقای بخاری این روایت را تقطیع کرده و خیانت در نقل روایت کرده است. مثل همان روایت «فَرَأَيْتُمَاهُ كَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا» که صحیح مسلم نقل می کند ولی بخاری این عبارات را حذف می کند و به جایش عبارت «کذا و کذا» می گذارد!

در اینجا هم، «صحیح مسلم» روایت تقطیع شده بخاری را به طور کامل به این صورت نقل کرده است:

«عن أبي سَعِيدٍ قال كان بين خَالِدِ بن الْوَلِيدِ وَ بَيْنَ عبد الرحمن بن عَوْفٍ شَيْءٌ فَسَبَّهُ خَالِدٌ فقال رسول اللَّهِ لَا تَسُبُّوا أَحَدًا من أَصْحَابِي فإن أَحَدَكُمْ لو أَنْفَقَ مِثْلَ أُحُدٍ ذَهَبًا ما أَدْرَكَ مُدَّ أَحَدِهِمْ ولا نَصِيفَهُ»

ابو سعید نقل کرده است که بین خالد بن ولید و بین عبدالرحمن بن عوف درگیری پیش آمد. خالد عبدالرحمن را فحش داد. لذا پیغمبر فرمود هیچ کدام از اصحاب مرا فحش ندهید. اگر هر کدام از شما به اندازه کوه احد طلا در راه خدا انفاق بکند، به اندازه یک مد و یا نصف مد انفاق آنها نمی رسد.

صحيح مسلم، اسم المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري النيسابوري، دار النشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي؛ ج4، ص 1967، ح 2541

لذا من بارها به دوستان گفته ام که اگر کسی در باره موضوع «صحابه»، هزاران ساعت هم، کار علمی بکند، وقتش را هدر نداده است. یعنی حتی بحث امامت، عصمت و... همه اینها برمی گردد به موضوع صحابه!

اگر موضوع «صحابه»، بین شیعه و سنی حل بشود، 99% اختلافات حل می شود. یعنی اگر یک سنی و یا یک وهابی بیاید، واقعیت صحابه را از منظر قرآن، و سنت بررسی کند و تعصب را کنار بگذارد، یک ثانیه در مذهب سنی نمی ماند!!

لذا علماء و برخی بزرگان اهل سنت، فشار می آورند که این مطالب در اختیار مردم قرار نگیرد، تا مردم بیدار نشوند! تا مردم آگاه نشوند! تا مردم از حقایق، سر در نیاورند! تمام این فشارها، و این روایات جعلی در مورد تکریم صحابه، و این دستورها مبنی بر محو مشاجرات صحابه و بدی های صحابه، بر این اصل استوار است که جوانهای اهل سنت و بزرگان اهل سنت، از واقعیت تاریخ بی خبر بمانند تا مبادا نان این آقایان آجر نشود!!

مسؤلیت و وظیفه خطیر امروز بچه شیعه ها

لذا ما باید تلاش بکنیم تا این واقعیات را به عزیزان اهل سنت برسانیم و آنها را آگاه بکنیم. البته بدون فحش و اهانت و توهین و جسارت! بلکه با تکریم و احترام.

ما هر چقدر صحابه را تکریم کنیم و با احترام یاد کنیم، و حتی لازم باشد در برخی موارد، با ترضی (رضی الله عنه گفتن)، حقایق را برای جوانان اهل سنت بیان بکنیم. حتی به نظر من در برخی موارد ترضی کردن واجب و لازم است! چون این کار ما، باعث می شود که دهها جوان و عالم سنی بیدار بشود.

وقتی ما می دانیم که مقدمه روشن شدن هزاران و بلکه میلیونها جوان سنی، به تکریم و احترام ما نسبت به صحابه بستگی دارد، این احترام و تکریم صحابه، لازم و ضروری می شود قطعاً. گر چه این تکریم ما از صحابه، تکفیر ما از ناحیه برخی تندروهای شیعه را به همراه دارد، ولی باز هم ارزش دارد. وقتی نتیجه کار ما را ببینند، قطعاً عقلای شیعه، متوجه قضیه می شوند.

اعتراف «ابن تیمیه» بر وجود سب و لعن صحابه از ناحیه خود صحابه!

«ابن تیمیه» یک تعبیری دارد که خیلی جالب است. و من تا به حال این عبارت را ندیده بودم. در منهاج السنه می نویسد:

«وأما ما ذكره من لعن علي فإن التلاعن وقع من الطائفتين كما وقعت المحاربة»

و اما اینکه علامه حلی می گوید طرفداران معاویه، علی را لعن می کردند. باید بداند که این لعن، از هر دو طرف بود. همانگونه که جنگ بین دو طرف بود.

منهاج السنة النبوية، اسم المؤلف: أحمد بن عبد الحليم بن تيمية الحراني أبو العباس، دار النشر: مؤسسة قرطبة - 1406، الطبعة: الأولى، تحقيق: د. محمد رشاد سالم؛ ج4، ص 468

این عبارت ابن تیمیه خیلی جالب است. این که آقایان می گویند معاویه، امیرالمؤمنین را سب و لعن نکرده است، این اعتراف ابن تیمیه است که این مطلب را ثابت می کند که معاویه امیرالمؤمنین را لعن کرده است. پیغمبر اکرم هم فرموده است که:

«مَنْ سَبَّ عَلِيًّا فَقَدْ سَبَّنِي»

هر کس به علی دشنام دهد، مرا دشنام داده است.

مسند الإمام أحمد بن حنبل، اسم المؤلف: أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشيباني، دار النشر: مؤسسة قرطبة – مصر؛ ج6، ص 323، ح 26791

السنن الكبرى، اسم المؤلف: أحمد بن شعيب أبو عبد الرحمن النسائي، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1411 - 1991، الطبعة: الأولى، تحقيق: د.عبد الغفار سليمان البنداري، سيد كسروي حسن؛ ج5، ص 133، ح8476

المستدرك على الصحيحين، اسم المؤلف: محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاكم النيسابوري، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1411هـ - 1990م، الطبعة: الأولى، تحقيق: مصطفى عبد القادر عطا؛ ج3، ص 130، ح4615

با این روایت پیغمبر، کفر معاویه ثابت می شود! و هیچ شک و شبهه ای در این نیست. زیرا کسی که علی را سب بکند، پیغمبر را سب کرده است و کسی که پیغمبر را سب بکند، قطعاً کافر است. و هیچ شکی در این نیست! هم حاکم این روایت را تصحیح کرده است و هم ذهبی در پاورقی، بر صحت روایت تأکید کرده است. آقای «احمد محمد شاکر»، محقق «مسند احمد» که محقق معتدلی است نیز، این روایت را تصحیح کرده است. «ابن هجر هیثمی» نیز در ذیل این روایت می نویسد:

«رَوَاهُ أَحْمَدُ، وَ رِجَالُهُ رِجَالُ الصَّحِيحِ»

این روایت را احمد بن حنبل نقل کرده است و رجالش، صحیح هستند.

مجمع الزوائد ومنبع الفوائد؛ المؤلف: أبو الحسن نور الدين علي بن أبي بكر بن سليمان الهيثمي (المتوفى: 807هـ)، المحقق: حسام الدين القدسي، الناشر: مكتبة القدسي، القاهرة، عام النشر: 1414 هـ، 1994م؛ ج9، ص 130، ح 14740

حتی «شعیب ارنؤؤط» وهابی هم این روایت را تصحیح کرده است:

«إسناده صحيح... صحيح الإسناد، و وافقه الذهبي»

سند روایت صحیح است... اسنادش صحیح است و ذهبی هم تأیید کرده است.

مسند الإمام أحمد بن حنبل؛ المؤلف: أبو عبد الله أحمد بن محمد بن حنبل بن هلال بن أسد الشيباني (المتوفى: 241هـ)، المحقق: شعيب الأرنؤوط - عادل مرشد، وآخرون، إشراف: د عبد الله بن عبد المحسن التركي، الناشر: مؤسسة الرسالة، الطبعة: الأولى، 1421 هـ - 2001م؛ ج44، ص 329

بنابراین سب و لعن امیرالمؤمنین، توسط معاویه ثابت است و شکی در آن نیست. در ضمن باید عرض بکنیم که در عبارت ابن تیمیه، واژه «لعن» آمده است. ولی توجه دارید که این آقایان، بین لعن و سب تفاوتی نمی گذارند. در کتب روائی اهل سنت فراوان دارد که معاویه دستور به سب امیرالمؤمنین می دهد. 

این دیگر «صحیح مسلم» است که نقل کرده است:

«أَمَرَ مُعَاوِيَةُ بْنُ أَبِي سُفْيَانَ سَعْدًا فَقَالَ: مَا مَنَعَكَ أَنْ تَسُبَّ أَبَا التُّرَابِ؟ فَقَالَ: أَمَّا مَا ذَكَرْتُ ثَلَاثًا قَالَهُنَّ لَهُ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَلَنْ أَسُبَّهُ...»

معاویه، به سعد بن ابی وقاص دستور داد تا علی را ناسزا بگوید. ولی او امتناع کرد. معاویه گفت: چرا علی را دشنام نمی دهی؟ سعد گفت: به خاطر سه روایتی که پیامبر در مورد علی گفته است من هرگز علی را دشنام نمی دهم!

صحیح مسلم، ج4، ص 1871، كتاب فَضَائِلِ الصَّحَابَةِ ، بَابُ مِنْ فَضَائِلِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ، ح 2404

خود «ابن تیمیه» در کتاب «منهاج السنة» این روایت صحیح مسلم را توضیح می دهد و عباراتی را که مسلم برای رعایت احترام معاویه حذف کرده را بازگو می کند:

«وَأَمَّا حَدِيثُ سَعْدٍ لَمَّا أَمَرَهُ مُعَاوِيَةُ بِالسَّبِّ فَأَبَى، فَقَالَ: مَا مَنَعَكَ أَنْ تَسُبَّ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ؟»

زمانی که معاویه سعد را دستور داد که به علی دشنام بدهد، سعد خودداری کرد. معاویه پرسید چه چیزی تو را مانع شد که به علی بن ابیطالب فحش ندهی؟

منهاج السنة، ج5، ص 42؛المحقق: محمد رشاد سالم، الناشر: جامعة الإمام محمد بن سعود الإسلامية، الطبعة: الأولى، 1406 هـ - 1986م

و همچنین آقای «ابن شاهین» از اساتید دانشگاه الأزهر، در کتاب «فتح المنعم» این حدیث صحیح مسلم را بهتر و واضح تر بیان کرده است:

« أمر معاویه بن أبی سفیان سعدا - المأمور به محذوف، لصیانه اللسان عنه، و التقدیر: أمره بسب علی رضی الله عنه، و کان سعد قد اعتزل الفتنه (حرب علی مع خصومه) و لعله اشتهر عنه الدفاع عن علی. فقال: ( ما منعک أن تسب أبا التراب ) ؟ معطوف علی محذوف، والتقدیر: امر معاویه سعدا أن یسب علیا، فأمتنع، فقال له: ما منعک؟»

در این جمله از معاویه که به سعد دستور داده ، «مأمور به» محذوف و محتوای دستور به سبب آلوده نشدن زبان به مذمت معاویه ، حذف شده است که در حقیقت معنای جمله چنین می‌شود معاویه به سعد بن أبی وقاص دستور داد تا به علی دشنام و ناسزا بگوید ؛ زیرا سعد در حوادث خونین آن زمان گوشه‌گیری را انتخاب کرده بود و به عنوان شخصی که مدافع علی (علیه السلام) بود مشهور شده بود و لذا معاویه گفت : چه چیزی مانع دشمنی تو با علی شده است ؟

فتح المنعم شرح صحیح مسلم، ج9، ص332،‌ ط الأولی ، دار الشروق ،‌مصر

پس بنابراین معاویه، هم امیرالمؤمنین را لعن کرده است و هم سب! و عرض کردیم که همانگونه که سب امیرالمؤمنین جایز نیست، لعن حضرت هم به طریق اولی جایز نیست. وقتی سب علی، سب پیامبر باشد، لعن امیرالمؤمنین هم لعن نبی مکرم خواهد بود. نستجیربالله.

نکته اساسی اینجاست!!

نکته اساسی این است که معاویه، امیرالمؤمنین را لعن کرده است. از آن طرف، امیرالمؤمنین نیز معاویه را لعن کرده است. از طرف دیگر پیغمبر درباره امیرالمؤمنین فرمودند که «علی مع الحق و الحق مع علی»؛ یا « علی مع القرآن و القرآن مع علی»؛ نتیجه چه می شود؟ این می شود که امیرالمؤمنین چون بر حق است، و معاویه را هم لعن کرده است؛ پس لعن معاویه حق بوده و مشروعیت داشته است!

پس بنابراین «معاویه» از دو طرف در منگنه است. از طرفی به خاطر سب و لعن امیرالمؤمنین، که سب و لعن نبی مکرم می شود، کفرش ثابت می شود؛ و از طرف دیگر چون امیرالمؤمنین طبق روایت نبی مکرم، بر حق است، وقتی معاویه را لعن می کند، مشروعیت داشته و معاویه سزاوار لعن می باشد. و این خیلی واضح و روشن است.

والسلام علیکم و رحمة الله





Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English